دکتر شاهکار بينش پژوه

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

دکتر شاهکار بينش پژوه

پست توسط ARMIN »

سلام دوستان
دکتر شاهکار بينش پژوه
متولد سال 1351 در شهر تهران. شاعرو آهنگساز. مدرس دانشگاه داراي مدارک تحصيلي از جمله: فوق ليسانس جغرافياي سياسي و دکتراي برنامه ريزي شهري.
دکتر شاهکار بينش پژوه مجموعه ترانه هاي خود را در دو دفتر جمع آوري کرده است. که هر جفت اين دفتر ها در يک کتاب تحت عنوان کافه نادري به بازار عرضه شد. دراين کتاب ترانه هاي سياسي . عشقي . مبتذل موجود است و ممکن است بعضي از اين ترانه ها مشکلات خاص خودش را داشته باشد ولي چون در ايران مجوز گرفته و اين مطالب چاپ شده من اين مطالب را مي نوسم.
دفتر اول ايشان نامش است روسپان باکره . ( روسپي به معناي زن خراب و هرزه و خود فروش است و باکره هم به دختري گفته مي شود که تا به حال با مردي نزديکي نداشته است) نام اين دفتر يک پارادوکس زيبا است.
دفتر دوم نامش کافه نادري است. کافه نادري نام يک کافي شاپ در خيابان جمهوري بين پل حافظ و چهاراه استانبول است. اين مکان محل تجمع شاعران و نويسنده هاي معاصر از جمله صادق هدايت . جلال آل احمد . صمد بهرنگي . شاملو . محمود دولت آبادي . اخوان ثالث و ....... بوده است . در اين مکان بر خلاف ديگر کافه هاي آن زمان تنها مردمان تحصيل کرده مي رفتند و اين چنين مي گويند که کساني که در آنجا بودندهمگي يک دست خود نويس ودر دست ديگر سيگار به دست داشتند. نکته جالب اين است که اين مکان با همان نام و در همان مکان و با همان لوازم و خدمه هم اکنون نيز برقرار است.
من ترانه هايي را از اين دو دفتر براي شما مي نويسم.
Don't play games with the ones who love you
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

تو را ديگر نمي خواهم . مگو ديوانه مي باشد
که ديگر بسترت همچون مسافر خانه مي باشد
تنت ارزاني آنها که مي گويند و مي خندند
که يک شب مهمانند و سحر گه بار مي بندند
تو حتي تاجر خوبي نبودي در حراج خود
بهايت مفت و بي مقدار قدر احتياج خود
برو اي ور شکسته تن که عريانت پلاسيده
که طعمت از دهان افتاده و لبهات ماسيده
برو برون شهر آنجا که رندان مشتري باشند
که در بازار زن بازان به پايت سکه مي پاشند
تو را ديگر نمي خواهم که مردي از براي من
برو سگ ماده مرده کنار از پيش پاي من
Don't play games with the ones who love you
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

توانا بود هرکه دارا بود
ز ثروت دل پير برنا بود
پر قو بود پول را رختخواب
هنر رختخوابش مقوا بود
به ثروت هر آن ابله بي سواد
به نزد کسان وه ! چه آقا بود
همه سهم استاد دانشکده
پشيزي حقوق و مزايا بود
به ليفتينگ و ماساژ و ميزان پيلي
ننه کبلعلي هم گلا را بود
به زور روژ و سايه و خط لب
اگر پير و عفريته زيبا بود
ره کسب پول و درم دزدي است
که از درس و تحصيل دارا بود؟
از اين پس پدر زير خرج گران
بزايد برش کار ماما بود
از اين پس پسر مي نويسد دگر
هر آن کس که نان داد بابا بود
Don't play games with the ones who love you
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

با اجازه دوستان اين شعر را که از همين شاعر است تقديم مي کنم به کسي که دوست ترينش مي دارم
کي فکرميکرد يه روز نگات اينجوري داغونم کنه
آواره و در به در کوه و بيا بو نم کنه
عشق تو اينجوري بياد رخنه کنه تو تن من
مثل يه سيلاب بزنه خراب و ويرونم کنه
کي فکر مي کرد منو بهم نشون بدن مردم شهر
قصه تو مضحکه اهل خيابونم کنه
کي فکر مي کرد که عشق تو از اين همه غرور من
يه کوه گريه بسازه . ابر بهارونم کنه
از يه نگاه شروع شد و به مرگ من تموم ميشه
هميشه اين عاشقه که به پاي عشق حروم ميشه
Don't play games with the ones who love you
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

خيال نکن
خيال نکن نباشي / بدون تو ميميرم
گفته بودم عاشقم / حرفمو پس ميگيرم
خيال نکن نموني / کارم ديگه تمومه
ليلي فقط تو قصه اس / جنون ديگه کدومه
کي گفته تو نباشي / ستاره بي فروغه
بذار همه بدونن / که عاشقي دروغه

تو برده اي مي خواستي / که حرفتو بخونه
بپاي تو بسوزه / بپاي تو بمونه
عروسکي مي خواستي / رو تاقچه تون بکاريش
وقتي بازيت تموم شد / کنج اتاق بزاريش
ديگه براي موندن / اتاق تو شلوغه
عروسکا بدونيد / که عاشقي دروغه
Don't play games with the ones who love you
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

ما رو باش!ما رو باش که فکر مي کرديم عاشقي آخره حاله
نگو معشوقه يه افساره که صبح تا شب وباله
ما رو باش که فکر مي کرديم ديگه تنهايي تموم شد
نگو حتي آب خوش هم به گلوي ما حروم شد

آخ که چقدر ساده بوديم چي فکر مي کرديم و چي شد
بعد يه کوه ادعا ببين نصيبمون کي شد

گفت به جون تو خرابم به فداي تو سر و تن
حالا فهميديم که رفته سرمون کلاه تا گردن
Don't play games with the ones who love you
New Member
پست: 2
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۴, ۱۱:۰۴ ب.ظ

پست توسط faranak »

خیلی عالی بود.

و همین طور خیلی با احساس.

موفق باشی.
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

خيالي نيست
رفتي و نوشتي از دوري من ملالي نيست
رفتب با يکي ديگه دوست شدي هيچ خيالي نيست
يه روزم نوبت من مي شه واست نامه بدم
ببيني با يکي ديگم جاتم اصلا خالي نيست

عروسکي بودم برات که تو بهم نفس دادي
دلمو يه روز خريدي فرداش آوردي پس دادي
بگو برات من چي بودم؟ عروسک مغازه اي
کهنه شدم رفتي حالا دنبال عشق تازه اي

ديگه پشت دستمو داغ مي کنم
که تا زندم عاشق هيشکي نشم
عاشق هر کي بشم ملالي نيست
من فقط اسير تو يکي نشم
Don't play games with the ones who love you
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”