این متن برگرفته از سایت اندیشه ها می باشد:
تاثیر قوانین بر زندگی زنان
چرا قوانين موجود را عادلانه نميدانيم؟
خيلي چيزهاست که بايد بدانيم و نميدانيم. خيلي چيزهاست که با وجود اينكهنميدانيم، به آنها فکر هم نميکنيم. ”قانون“ يکي از آن چيزهايي است کهتا وقتي به گرفتاري دچار نشدهايم به فکرش نميافتيم. اما متاسفانه آنزمان چنان عصبي و درماندهايم که فقط ميخواهيم از مهلکه بيرون بياييم. پسباز فقط به قوانيني فکر مي کنيم که به خاطر دردسرهايي که دچار شدهايم بهناچار آنها را شناختهايم.
مثلا فكر كنيد كه در خانوادهاي دختري را به ”خانهي بخت“ ميفرستند. همهچيز درست و مطابق رسم و رسوم انجام شده و خانواده داماد با سلام و صلواتميآيند و با کلي عزت و احترام دختر را ميبرند. آن خانواده دخترش را بهخانه بخت ميفرستد، اما کدام بخت؟ سياه يا سفيد؟ اگر خداي ناکرده داماد،آدم خوبي از آب درنيامد چه ميشود؟ همان خانهاي که بهخاطر عروسي دخترسراپا شور و هيجان بود، به جهنم تبديل ميشود. دختر روز و شب اشک ميريزد.با زبان يا با نگاههاي غمگيناش، خانواده يا خودش را به خاطر اينکهموقع شوهر دادنش درست فکر نکردهاند، مورد سرزنش قرار ميدهد. شايد آنهابه خودشان دلداري بدهند که: ”ازدواج هندوانه سربسته است و هيچکسنميداند بعدا چه از آب در ميآيد“. اما بعد از مدتي که دختر و خانوادهاشاز پلههاي دادگاه بالا و پايين بروند، اگر پيش بقيه هم اعتراف نكنند؛لااقل پيش خودشان اعتراف خواهند كرد كه اينطورها هم نيست. اگر خود دختر وخانوادهاش موقع ازدواج دنبال انگشتر و مهر نبودند و به جاي اينها پايقانون را وسط ميکشيدند و نقصهاي آن را با شرطهايي که حق داشتند درعقدنامه ذکر كنند جبران ميکردند، امروز نه آن دختر و نه خانوادهاشپريشان و سردرگم نبودند؛ يا اگر قوانين مربوط به خانواده طور ديگري ـ يعنيعادلانه ـ نوشته شده بود و شروط ضمن عقد نه با امضاي داماد بلكه حق طبيعيعروس خانم بود، اين همه مشكل پيش نميآمد.
حالا ميبينيد كه قانون واقعا اهميت دارد. براي مردها و زنها، برايبچههايي که به دنيا آمدهاند و براي آنهايي که ممکن است به دنيا بيايند.بله، قانون براي هر انساني که ميخواهد آسوده زندگي کند، اهميت دارد. فقطدو دسته از افراد به قانون علاقهمند نيستند: کساني که قانون مانع ازکارهاي خلافشان ميشود، و آنهايي که اصلا از ارزش قوانين آگاهي ندارند.
برگرديم به ماجراي دختري که شوهر داده بوديم و با چشم گريان به خانه پدربرگشته بود. اگر شما جزو خانوادهي دختر بوديد و براي حل مشكل دخترتان بهدادگاه مراجعه ميكرديد، وقتي در دادگاه ميگفتيد دامادم نميگذارد دخترمکار کند، نميگذارد از خانه بيرون برود، يا نميگذارد حتي به ديدن مابيايد، وقتي ميگفتيد جايي که دامادم براي محل زندگي دخترم در نظر گرفتهبراي او قابل تحمل نيست، وقتي ميگفتيد دامادم اجازه نميدهد به پزشكان كهدختر بيمارم را در بيمارستان عمل جراحي كنند و از اين قبيل مشكلات، و بعدجواب ميشنيديد که: ”خوب اين حق مرد است“، حتما با تعجب ميپرسيديد: ”چهکسي به مرد چنين حق و حقوقي داده؟“ جواب ساده است: قانون. اين بلا راقانون به سرتان آورده است. اما گناه خودتان هم کم نيست. شما چشم بستهاختيار فرزندتان را به دست کس ديگري دادهايد. فردي که ميتواند او را درخانه زنداني کند. در صورت بيماري مانع از معالجهاش شود. فرزندانش را ازاو بگيرد و حتي اگر دلش خواست شکنجه کند و بکشد. اگر هم دچار بيماري روانيبود و خيال کرد زناش به او خيانت کرده با خيال راحت ميتواند زناش را بهقتل برساند، بدون آنكه بهطور عادلانه مجازات شود. يعني شما با فرستادندخترتان به ”خانه بخت“ او را به بردگي کسي درآورده ايد که اختيار مرگ وزندگياش را در دست دارد.
فکر مي کنيد مواردي که مثال زدهايم خيلي عجيب و غريب هستند و بهندرتاتفاق ميافتند؟ متاسفانه اين طور نيست. همه قتلهاي خانوادگي که هر روزدر روزنامهها ميخوانيم، ريشه در ضعف قوانين و ضعف خود ما در شناختنآنها دارند. متاسفانه ما به جاي توجه به قانون، به آداب و رسوم پناهميبريم و براي اطمينان از صداقت داماد و محکم بودن بنياد خانواده و آيندهخود و فرزندانمان مهريههاي سرسام آور طلب ميکنيم. اما اين را که درعقدنامه قيد شود زن حق طلاق دارد عيب ميدانيم. درحاليکه اگر زندگي زن وشوهري با مشکلات جدي روبرو شود زن در نهايت براي نجات از جهنم زندگيخانوادگي، خيلي راحت مهريهاش را ميبخشد (يعني مجبور است). و تازه بايدبراي گرفتن طلاق دوندگي کنيد و رنج ببريد و از زندگيتان سير شويد.
اما ميشود از اين همه مصيبت پرهيز کرد. کافيست همه ما، زن و مرد، مادرهاو پدرها و خواهرها و برادرهايي که براي عزيزانمان ارزش قائليم به جاي درخواب و خيال زندگي کردن يک کمي روي زمين بياييم و به خودمان زحمت بدهيم وبفهميم اصلا قوانيني که بر زندگي زنان و دختران ما و در نهايت برخانوادههاي ما حکومت ميکنند چه هستند. نقاط ضعف اين قوانين را بشناسيم ودر درجهي اول سعي کنيم با استفاده از راههاي قانوني و شرطهايي که موقعازدواج ميگذاريم با آنها مبارزه کنيم و بعد تلاش کنيم تا با حذف قوانينيکه غير انساني و تبعيضآميزند و پايه و اساس خانواده ها را به خطر مياندازند، براي خودمان و براي همه ي انسان هاي ديگري که در کشورمان زندگيمي کنند، دنياي بهتر و آسودهتري خلق کنيم. دنيايي که در آن با آسودگيخيال در جشن عروسي دخترانمان شرکت کنيم و بدانيم آنها و همسرانشان بهسوي زندگي شاد و سالمي قدم برميدارند نه به سوي يک جهنم مشترک.
ادامه دارد ....
مبارزه زنان برای احیای حقوق از دست رفته
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
مبارزه زنان برای احیای حقوق از دست رفته
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 5234
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1747 بار
- سپاسهای دریافتی: 4179 بار
- تماس:
Re: مبارزه زنان برای احیای حقوق از دست رفته
برخي از قوانيني که ناعادلانه هستند:
1 ـ ازدواج: [1]
در كشور ما ايران مسئله ازدواج امر مهمي است كه بهخصوص در زندگي زنانتاثير بسياري ميگذارد. اما اگر كتاب قانون مدني ايران را ورق بزنيمميبينيم ازدواجي كه قرار بوده ”شيريني“ زندگي باشد، گاهي چنان مشكلاتروحي و جسمي را براي زنان بهوجود ميآورد كه تا آخر عمرشان با طعم تلخ آنزندگي ميكنند. اولين قدم براي ازدواج يك دختر، طبق قانون موجود ”شرطاجازهي پدر“ است، يعني اگر پدري نخواهد كه دخترش ازدواج كند، آن دختر حتياگر استاد دانشگاه باشد و 40 ساله هم باشد جز از طريق دادگاه (آن هم بهشرط قانع شدن دادگاه) تا آخر عمر نميتواند ازدواج كند. در واقع دخترانباکره براي ازدواج حتما بايد اجازه پدر يا جد پدري را داشته باشند در غيراينصورت پدر و پدربزرگ مي توانند حتي بعد از ازدواج، عقد نکاح دختر را ازطريق دادگاه باطل اعلام كنند. عده ای فلسفه این امر را لزوم احترام به پدردانستهاند اما سوال ما این است که آیا فقط دختران باید به پدرانشاناحترام بگذارند؟ و پسران مجبور به احترام گذاشتن به پدر نیستند؟ و از همهمهمتر چرا فقط پدر باید مورد تکریم و احترام قرار گیرد و چرا احترام مادربه فراموشی سپرده شده است و نیازی به کسب موافقت مادر نیست؟
اگر پدري دلش بخواهد، ميتواند با اجازه دادگاه، دختر خود را حتي قبل از13 سالگي به عقد مردي 70 ساله درآورد. طبق اين قانون ناعادلانه ازدواجدختران كوچك در بسياري از مناطق كشور ما بهخصوص در روستاها صورت ميگيرد،چون ”قانون“ به پدر اين حق را ميدهد.
سن ازدواج كه در قانون ما 13 سال براي دختران در نظر گرفته شده باعثميشود كه مشكلات فراواني در جامعه ايجاد شود، براي نمونه تحقيقي كه درشهرستان بوشهر انجام شده نشان ميدهد كه زن و شوهرهايي كه در سنين پايين(15 الي 19) ازدواج كردهاند در 78 درصد موارد ازدواجشان به طلاق منجرشده است. [2].
متاسفانه در ايران،زن با ازدواج، يکسري از حقوق خود مانند تعيين محلزندگي، اجازه سفر و خروج از کشور را از دست ميدهد و كار او در بيرون ازخانه مشروط به اجازهي شوهر ميشود. در واقع زنان در عوض مهريهاي كه درسند ازدواج به صورت عدد و رقم نوشته شده از بسياري از حقوق خود محرومميشوند. چون شوهر ميتواند زن را از كار كردن، از زندگي در شهري خاص واز مسافرت به خارج از كشور محروم كند.
طبق قانون، محل زندگي زن بايد تابع محل زندگي شوهرش باشد. مثلا اگر شوهردر شهرستان كاري پيدا كند و زن نخواهد با او به آن شهر برود، مرد ميتواندحكم عدم تمكين زن را از دادگاه بگيرد و با زن ديگري ازدواج كند. اينبيعدالتيها را ميتوانيم هر روز در ميان زنان دور و اطرافمان ببينيم.
زن همچنين با ازدواج مجبور به تمکين از مرد مي شود به گونه اي که بر اساسقانون هرگاه مرد اراده کند زن بايد آماده برقراري رابطه جنسي باشد، حتياگر ميل نداشته باشد. يعني اين قوانين تبعيضآميز ميتواند ترسي وحشتناکاز ازدواج در دل دختران جوان ايجاد کند.
رياست خانواده نيز بر اساس قانون مدني به طور مطلق در اختيار مرد است.زنان ايراني نمي توانند بدون اجازه وزارت کشور با فرد خارجي ازدواج کنند،ولي اين محدوديت براي مردان وجود ندارد.
قوانين مربوط به ازدواج در زندگي زنان هزاران شكل و رنگ به خود ميگيرد وهيچ زني نميتواند بگويد اگر در حال حاضر داراي زندگي خانوادگي خوبی است،هميشه اين روال ادامه خواهد داشت، چون ممكن است بر اثر شرايطي مثل بيمارييا پيري زن يا ثروتمند شدن شوهرش با اين قبيل مسائل دردناك روبرو شود.
2 ـ طلاق: [3]
طبق قانون، طلاق حق انحصاري مرد است و مرد ميتواند هر وقت که بخواهد زنشرا طلاق بدهد. اما اگر تقاضاي طلاق از سوي زن مطرح شود او بايد موارديهمچون: بدرفتاري همسر، ندادن نفقه، اعتياد و يا زنداني بودن شوهر و... رااثبات کند. بسياري ميدانند که اثبات اين موارد در دادگاه چقدر مشکل است.در اغلب اوقات زن پس از چند سال دوندگي موفق به اثبات آن مي شود. البته دراين موارد نيز زنان براي رهايي از ظلم و كتكهاي شوهر، اغلب مجبور ميشوندمهريه خود را ببخشند. تحقيقي كه در شهر قم انجام شده نشان ميدهد كه 91درصد از زنان طلاق گرفته در قم مهريه خود را به صورت كامل دريافتنكردهاند [4]. در طلاقهايي هم كه با توافق زن و شوهر انجام ميشود،موارد بسياري را ميبينيم كه اين زن است كه تمام حقوق مالي خود را بخشيدهتا توانسته به اصطلاح توافق شوهرش را بگيرد. در بسياري از موارد حتيهزينههاي محضر و جاري شدن صيغه طلاق را نيز زن پرداخت كرده است. ايندرحالي است كه حتي در قوانين شرع هم بهروشني ذكر شده است كه طلاق خلعي،طلاقي است كه اگر زن مهريه خود را ببخشد بهراحتي ميتواند طلاق بگيرد،اما در قوانين موجود بهدليل اينكه ”رضايت شوهر“ هم علاوه بر بخشيدنمهريه اضافه شده، طلاق را براي زنان بسيار مشكل كرده و در واقع مشاهدهميكنيم كه قانون طلاق، زنان را حتي از حقي كه در قوانين شرع به زنان دادهشده، محروم كرده است و اگر زن مهريهي خود را ببخشد باز هم براي طلاق نيازبه ”رضايت شوهر“ دارد.
مراجعه به دادگاههاي خانواده نشان ميدهد كه حتي وقتي مردان ميخواهند زنخود را طلاق بدهند براي اينكه مهريه و حقوق زنان را پرداخت نكنند، چنانزن را تحت فشار قرار ميدهند تا زن، به بنبست برسد و خود خواستار طلاقشود و از حقوق ناچيزش هم بگذرد.
3 ـ حق ولايت (سرپرستي) بر فرزندان: [5]
در قوانين ما، حضانت و ولايت فرزندان دو مفهوم جداگانه دارد. حضانت بهمعناي نگهداري فرزند است و ولايت به معناي: سرپرستي و اداره امور مالي،تصميم در مورد تحصيل، تعيين محل زندگي، اجازه خروج از کشور، اظهار نظر واجازه در مورد مسائل درماني كودك و موارد ديگر است. بر اساس قانون مدنيايران مادر هيچ وقت نميتواند سرپرست فرزندش باشد و در صورت نبودن پدر وجد پدري نيز سرپرستي فرزندان به او تعلق نمي گيرد و تنها مي تواند قيمفرزند خود باشد. البته در آن صورت هم اداره سرپرستي (زير نظر دادستان) برکارهاي مادر نظارت دارد و حتي حق فروش اموال فرزندان نيز به عهده ادارهسرپرستي است.
مادر بهجز افتتاح حساب قرضالحسنه حتي نميتواند براي فرزندش حسابي بازكند، يا بدون امضاء شوهرش براي كودكش خانهاي بخرد. اگر مادري با اجازهپدر كودك و با پول خود براي فرزندش خانهاي بخرد، پدر ميتواند هر موقعدلش بخواهد آن خانه را بفروشد يا اجاره دهد و مادر در اين موارد هيچ حقيندارد. يا مادري كه فرزندش بهدليل بيماري در بيمارستان است و نياز به عملجراحي داشته باشد، اين پدر است كه بايد اجازهي عمل را بدهد و مادرنميتواند بدون امضاي پدر، از پزشكان بخواهد كه كودكش را عمل حراحي كنند.اين درحالي است كه طبق قانون، سرپرستي و ولايت پدر، ”قهري“ است. يعني حتياگر خود پدر هم بخواهد نميتواند سرپرستي كودك را به همسر خود واگذار كند!
4 ـ تعدد زوجات ( چند همسري): [6]
از ديگر موارد نابرابري در قانون فعلي ازدواج نيز بحث تعدد زوجات، يعنيچندزني مردان است. به گونهاي که مرد ميتواند 4 زن عقدي و بينهايت زنصيغهاي داشته باشد. بسياري از زنان تصور ميکنند که شوهرشان آنقدر مردخوبي است که دست به چنين کاري نميزند اما سر زدن به دادگاه هاي خانوادهنشان مي دهد که بسياري از شوهران حتي به بهاي پنهان کردن آن از همسر اولخود از اين ”حق قانوني“ و ناعادلانه استفاده مي کنند. اين قانون و عدمامكان طلاق از سوي زنان و قدرتي كه در قانون به مرد داده شده، مشكلاتبسياري را در روابط خانوادگي ايجاد كرده است كه اوج آن را ميتوان درپديدهي همسركشي مشاهده كرد. تحقيقي كه در 15 استان كشور در مورد همسركشيشده است نشان ميدهد كه 67 درصد زناني كه شوهرانشان را بهقتل رساندهاندبهخاطر خيانت شوهرانشان، و 33 درصد نيز در برابر خشونتهايي كهشوهرانشان اعمال ميكردند مرتكب جنايت شدهاند [7]. چون قوانين موجودتبعيضآميز است و نميتواند روابط بين زن و مرد را بهطور انساني وعادلانه تنظيم كند بنابراين باعث بروز چنين روابط ناسالمي ميشود.
5 ـ سن مسئوليت کيفري: [8]
سن مسئوليت کيفري براي دختران 9 سال قمري(8 سال و 9 ماه شمسي) و برايپسران 15 سال قمري(14 سال و 6 ماه شمسي) است. بهطوري که اگر دختري 9ساله مرتکب جرمي شود با او مثل يک انسان بزرگسال رفتار مي کنند و تماميمجازاتي را که قانون در نظر گرفته است (حتي اگر اعدام باشد) براي او نيزصادر مي شود. تنها استثنا اين است که آن كودك را در زندان يا كانون اصلاحو تربيت نگه ميدارند تا به سن 18 سالگي برسد و بعد حكم اعدام را اجراميكنند. بايد از قانونگذاران پرسيد كه آيا كودكي كه 9 سالاش است آنقدرعاقل و بالغ است كه در مورد اعمالي كه انجام ميدهد بايد جان و زندگياشرا از او گرفت؟ حالا چه بعد از 9 سال باشد چه در همان سن!
6ـ تابعيت: [9]
طبق قانون، تابعيت مسئله بسيار مهمي است. تابعيت با توجه به شرايط امروزجهان داراي اهميت زيادي شده است چراكه تابعيت، روابط فرد با دولت را مشخصميكند و تابعيت افراد نشان ميدهد كه تحت قوانين كدام كشور بايد ازدواجكنند، مجازات شوند، مالكيت داشته باشند و...
طبق قوانين ما تابعيت زن ايراني به فرزندش منتقل نميشود. اگر پدر شماايراني باشد، شما هم ايراني محسوب ميشويد، اما داشتن مادر ايراني، شما راايراني محسوب نميكند. اين مسئله مشكلات زيادي را براي زناني كه براينمونه با مردان افغاني ازدواج كردهاند، بهوجود آورده است. چون بچههايآنان ايراني محسوب نميشوند و براي همين هم حق زندگي در ايران را ندارند.طبق برآورد يكي از مسئولان، حدود 20 هزار كودك در ايران وجود دارند كهفاقد شناسنامه هستند. يعني اين كودكان حق زندگي و رفتن به مدرسه را درايران ندارند. به اين دليل ساده كه مادران ايرانيشان بدون اجازه وزارتکشور با مرد افغانی ازدواج کرده اند و لذا فرزندان آنان ایرانی محسوب نشدهو ضمنا فاقد شناسنامه نیز هستند.
از طرفي زن ايراني كه با مرد خارجي ازدواج كند در بعضي موارد حتي تابعيت ايراني خود را نيز از دست ميدهد.
7 ـ ديه: [10]
”ديه“ ميزان پولي است كه به عنوان خسارت از سوي قاتل يا كسي كه مرتکب ضربو شتم شده به كسي كه صدمه ديده يا خانواده كسي كه كشته شده، پرداختميشود. در قوانين ايران ارزش جان زن نصف ارزش جان مرد در نظر گرفته شدهاست. براي مثال اگر خواهر و برادري در يك خيابان با ماشيني تصادف كنند وهر دو پايشان بكشند خسارتي كه به برادر ميدهند دو برابر خسارتي است كهبه خواهرش ميدهند. و اگر در اين تصادف هر دوي آنها كشته شوند خسارتي كهبراي پسر به خانوادهاش داده ميشود، دو برابر خسارتي است كه براي خواهرشميپردازند. يا اگر زني كه پنج ماهه حامله است تصادف كند و در آن تصادفكشته شود، ميزان خسارتي كه براي مرگ زن پرداخته ميشود نصف مبلغي است كهبراي جنين پسري كه در شكم اوست ميپردازند.
8 ـ ارث: [11]
بر اساس قانون مدني بعد از مرگ پدر و مادر پسران دو برابر دختران ارث ميبرند. اگر مردي فوت کند و زن و بچه داشته باشد زن يک هشتم از اموال شوهرشرا ارث مي برد و اگر شوهر بچه نداشته باشد زن يک چهارم اموال شوهر را ارثميبرد. البته زن هيچگاه از زمين ارثي نميبرد.
اگر مردي بميرد و چند همسر داشته باشد همان سهم يک هشتم يا يک چهارم بينتمام زنانش تقسيم مي شود. اما اگر زني بميرد و شوهر و بچه داشته باشد،شوهر يک چهارم از اموال زن را ارث ميبرد و اگر زن بچه نداشته باشد، شوهرنصف اموال را ارث مي برد. پس عملا شوهر دو برابر زن ارث ميبرد.
و دردناکتر آنکه که اگر زنی فوت کند و هیچ وارثی غیر از شوهرش نداشتهباشد، تمام اموال او به شوهرش به ارث میرسد. اما اگر مردی فوت کند و غیراز زنش هیچ وارثی نداشته باشد فقط یک چهارم از قیمت ابنیه و اشجار و اموالمنقول شوهر به او ارث میرسد و بقیه اموال شوهر متعلق به دولت خواهد بودیعنی دولت به آن مرد نزدیکتر است تا زنش که یک عمر با او به سر برده است.
9 ـ قوانيني که از قتل هاي ناموسي حمايت مي کند: [12]
از جمله قوانين تبعيضآميز ديگر ميتوان به قانوني اشاره كرد كه به مرداجازه ميدهد هرگاه زناش را در هم بستري با مرد ديگري ببيند ميتواند زنرا بكشد و قانون آن مرد را مجازات نميكند اين قانون دست مردان را برايكشتن زنان باز گذاشته است. به عنوان مثال 20 درصد قتلها در كشورمانقتلهايي با انگيزهي ناموسي و جنسي ميباشد. تحقيقي در اين مورد نشانميدهد كه 90 درصد از مرداني كه همسران خود را كشتهاند به دليل بدگماني وتوهم نسبت به همسرانشان، آنها را قتل رساندهاند. وقتي از اين مردانپرسيده شده است كه آيا به انحراف اخلاقي همسران خود اطمينان داشتند همگيجواب دادهاند كه نه در اين مورد مطمئن نبودهاند و فقط به زنانشان شككردهاند(3). اين مردان ميتوانند در دادگاه مدعي شوند كه زنانشان بهآنها خيانت كرده (و مهدورالدم بوده، پس حق داشته او را بكشد) و طبققوانين موجود از شر مجازاتهاي سنگين خلاص شوند. يعني مرداني كه فقط بههمسران خود شك كرده بودند با وجود قوانين حمايتكننده ميتوانند زنانشانرا به قتل برسانند. در مورد قتل عمدی فرزندان نيز طبق قانون پدر و جد پدري(پدربزرگ پدری) قصاص نمي شوند، مثلا اگر پدري دخترش را بهدليل شك به او،يا به هر دليل ديگر به قتل برساند طبق قانون از مجازات (قصاص) معاف ميشودو دادگاه می تواند او را به حداکثر ده سال حبس محکوم کند.
10 ـ شهادت: [13]
در بعضي موارد زنان، حق شهادت دادن ندارند، مانند جرم لواط یا مساحقه (همجنسگرایی زنان) یا قوادی یا شرب خمر و ....
در مواردي هم که شهادت زن در دادگاهها پذيرفته ميشود، 2 زن شاهد برابربا يك مرد شاهد به حساب ميآيد و معمولا در مورد واقعهاي که زنان شهادتميدهند بايد حتما يک مرد نيز در آن مورد شهادت دهد تا براي دادگاه ملاكباشد.
11 ـ ديگر قوانين تبعيض آميز: [14]
در مجموعهي قوانين ايران قوانين تبعيض آميز زياد ديگري وجود دارند. درقانون اساسي ما زن تنها وقتي مادر (همسر) است به رسميت شناخته ميشود يعنيبه عنوان يک انسان مستقل در قانون اساسي هيچ جايگاهي ندارد. در نتيجه درکل قوانيني که از ”قانون اساسي“ ناشي شده زنان به عنوان انسان هايي کامل ومستقل در نظر گرفته نشده اند.
- شرط “رجل سياسي“ که تاکنون به معني “مردان سياسي“ تفسير شده در شرايطرئيس جمهور شدن ذکر شده و اين يعني زن نميتواند رئيس جمهور شود.
- پوشش اجباري براي کل زنان ايراني بدون توجه به مذهب و اعتقادشان وجوددارد. به عنوان مثال زنان مسيحي که مذهبشان آنها را به داشتن حجاب مقيدنميکند در صورت نداشتن حجاب مجازات ميشوند و در صورتي که بنابه سليقهيمسئولان لباس نپوشند ميتوانند به حبس يا پرداخت پول محكوم شوند.
- در قانون تامين اجتماعي، با آنکه زنان و مردان به يک اندازه پول بيمهميپردازند فرزندان نميتوانند از حقوق بازنشستگي یا خدمات درمانی مادراستفاده کنند. يعني زنان نمي توانند بعد از مرگ براي کودکان خود آسايشيفراهم کنند.
- در قوانين ما براي افراد متاهل که رابطه نامشروع دارند مجازات هولناک”سنگسار“ در نظر گرفته شده. اين نوع مجازات معمولا در مورد زنان اجراميشود چون طبق قانون، مرد متاهل ميتواند تا بينهايت صيغه کند وبنابراين ميتواند مدعي شود زني را که با او رابطهي نامشروع داشته( بهشرطی که زن مجرد باشد)، صيغه كرده است.
منابع :
[1] مواد 993، 1005، 1043،1041، 1044، 1048، 1049، 1060، 1075، 1082،1105، 1106، 1107، 1108، 1114، 1117، 1233 قانون مدنی؛ بند 3 ماده 18قانون گذرنامه
[2] روزنامه سرمايه، پنجشنبه 18 خرداد 1385، ش 194، ص. 8.
[3] مواد 1120، 1122، 1123، 1129، 1130، 1133، 1145 و 1146 قانون مدنی
[4] به نقل از خبرگزاري ايرنا [External Link Removed for Guests]
[5] بند 1 ماده 18 قانون گذرنام؛ مواد 1167، 1168، 1169، 1170، 1173،1180، 1181، 1183، 1184، 1185، 1199، 1207، 1218، 1233، 1236، 1241 و 1251قانون مدنی
[6] بند 2 ماده 900 و ماده 901 قانون مدنی
[7] مجله نامه، تير 1385، ش. 51، همسركشي تبلور خشونت پنهان خانگي، ص 62-66
[8] ماده 1210 قانون مدنی؛ ماده 49 قانون مجازات اسلامی؛ مواد 231-219 قانون آیین دادرسی کیفری
[9] مواد 976، 986 و 987 قانون مدنی
[10] مواد 294، 295، 300 و 301 قانون مجازات اسلامی
[11] بند 1 ماده 899 و مواد 900، 901 ، 907 قانون مدنی
[12] مواد 220 و 630 قانون مجازات اسلامی
[13] مواد 74، 75، 118، 119، 128، 137 و 171 قانون مجازات اسلامی؛ ماده 230 قانون آیین دادرسی
[14] ماده 83 و تبصره ماده 638 قانون مجازات اسلامی ؛ اصل 115 قانون اساسی
1 ـ ازدواج: [1]
در كشور ما ايران مسئله ازدواج امر مهمي است كه بهخصوص در زندگي زنانتاثير بسياري ميگذارد. اما اگر كتاب قانون مدني ايران را ورق بزنيمميبينيم ازدواجي كه قرار بوده ”شيريني“ زندگي باشد، گاهي چنان مشكلاتروحي و جسمي را براي زنان بهوجود ميآورد كه تا آخر عمرشان با طعم تلخ آنزندگي ميكنند. اولين قدم براي ازدواج يك دختر، طبق قانون موجود ”شرطاجازهي پدر“ است، يعني اگر پدري نخواهد كه دخترش ازدواج كند، آن دختر حتياگر استاد دانشگاه باشد و 40 ساله هم باشد جز از طريق دادگاه (آن هم بهشرط قانع شدن دادگاه) تا آخر عمر نميتواند ازدواج كند. در واقع دخترانباکره براي ازدواج حتما بايد اجازه پدر يا جد پدري را داشته باشند در غيراينصورت پدر و پدربزرگ مي توانند حتي بعد از ازدواج، عقد نکاح دختر را ازطريق دادگاه باطل اعلام كنند. عده ای فلسفه این امر را لزوم احترام به پدردانستهاند اما سوال ما این است که آیا فقط دختران باید به پدرانشاناحترام بگذارند؟ و پسران مجبور به احترام گذاشتن به پدر نیستند؟ و از همهمهمتر چرا فقط پدر باید مورد تکریم و احترام قرار گیرد و چرا احترام مادربه فراموشی سپرده شده است و نیازی به کسب موافقت مادر نیست؟
اگر پدري دلش بخواهد، ميتواند با اجازه دادگاه، دختر خود را حتي قبل از13 سالگي به عقد مردي 70 ساله درآورد. طبق اين قانون ناعادلانه ازدواجدختران كوچك در بسياري از مناطق كشور ما بهخصوص در روستاها صورت ميگيرد،چون ”قانون“ به پدر اين حق را ميدهد.
سن ازدواج كه در قانون ما 13 سال براي دختران در نظر گرفته شده باعثميشود كه مشكلات فراواني در جامعه ايجاد شود، براي نمونه تحقيقي كه درشهرستان بوشهر انجام شده نشان ميدهد كه زن و شوهرهايي كه در سنين پايين(15 الي 19) ازدواج كردهاند در 78 درصد موارد ازدواجشان به طلاق منجرشده است. [2].
متاسفانه در ايران،زن با ازدواج، يکسري از حقوق خود مانند تعيين محلزندگي، اجازه سفر و خروج از کشور را از دست ميدهد و كار او در بيرون ازخانه مشروط به اجازهي شوهر ميشود. در واقع زنان در عوض مهريهاي كه درسند ازدواج به صورت عدد و رقم نوشته شده از بسياري از حقوق خود محرومميشوند. چون شوهر ميتواند زن را از كار كردن، از زندگي در شهري خاص واز مسافرت به خارج از كشور محروم كند.
طبق قانون، محل زندگي زن بايد تابع محل زندگي شوهرش باشد. مثلا اگر شوهردر شهرستان كاري پيدا كند و زن نخواهد با او به آن شهر برود، مرد ميتواندحكم عدم تمكين زن را از دادگاه بگيرد و با زن ديگري ازدواج كند. اينبيعدالتيها را ميتوانيم هر روز در ميان زنان دور و اطرافمان ببينيم.
زن همچنين با ازدواج مجبور به تمکين از مرد مي شود به گونه اي که بر اساسقانون هرگاه مرد اراده کند زن بايد آماده برقراري رابطه جنسي باشد، حتياگر ميل نداشته باشد. يعني اين قوانين تبعيضآميز ميتواند ترسي وحشتناکاز ازدواج در دل دختران جوان ايجاد کند.
رياست خانواده نيز بر اساس قانون مدني به طور مطلق در اختيار مرد است.زنان ايراني نمي توانند بدون اجازه وزارت کشور با فرد خارجي ازدواج کنند،ولي اين محدوديت براي مردان وجود ندارد.
قوانين مربوط به ازدواج در زندگي زنان هزاران شكل و رنگ به خود ميگيرد وهيچ زني نميتواند بگويد اگر در حال حاضر داراي زندگي خانوادگي خوبی است،هميشه اين روال ادامه خواهد داشت، چون ممكن است بر اثر شرايطي مثل بيمارييا پيري زن يا ثروتمند شدن شوهرش با اين قبيل مسائل دردناك روبرو شود.
2 ـ طلاق: [3]
طبق قانون، طلاق حق انحصاري مرد است و مرد ميتواند هر وقت که بخواهد زنشرا طلاق بدهد. اما اگر تقاضاي طلاق از سوي زن مطرح شود او بايد موارديهمچون: بدرفتاري همسر، ندادن نفقه، اعتياد و يا زنداني بودن شوهر و... رااثبات کند. بسياري ميدانند که اثبات اين موارد در دادگاه چقدر مشکل است.در اغلب اوقات زن پس از چند سال دوندگي موفق به اثبات آن مي شود. البته دراين موارد نيز زنان براي رهايي از ظلم و كتكهاي شوهر، اغلب مجبور ميشوندمهريه خود را ببخشند. تحقيقي كه در شهر قم انجام شده نشان ميدهد كه 91درصد از زنان طلاق گرفته در قم مهريه خود را به صورت كامل دريافتنكردهاند [4]. در طلاقهايي هم كه با توافق زن و شوهر انجام ميشود،موارد بسياري را ميبينيم كه اين زن است كه تمام حقوق مالي خود را بخشيدهتا توانسته به اصطلاح توافق شوهرش را بگيرد. در بسياري از موارد حتيهزينههاي محضر و جاري شدن صيغه طلاق را نيز زن پرداخت كرده است. ايندرحالي است كه حتي در قوانين شرع هم بهروشني ذكر شده است كه طلاق خلعي،طلاقي است كه اگر زن مهريه خود را ببخشد بهراحتي ميتواند طلاق بگيرد،اما در قوانين موجود بهدليل اينكه ”رضايت شوهر“ هم علاوه بر بخشيدنمهريه اضافه شده، طلاق را براي زنان بسيار مشكل كرده و در واقع مشاهدهميكنيم كه قانون طلاق، زنان را حتي از حقي كه در قوانين شرع به زنان دادهشده، محروم كرده است و اگر زن مهريهي خود را ببخشد باز هم براي طلاق نيازبه ”رضايت شوهر“ دارد.
مراجعه به دادگاههاي خانواده نشان ميدهد كه حتي وقتي مردان ميخواهند زنخود را طلاق بدهند براي اينكه مهريه و حقوق زنان را پرداخت نكنند، چنانزن را تحت فشار قرار ميدهند تا زن، به بنبست برسد و خود خواستار طلاقشود و از حقوق ناچيزش هم بگذرد.
3 ـ حق ولايت (سرپرستي) بر فرزندان: [5]
در قوانين ما، حضانت و ولايت فرزندان دو مفهوم جداگانه دارد. حضانت بهمعناي نگهداري فرزند است و ولايت به معناي: سرپرستي و اداره امور مالي،تصميم در مورد تحصيل، تعيين محل زندگي، اجازه خروج از کشور، اظهار نظر واجازه در مورد مسائل درماني كودك و موارد ديگر است. بر اساس قانون مدنيايران مادر هيچ وقت نميتواند سرپرست فرزندش باشد و در صورت نبودن پدر وجد پدري نيز سرپرستي فرزندان به او تعلق نمي گيرد و تنها مي تواند قيمفرزند خود باشد. البته در آن صورت هم اداره سرپرستي (زير نظر دادستان) برکارهاي مادر نظارت دارد و حتي حق فروش اموال فرزندان نيز به عهده ادارهسرپرستي است.
مادر بهجز افتتاح حساب قرضالحسنه حتي نميتواند براي فرزندش حسابي بازكند، يا بدون امضاء شوهرش براي كودكش خانهاي بخرد. اگر مادري با اجازهپدر كودك و با پول خود براي فرزندش خانهاي بخرد، پدر ميتواند هر موقعدلش بخواهد آن خانه را بفروشد يا اجاره دهد و مادر در اين موارد هيچ حقيندارد. يا مادري كه فرزندش بهدليل بيماري در بيمارستان است و نياز به عملجراحي داشته باشد، اين پدر است كه بايد اجازهي عمل را بدهد و مادرنميتواند بدون امضاي پدر، از پزشكان بخواهد كه كودكش را عمل حراحي كنند.اين درحالي است كه طبق قانون، سرپرستي و ولايت پدر، ”قهري“ است. يعني حتياگر خود پدر هم بخواهد نميتواند سرپرستي كودك را به همسر خود واگذار كند!
4 ـ تعدد زوجات ( چند همسري): [6]
از ديگر موارد نابرابري در قانون فعلي ازدواج نيز بحث تعدد زوجات، يعنيچندزني مردان است. به گونهاي که مرد ميتواند 4 زن عقدي و بينهايت زنصيغهاي داشته باشد. بسياري از زنان تصور ميکنند که شوهرشان آنقدر مردخوبي است که دست به چنين کاري نميزند اما سر زدن به دادگاه هاي خانوادهنشان مي دهد که بسياري از شوهران حتي به بهاي پنهان کردن آن از همسر اولخود از اين ”حق قانوني“ و ناعادلانه استفاده مي کنند. اين قانون و عدمامكان طلاق از سوي زنان و قدرتي كه در قانون به مرد داده شده، مشكلاتبسياري را در روابط خانوادگي ايجاد كرده است كه اوج آن را ميتوان درپديدهي همسركشي مشاهده كرد. تحقيقي كه در 15 استان كشور در مورد همسركشيشده است نشان ميدهد كه 67 درصد زناني كه شوهرانشان را بهقتل رساندهاندبهخاطر خيانت شوهرانشان، و 33 درصد نيز در برابر خشونتهايي كهشوهرانشان اعمال ميكردند مرتكب جنايت شدهاند [7]. چون قوانين موجودتبعيضآميز است و نميتواند روابط بين زن و مرد را بهطور انساني وعادلانه تنظيم كند بنابراين باعث بروز چنين روابط ناسالمي ميشود.
5 ـ سن مسئوليت کيفري: [8]
سن مسئوليت کيفري براي دختران 9 سال قمري(8 سال و 9 ماه شمسي) و برايپسران 15 سال قمري(14 سال و 6 ماه شمسي) است. بهطوري که اگر دختري 9ساله مرتکب جرمي شود با او مثل يک انسان بزرگسال رفتار مي کنند و تماميمجازاتي را که قانون در نظر گرفته است (حتي اگر اعدام باشد) براي او نيزصادر مي شود. تنها استثنا اين است که آن كودك را در زندان يا كانون اصلاحو تربيت نگه ميدارند تا به سن 18 سالگي برسد و بعد حكم اعدام را اجراميكنند. بايد از قانونگذاران پرسيد كه آيا كودكي كه 9 سالاش است آنقدرعاقل و بالغ است كه در مورد اعمالي كه انجام ميدهد بايد جان و زندگياشرا از او گرفت؟ حالا چه بعد از 9 سال باشد چه در همان سن!
6ـ تابعيت: [9]
طبق قانون، تابعيت مسئله بسيار مهمي است. تابعيت با توجه به شرايط امروزجهان داراي اهميت زيادي شده است چراكه تابعيت، روابط فرد با دولت را مشخصميكند و تابعيت افراد نشان ميدهد كه تحت قوانين كدام كشور بايد ازدواجكنند، مجازات شوند، مالكيت داشته باشند و...
طبق قوانين ما تابعيت زن ايراني به فرزندش منتقل نميشود. اگر پدر شماايراني باشد، شما هم ايراني محسوب ميشويد، اما داشتن مادر ايراني، شما راايراني محسوب نميكند. اين مسئله مشكلات زيادي را براي زناني كه براينمونه با مردان افغاني ازدواج كردهاند، بهوجود آورده است. چون بچههايآنان ايراني محسوب نميشوند و براي همين هم حق زندگي در ايران را ندارند.طبق برآورد يكي از مسئولان، حدود 20 هزار كودك در ايران وجود دارند كهفاقد شناسنامه هستند. يعني اين كودكان حق زندگي و رفتن به مدرسه را درايران ندارند. به اين دليل ساده كه مادران ايرانيشان بدون اجازه وزارتکشور با مرد افغانی ازدواج کرده اند و لذا فرزندان آنان ایرانی محسوب نشدهو ضمنا فاقد شناسنامه نیز هستند.
از طرفي زن ايراني كه با مرد خارجي ازدواج كند در بعضي موارد حتي تابعيت ايراني خود را نيز از دست ميدهد.
7 ـ ديه: [10]
”ديه“ ميزان پولي است كه به عنوان خسارت از سوي قاتل يا كسي كه مرتکب ضربو شتم شده به كسي كه صدمه ديده يا خانواده كسي كه كشته شده، پرداختميشود. در قوانين ايران ارزش جان زن نصف ارزش جان مرد در نظر گرفته شدهاست. براي مثال اگر خواهر و برادري در يك خيابان با ماشيني تصادف كنند وهر دو پايشان بكشند خسارتي كه به برادر ميدهند دو برابر خسارتي است كهبه خواهرش ميدهند. و اگر در اين تصادف هر دوي آنها كشته شوند خسارتي كهبراي پسر به خانوادهاش داده ميشود، دو برابر خسارتي است كه براي خواهرشميپردازند. يا اگر زني كه پنج ماهه حامله است تصادف كند و در آن تصادفكشته شود، ميزان خسارتي كه براي مرگ زن پرداخته ميشود نصف مبلغي است كهبراي جنين پسري كه در شكم اوست ميپردازند.
8 ـ ارث: [11]
بر اساس قانون مدني بعد از مرگ پدر و مادر پسران دو برابر دختران ارث ميبرند. اگر مردي فوت کند و زن و بچه داشته باشد زن يک هشتم از اموال شوهرشرا ارث مي برد و اگر شوهر بچه نداشته باشد زن يک چهارم اموال شوهر را ارثميبرد. البته زن هيچگاه از زمين ارثي نميبرد.
اگر مردي بميرد و چند همسر داشته باشد همان سهم يک هشتم يا يک چهارم بينتمام زنانش تقسيم مي شود. اما اگر زني بميرد و شوهر و بچه داشته باشد،شوهر يک چهارم از اموال زن را ارث ميبرد و اگر زن بچه نداشته باشد، شوهرنصف اموال را ارث مي برد. پس عملا شوهر دو برابر زن ارث ميبرد.
و دردناکتر آنکه که اگر زنی فوت کند و هیچ وارثی غیر از شوهرش نداشتهباشد، تمام اموال او به شوهرش به ارث میرسد. اما اگر مردی فوت کند و غیراز زنش هیچ وارثی نداشته باشد فقط یک چهارم از قیمت ابنیه و اشجار و اموالمنقول شوهر به او ارث میرسد و بقیه اموال شوهر متعلق به دولت خواهد بودیعنی دولت به آن مرد نزدیکتر است تا زنش که یک عمر با او به سر برده است.
9 ـ قوانيني که از قتل هاي ناموسي حمايت مي کند: [12]
از جمله قوانين تبعيضآميز ديگر ميتوان به قانوني اشاره كرد كه به مرداجازه ميدهد هرگاه زناش را در هم بستري با مرد ديگري ببيند ميتواند زنرا بكشد و قانون آن مرد را مجازات نميكند اين قانون دست مردان را برايكشتن زنان باز گذاشته است. به عنوان مثال 20 درصد قتلها در كشورمانقتلهايي با انگيزهي ناموسي و جنسي ميباشد. تحقيقي در اين مورد نشانميدهد كه 90 درصد از مرداني كه همسران خود را كشتهاند به دليل بدگماني وتوهم نسبت به همسرانشان، آنها را قتل رساندهاند. وقتي از اين مردانپرسيده شده است كه آيا به انحراف اخلاقي همسران خود اطمينان داشتند همگيجواب دادهاند كه نه در اين مورد مطمئن نبودهاند و فقط به زنانشان شككردهاند(3). اين مردان ميتوانند در دادگاه مدعي شوند كه زنانشان بهآنها خيانت كرده (و مهدورالدم بوده، پس حق داشته او را بكشد) و طبققوانين موجود از شر مجازاتهاي سنگين خلاص شوند. يعني مرداني كه فقط بههمسران خود شك كرده بودند با وجود قوانين حمايتكننده ميتوانند زنانشانرا به قتل برسانند. در مورد قتل عمدی فرزندان نيز طبق قانون پدر و جد پدري(پدربزرگ پدری) قصاص نمي شوند، مثلا اگر پدري دخترش را بهدليل شك به او،يا به هر دليل ديگر به قتل برساند طبق قانون از مجازات (قصاص) معاف ميشودو دادگاه می تواند او را به حداکثر ده سال حبس محکوم کند.
10 ـ شهادت: [13]
در بعضي موارد زنان، حق شهادت دادن ندارند، مانند جرم لواط یا مساحقه (همجنسگرایی زنان) یا قوادی یا شرب خمر و ....
در مواردي هم که شهادت زن در دادگاهها پذيرفته ميشود، 2 زن شاهد برابربا يك مرد شاهد به حساب ميآيد و معمولا در مورد واقعهاي که زنان شهادتميدهند بايد حتما يک مرد نيز در آن مورد شهادت دهد تا براي دادگاه ملاكباشد.
11 ـ ديگر قوانين تبعيض آميز: [14]
در مجموعهي قوانين ايران قوانين تبعيض آميز زياد ديگري وجود دارند. درقانون اساسي ما زن تنها وقتي مادر (همسر) است به رسميت شناخته ميشود يعنيبه عنوان يک انسان مستقل در قانون اساسي هيچ جايگاهي ندارد. در نتيجه درکل قوانيني که از ”قانون اساسي“ ناشي شده زنان به عنوان انسان هايي کامل ومستقل در نظر گرفته نشده اند.
- شرط “رجل سياسي“ که تاکنون به معني “مردان سياسي“ تفسير شده در شرايطرئيس جمهور شدن ذکر شده و اين يعني زن نميتواند رئيس جمهور شود.
- پوشش اجباري براي کل زنان ايراني بدون توجه به مذهب و اعتقادشان وجوددارد. به عنوان مثال زنان مسيحي که مذهبشان آنها را به داشتن حجاب مقيدنميکند در صورت نداشتن حجاب مجازات ميشوند و در صورتي که بنابه سليقهيمسئولان لباس نپوشند ميتوانند به حبس يا پرداخت پول محكوم شوند.
- در قانون تامين اجتماعي، با آنکه زنان و مردان به يک اندازه پول بيمهميپردازند فرزندان نميتوانند از حقوق بازنشستگي یا خدمات درمانی مادراستفاده کنند. يعني زنان نمي توانند بعد از مرگ براي کودکان خود آسايشيفراهم کنند.
- در قوانين ما براي افراد متاهل که رابطه نامشروع دارند مجازات هولناک”سنگسار“ در نظر گرفته شده. اين نوع مجازات معمولا در مورد زنان اجراميشود چون طبق قانون، مرد متاهل ميتواند تا بينهايت صيغه کند وبنابراين ميتواند مدعي شود زني را که با او رابطهي نامشروع داشته( بهشرطی که زن مجرد باشد)، صيغه كرده است.
منابع :
[1] مواد 993، 1005، 1043،1041، 1044، 1048، 1049، 1060، 1075، 1082،1105، 1106، 1107، 1108، 1114، 1117، 1233 قانون مدنی؛ بند 3 ماده 18قانون گذرنامه
[2] روزنامه سرمايه، پنجشنبه 18 خرداد 1385، ش 194، ص. 8.
[3] مواد 1120، 1122، 1123، 1129، 1130، 1133، 1145 و 1146 قانون مدنی
[4] به نقل از خبرگزاري ايرنا [External Link Removed for Guests]
[5] بند 1 ماده 18 قانون گذرنام؛ مواد 1167، 1168، 1169، 1170، 1173،1180، 1181، 1183، 1184، 1185، 1199، 1207، 1218، 1233، 1236، 1241 و 1251قانون مدنی
[6] بند 2 ماده 900 و ماده 901 قانون مدنی
[7] مجله نامه، تير 1385، ش. 51، همسركشي تبلور خشونت پنهان خانگي، ص 62-66
[8] ماده 1210 قانون مدنی؛ ماده 49 قانون مجازات اسلامی؛ مواد 231-219 قانون آیین دادرسی کیفری
[9] مواد 976، 986 و 987 قانون مدنی
[10] مواد 294، 295، 300 و 301 قانون مجازات اسلامی
[11] بند 1 ماده 899 و مواد 900، 901 ، 907 قانون مدنی
[12] مواد 220 و 630 قانون مجازات اسلامی
[13] مواد 74، 75، 118، 119، 128، 137 و 171 قانون مجازات اسلامی؛ ماده 230 قانون آیین دادرسی
[14] ماده 83 و تبصره ماده 638 قانون مجازات اسلامی ؛ اصل 115 قانون اساسی
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]