مصاحبه عجیب و غریب و تحقیر غرب به شیوه پهلوی دوم

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1649
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸, ۱۱:۱۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 14938 بار
سپاس‌های دریافتی: 14993 بار

مصاحبه عجیب و غریب و تحقیر غرب به شیوه پهلوی دوم

پست توسط oweiys »

به نام خداوند بخشاینده مهربان



در حدیث است که علم را بیاموز حتی اگر در چین باشد , ارتباطش در اینجا به نظرم شاید در این باشد که سخن خوب را باید گرفت و دید تاریخی موضوع.

متن پایین بخشهايی از مصاحبه منتسب به پهلوی دوم با اوريانا فالاچي روزنامه نگار ايتاليايي در 1973 میلادی است که قسمتی که

مربوط به الهامات می باشد حذف شدند زیراکه شاید با قوانین تارنما هماهنگ نباشد , اما مصاحبه:


[HR]
بسياري از مردم تصور مي كنند جنگ جهاني سوم جز براي مديترانه در نخواهد گرفت، اما من فكر مي كنم خطر در گرفتن آن بخاطر ايران خيلي بيشتر است..."

جملات فوق بخشهايي از مصاحبه محمدرضا شاه وقت ايران با اوريانا فالاچي روزنامه نگار ايتاليايي در اكتبر 1973 در تهران است. نكته جالبي هم در اين مصاحبه به چشم مي خورد و آن هم پيش بيني جنگ عراق با ايران (در سال 1973) از سوي محمدرضاشاه است.

وي مي گويد: "من از جنگ جهاني سوم به عنوان يك چيز ممكن صحبت مي كنم، به اين اميد كه روي ندهد. بعنوان يك احتمال كوتاه مدت، من بيشتر يك جنگ كوچك عليه يك همسايه را مي بينم. تنها عراق نيست كه ما را رنج مي دهد. در واقع ما جز دشمن در مرزهايمان نداريم.(!!!!!)


در آن سالها براي اولين بار محمدرضا شاه از لزوم استفاده از كامپيوتر در ايران سخن مي گويد و براي آن، از استفاده از كامپيوتر در صنعت فرش بافي ياد مي كند.

شاه وقت ايران همچنين در اين مصاحبه از رسيدن ايران به پنج قدرت برتر جهان در آينده اي نزديك خبر داده بود و مي گويد منابع نفت رو به پايان است و « تا كمتر از صد سال ديگر داستان نفت پايان خواهد پذيرفت. درباره نفريني به نام نفت خيلي نوشته شده است. وقتي كسي نفت دارد تا اندازه اي خوب است ولي در عين حال ناخوشي يزرگي هم هست، زيرا خطر بزرگ است. جهان ممكن است به سبب اين نفت نفرين شده منفجر بشود.»

وي در پايان به مقايسه اروپائيان با ايرانيان مي پردازد: « ما ايرانيها تفاوت چنداني با شما اروپائيان نداريم. اگر زنان ما چادر بر سر مي كنند، شما هم روسري زنان كاتوليك را بر سر داريد. اگر مردان ما چند زن داشته باشند شما هم زناني داريد كه به آنها رفيقه مي گوييد. اگر شما خود را برتر مي دانيد، ما هيچ عقده اي نخواهيم داشت. ما  هرگز فراموش نمی كنيم   آنچه شما مي دانيد چيزی است كه ما سه هزار سال پيش به شما آموخته ايم!»

آخرين شاه پهلوی البته در جواب فالاچي درباره زنداني كردن مخالفان، آنها را عده اي كمونيست ناميده است و مي گويد، مطابق قوانين آنها هيچ حقي ندارند و بر تيرباران شدن افرادي كه آدم كشته اند تأكيد مي ورزد.


بر گرفته از کتاب مصاحبه با تاریخ – جلد دوم

اوریانا فالاچی – ترجمه پیروز ملکی

امیرکبیر - 1357



[HR]
تصویر

یا حق
__________________________________

السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا المرتضي (ع)
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 756
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۰ دی ۱۳۸۷, ۱۰:۲۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 559 بار
سپاس‌های دریافتی: 3796 بار

Re: مصاحبه عجیب و غریب و تحقیر غرب به شیوه پهلوی دوم

پست توسط Morteza313 »

ما ايرانيها تفاوت چنداني با شما اروپائيان نداريم. اگر زنان ما چادر برسر مي كنند، شما هم روسري زنان كاتوليك را بر سر داريد. اگر مردان ما چندزن داشته باشند شما هم زناني داريد كه به آنها رفيقه مي گوييد. اگر شماخود را برتر مي دانيد، ما هيچ عقده اي نخواهيم داشت. ما هرگز فراموش نميكنيم كه آنچه شما مي دانيد چيزی است كه ما سه هزار سال پيش به شما آموخته ايم!


هفت هزار سال فرهنگ و تمدن،

یک هزار و چهرصد سال فرهنگ ناب اسلامی

بیشترین تولید ناخالص ملی در سطح جهان در دوران صفویه

ابن سینا، مولوی ، فردوسی ، سوادت نمیرسه همون کوروش و داریوش خودت،

همونی که بخواب که ما هم خابمون میاد.....

یعنی تمام تفاوت حال و آینده ایران و غرب روسری و چند تازن گرفتن و....


متاسفم برای 10000 سال تمدن که دست اینا افتاده بود.....
ان الارض یرثها عبادی الصالحون ......
Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 4122
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۴, ۶:۱۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4507 بار
سپاس‌های دریافتی: 4337 بار
تماس:

مصاحبه عجیب و غریب و تحقیر غرب به شیوه پهلوی دوم

پست توسط Reza6662 »

 متن مصاحبهء اوریانا فالاچی با شاه فقید ایران
از کتاب « مصاحبه با تاریخ »
 
 [External Link Removed for Guests] 

  فراهم آوردن امکان مطالعهء بهتر، پرسشهای مصاحبه کننده با علامت * و پاسخهای مصاحبه شونده با علامت ** مشخص شده‏اند . . . 
 * عالیجناب قبل از هر چیز از شما و پادشاهی شما صحبت کنیم، چون نسل شاهان رو به انقراض است و به یاد می‏آورم که قبلن در یکی از مصاحبه‏هایتان گفته بودید اگر بتوانم به عقب برگردم یا ویالون‏زن خواهم شد یا باستان‏شناس.
** بوده که سلطنت مثل یک سردرد است و اغلب برای یک پادشاه اتفاق می‏افتد که از این پیشه خسته شود. برای من هم گاهی اتفاق می‏افتد؛ ولی وقتی شما می‏گوئید نسل پادشاهان رو به انقراض است فقط یک جواب می‏توانم بدهم و آن این است که وقتی سلطنت نباشد آنارشیسم یا حکومت چندفردی یا دیکتاتوری مطلقه خواهد بود. در هر صورت حکومت و نظام سلطنتی تنها فرم موجه برای حکومت ایران است، به شرطی که من شاه باشم. برای انجام کارها قدرت لازم است و برای نگهداری قدرت هیچ احتیاجی به اجازه و یا مشورت با کسی نیست و نباید در مورد تصمیم‏ها بحث کرد و ... البته من هم ممکن است اشتباه کنم، من هم آدم هستم و چون می‏دانم ماموریتی دارم که باید آن را به پایان برسانم بنابراین تصمیم دارم بدون کنار گذاشتن تاج و تخت آن را به پایان برسانم. مسلمن آینده را هرگز نمی‏توان پیش‏بینی کرد، ولی من حتم دارم که سلطنت بیشتر از حکومتهای شما طول خواهد کشید، یا بهتر است بگویم که حکومتهای شما زیاد طول نمی‏کشند، ولی مال ما چرا.

* عالیجناب چند بار خواسته‏اند شما را به قتل برسانند؟
** رسمن دو بار و بعد ... خدا می‏داند؛ اما چه معنی دارد؟ من در وحشت زندگی نمی‏کنم. واقعن هرگز به این مساله فکر نمی‏کنم. اما قبلن مثلن پانزده، بیست سال پیش گاهی به این موضوع فکر می‏کردم و به خودم می‏گفتم: آه نباید به آن محل بروم شاید برایم نقشهء قتلی کشیده باشند، یا نباید سوار فلان هواپیما بشوم چون احتمال دارد بمبی در ان کار گذاشته باشند که هنگام پرواز منفجر شود. اما حالا دیگر ترسی از مردن در من وجود ندارد. این همه اطمینان و آرامش از آنجا برایم به وجود آمده که فکر می‏کنم تا وقتی ماموریتم را به پایان نرسانده‏ام کشته نخواهم شد واین اطمینان کورکورانه‏ای است که دارم.

* عالیجناب پس اینهمه غمگینی برای چیست؟ شاید هم اشتباه می‏کنم. ولی شما همیشه حالت ترس و نگرانی دارید.
** شاید حق با شماست، شاید در ته قلبم مرد غمگینی باشم. اما غمگینی من مذهبی است. چون حالا من تمام آن چیزی را که می‏خواستم داشته باشم دارم؛ چه از نظر یک مرد و چه از نظر یک شاه. واقعن همه چیز را دارم. زندگی من مانند یک رویای شیرین پیش می‏رود و گاهی فکر می‏کنم در دنیا هیچکس خوشبخت تر از من نیست ولی .... 
 [External Link Removed for Guests] 
 * .... ولی شما هرگز نمی‏خندید.
** چرا، وقتی که چیز واقعن خنده داری اتفاق بیفتد می‏خندم، من از آنهایی نیستم که به خاطر هر چیز مسخره‏ای بخندم. شما شاید بفهمید که زندگی من همیشه مشکل و خسته کننده بوده است. کافی است دوازده سال اول سلطنت مرا به خاطر بیاورید. رم 1953، مصدق و ... به خاطر می‏آورید؟ منظورم ناراحتی‏های شخصی خودم نیست، بلکه مقصودم ناراحتی‏های من شاه است. چون من قبل از اینکه یک مرد باشم یک شاه هستم و یک شاه همهء زندگیش ماموریتی است که باید به انجام برساند و بقیه‏اش به حساب نمی‏آید.

* آه خدای من باید ناراحتی بزرگی باشد. می‏خواهم بگویم کسی که می‏خواهد به جای مردی شاهی کند باید موجود خیلی تنهایی باشد.
** انکار نمی‏کنم که تنهائیم بی‏نهایت عمیق است، پادشاهی که هر حرفی می‏زند یا هر کاری انجام می‏دهد و می‏داند که نباید به کسی حساب پس بدهد مسلمن خیلی تنهاست. ولی به طور کلی من تنها نیستم، بلکه نیروئی مرا همراهی می‏کند که دیگران آن را نمی‏بینند. قدرت من قدرت خدایی است و در ضمن دستورهای مذهبی دریافت می‏کنم. من خیلی مذهبی هستم. به خدا نیز اعتقاد دارم و همیشه گفته‏ام که اگر خدا وجود نداشته باشد باید اختراعش کرد. آن بدبختهایی که خدا ندارند خیلی مرا رنج می‏دهند بدون خدا نمی‏شود زندگی کرد. من از پنج سالگی با خدا زندگی می‏کنم، یعنی از همان زمانی که به خوابم آمد.

* عالیجناب چه کسی یا چه چیزی به خوابتان آمد و چه دیدید؟
** من تعجب می‏کنم که در این مورد چیزی نمی‏دانید، همه می‏دانند که من چندیدن بار خواب‏نما شده‏ام، در کتاب خودم در این مورد نوشته‏ام. در کودکی خواب‏نما شده‏ام. یک بار در پنج سالگی و یک بار در شش سالگی. بار اول حضرت علی را خواب دیدم، حادثه‏ای برایم پیش آمد: داشتم بروی سنگی می‏افتادم که او خودش را بین من و سنگ حایل قرار داد. می‏دانم برای اینکه دیدم؛ نه در خواب بلکه در واقعیت فقط من دیدم و بس. حتا شخصی که مرا همراهی می‏کرد به هیچ وجه او را ندید. هیچکس غیر از من هم نباید او را می‏دید. برای اینکه ... آه، می‏ترسم شما مرا درک نکنید.

* عالیجناب راستش را بخواهید من از این قضیه چیزی نمی‏فهمم، خیلی خوب شروع کرده بودیم ولی حالا این داستان خواب‏نما شدن اصلن برای من روشن نیست.
** برای اینکه شما به آن اعتقاد ندارید. نه به خدا نه به من. خیلی‏ها باور دارند. حتا پدرم نیز باور نمی‏کرد. نه تنها هر گز باور نمی‏کرد بلکه مرا مسخره هم می‏کرد. خیلی‏ها با احترام از من سوال می‏کردند که آیا هرگز در این مورد شک نکرده‏ام که یک رویا و یا فانتزی بوده باشد و من جواب می‏دادم خیر. نه به خاطر اینکه به خدا اعتقاد دارم و می‏دانم از طرف او برای انجام یک ماموریت انتخاب شده‏ام، بلکه خواب‏نما شدن‏های من معجزه‏هایی بودند که کشور را نجات دادند. سلطنت من کشور را نجات داد به خاطر اینکه خدا کنار من بود. می‏خواهم بگویم تمام کارهایی که برای ایران کرده‏ام به تنهایی برای ایران انجام نداده‏ام و کسی که پشت سر من بوده، خدا بوده است. متوجه می‏شوید؟

* نه عالیجناب، راستی فقط در دوران کودکی خواب‏نما شده‏اید یا اینکه چنین چیزی در سن بلوغ هم برایتان اتفاق افتاده است؟
** گفتم که فقط در کودکی، در سن بلوغ فقط خواب دیدم. خوابهایی که می‏دیدم می‏بایستی بعد از دو یا سه ماه اتفاق بیفتد و دقیقن بعد از دو یا سه ماه اتفاق می‏افتاد. ولی اینکه چگونه خوابهایی بودند نمی‏توانم به شما بگویم. چون خوابهای شخصی نبودند، بلکه در مورد مسائل داخلی ایران بودند و بنابراین اسرار دولتی. اما اگر من به جای کلمه خواب و رویا کلمهء «هشدار» را به کار ببرم ممکن است شما بهتر درک کنید. من به از پیش خبردار شدن اعتقاد دارم. من به طور مرتب از آینده خبردار می‏شوم. شامهء من بسیار قوی است. حتا روزی که از فاصلهء 180 سانتی‏متری به من تیراندازی کردند حس بویایی من بود که نجاتم داد. وقتی ضارب فشنگهایش را به طرف من خالی می کرد من با رقص پای صاعقه‏وار بکسورها، خودم را نجات دادم. ثانیه‏ای قبل از اینکه قلب مرا نشانه برود خود را آنچنان جابه‏جا کردم که فشنگها به شانهء من اصابت کرد. یک معجزه. من به معجزه اعتقاد دارم، اگر خوب دقت کنید پنج فشنگ به من اصابت کرده بود. یکی به صورت، یکی به شانه، یکی به سر و دو تا به بدنم و یکی هم در لولهء هفت‏تیر گیر کرده بود. باید به معجزه اعتقاد داشت. من با حوادث بی‏شمار هوایی روبه‏رو شدم؛ ولی همیشه سلامت بیرون آمده‏ام، آن هم به خاطر یک معجزه و خواست خدا و پیغمبران. شما را نابارور می‏بینم. 
 [External Link Removed for Guests]  (توضیح: روز ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ شخصی به نام ناصر فخرآرايی در دانشگاه تهران به شاه تيراندازی کرد. ضارب کارت خبرنگاری روزنامه پرچم اسلام را در جيب داشت، اما مشخص شد که به تحريک حزب توده دست به اين اقدام زده است.) 
 * بیشتر از ناباروری قاطی کرده‏ام، من خیلی قاطی کرده‏ام عالیجناب، برای اینکه خود را نزد شخصی که نمی‏توانستم پیش‏بینی کنم می‏بینم. من هیچ چیزی دربارهء این معجزه‏ها و خواب‏نمایی‏ها نمی‏دانستم، من آمده‏ام که درباره نفت کشورتان و خودتان صحبت کنم، همچنین دربارهء ازدواجها و طلاق‏هایتان. این طلاقها باید درامهای تلخی بوده باشند، همین طور است عالیجناب؟
** گفتنش مشکل است، برای اینکه زندگی من در ماه سرنوشت نگاشته شده و زمانی که می‏بایست احساسات خود را جریه‏دار کنم، خود را با فکر اینکه فلان درد، خواست سرنوشت بوده خودم را تسکین داده‏ام. زمانی که باید وظیفه‏ای انجام داد نمی‏شود بر ضد سرنوشت شورید و در یک شاه احساسات شخصی به حساب نمی‏آیند. یک شاه هرگز برای خودش گریه نمی‏کند، چون حق ندارد. سلطنت وظیفه است و در من همیشه احساس وظیفه خیلی قوی بوده است. برای مثال زمانی که پدرم گفت: «تو باید با شاهزاده فوزیه ازدواج کنی من حتا فکر مخالفت کردن و یا این که بگویم نمی‏شناسمش را نکردم، چون وظیفهء من بود فوری قبول کردم.

* عالیجناب مساله شاهزاده فوزیه را کنار بگذاریم و مساله ملکه ثریا را در نظر بگیریم. چون خودتان او را به عنوان همسر انتخاب کردید، رها کردنش دردناک نبود؟
** خوب چرا. یک مدت زمانی چرا. حتا می‏توانم بگویم برای مدتی یکی از بدبختی‏های بزرگ من جدایی از ثریا بود. اما خیلی زود حق پیروز شد و از خودم سوال کردم «برای کشورم چه باید بکنم» و جواب این بود که: «همسری دیگر انتخاب کردن و تقسیم سرنوشت با او و درخواست جانشین تاج و تخت.» می‏توانم بگویم من احساسات خود را روی مسائل شخصی متمرکز نمی‏کنم بلکه بیشتر متوجه مسائل پادشاهی هستم. من خودم را آنگونه تربیت کرده‏ام که برای تاج و تخت کشورم نگران باشم، نه برای خودم. اصلن ممکن است از بعضی چیزها مثلن طلاقهایم و غیره حرف نزنیم، چون من بالای هر چیزی و خیلی بالاتر از بعضی چیزها هستم. 
 [External Link Removed for Guests]  شاه: «یکی از بدبختی‏های بزرگ من جدایی از ثریا بود.» 
 * طبیعتن عالیجناب، اما چیزی هست که نمی‏توانم از سوال کردنش خود داری کنم. آیا حقیقت دارد که شما همسر دیگری اختیار کرده‏اید؟ از روزی که جراید آلمانی خبر آن را درج نموده‏اند ...
** مزخرفات است، نه خبر. بعد از اینکه روزنامهء فلسطینی « الحمار » به دلایل سیاسی این خبر را چاپ کرد آاژانسهای فرانسوی نیز آن را منتشر نمودند. این یک دروغ شاخدار و خجالت‏آور است. به شما می‏گویم آن دختری که در عکس به عنوان همسر چهارم من معرفی شده دختر خواهر دوقلوی من است که عروسی هم کرده و یک بچه دارد. بله، بعضی از جراید خیلی کارها می‏کنند تا آبروی مرا بریزند. اما چگونه می‏توانند بگویند من، آنهم منی که قانونی درست کرده‏ام که بر اساس آن بیش از یک همسر نمی‏توان داشت، مخفیانه دوباره ازدواج نمایم؟ باور کردنی نیست، غیرقابل تحمل و خجالت‏آور است.

* ولی عالیجناب، شما مسلمان هستید و مذهب شما اجازه می دهد بدون اینکه شهبانو فرح را نفی کنید همسری دیگر بگیرید.
** بله، مذهبم به من اجازه داده، به شرطی که ملکه به من اجازه بدهد. ولی راستش را بگویم حالتهایی وجود دارند که .... مثلن وقتی که زنی مریض است یا این که نمی‏خواهد به وظایف همسری احترام بگذارد آدم باید بی‏شعور باشد که باور کند شوهر چنین زنی را تحمل می‏کند. آیا زمانی که در اجتماع شما چنین اتفاقی می‏افتد یک مرد معشوق یا معشوقه‏هایی انتخاب نمی‏کند؟ خوب در عوض در اجتماع ما یک مرد می‏تواند به شرط توافق همسر اول و اجازهء دادگاه، همسر دیگری انتخاب کند و لازم است بدانید بدون این دو اجازه که قانون من بر پایهء آنها بنا شده ازدواج مجدد صورت‏پذیر نخواهد بود. بنابراین من باید برای ازدواج مجدد قانون‏شکنی کرده باشم. آن هم با کی؟ با دختر خواهرم؟ گوش کنید من برای چنین چیزی حتا حاضر نیستم لحظه‏ای دیگر مباحثه کنم.

* بسیار خوب عالیجناب، دیگر در این باره صحبت نمی‏کنیم و می‏نویسم که شما همهء شایعات را تکذیب می‏کنید.
** من هیچ چیز را تکذیب نمی‏کنم. من حتا زحمت تکذیب کردن را به خودم نمی‏دهم. من حتا مایل نیستم اسمم برای یک تکذیب گفته شود.

* اما چه طور؟ اگر تکذیب نکنید همچنان خواهند گفت که شما ازدواج کرده‏اید.
** قبلن از طریق سفارتخانه‏هایم تکذیب کرده‏ام.

* اما هرگز کسی باور نکرده، بنابراین لازم است خودتان تکذیب کنید عالیجناب.
** اما عمل تکذیب ارزش مرا پائین می‏آورد. به من توهین می‏شود. چون این مساله برای من کوچکترین ارزشی ندارد. به نظر شما آیا درست است که پادشاهی مثل من، پادشاهی با مسایل مربوط به من، آنقدر خودش را پایین بیاورد که خبر ازدواجش با خواهر زاده‏اش را تکذیب کند؟ تهوع‏آور است. به نظر شما احمقانه نیست که امپراتور ایران وقت خود را صرف حرف زدن از همسران، زنان و این گونه چیزها بکند؟

* ولی عالیجناب اگر پادشاهی باشد که همیشه درباره روابطش با زنان صحبت می‏شود آن پادشاه درست شما هستید و حالا مرا شک برداشته که نکند در زندگی شما زنها هیچ به حساب می‏آیند.
** فکر می‏کنم این مطلب را خوب درک کرده‏اید برای اینکه در زندگی من چیزهای دیگری ارزش دارد. چیزهایی که بر من اثر گذاشته نه زنان هستند و نه ازدواج ها. من زنان را بی‏ارزش نمی‏دانم و انقلاب سفید من بیش از همه به نفع آنها شد. برای اینکه آنها حق مساوات و مسئولیت داشته باشند من مبارزه کردم تا جایی که آنها وارد ارتش شدند و بعد از تعلیمات نظامی شش ماهه برای مبارزه با بی‏سوادی روانه روستاها شدند نمی‏توانم رک نباشم و نگویم که تحت نفوذ یکی از آنها بوده‏ام. زنان برای زیبایی و زن بودنشان به حساب می‏آیند و نمی‏خواهم بی‏ادب معرفی شوم اما قانونن مساوی هستند در حالی که از نظر توانایی چنین نیست برای مثال هرگز از بین زنان یک میکل‏آنژ یا باخ برنخواسته، حتا یک آشپز بزرگ در بین زنان ندیده‏ایم. برای مثال خود شما، در تمام گفت و شنودهایتان با چند زن آشنا شده‏اید که قادر به حکومت کردن باشند؟

* حداقل دو نفر عالیجناب، گلدا مایر و ایندیرا گاندی.
** نمی‏دانم، فقط می‏توانم بگویم زنان وقتی حکومت می‏کنند از مردان سرسخت‏تر هستند. خیلی بی‏رحم‏تر و خیلی به خون تشنه‏تر هستند. یعنی وقتی قدرت دارند دیگر ترحم ندارند مثلن به «کاترینا مدیچی» فکر کنید، به کاترین روسیه، به الیزابت انگلیس، به «لوکرس بورژیا» با زهرهایش و دسیسه‏ها و بدخلقی‏هایش.

* با این وجود من تعجب می‏کنم که چرا شهبانو را به عنوان نایب السلطنه انتخاب کرده‏اید تا اگر روزی قبل از رسیدن به سن قانونی ولیعهد مجبور به ترک سلطنت شدید وظیفهء شما را انجام دهد؟
** اوه بله ، اما یک شورای مشاوران نیز خواهد بود که شهبانو با آنها مشورت نماید. اما من هیچ احتیاجی به مشورت با کسی را ندارم، تفاوت را می‏بینید؟ 
 [External Link Removed for Guests] 
 * در هر صورت همسر شما قیم ولیعهد خواهد بود، به نظر شما او قادر به حکومت هست؟
** من در زمانی این تصمیم را گرفتم که حس کردم (شهبانو) قادر به چنین کاری هست. فکر می‏کنم ما اینجا ننشسته‏ایم تا فقط در این مورد صحبت کنیم، نه؟

* مسلمن، در واقع من هنوز از شما در مورد مسائلی که برایم جالب هستند سوالی نکردم. مثلن اینکه وقتی می‏خواستم دربارهء شما با مردم صحبت کنم در سکوتی از ترس فرو می‏رفتند و حتا سعی می‏کردند اسم شما را به زبان نیاورند.
** تصور می‏کنم احترام زیادی برایم قائل هستند. در واقع با من چنین رفتاری ندارند. زمانی که از آمریکا برگشتم توی یک ماشین روباز تمام طول شهر (از فرودگاه تا قصر) حداقل نیم میلیون نفر دیوانه‏وار برایم کف می‏زدند، هورا می‏کشیدند و شعارهای میهنی می‏دادند و اصلن در سکوتی که شما می‏گوئید نبودند. از زمانی که من پادشاه شدم و مردم پنج کیلومتر اتوموبیل مرا روی دست بردند تاکنون هیچ چیزی در ایران عوض نشده است. از این مساله که همه مخالف من هستند چه منظوری داشتید؟ 
 [External Link Removed for Guests] 
 * خدا مرا حفظ کند عالیجناب، منظورم همان بود که گفتم، در تهران آنچنان مردم از شما می‏ترسند که حتا جرات بیان نامتان را هم ندارند.
** و چرا یک خارجی باید دربارهء من حرف بزند؟ منظورتان برایم واضح نیست.

* منظور من این است که خیلی‏ها عالیجناب را یک دیکتاتور می‏دانند.
** این را «لوموند» می‏نویسد و چه ارزشی برای من دارد؟ من برای ملتم کار می‏کنم نه برای لوموند.

* یعنی انکار می‏کنید که شاه مستبدی هستید؟
** نه، از بعضی جهات شاه مستبدی هستم. برای رفرم‏ها نمی‏شود مستبد نبود و مخصوصن در کشورهایی نظیر ایران که فقط 25 % مردم خواندن و نوشتن می‏دانند نباید از یاد برد که بی‏سوادی غم‏انگیز است. حداقل ده سال لازم است تا آن را ریشه‏کن نمود. منظور من ریشه‏کن کردن بی‏سوادی در بین مردم زیر پنجاه سال است باور کنید در کشوری که سه چهارم مردم آن بی‏سواد هستند باید از طریق زور و استبداد رفرم‏ها را انجام داد وگرنه هرگز پیشرفتی نخواهد کرد. اگر من سخت‏گیری نمی‏کردم حتا انقلاب کشاورزی را نمی‏توانستم به انجام برسانم و تمام برنامه‏های انقلابیم از بین می‏رفت. اگر انقلاب من با شکست روبه‏رو می‏شد چپ‏گرایان، دست‏راستی‏ها را در عرض چند ساعت از بین می‏بردند و انقلاب سفید با آنها مدفون می‏شد. می‏بایستی کاری بکنم که کردم. مثلن دستور داده بودم ارتش به سوی کسانی که مخالف تقسیم اراضی بودند تیراندازی کند. بنابراین در ایران دموکراسی نیست؟ 
 [External Link Removed for Guests]  اهداء اسناد زمين‏هاي كشاورزي توسط شاه فقيد به جمعي از زنان فقير كشاورز (بهمن 1341) 
 * هست عالیجناب؟
** بله، از بعضی جهات در ایران دموکراسی وجود دارد. حتا بیشتر از کشور اروپایی شما. بگذریم از اینکه دهقانان صاحبان زمین هستند، که کارگران در سود کارخانه‏ها سهیم هستند، که کارخانه‏های عظیم صنعتی به دولت تعلق دارند نه به شخصیتها باید بدانید انتخابات از روستاها شروع می‏شوند و در سطح مشاوران محلی و شهرداریها انجام می‏گیرند. در پارلمان فقط دو حزب وجود دارد، آنها احزابی هستند که لوایح انقلاب سفید را قبول دارند و چند حزب باید وجود داشته باشد تا انقلاب سفید مرا معرفی کند. در واقع این احزاب هستند که می‏توانند به اندازهء کافی رای بیاورند. دیگران حتا نمی‏توانند یک نماینده انتخاب کنند. در هر صورت من مایل نیستم بعضی از احزاب کوچک نماینده داشته باشند. من نمی‏خواهم که حزب توده آزاد باشد. کمونیست‏ها در ایران غیرقانونی هستند. غیر از خراب کردن چیز دیگری نمی‏خواهند و عوض اینکه به کشورشان و شاهشان قسم بخورند به کس دیگری قسم می‏خورند. آنها خائن هستند و من باید دیوانه باشم که به آنها اجازهء اظهار وجود بدهم.

* عالیجناب، شاید منظورم را خوب بیان نکردم. منظورم آن نوع دموکراسی است که ما در غرب داریم یعنی رژیمی که به هرکس اجازه می‏دهد هر طور می‏خواهد فکر کند و بر پایهء پارلمانی استوار است که احزاب کوچک نیز می‏توانند نماینده داشته باشند.
** من آن دموکراسی را نمی‏خواهم. چون نمی‏دانم با چنین دموکراسی باید چکار کرد. همه‏اش را به شما می‏بخشم می‏توانید آن را برای خودتان نگه دارید. بعد از چند سال متوجه خواهید شد که چنان دموکراسی زیبایی شما را به کجا می‏برد.

* شاید کمی شلوغ است اما به بشر و به آزادی فکرش احترام می‏گذارد.
** آزادی افکار، دموکراسی. با کودکان پنج ساله‏ای که اعتصاب می‏کنند و در خیابانها به راه می‏افتند. این دموکراسی و آزادی است؟

* بله علیجناب.
** برای من نیست و می‏خواهم بپرسم چقدر در دانشگاههایتان درس خوانده‏اید اگر اینطور در دانشگاههایتان ادامه تحصیل بدهید چگونه می‏توانید با تکنولوژی امروز همگام باشید و با کمبود آمادگی فکر نمی‏کنید که نوکر آمریکایی‏ها یا یک کشور طبقهء سه و چهار بشوید؟ فقط دموکراسی و آزادی را یاد گرفته اید. اما این کلمات چه مفهومی دارند؟

* مفهومشان این است که مثلن کتابها را از پشت ویترین کتابفروشی‏ها جمع نمی‏کنند. زمانی که نیکسون وارد تهران شد کتاب مرا که در مورد ویتنام است از پشت شیشهء کتابفروشی‏ها جمع‏آوری گردید و بعد از عزیمت او دوباره اجازهء فروش گرفت.
** نکند اسم شما توی لیست سیاه من باشد!

* اینجا، در تهران؟ نمی‏دانم؟ شاید. من توی لیست سیاه همه هستم.
** ولی من شما را در قصر خود پذیرفته‏ام و شما کنار من نشسته‏اید.

* این از لطف شماست.
** نه خیر، این از وجود دموکراسی و آزادی در ایران است.

* عالیجناب، اگر به جای اینکه ایتالیایی باشم ایرانی بودم و در اینجا زندگی می‏کردم و همین طور که فکر می‏کنم و می‏نویسم، فکر می‏کردم و می‏نوشتم، یعنی اگر از شما انتقاد می‏کردم مرا به زندان می‏انداختید؟
** ممکن بود، اگر همان طوری که فکر می‏کنید و می‏نویسید با قوانین ما مطابقت نداشته باشد دادگاهی و محکوم می‏شوید. اما بین خودمان بماند. فکر نمی‏کنم در ایران انتقاد کردن به من کار ساده‏ای باشد. یعنی برای چه چیزی باید از من انتقاد کنید؟ برای سیاست خارجی من؟ برای سیاست نفتی من؟ برای تقسیم اراضی بین دهقانان فقیر؟ برای اینکه اجازه دادم کارگران زحمتکش در سود ویژهء کارخانه‏ها شریک شوند و چهل و نه درصد سهام کارخانه‏ها را بخرند؟ برای مبارزه با بی‏سوادی و بیماری؟

* نه عالیجناب، من به خاطر این چیزها به شما حمله نمی‏کنم. ولی حق دارم به خاطر اختناقی که در ایران برای متفکران و دانشجویان وجود دارد انتقاد کنم مثلن به من گفته‏اند زندان‏هایتان آنچنان پر شده که دستگیرشدگان را در میدانهای نظامی نگهداری می‏کنند. راستی در ایران چقدر زندانی سیاسی وجود دارد؟
** به طور دقیق نمی‏دانم. باید دید منظور شما از زندانی سیاسی چیست؟ اگر مقصودتان کمونیستها باشد آنها را زندانی سیاسی نمی‏شناسم برای اینکه حزب توده غیرقانونی است؛ بنابراین از نظر من یک توده‏ای زندانی سیاسی نیست بلکه یک مجرم معمولی است. اگر هم منظورتان کسانی است که با حمله‏های مسلحانه، پیران، زنان و بچه‏های بی‏گناه را می‏کشند آنها را نیز زندانی سیاسی نمی‏دانم. در واقع به آنها رحم هم نمی‏کنم. من همیشه کسانی را که نسبت به جان خودم سوء قصد نموده‏اند و سعی کرده‏اند مرا بکشند بخشیده‏ام ولی هرگز نسبت به جانیانی که شما آنها را پارتیزان می‏نامید و یا کسانی که به کشور خیانت کرده‏اند ذره‏ای رحم نداشته‏ام. این آدم‏ها قادر هستند حتا فرزند مرا بکشند و بر ضد امنیت کشور برخیزند، آدمهایی که باید از بین بروند.

* در واقع آنها را تیرباران می‏کنید، درست است؟
** آنهایی راکه مرتکب قتل شده‏اند بله. چون تروریست هستند. توده‏ای‏ها محکوم به زندانهای کوتاه و طویل‏المدت می‏شوند. من نمی‏دانم شما در مورد اعدام و غیره چگونه فکر می‏کنید اما بعضی از قضاوتها به نوع تربیت، فرهنگ، آب و هوا و ... مربوط می‏شوند که ممکن هست برای یک کشور خوب و برای سرزمین دیگری بد باشند. مثلن اگر دو عدد تخم سیب را بردارید و یکی را در تهران و دیگری را در رم بکارید، درخت سیبی که در تهران رشد خواهد کرد هرگز با درخت سیبی که در رم رشد کند مشابه نیست و به همین جهت در ایران اعدام بعضی از اشخاص لازم است.

* شما در مورد مرگ النده (رئیس جمهوره مقتول شیلی) چه فکر می‏کنید؟
** فکر می‏کنم مرگ او به ما یک درس می‏دهد و آن این است که یک رهبر باید زنگی زنگ باشد یا رومی روم. انسان باید یا انقلابی باشد یا معرف قانون و امکان ندارد کسی بتواند هم انقلابی باشد و هم معرف قانون. اگر النده می‏خواست به شیوهء عقاید مارکسیستی خود حکومت کند پس چرا به همان منوال عمل نکرد؟ زمانی که کاسترو به قدرت رسید حداقل ده هزار نفر را به قتل رساند و شما به او آفرین گفتید. از یک لحاظ این آفرین برازندهء او هست چون هنوز قدرت را در دست دارد. بنابراین من هم هستم و هنوز هم تصمیم دارم که در قدرت باقی بمانم و با زور خیلی چیزها را انجام دهم تا جایی که ثابت کنم سوسیالیزم شما به آخر رسیده، پیر شده، عقب مانده و تمام شده است. صد سال پیش دربارهء سوسیالیزم صحبت می‏شد در حالی که با تکنولوژی مغایرت دارد. حتا سوسیالیستهای سوئدی در حال شکست خوردن هستند و حتا جنگلها و آبها را ملی نکردند در حالی که من این کار را کرده‏ام.

* یعنی می‏خواهید بگوئید سوسیالیزم شما پیشرفته‏تر از سوسیالیزم سوئد است؟
** مسلمن، برای اینکه سوسیالیزم سوئد نوعی تامین برای کسانی است که کار نمی‏کنند و در آخر ماه مانند کسانی که کار کرده‏اند حقوق می‏گیرند، ولی سوسیالیزم انقلاب سفید من نوعی سوسیالیزم نو و متکی به پرداخت مزد بر مبنای کار است. ما در ایران خیلی خیلی پیشرفته‏تر از شما هستیم و احتیاج نداریم چیزی از شما یاد بگیریم. اما شما اروپایی‏ها هرگز این چیزها را نمی‏نویسید. برای اینکه روزنامه‏های بین‏المللی در اشغال چپی‏هاست. آه از دست چپی‏ها. آنان حتا کلیسا و کشیش‏ها را در دست گرفته‏اند. حتا آنان هم تبدیل به عناصری مخرب شده‏اند. در کشورهای آمریکای لاتین و اسپانیا، چپی‏ها در همان حال که از عدالت و مساوات حرف می‏زنند از کلیسا نیز سوء استفاده می‏کنند و در آینده خواهید دید که همین گروه شما را به کجا خواهند برد. 
 [External Link Removed for Guests]  به محض اینکه به تخت سلطنت نشستم مامور شدم کشوری را که از طرف بیگانگان اشغال شده بود رهبری نمایم. آن وقت‏ها من فقط بیست و یک سال داشتم 
 * به خودتان برگردیم عالیجناب و اینکه چنین سخت و شاید هم غمگین پشت نقاب سنگین پدرتان پنهان شده‏اید و به شدت تحت نفوذ او قرار گرفته‏اید.
** اصلن این چنین نیست و هیچ کس نمی‏تواند مرا زیر نفوذ خود بگیرد. قبلن گفتم من از لحاظ محبت به پدرم وابستگی داشتم و تمجیدش می‏کردم ولی هرگز نخواستم از او تقلید کنم. حتا اگر هم می‏خواستم امکان نداشت. من و پدرم دو شخصیت کاملن متفاوت داریم. او از هیچ شروع کرد و زمانی که به قدرت رسید ایران هیچ نداشت. حتا با روسها مرز هم نداشت. پدرم می‏توانست با همه دوستی کند. تنها خطر از جانب انگلیسی‏ها بود که در سال 1907 ایران را با روسها تقسیم کرده بودند و می‏خواستند این سرزمین را که در بین روسیه و امپراطوری هند قرار داشت سرزمین هیچکس نباشد. در عوض من از هیچ چیز شروع نکردم بلکه یک تاج و تخت بدست آوردم و به محض اینکه به تخت سلطنت نشستم مامور شدم کشوری را که از طرف بیگانگان اشغال شده بود رهبری نمایم. آن وقت‏ها من فقط بیست و یک سال داشتم. بیست و یک سال زیاد نیست. نمی‏بایستی فقط بیگانه‏ها را دور نگه دارم و بس؛ بلکه می‏باید با دست چپی‏ها و دست راستی‏ها نیز مبارزه می‏کردم برای اینکه بیگانگان بر ما نفوذ بیشتری داشته باشند دست چپی‏ها و دست راستی‏ها را به وجود آورده بودند و این مبارزه کار آسانی نبود. مضافن به اینکه جنگ سرد را هم که تا چند سال پیش ادامه داشت باید به مشکلات قبلی اضافه کنم. 

ادامه دارد.
[External Link Removed for Guests]
Captain I
Captain I
پست: 820
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۶, ۱۱:۵۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4147 بار
سپاس‌های دریافتی: 2180 بار

Re: مصاحبه عجیب و غریب و تحقیر غرب به شیوه پهلوی دوم

پست توسط حسن2568 »

سلام
از اين مصاحبه به خوبي ميشه به نوع ديدگاه آن ديكتاتور پي برد.بيشتر صحبتش به تعريف وتمجيد از خود اختصاص داشته وهمينطور توجيه رفتارهاي خشن وسركوبگرانه
اما مهمترين مطلب اينكه خود شخص شاه هم به طور طلويحي اعتراف كرده كه در سطح جهان حرف وحديث هاي زيادي درباره زن باره گي او گفته ميشه واين مساله از نظر من ننگ آور وبا عث بي آبروئي براي ايران وايراني بوده حالا چه اين صحبتها درست باشه وچه دروغ بهر حال بوده.
باآزمايش hla وثبت نام در پايگاه پيوند مغز استخوان كشور در بيمارستان شريعتي شانس زندگي را در بيماران سرطان خون و... افزايش دهيد [External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]
Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 4122
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۴, ۶:۱۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4507 بار
سپاس‌های دریافتی: 4337 بار
تماس:

Re: مصاحبه عجیب و غریب و تحقیر غرب به شیوه پهلوی دوم

پست توسط Reza6662 »

 * از مسائل مرزی صحبت کردید. امروز بدترین همسایه کشور ایران کیست؟  ** هرگز نمی‏شود گفت. برای اینکه نمی‏دانم کدام کشور بدترین همسایه است ولی در حال حاضر مجبورم    .   دیگر ما شوروی است. ما با شوروی روابط بازرگانی و سیاسی خوبی داریم. با شوروی قرارداد لوله‏کشی گاز بسته‏ایم و به آنها گاز می‏فروشیم. همچنین از شوروی تکنیسین می‏آوریم و جنگ سرد ما با آنها تمام شده است، اما مساله اساسی ما با شوروی همچنان پابرجاست و ما همچنان شک سیاسی خودمان را در مورد کمونیست شدن یا نشدن داریم. چون هیچکس نمی‏تواند اینقدر دیوانه و احمق باشد که امپریالیسم روس را انکار کند در شوروی همیشه سیاست امپریالیستی وجود داشته و امروز چون به مکتب کمونیستی وابستگی دارد خطرناک‏تر است. منظورم این است که مبارزه با کشورهایی که تنها امپریالیست هستند به مراتب ساده‏تر از مبارزه با کشورهای کمونیست امپریالیست است. رویای رسیدن به اقیانوس هند و خلیج فارس همیشه در روسها وجود داشته و ایران آخرین بارویی است که می‏تواند تمدن ما را حفظ کند و اگر روسها بخواهند به این بارو حمله کنند ماندگاری ما بستگی به خواست و مقاومتمان دارد. بنابراین مساله مقاومت در برابر روسها همچنان برای ما باقی است.

* ولی شما که امروز از نظر نظامی خیلی قوی هستید.
** بله قوی هستیم؛ ولی نه آنقدرکه بتوانیم در برابر روسها دوام بیاوریم، مثلن ما بمب اتمی نداریم. ولی من احساس می‏کنم اگر جنگ جهانی سوم شروع بشود، ما می‏توانیم دوام بیاوریم. بعضی‏ها فکر می‏کنند جنگ جهانی سوم ممکن است از مدیترانه شروع شود، اما من می‏گویم که خیلی ساده‏تر و آسان‏تر ممکن است از ایران آغاز گردد. در واقع ما هستیم که مواد اولیهء انرژی را در دنیا کنترل می‏کنیم. نفت برای رسیدن به بقیهء دنیا از مدیترانه نمی‏گذرد، بلکه از خلیج فارس و اقیانوس هند می‏گذرد، بنابراین اگر شوروی حمله کند، مقاومت خواهیم کرد و خواهی، نخواهی در جنگ آغشته خواهیم شد و کشورهایی که کمونیست نیستند دست روی دست نخواهند گذاشت و دخالت خواهند نمود. مسلم است دنیای غیرکمونیست از دست دادن ایران را تحمل نخواهد کرد چون می‏داند با از دست رفتن ایران، همه چیز را از دست خواهد داد. متوجه شدید؟ 
 [External Link Removed for Guests] 
 * بله کاملن و به صورت بی‏رحمانه‏ای هم. چون عالیجانب شما طوری از جنگ جهانی سوم جهانی حرف می‏زنید که آدم فکر می‏کند همین فردا شروع خواهد شد.  ** در مورد جنگ جهانی سوم صحبت کردم چون امکان وقوعش هست. البته امید دارم که هرگز اتفاق نیفتد.   ما شاهد جنگ کوچکی با یکی از همسایه‏ها خواهیم بود. در اصل ما جز دشمن در مرز های خود هیچ چیز دیگری نداریم و فقط عراق است که ما را ناراحت می‏کند. 
 * ... و دوستان بزرگ شما مثل ایالات متحده آمریکا که از نظر جغرافیایی با شما فاصله زیادی دارند.
** اگر منظور شما این است که بهترین دوست ما کیست، باید بگویم آمریکا یکی از آنان است؛ چون تنها آمریکا دوست ما نیست، کشورهای دیگری نیز هستند که با ما دوستی می‏کنند و ما را قبول دارند. البته آمریکایی‏ها ما را بهتر درک می‏کنند چون منافع بیشتری در اینجا دارند. منافع اقتصادی مستقیم و منافع سیاسی غیر مستقیم. همین حالا به شما گفتم ایران، شاه‏کلید یا حداقل یکی از کلیدهای اصلی دنیاست و اضافه می‏کنم که آمریکا مانند « تزمونرو » نمی‏تواند در داخل مرزهای خود باقی بماند، آمریکایی‏ها مجبورند به مسئولیت‏هایشان در قبال کشورهای دیگر دنیا احترام بگذارند بنابراین از ما دفاع می‏کنند و این مساله به هیچ وجه استقلال ما را به خطر نمی‏اندازد و دوستی ما با آمریکا ما را بردهء آنها نمی‏کند؛ چون تصمیم‏ها در ایران و در تهران گرفته می‏شود نه در واشینگتن یا در جای دیگر. من با نیکسون هم عقیده هستم. همان طور که با دیگر رئیس جمهورهای آمریکا موافق بودم. اگر ببینم که با من مثل یک دوست رفتار می‏کنند به دوستی‏ام ادامه می‏دهم.

* امریکایی‏ها دوستان خوب اسرائیلی‏ها هستند و در این اواخر شما روش سرسختانه‏ای در مورد آنها به کار برده‏اید و ضمن نزدیکی به اعراب، سعی کرده‏اید روابطتان را با آنها بهتر کنید.
** سیاست ما بر پایه و اساسی ساخته شده که نمی‏توانیم قبول کنیم کشوری زمین‏های دیگران را غصب کند. برای اینکه اگر امروز این بلا بر سر اعراب آمده، ممکن است فردا بر سر ما هم بیاید. به من خواهید گفت که همیشه اینگونه بوده و مرزها مرتبن با جنگها تغییر یافته است. قبول، ولی دلیل خوبی نیست که این نوع استدلال با ارزش باشد، در ضمن گفتنی است که ایران در سال 1967 راه‏حل سازمان ملل متحد را قبول کرده است. اگر اعراب اعتمادشان را نسبت به سازمان ملل متحد از دست بدهند، چگونه می‏توان به آنها فهماند که شکست خورده‏اند؟ ما باید جلوی آنها را بگیریم که دوباره جنگ نکنند تا پیروز شوند. نکند با استفاده از اسلحهء نفت؟ نفت به سرشان خواهد زد. در واقع دارد به سرشان می‏زند.

* عالیجناب شما حق را به اعراب می‏دهید؛ در حالی که نفت خود را به اسرائیل می‏فروشید.
** نفت از طریق شرکتهای نفتی فروخته می‏شود. نفت ما به همه جای دنیا می‏رود. برای چه به اسرائیل نرود؟ اگر هم به اسرائیل می‏رود چرا باید برایم مهم باشد؟ هر کجا می‏رود، برود. در مورد روابطمان با اسرائیل هم باید بگویم ما در اورشلیم سفارتخانه نداریم ولی تکنسین‏های اسرائیلی در ایران هستند. ما مسلمان هستیم، ولی عرب نیستیم و سیاست خارجی کاملن مستقلی داریم.

* یعنی فکر هم نمی‏کنید در آینده با اسرائیل روابط سیاسی برقرار کنید؟
** نه، یا بهتر بگویم تا زمانی که مسئلهء ی زمینهای اشغالی اعراب از طرف اسرائیل حل نشده و آنها نیروهای نظامی خود را از آنجا بیرون نبرند ما با آنها هیچگونه رابطهء سیاسی برقرار نخواهیم کرد. اگر اسرائیلی‏ها بخواهند در صلح زندگی کنند، راهی جز تخلیهء اراضی اشغالی برایشان باقی نمی‏ماند؛ چون فقط اعراب نیستند که مقادیر متنابهی صرف هزینه‏های نظامی خود می‏کنند، بلکه اسرائیلی‏ها نیز به همین منوال عمل می‏کنند و من نمی‏توانم درک کنم که اعراب و اسرائیل تا کی می‏توانند به این جنگ ادامه دهند. چون در اسرائیل نیز نارضایی‏ها و اتفاقات جدیدی مانند اعتصاب و غیره به وقوع پیوسته است. اسرائیل تا کی می‏خواهد رویای خارق‏العادهء پیش از تشکیل اسرائیل را ادامه دهند؟ من بیشتر در مورد اسرائیلی‏های جوان فکر می‏کنم و نیز اسرائیلی‏هایی که از اروپای شرقی آمده‏اند و می‏خواهند که با آنها غیر از دیگر مردم اسرائیل رفتار شود.

* شما ضمن جواب به یکی از پرسشهای قبلی من گفتید که ایران در آینده یک قدرت جهانی خواهد شد. منظورتان از این ادعا همان پیش‏بینی اقتصاددانان است که گفته‏اند تا سی و شش سال دیگر، ایران باید ثروتمندترین کشور دنیا باشد؟
** اطلاق ثروتمندترین کشور دنیا شاید اغراق باشد، اما اطلاق یکی از پنج کشور بزرگ و قوی به آن اغراق‏آمیز نیست و ظرف سی و شش سال آینده، ایران هم‏سطح شوروی، آمریکا، فرانسه و ژاپن خواهد شد. چین را به حساب نمی‏آورم چون نه ثروتمندند و نه ثروتمند خواهد شد. برای اینکه پیش‏بینی می‏شود ظرف 25 سال آینده، جمعیت آن به یک میلیارد و چهار صد میلیون نفر برسد، در حالی که جمعیت ما طی همین مدت حداکثر به 60 میلیون خواهد رسید. بله ثروت بزرگ و قدرت در انتظار ماست. کمونیستها هرچه می‏خواهند بگویند. بی‏جهت نیست که ما کنترل تولید مثل را برنامه‏ریزی کرده‏ایم. نکته‏ای که می‏خواهم به آن برسم این است که اگر کشوری به طور اقتصادی ثروتمند باشد، از نظرهای دیگر نیز ثروتمند خواهد شد و در زمینهء بین‏المللی به قدرت خواهد رسید. منظور من از اقتصاد نفت نیست، بلکه اقتصاد موازنه شده‏ای است که تمام محصولات صنعتی، کشاورزی، صنایع دستی و الکترونیک را دربرمی‏گیرد. ما در نظر داریم از اقتصاد نفت به اقتصاد کامپیوتر برسیم. به همین جهت فرش را نگه داشتیم و به آن کامپیوتر اضافه کردیم. فرشهای دستی می‏بافیم ولی ماشینی آن را نیز می‏سازیم، موکت هم تولید می‏کنیم و هر ساله میزان تولید محصولات خود را به دو برابر افزایش می‏دهیم. نشانه‏هایی وجود دارد که نشان می‏دهد در آینده ما قدرت بزرگی خواهیم شد؛ به طور مثال ده سال پیش، یعنی زمان یعنی زمان شروع انقلاب سفید، ما فقط تعداد یک میلیون دانش‏آموز داشتیم که امروز آن تعداد به سه میلیون و یکصد هزار نفر رسیده است و تا ده سال دیگر به پنج تا شش میلیون نفر خواهد رسید. 
 * عالیجناب، شما گفتید که ثروتتان فقط نفت نیست، ولی همه می‏دانند که داشتن کامپیوتر، ماشین‏آلات مخصوص بافت فرش ماشینی و غیره را از طریق نفت بدست آورده‏اید و ثروت آینده‏تان را نیز به آن مدیون خواهید بود. می‏خواستم سوال کنم که سیاست نفتی کشورتان نسبت به غرب چگونه است و چگونه خواهد بود؟
** خیلی ساده است، ما نفت داریم ولی نمی‏توانیم آن را بنوشیم؛ ولی می‏دانیم می‏توانیم حداکثر استفاده را از آن ببریم، بدون اینکه از آن به عنوان حربه‏ای بر علیه باقی ماندهء دنیا استفاده کنیم، بنابراین سیاستی پیش گرفته‏ایم که به همه و بدون هیچ تبعیض و تفاوتی نفت بفروشیم. البته انتخاب مشکلی بود ولی هرگز فکر نمی‏کردم که روزی با کشورهای عربی هم‏گام شده و دنیای غرب را از حربهء آن مورد تهدید قرار دهیم. قبلن هم گفتم ایران کشوری است مسلمان و مستقل، ولی عرب نیست و تصمیمی که اعراب می‏گیرند برای ایران قابل عمل نمی‏باشد. ایران احتیاج مبرم به پول دارد و با نفت می‏توان پول فوق‏العاده زیادی را بدست آورد. تفاوت ما با اعراب در همین جاست. چون کشورهایی که می‏گویند: «ما به غرب نفت نمی‏فروشیم» نمی‏دانند با پول آن چکار کنند. بنابراین به آینده‏شان فکر نمی‏کنند. اغلب کشورهایی که نفت را نمی‏فروشند، ششصد یا هفتصد هزار نفر جمعیت دارند و با داشتن پول در بانکها می‏توانند، سه تا چهار سال راحت زندگی کنند، بدون اینکه نیازی به فروش نفت داشته باشند؛ اما من نه، من با سی و یک میلیون جمعیت و اقتصادی که باید پیشرفت کند و رفرمی که باید اجرا شود، نیاز به پول دارم و می‏دانم پول نفت را به چه مصرفی برسانم ولی نمی‏توانم به خودم اجازه بدهم که پمپ نزنم و نفت ایران را نفروشم.

* ضمن اینکه قذافی (دیکتاتور مجنون لیبی) از شما با عنوان یک خائن نام می‏برد.
** خائن؟ کی خائن است؟ منی که پنجاه و یک درصد سهامی را که قبلن در دست شرکتهای نفتی خارجی بود در دست گرفته‏ام؟ فکر نمی‏کردم قذافی چنین توهینی به من بکند. ببینید، اصلن من این آقای قذافی را قبولش ندارم. فقط می توانم به او بگوییم که انشاءالله بتواند به کشورش خدمتی بکند و به خاطرش می‏آورم که نباید بیش از اندازه لاف بزند و رجزخوانی کند، چون منابع نفتی لیبی تا ده سال آینده کاملن تمام خواهند شد؛ در صورتی که نفت ما حدود سی، چهل و شاید هم پنجاه، شصت سال دیگر طول خواهد کشید تا تمام شود. البته منوط به این که منابع نفتی جدیدی در کشور پیدا نشود، که امکان زیادی هست منابع نفتی جدیدی کشف گردند. ولی اگر هم منبع جدید پیدا نشود، باز هم ما می‏توانیم محترمانه به جایی که می‏خواهیم برسیم. محصولات ما روز به روز بیشتر می‏شود و با چشم کاملن قابل رویت است. در سال 1976 یعنی تا سه سال دیگر، ما می‏توانیم هشت میلیون باریل تولید کنیم. حسابش را بکنید هشت میلیون باریل در روز رقم کوچکی نیست.

* در هر صورت عالیجناب، دشمنان زیادی برای خود تراشیده‏اید.
**این را من هنوز نمی‏دانم. در واقع اوپک هنوز تصمیم قطع نفت را به غرب نگرفته و امکان دارد عقیدهء من در مورد عدم استفاده نفت به عنوان حربه‏ای علیه غرب، مورد تقلید اعراب قرار گیرد و با اطمینان می‏توانم بگویم اگر همه‏شان از این طرح استفاده نکنند، گروه اعظم آنها از آن استقبال خواهند کرد؛ چون بعضی از کشورها مانند ایران استقلال ندارند و مهندسینی که ما داریم در اختیارشان نیست و ملتی هم که پشت سر من ایستاده، پشت سرشان قرار ندارد. من می‏توانم دستور بدهم ولی آنها نمی‏توانند. فروختن نفت به طور غیرمستقیم چندان هم آسان نیست و سالهای سال انحصارن آن را فقط شرکتهای خارجی در اختیار داشتند و حتا اگر اعراب راه مرا دنبال کنند ... اوه، خیلی آسانتر و مسلم‏تر خواهد بود اگر کشورهای عربی فقط خریدار باشند و ما فروشنده، دشمنی، نفاق و حق‏السکوت وجود نخواهد داشت ... بله، شاید من مثال خیلی خوبی باشم. من راه خود را مستقیم ادامه می‏دهم. دروازه های ما برای همه باز است و هرکس بخواهد می‏تواند بیاید و قرارداد ببندد. البته بگویم که خیلی‏ها هم پیش‏قدم شده‏اند. انگلیسی‏ها، آمریکایی‏ها ، هلندی‏ها، آلمانی‏ها و ژاپنی‏ها. اول همه‏شان خجالت می‏کشیدند، اما حالا تمایل آنها بیشتر است.

* ... و ایتالیایی ها؟
** در حال حاضر به ایتالیایی‏ها زیاد نفت خود را نمی‏فروشیم و در حال مذاکره در مورد یک موافقت‏نامهء مهم با «انی» هستیم. ما با انی می‏توانیم روابط خیلی خوبی داشته باشیم. همچنان که با ایتالیایی‏ها روابط بسیار خوبی تاکنون داشته‏ایم. از زمان «ماته‏یی» و از موقعی که موفق شدیم دیوار استثمار شرکتهای خارجی را بشکنیم، شاید ماته‏یی‏بو که با او موافقت نامه‏ای در سال 1957 امضاء کردم. نمی‏دانم دیگران در مورد او چه می‏گویند و برای من هم مشکل است که دقیقن دربارهء او نظر بدهم. از او خیلی خوشم می‏آید. مرد خیلی خوبی بود و این قدرت را داشت تا آینده را بخواند. او شخصیت واقعن والایی داشت.

* در واقع او را کشتند.
** شاید، ولی او نمی‏بایست با آن هوای بد پرواز می‏کرد. در میلان، مه زمستان بیش از حد غلیظ می‏شود و نفت می‏تواند واقعن یک نفرین بشود. اما شاید هم واقعن تقصیر بدی هوا نبود. در هر صورت واقعن حیف شد. حتا برای ما. انی متوقف شد. نه، نه. در حال حاضر داریم به یک موافقت‏نامهء خیلی خیلی مهم نزدیک می‏شویم، چون ما داریم به حداکثری که بتوانیم برسیم، می‏رسیم. فقط اگر ماته‏یی زنده بود، ممکن بود زودتر به این موافقت‏نامه می‏رسیدیم.

* عالیجناب، می‏خواهم قبل از ادامهء بحثمان، نکتهء مربوط به قطع صدور نفت به کشورهای غربی را تمام کنیم و انگاه به سایر مسائل بپردازیم. فکر نمی‏کنید که اعراب بالاخره بخواهند از حربهء نفت استفاده کنند و شیرهای نفت خود را به روی غرب ببندند؟
** جواب این پرسش شما چندان آسان نیست، گفتن قطعی آری یا نه هم کار بسیار مشکلی است. ولی خودم بیشتر بر این عقیده هستم که نه بگویم، زیرا بستن شیرهای نفت بر روی مصرف‏کنندگان غربی، آن هم از سوی اعراب، واقعن به معنی چشم پوشیدن از منشاء یک سود کلان است و این تصمیمی است که اعراب نمی‏توانند به آسانی اتخاذ کنند و من در همین جا می‏توانم به جرات بگویم که اکثر کشورهای عرب صادر کنندهء نفت، راه قذافی را ادامه نخواهند داد. البته ممکن است کشورهایی باشند که از قذافی در زمینهء قطع صدور نفت به کشورهای غربی تبعیت کنند، ولی اکثر آنها خیلی محتاج پول هستند و کمتر احتمال می‏رود که چنین کاری بکنند.

* آیا قیمت نفت بالا خواهد رفت؟
** مسلمن بهای نفت از اینی که هست گران تر خواهد شد و این خبر شاید ناخوشایند و بد را کسی به شما می‏دهد که در این مورد صاحب‏نظر است. چون من در مورد نفت همه چیز را می‏دانم و واقعن یکی از برجسته‏ترین تخصص‏های من همین است. بنابراین من متخصص می‏گویم قیمت نفت باید بالا برود و راه‏حل دیگری هم وجود ندارد و این دقیقن همان راه‏حلی است که شما غربی‏ها پیش پای کشورهای صادر کنندهء نفت گذاشتید. یا اگر ترجیح می‏دهید می‏گویم راه‏حلی که تمدن صنعتی شما آن را ایجاب می‏کند؛ چون شما بودید که اینطور خواستید قیمت گندم را سیصد درصد اضافه کردید و همین طور شکر، سیمان و مواد پتروشیمی را به بی‏نهایت رساندید. یعنی این شما هستید که نفت خام را می‏خرید و به مواد پتروشیمی تبدیل کرده و صد برابر بهایی که از ما خریده اید به خودمان می‏فروشید. یعنی وقتی شما کالاها و فرآورده‏هایتان را با قیمت گران در اختیار ما قرار می‏دهید، ما نیز حق داریم نفتمان را به شما گرانتر بفروشیم؛ مثلن به ده برابر قیمت.

* چه می‏گوئید، ده برابر بیشتر؟
** بله، این شما هستید که ما را مجبور می‏کنید قیمت نفت را بالا ببریم. مسلمن شما برای گران‏فروشیهایتان دلایلی دارید. خوب، طبیعی است که ما هم برای خود دلایلی داریم. در اصل تا ابد که نمی‏توانیم با هم جدال کنیم. تا صد سال دیگر یا شاید مقداری کمتر یا بیشتر، داستان نفت به پایان خواهد رسید و درست در شرایطی که احتیاج به نفت و فرآورده‏های نفتی روزبه‏روز بیشتر می‏شود، منابع آن تمام خواهند شد و بشریت مجبور است که تا آن موقع انرژی‏های دیگری کشف کند. چه می‏دانم، مثلن انرژی خورشیدی یا انرژی اتمی و ... راه‏حل‏ های زیادی باید باشد، ولی انچه مسلم است یک راه و دو راه کافی نیست، به هیچ وجه کافی نیست. مثلن باید توربینهایی که با امواج دریا به کار می‏افتند بسازیم، یا در این فکر بود که آب شور دریا را با وسایل اتمی شیرین کرد، یا اینکه کف دریاها را سوراخ کرد و در عمق مثلن ده هزار متری کف دریاها به نفت رسید یا .... در قطب شمال به کاوش و جستجو پرداخت، نمی‏دانم شاید هزار و یک کار دیگر هم بتوان کرد. اما یک چیز را خوب می‏دانم و آن این است که نباید نفت را بیهوده حرام کرد و اینگونه که ما داریم از نفت استفاده می‏کنیم یک جنایت است. اگر فقط فکر کنیم که نفت به زودی تمام خواهد شد، اگر به خاطر بیاوریم که از نفت می‏شود صدها هزار نوع مادهء پتروشیمی بدست آورد، اگر فقط فکر کنیم شاید مصرف نفت خام برای به کار انداختن ژنراتورهای برق، بدون در نظر گرفتن ارزش حیاتی آن یک جنایت باشد. آه ... زمانی که از نفت صحبت و گفتگو می‏شود تنها مسالهء پول مطرح نیست، بایکوت کردن کشورهای غربی هم از سوی قذافی هم مطرح نیست، بلکه مساله اساسی و حیاتی قابل تامل و تفکر این است که نفت تا ابد وجود نخواهد داشت و بایستی از هم اکنون در فکر پیدا کردن انرژیهای دیگری برای جانشینی آن بود.

* آه، از این نفت نفرین شده.
** بعضی وقتها با خودم فکر می‏کنم که حق با شما و همهء آنهای دیگری است که نفت را نفرین شده می‏دانند و گاهی هم به این نتیجه می‏رسم که اینطور نیست. ولی آنچه قطعیت دارد این است که تاکنون بیش از هر چیز دربازه این نفت به قول شما نفرین شده گفته‏اند و نوشته‏اند. اما اگر نظر مرا بخواهید می‏توانم بگویم گاهی از یک طرف خیلی خوب است و گاهی از یک طرف دیگر، یکی از بزرگترین ناراحتی‏هاست. برای اینکه خطر بزرگی را به دنبال خود می‏کشد و بالاخره ممکن است یک روز دنیا به خاطر این مادهء سیاه و نفرین شده و در عین حال زندگی‏ساز، منفجر شود. کاش همه مثل من مبارزه می‏کردند. می‏بینم که می‏خندید، چرا؟

* می‏خندم عالیجناب، برای اینکه وقتی شما از نفت حرف می‏زنید کاملن عوض می‏شوید. روشن می‏شوید، می‏لرزید و شخصیت دیگری پیدا می‏کنید. عالیجناب، در این حالت من بدون آنکه شما را بشناسم حس می‏کنم شما آمیزه‏ای از دوچیز کاملن متفاوت هستید. مثلن آمیزه‏ای از یک چیز بسیار قدیمی و یک چیز بسیار مدرن، و شاید همین عناصر هستند که در شما مخلوط می‏شوند؛ یکی غربی و دیگری شرقی.
** نه، ما ایرانی‏ها تفاوت چندانی با شما غربی‏ها نداریم. به طور مثال اگر زنان ایران چادر دارند، شما هم چادر کلیسای کاتولیک را دارید. اگر بعضی از مردان ما چند همسر دارند، مردان شما نیز دارای معشوقه‏های متعددی هستند. همانطور که ما به خواب‏نمایی اعتقاد داریم، شما هم به آن اعتقاد دارید. اگر شما احساس برتری می‏کنید ما هم کمبودی نداریم. فراموش نکنید تمام آن چیزهایی که شما امروز دارید، ما سه هزار سال پیش به شما یاد داده‏ایم.

* سه هزار سال پیش؟ می‏بینم که شما نیز حالا می‏خندید و آن حالت افسردگی قبلی را ندارید. اما حیف که در مورد لیست سیاه نمی‏توانیم به توافق برسیم.
** یعنی شما واقعن در لیست سیاه هستید؟ 
 [External Link Removed for Guests] 
 * عالیجناب، شما که شاه شاهان هستید و همه چیز را می‏دانید، چطور از این مساله اگاهی ندارید؟ من که به شما گفتم اسمم در لیست سیاه همه هست.
** حیف شد، هرچند مهم نیست، اگر شما در لیست سیاه دستگاه حکومتی من باشید، من شما را در لیست سفید قلبم می‏گذارم.

* متشکرم عالیجناب، ولی دارید مرا می‏ترسانید.

تهران
اکتبر 1973
اوریانا  
[External Link Removed for Guests]
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 756
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۰ دی ۱۳۸۷, ۱۰:۲۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 559 بار
سپاس‌های دریافتی: 3796 بار

Re: مصاحبه عجیب و غریب و تحقیر غرب به شیوه پهلوی دوم

پست توسط Morteza313 »


...وقتی سلطنت نباشد آنارشیسم یا حکومت چندفردی یا دیکتاتوری مطلقه خواهد بود. در هر صورت حکومت و نظام سلطنتی تنها فرم موجه برای حکومت ایران است، به شرطی که من شاه باشم. برای انجام کارها قدرت لازم است و برای نگهداری قدرت هیچ احتیاجی به اجازه و یا مشورت با کسی نیست و نباید در مورد تصمیم‏ها بحث کرد و .




نیما چه خوب تصویر کرد تمام عزت ایرانی رو:

نازک آرای تن ساقه گلی که به جان پروردم

ای دریغا

به برم می شکند!
ان الارض یرثها عبادی الصالحون ......
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1649
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸, ۱۱:۱۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 14938 بار
سپاس‌های دریافتی: 14993 بار

Re: مصاحبه عجیب و غریب و تحقیر غرب به شیوه پهلوی دوم

پست توسط oweiys »

یعنی فکر هم نمی‏کنید در آینده با اسرائیل روابط سیاسی برقرار کنید؟
نه، یا بهتر بگویم تا زمانی که مسئلهء ی زمینهای اشغالی اعراب از طرف اسرائیل حل نشده و آنها نیروهای نظامی خود را از آنجا بیرون نبرند ما با آنها هیچگونه رابطهء سیاسی برقرار نخواهیم کرد. اگر اسرائیلی‏ها بخواهند در صلح زندگی کنند، راهی جز تخلیهء اراضی اشغالی برایشان باقی نمی‏ماند؛ چون فقط اعراب نیستند که مقادیر متنابهی صرف هزینه‏های نظامی خود می‏کنند، بلکه اسرائیلی‏ها نیز به همین منوال عمل می‏کنند و من نمی‏توانم درک کنم که اعراب و اسرائیل تا کی می‏توانند به این جنگ ادامه دهند. چون در اسرائیل نیز نارضایی‏ها و اتفاقات جدیدی ...






ریزترین نکته این مصاحبه موافق نبودن شخص شاه پهلوی دوم با رژیم اسراییل است ...
ارسال پست

بازگشت به “تاريخ ايران”