پيرترين موجود زنده دنيا

در اين بخش مي‌توانيد در مورد طبیعت و محیط زیست به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1930
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۹, ۹:۰۱ ب.ظ
محل اقامت: IRAN
سپاس‌های ارسالی: 2144 بار
سپاس‌های دریافتی: 7633 بار
تماس:

پيرترين موجود زنده دنيا

پست توسط HORLIKAN »

سرو ابرکوه





تصویر

پيرترين موجود زنده دنيا با 25 تا 28متر ارتفاع ؛ 18متر محيط و 5/11 متر اندازه دور تنه


محيط تنه اين درخت در روي زمين يازده و نيم متر است .


دانشمنداني از ژاپن و روسيه پس از بازديد از سرو ابرکوه عمر آن را تا 8000 سال برآورد کردند؛ اما الکساندر روف ، دانشمند روسي عمر اين درخت را ميان 4000تا 4500سال برآورد کرده است.
بزرگ ترين گناه ترس است .

امام علي (عليه السلام)

________________________



 
 
Junior Poster
Junior Poster
نمایه کاربر
پست: 120
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۵ تیر ۱۳۸۹, ۵:۳۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 141 بار
سپاس‌های دریافتی: 264 بار

Re: پيرترين موجود زنده دنيا

پست توسط mortaza-iri »

تشکر!
حرف اون طرف روسی ارزشی نداره! بخاطر روکم کنی این حرف رو زده....
رهبر انقلاب: عاملان جنایت اخیر(شهادت شهید مصطفی احمدی روشن) را مجازات خواهیم کرد...
انشاءالله.
Junior Poster
Junior Poster
پست: 103
تاریخ عضویت: جمعه ۱۲ مهر ۱۳۸۷, ۷:۳۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 200 بار
سپاس‌های دریافتی: 288 بار

Re: پيرترين موجود زنده دنيا

پست توسط drs_mehry »

اینم یک تصویر هوایی از این موجود دوست داشتنی شهر من.
یک مطلب جالب :
زمانی که مسیح به دنیا اومد این درخت حداقل 2500 سال سن داشته .
زمانی که اسکندر به ایران حمله کرد این درخت حدود 3 هزار سال سن داشته .
به زودی مطالب جالبی در رابطه با تاریچه این درخت را براتون تهیه می کنم.
[External Link Removed for Guests]
از طریق این وب گاه به کودکان سرطانی کمک کنید:
[External Link Removed for Guests]
باور کنیم که آنها منتظر ما هستند.
Junior Poster
Junior Poster
پست: 103
تاریخ عضویت: جمعه ۱۲ مهر ۱۳۸۷, ۷:۳۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 200 بار
سپاس‌های دریافتی: 288 بار

Re: پيرترين موجود زنده دنيا

پست توسط drs_mehry »

سَرْو اَبَرکوه یکی از آثار طبیعی ملی ایران است.

این درخت که در شهر ابرکوه (ابرقوه) قرار دارد یکی از پیرترین موجودات زنده دنیا است. محیط تنه این درخت در روی زمین یازده و نیم متر است و بلندای آن بین ۲۵ تا ۲۸ متر برآورد شده‌است.


حمدالله مستوفی در کتاب نزهت القلوب که در سال ۷۴۰ قمری تالیف شده در باره ابرکوه می‌نویسد: «در آنجا سروی است که در جهان شهرتی عظیم دارد... ». الکساندر روف از دانشمندان روسی عمر این سرو را بیش از ۴۰۰۰ سال می‌داند. برخی از اسطوره‌ها کاشتن آنرا به زرتشت نسبت می‌دهند و برخی نیز به یافث (پسر نوح).
----------------------------------------------------------
گروه گردشگري-کوير ابرکوه را که در مي نوردي، به پيرترين ساکن کويرهاي جهان خواهي رسيد. سرو چهار هزار ساله ابرکوه را مي توان مسن ترين موجود زنده جهان ناميد. خشتي ترين روياي خاک ايران، يزد، سروي را در آغوش گرفته است که يادگار سالها همزيستي با مردمان سرزميني است که مي دانند طبيعت يعني زندگي و زندگي با سرو يعني زندگي با زيبايي. کوير ابرکوه را که در مي نوردي، به پيرترين ساکن کويرهاي جهان خواهي رسيد. سرو چهار هزار ساله ابرکوه را مي توان مسن ترين موجود زنده جهان ناميد.سرو نمادي از ايران بوده و در اسطوره ها آورده اند که سرو ابرکوه کاشته شده از سوي زرتشت است و اين مساله زيبايي و تقدس سرو پنج هزار ساله را صد چندان مي کند. در ايران باستان ، کاشتن درخت از اهميت بسيار بالايي در طبقات مختلف جامعه برخوردار بوده است. در نگاره ها و آثار باستاني مانند حجاري هاي دوره هخامنشي در تخت جمشيد، نماد درخت و به طور خاص ، سرو آورده شده است.زرتشتيان معتقدند که سرو به دليل آن که درختي هميشه سبز است، همواره در ايران اهميت خاصي داشته و سروچهار هزار ساله ابرقو نيز که آن را سرو زرتشت هم مي نامند، نمادي از همين امر به شمار مي رود.غير از نگاره ها و حجاري ها در پارچه بافي ها هم به گونه اي گياه ، درخت و همان سرو خميده که بعدها در فرهنگ ايراني ترمه ناميده شده ، ديده مي شود. سرو ابرقو در ديگر هنرهاي ايراني نيز به چشم مي خورد.مينياتور بهترين مجال براي شناسايي اين درخت کهنسال است که به شکلي منحصر به فرد در آثار هنرمندان اين مرز و بوم جلوه کرده است. سرو ابرقو، اين نگين سبز کوير ايرانيان در تمامي جهان به عنوان نمادي از زندگي و زيبايي معرفي شده است.اين در حالي است که در کشور ما بسياري حتي از وجود اين جاذبه مسلم گردشگري بي خبرند. چندي پيش ، دانشمنداني از ژاپن و روسيه پس از بازديد از سرو ابرقو عمر آن را تا هشت هزار سال برآورد کردند; اما الکساندر روف ، دانشمند روسي عمر اين درخت را چهار هزار تا چهارهزار و 500 سال برآورد کرده است.حمدالله مستوفي هم در کتاب نزهت القلوب که در سال 740 هجري قمري تاليف شده است، درباره اين سرو مي نويسد: "آنجا سروي است که در جهان شهرتي عظيم دارد. چنانچه سرو کشمير و بلخ شهرتي داشته و اکنون اين از آنها بلندتر و بزرگ تر است."حتي برخي مورخان پارا فراتر نهاده و معتقدند نهال اين درخت را يافث، پسر نوح کاشته است. اختلاف نظر بسيار و درباره چند هزار سال سن اين زنده ترين موجود تاريخ دنيا هم نمي تواند از اهميت اين جاذبه گردشگري کشورمان بکاهد.پيرترين موجود زنده دنيا با 25متر ارتفاع 18 ;متر محيط و 11/5 متر اندازه دور تنه در قلب ايران آرام آرام زندگي مي گذراند.
با اقداماتي نظير آفت کشي و آزادسازي حريم اين سرو تاريخي که سال گذشته از سوي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان يزد صورت گرفته است اکنون سرو چهار هزار ساله ابرقو براحتي مي تواند نفس بکشد.شايد توجه بيشتر به اين جاذبه گردشگري در دل کوير ايران بتواند روزي آن را به عنوان قلب گردشگري تفريحي و يا حتي گردشگري علمي در ژرفاي کوير تبديل کند.


منبع :http://www.ebtekarnews.com/ebtekar/News.aspx?NID=6857
از طریق این وب گاه به کودکان سرطانی کمک کنید:
[External Link Removed for Guests]
باور کنیم که آنها منتظر ما هستند.
Junior Poster
Junior Poster
پست: 103
تاریخ عضویت: جمعه ۱۲ مهر ۱۳۸۷, ۷:۳۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 200 بار
سپاس‌های دریافتی: 288 بار

Re: پيرترين موجود زنده دنيا

پست توسط drs_mehry »

آغاز سفر

« قرار ما پنجشنبه ساعت 7 ایستگاه راه آهن. دیرنکنی ها من نمیتونم قطار رو نگه دارم »
این آخرین سفارش تلفنی بهزاد ، سرپرست گروه بود.
با اینکه می دونستم یک ساعت زودتر از حرکت خیلی زوده اما من سر ساعت 7 با تمام وسایلی که گفته بود تو ایستگاه حاظر بودم.
از جمع 13 نفری همسفرها عدهی کمی اونجا بودن که من بیشترشون رو نمیشناختم . تنها چیز مشترک بین ما عضویت در گروه آریابوم بود.

خیلی رسمی سلام کردیم. همه چیز مثل شروع بقیه سفرها بود. آشنا شدن با افراد تازه ، عوض کردن جاها تو قطار و بالاخره مستقرشدن و گذاشتن بارها و نشستن. یک کم طول کشید تا یخ گروه باز شد وجابجایی بین کابینها و رد و بدل کردن خوراکیها شروع شد ، اما در هرصورت شروع خوبی بود. ما تو قطار می­تونستیم چایی درست کنیم درواقع ما یک فلاسک داشتیم که جزء تجهیزات ویژهی گروه بود و به کمک اون ما همیشه چه تو قطار چه تو مینی بوس می­تونستیم چایی و کافی میکس بخوریم. عضو دوم ِگروه ِتجهیزات ِویژهی گروه ، دف بهزاد بود که قرار بود دائما ازش استفاده بشه ، هر چند توی یزد کمتر ازش استفاده کردیم اما انصافا تو قطار کاملا ازش استفاده شد مخصوصا نصفه شب!!! و بالاخره سومین چیزی که با خودمون داشتیم و خیلی به درد خورد رایانهی همراه (لپتاپ) اکبر بود که موارد استفادهی زیادی داشت ، اول اینکه بدرد خالی کردن حافظه دوربینها میخورد دومم اینکه میشد باهاش فیلم دید و بار فرهنگی ِسفر رو بالا برد.
ما شب اول تو قطار فیلم درخت پارسیک ] (ساختهی حسن نقاشی) [ رو دیدیم ، وای چه فیلم قشنگی بود ، یک فیلم مستند پراز احساسات ملی درباره سرو ابرکوه کهن ترین درخت جهان ، درواقع پیرترین موجود زنده جهان. قلمه سرو ابرکوه رو از سروی که زرتشت خودش توی کاشمر کاشته میگیرند. درخت کاشمری رو به دستوریکی از خلفای عباسی سر میبرند ] تا اون کاخی با چوب سرو برای خودش بسازه [ ولی وقتی تنهاش به بغداد میرسه از دروازهی دیگهی بغداد جنازهی خلیفه رو بیرون میبُردن. این درخت همون اثری رو در اون زمان داشته که بابک ، مازیار و تمام مبارزین سلطهی اعراب در ایران داشتند و باهاش هم همون رفتار شده ، اما اون تونسته از دشمنش انتقام بگیره. وقتی چندتا از درختان دیگه که قلمه شون رو از سرو کاشمری گرفته بودن رو قطع می کنن و خلیفهی وقت میمیره عربها باور میکنن که این درختها یک جور نیروی ماورالطبیعی دارن. البته سردارن ترک بعدها کشف میکنن که اگه این درختها روبه جای قطع کردن، بسوزونن هیچ اتفاقی واسشون نمیافته!
ایرانیها این مساله رو به مقدس بودن آتیش ربط میدادن. اینها همه نشون میده که این درختهای سرو خیلی بیشتر از یک درخت هستند. درهر حال فیلم قشنگی بود و " بسیار هوشمندانه ساخته شده بود " اینو بهزاد میگفت از قول آقای غیاث آبادی.
فیلم که تموم شد کوپه کناریهای ما یعنی اعضای کوپه آقایون برگشتن سرجاشون اعضای کوپهی ما یعنی من و مهسا و سیما و آناهیتا و بنفشه و صهبا هم سعی کردیم بخوابیم اما مگه میشد. همه جور صدایی از کوپه کناری میاومد با عصبانیت از خیر خواب گذشتیم و درازکشیده با هم تا صبح حرف زدیم. ساعت سه و نیم به یزد رسیدیم زود رسیده بودیم و باید تا ساعت 7 که مینی بوس میاومد تو ایستگاه میموندیم این مدت طبیعتا با حرف زدن گذشت. موضوع بحث هم کارتونهای بچگی بود ، بین همه ما هم در این زمینه رسول اطلاعاتش از همه بیشتر بود یعنی کلا درمورد فیلم و سینما اطلاعات زیادی داشت. یادآوری شیرینی بود. بیرون سالن هوا حسابی سرد بود یک کم هم مه داشت البته هوا خیلی زود گرم شد ولی باز خوب بود. اونجا ایستگاه مجهزی بود مخصوصا دستشوییهاش فوق العاده بودن که در این سرزمین چیز نادریه!!!




ساعت 7 مینی بوس اومد ، اولین مقصد ابرکوه یا همون ابرقو شهر « درخت پارسیک » بود.
با اینکه شب خوب نخوابیده بودیم اما سرحال بودیم و آماده برای هرگونه فعالیت ، داخل مینی بوسی و بهترینش دف زدن سیما (استاد دف بهزاد) بود. وسط راه ما عُقاب کوه نشسته بود واسه عکس ایستادیم عقاب کوه مثل تمام عقابها باشکوه وتنها به دوردست خیره شده بود. خیلی دوست داشتم بدونم بالای این کوه عقابم زندگی میکنه یا نه؟! مسیرمون رو ادامه دادیم وسط راه واسه صبحانه کنار یک قهوه خونه وایستادیم قهوه خونه جزما مشتری دیگهای نداشت و از رفت و آمد جاده معلوم بود کلا مشتری زیادی نداره ، انگار اصلا آمادگی این همه مشتری رو هم نداشتند ، واسه همین سیامک و چند نفر دیگه دست به کار شدن و تخم مرغ نیمرو درست کردن ، بقیهی ما هم لیوانها رو شستیم ، چایی ریختیم و دست آخر علیرضا زمین اونجا رو تی کشید هم به ما خوش گذشت هم به کافه چی.



اطراف قهوه خونه باغ میوه بود فکر میکنم سیب ، درختها شکوفه داشتند و عطر شکوفههاشون به همراه بوی علف تو هوا پیچیده بود ، منظره و حال و هوای جاده اصلا به جاده کویری نمیخورد ، خیلی سبز بود کلی عکس گرفتیم و دوباره راه افتادیم. جاده جالبی بود سطحش مثل دریای مواج تو کارتونا بود ماشین مام مثل کشتی سندباد که تو طوفان گیرافتاده بود از این موجهای آسفالت شده بالا و پایین میرفت ، مخصوصا راننده مام که با یک لیوان نسکافهای که بهش داده بودیم حالی به حالی شده بود طوری میرفت که ما فکرکردیم ترن هوایی سوارشدیم ، خدا رو شکر سالم رسیدیم!
حالا روبروی ما درخت باشکوه پارسیک بود ، انصافا از دور درخت باشکوهی نبود چون نه خیلی بلند بود و نه خیلی تنومند اما نزدیکتر که شدیم روح بزرگی که بهش نسبت داده میشد رو دیدیم ، درخت پارسیک سنبل زندگی سبز و طولانیه درواقع نماد زندگی سبز و طولانی ملت ایران و این طور هم بود. اون درخت با وجود اینکه نشونهی سوختگی داشت ، به طرز عجیبی سبز و پرحاصل بود تو اون سن پراز مخروط بود و پر از پرندههایی که رو شاخههای انبوهش زندگی میکردن. به شاخههای درخت پارسیک برای نذر ، نوار گره زده بودند ، درخت یک باغبون پیرم داشت که تنها محافظ و معرف اون بود ، اونجا نه تابلویی بود و نه حفاظی ، هر کس میتونست رو درخت یادگاری بکنه یا هرکارخواست باهاش بکنه!!!
باغبونه با خوشحالی به ما خبر داد که به تازگی مدفن یکی از فرزندان امام باقر در اون اطراف پیدا شده واین یعنی پیدا شدن یک رقیب کاری واسه درخت پارسیک در زمینه برآوردن حاجات. قبل از اینکه از اونجا بریم ، دور درخت حلقه زدیم و سرود «ای ایران» رو خوندیم و کلی با درخت پارسیک عکس گرفتیم.

منبع :http://www.ariaboom.ir/content/view/360/210/
---------------------------------------------

شهر درخت و سایه‌ها


ايرانگردی- محمدمهدي بهمني:
به فاصله 2 ساعت از یزد، بعد از طی جاده پرپیچ و تابی که مسیر خودش را از بین کوه‌ها باز می‌کند، به شهری می‌رسید که مردمش اصرار دارند شهرشان را «ابرکوه» بگویی نه ابرقو.

شهری افسانه‌ای که می‌گویند لااقل 4 هزار سال عمر دارد؛ شهری که محل سکونت اصحاب رس بوده و زمانی محل عبور جاده ابریشم به حساب می‌آمده و یک عالمه خانه‌های کاهگلی زیبا دارد.

ابرکوه امروزی اما شهر کوچک و کم سر و صدایی است که دیگر جاده ابریشمی از آن رد نمی‌شود و شاید در نگاه اول چندان مهم و قابل توجه به‌نظر نرسد اما کافی است گشت کوچکی در آن بزنید تا بزرگی و رونق از یاد رفته‌اش را به رختان بکشد و البته سر و کارتان به مردمی بیفتد که مهربانی را به نهایتش رسانده‌اند.

بد نیست بدانید
ابرکوه را به‌خاطر قرارگرفتن پای کوه، برکوه یا ابرکوه گفته‌اند؛ علاوه بر اینکه «ابر» در فارسی باستان همان کاربرد و معنی بر را داشته، نشان از بزرگی و اهمیت نامی دارد که همراه آن می‌آید.

اعراب همان کاری را که با خیلی از اسامی ایرانی کردند، با اسم ابرکوه هم کردند و آن را ابرقو گفتند.

وقتی حرف از قدمت ابرکوه به میان می‌آید همه چیز با افسانه آمیخته می‌شود. سرو کهنسال ابرکوه که مسن‌ترین موجود زنده دنیا به حساب می‌آید، حدس و گمان‌ها را به 4 تا 5 هزار سال قبل مي‌برد.الکساندروف روسی معتقد است که این تنه قطور و شاخه‌هایش حداقل 4 هزار سال است که دارند سنگینی 25 متر شاخ و برگ بالای سرشان را به دوش می‌کشند؛ هر چند آندره گدار سن‌و سال درخت را 5 هزار و یک باستان شناس ژاپنی 8هزار سال می‌دانند.

از ابرکوه در کتب و سفرنامه‌های عهد اسلامی، همیشه با صفت بزرگی، وسعت، زیادی جمعیت، فراوانی و بسیاری نعمت یاد شده؛ نمونه‌اش هم کتب «الممالک و المسالک»، «حدود العالم» و «معجم البلدان».

ابرکوه در دوران رونق جاده ابریشم یک چهارراه به حساب می‌آمد و سر راه‌هایی که از مرکز کشور می‌گذشت و به جنوب می‌آمد قرار داشت.تنها همین امر کافی بود تا ابرکوه تبدیل به شهری بزرگ و مهم شود.

از آنجا که ابرکوه شهر نسبتا آرامی بود و کمتر روی شورش به خود دید، تبدیل به محل سکونت و اقامت عرفا و صوفیان زیادی ازجمله ابوالخیر اقبال شد. همین حالا هم دراویش ابرکوه در محله‌ای به نام درویش‌ها و در کنار مقبره پیر و مرادشان، ابوالخیر اقبال- طاووس الحرمین- سکونت دارند.

آقای حمیدرضا شمس اسفندآبادی در کتاب «با من به ابرکوه بیايید»، تعداد آثار تاریخی ابرکوه را 180 اثر آورده که در این 2 صفحه‌ بیشتر از 9تاي آنها را نتوانسته‌ایم جا بدهیم.

مسجد جامع




تا وقتی وارد ایوان شرقی مسجد جامع ابرکوه نشده‌ای، غیرممکن است بتوانی حدس بزنی بین آن چهار ایوان ساده و شبستان یکدست پوشیده از گچ مسجد، چنین محرابی ببینی. محراب پراز تزئینات توری شکلی است که در سال 738 قمري و حین مرمت‌های عهد ایلخانی، به مسجد ضمیمه شده وآدم را یاد محراب زیبای اولجایتوی مسجد جامع اصفهان می‌اندازد. محراب گچی مسجد جامع ابرکوه، به‌تنهایی می‌تواند نماینده عظمت و شکوه ابرکوه عهد ایلخانی باشد.

گنبد عالی




قدیمی‌ترین بنای موجود در ابرکوه و البته سالم‌ترین بنای عهد سلجوقی را می‌توانید از همان پایین کوه هم ببینید اما حیف است گنبد عالی ابرکوه - که سال‌هاست به صخره‌های زیرینش چسبیده و تبدیل به قسمتی از کوه شده - را از نزدیک نبینید. شمس‌الدوله دیلمی، گنبد عالی- یا علی- را در مدت حکومت کوتاهش در حوالی سال 448 قمري ساخته تا فضای ساکت، مرموز و غریبش آرامگاهی باشد برای پدر و مادربزرگ‌اش.

اصحاب درخت و آتش




مردم ابرکوه می‌گویند سرو ابرکوه یکی از آن 12 درختی است که اصحاب رس می‌پرستیدند. اصحاب رس قومی درخت‌پرست بودند و به دعوت پیامبرشان اعتنایی نکردند تا عذاب الهی - که عبارت از بادهای سرخ و شعله‌ورشدن زمین زیر پایشان بود - دامنشان را بگیرد. به‌جز این حرف و حدیث‌ها -که خب، دلایلی هم برایش آورده می‌شود- صحبت درباره سن و سال سرو ابرکوه هم، حدیث مفصل دیگری است.

اینجا هم قدمگاه دارد




مردم ابرکوه علاقه بسیاری به مسجد بیرون – که به خاطر خارج از شهر قرار گرفتن‌اش به این اسم می‌شناسندش- دارند چون اینجا یکی از قدمگاه‌های امام رضا(ع) به حساب می‌آید. باید روز اربعین یا 28 صفر اینجا باشید تا ببینید واقعا جایی برای سوزن‌انداختن پیدا می‌کنید؟

یخچال‌های خشتی



سال‌ها قبل، ابرکوهی‌ها در ورودی شهرشان یخچالی ساختند که نه برفک می‌زد و نه برقی مصرف می‌کرد. این مخروطی‌های پله‌ای، سازه‌هایی هستند که به هرکدام از شهرهای کویری سفر کنید می‌توانید نمونه‌شان را ببیند. وظیفه این سازه‌ها، نگهداری لایه‌های یخی بود که در زمستان منجمد شده بود و قیافه مخروطی شکلشان هم باعث می‌شد که حداقل یک نیمه ازآنها همیشه در سایه قرار بگیرد و به خنک‌شدن فضای داخلش کمک کند.

روزی روزگاری کاروانی



با اینکه اینجا تقریبا ورودی شهر است اما اینها برج و باروهای حصار شهر نیستند بلکه دیوارهاي بارانداز و استراحتگاهی‌اند برای اقامت یکی دو روزه کاروان‌هایی که مي‌بايست مال‌التجاره‌هایشان را از چین و ماچین به آن سر دنیا می‌رساندند. قلعه رباط که حول و حوش قرن سوم ساخته شده، نمونه‌اي از کاروانسراهای ابرکوه است که در نوع خودشان بزرگ و قابل توجه بوده‌اند و حداقل تا پایان عهد ایلخانی پر رفت و آمد و شلوغ.

خانه‌های مفصل



بادگیر 2 طبقه خانه آقازاده فقط یک چشمه از خانه‌های زیبا و مفصل عهد قاجار ابرکوه است؛ بادگیر منحصر به فردی که توی محله خاکی رنگ و قدیمی شهر، یک سر و گردن از بقیه بادگیرها بلندتر است. توی این محله در هر خانه‌ای را که باز کنید، با چیزی جز زیبایی و تزئینات مفصل روبه‌رو نمی‌شوید. باید خانه‌های موسوی، صولت و آقازاده را ببینید تا شما هم تايید کنید که این خانه‌ها، آن‌قدرها چیزی از خانه‌های کاهگلی و اشرافی کاشان کم ندارند.

منبع :http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=42699
از طریق این وب گاه به کودکان سرطانی کمک کنید:
[External Link Removed for Guests]
باور کنیم که آنها منتظر ما هستند.
Junior Poster
Junior Poster
پست: 103
تاریخ عضویت: جمعه ۱۲ مهر ۱۳۸۷, ۷:۳۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 200 بار
سپاس‌های دریافتی: 288 بار

Re: پيرترين موجود زنده دنيا

پست توسط drs_mehry »

ماركوپولو در خاطرات سفرش به ايران مي نويسد: «يكي از چند سروي كه در ايران ديده ام سرو خوش بالاي ابركوه است كه همچون آبشاري سبز از آسمان بر روي زمين تنيده ابركوه فرو مي آيد و از هر طرف كه وارد ابركوه شوي سرو كهنسال و پرطراوت مانند چراغ دريايي سبزي ما را به بندر درياي كوير و خورشيد تابان فرا مي خواند».
از طریق این وب گاه به کودکان سرطانی کمک کنید:
[External Link Removed for Guests]
باور کنیم که آنها منتظر ما هستند.
ارسال پست

بازگشت به “طبیعت و محیط زیست”