چگونه مي بينيم

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با فلسفه به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Rookie Poster
Rookie Poster
پست: 37
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۴ شهریور ۱۳۸۹, ۱:۲۲ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 8 بار
سپاس‌های دریافتی: 53 بار

چگونه مي بينيم

پست توسط shahab89 »

[FONT=Times New Roman]تصور کردن به بیانی دقیق تر فرایندی معجزه آسا می باشد که نیاز به میلیونها سال تکامل برای کامل شدن دارد. برای اشکال پیچیده و فراوانی از زندگی از ملخ ها گرفته تا نهنگ ها، آن ابزاری اولیه برای ادراک محسوب می شود. تصور و خیال انسانی بر سه جزء سازنده تکیه دارد چشمها، عصب بینائی و کورتکس یا قشر بینائی در مغز. چشمها نور را به علامت الکتریکی تبدیل می کنند. این علامت ها توسط عصب بینائی به قشر بینائی حمل شده که اتاق نمایش در مغز محسوب می شود. عصب بینائی جریانی از الکترون ها را از چشم ها به مغز انتقال می دهد. درست به همان شیوه که یک کابل تلویزیون یک علامت را به دستگاه تلویزیون می برد. آنگاه قشر بینائی که پشت گوش ها در قسمت پشت سر قرار دارد یک تصور را ایجاد می نماید. تمام پدیده دیدن در درون سر روی می دهد؛ اگر چه به نظر می رسد که ما جهان را در بیرون می بینیم.
[FONT=Times New Roman]چشمها در مورد ادراک جهان نامرعی، انرژی و روح کاربرد کمی دارند. شبکیه ی چشم های ما تنها یک نوار باریک در طیف الکترو مغناطیسی را ثبت می نماید. برای مثال آنها اشعه های مادون قرمز و مادون بنفش را که پوست بدن به راحتی به آنها پاسخ می دهد را ثبت نمی کنند. عصب بینائی نیز دراین میان یاری دهنده نمی باشد زیرا آن یک کابل یک طرفه است که فقط چشم ها را به اتاق نمایش متصل می کند. در هر صورت اتاق نمایش یک ساختار فوق العاده دارد. قشر بینائی قادر است که انرژی را به تصویرهای زنده برگرداند. برای ادراک حوزه انرژی رخشان و سایر موضوعات کد گذاری شده ی درون آن ما فقط نیاز داریم که منبع علامت را تغییر داده و بگذاریم که قشر بینائی آنچه را که طبیعت به عملکرد آن طرح داده است یعنی خلق تصاویر بپردازد. وقتی که پزشک شما قلبتان را چک می کند ممکن است که الکتروکاردیوگرام انجام دهد.حس گرهای متصل به قفسه ی سینه شما علامتی را از طریق سیم به یک ضبط نمودار می فرستد که نشانگر اکوهای ضربان قلب شما می باشد. در دیدن معمولی چشم ها حسگر می باشند و عصب بینائی کابل است و قشر بینائی دستگاه ضبط می باشد. برای دیدن جهان انرژی باید حس گرها(چشم ها) و کابل(عصب بینائی) را آزاد نموده، ما میخواهیم که ضبط(قشر بینائی) را حفظ نمائیم. تنها عملکرد ضبط این است که یک علامت را به یک تصویر برگرداند. به همین دلیل است که من آن را اتاق نمایش نام نهاده ام. در وجود ما آن حس گرهائی که برای رشد شیوه ی دیدن حقیقی نیاز داریم وجود دارند كه چاکرای ششم(چشم سوم) و چاکرای چهارم(چاكراي قلب) می باشد.با متصل کردن چشم های ذهن و دل می توانیم ببینیم. هدف این است که کابلی از این چاکرا ها به اتاق نمایش در پشت سر بکشیم. سنپسها یک سلول مغز را به دیگری متصل می کنند و می توان آنها را با کوره راه های یک جنگل مقایسه کرد. برخی از کوره راه ها بسیار دقیق بوده و فرد را از علف زار به رودخانه هدایت میکند. سایر راه ها پیچ در پیچ تر بوده، از میان درختان سپیدار و نارون میگذرند و در نهایت به همان رودخانه میرسند. زمانی که نقشه های خویش از واقعیت را کشیدیم نود درصد از اتصال های سینپسی ما میمیرند ما فقط با یک راه برای رسیدن به رودخانه آشنا باقی می مانیم.دیگر مسیرها پاک می شوند.اگر مسیر سرشار از علف را یاد بگیریم فراموش می کنیم که درختهای سپیدار و غان وجود دارند. آنگاه با نا باوری به مسافری که برایمان از درختهای جالبی که در مسیر رسیدن به رودخانه دیده است سخن ميگويد مینگریم. در فرهنگ ما نقشه برداری از منظره جهان نامرعی در اولویت قرار ندارد این منظره معنوی حتي واقعی تلقی نمی شود رودخانه ای وجود ندارد پس چرا کوره راه ها را به خاطر آن قطع کرد؟ غربی ها مسیر های نرونی برای حس کردن انرژی را توسعه نداده اند. از این رو ما بایستی این مسیر ها را خارج از مغز بسازیم. می توانید به آنها به عنوان نصف النهارهائی از نور طلائی بیاندیشید که در سراسر خارج سر مسیرهائی را تشکیل می دهند و چشم سوم را به اتاق نمایش در پشت جمجمه متصل می کنند. این مسیرها اطلاعات حسی چند وجهی چون تصاویر 
[FONT=Times New Roman]بافت ها، صداها، مزه ها، احساسات و رایحه ها را تقویت می کنند.  
ارسال پست

بازگشت به “فلسفه”