وی قـبـرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است
بنویسید زمـیــن کوچه سرگـردانی است
او دراین معبـر پر حادثـه عـابـر بوده است
مدح گویی و ثناخوانی اگر دینداری است
بنویسید در این مرحله کـافـر بـوده است
غـزل هـجـرت من را همه جـا بنویسـیـد
روی قـبـرم بنویسید مسافر بـوده است
درروز 27 ارديبهشت ماه سال 1355 محمد عبدي در جمع گرم خانواده چشم به جهانگشود. دوساله بود كه بر دوش پدر در تظاهرات شركت ميكرد، دوران شيرينكودكي را در روزهاي پرشور انقلاب گذراند. محمد هنوز به مدرسه نرفته بود كهدر حسينيه جماران به دستان نوازشگر و پر بركت امام خميني بوسه زد و ازهمانجا، گرماي نور ولايت را حس كرد. دوران ابتدائي و راهنمايي را با نشاطنوجواني طي كرد و در سال دوم راهنمايي رسماً به عضويت پايگاه مقاومت درآمدو نقش فعالي را در امور فرهنگي-علمي ايفا نمود. پس از فارغالتحصيلي محمدمشتاقانه شغل هدايت نوجوانان را در دست گرفته و در سمت امور پرورشي مدرسهقرار گرفت. عبدي درسال 1374 به عنوان مسئول روابط عمومي پايگاه شهيدضرغامي مشغول خدمت گشت. جاذبههاي رفتاري و اخلاقي او درنزد نوجوانان ازوي معلمي آگاه و توانمند ساخته بود تا آنجا كه در سال 1376 به فرماندهيبسيج نوجوانان حوزه مقاومت 12 برگزيده شد و شرق تهران را ميدان عملياتتربيتي و پرورشي خويش قرار داد. محمد همزمان با فعاليتهاي فرهنگي درمنطقه در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي و سپس در واحد تخريب سد كرخهسپاه پاسداران مشغول خدمت شد. در نهايت در مرداد ماه سال 1377 جامه سبزنيروي انتظامي را بر تن نمود و به شهرستان ايرانشهر از توابع استان سيستانو بلوچستان اعزام شد. محمد در واحد اطلاعات عمليات ايرانشهر تحول عظيمي راايجاد نمود و يكبار از ناحيه پا توسط اشرار مجروح گشت. عبدي كه گوهر نابوجودش را از ميان امواج پرتلاطم دنيا به ساحل يقين رسانده بود همچون ياسكبود علي (ع) از پيش، دوستان را از چگونگي شهادت خود مطلع كرد. سرانجاموعدهاش تجلي يافت ودر ساعت 8 صبح روز جمعه 16 بهمن سال 1377 در يك عملياتتعقيب و گريز قاچاقچيان تيري به سينه اش اصابت نمود و راه آسمان را بر ويگشود. ذكر يا حسين آخرينش در قلب دشت "مسور" پيچيد و در آستانه ايامفاطميه محمد را ميهمان صديقه (س) نمود.
منبع: [External Link Removed for Guests]
شهيد محمد عبدي
مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

- پست: 629
- تاریخ عضویت: جمعه ۶ شهریور ۱۳۸۸, ۹:۲۵ ق.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 1394 بار
- سپاسهای دریافتی: 2882 بار
- تماس:
شهيد محمد عبدي
ای چشم من گریان نباش
اینگونه اشک افشان مباش
حیران و سرگردان نباش
در گردش گیتی ،رسد روزی ،به پایان هر غمی
دست نگار
ما داغ دل را گذارد مرهمی.
http://www.centralclubs.com/topic-t78644.html
طلبه جوان دیگری در دفاع از ناموس مردم، چاقو خورد
اینگونه اشک افشان مباش
حیران و سرگردان نباش
در گردش گیتی ،رسد روزی ،به پایان هر غمی
دست نگار
ما داغ دل را گذارد مرهمی.http://www.centralclubs.com/topic-t78644.html
طلبه جوان دیگری در دفاع از ناموس مردم، چاقو خورد
-
- پست: 2
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۵ مهر ۱۳۸۸, ۱۲:۵۵ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1 بار

- پست: 629
- تاریخ عضویت: جمعه ۶ شهریور ۱۳۸۸, ۹:۲۵ ق.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 1394 بار
- سپاسهای دریافتی: 2882 بار
- تماس:
Re: شهيد محمد عبدي
سلام علیکم
نسبت خاصی ندارم یکی از شهدای مسجد هستند ولی دوست داشتم برادر یا دوستی مثل او داشتم

نسبت خاصی ندارم یکی از شهدای مسجد هستند ولی دوست داشتم برادر یا دوستی مثل او داشتم

ای چشم من گریان نباش
اینگونه اشک افشان مباش
حیران و سرگردان نباش
در گردش گیتی ،رسد روزی ،به پایان هر غمی
دست نگار
ما داغ دل را گذارد مرهمی.
http://www.centralclubs.com/topic-t78644.html
طلبه جوان دیگری در دفاع از ناموس مردم، چاقو خورد
اینگونه اشک افشان مباش
حیران و سرگردان نباش
در گردش گیتی ،رسد روزی ،به پایان هر غمی
دست نگار
ما داغ دل را گذارد مرهمی.http://www.centralclubs.com/topic-t78644.html
طلبه جوان دیگری در دفاع از ناموس مردم، چاقو خورد
-
- پست: 2
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۵ مهر ۱۳۸۸, ۱۲:۵۵ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1 بار

- پست: 125
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۶, ۲:۵۶ ب.ظ
- محل اقامت: Tehran
- سپاسهای ارسالی: 6153 بار
- سپاسهای دریافتی: 953 بار
Re: شهيد محمد عبدي
از اشعار شهید محمد عبدی :
آبی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
ما آمده بودیم تا مرز رسیدن همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیریم
ما را بکش و مثله کن و خوب بسوزان لایق که نبودیم در این جنگ بمیریم
یک جرات پیدا شدن و شعر چکیدن بس بود که با آن غزل آهنگ بمیریم
پای طلب و شوق رسیدن همه حرف است بد خاطره ای نیست اگر لنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم شاید که خدا خواسته دل تنگ بمیریم
فرصت بده ای روح جنون تا غزل بعد در غیرت ما نیست که از سنگ بمیریم
هرگز نکنم شکوه و ناله نه گلایه الحق که در این دایره خونرنگ بمیریم
آبی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
ما آمده بودیم تا مرز رسیدن همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیریم
ما را بکش و مثله کن و خوب بسوزان لایق که نبودیم در این جنگ بمیریم
یک جرات پیدا شدن و شعر چکیدن بس بود که با آن غزل آهنگ بمیریم
پای طلب و شوق رسیدن همه حرف است بد خاطره ای نیست اگر لنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم شاید که خدا خواسته دل تنگ بمیریم
فرصت بده ای روح جنون تا غزل بعد در غیرت ما نیست که از سنگ بمیریم
هرگز نکنم شکوه و ناله نه گلایه الحق که در این دایره خونرنگ بمیریم

