گوشه ای از جنایات وحشیانه سازمان مجاهدین خلق

در اين بخش شهداء و ايثارگران جنگ معرفي و درباره‌ي حماسه دفاع مقدس بحث ميشود

مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

Captain I
Captain I
پست: 820
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۶, ۱۱:۵۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4147 بار
سپاس‌های دریافتی: 2180 بار

گوشه ای از جنایات وحشیانه سازمان مجاهدین خلق

پست توسط حسن2568 »

 بسم الله الرحمن الرحیم
 :
اگر تحمل ديدنش را نداريد نگاه نكنيد .

     [External Link Removed for Guests]  با رادیو صدای ایران درباره مریم عضدانلو و سوابق تشکیلاتی و عضویت اش در سازمان مجاهدین           نیست در مورد سوابق گروهک منافقین وجنایت های اون توضیح بدم فقط میخوام با شخصیت کثیف یکی از سران این گروه که خودشون رو فدایی ایران میدونند آشنا بشید . این گروه در خارج از کشور بسیاری از ایرانی ها رو توانستند با شعار های پوچ فریب بدهند و این خانم هم که همسر مشترک آقای ابریشم چی و مسعود رجوی هست خودشو رئیس جمهور آینده ایران میدونه .....  "من خانم رجوی را بسیار بسیار خوب می شناسم. ایشان بسیار ناتوان است. ناتوان تر از آنکه بسیاری فکر می کنند. من یادم می آید وقتی ایشان قرار بود پیام بدهد، نوشته ها را من در پشت دوربین می گرفتم تا ایشان از روی آنها بخواند. ایشان حتی از اینکه یک پیام را از پشت دوربین با حروف درشت بخواند ناتوان بود. ما باید بارها فیلم را بر می گرداندیم تا ایشان بتواند این کار را انجام بدهد. ایشان در واقع کاریکاتوری هستند از خود آقای رجوی. حالا ببینید داستان چقدر کمدی است." اینها اظهارات شاهسوندی در یکی از گفتگوهای اخیرش با رادیو صدای ایران در خصوص معرفی مریم عضدانلو بود .     از متن قسمت 112 گفتگوهای شاهسوندی با رادیو صدای ایران :     تصویر 
   خانم مریم عضدانلو متولد تهران هستند، سال 1332 از بقایای خانواده قاجار هستند، به شوخی به برادر بزرگ خانم مریم كه آقای محمود عضدانلو باشد و از بچه های سازمان بود ما در درون روابط می گفتیم: " شازده گدا "، یعنی اینها از شاهزادگان قاجار هستند ولی به هر حال از آن خانواده های پولدار و مرفه نبودند و طنزی بود كه در روابط به كار برده می شد. خانم مریم عضدانلو در واقع در یك چنین خانواده ای بزرگ شده، برادر بزرگ ایشان آقای محمود عضدانلو از اعضای سازمان بود كه در سال 1350 دستگیر شد و چند سالی زندان بود و بعداً هم آزاد شد. خواهر دیگری دارد، خواهر بزرگ تری داشت به نام نرگس عضدانلو كه كمتر در اسناد و نوشته های سازمانی نامی از او می آید، نرگس بعد از آغاز مبارزه مسلحانه در سال 1350 در حالی كه از مریم بزرگ تر بود به سازمان و تیم های عملیاتی پیوست، تیم های عملیاتی چریكی در زمان شاه، در ماجرای 1354 تحولات ایدئولوژیكی نرگس ماركسیست شد و بعدها در درگیری های قبل از انقلاب نرگس كشته شد. 
  
 تصویر    یکی از افراد فراری از این گروه در اردوگاه اشرف میگوید : 
  
  نشست های غسل هفتگی که مسعود رجوی در پایان نشست های طعمه سال 80 عنوان و به نفرات تحمیل کرده بود، کاری به غایت غیراخلاقی و ضدشرع و شکنجه گاه انسان ها بود که فرد بایستی به اجبار به صورت روزانه و در طول یک هفته تمام آنچه به ذهنش می زد را به صورت تناقض و یا این که منجر به عملی شده حتی خواب و استراحت شب را لحظه به لحظه روی کاغذ نوشته و در آخر هفته در جمع مردانه ( زنان هم به صورت جداگانه ) با صدای بلند بخوانند.     در حقیقت این کار که نوعی اشاعه منکرات آن هم از نوع وحشتناک آن بود، حتی بدتر از کلیسا چون به هر حال در کلیسا بین کسی که اعتراف می کند و آن که کشیش است و گوش می دهد پرده و حائلی قرار می دهد و به صورت انفرادی است در حالی که در اینجا به صورت علنی و جمعی انجام می شد.     اهداف آن چیزی نبود جز بردن افراد به درون خودشان و بدهکار کردن شان نسبت به تشکیلات. این کار علیرغم این که خیلی سخت و دردآور بود ولی افراد مجبور بودند به آن تن بدهند به خاطر همین رجوی را با همه جنایاتش به لحاظ اخلاقی نیز کثیف ترین موجود روی زمین می نامند و به نظر من هم خیلی کثیف بود.  
  

 تصویر       برای بسیاری، اِصرار برای داخل شدن به قرارگاه اشرف و دیدن مناسبات درونی مجاهدین از نزدیک چندان معنی و مفهوم قابل درکی نداشته باشد. گو اینکه هم جداشدگان و هم کسانی که به نوعی مناسبات فرقه ها را تجربه و یا بر اساس مشاهدات دیگران خوانده اند، به اندازه کافی کنجکاوی لازم برای مشاهدات چنین مناسباتی از خود بروز می دهند. اما واقعیت این است که درک اهمیت چنین اتفاقی برای بخش بسیاری پوشیده است و اساسا شاید تلاش مجاهدین برای گذاشتن نام شهر بر قرارگاه اشرف ضرورت اش دقیقا در راستای القای این است که مظروفات واقعی اشرف را بپوشانند.  من برای چنین ادعایی سری جدید عکس های مریم رجوی است که بر روی یکی از سایت ها منتشر شده است. راستش دیدن این عکس ها در منظر و نگاه اول چندان غیر طبیعی و ... به نظر نمی رسند. اما شاید با کمی تعمق و دقت بیشتر بتوان به آن جنبه های ناپیدا و در عین حال قابل تعمق و تاثر آن پی برد. به گمانم خود این عکس ها بدون هیچ شرح و توضیحی قادرند با مخاطبان دنیای آزاد حرف بزنند. نرده های حائل میان مریم رجوی با مریدان و همچنین تبرک کردن میوه ها(موز) و توزیع آن در میان اعضاء، به هر حال برای هر کسی که حتی کمترین اطلاع و آگاهی از موجودیت فرقه ای به نام مجاهدین خلق داشته باشد، یا اساسا بداند فرقه چیست و مناسبات فرقه ای کدام است، حداقل تداعی کننده نوع مناسبات غیر معمول و خاصی است که عموم بیشتر به رابطه مرید و مرادی می شناسند.       
 
 تصویر 
 تصویر  تصویر  تصویر     [External Link Removed for Guests]         رجوی در جمع          ای از جنایات وحشیانه سازمان مجاهدین خلق
 
  
  تصویر  
 ..ما با بی رحمی هر چه تمامتر با پاسداران رفتار میكردیم...در موقع شكنجه ذره ای احساس دلسوزی علیرغم ناله ها و فریادهایی كه آنها میكشیدند، نداشتیم... 
 تصویر 
 ... با اینكه همان روز اول برای من مشخص شده بود كه كفاش اطلاعاتی ندارد، با این حال من با كابل میزدم و مسعود دهانش را گرفته بود ... مسعود گفت "اطلاعات كه نتوانستیم بگیریم ولی انتقام كه گرفتیم..." 
 تصویر 
 ...من با كابل میزدم ... و آنها هنگامیكه خیلی از   فشار ضربات دردشان میآمد "الله اكبر" میگفتند... 
 تصویر 
 ...جسد كفاش شكنجه شده... 
 تصویر 
 ...مسعود به من اشاره كرد آب داغ را یواش یواش بریز تا بیشتر زجر بكشد،  من نیز آب داغ را یواش یواش روی پاهای محسن ریختم طوری كه   تمام تاولهای پایش تركید... 
 تصویر 
 ...جواد گفت الان حالیت میكنم و سپس میله ای سربی برداشت و به دهان و فك و چانه  و دندانهای او زد كه وقتی طالب دهانش را باز كرد،   دندانهای شكسته اش به همراه خون آبه روی شلوارش ریخت... 
 تصویر 
 ...مسعود ناگهان اتو را به كمر محسن جلیلی چسباند كه محسن از شدت درد   با حالت عجیبی دهانش را باز كرد و سپس از هوش رفت... 
 تصویر 
 ...یك بار كه به هوش آمد و پنجه هایش را روی شلوارش میكشید، مسعود قربانی به من گفت   آب داغ را بده و پس از اینكه آب داغ را از من گرفت آنرا روی دستهای محسن ریخت كه   دستهای محسن پف كرد و چروك شد و حالت پختگی گرفت... 
 تصویر 
 ...جواد سیخ را دو بار سرخ كرد و به ران طالب زد و بار سوم سیخ را سرخ كرد و روی   دكمه های جلو شلوار طالب گذاشت كه شلوار طالب سوخت و سپس سیخ داغ به بدن طالب   اصابت كرد كه یكدفعه طالب شوكه شد و بدین ترتیب جواد آلت طالب را سوزاند...جواد محمدی   چاقو را كنار چشم طالب گذاشت و فشار داد كه خون از چشمش بیرون ریخت و   وقتی بعداً طالب به هوش آمد با آن چشم جایی را نمیدید... 
 تصویر 
 ...ما نه تنها با پاسداران این كار را كردیم، بلكه به كفاش نیز رحم نكردیم   و در حالیكه چند روز قبلش مشخص شده بود او از همه چیز بی خبر است،  با او نیز چنین كارهایی كردیم ... 
 تصویر 
 ...آنها را روی صندلی بستیم و چشمشان را بستیم و با همان میله های سربی آنها
 
 تصویر 
 ...پس از بهوش آمدن مجدداً آب داغ روی سر آنها ریختیم و سر و صورت آنها تاول زد  و سپس موهای آنها را به همراه پوست سرشان كه سوخته بود كندیم... 
 تصویر 
 ...اجساد را كه به صورت دو بسته كه یكی از بسته ها یك جسد و دیگری دو جسد بود  از صندوق عقب به پائین آوردیم...و روی زمین كشاندیم در حین انتقال بود كه متوجه  نفس كشیدن آنها شدیم و اینكه در حال جان كندن بودند و بدنشان گرم بود... 
 تصویر 
 ...پوست سمت راست سر طالب به همراه موهایش كنده شده بود...جواد محمدی   در حالیكه انبردست در دستش بود مشغول كشیدن دندانهای طالب بود... 
 تصویر 
 ...بعد از تزریق سیانور صدای خرخر از گلوی آنها خارج میشد و ما در حالیكه  هنوز زنده بودند و در حال جان كندن بودند بدن آنها را طوری طناب پیچ كردیم كه   داخل صندوق عقب ماشین جا شود... 
 تصویر 
 ...مصطفی سر او را محكم گرفته بود و جواد با عصبانیت چاقو را بالای گوش طالب  گذاشت و آنرا برید و بلافاصله چاقو را روی بینی طالب گذاشت و بینی او را برید... 
 تصویر 
 ...جواد شیشه را به طالب استعمال كرد و سپس همان شیشه را شكست و با تیزیهای   آن به بدن طالب میكشید كه خون از سر تا پای بدن او راه افتاده بود... 
 تصویر 
 ...كار مهندسی (شكنجه كردن) خیلی پیچیده تر از عملیاتی (ترور كردن) است و   احتمال بریدن هست. شكنجه میكنیم چون مجبوریم...ولی وقتی حاكم بشویم نمیكنیم... 
 تصویر 
 ...مسعود قربانی گفت بچه های بالا از كلیه افراد بخش ویژه خصوصاً شماها كه در   این جریان (منظور شكنجه) نقش اصلی دارید قدردانی كرده اند... 
 ...میله های سربی كه توسط مسئولین بالا (ی مجاهدین) داده شده بود و گفته بودند   با اینها اگر به پشت گردن كسی زده شود بیهوش میشود...صندلی را خواباندیم.   من با كابل میزدم و آنها كه از درد ناله میكردند و فریاد میزدند...مصطفی دهان آنها   را با پارچه میبست...  
 تصویر 
 ...آنقدر آنها را زدم كه تاولهای پاهای آنها تركید و خونریزی كرد...  

[External Link Removed for Guests]
باآزمايش hla وثبت نام در پايگاه پيوند مغز استخوان كشور در بيمارستان شريعتي شانس زندگي را در بيماران سرطان خون و... افزايش دهيد [External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]
Novice Poster
Novice Poster
پست: 58
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۵, ۸:۴۲ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 122 بار
سپاس‌های دریافتی: 104 بار

Re: گوشه ای از جنایات وحشیانه سازمان مجاهدین خلق

پست توسط sghanbare »

حالا اینا پشیمون شدن می خوان برگردن نه :-?
Rookie Poster
Rookie Poster
پست: 44
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۸, ۹:۰۸ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2 بار
سپاس‌های دریافتی: 97 بار

Re: گوشه ای از جنایات وحشیانه سازمان مجاهدین خلق

پست توسط chahzool »

متاسفم براي اين جنبش تازه به دوران رسيده كه جنايتكارايي مثل منافقين ازشون حمايت مي كنن.و متاسفم براي هموطناني كه به اين زودي جنايات امثال منافقين رو فراموش كردن و به اميد آزاد شدن از طرف آمريكا و اسرائيل هستند
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 228
تاریخ عضویت: جمعه ۳ آبان ۱۳۸۷, ۱۰:۱۹ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 230 بار
سپاس‌های دریافتی: 542 بار

Re: گوشه ای از جنایات وحشیانه سازمان مجاهدین خلق

پست توسط reza_glb »

فقط میتونم بگم خدا لعنتشون کنه :lol: :lol:
وطـــن یعنــی اذان عشـــق گفتــن ***
وطــن یعنــی غبـار از عشـق رفتــن[COLOR=#000000] *** 
وطــن یعنــی[COLOR=#d8d8d8] هـدف یعنی شهامت *** 
و[COLOR=#d8d8d8]طـــن یعنــی شرف یعنی شهـادت   *** 
و[COLOR=#d8d8d8]طــن یعنــی گذشتــه،حـال، فـردا   *** 
ت[COLOR=#d8d8d8]مـــــام سهـــم یـــک ملــت ز دنیــا  ***
وطــن یعنــی چـه آبـاد و چه ویـران ***
وطـــن یعنـی همین جا یعنی ایـران ***
***
Moderator
Moderator
پست: 2646
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۶, ۷:۴۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 22547 بار
سپاس‌های دریافتی: 14742 بار

Re: گوشه ای از جنایات وحشیانه سازمان مجاهدین خلق

پست توسط Shahbaz »

[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif][FONT=times new roman,times]     [FONT=Times New Roman,serif]   [FONT=Times New Roman,serif]    امام خمینی (ره ) :
اگر بند بند استخوان هایمان را جدا سازند ، اگر سرمان را بالای دار برند ، اگر زنده زنده در شعله های آتش مان بسوزانند ، اگر زن و فرزندان و هستی مان را در جلوی دیدگان مان به اسارت و غارت برند ، هرگز امان نامه ی کفر و شرک را امضا نمی کنیم .  
           
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 830
تاریخ عضویت: شنبه ۲ تیر ۱۳۸۶, ۱۱:۴۷ ب.ظ
محل اقامت: باختران
سپاس‌های ارسالی: 309 بار
سپاس‌های دریافتی: 2025 بار
تماس:

Re: گوشه ای از جنایات وحشیانه سازمان مجاهدین خلق

پست توسط ali1371 »

این .... های .... .... بدن دست تمام ایرانیان تا با تانک روشون رد بشن
آخرین ويرايش توسط 2 on Mahdi1944, ويرايش شده در 0.
دلیل: اصلاح شد
  که ارتش ایران درجنگ کرد حماسه نبود معجزه بود
یاسرعرفات
 
وبلاگ من [External Link Removed for Guests]
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 4395
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۴, ۱:۱۴ ب.ظ
محل اقامت: کرج پلاک 43!
سپاس‌های ارسالی: 6717 بار
سپاس‌های دریافتی: 12105 بار
تماس:

Re: گوشه ای از جنایات وحشیانه سازمان مجاهدین خلق

پست توسط Mohammad 1985 »

  , لطفا ادب را رعایت کنید !
======================================
البته نمیشه گفت همشون اینطوری بودن یا هستن خیلی هاشون گول خوردن و راه برگشتی نداشتن ( منظورم این شکنجه گران نیست ) برید از خاطرات کسانی که خودشونو از دست اینا نجات دادن بخونید .
واقعا گروهک کثیف و بسته ای با سیستم شستشوی مغزی پیچیده ای بودن . البته همینا در براندازی شاه هم نقش داشتن به صورت محدود و با مبارزه مسلحانه .
پسر یکی از همسایه های ما در زمان جنگ توسط همین آشغالها شهید شده بود اونم با شکنجه که مدت کمی بعد از اون پدرش هم از غصه اون و به خصوص به خاطر اون وضعیت ناجور شکنجه دق مرگ شد و به رحمت خدا رفت .
یکی از همکاران هم زمان جنگ با اینا برخورد کرده بود ( نه شکنجه گر ) که هر دو همدیگر رو به رگبار بسته بودن که به دلیل مهارت در تیراندازی هر دو طرف هیچ کدوم از گلوله هاشون به هم اصابت نکرده بود !
به همه سياستمداران مشکوک باش.
جکسون براون
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 830
تاریخ عضویت: شنبه ۲ تیر ۱۳۸۶, ۱۱:۴۷ ب.ظ
محل اقامت: باختران
سپاس‌های ارسالی: 309 بار
سپاس‌های دریافتی: 2025 بار
تماس:

Re: گوشه ای از جنایات وحشیانه سازمان مجاهدین خلق

پست توسط ali1371 »

عذر میخوام ولی واقعا اعصابم خرد شده بود باعرض شرمندگی گلاب به روتون حالت تهوع پیدا کردم وقتی داشتم می خواندم
  که ارتش ایران درجنگ کرد حماسه نبود معجزه بود
یاسرعرفات
 
وبلاگ من [External Link Removed for Guests]
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 406
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۷, ۹:۲۶ ق.ظ
محل اقامت: ا يران - تهران - منطقه 11
سپاس‌های ارسالی: 844 بار
سپاس‌های دریافتی: 779 بار
تماس:

Re: گوشه ای از جنایات وحشیانه سازمان مجاهدین خلق

پست توسط ali nuri »

دوستان عزیزتصویر

نقش سازمان مجاهدین خلق در راستایه هدف شومی هست که اربابان غربی و شرقی اشان در طول 8سال دفاع مقدس و بعد از آن از این گروهک خواستاران و متاسفانه هر از گاهی در رسیدن به اهدافشان موفق بوده اند !

تشریحی گذرا از وظیفه این سازمان رو به سمع و نظر دوستان می رسانم تا کمی بیشتر در مورد ماهیت و اهمیت این گروهک برای دوول شرق و غرب بیشتر مشخص شود .

(( در مقابل حمایت های سیاسی و کمک های نقدی در حال حاضر و کمک های تسلیحاتی در جنگ تحمیلی در گذشته ))

1- همانطور که از تصاویر پیداست بیشترین نقش این سازمان ضربه زدن به روحیه ملت ایران شایعه پراکنی ، ایجاد جنگ روانی و ایجاد رعب و ترس در بین مردم و در نهایت هرج و مرج و نامنی و ناراضیتی مردم از نظام جمهوری اسلامی ایران !

(( امروزه با تاسیس کانالهای سیاسی در شبکه های ماهواره ای کاملا در جنگ روانی و شایعه سازی علیه مردم ایران می باشند ))

2- ترور ، آدم ربایی و از بین بردن افراد مسئول ، معتمد و متعهد به نظام جمهوری اسلامی ایران برای جلوگیری از رشد و توسعه ملت عزیزمان !

(( همکاری با عوامل موصاد در امر خرابکاری در ایران ))

3- ضربه زدن به ساختارهای اقتصادی

و در آخر بعضی دوستان از اغتشاش های که بعد از انتخابات دوره 10 یاد کردن ...

فقط ذکر این جمله کافیست که این افرادی که هر از گاهی با از بین بردن اموال و آسیب رساندن و در بعضی از مواقع به قتل رساندن مردم ، سعی در از بین بردن اعتبار مملکتمان می باشند !!

از نظر من اگر به عملکرد و چهره های این افراد خوب دقت کنید !! اینها از خود هیچ اراده ای ندارند و فقط در موردشان می توان گفت: رمه گوسفندانی هستند که توسط چوپانانی از خارج کنترل می شوند که هر وقت چوپانان به خواهند اعمال و رفتار این گوسفندان به عرصه ظهور می رسد !!

وگرنه کدام مسلمان یا حتی مسلمان نما در روز عاشورا !!! کف می زنه و سوت میزنه و هلهله می کننه ؟؟؟

پس اگر این طور باشد با لشگر یزید چه فرقی می کنه ؟؟؟

آتش زدن اموال مردم و سوزاندن مسجد چه ربطی به اعتراضات به رای انتخابات داره ؟؟؟
یکم در موردش فکر کنیم .....
موفق و پیروز باشید یا علی .
  پیش این عمری که ما داریم ، مرگ را باید عروسی خواند !! 

 
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 830
تاریخ عضویت: شنبه ۲ تیر ۱۳۸۶, ۱۱:۴۷ ب.ظ
محل اقامت: باختران
سپاس‌های ارسالی: 309 بار
سپاس‌های دریافتی: 2025 بار
تماس:

Re: گوشه ای از جنایات وحشیانه سازمان مجاهدین خلق

پست توسط ali1371 »

منبع اصلی ازکتاب کتاب جزئیات شکنجه پاسداران کمیته انقلاب اسلامی توسط دادستانی انقلاب اسلامی در مرداد 1363 به چاپ رسیده است .که ادرس قبر شهدا راهم داده است.مزار این شهدا در بهشت زهرا (س): قطعه :26 ردیف :33 شماره های 27، 28 ، 29 میباشد
  که ارتش ایران درجنگ کرد حماسه نبود معجزه بود
یاسرعرفات
 
وبلاگ من [External Link Removed for Guests]
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 830
تاریخ عضویت: شنبه ۲ تیر ۱۳۸۶, ۱۱:۴۷ ب.ظ
محل اقامت: باختران
سپاس‌های ارسالی: 309 بار
سپاس‌های دریافتی: 2025 بار
تماس:

Re: گوشه ای از جنایات وحشیانه سازمان مجاهدین خلق

پست توسط ali1371 »

[FONT=Nazanin]  نفر به خانهای که از قبل برای شکنجه آماده  
 ، برده  [FONT=Nazanin][COLOR=#818100] .
 [FONT=Nazanin]ابتدا به همراه مصطفی و شهرام، 
 ، اقدام به شکنجه آنها  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]هدف طاهر 
  این قدر سریع دست به کار شده بود این بود  
  بفهمد که آیا آنها خانه خیابان کارون  
  مرکزیت در آنها بودند را زیر نظر داشتهاند یا  [FONT=Nazanin]. 
   [FONT=Nazanin]  پاسداران را روی صندلی با طناب محکم میبندند  
  حالی که سایر افراد خانه غیر از طاهر که آنها  
  بود، نقاب داشتند، صندلی را روی  
  و با کابلهای کلفت چند لایه به کف پا  
  نقاط بدن آنها میزنند و برای آنکه صدای  
  خانه بیرون نرود، دهان آنها را با پارچه  [FONT=Nazanin][COLOR=#818100] .
 
 (1363/3/20) 
   [FONT=Nazanin]  آنها را داخل اتاق وارد میکنند، برادران  
  موسی خیابانی که به دیوار چسبیده بود  
  و متوجه میشوند که به وسیله چه  
  شدهاند، به همین خاطر از همان ابتدا  
  و جواد به همراه افرادی که در خانه بودند دست به شکنجه  [FONT=Nazanin][COLOR=#818100] .
 [FONT=Nazanin]برادران پاسدار را روی 
  نشانده و با طناب دستها و پاهای آنها را میبندند و با کابل به کف پا و سر و صورت و  
  پاسدار  [FONT=Nazanin]. 
   [FONT=Nazanin]  همین روز از طریق مسعود قربانی که مسئول من بود به من اطلاع داده شد که چنین  
  شدهاند و مسعود قربانی به من گفت مسئولیت بازجویی از اینها به عهده توست و همین  
  در زمینه شیوههای شناسایی خانههای تیمی در میآوریم و تو به خیابان بهار  [FONT=Nazanin][COLOR=#818100] .
 [FONT=Nazanin]من پس از 
  سؤالات، صبح به آن خانه رفتم و با ورود به خانه، به دیدن افراد دزدیده شده  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]نقابی پارچهای 
  صورتم زدم و ابتدا وارد حمام شدم، محسن میرجلیلی  [FONT=Nazanin]( [FONT=Nazanin]یکی از پاسداران [FONT=Nazanin])  [FONT=Nazanin]در حمام بود و در حالی که 
  تاولهایی زده بود که خون داخل آنها مرده بود با زنجیر دستها و پاهایش بسته شده  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]با 
  من به حمام او متوجه شد که فرد جدیدی  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]حدوداً  [FONT=Nazanin]25  [FONT=Nazanin] [FONT=Nazanin]26  [FONT=Nazanin]ساله بود و لاغر و قدبلند بود و 
  به من نگاه  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]بعد از اینکه از حمام بیرون آمدم، وارد اتاق شدم تا پاسدار دیگر را که طالب 
  نام داشت،  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]او نیز دستها و پاهایش با زنجیر بسته شده بود و پاهایش متورم و کبود و تاول 
  بود وی قدی نسبتاً کوتاه داشت و حدوداً  [FONT=Nazanin]17  [FONT=Nazanin]ساله بود [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]من به همراه مصطفی و شهرام و محمدرضا کار 
  را شروع  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]ابتدا آنها را روی صندلی بستیم و سپس صندلی را خواباندیم [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]من با کابل 
  و مصطفی معدنپیشه دهانشان را با پارچه گرفته بود تا صدا بیرون نرود و وقتی مصطفی میزد، 
  دهانشان را  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]آنها مرتب مطالب را تکذیب میکردند و هنگامی که خیلی از فشار ضربات 
  میآمد الله اکبر  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]دراثر زدن با کابل، تاولهایی که روی پاهای آنها ترک میخورد و 
  جاری میشد و به مصطفی گفتم پاهایشان را باند پیچی کند تا بتوانیم مجدداً آنها را  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]دراثر 
  تاولها خون کف حمام راه افتاده بود و وقتی شکنجه محسن تمام میشد او را بیرون میآوردیم  
  را داخل حمام  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]تا عصر ما شکنجه را ادامه دادیم و وقتی خودمان خسته میشدیم، آنها را 
  روی صندلی باز میکردیم و دستها و پاهایشان را با زنجیر به میز داخل اتاق  [FONT=Nazanin]. 
   [FONT=Mitra]
عبور از مرز
[FONT=Mitra][COLOR=#810000]روزشمار
 [FONT=Mitra]22 / 5/63   
[FONT=Mitra][FONT=Nazanin][COLOR=#818100]   حمام من و مسعود قربانی نزد محسن میرجلیلی  
  صندلی بسته شده بود،  [FONT=Nazanin][COLOR=#818100] .
 [FONT=Nazanin]مسعود قربانی 
  به محسن  [FONT=Nazanin]:  [FONT=Roya]» [FONT=Nazanin]شنیدهام تو اطلاعات 
 ، میدانی ما با دشمنان چهطور  
 ؟ اگر اطلاعات ندهی، ترا  [FONT=Nazanin].  [FONT=Roya]«  [FONT=Nazanin]سپس به 
  گفت اتو را  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]من اتو را آوردم [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]مسعود اتو را به 
  زد و اتو در حالی که چراغش روشن شده بود و  
  از فاصله بین تکیهگاه صندلی و محل  
  به کمر محسن نزدیک کرد طوریکه او  
  که اتو داغ است و فقط به من خیره شده بود  
  حرفی نمیزد، مسعود قربانی مجدداً سؤال کرد  
  میزنی یا نه؟ که به دنبال این حرف ناگهان اتو  
  کمر محسن میرجلیلی چسباند که محسن از  
  با حالت عجیبی دهانش را باز کرد سپس از  
  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]بوی سوختگی داخل حمام پیچیده بود، من 
  ترسیده بودم خود مسعود قربانی هم ترسیده  
  سعی میکرد که خودش را خیلی مسلط به  
  انجام میدهد نشان  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]سپس مسعود قربانی به 
  گفت آب سرد رویش بریز تا به هوش  [FONT=Nazanin]. 
   [FONT=Nazanin]  از حمام بیرون رفتم و وارد اتاقی که جواد  
  مصطفی معدنپیشه در آن بودند  [FONT=Nazanin][COLOR=#818100] .
 [FONT=Nazanin]جواد خطاب به طالب میگفت تو زندگیت و نجاتت دست خودت 
  یا باید اطلاعات بدهی یا پوستت را  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]سپس به مصطفی گفت برو چاقو بیاور [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]مصطفی چاقو را 
  و به جواد  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]جواد دوبار چاقو را روی بازوی طالب کشید که خون نیامد، بار سوم چاقو را محکم 
  که بازوی طالب را برید ناگهان طالب بر اثر درد شدید تکان خورد و خون از بازویش جاری  
  حرف بزند که جواد گفت  [FONT=TimesNewRoman]" [FONT=Nazanin]خفهشو [FONT=Nazanin]! [FONT=TimesNewRoman]"  [FONT=Nazanin]دوباره میخواست حرفی بزند، جواد گفت  [FONT=TimesNewRoman]" [FONT=Nazanin]خفهشو [FONT=Nazanin]! [FONT=TimesNewRoman]"  [FONT=Nazanin]و با 
  توی دهان طالب کوبید طوریکه دندانش شکست و دهانش خونی  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]باز که خواست حرفی بزند، 
  گفت الان حالیت میکنم و سپس میلهای سربی را برداشت و به دهان و چانه و فک و دندانهای  
  که وقتی طالب دهانش را باز کرد دندانهای شکستهاش به همراه خون و آب دهان روی  
  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]مصطفی نیز با میله سربی دیگر که در دستش بود به جاهای مختلف بدن طالب میزد و این 
  آنقدر محکم بود که طالب از ناحیه دندههایش احساس درد شدیدی  [FONT=Nazanin]. [FONT=Nazanin]سپس به حمام 
  دیدم که محسن به هوش  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]مسعود قربانی گفت باید با آب داغ حال اینها را جا آورد [FONT=Nazanin]. 
   [FONT=Nazanin]  من آب داغ آوردم و مسعود به من گفت آب داغ را روی پاهایش  [FONT=Nazanin][COLOR=#818100] .  [FONT=Nazanin]من میخواستم که آب را یک 
  خالی کنم که مسعود به من اشاره کرد که آب داغ را یواش یواش  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]تا بیشتر زجر بکشد [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]من نیز 
  داغ را یواش یواش روی پاهای محسن ریختم طوریکه تمام تاولهای پایش ترکید و خیلی  
  پیدا کرده بود و از جای باندها خون آبه راه افتاده بود و پوست پاها از بدن جدا  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]در 
  حین محسن بیهوش شده بود و یکبار که به هوش آمد و پنجههایش را روی شلوارش میکشید، 
  قربانی به من گفت آب داغ را بده و پس از اینکه آب داغ را از من گرفت آن را روی  
  ریخت که دستهای محسن پف کرد و چروک شد و حالت پختگی  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]من در حالی که عرق 
  بودم از حمام خارج شدم و به اتاقی که جواد و مصطفی بودند  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]با ورود به اتاق صحنه دلخراشی 

را دیدم
[FONT=Nazanin]:  [FONT=Nazanin]پوست سمت راست سر طالب به همراه موهایش کنده شده بود و مصطفی حالت رنگ پریده و    
[FONT=Nazanin][FONT=Nazanin][COLOR=#818100]   داشت جواد محمدی هم در حالی که چاقو خونی در دستش بود بالای سر طالب که  
  بود، ایستاده  [FONT=Nazanin][COLOR=#818100] .
 
   [FONT=Nazanin]  طالب به هوش میآمد حرف نمیتوانست بزند فقط در حالی که دهانش را به سختی باز  
  از او شنیده میشد و جواد که با حالت عصبانی از او می پرسید  [FONT=TimesNewRoman][COLOR=#818100] "
 [FONT=Nazanin]چرا حرف نمیزنی؟ [FONT=TimesNewRoman]"  [FONT=Nazanin]صدای ناله 
  را شدیدتر میکرد و سر خود را به شدت تکان  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]مصطفی سر او را محکم گرفته بود و جواد با 
  چاقو را بالای گوش طالب گذاشت و آن را برید و بلافاصله چاقو را روی بینی طالب گذاشت  
  او را برید طوری که خون زیادی از سر و صورت طالب جاری شد و تمام سر و صورتش غرق در  
  و پس از احساس درد شدید بیهوش  [FONT=Nazanin]. 
   [FONT=Nazanin]  همین حین که طالب بیهوش بود جواد محمدی چاقو را کنار چشم طالب گذاشت و فشار داد  
  از چشمش بیرون ریخت و وقتی بعداً طالب به هوش آمد با آن چشم جایی را  [FONT=Nazanin][COLOR=#818100] .
 [FONT=Nazanin]در هنگام 
  این کارها کابل و پارچه در دست مصطفی بود که هر وقت صدایی بلند میشد با پارچه دهان  
  میگرفت و با کابل به سینه و پاهای طالب  [FONT=Nazanin]. 
   [FONT=Nazanin]  من هم کابل و پارچه در دستم بود که به حمام برگشتم چند ضربه کابل به کف پا و بدن  
  که هنوز بیهوش بود، زدم که تکان خورد و به هوش  [FONT=Nazanin][COLOR=#818100] .
 [FONT=Nazanin]پس از به هوش آمدن، دهانش را باز 
  و وقتی دهانش باز میشد بوی گندیدگی شدیدی از دهانش میآمد و لثههای دندانهایش  
  داشت اصلاً همه جای بدنش سست شده بود و بدنش مقاومت طبیعی خود را از دست داده بود، 
  یک بار که مسعود قربانی موهای او را میکشید و من با کابل میزدم و محمد رضا دهان محسن  
  بود، مسعود پس از کشیدن موهای محسن دستهایش پر مو شده بود، خود من هم یک بار این  
  کردم که مقداری از موهای محسن کنده شد و دستم پر مو  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]سپس محسن را که دیگر رمقی در 
  نداشت باز کردیم و داخل اتاق دیگر بردیم و با زنجیر به میز  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]من مجدداً به اتاقی که طالب در 
  شکنجه میشد،  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]طالب بیهوش، در حالی که خون در جاهای مختلف صورتش خشکیده بود، 
  صندلی همچنان در حال شکنجه شدن بود  
  محمدی در حالی که انبردست در دستش  
  کشیدن دندانهای طالب بود که از دهان  
  زیادی بیرون میریخت و دهانش بوی بسیار  
  [FONT=Nazanin].  [FONT=Nazanin]پس از اینکه طالب به هوش آمد، جواد از او 
  میخواست و در مورد یکسری کارت  
  پاسداری که از جیب طالب به دست آورده بود، 
  میکرد و  [FONT=Nazanin]:  [FONT=Roya]» [FONT=Nazanin]آدرس دوستانت را به ما 
  [FONT=Nazanin].  [FONT=Roya]«  [FONT=Nazanin]که طالب جوابی نمیداد [FONT=Nazanin]. 
   [FONT=Nazanin]  گفت اینطوری نمیشود باید این را کبابش  [FONT=Nazanin][COLOR=#818100] . 
   [FONT=Nazanin]  به آشپزخانه رفت و یک گاز پیک نیکی و  
  به همراه خودش آورد و به جواد  [FONT=Nazanin][COLOR=#818100] .
 [FONT=Nazanin]جواد سیخ را 
  بار سرخ کرد و به ران طالب زد و بار سوم سیخ  
  کرد و روی دکمههای جلو شلوار طالب  
  شلوار طالب سوخت و سپس سیخ داغ به بدن  
  کرد که یک دفعه طالب شوکه شد و بدین  
  آلت طالب را سوزاند و تمام فضای اتاق را  
  پارچه و گوشت بدن پر کرده بود و  

نمیتوانستیم درها را باز کنیم، همانطوری بو داخل[FONT=Nazanin] 
  هم رفته بود و تا حدی فضای خانه را پر کرده  [FONT=Nazanin]. 

[FONT=Nazanin]  عصر مصطفی معدنپیشه به علت دستپاچگی دراثر تکان خوردن محسن میرجلیلی در  
 ، تیری شلیک کرد و مجبور به تخلیه خانه شده بودیم که تصمیم به از بین بردن پاسداران  [FONT=Nazanin][COLOR=#818100] .
 
   [FONT=Nazanin]  را روی صندلی بستیم و چشمانشان را بستیم و با همان میلههای سربی آنها را بیهوش کردیم  
  آمپول سیانور به بدنشان تزریق کردیم که بعد از تزریق سیانور صدای خرخر از گلوی آنها  
  و ما در حالی که هنوز زنده بودند و در حال جان دادن بودند، بدن آنها را طوری طنابپیچ  
  داخل صندوق عقب گذاشتیم و پتوها را نیز با طناب بستهبندی کردیم و من ماشین را جلو خانه  
  به همراه مصطفی بستهها را داخل صندوق عقب ماشین جا شود و حین طنابپیچ کردن دیدم  
  طالب خرده شیشه  [FONT=Nazanin][COLOR=#818100] .
 [FONT=Nazanin]سپس بدن طنابپیچ شده آنها را داخل پتو گذاشتیم و در حالیکه عقب 

ماشین سنگینی میکرد، به طرف خیابان نظامآباد به راه افتادیم تا ماشین را تحویل خسرو زندی بدهیم

ادرس منیع:http://www.ciw8.ir/eBook/PDF/R00337.pdf
[FONT=Nazanin] 
            
  که ارتش ایران درجنگ کرد حماسه نبود معجزه بود
یاسرعرفات
 
وبلاگ من [External Link Removed for Guests]
Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 7545
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۷, ۴:۲۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 9280 بار
سپاس‌های دریافتی: 22106 بار

Re: گوشه ای از جنایات وحشیانه سازمان مجاهدین خلق

پست توسط sinaset »

سلام دوستان
در قران امده وقتی که یک انسان یک انسان دیگه رو بکشه ( با علم به کارش نه اتفاقی)
مثل این می مونه که کل انسان ها رو کشته

حالا تکلیف اینا چیه ؟
اصلان انسانیت براشون تعریف شده ؟

ببیند قدرت کینه و تمع و قدرت چه به روز انسان میاره

فقط میشه گفت الله اکبر الله اکبر الله اکبر

خدا اونایی که مورد شکنجه قرار گرفتن رو بیامرز تصویر
براشون یک فاتحه بخونید
باتشکر
"قرآن"(کلام خدا) ...راه سعادت و خوشبختی.
با عرض پوزش،دیگر در انجمن حضور ندارم،که به پیام ها پاسخ بدم.
ارسال پست

بازگشت به “حماسه دفاع مقدس”