به نام خدا
[FONT=times new roman, times, serif]صلح امام حسن(ع) و علل
كتاب: زندگانى امام حسن مجتبى عليهالسلام، ص. 230
مؤلف: سيد هاشم رسولى محلاتى
باتوضيحى كه ذيلا خواهد آمد و با توجه بدانچه گفته شد، براى امام حسن(ع)راهىجز پذيرفتن صلح و كنارهگيرى از حكومتباقى نماند، و به همين جهتباشرايطى كه در ذيل خواهيد خواند، امام حسن(ع)پيشنهاد صلح را پذيرفت، و براىمدتى محدود حكومت را به معاويه واگذار فرمود.
بادقت در مواد صلحنامه براى هر خواننده بخوبى روشن مىشود كه امام(ع)در اينقرارداد هيچ گونه امتيازى به معاويه نداد...و حكومت او را به عنوان خلافتو زمامدارى بر مسلمانان به رسميت نشناخته...، بلكه خلافت را حق مسلم خوددانسته، و بطلان ادعاى معاويه را در اين باره به اثبات رسانده...
متن قرارداد و مواد صلحنامه
مخفىنماند كه روايت كاملى كه شامل تمامى مواد قرارداد و صلحنامه باشد ظاهرا بهدست نيامده، و آنچه نقل شده و به طور پراكنده ومختلف در كتابها و رواياتآمده، جمعا از پنجيا شش ماده تجاوز نمىكند...و بلكه در پارهاى ازروايات مانند روايت طبرى آمده كه معاويه كاغذ سفيدى را مهر و امضا كرد وبراى امام(ع)فرستاد و نوشت هر چه مىخواهى در آن بنويس كه مورد قبول منقرار خواهد گرفت[SUP] (1) [/SUP]...
اما در روايات ديگر به طور پراكنده موادى از قرارداد و صلحنامه ذكر شده كه از آن جمله است:
1.حكومتبه معاويه واگذار مىشود بدين شرط كه به كتاب خدا و سنت پيغمبر[SUP] (2) [/SUP]ص)و سيره خلفاى شايسته عمل كند.[SUP] (3) [/SUP]
2.پس از معاويه حكومت متعلق به حسن است[SUP] (4) [/SUP]و اگر براى او حادثهاى پيش آمد، متعلق به حسين[SUP] (5) [/SUP].و معاويه حق ندارد كسى را به جانشينى خود انتخاب كند.
3.معاويه بايد ناسزا به امير المؤمنين و لعنتبر او را در نمازها ترك كند[SUP] (6) [/SUP]و على را جز به نيكى ياد ننمايد.[SUP] (7) [/SUP].مردمدر هر گوشه از زمينهاى خدا-شام يا عراق يا يمن و يا حجاز-بايد در امن وامان باشند و سياهپوست و سرخپوست از امنيتبرخوردار باشند، و معاويهبايد لغزشهاى آنان را ناديده بگيرد و هيچ كس را بر خطاهاى گذشتهاش مؤاخذهنكند، و مردم عراق را به كينههاى گذشته نگيرد[SUP] (8) [/SUP].اصحاب علىدر هر نقطهاى كه هستند در امن و امان باشند، و كسى از شيعيان على موردآزار واقع نشوند، و ياران على بر جان و مال و ناموس و فرزندانشان بيمناكنباشند، و كسى ايشان را تعقيب نكند و صدمهاى بر آنان وارد نسازد و حق هرحقدارى بدو برسد و هر آنچه در دست اصحاب على است از آنان بازگرفته نشود.[SUP] (9) [/SUP]بهقصد جان حسن بن على و برادرش حسين و هيچ يك از اهل بيت رسولخدا(ص)توطئهاى در نهان و آشكار نشود، و در هيچ يك از سرزمينهاى اسلام،ارعاب و تهديدى نسبتبه آنان انجام نگيرد.[SUP] (10) [/SUP]
5.معاويه نه حق دارد خود را امير المؤمنين بنامد، و نه اينكه شهادتى نزد حسن بن على اقامه كند...[SUP] (11) [/SUP]دراينجا ماده ديگرى نيز در برخى از روايات ذكر شده به اين مضمون: بيت المالكوفه كه موجودى آن پنج ميليون درهم است مستثنى است و تسليم حكومت نمىشود،و معاويه بايد هر سال دو ميليون درهم براى حسن بفرستد، و بنى هاشم را ازبخششها و هديهها بر بنى اميه امتياز دهد، و يك ميليون درهم در ميانبازماندگان شهدايى كه در ركاب امير المؤمنين در جنگهاى جمل و صفين كشتهشدهاند، تقسيم كند، و اينها همه بايد از محل خراج دارابجرد[SUP] (12) [/SUP]تاديه شود.[SUP] (13) [/SUP]
امابرخى از نويسندگان در صحت آن ترديد كرده و آن را ساخته و پرداخته دستامويان و عباسيان دانستهاند كه پيوسته در صدد ضربهزدن به مقام وشخصيتخاندان رسول خدا(ص)و بخصوص امام حسن(ع)بودند كه فرزندانش پيوسته دربرابر عباسيان قيام مىكردند و مزاحم حكومت آنان بودند، و وجود چنينمادهاى را در قرارداد صلح مخالف شان و مقام امام حسن(ع)مىدانند[SUP] (14) [/SUP]،و الله اعلم.به هر صورت از ابن قتيبه نقل شده است كه در پايان قرارداد،عبد الله بن عامر-فرستاده معاويه-قيود و شروط حسن(ع)را به همان صورتى كهآن حضرت بدو گفته بود براى معاويه نوشت و فرستاد، و معاويه همه آنها را بهخط خود در ورقهاى نوشت و مهر كرد، و پيمانهاى مؤكد و سوگندهاى شديد بر آنافزود، و همه سران شام را بر آن گواه گرفت، و آن را براى نماينده خودعبدالله فرستاد و او آن را به حسن(ع)تسليم كرد.[SUP] (15) [/SUP]
ديگرمورخان، جملهاى را كه معاويه در پايان قرارداد نوشته و با خدا بر وفاىبدان، عهد و ميثاق بسته، چنين آوردهاند: «به عهد و ميثاق خدايى و به هرآنچه خداوند مردم را بر وفاى بدان مجبور ساخته، در ذمه معاوية بن ابىسفيان است كه به مواد اين قرارداد عمل كند».[SUP] (16) [/SUP]
و اين قرارداد بنا بر صحيحترين روايات، در نيمه جمادى الاولى سال 41 هجرى به امضا رسيد.[SUP] (17) [/SUP]
روايات ديگرى از امام حسن(ع)در انگيزه صلح
1.شيخصدوق(ره)در كتاب علل الشرايع به سند خود از ابى سعيد عقيصا روايت كرده كهوقتى به نزد امام حسن(ع)رفت و به آن حضرت عرض كرد: اى فرزند رسول خدا چرابا اينكه مىدانستى حق با شماستبا معاويه گمراه و ستمگر صلح كردى؟
امام(ع)در پاسخ فرمود: «يا ابا سعيد الستحجة الله تعالى ذكره على خلقه، و اماما عليهم بعد ابي عليه السلام؟قلت: بلى!
قال: الست الذى قال رسول الله(ص)لي و لاخى: الحسن و الحسين امامان قاما او قعدا؟ قلت: بلى!
قال:فانا اذن امام لو قمت و انا امام اذا قعدت يا با سعيد علة مصالحتي لمعاويةعلة مصالحة رسول الله(ص)لبني ضمرة و بني اشجع، و لاهل مكة حين انصرف منالحديبية، اولئك كفار بالتنزيل و معاوية و اصحابه كفار بالتاويل، يا باسعيد اذا كنت اماما من قبل الله تعالى ذكره لم يجب ان يسفه رايي فيمااتيته من مهادنة او محاربة، و ان كان وجه الحكمة فيما اتيته ملتبسا.
الاترى الخضر(ع)لما خرق السفينة و قتل الغلام و اقام الجدار سخط موسى(ع)فعله،لاشتباه وجه الحكمة عليه حتى اخبره فرضي، هكذا انا سخطتم علي بجهلكم بوجهالحكمة فيه، و لولا ما اتيت لما ترك من شيعتنا على وجه الارض احد الا قتل»[SUP] (18) [/SUP]
(اى ابا سعيد آيا من حجتخداى تعالى بر خلق او و امام و رهبر آنها پس از پدرم(ع) نيستم!گفتم: چرا!
فرمود:آيا من نيستم كه رسول خدا(ص)درباره من و برادرم حسين فرمود: «حسن وحسين(ع)هر دو امام هستند، چه قيام كنند و چه قعود؟گفتم: چرا!
فرمود:پس من اكنون امام و رهبرم چه قيام كنم و چه نكنم.اى ابا سعيد علت مصالحهمن با معاويه همان علت مصالحهاى است كه رسول خدا(ص)با بنى ضمرة و بنىاشجع و مردم مكه در بازگشت از حديبية كرد، آنان كافر بودند به تنزيل(وظاهر صريح آيات) قرآن، و معاويه و اصحاب او كافرند به تاويل(و باطنآيات)قرآن، اى ابا سعيد وقتى من از جانب خداى تعالى امام هستم نمىتوانمرا در كارى كه كردهام چه صلحو چه جنگ تخطئه كرد، اگر چه سر كارى كهكردهام براى ديگران روشن و آشكار نباشد.
آياخضر را نديدى كه وقتى آن كشتى را سوراخ كرد، و آن پسر را كشت، و آن ديواررا بر پا داشت، كار او مورد اعتراض موسى(ع)قرار گرفت چون سر آن رانمىدانست، تا وقتى كه علت را به او گفت راضى گشت، و همين گونه است كار منكه شما به خاطر اينكه سر كار ما را نمىدانيد مرا هدف اعتراض قراردادهايد، در صورتى كه اگر اين كار را نمىكردم احدى از شيعيان ما بر روىزمين باقى نمىماند، و همه را مىكشتند.)
و نظير همين علت در روايت ديگرى نيز كه طبرسى(ره)در احتجاج[SUP] (19) [/SUP]از آن حضرت نقل كرده، آمده است.
2.زيدبن وهب جهنى گويد: هنگامى كه امام حسن را خنجر زدند و در مدائن بسترى ودردمند بود، به نزد آن حضرت رفته و گفتم: چه تصميمى دارى كه مردم متحير وسرگرداناند؟حضرت در پاسخ من چنين فرمود:
«ارىو الله معاوية خيرا لي من هؤلاء.يزعمون انهم لي شيعة ابتغوا قتلي وانتهبوا ثقلي، و اخذوا مالي، و الله لان آخذ من معاوية عهدا احقن به دمي وآمن به في اهلي خير من ان يقتلوني فتضيع اهل بيتي و اهلي، و الله لو قاتلتمعاوية لاخذوا بعنقي حتى يدفعوني اليه سلما.
فوالله لان اسالمه و انا عزيز خير من ان يقتلني و انا اسيره او يمن عليفتكون سبة على بني هاشم الى آخر الدهر، و معاوية لا يزال يمن بها و عقبهعلى الحي منا و الميت...»[SUP] (20) [/SUP]
(منبه خدا معاويه را براى خودم بهتر از اينان مىدانم كه خيال مىكنندشيعه منهستند و نقشه قتل مرا مىكشند، و اثاثيه مرا غارت كرده و مالم را مىبرند،به خدا سوگند اگر من از معاويه پيمانى بگيرم كه خونم را حفظ كنم و در ميانخاندانم در امان باشم، بهتر است از اينكه اينان مرا بكشند و خانواده وخاندانم تباه گردند، به خدا سوگند اگر با معاويه بجنگم هم اينان(كه ادعاىشيعهگرى مرا مىكنند)گردنم را گرفته و تسليم معاويهام خواهند كرد.
بهخدا سوگند اگر من با او مسالمت كنم در حالى كه عزيز و محترم هستم، بهتراست كه مرا بكشد در حالى كه اسير او باشم و يا بر من منت نهاده(و آزادمكند)و تا روز قيامت ننگى براى بنى هاشم باشد، و پيوسته معاويه و دودمانشبر زنده و مرده ما نتبگذارند.)
3.سليمبن قيس هلالى روايت كرده كه چون معاويه به كوفه آمد، امام حسن(ع)در حضوراو برخاسته و بر فراز منبر رفت، و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:
«ايهاالناس ان معاوية زعم انى رايته للخلافة اهلا، و لم ار نفسى لها اهلا، وكذب معاوية انا اولى الناس بالناس فى كتاب الله و على لسان نبى الله،فاقسم بالله لو ان الناس بايعونى و اطاعونى و نصرونى لاعطتهم السماءقطرها، و الارض بركتها، و لما طمعت فيها يا معاوية، و قد قال رسولالله(ص): ما ولت امة امرها رجلا قط و فيهم من هو اعلم منه الا لم يزلامرهم يذهب سفالا، حتى يرجعوا الى ملة عبدة العجل. ..»[SUP] (21) [/SUP]
(اىمردم معاويه چنين پنداشته كه من او را شايسته خلافت مىدانم و خود راشايسته نمىدانم، ولى معاويه دروغ پنداشته، من از هر كس نسبتبه مردم ورهبرى آنها شايستهترم هم در كتاب خدا و هم از زبان پيغمبر خدا، سوگند بهخدا مىخورم كه اگر مردم با من بيعت مىكردند و فرمانبرداريم كرده و ياريممىنمودند، آسمان باران خود را به ايشان مىداد، و زمينبركتخود را، و تواى معاويه هيچ گاه در حكومت طمع نمىكردى، در صورتى كه پيغمبرخدا(ص)فرمود: هيچ گاه مردى-با اينكه داناتر از او در ميان مردمباشد-سرپرستى ملتى را به عهده نمىگيرد جز آنكه كار آنها رو به پستى گرايدتا آنجا كه به آيين گوسالهپرستى باز گردند.)
4.علامهقندوزى از علماى اهل سنت در كتاب ينابيع المودة از آن حضرت روايت كرده كهدرباره علت صلح با معاويه سخنرانى كرده، چنين فرمود:
«ايهاالناس قد علمتم ان الله جل ذكره و عز اسمه هداكم بجدى و انقذ كم منالضلالة، و خلصكم من الجهالة، و اعزكم به بعد الذلة، و كثركم به بعدالقلة، و ان معاوية نازعنى حقا هولى دونه، فنظرت لصلاح الامة و قطع الفتنةو قد كنتم بايعتمونى على ان تسالموا من سالمنى و تحاربوا من حاربنى، فرايتان اسالم معاوية و اضع الحرب بينى و بينه، و قد صالحته و رايت ان حقنالدماء خير من سفكها و لم ارد بذلك الا صلاحكم و بقائكم«و ان ادري لعلهفتنة لكم و متاع الى حين»[SUP] (22) [/SUP]
(اىمردم بخوبى دانستهايد كه خداى بزرگ شما را به وسيله جد من(ص)هدايت فرمود،و از گمراهى نجات داد، و از نادانى و جهالت رهانيد، و پس از خوارى عزيزتانكرد و بعد از قلت و كمى عددتان بسيار كرد، و همانا معاويه درباره حقى كهمخصوص به من ستبا من به منازعه برخاسته و من صلاح امت و قطع فتنه را درنظر گرفتم و شما هم با من بيعت كرديد تا با هر كس كه من مسالمت كردممسالمت كنيد، و با هر كس جنگيدم بجنگيد، و من چنان ديدم كه با معاويه بهمسالمت رفتار كنم و آتش بس برقرار سازم و با او مصالحه كنم، و چنان ديدمكه جلوگيرى از خونريزى بهتر است، و منظورى از اين كار جز خيرخواهى و بقاىشما ندارم«و اگر چه من مىدانم شايد براى شما آزمايش و بهرهاى است تامدتى معين».)
ونظير همين علت در روايات ديگرى نيز كه از آن حضرت نقل شده آمده است مانندروايت مرحوم اربلى در كشف الغمة كه به سند خود از جبير بن نضير از پدرش ازامام حسن(ع)روايت كرده كه فرمود:
«كانت جماجم العرب بيدى، يسالمون من سالمت، و يحاربون من حاربت فتركتها ابتغاء وجه الله، و حقن دماء المسلمين»[SUP] (23) [/SUP]
(براستىكه جمجمههاى عرب به دست من بود كه صلح كنند با هر كس كه من صلح مىكردم ومىجنگيدند با هر كس كه من مىجنگيدم، ولى من به خاطر رضاى خدا و حفظ خونمسلمانان آن را رها كردم.)
5.ودر روايتى كه از سيد مرتضى(ره)نقل شده آمده است كه پس ازماجراى صلح، حجربن عدى به نزد آن حضرت آمده و به آن حضرت اعتراض كرده گفت: «سودت وجوهالمؤمنين»؟(روى مؤمنان را سياه كردى؟)
امام(ع)درپاسخش فرمود: «ما كل احد يحب ما تحب و لا رايه كرايك، و انما فعلت ما فعلتابقاءا عليكم»(اين طور نيست كه همه افراد چيزى را كه تو مىخواهى بخواهندو يا مثل تو فكر كنند، و من كارى را كه انجام دادم جز به خاطر حفظ جان وابقاى شما نبود.)
وبه دنبال آن اين حديث را نيز روايت كرده كه پس از ماجراى صلح، شيعيان آنحضرت به عنوان اعتراض و تاسف به نزد آن حضرت آمده و سخنانى اظهار كردند، واز آن جمله سليمان بن صرد خزاعى بود كه در اين خصوص چنين گفت:
«ماينقضي تعجبنا من بيعتك معاوية، و معك اربعون الف مقاتل من اهل الكوفة،كلهم ياخذ العطاء، و هم على ابواب منازلهم، و معهم مثلهم من ابنائهم واتباعهم، سوى شيعتك من اهل البصرة و الحجاز.
ثملم تاخذ لنفسك ثقة في العقد، و لا حظا من العطية، فلو كنت اذ فعلت ما فعلتاشهدت على معاوية وجوه اهل المشرق و المغرب، و كتبت عليه كتابا بان الامرلك بعده، كان الامر علينا ايسر، و لكنه اعطاك شيئا بينك و بينه لم يف به،ثم لم يلبث ان قال على رؤس الاشهاد: «اني كنتشرطتشروطا و وعدت عداةارادة لاطفاء نار الحرب، و مداراة لقطع الفتنة، فلما ان جمع الله لناالكلم و الالفة فان ذلك تحت قدمي»و الله ما عنى بذلك غيرك، و ما اراد الاما كان بينك و بينه، و قد نقض!؟
فاذاشئت فاعد الحرب خدعة، و ائذن لي في تقدمك الى الكوفة، فاخرج عنها عامله واظهر خلعه، و تنبذ اليه على سواء، ان الله لا يحب الخائنين، و تكلمالباقون بمثل كلام سليمان»!
(هيچگاه تعجب ما از اينكه با معاويه مصالحه كردى از بين نمىرود، با اينكه چهلهزار جنگجو از مردم كوفه با تو بودند كه همگى حقوق بگيربيت المال هستند، وبه همين مقدار فرزندان و همراهانشان بودند، صرف نظر از شيعيان شما از مردمبصره و حجاز.
ازاين گذشته شما براى خود تعهدى از وى در قرارداد نگرفتى و بهرهاى از عطا ومستمرى قرار ندادى، و اگر اين كار را مىخواستى انجام دهى خوب بود بزرگانشرق و غرب(كوفه و شام)را بر معاويه گواهى مىگرفتى و نامهاى در اين بارهمىنوشتى كه حكومت پس از او مخصوص شما باشد تا كار بر ما آسانتر باشد، ولىتو با او تعهدى كردهاى كه بدان وفا نخواهد كرد، و علنا در برابر همه مردمگفت: من شرطهايى كردهام و وعدههايى دادم كه منظورم خاموش كردن آتش جنگ وقطع فتنه بود و اكنون كه كار بر وفق مراد ما گرديد، همه آن شرطها زير پاىمن است، و منظورش از آن شرطها به خدا سوگند همانهايى است كه با تو كرده وبدين ترتيب پيمان خود را شكسته.
پساگر بخواهى مىتوانى جنگ را بىخبر و ناگهانى دوباره شروع كنى، و اجازهبده من پيشاپيش شما به كوفه رفته و فرماندار معاويه را از آنجا بيرون كردهو خلع كنم. ..!؟
شيعيان ديگر آن حضرت نيز همگى سخنان سليمان را تاييد كردند!)
امام(ع)در پاسخ او اظهار داشت:
«انتمشيعتنا و اهل مودتنا فلو كنتبالحزم فى امر الدنيا اعمل، و لسلطانها اركضو انصب، ما كان معاوية باباس منى باسا، و لا اشد شكيمة و لا امضى عزيمة ولكنى ارى غير ما رايتم، و ما اردت بما فعلت الا حقن الدماء فارضوا بقضاءالله، و سلموا لامره، و الزموا بيوتكم و امسكوا»[SUP] (24) [/SUP]
(شماشيعيان ما و اهل مودت و علاقهمند به ما هستيد، و اگر من براى دنيا كارمىكردم و در سلطهجويى و رياست دنيا بيشتر كوشش و تلاش داشتم هيچ گاهمعاويه از من نيرومندتر و نستوهتر و مصممتر نبود، ولى منچيز ديگرى جزآنچه شما مىبينيد مىبينم، و در آنچه انجام دادم نظرى جز جلوگيرى ازخونريزى نداشتم، پس به قضاى الهى راضى باشيد، و در برابر فرمان او تسليم وفرمانبردار، و ملازم خانههاى خود باشيد، و خويشتندارى كنيد.)
يك بررسى اجمالى در سخنان امام(ع)به منظور اطلاع از علل واگذارى حكوم
ت
همانگونهكه قبلا گفتيم، درباره علل و انگيزههاى صلح امام(ع)با معاويه وكنارهگيرى از حكومتسخن بسيار گفتهاند و كتابهاى متعددى نوشته و تاليفكردهاند، و به نظر نگارنده همه قلمفرسايىها و تاليفات-در عين اينكهبسيار ارزنده و محققانه است-از سخنان خود امام حسن(ع)و يا امامان ديگر دررواياتى كه از ايشان نقل شده ريشه گرفته، و خود آن بزرگواران علل وانگيزههاى آن را به اجمال و تفصيل در سخنان خود بيان فرمودهاند كه ما بههمين منظور بيشتر اين روايات را براى شما نقل كرديم، و اكنون به بررسىآنها مىپردازيم.
وظيفه الهى
درقسمتى از اين روايات به طور سربسته و اجمال، علت اين كار امام(ع)را وظيفهالهى آن حضرت كه از طرف خداى متعال به انجام آن مامور شده بود ذكركردهاند، و ما را از كاوش بيشتر در اين باره بازداشتهاند، و اين مطلبنيز با تعبيرهاى گوناگونى بيان شده كه از آن جمله است روايت ابى سعيدعقيصا كه در صفحات قبل با ترجمهاش ذكر شد.[SUP] (25) [/SUP]
البتهدر ذيل آن حديثيك اشاره اجمالى نيز به حكمت اين كار شده، كه همان سخنامام(ع)است كه فرمود: «و لولا ما اتيت لما ترك من شيعتنا على وجه الارضاحد الا قتل»!
(اگر من اين كار را نمىكردم، احدى از شيعيان ما در روى زمين باقى نمىماند و همگى كشته مىشدند...)
واين سخن اگر چه احتياج به شرح و توضيح دارد-چنانكه در صفحات آينده انشاءالله تعالى توضيح خواهيم داد-ولى همين يك جمله كوتاه، علت و حكمت كار رابه صورت اجمال و اشاره بيان كرده است.
وروايت زير را نيز كه در باب«ان الائمة(ع)لم يفعلوا شيئا الا بعهد من اللهعز و جل و امر منه لا يتجاوزونه»در كتاب شريف اصول كافى وارد شده،مىتوان از همين روايات دانست كه مرحوم كلينى به سند خود از معاذ بن كثيراز امام صادق(ع) روايت كرده كه فرمود:
«انالوصية نزلت من السماء على محمد كتابا، لم ينزل على محمد(ص)كتاب مختوم الاالوصية فقال جبرئيل(ع): يا محمد هذه وصيتك في امتك عند اهل بيتك، فقالرسول الله(ص) اي اهل بيتي يا جبرئيل؟قال: نجيب الله منهم و ذريته، ليرثكعلم النبوة كما ورثه ابراهيم(ع)و ميراثه لعلى(ع)و ذريتك من صلبه و كانعليها خواتيم، قال ففتح علي(ع) الخاتم الاول و مضى لما فيها ثم فتحالحسن(ع)الخاتم الثاني و مضى لما امر به فيها، فلما توفى الحسن و مضى فتحالحسين(ع)الخاتم الثالث فوجد فيها ان قاتل فاقتل و تقتل و اخرج باقوامللشهادة لا شهادة لهم الا معك، قال: ففعل(ع)، فلما مضى دفعها الى علي بنالحسين(ع)قبل ذلك، ففتح الخاتم الرابع فوجد فيها ان اصمت...»
(براستىكه وصيتبه صورت كتابى از آسمان بر محمد(ص)نازل گرديد، و نامه مهر شدهاىجز وصيتبر آن حضرت نازل نشد، و جبرئيل عرض كرد: اى محمد اين است وصيت تودر امتت كه نزد خاندان تو خواهد بود.رسول خدا(ص)فرمود: اى جبرئيل كدامخاندانم؟عرض كرد: برگزيدگان خدا از آنها و دودمانشان.تا علم نبوت را از توارث برند همان گونه كه ابراهيم به ارث نهاد، و اين ميراث از على و فرزندانصلبى اوست.براستى وصيت را مهرهايى بود، پس على(ع)مهر اول را گشود و هر چهدر آن بود بر طبق آن عمل كرد، سپس حسن(ع)مهر دوم را گشود و هر چه در آنبود بدان عمل كرد، و چون حسن(ع)از دنيا رفت، حسين(ع)مهر سوم را گشود و ديددر آن دستور خروج و كشتن و كشته شدن بود و نوشته بود كه مردمى را براىشهادت با خود ببر كه جز به همراه تو شهادتى براى آنها نيست و آن حضرت اينكار را كرد، و چون او از دنيا رفت آن وصيت را قبل از شهادت به على بنالحسين(ع)داد، و او مهر چهارم را گشود و در آن ديد كه نوشته استسكوتكن...)
و نظير اين روايت، روايات ديگرى نيز در همان باب از امام صادق(ع)نقل شده است.
وشايد بتوان اين روايت مشهور را نيز كه قبلا در بخش نخست ذكر كرديم از هميندسته به حساب آورد كه رسول خدا درباره امام حسن(ع)فرمود:
«ان ابنى هذا سيد و سيصلح الله على يديه بين فئتين عظيمتين»[SUP] (26) [/SUP]
وبه نظر مىرسد كه دانشمندان و علماى بزرگوار ما نيز مانند مرحوم سيد مرتضىو سيد بن طاووس كه مسئله عصمت امام(ع)را در اينجا عنوان كردهاند همينباشد كه گفتهاند:
«قدثبت انه الامام المعصوم المؤيد الموفق بالحجج الظاهرة و الادلة القاهرة،فلا بد من التسليم لجميع افعاله و حملها على الصحة، و ان كان فيها ما لايعرف وجهه على التفصيل، او كان له ظاهر ربما نفرت النفس عنه»[SUP] (27) [/SUP]
(اينمطلب ثابت است كه آن حضرت امام معصوم بوده و به حجتهاى ظاهرى و دليلهاىمحكم موفق و مؤيد بوده، و بناچار ديگران بايد در برابر همه كارهائى كهانجام داده تسليم باشند و آنها را حمل بر صحت كنند، اگر چه در آنهاكارهائى ديده شود كه دليل تفصيلى آن معلوم نباشد يا در ظاهر مورد تنفرنفوس قرار گيرد.)
وخلاصه اين جواب آن است كه امام حسن(ع)امام معصوم و مفترض الطاعة بود،مانند امامان معصوم ديگر كه هر چه انجام مىدادند طبق دستور الهى و وظيفهتعيين شده از طرف خداى متعال بوده، و حكمت آنها ممكن استبراى ما-و شايدگاهى براى خود آن بزرگواران نيز-مخفى و پنهان بوده...
چنانكهجد بزرگوارش در حديبيه با مشركين صلح كرد، و حكمت اين كار بخصوص در آنروز-يعنى در روز امضاى پيمان صلح در حديبيه-براى بسيارى از مردم و همراهانرسول خدا(ص)آشكار نبود، و به همين جهتبسيارى از آنها از صلح رسولخدا(ص)در آن روز دلگير و ناراحتشدند، و حتى برخى زبان به اعتراض گشوده وعلنا مخالفتخود را با صلح حديبيه اظهار كردند، همان گونه كه در تاريخ ضبطشده...
واين پنهان بودن حكمتهاى دستورات الهى براى مردم-حتى براى پيمبران و اماماننيز-تازگى ندارد، و نمونهاش داستان موسى و خضر است كه چون خضر پيغمبر آنكشتى را سوراخ كرد، و آن كودك را به قتل رسانيد به شرحى كه در قرآن كريم[SUP] (28) [/SUP]وتاريخ نقل شده-مورد اعتراض پيغمبرى چونموساى كليم الله قرار گرفت...و اينبه همان خاطر بود كه از حكمت و سر اينكارها اطلاع نداشت و بعدا كه مطلعگرديد قانع شد...
ودرباره صلح امام حسن(ع)نيز بايد گفت: حكمت عمل آن امام معصوم و مظلوم براىبسيارى از مردم آن زمان و برخى از مردمان ديگرى كه بعدها آمدند و با نظرىسطحى بدان نگريسته و يا تحت تاثير اغراض پليد و تبليغات مغرضانه و مسمومدشمنان اين خاندان قرار گرفته و حاضر نبودند با ديده واقع بينانه وبىطرفانه به حوادث گذشته اسلام نظر كنند پوشيده ماند، ولى جريانات بعدى وحوادثى كه به دنبال اين صلح به دست معاويه و دودمان ننگين او و خاندانكثيف اموى در اسلام به وقوع پيوستسر اين عمل قهرمانانه امام(ع)را آشكارساخت، و بخوبى روشن ساخت كه در آن مقطع تاريخى براى هر امامى كه با چهرهسالوسانه معاويه مواجه مىشد، و در برابر پيشنهاد صلح چنين حاكم قدرتمند وبظاهر مسلمانى قرار مىگرفت...-و شرايط ديگرى كه در كار بود و در صفحاتآينده شمهاى از آن را خواهيد خواند...-چارهاى جز كنارهگيرى از حكومت وصلح با او، و نظاره كردن و خون دل خوردن نداشت...
پىنوشتها:
1.البتهاز معاويه و امثال او كه پايبند امضا و عهد و پيمان خود نبوده و نيستنداين گونه بذل و بخششها و حاتم بخشىها تعجب ندارد، چنانكه پس از ورود بهكوفه معلوم شد و با كمال وقاحت و بيشرمى مردم را مخاطب ساخته، گفت: من باشما جنگ نكردم كه نماز بخوانيد و روزه بگيريد، بلكه من مىخواستم بهحكومتبرسم و اكنون هر چه را كه قبلا تعهد كرده و امضا كردهام زير پايمگذارده و به هيچ يك از آنها عمل نخواهم كرد.(شرح نهج البلاغه ابن ابىالحديد، ج 4، ص 8)
2.فتح البارى(شرح صحيح بخارى)بنا بر نقل ابن عقيل در النصايح الكافيه(ص 156، چاپ اول)و بحار الانوار، ج 10، ص 115.
3.تاريخالخلفاء سيوطى(ص 194)، ابن كثير(ج 8، ص 41)، الاصابه(ج 2، صص 13-12)، ابنقتيبة(ص 150)، دائرة المعارف فريد وجدى، (ج 3، ص 443 دوم)و مدارك ديگر.
4.ابن المهنا، عمدة الطالب(ص 52).
5.مدائنى بنا بر نقل ابن ابى الحديد در نهج البلاغه(ج 4، ص 8)، بحار الانوار(ج 10، ص 115)و ابن صباغ، الفصول المهمة و مدارك ديگر.
6.اعيان الشيعه، (ج 4، ص 43).
7.ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبيين، (ص 26)و شرح نهج البلاغه(ج 4، ص 15)ديگرمورخان گفتهاند: «حسن از معاويه خواست كه على را دشنام نگويد، معاويه اينرا نپذيرفت، ولى قبول كرد كه وقتى حسن حاضر است و مىشنود به على دشنامداده نشود»ابن اثير مىگويد: «سپس به همين نيز وفا نكرد.»
8.مقاتلالطالبيين(ص 26)، شرح نهج البلاغه(ج 4، ص 15)، البحار(ج 10، صص 101 و115)، دينورى(ص 200)هر قسمتى با عين الفاظ از ماخذ مورد نظر گرفته شدهاست.
9.فقراتمربوط به امنيت اصحاب و شيعيان على(ع)را در كتابهاى: طبرى(ج 6، ص 97)، ابناثير(ج 3، ص 166)، مقاتل الطالبيين(ص 26)، شرح النهج(ج 4، ص 15)، بحار(ج10، ص 115)، علل الشرايع، و النصايح الكافية(ص 156)مىتوان مطالعه كرد.
10.بحار الانوار(ج 10، ص 115)و النصايح الكافية(ص 156، ط.ل).
11.اينماده نيز از علل الشرايع صدوق(ره)در بحار الانوار(ج 44، ص 2)نقل شد كه ازاين شرط بخوبى معلوم مىشود كه امام(ع)با گنجاندن اين دو شرط به همگاناعلام كرده كه حكومت معاويه را به رسميت نشناخته و به عنوان خليفه رسولخدا(ص)او را نپذيرفته است...
12.درپاورقى ترجمه صلح الحسن آمده كه دارابجرد شهرى در فارس و نزديك به حدوداهواز است.و«جرد»يا«جراد»در فارس قديم و روسى جديد به معناى«شهر»است،بنابراين«دارابجرد»يعنى شهر داراب.
13.قسمت اول اين ماده در تاريخ طبرى(ج 4، ص 122)ذكر شده و قسمتهاى ديگر آن از تاريخ ابن كثير و علل صدوق و غيره روايتشده است.
14.يكىاز نويسندگان معاصر در اين باره مىنويسد: «اين داستان را بدين صورت تاريخنويسان دوره اموى ساختهاند و يا اينكه حقيقت را دگرگون كرده و از خوددروغى بدان افزودهاند، كسانى كه بيغرضانه در زندگانى حسن بن على(ع)تتبعكردهاند، مىدانند وى قطع نظر از مقام امامت، كه شيعيان او بدان اعتقاددارند، مردى آراسته به خوى مردمى و اخلاق انسانى بوده است، او هنگامى بامعاويه آشتى كرد كه دانست درگيرى جز ريختن خونهاى بسيار و پيروزى نهايىمعاويه نتيجهاى نخواهد داشت، او سوداگرى نبود كه بر سر كالايى با خريدارگفتگو كند و چون بازار كالاى خود را گرم ببيند بهاى آن را بالا ببرد، اوآنچنان به خوى و خصلت مردمى
آراسته بود كه دشمن وى نيز ناگزير بدان اعتراف مىكرد.
اگرداستان كاغذ سفيد مهردار فرستادن معاويه درستباشد، بايد گفت كه چون امامحسن(ع)شرطهاى خود را در آن بر شمرده و به معاويه برگردانده است، معاويه پساز رسيدن به آرزوى نهايى و متاركه جنگ براى آنكه هيچ يك از شرطهاىمعاهدهنامه را انجام ندهد، چنين دروغى را ساخته و بر زبانها انداخته است.
شگفتتراينكه طبرى صورتى از آشتىنامه را نوشته كه به ريشخند و افسانه شبيهتراست تا به روايت تاريخى تا چه رسد بدانكه بازگوى حقيقتى خارجى باشد.
متاسفانهاين آشتىنامه مجعول و يا تحريف شده و سندهاى ساختگى مانند آن در كتابهاىتاريخى درسى كشور ما نيز راه يافته است، و مؤلفان و تاريخ نويسان باخوشباورى هر چه تمامتر آن را نوشتهاند: امام حسن بدان شرط با معاويهبيعت كرد كه معاويه پنجهزار هزار هزار درهم موجودى بيت المال كوفه و نيزخراج دارابگرد فارس را بدو دهد، و على را بر منبرها دشنام ندهند.معاويهشرط آخر را نپذيرفت و مقرر شد كه در پيش روى حسن(ع)على را به زشتى نامنبرند، اما خراج دارابگرد را مردم بصره ضبط كردند و گفتند اين مال فيىءماست.
اينتاريخ نويسان خوشباور هيچ توجه نكردهاند كه اگر حسن(ع)اين چنين آسان برسر مال با معاويه آشتى مىكرد، پيروان وى يا او را زنده نمىگذاشتند ياچنان زبان خود را بر او دراز مىكردند كه ديگر نمىتوانست در شهرهاىمسلماننشين اين مبلغ را از خزانه شام بخواهد؟مگر معاويه در اين بارهمضايقتى داشت؟پس آن شرطهاى اساسى كه آشتىنامه بر اساس آن نوشته شدهكجاست؟چرا طبرى نامى از آنها نبرده است؟
درمقابل اين سندهاى مجعول، ما چند سند ديگر در دست داريم كه پرده ازحقيقتبرمىدارد و نشان مىدهد تاريخ نويسان عصر اموى و عباسى هر جاواقعهاى را به سود خاندان پيغمبر ديدهاند در آن دستبردهاند.نوشتهبلاذرى كه مقدم بر طبرى است، درستتر به نظر مىرسد...»
ايشان سپس متن قرارداد(و يا به قول ايشان آشتىنامه)را از قول بلاذرى(انساب
الاشراف)و به دنبال آن طبق روايت ابن حجر عسقلانى در(الصواعق المحرقه)نقل كرده كه از ماده مزبور اثرى در آن نيست.
نگارندهگويد: مذاكره سليمان بن صرد خزاعى با آن حضرت نيز كه در روايتسيد مرتضىدر تنزيه الانبياء آمده، و در صفحات آينده خواهيد خواند، مىتواند نظرنويسنده معاصر را تاييد كند، كه در قرارداد صلح نامى از پول و حقوق مستمرىنبوده است، آنجا كه سليمان بن صرد به امام(ع)اعتراض كرده كه چرا با اينوضع صلح را پذيرفتى، و چرا براى خود حقى و مالى در صلحنامه مقرر نكردى،گويد: ثم لم تاخذ لنفسك ثقة فى العقد، و لا حظا من العطية...!
وهمچنين روايتشيخ مفيد(ره)كه در آن نيز ذكرى از جيره ماهيانه و پول و مالنشده و براى اطلاع بيشتر مىتوانيد به ارشاد(مترجم)(ج 2، ص 10)مراجعهنماييد.
15.الامامة و السياسة، ص 200.
16.بحار الانوار، ج 44، صص 49-48.
17.ترجمه صلح الحسن، ص 384.
18.علل الشرايع، ص 200.
19.بحار الانوار، ج 44، ص 19.
20.احتجاج طبرسى، ص 148.
21.بحار الانوار، ج 44، ص 22.
22.ينابيع المودة(چاپ اسلامبول)، ص 293.
و در حديث ديگرى كه در تنزيه الانبياء نقل شده، اين گونه است:
«وقد روي انه(ع)لما طالبه معاوية بان يتكلم على الناس، و يعلمهم ما عنده فيهذا الباب، قام فحمد الله تعالى و اثنى عليه، ثم قال: ان اكيس الكيسالتقى، و احمق الحمق الفجور، ايها الناس انكم لو طلبتم بين جابلق و جابرسرجلا جده رسول الله(ص)ما وجدتموه غيري، و غير اخي الحسين، و ان الله قدهداكم باولنا محمد(ص)و ان معاوية نازعني حقا هو لي، فتركته لصلاح الامة وحقن دمائها، و قد بايعتموني على ان تسالموا من سالمت، فقد رايت ان اسالمهو رايت ان ما حقن الدماء خير مما سفكها، و اردت صلاحكم، و ان يكون ماصنعتحجة على من كان يتمنى هذا الامر، و ان ادري لعله فتنة لكم و متاع الىحين».
(روايتشدهكه چون معاويه از آن حضرت درخواست كرد تا براى مردم سخن گويد، و آنچهدرباره خلافت مىداند براى مردم باز گويد، امام(ع)برخاست و حمد و ثناىالهى را به
-جاىآورد آنگاه فرمود: براستى كه بهترين زيركىها تقواست، و بدترين حماقتهافجور و گناهان است، اى مردم براستى اگر ما بين جابلقا و جابرسا(و همه كرهزمين)مردى را-جز من و برادرم حسين-بجوييد كه جدش رسول خدا باشد نخواهيديافت، و براستى كه خداوند شما را به نخستين ما يعنى حضرت محمد(ص)هدايتفرمود، و براستى كه معاويه درباره حقى...)و بقيه ترجمه همانند بالاست.
23.بحار الانوار، ج 44، صص 25-15.
24.بحار الانوار، ج 44، صص 28-21.
25.صفحه 236
26.اينحديث در بسيارى از كتابهاى اهل سنت مانند اسد الغابة و الاصابة و سننترمذى و مسند احمد بن حنبل و غيره از رسول خدا(ص)نقل شده، ولى در بسيارىاز آنها«فئتين عظيمتين من المسلمين»يا«من المؤمنين»مىباشد و همان گونهكه در ذيل حديث در بخش اول(صفحه 228)تذكر داديم، بعيد نيست همان گونه كهبعضى احتمال دادهاند اين اضافه به دست معاويه و دار و دستهاش انجام شدهتا به قول معروف«در بين دعوا نرخ تمام كرده»و خود را بهعنوان«مؤمن»يا«مسلم»معرفى كنند.
27.تنزيه الانبياء، ص 69.
28.البتهدر قرآن كريم نام«خضر»ذكر نشده و به عنوان بندهاى از بندگان خدا كهرحمتى از خداوند به او رسيده و علمى به وى آموخته شده بود ذكر شده، ولى درروايات-كه يكى همين
-روايتبود-نامآن بنده، «خضر»ذكر گرديده است و ما اين مطلب را با شرح بيشترى در جلد دومتاريخ انبياء نوشته و به رشته تحرير درآوردهايم.
با توجه به رعایت اصل امانت داری هیچ تغییری در متن به وجود نیاورم
[External Link Removed for Guests]
ماجرای صلح امام حسن علیه السلام
در اين بخش ميتوانيد در مورد کليهي مباحث مرتبط با تاريخ ايران به بحث بپردازيد
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت
پرش به
- بخشهاي داخلي
- ↲ اخبار و قوانين سايت
- ↲ سوالات، پيشنهادات و انتقادات
- ↲ مرکز جوامع مجازي - CentralClubs Network
- ↲ سرويس ميزباني وب - CentralClubs Hosting
- ↲ مجله الکترونيکي مرکز انجمنهاي تخصصي
- بخش تلفن همراه
- ↲ نرم افزار تلفن همراه
- ↲ Symbian App
- ↲ Android App
- ↲ Windown Phone App
- ↲ iOS App
- ↲ JAVA Mobile App
- ↲ بازيهاي تلفن همراه
- ↲ Symbian Games
- ↲ Android Games
- ↲ iOS Games
- ↲ Windows Phone Games
- ↲ JAVA Mobile Games
- ↲ گوشيهاي تلفن همراه
- ↲ Sony
- ↲ Samsung
- ↲ GLX
- ↲ Dimo
- ↲ Huawei
- ↲ Motorola
- ↲ Nokia
- ↲ گوشيهاي متفرقه
- ↲ سرگرميهاي تلفن همراه
- ↲ خدمات و سرويسهاي مخابراتي
- ↲ تازه ها و اخبار تلفن همراه
- ↲ مطالب كاربردي تلفن همراه
- ↲ متفرقه در مورد تلفن همراه
- ↲ سوالات و اشکالات تلفن همراه
- بخش كامپيوتر
- ↲ نرم افزار كامپيوتر
- ↲ گرافيک و طراحي کامپيوتري
- ↲ طراحي صفحات اينترنتي
- ↲ سوالات و اشکالات نرم افزاري
- ↲ برنامه نويسي
- ↲ C Base Programming
- ↲ Dot Net Programming
- ↲ Web Programming
- ↲ Other Programming
- ↲ Software Engineering
- ↲ Java Programming
- ↲ Database Programming
- ↲ سخت افزار كامپيوتر
- ↲ امنيت و شبكه
- ↲ امنيت
- ↲ شبکه
- ↲ تازه ها و اخبار دنياي کامپيوتر
- ↲ مطالب كاربردي كامپيوتر
- ↲ متفرقه در مورد کامپيوتر
- بخش هوا فضا
- ↲ نيروي هوايي ايران
- ↲ متفرقه درباره نیروی هوایی
- ↲ نیروی هوایی و سازندگی
- ↲ حماسه و حماسه آفرینان نيروي هوايي
- ↲ تیزپروازان در بند
- ↲ شهدا و جانباختگان نیروی هوایی
- ↲ عملیاتهاي نيروي هوايي
- ↲ دستاوردها و اخبار نيروي هوايي
- ↲ تاریخچه نیروی هوایی در ایران
- ↲ هوانيروز ايران
- ↲ حماسه و حماسه آفرينان هوانيروز
- ↲ شهدا و جانباختگان هوانيروز
- ↲ دستاوردها و اخبار هوانيروز
- ↲ هواپيماها
- ↲ هواپيماهاي نظامي
- ↲ هواپيماهاي غير نظامي
- ↲ هواپيماهاي بدون سرنشين
- ↲ بالگردها
- ↲ بالگردهاي نظامي
- ↲ بالگردهاي غير نظامي
- ↲ بالگردهاي بدون سرنشين
- ↲ اخبار بالگردها
- ↲ تسليحات هوايي
- ↲ موشكهاي هوا به هوا
- ↲ موشكهاي هوا به زمين
- ↲ موشکهاي دريايي
- ↲ موشکهاي زمين به هوا
- ↲ موشکهاي زمين به زمين
- ↲ ديگر مباحث هوانوردي
- ↲ الکترونيک هواپيمايي
- ↲ موتورهاي هوايي
- ↲ شبيه سازهاي پرواز
- ↲ گالري تصاوير هوافضا
- ↲ تصاوير هواپيماهاي جنگنده
- ↲ کليپهاي هوايي
- ↲ تصاوير هواپيماهاي بمب افکن
- ↲ تصاوير هواپيماهاي ترابري
- ↲ تصاوير هواپيماهاي مسافربري
- ↲ تصاوير هواپيماهاي شناسايي
- ↲ تصاوير بالگردهاي نظامي
- ↲ تصاوير بالگردهاي غير نظامي
- ↲ تصاوير نمايشگاههاي هوايي
- ↲ تصاوير متفرقه هوايي
- ↲ انجمن نجوم
- ↲ منظومه شمسي
- ↲ كيهانشناسي
- ↲ گالري تصاوير نجوم
- ↲ اخبار نجوم
- ↲ اخبار هوافضا و هوانوردي
- ↲ مدرسه هوانوردي
- ↲ كتابخانهي هوا فضا
- ↲ متفرقه در مورد هوا فضا
- بخش جنگ افزار
- ↲ ادوات زميني
- ↲ ادوات زرهي
- ↲ تجهيزات انفرادي
- ↲ تسليحات سنگين و توپخانهاي
- ↲ خودروهاي نظامي
- ↲ تسليحات ضد زره
- ↲ ادوات دريايي
- ↲ ناوهاي هواپيمابر
- ↲ ناوشکنها
- ↲ رزم ناوها
- ↲ ناوچهها
- ↲ زيردرياييها
- ↲ تجهيزات و تسليحات دريايي
- ↲ ساير ادوات دريايي
- ↲ گالري تجهيزات و ادوات دريايي
- ↲ اخبار ادوات دريايي
- ↲ اخبار نظامي
- ↲ گالري نظامي
- ↲ متفرقه در مورد جنگ افزار
- بخش دفاع مقدس
- ↲ حماسه دفاع مقدس
- ↲ تخريب و خنثي سازي
- بخش خودرو و وسايل نقليه
- ↲ مباحث فنی و تخصصی خودرو
- ↲ معرفي خودرو
- ↲ تازهها و اخبار خودرويي
- ↲ گالري خودرو
- ↲ متفرقه وسايل نقليه
- بخش پزشکي
- ↲ پزشكي و درمان
- ↲ پزشکي
- ↲ سوال پزشکي
- ↲ بهداشت
- ↲ بهداشت عمومي
- ↲ بهداشت مواد غذايي
- ↲ لوازم آرايشي و بهداشتي
- ↲ متفرقه در مورد پزشکي
- ↲ روانشناسي و روان پزشكي
- بخش فرهنگ، تمدن و هنر
- ↲ فرهنگي هنري
- ↲ شعر و ادبيات
- ↲ فيلم و سينما
- ↲ هنرهاي نمايشي
- ↲ فرهنگ هنرهاي نمايشي
- ↲ موسيقي
- ↲ عكس و نقاشي
- ↲ تاريخ، فرهنگ و تمدن
- ↲ تاريخ ايران
- ↲ تاريخ جهان
- ↲ فلسفه
- ↲ زبانهاي خارجي
- ↲ زبان انگليسي
- ↲ زبان اسپانيايي
- ↲ هنر آشپزي
- بخش علم، فناوري و آموزش
- ↲ انجمن علم و فناوري
- ↲ انجمن آموزش
- ↲ کتاب و فرهنگ مطالعه
- ↲ دانش عمومی
- ↲ کنکور و دانشگاه
- ↲ جامعه شناسي
- ↲ خانواده
- ↲ متفرقه جامعه شناسي
- ↲ حقوق و قضا
- ↲ علوم
- ↲ فيزيک
- ↲ شيمي
- ↲ رياضي
- ↲ متالورژي
- ↲ پليمر
- ↲ علوم کشاورزي
- ↲ گياهان زراعي و باغي
- ↲ گياهان دارويي
- ↲ طبیعت و محیط زیست
- ↲ زيست شناسي
- ↲ عمران
- ↲ بتن و سازههاي بتني
- ↲ معماري و شهرسازي
- ↲ سبکها و مشاهير معماري
- ↲ شهرسازي
- ↲ معماري داخلي
- ↲ معماري منظر
- بخش الکترونيک و رباتیک
- ↲ مفاهیم اولیه و پایه در الکترونیک
- ↲ نرم افزارهای کمکی الکترونیک
- ↲ مدارهای مجتمع
- ↲ سوالات و پرسشهای مفاهیم پایه
- ↲ مدارات ساده و آسان
- ↲ مدارهای آنالوگ و دیجیتال
- ↲ شبیه ساز و طراحی مدار
- ↲ مدارات صوتی
- ↲ مدارات، منابع تغذیه سویچینگ و اینورتوری
- ↲ مدارات مخابراتی
- ↲ میکروکنترلرهای AVR
- ↲ آموزش و مثالها AVR
- ↲ طرح آماده و کامل شده AVR
- ↲ میکروکنترلرهای ARM
- ↲ سایر میکروکنترولرها و پردازندهها
- ↲ سایر میکروکنترلرها
- ↲ مدار مجتمع برنامه پذیر FPGA
- ↲ رباتیک
- ↲ اخبار و مصاحبه ها در رباتیک
- ↲ آموزش و مقالات رباتیک
- ↲ پروژهها تکمیل شده رباتیک
- ↲ مدارها و مکانیک در رباتیک
- ↲ رباتهای پرنده
- ↲ برق و الکترونیک عمومی
- ↲ تعمیر لوازم برقی
- ↲ اخبار برق و الکترونیک
- بخش بازيهاي رايانهاي
- ↲ بازيهاي رايانهاي
- ↲ كنسولهاي بازي
- ↲ PSP
- ↲ اخبار بازيها
- بخش تجاري اقتصادي
- ↲ بخش اقتصادی و مالی
- ↲ تجارت آنلاين
- ↲ بورس
- ↲ تحلیل و سیگنال روز
- ↲ کار آفرینی
- بخشهاي متفرقه
- ↲ بخش ويژه
- ↲ ساير گفتگوها
- ↲ صندلي داغ
- ↲ اخبار و حوادث
- ↲ انجمن ورزش
- ↲ آکواريوم و ماهيهاي زينتي
- ↲ معرفي سايتها و وبلاگها
