عكس هايي به قيمت جان !!!

در اين بخش شهداء و ايثارگران جنگ معرفي و درباره‌ي حماسه دفاع مقدس بحث ميشود

مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 406
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۷, ۹:۲۶ ق.ظ
محل اقامت: ا يران - تهران - منطقه 11
سپاس‌های ارسالی: 844 بار
سپاس‌های دریافتی: 779 بار
تماس:

عكس هايي به قيمت جان !!!

پست توسط ali nuri »

 [COLOR=#cc3300] تصویر   
 [COLOR=#cc3300] نام و نام خانوادگي: سعید جان بزرگی   
 [COLOR=#cc3300]  پدر:    نقی    
   تاريخ تولد: 12/12/1344   
   محل تولد: شهرری   
 [COLOR=#cc3300] : کارشناسی         
   شغل: پاسدار    
   نحوه شهادت: بمباران شيميايي حلبچه    
   نوع عامل شيميايي: گازخردل   
   تاريخ و محل شهادت:22/4/1381 – بیمارستان شهید مصطفی خمینی.   
   مزار: قطعه 29 بهشت زهرا (س)   

[COLOR=#cc3300]سعید جان بزرگی 

   تصویر 

   جان بزرگی در روز دوازدهم اسفندماه سال 1344 در شهرري چشم به جهان گشود و در آغوش پر       آرام گرفت.  
   و مدرسه را همانند کودکان همسال خود در سن 7       نمود.  
   سال بشتر نداشت که شوق حضور در ميدان دفاع از کشور، او را به جبهه کشاند، سعید در سال 1362 به عضويت سپاه پاسداران درآمد و در واحد – تبليغات جنگ- مشغول به خدمت شد.  
   در سال 1362 در عمليات «بدر» بر اثر استنشاق       مجروح شد و چندماه بعد که بهبودی نسبی یافته بود،به جبهه باز گشت.   
   عمليات کربلاي 5 گلوله‌اي از کنار       کرد و او به طور معجزه آسايي زنده ماند.  
   جان بزرگی در عملیات والفجر10 در منطقه حلبچه شرکت نمود و در روز سوم فروردین ماه در حالی که در زیر بمباران شیمیایی در شهر مشغول عکس برداری از وقابع و فجایع روی داده بود، خود نیز تحت تاثیر همان گازهای شیمیایی قرار گرفت.  
         جنگ، تحصيلات خود را ادامه داد و در سال 1375 ضمن کسب عنوان   
   دانشجوي نمونه سال- در       فارغ التحصیل شد.  
   اين دوران سه مرتبه       بيت‌الله الحرام و يک مرتبه به کربلای معلی ‌     .  
   در سال 1371 با دوشيزه‌اي پارسا ازدواج نمود و صاحب 2 فرزند شد.  
   روز به روز ضعیف تر و رنجور تر می شد و اثرات مخرب گازهای شیمیایی، آشکار شده بود.  
   بعد       مرتبه عمل جراحي در روز بيست و دوم تيرماه سال 1381    حالي که       لشگر 27 محمدرسول (ص) را بر عهده داشت در بيمارستان شهيد       دار فاني را وداع گفت و با ذکر يا ابوالفضل العباس (ع) به       خويش شتافت.   
   پاکش در قطعه 29 بهشت زهرا (س) به       شد.     
  پیش این عمری که ما داریم ، مرگ را باید عروسی خواند !! 

 
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 406
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۷, ۹:۲۶ ق.ظ
محل اقامت: ا يران - تهران - منطقه 11
سپاس‌های ارسالی: 844 بار
سپاس‌های دریافتی: 779 بار
تماس:

Re: عكس هايي به قيمت جان !!!

پست توسط ali nuri »

  
حلبچه؛ بهار 1367
 

 تصویر 


[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]    : حلبچه بهار 1367
  [/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]  نويسنده : سعيد جان بزرگی .سعيد صادقی.احمد ناطقی ....  [/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]  ناشر : سروش  [/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]  تاريخ انتشار : ۱/۱/۱۳۶۸  [/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]  تيراژ : 5000  [/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]  حلبچه ، حکایت دیرین غمنامه های فراموش نشدنی تاریخ بشری است .   [/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]  حلبچه ، داستان قدیمی خنجر از دست رفیقان خوردن است و حلبچه ، صحنه نبرد یک حکومت مسلح به تکنولوژی پیچیده با مردم بی دفاع کشور خویش است ، نبرد گاز خردل باسینه های کودکان شیرخوار ، نبرد گاز سیانور با قلبهای تپنده مردان و زنان بی سلاح ، نبرد بمب افکنها با مادرانی که کودکان دلبند شان را در آغوش خویش پنهان کرده اند یا مردانی که بدنهایشان را سنگر همسرانشان ساخته اند .   [/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]  حلبچه ، حکایت مردمان استواری است که از حق جویی و حقیقت خواهی لحظه ای فارغ نشد ند و در این مسیر هرگز درنگ نخواهند کرد .   [/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]  حلبچه ، بهار 1367 حکایت پژمردن انسان و کبوتر و شقایق است در تند باد مسموم کینه ، حکایت به خاک سپردن آرزو و امید و عشق است در پشت میزهای مدرسه ، حکایت مردن بی صداست در باغچه کوچک خانه گرم صمیمیت و سرانجام حکایت این سرزمین است در روزهای 27 اسفند ماه سال 66 .   [/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]  این کتاب تصوير روشن فاجعه قتل عام شيميايي مردم حلبچه است که در تاريخ 27/12/66 صورت گرفت ودر حدود پنج هزار شهيد بر جای گذاشت .  [/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]  مجموعه عکسها از سعيد بزرگی(6عکس) ، سعيد صادقی(10عکس) ، علی فريدوني(12عکس) ، ساسان مويدي(39عکس) ، احمد ناطقی(5عکس) است.  [/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]   لینک عکسهای شهید جان بزرگیه که تو سایت خودم دارمشون :  [/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]   تصاویر شهید جان بزرگی : [External Link Removed for Guests]  [/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]   های از سعید جان بزرگی : [External Link Removed for Guests]  [/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
  
  پیش این عمری که ما داریم ، مرگ را باید عروسی خواند !! 

 
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 406
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۷, ۹:۲۶ ق.ظ
محل اقامت: ا يران - تهران - منطقه 11
سپاس‌های ارسالی: 844 بار
سپاس‌های دریافتی: 779 بار
تماس:

Re: عكس هايي به قيمت جان !!!

پست توسط ali nuri »

 تصویر 
    نگاهي به كتاب «عكاسي درجنگ»نوشته سعيد جان بزرگي:     

   هايي به قيمت جان  
 
     
  [COLOR=#000000]يكي از كتاب هاي ايراني مطرح كه مي توان از آن به عنوان بهترين كتاب در زمينه «عكاسي جنگ» نام برد پژوهشي است از سعيد جان بزرگي كه البته پايان نامه كارشناسي ارشد او هم هست.   

   ميان همه موضوعات هنري كه ارتباط مستقيمي با پديده جنگ دارند هنر عكاسي جايگاه بخصوصي دارد و حضور هنرمندان عكاس در جنگ هاي مختلف و ثبت لحظات تاريخي باعث پديد آمدن سويه اي ديگر از اين هنر به نام «عكاسي جنگ»شده   .  
    
   جنگ به لحاظ تاريخي عمري فراتر از موضوعاتي چون ادبيات جنگ وخبرنگاري جنگ ندارد اما عمق اصالت بسياري از تصاوير مستند كه از جنگ هاي مختلف به جا مانده نشان دهنده يك حساسيت بالاي هنري است،حساسيتي كه اغلب به قيمت جان ده ها عكاس تمام شده   .  
   گزارش پايگاه اطلاع رساني قربانيان سلاح هاي شيميايي به نقل از   ،      از كتاب هاي ايراني مطرح كه مي توان از آن به عنوان بهترين كتاب در زمينه «عكاسي جنگ» نام برد پژوهشي است از سعيد جان بزرگي كه البته پايان نامه كارشناسي ارشد او هم   .  
   بزرگي به عنوان يكي از چهره هاي فعال در زمينه عكاسي جنگ بخش اول پژوهش خود را به تحقيق در مورد چگونگي پديد آيي عكاسي جنگ اختصاص داده وعكس هايي از جنگ هاي مختلف را ضميمه كرده كه مربوط به جنگ كريمه تا جنگ خليج فارس   .  
   نخست اين كتاب تحت عنوان «تاريخچه عكاسي جنگ در جهان»يكي از خواندني ترين بخش هاي كتاب است كه ملال فصل هاي گذشته و توضيح واضحات توسط نويسنده را از بين مي برد و خواننده را به دل ماجراهايي مي كشاند كه با وجود تخصصي بودن به شدت همه فهم   .  
   برخورد جان بزرگي با پديده نسبتا مدرن عكاسي جنگ و معرفي عكاسان به نام اين حوزه هر خواننده نا آشنا به هنر عكاسي را هم تحت تاثير قرار مي دهد و او را وامي دارد كه لحظاتي را همراه با عكاسان بزرگ جنگ سپري   .  
   بزرگي به عنوان يكي از عكاسان جنگ در بخش نخست«تاريخچه عكاسي جنگ در جهان چنين نوشته است:«...هنگامي كه عكاسان براي اولين بار در صحنه جنگ حضور پيدا كردند ،جنگ خود وارد مرحله جديدي از صنعت شده بود و سلاح ها به توليد انبوه رسيده   .  
   شكوفايي عكاسان بزرگ جنگ،زمان ادغام و تشكيل ارتش هاي بزرگ در اروپا،آمريكا،آسيا و هند بود.انگلستان در جنگ اول جهاني (1918-1914)چهار سپاه تشكيل داد كه بيش از پنج ميليون نفر بودند.اين تعدادحدود يك چهارم جمعيت ذكور انگلستان بود.در دوران جنگ بزرگ،اين عكاس و گزارشگر بود كه با تصاويرديدگاه شخصي اش راخلق مي كرد. عكس و زير نويس آن،تاثير جنگ و عواقب آن را به خانه ها مي   ...»  
   عكس هايي از جنگ هاي مختلف توسط جان بزرگي كه چاپ آن ها ظاهرا از سوي ناشر جدي تلقي نشده اند شايد از تكان دهنده ترين عكس هاي اوليه جنگ باشند و اهميت اين قضيه زماني بيشتر مي شود كه در مي يابيم يك عكاس جنگ براي شكار لحظات ناب چه خطر هايي را به جان خريده   .  
   عكاساني كه در جنگ هاي مختلف كشته شده اند نشان مي دهد كه افرادي با هدف ثبت تاريخ در مياد ين جنگ از دوربين خود درست مانند يك شاهد هميشگي استفاده كرده اند،يعني اين كه با جديت تمام به مسيري پا گذاشته اند كه به دليل ابعاد خطر شجاعتي بيش از شجاعت يك جنگجورا طلب مي   .  
   بزرگي با ارائه عكس هايي از«راجر فينتون»،«ماتيو بي برادي»،«الكساندرگارد نر»،«فليپ جونز گريفيث»،«رابرت كاپا»،«بيل برانت»و....به عمق اصالت عكاسي جنگ دامن زده و گوشه هاي كشف نشده ديگري از آن را پيش روي مخاطب قرار داده   .  
   از محاسن كتاب اين است كه جان بزرگي در كنار هر عكس شرح حال مفصلي از عكاس و چگونگي ثبت يك عكس تاريخي را هم ارائه داده كه در نوع خود بي نظير است و ميزان لذت بردن از ديدن يك عكس را صد چندان مي   .  
   از عكس هايي كه در اين كتاب ارائه شده عكسي از رابرت كاپا ومربوط به جنگ هاي داخلي اسپانياست كه در ذيل آن چنين مي خوانيم:«كاپا با گروهي جنگجوي وفادار به جمهوري،چند روزي خارج از كوردوبا به سر برد. حمله اي در پيش بود.سربازان در دشتي باز به سوي گرو هاي شورشي هجوم بردند. حمله به عقب رانده شد و كاپا خود را با يكي از سربازان در سنگري جدا افتاده از نيروهاي اصلي يافت. سرباز بي تاب بود و مي خواست پيش رفقايش برگردد.وقتي مطمئن شد كه خطري متوجه ا ش نيست از سنگر بيرون پريد اما صداي رگبار مسلسلي برخاست.گلوله سر سرباز جوان راشكافت و تقريبا در همان لحظه كاپا به طور غريزي دوربين خود را بالا گرفت و از صحنه عكس برداشت.سرباز مرده بي صدا در سنگر افتاد.ساعت ها بعد،وقتي شب دامن حمايت خود را بر ميدان نبرد گسترد،كاپا از سنگر بيرون آمد،دشت را پيمود و به محل امني رسيد.وي با اين عكس به شهرتي جهاني رسيد. اين عكس از لحاظ فني كامل نيست،اما وحشت مرگ را در لحظه اثابت گلوله به بيننده انتقال مي   ....»  
   جان بزرگي با كتاب«عكاسي در جنگ»كاري نسبتا بي نقص ارائه داده و انتظار مي رفت كه ناشر حسا سيت اين كار را بيشتردرك كند ودر كيفيت چاپ سعي بيشتري از خود نشان   .  
   همت ناشر در تدوين و تنظيم اين اثر امري ستودني است اما اي كاش با استفاده ازيك كاغذ مرغوب ترروح عكس ها را بيشتر نشان مي داد و براي مانايي آن ها در طول زمان تدبيري مي   .  
   هر حال كتاب«عكاسي در جنگ»با همه افت و خيز هاي طبيعي اش كاري منحصر يه فرد است كه قطعا تاثيرش در آينده بيشتر مشخص خواهد   .  
   است كه سعيد جان بزرگي در سال 1381 بر اثر جراحات ناشي از گازهاي شيميايي دوران جنگ به شهادت   .  
   چاپ كتاب«عكاسي در جنگ»سال1386در شمارگان 2200نسخه و قيمت 1300تومان توسط انتشارات روايت فتح عرضه شده   .  
  پیش این عمری که ما داریم ، مرگ را باید عروسی خواند !! 

 
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 406
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۷, ۹:۲۶ ق.ظ
محل اقامت: ا يران - تهران - منطقه 11
سپاس‌های ارسالی: 844 بار
سپاس‌های دریافتی: 779 بار
تماس:

Re: عكس هايي به قيمت جان !!!

پست توسط ali nuri »

[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE] تصویر 


سعید جان بزرگی با نثار جان خود و با حضور در بمباران شیمیایی حلبچه، آن فاجعه را برای همیشه در قاب دوربین جاودان كرد[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
    فرهنگی هر ملتی را اسطوره های آن فرهنگ می سازند.در تاریخ فرهنگ کشورما اسطوره های فراوانی وجود دارند که تداعی کننده حالات و روحیات مردم ما هستند. ما در انقلاب اسلامی جوانانی داشتیم که با دستان خالی در برابر دشمنی تا بن دندان مسلح مقاوت کردند. در عملیات بیت المقدس ما فوج فوج نیروهای عراقی را دیدیم که تسلیم می شدند اینها همان پیروزی است که می تواند برای نسلهای آینده اسطوره شود.

شاید اساسی ترین و ماهوی ترین ویژگی عکاسی، وجه اسنادی آن باشد. نگاه به واقعیت ها در مهم ترین و جذاب ترین عکس های عکاسان عنصر جدایی ناپذیر عکاسی مستند و خبری است. همه عکس ها از چیزی خبر می دهند اما عکاسی خبری از بد حادثه بیشتر به شرارت ها و حوادث می پردازد.

22 تير، سالروز شهادت عکاس بسيجي ، "سعيد جان بزرگي" است. کسي که در دوران 8 ساله جنگ مجموعه اي از بهترين عکسهاي جنگ را خلق کرده است. عکسهاي او از واقعه بمباران شيميايي حلبچه در شمار هنرمندانه ترين آثار عکاسي ، نه تنها در ايران بلکه در جهان به شمار مي رود و چشمان بسياري را در آن سوي مرزها خيره کرده است.

شايد باورش کمي سخت باشد که آن عکسها را جوان 22 ساله دانشکده نديده اي گرفته است که نه به عنوان عکاس بلکه به عنوان رزمنده بسيجي وارد جبهه ها شده بود.جان بزرگی خيلي زود از ميان ما رفت و در اوج بلوغ و پختگي ، در قامت هنرمندي يکه ، صادق و تيزبين سال 1381 بر اثر جراحات شيميايي به شهادت رسيد.

"دکترمحمد صحفی " در مورد عکاسان جنگ که دوش به دوش رزمنده های جبهه های جنگ بودند گفته است: " عکاسان دوران دفاع مقدس توامان با رزمنده های جنگ سه ماموریت انجام می دادند : اول اینکه مستندسازانی بودند از رخدادهای جنگ ، دوم عنصر خلاقیت آنها بود که چنین تصاویری را تهیه کرد و شاید انگیزه های ایمانی و معنوی آنها را به تصویر کشید و سوم که شاید مهمترین بخش این ماموریت بود دست خالی بودن این هنرمندان در جبهه های جنگ بود. بدون هیچ سلاحی همراه یک مجاهد در حال حرکت بودند و کاری که این عکاسان کردند شاید برتر از یک رزمنده نباشد ولی همردیف آنان بود."

سعید جان بزرگی در روز دوازدهم اسفندماه سال 1344 در شهرري ديده به جهان گشود. درس و مدرسه را همانند کودکان همسال خود در سن 7 سالگي آغاز نمود. 15 سال بشتر نداشت که شوق حضور در ميدان دفاع از کشور، او را به جبهه کشاند. وی در سال 1362 به عضويت سپاه پاسداران درآمد و در واحد " تبليغات جنگ" مشغول به خدمت شد.

او در سال 1362 در عمليات "بدر" بر اثر استنشاق گازهاي شيميايي مجروح شد و چند ماه بعد و پس از كسب بهبودی نسبی،به جبهه باز گشت. در عمليات "کربلاي 5" گلوله‌اي از کنار سرش عبور کرد و او به طور معجزه آسايي زنده ماند.

سعید جان بزرگی در عملیات "والفجر10" در منطقه حلبچه شرکت نمود و در روز بيست و هفتم اسفند 1366 در حالی که در زیر بمباران شیمیایی در شهر مشغول عکس برداری از وقابع و فجایع روی داده بود، خود نیز تحت تاثیر همان گازهای شیمیایی قرار گرفت.

عكس هاي سعيد جان بزرگي از حلبچه، يكي از تلخ ترين تصويرهاي جنايات جنگي است. جان بزرگي از لحظات اوليه بمباران شيميايي حلبچه عكس هاي بديعي گرفت و خودش هم شيميايي شد.

او در خاطراتش مي نويسد: با خودم مي گفتم، لحظات ثبت شده توسط دوربين من باعث خواهد شد تا مردم دور دست در مورد مرداني كه سال هاي جواني شان را دستخوش شعله هاي نبرد سنگين زرهي كرده اند، بينديشند و به اين باور رسيدم كه آدم هاي درون قاب تصوير من هرگز نخواهند مرد و من به آنان عمر جاودان خواهم بخشيد.

بعد از اتمام جنگ، تحصيلات خود را ادامه داد. وی در دوره تحصيل در دانشگاه ، شاگرد دوعکاس سرشناس، سیف الله صمدیان و مرحوم کاوه گلستان بود. در سال 1375 ضمن کسب عنوان - دانشجوي نمونه سال- در رشته عکاسي فارغ التحصیل شد.در اين دوران سه مرتبه به زيارت بيت‌الله الحرام و يک مرتبه به کربلای معلی ‌مشرف گرديد. او در سال 1371 ازدواج نمود و صاحب 2 فرزند شد.


به دلیل تاثیر مستقیم گازهای شیمیایی بر روی سیستم دفاعی بدنش بعد از چهار مرتبه عمل جراحي در روز بيست و دوم تير سال 1381 - در حالي که معاونت فرهنگي "لشگر 27 محمدرسول (ص)" را بر عهده داشت در بيمارستان "شهيد مصطفي خميني"، دار فاني را وداع گفت و با ذکر "يا ابوالفضل العباس (ع)" به ديدار معشوق خويش شتافت. پيکر پاکش در قطعه 29 بهشت زهرا (س) به خاک سپرده شد.

مرحوم کاوه گلستان در بیان خاطراتش از لحظاتش با جان بزرگي مي گويد:

"تا آخرين لحظه درويش بود. بي شيله و پيله و بي ريا و بي ادا بود و مي دانست که چه کار مهمي کرده ، مي دانست... من زمان حلبچه جان بزرگي را نمي شناختم ، حلبچه که اتفاق افتاد عکسهايش را ديدم... واقعا تکان خوردم. گفتم عجب بچه هايي ، عجب عکاسهايي... حتي مقداري حسادت حرفه اي در من ايجاد شد که ما آنجا بوديم ، نتوانستيم اينها را بگيريم.

بعد از جنگ من شروع به درس دادن در دانشگاه کردم. يک سال وقتي ترم جديد شروع شد، آمدم داخل اسامي بچه ها را خواندم و يکي يکي با آنها آشنا شدم. معمولا کساني که تنبل تر هستند و مي خواهند بخوابند مي روند ته کلاس مي نشينند. يک عده ته کلاس نشسته بودند. ميان آنها جواني بود که همه اش تبسمي روي صورتش بود. با بچه ها صحبت کردم که شما چه اطلاعي از عکاسي داريد. نوبت به جان بزرگي رسيد.

خودش را معرفي و شروع کرد به گفتن که من در جبهه بودم. حين صحبتش گفتم اين داره کم کم مي ره طرف آن عکاسي که هميشه فکرش را مي کردم. گفتم: سعيد جان بزرگي تويي؟ عکس هاي حلبچه و... حالا چند سال از ماجراي حلبچه گذشته بود. بعد به محض اين که ديدم او سعيد جان بزرگي است ، از سر جايم بلند شدم.
گفتم تو بيا اينجا جاي من بنشين ، تو بيشتر از من در اين زمينه تجربه داري. من بي خود آمده ام اينجا شما استاد هستي.

گفت: خواهش مي کنم شما بيا اينجا بشين ، من نمي توانم با بچه ها صحبت کنم که همه خنديدند. من واقعا راجع به او اين طور فکر مي کردم و شديد دوستش داشتم." 
آخرین ويرايش توسط 1 on ali nuri, ويرايش شده در 0.
  پیش این عمری که ما داریم ، مرگ را باید عروسی خواند !! 

 
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 406
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۷, ۹:۲۶ ق.ظ
محل اقامت: ا يران - تهران - منطقه 11
سپاس‌های ارسالی: 844 بار
سپاس‌های دریافتی: 779 بار
تماس:

Re: عكس هايي به قيمت جان !!!

پست توسط ali nuri »

   مرگ زوم كرده     !!!
  
 تصویر 

   زير بخشي از صحبت های كاوه گلستان در گفتگوی منتشر نشده با احسان رجبي، عكاس و دوست شهيد سعيد جان بزرگی است كه به مناسبت سالگرد شهادتش در 22 تير 1381 در هفته نامه همشهری جوان شماره 124 -16 تير 86- منتشر شده است. اين مصاحبه در تاريخ 25 اسفند 1381 دوهفته قبل از کشته شدن کاوه گلستان در کردستان عراق انجام شده است.  
    
    ، الان داره در عراق دوباره جنگ مي‌شه. حدود يك ماه پيش اعلام كردند تمام خبرنگارهايي كه بايد به عراق بروند همه بايد آموزش شيميايي ببينند. خب، از يك سري از بچه‌هاي ايروني هم دعوت شد كه بريم اونجا يك‌سري دوره ببينيم راجع به همين جنگ‌هاي شيميايي و غيره. آنجا كه رفتيم من گفتم بابا، ما با اين مسئله آشنايي داريم و بيشتر جاها بوديم. اونها گفتند خيلي خب، ما از تجربه شما استفاده مي‌كنيم. وقتي شروع كردند به نشان دادن عكس و فيلم ديدم عكس‌ها، عكس‌هاي جان‌بزرگي است كه دارند به خبرنگارهاي بين‌المللي نشان مي‌دهند! باورتان مي‌شود؟ سعيد جان‌بزرگي 2هفته قبل از اين ماجرا شهيد شده بود.  
    ... برگرديم به روحيه سعيد جان‌بزرگي. تا زماني كه كار مي‌كرد بزرگ‌ترين كارها را انجام داد اما تا آخرين لحظه درويش بود... من زمان حلبچه، جان‌بزرگي را نمي‌شناختم. ماجراي حلبچه كه اتفاق افتاد عكس‌هايش را ديدم. ما عكاس خبرنگار بوديم. يك روستا آن‌طرف‌تر با يك عده خبرنگار عكاس ديگه، حدود 20 كيلومتري رفتيم كه ديديم حلبچه را دارند مي‌زنند. نمي‌دانستيم چه خبره. ‌ وقتي شب برگشتيم، نمي‌دانم بانه بود، سنندج بود، كجا بود فهميديم چي شده و اينها. 3 ـ 2 روز بعدش عكس‌هاي حلبچه را ديديم.  
   واقعا تكان خوردم، گفتم عجب بچه‌هايي، عجب عكاس‌هايي آنجا بودن و اين عكس‌ها را اونجا گرفتن. بعد از چند سال جنگ تمام شد؛ مسير زندگي‌ام عوض شد و من شروع به تدريس در دانشگاه كردم و با بچه‌هاي دانشجو كار كردم كه تجربه‌هايم را به آنها منتقل كنم.  
     جديد، كلاس جديد شروع شد. آمدم داخل كلاس اسامي بچه‌ها را خواندم و يكي‌يكي با آنها آشنا شدم. يك‌سري ته كلاس نشسته بودند. معمولا كساني كه تنبل‌تر هستند مي‌روند ته كلاس مي‌نشينند. بين آنها جواني نشسته بود كه همه‌اش تبسم روي صورتش بود. بعد با بچه‌ها صحبت كردم كه شما چه چيزي با عكاسي داريد. نوبت به جان‌بزرگي رسيد. خودش را معرفي كرد و شروع كرد به گفتن درباره سابقه حضورش در جبهه. حين صحبتش به خودم گفتم اين داره كم‌كم مي‌ره طرف آن عكاسي كه هميشه فكرش را مي‌كردم. گفتم سعيد جان‌بزرگي تويي؟ عكس‌هاي حلبچه و غيره و اينها... به محض اينكه ديدم خودشه از سر جايم بلند شدم و گفتم تو بيا اينجا جاي من بنشين، من بي‌خود آمده‌ام! اينجا شما استاد هستي... و شديدا دوستش داشتم (بغضش مي‌‌تركد) ...سعيد جان‌بزرگي الان در بين ما نيست، اما هست در كاري كه كرد و اثري كه در چشم و دل مردم به وجود آورد؛ از مني كه شديدا تحت‌تاثير عكس‌هاش قرار گرفتم تا خبرنگارهاي خارجي كه آمدند حلبچه، مي‌خواستند يك‌سري اطلاعات بگيرند. آنها اين عكس‌ها را فقط به عنوان عكس هنري راجع به مرگ و فلسفه و اينها مطرح نمي‌كردند، بلكه آنها از عكس‌ها به عنوان سند استفاده مي‌كردند و به اطلاعاتي از اين دست مي‌رسيدند؛ مثلا اين جسد كه ازش كف آمده، نشان‌دهنده سيانوره. اين‌رو مي‌بينيد اينجا آبي شده،‌ نشان‌دهنده تاوله...  
 تصویر 
  ... بعد از جنگ يك سري اصطلاحات از جنگ آمد بيرون كه فلاني نوراني بود، نور زده بود. من زياد نديدم.  
   - 2 نفر را اين‌طور ديدم. سعيد از جمله اين افراد بود. روز اول كه در كلاس ديدم سعيد واقعا طور ديگري بود و حالات خاص خودش را داشت...  
  ... سعيد ظاهرا چيزي‌اش نبود يعني مي‌گفتش اين‌طوري و اينها. مي‌آمد سر كلاس و عادي بود. همين‌طوري نمي‌توانستي ببيني و تشخيص بدهي. ولي اينكه خودش مي‌دانست كه چه اتفاقي مي‌افته، فكر مي‌كنم به هر صورت ذهنيتش را گرفته بود، ذهنش‌رو مرگ گرفته بود و ميزان كرده بود. در مورد خودم در حدود 15 ـ 10 سال پيش، يه چيزهايي رو فكر مي‌كردم كه فكر مي‌كنم براي اون هم اين‌طور باشه. ما سال‌ها از پشت اين دوربين با يه چشم بسته نگاه در چشم مرگ كرده‌‌‌ايم. يك دفعه من يك رزمنده ديدم كه چشمش را از دست داده بود، من گفتم خب آقا، شما چه احساسي داري كه يه چشم نداري. گفت عيبي نداره. من براي اينكه نشانه‌گيري كنم به يه چشم بيشتر احتياج ندارم و مي‌تونم با همين يه چشم نشانه‌گيري كنم و فلان و اينها. بعد من گفتم عجبا! ما هم اين‌طوري هستيم، يه‌چشمي هستيم. ما هم داريم اين‌طوري از پشت نگاه مي‌كنيم به يه تصويري از واقعيت كه در تاريكي در دوربين داره شكل مي‌گيره. مقرمان اونجاست. خب، ما در طول 8 سال جنگ اون چيزي رو كه باهاش ميزان مي‌كرديم چي بود. مرگ بود. جان‌بزرگي‌رو چي ميزان مي‌كرد؟ مرگ. عكس‌هايش در حلبچه چي بود؟ مردم دارن زندگي مي‌كنند، يك مرتبه تمامه. خود روبه‌رو شدن با واقعيت حلبچه، بودن در اونجا، آن‌چنان رو آدم تاثير مي‌ذاره كه خب، ديگه اون جريان مرگ‌رو ديگه نمي‌توني در زندگي و ذهنت فراموش   
     جان‌بزرگي در زندگي حرفه‌اي خودش به يك جور كمال هم رسيد؛ يعني دستش را زد به هدف. يك بار ازش ديدم كه كرد اين كار را. و اين، موقعي بود كه يك نمايشگاهي را ترتيب داده بود. يك نمايشگاه گروهي بود با چندين عكاس مختلف كه يك تم واحد در اينها جريان داشت. تم واحدش هم مرگ بود؛ مرگ و زندگي. يك عكاس آمده بود از رنگ‌هاي موجود در خيابان عكس گرفته بود. يك عكاس آمده بود از سايه درخت‌ها عكس گرفته بود. اما آن چيزي كه جان‌بزرگي داد به اين مجموعه، عكس‌هايي بود كه از تفحص گرفته بود؛ جوري آنها را چاپ كرده بود و كادربندي كرده بود و به عنوان يك بيانيه قاب كرده بود و به عنوان موضوع خودش در رابطه با يك سري عكاس ديگر كه من اينم. تمام اينها قوي‌ترين نگاه بود به اين ايده فلسفي و انتزاعي مرگ؛ يعني جان‌بزرگي به يك مفهوم بسيار بالاتري راجع به جنگ، راجع به مفهوم مرگ، مفهوم زندگي رسيد.  
   آن نمايشگاه با اينكه اكثرا عكس‌هاي رنگي، عكس‌هاي نور و عكس‌هاي طبيعت بود ولي عكس‌هاي سياه و سفيد جنازه‌هاي سعيد جان‌بزرگي بيشتر از بقيه زنده بودند و نشان از زندگي مي‌دادند.   
  پیش این عمری که ما داریم ، مرگ را باید عروسی خواند !! 

 
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 406
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۷, ۹:۲۶ ق.ظ
محل اقامت: ا يران - تهران - منطقه 11
سپاس‌های ارسالی: 844 بار
سپاس‌های دریافتی: 779 بار
تماس:

Re: عكس هايي به قيمت جان !!!

پست توسط ali nuri »

   دستنوشته از شهید سعید جان بزرگی 
 
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]
   محراب  :  

 ...نزديک محراب ... زيارت پيامبر (ص) را شروع کردم به خواندن. بغض گلويم را گرفت و قطرات اشک سرازير شد... واقعاًَ انسان وقتي فکر مي‌کند که اين مکان روزگاري محل رفت و آمد پيامبر اکرم (ص) بوده است تنش به لرزه درمي‌آيد.در ذهن خودم تصور مي‌کنم که پيامبر اکرم (ص) اکنون قدم مبارکش را به زمين گذاشته، با اصحاب صحبت مي‌کنند. اصحاب به خدمتش مي‌رسند و... اي کاش آن روزها در خدمت وجود نازنين و گرامي او بودم. اي عشق من! پيامبر عزيز اين آخرين سفر من نباشد. سفر بعدي انشا‌الله با همسرم مشرف شويم. پيامبر عزيز اي رحمه‌للعالمين ما را درياب چقدر دلچسب و شيرين است در کنار روضه‌النبي(ص)، نشستن و با پيامبر(ص) صحبت کردن چقدر شيرين است درددل کردن با پيامبر(ص) ، چقدر شيرين است همنشيني با او. 
  

[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE] : 

  با خودم مي گفتم، لحظات ثبت شده توسط دوربين من باعث خواهد شد تا مردم دور دست در مورد مرداني كه سال هاي جواني شان را دستخوش شعله هاي نبرد سنگين زرهي كرده اند، بينديشند و به اين باور رسيدم كه آدم هاي درون قاب تصوير من هرگز نخواهند مرد و من به آنان عمر جاودان خواهم بخشيد.
 
  پیش این عمری که ما داریم ، مرگ را باید عروسی خواند !! 

 
ارسال پست

بازگشت به “حماسه دفاع مقدس”