[External Link Removed for Guests]
به لاله نرگس مخمور گفت وقت سحر
که هر که در صف باغ است صاحب هنریست
بنفشه مژدهی نوروز میدهد ما را
شکوفه را ز خزان وز مهرگان خبریست
بجز رخ تو که زیب و فرش ز خون دل است
بهر رخی که درین منظر است زیب و فریست
جواب داد که من نیز صاحب هنرم
درین صحیفه ز من نیز نقشی و اثریست
میان آتشم و هیچگاه نمیسوزم
همان بر سرم از جور آسمان شرریست
علامت خطر است این قبای خون آلود
هر آنکه در ره هستی است در ره خطریست
بریخت خون من و نوبت تو نیز رسد
بدست رهزن گیتی هماره نیشتریست
خوش است اگر گل امروز خوش بود فردا
ولی میان ز شب تا سحر گهان اگریست
از آن، زمانه بما ایستادگی آموخت
که تا ز پای نیفتیم، تا که پا و سریست
یکی نظر به گل افکند و دیگری بگیاه
ز خوب و ز شب چه منظور، هر که را نظریست
نه هر نسیم که اینجاست بر تو میگذرد
صبا صباست، بهر سبزه و گلشن گذریست
میان لاله و نرگس چه فرق، هر دو خوشند
که گل بطرف چمن هر چه هست عشوهگریست
تو غرق سیم و زر و من ز خون دل رنگین
بفقر خلق چه خندی، تو را که سیم و زریست
ز آب چشمه و باران نمیشود خاموش
که آتشی که در اینجاست آتش جگریست
هنر نمای نبودم بدین هنرمندی
سخن حدیث دگر، کار قصه دگریست
گل از بساط چمن تنگدل نخواهد رفت
بدان دلیل که مهمان شامی و سحریست
تو روی سخت قضا و قدر ندیدستی
هنوز آنچه تو را مینماید آستریست
از آن، دراز نکردم سخن درین معنی
که کار زندگی لاله کار مختصریست
خوش آنکه نام نکوئی بیادگار گذاشت
که عمر بی ثمر نیک، عمر بی ثمریست
کسیکه در طلب نام نیک رنج کشید
اگر چه نام و نشانیش نیست،
پروین اعتصامی-2-مثنویات و تمثیلات و مقطعات
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
پروین اعتصامی-2-مثنویات و تمثیلات و مقطعات
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: پروین اعتصامی-2-مثنویات و تمثیلات و مقطعات
آرزوها
ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن
نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن
سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن تن بیاد روی جانان اندر آذر داشتن
اشک را چون لعل پروردن بخوناب جگر دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن
هر کجا نور است چون پروانه خود را باختن هر کجا نار است خود را چون سمندر داشتن
آب حیوان یافتن بیرنج در ظلمات دل زان همی نوشیدن و یاد سکندر داشتن
از برای سود، در دریای بی پایان علم عقل را مانند غواصان، شناور داشتن
گوشوار حکمت اندر گوش جان آویختن چشم دل را با چراغ جان منور داشتن
در گلستان هنر چون نخل بودن بارور عار از ناچیزی سرو و صنوبر داشتن
از مس دل ساختن با دست دانش زر ناب علم و جان را کیمیاگر داشتن
همچو مور اندر ره همت همی پا کوفتن چون مگس همواره دست شوق بر سر داشتن
ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن
نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن
سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن تن بیاد روی جانان اندر آذر داشتن
اشک را چون لعل پروردن بخوناب جگر دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن
هر کجا نور است چون پروانه خود را باختن هر کجا نار است خود را چون سمندر داشتن
آب حیوان یافتن بیرنج در ظلمات دل زان همی نوشیدن و یاد سکندر داشتن
از برای سود، در دریای بی پایان علم عقل را مانند غواصان، شناور داشتن
گوشوار حکمت اندر گوش جان آویختن چشم دل را با چراغ جان منور داشتن
در گلستان هنر چون نخل بودن بارور عار از ناچیزی سرو و صنوبر داشتن
از مس دل ساختن با دست دانش زر ناب علم و جان را کیمیاگر داشتن
همچو مور اندر ره همت همی پا کوفتن چون مگس همواره دست شوق بر سر داشتن
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: پروین اعتصامی-2-مثنویات و تمثیلات و مقطعات
آرزوها
ای خوش از تن کوچ کردن، خانه در جان داشتن روی مانند پری از خلق پنهان داشتن
همچو عیسی بی پر و بی بال بر گردون شدن همچو ابراهیم در آتش گلستان داشتن
کشتی صبر اندرین دریا افکندن چو نوح دیده و دل فارغ از آشوب طوفان داشتن
در هجوم ترکتازان و کمانداران عشق سینهای آماده بهر تیرباران داشتن
روشنی دادن دل تاریک را با نور علم در دل شب، پرتو خورشید رخشان داشتن
همچو پاکان، گنج در کنج قناعت یافتن مور قانع بودن و ملک سلیمان داشتن
ای خوش از تن کوچ کردن، خانه در جان داشتن روی مانند پری از خلق پنهان داشتن
همچو عیسی بی پر و بی بال بر گردون شدن همچو ابراهیم در آتش گلستان داشتن
کشتی صبر اندرین دریا افکندن چو نوح دیده و دل فارغ از آشوب طوفان داشتن
در هجوم ترکتازان و کمانداران عشق سینهای آماده بهر تیرباران داشتن
روشنی دادن دل تاریک را با نور علم در دل شب، پرتو خورشید رخشان داشتن
همچو پاکان، گنج در کنج قناعت یافتن مور قانع بودن و ملک سلیمان داشتن
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: پروین اعتصامی-2-مثنویات و تمثیلات و مقطعات
آروزها
ای خوشا خاطر ز نور علم مشحون داشتن تیرگیها را ازین اقلیم بیرون داشتن
همچو موسی بودن از نور تجلی تابناک گفتگوها با خدا در کوه و هامون داشتن
پاک کردن خویش را ز آلودگیهای زمین خانه چون خورشید در اقطار گردون داشتن
عقل را بازارگان کردن ببازار وجود نفس را بردن برین بازار و مغبون داشتن
بی حضور کیمیا، از هر مسی زر ساختن بی وجود گوهر و زر، گنج قارون داشتن
گشتن اندر کان معنی گوهری عالمفروز هر زمانی پرتو و تابی دگرگون داشتن
عقل و علم و هوش را بایکدیگر آمیختن جان و دل را زنده زین جانبخش معجون داشتن
چون نهالی تازه، در پاداش رنج باغبان شاخههای خرد خویش از بار، وارون داشتن
هر کجا دیوست، آنجا نور یزدانی شدن هر کجا مار است، آنجا حکم افسون داشتن
ای خوشا خاطر ز نور علم مشحون داشتن تیرگیها را ازین اقلیم بیرون داشتن
همچو موسی بودن از نور تجلی تابناک گفتگوها با خدا در کوه و هامون داشتن
پاک کردن خویش را ز آلودگیهای زمین خانه چون خورشید در اقطار گردون داشتن
عقل را بازارگان کردن ببازار وجود نفس را بردن برین بازار و مغبون داشتن
بی حضور کیمیا، از هر مسی زر ساختن بی وجود گوهر و زر، گنج قارون داشتن
گشتن اندر کان معنی گوهری عالمفروز هر زمانی پرتو و تابی دگرگون داشتن
عقل و علم و هوش را بایکدیگر آمیختن جان و دل را زنده زین جانبخش معجون داشتن
چون نهالی تازه، در پاداش رنج باغبان شاخههای خرد خویش از بار، وارون داشتن
هر کجا دیوست، آنجا نور یزدانی شدن هر کجا مار است، آنجا حکم افسون داشتن
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: پروین اعتصامی-2-مثنویات و تمثیلات و مقطعات
آرزوها-4
ای خوش اندر گنج دل زر معانی داشتن نیست گشتن، لیک عمر جاودانی داشتن
عقل را دیباچهی اوراق هستی ساختن علم را سرمایهی بازارگانی داشتن
کشتن اندر باغ جان هر لحظهای رنگین گلی وندران فرخنده گلشن باغبانی داشتن
دل برای مهربانی پروراندن لاجرم جان بتن تنها برای جانفشانی داشتن
ناتوانی را به لطفی خاطر آوردن بدست یاد عجز روزگار ناتوانی داشتن
در مدائن میهمان جغد گشتن یکشبی پرسشی از دولت نوشیروانی داشتن
صید بی پر بودن و از روزن بام قفس گفتگو با طائران بوستانی داشتن
ای خوش اندر گنج دل زر معانی داشتن نیست گشتن، لیک عمر جاودانی داشتن
عقل را دیباچهی اوراق هستی ساختن علم را سرمایهی بازارگانی داشتن
کشتن اندر باغ جان هر لحظهای رنگین گلی وندران فرخنده گلشن باغبانی داشتن
دل برای مهربانی پروراندن لاجرم جان بتن تنها برای جانفشانی داشتن
ناتوانی را به لطفی خاطر آوردن بدست یاد عجز روزگار ناتوانی داشتن
در مدائن میهمان جغد گشتن یکشبی پرسشی از دولت نوشیروانی داشتن
صید بی پر بودن و از روزن بام قفس گفتگو با طائران بوستانی داشتن
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: پروین اعتصامی-2-مثنویات و تمثیلات و مقطعات
آرزوی پرواز
کبوتر بچهای با شوق پرواز بجرئت کرد روزی بال و پر باز
پرید از شاخکی بر شاخساری گذشت از بامکی بر جو کناری
نمودش بسکه دور آن راه نزدیک شدش گیتی به پیش چشم تاریک
ز وحشت سست شد بر جای ناگاه ز رنج خستگی درماند در راه
گه از اندیشه بر هر سو نظر کرد گه از تشویش سر در زیر پر کرد
نه فکرش با قضا دمساز گشتن نهاش نیروی زان ره بازگشتن
نه گفتی کان حوادث را چه نامست نه راه لانه دانستی کدامست
نه چون هر شب حدیث آب و دانی نه از خواب خوشی نام و نشانی
فتاد از پای و کرد از عجز فریاد ز شاخی مادرش آواز در داد
کزینسان است رسم خودپسندی چنین افتند مستان از بلندی
بدن خردی نیاید از تو کاری به پشت عقل باید بردباری
ترا پرواز بس زودست و دشوار ز نو کاران که خواهد کار بسیار
بیاموزندت این جرئت مه و سال همت نیرو فزایند، هم پر و بال
هنوزت دل ضعیف و جثه خرد است هنوز از چرخ، بیم دستبرد است
هنوزت نیست پای برزن و بام هنوزت نوبت خواب است و آرام
هنوزت انده بند و قفس نیست بجز بازیچه، طفلان را هوس نیست
نگردد پخته کس با فکر خامی نپوید راه هستی را به گامی
ترا توش هنر میباید اندوخت حدیث زندگی میباید آموخت
بباید هر دو پا محکم نهادن از آن پس، فکر بر پای ایستادن
پریدن بی پر تدبیر، مستی است جهان را گه بلندی، گاه پستی است
کبوتر بچهای با شوق پرواز بجرئت کرد روزی بال و پر باز
پرید از شاخکی بر شاخساری گذشت از بامکی بر جو کناری
نمودش بسکه دور آن راه نزدیک شدش گیتی به پیش چشم تاریک
ز وحشت سست شد بر جای ناگاه ز رنج خستگی درماند در راه
گه از اندیشه بر هر سو نظر کرد گه از تشویش سر در زیر پر کرد
نه فکرش با قضا دمساز گشتن نهاش نیروی زان ره بازگشتن
نه گفتی کان حوادث را چه نامست نه راه لانه دانستی کدامست
نه چون هر شب حدیث آب و دانی نه از خواب خوشی نام و نشانی
فتاد از پای و کرد از عجز فریاد ز شاخی مادرش آواز در داد
کزینسان است رسم خودپسندی چنین افتند مستان از بلندی
بدن خردی نیاید از تو کاری به پشت عقل باید بردباری
ترا پرواز بس زودست و دشوار ز نو کاران که خواهد کار بسیار
بیاموزندت این جرئت مه و سال همت نیرو فزایند، هم پر و بال
هنوزت دل ضعیف و جثه خرد است هنوز از چرخ، بیم دستبرد است
هنوزت نیست پای برزن و بام هنوزت نوبت خواب است و آرام
هنوزت انده بند و قفس نیست بجز بازیچه، طفلان را هوس نیست
نگردد پخته کس با فکر خامی نپوید راه هستی را به گامی
ترا توش هنر میباید اندوخت حدیث زندگی میباید آموخت
بباید هر دو پا محکم نهادن از آن پس، فکر بر پای ایستادن
پریدن بی پر تدبیر، مستی است جهان را گه بلندی، گاه پستی است
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: پروین اعتصامی-2-مثنویات و تمثیلات و مقطعات
آرزوی مادر
جهاندیده کشاورزی بدشتی بعمری داشتی زرعی و کشتی
بوقت غله، خرمن توده کردی دل از تیمار کار آسوده کردی
ستمها میکشید از باد و از خاک که تا از کاه میشد گندمش پاک
جفا از آب و گل میدید بسیار که تا یک روز می انباشت انبار
سخنها داشت با هر خاک و بادی بهنگام شیاری و حصاری
سحرگاهی هوا شد سرد زانسان که از سرما بخود لرزید دهقان
پدید آورد خاشاکی و خاری شکست از تاک پیری شاخساری
نهاد آن هیمه را نزدیک خرمن فروزینه زد، آتش کرد روشن
چو آتش دود کرد و شعله سر داد بناگه طائری آواز در داد
که ای برداشته سود از یکی شصت درین خرمن مرا هم حاصلی هست
نشاید کتش اینجا برفروزی مبادا خانمانی را بسوزی
بسوزد گر کسی این آشیانرا چنان دانم که میسوزد جهان را
اگر برقی بما زین آذر افتد حساب ما برون زین دفتر افتد
بسی جستم بشوق از حلقه و بند که خواهم داشت روزی مرغکی چند
هنوز آن ساعت فرخنده دور است هنوز این لانه بی بانگ سرور است
ترا زین شاخ آنکو داد باری مرا آموخت شوق انتظاری
بهر گامی که پوئی کامجوئیست نهفته، هر دلی را آرزوئیست
توانی بخش، جان ناتوان را که بیم ناتوانیهاست جان را
جهاندیده کشاورزی بدشتی بعمری داشتی زرعی و کشتی
بوقت غله، خرمن توده کردی دل از تیمار کار آسوده کردی
ستمها میکشید از باد و از خاک که تا از کاه میشد گندمش پاک
جفا از آب و گل میدید بسیار که تا یک روز می انباشت انبار
سخنها داشت با هر خاک و بادی بهنگام شیاری و حصاری
سحرگاهی هوا شد سرد زانسان که از سرما بخود لرزید دهقان
پدید آورد خاشاکی و خاری شکست از تاک پیری شاخساری
نهاد آن هیمه را نزدیک خرمن فروزینه زد، آتش کرد روشن
چو آتش دود کرد و شعله سر داد بناگه طائری آواز در داد
که ای برداشته سود از یکی شصت درین خرمن مرا هم حاصلی هست
نشاید کتش اینجا برفروزی مبادا خانمانی را بسوزی
بسوزد گر کسی این آشیانرا چنان دانم که میسوزد جهان را
اگر برقی بما زین آذر افتد حساب ما برون زین دفتر افتد
بسی جستم بشوق از حلقه و بند که خواهم داشت روزی مرغکی چند
هنوز آن ساعت فرخنده دور است هنوز این لانه بی بانگ سرور است
ترا زین شاخ آنکو داد باری مرا آموخت شوق انتظاری
بهر گامی که پوئی کامجوئیست نهفته، هر دلی را آرزوئیست
توانی بخش، جان ناتوان را که بیم ناتوانیهاست جان را
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: پروین اعتصامی-2-مثنویات و تمثیلات و مقطعات
آسایش بزرگان
شنیدهاید که آسایش بزرگان چیست: برای خاطر بیچارگان نیاسودن
بکاخ دهر که آلایش است بنیادش مقیم گشتن و دامان خود نیالودن
همی ز عادت و کردار زشت کم کردن هماره بر صفت و خوی نیک افزودن
ز بهر بیهده، از راستی بری نشدن برای خدمت تن، روح را نفرسودن
برون شدن ز خرابات زندگی هشیار ز خود نرفتن و پیمانهای نپیمودن
رهی که گمرهیش در پی است نسپردن دریکه فتنهاش اندر پس است نگشودن
شنیدهاید که آسایش بزرگان چیست: برای خاطر بیچارگان نیاسودن
بکاخ دهر که آلایش است بنیادش مقیم گشتن و دامان خود نیالودن
همی ز عادت و کردار زشت کم کردن هماره بر صفت و خوی نیک افزودن
ز بهر بیهده، از راستی بری نشدن برای خدمت تن، روح را نفرسودن
برون شدن ز خرابات زندگی هشیار ز خود نرفتن و پیمانهای نپیمودن
رهی که گمرهیش در پی است نسپردن دریکه فتنهاش اندر پس است نگشودن
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: پروین اعتصامی-2-مثنویات و تمثیلات و مقطعات
آشیان ویران
از ساحت پاک آشیانی مرغی بپرید سوی گلزار
در فکرت توشی و توانی افتاد بسی و جست بسیار
رفت از چمنی به بوستانی بر هر گل و میوه سود منقار
تا خفت ز خستگی زمانی یغماگر دهر گشت بیدار
تیری بجهید از کمانی چون برق جهان ز ابر آذار
گردید نژند خاطری شاد
□
چون بال و پرش تپید در خون از یاد برون شدش پریدن
افتاد ز گیرودار گردون نومید ز آشیان رسیدن
از پر سر خویش کرد بیرون نالید ز درد سر کشیدن
دانست که نیست دشت و هامون شایستهی فارغ آرمیدن
شد چهرهی زندگی دگرگون در دیدن نماند تاب دیدن
مانا که دل از تپیدن افتاد
□
مجروح ز رنج زندگی رست از قلب بریده گشت شریان
آن بال و پر لطیف بشکست وان سینهی خرد خست پیکان
صیاد سیه دل از کمین جست تا صید ضعیف گشت بیجان
در پهلوی آن فتاده بنشست آلوده بخون مرغ دامان
بنهاد به پشتواره و بست آمد سوی خانه شامگاهان
وان صید بدست کودکان داد
□
چون صبح دمید، مرغکی خرد افتاد ز آشیانه در جر
چون دانه نیافت، خون دل خورد تقدیر، پرش بکند یکسر
شاهین حوادثش فرو برد نشنید حدیث مهر مادر
دور فلکش بهیچ نشمرد
از ساحت پاک آشیانی مرغی بپرید سوی گلزار
در فکرت توشی و توانی افتاد بسی و جست بسیار
رفت از چمنی به بوستانی بر هر گل و میوه سود منقار
تا خفت ز خستگی زمانی یغماگر دهر گشت بیدار
تیری بجهید از کمانی چون برق جهان ز ابر آذار
گردید نژند خاطری شاد
□
چون بال و پرش تپید در خون از یاد برون شدش پریدن
افتاد ز گیرودار گردون نومید ز آشیان رسیدن
از پر سر خویش کرد بیرون نالید ز درد سر کشیدن
دانست که نیست دشت و هامون شایستهی فارغ آرمیدن
شد چهرهی زندگی دگرگون در دیدن نماند تاب دیدن
مانا که دل از تپیدن افتاد
□
مجروح ز رنج زندگی رست از قلب بریده گشت شریان
آن بال و پر لطیف بشکست وان سینهی خرد خست پیکان
صیاد سیه دل از کمین جست تا صید ضعیف گشت بیجان
در پهلوی آن فتاده بنشست آلوده بخون مرغ دامان
بنهاد به پشتواره و بست آمد سوی خانه شامگاهان
وان صید بدست کودکان داد
□
چون صبح دمید، مرغکی خرد افتاد ز آشیانه در جر
چون دانه نیافت، خون دل خورد تقدیر، پرش بکند یکسر
شاهین حوادثش فرو برد نشنید حدیث مهر مادر
دور فلکش بهیچ نشمرد
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: پروین اعتصامی-2-مثنویات و تمثیلات و مقطعات
آئین آینه
وقت سحر، به آینهای گفت شانهای کاوخ! فلک چه کجرو و گیتی چه تند خوست
ما را زمانه رنجکش و تیره روز کرد خرم کسیکه همچو تواش طالعی نکوست
هرگز تو بار زحمت مردم نمیکشی ما شانه میکشیم بهر جا که تار موست
از تیرگی و پیچ و خم راههای ما در تاب و حلقه و سر هر زلف گفتگوست
با آنکه ما جفای بتان بیشتر بریم مشتاق روی تست هر آنکسی که خوبروست
گفتا هر آنکه عیب کسی در قفا شمرد هر چند دل فریبد و رو خوش کند عدوست
در پیش روی خلق بما جا دهند از انک ما را هر آنچه از بد و نیکست روبروست
خاری بطعنه گفت چه حاصل ز بو و رنگ خندید گل که هرچه مرا هست رنگ و بوست
چون شانه، عیب خلق مکن موبمو عیان در پشت سر نهند کسی را که عیبجوست
زانکس که نام خلق بگفتار زشت کشت دوری گزین که از همه بدنامتر هموست
ز انگشت آز، دامن تقوی سیه مکن این جامه چون درید، نه شایستهی رفوست
از مهر دوستان ریاکار خوشتر است دشنام دشمنی که چو آئینه راستگوست
آن کیمیا که میطلبی، یار یکدل است دردا که هیچگه نتوان یافت، آرزوست
پروین، نشان دوست درستی و راستی است هرگز نیازموده، کسی را مدار دوست
وقت سحر، به آینهای گفت شانهای کاوخ! فلک چه کجرو و گیتی چه تند خوست
ما را زمانه رنجکش و تیره روز کرد خرم کسیکه همچو تواش طالعی نکوست
هرگز تو بار زحمت مردم نمیکشی ما شانه میکشیم بهر جا که تار موست
از تیرگی و پیچ و خم راههای ما در تاب و حلقه و سر هر زلف گفتگوست
با آنکه ما جفای بتان بیشتر بریم مشتاق روی تست هر آنکسی که خوبروست
گفتا هر آنکه عیب کسی در قفا شمرد هر چند دل فریبد و رو خوش کند عدوست
در پیش روی خلق بما جا دهند از انک ما را هر آنچه از بد و نیکست روبروست
خاری بطعنه گفت چه حاصل ز بو و رنگ خندید گل که هرچه مرا هست رنگ و بوست
چون شانه، عیب خلق مکن موبمو عیان در پشت سر نهند کسی را که عیبجوست
زانکس که نام خلق بگفتار زشت کشت دوری گزین که از همه بدنامتر هموست
ز انگشت آز، دامن تقوی سیه مکن این جامه چون درید، نه شایستهی رفوست
از مهر دوستان ریاکار خوشتر است دشنام دشمنی که چو آئینه راستگوست
آن کیمیا که میطلبی، یار یکدل است دردا که هیچگه نتوان یافت، آرزوست
پروین، نشان دوست درستی و راستی است هرگز نیازموده، کسی را مدار دوست
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: پروین اعتصامی-2-مثنویات و تمثیلات و مقطعات
احسان بی ثمر
بارید ابر بر گل پژمردهای و گفت کاز قطره بهر گوش تو آویزه ساختم
از بهر شستن رخ پاکیزهات ز گرد بگرفتم آب پاک ز دریا و تاختم
خندید گل که دیر شد این بخشش و عطا رخسارهای نماند، ز گرما گداختم
ناسازگاری از فلک آمد، وگرنه من با خاک خوی کردم و با خار ساختم
ننواخت هیچگاه مرا، گرچه بیدریغ هر زیر و بم که گفت قضا، من نواختم
تا خیمهی وجود من افراشت بخت گفت کاز بهر واژگون شدنش برفراختم
دیگر ز نرد هستیم امید برد نیست کاز طاق و جفت، آنچه مرا بود باختم
منظور و مقصدی نشناسد بجز جفا من با یکی نظاره، جهان را شناختم
بارید ابر بر گل پژمردهای و گفت کاز قطره بهر گوش تو آویزه ساختم
از بهر شستن رخ پاکیزهات ز گرد بگرفتم آب پاک ز دریا و تاختم
خندید گل که دیر شد این بخشش و عطا رخسارهای نماند، ز گرما گداختم
ناسازگاری از فلک آمد، وگرنه من با خاک خوی کردم و با خار ساختم
ننواخت هیچگاه مرا، گرچه بیدریغ هر زیر و بم که گفت قضا، من نواختم
تا خیمهی وجود من افراشت بخت گفت کاز بهر واژگون شدنش برفراختم
دیگر ز نرد هستیم امید برد نیست کاز طاق و جفت، آنچه مرا بود باختم
منظور و مقصدی نشناسد بجز جفا من با یکی نظاره، جهان را شناختم
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: پروین اعتصامی-2-مثنویات و تمثیلات و مقطعات
ارزش گوهر
مرغی نهاد روی بباغی ز خرمنی ناگاه دید دانهی لعلی به روزنی
پنداشت چینهایست، بچالاکیش ربود آری، نداشت جز هوس چینه چیدنی
چون دید هیچ نیست فکندش بخاک و رفت زینسانش آزمود! چه نیک آزمودنی
خواندش گهر به پیش که من لعل روشنم روزی باین شکاف فتادم ز گردنی
چون من نکرده جلوهگری هیچ شاهدی چون من نپرورانده گهر هیچ معدنی
ما را فکند حادثهای، ورنه هیچگاه گوهر چو سنگریزه نیفتد به برزنی
با چشم عقل گر نگهی سوی من کنی بینی هزار جلوه بنظاره کردنی
در چهرهام ببین چه خوشیهاست و تابهاست افتاده و زبون شدم از اوفتادنی
خندید مرغ و گفت که با این فروغ و رنگ بفروشمت اگر بخرد کس، به ارزنی
چون فرق در و دانه تواند شناختن آن کو نداشت وقت نگه، چشم روشنی
در دهر بس کتاب و دبستان بود، ولیک درس ادیب را چکند طفل کودنی
اهل مجاز را ز حقیقت چه آگهیست دیو آدمی نگشت به اندرز گفتنی
آن به که مرغ صبح زند خیمه در چمن خفاش را بدیده چه دشتی، چه گلشنی
دانا نجست پرتو گوهر ز مهرهای عاقل نخواست پاکی جان خوش از تنی
پروین، چگونه جامه تواند برید و دوخت آنکس که نخ نکرده بیک عمر سوزنی
مرغی نهاد روی بباغی ز خرمنی ناگاه دید دانهی لعلی به روزنی
پنداشت چینهایست، بچالاکیش ربود آری، نداشت جز هوس چینه چیدنی
چون دید هیچ نیست فکندش بخاک و رفت زینسانش آزمود! چه نیک آزمودنی
خواندش گهر به پیش که من لعل روشنم روزی باین شکاف فتادم ز گردنی
چون من نکرده جلوهگری هیچ شاهدی چون من نپرورانده گهر هیچ معدنی
ما را فکند حادثهای، ورنه هیچگاه گوهر چو سنگریزه نیفتد به برزنی
با چشم عقل گر نگهی سوی من کنی بینی هزار جلوه بنظاره کردنی
در چهرهام ببین چه خوشیهاست و تابهاست افتاده و زبون شدم از اوفتادنی
خندید مرغ و گفت که با این فروغ و رنگ بفروشمت اگر بخرد کس، به ارزنی
چون فرق در و دانه تواند شناختن آن کو نداشت وقت نگه، چشم روشنی
در دهر بس کتاب و دبستان بود، ولیک درس ادیب را چکند طفل کودنی
اهل مجاز را ز حقیقت چه آگهیست دیو آدمی نگشت به اندرز گفتنی
آن به که مرغ صبح زند خیمه در چمن خفاش را بدیده چه دشتی، چه گلشنی
دانا نجست پرتو گوهر ز مهرهای عاقل نخواست پاکی جان خوش از تنی
پروین، چگونه جامه تواند برید و دوخت آنکس که نخ نکرده بیک عمر سوزنی
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.