جایزه 2 میلیون تومانی صدام برای دستگیری نفوذی های تخریب چی

در اين بخش شهداء و ايثارگران جنگ معرفي و درباره‌ي حماسه دفاع مقدس بحث ميشود

مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

ارسال پست
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 2659
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸, ۹:۵۸ ق.ظ
محل اقامت: روبروی شما
سپاس‌های ارسالی: 2234 بار
سپاس‌های دریافتی: 14097 بار

جایزه 2 میلیون تومانی صدام برای دستگیری نفوذی های تخریب چی

پست توسط RAHVAR »

منبع [External Link Removed for Guests]

روایتی دیگر از عملیات فتح 1/

جایزه 2 میلیون تومانی صدام برای دستگیری نفوذی های تخریب چی




خبرگزاریمهر-گروه دفاع مقدس: سال 65 سال ویژه ای در دوران دفاع مقدس بود. روزهایآغازین آن ادامه نبرد فاو و تثبیت دستاوردهای والفجر 8 و دفع حملاتپراکنده عراق بود که جزئی از طراحی جدید آنها با عنوان "دفاع متحرک" محسوبمی شد.


مهمترینحرکت دشمن به تصرف مهران از سوی آنها منجر شد که دوام چندانی نیافت وکربلای 1 کام بعثی ها را تلخ و ردپای نحس آنها را از مهران پاک نمود. درادامه هم عملیاتی سلسله وار انجام شد که در مجموع این سال را مشکل ترین ودر عین حال پربارترین سال جنگ کرد. جبهه بندی و آرایش شیاطین ریز و درشتحامی صدام هم جدی تر و در عین حال عیان تر شد که بخش عمده آن ریشه درعملیات محیرالعقول و مات کننده والفجر8 داشت که شوک آن تا مدتها رژیم بعثو صحنه گردانهای آنها را به خود مشغول کرد.
مهران و فاو و شلمچه و... نامهای آشنایی هستند که عظمت حوادث آنهاآنقدر زیاد است که گذر زمان چیزی را از آن کم نمی کند، اما در این بیننامها و حوادثی هم وجود دارند که باید بارها و بارها آنها را مرور کرد تاباور کنیم که چه معجزاتی در آن ایام رخ می داد و جنود الهی در خدمت کسانیبودند که خالصانه برای محبوب هر سختی جانکاهی را به جان خریدند.
این روزها یادآور سلسله عملیات فتح در دل خاک عراق است که "فتح 1" در اواخر مهر 65 بزرگترین و معروفترین آنها شد.
اگرچهقرارگاه رمضان پیش از آن عملیات محدود در داخل خاک دشمن داشت ولی هجم وتأثیر این عملیات به حدی بود که شاید به حق بتوان آن را فتح المبین عملیاتبرون مرزی دانست.
تیپ ویژه پاسداران با هدف انجام سلسله عملیات فتح در نیمه اول 65 تشکیلشد که در کش و قوس فراخوان نیروهای زبده و قدیمی برای فرماندهی یگانهایآن؛ "علی عاصمی" از اردوگاه شهدای تخریب در جنوب معرفی شد که به عضویتشورای فرماندهی تیپ در آمد و واحد تخریب تیپ را هم بر عهده گرفت. جاذبه اوو رابطه او با نیروها از سالها قبل به وجود آمده بود؛ کافی بود تا بسیاریاز نیروهای تخریب او را همراهی کنند.



 تصویر 
 شهید جعفر هلالات 
  آن جمع نورانی عده ای با "علی" همنشین در عوالم ناپیدای آسمانی اند وعده ای هم تقدیرشان ادامه حیات دنیوی است که خاطرات آنها از فتح یک تاچهار جوهر واحدی دارد و آن سختی و مشقت بی حد عملیات در عمق چند دهکیلومتری دشمن، با پای پیاده و طی طریق در مسیرهای صخره ای و کوهستانی آنهم در میان خیل نیروهای نظامی عراق و عمال گروهک منافقین است.
"تنگه کنشت" در دل کوههای سمت طاق بستان مقر نیروهای تخریب شده بود کهدو چیز آن خیلی آزار دهنده بود یکی صبحگاههای 2 ساعته و گاهی 5 ساعته باراهپیمایی های چند ده کیلومتری و دیگری عقربهای بی حد و حساب که فکر میکردی فقط عقربها در جنوب پیدایشان می شود.
در اواخر شهریور، عصرگاه خیلی جدی و بی سابقه برگزار شد که کسی همامکان فرار از آن را نداشت! وقت عصر حرکت نیروها شروع شد که این راهپیماییهمراه با تجهیزات تا عصر روز بعد بدون استراحت و وقفه و تنها برای نمازادامه یافت. نیروها شهر باختران (کرمانشاه) را از کوه و خیابان و بیاباندورزدند که صبح روز بعد هنگام پهن شدن نور خورشید برگشت شروع شد. گرمایهوا هم بر بی خوابی و خستگی و گرسنگی و تشنگی اضافه شد اما چه می شد کرد؟وقتی که پلکها از شدت بی خوابی به هم نزدیک شده باز می شد و به دوستان پسو پیش می افتاد که با پای مصنوعی یا دست قطع شده همپای دیگران همین مسیررا می آمدند چیزی نمی شد گفت.

 تصویر 

ازاین بالاتر اینکه چشمها هم محو جمال و وقار برادر علی بود که در قامت یکفرمانده متین و آرام، بی وقفه می آمد، در حالی که حضور 5 ساله او در جنگجسم سالمی برای او نگذاشته بود و این را در یک نگاه می توانستی ببینی.واقعا اگر او در این رزم شرکت نمی کرد هیچ کس بر او خرده نمی گرفت. چندروز بعد حرکت به داخل عراق از مرز سردشت آغاز شد که پوشیدن لباس کردی وکنار گذاشتن چفیه و کوتاه کردن ریشها و عادت کردن به کم حرف زدن در طولمسیر و یادگرفتن چند تا اصطلاح دم دستی کردی از توصیه های اولیه بود.
مسیر عملیات بر روی نقشه 150 کیلومتری بود ولی بر روی زمین با آنارتفاعات بی شمار حدود 3 برابر می شد که نیروهای تیپ و از جمله نیروهایجوان و نوجوان تخریب که تجربه قبلی نداشتند باید آن را با پای پیاده ومهمات بر دوش طی می کردند. خیلی از مواقع هم باید در شب حرکت می کردند تاحضور گشتی های بعثی در روشنای روز دردسر ساز نشود. حمل مهمات در این مسیرطولانی و کوهستانی هم قصه عجیب دیگری است. بسیاری از ادوات به صورت تکهتکه و به عنوان فرش ایرانی! با قاطرها حمل می شد که این حیوانان بی خبر ازهمه جا که گویی تجربه اولشان بود گاهی در رودخانه هایی با عمق و جریانزیاد با بارشان تلف می شدند و گاهی بیچاره ها با آن وزن زیاد در سینه کشارتفاعات سر به آسمان ساییده به ته دره ها سقوط می کردند.
      

 تصویر 
 چهارمین نفر از سمت راست؛ شهید گردن صراحی     خوراک نیروها هم متنوع ولی بی مزه و عجیب بود. گاهی نان و پیاز، گاهی آبگوجه و پیاز، گاهی بیسکوییت خالی و گاهی هم خیلی خوب در حد کنسرو بود. دروقت خواب هم اگر فرصت خوبی پیدا می شد و ترس از کمین منافقین و بعثی هاآنها را به نگهبانی وادار نمی کرد پتویی را روی خود می کشیدند و اگر نبودهم دو نیم تنه خود را در داخل دو گونی می کردند و چرتی می زدند.اینها همهقصه دور از ذهن و تا حدی باور نکردنی "فتح 1" است که در اوایل پاییز اتفاقافتاد ولی آنچه در فتح دو تا چهار پیش آمد در دل سرمای خارج از وصفکوهستانهای شمال عراق و اردوکشی در میان دیواره های چند متری برف بود کهذکر وقایع آنها چیزی شبیه به افسانه را تداعی می کند.
" داود پاک نژاد" از تخریب چی های قدیمی قرارگاه بود که از سال 61بارها عملیات دیده بود و مسئولیت های متعددی در پاکسازی میادین خرمشهر وهویزه و... داشت و در جهنم آتش طلائیه در عملیات خیبر تیر کالیبر سنگ کمیناستخوان ساق پای او را خرد کرد ولی دل از تخریب نمی کند و هر جا "علیعاصمی" بود او هم بود. او با نیروها در "فتح 1" پا به پا آمد ولی در "فتح3" که اوضاع جوی کاملا عوض شده بود و شدت سرما و پیاده روی مدام، ضعفآنچنان بر او غالب شد که او را برخلاف میل درونی اش بر روی قاطر نشاندندکه پس از دقایقی به خاطر عدم تحرک دچار سرمازدگی شد که معجزه وار نجاتیافت؛ اگرچه تقدیر او شهادت در یکماه بعد از آن بر اثر انفجار بمب بود.
گفتنی ها از سلسله عملیات فتح زیاد و در عین حال شاید غیر قابل باورباشد. در نتایج نظامی آنها به ویژه فتح 1 هم شک و تردیدی نیست اما حقیقتاین است که پیروزی در باطن این عملیات نهفته بود. اصلا پیروزی از نقطهآغازین آن رخ نمود. آنجا که جمعی نیروی کم سن و سال و بدون هیچ تجربه جنگپارتیزانی و نفوذی فقط و فقط با انگیزه الهی خود را برای هرگونه سختی آنهم در دل دشمن آماده کردند. پیروزی دیگر این بود که همه آنها با هم خود رابه مقصد رساندند در حالیکه در دست آنها صدها قبضه سلاح و مهماتی بود که باتدبیر از کوره راهها با خود برده بودند و بی جهت نبود که در آن زمان صدامبرای اسارت هر کدام از آنها بیش از 2 میلیون تومان جایزه گذاشته بود.
فتح واقعی وقتی رقم خورد که در گیرودار آن همه سختی و هوشیاری روزافزوندشمن که نیروهای خودی تقریبا یقین کرده اند که راه بازگشتی ندارند؛ دعا وتوکل بر خدا راهها را بر روی آنها باز کرد. وجه دیگر پیروزی علاوه بر حیرتدشمن، فتح قلوب مردم مظلوم کرد بود که چشمانشان به جمال فرشتگان الهی درروی زمین روشن شد.



 تصویر 
 از راست؛ نفر دوم شهید مشکوری و نفر چهارم شهید امیر گلپیرا 
" شهید علی عاصمی" در بازگشت از عملیات خاطرات خود از عملیات را بازگوکرد که در بخشی از آن چنین می گوید: " قرار ما با نیروها این بود که کسیحتی الامکان حرف نزند و اگر ضرورت هم داشت فارسی حرف نزند. در مسیر اولینروستا که مسیر کمونیستهای احزاب عراقی بود خود را کمونیستهای ترکیه معرفیکردیم! و دو تا دو تا وارد خانه ها شدیم. صاحبخانه تا ما را دید گفت کهقیافه شما داد می زند که ایرانی هستید و اخلاقتان هم اصلا به کمونیستهانمی خورد چون آنها با زور وارد خانه های ما می شوند و مردم را اذیت میکنند ولی شما ... یا در روستایی از سلیمانیه وقتی مهمان یک خانه شدیم عکسافسر عراقی را که روی دیوار دیدیم ترسیدیم و قصد فرار کردیم که صاحبخانهمتوجه شد و گفت که این عکس برادرم است که خدا را صد هزار مرتبه شکر اسیردست سپاه ایران است."
یکی دیگر از نیروهای تخریب که برای شناسایی مناطق عملیاتی چند ماه درمنطقه ای معروف به مال بند 3 و 4 مستقر شده بود ضمن بیان نکات غریب از اینچند عملیات گفته است که وقتی اقامت من طولانی شد ارتباط گیری و رفاقت باکادر اتحادیه میهن کردستان هم زیاد شد. رئیس این مال بند(ناحیه) دو پسرنوجوان داشت که کاملا مستعد شنیدن سخن حق بودند که در زمانی احساسا نیازبه کتابهایی برای تبیین حقیقت باطل مارکسیست نموندم که این دو را در مقابلالقائات فکری مستمر نیروهای فکری حزب معروف"معلم" مصون کنم که به ناچاردهها کیلومتر راه را از دل کوههای به ایران آمدم و به اندازه بار دو قاطرکتاب خریدم و به آنجا بردم که البته سران این حزب موضوع را فهمیدند و ازنزدیک شدن آن دو به من جلوگیری کردند."
اینکه گفته شد تنها یک نما از این برهه زمانی سال 65 بود که کمتر از آنسخن گفته می شود. آیا به راستی انچه در آن روزها اتفاق افتاد معجزه نبود؟اگرچه در آن عملیات کسی شهید نشد که این هم وجهی از آن معجزه الهی است اماپس از آن در عرصه های مختلف دفاع مقدس جمعی از آن گروه تخریب به شهادترسیدند که درود و سلام خالصانه خود را نثار آنان می کنیم و یاد
علیعاصمی، داود پاک نژاد، احسان کشاورز، محسن گردن صراحی، تقی مشکوری، امیرگلپیرا، جعفر هلالات، حاج اصغر صالحی، اکبر وعظ شنو و... را گرامی میداریم.



 

 


 
 
   تصویر     
  
ارسال پست

بازگشت به “حماسه دفاع مقدس”