عشق مهربانم ...!
اگر فكر مي كني که رفتنت باعث شکستنم مي شود
اگر فکر مي کني که از پس رفتنت اشک مي ريزم
اگر فکر مي کني که با نبودنت لحظه هايم خالي مي شوند
اگر فکر مي کني که هر لحظه دلم براي بوسه هايت تنگ مي شود
اگر فکر مي کني که بي تو مي ميرم
بسيار درست فکر کرده اي!
خب تو که مي داني نبودنت را تاب نمي آورم
پس بی تو تنها خواهم رفت
-------------------------------------------------------------------------------------
امدم با گلی سرخ و دلی سرخ تر از گل:
هدیه کردم این ترانه را به قلب تو:
دوستت دارم برای خنده های دلربایت
دوستت دارم برای اخم های گاه گاهت
دوستت دارم برای ان همه عشق و محبت
دوستت دارم برای ان همه شورو حسادت
دوستت دارم برای هر نفس با تو سرودن
دوستت دارم برای انتظارو در نهایت با تو بودن
ناگهان قطره اشکی از چشم خیسم گشت جاری:
دل بگفت:این بیت را نیز بر ترانه اضافه کن
دوستت دارم هنوز بعد از ان روز جدایی
دوستت دارم هنوزم در لحظه های از حضورت سخت خالی
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
زیر مهتاب....من و یادت.............
تو را که در قبر می گذاشتند
باران می بارید
این روزها..........
باران که می بارد
مرا در قبر می گذارند
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
فاصله تا بینهایت فاصله قد یه دنيا ست
اون نگاه عاشقونه حالا دیگه توی رویاست
دیگه بعد از رفتن تو
زنده بودن بی بهونست............
صحبت از رفتن و مرگه
این سفر چه عاشفونست
بغض و گریه تو سکوتم
چشم به راهه یه نگاتم .....
تو سکوت غرق ماتم حالا دیگه جون فداتم
میدونم دست جدایی در کمین خلوت ماست.....
پر وحشتم خدایا همه میگن رسم دنیاست
همه میگن.....
رسم دنیاست.....
عهد و پیمونو شکستن راه و رسم عاشقی نیست
توی این ویرونگی ها معنی زندگی چیست
راه و بیراهه نداره
مرگ
و
هجرت
و
گذشتن
ما که رفتیم و گذشتیم
این تو و این عشق بی من
--------------------------------------------------------------------------------
میخواستم اندکی با تو....
شاید بنشانم لبخندی بر لبانت
شاید پاره شود
لحظه ای زنجیر اندوه تو
میخواستم بشنوم سخنانت را
که قصه کدامین غصه هاست
این نوشته ها،این شعرها...
که من میدانم و میشناسم تمام غمها را،غصه هارا
میخواستم همدردی باشم
یا اندکی گوش شنوا برای تو
(که هیچکس برای من نبود)
که من میدانستم در سرزمین آفتاب و غربت
چشمها کورند و
گوشها جز صدای خنده چیزی نمیشنوند!
میخواستم تو را ببینم
ببینم که این غمها و اندوه ها
بر کدامین هیبت زشت جا خوش کرده اند!
و دیدم تو را
چشمان مرده ام که گشوده شد
دیدم که غصه ها بر قامتی از غرور چگونه ناپیدایند!
میخواستم مرا بپذیری در قلبت
با هر آنچه در اوست
که من نبودم و نیستم
در اندازه قلبت
من هرگز نداشتم وندارم
قفل و زنجیری برای اسارت قلب تو
که هرچه بند بود بر خود بسته ام!
میخواستم بدانم
آنکه نامش قرین طلوع است!
چگونه و چرا چنین بر غروب نشسته؟
میخواستم هم دمی باشم
برای تنهایی تو
میخواستم با تو باشم
حداقل آنگونه که تومیخواهی!
که من از تو چیزی نمیخواستم مگر برای تو!
مهم نیست
--------------------------------------------------------------------------------
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را بالهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس ازِ يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي كه
در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي دلم حيران و سرگردان چشماني ست
رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي وحسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به
روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نمي دانم چرا رفتي؟
نمي دانم چرا ، شايدخطا كردم
و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه برمي داشت تمام بال هايش
غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو ، آسمان چشمهايم خيس باران بود و بعد از رفتنت انگار كسي
حس كرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
كسي حس كرد من بي تو هزاران بار درهر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دريا چه بغضي کرد
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنكه ميدانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد
هنوز آشفته ي چشمان زيباي توام برگرد
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم وپرسش و ترديد
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتي مابين اشك و حسرت وتردید
كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سردست و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل
ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر
نمي دانم چرا ؟
شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ
آرزوهايت دعا كردم
جملات و شعر هاي زيبا
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 3047
- تاریخ عضویت: جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴, ۹:۴۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 58 بار
- سپاسهای دریافتی: 384 بار
- تماس:
ممنون از همه دوستان به خاطر گذاشتن این همه جملات و شعر های زیبا
عشق يعني سوز ني؛ آه شبان عشق يعني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دل سوخته عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني يك تيمم، يك نماز عشق يعني عالمي راز ونياز
//////////////////////////
آدمك آخر دنياست بخند .......آدمك مرگ همين جاست بخند ........آن خدايي كه تو را تنها كرد ....
بخدا مثل تو تنهاست .. بخند......دستهايي كه تو را عاشق كرد ......شوخي كاغذي ماست ..بخند
//////////////////////////
اگريك اسمان دل را
به قصدعشق بردارم
ميان عشق وزيبايي
تورامن دوست مي دارم
چه زيبامي شودروزي
به پايان ايداين يلدا
دل تواسمان گردد
وروح سبزمن شيدا
به يادت تاسحرگاهان
نگاهم خيس وباراني است
توتاازدوربرگردي
به هجران توزندانيست
//////////////////////////
اگرهرگزنمي خوابند
دوچشم سرخ وغمناكم
اگردرفكرچشمانت
شكسته قلب غمناكم
ولي يادم نخواهدرفت
كه يادتوهنوزاينجاست
ميان سايه روشن ها
دل شيداي من تنهاست
نبايدزودمي رفتي
وازدل كوچ مي كردي
افق هامنتظرماندند
كه ازاين راه برگردي
//////////////////////////
تويعني دست يك گل را
به دست اطلسي دادن
تويعني درزمستان ها
به فكرپونه افتادن
تويعني روح باران را
متين وساده بوسيدن
ويادرپاسخ يك لطف
به روي غنچه خنديدن
اگرچه دوري ازاينجا
تويعني اوج زيبايي
كنارم هستي وهرشب
به خوابم بازمي ايي
///////////////////
تويعني يك كبوتررا
زتنهايي رهاكردن
خداي اسمان هارا
به ارامي صداكردن
تويعني مثل نيلوفر
هميشه مهربان بودن
تويعني باغي ازمريم
تويعني كهكشان بودن
تويعني چتري ازاحساس
براي قلب باراني
تويعني پيك ازادي
براي روح زنداني
عشق يعني سوز ني؛ آه شبان عشق يعني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دل سوخته عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني يك تيمم، يك نماز عشق يعني عالمي راز ونياز
//////////////////////////
آدمك آخر دنياست بخند .......آدمك مرگ همين جاست بخند ........آن خدايي كه تو را تنها كرد ....
بخدا مثل تو تنهاست .. بخند......دستهايي كه تو را عاشق كرد ......شوخي كاغذي ماست ..بخند
//////////////////////////
اگريك اسمان دل را
به قصدعشق بردارم
ميان عشق وزيبايي
تورامن دوست مي دارم
چه زيبامي شودروزي
به پايان ايداين يلدا
دل تواسمان گردد
وروح سبزمن شيدا
به يادت تاسحرگاهان
نگاهم خيس وباراني است
توتاازدوربرگردي
به هجران توزندانيست
//////////////////////////
اگرهرگزنمي خوابند
دوچشم سرخ وغمناكم
اگردرفكرچشمانت
شكسته قلب غمناكم
ولي يادم نخواهدرفت
كه يادتوهنوزاينجاست
ميان سايه روشن ها
دل شيداي من تنهاست
نبايدزودمي رفتي
وازدل كوچ مي كردي
افق هامنتظرماندند
كه ازاين راه برگردي
//////////////////////////
تويعني دست يك گل را
به دست اطلسي دادن
تويعني درزمستان ها
به فكرپونه افتادن
تويعني روح باران را
متين وساده بوسيدن
ويادرپاسخ يك لطف
به روي غنچه خنديدن
اگرچه دوري ازاينجا
تويعني اوج زيبايي
كنارم هستي وهرشب
به خوابم بازمي ايي
///////////////////
تويعني يك كبوتررا
زتنهايي رهاكردن
خداي اسمان هارا
به ارامي صداكردن
تويعني مثل نيلوفر
هميشه مهربان بودن
تويعني باغي ازمريم
تويعني كهكشان بودن
تويعني چتري ازاحساس
براي قلب باراني
تويعني پيك ازادي
براي روح زنداني

- پست: 1468
- تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
- محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
- سپاسهای ارسالی: 4 بار
- سپاسهای دریافتی: 186 بار
بيدل :
سر به صد كسوت فرو برديم و عرياني به جاست
وضع رسوايي كه ما داريم، گويا سوزن است
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
سعد و نحس دهر، بيدل كي دهد تشويش ما؟
همچو طفلان كار ما با شنبه و آدينه نيست
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
سنگِ راه خود شمارد كعبه و بتخانه را
هر كه چون بيدل طواف گوشه دلها كند
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
سوختم از برق نيرنگ برهمن زادهاي
كز رميدن وا كند آغوش و گويد رام رام
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
سيلاب سر شكم همه گر يك مژه بالد
تا خانه خورشيد، خطر داشته باشد
--------------------------------------------------------------------------------
شيخ بهائي :
سينه گر خالي ز معشوقي بُوَد
سينه نبْوَد، كهنه صندوقي بُوَد
--------------------------------------------------------------------------------
بهادر يگانه :
سينهي من گور عشق و آرزوها بود و من
زنده بودم روزگاري، در مزار خويشتن
--------------------------------------------------------------------------------
تسلي شيرازي :
شايد كه گفتگوي تو باشد، در آن ميان
هر قصهاي كه هست به عالم، شنيدنيست
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
شب از رويت سخنهاي بهار اندوده ميگفتم
ز گيسو هر كه ميپرسيد، مشك سوده ميگفتم
--------------------------------------------------------------------------------
فرخي يزدي :
شب چو در بستم و، مست از مي نابش كردم
ماه اگر حلقه بدر كوفت، جوابش كردم
سر به صد كسوت فرو برديم و عرياني به جاست
وضع رسوايي كه ما داريم، گويا سوزن است
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
سعد و نحس دهر، بيدل كي دهد تشويش ما؟
همچو طفلان كار ما با شنبه و آدينه نيست
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
سنگِ راه خود شمارد كعبه و بتخانه را
هر كه چون بيدل طواف گوشه دلها كند
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
سوختم از برق نيرنگ برهمن زادهاي
كز رميدن وا كند آغوش و گويد رام رام
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
سيلاب سر شكم همه گر يك مژه بالد
تا خانه خورشيد، خطر داشته باشد
--------------------------------------------------------------------------------
شيخ بهائي :
سينه گر خالي ز معشوقي بُوَد
سينه نبْوَد، كهنه صندوقي بُوَد
--------------------------------------------------------------------------------
بهادر يگانه :
سينهي من گور عشق و آرزوها بود و من
زنده بودم روزگاري، در مزار خويشتن
--------------------------------------------------------------------------------
تسلي شيرازي :
شايد كه گفتگوي تو باشد، در آن ميان
هر قصهاي كه هست به عالم، شنيدنيست
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
شب از رويت سخنهاي بهار اندوده ميگفتم
ز گيسو هر كه ميپرسيد، مشك سوده ميگفتم
--------------------------------------------------------------------------------
فرخي يزدي :
شب چو در بستم و، مست از مي نابش كردم
ماه اگر حلقه بدر كوفت، جوابش كردم
Don't play games with the ones who love you

- پست: 1468
- تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
- محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
- سپاسهای ارسالی: 4 بار
- سپاسهای دریافتی: 186 بار
بيدل :
شب چو شمعم وعده ديدار در آتش نشاند
تا سحر آيينه از خاكسترم گل كرد و ريخت
--------------------------------------------------------------------------------
سعدي :
شب فراق نداند كه تا سحر چند است
مگر كسي كه به زندان عشق دربند است
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
شب وصل است، كنون دامن او محكم دار
پاس ناموس ادب وقت دگر خواهي داشت
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
شبنم در اين بهار، دليل نشاط نيست
صبحي است كز وداع چمن گريه ميكند
--------------------------------------------------------------------------------
باقر عليشاه :
شد زندهي ابد، به جهان كشتهي غمت
جا ندادهي تو را، به مسيحا چه احتياج؟
--------------------------------------------------------------------------------
هلالي جغتائي :
شد عمر تمام و، ناتماميم هنوز
صدبار بسوختيم و، خاميم هنوز
--------------------------------------------------------------------------------
حكيم قاآني شيرازي :
شرمنده از آنيم، كه در روز مكافات
اندر خور عفو تو، نكرديم گناهي
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
شعلهاي خواست به مهماني خاشاك اجازت
گفت: در من نتوان يافت مرا گر تو بيايي
--------------------------------------------------------------------------------
حالتي تركمان :
شكسته بالتر از من، در آشيان تو نيست
دلم خوشست كه نامم كبوتر حرم است
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
شكوه مردم ز گردون بيدل از كم وسعتي است
ناله در پرواز آيد چون قفس تنگي كند
شب چو شمعم وعده ديدار در آتش نشاند
تا سحر آيينه از خاكسترم گل كرد و ريخت
--------------------------------------------------------------------------------
سعدي :
شب فراق نداند كه تا سحر چند است
مگر كسي كه به زندان عشق دربند است
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
شب وصل است، كنون دامن او محكم دار
پاس ناموس ادب وقت دگر خواهي داشت
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
شبنم در اين بهار، دليل نشاط نيست
صبحي است كز وداع چمن گريه ميكند
--------------------------------------------------------------------------------
باقر عليشاه :
شد زندهي ابد، به جهان كشتهي غمت
جا ندادهي تو را، به مسيحا چه احتياج؟
--------------------------------------------------------------------------------
هلالي جغتائي :
شد عمر تمام و، ناتماميم هنوز
صدبار بسوختيم و، خاميم هنوز
--------------------------------------------------------------------------------
حكيم قاآني شيرازي :
شرمنده از آنيم، كه در روز مكافات
اندر خور عفو تو، نكرديم گناهي
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
شعلهاي خواست به مهماني خاشاك اجازت
گفت: در من نتوان يافت مرا گر تو بيايي
--------------------------------------------------------------------------------
حالتي تركمان :
شكسته بالتر از من، در آشيان تو نيست
دلم خوشست كه نامم كبوتر حرم است
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
شكوه مردم ز گردون بيدل از كم وسعتي است
ناله در پرواز آيد چون قفس تنگي كند
Don't play games with the ones who love you

- پست: 1468
- تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
- محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
- سپاسهای ارسالی: 4 بار
- سپاسهای دریافتی: 186 بار
بيدل :
شمع ماتمخانه يأسم، ز احوالم مپرس
بي تو در آغوش مژگان سوخت ديدنهاي من
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
شه سرير يقين شد كسي كه چون حلاج
فراشت از علمدار، رايت منصور
--------------------------------------------------------------------------------
شوكت بخارائي :
شيرِ انوار تجلي را، چو ميكردند صاف
دُردِ آن مهتاب و، شهد آن بناگوش تو شد
--------------------------------------------------------------------------------
دهقان ساماني :
صبر توقع مكن ز دل، كه نخواهند
باج ز بيچارهاي، كه آه ندارد
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
صبر كن اي شيشه بر سنگ جفاي محتسب
گردن اين دشمن عشرت، خدا خواهد شكست
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
صحبت بيخردان آفت روحاني بود
آه اگر نوح نميديد ز توفان مددي
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
صحرا به رم ناز چه محمل نظر افكند
كانديشه پريخانه شد از رقص غبارش
--------------------------------------------------------------------------------
واعظ قزويني :
صد حيف كه ما پير جهانديده نبوديم
روزي كه رسيديم، به ايام جواني
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
صداي التفاتي از سر اين خوان نميجوشد
لب گوري مگر وا گردد و گويد بيا اين جا
--------------------------------------------------------------------------------
شيخ علاء الدوله سمناني :
صدخانه اگر به طاعت آباد كني
به ز آن نبود، كه خاطري شاد كني
--------------------------------------------------------------------------------
محمد حسين شهرياري :
صفائي بود ديشب با خيالت خلوت ما را
ولي من باز پنهاني، ترا هم آرزو كردم
شمع ماتمخانه يأسم، ز احوالم مپرس
بي تو در آغوش مژگان سوخت ديدنهاي من
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
شه سرير يقين شد كسي كه چون حلاج
فراشت از علمدار، رايت منصور
--------------------------------------------------------------------------------
شوكت بخارائي :
شيرِ انوار تجلي را، چو ميكردند صاف
دُردِ آن مهتاب و، شهد آن بناگوش تو شد
--------------------------------------------------------------------------------
دهقان ساماني :
صبر توقع مكن ز دل، كه نخواهند
باج ز بيچارهاي، كه آه ندارد
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
صبر كن اي شيشه بر سنگ جفاي محتسب
گردن اين دشمن عشرت، خدا خواهد شكست
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
صحبت بيخردان آفت روحاني بود
آه اگر نوح نميديد ز توفان مددي
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
صحرا به رم ناز چه محمل نظر افكند
كانديشه پريخانه شد از رقص غبارش
--------------------------------------------------------------------------------
واعظ قزويني :
صد حيف كه ما پير جهانديده نبوديم
روزي كه رسيديم، به ايام جواني
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
صداي التفاتي از سر اين خوان نميجوشد
لب گوري مگر وا گردد و گويد بيا اين جا
--------------------------------------------------------------------------------
شيخ علاء الدوله سمناني :
صدخانه اگر به طاعت آباد كني
به ز آن نبود، كه خاطري شاد كني
--------------------------------------------------------------------------------
محمد حسين شهرياري :
صفائي بود ديشب با خيالت خلوت ما را
ولي من باز پنهاني، ترا هم آرزو كردم
Don't play games with the ones who love you

- پست: 1468
- تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
- محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
- سپاسهای ارسالی: 4 بار
- سپاسهای دریافتی: 186 بار
بيدل :
صفاي دل نتوان يافت از محبت دنيا
كه در شمردن زر دست زر شمار سياه است
--------------------------------------------------------------------------------
محمدقلي سليم :
صورت نبست در دل من كينهي كسي
آيينه هرچه ديد، فراموش ميكند
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
صورت وهمي به هستي متهم داريم ما
چون حباب آينه بر طاق عدم داريم ما
--------------------------------------------------------------------------------
نشاط اصفهاني :
طاعت ار دست نيايد، گنهي بايد كرد
در دل دوست، بهر حيله رهي بايد كرد
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
طالب وصليم، ما را با تسلي كار نيست
نالهگر از پا نشيند، اشك ميافتد به راه
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
طراوت آرزو داري ز قيد جسم بيرون آ
كه سر سبزي نبيند دانه تا زيرزمين باشد
--------------------------------------------------------------------------------
شوريده شيرازي :
طعنهي خلق و جفاي فلك و جور رقيب
جمله هيچند، اگر يار موافق باشد
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
طلسم جسم، گردد مانع پرواز روحاني
چو بوي گل كه ديوار چمن گيرد عنانش را
صفاي دل نتوان يافت از محبت دنيا
كه در شمردن زر دست زر شمار سياه است
--------------------------------------------------------------------------------
محمدقلي سليم :
صورت نبست در دل من كينهي كسي
آيينه هرچه ديد، فراموش ميكند
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
صورت وهمي به هستي متهم داريم ما
چون حباب آينه بر طاق عدم داريم ما
--------------------------------------------------------------------------------
نشاط اصفهاني :
طاعت ار دست نيايد، گنهي بايد كرد
در دل دوست، بهر حيله رهي بايد كرد
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
طالب وصليم، ما را با تسلي كار نيست
نالهگر از پا نشيند، اشك ميافتد به راه
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
طراوت آرزو داري ز قيد جسم بيرون آ
كه سر سبزي نبيند دانه تا زيرزمين باشد
--------------------------------------------------------------------------------
شوريده شيرازي :
طعنهي خلق و جفاي فلك و جور رقيب
جمله هيچند، اگر يار موافق باشد
--------------------------------------------------------------------------------
بيدل :
طلسم جسم، گردد مانع پرواز روحاني
چو بوي گل كه ديوار چمن گيرد عنانش را
Don't play games with the ones who love you








