احضـــــــــــــــار روح

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با فلسفه به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

قفل شده
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

احضـــــــــــــــار روح

پست توسط رونین »

احضـــــــــــــــار روح


آیا تاكنون نام (وی‌یا) یا تخته احضار روح را شنیده‌اید؟ تخته و یا كاغذی كه روی آن حروف الفبا نوشته شده است و بعضی از انسان‌ها از طریق آن با ارواح صحبت و آنها را احضار می‌‌كنند. حرف و حدیث‌ها درباره (تخته وی‌یا) بسیار است. بعضی‌ها اصلا قدرت این تخته را واقعی نمی‌‌دانند و به آن اعتقادی ندارند ولی بعضی‌ها معتقدند (وی‌یا) واقعا می‌‌تواند روح را به محل مورد‌نظر بكشاند و انسان به واقع قادر است با ارواح ارتباط برقرار و حتی از آنها اطلاعات بگیرد.

(وی‌یا) از دو كلمه (وی) كه به زبان فرانسه به معنای (بله) است و (یا) كه در زبان آلمانی به همین معنا می‌‌باشد، گرفته شده است. وجه تسمیه این وسیله به این خاطر است كه روح اغلب با اشاره به كلمه (بله) یا (خیر) كه روی این تخته نوشته شده است، به احضار كننده پاسخ می‌‌دهد. نظریه‌ها درباره تخته (وی‌یا) متفاوت است. برخی می‌‌گویند این وسیله بی‌‌نهایت خطرناك است و می‌‌تواند مدخلی برای ورود ارواح خبیث و ماندگار شدن آنها در خانه ما شود. دسته دیگر از مردم معتقدند (وی‌یا) تنها زمانی خطرناك می‌‌شود كه افراد بی‌‌تجربه و بی‌‌اطلاع با آن به احضار روح بپردازند و (مدیوم)‌های مجرب می‌‌توانند از این وسیله استفاده‌های خوبی ببرند و بالاخره دسته سوم می‌‌گویند (وی‌یا) هیچ خطری ندارد و ضرری نیز به كسی
نمی‌‌رساند. ولی كدام دسته درست می‌‌گویند. واقعیت این است كه شصت و پنج درصد كسانی كه از این وسیله استفاده كرده‌اند از كار خود پشیمان هستند. تقریبا تمام رهبران مذهبی دنیا با هر دین و مذهبی شدیدا مخالف احضار روح و به ویژه استفاده (وی‌یا) هستند و بسیاری از محققین مسائل ماوراءالطبیعه نیز تخته وی‌یا را وسیله‌ای خطرناك می‌‌دانند كه مردم باید به شدت از آن اجتناب كنند. (براد استینجر) یكی از سرشناس‌ترین نویسندگان موضوعات متافیزیكی موكدا اظهار می‌‌دارد كه كسی نباید از تخته (وی‌یا) استفاده كند و یا حتی آن را در خانه خود نگه دارد. او در مقاله‌ای تحت عنوان (مادران! نگذارید فرزندانتان با وی‌یا بازی كنند.) از دختر هفده ساله‌ای سخن به میان می‌‌آورد كه كار با (وی‌یا) عواقب تلخی برایش به همراه داشت. او می‌‌نویسد: (دخترك فكر می‌‌كرد می‌‌داند چطور با این وسیله با ارواح ارتباط برقرار كند ولی متاسفانه اعتقاد مقدس مذهبی را برای حفاظت در برابر تاثیرات شوم آن فراموش كرده بود.)
(دیل كاكزمارك) موسس سازمان تحقیقات مربوط به روح می‌‌گوید: (قویا توصیه می‌كنم كه از وی‌یا استفاده نكنید.) و در مقاله (وی‌یا اسباب‌بازی نیست) اظهار می‌دارد كه در اغلب مواقع ارواحی كه از طریق وی‌یا با انسان‌ها ارتباط برقرار می‌كنند، ارواح خبیث و گناهكار هستند.
(هانس هانرر) یكی از محترم‌ترین و معروف‌ترین محققان مسائل ماوراءالطبیعه در كتاب خود تحت عنوان (تخته وی یا؛ دریچه‌ای به سوی مكنونات) نسبت به استفاده از وی‌یا هشدار می‌دهد و می‌نویسد: (به آن دسته از كسانی كه می‌خواهند تخته وی‌یا را به خانه ببرند و به احضار روح بپردازند، نصیحت می‌كنم در تصمیم خود تجدیدنظر كنند، زیرا همیشه این امكان وجود دارد (هر چند اندك) كه شخص احضاركننده آماتور در حقیقت یك مدیوم باشد و خود از این موضوع اطلاع نداشته باشد. در این صورت این تخته، وسیله ساده‌ای بر احضار واقعی روح می‌شود. روحی كه بعدها تمام شخصیت آن مدیوم را در دست می‌گیرد و در شرایط خاصی در جسم او حلول می‌كند و در این هنگام هیچ كنترلی در دست خود آن مدیوم نیست و هر اتفاقی امكان‌پذیر است.)
بسیار بوده‌اند كسانی كه وی‌یا را به شوخی گرفتند و به تجارب تلخ و شومی دست یافتند. یكی از این افراد می‌گفت: (فكر نمی‌كنم كسی به اندازه من از وحشتناك بودن وی‌یا اطلاع داشته باشد. مدت‌ها پیش وقتی من سیزده ساله بودم، تجربه تلخی از آن داشتم. خلاصه بگویم من با خود شیطان روبه‌رو شدم.) و فرد دیگری می‌گفت: (هیچ تردیدی ندارم كه تخته وی‌یا یك دریچه باز به دنیای ارواح است. باید بگویم روحی كه ما با وی‌یا احضار كردیم به جسم مادر دوستم رفت. واقعا وحشتناك بود.)

تجربه عجیب
یك روز دوست همكارم (لورا) از من خواست همراهش به فروشگاه و دفتر یك فالگیر بروم. من هم كه تا آن زمان به چنین جایی نرفته بودم قبول كردم و با اتومبیل او به راه افتادیم. وقتی به فروشگاه رسیدیم لورا داخل دفتر رفت تا در خصوص مسائل خصوصی با فالگیر مشاوره كند. من هم در قسمت فروشگاه ماندم و به لوازم گوناگونی كه اغلب مربوط به كف بینی، فال و... بود نگاه كردم. وسایل جالبی آن جا پیدا می‌شد. ناگهان چشمم به یك گوی بلورین افتاد كه بسیار زیبا بود. تصمیم گرفتم آن را بخرم. دسته چكم را بیرون آوردم و یك برگه از آن را پر كردم و كندم البته برای خرید با چك باید به فروشنده كارت شناسایی نشان می‌دادم. من هم گواهینامه رانندگی‌ام را از كیف پولم بیرون آوردم و به او نشان دادم و درست مثل همیشه دوباره آن را با دقت سر جایش گذاشتم. ملاقات لورا با فالگیر طولانی شد و من برای این‌كه سرم را گرم كنم چند بار از اول تا آخر فروشگاه را تماشا كردم. ناگهان برای نخستین بار چشمم به یك (تخته وی‌یا)ی مدور افتاد. شكل عجیبی داشت، انگار مرا به سوی خود فرا می‌خواند. روی آن دستی كشیدم هیچ اتفاقی نیفتاد ولی احساس می‌كردم باید از آن دور شوم. یادم افتاد كه باید خداحافظی كنم. تا آن زمان تخته وی‌یا ندیده بودم ولی در جایی خوانده بودم كه وقتی كارمان با آن تمام می‌شود باید بگوییم (خداحافظ) و این خیلی مهم است. دوباره با صدای بلندتری گفتم (خداحافظ.) درست بالای تخته، یك موبایل آویزان بود. متوجه شدم كه وقتی خداحافظی كردم موبایل تكان خورد. اهمیتی به آن ندادم. فكر كردم حتما باد آن را تكان داده است هر چند كه هیچ نسیمی را احساس نكرده بودم. به هر حال به قسمت جلویی فروشگاه رفتم و با فروشنده كمی حرف زدم. چیز دیگری توجهم را جلب كرد و خواستم آن را هم بخرم ولی در كمال تعجب متوجه شدم گواهینامه‌ام در كیف پولم نیست. از خرید منصرف شدم و به دنبال گواهینامه گشتم ولی اثری از آن نبود. بالاخره جلسه ملاقات لورا تمام شد و از آن فروشگاه عجیب خارج شدیم. باید دوباره به محل كارمان باز‌می‌گشتیم چون اتومبیل من در پاركینگ آن جا پارك بود. در طول راه بازگشت، با این‌كه تمام شیشه‌ها كاملا بسته بودند و رادیو هم روشن نبود ولی صدای هیاهومانندی در فضای اتومبیل می‌پیچید به طوری كه برای شنیدن حرف‌های یكدیگر باید تقریبا داد می‌زدیم. لورا كه حسابی تعجب كرده بود، گفت: (چرا این طوری شده است؟) گفتم: (حتما باد است.) ولی او جواب داد: (نه من صدایی شبیه به صدای فلوت یا سوت می‌شنوم.) از حرفش تعجب كردم ولی در همان زمان از سمت راست سرم صدای فلوت به گوشم خورد. برگشتم ببینم كسی آن پشت نشسته است ولی كسی نبود. ترسیدم ولی با تحكم گفتم: (همین الان بس كن.) صدای فلوت و صداهای دیگر یك دفعه قطع شدند. لورا می‌گفت تا به حال چنین چیزی را ندیده است. من هم نمی‌دانستم آن چه بود ولی هر چه بود تن ما را حسابی لرزاند.به محل كارمان رسیدیم و از یكدیگر خداحافظی كردیم. من هم سوار اتومبیل خودم شدم و به سمت خانه حركت كردم. در تمام مدت احساس می‌كردم تنها نیستم و كسی خیره به من نگاه می‌كند. وقتی به خانه رسیدیم داشبورد اتومبیل را باز كردم تا تقویم كارهای روزانه‌ام را بردارم و در كمال تعجب دیدم گواهینامه‌ام آن جا لای تقویم است. چطور سر از داخل داشبورد درآورده بود، هرگز نفهمیدم. ولی همیشه احساس می‌كنم این موضوع و آن صداها به تخته وی‌یای درون فروشگاه مربوط می‌شود. وقتی بار دیگر لورا از من خواست همراه او پیش فالگیر بروم مودبانه پیشنهادش را رد كردم.

میز متحرك
می‌خواهم داستانی واقعی را تعریف كنم. داستانی كه چند سال پیش برای خواهرم اتفاق افتاد. باید بگویم تخته وی‌یا آن‌قدر قدرت دارد كه حتی می‌تواند مبلمان خانه را حركت دهد. خواهرم تعریف می‌كرد كه یك شب او و دو زن دیگر در خانه یكی از آنها جمع بودند و می‌خواستند سرشان را با بازی با یك تخته وی‌یا گرم كنند. آن دو زن، مادر و دختر بودند و زن جوان‌تر خود دو فرزند كوچك داشت كه در اتاق خواب خوابیده بودند و در واقع زن مسن‌تر مادربزرگ آن بچه‌ها بود. آنها می‌گفتند، می‌خندیدند و از بازی با تخته احضار ارواح لذت می‌بردند و در كل همه چیز را به شوخی گرفته بودند. ولی ناگهان خواهرم احساس كرد (چیزی) با آنها ارتباط برقرار كرده است. زن جوان‌تر به شوخی گفت: اگر واقعا یك روح در این خانه است باید یك جوری خودش را به ما نشان دهد آن هم به طور فیزیكی.
ابتدا هیچ اتفاقی نیفتاد. زن‌ها به یكدیگر نگاه كردند و آماده شدند دوباره همه چیز را به مسخره بگیرند كه ناگهان صدای سنگینی به گوششان رسید. انگار كسی چیزی را روی زمین می‌كشید و حركت می‌داد. صدایی آرام و مداوم كه از اتاق كناری می‌آمد ولی در بسته بود و چیزی دیده نمی‌شد. زن‌ها به روی صندلی میخكوب شده بودند و فقط گوش می‌دادند. ناگاه چشم‌های وحشت‌زده‌شان به در اتاق خیره ماند. در خود به خود باز شد و میز سنگین چوب بلوط كه در اتاق مجاور قرار داشت، به خودی خود روی زمین كشیده و آرام آرام وارد اتاق آنها می‌‌شد. كم‌كم سر و صداها بلندتر شدند و حركت میز به پرتاب بدل شد. میز تكان‌های شدیدی می‌خورد و صداهای وحشتناكی به گوش می‌رسید. مادربزرگ جیغ كشید و با وحشت به سوی اتاق خواب بچه‌ها دوید چون مطمئن شده بود كه روح عصیانگر در خانه است و ممكن است به بچه‌ها آسیب برساند ولی با صدای جیغ او حركت میز متوقف شد و همه چیز به حالت طبیعی برگشت. اما این خاطره هیچ وقت از ذهن آن سه زن پاك نشد. آنها شنیده بودند كه ممكن است یك روح خبیث به سراغشان بیاید ولی آن را باور نكرده بودند. با این اتفاق زن صاحبخانه تخته وی‌یا را سر به نیست كرد و آن میز چوب بلوط را نیز دور انداخت.
صداهای غیرعادی
سال 1991 بود و من با یكی از هم‌دانشگاهی‌هایم هم‌خانه شده بودم. باید بگویم دوستم در یك خانه ارواح زندگی می‌كرد و من بدون این‌كه بدانم، با او هم‌خانه شدم. اتاق خواب آن خانه در زیرزمین قرار داشت و یك پنجره كوچك در آن تعبیه شده بود تا نور را به داخل برساند ولی همان پنجره هم با یك پشت دری چوبی كاملا پوشیده شده بود به طوری كه وقتی برق خاموش می‌شد دیگر چشم، چشم را نمی‌دید.یك شب وقتی داشتم آماده می‌شدم كه بخوابم، برق رفت. در بسته بود و ذره‌ای نور به داخل نمی‌تابید. هنوز خوابم نبرده بود و با چشم‌های گشاد شده به اطراف نگاه می‌كردم و البته چیزی نمی‌دیدم. وقتی به دیوار اتاق كه كنار تختم بود نگاه كردم چیز سفید رنگی را دیدم. به پنجره نگاه كردم گفتم شاید انعكاس نور در آینه باشد ولی هیچ نوری از پنجره نمی‌آمد. از دوستم پرسیدم او هم آن چیز سفید را روی دیوار می‌بیند؟ او خواب‌آلوده جواب منفی داد. همان وقت برق آمد ولی چیزی روی دیوار دیده نمی‌شد. از آن شب به بعد همیشه چراغ خواب را روشن می‌گذاشتیم. دو ماه گذشت و اتفاق خاصی نیفتاد به طوری كه من حادثه آن شب را فراموش كرده بودم تا این‌كه یك روز یكی از دوستانم را دیدم. او كه به تازگی خانه‌تكانی كرده بود می‌خواست (تخته وی‌یا)ی خود را دور بیندازد چون می‌گفت چیز نحسی است و نمی‌خواهد آن را در خانه‌اش نگه دارد. دوستم گفت من تا به حال چند بار صداهای عجیبی را در خانه شنیده‌ام. مثلا وقتی تنها بودم شنیدم كسی مرا صدا می‌كند و یا صدای گریه بچه می‌آید و ما تصمیم گرفتیم تخته وی‌یا را به خانه ببریم و آن را در آنجا امتحان كنیم. آن شب روی كف زیرزمین نشستیم. در اتاق خواب سمت چپ من قرار داشت احساس می‌كردم چیزی در اتاق خواب است كه حس بدی به من می‌دهد. به همین خاطر بلند شدم و در را بستم. بعد نشستیم و انگشت‌هایمان را روی تخته گذاشتیم و تمركز گرفتیم و منتظر شدیم اتفاقی بیفتد. ولی نشانگر وی‌یا حركت نكرد. پس از چند دقیقه صداهایی را از درون اتاق خواب شنیدیم. مطمئن نبودیم چیزی كه می‌شنیدیم واقعیت بود یا خیال. دوباره تمركز گرفتیم و در تمام مدت هر دو به اتاق خیره شده بودیم. صداهای درون اتاق بیشتر و بیشتر می‌شد. صداهایی شبیه به زوزه حیوانات وحشی به گوش می‌رسید. انگار می‌خواستند از اتاق بیرون بیایند ولی نمی‌توانستند. ترسیده بودم. آن صداهای دلهره‌آور گویی تمام خانه را می‌لرزاند. دوستم بلند شد و به سوی در اتاق رفت و با ترس آن را گشود ولی تنها چیزی كه از آن بیرون آمد موجی از هوای سرد بود. بعد از این‌كه در باز شد گویی صلح برقرار شد. دیگر صدایی به گوش نرسید و هیچ اتفاقی نیفتاد. ولی باید بگویم كار در همان شب تمام نشد. از آن به بعد هر وقت كه برق را خاموش می‌كردیم یك دسته از هیكل‌های سفید و غبار مانند را همه جا می‌دیدیم. حتی یك بار وقتی دوستم به اتاق خوابش رفت در روشنایی روز دید كه غبار متراكم و سفیدرنگی بر روی تختش دراز كشیده است. من دیگر طاقت نیاوردم و از دوستم جدا شدم و از آن خانه رفتم و با خود عهد بستم دیگر به سمت تخته وی‌یا و احضار ارواح نروم.
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Fast Poster
Fast Poster
نمایه کاربر
پست: 254
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۸, ۱۰:۱۲ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 148 بار
سپاس‌های دریافتی: 389 بار

Re: احضـــــــــــــــار روح

پست توسط MRSTAR »

دوست عزیز ارواح قدرت دخل و تصرف در ماده (مثل جابجایی اشیاء و ایجاد صدا و ...) رو ندارند در احضار ارواح اجنه دخل و تصرف میکنن و خودشونو به جای ارواح جا میزنن یه مقدار در مورد اجنه مطالعه کنین متوجه میشین ...
زندگی همش زنگ تفریح نیست
ساعت بعد حساب داریم ...


[External Link Removed for Guests]
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 242
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۹, ۵:۲۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2158 بار
سپاس‌های دریافتی: 1253 بار

Re: احضـــــــــــــــار روح

پست توسط m-249 »

اتفاقا من فکر می کنم کسایی که یه چیز خاصی در وجودشون هست فقط می تونن این کارو بکنن.واگه ادم ناشی این کارو بکنه یا هیچی نمیشه یا اگه یه جنی چیزی اون اطراف باشه میگه بزار یه خورده بترسونیمش بخندیم.
اما فکر نمی کنم هم این تخته واقعی باشه.
  , من زیاد شنیدم که کسایی که ارتباطی داشتن یه چیزی احساس کردن تکون خورده.اما من فکر می کنم حرف شما درست باشه.
من اخر نفهمیدم چرا این جن ها می تونن هر کاری دلشون می خواد بکنن.مرض دارن ...دارن چی دارن؟!که انسان ها رو ازار میدن
ولی ما همین الان که ادم هستیم این قدر هم دیگرو می ترسونیم و کلی بهمون حال میده اگه جن بودیم تمام انسان ها رو سکته میدادیم
دردت چه بود که تمام شب
سر را به سنگ میزدی و می گرسیتی ؟
چه گویم که گفتنش برایم قصه ای کهنه است
سر کوفتن و گریستن از برای مردن است


دست مزن! چشــــم،ببستم دو دست_____راه مرو!چشم،دوپایم شکست
حرف مزن! چشم،قطع نمودم سخن_____نطق مکن!چشم،ببستم دهن
هیچ نفهم! این سخن عنوان مــــکن_____ خواهش نافهمی انسان مکن
لال شوم،کـور شوم،کـــــــــــر شوم_____ لیک محال است که من خر شوم
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 242
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۹, ۵:۲۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2158 بار
سپاس‌های دریافتی: 1253 بار

Re: احضـــــــــــــــار روح

پست توسط m-249 »

جن ها را بیشتر بشناسیم

جن ها حدود هفت هزار سال پیش از آدمیان آفریده شدند . جن ها همچون انسان ها مرد وزن دارند و تولید مثل
می کنند جن ها همچون انسان ها دارای اختیار هستند و انبیا را قبول دارند عده ای مسلمان و عده ای یهودی و
مسیحی و حتی کافر نیز هستند غذای دسته ای از جن ها باز مانده غذای انسان و استخوان است جن ها قدرت
طی الارض دارند و می توانند در آن واحد از یک طرف زمین به طرف دیگر زمین بروند جن ها مثل ما حتی
می خوابند و بهشت و جهنم نیز دارند. وقتی بسمه الله گفته شود جن های کافر از انسان دور شده و دیگر آسیبی
به انسان نمی رسانند. در بلوچستان جن ها را شبیه انسان ولی با قدی کوتاهتر و پوشیده از موهای زرد ظریف
دیده اند که شیار چشمان آنها عمودی و پاهای آنها مثل چهار پایان سم دارد این موجودات شبیه انسانها هستند
که در همه جا وجود دارند و در شب ها فعالیت آنها بیشتر است ریختن آب جوش و نجاسات شاید باعث انتقام
گیری آنها شود
______________________________
تسخیر یک جن توسط انسان
شخصی از آشنایان دور ما تعریف می کرد که در خانه شان در روستا اسبی داشتند که هرگاه صبح به او سر کشی
میکردند می دیدند که شدیدا عرق کرده است بدون اینکه کسی بر روی او سوار شود. راوی می گوید روزی بر
روی زین اسب قیر ریختم تا هر کسی که بر روی اسب سوار شد به قیر بچسبد و نتواند جدا شود تا صبح او را
دستگیر کنند و علت کارش را بپرسند. راوی می گوید فردای آنروز وقتی برای سر کشی به اصطبل اسب رفتم
در کمال تعجب دیدم که دختری جوان که دارای سم است بر روی اسب سوار شده و به زین بر اثر قیر چسبیده
است. در ادامه راوی می گوید که سریع سنجاق قفلی به لباس آن دخترک جن زدم تا اورا تسخیر کنم . آن دخترک
که شدیدا ناراحت بود تعریف کرد که : من تازه ازدواج کرده ام وهر شب با همسرم به اینجا می آمدیم تا تفریح کنیم
امشب اول من سوار اسب شدم که دچار قیر شدم و همسرم هر کاری کرد نتوانست راهی برای آزادی من پیدا کند
و من اینجا ماندم. راوی در ادامه می گوید که آن دختر را هر طور که بود از زین جدا کردم و از آنروز به بعد از
او بجای کلفت کار می کشیدیم و از کارهای عجیب او این بود که هرگاه برای خمیر درست کردن از چشمه آب
می اورد آن نان دیرتر تمام می شد(پر برکت بود) اما روزی که این دختر برای آوردن آب به چشمه رفته بود دختر
کوچکی را می بیند و از او می خواهد که آن سنجاق را از لباسش جدا کند آن دختر خرد سال بدون اینکه بداند که
این دختر انسان نیست این کار را میکند وآن جن بعد از آزادی از طلسمش به خانه راوی می رود و به او می گوید
که شما در استفاده ازمن اشتباه کردید باید ازمن مکان گنج یا دوای مریضی خاصی را می خواستید من میروم فردا
به کنار فلان رود خانه بیایید اگر از انجا خون آمد که مرا کشته اند اما اگر خون نیامد مرا بخشیده اند . راوی
میگوید وقتی به محل مورد نظر رفتیم دیدیم که از آن محل خون می آید و آن دختررا کشته اند
منبع:http://ramin-22.blogfa.com/
دردت چه بود که تمام شب
سر را به سنگ میزدی و می گرسیتی ؟
چه گویم که گفتنش برایم قصه ای کهنه است
سر کوفتن و گریستن از برای مردن است


دست مزن! چشــــم،ببستم دو دست_____راه مرو!چشم،دوپایم شکست
حرف مزن! چشم،قطع نمودم سخن_____نطق مکن!چشم،ببستم دهن
هیچ نفهم! این سخن عنوان مــــکن_____ خواهش نافهمی انسان مکن
لال شوم،کـور شوم،کـــــــــــر شوم_____ لیک محال است که من خر شوم
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 325
تاریخ عضویت: شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸۹, ۱:۴۰ ب.ظ
محل اقامت: ایران از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب
سپاس‌های ارسالی: 1369 بار
سپاس‌های دریافتی: 1309 بار

Re: احضـــــــــــــــار روح

پست توسط امیر جمالی »

دوست من m249 !
نمیدونم چرا اصرار داری که بگی اجنه برای خندیدن و لذت بردن ،به انسانها نزدیک میشوند و ما را میترسانند. این از گفته شما هم در اینجا وهم در موضوعی که من به عنوان « یک داستان واقعی درباره جن » مطرح کردم ، معلوم میشود.
در آنجا من یک مطلب حقیقی را عنوان کردم درباره تسخیر اجنه توسط بعضی از انسانها که آن انسان هنوز زنده است ومن اورا بخوبی میشناسم و اصلا" داستانی نبود ، ولی شما چندین سوال مطرح کردی که بیانگر عدم پذبرش شما بود.
اکنون من چند سوال مطرح میکنم اگر ناراحت نمی شوی ، البته به هیچ عنوان منظورم عدم درستی مطلب شما نیست .
به نظر شما قیر اینهمه چسبندگی دارد که یک جن را بروی زین اسب بچسباند که نتواند با کمک شوهرش خود را از آن جدا کند؟ نمی توانست مثلا" چسب رازی یا چسب دوقلو یا چسب موش روی زین بریزد؟
شما در مطلب خود گفته ای که ریختن آب جوش ونجاسات ممکن است باعث انتقام جوئی آنها شود ، چطور آن مرد هرکاری خواست با آن جن کرد حتی او را کلفت خود کرد ولی کسی انتقام نگرفت وفقط از آن دختر انتفام گرفتند.
دوست من .
دوست ما رونین مطلبی درباره احضار رو ح و تخته ویا گفته و شما ندانسته موضوع را منحرف کرده ای، اگر مطلبی در این رابطه داری بنویس تا همه ما از آن استفاده کنیم وگر نه موضوع را منحرف نکن ودر جای خود از جن و تلسم جن بگو.
با تشکر .
اللهم عجل لولیک الفرج
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 242
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۹, ۵:۲۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2158 بار
سپاس‌های دریافتی: 1253 بار

Re: احضـــــــــــــــار روح

پست توسط m-249 »

امیر جمالی, من اصلا اصلا قصدم منحرف کردن تاپیک نبود و فقط خواستم که مطالبی نزدیک به هم توی یک تاپیک باشند با این حال به بزرگی خودتون ببخشید.
این مطالب تماما از سایتی که به عنوان منبع نوشتم گرفته شده و هیچ نقطه ای هم به ان اضافه نکردم(لطفا پست رو تا ته بخونید)
اگه به منبع مراجعه کنید می بینید که در این مورد هم توش نوشته و نویسنده ادعا کرده با روح ها هم ارتباط داره.
این که جن ها انسان ها رو میترسونن چه دلیل خواصی می تونه داشته باشه؟یا ما ازاری(البته ناخواسته :::P چون کسی جرات این کارو نداره)به اون رسوندیم یا اون از ما چیزی می خواد یا می خواد یه خورده حال کنه.الان که فکر می کنم میبینم این جمله رو زیاد استفاده کردم که باعث شده چنین فکری بکنید.
من اون موضوع رو کاملا باور کردم و منظورم از ایجاد اون سوال ها این بود که احتمالا اشتباه تعریف کردید و جزییات تغیر کرده.
برای من هم خیلی خنده دار بود که از قیر استفاده کرده و موفق هم شده و بیشتر منظورم از گذاشتن این داستان غیر واقعی نشون دادن این داستان ها بود.(البته همون طور که گفتم گاهی جزئیات تغیر می کنند)
از رونین جان هم برای این که کمک کردند که برای ما واضح تر بشه تشکر می کنم.
مدیران سایت اگر صلاح میدونند یه تاپیک برای جن و ارواح ایجاد کنن که فقط مختص یه موضوع خاص نباشه.
دردت چه بود که تمام شب
سر را به سنگ میزدی و می گرسیتی ؟
چه گویم که گفتنش برایم قصه ای کهنه است
سر کوفتن و گریستن از برای مردن است


دست مزن! چشــــم،ببستم دو دست_____راه مرو!چشم،دوپایم شکست
حرف مزن! چشم،قطع نمودم سخن_____نطق مکن!چشم،ببستم دهن
هیچ نفهم! این سخن عنوان مــــکن_____ خواهش نافهمی انسان مکن
لال شوم،کـور شوم،کـــــــــــر شوم_____ لیک محال است که من خر شوم
قفل شده

بازگشت به “فلسفه”