خبرگزاريفارس: مسعود ده نمكي در نامه خود به سيامك حسين پور نوشته است:اينجا صفاميكنيم. اين جا دو تا ماشين زير دستمان است ولي با قاطر اين طرف آن طرفميرويم .

آدم را ميبرند و من بدون سر بر ميگردم والسلام.
خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگه دار
فرستنده: مسعود دهنمكي
تاريخ 27/6/65
بسم الله الرحمن الرحيم
من طلبني و جدني و من وجدني عرفني و من عرفني احبني و من احبني عشقنيو من عشقني عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلي ديته و من علي ديتهفأنا ديته
آن كس كه مرا طلب كند مييابد، آن كه مرا يافت ميشناسد، آن كس كهمرا شناخت به من عشق ميورزد و آن كس كه به من عشق ورزيد من نيز به او عشقميورزم و آن كس كه به او عشق ورزيدم ميكشم او را و آن كس را كه من كشتمخونبهايش بر من واجب است و آن كس كه خونبهايش بر من واجب است، پس منخودم خونبهايش هستم.
سلام عليكم، با سلام به پيشگاه آقا امام زمان (عج)، و نايب به حقشامام امت و با سلام به رزمندگان اسلام، و با سلام بر شما عاشقان كهعشتقتان به ما آشكار نيست و هر كسي را ياراي شناسايي آن نيست ولي انشااللهخداوند توفيق شناختن خودمان را و خودش را نصيبمان كند و قبل از هر چيزاميدوارم كه حالت خوب باشه. اگر از احولاات اينجانب خواسته باشيالحمدالله حالمان خوب است و تنها رنجي كه ما را تحتالشعاع قرار داده استدوري از شما برادران است. از اين كه قبلاً اقدام به نوشتن نامه نكردم مرابايد ببخشي. و بگذريم! اين جا در سلمان ماندگار شدم. الان تداركاتم.نيروها رفتهاند مرخصي ولي يك سري 700 نفره پاسدار وظيفه آمدهاند. يك سرياز آنها در سلمانند، حالا «آبله كوبا» فرمانده گردان است و من معاون او وبقيه هم نوچههايمان. البته كسي ديگه هست ولي ما سر او را زير آبكردهايم. اينجا صفا ميكنيم به پا بدو بايست و غيره. جات خالي تا ساعتيك شب ميخنديم اينجا هر چي عتيقه است جمع شدند سلمان (تداركات) تداركاتيهم كه «آبله كوبا» رئيسش باشد حسابش را بكن.اين جا دو تا ماشين زير دستماناست ولي آن ها را كنار گذاشته ، با قاطر اين طرف آن طرف ميرويم .و گاهاين جا موقعي پيش ميآيد كه ياد آن لحظهها ميافتم. ناراحتي و صداي عذابدر گوشم زنگ ميزند.
دو، سهشب حاج مصطفي مالكي معاون گردان رفته مرخصي و ميثم جاي اواست. حبيب قرار است برود خط، علي ميركياني برگشت تهران. آدرس داد قرار شدبريم خونشون، چند تا عكس انداخيتم. ميركياني شيميايي شده بود. بگذريم. بهحميد، سياوش، سهراب، اكبر، احمد و حميد و بقيه بچه ها سلام مرا برسان ازوضع بسيج تهران بنويس. اگر شد عكس تعقلي و آنهايي كه گفته بودم برايمبفرست. با دو پوستر از او. انشاالله كه خط قشنگ مرا بتواني بخواني.
برادر كوچك شما
مسعود دهنمكي
هر كه ميگردد دچار درد عشق
با وصال دوست درمانش كنند
مسعود ده نمكي در سال هاي دفاع مقدس

