برخورد 1973تاران ایران و شوروی
28 نوامبر 1973.در این روز دو هواپیمای نظامی با گردش بر فراز دماغه ای مرتفع به عمق خاک اتحاد شوروی سابق وارد شدند.چند دقیقه بعد یکی از آنها ناپدید شد اما دیگری با پرواز در امتداد مرز حریم هوایی شوروی را نقض میکرد.بر فراز سمت دیگر این دماغه بلند که 100 کیلومتر پهنا و 100 کیلومتر نیز طول داشت دو جنگنده روسی نیز در حال پرواز بودند اما هم فاصله آنان از این موجود مزاحم دور بود و هم بخاطر اینکه مشغول انجام یک پرواز آزمایشی بودند هیچ سلاحی با خود حمل نمیکردند.در این موقع دفاع هوایی به یک جفت میگ-21 دستور داد که یکی آماده پرواز شود و دیگری نیز بحالت آماده باش درجه یک قرار گیرد.(در این حالت خلبان با نشستن در کاکپیت منتظر دریافت فرمان میشود).کاپیتان "گنادی الیسو" هواپیمایش را برای رهگیری و شناسایی هواپیمای متجاوز بسمت مرز هدایت کرد.کاپیتان هواپیمای مزاحم را یک فروند فانتوم "آر اف-4 ای" شناسایی ایرانی تشخیص داد.خلبان این "اف-4" ایرانی بود و افسر رادار یک آمریکایی بنام "جان ساندرز" و ایندو در هر حال انجام یک پرواز جاسوسی تحت پروژه "ژن سیاه" بودند.خلبان روسی خود را به بال فانتوم رساند و با بالا و پایین دادن بالهای میگ و همچنین با استفاده از رادیو از خلبانان خواست که وی را دنبال کرده ودر خاک شوروی فرود بیایند.خلبانان هواپیمای جاسوس علامات را دریافت کردند اما بجای نشستن در خاک شوروی با حداکثر سرعت بسمت مرز تغییر مسیر دادند.خلبان شوروی فرمان شلیک موشک و به زیر کشیدن متجاوز را دریافت کرد."الیسو" رادار را روشن کرد و با قفل کردن آن روی هواپیمای دشمن تلاش کرد که موشکهایش را بر علیه آن بکار گیرد.خلبان فانتوم نیز توسط حسگرهای هواپیمایش تهدید موشک را شناسایی نمود وشروع به تغییر جهت حرکت و ارتفاع هواپیما با سرعت و شدت هر چه تمامتر کرد.این عمل به این خاطر بود که موشک میگ در برابر اهدافی که بشدت مانور میکردند غیر قابل استفاده میشد.مرز بسرعت نزدیک میشد و افسر کنترل زمینی از ترس اینکه عملیات شکست بخورد به خلبان دستور تکان دهنده ای داد.دستور شماره 240 یا "تاران".اما "تاران" چه بود؟ واژه "تاران" درجنگ دوم جهانی وارد هوانوردی شد.خلبانان روسی از این روش برای انهدام بمب افکنهای دشمن استفاده میکردند.از آنجاییکه کالیبر مهمات هواپیماهای روسی پایین بود در بیشتر مواقع فقط قادر به وارد آوردن خسارت به بمب افکن بودند و توان انهدام کامل آنرا نداشتند.در این حالت اگر قبلا موفق به از کار انداختن تسلیحات دفاعی بمب افکن شده بودند با نزدیک شدن هر چه بیشتر به بمب افکن و با سرعتی نزدیک به سرعت آن تلاش میکردند که سیستم کنترلش را با پروانه های هواپیمای خود از کار بیندازند.این روش بیش از 500 مرتبه توسط خلبانان روسی در جنگ بکار گرفته شد .البته این روش یک روش انتحاری نظیر روش ژاپنیها نبود و حدود نیمی از خلبانانی که "تاران" میکردند با چتر خود را نجات میدادند و خلبانی بود که چهار مرتبه این کار را انجام داد و موفق شد که با چترنجات خود را نجات دهد.
الیسو" با دریافت فرمان کنترل هواپیما را روی حالت ماکزیمم پس سوز قرار داد و به دنبال فانتوم در حال فرار پرواز کرد.هیچگونه اطلاعاتی در مورد جزییات این تعقیب وجود ندارد.متصدیان کنترل هوایی در رادار دو نقطه را دیدند که بیکدیگر نزدیک و نزدیکتر میشدند تا اینکه تبدیل بیک نقطه شدند و سپس به آرامی ناپدید گردیدند.آنها "الیسو" را از طریق رادیو صدا کردند اما جوابی نیامد.در واقع میگ به انتهای فانتوم برخورد کرده بود.خلبانان اف-4 ایجکت کردند و توسط نیروهای اتحاد شوروی به اسارت در آمدند اما "الیسو" کشته شد.
"گنادی الیسو" که این دستور را انجام داده بود پس از مرگ مفتخر به دریافت مدال "قهرمان اتحاد شوروی " گردید ونامش در بین اسکادران وی بعنوان یک عضو زنده (شهید زنده) پذیرفته شد و غالبا در بین نامهای سایر اعضا در قید حیات اسکادران شنیده میشد.مدرسه ای نیز به نام وی در آمد و دانش آموزان این مدرسه در روز 28 نوامبر یاد و خاطره قهرمانی وی را جشن میگیرند.خیابانی نیز در شهر وی به نامش نامگذاری گردیده است و یک اطاق کامل در "موزه هوایی " که پر از یادگارهای قهرمانی و وسایل شخصی اش میباشد بوی اختصاص یافته است.مجسمه وی نیز در خیابان قهرمانان قرار گرفته است
منبع گرد آوری و ترجمه:علیرضا صادقی
وhttp://airtoair.blogfa.com/post-32.aspx
درگيري هوايي ايران و شوروي در سال 1973
مدیران انجمن: شوراي نظارت, مديران هوافضا

- پست: 4122
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۴, ۶:۱۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 4507 بار
- سپاسهای دریافتی: 4337 بار
- تماس:
Re: درگيري هوايي ايران و شوروي در سال 1973
يك ماجري حقيقي از دوران جنگ سرد
دستور شماره 240
هواپيماي شناسايي - جاسوسي RF-4E نيروي هوايي شاهنشاهي ايران
سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده (سیا) از سال 1334 به بعد، برای کنترل کامل اتحاد جماهیر شوروی، اقدام به استقرار ماهوارههای جاسوسی در مدار زمین نمود که این ماهوارهها، ایستگاههای گیرندة زمینیشان در خاک ایران قرار داشتند. قسمتي از وظيفة جمعآوري اطلاعات از خاك شوروي بر عهده هواپيماهاي جاسوسي همچون U-2 و بعدها RF-4 قرار داشت و اين عمليات تحت عنوان ژن سياه (Dark Gene) تا زمان انقلاب مذهبي سال 57 ادامه داشتند...
در سال 1328 محمدرضا شاه به دعوت ترومن، رئيس جمهور وقت آمريكا به ايالات متحده سفر نمود. در آن زمان ريچارد نيكسون معاون رئيس جمهور آمريكا بود. در اين سفر از شاه ايران پذيرايي درخور و شاياني به عمل آمد و ميهمانيهاي مختلفي به افتخار ايشان ترتيب يافت. يكي از مهمترين اين پذيراييها، ميهماني باشكوهي بود كه ژنرال برادلي (افسر نامدار آمريكايي و رئيس وقت ستاد مشترك ارتش آمريكا) به افتخار شاه ايران برگزار نمود. در اين ميهماني بيشتر مقامات عاليرتبة ارتش آمريكا با لباس كامل نظامي حضور داشتند.
استقبال رسمي هري ترومن از محمدرضا شاه در فرودگاه (1328)
ارتشبد حسين فردوست در خاطراتش از اين ميهماني چنين نوشته است:
«در حين ميهماني، رئيس ستاد مشترك ارتش آمريكا كه ژنرال چهار ستاره بود به من كه در گوشهاي ايستاده بودم نزديك شد و دست داد و گفت مرا ميشناسيد؟ گفتم: البته كه ميشناسم. گفت: من هم شما را ميشناسم و نياز به معرفي نيست. سپس گفت: مسئلة حساسي وجود دارد. گفتم امر بفرماييد. گفت: من و ساير افسران ستاد مشترك به شاه ايران بسيار علاقمند هستيم و نميخواهيم ايشان را رنجيده خاطر كنيم، لذا از شما ميخواهم كه به طور خصوصي از طرف من با ايشان صحبت كنيد. گفتم: حتمن اين كار را ميكنم. گفت: ايشان خواستهاي دارند كه از عهدة ارتش آمريكا برنميآيد. ايشان ميخواهند اگر شوروي به ايران حمله كرد، آمريكاييها وارد عمل شوند و به كمك ارتش ايران بيايند. چنين كاري از عهدة ما ساخته نيست و در ايران ارتش آمريكا نميتواند در مقابل ارتش بزرگ شوروي قرار گيرد. روسها ميتوانند در كوتاهترين مدت، هرچند لشگر كه ميخواهند وارد خاك ايران نمايند، در حالي كه ارتش آمريكا دست كم پس از 15 - 20 روز ميتواند در بنادر جنوبي ايران نيروي پياده كند. خواهش ميكنم اين مسئله را به نحوي به آگاهي ايشان برسانيد كه از ما رنجيده خاطر نشوند. طرح پيشنهادي ما اين است كه واحدهاي ارتش ايران در استانهاي خراسان، مازندران، گيلان و آذربايجان يعني نواحي هممرز با شوروي از مقابل ارتش شوروي عقبنشيني كنند و با يك حركت بادبزني خود را به رشته كوههاي زاگرس در مركز ايران برسانند. لذا شما بايد در نواحي مرزي با شوروي، واحدهاي سبكي با سه هزار پرسنل بگذاريد كه بتوانند به سرعت عقبنشيني كنند و در كوههاي زاگرس هم نيروهاي اصلي خود از قبل مستقر كنيد. بنابراين مقابله با حمله شوروي بايد طوري طراحي شود كه كل نيروهاي ارتش ايران در زاگرس مستقر شوند كه 300 - 400 كيلومتر عرض دارد. بدين ترتيب شما در برابر حمله شوروي سد دفاعي مستحكمي ايجاد ميكنيد و با عمليات ايذايي، پيشروي ارتش شوروي را متوقف ميسازيد. در اين فاصله ما ميتوانيم به كمك دوستانمان در منطقه به ياري شما بيائيم و ارتش شوروي را عقب برانيم. ممكن است شاه اين طرح را نپذيرد و بگويد كه ارتش ايران براي دفاع است و رفتن به زاگرس چه سودي دارد؟ پاسخ ما اين است كه راهحل دومي وجود ندارد. اگر ارتش ايران در مقابلة اوليه با تهاجم شوروي نابود شود، ديگر دفاع معني ندارد. در حالي كه در كوههاي زاگرس واقعن ميتواند دفاع كند و پس از رفع خطر به مواضع اولية خود باز گردد.»
«همان شب مطلب را براي شاه توضيح دادم. شاه گفت: حرفهايشان كاملن منطقي است. ما نميتوانيم در مقابل روسها از خود دفاع كنيم ولي از نظر ملي خوب نيست كه بگويند ارتش ايران از مقابل روسها فرار كرد و شمال را تخليه نمود. به هر حال من فردا در پنتاگون روي مسئله بحث خواهم كرد.»
«اين همان طرح است كه كارشناسان پنتاگون در ايران پياده كردند و حدود سه چهارم ارتش ايران را در غرب و در نوار زاگرس گسترش دادند و حدود يك چهارم را در شمال و مركز و جنوب و شرق مستقر نمودند كه البته اين يك چهارم هم نيروي اصلي نبود. نيروهاي كرمان آموزشي بودند. نيروهاي اصفهان توپخانه و نيروهاي خوزستان زرهي. در خوزستان به جهت جلوگيري از تحركات مسموم ارتش عراق، پنج تيپ مجهز زرهي ايجاد شد. ضمن اينكه آن منطقه براي فعاليت واحدهاي زرهي بسيار مناسب بود.»
ارتشبد حسين فردوست (رئيس اداره كل بازرسي دولت شاهنشاهي)
سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده (سیا) از سال 1334 به بعد، برای کنترل کامل اتحاد جماهیر شوروی، اقدام به استقرار ماهوارههای جاسوسی در مدار زمین نمود که این ماهوارهها، ایستگاههای گیرندة زمینیشان در خاک ایران قرار داشتند. ایستگاههای شنود در آستارا، چالوس، بهشهر و کبکان در مرزهای جنوبی اتحاد شوروی، با صرف میلیونها دلار به وجود آمدند تا چشم و گوش ساواک برای اطلاع و پیشگیری از حملة نظامی شوروی به خاک ایران باشند. در این ایستگاهها، کارشناسان خبرة سازمان سیا و ساواک، خطوط مخابراتی اتحاد شوروی را کاملن تحت کنترل داشتند. آنها با استفاده از مدرنترین و پیچیدهترین وسائل شنود و شبکههای پرقدرت بیسیم، فعالیتهای نظامی روسها را زیر نظر داشتند تا اتفاقی همچون اشغال چکسلاواکی به وسیلة ارتش سرخ در ایران پياده نشود. علاوه بر این، با استفاده از هواپيماهاي شناسايي U-2 و RF-4C و ماهوارههای جاسوسی که ایالات متحده بر فراز خاک شوروی به گردش در میآورد، تصاویری از نقاط حساس نظامی و پایگاههای موشکی این کشور تهیه و به ایستگاههای ردگیری در خاک ایران مخابره میشد. این تصاویر و نوارهای ضبط شده، به تهران و دفتر مرکزي ساواک ارسال میگردید و تاکنون مشخص نشده است که تجزیه و تحلیل اطلاعات مزبور در تهران انجام می شده است و یا این اطلاعات از تهران به واشینگتن منتقل میگشته است.
28 نوامبر 1973
هفتم آذر 1352 تهران يك روز سرد پاييزي را آغاز كرده است. هواپيماي شناسايي - جاسوسي فانتوم RF-4C نيروي هوايي شاهنشاهي به خلباني زندهياد سرگرد شكوهنيا و كمك خلباني (افسر رادار) سرهنگ جان ساندرز (John Saunders) از نيروي هوايي ايالات متحده به همراه بوئينگ 707 ويژة شنود و ركورد دادهها (ELINT) پس از برخاست از فرودگاه مهرآباد به نقطة گردش خود كه ارتفاعي بلند در شمال غرب ايران ميرسند. دقايقي بعد هواپيماي RF-4C به سمت عمق فضاي اتحاد شوروي (از طريق يك روزنه فاقد پوشش راداري روسها) پرواز ميكند و هواپيماي شنود و جاسوسي Boeing 707-3J9C در محلي در نزديكي مرز به گشتزني ميپردازد.
سرگرد خلبان شكوه نيا و سرهنگ جان ساندرز خلبان شكوه نيا در جريان جنگ ويرانگر هشت ساله با عراق به شهادت ميرسد
در طرف ديگر، در نقطهاي به طول و عرض 100 كيلومتر دورتر، دو جنگنده شكاري روسي در حال پرواز هستند اما ضمن اينكه براي مقابله با هواپيماي شناسايي ايراني به قدر كافي دور هستند، در حال پرواز آزمايشي نيز ميباشند و بدين جهت مسلح نيز نشدهاند.
گنادي اليسو به سرعت با جنگنده ميگ-21 به پرواز درمي
در همين زمان، فرماندهي دفاع هوايي اتحاد شوروي، به خلبان يكي از دو فروند ميگ-21 آماده پرواز جهت رهگيري هواپيماي شناسايي ايراني دستور برخاست ميدهد؛ ضمن اينكه هواپيماي ديگر را نيز در حالت آمادهباش درجه يك بر روي باند نگه ميدارد. (در اين حالت خلبان در داخل كابين نشسته و منتظر اجازة برخاست ميماند.)
ديگر به همراه خلبانش در حالت آمادهباش حداكثر بر روي باند باقي مي
خلبان روس يعني سروان گنادي اليسو (Gennagyij Jeliszejev) با توجه به حدس خود مبني بر اينكه پرندة ناشناس بايد يك هواپيماي شناسايي ايراني از نوع RF-4E باشد، هواپيمايش را به سمت مرز و جهت رهگيري و شناسايي هواپيمايي كه به حريم هوايي شوروي وارد شده است هدايت ميكند.
به نظر ميرسد هواپيماي شناسايي ايران از نوع RF-4C بوده كه در اصل به نيروي هوايي ايالات متحده تعلق داشته و در آن زمان در اجارة نيروي هوايي شاهنشاهي ايران بوده است. بعدها نيروي هوايي شاهنشاهي هواپيماهاي سفارش داده شدة خود را كه از نوع پیشرفتهتر RF-4E بودند تحويل ميگيرد.
خلبان روس به كنار هواپيماي ايراني رفته و سعي ميكند با علامت دادن به خلبان آن به وسيلة بالا و پايين آوردن بالهاي هواپيمايش و همچنين به وسيلة اخطار راديويي و حركات دستانش، هواپيماي ايراني را وادار به فرود در يكي از پايگاههاي شوروي نمايد. خدمة هواپيماي جاسوسي ايراني، متوجه علامتها ميشوند اما به جاي فرود در خاك شوروي، بر سرعت هواپيمايشان افزوده و به سمت مرز ايران پرواز ميكنند.
ميگ-21 و موشكهاي AA-2 براي مقابله با فانتوم ايراني ناتوان بودند
در اين هنگام خلبان روس دستوري مبني بر استفاده از موشكهايش و سرنگوني هواپيماي جاسوسي دريافت ميكند. كاپيتان اليسو رادار جنگندهاش را فعال كرده و آن را بر روي هواپيماي جاسوسي ايران قفل ميكند و سعي مينمايد از موشكهاي هوا به هواي [External Link Removed for Guests] خود استفاده كند. خلبان فانتوم يعني سرگرد شكوه نيا به وسيلة سيستم حسگرهاي هواپيمايش، اخطار قفل موشك را دريافت ميكند. وي جهت جلوگيري از برخورد موشك، به شدت و سرعت زياد سمت و ارتفاع پرواز را تغيير ميدهد زيرا ميداند موشكهاي هوا به هواي روسي از هدف قرار دادن اهدافي كه در حال مانور شديد هستند ناتوانند.
با توجه به اينكه هواپيماي فانتوم ايراني به سرعت در حال نزديك شدن به مرز بود و افسر كنترل رادار زميني روسها نگران از ناموفق بودن رهگيري، به خلبان ميگ-21 اجراي دستور وحشتناك شماره 240 موسوم به تاران صادر ميگردد. اليسو فرمان را ميپذيرد و اهرم محدود كنندة دستة قدرت موتور را رها ميسازد و دستة قدرت موتور را بر روي بيشترين توان بهرهگيري از پسسوز قرار ميدهد و به سرعت به سمت فانتوم فراري پرواز مينمايد.
از اينجا به بعد اطلاعاتي در مورد ماجرا وجود ندارد. تنها كنترل كنندههاي هوايي بر روي صفحة رادار مشاهده كردهاند كه دو نقطة روي صفحه كه نشانگر دو هواپيما بودهاند به يكديگر نزديك و نزديكتر شدهاند تا جايي كه يك نقطه گشتهاند، سپس به آرامي همان يك نقطه نيز ناپديد شده است. اپراتور رادار روسها اليسو را به وسيلة راديو صدا ميزند اما پاسخي نميگيرد. اليسو كشته شده است. سرگرد شكوهنيا و سرهنگ جان ساندرز به وسيلة صندليپران اجكت ميكنند و پس از 16 روز اسارت آزاد ميشوند.
تصويري گرافيكي از برخورد 28 نوامبر 1973 که در یکی از مجلات آن زمان شوروی به چاپ رسید
روسها پس از مرگ اليسو، يك مدرسه را به نام وي نامگذاري كردند و همه ساله در روز 28 نوامبر به يادبود وي مراسمي در اين مدرسه برپا ميگردد. روسها همچنين يك خيابان را در شهر زادگاه اليسو به نام وي نامگذاري كردهاند. در محل موزة هوايي شوروي نيز يك اتاق كامل از يادگاريها و وسايل شخصي اليسو وجود دارد. تنديس وي در خياباني كه مجسمههاي افراد نامآور شوروي در آن وجود دارد ساخته و قرار داده شده است.
دستور شماره 240
هواپيماي شناسايي - جاسوسي RF-4E نيروي هوايي شاهنشاهي ايران سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده (سیا) از سال 1334 به بعد، برای کنترل کامل اتحاد جماهیر شوروی، اقدام به استقرار ماهوارههای جاسوسی در مدار زمین نمود که این ماهوارهها، ایستگاههای گیرندة زمینیشان در خاک ایران قرار داشتند. قسمتي از وظيفة جمعآوري اطلاعات از خاك شوروي بر عهده هواپيماهاي جاسوسي همچون U-2 و بعدها RF-4 قرار داشت و اين عمليات تحت عنوان ژن سياه (Dark Gene) تا زمان انقلاب مذهبي سال 57 ادامه داشتند...
در سال 1328 محمدرضا شاه به دعوت ترومن، رئيس جمهور وقت آمريكا به ايالات متحده سفر نمود. در آن زمان ريچارد نيكسون معاون رئيس جمهور آمريكا بود. در اين سفر از شاه ايران پذيرايي درخور و شاياني به عمل آمد و ميهمانيهاي مختلفي به افتخار ايشان ترتيب يافت. يكي از مهمترين اين پذيراييها، ميهماني باشكوهي بود كه ژنرال برادلي (افسر نامدار آمريكايي و رئيس وقت ستاد مشترك ارتش آمريكا) به افتخار شاه ايران برگزار نمود. در اين ميهماني بيشتر مقامات عاليرتبة ارتش آمريكا با لباس كامل نظامي حضور داشتند.
استقبال رسمي هري ترومن از محمدرضا شاه در فرودگاه (1328) ارتشبد حسين فردوست در خاطراتش از اين ميهماني چنين نوشته است:
«در حين ميهماني، رئيس ستاد مشترك ارتش آمريكا كه ژنرال چهار ستاره بود به من كه در گوشهاي ايستاده بودم نزديك شد و دست داد و گفت مرا ميشناسيد؟ گفتم: البته كه ميشناسم. گفت: من هم شما را ميشناسم و نياز به معرفي نيست. سپس گفت: مسئلة حساسي وجود دارد. گفتم امر بفرماييد. گفت: من و ساير افسران ستاد مشترك به شاه ايران بسيار علاقمند هستيم و نميخواهيم ايشان را رنجيده خاطر كنيم، لذا از شما ميخواهم كه به طور خصوصي از طرف من با ايشان صحبت كنيد. گفتم: حتمن اين كار را ميكنم. گفت: ايشان خواستهاي دارند كه از عهدة ارتش آمريكا برنميآيد. ايشان ميخواهند اگر شوروي به ايران حمله كرد، آمريكاييها وارد عمل شوند و به كمك ارتش ايران بيايند. چنين كاري از عهدة ما ساخته نيست و در ايران ارتش آمريكا نميتواند در مقابل ارتش بزرگ شوروي قرار گيرد. روسها ميتوانند در كوتاهترين مدت، هرچند لشگر كه ميخواهند وارد خاك ايران نمايند، در حالي كه ارتش آمريكا دست كم پس از 15 - 20 روز ميتواند در بنادر جنوبي ايران نيروي پياده كند. خواهش ميكنم اين مسئله را به نحوي به آگاهي ايشان برسانيد كه از ما رنجيده خاطر نشوند. طرح پيشنهادي ما اين است كه واحدهاي ارتش ايران در استانهاي خراسان، مازندران، گيلان و آذربايجان يعني نواحي هممرز با شوروي از مقابل ارتش شوروي عقبنشيني كنند و با يك حركت بادبزني خود را به رشته كوههاي زاگرس در مركز ايران برسانند. لذا شما بايد در نواحي مرزي با شوروي، واحدهاي سبكي با سه هزار پرسنل بگذاريد كه بتوانند به سرعت عقبنشيني كنند و در كوههاي زاگرس هم نيروهاي اصلي خود از قبل مستقر كنيد. بنابراين مقابله با حمله شوروي بايد طوري طراحي شود كه كل نيروهاي ارتش ايران در زاگرس مستقر شوند كه 300 - 400 كيلومتر عرض دارد. بدين ترتيب شما در برابر حمله شوروي سد دفاعي مستحكمي ايجاد ميكنيد و با عمليات ايذايي، پيشروي ارتش شوروي را متوقف ميسازيد. در اين فاصله ما ميتوانيم به كمك دوستانمان در منطقه به ياري شما بيائيم و ارتش شوروي را عقب برانيم. ممكن است شاه اين طرح را نپذيرد و بگويد كه ارتش ايران براي دفاع است و رفتن به زاگرس چه سودي دارد؟ پاسخ ما اين است كه راهحل دومي وجود ندارد. اگر ارتش ايران در مقابلة اوليه با تهاجم شوروي نابود شود، ديگر دفاع معني ندارد. در حالي كه در كوههاي زاگرس واقعن ميتواند دفاع كند و پس از رفع خطر به مواضع اولية خود باز گردد.»
«همان شب مطلب را براي شاه توضيح دادم. شاه گفت: حرفهايشان كاملن منطقي است. ما نميتوانيم در مقابل روسها از خود دفاع كنيم ولي از نظر ملي خوب نيست كه بگويند ارتش ايران از مقابل روسها فرار كرد و شمال را تخليه نمود. به هر حال من فردا در پنتاگون روي مسئله بحث خواهم كرد.»
«اين همان طرح است كه كارشناسان پنتاگون در ايران پياده كردند و حدود سه چهارم ارتش ايران را در غرب و در نوار زاگرس گسترش دادند و حدود يك چهارم را در شمال و مركز و جنوب و شرق مستقر نمودند كه البته اين يك چهارم هم نيروي اصلي نبود. نيروهاي كرمان آموزشي بودند. نيروهاي اصفهان توپخانه و نيروهاي خوزستان زرهي. در خوزستان به جهت جلوگيري از تحركات مسموم ارتش عراق، پنج تيپ مجهز زرهي ايجاد شد. ضمن اينكه آن منطقه براي فعاليت واحدهاي زرهي بسيار مناسب بود.»
ارتشبد حسين فردوست (رئيس اداره كل بازرسي دولت شاهنشاهي) سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده (سیا) از سال 1334 به بعد، برای کنترل کامل اتحاد جماهیر شوروی، اقدام به استقرار ماهوارههای جاسوسی در مدار زمین نمود که این ماهوارهها، ایستگاههای گیرندة زمینیشان در خاک ایران قرار داشتند. ایستگاههای شنود در آستارا، چالوس، بهشهر و کبکان در مرزهای جنوبی اتحاد شوروی، با صرف میلیونها دلار به وجود آمدند تا چشم و گوش ساواک برای اطلاع و پیشگیری از حملة نظامی شوروی به خاک ایران باشند. در این ایستگاهها، کارشناسان خبرة سازمان سیا و ساواک، خطوط مخابراتی اتحاد شوروی را کاملن تحت کنترل داشتند. آنها با استفاده از مدرنترین و پیچیدهترین وسائل شنود و شبکههای پرقدرت بیسیم، فعالیتهای نظامی روسها را زیر نظر داشتند تا اتفاقی همچون اشغال چکسلاواکی به وسیلة ارتش سرخ در ایران پياده نشود. علاوه بر این، با استفاده از هواپيماهاي شناسايي U-2 و RF-4C و ماهوارههای جاسوسی که ایالات متحده بر فراز خاک شوروی به گردش در میآورد، تصاویری از نقاط حساس نظامی و پایگاههای موشکی این کشور تهیه و به ایستگاههای ردگیری در خاک ایران مخابره میشد. این تصاویر و نوارهای ضبط شده، به تهران و دفتر مرکزي ساواک ارسال میگردید و تاکنون مشخص نشده است که تجزیه و تحلیل اطلاعات مزبور در تهران انجام می شده است و یا این اطلاعات از تهران به واشینگتن منتقل میگشته است.
28 نوامبر 1973
هفتم آذر 1352 تهران يك روز سرد پاييزي را آغاز كرده است. هواپيماي شناسايي - جاسوسي فانتوم RF-4C نيروي هوايي شاهنشاهي به خلباني زندهياد سرگرد شكوهنيا و كمك خلباني (افسر رادار) سرهنگ جان ساندرز (John Saunders) از نيروي هوايي ايالات متحده به همراه بوئينگ 707 ويژة شنود و ركورد دادهها (ELINT) پس از برخاست از فرودگاه مهرآباد به نقطة گردش خود كه ارتفاعي بلند در شمال غرب ايران ميرسند. دقايقي بعد هواپيماي RF-4C به سمت عمق فضاي اتحاد شوروي (از طريق يك روزنه فاقد پوشش راداري روسها) پرواز ميكند و هواپيماي شنود و جاسوسي Boeing 707-3J9C در محلي در نزديكي مرز به گشتزني ميپردازد.
سرگرد خلبان شكوه نيا و سرهنگ جان ساندرز خلبان شكوه نيا در جريان جنگ ويرانگر هشت ساله با عراق به شهادت ميرسد در طرف ديگر، در نقطهاي به طول و عرض 100 كيلومتر دورتر، دو جنگنده شكاري روسي در حال پرواز هستند اما ضمن اينكه براي مقابله با هواپيماي شناسايي ايراني به قدر كافي دور هستند، در حال پرواز آزمايشي نيز ميباشند و بدين جهت مسلح نيز نشدهاند.
گنادي اليسو به سرعت با جنگنده ميگ-21 به پرواز درمي
در همين زمان، فرماندهي دفاع هوايي اتحاد شوروي، به خلبان يكي از دو فروند ميگ-21 آماده پرواز جهت رهگيري هواپيماي شناسايي ايراني دستور برخاست ميدهد؛ ضمن اينكه هواپيماي ديگر را نيز در حالت آمادهباش درجه يك بر روي باند نگه ميدارد. (در اين حالت خلبان در داخل كابين نشسته و منتظر اجازة برخاست ميماند.)
ديگر به همراه خلبانش در حالت آمادهباش حداكثر بر روي باند باقي مي
خلبان روس يعني سروان گنادي اليسو (Gennagyij Jeliszejev) با توجه به حدس خود مبني بر اينكه پرندة ناشناس بايد يك هواپيماي شناسايي ايراني از نوع RF-4E باشد، هواپيمايش را به سمت مرز و جهت رهگيري و شناسايي هواپيمايي كه به حريم هوايي شوروي وارد شده است هدايت ميكند.
به نظر ميرسد هواپيماي شناسايي ايران از نوع RF-4C بوده كه در اصل به نيروي هوايي ايالات متحده تعلق داشته و در آن زمان در اجارة نيروي هوايي شاهنشاهي ايران بوده است. بعدها نيروي هوايي شاهنشاهي هواپيماهاي سفارش داده شدة خود را كه از نوع پیشرفتهتر RF-4E بودند تحويل ميگيرد. خلبان روس به كنار هواپيماي ايراني رفته و سعي ميكند با علامت دادن به خلبان آن به وسيلة بالا و پايين آوردن بالهاي هواپيمايش و همچنين به وسيلة اخطار راديويي و حركات دستانش، هواپيماي ايراني را وادار به فرود در يكي از پايگاههاي شوروي نمايد. خدمة هواپيماي جاسوسي ايراني، متوجه علامتها ميشوند اما به جاي فرود در خاك شوروي، بر سرعت هواپيمايشان افزوده و به سمت مرز ايران پرواز ميكنند.
ميگ-21 و موشكهاي AA-2 براي مقابله با فانتوم ايراني ناتوان بودند در اين هنگام خلبان روس دستوري مبني بر استفاده از موشكهايش و سرنگوني هواپيماي جاسوسي دريافت ميكند. كاپيتان اليسو رادار جنگندهاش را فعال كرده و آن را بر روي هواپيماي جاسوسي ايران قفل ميكند و سعي مينمايد از موشكهاي هوا به هواي [External Link Removed for Guests] خود استفاده كند. خلبان فانتوم يعني سرگرد شكوه نيا به وسيلة سيستم حسگرهاي هواپيمايش، اخطار قفل موشك را دريافت ميكند. وي جهت جلوگيري از برخورد موشك، به شدت و سرعت زياد سمت و ارتفاع پرواز را تغيير ميدهد زيرا ميداند موشكهاي هوا به هواي روسي از هدف قرار دادن اهدافي كه در حال مانور شديد هستند ناتوانند.
با توجه به اينكه هواپيماي فانتوم ايراني به سرعت در حال نزديك شدن به مرز بود و افسر كنترل رادار زميني روسها نگران از ناموفق بودن رهگيري، به خلبان ميگ-21 اجراي دستور وحشتناك شماره 240 موسوم به تاران صادر ميگردد. اليسو فرمان را ميپذيرد و اهرم محدود كنندة دستة قدرت موتور را رها ميسازد و دستة قدرت موتور را بر روي بيشترين توان بهرهگيري از پسسوز قرار ميدهد و به سرعت به سمت فانتوم فراري پرواز مينمايد.
از اينجا به بعد اطلاعاتي در مورد ماجرا وجود ندارد. تنها كنترل كنندههاي هوايي بر روي صفحة رادار مشاهده كردهاند كه دو نقطة روي صفحه كه نشانگر دو هواپيما بودهاند به يكديگر نزديك و نزديكتر شدهاند تا جايي كه يك نقطه گشتهاند، سپس به آرامي همان يك نقطه نيز ناپديد شده است. اپراتور رادار روسها اليسو را به وسيلة راديو صدا ميزند اما پاسخي نميگيرد. اليسو كشته شده است. سرگرد شكوهنيا و سرهنگ جان ساندرز به وسيلة صندليپران اجكت ميكنند و پس از 16 روز اسارت آزاد ميشوند.
تصويري گرافيكي از برخورد 28 نوامبر 1973 که در یکی از مجلات آن زمان شوروی به چاپ رسید روسها پس از مرگ اليسو، يك مدرسه را به نام وي نامگذاري كردند و همه ساله در روز 28 نوامبر به يادبود وي مراسمي در اين مدرسه برپا ميگردد. روسها همچنين يك خيابان را در شهر زادگاه اليسو به نام وي نامگذاري كردهاند. در محل موزة هوايي شوروي نيز يك اتاق كامل از يادگاريها و وسايل شخصي اليسو وجود دارد. تنديس وي در خياباني كه مجسمههاي افراد نامآور شوروي در آن وجود دارد ساخته و قرار داده شده است.
[External Link Removed for Guests]

