پرفسور گیریشمن ایرانشناس بزرگ
بدون تردید در جهان باستان تنها دوقطب بزرگ وجود داشته است که پایه های تمدن بشری و فرهنگ و دانش و خردامروزی جهان را پایه گذاری کرده اند یکی از آنان امپراتوری یونانیان واروپاییان بوده و دیگری شاهنشاهی آسیایی ایرانیان که بر آسیا آنروز تسلطداشته اند ایرانیان بارها در حمله اسکندر و مغول و تاتار و عرب نشان دادهاند که این تنها فرهنگ غنی شان است که آنان را در زیر بار این حملاتوحشیانه له نکرده است و نه تنها فرهنگ متجاوزان بر آنان تاثیری نکرده بلکهایرانیان آنان را تحت فرهنگ خود قرار داده اند و هیچگاه تجاوز به کشورشانرا تحمل نکرده اند همه و همه اینها حاصل قرنها تجربه کشورداری و فرهنگ وخرد آنان است
محقق بزرگ امریکایی پرفسور ویلیام جیمز دورانت
داریوش بزرگ برای آنکه نام خود رابرای آیندگان جاودانه بگذارد دست به بنا نهادن کاخهای پرسپولیس زد . هنر ومعماری این کاخ عظیم به جرات از معبد کرنک و تمام کلیساهای اروپا و میلانزیبا و باشکوه تر است . پله های باشکوه کاخ در تاریخ بی نظیر است . شایدبتوان گفت که کاخ صد ستون سنگی و کاخ آپادانا زیباترین بناهای تاریخ جهاندر عهد قدیم و عهد جدید باشد که به دست آدمیزاد ساخته شد .
ایرنشناس بزرگ معاصر پرفسور پوپ
شاهنشاهی هخامنشی ما را بانخستین پادشاهی معتبرجهان که یکی از منظم ترین و مقتدرترین و بدون هیچتردید عادلترین دولتهای تاریخ بشر بوده روبرو می کند . یونانی ها همیشه باترس و احترام از شاه "سارد" که تنها یکی از زیر مجموعه های شاهنشاه ایرانبوده است یاد میکردند و شاه سارد را شاه بزرگ میخواندند . شاهنشاهیهخامنشی بر اساس اصول اخلاقی و مذهبی بسیار متینی استوار گشته بوده است .اصول این حکومت مدارا نمودن با تمام ادیان و نژادها بوده است . در سراسرامپراتوری بی همانند آنان مردمان با آسایش و رفاه زندگی میکردند و به همینجهت است که یکی از بزگترین مراحل تمدن بشر در همین دوران طی گشته است . بهجرات میتوان گفت دولت آنان "دولت آزادگان" بوده است و احساس مسئولیت - وطنپرستی - یکتا پرستی و صفای روان و حفظ حقوق ادیان به شیوه شگفتی رعایتمیشده است .
ابن خلدون جامعه شناس و مورخ مشهور عرب
ایرانیان به سبب عظمت کشورشان که کولهبار چندین قرن تسلط بر جهان را در بر داشتند که در نتیجه تمدنی کهن را درخود جای داده بودند و به سبب استمرار شاهنشاهی شان - شان علوم عقلینزداشان بسیار بزرگ و دامنه اش گسترده بود . در زمانی که ایران فتح شدکتابهای بسیاری از کتابخانه ها آنان بدست آمد که حاصل صدها سال تجربهگذشتگان بود . در نتیجه سعد ابی وقاص به عمر ابن خطاب نامه نوشت تا دربارهکتابها تصمیم گرفته شود که در اختیار مسلمان قرار گیرد . عمر پاسخ داد کههمه کتابها را در آب بریزید و یا آنکه آتش بزنید . زیرا اگر چیزهایی درآنها باشد که برای راهنمایی و هدایت انسانها باشد - ما را الله هدایت کردهاست و نیازی به آنان نیست . اگر هم گمراهی باشد که الله ما را از اینهانجات بدهد . پس به دستور عمر همه کتابها نابود گشت و هیچ برای ایرانیانباقی نماند
تاریخ طبری
دولت اردشیرپاپکان ادامه دهنده راهاجدادش که به داریوش سوم بازمیگشته است دانسته و قیام او در ایران را برایرهایی از اثار حمله اسکندر به ایران تشخیص میدهد و او به الهام از گذشتهگان حلقه شهریاری ایران را از فروهر ( فره وشی ) دریافت میکند و نهضتتشکیل یک دولت مقتدر را پایه ریزی کرد
باستان شناس فقید پرفسور آندره گدار فرانوسی
هنر ایران در زمان شاهنشاهان هخامنشیهمانند هنر آشوری ها میباشد و همه جا کوشیده شده است عظمت و قدرت ایران وپادشاه آن را نشان بدهد . این معماری همانند معماری یونانیان دارای ذوق وسلیقه موزونی است ولی معماری هخامنشی عمیقا هنر آسیایی است . ایران ویونان از هنرهای یکدیگر مطلع بودند و هر دو معماری جدا از یکدیگر به جایگذاشتند تا با هم متفاوت باشد و این از خصم دیرینه آنان به یکدیگر سرچشمهداشت
دکتر گیریشمن
شاهان هخامنشی نخستین پادشاهان بودندکه وحدت عالم شرق و به عبارت دیگر جهان متمدن آن روزگار را بنا کردند کهتا آن روز سابقه نداشت . ایرانیان نه تنها تمدن شاهنشاهی را در جهان پایهگذاشتند بلکه با ایجاد یک تمدن واحد و جهانی منطقه را به زیر نفوذ خودبردند . هنر آنان به کشورهای بسیاری رفت منجمله به مصر و قبرس و سواحلدریای سیاه و سکائیان و حتی در هند به وضوح دیده میشود .
دکتر کریستی ویلسن
هنر هخامنشی را به جرات میتوان گفت تاکنون در صنایع آسیا نظیر آن پیدا نشده است . با اینکه از معمارها گذشتگاناز کشورهای اطراف الهام می گرفته اند ولی در هنر و سنگ تراشی هخامنشیاستقلال و سبک معماری نوینی دیده میشود که روح کاملا ایرانی در آنان دمیدهشده و کاملا شرقی است . اسبان ایرانی که تراشیده شدند به مراتب از اسبهایتراشیده شده آشوریان با شکوه تر است و روح تربیت و اهلی بودن حیوانات درآنان دیده می شود .
آلبر شاندور
شاهنشاهی ایران که پایه گذار او کورشبزرگ است به هیچ وجه بر اساس خشنونت پی ریزی نشد . بلکه عکس آن صادق استزیرا با رعایت حقوق مردمان پایه گذاری شد .
اوژن فلاندن مورخ فرانسوی
در بنا کردن پرسپولیس ( تخت جمشید ) 2عامل وجود داشته است دست پرقدرت بشر و مهارت استاد . این در تصاویر عظیمالجسته پادشاهان و نمادهای ملی ایرانیان آشکار است . شک ندارم که باستانشناسان این نکته را اثبات کرده اند . تخت جمشید در بین آثار باستانی جهانیاهمیت خاصی دارد . زیرا هرکس با دیدن آن مات و مبهوت می شود . هر چه درتخت جمشید است سرمشقی برای استادان امروزی است .
کلمان هوار خاور شناس مشهور فرانسوی
در زمان شاهنشاهی شاپور دوم (ذوالاکتاف ) مسیحیانی که کلیسای ارتودوکس مرتد خطاب میکرد و زندگی رابریشان سخت کرده بود به درباره ایران پناهنده شدند و شاهنشاه یک زندگیعادی با مستمری برای آنان در نظر گرفت و در ایران مستقر شدند او در نبردیسخت ژولین امپراتور روم را شکست داد و او را مجبور کرد به دلیل خسارتهایکه به شهرهای ایران زده است حسارت بدهد و معاهده صلحی با وی امضا نمود .
هانری بر دانشمند فرانسوی در کتاب تمدن ایران باستان مینویسد
«این پادشاه بزرگ یعنی کورش هخامنشیبرعکس سلاطین قسیالقب و ظالم بابل و آسور بسیار عادل و رحیم و مهربان بودزیرا اخلاق روح ایرانی اساسش تعلیمات زردشت بوده. به همین سبب بود کهشاهنشاهان هخامنشی خود را مظهر صفات (خشترا) میشمردند و همه قوا و اقتدارخود را از خدواند دانسته و آنرا برای خیر بشر و آسایش و سعادت جامعه انسانصرف میکردند»
کنت کورث مینویسد
طلاهای انباشته شده و پارچه های زینتیو اثاثیه نفیس ایرانی در شهر سلطنتی پارسه خارج از حد و حساب بوده است وبه همین دلیل حتی بر سر تخلیه آن توسط غارتگران ( اسکندر گجستک ) جدل های بسیاری رخ داد .
ادوراد براون
در پنجره های کاخ پرسپولیس یکی ازسنگها را دیدم که در مقابل نور خورشید همچون شیشه می درخشد . با دیدن اینصحنه ماتثر شدم . زیرا بعد از گذتت 2100 سال از ویرانی این کاخ توسطاسکندر با اینکه کسی نبوده تا سنگها را صیقل دهد ولی با اینهمه هنوز همچونآینه درخشش دارد .
دکتر ریچارد فرای
ویرانه های تخت جمشید با کاخهای پارسهنشانه های هنر شگفت جهان باستان است . ویرانه های این عظمت به راستی انسانرا مبهوت خودش میکند . چه برسد به زمانی که این کاخهای ایرانیان با سنگهایقیمتی و سربازان پادشاهی و ستونهای عظیم پابرجا بوده است .
پیر لوتی نویسنده مشهور فرانسوی
کاخهای شاهنشاهی تخت جمشید یا پارسهیکی از عجایب دنیای قدیم بوده است و با اهرام مصر از حیث غرابت برابریمیکند . تمام کتیبه های موجود در این کاخها با انسان سخن میگوید و درسعبرتی برای آیندگان است .
آلبر شاندور نویسنده کتاب مشهور کورش بزرگ
پارسیها با مساعدت یکدیگر و به یاریپادشاهان مقتدر خود عظمت و شکوهی را در تاریخ به جای گذاشته اند که نشانهنبوغ و نژاد پاک آنان است . نژادی که حماسه آنان را همچون آفتابی درتاریکی نشان میدهد . آنان درخششی در جهان از خود به جای گذاشته اند کهبرای آیندگان نیز خواهد ماند .
بارتلد خاورشناس مشهور روسی
دولت شاهنشاهی ایران نخستین دولت درجهان بوده است که توانست اسیران را عفو کند و با کشورهای مسخر شده باعدالت رفتار کند و حکومتهای منظم تر از گذتشه برای آنان به ارمغان بیاورد. بعضی ها این رفتار انسان دوستانه آنان را حاکی از نفوذ دین در دولتپادشاهی آنان میدانند ولی مادها نیز مذهبی بودند ولی هیچ وقت نتوانستنداین قوانین انسان دوستانه و حقوق بشری را رعایت کنند . ایرانیان همچونرومیان که امپراتور روم بوده اند امپراتور آسیا بودند . به جرات میتوانگفت که توسعه معلومات ادبی و علمی یونانیان که در کتب خود از آن سخن گفتهاند فقط در زیر سایه فتوحات ایران و تمدن کهن آن حاصل شده است.
پرفسور ژرژ کامرون استاد خطوط کهن باستان
کاخها و نبشته های پرافتخار تخت جمشیدیکی از شاهکارهای عالی بشر است که توسط داریوش بزرگ و فرزندش خشیارشا بنانهاده شد . پلکان و ستونهای با شکوه آن در خور ستایش است .
سرپرسی سایکس
خوش زبانی او از پاسخی که در داستانرقص ماهیان به یونانیان داده است آشکار است. مطالب کتاب مقدس (تورات) ونوشتههای یونانی و سنتهای ایرانی همه همداستانند که کورش باستانی سزاوارلقب بزرگ بوده است. مردم او را دوست میداشتند و «پدر» میخواندند. ما نیزمیتوانیم بدان ببالیم که نخستین مرد بزرگ آریائی {اینجا اندیشهاشهندواروپایی است زیرا تنها شاخهی هندوایرانی گروه هندواروپایی است کهآریائی خوانده میشود} که سرگذشت بر تاریخ روشن است٬ صفاتی چنان عالی ودرخشان داشته است
سرپرسی سایکس بعد از دیدار از آرامگاه شاهنشاه کورش بزرگ
«من خود سه بار این آرامگاه را دیدارکردهام ، و توانستهام اندک تعمیری نیز در آنجا بکنم، و در هر سه بار ایننکته را یادآورده شده ام که زیارت آمارگاه اصلی کورش، پادشاه بزرگ وشاهنشاه جهان، امتیاز کوچکی نیست و من بسی خوشبخت بودهام که بچنینافتخاری دست یافتهام. براستی من در گمانم که آیا برای ما مردم آریائی(هندواروپایی) هیچ بنای دیگری هست که از آرامگاه بنیاد گذار دولت پارس وایران.. ارجمندتر و مهمتر باشد.»
استرابون جغرافی دان معروف
سرنوشت ایرانیان با حکومت پادشاهیشان چنان بود که در نزد یونانیان نامورترین ملتهای بیگانه محسوب میشدند .
کرنمان در کتاب تاریخ جهانی حوزه مدینترانه از زمان فلیپ دوم مقدونی تا محمد
بدینگونه ایران و فرهنگ پارسی وشاهنشاهی هخامنشی نه تنها از نظر سیاسی بلکه از نظر دینی رسالتی در تاریخانجام داده است که در کنار رسالت فرهنگ یونانی برای پایه گذاری انسانیتاروپایی یک اصل بنیادین شده است . ایران و یونان ( هلاس ) دو خواهرند کهپایه های دینی و فکری اروپا را بنیان گذاشتند
افلاطون در کتاب قوانینش
پارسیان در زمان شاهنشاهی کورش اندازهمیان بردگی و آزادگی را نگاه می داشتند . از اینرو نخست خود آزاد شدند وسپس سرور بسیاری از ملتهای جهان شدند . در زمان او ( کورش بزرگ )فرمانروایان به زیر دستان خود آزادی میدادند و آنان را به رعایت قوانینانسان دوستانه و برابری ها راهنمایی میکردند . مردمان رابطه خوبی باپادشاهان خود داشتند از این رو در موقع خطر به یاری آنان میشتافتند و درجنگها شرکت میکردند . از این رو شاهنشاه در راس سپاه آنان را همراهی میکردو به آنان اندرز میداد . آزادی و مهرورزی و رعایت حقوق مختلف اجتماعی بهزیبایی انجام میگرفت .
خواجه نظام الملک
ایزد تعالی در هر زمانی از میان خلقششخصی را برمی گزیده و او را به هنرهای پادشاهان آراسته مینموده است . سپسمصالح جهان و آرام نمودن بندگان و خواباندن فتنه ها و شورش ها را به دستوی می سپرده است . هیبت و شکوه و حشمتی را نصیب او می نموده و همه را درپناه او قرار میداده است تا کشور در کنار او بقا داشته باشد .
تاریخ مسعودی
شاهنشاه اردشیرپاپکان پسر پاپک - پاپکپسر ساسان - ساسان پسر پاپک - پاپک پسر ساسان - ساسان پسر مه هرمس - مههرمس پسر ساسان - ساسان پسر بهمن - بهمن پسر اسپندیار - اسپندیار پسرگشتاسب - گشتاسب پسر لهراسب بود . او در واقع یکی از نوادگان داریوش و خودرا از نیای دارا میدانست . حکومتی که او در شرایط بد اجتماعی ایران بنیاننهاد از حیث اهمیت بسیار مهم بود .
هرودوت
هیچ پارسی یافت نمی شد که بتواند خودرا با کورش مقایسه کند . از اینرو من کتابم را درباره ایران و یونان نوشتمتا کردارهای شگفت انگیز و بزرگ این دو ملت عظیم هیچگاه به فراموشی سپردهنشود .
باستان شناس فقید پرفسور هرتسفلد
هنر و شکوه شاهنشاهی هخامشی به وضوحدر این کاخهای پارسه رویت میشود و این معماری به هیچ وجه با معمارییونانیان قابل مقایسه نیست و نه تنها بر گرفته از معماری یونان نیست بلکهنمونه بارزی از معماری شرق باستان و امپراتوری ایران است .
یگر
بزرگی و عظمت شاهنشاهی پارسیان درپروراندن برگزیده ای از فرهنگ - ستوده انسانی است . کزنفون دانسته بود کهملت آزاده پارس گونه ای خویشاوندی با ملت یونان را نشان میدهند .
سرپرسی سایکس درباره شاهزاده ناکام کورش چنین میگوید
برای ایران مرگ کورش کوچک یک بدبختیبزرگ محسوب میشده است . زیرا وی با توانایی و تجربیات همه جانبه اش یکشاهنشاه آرمانی و نمونه محسوب میشده است. او می توانست ایران را دوباره بهاقتدار شاهنشاهی کورش و داریوش و خشیارشا بازگرداند . او آگاهی کاملی ازکشور یونان داشت ولی اردشیر دوم برادرش او را از میان برداشت و بر تختنشست .
پرفسور کریستن سن - از بزرگترین ایرانشانس جهان
حماسه ملی ایرانیان و آرمان شاهنشاهیآنان از پیوند خوردن دو عنصر مهم پهلوانی و دانایی به هم تشکیل شده استولی به عنوان عامل سوم باید پارسایی را به آن افزود .
هارولد لمب دانشمند امریکایی در کتاب کورش بزرگ
در شاهنشاهی ایران باستان که کورشسنبل آنان است آریایی ها در تاجگذاری به کردار نیک - گفتار نیک - پندارنیک سوگند یاد میکردند که طرفدار ملت و کشورشان باشند و نه خودشان . کهاین امر در صدهها نبرد آنان به وضوح دیده می شود که خود شاهنشاه در راسارتش به سوی دشمن برای حفظ کیان کشورشان می تاخته است .
ثعالبی
جمشید شاه گفت : برای مبارزه با ظلممن پادشاه شما شده ام . زیرا خداوند از فضل خود مرا برای اینکار برگزید ومرا از نور خود پوشاند تا زمین را آباد کنم و از مردم پشتیبانی نمایم .بخشش را فزونی دهم و نیکی را گسترش دهم و بدی را نابود کنم .
تاریخ طبری
شاهنشاهان باستانی ایران از کیومرث تابیشتاسب اکثرا با دادگری فرماروایی کردند . اما از بیشتاسب تا زمان مافرمانروایی بوسیله دادگری و نظام دینی زرتشتی هردو اداره میشد .
...
سخنان بزرگان پژوهش و دانش در باره ی ایران باستان
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
سخنان بزرگان پژوهش و دانش در باره ی ایران باستان
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
Re: سخنان بزرگان پژوهش و دانش در باره ی ایران باستان
گزنفون
مهمترینصفت کورش دین داری او بود. اوهر روز قربانیان برای ستایش خداوند میکرد .این رسوم و دینداری آنان هنوزدر زمان اردشیر دوم هم وجو دارد و عمل میشود. دومین صفت کورش عد و گسترشعدالت و حق بود .
دیودورسیسیلی نوشته است که 3000 شتراز شوش آورده شد تا اسکندر طلاها و خزانهپادشاهی ایران را تخلیه کنند .شاهنشاهی ایران مملو از طلا و جواهرات بود وبه راستی ایرانیانثروتمندترین قوم منطقه بودند .
استرابون جغرافی دان معروف درباره شیوه آموزش جوانان ایرانی
جوانانایران در زمان شاهنشاهانهخامنشی از 5 سالگی تا 24 سالگی آموزشهای تیراندازی - نیزه افکنی - اسبدوانی و راست گویی میدیدند . مربیان آنان را درجایگاهی ویژه گرد میآوردند و پیش از طلوع خورشید با شیپوری آنان را گرد میآوردند . فرماندهیک گروه جوان 50 نفری به عهده یک شاهزاده یا یک فرماندهمدبر بوده است .آنان در دشت ها و کوهها در برابر خورشید - سرما - گرمادوره میدیدند وخوراک روزانه آنان نان گندم و نان جو و گوشت کباب - ترهتیزک و آب بود .
افلاطون در کتاب الکبیادس یکم
کودکانپارسی از 7 سالگی در نزدآموزگاران خود دوره می دیدند . بعد از اینکه به سن14 سالگی رسیدنداستادان آنان از آموزگاران شاهنشاهی انتخاب میشد و دورههای پیشرفته راآموزش میدیدند . اینان ( پارسیان ) ذاتا دادگرترین - میانهروترین ودلیرترین مردمان هستند . آموزگار نخست به آنان تعالیم زرتشت راآموزشمیدهد . آموزگار دوم دادگری و روش نیک در سراسر زندگی را به آنانآموزشمیدهد . آموزگار سوم میانه روی - دوری کردن از خوی خودپسندی و چیرهشدن بهشهوات و امیال شخصی را به آنان آموزش میدهد . آموزگار چهارم دلیری وقدرترا به آنان آوزش میدهد .
مسعودی
گور از آنجایی که رغبت زیادی به دین زرتشت داشت بر نگین انگشتری اش نقش بسته بود " کردار نیک مایه ستایش است ".
گزنفون تاریخ نگار نامدار یونانی
مادر این باره فکر کردیم که چرا کورشبه این اندازه برای فرانروایی عادلمردمان ساخته شده بود . سه دلیل رابرایش پیدا کردیم . نخست نژاد اصیلآریایی او و بعد استعداد طبیعی و سپسنبوغ پروش او از کودکی بوده است .
کنت دوگوبینو فرانسوی به نقل از کتاب ایران باستان
شاهنشاهی کورش هیچگاه در عالم نظیرنداشت . او به راستی یک مسیح بود زیرا به جرات میتوان گفت که تقدیر او راچنین برای مردمان آفرید تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد .
یوستینوس
شاهنشاهان اشکانی بر روی اسبان خودهمیشه در حرکت بودند . روی اسبان خود جنگ میکردند . روی اسبان خود شام ونهار میخوردند . روی اسبان با یکدیگر گفتگو میکردند .
کتاب تاریخ آمیانوس مارسلینوس
در نبردی که در سال 359 بعد از میلادمیان کنسنانتین امپراتور روم و ارتش شاهنشاهی ایران صورت گرفت فریادهایبلندی از دو لشگر شنیده میشد . یونانیان فریاد میکردند قیصر سرور گیتی است. ولی ایرانیان با قدرت زیاد برای اتحاد ارتش شان فریاد میزدند : سان سان( = شاهنشاه ) و پیروس ( = پیروز ) . به معنی شاهنشاه پیروز است . ریشهجاوید شاه از همین سخن است .
نیکلای دمشقی
کورش شاهنشاه پارسیان در فلسفه بیش از هر کس دیگر آگاهی داشت . این دانش را نزد مغان زرتشتی آموخته بود .
استرابون
شاهنشاهان ایران دانشمندترین مردمانرا برای دادن آموزش به مردم برمیگزیدند . آنان افسانه های نیاکان خود رابا دانش و کارهای مورد پسند یزدان پیوند میزدند و به مردم آموزش میدادند .
کورتیوس روفوس Curtius Rufus
اوکساترس شخصا در نبردی که باایرانیان داشتیم در سال 333 پیش از میلاد شرکت داشت و اینچین ایرانیان راتوصیف کرد : شاهنشاه ایران در میدان جنگ در راس سپاه ایران قرار داشت . اودر چیره دستی هنگام بکار بردن نبروی نظامی از دیگران برتری داشت و دلاوریاش مشهود و غیر قابل انکار بود . گرداگرد شاهنشاه پارسیان سربازان ویبودند که با رشادت جان میدادند و به خاک می افتادند .
پرفسور ایلیف مدیر موزه لیورپول انگلستان
در جهان امروز بارزترین شخصیت جهانباستان کورش شناخته شده است . زیرا نبوغ و عظمت او در بنیانگذاریامپراتوری چنیدن دهه ای ایران مایه شگفتی است . آزادی به یهودیان و ملتهایمنطقه و کشورهای مسخر شده که در گذشته نه تنها وجود نداشت بلکه کاری عجیببه نظر می رسیده است از شگفتی های اوست .
آمیانوس مارسلینوس ( مورخ مشهور رومی که در سال 400 میلادی درگذشت )
شاپور دوم شاهنشاه ایران که بنابرقوانین کشوری میتواند در جنگها شرکت نکند و سربازان و فرماندهانش را بهمیدان نبرد بفرستد برای نخستین بار همانند سربازان عادی در میدان نبرد (درکنار رود دجله ) با ما جنگید . با اینکه بسیاری تلاش میکردند او را درمخفی کنند تا دیده نشود ولی از دور به وضوح قابل رویت و شناسایی بود وبرای همین سیل تیرها روانه شاهنشاه میشد . با اینکه نبرد بهنفع ما پیشمیرفت و تک تک سربازان ایران در جلوی دیدگان شاهنشاه کشته میشدند ولی اواز دیدن این جنازه ها کوچترین عقب نشینی نکرد ولی سرانجام فرمان داد تامکثی در جنگ بشود .
سرپرسی سایکس در کتاب ایران باستان
در شاهنشاهی کورش زیبایی - مردانگی -شجاعت - قهرمانیت - عدالت به عیان دیده شده است . وی هیچگاه عیاشی نکرد .کاری که اکثر بزرگان گرفتار آن بوده و هستند . آزادی هایی که داشت به هیچوجه به شخصیت او صدمه نزد و افکاری داشت که به راستی متعلق به تاریخ نبودهاست .
پرفسور کریستن سن
فلیپ عرب امپراتور روم سرزمین هایارمنستان و و بین النهرین را برای شاهنشاهی شاپور اول به رسمیت شناخت .شاپور اول با استفاده از اسیران رومی که در "اسا" نصیب وی شده بود به جندیشاپور رفت و با نیروی اسیران رومی سد سنگی عظیمی ( به نام شادروان = خوشرفتار ) بنا کرد که بقایای آن هم اکنون نیز مشاهده میشود . این سد کمکبسیاری به کشاورزان منطقه نمود و خشکسالی های سالانه را کاهش داد و در ضمنآب کارون را هم بالاتر از سطح همیشه گی اش نگهداشت . وی برای آبادانیایران چندین شهر را با استفاده از نیرو های اسیر شده بازسازی کرد .اقدامات او برای مردمش ستایش کننده بود زیرا امپراتوری روم را که چندینسال به ایران حمله میکرد را از پای در آورد و کاری کرد که والرین بر پایوی زانو زد. این نقش که در راههای فارس نقش بسته است مایه مباهات ایرانیاناست .
ابوالصلت ثقفی شاعر نامدار عرب
چه کسی مانند کسری است که شاهنشاهانایران به فرمان او بودند و چه کسی مانند وهرز ( فرمانده ارتش ایران ) است؟ در روز نبرد به هنگامی که خشمگین میشد چه نیکو همراه سپاه خود روانهنبرد میشد . مانند آنان در میان مردم دیگر ندیدیم .
سرتماس هربرت شاعر و نویسنده مشهور انگلیسی در قرن 17
تخت جمشید یا پرسپولیس از لحاظ عظمت وثروت و نعمت در دنیا بی نظیر بوده است . دون گاسیاس دو سیلوافیگوروا سفیرفلیپ سوم پادشاه اسپانیا در سال 1619 که به دربار شاه عباس دعوت شده بودمیگوید : این کاخ از کاخهای روم بسیار با عظمت تر است و بدون اغراق یگانهبنای امروز است که با عظمتی کامل ( با اینکه این کاخ دچار آتش سوزی مهیبیشده بوده است ) باقی مانده است و به نظر من صنعت و کار بشر و طبیعت دست بهدست هم دادند و معنی و مفهوم عظمت را به معنای واقعی ظاهر ساختند .
آمیانوس مارسلینوس مورخ رومی
شاهنشاه اردشیر دراز دست ( 465-424پیش از میلاد ) پادشاه توانمندی بود که ما به او لقب مرد بلند را دادیم (لانگ من ) . وی کوشید تا قوانینی که در آن روزگار رایج بود مانند دستبریدن و گوش بریدن و دست بریدن گناهکاران را از میان ببرد و به جای آنقوانین مجازات انساندوستانه را جایگزینش کند . این کار وی بی سابقه بود .
پرفسور کریستن سن ایران شناس مشهور
شاهنشاه کورش بزرگ نمونه یک پادشاهجوان مرد بوده است . این صفت برجسته اخلاقی او در روابط سیاسی اش دیدهمیشده . در قواینن او احترام به حقوق ملتهای دیگر و فرستادگان کشورهایدیگر سرلوحه دولتش بوده است . که این قوانین امروز روابط بین الملل نامگرفته است .
پرفسور گیریشمن
در نظام شاهنشاهی ایران باستان هرشهربان دارای دبیری می بوده است که او ناظر و رابط بین او و شاه بزرگ راداشته است . در شهربانان و فرمانداراران احتمال اینکه خطایی کند و به مردمظلم نماید زیاد بوده است . به همین دلیل هرزگاهی از طرف دولت مرکزیامپراتوری ایران افرادی به نام چشم و گوش شاه در میان عامه مردم نفوذمیکردند تا خائنین و ظالمین به مردم را شناسایی کنند . این کار را دبیرانکنترل کننده شهربانان نیز گزارش میکردند .
کتاب تاریخ تمدن
شاهنشاهی ایران باستان بر اساس آزادمنشی و احترام به معتقدات مذهبی ملتهای گوناگون امپراتوری ایران پایه ریزیشده بود . این حرکت باعث یک انقلاب عظیم فرهنگی و معنوی در جهان شد کهشیوه زیستن مسالمت آمیز ملتهای گوناگون را به ما آموزش میدهد . شاهنشاهیهخامنشی نمونه بارز آن است .
آلبر شاندور فرانسوی در کتاب شاهنشاهی کورش بزرگ
کورش یکسال پس از فتح بابل برایدرگذشت پادشاه بابل عزای ملی اعلام نمود . برای کسی که دشمن خودش بود . اومطابق رسم آزادمنشی اش و برای اینکه ثابت کند که هدف فتح و جنگ و کشتارندارد و تنها به عنوان پادشاهی که ملتش او را برای صلح پذیرفته اند قدم بهبابل گذاشته است و او آمده است که به آنان آزادی اجتماعی و دینی و سیاسیبدهد . در همین حین کتیبه های شاهان همزمان او حاکی از برده داری و تکهتکه کردن انسان های خطا کار و بریدن دست و پای آنان خبر میدهد .
پروکوب درباره شاهنشاه یزدگرد
آرکادیوس امپراتور روم شرقی فرزندنابالغ خود به نام تئودوزیوس را به یزدگرد یکم سپرد و از او درخواست کردکه از فرزندش نگهداری کند و به او فنون نظامی - شهریاری - اجتماعی -اخلاقی را آموزش دهد و به گفت زیرا او باید بعد از من بر تخت بنشیند .یزدگرد که در آن روزگار به جوانمردی و شهریاری مقتدر مشهور بود خواهش اورا با جان پذیرفت و سپس با کشور بیزانس صلحی برقرار شد و از تعهد شد که ازمنافع یکدیگر دفاع نمایند .
پروکوب درباره شاهنشاه قباد
از پیروزی قباد بر امپراتوری روم -شهر " آمد " به تسخیر ایرانیان در آمد . شروع کننده این جنگ رومیان بودندو به همین دلیل پس از محاصره شهر و حمله ایرانیان به آنجا در ابتداخونریزی و کشتار شروع شد ولی بعد از ساعتی شاهنشاه ایران یکی از مردانروحانی آن شهر را دید . او مرد کهنسالی بود که به شاهشناه ایران گفت : اینرسم شاهی نیست که شکست خوردگان را بکشی . شاهنشاه قباد گفت چرا با من بهنبرد برخواستید ؟ زیرا این دست خداوند بود که شهر ما بدست دلیری چون توفتح شود . بعد از این سخنان قباد دستور داد که با احدی بد رفتاری نکنند وطبق گفته پروکوب فقط یک ساختمان در شهر ویران شد و اسیران روانه ایرانشدند که بعد از چندی به فرمان شاهنشاه قباد با یک بخشش در خور پادشاه ( ( Philanthropia آنانبه میهن خویش بازگشتند . شهر کنستاتین نیز مانند شهر آمد بعد از محاصرهسپاه ایران مشمول بخشش قرار گرفت و مردم شهر که از محاصره به قحطی رسیدهبودند با خوار و بار ارتش ایران سیراب شدند و از مرگ نجات یافتند . ( بهسال 530 میلادی )
درباره رفتار داریوش با فرزند فاتح ماراتن - از کتاب داریوش بزرگ
فنقیان فرزند بزرگ فاتح ماراتن که"متی اوخوس" نام داشت و پدرش "میلتیادس" داریوش بزرگ را شکست داده بودندرا اسیر کردند و به نزد شاهنشاه داریوش در شوش بردند . آنان به این خیالکه به پادشاه ایران خوش خدمتی کرده اند در انتظار مجازات وی بودند . ولیداریوش بزرگ او را با خوشرفتاری پذیرفت و به او خانه و زمینی بخشید و یکهسمر ایرانی به او داد و او بعد از آن ساکن ایران شد و زندگی راحتی راسپری کرد .
پناهندگی 7 تن از فلاسفه یونان به ایران
پس از تعطیل شدن آکادمی آتن که تعصبدینی بسیاری را در پی داشت در سال 529 میلادی 7 تن از بزرگان فلسفه یونانناگزیر به فرار شدند و به درباره ایران پناهنده شدند . شاهنشاه انوشیروانکه خود یکی از دوستداران فلسفه افلاطون و ارسطو بود این هفت تن ( داماسکیوس - سیملی کیوس - اویلامیوس - پریسکیانوس - هرمیاس - دیوگنس - ایزیدوروس ) را به شادی پذیرفت و به آنان خانه و مستمری داد . پس از معاهدهصلح میان انوشیروان و رومیان در قرارداد گنجانده شد که این هفت تن جزوی ازمیهمانان ما هستند و شما در برابر آنان مسئولیت دارید و آنان مصونیت سیاسیدارند و دولت روم حق آزاد و اذیت آنان را ندارد .
فردریش ویلیهام نیچه فیلسوف آلمانی درباره برگزیدن نام زرتشت
راست سخن گفتن و تیر و کمان نیکو بکاربردن نزد آن ملت هم گرامی و هم دشوار می آید . ملتی ( پارسیان ) که پیدایشنام من از اوست . نامی که نزد من هم گرامی و هم دشوار است .
هرودوت از دستگاه قضایی شاهنشاهی میگوید
در افراد تکشیل دهنده دادگاه پارسیاناز افرادی استفاده میشد که از ایرانیان بلند مرتبه بودند . آنان تا زمانیبر کار خود ابقا میشدند که خلاف قانون عمل نمیکردند . آنان در دادن رایقوانین نیاکان خویش را در نظر میگرفتند و رای را با در نظر گرفتن قوانیندولتی صادر میکردند .
نامه موبد تنسر درباره قوانین پادشاهی ایران
جرم ها در ایران به سه دسته تقسیمشدند : جرمهایی که بر ضد دین باشد - جرمهایی که بر ضد شاهنشاه باشد -جرمهایی که بر ضد مردم باشد . پادشاه و قوانین دینی مبنای تشکیل این قانوناست . پیش از این هرکس بر ضد دین برمیخواست کشته می شد . اما امروز درزندان بسر میبرد . دادگاه تشکیل میشود و نسبت به گناهش محاکمه میشود . پیشاز این هر کس در دادگاه حقیقتی را انکار میکرد و سوگند به دروغ میخوردکشته میشد . اما امروز مرز میان نرمی و درشتی مشخص شد . نرمی زیاد باعثگستاخی و هرج و مرجی در کشور میشود و تندی زیاد باعث ترس و وحشت مردم ازدولت . از این پس زمانی قصاص اجرا میشود ( بریدن دست در برابر دست - ضخمدر برابر ضخم - ضربه در برابر ضربه ) که شخص برای بار دوم این کار را کردهباشد . بزه کار بار نخست محکوم به پرداخت جزای نقدی و اخطار میشود و اگربار دوم همان گناه را کرد در دادگاه محکوم نهایی خواهد بود .
کارنامه نوشیروان
یکی از سپهسالاران ایران قصد ساختاستراحتگاه شاهی در آذربایجان کرد . پس زمینهای مختلفی را خریداری کرد تارسید به زمین پیر زنی . زن گفت من زمین را نخواهم فروخت . سپهسالار زمینرا به زور از وی گرفت . بر این حدیث 2 سال بگذشت . نوشیروان عزم شکار درآذربایجان کرد . پیرزن به نزدیک پادشاه آمد و دادخواهی گذشته کرد .نوشیروان به غلامش فرمان داد سپهسالار را پیدا کند . او را به نزدنوشیروان آوردند و به دستور او پوست از تنش جدا کردند و در سر درب شهرآویختند . سپس نوشیروان گفت بدانید که من به گزاف سخن نگفته بودم که بهعدالت رفتار خواهم کرد . بدانید که من با ستمکاران تنها با شمشیر رفتارخواهم نمود و میش و بره را از گرگ محافظت خواهم نمود . بدانید که مندستهای مفسدان را کوتاه خواهم نمود و جز با عدل و داد رفتار نخواهم کرد .سپس به پیر زن گفت آن ملک و زمینهایی که با زور از تو خریداری شده بود بهتو بخشیدم .
هرودوت درباره داریوش بزرگ
روزی که داریوش از سربازان گاردشاهنشاهی بود در بازار قدم میزد و با سیلوسون برخورد کرد . سیلوسون برادرپویکرات دیکتاتور ساموسی بود . سیلوسون قبای قرمز رنگی بر تن داشت .داریوش به نزد وی رفت تا قبا را خریداری کند . ولی سیلوسون آن را بدون پولبه وی هدیه داد . بعدها که داریوش به مقام شاهنشاه بزرگ منطقه شناخته شدسیلوسون به دربار وی رفت . پادشاه او را به یاد آورد و گفت زمانی که منهیچ قدرتی نداشتم تو به من نیکی کردی پس دستور داد که به او طلا و جواهراتدهند تا دیگران را تشویق به کردار نیک کند . ولی سیلوسون گفت من هیچ نمیخواهم و تنها آمده ام تا شهر ما ساموسی را از دست دیکتاتور " اروی تس "نجات دهی . سپس داریوش لشگری به فرماندهی اوتانس به همراه وی عازم آنجاکرد و در نهایت یک جزیره به سیلوسون داده شد تا مردم شهر را به انجا منتقلکنند تا زندگی راحتی داشته باشند .
ثعالبی
نوشیروان چنین گفت : آبادانی همچون زندگی است .
هرودوت
پارسیان ( در زمان شاهنشاهی هخامنشی )دروغ گویی را بدترین عیب می دانستند. و برای آنكه ناگریز به انجام این كارزشت نشوند حتی از وام خواستن نیز خودداری می كردند، چرا كه ممكن بودوامدار به جهتی ناگزیر به دروغگویی شود. آنان از آداب دهان افكندن در آب ودر رهگذرها و در نزد دیگران اباء داشتند و آن را امری بسیار نکوهیده میپنداشتند . در آب روان دست و رو نمی شستند و آنرا به ناپاكی نمی آلودند.ایرانیان كهن فرزندان خود را از دوران كودكی به ورزش هایی مانند دویدن،تحمل سرما و گرما،بكار بردن سلاح های گوناگون، سواری و ارابه رانی عادتمیدادند و بزرگترین صفات آنان مردانگی، رشادت ودلاوری بود. از دیگرویژگیهای ایرانیان محترم داشتن همسایه بود، به كسانی كه در راه نگهداریمیهن و حفظ كشور خدماتی عرضه داشته بودند، پاداش های بزرگ می دادند. ازرشوه گیری ، دزدی و تصرف در مال دیگران خودداری می كردند. از پرخوارگی وشكم پرستی پرهیز داشتند. به هنگام راه رفتن چیزی نمی خوردند. و شكار را بهاعتبار جنبه ورزشی آن دوست داشتند. دستورات زرتشت در زندگی ایرانیان آنزمان جنبه عملی پیدا كرده بود و همین مساله مهم سبب برجسته تر شدن ویژگیهای اخلاقی آنان نسبت به اقوام دیگر می شد
بن مایه :
پارتیان : خاورشناس روسی دیاکونوف
و تمدن ایران : پرفسور هانری ماسه - رنه گروسه و انجمن باستان شناسی اروپا و فرانسه
ایران باستان : حسن پیرنیا
ساسانیان : پرفسور آرتورکریستن سن
کیانیان : پرفسور آرتورکریستن
: جونس هنوی
از آغاز تا اسلام : پرفسور گیریشمن
شهریاران ایران باستان : دلفگانگ گنادت
ایران و روم : پروکوپیوس
ساسانی : ولادیمیر گریگورویچ لوکونین
در شرق باستان : پرفسور هرتسفلد
: موسی خورنچی مورخ ارمنی
هرودوت : هرودوت مورخ یونانی - جرج راولین سن
نامه : ابن بلخی
آگاسیس : آگاسیس
: گزنفوفن
ایران : ژنرال سرپکسی
ایران خاوری : ویلهلم گیگر
هخامنشی : مانویل کوک
الذهب : مسعودی
مهمترینصفت کورش دین داری او بود. اوهر روز قربانیان برای ستایش خداوند میکرد .این رسوم و دینداری آنان هنوزدر زمان اردشیر دوم هم وجو دارد و عمل میشود. دومین صفت کورش عد و گسترشعدالت و حق بود .
دیودورسیسیلی نوشته است که 3000 شتراز شوش آورده شد تا اسکندر طلاها و خزانهپادشاهی ایران را تخلیه کنند .شاهنشاهی ایران مملو از طلا و جواهرات بود وبه راستی ایرانیانثروتمندترین قوم منطقه بودند .
استرابون جغرافی دان معروف درباره شیوه آموزش جوانان ایرانی
جوانانایران در زمان شاهنشاهانهخامنشی از 5 سالگی تا 24 سالگی آموزشهای تیراندازی - نیزه افکنی - اسبدوانی و راست گویی میدیدند . مربیان آنان را درجایگاهی ویژه گرد میآوردند و پیش از طلوع خورشید با شیپوری آنان را گرد میآوردند . فرماندهیک گروه جوان 50 نفری به عهده یک شاهزاده یا یک فرماندهمدبر بوده است .آنان در دشت ها و کوهها در برابر خورشید - سرما - گرمادوره میدیدند وخوراک روزانه آنان نان گندم و نان جو و گوشت کباب - ترهتیزک و آب بود .
افلاطون در کتاب الکبیادس یکم
کودکانپارسی از 7 سالگی در نزدآموزگاران خود دوره می دیدند . بعد از اینکه به سن14 سالگی رسیدنداستادان آنان از آموزگاران شاهنشاهی انتخاب میشد و دورههای پیشرفته راآموزش میدیدند . اینان ( پارسیان ) ذاتا دادگرترین - میانهروترین ودلیرترین مردمان هستند . آموزگار نخست به آنان تعالیم زرتشت راآموزشمیدهد . آموزگار دوم دادگری و روش نیک در سراسر زندگی را به آنانآموزشمیدهد . آموزگار سوم میانه روی - دوری کردن از خوی خودپسندی و چیرهشدن بهشهوات و امیال شخصی را به آنان آموزش میدهد . آموزگار چهارم دلیری وقدرترا به آنان آوزش میدهد .
مسعودی
گور از آنجایی که رغبت زیادی به دین زرتشت داشت بر نگین انگشتری اش نقش بسته بود " کردار نیک مایه ستایش است ".
گزنفون تاریخ نگار نامدار یونانی
مادر این باره فکر کردیم که چرا کورشبه این اندازه برای فرانروایی عادلمردمان ساخته شده بود . سه دلیل رابرایش پیدا کردیم . نخست نژاد اصیلآریایی او و بعد استعداد طبیعی و سپسنبوغ پروش او از کودکی بوده است .
کنت دوگوبینو فرانسوی به نقل از کتاب ایران باستان
شاهنشاهی کورش هیچگاه در عالم نظیرنداشت . او به راستی یک مسیح بود زیرا به جرات میتوان گفت که تقدیر او راچنین برای مردمان آفرید تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد .
یوستینوس
شاهنشاهان اشکانی بر روی اسبان خودهمیشه در حرکت بودند . روی اسبان خود جنگ میکردند . روی اسبان خود شام ونهار میخوردند . روی اسبان با یکدیگر گفتگو میکردند .
کتاب تاریخ آمیانوس مارسلینوس
در نبردی که در سال 359 بعد از میلادمیان کنسنانتین امپراتور روم و ارتش شاهنشاهی ایران صورت گرفت فریادهایبلندی از دو لشگر شنیده میشد . یونانیان فریاد میکردند قیصر سرور گیتی است. ولی ایرانیان با قدرت زیاد برای اتحاد ارتش شان فریاد میزدند : سان سان( = شاهنشاه ) و پیروس ( = پیروز ) . به معنی شاهنشاه پیروز است . ریشهجاوید شاه از همین سخن است .
نیکلای دمشقی
کورش شاهنشاه پارسیان در فلسفه بیش از هر کس دیگر آگاهی داشت . این دانش را نزد مغان زرتشتی آموخته بود .
استرابون
شاهنشاهان ایران دانشمندترین مردمانرا برای دادن آموزش به مردم برمیگزیدند . آنان افسانه های نیاکان خود رابا دانش و کارهای مورد پسند یزدان پیوند میزدند و به مردم آموزش میدادند .
کورتیوس روفوس Curtius Rufus
اوکساترس شخصا در نبردی که باایرانیان داشتیم در سال 333 پیش از میلاد شرکت داشت و اینچین ایرانیان راتوصیف کرد : شاهنشاه ایران در میدان جنگ در راس سپاه ایران قرار داشت . اودر چیره دستی هنگام بکار بردن نبروی نظامی از دیگران برتری داشت و دلاوریاش مشهود و غیر قابل انکار بود . گرداگرد شاهنشاه پارسیان سربازان ویبودند که با رشادت جان میدادند و به خاک می افتادند .
پرفسور ایلیف مدیر موزه لیورپول انگلستان
در جهان امروز بارزترین شخصیت جهانباستان کورش شناخته شده است . زیرا نبوغ و عظمت او در بنیانگذاریامپراتوری چنیدن دهه ای ایران مایه شگفتی است . آزادی به یهودیان و ملتهایمنطقه و کشورهای مسخر شده که در گذشته نه تنها وجود نداشت بلکه کاری عجیببه نظر می رسیده است از شگفتی های اوست .
آمیانوس مارسلینوس ( مورخ مشهور رومی که در سال 400 میلادی درگذشت )
شاپور دوم شاهنشاه ایران که بنابرقوانین کشوری میتواند در جنگها شرکت نکند و سربازان و فرماندهانش را بهمیدان نبرد بفرستد برای نخستین بار همانند سربازان عادی در میدان نبرد (درکنار رود دجله ) با ما جنگید . با اینکه بسیاری تلاش میکردند او را درمخفی کنند تا دیده نشود ولی از دور به وضوح قابل رویت و شناسایی بود وبرای همین سیل تیرها روانه شاهنشاه میشد . با اینکه نبرد بهنفع ما پیشمیرفت و تک تک سربازان ایران در جلوی دیدگان شاهنشاه کشته میشدند ولی اواز دیدن این جنازه ها کوچترین عقب نشینی نکرد ولی سرانجام فرمان داد تامکثی در جنگ بشود .
سرپرسی سایکس در کتاب ایران باستان
در شاهنشاهی کورش زیبایی - مردانگی -شجاعت - قهرمانیت - عدالت به عیان دیده شده است . وی هیچگاه عیاشی نکرد .کاری که اکثر بزرگان گرفتار آن بوده و هستند . آزادی هایی که داشت به هیچوجه به شخصیت او صدمه نزد و افکاری داشت که به راستی متعلق به تاریخ نبودهاست .
پرفسور کریستن سن
فلیپ عرب امپراتور روم سرزمین هایارمنستان و و بین النهرین را برای شاهنشاهی شاپور اول به رسمیت شناخت .شاپور اول با استفاده از اسیران رومی که در "اسا" نصیب وی شده بود به جندیشاپور رفت و با نیروی اسیران رومی سد سنگی عظیمی ( به نام شادروان = خوشرفتار ) بنا کرد که بقایای آن هم اکنون نیز مشاهده میشود . این سد کمکبسیاری به کشاورزان منطقه نمود و خشکسالی های سالانه را کاهش داد و در ضمنآب کارون را هم بالاتر از سطح همیشه گی اش نگهداشت . وی برای آبادانیایران چندین شهر را با استفاده از نیرو های اسیر شده بازسازی کرد .اقدامات او برای مردمش ستایش کننده بود زیرا امپراتوری روم را که چندینسال به ایران حمله میکرد را از پای در آورد و کاری کرد که والرین بر پایوی زانو زد. این نقش که در راههای فارس نقش بسته است مایه مباهات ایرانیاناست .
ابوالصلت ثقفی شاعر نامدار عرب
چه کسی مانند کسری است که شاهنشاهانایران به فرمان او بودند و چه کسی مانند وهرز ( فرمانده ارتش ایران ) است؟ در روز نبرد به هنگامی که خشمگین میشد چه نیکو همراه سپاه خود روانهنبرد میشد . مانند آنان در میان مردم دیگر ندیدیم .
سرتماس هربرت شاعر و نویسنده مشهور انگلیسی در قرن 17
تخت جمشید یا پرسپولیس از لحاظ عظمت وثروت و نعمت در دنیا بی نظیر بوده است . دون گاسیاس دو سیلوافیگوروا سفیرفلیپ سوم پادشاه اسپانیا در سال 1619 که به دربار شاه عباس دعوت شده بودمیگوید : این کاخ از کاخهای روم بسیار با عظمت تر است و بدون اغراق یگانهبنای امروز است که با عظمتی کامل ( با اینکه این کاخ دچار آتش سوزی مهیبیشده بوده است ) باقی مانده است و به نظر من صنعت و کار بشر و طبیعت دست بهدست هم دادند و معنی و مفهوم عظمت را به معنای واقعی ظاهر ساختند .
آمیانوس مارسلینوس مورخ رومی
شاهنشاه اردشیر دراز دست ( 465-424پیش از میلاد ) پادشاه توانمندی بود که ما به او لقب مرد بلند را دادیم (لانگ من ) . وی کوشید تا قوانینی که در آن روزگار رایج بود مانند دستبریدن و گوش بریدن و دست بریدن گناهکاران را از میان ببرد و به جای آنقوانین مجازات انساندوستانه را جایگزینش کند . این کار وی بی سابقه بود .
پرفسور کریستن سن ایران شناس مشهور
شاهنشاه کورش بزرگ نمونه یک پادشاهجوان مرد بوده است . این صفت برجسته اخلاقی او در روابط سیاسی اش دیدهمیشده . در قواینن او احترام به حقوق ملتهای دیگر و فرستادگان کشورهایدیگر سرلوحه دولتش بوده است . که این قوانین امروز روابط بین الملل نامگرفته است .
پرفسور گیریشمن
در نظام شاهنشاهی ایران باستان هرشهربان دارای دبیری می بوده است که او ناظر و رابط بین او و شاه بزرگ راداشته است . در شهربانان و فرمانداراران احتمال اینکه خطایی کند و به مردمظلم نماید زیاد بوده است . به همین دلیل هرزگاهی از طرف دولت مرکزیامپراتوری ایران افرادی به نام چشم و گوش شاه در میان عامه مردم نفوذمیکردند تا خائنین و ظالمین به مردم را شناسایی کنند . این کار را دبیرانکنترل کننده شهربانان نیز گزارش میکردند .
کتاب تاریخ تمدن
شاهنشاهی ایران باستان بر اساس آزادمنشی و احترام به معتقدات مذهبی ملتهای گوناگون امپراتوری ایران پایه ریزیشده بود . این حرکت باعث یک انقلاب عظیم فرهنگی و معنوی در جهان شد کهشیوه زیستن مسالمت آمیز ملتهای گوناگون را به ما آموزش میدهد . شاهنشاهیهخامنشی نمونه بارز آن است .
آلبر شاندور فرانسوی در کتاب شاهنشاهی کورش بزرگ
کورش یکسال پس از فتح بابل برایدرگذشت پادشاه بابل عزای ملی اعلام نمود . برای کسی که دشمن خودش بود . اومطابق رسم آزادمنشی اش و برای اینکه ثابت کند که هدف فتح و جنگ و کشتارندارد و تنها به عنوان پادشاهی که ملتش او را برای صلح پذیرفته اند قدم بهبابل گذاشته است و او آمده است که به آنان آزادی اجتماعی و دینی و سیاسیبدهد . در همین حین کتیبه های شاهان همزمان او حاکی از برده داری و تکهتکه کردن انسان های خطا کار و بریدن دست و پای آنان خبر میدهد .
پروکوب درباره شاهنشاه یزدگرد
آرکادیوس امپراتور روم شرقی فرزندنابالغ خود به نام تئودوزیوس را به یزدگرد یکم سپرد و از او درخواست کردکه از فرزندش نگهداری کند و به او فنون نظامی - شهریاری - اجتماعی -اخلاقی را آموزش دهد و به گفت زیرا او باید بعد از من بر تخت بنشیند .یزدگرد که در آن روزگار به جوانمردی و شهریاری مقتدر مشهور بود خواهش اورا با جان پذیرفت و سپس با کشور بیزانس صلحی برقرار شد و از تعهد شد که ازمنافع یکدیگر دفاع نمایند .
پروکوب درباره شاهنشاه قباد
از پیروزی قباد بر امپراتوری روم -شهر " آمد " به تسخیر ایرانیان در آمد . شروع کننده این جنگ رومیان بودندو به همین دلیل پس از محاصره شهر و حمله ایرانیان به آنجا در ابتداخونریزی و کشتار شروع شد ولی بعد از ساعتی شاهنشاه ایران یکی از مردانروحانی آن شهر را دید . او مرد کهنسالی بود که به شاهشناه ایران گفت : اینرسم شاهی نیست که شکست خوردگان را بکشی . شاهنشاه قباد گفت چرا با من بهنبرد برخواستید ؟ زیرا این دست خداوند بود که شهر ما بدست دلیری چون توفتح شود . بعد از این سخنان قباد دستور داد که با احدی بد رفتاری نکنند وطبق گفته پروکوب فقط یک ساختمان در شهر ویران شد و اسیران روانه ایرانشدند که بعد از چندی به فرمان شاهنشاه قباد با یک بخشش در خور پادشاه ( ( Philanthropia آنانبه میهن خویش بازگشتند . شهر کنستاتین نیز مانند شهر آمد بعد از محاصرهسپاه ایران مشمول بخشش قرار گرفت و مردم شهر که از محاصره به قحطی رسیدهبودند با خوار و بار ارتش ایران سیراب شدند و از مرگ نجات یافتند . ( بهسال 530 میلادی )
درباره رفتار داریوش با فرزند فاتح ماراتن - از کتاب داریوش بزرگ
فنقیان فرزند بزرگ فاتح ماراتن که"متی اوخوس" نام داشت و پدرش "میلتیادس" داریوش بزرگ را شکست داده بودندرا اسیر کردند و به نزد شاهنشاه داریوش در شوش بردند . آنان به این خیالکه به پادشاه ایران خوش خدمتی کرده اند در انتظار مجازات وی بودند . ولیداریوش بزرگ او را با خوشرفتاری پذیرفت و به او خانه و زمینی بخشید و یکهسمر ایرانی به او داد و او بعد از آن ساکن ایران شد و زندگی راحتی راسپری کرد .
پناهندگی 7 تن از فلاسفه یونان به ایران
پس از تعطیل شدن آکادمی آتن که تعصبدینی بسیاری را در پی داشت در سال 529 میلادی 7 تن از بزرگان فلسفه یونانناگزیر به فرار شدند و به درباره ایران پناهنده شدند . شاهنشاه انوشیروانکه خود یکی از دوستداران فلسفه افلاطون و ارسطو بود این هفت تن ( داماسکیوس - سیملی کیوس - اویلامیوس - پریسکیانوس - هرمیاس - دیوگنس - ایزیدوروس ) را به شادی پذیرفت و به آنان خانه و مستمری داد . پس از معاهدهصلح میان انوشیروان و رومیان در قرارداد گنجانده شد که این هفت تن جزوی ازمیهمانان ما هستند و شما در برابر آنان مسئولیت دارید و آنان مصونیت سیاسیدارند و دولت روم حق آزاد و اذیت آنان را ندارد .
فردریش ویلیهام نیچه فیلسوف آلمانی درباره برگزیدن نام زرتشت
راست سخن گفتن و تیر و کمان نیکو بکاربردن نزد آن ملت هم گرامی و هم دشوار می آید . ملتی ( پارسیان ) که پیدایشنام من از اوست . نامی که نزد من هم گرامی و هم دشوار است .
هرودوت از دستگاه قضایی شاهنشاهی میگوید
در افراد تکشیل دهنده دادگاه پارسیاناز افرادی استفاده میشد که از ایرانیان بلند مرتبه بودند . آنان تا زمانیبر کار خود ابقا میشدند که خلاف قانون عمل نمیکردند . آنان در دادن رایقوانین نیاکان خویش را در نظر میگرفتند و رای را با در نظر گرفتن قوانیندولتی صادر میکردند .
نامه موبد تنسر درباره قوانین پادشاهی ایران
جرم ها در ایران به سه دسته تقسیمشدند : جرمهایی که بر ضد دین باشد - جرمهایی که بر ضد شاهنشاه باشد -جرمهایی که بر ضد مردم باشد . پادشاه و قوانین دینی مبنای تشکیل این قانوناست . پیش از این هرکس بر ضد دین برمیخواست کشته می شد . اما امروز درزندان بسر میبرد . دادگاه تشکیل میشود و نسبت به گناهش محاکمه میشود . پیشاز این هر کس در دادگاه حقیقتی را انکار میکرد و سوگند به دروغ میخوردکشته میشد . اما امروز مرز میان نرمی و درشتی مشخص شد . نرمی زیاد باعثگستاخی و هرج و مرجی در کشور میشود و تندی زیاد باعث ترس و وحشت مردم ازدولت . از این پس زمانی قصاص اجرا میشود ( بریدن دست در برابر دست - ضخمدر برابر ضخم - ضربه در برابر ضربه ) که شخص برای بار دوم این کار را کردهباشد . بزه کار بار نخست محکوم به پرداخت جزای نقدی و اخطار میشود و اگربار دوم همان گناه را کرد در دادگاه محکوم نهایی خواهد بود .
کارنامه نوشیروان
یکی از سپهسالاران ایران قصد ساختاستراحتگاه شاهی در آذربایجان کرد . پس زمینهای مختلفی را خریداری کرد تارسید به زمین پیر زنی . زن گفت من زمین را نخواهم فروخت . سپهسالار زمینرا به زور از وی گرفت . بر این حدیث 2 سال بگذشت . نوشیروان عزم شکار درآذربایجان کرد . پیرزن به نزدیک پادشاه آمد و دادخواهی گذشته کرد .نوشیروان به غلامش فرمان داد سپهسالار را پیدا کند . او را به نزدنوشیروان آوردند و به دستور او پوست از تنش جدا کردند و در سر درب شهرآویختند . سپس نوشیروان گفت بدانید که من به گزاف سخن نگفته بودم که بهعدالت رفتار خواهم کرد . بدانید که من با ستمکاران تنها با شمشیر رفتارخواهم نمود و میش و بره را از گرگ محافظت خواهم نمود . بدانید که مندستهای مفسدان را کوتاه خواهم نمود و جز با عدل و داد رفتار نخواهم کرد .سپس به پیر زن گفت آن ملک و زمینهایی که با زور از تو خریداری شده بود بهتو بخشیدم .
هرودوت درباره داریوش بزرگ
روزی که داریوش از سربازان گاردشاهنشاهی بود در بازار قدم میزد و با سیلوسون برخورد کرد . سیلوسون برادرپویکرات دیکتاتور ساموسی بود . سیلوسون قبای قرمز رنگی بر تن داشت .داریوش به نزد وی رفت تا قبا را خریداری کند . ولی سیلوسون آن را بدون پولبه وی هدیه داد . بعدها که داریوش به مقام شاهنشاه بزرگ منطقه شناخته شدسیلوسون به دربار وی رفت . پادشاه او را به یاد آورد و گفت زمانی که منهیچ قدرتی نداشتم تو به من نیکی کردی پس دستور داد که به او طلا و جواهراتدهند تا دیگران را تشویق به کردار نیک کند . ولی سیلوسون گفت من هیچ نمیخواهم و تنها آمده ام تا شهر ما ساموسی را از دست دیکتاتور " اروی تس "نجات دهی . سپس داریوش لشگری به فرماندهی اوتانس به همراه وی عازم آنجاکرد و در نهایت یک جزیره به سیلوسون داده شد تا مردم شهر را به انجا منتقلکنند تا زندگی راحتی داشته باشند .
ثعالبی
نوشیروان چنین گفت : آبادانی همچون زندگی است .
هرودوت
پارسیان ( در زمان شاهنشاهی هخامنشی )دروغ گویی را بدترین عیب می دانستند. و برای آنكه ناگریز به انجام این كارزشت نشوند حتی از وام خواستن نیز خودداری می كردند، چرا كه ممكن بودوامدار به جهتی ناگزیر به دروغگویی شود. آنان از آداب دهان افكندن در آب ودر رهگذرها و در نزد دیگران اباء داشتند و آن را امری بسیار نکوهیده میپنداشتند . در آب روان دست و رو نمی شستند و آنرا به ناپاكی نمی آلودند.ایرانیان كهن فرزندان خود را از دوران كودكی به ورزش هایی مانند دویدن،تحمل سرما و گرما،بكار بردن سلاح های گوناگون، سواری و ارابه رانی عادتمیدادند و بزرگترین صفات آنان مردانگی، رشادت ودلاوری بود. از دیگرویژگیهای ایرانیان محترم داشتن همسایه بود، به كسانی كه در راه نگهداریمیهن و حفظ كشور خدماتی عرضه داشته بودند، پاداش های بزرگ می دادند. ازرشوه گیری ، دزدی و تصرف در مال دیگران خودداری می كردند. از پرخوارگی وشكم پرستی پرهیز داشتند. به هنگام راه رفتن چیزی نمی خوردند. و شكار را بهاعتبار جنبه ورزشی آن دوست داشتند. دستورات زرتشت در زندگی ایرانیان آنزمان جنبه عملی پیدا كرده بود و همین مساله مهم سبب برجسته تر شدن ویژگیهای اخلاقی آنان نسبت به اقوام دیگر می شد
بن مایه :
پارتیان : خاورشناس روسی دیاکونوف
و تمدن ایران : پرفسور هانری ماسه - رنه گروسه و انجمن باستان شناسی اروپا و فرانسه
ایران باستان : حسن پیرنیا
ساسانیان : پرفسور آرتورکریستن سن
کیانیان : پرفسور آرتورکریستن
: جونس هنوی
از آغاز تا اسلام : پرفسور گیریشمن
شهریاران ایران باستان : دلفگانگ گنادت
ایران و روم : پروکوپیوس
ساسانی : ولادیمیر گریگورویچ لوکونین
در شرق باستان : پرفسور هرتسفلد
: موسی خورنچی مورخ ارمنی
هرودوت : هرودوت مورخ یونانی - جرج راولین سن
نامه : ابن بلخی
آگاسیس : آگاسیس
: گزنفوفن
ایران : ژنرال سرپکسی
ایران خاوری : ویلهلم گیگر
هخامنشی : مانویل کوک
الذهب : مسعودی
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
Re: سخنان بزرگان پژوهش و دانش در باره ی ایران باستان
سخن ویل دورانت در مورد کورش بزرگ
تمدن ویل دورانت فصل
یکی از کسانی بود کهگویا برای فرمانروایی آفریده شده اند، و به گفته امرسون، همه مردم ازتاجگذاری ایشان شاد می شوند. روح شاهانه داشت و شاهانه به کار بر می خاست،
در اداره امور به همان گونه شایستگی داشت، که در کشورگشایی های حیرت انگیز خود، [COLOR=red]با شکست خوردگان با بزرگواری رفتار می کرد و نسبت به دشمنان سابق خود مهربانی می کرد. پس مایه شگفتی نیست که یونانیان درباره وی داستانهای بیشمار نوشته و او را بزرگترین پهلوان جهان پیش از اسکندر دانسته باشند.
مایه تاسف آن است که از نوشته های هرودوت و گزنوفون نمی توانیماوصاف و شمایل وی را طوری ترسیم کنیم که قابل اعتقاد باشد. مورخ اول تاریخوی را با بسیاری داستان های خرافی در هم آمیخته، و دومی کتاب خودکوروپایدا، ( تربیت کورش ) را همچون رساله ای در فنون جنگ نوشته، در ضمنآن خطابه ای در تربیت و فلسفه آورده است، گزنفون چندین بار در نوشته خودکورش را با سقراط اشتباه کرده و احوال آن دو را به هم آمیخته است. چون اینداستان ها را کنار هم بگذاریم از کورش جز شبح فریبنده ای باقی نمی ماند.
آنچه به یقین می توان گفت این استکه کورش زیبا و خوش اندام بوده، چه پارسیان تا آخرین روزهای دوره هنرباستانی خویش به وی همچون نمونه زیبایی اندام می نگریسته اند، دیگر اینکهوی موسس سلسله هخامنشی یا سلسله شاهان بزرگ است، که در نامدارترین دورهتاریخ ایران بر آن سرزمین سلطنت می کرده اند، دیگر آنکه کورش سربازان مادیو پارسی را چنان منظم ساخت، که به صورت قشون شکست ناپذیری درآمد، برساردیس و بابل مسلط شد و فرمانروایی اقوام سامی را بر باختر آسیا چنانپایان داد که تا هزار سال پس از آن، دیگر نتوانستند دولت و حکومتی بسازند،تمام کشورهایی را که قبل از وی در تحت تسلط آشور، بابل و لیدیا و آسیایصغیر بود، ضمیمه پارس ساخت و از مجموع آن یک دولت شاهنشاهی و امپراطوریایجاد کرد که بزرگترین سازمان سیاسی قبل از دولت روم قدیم، و یکی از خوشاداره ترین دولت های همه دوره های تاریخی به شمار می رود.
کورش از کشور گشایانی بوده است که بیش از هر کشور گشای دیگری او را دوست می داشته اند، پایه های سلطنت خود را بر بخشندگی و خوی نیکو قرار داده بود.
ویاز نرمی و گذشت او آگاه بودند، بنابراین در جنگ با کورش مانند کسی نبودندکه با نیروی نومیدی می جنگد و می داند که چاره ای نیست جز اینکه بکشد یااینکه خود کشته شود. پیش لز این -بنا به روایت هرودوت – دانستیم که چگونهکرزوس را از سوختن در میان هیزم های افروخته رهانید و بزرگش داشت و او رااز رایزنان خود ساخت. از بخشندگی و نیکی رفتار او با یهودیان سخن گفتیم.
از ارکان سیاست و حکومت وی آن بود که، برای ملل و اقوام مختلفی که اجزای امپراطوری او را تشکیل می دادند، آزادی عبادت و عقیده دینی معتقد بود، و این خود می رساند که بر اصل اول حکومت کردن بر مردم آگاهی داشت و می دانست که دین از دولت نیرومند تر است. جهت است که وی هرگز شهرها را غارت نمی کرد و معابد را ویران نمیساخت، بلکه نسبت به خدایان ملل مغلوب به چشم احترام می نگریست و براینگهداری پرستشگاه ها و آرامگاه های خدایان از خود، کمک مالی نیز می کرد. بابل که در برابر او سخت ایستادگی کرده بودند، در آن هنگام که احتراموی را نسبت به معابد و خدایان خویش دیدند، به گرمی بر گرد او جمع شدند ومقدم او را . هر وقت سرزمینی را می گشود که جهان گشای دیگری پیش از وی به آنجا نرفته بود، گمال تقوا و ورع، قربانی هایی به خدایان محل تقدیم می کرد، مانند ناپلئون همه ادیان را قبول داشت و میان آنها فرقی نمی گذاشت، و با مرحمتی بیش از ناپلئون به تکریم همه خدایان می پرداخت.
وی از لحاظ دیگری نیز به ناپلئون شبیه بود، چه مانند وی قربانی بلندپروازی فراوان خویش شد. هنگامی که از گشودن یرزمین های خاور نزدیک آسودهشد، در صدد برآمد که ماد و پارس را از هجوم بدویانی که در آسیای میانهمنزل داشتند خلاص کند، و چنان به نظر می رسد که در این حمله های خود، تاکنار نهر سیحون در شمال، و تا هندوستان در خاور پیش رفته باشد، در همینگیر و دار ها در آن زمان که به منتهای بزرگی خویش رسیده بود، در جنگ باقبایل ماساگت، که از قبایل گمنام ساکن در سواحل جنوبی دریای خزر بودند،کشته شد. کورش نیز، مانند اسکندر، امپراطوری بزرگی را به چنگ آورد، ولیپیش از آنکه فرصت سازمان دادن به آن را پیدا کند، اجل آن امپراطوری را ازچنگش درآورد.
نقص بزرگی که بر خلق و خوی کورش لکه ای باقی گذاشته بود آن بود که گاهی بیحساب قساوت و بیرحمی داشته
تمدن ویل دورانت فصل
یکی از کسانی بود کهگویا برای فرمانروایی آفریده شده اند، و به گفته امرسون، همه مردم ازتاجگذاری ایشان شاد می شوند. روح شاهانه داشت و شاهانه به کار بر می خاست،
در اداره امور به همان گونه شایستگی داشت، که در کشورگشایی های حیرت انگیز خود، [COLOR=red]با شکست خوردگان با بزرگواری رفتار می کرد و نسبت به دشمنان سابق خود مهربانی می کرد. پس مایه شگفتی نیست که یونانیان درباره وی داستانهای بیشمار نوشته و او را بزرگترین پهلوان جهان پیش از اسکندر دانسته باشند.
مایه تاسف آن است که از نوشته های هرودوت و گزنوفون نمی توانیماوصاف و شمایل وی را طوری ترسیم کنیم که قابل اعتقاد باشد. مورخ اول تاریخوی را با بسیاری داستان های خرافی در هم آمیخته، و دومی کتاب خودکوروپایدا، ( تربیت کورش ) را همچون رساله ای در فنون جنگ نوشته، در ضمنآن خطابه ای در تربیت و فلسفه آورده است، گزنفون چندین بار در نوشته خودکورش را با سقراط اشتباه کرده و احوال آن دو را به هم آمیخته است. چون اینداستان ها را کنار هم بگذاریم از کورش جز شبح فریبنده ای باقی نمی ماند.
آنچه به یقین می توان گفت این استکه کورش زیبا و خوش اندام بوده، چه پارسیان تا آخرین روزهای دوره هنرباستانی خویش به وی همچون نمونه زیبایی اندام می نگریسته اند، دیگر اینکهوی موسس سلسله هخامنشی یا سلسله شاهان بزرگ است، که در نامدارترین دورهتاریخ ایران بر آن سرزمین سلطنت می کرده اند، دیگر آنکه کورش سربازان مادیو پارسی را چنان منظم ساخت، که به صورت قشون شکست ناپذیری درآمد، برساردیس و بابل مسلط شد و فرمانروایی اقوام سامی را بر باختر آسیا چنانپایان داد که تا هزار سال پس از آن، دیگر نتوانستند دولت و حکومتی بسازند،تمام کشورهایی را که قبل از وی در تحت تسلط آشور، بابل و لیدیا و آسیایصغیر بود، ضمیمه پارس ساخت و از مجموع آن یک دولت شاهنشاهی و امپراطوریایجاد کرد که بزرگترین سازمان سیاسی قبل از دولت روم قدیم، و یکی از خوشاداره ترین دولت های همه دوره های تاریخی به شمار می رود.
کورش از کشور گشایانی بوده است که بیش از هر کشور گشای دیگری او را دوست می داشته اند، پایه های سلطنت خود را بر بخشندگی و خوی نیکو قرار داده بود.
ویاز نرمی و گذشت او آگاه بودند، بنابراین در جنگ با کورش مانند کسی نبودندکه با نیروی نومیدی می جنگد و می داند که چاره ای نیست جز اینکه بکشد یااینکه خود کشته شود. پیش لز این -بنا به روایت هرودوت – دانستیم که چگونهکرزوس را از سوختن در میان هیزم های افروخته رهانید و بزرگش داشت و او رااز رایزنان خود ساخت. از بخشندگی و نیکی رفتار او با یهودیان سخن گفتیم.
از ارکان سیاست و حکومت وی آن بود که، برای ملل و اقوام مختلفی که اجزای امپراطوری او را تشکیل می دادند، آزادی عبادت و عقیده دینی معتقد بود، و این خود می رساند که بر اصل اول حکومت کردن بر مردم آگاهی داشت و می دانست که دین از دولت نیرومند تر است. جهت است که وی هرگز شهرها را غارت نمی کرد و معابد را ویران نمیساخت، بلکه نسبت به خدایان ملل مغلوب به چشم احترام می نگریست و براینگهداری پرستشگاه ها و آرامگاه های خدایان از خود، کمک مالی نیز می کرد. بابل که در برابر او سخت ایستادگی کرده بودند، در آن هنگام که احتراموی را نسبت به معابد و خدایان خویش دیدند، به گرمی بر گرد او جمع شدند ومقدم او را . هر وقت سرزمینی را می گشود که جهان گشای دیگری پیش از وی به آنجا نرفته بود، گمال تقوا و ورع، قربانی هایی به خدایان محل تقدیم می کرد، مانند ناپلئون همه ادیان را قبول داشت و میان آنها فرقی نمی گذاشت، و با مرحمتی بیش از ناپلئون به تکریم همه خدایان می پرداخت.
وی از لحاظ دیگری نیز به ناپلئون شبیه بود، چه مانند وی قربانی بلندپروازی فراوان خویش شد. هنگامی که از گشودن یرزمین های خاور نزدیک آسودهشد، در صدد برآمد که ماد و پارس را از هجوم بدویانی که در آسیای میانهمنزل داشتند خلاص کند، و چنان به نظر می رسد که در این حمله های خود، تاکنار نهر سیحون در شمال، و تا هندوستان در خاور پیش رفته باشد، در همینگیر و دار ها در آن زمان که به منتهای بزرگی خویش رسیده بود، در جنگ باقبایل ماساگت، که از قبایل گمنام ساکن در سواحل جنوبی دریای خزر بودند،کشته شد. کورش نیز، مانند اسکندر، امپراطوری بزرگی را به چنگ آورد، ولیپیش از آنکه فرصت سازمان دادن به آن را پیدا کند، اجل آن امپراطوری را ازچنگش درآورد.
نقص بزرگی که بر خلق و خوی کورش لکه ای باقی گذاشته بود آن بود که گاهی بیحساب قساوت و بیرحمی داشته
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]