به نام خدا
جنگ تحميلي عراق عليه ايران كه در 31 شهريور سال 1359 آغاز شد هدفهايي را در پي داشت كه برخي از آنها بشرح زير مي باشند. ـ اشغال خاك كشور اسلامي
2 ـ اشغال مناطق نفتي
3 ـ پيشروي به سمت عمق استراتژيك كشور
4 ـ فلج كرد نيروهاي نظامي
5 ـ تسخير استانها يكي پس از ديگري و ..
6 ـ به ستوه كشاندن نظام جمهوري اسلامي و سرنگوني آن
در تمام اين مراحل , همدستي آشكاري بين تمامي جريانات ضد انقلابي و ضد اسلامي درداخل كشور و در سطح جهان وجود داشت .
حمايت سازمانهاي بين المللي , غربيها و اعراب از صدام
اكثريت قريب به اتفاق سازمانهاي بين المللي , سازمانهاي عربي , كشورهايخليج فارس , كشورهاي اروپايي و دولتمردان كشور آمريكا درصدد آن بودند تابا حمايت تبليغاتي , مالي , تسليحاتي و همه جانبه از عراق او را در اينجنگ به پيروزي برسانند آنها با به ميدان آوردن تمامي امكانات خويش , ازصدام چهره اي صلح طلبي ساختند. كه براي سركوبي آنچه آنان « تروريست » ميخواندند. و يا اسلام « خشونت گرا » مي ناميدند. وارد صحنه شده , تا اينرژيم ضد حقوق بشر را سركوب كنند!! در آن روزگاران « صدام حسين » سمبل صلحو آزادي , حقوق بشر و همه ي « ارزشهاي انساني » بود. در مطبوعات غربكمترين اثري از تبليغات عليه صدام ديده نمي شد. مطبوعات كشورهاي عربي نيزاينگونه بودند. آنان از صدام به عنوان كسي كه قسمت شرقي جهان عرب را دربرابر « فارس هاي مجوس » حفاظت مي كند , نام مي بردند و در اين ميان دودولت « سعودي » و « كويت » بيشترين حجم حمايت از عراق را به عمل آوردند وكشور اردن و مصر نيز با تمام توان به حمايت از صدام پرداختند.
عربستان و كويت تمامي بنادر خويش را در اختيار عراق قرار داده و هر آنچهدر توان داشتند به عراق كمك كردند. تا او بتواند در جنگ به پيروزي برسد.در اولين روزهاي شروع تهاجم به ميهن اسلامي , نيروهاي عراقي به پيروزي هايوسيعي دست يافتند و توانستند بخش هايي از استانهاي خوزستان , ايلام وكرمانشاه را به تسخير خويش درآوردند. در آن زمان , آنان با سلاحهاي مدرنروز , تانكهاي روسي , هواپيماهاي روسي و فرانسوي , و دلارهاي نفتي كشورهايعربي به كشور ايران تهاجم كردند و شهرها را يكي پس از ديگري به تسخيردرآوردند.
سقوط شهرها
خرمشهر پس از 34 روز مقاومت سقوط كرد و تعدادي از شهرهاي ديگر در استانهايخوزستان , ايلام و كرمانشاه نيز به اشغال درآمد و نواميس اين ملت , زنان وكودكان در زير چكمه هاي ارتش خون آشام رژيم صدام افتادند. ميليونها تن ازمردم مظلوم ايران « آواره » شدند و در شهرها سرگردان گرديدند. تماميمحاسبات نشان مي داد كه صدام , بايد كار جمهوري اسلامي را تمام كند , واين ظرف چند روز عملي است . و همه دشمنان انتظار سقوط نظام اسلامي را ميكشيدند. در درون كشور نيروهاي طرفدار آزادي غربي با سرزنش و تحقير نيروهايانقلابي و با جوسازي ها و شايعه پراكني ها در درون شهرها به حمايت وسيعرواني از تهاجم نظامي عراق پرداختند.آنان به جاي آنكه جبهه ي جنگ را بهمرزها منتقل كنند به درون شهرها منتقل كردند.
نقش سازمانهاي داخلي در حمايت از اهداف صدام
سازمانهايي مانند نهضت آزادي , سازمان مجاهدين خلق و سازمانهاي كمونيستي وغرب گرا , همگي در يك كلام مشترك بودند و آن اينكه آزادي , مسئله اي اصلياست و آزادي را آنگونه معني مي كردند كه غربي ها مي پسنديدند.
غربي ها كه در پشتيباني صدام همه با هم يك دل و يك صدا بودند. همانها كههرگز به اين سوال اساسي پاسخ ندادند كه چگونه است , كه صدام بدون انتخاباتو بدون آنكه در كشورش كمترين رنگ و بويي از انتخابات وجود داشته باشد «سمبل آزادي خواهي » محسوب مي شد. همانها كه با جريانات داخلي كشور همنواعليه جمهوري اسلامي بودند.
جريانهاي داخلي كشور , جريانات ليبرال و جريانات مطبوعاتي , با سو استفادهاز « آزادي بي حد و حصري » كه براي آنان وجود داشت همواره از « استبداد »سخن مي گفتند , در حاليكه كشور درگير جنگ , بطور طبيعي بايد « وضعيتاضطراري » اعلام مي كرد و مطبوعات را محدود ميكرد , اما در ايران چنيننبود و « مرثيه سرايان » آزادي غربي , با استفاده از فضاي « بي حساب وكتاب » عليه آزادي موجود سخن مي گفتند!! و به خالي كردن دل مردم از مقاومتمي پرداختند و توجه آنان را به داخل شهرها منتقل مي كردند. آنان توانستنددر آن مدت , درگيري هاي فراوان خياباني ايجاد كنند. در حالي كه لازم بودنيروهاي عملياتي به مناطق جنگي اعزام شود اينان در درون شهرها آشوب برپاكرده و هر روز تيتر اصلي روزنامه هايشان مبارزه با « خشونت » , « شكنجه »و شايعه هاي فراوان عليه نيروهاي اصيل انقلابي بود.
نقش نيروهاي انقلاب اسلامي
اما به دور از تمامي اين جريانات , نيروهاي انقلاب اسلامي (وخصوصا جوانانسلحشور و برومندي كه با كيمياگري خميني بزرگ به طلاي ناب مبدل شده بودند)در صحنه هاي نبرد , مظلومانه مقاومت كردند. و در همان روزهاي آغازين ,ماشين جنگي صدام را از حركت باز داشتند. ماشين جنگي اي كه بايد تا عمقاستراتژيك كشور پيش مي آمد , در همان اولين روزها به گل نشست و نتوانست ازميانه ي راه خوزستان جلوتر بيايد. از قصر شيرين فراتر نتوانست بيايد و درنزديكي سرپل ذهاب متوقف شد. واز آنجا نيز اخراج گرديد. نيروهاي رزمنده ومقاوم جمهوري اسلامي كه با روحيه ايمان مي جنگيدند. در حالي كه از كمترينسلاح و كمترين برابري اسلحه با دشمن برخوردار نبودند , با ياري و اتكا بهخداوند وتوسل به ائمه اطهار « عليهم صلوات الله » , در صحنه هاي نبردمظلومانه و غريبانه جنگيدند و « ملي گرايان واقعي » آنها بودند كه با تكيهبر « دين » از آب و خاك كشور « دفاع » كردند , نه آنان كه با « شعار مليگرايانه » به كمك و ياري رواني و تبليغاتي دشمن شتافته بودند.
چه بسيار گردانهاي مدرني كه در برابر مشتي اندك از نيروهاي « شهادت طلب »به گل نشستند و نتوانستند حركت كنند. چه بسيار لشكرهاي وسيع مكانيزه كه دربرابر گروه اندكي از انسانهاي « شجاع با ايمان » معتقد به انقلاب اسلامي ,در همان روزهاي نخست « نابود » شدند و نتوانستند اقدامي كنند. همه اينهااز بركات اسلام و انقلاب اسلامي و رهبري خردمندانه ولي فقيه بود. كه بياعتنا به تبليغات رسانه هاي ضد آزادي غربي , به مقاومت و پايمردي , پا ميفشرد و ملت را از فريب آنان بر حذر داشت .
مقايسه تاريخي
اگر تاريخ انقلاب اسلامي را با تاريخ ايران در طول دويست سال اخير مقايسهكنيم مي بينيم هر گاه دشمناني به مراتب ضعيف تر از صدام , در دورانهايي كهدولتهاي ايران به مراتب قوي تر از دولت جمهوري اسلامي بودند به ما حملهكردند بخش هايي از ميهن , جدا شده است . نقشه ي جغرافيايي سياسي ايران دراين مدت نشانگر آن است كه در طول تاريخ (دويست ساله اخير) بخش هايي ازميهن جدا شده است .
مقاومت مظلومانه و خيانتهاي ليبرالها
اما در دوران جمهوري اسلامي اين دست آورد و افتخار عظيم براي مردم ما وبراي جوانان ما و براي امام بزرگوار ما و در يك كلام براي اسلام و انقلاباسلامي باقي ماند كه يك وجب از خاك ميهن جدا نشد. آري ! بخشهايي به اشغالدشمن درآمد اما با پايمردي پس گرفته شد و عليرغم زخم زبانهايي كه از همانروزهاي نخستين جنگ , سر داده مي شد. و همه ناجوانمردي هايي كه در درونشهرها صورت مي گرفت و تمامي ترفندهايي كه دشمنان انقلاب اسلامي در سطحجهان ايجاد كرده بودند اما اين ملت مقاوم مسلمان به رهبري امام بزرگوار وبا پيروي از تعاليم عاليه اسلام توانست دشمن را زمينگير كند. سپس با اخراجبني صدر از قدرت (كه مانع اصلي تهاجم عليه عراق بود , و جنگ را به درونشهرها آورده و به نيروهاي خودي كشانده بود) مراحل عملياتي نيروهاي انقلاباسلامي آغاز گرديد. و تحليل هاي ليبرالها را بر باد داد. ليبرالهايي كه باشعار در درون شهرها به تفرقه ميان مردم پرداخته و بجاي تشويق به دفاع مقدس, جنگ را در شهرها بر سر آزادي ! قرار داده و در حاليكه با آزادي تمام ,به همه اركان نظام , اهانت مي كردند , دم از نبود آزادي مي زدند و باتفرقه در ميان صفوف ملت به دشمن خدمت مي كردند.
شكست ها و پيروزي ها در جنگ
نيروهاي انقلاب اسلامي از همان ابتدا , دفاع خود را با به تهاجم عليه دشمنآغاز كردند. با خروج بني صدر (كه ادعا كرده بود اگر من از قدرت بركناربشوم صدام آبادان را فتح خواهد كرد. نه تنها چنين نشد بلكه با انسجام ووحدت كاملي كه در ميان نيروهاي رزمنده پديد آمده بود) عمليات هاي وسيعييكي پس از ديگري طراحي و برنامه ريزي شد.
اولين عمليات براي شكستن حصر آبادان , به شكست انجاميد. دومين عمليات نيزشكست خورد و عمليات هاي فراواني برنامه ريزي شد و شكست خورد (نويسنده اينسطور خود در چندين عمليات شركت داشته و شكست هاي تلخ را از نزديك شاهدبوده است و از تمامي آنها دفاع مي كند و معتقد است شكست مقدمه پيروزي است) نيروهاي مقاومت نستوه انقلاب اسلامي ايران نه تنها از اين شكست ها مايوسنشدند بلكه با قدرت هر چه تمامتر براي عمليات بعدي خود را آماده كردند ونهايتا در عمليات ثامن الائمه اولين پيروزي عظيم جمهوري اسلامي به دستآمد. و آن آزادسازي شمال آبادان از صداميان بود. صداميان فرار را بر قرارترجيح دادند. عده فراواني كشته و عده بسيار زيادي به اسارت نيروهاي انقلاباسلامي درآمدند. تانكهاي فراواني بر زمين باقي ماند و آثار پيروزي توانستملت قهرمان را به آينده اميدوار كند.
عملياتهاي بعدي يكي پس از ديگري طراحي شد و در زمان بسيار كوتاهي عمليات «آزادسازي بستان » آغاز شد و نيروهاي اسلام براي آزادسازي بستان حركت كردند, آن عمليات نيز با رشادت وسيع نيروهاي انقلاب اسلامي در برابر امواجخروشان تانكها و سلاحهاي دشمن به پيروزي رسيد و اين مقدمه اي براي فتحالمبين شد , « فتح المبين » عمليات وسيعي بود كه مناطق بزرگي از كشور رادر عيد نوروز 1361 آزاد كرد و پس از آن عمليات بزرگي به نام « بيت المقدس» طراحي شد و در كمتر از سه ماه نيروهاي رزمنده ما توانستند « ارتش تادندان مسلح صدام » را در خرمشهر به « نابودي » بكشانند و اين پيروزي عظيمنقطه عطفي در تمامي عمليات ها شد. نويسنده اين سطور افتخار آن را داشت كهدر عمليات هاي پيروز بستان , فتح المبين , بيت المقدس , همگام با قهرمانانآزاديبخش حضور داشته و هم سنگر با مرداني شود كه مردانه شهد شهادت نوشيدندو لباس عزت پوشيدند و افتخار نصيب كشور , ملت واسلام كردند.
ديدگاههاي موافق و مخالف با ادامه جنگ پس از خرمشهر
درست همانطور كه از ابتداي جنگي تحميلي تا آن روز , در هر عملياتي نظراتمخالف و موافق دلسوزان وجود داشت . با پس از عمليات بيت المقدس نيز نظراتموافق و مخالف دلسوزانه اي وجود داشت .
برخي بر آن باور بودند كه نبايد اين جنگ ادامه پيدا بكند و عده اي نيز براين باور بودند كه اينك ما توان لازم را داريم براي آنكه دشمن را به «شكست » بكشانيم و او را از هر حمله اي درآينده بازداريم . اين نظرات درمحضر امام نيز مطرح شد. حضرت امام (ره ) خود از كساني بودند كه بر اينباور بودند كه نبايد جنگ ادامه پيدا بكند. اما وقتي كارشناسان عاليرتبهنظامي و سياسي , از سر دلسوزي و از سر خدمت به انقلاب اسلامي , مطرح كردندكه ما توان ضربه زدن به دشمن را داريم . حضرت امام اين سخن را « پذيرفت », و درست مانند تمامي صحنه هاي جنگ « مردانه » و « قهرمانانه » ازفرماندهان عملياتي مقاوم و مجاهد ما « دفاع » كرد. هر چند , كه كساني درآن روزگار از اين اقدام فرماندهان حمايت مي كردند و امروز كه برخي ازناكامي ها و تلخكامي ها , كه در عمليات هاي پس از بيت المقدس پديد آمده ,عليه آنان سخن مي گويند. اما امام با روحيه جوانمردانه اي كه داشت (و بهمشاورت كارشناسان معتقد بود و همواره نظرات كارشناسي را احترام مي گذاشت وپس از آنكه آن نظريات را مي پذيرفت خود نيز تا آخرين نفس از آن حمايت ميكرد , و هرگز مسئوليت شكستها را بر دوش افراد رده بعد از خويش نمي انداخت) تا آخرين روز جنگ تحميلي از تداوم عمليات دفاع كرد و جملات فراوان حضرتامام , روشنگر اين مسئله است .
مرحوم حاج سيد احمد خميني در اين خصوص نظر امام خميني در رابطه با استمرار جنگ پس از فتح خرمشهر , در پاسخ به سوالي چنين مي گويد :
س ـ بدون ترديد شما در طول دوران دفاع مقدس از همه كس به امام نزديكتربوديد و از موضعگيريهاي ايشان در مقاطع مختلف جنگ خاطرات بسياري داريد.لطفا خاطره اي را از آن دوران تعريف كنيد
« تلخترين » خاطره اي كه به ياد دارم « پذيرش قطعنامه » و « شيرين ترين »خاطره مربوط به « فتح خرمشهر » است . فتح خرمشهر زماني اعلام شد كه ساعتحدودا چهار بعداز ظهر بود و امام در حال قدم زدن بودند. امام هر روز سهمرتبه و هر مرتبه حدود نيم ساعت قدم مي زدند و راديو هم در دستشان بود چونما از قبل مي دانستيم كه رزمندگان اسلام در حال انجام اين كار هستند ودرگيري هم از شب قبل شروع شده بود كه خيلي هم شديد بود.
امام در حال قدم زدن بودند كه گوينده راديو خبر آزادسازي خرمشهر را اعلامكرد. با شنيدن صداي گوينده , من به امام نگاه كردم و متوجه شدم كه احساسخوبي به ايشان دست داد. البته در مجموع امام از مسائلي كه خيلي تلخ بوداوقاتشان زياد تلخ نمي شد و از مسائلي هم كه شيرين بود خيلي خوشحال نميشدند.
و در مقابل مسائل خرمشهر امام معتقد بودند كه بهتر است جنگ تمام شود , امابالاخره مسئولين جنگ گفتند كه ما بايد تا كنار شط العرب (اروند رود) برويمتا بتوانيم غرامت خودمان را از عراق بگيريم . امام اصلا با اين كار موافقنبودند و مي گفتند اگر بناست كه شما جنگ را ادامه بدهيد بدانيد كه اگر اينجنگ با اين وضعي كه شما داريد ادامه يابد و شما موفق نشويد ديگر اين جنگتمام شدني نيست و ما بايد اين جنگ را تا نقطه اي خاص ادامه بدهيم و الانهم كه قضيه فتح خرمشهر پيش آمده بهترين موقع براي پايان جنگ است .
بي نام « دليل آفتاب » (خاطرات يادگار امام ) چاپ سوم تهران خرداد 1378 موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ص 124
نقش اساسي حضرت امام در پيروزيها و استمرار دفاع مقدس
مسئوليت دفاع مقدس , از روز اول تا نهايت بر عهده ي امام (ره ) است او آنبزرگ مردي است كه بر تارك اين انقلاب خواهد درخشيد و تمامي تاريخ نويسانآينده (چه طرفدار انقلاب اسلامي باشند چه مخالف ) بايد بنويسند كه در «عصر طلايي » او بود كه دشمن نتوانست سر سوزني از خاك ميهن ما را جدا بكند.اين امام , پس از مشورت فوق با مسئولان نظر آنها را پذيرفت و تا آخرين روزجنگ كمتر كسي فهميد كه امام با استمرار جنگ مخالف بوده است و همواره ازجنگ حمايت كرد و تا آخرين نفس و تا آخرين خانه , و تا رفع فتنه در جهان ,خواستار استمرار نبرد بود.
چه بسيار گردانهاي مدرني كه در برابر مشتي اندك از نيروهاي « شهادت طلب »به گل نشستند و نتوانستند حركت كنند. چه بسيار لشكرهاي وسيع مكانيزه كه دربرابر گروه اندكي از انسانهاي « شجاع با ايمان » معتقد به انقلاب اسلامي ,در همان روزهاي نخست « نابود » شدند و نتوانستند اقدامي كنند.
اگر تاريخ انقلاب اسلامي را با تاريخ ايران در طول دويست سال اخير مقايسهكنيم مي بينيم هر گاه دشمناني به مراتب ضعيف تر از صدام , در دورانهايي كهدولتهايي ايران به مراتب قوي تر از دولت جمهوري اسلامي بودند به ما حملهكردند بخش هايي از ميهن , جدا شده است .
سيد حسن ميردامادي
روزنامه جمهوری اسلامی
سایت ساجد
تاریخ جنگ / نگاهی گذرا و کوتاه به تاریخ جنگ
مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

- پست: 879
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۴ دی ۱۳۸۶, ۱:۳۲ ب.ظ
- محل اقامت: سلماس
- سپاسهای ارسالی: 1256 بار
- سپاسهای دریافتی: 1595 بار
Re: تاریخ جنگ / نگاهی گذرا و کوتاه به تاریخ جنگ
در شهريور ماه 1359 دولت عراق و با دستور صدام حسين رئيس جمهور آن كشور يك حمله همهجانبه در طول بيش از 1000 كيلومتر مرز مشترك به جمهوري اسلامي ايران آغاز كرد، جنگي كه به مدت 8 سال طول كشيد و در نوع خود از طولانيترين جنگهاي قرن بيستم محسوب ميگردد.
امروزه بر كسي پوشيده نيست و بويژه بعد از ارائه گزارش دبير كل سابق سازمان ملل متحد، آقاي پرزدكوئيار، كه اين جنگ با تجاوز قطعي و مسلم رژيم بعثي عراق آغاز شد. در عين حال نكتهاي كه به علل مختلف تاكنون پوشيده مانده است اينكه انگيزه، علل و عوامل آغاز اين تجاوز چه بوده است؟ در اين مورد بررسي محققانه به دلايل مختلف صورت نگرفته است.
بطور كلي مطالعه جنگها اغلب به مورخين نظامي و استراتژيستها واگذار گرديده كه آنها نيز با توجه به تخصص خود روي ملاحظات فني، تاكتيكي جنگها تكيه كرده و ساير ابعاد و زمينههاي بروز جنگ را ناديده گرفتهاند. در زمينه آغاز اين جنگ تحليلگران غربي بطور عمده روي اختلافات مرزي ايران و عراق و در نهايت تهديداتي كه انقلاب اسلامي در ايران متوجه دولت عراق كرده بود محدود كردند و كمتر به ساير زمينهها و ابعاد موثر و حتي مهمتر پرداختهاند.
آغاز يك حمله نظامي از طرف يك كشور بر عليه كشور همسايه يقيناً آخرين وسيله براي پيشبرد اهداف سياست خارجي يك دولت ميباشد و تا زماني كه با بررسي همه جانبه زمينه مساعدي براي آغاز جنگ فراهم نباشد دولتها به ندرت دست به چنين ريسك خطرناكي ميزنند. البته اين مسأله نيز وجود دارد كه ممكن است در محاسبات خودشان دچار اشتباه شوند ولي در همان قالب و زمينه ابعاد مختلف و آثار همه جانبه جنگ را در نظر گرفته و آنگاه تصميم به انجام چنين اقدامي ميگيرند.
يك رابطه آشكار ميان منابع در اختيار يك دولت و جنگ وجود دارد. به عبارت ديگر آغاز و اداره جنگ نه تنها تحت تاثير عزم و تصميم يك دولت ميباشد بلكه تحت تاثير تواناييهاي آن دولت نيز ميباشد. در عصر حاضر آغاز يك جنگ همه جانبه نياز به منابع وسيع و يا متحديني دارد، چنانچه منابع موردنياز از قبيل بنيه اقتصادي براي تامين هزينههاي جنگ، نيرو و قدرت نظامي براي اجراي چنين تصميمي و در عين حال متحديني كه از اهداف جنگطلبانه آن كشور حمايت كنند موجود نباشد احتمال ضعيفي وجود دارد كه دولتي دست به آغاز جنگ و خونريزي با آن همه خسارات قابل پيشبيني بزند. همانطور كه «جفري پاركر» مشاهده كرده است يك عامل بازدارنده از بروز جنگها بصورت سنتي در اروپا و بويژه قبل از سال 1800 ميلادي ناشي از فقدان بنيه ماي لازم براي تامين هزينه جنگهاي نامحدود بوده است. بنابراين از نظر تاريخي و بويژه در دوران معاصر و جنگهاي مدرن بايد توجه داشت كه تكيه بر يك علت و انگيزه به عنوان تنها عامل بروز جنگ و ناديده گرفتن ساير علل و عوامل عملي سادهانديشانه، غير محققانه و يا مغرضانه است.
در اين مقاله سعي خواهد شد با استفاده از چارچوبههاي تئوريكي پيشرفته علل و عواملي كه در محاسبات رژيم عراق براي آغاز جنگ مدنظر بوده است و بترتيب اولويت در تصميم رئيسجمهور اين كشور نقش اساسي داشتهاند بررسي و ارزيابي گردد.
با توجه به اينكه مدت زمان كوتاهي از اين پديده نگذشته است و بسياري از اسناد و مدارك مربوط به آن در كشورهاي درگير همچنان سري باقي مانده و در دسترس عموم نميباشد ناچار مستندات خود را محدود به اسناد منتشر شده (هر چند محدود باشد)، اظهارات مسئولين و اولياء امور، اقدامات عملي در جهت اتخاذ موضع بعد از آغاز تجاوز و دلايل منطقي و عقلاني خواهيم نمود. ترديدي نيست كه اين شيوه بررسي از قوت و قدرت لازم برخوردار بوده و به ميزان قابل توجهي معتبر ميباشد و انتشار اسناد منتشر نشده اگر آرا تقويت نكند تغييري اساسي در تحليل موجود ايجاد نخواهد كرد.
در بررسي تصميمگيريهاي مهم سياست خارجي بخصوص در دروان جديد عوامل متعدد و گوناگوني دخالت دارند كه به عنوان متغيرهاي مستقل مطرح بوده و تصميمگيري در سياست خارجي به عنوان متغير وابسته بررسي ميگردد. انديشمندان علوم سياسي تئوريهاي مختلفي در زمينه تصميمگيري سياست خارجي ارائه داده و هر يك الگويي را براي بررسي سياست خارجي پيشنهاد ميكنند. از ميان انديشمندان ميتوان از افرادي مانند: «اسنايدر» «بروك» «آليسون» و همچنين «روزنو» نام برد كه به نظر نويسنده چهارچوبه تئوريك روزنو با همه اشكالاتي كه در پايان مقاله به آنها خواهيم پرداخت، متناسبترين و همهجانبهترين چهارچوبه براي بررسي علل و عوامل تصميمگيري در سياست خارجي ميباشد.
«جيمز روزنو» معتقد است كه در هر تصميمگيري سياست خارجي علت رفتار سياسي يك دولت به مجموعهاي از عوامل گوناگون مربوط ميشود كه با اولويتهاي متفاوت در كنار همديگر جمع شده و نهايتاً به تصميمگيري سياست خارجي منجر ميشوند. اين مجموعه را در 5 دسته و يا گروه تقسيمبندي مينمايد كه به آنها متغيرهاي شخصيت تصميمگيرنده، نقش و ميزان اختيارات تصميمگيرنده، متغير دولتي و بوروكراتيك، اجتماعي و نهايتاً سيستم بينالملل خطاب ميكند.
1. متغير شخصيت تصميمگيرنده
در اين متغير توجه اساسي به خصوصيات، روحيه، افكار و انديشهها، خصوصيات رواني، نبوغ و تواناييهاي كاريزماتيك و همچنين آمال و آرزوهاي تصميمگيرنده توجه ميشود. براساس اين متغير تصميمات متخذه از ناحيه يك شخص با تصميمات شخص ديگر در همان موقعيت به خاطر تواناييها و روحيات متفاوتشان متفاوت ميباشد.
2. متغير نقش
بدين معنا كه در يك سيستم دولتي مسئولين بدون ارتباط با خصوصيات شخصي و با توجه به جايگاهي كه اشغال كردهاند و اختياراتي كه به آنها داده شده اتخاذ تصميم و موضع مينمايند. مثلاً: سفير يك كشور در سازمان ملل بدون توجه به اعتقادات شخصي خود از موضع كشورش دفاع ميكند.
3. متغير دولتي و بوروكراتيك
بدين معنا كه ساختار پيچيده يك دولت، روابط ارگانهاي درون دولتي و نهايتاً كارشناسان و متخصصين درون يك تشكيلات تدوين كننده و ارائه كننده پيشنهادات و خطوط كلي تصميمگيري در سياست خارجي ميباشند و هيچ تصميمگيري قادر نيست فارغ از اين ملاحظات تصميمگيري كند، بويژه در سيستمهاي گسترده بوروكراتيك دولتهاي غربي اين عامل و متغير بيشتر بروز ميكند.
4. متغير اجتماعي
بدين معنا كه جنبههاي غيردولتي در يك كشور بر رفتار خارجي يك دولت اثري انكارناپذير دارد. ارزشها و ايدئولوژيهاي حاكم بر يك جامعه ملي، گروههاي ذينفوذ و فشار، احزاب سياسي، افكار عمومي، رسانههاي جمعي غيردولتي، اقليتهاي قومي و محلي از جمله عوامل غيردولتي هستند كه بر تصميمگيري سياست خارجي تاثير ميگذارند.
5. متغير سيستم بينالملل
بدين معنا كه يك دولت در تصميمگيريهاي سياست خارجي در خلاء عمل نميكند بلكه در صحنه روابط بينالملل با پيچيدهگيهاي خاص خود عمل ميكند كه واكنشهاي اين سيستم در قبال هر تصميمگيري سياست خارجي يقيناً بايد در محاسبات تصميمگيرندگان منظور شود. متغير سيستم بينالمللي حتي در بعضي از موارد و بويژه در كشورهاي جهان سوم تصميمات معيني را به دولتها تحميل ميكند.
«روزنو» معتقد است كه بررسي همه جانبه اين متغيرها كافي به مقصود نبوده بلكه ميزان دخالت و نقشي كه هر يك از اين متغيرها در تصميمگيري سياست خارجي دارند از اهميت بيشتري برخوردار است، بنابراين او سعي ميكند كه اولويتهاي اين متغيرها را تعيين كند. از ديد روزنو ردهبندي اين متغيرها بستگي به عوامل گوناگون در تقسيمبندي كشورها دارد و لذا كشورها را با توجه به نوع سيستم سياسي حاكم (باز و بسته بودن) قدرت و ميزان پيشرفت يك كشور (پيشرفته و در حال رشد) كوچك و يا بزرگ بودن (از نظر جغرافيايي و منابع فيزيكي) تقسيم نموده و اولويتهاي مختلفي ارائه ميدهد.
بنابراين از ديدگاه روزنو براي كشوري مانند عراق عوامل موثر در تصميمگيري سياست خارجي بترتيب عبارتند از:
شخصيت تصميمگيرنده، سيستم بينالملل، نقش، بوروكراتيك و اجتماعي.
با توجه به بررسيهاي انجام شده از نظر نگارنده كه بعداً توضيح داده خواهد شد در تصميمگيري رژيم عراق مبني بر آغاز جنگ تحميلي و تجاوز به ايران متغيرهاي موثر در اين تصميمگيري به قرار زير ميباشند:
سيستم بينالملل، شخصيت صدام، عوامل بروكراتيك، متغير اجتماعي و نهايتاً نقش.
سيستم بينالملل
در بررسي متغير سيستم بينالملل متناسب است كه آنرا در سه سطح متفاوت، (ابرقدرتها، قدرتهاي بزرگ و قدرتهاي منطقهاي) بررسي كنيم.
در سطح ابرقدرتها: اگر چه دوران جنگ سرد و سيستم دوقطبي در سال 1980 هنوز به پايان خود نرسيده بود ولي در رابطه با انقلاب اسلامي قانونمندي جنگ سرد و سيستم دوقطبي كاربرد خود را از دست داده و به تبع آن در آغاز جنگ نيز تضاد چنداني ميان امريكا و شوروي در برخورد با تجاوز عراق به ايران احساس نميگرديد.
ايالات متحده امريكا كه بر اثر پيروزي انقلاب اسلامي و بدنبال آن جريان گروگانگيري و شكست مفتضحانه عمليات طبس ضربات پياپي و سختي از ايران خورده بود نه تنها از هر حركتي كه متضمن ضربه زدن به ايران ميبود استقبال ميكرد، بلكه خود درصدد چارهجوئي براي انتقام جويي و جبران شكستهاي قبلي بود. اگرچه رابطه ديپلماتيك ميان عراق و امريكا از سال 1967 قطع شده بود دفتر حفاظت منافع امريكا در بغداد بسيار فعال بود و شواهد و دلايلي وجود دارد كه امريكا مشوق و ترغيبكننده رژيم عراق در آغاز جنگ بوده است.
روزنامه امريكايي نيويورك تايمز پنج ماه قبل از آغاز تجاوز عراق در آوريل 1980 (ارديبهشت 1359) از طرحهاي مرحله به مرحله دولت امريكا در اين زمينه پرده برميدارد. اين روزنامه چنين مينويسد:
«دولت امريكا پس از شكست عمليات طبس، امكان اجراي سه طرح نظامي بسيار مهم در شهرهايي كه محل نگهداري گروگانهاي امريكاست، مينگذاري در ميادين صدور نفت، يا بمباران پالايشگاههاي ايران ميباشد.» در ادامه ميافزايد: «واشنگتن اميدوار است كه تحريم اقتصادي و سياسي ايران بتواند در سايه تيرگي روابط ايران و عراق تاثير بيشتري داشته باشد و ادامه ميدهد كه عدهاي معتقدند چشمانداز جنگ با كشوري نيرومند (عراق) شايد ايران را وادار سازد در سياست خود تجديدنظر كند.!»
«برژينسكي» مشاور امنيت ملي سابق امريكا براي اطلاع از وضعيت عراق براي شروع جنگ سفرهاي مكرري به بغداد مينمايد به طوري كه «وال استريت ژورنال» در هشتم فوريه 1980 يكي از اين سفرهاي محرمانه را فاش ميسازد و همچنين «تايمز لندن» در 17 ژوئن 1980 به ملاقات برژينسكي با صدام حسين اشاره كرده و ميگويد: «نامبرده بعد از سفر محرمانه به بغداد در يك مصاحبه تلويزيوني گفت: ما تضاد قابل ملاحظهاي بين امريكا و عراق نميبينيم. ما معتقديم عراق تصميم به استقلال دارد و در آرزوي امنيت خليج فارس است و تصور نميكنيم كه روابط امريكا و عراق سست گردد.»
از طرف ديگر در اين زمان رفت و آمدها و تماسهاي مكرري ميان امراي فراري ارتش ايران و مسئولين دولت امريكا و همچنين حكومت بغداد صورت ميگرفت و نشانگر نوعي آمادگي براي تحولات بعد از آغاز جنگ و حمله عراق به ايران بود و نهايتاً با توجه به نفوذ و سلطهاي كه امريكا در كشورهاي عربي محافظهكار از جمله: مصر، اردن، عربستان سعودي و ساير شيخنشينهاي جنوب خليجفارس داشت ترديدي نيست كه چنانچه امريكا به كمكهاي مؤثر و اساسي اين كشورها به عراق راغب نميبود ميتوانست از اين كمكها جلوگيري به عمل آورد. بعد از آغاز جنگ، روابط عراق و امريكا علناً بهبود يافته، روابط ديپلماتيك برقرار شد و افشاء گرديد كه در طول جنگ، امريكا به صورت مخفيانه كمكهاي مختلفي را به عراق ميرسانده است.روزي كه ايران قطعنامه 598 را پذيرفت «رابرت مك فارلين» در مقالهاي در روزنامه لوسآنجلس تايمز به حمايت بيدريغ امريكا از عراق در طول جنگ بر عليه ايران اعتراف كرد.
اتحاد جماهير شوروي در موضعگيري خود دچار تناقض و دوروئي عجيبي شده بود و در حقيقت آغاز حمله عراق به ايران به شمشير دولبهاي شباهت داشت كه از هر طرف قابليت برندگي و در عين حال احتمال خسارت ميرفت. روسيه شوروي با عراق در سال 1972 پيماندوستي 15 ساله منعقد كرده و نفوذ قابل توجهي در عراق بويژه از نظر تامين تسليحات ارتش و حضور كارشناسان نظامي داشت و اصولاً ارتش عراق مجهز به تسليحات روسي بود.
از طرف ديگر انقلاب اسلامي ايران اگر چه براي روسها از اين نظر كه موجب قطع نفوذ امريكا در مرزهاي جنوبي اين كشور شده بود ولي براي روسيه نيز به خاطر ماهيت ايدئولوژيكي آن چندان خوشايند نبود. ايران به موازات برخورد با نفوذ امريكا در ايران از ميزان نفوذ روسيه به شدت كاست، گاز ايران به روسيه قطع شد، بندهاي 5 و 6 قرارداد 1921 از طرف ايران ملغي اعلام گرديد و تجاوز روسيه به افغانستان بشدت محكوم گرديد و انقلاب اسلامي ميرفت كه تأثير خود را بر بيداري مسلمانان ساير كشورها از جمله مسلمانان جمهوريهاي آسيايي روسيه شوروري سابق بر جاي گذارد. پيروزي و شكست هر يك از طرفين متخاصم نيز براي روسيه نتايج متضاد و متفاوتي را به ارمغان ميآورد، پيروزي عراق بر ايران اگرچه با توجه به تسليح ايران به سلاحهاي امريكا و تجهيز عراق به سلاحهاي روسي به معناي پيروزي سلاح روسي بر سلاح امريكايي تلقي گرديده و عراق را بيشتر مديون و وابسته به روسيه شوروي ميكرد، در عين حال از نظر سياسي موجب نفوذ مجدد امريكا و غرب در ايران ميشد. پيروزي ايران نيز بر عراق متقابلاً نتايج متفاوت و معكوسي بدست ميداد كه در هر دو حال براي روسيه شوروي در عين اينكه امتيازاتي را به عمل ميآورد ناخوشايند بود.
با توجه به دلايل منطقي و عقلاني نيز ملاحظه ميگردد كه اتخاذ موضع شوروي نيز در قبال آغاز جنگ تحميلي منافقانه و متضاد بوده است. بنابه گزارش موسسه «هري تيج»، روسيه شوروي از قبل از آغاز تجاوز در جريان اين تصميم بوده و اگر چه هيچ اقدامي براي بازداشتن صدام نكرده است در عين حال مقامات ايراني را از احتمال چنين حملهاي آگاه نموده است. حزب توده در ايران كه از مسكو الهام و دستور ميگرفت تجاوز عراق را محكوم نموده به كادرهاي خود دستور مقاومت و دفاع را صادر كرده بود، ولي روسيه شوروي در عين اتخاذ موضع رسمي مبني بر بيطرفي در سازمان ملل و بويژه در شوراي امنيت همگام با امريكا و ساير اعضاء دائمي شورا قطعنامههايي را به تصويب ميرساند كه به ضرر جمهوري اسلامي بود. اگرچه ظاهراً براي مدتي از ارسال تجهيزات نظامي و قطعات يدكي به عراق خودداري كرد ولي كارشناسان نظامي روسي همچنان در عراق باقي مانده و به همكاري خود با ارتش عراق ادامه ميدادند و گزارشاتي مبني بر اينكه روسيه شوروي از طريق كشورهاي اروپاي شرقي جبران كمبود نيازمنديهاي ارتش عراق را مينموده است وجود دارد.
بنابراين ميتوان به اين جمعبندي رسيد كه رژيم عراق در سطح ابرقدرتها (امريكا و شوروي) با زمينهاي كاملاً مساعد و حتي تشويقآميز در آغاز تجاوز برعليه جمهوري اسلامي مواجه بوده است.
در سطح قدرتهاي بزرگ: در موضعگيري قدرتهاي بزرگ (نظامي، سياسي و اقتصادي) آنها را ميتوان به دو گروه تقسيم كرد.
گروه اول: كشورهايي كه به طور علني و يا ضمني به نفع عراق موضعگيري كرده و از كمكهاي نظامي، سياسي و اقتصادي به اين كشور در طول جنگ دريغ نورزيدند. اين كشورها عبارت بودند از: فرانسه و انگليس كه روابط عميق و منافع قابل توجهي در عراق داشته و از انقلاب اسلامي نيز شديداً ضربه خورده بودند. فرانسه از همان آغاز جنگ به نفع عراق موضعگيري علني كرده و به ميزان قابل توجهي امكانات تسليحاتي در اختيار اين كشور قرار داد و حتي در شرايطي كه عراق در جبهه جنگ مواجه با مشكلاتي شده بود با اجازه دادن هواپيماهاي پيشرفته جنگي به نام سوپراتاندارد بنيه نظامي عراق را تقويت كرد. دولت انگليس نيز اگرچه علناً اظهار بيطرفي ميكرد، ولي به تبع امريكا و فرانسه كمكهاي قابل توجه اقتصادي و بعضاً نظامي به اين كشور نمود.
گروه دوم: كشورهاي آلمان، ژاپن و چين بودند كه در ضمن اعلام بيطرفي و حفظ رابطه با هر دو كشور به عنوان سوداگراني بودند كه از اين جنگ از هر طرف بهرهمند شدند.
دولتهاي منطقه خاورميانه: چنانچه دولتهاي منطقه را نيز به دو دسته دولتهاي عرب و غيرعرب تقسيم كنيم ملاحظه ميگردد كه همه دولتهاي عربي به استثناي سوريه، ليبي و الجزاير به نفع عراق نه تنها موضعگيري كرده بلكه از هر نوع كمك ممكن به عراق خودداري نكردند. كشورهاي نفتخيز عرب بويژه عربستان سعودي و كويت به عنوان تامينكننده نيازمنديهاي مالي اين جنگ تقبل هزينههاي جنگ را نموده و در طول جنگ متجاوز از 80 ميليارد دلار پرداخت نمودند.
دولت مصر تامينكننده نيازمنديهاي تسليحاتي ساخت روسيه بود و خلاء قطع ارسال قطعات و لوازم يدكي كه از طرف دولت روسيه ايجاد شده بود را پر كرد. دولت اردن با در اختيار گذاشتن بندر خود در خليج عقبه راههاي مواصلاتي عراق را براي تداركات لازم تامين كرد و اغلب كشورهاي عربي منجمله سودان نيروي داوطلب نظامي در اختيار عراق قرار دادند. كشورهاي عربي از قبل در جريان چنين حملهاي بوده و در كنفرانس سران عرب كه در جده چند ماه قبل از آغاز جنگ تشكيل شده بود تفاهمات لازم را با صدام به عمل آورده بود. تنها ليبي و سوريه بودند كه با اين اقدام عراق مخالفت ورزيده و حمايت خودشان را از ايران اعلام داشتند.
دولتهاي غيرعرب مانند پاكستان و تركيه همچون كشورهاي آلمان، ژاپن و چين با اعلام بيطرفي و حفظ رابطه با هر دو كشور بيشترين بهره اقتصادي از اين جنگ را كسب كردند.
در مجموع ميتوان گفت كه سيستم بينالملل (در هر سه سطح، ابرقدرتها، قدرتهاي بزرگ و كشورهاي منطقه) نه تنها زمينه مساعدي براي آغاز اين جنگ داشت بلكه خود مشوق و ترغيبكننده عراق در شروع جنگ بود و نقش اساسي و مهمي در بروز چنين تجاوزي را بر عهده داشت.
شخصيت تصميمگيرنده
صدام حسين رئيس جمهور عراق كه به عنوان ديكتاتوري خشن، بيرحم، شهرت جهاني پيدا كرده است در عين حال فردي ماجراجو و جاهطلب بوده و به دنبال موقعيتهاي مناسب براي كسب قدرت بيشتر بوده است.
رمضاني كه از مشاوران كميته امنيت ملي كنگره امريكا و نيز مشاور كارتر در امور ايران بود در كتاب خود چنين مينويسد:
«جنگ عراق و ايران، در واقع واكنش و پاسخ عراق به تهديداتي بود كه از ناحيه بنيادگرايي اسلام (امام خميني(ره) احساس ميكرد، اما علت ديگر آن ناشي از بازتاب و انعكاس جاهطلبي و قدرتطلبي صدام نيز بوده است. وي مترصد بود كه خلاء قدرت ناشي از سقوط رژيم شاه در منطقه را پر نمايد. همچنين اين فرصت با افزايش قدرت اقتصادي عراق به علت افزايش قيمت نفت در منطقه خليجفارس ايجاد شده بود. چنانچه عراق جايگزين ايران به عنوان دومين توليدكننده نفت بعد از عربستان سعودي در منطقه شده بود. ظهور قدرت سياسي عراق بعد از افول رژيم مصر در خاورميانه به علت امضاي پيمان كمپ ديويد و صلح با اسرائيل و بروز يك خصومت و دشمني آشكار ميان عراق و سوريه در جبهه شرقي، همه و همه بر قدرتطلبي صدام صحه ميگذاشت.»
صدام حسين در آغاز تجاوز به ايران داراي سه انگيزه عمده شخصي بود و اميدواري داشت با پيروزي سريع بر ايران خواستههاي جاهطلبانه و شخصي وي ارضاء و تأمين گردد. انگيزه اول تلاش براي كسب رهبري جهان عرب بود. به دنبال مرگ ناصر و امضاي پيمان كمپ ديويد و انزواي مصر، جهان عرب دچار خلاء رهبري شده بود، شخصيتي كه بتواند با استفاده از امكانات و تواناييهاي كشور خود در جهت آرمانهاي وحدت جهان عرب و جبران تحقير اعراب در قبال اسرائيل اين خلاء را پر بنمايد. صدام حسين اميدوار بود با پيروزي در جنگ با ايران چنين موقعيتي را كسب نمايد و به همين خاطر نام اين جنگ را جنگ قادسيه ناميد تا يادآور شكست ايرانيها از اعراب مسلمان در اوايل ظهور اسلام باشد.
مجله دولتي «الفباء» كه بوسيله رژيم عراق منتشر ميشود در شماره 562 مورخ 4/7/79 با عنوان عراق پنج هزار سال رويارويي، به تضاد بين عرب و ايراني دامن زده و چنين مينويسد:
«اعراب، عادت كردهاند كه عراق در برابر يورش تاتارها در قرن دهم و قرن بيستم ايستادگي كند و تيرهاي سلجوقيان و عيلاميان را در قرن بيستم متوقف كند. عادت كردهاند كه عراق نگهبان منطقه شرقي جهان عرب كه در تيررس دشمن است، باشد... عراق از پنج هزار سال تاكنون در خط اول نبرد، گامي استوار و با ثبات در مرزهاي شرقي و بازوي پرتحرك در غرب اين مرزها بوده است.»
«صدام حسين» در مراسم افتتاح يك پادگان نظامي در 18/3/59 با عنوان «پادگان قادسيه» ميگويد: «شما در اين مكان انقلاب خود را پيش روي داريد كه شما را به مفهوم قادسيه رهبري ميكند. شما در اينجا نه تنها نام قادسيه را برخود داريد بلكه شرف و مفهوم آنرا نيز با خويشتن داريد. شما آمادگي والاي گذشت و ايثار را همانگونه كه صفت مردان قادسيه نخستين در رهايي امت عرب و تمامي ميهن عربي بود، دارا هستيد و تنها براي پاسداري از عراق آزاد مبارزه نميكنيد.»
دكتر «امين» يكي از بعثيها ميگويد كه به قدرت رسيدن «صدام حسين» مصادف با يك مرحله نوين در تاريخ سياسي عراق بود و در اين ميان عراق از چندين جهت قدرتمند شده بود و در آينده نزديك در سطح خليج (فارس) و جهان عرب نقش مهمي از جانب وي در شرف انجام بود. «الياس فرح» يكي از رهبران بعث عراق ميگويد كه «قادسيه» صدام موقعيتي بود براي وي تا در چشم جهان عرب به عنوان يك رهبر تاريخي كه پل ميان گذشته و آينده را از نو بنا نهاده و درهاي آينده را به سوي مردم گشوده است خود را جلوهگر سازد.
مجيد خدوري در شرح زندگي صدام حسين و تاثير ناصر بر او چنين مينويسد:
«زماني كه صدام حسين در مصر در دانشكده حقوق قاهره مشغول تحصيل بود كارهاي ناصر را زير نظر ميگيرد و با دقت به آنها مينگرد، برخلاف رهبران بعث از ناصر به خوبي ياد ميكند و ميآموزد كه چگونه نقش وي را بازي كند. او از شيوه «آزمايش و خطاي» ناصر پيروي ميكند و سعي ميكند يك مقلد كوركورانه نباشد.»
انگيزه دوم صدام اين بود كه با استفاده از سقوط شاه كه براساس دكترين نيكسون به عنوان ژاندارم منطقه انتخاب شده بود، بتواند با پيروزي بر ايران خلاء سقوط شاه را پر نموده و نقش ژاندارم منطقه را در حفظ منافع غرب بازي كند و عليرغم موضع ضدامريكايي كه قبلاً اتخاذ ميكرد به امريكاييها نشان دهد كه تضاد منافع با آنها نداشته و اقدام وي در راستاي اهداف امريكا در منطقه ميباشد تا بدان حد كه رژينسكي بعد از ملاقات با صدام و در ستايش وي ميگويد: «ما بين منافع امريكا و عراق تضادي نمييابيم.» با توجه به اينكه در اين مرحله سياستهاي منطقهاي جمهوري اسلامي در تضاد با سياستهاي امريكا بود صدام حسين تلاش كرد كه خود را به عنوان يك عامل موثر بازدارنده و خنثي كننده اقدامات ايران در سطح منطقه نشان دهد.
روزنامه كريستين ساينس مونيتور چاپ امريكا با اشاره به يك گزارش از جلسات سري دولت عراق كه دو ماه بعد از سقوط رژيم شاه تشكيل شده بود، مينويسد: «درآن جلسه بعد از بحث و بررسي پيرامون نقش شاه و روابط آن با امريكا در دفاع از منافع غرب و ژاندارمري خليج فارس مطرح شد كه در حال حاضر رژيم نوپاي ايران با از بين رفتن ارتش و تاسيسات اصلي آن قادر به انجام اين نقش نخواهد بود و عراق تنها كشوري است كه با استفاده از اين موقعيت ميتواند خلاء ايجاد شده را پر نمايد و اين كار بايد با برنامهريزي، دقت، سرعت و مداومت انجام گيرد. به عقيده حزب بعث براي ايجاد يك موقعيت ژئوپوليتيك جديد بوسيله عراق زمينه از هر جهت فراهم است، لذا حمله نظامي به ايران با وارد آوردن يك ضربه موثر به شكست ايران منتهي ميشود.
انگيزه سوم صدام جبران تحقيري بود كه شخصاً در امضاي قرارداد 1975 الجزاير شده بود. در سال 1975 به دنبال مشكلاتي كه در عراق در جنگ با كردها براي دولت عراق فراهم شده بود و كردهاي عراق مورد حمايت شاه قرار داشتند صدام حسين معاون رئيسجمهور عراق تحت فشارهاي داخلي و بينالمللي به امضاء قرارداد مزبور تن در داد و همواره احساس ميكرد كه در اين جريان تحقير شده و «اجباراً» تن به امضاء اين قرارداد داده است. بنابراين مترصد فرصتي بود كه بتواند اين احساس حقارت را جبران نمايد. بدين علت درصدد بهانهاي بود كه قرارداد 1975 را باطل اعلام نمايد و اين كاري بود كه در 17 سپتامبر 1980 (به روز قبل از آغاز جنگ) در يك اجلاس فوقالعاده مجمع ملي صورت داد. صدام حسين در مورد اين تصميم گفت: «از زماني كه حاكمان ايران اين معاهده را از آغاز در دست گرفتند بوسيله مداخله در امور داخلي عراق چه به صورت پشتيباني مالي و يا تسليحاتي از گروههاي مختلف نقض كردهاند، همانطور كه شاه چنين ميكرد... من به شما اعلام ميكنم كه معاهده 6 مارس 1975 الجزيره از طرف ما ملغي ميباشد.»
عامل اجتماعي
در بخش مربوط به ساختار اجتماعي و جمعيت بايد گفت كه بافت اجتماعي و جمعيتي عراق به گونهاي است كه همواره حكومت را دچار بيثباتي و بحران نموده است و همين بحران بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران از جمله عوامل موثر در ايجاد جنگ تحميلي بوده است. شعيان اين كشور به عنوان اكثريت مردم (بيش از 55%) بدلايل ايدئولوژيك و سياسي همواره با حاكميت بعث در نزاع و ستيز بودهاند. همچنين اكراد شمال عراق طي 30 سال گذشته همواره در پي به دست آوردن خودمختاري بودهاند و از اين رو با حكومتهاي اين كشور درگير جنگهاي طولاني بودهاند كه قبلاً به آنها اشاره شد و اين مسأله براي حكومت بعثي عراق كه از يك اقليت محدود از منطقه تكريت ميباشند مشكلات بيشتري را ايجاد كرده است.
پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 1357 به رهبري امام خميني، موج جديدي از ناآراميهاي شيعيان را در عراق بوجود ميآورد. تظاهركنندگان در مراسم محرم آن سال خواستار اصلاحات اجتماعي و استقرار يك حكومت اسلامي ميشوند. نويسنده كتاب جنبشهاي اسلامي در جهان عرب در اين رابطه ميگويد: «دولت عراق با توجه به الهاماتي كه مبارزان شيعه از جانب آيتالله خميني ميگيرند،حزب الدعوه را همچون ستون پنجمي ميداند كه هدفش ادغام ايران و عراق است. دولت در پاسخ، «آيتالهل صدر» را دستگير و تظاهرات شيعيان را به شدت در هم ميكوبد. عظمت و گستردگي سركوب باعث ميشود تا اندكي پس از روي كار آمدن «صدام حسين» در 23 ژوئيه 1979، 22 مقام بلندپايه بعثي اعدام شوند. اعلام حمايت مطلق از انقلاب اسلامي ايران توسط آيتالله صدر و تشويق مبارزه مسلحانه عليه رژيم، موجب ميشود ك او را به تشكيل يك حكومت شيعه در عراق و خيانت متهم نموده و همراه با خواهرش وي را در آوريل 1981 به شهادت برسانند.»
در ماههاي قبل از جنگ حوادثي در عراق بوقوع ميپيوندد كه مقامات رژيم آنرا به عوامل جمهوري اسلامي ايران نسبت ميدهند و اين حوادث نشان دهنده اين است كه اوضاع داخلي عراق تا چه ميزان بر اثر انقلاب اسلامي آسيبپذير شده است. صرفنظر از اينكه ادعاهاي رژيم بعث تا چه ميزان با واقعيت منطبق است، ولي بيانگر نوعي بيم و ترس از تحولات انقلاب اسلامي ميباشد. رئيسجمهور عراق كليه اين حوادث را بعدها در هنگام سخنراني خودش (20/4/63) چنين اعلام ميكند:
«با سوء قصد به وزير امور خارجه شروع كردند. سپس به يك ياز اعضاي شوراي رهبري ملي ما حمله كردند. به وزير اطلاعات سوء قصد نمودند و در يك جشن دانشجويي، جشن ديگري با پرتاب بمبها آغاز كردند. كساني كه در اين حوادث شركت داشتند از افراد مدرسه ايرانيان و نمايندگيهاي ايران در عراق بودند. اسلحه از آنهاست و همكاري نيز همينطور، اين مسأله روشن و آشكار است.» رژيم عراق همچنين شورش كردهاي شمال عراق را بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، متأثر از انقلاب ايران ميداند تا جايي كه رئيس جمهور عراق به زعم خود يكي از دلايل لغو موافقتنامه الجزاير را دخالت جمهوري اسلامي ايران در قضيه اكراد ميداند. وي در نطق 17 سپتامبر 1980 چند روز قبل از حمله سراسري عراق به ايران، ميگويد: «ايران از پسران بارزاني دعوت نموده است كه به اين كشور بيايند. اين كشور يعني ايران قصد دارد آنان را عليه دولت عراق تحريك كند.»
بنابراين نگرانيهايي كه دولت صدام از بازتاب انقلاب اسلامي بر عراق داشته نيز عامل مهمي در آغاز اين جنگ و به منظور شكست و نابودي انقلاب بوده است تا بدينوسيله از تأثير آن بر جامعه عراق جلوگيري نمايد. در عين حال اوضاع داخلي ايران را نيز به عنوان يك انگيزه مهم در ترغيب صدام به آغاز جنگ نبايد فراموش كرد. حكام عراق براساس شواهد مختلف مطمئن بودند كه در يك جنگ كوتاه مدت در مقابل ايران به اهداف از پيش تعيين شده خود خواهند رسيد. اوضاع داخلي ايران بعد از پيروزي انقلاب و بلافاصله قبل از آغاز تجاوز براي يك رژيم متجاوز در سه زمينه تحريك كننده بود. اولاً: دولت انقلابي نه تنها هنوز دوران ناآرامي بعد از انقلاب را پشت سر ميگذاشت بلكه به علت حضور ليبرالها در حاكميت و بويژه حضور بنيصدر به عنوان رئيسجمهور و فرمانه كل قوا درگير يك سري تضادها و اختلافات شديد درون حاكميت بود و امكان هماهنگي و تمركز در تصميمگيري را كه لازمه شرايط بحراني و جنگ ميباشد از بين برده بود و از طرف ديگر نيروهاي مسلح نيز به دلايل متعدد انسجام و آمادگي لازم براي مقابله با يك جنگ خارجي همه جانبه را نداشتند. سازمان و تشكيلات ارتش بعد از انقلاب و به دنبال تصفيههاي ضروري دوران بازسازي و بازنگري خود را ميگذراند و از نظر تجهيزاتي نيز با تحريم تسليحاتي امريكا و خروج كارشناسان نظامي مواجه بود و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه بيشتر براي مواجهه با ضد انقلاب داخلي ايجاد شده بود دوران طفوليت و عنفوان جواني خود را طي ميكرد و به هيچ وجه براي يك جنگ كلاسيك مدرن ساخته نشده بود. همچنين درگيريهاي قومي و محلي در مناطق مختلف كشور نيروهاي مسلح را به خود مشغول داشته بود. تنها چيزي كه در محاسبات صدام و بسياري از مشوقين و محركين وي با آغاز جنگ منظور نشده بود انرژي عظيم و فوقالعادهاي بود كه با پيروزي انقلاب اسلامي و حضور تودههاي عظيم ميليوني و با اعتقادات راسخ اسلامي و آمادگي براي ايثار و شهادت تحت رهبريهاي بزرگ مرد تاريخ امام خميني(ره) آزاد شده بود و توانست آرزوهاي صدام و پشتيبانانش را مبدل به يأس كند.
عامل بوروكراتيك
بعد از روي كار آمدن حزب بعث در سال 1968 اين حزب همواره موفقيت ايدئولوژيكي خود را در اتخاذ سياستي توسعهطلبانه و سيادت بر منطقه دنبال ميكرد و به هر طريق ممكن با اتخاذ شيوههاي پراگماتيستي سعي ميكرد نفوذ خود را در جهان عرب توسعه داده و رهبري جهان عرب را به دست گيرد. اين اقدام بطور عمده از طريق كودتاهاي نظامي و برخوردهاي خشونتآميز دنبال ميشد. پيروزي انقلاب اسلامي براي حزب بعث كه بر معيارهاي غيرمذهبي وب ا تكيه بر ناسيوناليزم عربي و بوسيله يك مسيحي عرب بنام ميشل عفلق بنيان گذارده شده بود، زنگ خطري جدي تلقي ميشد. انقلاب اسلامي به عنوان راه حل جديدي در نجات تودههاي تحت ستم مسلمان عرب كه چهار دهه تحقير شكستهاي پيدرپي از اسرائيل را چشيده بودند و هيچ يك از ايدئولوژيهاي مادي و لائيك اعم از سوسياليزم، ماركسيزم و يا ناسيوناليزم نتوانسته بودند جبران اين حقارتها را بنمايند، با پديده جديدي به نام انقلاب اسلامي مواجه شد كه اميدها را در دل آنها زنده ميكرد و در حقيقت رشد و پيشرفت انقلاب اسلامي مرگ محتوم همه ايدئولوژيهاي مادي از جمله ايدئولوژي حزب بعث ميبود. بدين ترتيب حزب بعث عراق كه سلطه قابل توجهي در كادرهاي نظامي و سياسي دولت عراق داشت عامل موثري در تشويق صدام به ضربه زدن به انقلاب اسلامي از طريق آغاز اين جنگ بود.
عامل نقش
اگر چه همانطور كه «روزنو» هم معتقد است عامل نقش در كشورهايي كه داراي رژيم خودكامه هستند كمتر مطرح بوده و شخصيتهاي ديكتاتور هستند كه بدون توجه به وظايف و اختيارات قانوني خود به طور نامحدود تصميم گرفته و عمل ميكنند، در عراق نيز صدام حسين حتي در دوراني كه معاون رئيسجمهور بود به عنوان مرد قدرتمند دولت عراق شناخته ميشدو حسن البكر رئيسجمهور عراق نقش چنداني در اداره امور عراق نداشت. در عين حال همانطور كه «تراب زمزامي» ميگويد: «صدام حسين براي زمينهچيني چنين جنگي با خانهنشين كردن حسن البكر رأساً پست رياست جمهوري را بر عهده گرفت تا بتواند بدون هيچ رادع و مانعي قادسيه خود را تدارك ببيند و تمامي نيرو و وقت خود را در اين راه صرف نمايد و جهت همين مرحله نوين بود كه صدام مقامهاي رياست شوراي رهبري انقلاب، دبير كلي حزب بعث، رياست جمهوري، رياست دولت و رياست كل ارتش را بر عهده خود گرفت.»
بررسي فوق نشان ميدهد كه از ميان متغيرهاي پنجگانه پيشنهادي جيمز روزنو (شخصيت، سيستم بينالمل، اجتماعي، بوروكراتيك و نقش) مهمترين عاملي كه در تصميمگيري صدام حسين در آغاز تجاوز به ايران نقش داشتهاند در درجه اول سيستم بينالملل بوده است و در مرحله بعدي شخصيت و روحيات رئيسجمهور عراق بوده كه به عنوان يك ديكتاتور در راس حكومت عراق فارق از هرگونه مانع و رادعي و در جهت ارضاء نيات جاهطلبانه خود دست به چنين اقدامي زده و به مدت هشت سال دو كشور ايران و عراق را دچار جنگي خونين و خسارت بار نمود. به عبارت ديگر چنانچه زمينه مساعد و تشوقكننده بينالمللي در شرايط خاص زماني وجود نميداشت، از قبيل شكستهاي حقارتبار امريكا در اثر انقلاب اسلامي، ترس دولتهاي استكبار و همچنين دولتهاي مرتجع منطقه از گسترش انقلاب و به خطر افتادن منافع آنها، غير محتمل ميبود كه صدام حسين دست به چنين قمار خطرناكي بزند. زيرا كه در گذشته در زمان رژيم شاه عليرغم اختلافات مرزي ميان دو كشور و عليرغم اينكه مرد قدرتمند عراق در آن زمان صدام حسين بوده است به خاطر نامساعد بودن زمينه جهاني نه تنها چنين اقدامي صورت نگرفت بلكه مجبور شد با امضاء قرارداد الجزاير در 1975 از بسياري از ادعاهاي خود دست بردارد.
چرا عراق؟
تحقيقاً وجود صدام حسين و نيات جاهطلبانه او نيز نقش مهم و در عين حال اوليه در كانديد شدن عراق از ميان كشورهاي همسايه ايران براي آغاز چنين تجاوزي داشته است، در حاليكه دولتهايي همچون پاكستان و تركيه روابط نزديكتري با امريكا داشتند و امريكا نفوذ بيشتري در اين دو كشور بخصوص تركيه به عنوان عضو ناتو داشته است. ولي ساختار سياسي اين دولتها، شرايط اجتماعي و موقعيت جغرافيايي كشورشان اجازه چنين حركتي را در آن شرايط نميداد و همين خصوصيات و روحيات جاهطلبانه صدام حسين بود كه عليرغم ضرباتي كه كشورش از جنگ هشت ساله با جمهوري اسلامي خورد باز هم سرخورده نشده و چون به خواستههايش در جنگ با ايران نرسيده براساس محاسبات غلطي كه از مساعد بودن زمينه بينالمللي داشت صرفاً براي ارضاء روحيات جاهطلبانه خود براي بار ديگر دست به قمار خطرناك ديگري در حمله به كويت زد و منطقه را دچار بحراني نمود كه هنوز بعد از گشت چهار سال آثار و عوارض آن پابرجا است.
چارچوبه تئوريك پيشنهادي روزنو، اگرچه در تقسيمبندي و تنظيم علل و عوامل تصميمگيري در سياست خارجي كمك قابل توجهي به محقق علوم سياسي و روابط بينالملل مينمايد، در عين حال توصيفي بوده و ضرورتاً جدول ارائه شده توسط وي و اولويتهاي برشمرده قطعي نبوده و كليت و عموميت پيدا نميكند. بخصوص كه در هيچ يك از مدلهاي ارائه شده به متغير سيستميك اولويت داده نشده است.در حاليكه در بسياري از كشورهاي جهان سوم و بويژه منطقه رژيمهاي غيرمردمي شديداً تحت سلطه و نفوذ و يا متاثر از قدرتهاي بزرگ جهاني ميباشند و سياستهيا متخذه اين كشورها تابعي از سياستهاي متغير كشورهاي سلطهگر و صاحب نفوذ ميباشد. در حالي كه از ديدگاه روزنو دولتها، در صحنه روابط بينالملل بازيگران مستقلي هستند كه براساس محاسبه خود و منافع دولت و كشورشان، در عين رعايت عكسالعملهاي بينالمللي اتخاذ تصميم نموده و عمل ميكنند.
از طرف ديگر اين چارچوبه كمك قابل توجهي به علتيابي و چرايي تصميمات سياست خارجي نميكند و محقق مجبور است با استفاده از تئوريهاي ديگر ارائه شده توسط تئوريسينهاي روابط بينالملل اين خلاء را پر كرده و كمبود را جبران نمايد.
نویسنده : دكتر منوچهر محمدي
منبع: سایت نوید شاهد
ساجد
امروزه بر كسي پوشيده نيست و بويژه بعد از ارائه گزارش دبير كل سابق سازمان ملل متحد، آقاي پرزدكوئيار، كه اين جنگ با تجاوز قطعي و مسلم رژيم بعثي عراق آغاز شد. در عين حال نكتهاي كه به علل مختلف تاكنون پوشيده مانده است اينكه انگيزه، علل و عوامل آغاز اين تجاوز چه بوده است؟ در اين مورد بررسي محققانه به دلايل مختلف صورت نگرفته است.
بطور كلي مطالعه جنگها اغلب به مورخين نظامي و استراتژيستها واگذار گرديده كه آنها نيز با توجه به تخصص خود روي ملاحظات فني، تاكتيكي جنگها تكيه كرده و ساير ابعاد و زمينههاي بروز جنگ را ناديده گرفتهاند. در زمينه آغاز اين جنگ تحليلگران غربي بطور عمده روي اختلافات مرزي ايران و عراق و در نهايت تهديداتي كه انقلاب اسلامي در ايران متوجه دولت عراق كرده بود محدود كردند و كمتر به ساير زمينهها و ابعاد موثر و حتي مهمتر پرداختهاند.
آغاز يك حمله نظامي از طرف يك كشور بر عليه كشور همسايه يقيناً آخرين وسيله براي پيشبرد اهداف سياست خارجي يك دولت ميباشد و تا زماني كه با بررسي همه جانبه زمينه مساعدي براي آغاز جنگ فراهم نباشد دولتها به ندرت دست به چنين ريسك خطرناكي ميزنند. البته اين مسأله نيز وجود دارد كه ممكن است در محاسبات خودشان دچار اشتباه شوند ولي در همان قالب و زمينه ابعاد مختلف و آثار همه جانبه جنگ را در نظر گرفته و آنگاه تصميم به انجام چنين اقدامي ميگيرند.
يك رابطه آشكار ميان منابع در اختيار يك دولت و جنگ وجود دارد. به عبارت ديگر آغاز و اداره جنگ نه تنها تحت تاثير عزم و تصميم يك دولت ميباشد بلكه تحت تاثير تواناييهاي آن دولت نيز ميباشد. در عصر حاضر آغاز يك جنگ همه جانبه نياز به منابع وسيع و يا متحديني دارد، چنانچه منابع موردنياز از قبيل بنيه اقتصادي براي تامين هزينههاي جنگ، نيرو و قدرت نظامي براي اجراي چنين تصميمي و در عين حال متحديني كه از اهداف جنگطلبانه آن كشور حمايت كنند موجود نباشد احتمال ضعيفي وجود دارد كه دولتي دست به آغاز جنگ و خونريزي با آن همه خسارات قابل پيشبيني بزند. همانطور كه «جفري پاركر» مشاهده كرده است يك عامل بازدارنده از بروز جنگها بصورت سنتي در اروپا و بويژه قبل از سال 1800 ميلادي ناشي از فقدان بنيه ماي لازم براي تامين هزينه جنگهاي نامحدود بوده است. بنابراين از نظر تاريخي و بويژه در دوران معاصر و جنگهاي مدرن بايد توجه داشت كه تكيه بر يك علت و انگيزه به عنوان تنها عامل بروز جنگ و ناديده گرفتن ساير علل و عوامل عملي سادهانديشانه، غير محققانه و يا مغرضانه است.
در اين مقاله سعي خواهد شد با استفاده از چارچوبههاي تئوريكي پيشرفته علل و عواملي كه در محاسبات رژيم عراق براي آغاز جنگ مدنظر بوده است و بترتيب اولويت در تصميم رئيسجمهور اين كشور نقش اساسي داشتهاند بررسي و ارزيابي گردد.
با توجه به اينكه مدت زمان كوتاهي از اين پديده نگذشته است و بسياري از اسناد و مدارك مربوط به آن در كشورهاي درگير همچنان سري باقي مانده و در دسترس عموم نميباشد ناچار مستندات خود را محدود به اسناد منتشر شده (هر چند محدود باشد)، اظهارات مسئولين و اولياء امور، اقدامات عملي در جهت اتخاذ موضع بعد از آغاز تجاوز و دلايل منطقي و عقلاني خواهيم نمود. ترديدي نيست كه اين شيوه بررسي از قوت و قدرت لازم برخوردار بوده و به ميزان قابل توجهي معتبر ميباشد و انتشار اسناد منتشر نشده اگر آرا تقويت نكند تغييري اساسي در تحليل موجود ايجاد نخواهد كرد.
در بررسي تصميمگيريهاي مهم سياست خارجي بخصوص در دروان جديد عوامل متعدد و گوناگوني دخالت دارند كه به عنوان متغيرهاي مستقل مطرح بوده و تصميمگيري در سياست خارجي به عنوان متغير وابسته بررسي ميگردد. انديشمندان علوم سياسي تئوريهاي مختلفي در زمينه تصميمگيري سياست خارجي ارائه داده و هر يك الگويي را براي بررسي سياست خارجي پيشنهاد ميكنند. از ميان انديشمندان ميتوان از افرادي مانند: «اسنايدر» «بروك» «آليسون» و همچنين «روزنو» نام برد كه به نظر نويسنده چهارچوبه تئوريك روزنو با همه اشكالاتي كه در پايان مقاله به آنها خواهيم پرداخت، متناسبترين و همهجانبهترين چهارچوبه براي بررسي علل و عوامل تصميمگيري در سياست خارجي ميباشد.
«جيمز روزنو» معتقد است كه در هر تصميمگيري سياست خارجي علت رفتار سياسي يك دولت به مجموعهاي از عوامل گوناگون مربوط ميشود كه با اولويتهاي متفاوت در كنار همديگر جمع شده و نهايتاً به تصميمگيري سياست خارجي منجر ميشوند. اين مجموعه را در 5 دسته و يا گروه تقسيمبندي مينمايد كه به آنها متغيرهاي شخصيت تصميمگيرنده، نقش و ميزان اختيارات تصميمگيرنده، متغير دولتي و بوروكراتيك، اجتماعي و نهايتاً سيستم بينالملل خطاب ميكند.
1. متغير شخصيت تصميمگيرنده
در اين متغير توجه اساسي به خصوصيات، روحيه، افكار و انديشهها، خصوصيات رواني، نبوغ و تواناييهاي كاريزماتيك و همچنين آمال و آرزوهاي تصميمگيرنده توجه ميشود. براساس اين متغير تصميمات متخذه از ناحيه يك شخص با تصميمات شخص ديگر در همان موقعيت به خاطر تواناييها و روحيات متفاوتشان متفاوت ميباشد.
2. متغير نقش
بدين معنا كه در يك سيستم دولتي مسئولين بدون ارتباط با خصوصيات شخصي و با توجه به جايگاهي كه اشغال كردهاند و اختياراتي كه به آنها داده شده اتخاذ تصميم و موضع مينمايند. مثلاً: سفير يك كشور در سازمان ملل بدون توجه به اعتقادات شخصي خود از موضع كشورش دفاع ميكند.
3. متغير دولتي و بوروكراتيك
بدين معنا كه ساختار پيچيده يك دولت، روابط ارگانهاي درون دولتي و نهايتاً كارشناسان و متخصصين درون يك تشكيلات تدوين كننده و ارائه كننده پيشنهادات و خطوط كلي تصميمگيري در سياست خارجي ميباشند و هيچ تصميمگيري قادر نيست فارغ از اين ملاحظات تصميمگيري كند، بويژه در سيستمهاي گسترده بوروكراتيك دولتهاي غربي اين عامل و متغير بيشتر بروز ميكند.
4. متغير اجتماعي
بدين معنا كه جنبههاي غيردولتي در يك كشور بر رفتار خارجي يك دولت اثري انكارناپذير دارد. ارزشها و ايدئولوژيهاي حاكم بر يك جامعه ملي، گروههاي ذينفوذ و فشار، احزاب سياسي، افكار عمومي، رسانههاي جمعي غيردولتي، اقليتهاي قومي و محلي از جمله عوامل غيردولتي هستند كه بر تصميمگيري سياست خارجي تاثير ميگذارند.
5. متغير سيستم بينالملل
بدين معنا كه يك دولت در تصميمگيريهاي سياست خارجي در خلاء عمل نميكند بلكه در صحنه روابط بينالملل با پيچيدهگيهاي خاص خود عمل ميكند كه واكنشهاي اين سيستم در قبال هر تصميمگيري سياست خارجي يقيناً بايد در محاسبات تصميمگيرندگان منظور شود. متغير سيستم بينالمللي حتي در بعضي از موارد و بويژه در كشورهاي جهان سوم تصميمات معيني را به دولتها تحميل ميكند.
«روزنو» معتقد است كه بررسي همه جانبه اين متغيرها كافي به مقصود نبوده بلكه ميزان دخالت و نقشي كه هر يك از اين متغيرها در تصميمگيري سياست خارجي دارند از اهميت بيشتري برخوردار است، بنابراين او سعي ميكند كه اولويتهاي اين متغيرها را تعيين كند. از ديد روزنو ردهبندي اين متغيرها بستگي به عوامل گوناگون در تقسيمبندي كشورها دارد و لذا كشورها را با توجه به نوع سيستم سياسي حاكم (باز و بسته بودن) قدرت و ميزان پيشرفت يك كشور (پيشرفته و در حال رشد) كوچك و يا بزرگ بودن (از نظر جغرافيايي و منابع فيزيكي) تقسيم نموده و اولويتهاي مختلفي ارائه ميدهد.
بنابراين از ديدگاه روزنو براي كشوري مانند عراق عوامل موثر در تصميمگيري سياست خارجي بترتيب عبارتند از:
شخصيت تصميمگيرنده، سيستم بينالملل، نقش، بوروكراتيك و اجتماعي.
با توجه به بررسيهاي انجام شده از نظر نگارنده كه بعداً توضيح داده خواهد شد در تصميمگيري رژيم عراق مبني بر آغاز جنگ تحميلي و تجاوز به ايران متغيرهاي موثر در اين تصميمگيري به قرار زير ميباشند:
سيستم بينالملل، شخصيت صدام، عوامل بروكراتيك، متغير اجتماعي و نهايتاً نقش.
سيستم بينالملل
در بررسي متغير سيستم بينالملل متناسب است كه آنرا در سه سطح متفاوت، (ابرقدرتها، قدرتهاي بزرگ و قدرتهاي منطقهاي) بررسي كنيم.
در سطح ابرقدرتها: اگر چه دوران جنگ سرد و سيستم دوقطبي در سال 1980 هنوز به پايان خود نرسيده بود ولي در رابطه با انقلاب اسلامي قانونمندي جنگ سرد و سيستم دوقطبي كاربرد خود را از دست داده و به تبع آن در آغاز جنگ نيز تضاد چنداني ميان امريكا و شوروي در برخورد با تجاوز عراق به ايران احساس نميگرديد.
ايالات متحده امريكا كه بر اثر پيروزي انقلاب اسلامي و بدنبال آن جريان گروگانگيري و شكست مفتضحانه عمليات طبس ضربات پياپي و سختي از ايران خورده بود نه تنها از هر حركتي كه متضمن ضربه زدن به ايران ميبود استقبال ميكرد، بلكه خود درصدد چارهجوئي براي انتقام جويي و جبران شكستهاي قبلي بود. اگرچه رابطه ديپلماتيك ميان عراق و امريكا از سال 1967 قطع شده بود دفتر حفاظت منافع امريكا در بغداد بسيار فعال بود و شواهد و دلايلي وجود دارد كه امريكا مشوق و ترغيبكننده رژيم عراق در آغاز جنگ بوده است.
روزنامه امريكايي نيويورك تايمز پنج ماه قبل از آغاز تجاوز عراق در آوريل 1980 (ارديبهشت 1359) از طرحهاي مرحله به مرحله دولت امريكا در اين زمينه پرده برميدارد. اين روزنامه چنين مينويسد:
«دولت امريكا پس از شكست عمليات طبس، امكان اجراي سه طرح نظامي بسيار مهم در شهرهايي كه محل نگهداري گروگانهاي امريكاست، مينگذاري در ميادين صدور نفت، يا بمباران پالايشگاههاي ايران ميباشد.» در ادامه ميافزايد: «واشنگتن اميدوار است كه تحريم اقتصادي و سياسي ايران بتواند در سايه تيرگي روابط ايران و عراق تاثير بيشتري داشته باشد و ادامه ميدهد كه عدهاي معتقدند چشمانداز جنگ با كشوري نيرومند (عراق) شايد ايران را وادار سازد در سياست خود تجديدنظر كند.!»
«برژينسكي» مشاور امنيت ملي سابق امريكا براي اطلاع از وضعيت عراق براي شروع جنگ سفرهاي مكرري به بغداد مينمايد به طوري كه «وال استريت ژورنال» در هشتم فوريه 1980 يكي از اين سفرهاي محرمانه را فاش ميسازد و همچنين «تايمز لندن» در 17 ژوئن 1980 به ملاقات برژينسكي با صدام حسين اشاره كرده و ميگويد: «نامبرده بعد از سفر محرمانه به بغداد در يك مصاحبه تلويزيوني گفت: ما تضاد قابل ملاحظهاي بين امريكا و عراق نميبينيم. ما معتقديم عراق تصميم به استقلال دارد و در آرزوي امنيت خليج فارس است و تصور نميكنيم كه روابط امريكا و عراق سست گردد.»
از طرف ديگر در اين زمان رفت و آمدها و تماسهاي مكرري ميان امراي فراري ارتش ايران و مسئولين دولت امريكا و همچنين حكومت بغداد صورت ميگرفت و نشانگر نوعي آمادگي براي تحولات بعد از آغاز جنگ و حمله عراق به ايران بود و نهايتاً با توجه به نفوذ و سلطهاي كه امريكا در كشورهاي عربي محافظهكار از جمله: مصر، اردن، عربستان سعودي و ساير شيخنشينهاي جنوب خليجفارس داشت ترديدي نيست كه چنانچه امريكا به كمكهاي مؤثر و اساسي اين كشورها به عراق راغب نميبود ميتوانست از اين كمكها جلوگيري به عمل آورد. بعد از آغاز جنگ، روابط عراق و امريكا علناً بهبود يافته، روابط ديپلماتيك برقرار شد و افشاء گرديد كه در طول جنگ، امريكا به صورت مخفيانه كمكهاي مختلفي را به عراق ميرسانده است.روزي كه ايران قطعنامه 598 را پذيرفت «رابرت مك فارلين» در مقالهاي در روزنامه لوسآنجلس تايمز به حمايت بيدريغ امريكا از عراق در طول جنگ بر عليه ايران اعتراف كرد.
اتحاد جماهير شوروي در موضعگيري خود دچار تناقض و دوروئي عجيبي شده بود و در حقيقت آغاز حمله عراق به ايران به شمشير دولبهاي شباهت داشت كه از هر طرف قابليت برندگي و در عين حال احتمال خسارت ميرفت. روسيه شوروي با عراق در سال 1972 پيماندوستي 15 ساله منعقد كرده و نفوذ قابل توجهي در عراق بويژه از نظر تامين تسليحات ارتش و حضور كارشناسان نظامي داشت و اصولاً ارتش عراق مجهز به تسليحات روسي بود.
از طرف ديگر انقلاب اسلامي ايران اگر چه براي روسها از اين نظر كه موجب قطع نفوذ امريكا در مرزهاي جنوبي اين كشور شده بود ولي براي روسيه نيز به خاطر ماهيت ايدئولوژيكي آن چندان خوشايند نبود. ايران به موازات برخورد با نفوذ امريكا در ايران از ميزان نفوذ روسيه به شدت كاست، گاز ايران به روسيه قطع شد، بندهاي 5 و 6 قرارداد 1921 از طرف ايران ملغي اعلام گرديد و تجاوز روسيه به افغانستان بشدت محكوم گرديد و انقلاب اسلامي ميرفت كه تأثير خود را بر بيداري مسلمانان ساير كشورها از جمله مسلمانان جمهوريهاي آسيايي روسيه شوروري سابق بر جاي گذارد. پيروزي و شكست هر يك از طرفين متخاصم نيز براي روسيه نتايج متضاد و متفاوتي را به ارمغان ميآورد، پيروزي عراق بر ايران اگرچه با توجه به تسليح ايران به سلاحهاي امريكا و تجهيز عراق به سلاحهاي روسي به معناي پيروزي سلاح روسي بر سلاح امريكايي تلقي گرديده و عراق را بيشتر مديون و وابسته به روسيه شوروي ميكرد، در عين حال از نظر سياسي موجب نفوذ مجدد امريكا و غرب در ايران ميشد. پيروزي ايران نيز بر عراق متقابلاً نتايج متفاوت و معكوسي بدست ميداد كه در هر دو حال براي روسيه شوروي در عين اينكه امتيازاتي را به عمل ميآورد ناخوشايند بود.
با توجه به دلايل منطقي و عقلاني نيز ملاحظه ميگردد كه اتخاذ موضع شوروي نيز در قبال آغاز جنگ تحميلي منافقانه و متضاد بوده است. بنابه گزارش موسسه «هري تيج»، روسيه شوروي از قبل از آغاز تجاوز در جريان اين تصميم بوده و اگر چه هيچ اقدامي براي بازداشتن صدام نكرده است در عين حال مقامات ايراني را از احتمال چنين حملهاي آگاه نموده است. حزب توده در ايران كه از مسكو الهام و دستور ميگرفت تجاوز عراق را محكوم نموده به كادرهاي خود دستور مقاومت و دفاع را صادر كرده بود، ولي روسيه شوروي در عين اتخاذ موضع رسمي مبني بر بيطرفي در سازمان ملل و بويژه در شوراي امنيت همگام با امريكا و ساير اعضاء دائمي شورا قطعنامههايي را به تصويب ميرساند كه به ضرر جمهوري اسلامي بود. اگرچه ظاهراً براي مدتي از ارسال تجهيزات نظامي و قطعات يدكي به عراق خودداري كرد ولي كارشناسان نظامي روسي همچنان در عراق باقي مانده و به همكاري خود با ارتش عراق ادامه ميدادند و گزارشاتي مبني بر اينكه روسيه شوروي از طريق كشورهاي اروپاي شرقي جبران كمبود نيازمنديهاي ارتش عراق را مينموده است وجود دارد.
بنابراين ميتوان به اين جمعبندي رسيد كه رژيم عراق در سطح ابرقدرتها (امريكا و شوروي) با زمينهاي كاملاً مساعد و حتي تشويقآميز در آغاز تجاوز برعليه جمهوري اسلامي مواجه بوده است.
در سطح قدرتهاي بزرگ: در موضعگيري قدرتهاي بزرگ (نظامي، سياسي و اقتصادي) آنها را ميتوان به دو گروه تقسيم كرد.
گروه اول: كشورهايي كه به طور علني و يا ضمني به نفع عراق موضعگيري كرده و از كمكهاي نظامي، سياسي و اقتصادي به اين كشور در طول جنگ دريغ نورزيدند. اين كشورها عبارت بودند از: فرانسه و انگليس كه روابط عميق و منافع قابل توجهي در عراق داشته و از انقلاب اسلامي نيز شديداً ضربه خورده بودند. فرانسه از همان آغاز جنگ به نفع عراق موضعگيري علني كرده و به ميزان قابل توجهي امكانات تسليحاتي در اختيار اين كشور قرار داد و حتي در شرايطي كه عراق در جبهه جنگ مواجه با مشكلاتي شده بود با اجازه دادن هواپيماهاي پيشرفته جنگي به نام سوپراتاندارد بنيه نظامي عراق را تقويت كرد. دولت انگليس نيز اگرچه علناً اظهار بيطرفي ميكرد، ولي به تبع امريكا و فرانسه كمكهاي قابل توجه اقتصادي و بعضاً نظامي به اين كشور نمود.
گروه دوم: كشورهاي آلمان، ژاپن و چين بودند كه در ضمن اعلام بيطرفي و حفظ رابطه با هر دو كشور به عنوان سوداگراني بودند كه از اين جنگ از هر طرف بهرهمند شدند.
دولتهاي منطقه خاورميانه: چنانچه دولتهاي منطقه را نيز به دو دسته دولتهاي عرب و غيرعرب تقسيم كنيم ملاحظه ميگردد كه همه دولتهاي عربي به استثناي سوريه، ليبي و الجزاير به نفع عراق نه تنها موضعگيري كرده بلكه از هر نوع كمك ممكن به عراق خودداري نكردند. كشورهاي نفتخيز عرب بويژه عربستان سعودي و كويت به عنوان تامينكننده نيازمنديهاي مالي اين جنگ تقبل هزينههاي جنگ را نموده و در طول جنگ متجاوز از 80 ميليارد دلار پرداخت نمودند.
دولت مصر تامينكننده نيازمنديهاي تسليحاتي ساخت روسيه بود و خلاء قطع ارسال قطعات و لوازم يدكي كه از طرف دولت روسيه ايجاد شده بود را پر كرد. دولت اردن با در اختيار گذاشتن بندر خود در خليج عقبه راههاي مواصلاتي عراق را براي تداركات لازم تامين كرد و اغلب كشورهاي عربي منجمله سودان نيروي داوطلب نظامي در اختيار عراق قرار دادند. كشورهاي عربي از قبل در جريان چنين حملهاي بوده و در كنفرانس سران عرب كه در جده چند ماه قبل از آغاز جنگ تشكيل شده بود تفاهمات لازم را با صدام به عمل آورده بود. تنها ليبي و سوريه بودند كه با اين اقدام عراق مخالفت ورزيده و حمايت خودشان را از ايران اعلام داشتند.
دولتهاي غيرعرب مانند پاكستان و تركيه همچون كشورهاي آلمان، ژاپن و چين با اعلام بيطرفي و حفظ رابطه با هر دو كشور بيشترين بهره اقتصادي از اين جنگ را كسب كردند.
در مجموع ميتوان گفت كه سيستم بينالملل (در هر سه سطح، ابرقدرتها، قدرتهاي بزرگ و كشورهاي منطقه) نه تنها زمينه مساعدي براي آغاز اين جنگ داشت بلكه خود مشوق و ترغيبكننده عراق در شروع جنگ بود و نقش اساسي و مهمي در بروز چنين تجاوزي را بر عهده داشت.
شخصيت تصميمگيرنده
صدام حسين رئيس جمهور عراق كه به عنوان ديكتاتوري خشن، بيرحم، شهرت جهاني پيدا كرده است در عين حال فردي ماجراجو و جاهطلب بوده و به دنبال موقعيتهاي مناسب براي كسب قدرت بيشتر بوده است.
رمضاني كه از مشاوران كميته امنيت ملي كنگره امريكا و نيز مشاور كارتر در امور ايران بود در كتاب خود چنين مينويسد:
«جنگ عراق و ايران، در واقع واكنش و پاسخ عراق به تهديداتي بود كه از ناحيه بنيادگرايي اسلام (امام خميني(ره) احساس ميكرد، اما علت ديگر آن ناشي از بازتاب و انعكاس جاهطلبي و قدرتطلبي صدام نيز بوده است. وي مترصد بود كه خلاء قدرت ناشي از سقوط رژيم شاه در منطقه را پر نمايد. همچنين اين فرصت با افزايش قدرت اقتصادي عراق به علت افزايش قيمت نفت در منطقه خليجفارس ايجاد شده بود. چنانچه عراق جايگزين ايران به عنوان دومين توليدكننده نفت بعد از عربستان سعودي در منطقه شده بود. ظهور قدرت سياسي عراق بعد از افول رژيم مصر در خاورميانه به علت امضاي پيمان كمپ ديويد و صلح با اسرائيل و بروز يك خصومت و دشمني آشكار ميان عراق و سوريه در جبهه شرقي، همه و همه بر قدرتطلبي صدام صحه ميگذاشت.»
صدام حسين در آغاز تجاوز به ايران داراي سه انگيزه عمده شخصي بود و اميدواري داشت با پيروزي سريع بر ايران خواستههاي جاهطلبانه و شخصي وي ارضاء و تأمين گردد. انگيزه اول تلاش براي كسب رهبري جهان عرب بود. به دنبال مرگ ناصر و امضاي پيمان كمپ ديويد و انزواي مصر، جهان عرب دچار خلاء رهبري شده بود، شخصيتي كه بتواند با استفاده از امكانات و تواناييهاي كشور خود در جهت آرمانهاي وحدت جهان عرب و جبران تحقير اعراب در قبال اسرائيل اين خلاء را پر بنمايد. صدام حسين اميدوار بود با پيروزي در جنگ با ايران چنين موقعيتي را كسب نمايد و به همين خاطر نام اين جنگ را جنگ قادسيه ناميد تا يادآور شكست ايرانيها از اعراب مسلمان در اوايل ظهور اسلام باشد.
مجله دولتي «الفباء» كه بوسيله رژيم عراق منتشر ميشود در شماره 562 مورخ 4/7/79 با عنوان عراق پنج هزار سال رويارويي، به تضاد بين عرب و ايراني دامن زده و چنين مينويسد:
«اعراب، عادت كردهاند كه عراق در برابر يورش تاتارها در قرن دهم و قرن بيستم ايستادگي كند و تيرهاي سلجوقيان و عيلاميان را در قرن بيستم متوقف كند. عادت كردهاند كه عراق نگهبان منطقه شرقي جهان عرب كه در تيررس دشمن است، باشد... عراق از پنج هزار سال تاكنون در خط اول نبرد، گامي استوار و با ثبات در مرزهاي شرقي و بازوي پرتحرك در غرب اين مرزها بوده است.»
«صدام حسين» در مراسم افتتاح يك پادگان نظامي در 18/3/59 با عنوان «پادگان قادسيه» ميگويد: «شما در اين مكان انقلاب خود را پيش روي داريد كه شما را به مفهوم قادسيه رهبري ميكند. شما در اينجا نه تنها نام قادسيه را برخود داريد بلكه شرف و مفهوم آنرا نيز با خويشتن داريد. شما آمادگي والاي گذشت و ايثار را همانگونه كه صفت مردان قادسيه نخستين در رهايي امت عرب و تمامي ميهن عربي بود، دارا هستيد و تنها براي پاسداري از عراق آزاد مبارزه نميكنيد.»
دكتر «امين» يكي از بعثيها ميگويد كه به قدرت رسيدن «صدام حسين» مصادف با يك مرحله نوين در تاريخ سياسي عراق بود و در اين ميان عراق از چندين جهت قدرتمند شده بود و در آينده نزديك در سطح خليج (فارس) و جهان عرب نقش مهمي از جانب وي در شرف انجام بود. «الياس فرح» يكي از رهبران بعث عراق ميگويد كه «قادسيه» صدام موقعيتي بود براي وي تا در چشم جهان عرب به عنوان يك رهبر تاريخي كه پل ميان گذشته و آينده را از نو بنا نهاده و درهاي آينده را به سوي مردم گشوده است خود را جلوهگر سازد.
مجيد خدوري در شرح زندگي صدام حسين و تاثير ناصر بر او چنين مينويسد:
«زماني كه صدام حسين در مصر در دانشكده حقوق قاهره مشغول تحصيل بود كارهاي ناصر را زير نظر ميگيرد و با دقت به آنها مينگرد، برخلاف رهبران بعث از ناصر به خوبي ياد ميكند و ميآموزد كه چگونه نقش وي را بازي كند. او از شيوه «آزمايش و خطاي» ناصر پيروي ميكند و سعي ميكند يك مقلد كوركورانه نباشد.»
انگيزه دوم صدام اين بود كه با استفاده از سقوط شاه كه براساس دكترين نيكسون به عنوان ژاندارم منطقه انتخاب شده بود، بتواند با پيروزي بر ايران خلاء سقوط شاه را پر نموده و نقش ژاندارم منطقه را در حفظ منافع غرب بازي كند و عليرغم موضع ضدامريكايي كه قبلاً اتخاذ ميكرد به امريكاييها نشان دهد كه تضاد منافع با آنها نداشته و اقدام وي در راستاي اهداف امريكا در منطقه ميباشد تا بدان حد كه رژينسكي بعد از ملاقات با صدام و در ستايش وي ميگويد: «ما بين منافع امريكا و عراق تضادي نمييابيم.» با توجه به اينكه در اين مرحله سياستهاي منطقهاي جمهوري اسلامي در تضاد با سياستهاي امريكا بود صدام حسين تلاش كرد كه خود را به عنوان يك عامل موثر بازدارنده و خنثي كننده اقدامات ايران در سطح منطقه نشان دهد.
روزنامه كريستين ساينس مونيتور چاپ امريكا با اشاره به يك گزارش از جلسات سري دولت عراق كه دو ماه بعد از سقوط رژيم شاه تشكيل شده بود، مينويسد: «درآن جلسه بعد از بحث و بررسي پيرامون نقش شاه و روابط آن با امريكا در دفاع از منافع غرب و ژاندارمري خليج فارس مطرح شد كه در حال حاضر رژيم نوپاي ايران با از بين رفتن ارتش و تاسيسات اصلي آن قادر به انجام اين نقش نخواهد بود و عراق تنها كشوري است كه با استفاده از اين موقعيت ميتواند خلاء ايجاد شده را پر نمايد و اين كار بايد با برنامهريزي، دقت، سرعت و مداومت انجام گيرد. به عقيده حزب بعث براي ايجاد يك موقعيت ژئوپوليتيك جديد بوسيله عراق زمينه از هر جهت فراهم است، لذا حمله نظامي به ايران با وارد آوردن يك ضربه موثر به شكست ايران منتهي ميشود.
انگيزه سوم صدام جبران تحقيري بود كه شخصاً در امضاي قرارداد 1975 الجزاير شده بود. در سال 1975 به دنبال مشكلاتي كه در عراق در جنگ با كردها براي دولت عراق فراهم شده بود و كردهاي عراق مورد حمايت شاه قرار داشتند صدام حسين معاون رئيسجمهور عراق تحت فشارهاي داخلي و بينالمللي به امضاء قرارداد مزبور تن در داد و همواره احساس ميكرد كه در اين جريان تحقير شده و «اجباراً» تن به امضاء اين قرارداد داده است. بنابراين مترصد فرصتي بود كه بتواند اين احساس حقارت را جبران نمايد. بدين علت درصدد بهانهاي بود كه قرارداد 1975 را باطل اعلام نمايد و اين كاري بود كه در 17 سپتامبر 1980 (به روز قبل از آغاز جنگ) در يك اجلاس فوقالعاده مجمع ملي صورت داد. صدام حسين در مورد اين تصميم گفت: «از زماني كه حاكمان ايران اين معاهده را از آغاز در دست گرفتند بوسيله مداخله در امور داخلي عراق چه به صورت پشتيباني مالي و يا تسليحاتي از گروههاي مختلف نقض كردهاند، همانطور كه شاه چنين ميكرد... من به شما اعلام ميكنم كه معاهده 6 مارس 1975 الجزيره از طرف ما ملغي ميباشد.»
عامل اجتماعي
در بخش مربوط به ساختار اجتماعي و جمعيت بايد گفت كه بافت اجتماعي و جمعيتي عراق به گونهاي است كه همواره حكومت را دچار بيثباتي و بحران نموده است و همين بحران بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران از جمله عوامل موثر در ايجاد جنگ تحميلي بوده است. شعيان اين كشور به عنوان اكثريت مردم (بيش از 55%) بدلايل ايدئولوژيك و سياسي همواره با حاكميت بعث در نزاع و ستيز بودهاند. همچنين اكراد شمال عراق طي 30 سال گذشته همواره در پي به دست آوردن خودمختاري بودهاند و از اين رو با حكومتهاي اين كشور درگير جنگهاي طولاني بودهاند كه قبلاً به آنها اشاره شد و اين مسأله براي حكومت بعثي عراق كه از يك اقليت محدود از منطقه تكريت ميباشند مشكلات بيشتري را ايجاد كرده است.
پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 1357 به رهبري امام خميني، موج جديدي از ناآراميهاي شيعيان را در عراق بوجود ميآورد. تظاهركنندگان در مراسم محرم آن سال خواستار اصلاحات اجتماعي و استقرار يك حكومت اسلامي ميشوند. نويسنده كتاب جنبشهاي اسلامي در جهان عرب در اين رابطه ميگويد: «دولت عراق با توجه به الهاماتي كه مبارزان شيعه از جانب آيتالله خميني ميگيرند،حزب الدعوه را همچون ستون پنجمي ميداند كه هدفش ادغام ايران و عراق است. دولت در پاسخ، «آيتالهل صدر» را دستگير و تظاهرات شيعيان را به شدت در هم ميكوبد. عظمت و گستردگي سركوب باعث ميشود تا اندكي پس از روي كار آمدن «صدام حسين» در 23 ژوئيه 1979، 22 مقام بلندپايه بعثي اعدام شوند. اعلام حمايت مطلق از انقلاب اسلامي ايران توسط آيتالله صدر و تشويق مبارزه مسلحانه عليه رژيم، موجب ميشود ك او را به تشكيل يك حكومت شيعه در عراق و خيانت متهم نموده و همراه با خواهرش وي را در آوريل 1981 به شهادت برسانند.»
در ماههاي قبل از جنگ حوادثي در عراق بوقوع ميپيوندد كه مقامات رژيم آنرا به عوامل جمهوري اسلامي ايران نسبت ميدهند و اين حوادث نشان دهنده اين است كه اوضاع داخلي عراق تا چه ميزان بر اثر انقلاب اسلامي آسيبپذير شده است. صرفنظر از اينكه ادعاهاي رژيم بعث تا چه ميزان با واقعيت منطبق است، ولي بيانگر نوعي بيم و ترس از تحولات انقلاب اسلامي ميباشد. رئيسجمهور عراق كليه اين حوادث را بعدها در هنگام سخنراني خودش (20/4/63) چنين اعلام ميكند:
«با سوء قصد به وزير امور خارجه شروع كردند. سپس به يك ياز اعضاي شوراي رهبري ملي ما حمله كردند. به وزير اطلاعات سوء قصد نمودند و در يك جشن دانشجويي، جشن ديگري با پرتاب بمبها آغاز كردند. كساني كه در اين حوادث شركت داشتند از افراد مدرسه ايرانيان و نمايندگيهاي ايران در عراق بودند. اسلحه از آنهاست و همكاري نيز همينطور، اين مسأله روشن و آشكار است.» رژيم عراق همچنين شورش كردهاي شمال عراق را بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، متأثر از انقلاب ايران ميداند تا جايي كه رئيس جمهور عراق به زعم خود يكي از دلايل لغو موافقتنامه الجزاير را دخالت جمهوري اسلامي ايران در قضيه اكراد ميداند. وي در نطق 17 سپتامبر 1980 چند روز قبل از حمله سراسري عراق به ايران، ميگويد: «ايران از پسران بارزاني دعوت نموده است كه به اين كشور بيايند. اين كشور يعني ايران قصد دارد آنان را عليه دولت عراق تحريك كند.»
بنابراين نگرانيهايي كه دولت صدام از بازتاب انقلاب اسلامي بر عراق داشته نيز عامل مهمي در آغاز اين جنگ و به منظور شكست و نابودي انقلاب بوده است تا بدينوسيله از تأثير آن بر جامعه عراق جلوگيري نمايد. در عين حال اوضاع داخلي ايران را نيز به عنوان يك انگيزه مهم در ترغيب صدام به آغاز جنگ نبايد فراموش كرد. حكام عراق براساس شواهد مختلف مطمئن بودند كه در يك جنگ كوتاه مدت در مقابل ايران به اهداف از پيش تعيين شده خود خواهند رسيد. اوضاع داخلي ايران بعد از پيروزي انقلاب و بلافاصله قبل از آغاز تجاوز براي يك رژيم متجاوز در سه زمينه تحريك كننده بود. اولاً: دولت انقلابي نه تنها هنوز دوران ناآرامي بعد از انقلاب را پشت سر ميگذاشت بلكه به علت حضور ليبرالها در حاكميت و بويژه حضور بنيصدر به عنوان رئيسجمهور و فرمانه كل قوا درگير يك سري تضادها و اختلافات شديد درون حاكميت بود و امكان هماهنگي و تمركز در تصميمگيري را كه لازمه شرايط بحراني و جنگ ميباشد از بين برده بود و از طرف ديگر نيروهاي مسلح نيز به دلايل متعدد انسجام و آمادگي لازم براي مقابله با يك جنگ خارجي همه جانبه را نداشتند. سازمان و تشكيلات ارتش بعد از انقلاب و به دنبال تصفيههاي ضروري دوران بازسازي و بازنگري خود را ميگذراند و از نظر تجهيزاتي نيز با تحريم تسليحاتي امريكا و خروج كارشناسان نظامي مواجه بود و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه بيشتر براي مواجهه با ضد انقلاب داخلي ايجاد شده بود دوران طفوليت و عنفوان جواني خود را طي ميكرد و به هيچ وجه براي يك جنگ كلاسيك مدرن ساخته نشده بود. همچنين درگيريهاي قومي و محلي در مناطق مختلف كشور نيروهاي مسلح را به خود مشغول داشته بود. تنها چيزي كه در محاسبات صدام و بسياري از مشوقين و محركين وي با آغاز جنگ منظور نشده بود انرژي عظيم و فوقالعادهاي بود كه با پيروزي انقلاب اسلامي و حضور تودههاي عظيم ميليوني و با اعتقادات راسخ اسلامي و آمادگي براي ايثار و شهادت تحت رهبريهاي بزرگ مرد تاريخ امام خميني(ره) آزاد شده بود و توانست آرزوهاي صدام و پشتيبانانش را مبدل به يأس كند.
عامل بوروكراتيك
بعد از روي كار آمدن حزب بعث در سال 1968 اين حزب همواره موفقيت ايدئولوژيكي خود را در اتخاذ سياستي توسعهطلبانه و سيادت بر منطقه دنبال ميكرد و به هر طريق ممكن با اتخاذ شيوههاي پراگماتيستي سعي ميكرد نفوذ خود را در جهان عرب توسعه داده و رهبري جهان عرب را به دست گيرد. اين اقدام بطور عمده از طريق كودتاهاي نظامي و برخوردهاي خشونتآميز دنبال ميشد. پيروزي انقلاب اسلامي براي حزب بعث كه بر معيارهاي غيرمذهبي وب ا تكيه بر ناسيوناليزم عربي و بوسيله يك مسيحي عرب بنام ميشل عفلق بنيان گذارده شده بود، زنگ خطري جدي تلقي ميشد. انقلاب اسلامي به عنوان راه حل جديدي در نجات تودههاي تحت ستم مسلمان عرب كه چهار دهه تحقير شكستهاي پيدرپي از اسرائيل را چشيده بودند و هيچ يك از ايدئولوژيهاي مادي و لائيك اعم از سوسياليزم، ماركسيزم و يا ناسيوناليزم نتوانسته بودند جبران اين حقارتها را بنمايند، با پديده جديدي به نام انقلاب اسلامي مواجه شد كه اميدها را در دل آنها زنده ميكرد و در حقيقت رشد و پيشرفت انقلاب اسلامي مرگ محتوم همه ايدئولوژيهاي مادي از جمله ايدئولوژي حزب بعث ميبود. بدين ترتيب حزب بعث عراق كه سلطه قابل توجهي در كادرهاي نظامي و سياسي دولت عراق داشت عامل موثري در تشويق صدام به ضربه زدن به انقلاب اسلامي از طريق آغاز اين جنگ بود.
عامل نقش
اگر چه همانطور كه «روزنو» هم معتقد است عامل نقش در كشورهايي كه داراي رژيم خودكامه هستند كمتر مطرح بوده و شخصيتهاي ديكتاتور هستند كه بدون توجه به وظايف و اختيارات قانوني خود به طور نامحدود تصميم گرفته و عمل ميكنند، در عراق نيز صدام حسين حتي در دوراني كه معاون رئيسجمهور بود به عنوان مرد قدرتمند دولت عراق شناخته ميشدو حسن البكر رئيسجمهور عراق نقش چنداني در اداره امور عراق نداشت. در عين حال همانطور كه «تراب زمزامي» ميگويد: «صدام حسين براي زمينهچيني چنين جنگي با خانهنشين كردن حسن البكر رأساً پست رياست جمهوري را بر عهده گرفت تا بتواند بدون هيچ رادع و مانعي قادسيه خود را تدارك ببيند و تمامي نيرو و وقت خود را در اين راه صرف نمايد و جهت همين مرحله نوين بود كه صدام مقامهاي رياست شوراي رهبري انقلاب، دبير كلي حزب بعث، رياست جمهوري، رياست دولت و رياست كل ارتش را بر عهده خود گرفت.»
بررسي فوق نشان ميدهد كه از ميان متغيرهاي پنجگانه پيشنهادي جيمز روزنو (شخصيت، سيستم بينالمل، اجتماعي، بوروكراتيك و نقش) مهمترين عاملي كه در تصميمگيري صدام حسين در آغاز تجاوز به ايران نقش داشتهاند در درجه اول سيستم بينالملل بوده است و در مرحله بعدي شخصيت و روحيات رئيسجمهور عراق بوده كه به عنوان يك ديكتاتور در راس حكومت عراق فارق از هرگونه مانع و رادعي و در جهت ارضاء نيات جاهطلبانه خود دست به چنين اقدامي زده و به مدت هشت سال دو كشور ايران و عراق را دچار جنگي خونين و خسارت بار نمود. به عبارت ديگر چنانچه زمينه مساعد و تشوقكننده بينالمللي در شرايط خاص زماني وجود نميداشت، از قبيل شكستهاي حقارتبار امريكا در اثر انقلاب اسلامي، ترس دولتهاي استكبار و همچنين دولتهاي مرتجع منطقه از گسترش انقلاب و به خطر افتادن منافع آنها، غير محتمل ميبود كه صدام حسين دست به چنين قمار خطرناكي بزند. زيرا كه در گذشته در زمان رژيم شاه عليرغم اختلافات مرزي ميان دو كشور و عليرغم اينكه مرد قدرتمند عراق در آن زمان صدام حسين بوده است به خاطر نامساعد بودن زمينه جهاني نه تنها چنين اقدامي صورت نگرفت بلكه مجبور شد با امضاء قرارداد الجزاير در 1975 از بسياري از ادعاهاي خود دست بردارد.
چرا عراق؟
تحقيقاً وجود صدام حسين و نيات جاهطلبانه او نيز نقش مهم و در عين حال اوليه در كانديد شدن عراق از ميان كشورهاي همسايه ايران براي آغاز چنين تجاوزي داشته است، در حاليكه دولتهايي همچون پاكستان و تركيه روابط نزديكتري با امريكا داشتند و امريكا نفوذ بيشتري در اين دو كشور بخصوص تركيه به عنوان عضو ناتو داشته است. ولي ساختار سياسي اين دولتها، شرايط اجتماعي و موقعيت جغرافيايي كشورشان اجازه چنين حركتي را در آن شرايط نميداد و همين خصوصيات و روحيات جاهطلبانه صدام حسين بود كه عليرغم ضرباتي كه كشورش از جنگ هشت ساله با جمهوري اسلامي خورد باز هم سرخورده نشده و چون به خواستههايش در جنگ با ايران نرسيده براساس محاسبات غلطي كه از مساعد بودن زمينه بينالمللي داشت صرفاً براي ارضاء روحيات جاهطلبانه خود براي بار ديگر دست به قمار خطرناك ديگري در حمله به كويت زد و منطقه را دچار بحراني نمود كه هنوز بعد از گشت چهار سال آثار و عوارض آن پابرجا است.
چارچوبه تئوريك پيشنهادي روزنو، اگرچه در تقسيمبندي و تنظيم علل و عوامل تصميمگيري در سياست خارجي كمك قابل توجهي به محقق علوم سياسي و روابط بينالملل مينمايد، در عين حال توصيفي بوده و ضرورتاً جدول ارائه شده توسط وي و اولويتهاي برشمرده قطعي نبوده و كليت و عموميت پيدا نميكند. بخصوص كه در هيچ يك از مدلهاي ارائه شده به متغير سيستميك اولويت داده نشده است.در حاليكه در بسياري از كشورهاي جهان سوم و بويژه منطقه رژيمهاي غيرمردمي شديداً تحت سلطه و نفوذ و يا متاثر از قدرتهاي بزرگ جهاني ميباشند و سياستهيا متخذه اين كشورها تابعي از سياستهاي متغير كشورهاي سلطهگر و صاحب نفوذ ميباشد. در حالي كه از ديدگاه روزنو دولتها، در صحنه روابط بينالملل بازيگران مستقلي هستند كه براساس محاسبه خود و منافع دولت و كشورشان، در عين رعايت عكسالعملهاي بينالمللي اتخاذ تصميم نموده و عمل ميكنند.
از طرف ديگر اين چارچوبه كمك قابل توجهي به علتيابي و چرايي تصميمات سياست خارجي نميكند و محقق مجبور است با استفاده از تئوريهاي ديگر ارائه شده توسط تئوريسينهاي روابط بينالملل اين خلاء را پر كرده و كمبود را جبران نمايد.
نویسنده : دكتر منوچهر محمدي
منبع: سایت نوید شاهد
ساجد
دعا مي كنم خدا از تو بگيرد هر آنچه كه خدا را از تو مي گيرد.