[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE] خاطره خواني خلبان شهيد پايگاه ششم شكاري بوشهر: به فرمانده پايگاه بگين چنگيز اومده؛ چنگيز سپهر!
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE] [BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE] خلبان چنگيز سپهر به محض اطلاع از حمله دشمن به خاك پاك ايران، بدون لحظهاي درنگ از محل كارش در ميدان انقلاب، خود را با قطار به پايگاه وحدتي دزفول رساند و سراغ فرمانده پايگاه را گرفت و گفت «به فرمانده پايگاه بگين چنگيز اومده؛ چنگيز سپهر! ميخواد همين الانم پرواز كنه!» [/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE] [BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE] چنگيز سپهر به محض اطلاع از حمله دشمن به خاك پاك ايران، بدون لحظهاي درنگ از محل كارش در ميدان انقلاب، خود را با قطار به پايگاه وحدتي دزفول رساند و سراغ فرمانده پايگاه را گرفت و گفت «به فرمانده پايگاه بگين چنگيز اومده؛ چنگيز سپهر! ميخواد همين الانم پرواز كنه!»
، نخستين روز جنگ را با تمام ابعادش تجربه كرده بود. حالا كه بعد از حدود 8 ـ 27 سال به سي و يك شهريور 59 فكر ميكرد، از چالاكي خودش تعجب ميكرد.
روزها در پايگا ششم شكاري بوشهر به عنوان فرمانده يكي از گردانهاي پروازي خدمت ميكرد و مهدي دادپي، فرمانده پايگاه بود. عليرضا نمكي ستوان جوان آن روزها، همراه سرهنگ دادپي، سوار بر خودروي جيباش براي آشتي دادن همافران و درجهداران كه اختلاف مختصري بينشان پيش آمده بود، راهي گردان پروازي محل استقرار اين نيروها بودند.
مدتها بود كه تحركات مرزياش را شروع كرده بود و پايگاههايي مثل پايگاه بوشهر به علت نزديكي به مرزهاي راهبردي، جايگاه ويژهاي داشتند و ضرورت وحدت بين نيروها غير قابل انكار و چشمپوشي بود. عليرضا در طول مسير به اين نكته فكر ميكرد كه اين مسئله را بايد به بهترين شكل ممكن براي كاركناني كه داشت براي رفع مناقشه جزئيشان، نزد آنها ميرفت، تعيين و توجيه كند.
كه داشتند به گردان مزبور ميرسيدند، ناگهان مشاهده كرد چهار ـ پنج هواپيما در ارتفاع خيلي پايين و در خلاف باند پروازي پايگاه در حال پروازند. تعجب كرد؛ با خود انديشيد كه شايد مسير پروازي تغيير كرده ولي چرا به او اطلاع ندادهاند. به هر حال به عنوان يكي از فرماندهان گردان پروازي بايد در جريان قرار ميگرفت.
درگير حل اين مسئله بود كه ناگهان صداي انفجار مهيبي به گوشش رسيد. تازه در آن لحظه بود كه متوجه شد؛ اصلاً پي نبرده هواپيماهايي كه ديده، از هواپيماهاي مهاجم دشمن بودهاند كه حمله هوايي غافلگير كنندهاي را ترتيب دادهاند. از جيپ پياده شد؛ ديد كمي آن سوتر باند و اطراف آن، بمباران شدند و ساختمان گردان هم مورد اصابت يكي از همين بمبها قرار گرفته بود. مجدداً سوار جيپاش شده با سرعت به سمت مقر فرمانده پيش رفت. خدمه توپهاي ضدهوايي غافلگير شده بودند و تازه مشغول آماده كردن توپها بوند.
براي كمك به سمت آنها شتافت ولي يكي از هواپيماهاي مهاجم، از سمت راست آنها شتافت و آنها را به گلوله بست؛ او بيتوجه به انبوه گلولههايي كه كنارش به زمين ميخوردند و باند را شخم ميزدند، به ياري خدمه توپها شتافت و آنها را در موقعيت دفاع ضدهوايي قرار داد.
با دستورهايي كه از پست فرماندهي گفت، سر و سامان مناسبي به اوضاع داد؛ به گونهاي كه نه تنها هواپيماهاي مهاجم، فراري شدند بلكه با تيزهوشي و درايت لازم، به فاصله كمتر از دو ساعت از حمله عراقيها، خلبانان غيور ايراني توجيه و تجهيز شدند و در حملهاي مشابه، پايگاه شعيبيه عراق را مورد هدف قرار دادند و با هماهنگي به عمل آمده بين پايگاهها، پايگاه نوژه نيز در عمليات مشابهي، به بمباران مواضع راهبردي رژيم بعثي در پايگاه كوت پرداخت. روز عجيبي بود. عليرضا تمام جزئيات آن روز را به خاطر داشت.
رسماً آغاز شده بود و هر كس به فراخور حال و توانايياش، خود را ملزم به دفاع از ميهن خويش ميديد. يكي از افرادي كه او هيچگاه فراموشش نكرد، خلباني به نام چنگيز سپهر بود؛ خلباني ميهنپرست كه با وجود نامهربانيهايي كه ديده بود و مدتها بود كه مشغول كار غيرنظامي خارج از ارتش بود، به محض اطلاع از حمله دشمن به خاك پاك ايران، بدون لحظهاي درنگ از محل كارش در ميدان انقلاب، خود را با قطار به پايگاه وحدتي دزفول رسانده بود و بعد از رسيدن، سراغ فرمانده پايگاه را گرفته بود تا پيغامش را به گوش فرمانده مزبور برسانند «به فرمانده پايگاه بگين چنگيز اومده؛ چنگيز سپهر! ميخواد همين الانم پرواز كنه!»
وقت نيروي هوايي، شهيد فكوري بود كه طبق دستور او، پايگاهها ملزم به پذيرفتن خلبانهايي بودند كه به هر دليلي بعد از انقلاب از ارتش كنار گذاشته شده بودند.
چنگيز اجازه پرواز پيدا كرد. نمكي دقيق به خاطر آورد كه در فاصله يكي از لحظات فراغتش كه مشغول تماشاي تلويزيون بود، چهره چنگيز سپهر را مشاهده كرد كه در جواب سؤال خبرنگاري مبني بر اينكه نظر او درباره حمله بعثيها به مناطق مسكوني چيست، پاسخ داده بود:
«ببينين! از قول من به خلباناي نامرد عراقي بگين مرد باشن! بمباران شهرا و ريختن بمب رو سر افراد غيرنظامي و زن و مرداي بيدفاع كه هنر نيس! اگه راست ميگين بياين مردونه بجنگين! خلاصه از طرف من بهشون بگين اگه فهميدين كه فهميدين وگرنه به ولاي علي كاري باهاتون ميكنم كه راه پس و پيشتونو گم كنين...»
عليرضا، هنوز زنگ صداي چنگيز سپهر، رجز خواندنهاي رستمگونه و «به ولاي علي» گفتن غيرتمندانهاش را در گوش ميشنيد و ميانديشيد كه حتماً روزي كه هواپيمايش را دشمن ساقط كرد و او به رودخانه كرخه افتاد، پيش از شهادت جوامردانهاش، يك «يا اميرالمؤمنين(ع)» جانانه گفته و جان به جانآفرين تسليم كرد.
خلیج فارس:
[External Link Removed for Guests]
به فرمانده پایگاه بگین چنگیز اومده, چنگیز سپهر!
مدیران انجمن: شوراي نظارت, مديران هوافضا

- پست: 1120
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۶ مهر ۱۳۸۷, ۹:۳۹ ق.ظ
- محل اقامت: همشهری فضل الله جاوید نیا
- سپاسهای ارسالی: 2466 بار
- سپاسهای دریافتی: 8401 بار
به فرمانده پایگاه بگین چنگیز اومده, چنگیز سپهر!
ای آنکه دیده دوخته ای بر خلیج فارس این لقمه با شکمبه ی توسازگار نیست
زیرا درون آب زلالش بدون شک ماهی ست, پا برهنه سوسمار نیست
آسمان اصفهان
زیرا درون آب زلالش بدون شک ماهی ست, پا برهنه سوسمار نیست
آسمان اصفهان

- پست: 1120
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۶ مهر ۱۳۸۷, ۹:۳۹ ق.ظ
- محل اقامت: همشهری فضل الله جاوید نیا
- سپاسهای ارسالی: 2466 بار
- سپاسهای دریافتی: 8401 بار
Re: به فرمانده پایگاه بگین چنگیز اومده, چنگیز سپهر!
شهید خلبان چنگیز سپهر:


ای آنکه دیده دوخته ای بر خلیج فارس این لقمه با شکمبه ی توسازگار نیست
زیرا درون آب زلالش بدون شک ماهی ست, پا برهنه سوسمار نیست
آسمان اصفهان
زیرا درون آب زلالش بدون شک ماهی ست, پا برهنه سوسمار نیست
آسمان اصفهان

- پست: 837
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸, ۶:۱۰ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 231 بار
- سپاسهای دریافتی: 1917 بار
Re: به فرمانده پایگاه بگین چنگیز اومده, چنگیز سپهر!
درود خدا بر مجاهدان راه حق و شهیدانی که بی هیچ چشم داشتی و فقط برای دفاع از خاک و ناموسشان مردانه جنگیدند و دم نزدند.یاد وخاطره شهید بزرگوار گرامی


شاید سالهای سال باشد که اتش امپراطوری پارس خاکستر شده باشد.اما روزی فرا خواهد رسید که ز خاکستر ها ققنوس برخیزد و ان هنگام اتش سالهای سال سکوت مردم ایران زبانه خواهد کشید و بار دیگر مردمی از سرزمین پارس از شرق تا چین واز غرب تا دروازه های روم حکمرانی میکنند و تمام دشمنان این مرز وبوم در اتش قهر ایران خواهند سوخت.ان روز نزدیک است...
