انتظار
ای یوسف زمان
که جهانی به راه توست
پیراهنی فرست
که نبوتی
چشمان عدل علی را در انتظار
از دست داده است.
لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 3472
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۷, ۹:۴۴ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 5879 بار
- سپاسهای دریافتی: 12411 بار
- تماس:
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ظهور چه نزدیک است بر منتظران و چه دور بر منکران
ما از دام انکار خارج و به بحر انتظار فتاده
دیر زمانی است که سه چشم به آفتاب نهاده
ظهور این چنین نزدیک و ما این چنین دور
این همه فاصله میان این ما و این نور
منکران به ز خستگان که ره ببهوده نمی پویند
زنده باد آنان که نشان ظهور هر دم می جویند
پاینده آن مردان که نروند خارج از راه
زنانی که تسبیح گویند هر شب تا پگاه
اینچنین طلوع نور نزدیک است بر منتظران
آخر نور پیدا نیست به دیدگان چشم بستگان
...
چه غمناک آدینه ای که بی ظهور باشد
حکایت ما همچنان شب و روز
البته قسمت هایی از این شعر را اینجا ننوشتم.
ما از دام انکار خارج و به بحر انتظار فتاده
دیر زمانی است که سه چشم به آفتاب نهاده
ظهور این چنین نزدیک و ما این چنین دور
این همه فاصله میان این ما و این نور
منکران به ز خستگان که ره ببهوده نمی پویند
زنده باد آنان که نشان ظهور هر دم می جویند
پاینده آن مردان که نروند خارج از راه
زنانی که تسبیح گویند هر شب تا پگاه
اینچنین طلوع نور نزدیک است بر منتظران
آخر نور پیدا نیست به دیدگان چشم بستگان
...
چه غمناک آدینه ای که بی ظهور باشد
حکایت ما همچنان شب و روز
البته قسمت هایی از این شعر را اینجا ننوشتم.
Personal Site: [External Link Removed for Guests]

- پست: 2401
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷, ۱۱:۰۲ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 29119 بار
- سپاسهای دریافتی: 21533 بار
- تماس:
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
اي بدر تمام ماه كي تكيه زني به كعبه آن سان
در هر دو جهان سرور و شادي از آمدنت به جا نهادي
در آن گه باز آمدنت نيز مرا ده بر وصل و لقاي خويش مژده
گر جسم نحيفم به دل خاك بُد آنروز باجلوه ي(صيحه ي) يت زنده كن(اذن ده) آنروز
15/5/1388 (14/8/1430)
در هر دو جهان سرور و شادي از آمدنت به جا نهادي
در آن گه باز آمدنت نيز مرا ده بر وصل و لقاي خويش مژده
گر جسم نحيفم به دل خاك بُد آنروز باجلوه ي(صيحه ي) يت زنده كن(اذن ده) آنروز
15/5/1388 (14/8/1430)
[External Link Removed for Guests]

- پست: 64
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۴ فروردین ۱۳۸۸, ۱۱:۴۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 61 بار
- سپاسهای دریافتی: 227 بار
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
تعطیلات
آواز درختان
در حنجره ی پرندگان
می روید
خورشید تابستان
از گرما بی تابتر شده
و عرق ریزان ساعت را می نگرد
و برای جشن برگها در باغ
بادها را بیدار کرده
و بر صندلی انتظار نشسته
ابرها تکه تکه از تعطیلات
باز می گردند
و طرح باران را
در گوش رنگها می خوانند.
آواز درختان
در حنجره ی پرندگان
می روید
خورشید تابستان
از گرما بی تابتر شده
و عرق ریزان ساعت را می نگرد
و برای جشن برگها در باغ
بادها را بیدار کرده
و بر صندلی انتظار نشسته
ابرها تکه تکه از تعطیلات
باز می گردند
و طرح باران را
در گوش رنگها می خوانند.
پرواز در قفس نمی گنجد

- پست: 64
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۴ فروردین ۱۳۸۸, ۱۱:۴۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 61 بار
- سپاسهای دریافتی: 227 بار
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
عالم
دستان خدا مرهم زخم علی می شد و او می دانست
که به هنگام اذان سحری بیداری قاتل می خواست
چشمان خدا ناظر عدل علی می شد و او می دانست
که ز فرزند در آن لحظه ی آخر عدالت می خواست
دستان خدا مرهم زخم علی می شد و او می دانست
که به هنگام اذان سحری بیداری قاتل می خواست
چشمان خدا ناظر عدل علی می شد و او می دانست
که ز فرزند در آن لحظه ی آخر عدالت می خواست
پرواز در قفس نمی گنجد

- پست: 64
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۴ فروردین ۱۳۸۸, ۱۱:۴۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 61 بار
- سپاسهای دریافتی: 227 بار
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
سوقات دریا
می چکد عکس پرنده
روی قاب آبها
می رود رویای پرواز
پا به پای موجها
می خورد دست ستاره
روی موج بی قرار
ماه پیدا می شود
تکه تکه روی آب
مرغ دریایی میان آسمان
می رود
با خود پیامی در صدا
«شور و غوقا
موج و دریا
باد و آب
لطفهای
بی کران
آن اله
بی نیاز»
می چکد عکس پرنده
روی قاب آبها
می رود رویای پرواز
پا به پای موجها
می خورد دست ستاره
روی موج بی قرار
ماه پیدا می شود
تکه تکه روی آب
مرغ دریایی میان آسمان
می رود
با خود پیامی در صدا
«شور و غوقا
موج و دریا
باد و آب
لطفهای
بی کران
آن اله
بی نیاز»
پرواز در قفس نمی گنجد

- پست: 837
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸, ۶:۱۰ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 231 بار
- سپاسهای دریافتی: 1917 بار
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
نمیدانم به وقت رفتنم از این سرای زشت میبندم به این دنیای بی معنا چه سانی رشک
می دانم که رفتن معنی پایان دنیا نیست اما من گرفتارم به یار و یار هم از نیست
میخواهم ز معبودم کند مر گم زیارم پیش تا جانم دهم با عشق با تک خنده ای بر نیش
خواهم پیکرم در زیر پای یار باشد فرش تا روحم رود با عشق از این فرش بر ان عرش



می دانم که رفتن معنی پایان دنیا نیست اما من گرفتارم به یار و یار هم از نیست
میخواهم ز معبودم کند مر گم زیارم پیش تا جانم دهم با عشق با تک خنده ای بر نیش
خواهم پیکرم در زیر پای یار باشد فرش تا روحم رود با عشق از این فرش بر ان عرش



شاید سالهای سال باشد که اتش امپراطوری پارس خاکستر شده باشد.اما روزی فرا خواهد رسید که ز خاکستر ها ققنوس برخیزد و ان هنگام اتش سالهای سال سکوت مردم ایران زبانه خواهد کشید و بار دیگر مردمی از سرزمین پارس از شرق تا چین واز غرب تا دروازه های روم حکمرانی میکنند و تمام دشمنان این مرز وبوم در اتش قهر ایران خواهند سوخت.ان روز نزدیک است...

- پست: 3472
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۷, ۹:۴۴ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 5879 بار
- سپاسهای دریافتی: 12411 بار
- تماس:
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
آسمان آبی .. درختان سبز .. کاغذهای سفید .. رای های سبز .. انسان های پلید .. من به فکر کودکان آفریقا .. شما جدال بر سر رنگ ها .. من غمگین .. شما از همدیگر خشمگین .. نه شما نه سبز ها .. میما خودش تنها .. آه و آه
فقط غمگین هستم،
سیاسی نخونید شعر را 
فقط غمگین هستم،
سیاسی نخونید شعر را 
Personal Site: [External Link Removed for Guests]

- پست: 837
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸, ۶:۱۰ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 231 بار
- سپاسهای دریافتی: 1917 بار
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
دوستان این شعر هم تقدیم به انان که عشقی فراتر از عشق زمینی دارند.
بیا ای مونس تنهایی ام ای شاه دربارم بیاشمعی بکن روشن که من دراوج غمهایم
دراین غربت سکوتی سخت بفشرده دل مارا به تابوتم زده اتش غم غربت بیا یارا
هرز گاهی صدای صوت میاید به گوش من چه باید کرد ای یارا که نجوای تو میخواهم
طلوعی بس دل انگیزوغروبش بس غم انگیزاست سنگ قبر من این باد.اخر کی جهان این است
از روز عزل تا شام دنیا بر دلم غم زد ندیدم جز غم و غربت که چشمم خون میگرید
مخورای مورمخور ای خاک گوش وچشم این تن را که شاید صوت یار اید و انسیمای چون دریا
مخوان بلبل به شاخ تک درخت روی قبر من که یاد یار می اید به قلب بیش درد من

بیا ای مونس تنهایی ام ای شاه دربارم بیاشمعی بکن روشن که من دراوج غمهایم
دراین غربت سکوتی سخت بفشرده دل مارا به تابوتم زده اتش غم غربت بیا یارا
هرز گاهی صدای صوت میاید به گوش من چه باید کرد ای یارا که نجوای تو میخواهم
طلوعی بس دل انگیزوغروبش بس غم انگیزاست سنگ قبر من این باد.اخر کی جهان این است
از روز عزل تا شام دنیا بر دلم غم زد ندیدم جز غم و غربت که چشمم خون میگرید
مخورای مورمخور ای خاک گوش وچشم این تن را که شاید صوت یار اید و انسیمای چون دریا
مخوان بلبل به شاخ تک درخت روی قبر من که یاد یار می اید به قلب بیش درد من

شاید سالهای سال باشد که اتش امپراطوری پارس خاکستر شده باشد.اما روزی فرا خواهد رسید که ز خاکستر ها ققنوس برخیزد و ان هنگام اتش سالهای سال سکوت مردم ایران زبانه خواهد کشید و بار دیگر مردمی از سرزمین پارس از شرق تا چین واز غرب تا دروازه های روم حکمرانی میکنند و تمام دشمنان این مرز وبوم در اتش قهر ایران خواهند سوخت.ان روز نزدیک است...

- پست: 837
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸, ۶:۱۰ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 231 بار
- سپاسهای دریافتی: 1917 بار
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
این هم یک دوبیتی که خودم خیلی دوستش دارم.و به یارم وقتی داشت میرفت سفر راه دور گفتم.
و می روی ز پیش دل و بهار میرود مرو بهار زندگی ام که جان میرود
تو می روی و بنفشه ز باغ می رود مرو.مرو که باغبان ز داغ میرود

و می روی ز پیش دل و بهار میرود مرو بهار زندگی ام که جان میرود
تو می روی و بنفشه ز باغ می رود مرو.مرو که باغبان ز داغ میرود

شاید سالهای سال باشد که اتش امپراطوری پارس خاکستر شده باشد.اما روزی فرا خواهد رسید که ز خاکستر ها ققنوس برخیزد و ان هنگام اتش سالهای سال سکوت مردم ایران زبانه خواهد کشید و بار دیگر مردمی از سرزمین پارس از شرق تا چین واز غرب تا دروازه های روم حکمرانی میکنند و تمام دشمنان این مرز وبوم در اتش قهر ایران خواهند سوخت.ان روز نزدیک است...

- پست: 440
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۸, ۲:۳۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2919 بار
- سپاسهای دریافتی: 2347 بار
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
مثل شعرهای شما زیاد خوب نیست ولی دلم خواست تو این تاپیک شرکت کنم
عشق یعنی ،زیر باران رفتن و خالی شدن
تربت باران زده را ، دیدن و بوئیدن
عشق یعنی ،باور آغوش امن مادران
گریه کردن ،بیخجالت روی پای مادران
این همه چیزای زیبا داشتن
یعنی ، خدا را داشتن
این همه باور ، همه عشق ، همه از آن اوست
او که خالق من و تو و عشق و مادر است .
عشق یعنی ،زیر باران رفتن و خالی شدن
تربت باران زده را ، دیدن و بوئیدن
عشق یعنی ،باور آغوش امن مادران
گریه کردن ،بیخجالت روی پای مادران
این همه چیزای زیبا داشتن
یعنی ، خدا را داشتن
این همه باور ، همه عشق ، همه از آن اوست
او که خالق من و تو و عشق و مادر است .

[COLOR=#92d050]
زندگی ، جیرهء مختصریست ؛ مثل یک فنجان چای
؛ [COLOR=#000000]و کنارش عشق است ، مثل یک حبهء قند. زندگی را با عشق ، نوش جان باید کرد . سهراب سپهری
زندگی ، جیرهء مختصریست ؛ مثل یک فنجان چای
؛ [COLOR=#000000]و کنارش عشق است ، مثل یک حبهء قند. زندگی را با عشق ، نوش جان باید کرد . سهراب سپهری