:: مکتب هاي ادبي ::

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با فلسفه به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

:: مکتب هاي ادبي ::

پست توسط رونین »

قسمت اول-سوررئاليسم

در ميانه هاي سده نوزدهم گ در آن هنگام كه ادب دوستان سخن پرورهر گروه به گرد مكتبي جمع شده بودندو جنبشهاي ادبي و هنري در گوشه و كنار اروپا وامريكا شكل ميگرفت و گسترش ميافت ؛ جنبش نوين ديگري بنام سوررئاليسم جلوه نمود. آندره برتون در آغاز اين مكتب را راهبري مي كردوهوست كه براي شناسائي اين مكتب گفته است :
((ژرفترين احساسهاي شخص هنگامي بتمام معناخود نمائي ميكند كه پندارها و خيالهاي وهم انگيز همه چيز را رهنمون گردد و اختيار از دست منطق انساني بيرون شود.))
از اين روست كه مي بينيم پديده هاي سوررئاليستي نيز بسان آثار رمانتيكي زائيده رويا و خيال هنرمند است تا واقعيتها و جلوه هاي زندگي اجتماع .
در چشم اين دسته هنرمندان ؛ انسان تاريخي وارادي با تمام نيروي سازنده و ديناميكش
بي ارزش است . آنان در پي انسان غريزي و غير تاريخي مي گردند؛ از اين رو به جهان كودكي و غريزه ها پا مي گذارندو ميكوشند تمام انگيزه هاي غريزي را در انديشه و روان انسان متمدن نقاشي و زنده سازند.
سوررئاليسم را نميتوان تنها يك جهان بيني هنري وادبي شمرد ؛ بلكه ميبايست يك مكتب فلسفي و اجتماعي نيز بشمار آورد . از نقطه ديد فلسفي و اجتماعي سوررئاليست بر پايه روانكاوي فرويد استوار است .
پيروان اين مكتب بر اصل هائي چند ايمان داشته و همواره بدانها تكيه مينمايند؛از آن ميان؛نگرش وگرايش بسوي جهان رويا و وهم؛ به گونه اي كه آنها را از جهان راستي و
واقع بدر ميبرد . واقع بينان تندرو اين گرايش را چنين روشن ميسازند:
((فقط در اين جهان وهم آسا ؛ عقل نارساي بشر توانائي خود را از دست ميدهد و آدمي
ميتواند ژرفترين چيزهاي هستي را درك و بيان كند.))
هنرمندان سوررئاليست با هر كوششي كه براي منطقي و واقعي ساختن هنر انجام مي گرديد به مبارزه و مخالفت بر خواستند.
آنان هرگز روا نمي داشتند كه نيروهاي منطفي و خردي هنر بر نيروهاي خيالي و رويائي آنها برتري پيدا يابد. پديده آنها هيچ چيز بيهوده تر از هنري نيست كه تنها برخي از واقعيتهاي گوناگون طبيعي سخن به ميان آورد .
با اندكي پروا و ژرف بيني ؛ به خوبي همبستگي ها و هم آهنگي هاي فراواني ميان سوررئاليسم با رمانتيسم وسمبوليسم نمايان ميگردد.
هوبرت ريد يكي از پيشوايان اين انديشه مي نويسد :
هنرمند سوررئاليست با اصول اخلاقي سر ناسازگاري دارد از آن رو كه آن را گنديده ميداند.))
او بهيچ روي نميتواند اصول اخلاقي و عرفي ايراكه اختلاف و گسترش بي اندازه ((نداري ودارائي را نديده ميگيرد احترام بگذارد...))
اگر بخواهيم جهان بين سوررئاليسم را در گفته كوتاه و فشرده اي بشناسانيم ؛ ميبايست سخن خود آندره برتون را در اين باره بازگوئي نمائيم كه ميگويد:
((يقين دارم كه در آينده ؛اين دو حالت ضاهرا متضاد؛يعني رويا و واقعيت ؛در نوعي واقعيت مطلق ؛كه همان واقعيت برتر است در هم آميخته و يكي خواهند شد.))
اين مكتب كه جنبه هاي علمي گوناگوني بخود ميگيرد ؛ و از زبان شعر وهنر براي نماياندن انديشه ها وجهان بيني خود بهره ور ميشود ؛ پس از چندي كوشش وگسترش رو به نابودي مينهد و پيش آهنگش هريك به راهي ديگر روي مينهند؛ ولي سوررئاليسم در جهان هنر و ادب و انديشه جا پاهاي فراواني بجا مي گذارد.
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: :: مکتب هاي ادبي ::

پست توسط رونین »

قسمت دوم-[/ ]اگزيستانسياليسم

با آنكه اين مكتب را پيش از اينكه يك مكتب ادبي بتوان نام برد يك جهان بيني فلسفي بايد دانست؛ با وجود اين ؛ هرگز نميتوان نفوذ اين شيوه انديشه را در نوشته هاي ادبي وادب پروران هم زمان ناچيز شمرد .
پيش از جنگ جهاني دوم و در گيرودار اين نبرد مرگبار يك جنبش فلسفي و ادبي در فرانسه پرورش و گسترش يافت كه شالوده خود را بر ((اصالت وجود))و((آزادي انسان))
و((پوچي زندگي))استوار ساخته بود.
همانگونه كه رمانتيسم مكتب ((اصالت احساس))بود؛ ((اگزيستانسياليسم))نيز مكتب
((اصالت وجود))گرديد؛ زيرا انديشمندان اين مكتب برآنند كه :
((وجود؛سرچشمه هستي و احساس ؛ جهان واقعي است ((اصالت)) از آن ((وجود)) است نه ((ماهيت))زيرا انسان در اصل و ماهيت داراي هيچگونه سرشت و خوي فطري نيست بلكه از آنچه در ((جهان وجود))بدست مياورد ساخته شده است؛ به گفته ديگر؛ انسان زائيده كارها و رفتارو محيط خود ميباشد .))
اين مكتب انسان را كاملا ((آزاد وفرمانروا)) برسرنوشت خويش ميداندو بستگيهاي انسان را با اجتماع و آئين و سنتهاي آن پاك بريده و در هيچ كاري ارزش گذشته تاريخي ؛ همكاري دسته جمعي و نقش بندي سرنوشت را نمي پذيرد . اما چون زندگي كنوني را در چهار چوب اجتماع مي نگرد و انگيزه ها وبندهاي اجتماع را با آزادي انسان دشمن ميابد ؛
آنرا تلخ و چندش آورمينامد وراه خوشبختي را در گريختن از اين جهان ناسازگار و رهائي از تارو پوده هاي اجتماع ميداند.
در ديده اگزيستانسياليسم زندگي چيز پوچ و بي ارزشي بيش نيست :و زنده ماندن جز كشيدن بار سنگين زندگي پوچ چيز ديگري نيست . از آنجا كه رنجها و دردهاي ما همه زائيده هستي خود ماست ؛تنها راه آسودگي انسان بريدن رشته زندگي و نابود ساختن تمدن است؛ در ايجا است كه ((مرگ و زندگي))خودنمائي ميكند.
سرانجام رهروان اين مكتب به آنجا مي رسند كه ايمان پيدا ميكنند:
((همه چيز مسخره و پوچ و غيرواقعي است .))
اگر بهتر بخواهيم اگزيستانسياليسم رابشناسيم بايد گفت:
((اگزيستانسياليسم فلسفه مرگ و نوميدي بيهودگي است. اين مكتب جهان بيني توده اي است كه دارد نابود ميشود واز صحنه تمدن امريكا و اروپا رخت برمي بندد.))
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: :: مکتب هاي ادبي ::

پست توسط رونین »

قسمت سوم هنر براي هنر

اين مكتب را مانند همه مكتبهاي ديگر نمي توان زائيده يك دوره ويژه يا يك عصر روشن و شناخته شده دانست ؛ولي با وجود اين؛ آخرهاي سده هيجده را ميبايست دوران پيشرفت و رواج اين مكتب شمرد.
اين جنبش هنري نيز مانند ديگر جنبشها در خاك فرانسه پديد آمد و شكل گرفت و هنرمدان بنامي همچون شارل بودلر وتئوفيل گوتيه پيشوائي آن را ازآن خود ساختند؛ ولي در ريگر كشورهاي اروپائي بويژه انگلستان نيز هواداران زيادي يافت و هنرمندان بزرگي چون جان راسكين و والترپتر و اسكار وايلد به آن رو نمودند . در سده هاي هفده و هيجده گاه با نمونه هاي از اين شيوه انديشه و هنرمداني كه بدان سبك هنرنمائي كرده اند برميخوريم؛ ولي تنها در آخرهاي سده هيجده و آغاز سده نوزده است كه تابش اين مكتب ادبي همه جا را فرا ميگيرد .
اين مكتب زماني زائيده ميشودو پرورش ميابد كه در پيش آمدن انقلاب صنعتي در اروپا ودگرگون گشتن اجتماع و نيرو گرفتن سرمايه داري و اربابان كارخانجات هنرمند خودرا در توده خويش تنها ميابدو همه چيز را دشمن هنر مي پندارد .
رهروان وادي هنر براي هنر ؛ برآن بودند كه هنر را از بند همه چيز جز آفرينش زيبائي
رها سازند ؛ از اين رو هدف هنر جز آفرينش زيبائي چيزي ديگر نمي بايست باشد و هيچ رنگ و شكل ديگري نمي پذيرد .
تئوفيل گوتيهخود درباره هنر مينويسد :فايده اش چيست؟ زيبا بودن ! آيا همين بسنده نيست ؟مانند گلها ؛ مانند عطرها ؛ مانند پرندگان ؛ مانند همه چيزهائي كه انسان ميتواند
به خواست خود دگرگون سازد و تباه كند . هر چيز وقتي كه سودمند شد ديگر نميتواند
زيبا باشد ؛زيرا وارد زندگي روزانه ميگردد؛ همهي هنر همين است هنر آزادي است ؛شكوه است ولي به هيچ دردي نمي خورد...
همچنين در جاي ديگر مينويسد:
((ما از آزادي هنر پشتيباني مينمائيم؛ براي ما هرگز هنر وسيله نيست گ بلكه خود هدف است گ هر هنرمندي كه در پرواي چيز ديگر به جز آفرينش هنر و زيبائي باشد گ در ديده ما هنرمند نيست .))
اين مكتب چند گاهي پيشرفت كرد و رواج يافت ؛ ولي سرانجام نتوانست پسنديده همگان
بويژه توده سخن پروران وهنردوستان گردد و هنرمندان نام آوري چون الكساندردوما و ديگران به مخالفت با آن برخاستند ؛و از آن سخت بدگوئي نمودند.
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: :: مکتب هاي ادبي ::

پست توسط رونین »

قسمت چهارم رئاليسم

جنبش رئاليسم در سده هيجده در اروپا پا گرفت ودر سده نوزده راه پيشرفت و كمال پيمود و بزرگترين ودرخشان ترين مكتب ادبي جهان گرديد. از اين رو ميبايست جنبش رئاليسم يا حقيقت پردازي رابه دو دوره تقسيم كرد؛ يكي رئاليسم سده هيجده كه پيشانگاه آن در انگليس ميباشند .ديگري رئاليسم سده نوزده كه پيشوايان آن در دانيل دفو ؛هنري فيلدينگ تولستوي وديكنز و در فرانسه بومارشه مرسيه وبالزاك را ميتوان نام برد .
پيروان اين مكتب بر خلاف رمانتيكها به نقاشي توده و زندگي اجتماع خود مي پردازندو آن را آنچنان كه هست نشان ميدهند و حتي ريزه كاريها از ديدگان تيزبين آنانپوشيده نمي ماند هنرمند رئاليست همواره مي كوشد زندگي را با آن شكلي كه واقعا هست نمايش دهد نه آن گونه كه بايد باشد.
هدف رئاليسم كاوش و پي بردن ونماياندن چگونگي واقعي هرچيز و بستگي ها وپيوندهاي يك پديده وديگر پديده هاست از اين رو رئاليسم در برابر ايده آليسم ورمانتيسم قرار ميگيرد .
گزينش طبقات پائين و گوناگون مردم ونقاشي كردن و برجسته نمودن چگونگي هاي آن و نماياندن آن ؛ نقش يك هنرمند رئالسيت در جهان هنر و ادب بشمار ميرود.
برجسته ترين مسائل روز و موضوع هاي اجتماعي ؛ مطالبي است كه پيوسته انديشه و ذهن نويسنده واقع بين را بسوي خود مي كشد. جنبش واقع بيني كه زائيده زمان و مكان بوده و بيش از هر چيز به انديشه ها و ويژگي هاي مردم اروپا بستگي داشت؛ اثر بسياري زيادي در جهان هنر وادب هم زمان خود و پس از خود بخشيد،
در فرانسه اونوره دوبالزاك با نوشتن ((باباگوريو))و ((اوژني گرانده))و در انگلستان چارلز ديكنز با پديد آوردن شاهكاري ((اليورتويست))و((داستان دو شهر))و ((ديويد كاپرفيلد))اين جنبش را به اوج بزرگي و فروغ رسانيدند.به ويژه بهره روسيه در اين زمان بسيار زياد و در خور پرواست . پيشوايان اين مكتب در اين سرزمين خود در زمره برجسته تريننويسندگان جهان بشمار ميروند كه از آن ميان لئون تولستوي با پرداختن ((جنگ و صلح))و ماكسيم گورگي و تور گينف با وجود آوردن شاهكارهاي فراموش نشدني؛توانستند خود را به گونه ستارگان تابناك آسمان نهضت رئاليسم در آورند.
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: :: مکتب هاي ادبي ::

پست توسط رونین »

قسمت پنجم کلاسيسيسم

كلاسيسيسم به آن مكتب ادبي گفته ميشود كه با مايه گرفتن از هنر وادب يونان و رم باستان از سده پانزده تا هيجده در اروپا خود نمائي داشته است .
اصول و قواعدي چند است كه مكتب كلاسيسيسم را گسترش ميدهد و آنرا از ديگر مكتبهاي برجسته و بركنار ميدارد . اين اصول را ميتوان بدينگونه دسته بندي كرد :
1-نمايش طبيعت: هنرمندان كلاسيست بيش از هر چيز ميبايست سازنده خوبي باشد .
سارده كار كه نمونه كارش را استاد كار كائنات و هستي بوجود آورده باشد و او بايست آنرا در آثار خود نقاشي كند .در اين نقاشي و نگاگري دست هنرمند كلاسيست باز است و جنبه هاي نيك ودلخواه طبيعت را برمي گزيند و با آب ورنگ خيلي بيشتر ودلپذيرتر بر روي صفحه كاغذ مينماياند.
2-توجه به گذشتگان: ويژگي دومي كه در كار اين دسته هنرمندان چشمگير است نگريستن و پرواي بي اندازه آنان به خداوند ذوق و هنر باستان است . اينها همواره براي يافتن بهترين و برجسته ترين قالبها نمونه هاي هنري به كاوش و بررسي در گنجينه گذشتگان مي پردازد .از اين است كه زماني همر يوناني و گاهي هوراس و ويرژيل رومي در آسمان انديشه و نوشته آنها جلوه گري مينمايد.
3-پرواي خرد : هنرمند مكتب كلاسيسيسم هرگز در جولان انديشه پا از دايره خود بيرون نمي نهد ؛به گفته روشن تر هيچگاه همچون رمانتيكها دچار پنجه رويا و خيال نمي گردد
اصل خرد همواره راهبر هنرمندان كلاسيست است وآنان را از سرنگون گشتن به دامان ((روياهاي شاعرانه))باز ميدارد از همين رو كه مي بينيم پيروان اين سبك همچون راسين ولافونتن در فرانسه و شكسپير و ميلتون در انگليس؛ پرواي زيادي در تراوشهاي روان خويش نسبت به خرد نشان ميدهند .
4-آموزندگي ودل پسندي : يك پديده كلاسيسيستي ميبايست حتما در جامه سادگي و دلپسندي ؛پديده اي انگيزاننده و آموزنده باشد ؛ زيرا آموزش نيكي ورواج خوبي ها و زيبائي ها هدف اصلي يك هنرمند كلاسيك است .
5-جلوه راستي :آنچه را كه نيك و درست است ؛هنرمندبه قهرمان داستان خود مي بخشد و به رفتار او جلوه درستي و راستي ميدهد ؛تا با آموزش نيكي و نمايش واقعيت مردم را به سوي خوبيها و روشنائي ها راهبري نمايد .
اين مكتب در سده هاي شانزده وهفده به اوج توانائي وگسترش خود ميرسد ودر فرانسه ؛
ايتاليا؛ آلمان وانگليس سخنوران زيادي بدان روي مينهد و برخي چون ويليام شكسپير
دگرگوني هاي چندي در پايه هاي آن پديد مياورند. پديده هاي اين مكتب بيشتر به گونه شاهكاري جاودان ادبيات جهان نمودار گرديده كه بنام هاي ((شادينامه)) (كمدي)
((غمنامه)) (تراژدي) ((رزم نامه)) (حماسه)و همچنين ((شادينامه و غمنامه))(تراژدي كمدي)شناخته شده اند.
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: :: مکتب هاي ادبي ::

پست توسط رونین »

قسمت ششم ناتوراليسم

اين مكتب زماني در پهنه هنر وانديشه اروپا چشم به دنيا ميگشايد كه دانش هاي تجربي و زيست شناسي به سر حد كمال رسيده و سده داروين آغاز گرديده است. و اين جنبش نيز بي اختيار در زير نفوذ اين دانش ها و دانشمندان شكل ميگيرد .
ناتوراليسم مكتبي است كه نه تنها گرايش زيادي به سوي طبيعت و نيرو و آئين آن نشان ميدهد ؛بلكه بي پرده گردن به ((خبر علمي)) و ((روشهاي تجربي))مي نهد .بنيانگذار جنبش ناتوراليستي اميل زولا نويسنده فرانسوي كه خود براي شناساندن مكتب ناتوراليسم ميگويد :
((اكنون دانش به قلمرو ما در ميايد ؛ ما داستان سرايان در اين مرحله از كار خود نمايندگان وضع فردي واجتماعي بشريم . همانگونه كه زيست شناسي دنباله كار فيزيكدانو شيمي دان را گرفته است ؛ما هم با تجربه ها و اندوخته هايمان كار زيست شناسي را دنبال ميكنيم مهانگونه كه فيزيك دان يا شيمي دان روي ماده هاي بي جان كار ميكنند
و زيست شناسي جسم هاي زنده را به زير آزمايش ميكشد ؛ ما هم بايد روي چگونگي ها ؛ ويژگيها ؛ هوسها و انديشه ها ورفتار آدمي زادگان وتوده هاي انساني كار كنيم .))
از گفته پيشواي اين مكتب به روشني ميتوان فهميد كه اين دسته از نويسنده گان هيچگونه ارزشي براي انديشه ؛خيال واحساس و هنرمند نميشناسد و آدمي را موجودي بي اختيار در طبيعت و ناموس آن و موجودي بي اراده در پيشگاه ((جبر علمي)) ميدانند اين نويسندگان در پژوهشهاي افسانه مانند خود به ((زيست شناسي)) بيش از ((جامعه شناسي))اهميت ميدهد؛از اين رو افسانه نويسي را با آزمايشهاي طبيعي و تجربي را يكسان ميشمارد . خود ((زولا))جاي ديگر درباره افسانه ناتوراليستي ميگويد :
((افسانه ناتوراليستي آزمايشي واقعي است كه داستان نويس با بهره برداري از تجربه هاي خود روي افراد بشر انجام ميدهد .))
طبيعت پردازان سده نوزده گذشته از پذيرفتن و پيروي((آئين طبيعت))و ((جبر علمي))
وروشهاي آزمايشي به موضوع همخوني يا وراثت نيز پرواي فراوان نشان ميدادندو به تاثير
خون پدر در فرزند باوري استوار داشتند . همچنين وضع جسماني در ديده از حالت رواني مهمتر و اصيل تر بوده ناتوراليستها در افسانه هاي خود هرگز انسان را با اراده و آزاد نشان نميدادند بلكه او را بي اراده وبي اختيار در برابر نيروي جسمي وطبيعي ماوراءطبيعي نقاشي ميكردند. در شيوه افسانه نويسي طبيعت پرستان هرگز ريزه كاريها را از چشم نمي اندازندو همچنين زبان گفتگوئي را در نوشته هاي خويش بكار ميبرند .جنبش ناتوراليستي در آغاز سده نوزده درخشيدن گرفت ولي درخشش آفتابش به زودي رو به تيرگي رفت
و ديري نپائيد ؛اما اثري پيوسته و ژرف در مكتبها وانديشه هاي هنرمندان همزمان خود و دورانهاي پس از خود بر جاي نهاد .
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: :: مکتب هاي ادبي ::

پست توسط رونین »

قسمت هفتم سمبوليسم

در آغاز سده 19؛در آن دوران كه هريك از مكتبها و جنبشهاي ادبي قلمروئي از جهان هنر وادب را ويژه خود ساخته بود ؛ جنبش ديگري بنام سمبوليسم پا به پهنه هستي گذارد. اين جنبش در حقيقت شورش و عصيان نسل جوان در برابر تمام هستي ها و پديده هاي اجتماعي و هنري واخلاقي بود.
سمبوليسم مكتبي ادبي بود كه بدبيني و نوميدي را با وهم و رويا ؛همراه با احساس وخيالي ژرف و نيز درهم آميخته با زباني آكنده از كنايه و اشاره كه ويژه اين مكتب است ؛ بيان ميداشت .سمبوليسم تنها بر پايه ((اصالت احساس)) تكيه داشت و هنرمندان اين مكتب براي احساسهاي خود به هيچ اصل ديگري گردن نمي نهادند واز هيچ منطق و واقعيت ديگري پيروي نميكردند،
سرايندگان و نويسندگان اين مكتب هر يك با زباني رمزي ويژه خويشتن سخن مي گفتند
زيرا اين گفته مالارمه شاعر سمبوليك سرآغاز انديشه ها و گفته هاي آنان بود كه ميگويد :
((نام بردن از يك چيز سه چهارم لطف شعر را تباه ميسازد؛زيرا كه جاذبه هاي هر شعر بستگي به خرسندي خاطر دارد كه خواننده در نتيجه درك نكته ها و مضمونهاي شعري به كمك گمان خود بدست مي آورد. با اشاره و كنايه چيزي را نمايندن يا احساسي را برانگيختن ؛زيبائي انديشه هاي هنري را به كمال ميرساند.))از همين رو بود كه اين رمزها وكنايه ها(سمبلها) به نوشته ها يا سروده هاي هنرمند سمبوليك ويژگي خيال انگيزي مي داد وپديده هاي هنري او را به شكل يك پديده عرفاني يا روحاني مينماياند.
مالارمه در جاي ديگر ميگويد (يك عبارت زيباي بي معنا خيلي با ارزش تر از عبارت با
معناست كه زيبائي چنداني ندارد .))
سمبوليك ها به كمك ((جادوي واژه ها )) آنچنان جهان مادي و معنوي و محسوس و نا محسوس را به پيوستندكه آهنگ وطنين واژه ها خود سرانجام بيش از هر موضوع ديگري
آنها را به سوي خود كشيد و گاه هدف برجسته برخي سرودها گرديد.
در همه پديده هاي پيوسته سمبوليكي ؛يك احساس وخيال ژرفي كه آميخته با نوميدي و بدبيني است به چشم ميخورد. اين احساس سركش همواره درون و بين خود نگران است و با رويا و خيال همراه است. سخنوري درباره اين گروه هنرمندان ميگويد :
((آنان به همه چيزها وپديده ها معناهائي نامحدود نبخشيدند؛به گونه اي كه هر چيزي با
ماوراء الطبيعه بستگي پيدا ميكند؛اما شيوه بيان آنها دلپسند و نامفهوم است .))
از آنجا سمبوليكها به ستيزه جوئي با هر قيدوبند منطقي و رئاليستي در شعر و هنر برخاستند؛مكتب سمبوليسم در برابر رئاليسم قرار گرفت. اين شيوه در هنر تئاتر نيز اثر بخشيد ورواج يافت و نمايشنامه نويساني همچون موريس مترلينگ به شيوه سمبوليسم نمايشنامه نوشتند .
از آنجا كه اين دسته هنرمندان اصول استوار وپا بر جائي را پيروي نكردند و با زبان ويژه رمزي خود سخن از احساس و رويا وخيال به ميان آوردندهر كس از خواندن آثار آنان به اندازه نيروي درك واحساس خود ؛ چيز خواهد فهميد .
پيشواي اين مكتب در فرانسه شارل بودلر بود كه بهره زيادي در بر انگيختن اين جنبش دارد .همچنين ادگار آلن پو (امريكائي) و موريس متر لينگ (بلژيكي)از رهبران شناخته شده اين مكتب بشمار ميرود.
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: :: مکتب هاي ادبي ::

پست توسط رونین »

قسمت هشتم رمانتيسم

نهضت رمانتيسم زائيده تمدن صنعتي وپيشرفت طبقه متوسط در سده نوزدهم است.
زيرا توده پيشرفته سده نوزده اروپا ديگر نمي توانست سنتهاي ملوك الطوايفي (فئوداليسم)
وكلاسيسيسم را گردن نهد . از اين رو به نويسندگان و هنرمنداني نياز داشت كه به دلخواه خويشتن وپندارهاي بي بندو بار خود خامه بدست گيرند بنابراين شايسته است رمانتيسم را يك مكتب انقلابي و ناقص سنتهاي كلاسيسيسم دانست .
اين نهضت از ميانه هاي سده هجده اوج گرفت و بالا رفت ؛ تاجائيكه آخرهاي اين سده
وسرتاسر سده نوزده ؛جهان هنر ادب و انديشه را جولانگاه خويش ساخت .
((نواميس)) از سرودهاي رمانتيك بدينگونه ياد مينمايد :
هنري است كه همه چيز را به شيوه دل انگيزي شگفت آور ميسازد ؛هنري كه همه چيز را در فاصله هاي دور قرار ميدهد بي آنكه از رنگ آشنا ودل فريب آنها بكاهد .
رمانتيكها به روياها و انديشه هاي خود بيش از هر انگيزه طبيعي و غير طبيعي ديگر پروا داشتند وآنچه ميسرودند ومينوشتند جلوه هائي از جهان ناشناخته و دور دست انديشه و پندار بود .آنها برعكس كلاسيست ها هرگز به خود نمي پرداختند ؛ بلكه همواره به فرمان احساس و انديشه گوش ميسپردند .
خيال پردازان سده نوزده هيچگاه توده خود را آنگونه كه بود نقاشي نمي كردند ؛بلكه آنچنان كه ميخواستند باشد مجسم ميساختند ؛ از اين رو مكتب رومانتيسم دربرابر رئاليسم جاي ميگيرد .هنرمند رمانتيك توده خود را دشمن ميدارد و چون از زندگي در اجتماع خويش گريزان است ؛ به دامن خيالها وانديشه هاي خويش پناه ميبرد و به دورانهاي باستاني (بويژه سده هاي ميانه )و روزگار كودكي و سرزمين آرزو و تنهائي باز ميگردد .
از سوي ديگر جنبش رمانتيسم را بايد فرياد خشم اعتراض بر ضد بندگي انسان ؛كشاكش هاي سرمايه داري برگرداندن شهرها به اردوگاه هاي كارگري و بدبختي و سرانجام برضد
صنعتگران سرمايه دار دانست ؛ نمونه برجسته اي از اين فريادهارا ميتوان در شعرهاي شيرين و بي پيرايه ويليام ((وردزورث)) سراينده رمانتيك انگليس جستجو كرد . از آنجا كه بنياد رمانتيسم با ايده آليسم هماهنگي نزديك و شناخته دارد .هنرمند رمانتيك زندگي واجتماع را زائيده انديشه ميداند برخلاف رئاليستها ؛ دگرگوني وچگونگي هاي توده را وابسته به دگرگوني هاي انديشه بشري ميشمارد .
مي توان پيشوايان اين مكتب را در فرانسه استاندال : ويكتور هوگو ؛شاتو بريان و در انگلستان وردزورث ؛لردبايرون و در آلمان گوته ودر روسيه يوشكين و گوگول دانست .
ديباچه هوگو بر نمايشنامه ((كرمول )) خود در حقيقت مرام نامه جنبش رمانتيسم گرديد و همو با عرضه داشتن شاهكار جاودان خود ((بينوايان )) رهبري اين مكتب را از آن خويش ساخت . در پايان ميبايست ناگفته نگذارد كه گرچه اين جنبش ديرگاهي درخشيدن گرفت وستارگان روز افزوني چون هوگو؛ گوته و بايرون برسينه آن خودنمايي
و تابندگي كردند ولي سرانجام با آزادي بي بند وبار خود و پديد آوردن جنبش هاي ديگري همچون سمبوليسم وسوررئاليسم هنر رابه تباهي كشانيد .
منبع تمامی نوشته ها:http://www.ayeneh.net
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
ارسال پست

بازگشت به “فلسفه”