حمله ايران به كاروان كشتيهاي آمريكايي
خبرگزاريفارس:«آنتوني كردزمن» در نوشتار خود پيرامون جنگ خليج فارس آورده است:نيروهاي آمريكايي حاضر در خليج فارس نقاط ضعفي نيز داشتند كه ايران حداكثراستفاده را از آن نمود.

**نفتكش بريجتون و جنگ مين ها
پس از آغاز جنگ ايران و عراق، غرب بيم آن را داشت كه ايران منطقه خليجفارس را مين گذاري نمايد . به همين دليل تصميم گرفت تا بر تهديداتي متمركزشود كه احتمال مي رفت ايران بوسيله اين تهديدات مسيرهاي ورودي خليج فارسرا مسدود كرده و از ساير تهديدات ؛ به استثناي مين هاي شناور ، چشم پوشيكند . ظاهراً ، مين گذاري تنگه هرمز فراتر از توان نظامي كشوري همچونايران بود . عمان گذرگاه كم عمق و جزاير كوين ؛ تنگه هرمز و كانال آب هايعميق بين جزيره لارك در ايران و جزيره بدون صخره ديدامر در جنوب را تحتنظر داشت كه عرض آن 20 مايل و عمق متوسط آن 60 متر و حداكثر عمق آن 89 متراست .
در سرتاسر تنگه ، جريان هاي دريايي قوي و دو نوع مين - فشاري و صوتي- وجود دارد كه پاكسازي آنها كاري بس دشوار بوده كه البته نمي توان از اينمين ها در عمق پايين تر از 40 تا 50 متر استفاده كرد . مين هاي مغناطيسيبا فيوز تماسي را مي توان به صورت دفن در كف دريا يا مهار شده در زير آبكار گذاشت و مين هاي تماسي با آنتن شاخكي را مي توان بر روي سطح آب رهاكرد . هرچند ، اين مين ها تقريباً يك تن وزن دارند اما براي مسدود كردنتنگه وزن آنها بايد 2000 تا 3000 كيلوگرم باشد . ضمن اينكه ، نيروهاي غربيمين گذاري در ابعاد محدود را نيز مي توانند دركوتاهترين زمان ممكن شناساييكنند . براي مسدود كردن تنگه بايد تعداد زيادي مين شناور بدون مهار ، مينسرگردان و مين متصل به زنجير كششي در محل تنگه كار گذاشت كه البته شناسايياين نوع مين ها نيز كار ساده اي خواهد بود . با وجوديكه عراق در تنگه هرمزاين توانايي را ندارد تا از نيروهاي خود در برابر اقدامات دريايي و مينگذاري ايران دفاع كند ، اما غرب اين قابليت را دارد و فن آوري آنها هشدارلازم مبني بر وجود مين را تضمين مي كند .
وانگهي ، ايالات متحده آمريكا كاملاً فراموش كرد كه يك بطري را ميتوان در محل ديگري غير از سر خود شكست . از اينرو ، درسهاي فراواني ازجنگ مين ها در خليج فارس را آموخت كه البته بخش اعظمي از آنها چندان همخوشايند نبود .
*1: نگاه اجمالي به پيشينه حادثه بريجتون
ماجراي نفتكش بريجتون كليدي براي يادگيري درسهاي فوق الذكر بود . اگرحمله جنگنده عراق به ناوچه استارك كيفيت پدافند ضدهوايي و ضدموشكي آمريكارا زير سوال برد ، اما وقوع حادثه بريجتون نيز موضوعات ديگري را مطرح ساخت. همچنين سوالاتي را در رابطه با كيفيت برنامه ريزي نظامي و توانمندينيروي دريايي ايالات متحده آمريكا در جنگ هاي سطح پايين در اذهان ايجادكرد . علاوه بر نمايان ساختن ضعف هاي ايالات متحده آمريكا در مقابله بامين هاي موجود در منطقه ، حادثه بريجتون خطرات بالقوه اي كه اين كشور دراتكاي به متحدان خود براي ايفاي نقش موثر و ماموريت هاي تخصصي با آن دستبه گريبان بود را به تصوير كشيد .
بديهي است كه پيش از وقوع حادثه بريجتون ، آمريكا بايد در مورد خطربرخورد با مين هوشياري بيشتري به خرج مي داد . كشتي هاي روسي قبلاً درمسير تردد خود به كويت با اين مين ها برخورد كرده بود . سخنگوي وزارت دفاعآمريكا در ابتداي ماموريت كاروان اسكورت 11 نفتكش كويتي اظهار داشت كهتهديدات ناشي از مين هاي دريايي يكي از دو خطر بزرگي است كه ايالات متحدهآمريكا در منطقه خليج فارس با آن روبرو بوده است . علاوه بر اين ، آمريكاتا چند روز قبل از وقوع حادثه بريجتون از واقعيت اين تهديد غافل شده بود .
ايالات متحده آمريكا در روز 14 جولاي 1986 اعلام كرد كه مجدداًماموريت اسكورت كشتي هاي كويتي تحت الحمايه را ظرف يك هفته از سر خواهدگرفت . در همان روز ، مقامات آمريكايي خاطر نشان كردند ماموريت اسكورتنفتكش هاي كويتي را مدتي به تأخير مي اندازند تا مسير اصلي كشتيراني كويترا از ميادين مين ايران پاكسازي نمايد كه اين مهم بيش از آنچه كه در ابتداپيش بيني مي شد به طول انجاميد و از طرف ديگر ساير مسيرهاي امن ، به آبهايايران بسيار نزديك بودند . آمريكا در همان كنفرانس مطبوعاتي اعلام كرد كهنفتكش بريجتون (الركاه) از اولين نفتكش هايي است كه پس از پاكسازي مين هااسكورت خواهد شد . [پاورقي : عجيب آنكه ، روند حمايت ساير كشتي ها تحتپرچم ناوگان باربري ايالات متحده به طور محسوسي افزايش يافت . ناوگانتجاري آمريكا در آن زمان به اندازه نصف ناوگان شوروي است . اگرچه آمريكاتخمين زده بود در شرايط اضطراري به 373 فروند كشتي ملي نياز دارد كه تناژكل آن در حدود 4/19 ميليون باشد ، اما كمتر از 200 فروند كشتي با ظرفيت كل2/13 DWT در اختيار داشت و كمتر از نصف اين تعداد به نفتكش نياز داشتند .صنعت كشتي سازي آمريكا كمتر از يك درصد كشتي هاي جهان را توليد مي كرد وانتظار مي رفت كه تعداد كارخانه هاي كشتي سازي آمريكا از 116 تا در سال1982 به حدود 65 كارخانه در سال 1990 كاهش يابد . 45 نفتكش ديگر تحت پرچماين كشور قرار گرفتند زيرا كه هيچ نفتكش خارجي مجاز نبود تا در مسير بينآلاسكا و آمريكا تردد كند . اين مسئله نكات جالب توجهي در رابطه با جنگخليج دارد زيرا كه كشتي هاي آمريكا 80 درصد محمولات نظامي در جنگ كره و 16ميليون تن POL و 65 درصد ديگر محمولات زمان جنگ ويتنام را حمل كردند بودند. نفتكش ها 30 درصد كشتي هايي را تشكيل مي دادند كه انگلستان در نبردفالكلند از آنها استفاده كرده بود} در پاسخ به پرسشهاي مطرح شده ، يكي ازمقامات آمريكا خاطرنشان ساخت كه 9 فروند كشتي جنگي آمريكا در منطقه خليجفارس از نوع مين روب بوده و اينكه آمريكا هيچ بالگرد مين روب MH-53 SeaDragon در منطقه نداشت - از اين تعداد 5 فروند از آنها آماده استقرار درمنطقه بودند . {پاورقي : اين مسئله صحت نداشت . نيروي دريايي آمريكا نهتنها آمادگي استقرار اين سامانه ها را نداشت بلكه حتي تا اول اوت سال 1987نمي توانست محمولات را به صورت هوايي حمل كند]
ايالات متحده آمريكا بعدها اعلام كرد كه طرح اعزام 200 متخصص وبالگرد مين روب به خليج فارس به تعويق افتاد زيرا كويت در نظر داشت تاشناور هاي مين روب هلندي را اجاره كرده و از كمك هاي فني هلند بهره گيرد .عمليات پاكسازي مين در كويت ماهيت بين المللي داشت . بخشي از كار توسطشوروي و كارشناسان هلندي و بخشي ديگر توسط مين روب هاي عربستاني و 18 تناز متخصصان گروه خنثي سازي مهمات انفجاري نيروي دريايي آمريكا انجام گرفت. مين هاي پاكسازي شده از نوع مين هاي قديمي MO-8 روسي بوده كه ايران آنهارا از كره شمالي خريداري كرده بود و مي توانست آنها را در عمق 350 فوتيكار گذارد . مقدار ماده منفجره اين مين ها در حدود 250 پوند بود . [پاورقي: قدمت برخي از اين مين ها به سال 1908 باز مي گردد]
*2: نقاط قوت ماموريت كاروان دريايي ايالات متحده آمريكا
به نظر مي رسد يكي از دلايل ناكامي ايالات متحده آمريكا در برنامهريزي جنگ مين ها ، نحوه تمركز نيروي دريايي اين كشور بر روي تهديدات ايرانبود و اينكه برقراري توازن نهايي ميان نقاط ضعف و قوت نيروها در راستايمحافظت از اولين كاروان اسكورت بود .
عمده ترين نقطه قوت اولين كاروان نيروي نظامي آمريكا اين بود كهبراي اسكورت فقط دو نفتكش از يك نيروي نسبتاً بزرگ استفاده كردند . اينكاروان آمريكايي مشتمل بر چهار ناوچه ، سه رزمناو و يك ناوشكن در اطرافخليج فارس و تنگه هرمز بود . اين كشتي ها پس از ملحق شدن آخرين عواملاسكورت در اوايل جولاي ، سه تمرين نظامي را پشت سر گذاشته بودند و برايماموريت اسكورت آنها طرحي به اندازه يك سند 80 صفحه اي تدوين شده بود .ايالات متحده آمريكا همچنين يك نيروي ويژه ناو هواپيمابر ، از جمله ناوConstellation در اقيانوس هند داشت . ناو Missouri ، دو رزمناو ديگر و يكناو حامل بالگرد نيز در منطقه خليج فارس در حال تردد بودند .
براي اجراي اين طرح ، 3 تا 4 كشتي آمريكايي فرا خوانده شدند تا هريك دو كاروان اسكورت نفتكش را همراهي كنند اين در حالي است كه از رزمناوهافقط براي دفاع در برابر حملات هوايي سود مي بردند . هواپيماي تهاجمي A-6 وF/A-18 ، هواپيماي پارازيت انداز EA-6B و هواپيماهاي جنگنده اف -14 آمريكانيز در منطقه حضور داشتند تا از ناو Constellation ايالات متحده در دريايعرب پشتيباني نمايند . در زمان عبور نفتكش ها از تنگه هرمز ، بايد حداقلسه واحد اسكورت به علاوه هواپيماي آواكسE-3A نيروي هوايي آنها را همراهيمي كردند .
طبق برنامه ، ايالات متحده آمريكا قرار بود تا بين ماههاي جولاي واوت هر دو هفته يكبار نفتكش ها را اسكورت كند . اين فاصله زماني به ايندليل بود كه نيروي ويژه اين فرصت را پيدا كند تا طرح را مورد آزمايش قرارداده و شاهد واكنش نيروهاي ايراني باشد . همچنين بار مسئوليت ناشي ازاعلام خطر دائمي عليه حملات انتحاري يا ساير ابزارهاي جنگ نامنظم را تاحدي سبك گرداند . در اين مرحله ، ناوشكن Fox و رزمناو Kidd براي اين منظورانتخاب شدند زيرا كه توپهاي 76 ميليمتري آنها براي مقابله با حملاتغيرمنتظره نيروي دريايي ايران يا اهداف ساحلي قدرت آتش عظيمي داشت . كليهكشتي هاي رزمي آمريكا به رادارهاي دوربرد ، شبكه هاي اطلاعاتي و توپپدافندي پايانه اي Phalanx مجهز بودند .
*3: نقاط ضعف داخلي نيروهاي آمريكايي متخصص در جنگ مين
اما نيروهاي آمريكايي در عين حال نقاط ضعفي نيز داشتند . اين نقاط ضعفشامل فقدان پايگاههاي دريايي و هواي محلي در منطقه خليج فارس ، عدمتوانايي در تقويت مقطعي سيستم هاي پدافند كشتي هايي كه در خارج از كاروانعمليات مي كردند - با هدف به حداقل رساندن موفقيت حملات گسترده - و فقدانسامانه هاي پدافندي جنگ مين بود . مورد اخير نقطه ضعفي بود كه ايرانحداكثر استفاده را از آن نمود .
فقدان سامانه هاي پدافندي جنگ مين ها تا حدي به عدم كفايت برنامهريزي باز مي گردد . طرح اوليه عمليات كه ستاد مشترك و فرماندهي مركزيايالات متحده آمريكا آن را براي كاروان اسكورت نگاشته بود ، عليرغم هشدارمقامات اطلاعاتي و نيروي دريايي آمريكا هيچ مفادي براي نيروهاي ضد مين درخود نداشت . {پاورقي : پنتاگون نسخه غيرمحرمانه طرح را در 16 ژوئن 1987منتشر ساخت . در اين طرح هيچ اشاره اي به منبع برنامه ريزي مقابله باتهديد ناشي از جنگ مين ها نشده بود} با اينحال ، نيروي دريايي آمريكا برايانجام ماموريت ضد مين هيچ گونه آمادگي نداشت . آنها براي انجام چنينماموريتي از ابتداي جنگ بر روي متحدان اروپايي خود تكيه كرده بودند امابراي كسب پشتيباني مستقيم آنها در ابتدا تلاش اندكي نمودند . ايالات متحدهآمريكا فقط 21 شناور مين روب با قدمت 30 ساله در اختيار داشت . همگي آنهابه جز 3 فروند در خدمت نيروهاي ذخيره دريايي بودند . سه كشتي فعال برايامور تحقيقاتي انتخاب شده بودند كه آنها نيز آمادگي اجراي ماموريت رانداشتند . نيروهاي آمريكايي فقط توانستند 7 قايق مين روب 57 فوتي فعال و23 فروند بالگرد Sea Stallion RH-53D را به تركيب كاروان اسكورت اضافهنمايند كه از اين تعداد 4 فروند به نيروهاي ذخيره دريايي تخصيص داده شد .
مين روب هاي 30 ساله ، شناورهايي به وزن 830 تن و حداكثر سرعت 14گره دريايي بودند . آنها مجهز به سيستم هاي صوتي ردياب با قابليت مين روبيبوده اما فاقد توانايي لازم براي شبيه سازي تصاوير مغناطيسي و صوتي ازنفتكش هاي بزرگتر بودند تا از طريق آنها بتوانند مين هاي جديد را منفجرنمايند . شناورهاي مين روب 57 فوتي ، سامانه هايي به وزن 30 تن بوده كه دراغلب مواقع فقط مي توانستند با سرعت 7 گره دريايي در آبهاي آزاد حركت كنند. فقط يك فروند از اين شناورها براي جلوگيري از غافلگير شدن در دام مين ها، قبل از پاكسازي مجهز به سيستم صوتي ردياب بود . هيچ يك از شناورها بهسيستم هاي الكترونيكي و مين روبي كارآمد براي مقابله با مين هاي مدرنمغناطيسي و صوتي يا مين هاي پيشرفته نظير مين هاي با كف تركيبي و فيوزنفوذي مدل 99501 روسي مجهز نبودند . كشور ليبي در مين گذاري راههاي منتهيRead Sea به كانال سوئز از مين هاي فوق استفاده كرده بود . [پاورقي :منابع وزارت دفاع خاطرنشان مي كنند كه اتحاد جماهير شوروي تنها سه فروندكشتي ويژه عمليات هاي مين گذاري در اختيار داشت اما در كل 125 شناور داردكه مي تواند از آنها در عمليات مين گذاري استفاده نمايد . طبق برآوردكارشناسان آمريكايي ، اتحاد جماهير شوروي بايد در حدود 100000 مين تماسيمهار شده و 200000 مين فيوزي مغناطيسي / صوتي ذخيره داشته باشد .زيردريايي مدل Tango - قديمي ترين زيردريايي روسي - مي تواند 30 مين را باخود حمل كند . اتحاد جماهير شوروي 300 زيردريايي با قابليت محدود مينگذاري در اختيار دارد]
ايالات متحده آمريكا در اوايل دهه 1980 با هدف تعويض سيستم هاي مينروب vintage دهه 1950، طرحي به ارزش 5/1 ميليارد دلار را كليد زد كه دراين راستا ساخت 14 شناور مين روب بزرگ با بدنه چوبي از نوع Avenger و17شناور مين روب ساحلي كوچك با بدنه فايبرگلاس بسيار پيشرفته را در دستوركار خود قرار داد . كشتي هاي نوع Avenger به گونه اي طراحي شده اند كهبتوانند از شناورهاي 224 فوتي كاملاً مدرن به وزن 1040 تن و سيستم هايصوتي ردياب SQQ-30 براي طبقه بندي / شناسايي مين با عمق متغير ، سيستم هايخنثي كننده مين Honeywell و سامانه هاي مين روب صوتي و مغناطيسي بهرهگيرند . اما اين برنامه با فعاليت هاي ساحلي گسترده اي به اجرا در آمد بهطوريكه هزينه آن از 100 ميليون دلار به 153 ميليون دلار رسيد . كشتي ها درايجاد ميدان مغناطيسي [مترجم : روش ايجاد يك ميدان مغناطيسي در كشتي برايخنثي كردن اثرات ميدان مغناطيسي كشتي و جلوگيري از انفجار مين هايمغناطيسي در اطراف آن]، موتور و انتقال امواج راديويي با مشكلاتي روبروبودند بطوريكه با وجود تلاش هاي شركت Peterson Builder تحويل اين كشتي هاتا دو سال به تاخير افتاد - اولين سري از كشتي ها طبق برنامه بايد در سال1988 به نيروهاي نظامي تحويل داده مي شد . [پاورقي : برنامه Avenger درسال مالي 1986 و با هزينه اي بالغ بر 6/256 ميليون دلار به مرحله اجرا درآمد اما در سال مالي 1988 بودجه اي بالغ بر3/297 ميليون دلار درخواستگرديد . اين كشتي ها توسط شركت Marinette Marine ساخته مي شوند . برنامهMHC در سال مالي 1986 با بودجه اي بالغ بر 1/120 ميليون دلار سرمايه گذاريشد اما در سال 1987 هيچ بودجه اي براي آن درخواست نشد و مجلس نمايندگان درسال مالي 1988 درخواست بودجه 3/297 ميليون دلاري اين برنامه را رد كرد .طبق برنامه ريزي دولت مقرر شد تا در سال 1989 براي اين برنامه بودجه ايبالغ بر 199 ميليون دلار درخواست گردد]
اولين سفارش مين روب هاي ساحلي در سال 1986 بايد لغو مي گرديد - كهاز علل آن مي توان به ورقه ورقه شدن بدنه هاي فايبرگلاس سامانه مين روبفوق در صورت بروز انفجار از فاصله نزديك اشاره كرد . پس از آن ، ايالاتمتحده آمريكا ساخت كشتي جديدي به ارزش 120 ميليون دلار را به شركتايتاليايي Intermarine & Hercules Powder سفارش داد . طبق زمانبندي ،مقرر شد ساخت اولين نمونه از كشتي هاي MCC-51 در نوامبر 1987 آغاز گردد .
آمريكا براي شناسايي چشمي مين ها مي توانست از بالگردها SH-2 ASWمستقر بر روي ناوچه ها استفاده كند كه اين بالگردها در شناسايي و انهدام10 مين كار گذاشته شده در اطراف كويت به ياري اين كشور شتافتند . معهذا ،سامانه هاي مزبور اين قابليت را ندارند تا مين هاي در عمق زياد را شناساييكرده يا آنها را پاكسازي نمايند . سيستم هاي مين روب هوابرد نيروي درياييمشتمل بر 3 اسكادران - در مجموع 23 بالگرد RH-53D Sea Dragon - بود كه درپايگاه Norfolk استقرار يافته بودند . اين بالگردها به لحاظ ساختاري چندانقابل اطمينان نبودند و فقط در روز روشن و آبهاي كم عمق قابل استفاده بودهو از ميزان مقاومت نسبتاً اندكي برخوردار بودند .
ظاهراً تصميم بر اين بود بالگردهاي جديد مين روب Sikorsky MH-53EAMCM جايگزين بالگردها فوق شوند . اين بالگردها به گونه اي طراحي شدهبودند كه از مزايايي همچون عمليات شبانه ، افزايش ميزان برد - مقدار مادهمنفجره قابل حمل ، بهبود قابليت يدك كشي آن تا 50 درصد ، بهبود عملكردسامانه در روزهاي گرم و افزايش زمان ماموريت ثابت بيش از 4 ساعت ، بهسازيسطح پوشش سيستم صوتي ردياب كششيAQS-14 ، استفاده بهينه تر از سيستم مينروب دومنظوره صوتي و مغناطيسي بهره مي گرفت . اما آنها را با تاخير زيادتحويل دادند ؛ از اينرو شركت Sikorsky به دليل پيشرفت كند پروژه جريمهسنگيني پرداخت كرد . فقط 32 هواپيما سفارش داده شد كه در اين ميان سفارشاتتحويل داده شده در برنامه آموزشي يا ماموريت شناسايي مورد استفاده قرارگرفته و اساساً امكان استقرار آنها در محيط هاي عملياتي وجود نداشت .[پاورقي : ايالات متحده آمريكا 21 فروند بالگرد RH-53D Sea Stallion فعالداشت . اولين اسكادران آن مشتمل بر 12 فروند بالگرد در روز 26 ژوئن 1987 وسه فروند ديگر در روز اول جولاي همان سال را تحويل گرفته بودند . پس از آنمقرر شد تا سال 1990 ، 35 فروند بالگرد MH-53E Sea Dragon به خدمت نيروهاينظامي در آيند]
وانگهي ، بالگردها با محدوديت هاي جدي روبرو بودند . براي پاكسازيمين ، بالگردها يا بايد قطع كننده هاي انفجاري را با يك جسم V شكل ميكشيدند تا كابل اتصال مين قطع شده و بدين ترتيب مين به سطح آب بيايد يااينكه مين را در امتداد سطح آب به همراه خود كشيده و سپس يك جريانالكترومغناطيسي قوي براي انفجار مين هاي مغناطيسي توليد كنند و اين درحالي است كه بايد همزمان موتور كشتي را خاموش كرده تا صداي آنها سببانفجار مين هاي صوتي نگردد . [پاورقي : بالگردها در برخي از ماموريت هايپاكسازي مين ها در بندر هايپونگ كشور ويتنام حضور داشتند . در حقيقت ،نيروهاي آمريكايي در اين عمليات مين روبي فقط توانستند يك مين را كشف كنند. مين هاي ديگر با استفاده از سيستم زمانبندي داخلي ، بدون خطر اعلامشدند]
سيستم Mark 104 براي شبيه سازي صداي آكوستيك كشتي از يك ديسك حفرهدار در يك لوله وانتوري بهره مي گيرد . Mark 104 يك سيستم باله دار است كهبا سرعت 25 گره دريايي در حدود 135 متر عقب تر از بالگرد كشيده مي شود .اين سيستم ژنراتوري دارد كه جريان برق لازم را به دنباله مغناطيسي دوالكترودي خود انتقال مي دهد تا بدين ترتيب ميدان مناطيسي مشابه با ميدانمغناطيسي كشتي ايجاد شود . اين سامانه مي تواند دوباره از طريق بالگردانرژي موردنياز خود را تامين كند . براي پاكسازي مين هاي مغناطيسي و صوتي، مي توان سيستم Mark 104 را مي توان به يكي از دنباله هاي Mark 105 متصلكرد . اين سيستم مشترك را Mark 106 مي نامند كه توانست در عمليات پاكسازيمين در خليج سوئز در سال 1984 به موفقيت نسبي دست پيدا كند . سيستمي كهلوله نارنجي مغناطيسي ناميده مي شود ، يك لوله مغناطيسي شده است كه حاويماده پلي استيرن بوده و براي پاكسازي مين هاي مغناطيسي قوي در آبهاي كمعمق مي توان سه عدد از اين نوع لوله را بكار گرفت .[پاورقي : در اواخر دهه1980 سيستم جديدي با نام AN/ALQ-166 در اختيار نيروي دريايي قرار گرفت كهاز مزاياي بسياري در پاكسازي مين هاي صوتي و مغناطيسي سود مي برد و حتيبدون بازگشت به پايگاه ، امكان سوخت گيري مجدد و استفاده همزمان از آنتوسط چند بالگرد وجود دارد]
سرعت پاكسازي مين هاي مكانيكي 12-10 گره دريايي و سرعت پاكسازي مينهاي مغناطيسي در حدود 25-22 گره دريايي است . هرچند كه در زمان عمليات مينگذاري از انواع مين ها استفاده مي شود اما بالگردها مجبور بودند تا برايپاكسازي از مين هاي مختلف يكي را انتخاب كنند . باوجوديكه در مقايسه باكشتي ، بالگردها از سرعت بيشتري برخوردارند ، اما وزن سيستم ها و زماناستقرار آنها ، زمان ماموريت بالگردها را تا دو ساعت تقليل مي دهد .
*4 : برنامه ريزي براي مقابله با تهديد ايران
ايالات متحده آمريكا با طيف گسترده اي از تهديدات روبرو بود كه خود راصرفاً براي مقابله با بخشي از آنها آماده كرد . ايران براي تامين مين هايموردنياز خود به منابع متعددي دسترسي داشت . علاوه بر مين هاي سطحي ،نيروي دريايي اين كشور مين هاي عمقي نيز در اختيار داشت و از مين هايزماني و تاخيري سود مي برد كه پس از گذشت يك دوره زماني ثابت يا پس ازعبور چندين كشتي يا شناور مين روب فعال مي شدند . باوجوديكه هنوز تعدادقطعي مين هاي ايران مشخص نيست ، اما اين كشور مين هاي متنوعي نظير تماسي ،مغناطيسي ، صوتي ، موج كماني ، فشاري ، حرارتي و احتمالاً مين هاي كنترلاز راه دور در اختيار دارد . برخي از مين ها از نوع فلزي بزرگ بوده كهتوسط سيستم هاي صوتي ردياب به سهولت شناسايي مي شوند اما تعدادي بيشتري ازمين ها بسيار كوچك هستند كه اين مسئله به نوبه خود شناسايي آنها را مشكلمي سازد . ساير مين ها نيز در عداد مين هاي غيرمغناطيسي قرار مي گرفتند .
مشكل ديگر فاصله كاروان اسكورت از كشتي اصلي بود و اين حقيقت كه اززمان نزديك شدن به تنگه ها تا لحظه ورود به بندر موردنظر در كويت دائماًدر معرض خطر و آسيب قرار داشتند . كاروان اسكورت بايستي مسيري از فاصله 60مايلي ديبه در آنسوي خليج فارس تا تنگه هرمز طي مي كرد . با وجود سرعت 16گره دريايي كاروان اسكورت ، براي پشت سر نهادن اين فاصله 8 ساعت زمان نيازبود . كاروان براي 50 مايل بعدي بايستي از عرض تنگه عبور مي كرد كه بدينترتيب در فاصله 20 مايلي منطقه انحصاري اقتصادي ايران و تهديد موشك هايكرم ابريشم قرار مي گرفت . سپس 90 مايل ديگر را طي مي كرد تا به محلي درنزديكي ابونوير كمي دورتر از ساحل ابوظبي برسد . اين به معناي عبور كارواناز جزاير ابوموسي و تنب بزرگ و كوچك بود .
پس از آن ، كاروان دريايي بايد 60 مايل ديگر را پشت سر مي گذاشت تابه كانال نفتي زقوم امارات متحده عربي برسد كه در ادامه نيز براي رسيدن بهجزيره هلول قطر بايد 60 مايل ديگر را طي مي كرد . بلافاصله ، كاروان 90مايل ديگر حركت مي كرد تا به آبهاي كم عمق شاه الوم و يك مايلي آبهايايران برسد . در اين مرحله ، كاروان اسكورت بايد در حدود 285 مايل ديگر رادر آبهاي آزاد از موقعيتي در حوالي كشتي مجهز به دستگاه هدايت رادويي راسالتنوره عربستان پشت سر مي گذاشت تا به كشور كويت برسد . در تمام اين مدت، ايران فرصت داشت تا موقعيت و ابزار حمله را انتخاب كند .
سرانجام اينكه ، ايالات متحده آمريكا - عليرغم تلاش فراوان در جهتمخفي نگاه داشتن تركيب و برنامه زماني كاروان اسكورت و جزئيات نقاط ضعف وقوت كاروان - همواره با حملات انتقادي شديد رسانه ها روبرو بود . نقاط ضعفآمريكا در جنگ مين ارتباط تنگاتنگي با ايران داشت . ايران مي توانست مسيرحركت كاروان و زمان آن را پيش بيني نمايد و اين به معناي آنست كه حتيشناورهاي كوچك نيز مي توانستند در حمله به يك كشتي موفق باشند ، زيرا فقطكافي بود تا در طول شب چند مين تماسي را در مسير حركت كاروان قرار دهند.[پاورقي : مين هاي شناور يا تماسي مهار شده را مي توان با با استفاده ازيك جرثقيل يك كشتي كوچك در آب رها كرد . تخريب اين نوع مين ، كاري بسياردشوار است زيرا برخورد مستقيم با نوك يكي از برجستگي هاي مين كافي است تاسبب انفجار آن شود]
*5: استفاده از نفتكش ها براي محافظت از نيروي دريايي ايالات متحده آمريكا
اولين كاروان در روز 22 جولاي 1987 از مبدا حركت كرد . در اين كاروانآمريكايي چهار كشتي رزمي از جمله يك رزمناو حامل موشك هدايت شونده بهماموريت اعزام شدند . كشتي هاي تحت حمايت شامل نفتكش غول پيكر 414266 تنيبريجتون و كشتي حامل گاز 48233 تني گاز پرينس بود . تحت شرايطي كه گمان ميرفت بواسطه عدم حمله نيروهاي ايراني آرامش يك هفته اي بر ميدان جنگ نفتكشها حاكم باشد ، اين كاروان با اطمينان خاطر از تنگه عبور كرد . در واقع ،آشكارترين اقدام ايران اعزام چهار فروند هواپيماي اف -4 به طرف كاروان بودكه وارد منطقه خليج فارس شدند و اعلام مانورهاي دريايي جديد كه با رمزعمليات شهادت طلبانه از آن ياد مي كردند . كاروان در روز 23 جولاي بهميانه راه رسيد ، يعني زمانيكه ايران اعلام كرد كاروان مزبور محموله اي از"كالاهاي ممنوع " را حمل مي كند .
متاسفانه ، ايالات متحده آمريكا توجه چنداني به تهديدات موشكي حواليتنگه هرمز نداشت و به خطر احتمالي ساير اشكال حمله و مناطق تهديدآميزاهميتي نمي داد . اين مسئله تقريباً در ساعت 6:30 دقيقه صبح روز 24 جولايبر همگان آشكار گرديد . در موقعيت 27 درجه 58 دقيقه شمالي و 49 درجه 50دقيقه شرقي ، ميني به نفتكش بريجتون اصابت كرد . اين محل تقريباً در 18مايلي پايگاه نيروي دريايي سپاه پاسداران در جزيره فارسي قرار داشت .بنابر گزارشات واصله ، بين روزهاي 16 مه تا 19 ژوئن حدود 80 مايلي جنوبشرق كانال نزديك به مينا الاحمدي - تقريباً 50 مايلي شمال كانال جيمه چهارمين با هدف برخورد كردند . مين به مخزن شماره يك نفتكش بريجتون اصابت كردكه در سمت چپ اين شناور قرار داشت و حفره اي بزرگ در بدنه آن ايجاد كرد .با وقوع اين حادثه 4 تا از 31 قسمت نفتكش پر از آب شد .
از اينرو ، كاروان دريايي مجبور شد تا سرعت خود را از 16 گره درياييبه 5 گره دريايي كاهش دهد و به كشتي هاي جنگي خود دستور داد تا نفتكش آسيبديده بريجتون را همراهي كنند زيرا تنها كشتي بزرگي بود كه توانسته بود ازانفجار مين جان سالم بدر برد . كشتي هاي جنگي تنها مي توانستند سيستم هايصوتي ردياب خود را فعال كرده و نيروهاي مسلح را در محل خدمت خود مستقرنمايند تا در صورت مشاهده مين ، به طرف آن شليك كنند .
6-3-14 : درسهايي از حادثه برجتون
پس از گذشت چند ماه از وقوع حادثه بريجتون ، آمريكا نيروهاي متخصص جنگمين را در خليج فارس مستقر كرد و از نيروي دريايي بلژيك ، انگلستان ،فرانسه ، ايتاليا و هلند نيز كمك گرفت . ايالات متحده آمريكا با اين اقدامخود نشان داد كه مي تواند شناورهاي مين گذار ايران را شناسايي و منهدم كندو ايران ديگر قادر نخواهد بود تا از امتيازات سياسي ناشي از اين حادثهبهره برداري كند زيرا تا به حال اينگونه اقدامات ، افكار عمومي آمريكا رابراي حمايت از حضور نيروهاي نظامي در خليج فارس تحريك كرده و در عين حالبيشتر كشورهاي اروپاي غربي را از منطقه فراري مي داد .
از سوي ديگر، حادثه بريجتون هزينه هاي سياسي سنگيني براي آمريكا درپي داشت و در صورتيكه ايران به اشتباهات غيرقابل جبران دست مي زد ، اينهزينه ها به مراتب بيشتر مي شد . مشابه چند حادثه اخير در زمان درگيرينيروهاي غربي با كشورهاي جهان سوم ، در بطن اين حادثه نيز درسهايي وجوددارد كه در ادامه بدانها اشاره مي شود :
*تقريباً كليه شناورهاي مين روب اروپايي كه به منطقه اعزام شدند ، درارتباط با ميزان مقاومت و تعميرات اساسي تجهيزات خود دچار مشكلاتي بودند .وقوع جنگ مين ها در منطقه خليج فارس سوالات متعددي را در مورد ميزانآمادگي نيروهاي متخصص جنگ مين مطرح ساخت .
*شناورهاي مين روب كه در نبرد كشورهاي جهان سوم حضور دارند ، احتملاًفاقد سيستم پشتيباني پدافند هوايي و موشكي هستند و براي دفاع بايد به خودتكيه نمايند . براي مثال ، انگلستان بايستي براي شناور ضداقدامات مين گذارمدل hunter-class و شناور پشتيباني مين گذار Abdiel تداركات وسيعي راترتيب مي داد . اين ناوگان همچنين براي ارتقاي قابليت سيستم فريب با باندپهن غيرفعال پرتاب شونده از روي عرشه و سيستم فريب ضدموشكي Replica DLF-2را به شناور خود افزود . همچنين ناوگان خود را به سيستم اقدامات پشتيبانيالكترونيكي MEL Matilda نيز تجهيز كرد . اين سامانه در زمان وقوع حمله بهناوگان اعلام خطر مي دهد . انگلستان همچنين دو توپ 20 ميليمتريOerlikon-BMARC ، يك سيستم فريب ضدموشكي Barricade و سيستم هاي ارتباطاتماهواره اي Marconi SCOT به اين شناور اضافه كرد . سيستم هاي مين روب شاملدستگاه رهگيري صوتي EDO Almondbury 2059 ، سيستم صوتي ردياب Standard Type193M و سامانه از راه دور PAP بودند . سيستم EDO موقعيت PAP را دقيقرهگيري كرده و ساير اطلاعات را از حس گر نصب شده بر روي بدنه شناور بدستمي آورد .
*هر دو كشور آمريكا و انگليس به اين نتيجه رسيدند كه براي تعييندقيق نوع مين ها به سيستم هاي كنترل چشمي نياز دارند . بدين منظور ،انگليس يك شناور سطحي كوچك كنترل از راه دور موسوم به SACRAB در منطقهمستقر كرد و ايالات متحده آمريكا نيز خود را به سامانه هاي زيردريايي بدونسرنشين كوچك ملقب به Super Sea Rover مجهز نمود كه از دوربين و سيستم هايصوتي ردياب بهره مي گرفت . اين سيستم هاي "رباتيك " راه مقابله با مين هارا با حداقل ريسك در اختيار فرمانده ناوگان مي گذاشتند .
*تا زمان آتش بس ، نيروهاي مين روب كشورهاي غربي در خليج فارس 89مين را در 7 ميدان مين مختلف كشف كردند . [پاورقي : دو ميدان در بخش جنوبيخليج و ساير ميادين كاملاً دور از مسيرهاي تردد كاروان اسكورت بودند . مينها غالباً به نحو نامناسبي مهار شده و هيچ سيستم ايمني ديگري نداشتند] ازاين تعداد 79 مين از نوع M-08 روسي و 10 تاي ديگر مين ميام ساخت ايرانبودند كه اندازه آنها از مين هاي تماسي / ضربه اي كوچكتر به نظر مي رسيد .بعلاوه ، در اين منطقه تعداد زيادي مين شناور نيز وجود داشت . تعداد كلمين هايي كه خنثي شدند به 176 عدد مي رسد كه از اين تعداد 89 تا از نوعمهار شده و 87 تا از نوع مين شناور بودند كه برحسب كشور سازنده ، در مجموع83 مين مدل M-08 روسي و 95 تا مدل ميام ايراني بودند .
*اين ارقام به وضوح نشان مي دهد كه كشورهاي جهان سوم مي توانند خطربه چالش كشيدن نيروهاي غربي حتي ابرقدرتها را به جان بخرند . اين مسئلهبويژه زماني مصداق پيدا مي كند كه غرب يا توان اعمال فشار مستقيم برنخبگان رهبري آنها را نداشته باشد يا آنكه نخبگان رهبري كشورهاي جهان سوماز نفوذ ايدئولوژيكي يا سياسي ضدغربي عميقي در ميان مردم خود برخوردارباشند .
*هيچ يك از شناورهاي مين روب حاضر در منطقه خليج فارس قادر نبودندمين هاي مدرن غيرمغناطيسي يا نفوذي را سريع و مطمئن پاكسازي نمايند ،بويژه آنهايي كه در فواصل زماني ثابت عمل مي كردند يا تنها با نزديك شدنكشتي هاي در اندازه مشخص فعال مي شدند . [پاورقي : ايالات متحده آمريكا وانگلستان در حال حاضر بر روي روشهاي بهبود و ساخت نرم افزارهاي لازم برايشناسايي مين هاي نفوذي كار مي كنند . وضعيت پيشرفت پروژه محرمانه است] درصورت استفاده ايران از مين هاي پيشرفته تر كه شايعه خريد آنها از ليبي بهگوش مي رسيد ، اين احتمال وجود داشت كه مشكلات به مراتب جدي تري را درمنطقه ايجاد نمايند كه تحت چنين شرايطي ساير كشورها براي پاكسازي منطقه بههفته ها وقت نياز داشتند و اينكه بايد از تردد كليه ناوگان هاي دريايي درنزديكي آبهاي ايران ممانعت بعمل مي آوردند . براي نمونه ، در سال 1982زمانيكه در درياي سرخ چندين مين كشف شد ، شناور مين روب انگليس برايشناسايي ، غيرمسلح كردن و خنثي نمودن يك مين پيشرفته 1500 پوندي شش روزوقت صرف كرد . تهديدات ناشي از جنگ مين هاي پيشرفته به احتمال زياد درآينده نيز به پا به عرصه خواهند گذاشت .
*هيچ قدرت غربي توان لازم براي محروم كردن كشورهاي جهان سوم ازمزاياي تسليحات و فن آوري موجود را ندارد . در اصل ، كشورهاي جهان سوممجبور مي شوند براي به چالش كشيدن برتري گسترده غرب در زمينه فن آورينظامي ، از ابزارها و سيستم هاي غيرمتعارف استفاده كنند . نيرويي كه شرايطپاسخ به تهديدات شناخته شده سطح پايين يك كشور خاص را نداشته باشد ، براياجراي عمليات هاي خود برنامه ريزي نامناسبي كرده و مطمئناً از تجهيزات خوداستفاده موثر نمي كند .
*كشورهاي جهان سوم از نقاط ضعف سياسي قدرتهاي غربي كاملاً آگاههستند و تمام تلاش خود را خواهند كرد تا از پاشنه آشيل اين كشورها نهايتاستفاده را ببرند . اين مسئله بويژه زماني مصداق پيدا مي كند كه آنهااحساس كنند رهبران سياسي غرب در موقعيت سياسي متزلزلي قرار دارند واحتمالاً آمادگي پذيرش تلفات را نخواهند داشت و حتي شايد نتوانند مسئوليتبروز خسارات غيرقابل جبران را بپذيرند .
*نيروهاي حاضر در پروژه قدرت نمايي ايالات متحده آمريكا بايدبتوانند با هر تهديدي مقابله كنند . اين احتمال وجود دارد كه آمريكا ابعادوسيع برخي از تهديدات را ناديده بگيرد . حتي ممكن است بخش اعظمي ازماموريت هاي نظامي را به متحدانش واگذار نمايد ، اما نمي تواند اجرايماموريت را كاملآً بر عهده آنها گذارد يا از تمركز بر ساير جنگها اجتنابورزد .
*فرماندهان نيروي ويژه كشورهاي غربي نبايد بر تعداد انبوه سربازانيا فن آوري هاي خود به عنوان جايگزيني براي انعطاف پذيري نظامي اتكا ورزند. همانگونه كه تجربه انگليس در نبرد فالكلند نشان مي دهد ، هر فرماندهي كهدر خارج از منطقه عمليات حضور دارد ، بايد خود را براي استفاده ازتاكتيكها و نوآوري ها كاملاً آماده گرداند و به هشدارهاي اطلاعاتي توجهنمايد .
به تعبيري ديگر ، غرب نمي تواند تهديدات جنگ مين با اتحاد جماهيرشوروي را ناديده انگارد يا آنها را صرفاً محدود به برخي از كشورهاياروپايي بداند ، زيرا كه اتحاد جماهير شوروي به احتمال زياد در تقابل خودبا ايالات متحده آمريكا جنگ هوايي ، موشكي يا زيردريايي را نيز در پيشخواهد گرفت . شوروي نيز همانند ايران براي شركت در جنگ "نامتعارف " انگيزهزيادي دارد .
غرب همچنين بايد توجه داشته باشد كه توانمندي نظامي جهان سوم بهسرعت در حال تغيير است و "قايق توپدار " از هر مدلي نمي تواند جايگزينيبراي تسليحات مشترك باشد . فقط در 5 سال اخير ، كشورهاي جهان سوم به 154شناور سطحي بزرگ ، 482 شناور سطحي كوچك ، 26 فروند زيردريايي و 99 فروندقايق تهاجمي مجهز به موشك دست يافته اند . آنها همچنين توانستند 2844فروند هواپيماي رزمي مافوق صوت ، 597 هواپيماي رزمي مادون صوت ، 1656بالگرد نظامي و 24684 فروند موشك سطح به هوا تامين كنند . در ميان تسليحاتآنها 13800 فروند تانك رزمي اصلي ميدان نبرد ، 16700 فروند توپخانه صحراييو 18680 خودروي زرهي ديگر نيز به چشم مي خورد .
ايالات متحده آمريكا ممكن است استثنائاً از اين جهت خوش شانس باشدكه نيروي هوايي ايران كاملاً عملياتي نيست و اغلب كشتي هاي آنها فاقدسامانه هاي موشكي فعال و سيستم هاي الكترونكي كاملاً عملياتي مي باشند .هيچ نيروي غربي در دهه 1990 نمي تواند بر روي چنين نقاط ضعفي در مياندشمنان جهان سوم خود حساب باز كند . هم اكنون برخي از تسليحات ، از طريقپروسه انتقال فن آوري و فروش تسليحات در حال تحويل به كشورهاي جهان سومهستند . جالب اينجاست كه كشورهاي غربي سازنده هنوز به طور كامل اينتسليحات را در اختيار نيروهاي نظامي خود نيز قرار نداده اند .
** : درسهايي از ماموريت كاروان اسكورت
كارشناسان براي چندين دهه است كه بر سر اين مسئله با يكديگر مجادله ميكنند كه آيا ماموريت كاروان اسكورت آمريكا واقعاً ضروري بود . برخي اينادعا را دارند كه تهديد ايران و عراق عليه كشتيراني بين المللي در منطقهخليج فارس هيچگاه تا اين اندازه جدي نبوده است كه آمريكا بخواهد نسبت بهامنيت آن تعهدي را بپذيرد . همچنين برخي استدلال مي كنند كه پس از توافقآمريكا با كويت براي تحت حمايت قرار دادن كشتي هاي اين كشور - يكي ازكشورهاي حاشيه خليج فارس كه بيشترين روابط دوستانه را با عراق دارد -آمريكا ناگزير در جبهه مقابل ايران قرار گرفت ، هرچند با اعلام اين مطلبكه نيروهاي ايالات متحده آمريكا از تمامي كشتي هاي در خارج از مناطق جنگياعلام شده محافظت خواهند كرد ، مي توانست از بروز اين تقابل اجتناب ورزد .
چنانچه به الگوي حملات ايران نگاهي بياندازيم ، با استناد به اعداد وارقام در مي يابيم ظاهراً اين ايالات متحده آمريكا بوده كه با حضور خوددر منطقه ، ايران را بيشتر تحريك كرد . از 22 جولاي سال 1986 تا جولاي1987 - يك سال قبل از اينكه آمريكا ناوگان دريايي ساير كشورها را تحتحمايت خود بگيرد - ايران به 54 كشتي تجاري و عراق به 63 كشتي حمله كردندكه هر دو كشور جمعاً 117 بار ناوگان دريايي كشورهاي ديگر را مورد هدف قراردادند . در فاصله 23 جولاي 1987 تا 22 جولاي 1988 ، ايران 105 و عراق 82كشتي را مورد حملات نظامي قرار دادند . بنابراين ؛ حملات ايران زماني كهآمريكا ماموريت تحت الحمايگي ناوگان دريايي كشورهاي ديگر را پذيرفت ،تقريباً به دو برابر رسيد .
اما تمركز بيش از حد بر تعداد حملات ايران به ناوگان دريايي ، ما رااز توجه به الگوي كلي رويدادهاي نظامي در منطقه دور مي گرداند . باوجوديكههيچ ترديدي نيست ماموريت تحت الحمايگي آمريكا با افزايش حملات ايران مقارنبوده است ، اما بايد توجه داشت كه ايران نيروي دريايي سپاه پاسداران را درماه مه 1986 رسماً تاسيس كرد كه پيش از آغاز ماموريت ايالات متحده آمريكا، مشتمل بر يك نيروي 20000 نفري همراه با چند صد قايق بود . نيروي نظاميايران موشك هاي كرم ابريشم را نيز در اختيار نيروي دريايي سپاه پاسدارانقرار داد . ترديدي نيست كه ايران پيش از ماموريت آمريكا بر تعداد حملاتخود افزوده بود كه البته در آن زمان حملات آنها به مراتب موثرتر بوده است. همچنين معلوم نيست كه آيا انجام اين ماموريت تا زمان آتش بس در سال 1988توافق شده بود و اينكه آيا اين اتفاقات به دليل حضور ايالات متحده آمريكادر خليج فارس رخ داده است .
كارشناسان همچنين اين بحث را مطرح مي كنند كه در صورت گسترش نفوذاتحاد جماهير شوروي در خليج فارس و عدم اتخاذ تدابير مقتصي از طرفدولتمردان آمريكا ، آيا ايالات متحده آمريكا واقعاً با تهديدات جدي مواجهمي شود و اينكه آيا تقابل دائمي آمريكا با ايران تاثير عمده اي در خاتمهجنگ و وادار كردن ايران به پذيرش آتش بس خواهد داشت .
در فصول قبلي سخن از اين به ميان آمد كه ايران براي اعمال فشار زيادبر كويت و عربستان سعودي قصد دارد تا به قدرت دريايي كافي دست يابد با ايناميد كه از حمايت خود از عراق دست بردارند . بايد خاطر نشان كرد باوجوديكه ماموريت تحت الحمايگي آمريكا احتمالاً بهترين شيوه حل اين مشكلنيست اما ريسك آن به لحاظ سياسي معقول است . ضمن اينكه ، فروش مخفيانهتسليحات آمريكايي به ايران و عقب نشيني از لبنان ، ايالات متحده آمريكا رادر موقعيت بسيار ضعيفي قرار داده است تا آنجا كه نمي تواند تدابير مناسبيرا در منطقه خليج فارس اتخاذ نمايد و اينكه حضور آمريكا در اين منطقهتاثير چشمگيري در وادار كردن ايران به پذيرش آتش بس داشته است . همچنين بااستناد به نقل قول هاي مختلف دولتمردان ايران و بسياري از رهبران كشورهايحاشيه جنوبي خليج فارس مي توان اين موارد را تاييد كرد . هرچند نمي توانبا قطعيت گفت كه حضور نيروهاي غربي در خليج فارس به لحاظ منطقي كاملاًاجتناب ناپذير بود اما پس از آتش بس 1988 دولتمردان كشورهاي دوست منطقه آنرا موفقيتي بزرگ تلقي كردند . [پاورقي : نويسنده كتاب در جريان سفر خود بهمنطقه خليج فارس در نوامبر 1988 ، با مقامات ارشد بحرين ، كويت و عربستانسعودي مفصلاً گفتگو كرده است . به اعتقاد همگي آنها مداخله ايالات متحدهآمريكا نه تنها اجتناب ناپذير بود ، بلكه به موفقيتهايي نيز دست پيدا كرد. مقامات ارشد ايران و عراق نيز بر اين نكات اما به گونه اي ديگر مهرتاييد زدند]
ادامه دارد
ترجمه: جواد قلوبي
