در چند روز گذشته یک آقای بی خانمان مهمان خانه ما بود و روزها به عنوان کارگر به همخانه من کمک می کرد که مغازه اش را خالی کند و وسایلش را به گاراژ منتقل کند. همخانه من مغازه اش را از دست داد چون صاحب مغازه اجاره آنجا را زیاد کرده بود و او آنقدر درآمد نداشت که بتواند آن را بپردازد. حالا مجبور است که برای پول درآوردن تلاش کند اگرنه خانه خود را هم از دست خواهد داد. بعد از پانزده سال پرداخت قسط ماهیانه اگر نتواند ماهی دوهزار و هفتصد دلار قسط را بپردازد با فروش خانه نه تنها چیزی برایش باقی نخواهد ماند بلکه به بانک هم بدهکار خواهد شد. در حال حاضر این خانه را که زمانی هشتصد هزار دلار بوده است حتی چهارصد هزار دلار هم نمی خرند و این تقریبا معادل بدهی باقیمانده او به بانک است.
آن آقایی که مهمان ما بود یک مرد شصت ساله است که اصل و ریشه اش حدود 120 سال پیش از ایرلند به امریکا مهاجرت کرده اند. او پیمانکار ساختمان بود و درآمد و زندگیش خیلی خوب بود تا اینکه به الکل معتاد شد و به مرور تمام زندگی خودش را از دست داد. در حال حاضر او در یک جایی زندگی می کند که از طرف دولت برای آنها در نظر گرفته شده است. آنجا یک سالن است که پنجاه نفر شب ها را در آن می خوابند و هر نفر یک تخت و یک کمد دارد و می توانند وسایل خصوصی خودشان را در آنجا قرار دهند. در ضمن همه بی خانمان ها گهگاهی شب را در جاهای دیگری مثل پارک و یا خیابان می خوابند و فقط وقتی به تختشان مراجعه می کنند که هوا سرد و یا بارانی باشد.

رابرت به من گفت که یاد گرفته است که چگونه خود را در خیابان و یا پارک گرم نگه دارد, چگونه حمام کند و چگونه برای خودش غذا فراهم کند. او بسیار تمیز و خوش تیپ است و اگر شما او را در خیابان ببینید محال است که متوجه شوید او بی خانمان است. او زبان فرانسه را کامل می داند و به امور سیاسی تمام کشورها و حتی ایران کاملا آگاه است. او می گوید که بیشترین مشکل بی خانمان ها مسائل پزشکی و بهداشتی است که از پس مخارج آن بر نمی آیند. مثلا او در سن شصت سالگی دردهای زانو و کمر دارد ولی نمی تواند به دکتر برود و یا دارو تهیه کند و مجبور است که آن را تحمل کند. گرچه بیشتر بی خانمانها هرگز شانس این را پیدا نمی کنند که به دندانپزشکی بروند و دندانهایشان خیلی زود خراب می شود ولی او سعی کرده است که ظاهر خودش را تا آنجایی که می تواند سالم نگه دارد.
او نه ماشین دارد, نه تلفن دارد و نه چیزی از اینترنت و کامپیوتر می داند. موسیقی را خیلی خوب می داند و خوب گیتار می زند ولی نه آنقدر حرفه ای که آموزشگاهی او را برای تدریس قبول کند. در واقع وقتی که یک نفر در امریکا آدرس یک خانه را ندارد بی خانمان محسوب می شود و کسی حاضر نمی شود که به او کار دهد. کارهایی که این افراد انجام می دهند بیشتر باربری است و دستمزد خیلی کمی هم دریافت می کنند که البته باید نقد باشد. این افراد حتی حساب بانکی, دسته چک و یا کارت اعتباری هم ندارند.
[External Link Removed for Guests]
من به او یک ادکلنی را که از قدیم داشتم و استفاده نمی کردم هدیه دادم و او را به خوابگاهش رساندم. من به او گفتم گرچه زندگی شما در اینجا خیلی سخت است ولی لااقل غذای خوب می خورید و مشکلی برای امور اولیه خودتان ندارید. ولی در کشورهای دیگر فقر به معنای واقعی وجود دارد و خانواده هایی هستند که با وجود اینکه کار می کنند نمی توانند برای خانواده خودشان گوشت و یا میوه بخرند. فقر در امریکا با فقر در ایران بسیار فرق می کند و البته وضع ایران هم به مراتب از برخی کشورهای افریقایی و یا کشورهای امریکای لاتین بهتر است.
چیزی که برای من جالب بود این بود که به هرکجا که او می رود, می گوید که من بی خانمان هستم و کسی به خاطر بی خانمان بودن او به او بی احترامی نمی کند. شاید به این خاطر است که همه امریکاییها این احتمال را می دهند که یک روز خودشان هم بی خانمان شوند چون فقط کافی است که چند ماه نتوانند کار کنند و یا برای یک مسئله یک سال به زندان بروند. آنگاه قسط خانه و قسط ماشین را پرداخت نکرده اند و بانکها آن اموال را برای خودشان فروخته اند. اگر هم ذخیره ای داشته باشند مجبور هستند که برای غذا و پوشاک خودشان خرج کنند. بنابراین پس از بیرون آمدن از زندان بی خانمان می شوند. حسابهای بانکی و کارتهای اعتباری آنها هم بخاطر بدهی بسته می شود و بقول معروف آن افراد فقط باید کف بزنند.
در امریکا سابقه نداشتن به مراتب بهتر از سابقه بد داشتن است و اگر به ما که مهاجر هستیم و تازه به امریکا آمده ایم به سختی کار و یا اعتبار می دهند, کسی که سابقه ترکمون داشته باشد هر چقدر هم که زور بزند نمی تواند کار بگیرد و یا دوباره اعتباری برای خودش کسب کند. سیاستهای سیستم سرمایه داری طوری است که بی خانمان ها را در شرایط اقتصادی خودشان ثابت نگه دارند. چون آنها یک بار به سیستم اقتصادی ضرر زده اند, دولت ترجیح می دهد که به جای بکارگیری دوباره بی خانمانها فقط تا آخر عمر آب و غذا و جای خواب آنها را تامین کند. البته اگر شانس بیاورند و سنشان به بالای 67 سال برسد امکانات نسبتا خوبی دریافت خواهند کرد و حقوق نسبتا خوبی از دولت می گیرند که آنها را از بی خانمان بودن نجات خواهد داد.
خوبی ما مهاجرها این است که اگر یک روز به چنین وضعی دچار شویم, همیشه یک راه دیگر هم در پیش روی ما هست و آن بازگشت به وطن خودمان است. من شنیده ام که در لس آنجلس تعدادی بی خانمان ایرانی وجود دارد که البته آنها بخاطر اعتیاد به الکل دوست ندارند که به ایران برگردند. این افرادی که مثلا چهل سال پیش به امریکا آمده اند و بی خانمان هستند اگر به ایران برگردند می توانند تدریس انگلیسی کنند و درآمدی برای خودشان داشته باشند. نمی دانم شاید زندگی بی خانمانی در امریکا را هم به زندگی در ایران ترجیح می دهند. واقعیت این است که بی خانمان بودن در امریکا کمتر از آنچه که به نظر می آید سخت است و من این مسئله را در همین چند روز گذشته فهمیدم.
امیدوارم که عزیزانی که به امریکا می آیند در کار و زندگی خودشان موفق باشند و هرگز بی خانمان نشوند.
[External Link Removed for Guests]
