با سلام و درود به اهالی عزیز سنترال
قبل از هر چیز از میلاد عزیز بابت دعوت از بنده حقیر جهت حضور در تاپیک صندلی داغ تشکر می کنم.
1.نام واقعی-نام مستعار-تاریخ تولد-تحصیلات--محل تولد و زندگی-شغل-تاهل-توصیف چهره -رنگ مو-رنگ چشم-قد-وزن-گروه خون ؟
حامد هستم متولد 1361 ، پایان نامه رو دفاع کنم می شم کارشناس ارشد معماری،محل تولد کرمانشاه و ساکن تهران،شغل هم همون معمار،متاهل هستم.رنگ مو خرمایی ، چشم مشکی ، قد 183 وزن 82 و گروه خونی O+
2.اخلاقت؟
معمولا آروم،کم حرف(بیشتر گوش می دم)
سعی می کنم با کوچک و بزرگ با احترام رفتار کنم و مهربان باشم.
3.موارد مورد علاقه ات از نظر فیلم-بازیگر-کارگردان-خواننده-آهنگ- و سایتها و کانالهای ماهواره ای وشخصیتها و نامها و غذا ؟
خیلی اهل فیلم نیستم اما از بین فیلمهای ایرانی آژانس شیشه ای و حمله به اچ 3 رو خیلی دوست دارم و در بین فیلمهای خارجی هم گلادیاتور
بازیگران محبوب من شهاب حسینی،پرویز پرستویی و بازیگر خارجی نیکلاس کیج
خواننده محبوب من ستار است.اما صدای فرهاد و فریدون فروغی رو هم دوست دارم.
شخصیت والای پیامبر اسلام(ص) و مقام شاخص امام علی(ع) و ائمه اطهار رو بسیار عزیز و محترم می دونم.
سایتهای زیادی رو سرکشی نمی کنم اما CC و میلیتاری رو هر روز سر می زنم.
غذا هم بیشتر کبابی دوست دارم.به غیر از کبابی ها هم هرچی ساده تر بهتر مثل عدس پلو . از پیتزا و فست فود و نوشابه هم بدم می آد.
4.جایگاه اجتماعی؟
جایگاه من همانند خیلی از دوستان معمولی و در حد یک انسان که حقوق ثابتی در تمام دنیا دارد.و به قول سیاستمداران عوام هستیم.اما خدا رو شکر از جایگاه خودم در اجتماع به عنوان یک انسان و یک ایرانی راضی هستم.
5.چه تیپی هستی؟
معمولا ساده و رسمی.با پیراهن و شلوار هاکوپیان

.از کت و شلوار هم بیزارم.
اما در سفرها و دور هم جمع شدنها اسپرت.
6.چه خصلت های دختران و پسران جذبت میکنه و چیا دفعت میکنه؟
مهمترین خصلت دختران که من رو جذب می کنه متانت و وقار آنهاست و از دخترهای جلف و لوس بدم می آد.
با اکثر پسرها می جوشم و از همه نوعش هم دوستانی دارم.اما سعی می کنم از کسانی که بیشتر می دانند یاد بگیرم به همین خاطر به آنها نزدیک می شم.
7.الف)از دعواها و بزن بزن هات بگو؟ ب)فنون رزمی بلدی و توش بکار بردی؟
خب یه چند باری دعوا و کتک کاری کردم اما این مربوط به سالهای قبله.اما شیرین کاری که نزدیک بود کار دستم بده توی پمپ بنزین شاهرود اتفاق افتاد که توی شلوغی پمپ بنزین یه ماشین به زور از ما جلو افتاد.خب تو کت ما کردها هم نمیره که یکی بهمون زور بگه.به خاطر همین یه درگیری کوچیک رخ داد غافل از اینکه همراه آن کسایی که باهاشون درگیر شدیم یه مینی بوس آدم هست.خلاصه یه 10 ، 20 نفر ریختن سرما و دبزن.من هم برای اینکه بیشتر کتک نخورم رفتم سمت ماشین و کلت پدرم(پردم من نظامیه و یک کلت برونینک 9 م م داره) در آوردم و ...
خلاصه به خیر گذشت.
در کل از دعوا و درگیری بیزارم.
8.از چیا متنفری؟
دروغ و غیبت.به قول خودمونی از زیرآب زنی هم خیلی بدم می اد.
9.تلخ ترین و شیرین ترین خاطره عمر؟
شیرین ترین خاطره ازدواجم بود و تلخ ترین مرگ مادرم.
10ازدواج از نگاه حامد؟
سن جوانی، سنیه که شخصیت آدم شروع به شکل گیری و تکامل می کنه.ازدواج باعث رشد فکری و تثبیت شخصیت انسان با همسر آینده اش می شه.و این باعث آرامش در یک عمر زندگی می شه.
11.از جو و شرایط خانوادگی ات بگو؟
من پسر بزرگ خانواده هستم و برادر و خواهرهام برای من احترام خاصی قائلند یه جورایی از من حساب می برن.در زندگی خودم هم همسرم همیشه در کنار من بوده و در این شرایط بعضی وقتها احساس مسئولیت سنگینی می کنم.و آرزو دارم که ذهنیتی که از من در ذهن خانواده وجود داره رو حفظ کنم.
12.اگر دختر بودی چه مزایای و چه مشکلاتی برات به همراه داشت؟
خدارو شکر که نیستم.اصولا زندگی برای دختران توی کشور مردانه ای مثل ایران سخت است.
13.اگر در محل کنونی زندگی ات نباشی کجا را انتخاب میکنی؟چرا؟
سعی می کنم یه جای کویری رو برای زندگی انتخاب کنم.چون شرایط سخت انسان رو سرسخت می کنه.
14.با چند نفر از طریق نت رفیق شدی؟
خیلی زیاد.دوستان با معلومات و فهیم زیادی رو در دنیای مجازی دارم.برای همه آنها آرزوی موفقیت دارم.
15.خودتو گرفتی؟گرفتنت؟چرا؟
ما چاکرتیم.یه چند باری برق ما رو گرفته.
16.چه بلاهایی سر حیوانات اوردی؟
یه زمانی شکارچی قهاری توی شکار گنجشک و کفتر بودم.اما الان آزارم به مورچه هم نمی رسه.
17.یک سوال سخت از خودت بپرس!
چند وقت دیگه زنده ام؟
18.چند تا زبان میدونی؟
زبان خارجی : انگلیسی
19.سرگرمی های اصلی ات؟پاتوقت برای تفریح؟
سرکشی به اینترنت.خیلی اهل گشت و گذار و مسافرت هستم بخصوص با جمع دوستان.اما مشغله های کاری نمی زاره.
20.چه موقع خانمها برات اعصاب خرد کن میشن؟
وقتی که به یه چیز جزئی خیلی گیر می دن.

و یا کاری رو بدون فکر انجام می دن.
21.ناراحتی روحی داری؟
نه خدارو شکر
22. افکار شیطانی عمرت؟
این یکی رو نمی تونم بگم.
23.از اقدامات خارق العاده ات!
تعریف از خود شکر خوریه.
24.چقدر مسلمونی؟
خیلی علیه السلام نیستم.اما مقید به اجرای واجبات هستم.
تعصبات بی جا و خشک مذهبی رو قبول ندارم.دین اسلام و مذهب شیعه رو مبرا از هر گونه خرافات و منطبق بر واقعیات عقلی و عملی می دونم.
25.چند بار عاشق شدی؟
یه بار
26.از چی پشیمونی؟از چی حسرت میخوری؟از چی دلت میگیره؟
از هیچی ، اما از این حسرت می خورم که خلبان نشدم.و از دیدن جای خالی مادر دلم می گیره.
27 حجاب اجباری؟
بی فایده و بدرد نخور.
28.به بد دیدن عادتمان دادند؟
دوست داشتیم که به بد دیدن عادت کنیم.
29.نحوه آشناییت با سنترال؟چی شد که ماندگار و فعال شدی؟
من به خاطر علاقه به مسائل نظامی به خصوص هوانوردی جذب سنترال شدم.و چون کابران این سایت از اطلاعات و معلومات خوبی در این زمینه بهره مند بودند و از طرفی بحثها با حداقل حاشیه و هیاهو و فحاشی انجام می شد، جذب شدم و هنوز هم از جانب دوستان عزیز و دانشمندم در انجمن های نظامی سنترال بهره مند هستم.
30.خرج ماهیانه ات؟
خرج خونه 400000
خرج خودم 100000
31.حامد؟
بی ادعا.
32.روزهای سخت زندگی ات؟
روزهای سخت زیادی رو پشت سر گذاشتم و نگاهم به آینده است.
33.به چی میخندی و به چی گریه میکنی؟
34.سفرهات؟
تقریبا تمام شهرهای ایران رو گشتم.اما هیچ جا برای من زیبا تر از شهر های خوزستان نیست.مخصوصا توی این فصل.
35.بهترین بازی کامیپوتری؟
یه زمانی IGI 1,2 رو تا انتها بازی کردم.اما وقت زیادی برای بازی ندارم.
36.یک جمله تکاندهنده بگو؟
قراره که تهران زلزله بیاد .
37.کار خاصت در کودکی؟
هیچی ،یه چندتایی شیشه شکستیم و...
38.اون جریانه چیه؟
والا هیچی ، یعنی می دونید اصلا جریانی نبوده ، چطور بگم .... بی خیال میلاد
39.پایه دعوا هستی؟
خیلی نه مگه اینکه چاره ای نداشته باشم.
40.ضایع بازی رو چطور جمع می کنی؟
معمولا خرابترشمی کنم.
41.ازدواج موقت؟
خلاف عرف
42.عصر روز تعطیل چه شکلی میشی؟
کسل و خواب آلود.
43.کی غیر قابل تحملی؟
وقتی که گیر کسی می افتم که هیچی نمی فهمه.
44.یک دوبیتی روانی؟
45.محدودیت؟آزادی؟رفاه؟عشق؟
محدودیت یعضی وقتها لازمه
آزادی زیاد دیکتاتوری رو با خودش می آره.
عشق رو با واژه ها نمی توان تعریف کرد.
46.آوانور و امضایت؟
عشق به وطن
47.روز تولدت؟امسال چیکار کردی توش؟
22 آذرماه.امسال که هنوز نرسیده.
48.بازداشت یا دادگاهی شدی؟
بازداشت خونگی زیاد اما کیفری نه
49.چطوری نر بودن یا ماده بودن جانوران رو از راه دور تشخیص میدی؟
والا چی بگم.
50.منبع آگاه یا منبع نزدیک یا به نقل از یک مقام آگاه؟
خبرگزاری های از پیش آگاه
51.از حیوان آزاری هات بگو!
خیلی نیست اما تو دوران کودکی یه بار یه میخ رو به پای یه اسب زدم اونم نامردی نکرد و رو دوتا پای جلوش بلند شد و با جفت پا کوبید تخت سینه ام.
52.جریانات دوران جنگ و رزمندگی پدرت و ماجراهایی که بر سر خودت و خانواده را رفت را در صورت تمایل بگو که قطعا مخاطب داره و همه طلبه شنیدنش هستند.
پدرم از سال 59 جبهه بود تا 67.من بودم و مادرم و خواهرم.اون موقع وقتی پدرم از جبهه برمیگشت انگار تمام دنیا رو به ما می دادن.من هم برای اینکه دوباره نره پوتین هاش رو قایم می کردم اما فایده ای نداشت و باز می رفت.دوران سختی بود.پر از دلهره و التهاب.
سال 67 کرمانشاه بودیم که عملیات مرصاد پیش اومد.پدر من هم راهی جبهه.توی اون شرایط خونه کناری ما یکی از خونه های تیمی منافقین بود و ما تا شب عملیات مرصاد خبر نداشتیم.یادم می آد اون شب داییم هم خونه ما بود توی اون سن و سال خیلی شیطنت داشت از رو پشت بوم خونها رفته بود و سر از کارشون در آورده بود.خلاصه با ترس اومد و گفت که اینها منافقن و باید فرار کنیم و گرنه اگر تو عملیات موفق بشن دخل همه رو می آرن.خلاصه ما هم یک کلاشنکف خونه داشتیم و از ترس اینکه دست اونها نیفته برداشتیم و لای پتو پیچیدیم و رفتیم خونه پدر بزرگم.به لطف خدا منافقین موفق نشدند و همه اون افراد هم دستگیر و اعدام شدند.
چه دورانی بود به خصوص آخر جنگ که یه چیزهایی از اون رو درک کردم.
--------------------
حامد و پدر
دو تا رفیق بی مثل.
حامد و مادر
مادر غمخوار حامد بود.
حامد و برادر
صمیمی و در نوع خودش جالب
حامد و خواهر
خواهر عزیز برادر
حامد و همسر
همراه و همفکر و دوست.
حامد و فرزند
پدر سوخته .البته فعلا قرار نیست به دنیا بیاد.
محمد و موبایلش
nokia n900
حامد و عکس
دست به سینه کنار تصویر حرم امام رضا ، گردن ها صاف نگاهها به یک طرف.جای عکس هم توی اتاق پذیرایی
حامد و نقشه کشی!
جوانی کجایی که یادت بخیر.
حامد و مهندس بازی سر ساختمان و سر کله زدن با کارگرها!
بعضی از این کارگرها در عین بی سوادی دریایی از معرفت هستند.ان شا الله که خدا همشون رو حفظ کنه.بعضی هم خدا خیرشون بده پدر صاب بچه رو در می آرن تا آجر رو آجر بزارن.
حامد و سوژه خنده
بعضی وقتها سوژه خنده دیگران می شیم.
حامد و شکار لحظه ها
دوربین به دست در کمین
حامد و تهران
دود و ترافیک چه حالی می ده.
حامد و دبی
دارم می رم.
حامد و نیروی هوایی
با هاش کنترات دارم.
حامد و صاعقه
والا ما هم نفهمیدیم که چیه.
حامد و اف 14
گربه دوست داشتنی
حامد و اف 4
پیرمرد خسته اما کارآمد.
حامد و مهرآباد
باید با مهر آباد خداحافظی کرد
حامد وفرودگاه امام
خوب به روز به شرطی که فازهای بعدی هم استارت بخوره.
حامد و خوزستان
4 سال زندگی در پایگاه 4 شکاری(وحدتی) دزفول و خاطرات زیاد.
حامد و آذربایجان
جلفا و تبریز.توی مصلی تبریز کار می کردیم.اما چون ترکی بلد نبودیم اوایل خیلی سرکار بودیم.اما مردم بسیار خوبی داره.
حامد و موتور سواری
متنفر
حامد و خدمت(هر نوع خدمتی-سربازی(یحتمل معاف شدی)-به خلق الله- و...)
چون پدرم جنایتکار جنگی بود هم من و هم برادرم معاف از خدمت شدیم.(92 ماه جبهه)

حامد و بیکاری
از همان دوران کودکی کار می کردم.به کار و کاسبی علاقه داشتم .
حامد و خلاف سنگین
این رو هم نمی تونم جواب بدم.
حامد و لاف سنگین
خب یه خالو داروم خلبان رپتوره یه آموهم داروم اف 14 می رونه.
حامد و شلمچه
سال 72 اولین بار رفتم.هنوز به این شکل سازمان نداشت.اون موقع 10 ، 11 سال بیشتر نداشتم اما حال و هوای اون زیارت رو هیچ وقت فراموش نمی کنم.
حامد و فیل شکن
U98
حامد و مایه داری
حقوق بگیریه دیگه.
حامد و بی پولی
حس بدیه.
به نظر من ثروت خوشبختی نمی آره اما بی پولی بدبختی می آره.
حامد و ماشینش
دارم می خرم.احتمالا ریو
حامد و بالارفتن از دیوار!
فرار از مدرسه.
حامد و آرایش خانم ها!
دیگه کار از این کارها گذشته.اینقدر غلیظه که نمی تونیم بفهمیم طرف چه شکلیه.
حامد و 27 تیر 67!
آخیش بابا شهید نشد.
حامد و مونس!
دارم
حامد و فلافل و ساموسه!
آخ که چه حالی می ده فلافل ابو علی
حامد و قلیه ماهی و صبور تنوری!
یادش بخیر
حامد و مواد مخدر!
پاک پاکم.
حامد و مشروبات الکلی!
اصلا و ابدا
حامد و همت مضاعف!
آخ کمرم.
حامد در ساعات زیر
8 صبح
6 عصر
شروع کار
پایان کار
11 و 59 دقیقه و 59 ثانیه شب!
پای ماهواره
حامد در گینه بیسائو!
از بد روزگار تبعید شدیم.
حامد و زد و خورد تاپیکی!
تجارب بدی بود.
حامد و موش!
یه زمانی توی تونل کندوان کار می کردم یه موش داشتم که باهاش روزگار و سر می کردم.
حامد و مارمولک
می گیریمش بعد که دمش کنده شد ولش می کنم.
حامد و سوسک نر
با دمپایی دخلش رو می آرم.
حامد و سوسک ماده!
این یکی رو گشت ارشاد جمع می کنه.
------------------------
Mahdi1944 : با حوصله و صبور
Fariborz : بزرگ و پیش کسوت
Shahryar : دانشمند و قابل احترام
Saman : یاد اف 5 و رادار می افتم.اما دوست با معلومات و مودبیه و تقریبا تمام مطالبش و می خونم.
Mohammad 1985 : شوخ طبع و سرحال
Captain pilot : خلبان خوش تیپ و خوش پوش
shola : فعال و بی ادعا
Reza6662 : صادق و رو راست
oweiys : شاد و حق طلب
Rouzbeh : عاشق نیروی هوایی و احتمالا شاغل در فرودگاه
Azerila : دوستدار تامکت
Shahbaz : با معرفت و با معلومات
Mil@d : فقط تو دنیا یه دونه است.
----------
naghme : کم گو اما گزیده گو
noora : دوست مهشید
mahshid-banoo : مدیر محبوب انجمن روانشناسی.
SadafG : ساکت اما حاضر
DTN : از دختر خانوم های خوب سایت
دختر خسته : احساسی و معتقد.