حماسه های فراموش نشدنی لشگر81زرهی ارتش

در اين بخش شهداء و ايثارگران جنگ معرفي و درباره‌ي حماسه دفاع مقدس بحث ميشود

مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 830
تاریخ عضویت: شنبه ۲ تیر ۱۳۸۶, ۱۱:۴۷ ب.ظ
محل اقامت: باختران
سپاس‌های ارسالی: 309 بار
سپاس‌های دریافتی: 2025 بار
تماس:

حماسه های فراموش نشدنی لشگر81زرهی ارتش

پست توسط ali1371 »

سال 1359 بود: از پيروزي انقلا ب اسلا مي ايران کمتر از يک سال و نيم مي گذشت. مردم مناطق مرزي غرب کشور مانند ساير نقاط مملکت از اينکه در پيروزي انقلا ب باشکوه اسلا مي نقشي ايفا کرده بودند بر خود مي باليدند. آنان در سايه نظامي برخاسته از اراده ملت و مستقل از نيات ابرقدرت هاي جهاني و تحت رهبري هاي فقيهي عادل و مرجعي دورانديش و مردم باور و خدامحور، آرزو داشتند تا محروميت هاي مضاعفي که طي ده ها سال شامل حال آنان گرديده بود رخت بربندد و جاي خود را به نشاط و اميد بدهد. اما ديري نپائيد که اين آرزو و اميدواري با چالشي به نام تحميل جنگي هشت ساله مواجه گرديد.
برخلا ف آنچه در رسانه ها و تقويم دفاع هشت ساله 31 شهريور را آغاز جنگ مي دانند، اهالي شهرستان هاي مرزي قصرشيرين، سرپل ذهاب و گيلا نغرب حداقل شش ماه قبل از اين تاريخ درگير جنگي ناخواسته و نابرابر شدند. ماه ها قبل از يورش سراسري ارتش بعث به خاک پاک ميهن اسلا مي ايران، دهها نفر از هم وطنان بي دفاع بر اثر برخورد با مين هاي کار گذاشته شده بعثي ها يا در اثر ترکش خمپاره ها و توپ ها مجروح و شهيد مي شدند. نگارنده اين سطور در آن دوران نوجواني 16 ساله بودم. شب ها به همراه همکلا سي ها بالا ي پشت بام مدرسه شبانه روزي قصرشيرين رفته و خيلي راحت آتش دهانه سلا ح ها و مسير حرکت گلوله هاي رسام را در آسمان مرز که فاصله چنداني با شهر نداشت، مشاهده مي کرديم.
پرواز هواپيماهاي دشمن بر فراز مناطق مرزي و همچنين آسمان ساير نقاط شهرستان هاي گيلا نغرب، سرپل ذهاب و قصر شيرين به امري عادي مبدل شده بود و در اکثر مواقع کاملا در ارتفاع پايين حرکت مي کردند. حضور مکرر جنگنده بمب افکن هاي دشمن بعثي و تغيير روش آنها از شناسايي صرف به بمباران برخي از مناطق و درگيري هاي هوايي باعث شد تا بعد از مدتي موضوع پخش آژير به ميان کشيده شود و راديو صداي مرکز کرمانشاه روزانه دهها بار آن را به صدا درمي آورد. براي مدتي صداي آژيرها هم براي نوجوانان جذاب بود، آژير قرمز، زرد و سفيد که هرکدام معني و مفهوم خاص و البته صداي مختص به خود را داشتند. گويندگاني که آنها را اعلا م مي کردند براي هر يک از حالا ت سه گانه اين گونه توضيح مي دادند: آژير قرمز; معني و مفهوم آن اين است که حمله هوايي دشمن صددرصد انجام خواهد گرفت يا در حال انجام است، آژير زرد; معني و مفهوم آن اين است که احتمال خطر حمله هوايي دشمن وجود دارد اما صددرصد نيست. آژير سفيد; معني و مفهوم آن اين بود که خطر حمله هوايي دشمن صددرصد رفع گرديده است.
در روزهاي اوليه خيلي ها به صداي آژيرها توجه کرده و به دستورات آن يعني پناه گرفتن در مناطق امن توجه مي کردند، مي توان گفت راديوهاي مردم بيست و چهارساعته روشن بودند. به مرور زمان و به دليل تناقض بين آنچه راديو اعلا م مي کرد و آنچه عملا در حال وقوع بود به آژيرها کمتر توجه مي شد زيرا بارها اتفاق افتاده بود که وضعيت سفيد اعلا م گرديده و در همان لحظات ميگهاي عراقي در آسمان منطقه حضور داشتند. آنچه در بحث آژير قرمز و زرد در روزهاي اوليه جنگ جالب و در اذهان باقي مانده است اين بود که بسياري و از جمله نگارنده براي در امان ماندن از خطر به پشت درب هاي آهني پناه مي برديم و فکر مي کرديم که ورق هاي آهني در برابر تيرها و ترکش ها از ديوارهاي چهل سانتي ساختمان ها محکم تر است، بعدها که خود افتخار حضور در ميدان دفاع مقدس پيدا کردم يا ديگران بيشتربا مسائل و مباحث جنگ آشنا شدند به آن روزها خنده مان مي گرفت.
آمادگي بعثي ها قبل از جنگ
نبردهاي زميني در نقاط مرزي شهرستان هاي قصرشيرين و سرپل ذهاب به اوج رسيده بود، دشمن از مدت ها قبل (از زمان پيروزي انقلا ب اسلا مي) خود را آماده حمله به جمهوري اسلا مي ايران کرده بود و لذا بيش از 70 روز مانده به 31 شهريور علا وه بر تجهيزات موجود در منطقه که به مراتب چندين برابر امکانات و نيروهاي ايراني بود، ارتش بعث 300 تانک مجهز و پيشرفته را در سراسر نوار مرزي قصر شيرين که فاصله چنداني با شهر نداشت مستقر نمود; اين مطلبي نيست که توسط اهالي اين مناطق براي ثبت در تاريخ نوشته شود بلکه واقعيتي غيرقابل انکار است و قبلا با تيتر درشت و در صفحه اول روزنامه هاي آن زمان به چاپ رسيده است. از نفت شهر و سومار و پاسگاه هاي خان ليلي و تنگاب و مناطق باويسي و تنگ تر شابه و از گله و پرويزخان و آق داغ، دربند جوق و... خبرهايي مبني بر نبردهاي سخت هر لحظه در منطقه منتشر و دهان به دهان مي گشت.
در اين خبرها از آتش پرحجم و بهره گيري نيروهاي دشمن از توپ، تانک و حمايت هوايي از يک طرف و دفاع جانانه مرزبانان (ژاندارمري سابق) و پاسداران انقلا ب اسلا مي از طرف ديگر سخن ها به ميان مي آمد، در يک مورد و تنها در روز دوم مردادماه 59 طي 12 ساعت نبرد زميني و هوايي در نفت شهر و برخي پاسگاه هاي مرزي شهرستان قصرشيرين، سربازان دشمن مجبور به عقب نشيني و بازگشت به مواضع خود شدند. وضعيت امکانات لجستيکي و امدادي پاسگاه هاي مرزي در حد صفر بود لذا بيشتر اوقات مجروحان نقاط مرزي با خودروهاي عبوري و شخصي به بيمارستان منتقل مي شدند و مردم کوچه و بازار آنها را مي ديدند که سراپا غرقه خون هستند. بعضي اوقات هم مجروحان با زحمت خود را به روستاهاي جوار مرز مي رساندند و اهالي روستاها آنها را به نزديک ترين مراکز درماني مي بردند. بعداز ظهر اواسط مردادماه يعني حدود چهل و پنج روز قبل از حمله سراسري صدام حسين به جمهوري اسلا مي ايران، يک فروند هلي کوپتر دشمن از منظريه گذشته و با استفاده از وضعيت جغرافيايي منطقه خود را به کنار ايستگاه راديوئي قصر شيرين رسانده و با شليک موشک يک دستگاه نفر برزرهي را در وسط جاده قصر شيرين به گيلا نغرب هدف قرار داده و منهدم کرد در جريان اين حمله اکثر خدمه نفر بر شهيد و مجروح گرديدند و مسافراني که هر روز از اين مسير عبور مي کردند آن را مشاهده مي کردند. حس عجيبي فضاي منطقه را فراگرفته بود; اما مردم به تنها چيزي که فکر نمي کردند پيشروي هاي ارتش متجاوز به داخل خاک ايران بود. هر روز که مي گذشت حجم حملا ت و آتش دشمن و فشار نظامي آن بيشتر و بيشتر مي شد; موضوع محاصره شهر قصر شيرين در دستور کار دشمن قرار گرفته و براي دستيابي به اين مهم چندين محور انتخاب کرده بودند، يکي از محورها نفت شهر و سومار بود. اولين جرقه هاي تجاوز از اين منطقه شروع گرديد; تاسيسات نفت شهر از جمله اهداف خاص دشمن بود بر اين مبنا شب و روزي نبود که در اين ديار نبردو درگيري رخ ندهد. بارها و بارها پيشروي سربازان بعثي با مقاومت مواجه و پاسگاه ها و ارتفاعاتي در حوزه اين بخش بين ارتش بعث عراق و رزمندگان اسلا م دست به دست شده بود. بعداز ماهها دشمن توانست مقاومت هاي مظلومانه اما جسورانه و شهادت طلبانه اندک نيروهاي مستقر درمنطقه را در سوم مهر ماه در هم شکسته و پيشروي خود را به سمت سه راهي قصر شيرين; گيلا نغرب; نفت شهر (محل فعلي روستاي گراوه) آغاز نمايد. درمحور دوم و با پيشروي درمنطقه تنگ ترشابه; گلم کبود، باويسي و در نهايت گرد نو نيروهاي خود را به سوي دشت ذهاب گسيل داشت تا ضمن درگير نمودن مدافعان سرپل و فعال کردن جبهه جديد; راه افتادن بر روي جاده آسفالته سرپل ذهاب به طرف قصر شيرين را آسانتر کند و آخر الا مرو در ادامه جنگ اين نيت دشمن با تصرف مله يعقوب عملي و ارتباط سرپل ذهاب به قصر شيرين را به طور کامل قطع نمود. به نحوي که بسياري از مجروحين درحين انتقال به سمت سر پل ذهاب به دست ارتش بعث عراق اسير و سپس به شهادت مي رسيدند; اخبارنگران کننده اي مبني بر کشتار دسته جمعي اهالي غيرنظامي که قصد رفتن به سرپل ذهاب را داشتند مدافعان شهر را غمگين و دل آزرده کرد. اين خبرها حکايت از آن داشت که چندين دستگاه کاميون حامل غيرنظاميان توسط سربازان ارتش بعث به رگبار بسته شده و جمع کثيري از سرنشينانشان به شهادت رسيده و مجروحين در همان حال رها گريده اند. اين تحرکات و اقدامات حساب شده متجاوزان بعثي در حالي رخ مي داد که از پاسگاههاي پرويز خان، برارعزيز، آق داغ، منطقه خسروي و ... نيز فشار حملا ت دشمن با قدرت ادامه داشت اما هر بار با مقاومت دليرانه پاسداران انقلا ب اسلا مي، نيروهاي مردمي، ژاندارمري و گردان مالک اشتر لشگر 81 زرهي کرمانشاه مواجه و مجبور به عقب نشيني مي شد.
اينک علا وه بر نقاط مرزي، باراني از گلوله هاي توپ و خمپاره در جاي جاي شهر فرو مي نشيند، تابستان گرم و سوزان قصر شيرين زبانزد خاص و عام است. در اين فصل بر شهر و روستاهاي اين شهرستان باراني شديد باريدن گرفته اما جنس اين باران از نوع ديگري است و هر قطره آن پيکرهاي متعدد زنان و کودکان و پيران و جوانان را تکه تکه و همچنين مزارع و کشتزارهاي آنان را در آتش مي سوزاند; مغازه هاي فراواني منهدم گرديده اند; بسياري از منازل مردم و اسباب و وسايل آنها درحال سوختن است، تاسيسات آب و برق ويران شده; پمپ بنزين در آتش مي سوزد و دود آن تمام فضاي شهر را پوشانيده است، تنها بيمارستان قصر شيرين درحالي آماج حملا ت وحشيانه دشمن قرار گرفته که مملو از مجروحان چند روز گذشته بود، مجروحان در محوطه بيمارستان قرنطينه باکمترين امکانات رها شده و اندک کادر پزشکي و پرستاران پرتلا ش چون پروانه برگرد شمع وجود اين قهرمانان شجاع در حال انجام خدمت هستند، (اين همان مرکز درماني است که شيخ مهدي کروبي سرپرست وقت بنياد شهيد کشور دو هفته پيش از آن بازديد و ضمن تائيد مراتب کمبود وسايل و امکانات پزشکي، از تلا ش دلسوزانه و فداکاري کادر بيمارستان تشکر و قول ارسال کمک و رفع مشکلا ت را داده و پس از آن وزير وقت بهداشت روانه منطقه شده بود) در اين ايام مردم نه تنها شهر را تخليه نکرده اند بلکه با انفجار هر توپ بلا فاصله در محل حادثه تجمع و به کمک مجروحان مي شتابند.
حضور پررنگ مردم
حضور مردم چنان پررنگ است که در تاريخ 12 شهريور 59 فرمانده وقت تيپ 3 زرهي ابوذر از مردم شهر درخواست مي کند که به هنگام اصابت توپها به جاي تجمع در محل به پناهگاه بروند. مي توان مدعي شد که به طور مداوم قصر شيرين هر روز گلوله باران مي شد تنها طي 48 ساعت يعني روزهاي 13 و 14 شهريور يکصد واحد مسکوني و چندين مغازه مردم منهدم و دهها نفر از شهروندان شهيد و مجروح شدند. در اين روزها آمبولا نسها و خودروهاي شخصي درميان آتش و دود و موج انفجارها، مجروحين رابه مراکز درماني منتقل مي کردند، شهر حالت جنگي به خود گرفته بود; سپاه پاسداران انقلا ب اسلا مي قصر شيرين براي جلوگيري از کشتار مردم غيرنظامي با نصب بلندگو برروي چند دستگاه ماشين مرتبا از مردم درخواست مي کرد تا در مکانهاي مستحکم پناه بگيرند، آتش بي امان ادامه داشت، آب و برق قطع گرديده بود، در چنين فضائي جنگيدن و مقاومت نمودن انصافا شجاعتي کم نظير است: وضعيت نااميد کننده اي برشهر حکم فرماست، راههاي مواصلا تي قطع و شهري که به صورت نعل اسبي در دل خاک عراق فرورفته است از هر سو آماج حملا تي غيرقابل توصيف است، اينک ديگر امکانات موجود در شهر پاسخگوي نيازهائي که هر لحظه ميزان آنها افزايش مي يابد نيست، هر انفجاري کشته و مجروحاني به دنبال دارد اما با کدام امکانات شهدا دفن و مجروحان مداوا گردند؟
بدليل آتش پرحجم دشمن و حاکميت چند ماه وضعيت جنگي، بسياري از مايحتاج روزمره مردم شهر و از جمله نان، آب و يخ، ارزاق عمومي و ... روبه اتمام گذاشته است. اخبار وضعيت اسفبار شهر و مشکلا ت فراوان مردم نقل محافل و مجالس ساکنان ساير شهرهاي استان کرمانشاه گرديده بود و سيل کمکهاي مردمي از سرپل ذهاب، گيلا نغرب، اسلا م آباد غرب، کرمانشاه، کنگاور و ... به قصر شيرين روانه گرديد اهم اين هدايا شامل نان و يخ بودند که توسط سپاه پاسداران بين مردم توزيع مي گرديد. دماي گرماي قصر شيرين در شهريور ماه 40 درجه گزارش شده بود در اين گرماي کلا فه کننده نه آب وجود داشت و نه يخ.
براي فائق آمدن بر اين مشکل چاره اي بايد انديشيده مي شد، لذا با تانکرهاي سيار آب و يخ درمحلا ت مختلف توزيع مي شد. اوضاع شهر چنان بحراني بود که حتي مقامات و دستگاه هاي نظامي نيز آن را در اطلا عيه هاي رسمي خود ذکر مي نمودند. در اين زمينه ستاد مشترک عمليات غرب کشور در بخشي از اطلا عيه خودآورده است که: ملت غيور و مسلمان ايران، از داخل سنگرهاي اسلا م با شما سخن مي گوئيم در حالي که چند روز است قصر شيرين و اطراف آن زير آتش شديد ارتش بعث قرار گرفته و حمله به خانه و کاشانه مردم بي گناه مرزنشين را تنها هدف خويش قرار داده... (کيهان 59/6/15 )
درگيري هاي سنگين در مرزهاي غربي
در همان حالي که هر روز مطبوعات و خبرگزاريها اززدوخوردها ودرگيريهاي سنگين در مرز شهرهاي غربي استان کرمانشاه و تلفات جاني ومالي و قطع امکانات رفاهي و پزشکي خبر و گزارش تهيه مي کردند در ساير استانهاي مرزي خبر نسبتا داغي در زمينه اقدامات و تحرکات نظامي دشمن بعثي منتشر نمي شد. براين اساس مي توان مدعي شد که روستاها و شهرهاي غربي استان کرمانشاه چندين ماه قبل از حمله سراسري عراق عليه ايرن، درگير جنگ شدند که اسناد و مدارک و مطبوعات آن روزها اين ادعا را اثبات مي نمايد. با حمله هوائي عراق به بسياري از مراکز کشور و از جمله فرودگاه مهر آباد در روز 31 شهريور ماه مردم استان هاي عمق ايران از آغاز جنگي نابرابر و ناخواسته با خبر شده و راهپيمائي ها دراعلا م انزجار از تجاوز عراق و آمادگي براي نبرد با متجاوزين شروع شد.
فراموش نمي کنم شب 31 شهريور ماه تمام مناطق حاشيه شهر شاهد تبادل آتش سلا حهاي سبک و سنگين بود. برادر بزرگم که در سپاه قصر شيرين بود با خوشحالي و روحيه اي عالي به منزل آمد و به من و پدرم که در شهر مانده بوديم مقداري فشنگ کلا شينکف نشان داد و گفت: بچه هاي سپاه از محور پرويز خان چند تانک دشمن رازده ودو دستگاه را نيز به غنيمت گرفته اند هنوز چند دقيقه اي از رفتن و خداحافظي او براي پيوستن به بچه هاي سپاه نگذشته بود که درگيريها مجددا شدت گرفت و واقعا هيچ محله اي از شهر از گلوله باران ها مصون نماند. اينک شهريور ماه پشت سرگذاشته شده و هفته اول مهرماه هم به نيمه رسيده و جنگ شديدي درجريان است، دشمن براي جلوگيري از کمک رساني به جبهه قصر شيرين و در تنگنا قرار دادن مدافعان و فراهم نمودن زمينه تصرف اين شهر همزمان درمناطق مرزي سرپل ذهاب جبهه جديدي را گشوده و رزمندگان اسلا م درآن منطقه نيز درگير نبردي جانانه شده اند و اين موضوع کار دفاع را براي مدافعان قصرشيرين سخت تر کرده است.
زيرا ديگر اميدي به راه مواصلا تي قصرشيرين به سرپل ذهاب و آمدن نيروهاي کمکي ندارند. راه ارتباطي در اين منطقه کاملا قطع اما فعلا جاده قصرشيرين به گيلا نغرب قابل تردد است. لذا مجروحين از اين طريق به گيلا نغرب و سپس اسلا م آباد غرب و کرمانشاه اعزام مي شوند (کيهان 5 مهر 59 ص 2)
دشمن با تمام توان درصدد تصرف سه راهي نفت شهر، قصر شيرين و گيلا نغرب است تا حلقه محاصره را کامل کند و در روز سوم مهرماه به اين هدف دست مي يابد.
نبرد زميني و هوايي در منطقه به اوج رسيده است، ارتفاعات، کنار جاده ها، روستاها، کانال هاي آب و... صحنه درگيري همه جانبه است. تک هاي سنگين همراه با آتش شديد توپخانه و خمپاره و پشتيباني هوايي در طول شبانه روز و در سراسر نوار مرز توسط بعثيون ادامه دارد و بچه هاي رزمنده پاتک هايي را اجرا و با چنگ و دندان آنها را اداره نموده و بدينسان پيشروي سربازان بعثي را سد مي نمايند.
نبايد فراموش کرد که در اوايل جنگ، در جدال هوايي برتري بلا منازع با نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلا مي ايران بود و اين امر به مدافعان شهرهاي مرزي در توقف ارتش تا دندان مسلح عراق کمک شاياني نمود.
رزمندگان مدافع شهر يعني پاسداران جان برکف، نيروهاي عزيز ژاندارمري و شهرباني سابق و افرادي که در کنار آنان به سلا ح هايي چون برنو و نهايتا ژ-3 مسلح بودند در وضعيت عجيبي قرار گرفته بودند از يک طرف ارتباطشان با سرپل ذهاب و گيلانغرب قطع گرديده بود و از طرفي ديگر از جناحين مرکزي اطراف قصرشيرين تحت فشار بودند و از جهتي ديگر شاهد تلفات غيرنظاميان بودند و اينها علا وه بر کمبود شديد تجهيزات و امکانات نظامي و لجستيکي بود. درگيري در چند جناح به شدت ادامه دارد (نزديکي هاي سه راهي نفت شهر، محور قصرشيرين به سر پل ذهاب، پاسگاه هاي هدايت، قلعه سفيد، آقابرابر، پرويزخان، بابا هادي، برارعزيز و...) وضعيت بسيار اسفباري بر قصر شيرين سايه افکنده و آن عده از غيرنظاميان و کساني که توان حمل سلا ح را ندارند تنها راه خروجشان ارتفاعات منتهي به بازي درازاست که از دسترس دشمن به دور بوده اما کاملا در تيررس قرار دارد.
غيرنظاميان به اصرار مدافعان شهر و با بر جاي گذاشتن تمام مايملک چندين ده ساله خويش، راه رشته بلندي هاي بازي دراز را در پيش گرفتند (روزهاي بعد آن دسته از مدافعان شهر که زنده ماندند و از جمله مرحوم ابراهيم مالکيان فرمانده شجاع، دلسوز و متدين سپاه قصر شيرين از همين مسير خود را به سر پل ذهاب رسانيده و مشغول سازماندهي مجدد و دفاع گرديدند) هيچ قلم و هيچ زباني نمي تواند آن لحظات را به رشته تحرير درآورده يا بيان کرد. خداحافظي پدران و مادران رنج کشيده با فرزنداني که سال ها براي بزرگ کردنشان خون دلها خورده بودند و اينک از آنان مي خواستند تا پاي جان از آرمان هاي امام خميني (ره) و انقلا ب اسلا مي و حيثيت ملت شريف ايران و تماميت ايران و تماميت ارضي کشور دفاع کنند.
روز سوم مهرماه 59 رزمندگان اسلا م مجددا پاسگاه هاي مرزي پرويزخان و دربندجوق را آزاد نمودند اما فشار ارتش متجاوز بعث مضاعف شد و در روز چهارم مهرماه علا وه بر پرويزخان و دربندجوق، پاسگاه هاي برارعزيز و قلعه سفيد هم به تصرف دشمن درآمدند و تانک ها و نيروهاي پياده نظام دشمن هر لحظه به مرکز قصر شيرين نزديک تر مي شدند و قبل از آمدن به هر محله و منطقه اي ابتدا با آتش سنگين و همه جانبه اين مناطق را آماج حملا ت خود قرار داده و سپس در لواي آتش تهيه سنگين نيروهاي پياده وسواره نظام وارد عمل مي شدند. ماهها درگيري هاي پراکنده و در ايام پاياني شهريور و روزهاي اول مهرماه جنگهاي تمام عيار و تن با تانک از يک طرف و محاصره همه جانبه قصر شيرين از طرف ديگر خبر از حادثه اي دردناک و فراموش ناشدني مي داد. موضوعي که به فکر هيچ کس خطور نمي کرد و آن سقوط قصر شيرين بدست دشمن بود. براستي چه زماني شهر شهيدان هميشه جاويد که طي قرون و اعصار افتخار ميزباني زوارعتبات عاليات را به بهترين نحوي بر عهده داشته است به تصرف دشمن درآمد؟ زماني قصر شيرين آخرين رمق هاي مقاومتش در هم شکسته شد که مدافعان سرافراز و بلند آوازه اش يا به شهادت رسيده بودند يا مجروح شده و بدون دارو و درمان در گوشه اي از خيابانها و کوچه هاي شهر افتاده و توان راه رفتن را نداشتند و مهمات اندک مدافعان باقي مانده نيز ته کشيده و تمام شده بود و واقعا به نبردي تن به تن روي آورده بودند; از پشتيبان و نيروي کمکي خبري نبود، در مقاطعي اعلا م شد که لشگر 77 خراسان در راه است و عنقريب به کمک مدافعان شهر خواهد آمد اما اين خبرها سرابي بيش نبودند. جمع اندکي از مدافعان هنوز هم زنده مانده و به اسارت دشمن در نيامده اند و در محلا ت مختلف به جنگ خياباني روي آورده اند. در روز ششم مهرماه وضعيت قصر شيرين به طور جدي بحراني شد براي روشن شدن قضيه بخشي از اطلا عيه شماره 59 ستاد مشترک ارتش جمهوري اسلا مي ايران عينا ذکر مي شود: «منطقه قصرشيرين: قسمت اعظم اهالي قصر شيرين را ترک کرده اند، اين شهر از پنج طرف مورد هجوم نيروهاي زرهي عراق است. روز اول، دوم و سوم مهرماه اين شهر سنگين ترين حملا ت زميني و هوائي ارتش عراق را تحمل کرده است. تلفات مردم غيرنظامي و خسارات وارده به شهر قابل ملا حظه مي باشد. در حال حاضر حمله ارتش عراق از دو سمت متوقف و درسه جهت ديگر نبرد به شدت ادامه دارد... هم اکنون نبرد خياباني در شهر قصر شيرين بين نيروهاي خودي و دشمن وجود دارد.»
در اين گيرودار بحبوحه که قصرشيرين از دو طرف در محاصره کامل قرار گرفته واز طرف ديگر سراسر نوار مرزيش از بابا هادي تا خسروي زير شديدترين آتش تهيه و هجوم تانک ها و نفربرها و گردان هاي پياده و حمايت کامل هوائي است: طبيعي است که شهر به دست نيروهايي که از چند ماه قبل آماده حمله شده بودند تصرف گردد. چنين شد که در غروب ششم مهرماه ماتم واندوه جانکاهي بر قلب مدافعان شهر سايه افکند و پاي کثيف پيش قراولا ن استکبار و کفر جهاني که در قامت سربازان بعثي تجلي يافته بود به شهر قصر شيرين وارد شد و بغض سربازان جان برکف خميني بت شکن درگلوترکيد واشک از ديدگانشان جاري شد و تا آخرين رمق ها و آخرين قطرات خون و آخرين فشنگها با دشمن جنگيده و دين خويش را به دين وميهن و انقلا ب اسلا مي با نثار جان ادا کردند. انگار اين ابيات در رثاي حال و هواي شهرهاي مرزي در آغازين روزهاي جنگ تحميلي سروده شده است که:
شهر شهر خون است
پنجه در خون خصم دون است
خانه خون است، کوچه خون است
خانه ديده و خانه دل، هر دو خون است
آري شهر زيبا، تاريخي و با قدمت قصرشيرين درميان آتش ودود و موج انفجارها به اشغال درآمد و باغهاي زيباي ليمو و نخلهاي بلند قامتش بعدها در آتش کينه مزدوران استکبار جهاني سوختند. بسياري از مردم سراسر کشور در جريان زجرها و زحمتها و تلا شها و ايثارگريهاي مظلومانه مردان مرد اين خطه از ميهن اسلا مي قرار نگرفته و فکر مي کنند که منطقه امن و امان بوده و با شليک اولين گلوله هاي توپ، شهر دو دستي تقديم دشمن گرديده است؟ باور نگارنده مظلوميت تبليغاتي و عملکرد ضعيف و حتي در حد صفر ما در زمينه نشر و بازگو نمودن نبردهاي شجاعانه چندين ماهه مدافعان و رزمندگان جان برکف قبل از سي و يکم شهريور وهمچنين دفاع خيابان به خيابان، محله به محله کوچه به کوچه درهفته اول مهر ماه سال 59 يکي از دردناکترين زواياي تاريخ پرافتخار قصر شيرين مي باشد.
تکميل جاه طلبي دشمن
اينک دشمن براي تکميل جاه طلبي هايش از دو محور راه شهرهاي گيلا نغرب و سرپل ذهاب را در پيش گرفت. بسياري از مردم اين دو شهرستان در درگيريهاي شهريور ماه درکنار برادران قصرشيريني خود در سنگرها و خطوط مقدم حضور داشته و چندين نفر از آنان به درجه رفيع شهادت نيز نائل آمده بودند. وضعيت قصرشيرين موجب شده بود تا هسته هاي مقاومت مردمي در کنار پاسداران عزيز انقلا ب; برخي يگانهاي ارتش جمهوري اسلا مي و اندک نيروهاي کميته و ژاندارمري در اين دو شهر خود را منسجم تر آماده دفاع نمايند. تصرف اين دو شهر براي عراقيها اهميت فراواني در پي داشت زيرا در صورت تحقق نيات پليد دشمن در اشغال سر پل ذهاب، سربازانش امکان تسلط برگردنه استراتژيک بالا طاق را کسب و با گذر از گيلا نغرب مي توانست راه پيشروي به سوي ارتفاعات قلا جه و کنترل آن را آسان تر طي نمايد در اين صورت، شهرستان اسلا م آباد غرب و همچنين بخشي از استان ايلا م به طور جدي با خطر مواجه مي گرديد. لذا مقاومت مدافعان سرپل ذهاب و گيلا نغرب در روزهاي اوليه دفاع مقدس علا وه بر آنکه اين دو شهر را از خطر حتمي سقوط نجات دادند. به دليل ناکامي سربازان دشمن در تسلط بر نقاط استراتژيک فوق الا شاره (قلا جه، چهارمله و بالا طاق) در امنيت ملي و آرايش آتي خطوط نبرد نقش کاملا موفق و چشمگيري ايفا کردند.
در سرپل ذهاب وضعيت فرق مي کرد. زيرا نيروهاي ارتش بعث همزمان با حرکت به سوي قصرشيرين و محاصره آن، از بخشي از حوزه سرزميني اين شهرستان گذشته بودند. به استناد بند يکم اطلا عيه شماره : 54 ستاد مشترک ارتش جمهوري اسلا مي ايران، در منطقه باويسي ارتش عراق با نيروهاي زرهي چند بار به داخل خاک ايران نفوذ و قصد قطع ارتباط سرپل ذهاب و قصر شيرين را داشته است که تا سوم مهرماه موفق به اين کار نشده است. پس از درهم شکستن خطوط اول نبرد و گذر از باويسي و گردنو که از مدتها قبل و همزمان با آغاز تحرکات و تجاوزات مرزي در مرز شهرستان قصرشيرين اين منطقه نيز همواره دستخوش ناامني و دست اندازي دشمن گرديده بود، تانکهاي بعثيون دشت ذهاب را در نورديده و راه سر پل را در پيش گرفتند اما در مسير با مقاومت هاي سرسختانه مواجه شدند که يکي از کانون هاي مقاومت در روستاي زرين جوب وسه راهي آن شکل گرفت. از چند روز قبل کساني که قدرت برداشتن سلا ح داشته اند به سپاه پاسداران مراجعه و خواهان مسلح شدن هستند، پاسداران انقلا ب با آغوش باز آنها را پذيرفته و در حد وسع و توان مسلح مي نمايند و بدينسان هسته هاي مقاومت مردمي در سر پل ذهاب آماده دفاعي جانانه مي شوند ارتش دشمن فاصله خود را با شهر کمتر مي کند و اين موضوع نشان مي دهد که مقاومت ها در روستاها و دشت هموار اطراف سرپل ذهاب در هم شکسته شده و تدبير آنست که بيشترين توان براي دفاع از جلوگيري از سقوط شهر به کار گرفته شود. ارتش بعث عراق سوداي اشغال سرپل ذهاب را در سرداشت. غافل از آنکه در دشتي نسبتا باز قرار گرفته و موقعيت جغرافيايي منطقه به او اجازه محاصره اين شهر را نمي دهد و از همه مهمتر مدافعان اين شهر از آمادگي خوب تري برخوردار بوده و جنگنده هاي نيروي هوايي و تيزپروازان هوانيروز نيز براي پشتيباني مدافعان شهر از فضا و قدرت مانور بهتري برخوردار بودند. نيروهاي پياده تحت حمايت وسيع و همه جانبه يگان هاي زرهي ارتش عراق، روستاهاي دشت ذهاب را پشت سرنهاده و راه سرپل را در پيش گرفتند، براي نيل به مقصود سربازان اشغالگر به دو شاخه تقسيم شدند. يک دسته راه سرابگرم را در پيش گرفتند و يک گروه ديگر در محور شهرک قره بلا غ درگير شدند. در شهرک قره بلا غ و پل داداش خان نبردي سخت در جريان است، دشمن فشار نظامي خود را در محور شهرک قره بلا غ به سر پل افزايش داده تا شهر را تصرف نمايد در صورت تحقق اين موضوع طبيعتا روحيه مدافعان ساير محورها وحتي جبهه گيلا نغرب تضعيف خواهد شد، اشغالگران به شهر وارد مي شوند منتهي فقط در خيابان اصلي توان و قدرت حرکت داشته زيرا کوچه ها و خيابان هاي ديگر شهر در دست مدافعان است، مقر سپاه پاسداران هدف شليک گلوله مستقيم تانک قرار مي گيرد، رزمندگان شجاع از چند طرف تانکها و نيروهاي دشمن را مورد حمله قرار داده و فرماندهان بعثي که خود را در محاصره مي بينند و خيلي زود مجبور به صدور فرمان عقب نشيني مي گردند و چنين شد که متجاوزان ساعاتي بيش توان حضور در سر پل را نداشتند و ديري نپائيد که مدافعان شهر اين رشته هاي سربازان دشمن را با فداکاري خويش پنبه کرده و آنان را به عقب نشيني تا پارک فلا حت در حاشيه شهر وادار نمودند. در همان زماني که در اين محور جنگ به شدت ادامه داشت. در محور ديگر يعني سرابگرم، پل داداش خان نيز درگيري سختي در جريان است و مدافعان در تلا شند تا ضمن جلوگيري از پيشروي متجاوزان به طرف شهر و همچنين دستيابي به ارتفاعات مهم و استراتژيک دانه خشک، آنان را مجبور به عقب نشيني کنند و چنين نيز کردند و تانکها و نفربرها و نيروهاي پياده در منطقه ريخک و آب باريک موضع گرفتند. در اين پيکارها عقابان تيرپروازي چون شهيد شيرودي و همچنين علا وه بر مدافعان مردمي و بچه هاي سپاه، رزمندگان تيپ 3 زرهي ابوذر رشادت و از خودگذشتگي را به اوج رسانيده و نقشي بي بديل ايفا کردند.
لا زم به يادآوري است در صورت تصرف ارتفاعات دانه خشک توسط ارتش دشمن، موقعيت پادگان ابوذر که مقر تيپ 3 زرهي لشکر 81 کرمانشاه است در ديد و تير مستقيم متجاوزان و نهايتا خطر حتمي سقوط قرار مي گرفت و چنين شد که با درايت فرماندهان جنگ و رشادت مدافعان، صحنه پيکار به خارج از شهر منتقل گرديد; بچه ها روحيه اي مضاعف کسب نموده و به تعقيب متجاوزين پرداختند. از زمين آرپيجي زن ها و از آسمان نيز تيز پروازان هوانيروز نيروي هوائي ارتش جمهوري اسلا مي ايران تانک هاي ارتش بعث را مورد هدف قرار داده و آن ها را يکي پس از ديگري منهدم و به آتش مي کشيدند. فرماندهان بعث که نيروهاي تحت امرشان را با خيال راحت به منطقه گسيل داشته بودند و چنين وضعيتي را پيش بيني نمي کردند; در کمال ناباوري شاهد انهدام ادوات زرهي و کشته شدن نيروهاي پياده خود بودند. نبرد سخت تن با تانک به اوج خود رسيده بود; سربازان تا دندان مسلح ارتش بعث توان در هم شکستن اراده و مقاومت مدافعان سر پل ذهاب را نداشتند و راهي جز عقب نشيني پيش روي خود نمي ديدند و به دومين ناکامي خود تن در داده و به طرف شهرک زراعي و سپس شهرک المهدي(عج) عقب نشستند، اما قواي اسلا م به اين مقدار بسنده نکرده و درصدد بودند تا فاصله متجاوزين را با شهر بيشتر نمايند و لذا به نبرد ادامه داده و ارتش بعث براي سومين بار راهي جز پس روي نداشت و در نتيجه فداکاري هاي رزمندگان سرفراز; راه ارتفاعات قراويز را در پيش گرفته و از آن جا مناطق مختلف شهر را زير آتش سنگين توپخانه قرار دادند. رزمندگان اسلا م با کمترين امکانات و بدون هيچ پشتوانه اي در شهرک المهدي (عج) يعني درست در چند صدمتري دشمني که از نظر نظامي به پيشرفته ترين سلا ح ها و از نظر لجستيکي و تدارکات آمادگي رزمي در اوج به سر مي برد، مستقر گرديده و پيشروي دشمن را سد کردند. و نيروهاي اشغالگر از روز چهارم تا دوازدهم مهرماه سال 59 چندين مرتبه به قصد تصرف و اشغال شهر سر پل ذهاب با پشتيباني همه جانبه توپخانه و خمپاره انداز و نيروي هوائي اقدام به عمليات نظامي نمود اما هر بار ايستادگي و پايمردي جانانه مدافعان شهر آنان را وادار به پذيرش ناکامي و عقب نشيني کرد. مدافعان سرپل ذهاب در هفتم مهر ماه با حمايت نيروي هوائي و هوانيروز ارتش جمهوري اسلا مي ايران حمله اي به منظور خارج نمودن ارتفاعات قراويز و همچنين حرکت به سوي قصر شيرين و آزاد سازي اين شهر آغاز کردند که به دليل قرار گرفتن متجاوزان در نقاط استراتژيک وارتفاعات و همچنين در اختيار داشتن صدها تانک و نفر بر و ده ها گردان پياده; موفق به اين کار نشدند.
علي رغم پايمردي و رشادتي که فرزندان برومند سر پل ذهاب در جلوگيري از سقوط شهرشان و همچنين عقب راندن دشمن به خرج دادند، اما نبايد فراموش کنيم که هم از محور قراويز و هم از ارتفاعات بازي دراز; شهر سرپل ذهاب و دشت هاي قلعه شاهين; به شيوه و پاطاق زير ديد و تير مستقيم دشمن قرار گرفت واين موضوع تا زمان عقب نشيني آنان در خرداد ماه سال 61 ادامه يافت و خسارات فراواني بر اماکن مسکوني; باغات و کشتزارهاي مردم منطقه وارد آمد. براي پي بردن به وضعيت بحراني آن مقطع و ميزان حملا ت و آتش پر حجم دشمن يک نمونه گزارش روزنامه هاي بيستم مهر ماه سال 59 ذکر مي شود. بر اساس اين گزارش در هر دقيقه 15 گلوله توپ دشمن بر شهر سرپل ذهاب و حومه فرود مي آيد يعني در هر ساعت 900 گلوله به سوي محله هاي مختلف شهر و اطراف آن شليک گرديده است. آنان که در معرکه هاي آتش و خون حضور داشته اند نيک مي دانند که انفجار نهصد توپ در يک ساعت يعني چه و چه غوغا و آتشي برپا مي کند واقعا دل شير و مرد ميدان مي خواهد تا در اين گونه آوردگاه ها که تير و ترکش و دود و آتش زمين و آسمان را پوشانيده و محکم و استوار پايداري کرد و فرزندان اين مرز و بوم با تکيه بر سلا ح ايمان و شهادت و حتي توپ ها و تانک ها را نيز خسته و ناکارآمد نمودند. فشار نظامي و حملا ت توپخانه اي و بمباران هاي هوائي چنان شدت يافت که به هيچ وجه صلا ح بر ماندن غير نظاميان در شهر سرپل ذهاب نبود و مردم خانه و کاشانه خود را رها نمودند و اموال آنان چه در منازل و چه مغازه ها بلا صاحب رها گرديد و بسياري از آن ها طعمه حريق و انهدام ناشي از فرود توپ ها و بمب ها شد.
بچه هاي فداکار سرپل ذهاب به هنگام دفاع در روزهاي آغازين جنگ و ماه ها و سال هاي بعد کاملا در دشت باز قرار داشتند و دشمن در ارتفاعات موضع گرفته و مستقر بود و در چنين موقعيتي دفاع نمودن و در برابر دشمن ايستادگي و خط نگهداشتن کاري بزرگ و مثال زدني است که مدافعان سلحشور سرپل ذهاب (سپاه: تيپ 3 ابوذر; نيروهاي رزمنده مردمي; بچه هاي ژاندارمري) آن را به بهترين وجه ممکن انجام دادند و هرگز اجازه نفوذ دشمن به دژ دفاعي خويش را ندادند. آري بيست وهفت سال پيش در چنين ايامي;غبار غم و اندوه آسمان منطقه و از قبل آن هزاران قلب را فراگرفته بود اما کاري که مدافعان غرب کشور در حال انجام دادن آن بودند بسان مرهمي بود بر زخم هائي که بر دل رهروان خميني عزيز و سربازان جانباز وطن و پاسداران ارزش هاي ديني ملي و ميهني گذاشته شد.
آنچه در رابطه با زجر و مرارت غير نظاميان قصرشيرين در سطور بالا ي اين مقاله ذکر شد به نوعي فرا روي غيرنظاميان شهرستان سرپل ذهاب و گيلا نغرب نيز قرار گرفت. بيست و هفت سال پيش مانند امروز ماشين آلا ت به وفور وجود نداشت و اندک وسايط نقليه موجود نيز پيش پا افتاده بودند. بخشي از مردم سوار بر ماشين هاي سنگيني همچون تريلر و خاور و حتي تراکتور منطقه را ترک و بخشي ديگر از زنان و کودکان و افراد مسن با پاي پياده راه مناطق امن را در پيش گرفتند. اين کوچ اجباري در زير بمباران هاي هوايي و فرود توپها و توام با اضطراب شکل گرفت و آوارگان راهي مي رفتند که در آن لحظات سرانجامي جز نااميدي برايش تصور نمي کردند و اين چنين دوران ده ساله هجرت مردم شهرها و روستاهاي مرزي آغاز گرديد.
خبرهاي خوشحال کننده
همزمان با فداکاري بچه هاي سرپل ذهاب، در محور ديگر درگيري ها در غرب کشور يعني جبهه گيلا نغرب خبرهاي خوشحال کننده اي منتشر و دهان به دهان مي گشت، اقدام قابل تحسين و هوشيارانه مردم غيور گيلا نغرب در روزهاي اول جنگ آن بود که مقابله با دشمن را به خارج از حوزه استحفاظي شهرستان بردند يعني نزديکي هاي سه راهي نفت شهر، قصر شيرين، گيلا نغرب که ارتش عراق در روز چهارم مهر بر آن تسلط يافته بود. بر اساس بخشي از اطلا عيه شماره 80 ستاد مشترک ارتش جمهوري اسلا مي ايران در روز پنجم مهر ماه مردم غيور و شرافتمند گيلا نغرب در کنار سربازان ارتش جمهوري اسلا مي و پاسداران انقلا ب اسلا مي به تار و مار نيروهاي متجاوز در نزديکي هاي اين سه راهي مبادرت کرده اند. در اين خطه از ميهن اسلا مي دفاعي جانانه و تاريخي گزارش مي شد، شيرمردان و شيرزنان کلهر نه تنها راه ترک تازي متجاوزان رابسته بودند بلکه آنان را زمين گير و با درايت و تدبير به دامشان انداخته بودند. آرزوي ورود به گيلا نغرب بردل ناپاک فرماندهان ارتش بعث براي هميشه باقي ماند زيرا در پرتو پايمردي مدافعان، هرگز اجازه و توان ورود به شهر را نيافتند، مدافعان سينه چاک گيلا نغرب از يک طرف با باز نمودن بندهاي آب کشاورزي بر روي دشت هموار گور سفيد و از طرف ديگر با نبردي تن به تن اشغالگران را مجبور به عقب نشيني کردند. متجاوزان که هرگز چنين دفاع جانانه اي را به مخيله خويش راه نداده و پيش بيني نکرده بودند به هنگام فرار، تانکها و خودروهاي زرهي و کشته ها و زخمي هاي خود را رها نموده و در تنگ حاجيان موضع گرفتند . در اين منطقه نيز همانند محور سرپل ذهاب اشغالگران بعثي بر بسياري از مناطق و دشت هاي شهرستان گيلا نغرب و از جمله شهر، دشت گور سفيد، منطقه ويژه نان، ديره و ... ديد مستقيم داشت و گلوله باران چنين مناطقي به امري عادي و روزمره تبديل شده بود. جالب است بدانيم که در چنين مناطقي در گيلا نغرب و سرپل ذهاب بسياري از مردم به کار کشاورزي و دامپروري مشغول بودند و در اکثر مواقع رزمندگان عزيز اسلا م را نيز پذيرايي مي نمودند. رشادت شجاع مردان گيلا نغربي دو روز پس از سقوط قصرشيرين رقم خورد، داستان اين حماسه ماندگار چنين زيبا و پرافتخار بر صفحه اول روزنامه هاي هشتم مهرماه سال 59 نقش بست که : مردم گيلا نغرب در جنگ تن به تن ستون زرهي عراق را اسير کردند. البته شرح ماوقع و نحوه درگيري ها نيز به صورت کامل بيان شده بود.
علا وه بر رشادت هاي بي نظير مردم در نبرد گيلا نغرب،واقعه عجيبي رخ داده بود و آن اسارت و کشته شدن افسر بعث عراق به دست زن دلا ور و قهرمان گيلا نغربي بود. موضوعي که نشان از شجاعت مردمان غرب کشور و عشق و علا قه آنان به اسلا م، نظام جمهوري اسلا مي، دفاع از شان تاريخي ايران عزيز و مخالبفت با هر نوع استيلا ي بيگانگان بر اين سرزمين همواره دلا ور خيز دارد. بدينسان دشمن متجاوز در همان ابتدائي ترين روزهاي حمله سراسريش در سال 59 در اين محور هم مجبور به پذيرش شکست و در نهايت عقب نشيني گرديد. مدافعان جان بر کف گيلا نغربي نيز همانند برادرانشان در جبهه سرپل ذهاب در چند صدمتري دشمني کاملا مجهز و آماده سنگر گرفتند و شب و روز شديدترين آتش خمپاره و توپ و رگبار مسلسل ها را تحمل نمودند اما در راه مقابله و مبارزه با ارتش اشغالگر لحظه اي احساس خستگي نکرده و خم به ابرو نياوردند.
البته دشمن جنايتکار و خون آشام بعثي انتقام عدم توفيق در اشغال شهر گيلا نغرب را به نوعي ديگر گرفت و بالا ترين حد بمباران ها را درباره آن اجرا نمود به نحوي که کليه اماکن شهر با خاک يکسان و ويران گرديد خفاشان شب پرست که در ميدان رزم توان عبور از خطوط دفاعي محور گيلا نغرب را نداشتند کينه خود را با هدف قرار دادن مناطق مسکوني نسبت به ساکنان سرافراز اين ديار نشان دادند و در جريان اين حملا ت وحشيانه غوغائي به پاشد و صدها نفر از شهروندان شهيد و چندين برابر آن مجروح گرديدند و شهر به طور کامل قابليت سکونت را از دست داد و به تلي از خاک مبدل گرديد و اهالي آن که فرزندان غيورشان در سنگرهاي دفاع مشغول جانبازي بودند; چاره اي جز تخليه ويرانه هاي شهر در پيش نداشتند. عجيب آنجاست که مدافعان سينه چاک گيلا ن غرب در همان حالي که با دشمني قدار درنبرد بودند با بغضي در گلو و شايد اشکاني غلطان بر گونه ها بمباران شهري که محل سکونت زن و فرزند; پدر و مادر و اقوام و همشهريانشان بود را مشاهده کرده و قطعه قطعه شدن عزيزانشان و زير آوار ماندن و بي کسي جگرگوشه هايشان را در ذهن مجسم و تداعي مي کردند اما به خود اجازه ندادند تا حتي براي لحظه اي از دفاع غافل شوند. حقا که امام راحل امت چه زيبا فرمود و شهادت داد که : مردم ايران از مردم عهد رسول اکرم (ص) و حضرت امير (ع) برتر و بالا ترند (قريب به مضمون). مردم شهرستان گيلا ن غرب افتخار دارند که يکي از اولين تيپ هاي رزمي (تيپ مسلم ابن عقيل) سپاه در اين شهرستان تشکيل و نيروهاي رزمنده آن نيز از همين مردم بودند و در طول دوران دفاع مقدس خدمات شاياني در جبهه ها انجام داد.
ساکنان شريف گيلا ن غرب علا وه بر رزم بي امانشان در ميدان آتش و خون; کار بزرگ و ماندگار ديگري را در تاريخ دفاع مقدس ملت ايران رقم زند و آن استقرار در چند کيلومتري شهر بود. مردم سرافراز اين شهرستان به خود اجازه ندادند تا از حوزه شهرشان خارج شوند و لذا در منطقه اي مشرف به شهر (تق توق) بدون گرفتن کمترين کمک از دولت جمهوري اسلا مي ايران به احداث سرپناه مبادرت نموده و همين اقدام موجب تقويت روحيه فرزندانشان در جبهه ها گرديد گرچه در ظاهر مکان استقرار ساکنان شريف گيلا نغرب محقر بود اما آنان با اين اقدام خويش کاخ هاي مجلل صاحبان زور و زر را به چالش کشيده و سند عزت و سربلندي را براي خود و آيندگان رقم زده و برگ زرين ديگري بر افتخارات تاريخي شان اضافه کردند. اگر مانند بسياري از عزيزاني که از ساير نقاط کشور راهي جبهه شده و در کرمانشاه; اسلا م آباد غرب و کرند غرب در مقرهاي نظامي مستقر مي گرديدند و بعدها گواهي حضور درجبهه و جنگ دريافت نمودند حساب کنيم; حقيقتا تمام مردم اين شهرستان رزمنده بوده اند.
بعد از استقرار آوارگان جنگ (که بعدها مهاجرين نام گرفتند) در مناطق مختلف استان; بچه هاي قصر شيرين و سر پل ذهاب مشترکا در سپاه پاسداران سر پل ذهاب و قصر شيرين حضور يافته و در پادگان ابوذر مستقر شدند. در آن زمان ازگروهان و گردان و تيپ رزمي خبري نبود و به جاي آنها گروه تشکيل مي شد. در راس هر گروه يکي از افراد که توان و قدرت مديريت و فرماندهي بيشتري داشتند و البته نسبت به منطقه از آشنايي و اشراف بيشتري برخوردار بودند قرار داشت و عنوان سرگروه را به خود مي گرفت. گروه هاي متعددي در روزهاي اوليه جنگ در پادگان ابوذر شکل گرفتند و ضربات مکرري را بر پيکر نيروهاي بعثي وارد آوردند. از دشت ذهاب و کوره موش تابان سيران و تنگ حاجيان و قراويز و ارتفاعات بازي دراز و افشارآباد (فتي افشار) تا ارتفاعات دانه خشک و... صحنه حضور رزمندگان گيلا ن غربي; سرپل ذهابي و قصر شيريني و نبرد آنان با نيروهاي دشمن بود. اين مقاومت ها و ايستادگي ها باعث گرديد تا خطوط جبهه تثبيت و به مرور زمينه حملا ت برنامه ريزي شده رزمندگان جان بر کف فراهم گردد. فراموش نمي کنم تنها چهار هفته از آغاز جنگ سپري شده بود که غروب يکي از روزها با يکي از همين گروه هاي رزمي به دشت ذهاب (کوئيک حسن) اعزام شديم; جنگ سختي در گرفت و تا نزديکي هاي صبح ادامه داشت و طي آن چند تن از رزمندگان مجروح و رحمت محمودي از بچه هاي سرپل در اين جا به شهادت رسيد. برادر مالکيان (خدايش رحمت کند) فرمانده سپاه به خط آمده بود و با بچه ها احوال پرسي و وضعيت را از نزديک بررسي نمود و با توجه به سن و سال بنده که در آن جمع کمترين سن را داشتم (16/5 سال) با تعجب و با همان تکيه کلا م هميشگي اش پرسيد که: داداشي شما هم آمده ايد؟ به هر طريق گروه فقط براي زدن ضربه اعزام شده بود; به هنگام بازگشت مي بايست از داخل کانالي که قبلا آب را به دشت ذهاب انتقال مي داد حرکت مي کرديم; سپيده دم بود و هوا تقريبا روشن شده بود; در مسير حرکت خون زيادي بر روي زمين پاشيده شده بود و نشان مي داد که تعدادي از بچه هاي رزمنده در شب گذشته مجروح يا شهيد شده اند; در ادامه راه پيکر چند شهيد عزيز که بيشتر از گردان هاي نور و اميد که اکثرا از سربازان پنجاه و ششي (احتياط) تشکيل گرديده و از يگان هاي لشگر 81 زرهي کرمانشاه بودند در درون کانال مشاهده و اين براي اولين بار بود که اين تعداد شهيد را مي ديدم.
قطره اي از دريا
آنچه در اين مقاله ذکر گرديد قطره اي از درياي رشادت و پايمردي و فداکاري رزمندگان شجاع اين خطه از ميهن اسلا مي مي باشد. چه افتخاري بالا تر از اين که دشمني سراپا مسلح و مجهز و آماده قتل و غارت و توسعه طلبي ماه ها در پشت دروازههاي گيلا نغرب و سرپل ذهاب خيمه ناميمون زد اما در پرتو ايثار و فداکاري و شهادت طلبي رزمندگان و خصوصا فرزندان برومند همين شهرستانها موفق به اشغال اين شهرها نگرديد. در بسياري از ممالک جهان ديگران ازکاه مقاومتهايشان کوهها درست کرده و در منظر افکار عمومي قرار داده اند اما ما از کوههاي استوار و سربلند و افتخار آميز رشادت و پايمردي مرزداران سلحشور غرب کشور مخصوصا درآغازين روزهاي جنگ تحميلي حتي نتوانسته ايم به اندازه کافي فعاليت نموده و به جامعه و نسلهايي که از جنگ و دفاع فقط نامي شنيده اند منتقل نمائيم. اين ضعفي است که نمي توانيم آن را انکار کنيم و رفع آن نيز به عزمي عمومي در منطقه نيازمند است.
اگر قرار بر انتشار تمام آن چه غيور مردان غرب کشور در پاسداري و دفاع از ارزشهاي والا ي انقلا ب اسلا مي انجام داده اند باشد بديهي است بايد کتابها به رشته تحرير درآيد و اين مهم به همت والا ي کساني بستگي دارد که درآن ايام و دوران سخت در ميدان رزم و پيکار حضور داشته اند و اگر بخواهيم ارزشها و تاريخ دفاع مقدس بدون کم و کاست به نسلهاي آينده منتقل شود اين عزيزان بايد هر آن چه از حمله مغول وار دشمن و دفاع مقدس ملت ايران به ياد دارند بازگو کرده و منتشر کنند.
از شهرهاي غربي استان کرمانشاه سخن گفتن بدون نام شهرستان اسلا م آباد غرب از انصاف به دور است; زيرا علا وه بر کمک هاي بي شائبه مردم اين شهرستان طي ماه هاي منتهي به شهريور 59 به مناطق بحراني و درگير جنگ; روستاها و شهرهاي کرند و اسلا م آباد غرب ميزبان ده ها هزار مهاجر جنگ تحميلي که تمام هستي خود را از دست داده بودند; گرديدند. اسلا م آباد غرب اولين شهر پشت جبهه بود که توسط هواپيماهاي بعثي بمباران شد; اين شهرستان مقر و ايستگاه جمع آوري و ارسال کمک هاي مردمي به خطوط مقدم بود. بديهي است براي تبيين نقش ساکنان اين شهرستان بايد به طور جداگانه صدها مقاله تهيه و به رشته تحرير درآورد.
اينک 27 سال از زمان آغاز جنگ تحميلي به جمهوري اسلا مي ايران و 19 سال از پايان آن مي گذرد. گرچه در روند دفاع در برابر متجاوزان; همه آحاد مردم از سراسر کشور درگير مقاومت و مقابله با سربازان دشمن شدند اما نبايد از نظر دور داشت که مرزنشينان بيشترين بار دوران جنگ را بر دوش کشيده و زجرها و زحمت ها و مرارت هاي فراواني متحمل شدند که قلم قاصر و بيان، ناتوان از توصيف آنهاست. فقط يک اشاره کوتاه مي کنم و آن اين است که در همان زماني که اهالي روستاها و شهرهاي مرزي سينه سپر کرده و در سنگرها حضور داشته و خانواده ها و وابستگان آنان آواره کوه و بيابان گرديده و سخت ترين ايام زندگي را در زير بمباران ها سپري مي کردند و زير ساخت هاي اقتصادي و ممرهاي درآمدي و معيشتي شان در حال تخريب و ويران شدن بود; در ساير نقاط مملکت با دلا ر هفت توماني سرمايه گذاري هاي مهم و اشتغال زا صورت مي گرفت. ايامي که دانش آموزان مناطق جنگ زده در زير چادرها يا در دل بيغوله ها در طول برگزاري کلا س مي بايست چندين بار با وحشت و اضطراب به دره ها و پناهگاه ها پناه ببرند; در اکثر نقاط مملکت همکلا سي هايشان مدارج علمي را با خيالي آسوده تر طي مي کردند و... اينک سال هاست مردم به مناطق جنگ زده سابق مراجعه و با زحمت و خون دل به بازسازي اماکن مسکوني مبادرت کرده اما نه از کارخانه خبري هست و نه از سرمايه گذاري زيربنائي و آينده داري که به آن دل خوش کنند. البته بر هيچ وجدان آگاه و منصفي پوشيده نيست که نظام جمهوري اسلا مي ايران سفره اي رنگين و پرخير و برکت براي کشور داشته اما سهم ما از اين همه نعمات و برکات نظام، لقمه ناني خشک و بخور و نمير بوده است و صد البته مقصر اصلي در اين سهميه بندي خود ما بوده ايم که نتوانسته ايم زبان هاي گويايي براي بازتاب فداکاري ها از يک طرف و عقب ماندگي هاي منطقه از طرف ديگر باشيم. اميد آن که با درايت، دورانديشي و حضور آگاهانه در عرصه هاي مختلف، در آينده تلا ش براي ترميم اين خلا » و راه نشر فداکاري ها و ايثارگري هاي مردم و همچنين برون رفت از وضعيت ناهنجار فعلي اشتغال و عقب ماندگي هاي اقتصادي و حرکت به سوي افقي روشن فراهم گردد.
در پايان به روح پرفتوح امام عظيم الشان امت (ره) و روان مطهر تمام شهيدان دفاع مقدس خصوصا شهيدان ابتداي جنگ تحميلي درود مي فرستيم و حماسه قهرمانانه بهترين فرزندان اين سرزمين را ارج نهاده و در برابر صبر و متانت خانواده هاي معظم شهدا و آزادگان صابر و سرافراز و جانبازان رشيد و راست قامت خاضعانه سر تعظيم فرود مي آوريم و از خداي قادر متعال مي خواهيم که ما را شرمنده آنان نکند.
کرم محمدی
  که ارتش ایران درجنگ کرد حماسه نبود معجزه بود
یاسرعرفات
 
وبلاگ من [External Link Removed for Guests]
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 196
تاریخ عضویت: دوشنبه ۹ آذر ۱۳۸۸, ۱۱:۳۲ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2998 بار
سپاس‌های دریافتی: 405 بار

Re: حماسه های فراموش نشدنی لشگر81زرهی ارتش

پست توسط رضاخان »

درود بر قهرمانان این مرز بوم که دلاورانه از ناموس و مملکتشان با دست خالی دفاع کردند
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 830
تاریخ عضویت: شنبه ۲ تیر ۱۳۸۶, ۱۱:۴۷ ب.ظ
محل اقامت: باختران
سپاس‌های ارسالی: 309 بار
سپاس‌های دریافتی: 2025 بار
تماس:

Re: حماسه های فراموش نشدنی لشگر81زرهی ارتش

پست توسط ali1371 »

واقعا چه کسی از خلبانان هوانیروز درحماسه تنگه حاجیان گیلان غرب سال59 تقدیر کرده به نظر من کسایی که زنده ماندند از ان حماسه جز اسطوره های ارتش می باشند
  که ارتش ایران درجنگ کرد حماسه نبود معجزه بود
یاسرعرفات
 
وبلاگ من [External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “حماسه دفاع مقدس”