بی تو بسر نمی شود

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Major I
Major I
پست: 5234
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۴۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1747 بار
سپاس‌های دریافتی: 4179 بار
تماس:

بی تو بسر نمی شود

پست توسط ganjineh »

 [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif] [COLOR=navy]بیااینجا بنشین کنار من. وقتی تمام تو می شود منِ من. وقتی روزها را دست میکشیم و هیچ گردی روی خاطره لحظه هامان ننشسته. تو بگو سالی گذشت ! من میگویم همین دیروز ! نه همین لحظه پیش، همین لحظه. میدانی به چه می مانیم. نشسته ایم پشت در پشت و تکیه کرده ایم به آرامی بهیکدیگر. نگاهمان دور است و این فاصله را حس نمی کنیم مگر دمی که تکیه گاههم نباشیم. که حضورت برود از احساس تیره پشت من، آنوقت من واژگون شده ام.نشده ام که؟ پس هستی و تکیه کرده ام به تو. بگو روبروی من پنجره ایست روبه دیوار! می گویم باشد. بگو روبروی تو هزار در تو در تو ست، باشد. بگونشسته ایم رو به تاریکی و کسی نیست که شمعی روشن کند! باشد ... باشد. عیننوری شمع را چه حاجت وقتی هستی می بینمت، می بینی ام و همین کافی است.    
 [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]گفتی لحظه ای با تو بودن را به دنیا نمی دهم.  
 [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]گفتم: همه دنیا اینجاست.  
 [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]گفتی هستی وقتی برای حس تو یک بوسه فاصله است  
 [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]گفتم سرخ شده همه چیز   
 [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]گفتی داغم، داغ بودن تو. تمام بیا  
 [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]گفتم تمام منی  
 [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]... 
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]میبینی کلام با ماست. وقتی می ایستم روبروی تو و از حرکت دوار الکترونها حرفمی زنم. وقتی بارها را برمی دارم و می گذارم. وقتی پیوند ها تشکیل می شودو ساختار نو می شود. وقتی دلم می گیرد از شکست پیوند ها! تو بگو گرماگیر.می گویم: نیست توان آن که بگسلم! کلاس از هم می پاشد و من سیر می کنم درآسمان، روی ورق هایی که قانونها را نوشته اند. مبهم و بی معنی! از میانتیله ها می روم تا لبه طاقی پنجره و کوه می آید مقابلم کوه بیستون.  
 [FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]میدانی اینجا که هستم. باید میان هر کلامم یکبار ذکر فرهاد بگیرم تا قانونهارا دوباره معنی کنند و هر بار عشق بماند و تو. باید تار عنکبوتهای ذهن خاکگرفته شان را بتکانم هر بار بی هیچ قانونی تا تجربه کنند عاشقی را هر بارکه بیستون می آید تا دم گلوی خشک من. هر بار که نگاه می کنم به تو، وقتیمی آیی روبروی من می نشینی، خط می کشم روی همه آموخته هاشان.  
مرکز انجمنهای تخصصی گنجینه دانش
[External Link Removed for Guests]
مرکز انجمنهای اعتقادی گنجینه الهی
[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”