صحنههاي خرمشهر شعر غريبانه را در ذهنم شكل داد
خبرگزاريفارس: شاعر ياران چه غريبانه گفت: صحنههايي كه در خرمشهر ديدم موجب شد كهاين شعر در ذهن من شكل گيرد و به لطف حضرت حق تا به امروز جاري و ساري است.

بهگزارش خبرنگار ايثار و شهادت باشگاه خبري فارس «توانا»، پرويز بيگيحبيبآبادي در مراسم «شب خاطره» كه به مناسبت هفته دفاع مقدس در حسينيهشهداي بسيج برگزار شد، درباره نحوه سرودن شعر «غريبانه» اظهار داشت: غروب29 آذر 1360 با جمعي از هنرمندان براي اجراي برنامههاي فرهنگي به خطوطمقدم جبهه جنوب اعزام شديم و براي نخستين بار توانستيم از محله كوتهشيخخرابههاي خرمشهر را ببينيم.
وي ادامه داد: غروب بود كه آنجا رسيديم و پيرمردي كه اهل يزد بود و65 سال سن داشت به استقبال ما آمد كه اشاره به «اباذر» در اين شعر، اشارهبه حضور اين پيرمرد در آن روزهاست.
بيگي حبيبآبادي بيان داشت: در راه رسيدن به خرمشهر ماشين ما موردهجوم خمپارههاي دشمن قرار گرفت ولي هيچيك از آنها به ماشين اصابت نكردولي ماشيني كه پشت سر ما در حال حركت بود و تعدادي از بسيجيان در آن حضورداشتند، متلاشي شد و همگي آن عزيزان به شهادت رسيدند و قسمت «افتاده سريسويي» اشاره به آن لحظه دارد.
شاعر غزل «ياران چه غريبانه» گفت: وارد شهر كه شديم ديديم كه رويپارچههايي نوشته شده است «ما غريبانه ميجنگيم و غريبانه به شهادتميرسيم»؛ همه اين صحنهها باعث شد كه اين شعر در ذهنم شكل بگيرد و در آنزمان اين شعر را سرودم كه به لطف حضرت حق تا به امروز جاري و ساري است.
متن كامل شعر ياران چه غريبانه به شرح زير است:
ياران چه غريبانه رفتند از اين خانه
هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه
بشكسته سبوهامان، خونست به دلهامان
فرياد و فغان دارد دردي كش ميخانه
هر سوي نظر كردم هر كوي گذر كردم
خاكستر و خون ديدم ويرانه به ويرانه
افتاده سري سويي گلگون شده گيسويي
ديگر نبود دستي تا موي كند شانه
تا سر به بدن باشد اين جامه كفن باشد
فرياد اباذرها ره بسته به بيگانه
لبخند سرودي كو سرمستي و شوري كو
هم كوزه نگون گشته هم ريخته پيمانه
آتش شده در خرمن واي من و واي من
از خانه نشان دارد خاكستر كاشانه
اي واي كه يارانم گلهاي بهارانم
رفتند از اين خانه رفتند غريبانه
وي اضافه كرد: آن روزها رفتند، ياران من آن روزها عاشقترين بودند،مردان ميدانهاي مين بودند، ياران من آن روزها پرواز ميكردند، اعجازميكردند درهاي سبز آسمان را باز ميكردند.
حبيبآبادي در ادامه اشعار ديگري را براي حاضران قرائت كرد كه حال و هواي خاصي به مراسم بخشيد:
الهي به آنان كه پرپر شدند
پر از زخمهاي مكرر شدند
به آنان كه امروز فردايياند
به آنان كه فردا تماشايياند
به آنان كه كارون خروش آمدند
چنان خون كارون به جوش آمدند
به آنان كه زخميترين بودهاند
شهيدان ميدان مين بودهاند
شب عاشقي را رقم ميزدند
همانان كه بر مين قدم ميزدند
از آنان كه تنها پلاكي بجاست
كمي استخوان، مشت خاكي بجاست
از آنان كه از كربلاي چهار
ندارند جز زخمها يادگار
به آنان كه بالي رها داشتند
گذرنامه كربلا داشتند
زتكبير آن دم كه دم ميزدند
سكوت زمان را به هم ميزدند
همانان كه دلداده او شدند
كبوتر كبوتر پرستو شدند
پرستو پرستو فراز آمدند
و بيسر سرافراز، باز آمدند
كه اين خطه خاك سرافرازي است
پر از آتش عشق و جانبازي است
به نام خداوند مهد يقين
خداوند مردان فتحالمبين
خدايي كه در لحظههاي خطر
به ما ميدهد جرأتي بيشتر
خدايي كه ما را دلير آفريد
حماسي سر و شرزهشير آفريد
كه چون دشمنان عزم ايران كنند
قدم در گذرگاه شيران كنند
كه چون خصم گردد به ما كينهساز
كند پاي خويش از گليمان دراز
دو جرعه مي سرمدي سركشيد
پس آنگه چنان تير را بركشيد
كه دشمن گزارد سر خود بجا
نماند از اين هيچ جز ردّپا
كه سلمان از اين خاك برخواسته است
مسلمان از اين خاك برخواسته است
علمدار گردان احمد خوش است
علي، حمزه، مالك، محمد خوش است
غمم را شهيدان ورق ميزنند
كه در لحظههايم قدم ميزنند
زبان شهيدان زبان دل است
زباني كه گفتن از آن مشكل است
شهيدان كه دل را به دريا زدند
عجب پشتپايي به دنيا زدند
به مستي سر از پاي نشناختند
در ساحت عشق سرباختند
