پشـــــت پنجــــــــره ترس به بیــــــــرون نگـــــــرم *** هنــــــــــــوز بـــــاران تشویش روان بر جوی ها بــــــــــود
آهنـــــــگ رگبـــــــــار مرگ از آسمان بر زمیــــــــــن *** پـــــــــــــرواز جانها از زمیـــــــــن تا آسمانـــــــــها بـــــــود
[External Link Removed for Guests]
باز باران....می خورد بر بام خانه
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 1649
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸, ۱۱:۱۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 14938 بار
- سپاسهای دریافتی: 14993 بار
Re: باز باران....می خورد بر بام خانه
بزن باران بهاران فصلِ خون است
خیابان سرخ و صحرا لاله گون است
بزن باران که بی چشمان ِ خورشید
جهان در تیه ِ ظلمت واژگون است
بزن باران نسیم از رفتن افتاد
بزن باران دل از دل بستن افتاد
بزن باران به رویشخانهء خاک
گـُل از رنگ و گیاه از رُستن افتاد
بزن باران که دیوان در کمین اند
پلیدان در لباس ِ زُهد و دین اند
به دشتستان ِ خون و رنج ِ خوبان
عَلمداران ِ وحشت خوشه چین اند
بزن باران ستمکاران به کارند
نهان در ظلمت ، اما بی شمارند
بزن باران ، خدارا صبر بشکن
که دیوان حاکم ِ مُلک و دیارند
سکوت ِ ابر را گاه ِ شکست است
بزن باران که شیخ ِ شهر مست است
ز خون ِ عاشقان پیمانهء سرخ
به دست ِ زاهدان ِ شب پرست است
بزن باران وگریان کن هوا را
سکون بر آسمان بشکن ، خدارا
هزاران نغمه در چنگ ِ زمان ریز
ببار آن نغمه های آشنا را
بزن باران جهان را مویه سرکن
به صحرا بار و دریا را خبر کن
بزن باران و گــَرد از باغ برگیر
بزن باران و دوران دگر کن
بزن باران به نام ِ هرچه خوبی ست
بیفشان دست ، وقتِ پایکوبی ست
مزارع تشنه ، جوباران پُر از سنگ
بزن باران که گاه ِ لایروبی ست
باران و شادی بخش جان را
بباران شوق و شیرین کن زمان را
به بام ِ غرقه در خون ِ دیارم
بپا کن پرچم ِ رنگین کمان را
بزن باران که بی صبرند یاران
نمان خاموش ، گریان شو ، بباران
بزن باران بشوی آلودگی را
ز دامان ِ بلند ِ روزگاران
بزن باران بهاران فصل خون است
خیابان سرخ و صحرا لاله گون است
بزن باران که بی چشمان ِ خورشید
جهان در تیه ِ ظلمت واژگون است
بزن باران نسیم از رفتن افتاد
بزن باران دل از دل بستن افتاد
بزن باران به رویشخانهء خاک
گـُل از رنگ و گیاه از رُستن افتاد
بزن باران که دیوان در کمین اند
پلیدان در لباس ِ زُهد و دین اند
به دشتستان ِ خون و رنج ِ خوبان
عَلمداران ِ وحشت خوشه چین اند
بزن باران ستمکاران به کارند
نهان در ظلمت ، اما بی شمارند
بزن باران ، خدارا صبر بشکن
که دیوان حاکم ِ مُلک و دیارند
بزن باران فریب آئینه دار است
زمان یکسر به کام ِ نابکار است
سکوت ِ ابر را گاه ِ شکست است
بزن باران که شیخ ِ شهر مست است
ز خون ِ عاشقان پیمانهء سرخ
به دست ِ زاهدان ِ شب پرست است
بزن باران وگریان کن هوا را
سکون بر آسمان بشکن ، خدارا
هزاران نغمه در چنگ ِ زمان ریز
ببار آن نغمه های آشنا را
بزن باران جهان را مویه سرکن
به صحرا بار و دریا را خبر کن
بزن باران و گــَرد از باغ برگیر
بزن باران و دوران دگر کن
بزن باران به نام ِ هرچه خوبی ست
بیفشان دست ، وقتِ پایکوبی ست
مزارع تشنه ، جوباران پُر از سنگ
بزن باران که گاه ِ لایروبی ست
بزن باران و شادی بخش جان را
بباران شوق و شیرین کن زمان را
به بام ِ غرقه در خون ِ دیارم
بپا کن پرچم ِ رنگین کمان را
بزن باران که بی صبرند یاران
نمان خاموش ، گریان شو ، بباران
بزن باران بشوی آلودگی را
ز دامان ِ بلند ِ روزگاران ....
(دو بیت 9 و 10 و یک بار تکرارشان به دلیل این که شاید با قوانین تارنما هماهنگ نباشد حذف شدند).
شاعر: م .سحر
یا حق
__________________________________
السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا المرتضي (ع)
السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا المرتضي (ع)

- پست: 440
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۸, ۲:۳۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2919 بار
- سپاسهای دریافتی: 2347 بار
Re: باز باران....می خورد بر بام خانه
باز هم
باز هم آن روز ها و شب هايي كه همرنگند
روز هيچ از روز پيدا ني
وشب از شب نگسلد گويي
آه.... گويا باز هم بايد
هفتهاي را رفته
پندارم
هفته اي زرين
از شبانروزان فروردين
غرق خواهد گشت در بيهودگي
شايد
بس كه شبانروزي
آيد و آيد
و دريچه ي روزني زين سقف ماتمفام
نگشايد
[COLOR=#ffc000]***
باز هم آن روز و شب هايي كه تاريكند
روز همچون شبچراغ رنگها خاموش
همچنان رنگ چراغان، مات
باز گويي تا پسين واپسين ايام
همچنان در گريه خواهد بود
اين سياه، اين سقف ماتم، بام بياندام
[COLOR=#ffc000]***
باز باران، باز هم باران
چون پرير و دوش و دي، امروز
باز باراني كه ساعتهاست مي بارد
زين سياه ساكت دلگير
قطره ها پيوسته همچون حلقه
زنجير
باز آن ساعات پي در پي نشستن، وز پس شيشه
اشكريزان خدا را ديدن و ديدن
گوش دادن، غرق انديشه
از مدام ناودانها ضجه شب را
و گشودن گاه
با ترجيع تصنيفي
بسته لب را
و نياوردن به خاطر هيچ مطلب را
[COLOR=#ffc000]***
مهدی اخوان ثالث

[COLOR=#92d050]
زندگی ، جیرهء مختصریست ؛ مثل یک فنجان چای
؛ [COLOR=#000000]و کنارش عشق است ، مثل یک حبهء قند. زندگی را با عشق ، نوش جان باید کرد . سهراب سپهری
زندگی ، جیرهء مختصریست ؛ مثل یک فنجان چای
؛ [COLOR=#000000]و کنارش عشق است ، مثل یک حبهء قند. زندگی را با عشق ، نوش جان باید کرد . سهراب سپهری
- پست: 629
- تاریخ عضویت: جمعه ۶ شهریور ۱۳۸۸, ۹:۲۵ ق.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 1394 بار
- سپاسهای دریافتی: 2882 بار
- تماس:
Re: باز باران....می خورد بر بام خانه
[External Link Removed for Guests]
اگر باران نبارد باغبان دلگیر خواهد شد
و فرصتهای فروردین نصیب تیر خواهد شد
اگر باران نبارد برکه ی احساس می خشکد
و هم نیلوفرمرداب غافلگیر خواهد شد
اگر باران نبارد کفتر سهراب میمیرد
وکفتر بازآیا راغب شبگیر خواهد شد؟!
اگر باران نبارد "باز باران با ترانه _
با گهر های فراوان "از چه رو تحریر خواهد شد؟!
اگر باران نبارد شاخه ی نرگس نمی داند
که گلدان وامدار پنجره تعبیر خواهد شد!!
اگر باران نبارد واژه ی باران چه خواهد شد؟
و آیا رنگ شعری باز سبز سیر خواهد شد؟
اگر باران نبارد تکنواز رود می داند
که در این باره * با سیلابها در گیر خواهد شد
اگر باران نبارد کوزه ی خالی سر چشمه
وبال گردن تفتیده گان تفسیر خواهد شد
اگر باران نبارد در شب شعر شقایقها
قصیده با غرور چشمها در گیر خواهد شد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* باره=دفعه،مرتبه،در سازهای سیمی خانه های تعبیه شده بر دسته به فاصله نیم پرده ی نت
اگر باران نبارد باغبان دلگیر خواهد شد
و فرصتهای فروردین نصیب تیر خواهد شد
اگر باران نبارد برکه ی احساس می خشکد
و هم نیلوفرمرداب غافلگیر خواهد شد
اگر باران نبارد کفتر سهراب میمیرد
وکفتر بازآیا راغب شبگیر خواهد شد؟!
اگر باران نبارد "باز باران با ترانه _
با گهر های فراوان "از چه رو تحریر خواهد شد؟!
اگر باران نبارد شاخه ی نرگس نمی داند
که گلدان وامدار پنجره تعبیر خواهد شد!!
اگر باران نبارد واژه ی باران چه خواهد شد؟
و آیا رنگ شعری باز سبز سیر خواهد شد؟
اگر باران نبارد تکنواز رود می داند
که در این باره * با سیلابها در گیر خواهد شد
اگر باران نبارد کوزه ی خالی سر چشمه
وبال گردن تفتیده گان تفسیر خواهد شد
اگر باران نبارد در شب شعر شقایقها
قصیده با غرور چشمها در گیر خواهد شد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* باره=دفعه،مرتبه،در سازهای سیمی خانه های تعبیه شده بر دسته به فاصله نیم پرده ی نت
آخرین ويرايش توسط 1 on Takhrib Chi, ويرايش شده در 0.
ای چشم من گریان نباش
اینگونه اشک افشان مباش
حیران و سرگردان نباش
در گردش گیتی ،رسد روزی ،به پایان هر غمی
دست نگار
ما داغ دل را گذارد مرهمی.
http://www.centralclubs.com/topic-t78644.html
طلبه جوان دیگری در دفاع از ناموس مردم، چاقو خورد
اینگونه اشک افشان مباش
حیران و سرگردان نباش
در گردش گیتی ،رسد روزی ،به پایان هر غمی
دست نگار
ما داغ دل را گذارد مرهمی.http://www.centralclubs.com/topic-t78644.html
طلبه جوان دیگری در دفاع از ناموس مردم، چاقو خورد

- پست: 629
- تاریخ عضویت: جمعه ۶ شهریور ۱۳۸۸, ۹:۲۵ ق.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 1394 بار
- سپاسهای دریافتی: 2882 بار
- تماس:
Re: باز باران....می خورد بر بام خانه
[External Link Removed for Guests]
امشب صداي سكوتِ خانه شكست
آي اشك هاي بي صدا بغض هاي فرو خورده در گلو
امشب شما را چه مي شود ؟!
نكند باز بارش باران ،
ياد آن روز ها به دل آمد
ياد آن روز روز شيدايي ...
خيابان بود و من با او
سرش بر سينه ام در زير باران بود و عطر بوي باران از شميم مو
نمي دانم كه گيسويش ز باران خيس يا از اشك چشمانم
كنار پنجره خاموش و مغموم
نگاه التماسم جستجوگر شد
نمي دانم تو مي داني هنوزت منتظر تنهاي تنهايم
در آن سو آسمان بر شيشه مي گريد
درين سو اسم زيبايت
به انگشتان لرزانم
امشب صداي سكوتِ خانه شكست
آي اشك هاي بي صدا بغض هاي فرو خورده در گلو
امشب شما را چه مي شود ؟!
نكند باز بارش باران ،
ياد آن روز ها به دل آمد
ياد آن روز روز شيدايي ...
خيابان بود و من با او
سرش بر سينه ام در زير باران بود و عطر بوي باران از شميم مو
نمي دانم كه گيسويش ز باران خيس يا از اشك چشمانم
كنار پنجره خاموش و مغموم
نگاه التماسم جستجوگر شد
نمي دانم تو مي داني هنوزت منتظر تنهاي تنهايم
در آن سو آسمان بر شيشه مي گريد
درين سو اسم زيبايت
به انگشتان لرزانم
ای چشم من گریان نباش
اینگونه اشک افشان مباش
حیران و سرگردان نباش
در گردش گیتی ،رسد روزی ،به پایان هر غمی
دست نگار
ما داغ دل را گذارد مرهمی.
http://www.centralclubs.com/topic-t78644.html
طلبه جوان دیگری در دفاع از ناموس مردم، چاقو خورد
اینگونه اشک افشان مباش
حیران و سرگردان نباش
در گردش گیتی ،رسد روزی ،به پایان هر غمی
دست نگار
ما داغ دل را گذارد مرهمی.http://www.centralclubs.com/topic-t78644.html
طلبه جوان دیگری در دفاع از ناموس مردم، چاقو خورد

- پست: 72
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۴ اسفند ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 553 بار
- سپاسهای دریافتی: 153 بار
Re: باز باران....می خورد بر بام خانه
وقب بارون,چشم گریون,دل من بیتو میگیره
میزنم به بیخیالی,ولی دل بیتو میمیره
آسمون دلش گرفته بغضشو میتّرکونه
دوتایی با چشم گریون,میخونیم غم زمونه
آره دنیا یه سرابه,سرخوشیهام یه نقابه
تکیه دادم به خوشیهام,ندونستم که حبابه
بودنم وقتی که نیستی,واسه لحظه هام عذابه
قصهء گریهء بارون واسه عاشقا کتابه......

میزنم به بیخیالی,ولی دل بیتو میمیره
آسمون دلش گرفته بغضشو میتّرکونه
دوتایی با چشم گریون,میخونیم غم زمونه
آره دنیا یه سرابه,سرخوشیهام یه نقابه
تکیه دادم به خوشیهام,ندونستم که حبابه
بودنم وقتی که نیستی,واسه لحظه هام عذابه
قصهء گریهء بارون واسه عاشقا کتابه......

به امیدی که رسد روزی و در سایه عدل..............
گرگ گوید ندریمو برّه گوید بچریم!!!!!

گرگ گوید ندریمو برّه گوید بچریم!!!!!



- پست: 119
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۸, ۱۱:۳۹ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 276 بار
- سپاسهای دریافتی: 327 بار
Re: باز باران....می خورد بر بام خانه
از درخت شاخه در آفاق ابر
برگ های ترد باران ریخته!
بوی لطف بیشه زاران بهشت
با هوای صبحدم آمیخته!
سیم هر ساز از ثریا تا زمین
خیزد از هر پرده آوازی حزین
هر که با آواز این ساز آشنا
می کند در جویبار جان شنا!
دلربای آب شاد و شرمناک
عشق بازی می کند با جان خاک!
خاک خشک تشنه دریا پرست
زیر بازی های باران مست مست!
می شکافد دانه می بالد درخت
می درخشد غنچه همچون روی بخت!
باغ ها سرشار از لبخندشان
دشت ها سرسبز از پیوندشان
چشمه و باغ و چمن فرزندشان
با تب تنهایی جانکاه خویش
زیر باران می سپارم راه خویش
شرمسار از مهربانی های او
می روم همراه باران کو به کو
چیست این باران که دلخواه من است؟
زیر چتر او روانم روشن است
چشم دل وا می کنم
قصه ی یک قطره ی باران را تماشا می کنم:
قطره ها چشم انتظاران هم اند
چون به هم پیوست جان ها بی غمند
چون رسد هر قطره گوید:" دوست! دوست ..."
می کنند از عشق هم قالب تهی
ای خوشا با مهرورزان همرهی!
با تب تنهایی جانکاه خویش
زیر باران می سپارم راه خویش
سیل غم در سینه غوغا می کند
قطره ی دل میل دریا می کند
قطره ی تنها کجا , دریا کجا
دور ماندم از رفیقان تا کجا
همدلی کو ؟ تا شوم همراه او
سر نهم هر جا که خاطرخواه او!
شاید از این تیرگی ها بگذریم
ره بسوی روشنایی ها بریم
می روم شاید کسی پیدا شود
بی تو کی این قطره ی دل , دریا شود؟
فریدون مشیری
برگ های ترد باران ریخته!
بوی لطف بیشه زاران بهشت
با هوای صبحدم آمیخته!
سیم هر ساز از ثریا تا زمین
خیزد از هر پرده آوازی حزین
هر که با آواز این ساز آشنا
می کند در جویبار جان شنا!
دلربای آب شاد و شرمناک
عشق بازی می کند با جان خاک!
خاک خشک تشنه دریا پرست
زیر بازی های باران مست مست!
می شکافد دانه می بالد درخت
می درخشد غنچه همچون روی بخت!
باغ ها سرشار از لبخندشان
دشت ها سرسبز از پیوندشان
چشمه و باغ و چمن فرزندشان
با تب تنهایی جانکاه خویش
زیر باران می سپارم راه خویش
شرمسار از مهربانی های او
می روم همراه باران کو به کو
چیست این باران که دلخواه من است؟
زیر چتر او روانم روشن است
چشم دل وا می کنم
قصه ی یک قطره ی باران را تماشا می کنم:
قطره ها چشم انتظاران هم اند
چون به هم پیوست جان ها بی غمند
چون رسد هر قطره گوید:" دوست! دوست ..."
می کنند از عشق هم قالب تهی
ای خوشا با مهرورزان همرهی!
با تب تنهایی جانکاه خویش
زیر باران می سپارم راه خویش
سیل غم در سینه غوغا می کند
قطره ی دل میل دریا می کند
قطره ی تنها کجا , دریا کجا
دور ماندم از رفیقان تا کجا
همدلی کو ؟ تا شوم همراه او
سر نهم هر جا که خاطرخواه او!
شاید از این تیرگی ها بگذریم
ره بسوی روشنایی ها بریم
می روم شاید کسی پیدا شود
بی تو کی این قطره ی دل , دریا شود؟
فریدون مشیری
[FONT=Times New Roman]منتظران مهدی بدانند حسین را منتظرانش کشتند!!

- پست: 72
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۴ اسفند ۱۳۸۸, ۲:۲۳ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 553 بار
- سپاسهای دریافتی: 153 بار
Re: باز باران....می خورد بر بام خانه
زنم با شتاب، در
خورم پیچ و تاب، در باران
«سهراب»، کاشکی دستم
«.. پای آب»، در باران
، دعا کن مرا، که میدانم
شود مستجاب، در باران
ِ نگاه تو دارد
ماهتاب، در باران
نگاه تو، میتراود نور
رقصِ شهاب، در باران
ِ عشق، میکُنَد شب و روز
به دلِ من، خطاب، در باران...
آه! ای چشمهای تو، خورشید
بَر دلِ من بتاب، در باران
====================
هیچ معشوقی به نزدم بهتر از باران نباشد
هیچ لذت بهتر از بوئیدن باران نباشد
گر تمامی جهان را بنگری از مهرو لطف
همدمی جانانه و زیباتر از باران نباشد
قوس ابروهای او رنگین کمان دیگریست
ابروان حوریان چون ابروی باران نباشد
چشمهای نافذش دل میبرد از دلبرش
هیچ چشمی چون شرار مستی باران نباشد
من به عمرم دیده ام فرها د ها،شیرین ها
هیچ شیرینی،به دلداگی باران نباشد
این سخن از دلبرش بشنو که روزی جار زد
گشته ام مجنون و لیلی ام به جز باران نباشد
خادمی،در وصف باران شعر نابی گفته ای
شعر عاصی وصف روی دلبرم باران نباشد
====================
ب ه تو مدیونم همیشه ، مگه میشه بی تو باشم
از شبی که روبه رومه
چه جوری بی تو رها شم؟
به تو مدیونم همیشه مثل شب به صبح فردا
مثل موج سرد تنها به نگاه ناز دریا
به تو مدیونم همیشه منه خسته منه بی روح
مثل خاک سرد و تنشه به نوازش های بارون
به تو می رسم دوباره زیر رگبار ستاره
وقتی بارون نگاهت به حریم شب می باره
اگه پایانی نباشی واسه بغض خستگی هام
چه جوری برگردم از این جاده های بی سرانجام؟
تو خدای عاشق هایی به تو مدیونم همیشه
وقتی اسمتو میارم نبض لحظه تازه میشه
به تو می رسم دوباره........................
[SIZE=85]=====================
زیر باران بودم همره غم تنها
چشم زیبایت گشت در آن شب پیدا
با دو چشمت گفتم بی خبر از مایی
از غروب و باران حال ما جویایی؟
هیچ میگویی او زیر باران تنهاست
یاد داری گفتی با تو باران زیباست
تو که گفتی هر شب در خیالم هستی
سرخی چشمانت داده بر من مستی
حال زیر باران با که هم آغوشی
زیر باران با او باده هم مینوشی؟
چشمت آرام چکاند فقط قطره شبنم
لحظه ای بارید او مثل باران نم نم
قطره قطره اشک بر رخم بوسه نهاد
تا گوشودم چشم قلبم از غصه گداخت
گفتم ای سنگین دل تو مبار بر حالم
شیشه را میشکند سنگ اشکت بازم
چشمت از غصه به من خیره ماند و حیران
گفت زیر باران بی توام سرگردان
[FONT=Times New Roman]
خورم پیچ و تاب، در باران
«سهراب»، کاشکی دستم
«.. پای آب»، در باران
، دعا کن مرا، که میدانم
شود مستجاب، در باران
ِ نگاه تو دارد
ماهتاب، در باران
نگاه تو، میتراود نور
رقصِ شهاب، در باران
ِ عشق، میکُنَد شب و روز
به دلِ من، خطاب، در باران...
آه! ای چشمهای تو، خورشید
بَر دلِ من بتاب، در باران

====================
هیچ معشوقی به نزدم بهتر از باران نباشد
هیچ لذت بهتر از بوئیدن باران نباشد
گر تمامی جهان را بنگری از مهرو لطف
همدمی جانانه و زیباتر از باران نباشد
قوس ابروهای او رنگین کمان دیگریست
ابروان حوریان چون ابروی باران نباشد
چشمهای نافذش دل میبرد از دلبرش
هیچ چشمی چون شرار مستی باران نباشد
من به عمرم دیده ام فرها د ها،شیرین ها
هیچ شیرینی،به دلداگی باران نباشد
این سخن از دلبرش بشنو که روزی جار زد
گشته ام مجنون و لیلی ام به جز باران نباشد
خادمی،در وصف باران شعر نابی گفته ای
شعر عاصی وصف روی دلبرم باران نباشد

====================
ب ه تو مدیونم همیشه ، مگه میشه بی تو باشم
از شبی که روبه رومه
چه جوری بی تو رها شم؟
به تو مدیونم همیشه مثل شب به صبح فردا
مثل موج سرد تنها به نگاه ناز دریا
به تو مدیونم همیشه منه خسته منه بی روح
مثل خاک سرد و تنشه به نوازش های بارون
به تو می رسم دوباره زیر رگبار ستاره
وقتی بارون نگاهت به حریم شب می باره
اگه پایانی نباشی واسه بغض خستگی هام
چه جوری برگردم از این جاده های بی سرانجام؟
تو خدای عاشق هایی به تو مدیونم همیشه
وقتی اسمتو میارم نبض لحظه تازه میشه
به تو می رسم دوباره........................
[SIZE=85]=====================
زیر باران بودم همره غم تنها
چشم زیبایت گشت در آن شب پیدا
با دو چشمت گفتم بی خبر از مایی
از غروب و باران حال ما جویایی؟
هیچ میگویی او زیر باران تنهاست
یاد داری گفتی با تو باران زیباست
تو که گفتی هر شب در خیالم هستی
سرخی چشمانت داده بر من مستی
حال زیر باران با که هم آغوشی
زیر باران با او باده هم مینوشی؟
چشمت آرام چکاند فقط قطره شبنم
لحظه ای بارید او مثل باران نم نم
قطره قطره اشک بر رخم بوسه نهاد
تا گوشودم چشم قلبم از غصه گداخت
گفتم ای سنگین دل تو مبار بر حالم
شیشه را میشکند سنگ اشکت بازم
چشمت از غصه به من خیره ماند و حیران
گفت زیر باران بی توام سرگردان

[FONT=Times New Roman]
به امیدی که رسد روزی و در سایه عدل..............
گرگ گوید ندریمو برّه گوید بچریم!!!!!

گرگ گوید ندریمو برّه گوید بچریم!!!!!



- پست: 1649
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸, ۱۱:۱۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 14938 بار
- سپاسهای دریافتی: 14993 بار
Re: باز باران....می خورد بر بام خانه

می زند به شیشه
مثل انگشت فرشته
قطره قطره رشته رشته
خاطراتم همچو باران
در گذار از کوهساران
حاصل این بذر کشته
عشق حق بر دل سرشته
ای دریغ از عمر رفته
سوز و سودای گذشته
ای دریغ از عمر رفته
سوز و سودای گذشته
می زند باران به شیشه
مثل انگشت فرشته
قطره قطره رشته رشته
قطره قطره .... رشته رشته ....
[External Link Removed for Guests]

- پست: 3101
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۸۵, ۴:۲۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 19718 بار
- سپاسهای دریافتی: 21369 بار
Re: باز باران....می خورد بر بام خانه
چه زیبا آبی آسمان اما زمین گریان سرابست دانی؟
پرسید خاک زمین را نسیم بهر چه گریانی؟
گفـــت خشــــکیدیم من و گلبرگ نو غنچه ها
پس کی آری نسیم, ابــــر و رویای [COLOR=#0070c0]بارانی ؟
تشنه و بی تـــــابم ز آب, آفــــتاب تو هم بتاب
هــنوز به امید بارانم نه من کـه هر بیابانی
پیام حکم قتل خود شنفتن مرا خوشتر بود, از یک تملق به نزد مردمان سفله گفتن!

- پست: 3101
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۸۵, ۴:۲۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 19718 بار
- سپاسهای دریافتی: 21369 بار
Re: باز باران....می خورد بر بام خانه
[External Link Removed for Guests]
دیده در این بهاران اشک ریزد چو [HIGHLIGHT=#dbe5f1]
دلتــــنگ و غمـــــزده از درد هجر یاران
دل بی قرار حضور دلشوره ایی در وجود
کـسی گفت مخور غم ببـین نم نم [HIGHLIGHT=#dbe5f1]
[External Link Removed for Guests]
دیده در این بهاران اشک ریزد چو [HIGHLIGHT=#dbe5f1]
دلتــــنگ و غمـــــزده از درد هجر یاران
دل بی قرار حضور دلشوره ایی در وجود
کـسی گفت مخور غم ببـین نم نم [HIGHLIGHT=#dbe5f1]
[External Link Removed for Guests]
پیام حکم قتل خود شنفتن مرا خوشتر بود, از یک تملق به نزد مردمان سفله گفتن!

- پست: 1649
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸, ۱۱:۱۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 14938 بار
- سپاسهای دریافتی: 14993 بار
Re: باز باران....می خورد بر بام خانه
چترها را بايد بست ... زير باران بايد رفت ...
فکر را خاطره را ... زير باران بايد برد ...
[External Link Removed for Guests]
فکر را خاطره را ... زير باران بايد برد ...
[External Link Removed for Guests]
__________________________________
السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا المرتضي (ع)
السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا المرتضي (ع)