خبرگزاري فارس: سرلشكر«رعد حمداني» در خاطرات خود نوشته است: براي حمله به ايران،فرودگاههاي «امارات متحده عربي» پشتيبان ما بودند.

به نوشته وي، پيشرفت امكانات براي هواپيماهاي ما تا جايي كه توانستند به اهدافي تا جزيره لارك نزديك تنگه هرمز در جنوب خليج فارس برسند كه خسارت زياد اقتصادي و نفتي به ايران وارد كرد و بعضي از اوقات بعضي از هواپيماهاي ما در فرودگاههاي امارات متحده عربي فرود ميآمدند.
جنگ در فاو بعد از شكست در تلاشهاي پيشين براي جنگ به شيوه استاندارد، تبديل به جنگ به شيوه غيراستاندارد شده بود. و دشمن شجاعت زيادي را در مقاومت در اراضي كه چند روز قبل به دست آورده بود،نشان داد.
همانطور كه روش حمله از يك خط شروع واضحي آغاز نميشد گاه حركت در حد سياه سنگين سلاح بود وگاه حملههاي پي در پي و گاه حملههاي واحد ثمره بيشتري داشت. بمباران توپخانهاي شبانهروزي كه هيچ بمباراني پيش از آن به پاي آن نميرسد، به اضافه پرتاب بيش از 250 موشك، از نوع "يونا " زمين به زمين و اين اتفاقات در زمان متوالي از 7/3 تا 21/3 ادامه داشت. هوا به شدت سرد و باراني بود كه اثر بدي وي عمليات و حملههاي ما ميگذاشت و جنگ را به شدت كند كرده بود. همچنين به خاطر نابودي بخشهايي از تجهيزات هوايي و موفقيتها شكر اول شمال قصر كه مناطق گردانهاي 504 از دشمن را باز پس گيرند و همچنين با دو هجوم پشت سر هم شكر چهارم به بخش شرقالعماره قسمتي از منطقه اشغال شده الشرهاني قسمتي از مناطق فكه و منطقه ؟؟ هم پس گرفته شد.
لشكر دوم هجوم ديگري را بر منطقه حران آغاز كرد اين مسير عمليات نظامي، صبورانه با هدف بهرهبردن از فرصت جزيي بدست آمده. براي بقيه بخشهاي عمليات عليه دشمن بود.
به خاطر اينكه او را مجبور كنيم براي فراواني نيروهاي ذخيرهاش. و اين در حالي بود كه دشمن هيچ اهميتي براي آن قايل نبود. در پي اين جريان در روز بيست و دوم دو حمله از دو لشكر اول و پنجم اتفاق افتاد و باعث پس گرفتن مناطق متعدد كوهستاني در منطقه بنجوين وحاج عمران و از محدوده كوه كردكو شدد و دو حمله با بمباران هوايي، استراتژيك تدارك ديده شده كه منابع اقتصادي در عمق ايران مثل پالايشگاه نفت در اصفهان و خراب كردن پل استراتژيك قطور كه ايران را به تركيه وصل ميكرد و همچنين پلي كه ايران را به اتحاد جماهير شوروي متصل ميكرد و اين در حالي بود كه دشمن در تلاش براي حفظ كردن پيروزيهايش در فاو بود.
4/5/1986
گردان زرهي 70 به رهبري سرهنگ دوم عبدالله ميرخزعل با حملهاي بيباكانه و سريع، انجام داد و شهر مهران ايران را اشغال كرد واعلام كرد كه مهران مهريه فاو است.
1/7/1986
اعلام شد كه دشمن براي بازپسگيري مهران از دست نيروهاي ما هجوم آورده و در اين موقعيت هنوز قرارگاه دشمن در شبهجزيرهها و بر رغم همه هجومهاي نيروهاي ما براي مقابله با ايران، پا بر جا بود.
فرصت اشغال پيش آمده مناسب بود براي توقف فعاليتهاي هجومي و بسنده كردن به عملياتهاي دفاعي و فراخواندن نيروهاي گارد جمهوري براي تنظيم دوباره عمليات فرماندهي و آمادهسازي معضل و جدينيروها به جاي آزادسازي فاو در فرصتي مناسب كه دست خواهد داد و از پس آن هم تصميم براي عمليات ديگري با توسعه دادن بيشتر نيروهاي گارد جمهوري از طريق بوجود آوردن تشكيلات متعدد زرهپوش و مسلح؛ پياده نظام و كماندوها بود تا قدرت گارد جمهوري بيشتر شود و هم اينها با هدف آزاد سازي فاو بود. و لشكر 7 هم براي همين منظور آمادهسازي شد.
و طي همين زمان موقعيت بخش اعظم گردان 17 زرهپوش به رهبري سرهنگ مويدالهاني در بخش بدره در شرايط سخت تابستان ا؟؟ برقرار داشتند. تشكيلات گارد جمهوري براي آماده سازي موقعيتها به منطقه محصور بين دو پاسگاه اسخيه قديم وجديد حركت كردند وبدشانسي با بخش 4 گارد جمهوري همراه شد چرا كه اين بخش با يك موشك ويران شد و فرمانده بخش، سرهنگ خضر العامري شهيد شد وجلودار سپاه خلف العبيدي مجروح شد.
2/7/1986
بر واحد نظامي خود پيوستم و چرا كه دو ماه در بيمارستان به دليل لغزش غضروفي شديد كه بر اثر اصابتي در عمليات تاجالممارك يك سال پيش وارد شده بود بستري بودم و در جه حرارت در آن روز 54 درجه بود و هدف عملياتي محافظت از يك سلسله مناطقي بود كه بر پايينترين سطوحي كه دشمن بر آنها سيطره داشه بود.
قربانيهاي بخشها تا آغاز ماه آوريل آگوست، 90 شهيد و مجروح بود.
در 14/9 به دليل شرايط جسمي، به بخش فرماندهي لشكر زرهپوش مدينه منوره كه به تازگي شكل گرفته بود پيوستم و منصب معاونت اداره آذوقه و خوار و بار گردان را بر عهده گرفتم.
اين بخش فرماندهي از تشكيلات زرهپوش گردان 2 گارد جمهوري و گردان زرهپوش گارد جمهوري كه مدتي بود فرماندهي آن راسرگرد ضيا ما هر به عهده گرفته بود، تشكيل ميشد.
و با تشكيل گردان پياده نظام بغداد به رهبري سرهنگ كامل ساجد با دستههاي پياده نظام مسلح 4 و 5 اول و پس از آن 6و7 گردان پياده نظام مسلح 14 گاردجمهوري به رهبري سرگرد عبدالصمد حسن يوسف هم تشكيل شد.
سپس از پي آن گردان زرهپوش حمورابي به رهبري سرهنگ ابراهيم عبدالستار با همراهي گردان 17 زره پوش گار جمهوري و گردان 1 گارد جمهوري كه از عمليات فاو با شرايط سخت و بيثباتي مواجه بود تشكيل شد كه مهمترين اين شرايط اين بود كه مسول گارد جمهوري حسين كامل ميخواست اين گردان را به همراه گردان زرهپوش 8 گارد و گردان پياده نظام مسلح 15 گارد جمهوري حذف كند چرا كه معتقد بود بخش اعظم عناصر آن نسبت به برادر ناتني رئيسجمهور وفا دارند.
افزايش زياد بمبارانهاي هوايي استراتژيك نيروي هوايي ما كه از كيفيت ويژه هواپيماي ممتاز استفاده ميكرد و پيشرفت امكانات براي هواپيماها تا جايي كه توانستند به اهدافي به عمق 1250 كيلومتر يعني تا جزيره لارك نزديك تنگه هرمز در جنوب خليج فارس برسد كه خسارت زياد اقتصادي و نفتي به ايران وارد كرد و در بعضي از اوقات بعضي از هواپيماهاي ما به صورت اضطراري در فرودگاههاي امارات متحده عربي به صورت غيرعلني فرود ميآمد.
عكسالعمل ايران انداختن تعداد زيادي موشك زمين به زمين از نوع سكودبي بر بغداد و مراكز مسكوني ديگر بود كه قربانيان آن تعداد زيادي از هموطنان بود.
رسوايي سياسي ؟؟ متحده آمريكا دادو ستد سلاح براي ايران در 6/12/1986 كه قضيه به ايران گيت نامگذاري شد.
روز 24/12/1986 دشمن هجوم سنگين و پيشبيني شدهاي را در منطقهاي شملچه در محدوده عمليات شكر 3 كه تحت رهبري طالع الله وردي بود شروع كرد و درگيري به محدودهي عمليات لشكر 7 كه در مجاورت آن بود به رهبري ماهر عبدالرشيد درجزيره ام رصاص سرايت كرد وعكسالعمل ما خوب بود و دشمن خسارتهاي بزرگي متحمل شد.
در اين روز بمباران توپخانهاي بر شهر بصره انجام شد و اين روز روز عظيم نامگذاري شد با اين همه رقابت و چالش توجيهناپذير بين دو رهبر بعد از آن به نتايج منفي منجر شد. و اين زماني بود كه خسارتهاي زيادي به دشمن وارد كرده بوديم و همه مطمئن بودند كه دشمن تا مدت حداقل 6 ماه قادر به حمله بزرگي نيست. اين سال با وجود نشانهها، و دلايلي براي هجوم جنگي محدوددر سال آينده به پايان رسيد.
اين عمليات به نام "اليوم العظيم " نامگذاري شد. بعد از عمليات هنگامي كه دو لشكر خسارتهاي را در منطقه خوزستان به دشمن وارد كردند رقابت توجيهناپذيري بين فرماندهان دو لشكر درگرفت بعد از عمليات هر كدام از آنها تلاش ميكرد به فرماندهي كل ثابت كند كه لشكر او بهرت بود او وقتي يكي از لشكرها رقم خسارت به دشمن را اعلام ميكرد لشكر ديگر رقمي بالاتر اعلام ميكرد و اين امر بيشتر از يك مرتبه تكرار شد. و باعث شد همه مطمئن شوند كه امكان ندارد . دشمن بتواند قبل از 6 ماه حملهاي بزرگ را آغاز كند.
عمليات الحصار الابحر
از عملياتهاي سال 1986 جنگ بين ايران و عراق صحبت مي كنيم ...
6/1/1987
سرتيپ عبدالجواد دنون جانشين سرتيپ سعدالدين عزيز كه پيش از اين مدير بندها بود و حالا بازنشسته شده بود، شد.
9 و10/1/1987
دشمن حمله بزرگي را تقريبا با همان هدفهاي حملههاي سابق آغاز كرد.
مسير اول دشمن عبارت بود از المهر، الشلامجه (شلمچه) التنومه، البصره و مسير ديگر زاويهاي 90 درجهآي در محدوده درياچه ماهي - التنومه، و البصر (كه ضمنا منطقه عملياتي لشكر سوم بود) گردان 11بر فرماندهي سرتيپ عبدالواحد شنان از مسير اول دفاع ميكرد و گردان 8 به فرماندهي ابراهيم الشيخ آلاغا از مسير دوم دفاع ميكرد. و علاوه بر اينها تشكيلات گردان زرهي 12 به فرماندهي سرتيپ رياضطه و گردان پياده نظام مسلح 5 به فرماندهي سرتيپ حسن يوسف به عنوان نيروهاي ذخيرهاي اين دو گروه بودند ضمن اينكه گردان زرهي 4 به رهبري سرتيپ سلمان حامد هم از صحنه جنگ دور نبود.
عمليات به سرعت پيش رفت و دشمن توانست به موفقيتهايي در هر دو مسير دست يابد (در بيشتر وقتها در اول عمليات طرف مهاجم به اهداف اوليه خود ميرسد زيرا از قبل نقطه مورد نظر و زمان را خودش تعيين كرده) و در پرتو پيشرفت سريع عمليات، گردان بغداد، گارد رياست جمهوري تشكيلاتي را كه تازه ؟ افتاده بود فرا خوانده و با تشكيلات قديمي خود به سمت منطقه عملياتي شرق بصره حركت كرده و بعد از حركت آن نيروها، گردان المدينه المنوره گارد رياست جمهوري به رهبري سرتيپ احمد ابراهيم حماش كه تشكيل شده از دو دسته زرهي 2 و 10 بود نيز فرا خوانده شد.
و در همان وقت گردان زرهي 2 گارد رياست جمهوري به رهبري سرهنگ احمدالحراوي با گردان بغداد گارد رياست جمهوري حركت كرده بود هنگام رسيدن ما ؟؟ خط الدعيج " به دست دشمن افتاده بود و همچنين آنچه به اصطلاح خشم البحيره نام گرفتن كه شامل " عوت سوادي، و ساحل شرقي درياچه ماهي، بود تحت سيطره دشمن درآمد گردان بغداد و دسته 2 زرهي كه تحت فرماندهي ما بودند با شجاعت و پافشاري در سمت شرقي ميدان جنگ، جنگيدند و گردان 11 كه مسول اين منطقه عملياتي بود جنگ را با داوري و با پشتيباني مستمر از تشكيلات سپاه اداره ميكرد.
20/1/1987
جانشين فرماندهي كل نقشهاي فوريتدار را براي حمله متقابل به فرمانده گارد رياست جمهوري سرتيپ حسن رشيد، در مقر گارد رياست جمهوري در منطقه الجباسي سپرد. گردان ما و سه دسته ديگر به او سپرده شدند يكي گردان زرهي 10 گارد رياست جمهوري به فرماندهي ضياء ماهر الكتريكي كه در جباسي (رويتالي بينالتومه و شلمچه در نزديكي راه انحرافي به سمت پل خالدالئودي به سمت بصره بود) ديگري گردان 6 پياده نظام گارد رياست جمهوري به فرماندهي سرهنگ غالب الشيخلي (كه در سال 1992 هنگامي كه رهبر گردان 34 در روكان، بود توسط طالبان اعلام شد.
و گردان مسلح 15 به فرماندهي سرهنگ ياسين از گردان پياده نظام مسلح 5 سپاه كه از منطقه الزريجي از شرق بصره منتقل شده بود.
ساعت س (ساعت شروع حمله) ساعت 15 همان روز تعيين شده بود. موضوع از اساس دچار برنامهريزي غيردقيق بود چرا كه جانشين فرمانده كل تصور ميكرد كه نيروها در مناطق مورد نظر مستقرند در حالي كه نيرو با سختي بسيار زيادي راه را ميپيمودند تا جايي كه براي رسيدن نيرو به خط شروع (خط جاسم) در موعد مقرر چيزي شبيه به معجزه بود. با اين حال چه طور ميشد قبل از ساعت 15 كه ساعت شروع عمليات در نظر گرفته شده بود به آنجا برسند.
همچنين ؟؟ گارد رياست جمهوري تصور ميكرد كه راهها براي پيمودن اين مسير توسط نيروها همطراز است در صورتي كه آنچه در نقشهها بود با آنچه در واقعيت روي زمين بود تطابق نداشت و همچنين اين اتفاق از بداقبالي فرماندهي كل و روحيه بالاي افرادي بود كه صورت درستي از موقعيت پيش روي او نگذاشته بودند و شرايط را برايش ترسيم نكرده بودند.
اين ساعتها واقعا مثل روزها؛ طولاني ميگذشت و مجروح شدن فرمانده گردان 6 گارد جمهوري در حالي كه طلايهدار واحدهاي نظامي بود به اين موقعيت نحس ما ادامه دارد.
در اين حال خمپارهاي از توپخانه دشمن شليك شد و بيش از 30 افسر و سرباز يكي از واحدهاي نظامي توپخانهاي ما در اين حادثه عجيب مجروح شدند. اين مجمع افسران و سربازان داشتند توپي را كه از جاي خود برميگردانند كه اين اتفاق افتاد) در پي اين اتفاق مجروحيت فرمانده گردان پياده نظام 15 بود، در اين هنگام بود كه نيروها دچار لغزش و شكسته شدند و صداي فريادها در تلفنهاي سيمي و بيسيمها بلند شد كه روحيه فرماندهان و رهبران به هم ريخت آن شب از بدترين شبهايي بود كه گردان جوان من در طول حياتش ديده بود تا زماني كه خورشيد طلوع كرد و نيروهاي ما هنوز به شكل مطلوب خط شروع حمله كامل نشده بودند.
در همين حال خبر رسيد كه تماس با مقر دسته 45 از گردان 11، دسته 46 از گردان زرهي 12، دسته 429 و دسته 66 از نيروهاي ويژه قطع شده است.
به خاطر اينكه اكثر دستههايي كه در اين مقر بودند چند شب پيش نابود شدند از جمله دسته 37 زرهي به فرماندهي سرهنگ علي الشيخلي كه با تعداد زيادي از سربازان و افسرانش شهيد شد. و اين منطقه از سمت جنوبياش با نخلستانهايي بزرگ پوشيده شده است و اوضاع مناطق عملياتي سمت شرقي بدتر و بدتر مي شد.
21/1/1987
روز خوبي نبود زيرا دسته 15 پياده نظام در نيمراه بين دو رود جاسم و دعيج متلاشي شده و نابود شده بود و دسته 10 زرهي گارد رياست جمهوري در جلو خط مقدم دفاعي با تعداد نفرات؟؟ با شدت با دشمن رو در رو شده بود وتماس دسته 6 پياده نظام گارد رياست جمهوري قطع شده بوددر حالي كه آنها هنوز در اولين نخلستانها بودند و در سايه اين اتفاقات اميد از بين رفت و فرمانده گردان مطمئن شد كه شانس با ؟؟ نيست آن طور كه قبلا بود.
صداي زنگ ساعت رفته رفته استخوان ايمان را خرد ميكرد اين تلفني كه دايما در حال زنگ زدن بود براي اينكه بپرسد از رهبر گارد رياست جمهوري كه موقعيت چيست؟ خيلي دير كرديد .. عجله كنيد ". يا اينكه با استيصال تقاضاي كمك كردند و ميگفتند چه كسي خبرهاي موقعيت را ميآورد؟
چه كسي به موقعيت گردان 15 پياده نظام مسلح ميرود؟ چه كسي سر كسي را كه رهبري ميكند براي ما ميآورد؟ كسي كه آنها را فرماندهي ميكرد سرتيپ صباح بود. اين تقاضاهاي كمك از دو امر پيروي ميكنند اول: فرمانده كه كمك به بر من واجب شده بود حتي اگر قيمت سنگيني داشت. مساله دوم در حق كساني بود كه در اين شرايط سخت ميجنگند روا نبود و در آن لحظهاي كه ميخواستم از اتاق فرماندهي خارج شدم رئيس لشكر سرهنگ قيسالاعظمي وارد شد واعلام كرد كه خط جاسم به استثنا بعضي نقاط معدود سقوط كرده واوتلاش در متوقف كردن نيروهاي ما در آن موقعيت كرده و هنگامي كه از قصد رهبرمان فرمانده، آگاه شديم براي بار دوم مقرر شد كه من را به گردان 15 پياده نظام بفرستند. به خاطر اينكه دشمن به اين گردان صدمات زيادي وارد كرده بود.



