جن در قران
« جن » موجودی است ناپیدا که مشخصات زیادی برای آن در قرآن ذکر شده است، از جمله:
۱ - جن از شعله آتش آفریده شده؛ بر خلاف انسان که از خاک آفریده شده است. (سوره الرحمن، آیه ۱۵)
۲ - آنها نيز تمايلات نفساني دارند.(سوره الرحمن،آيه۵۶)
۳ - جنیان دارای علم و ادراک و تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است. آیات مختلفی از سوره جن بر این مطلب دلالت می کند.
۴ - دارای تکلیف و مسئولیت هستند. آیات سوره جن و آیاتی از سوره الرحمن دلالت بر این دارند.
۵ - آنها نيز نرو ماده دارند.(سوره جن،آيه۶)
۶ - گروهی از آنان مؤمن صالح و گروهی کافر هستند. (و انّا منا الصالحون و منّا دون ذلک ) (سوره جن، آیه ۱۱ )
۷ - آنان نیز چون آدمیان دارای حشر و نشر و معادند. (و امّا القاسطون نکانوا لجهنم حطباً) (سوره جن، آیه ۱۵ )
۸ - آنان قدرت نفوذ در آسمان ها و خبرگیری و استراق سمع داشتهاند ولی بعداً ممنوع شدند. ( سوره جن، آیه ۹ )
۹ - در میان آنها جنهایی یافت میشوند که از قدرت زیادی برخوردارند، همان گونه که در میان انسان ها نیز چنین است. (سوره نمل، آیه ۳۹ )
۱۰ - آنها قدرت انجام بعضی از کارهای انسان را دارند. (سوره سباء،آیه ۱۲و ۱۳ )
۱۱ - خلقت آنها بر روی زمین قبل از خلقت انسانها بوده. (سوره هجر، آیه ۲۷ )
۱۲ - تعداد جنيان بيش از آدميان است.(سوره انعام،آيه۱۲۸)
۱۳ - جنيان چون انسان ها دسته دسته به دنيا آمده اند،تا زمان مرگ زندگي كرده و بعد به جهان آخرت خواهند رفت.(سوره فصلت،آيه۲۵)
احضار جن
بسم الرحمن الرحیم
اگر می خواهید قطیب (منظور آن شخص نورانی ولی انسان نیست یک موجود عجیب است) را تسخیر و در خدمت خود بگیرید هر روز ۷۰ مرتبه سوره ی مبارکه ی (تکویر) را تا ۷۰ روز بخوانید چون شب هفتادم شود قطیب بیاید نزد تو که موجودی نورانی است که نور او به آسمان می رسد و شما را هم در این دنیا و هم در آخرت کمک میکند.
حتما تعجب می کنید.
بسم الرحمن الرحیم
حروف زیر را بر کف دست راست بنویسید و تنها بخوابید یکی از پریان بیاید از هر چه خواهی در خواب خبر دهد
حروف:
شهث هث یهث
دیدن ارواح در خواب
بسم الله الرحمن الرحیم
حروف زیر را در کف دست بنویسید و بخوابید یکی از ارواح به نزد شما می آید و شما را از هر امری که بخواهید آگاه می کند به هر چه بپرسی جواب میشنوی
حروف:
سهث هث بهث هث بهث
بسم الله الرحمن الرحیم
شاید تا حالا داستان حضرت سلیمان (ع) را شنیده باشید که خداوند به آن حضرت قدرت تسخیر جن و دیو و انسان و طیور و باد را داده است . من امروز میخوام روشی به شما آموزش بدم که بتونین باد رو تحت اختیار خود داشته باشین و با تسخیر باد میتونین هر کاری که میخواین انجام بدین از جمله طی الارض برید دیگه حال کنید باز بگید خفاش شب بده اما روش کار :
آموزش:
باید ۹ روز هر روز ۷۰۰۰ (هفت هزار بار ) (الله صمد) را بخوانید به فرمان خداوند تعالی قدرت رفتن و آمدن به باد می شود .
بسم الله ارجمن الرحیم
« بســـم الله الـــرحمـــن الـــرحيـــم »
قسمت سوم
زندگي جنيان به شرحي كه قبلاْ گفته شد ادامه داشت تا وقتي كه پيامبر مكرم اسلام (ص) به رسالت برگزيده شدند .نه نفر از رؤساي جنيان وقتي كلمات آسماني قران را از زبان حضرت شنيدند اسلام اوردند و هر يك قوم خود را به قبول دين محمدي (ص) فرا خواندند و سپس قوم خود را به نزد رسول اكرم اوردند و دسته جمعي به شرف اسلام نائل شدند (1)
در كتاب جنات الخلود امده كه دونفر از جنيان به حضور پيامبر (ص) امدند و اسلام را برگزيدند و حضرت نيز نام يكي را «عبدالرّحمان» و نام ديگري را «عبدالقادر» گذاشتند . همانطور كه گفته شد بعث خاتم نبيّين بر همه ي جن و انس بوده است
وقتي كه « بسم الله » گفته ميشود اثر بد جن هاي كافر خنثي ميشود و خود را كنار ميكشند اما مؤمنان جنيان چون با بشر دشمني ندارند ، فرار نميكنند
حضرت امام علي (ع) فرموده : وقتي كه لباس خود را از بدن در مياوريد بسم الله بگوييد تا جنيان ان را نپوشند و اگر نگوييد انرا تا صبح به تن خواهند كرد و حضرت امام زين العابدين (ع) فرموده : گوشت را از استخوانش بطور كامل پاك نكنيد كه جنيان از ان بهره ميبرند و اگر پاك كنيد انان چيزي از خانه ي شما خواهند برد و از حضرت امام موسي الكاظم (ع) نقل شده : خوردن سيب براي زهر ، سِحر ، رفع استيلاي جنيان و غلبه ي بلغم نافع است و هيچ چيز براي دفع شر جنيان مفيد تر از سيب نيست (2)
حضرت امام حسن عسگري(ع) فرموده : روزي حضرت امام موسي بن جعفر (ع) در خدمت پدر بزرگوارشان حضرت امام صادق (ع) بودند كه شخصي بنام «اشجع سلمي» وارد شد و قصيده اي را در مدح ان بزرگوار خواند . ان حضرت خواستند انعامي بدهند اما او تقاضا ي ديگري نمود و گفت : مولاي من ، گاهي در سفرهايم در بيابانها ي تاريك و وحشتناكي قرار ميگيرم كه خوف تمام وجودم را ميگيرد ، چيزي به من بياموز تا باعث ارامش قلبم شود . حضرت فرمود : هر گاه از امري ترسيدي ، دست راست خود را بالاي سر بگذار و با صداي بلند بگو : اَفَغَيرَ دينِ الله يَبغُونَ وَ لَهُ اَسلَمَ مَن في السّماواتِ وَ الاَرض طَوعاً وَ كَرهاً وَ اِليهِ يُرجَعُون ( ايه ي شريفه ي83 سوره ي مبارك آل عمران ) . پس از تعليم اين ايه ، اشجع سلمي ميگويد در بياباني به جني برخوردم و صدايي شنيدم كه ميگفت : او را بگيريد !! و منكه خوف كرده بودم فوراْ اين ايه ي شريفه را خواندم و شنيدم كه صداي ديگري گفت : چگونه او را بگيريم در حالي به قران توسل جسته است ؟! (3)
ميگويند جنيان از خادمانِ حضرت سليمان (ع) بودند و ان حضرت را در كارهايشان ياري ميدادند (4)
هميشه از كودكي با خود فكر ميكردم چرا پدرِ خدابيامزم هميشه مرا از نزديك شدن و دست زدن به سگ ها پرهيز ميداد ، در بين حيوانات چرا ميگفت سگ « عين النجس » است
در حديثي موثق از حضرت امام صادق (ع) امده كه : سگي كه تمام مو هاي بدنش يكدست سياه رنگ است ، جن است و از حضرت رسول (ص) نقل است كه : سگ ها از ضعيفان جن هستند و اگر به شما نزديك شدند چون نفس هاي بدي دارند از خودتان دورشان كنيد . حضرت امام صادق (ع) فرموده: سگي كه يكدست سياه رنگ است يا سفيد رنگ يا سرخ رنگ ، از جنيان است . در حديثي از ابو حمزه امده است كه : در بين راه مكه و مدينه در خدمت امام صادق (ع)بودم كه ناگهان ديدم سگ سياه يكرنگي به ان حضرت نزديك شد و ايشان رو به سگ كرده و فرمودند : تو را چه ميشود كه اينچنين دوان دوان ميروي ؟ .... و من ناگهان ديدم ان سگ شبيه مرغي شد و پرواز كرد و رفت . از حضرت پرسيدم شما هم ديديد ؟ يعني اين چه بود ؟ حضرت در جواب گفت : ابو حمزه ، نام او «عثم» و پيك جنيان مي باشدو ميرود كه خبر مرگ هشام را به جنيانِ اكناف زمين برساند (5)
يادتونه كه گفتيم جنيان به اشكال مختلف هستند و از جمله شبيه مار ؟! مرد هيزم فروش و اميني بود و ماري را كه لابه لاي هيزم هاي خود ديده بود كشته بود . جنيان او را ربودند و به نزد بزرگ قوم خودشون بردندو گفتند ، اين مرد ، پسر عمه ي ما را كشته و ما ميخواهيم اورا قصاص كنيم . هيزم فروش ميگويد كسي را نكشته و نميداند اينان چه ميگويند و من هيزم فروشي بيش نيستم و امروز فقط ماري را كه سد راهم شده بود با تبر كشتم ... ناگهان جنيان با خشم فرياد زدند ان مار پسر عمه ي ما بوده و .... در حال جدل بودند كه بزرگ جنيان گفت : او را رها كنيد و به همان جايي كه ربوده بودين باز گردانيد چرا كه شما نميتوانيد او را قصاص كنيد زيرا من از رسول الله (ص) شنيدم كه به ما جنيان ميفرمود : هر كس از شما در غير صورت اصلي خود درآيد و پس از ان كشته شود هيچ ديه و قصاصي ندارد و چون پسر عمه ي شما خودش را به شكل مار در اورده بود و مار نيز از دشمنان انسان ها محسوب ميشود پس او خطايي نكرده و ... مرد هيزم فروش به ان بزرگ جنيان گفت شنيدم از رسول الله (ص) اسم اوردي مگر ايشان را ادراك نموده اي ؟ وي گفت آري من يكي از جنياني هستم كه در پيشگاه مبارك ايشان قرار گرفته و سخنان گوهر بارشان را شنيده ام (6)
در قسمت هاي گذشته از قتل ادميان به دست جنيان نوشته بوديم كه گفتيد خيلي ترسيديد خوب حالا از قتل جنيان به دست ادميزاد هم نوشتم كه بدهكار جنايتكارا نباشم و شما هم دلتون خنك بشه اما نه صبر كنيد جايي نريد هنوز از اين داستان هاي شيوا بازم دارم
در بحرين فردي شتر خود را گم كرده بود وقتي در بيابان انرا يافت ، ريسماني به گردنش انداخت و بطرف منزل خود روان شد و در بين راه ، در حال گذراز قبرستان «عجمان» بود كه ناگهان دختري را در كمال زيبايي و لطافت ديد و حيران بود كه ان دختر كيست در قبرستان چه ميخواهد كه ناگهان ان دختر، صاحب شتر را به اسم صدا زد و گفت : براي برگشت خيلي تاخير داشتي و ميداني من چه مدت انتظار تو را ميكشم ؟ هم اكنون ارزوي وصلت با تورا دارم و ...... از انجايي كه ان دختر بي نهايت زيبا رو و خوش اندام بود ان مرد صاحب شتر نيز به او رغبت نشان داد ( شما بخونيد اب از لبو لوچش راه افتاد )و شتر خود را بر زمين خوابانيد تا ..... ( اقا سانسورش نكن ديگه ) وقتي كه تمام اعضاي دختر را نگاه ميكرد متوجه شد كه پاهاي او مانند پا هاي ادميان نيست و از مو پوشيده شد و كثيف ميباشد ، بسرعت متوجه شد كه ان دختر از جنس جنيان است و في الفور يك سرِ ريسمان شتر را به قطب شتر و سر ديگر ريسمان را حلقه كرده به گردن دختر جني مياندازد و بسرعت سوار شتر شده و او را تا دروازه هاي بحرين ميتازاند و وقتي مطمئن شد دختر جني مرده ، همه را خبر دار ميكند و مردم ميبينند كه چه موجود زشت و نفرت انگيزي است (7)
ببينم داستانهاي شيوا بس بود يا بازم بگم ؟ .... صدا نميرسه !!! چي ؟ ..... بازم داستان دوست داريد ؟
ببينم از ازدواج متقابل انسان و جن چيزي شنيديد ؟
در كتاب قصص العلما و همچنين در كتاب دارالسلام عراقي امده كه مرحوم شيخ الفقها ، شيخ جعفر كبير در لاهيجان بود و شخصي نزدش امد و گفت : ميخواهم كه با شما در خلوت امر مهمي را در ميان بگذارم .... وقتي مجلس را خلوت كردند ان شخص گفت : من در حباله ي خود دو زن دارم ، روزي به صحرا رفتم و در زميني خالي از اغيار ، دختري را ديدم كه بي نهايت زيبا بود كه ابتدا از ديدن او در ان بيابان وحشت كردم . ان دختر وقتي حال پريشان مرا ديد گفت نترس من دختري از طايفه ي جنيان هستم و عاشق تو شده ام . به خانه ي خود برو و برايم جاي خاصي مهيا كن ، من هر شب پيش تو مي ايم ( چه كم اشتها ) و هر چيزي از مال دنيا كه بخواهي برايت مياورم اما دو شرط دارد اول اينكه از اين به بعد از زنان خود بكلي كناره گيري كني و دوم اينكه اين راز را به هيچ كس نگويي و اگر هر كدام از دو شرط را رعايت نكني تو را خواهم كشت و اموالي كه برايت اورده ام را پس خواهم گرفت ...... من بر طبق گفته ي ان جنيّه عمل كردم و تاكنون از زنان خود بريده و با او همخوابي داشته ام و او نيز به قول خود عمل كرده و اموال بسياري برايم اورده است ( خدا شانس بده ) اما نزديكي با او مرا بشدت ضعيف كرده و مرگ خود را نزديك ميبينم و جرات هم ندارم از شرط هايش تخطي كنم . اي شيخ مرا از گردابي كه در ان افتاده ام نجاتم بده ..... شيخ بزرگوار وقتي خوف و استيصال ان جوان را ديد دو رقعه دعا نوشت و به ان جوان داد و گفت : يكي را بر روي اموالي كه جنيّه برايت اورده بگذار و ديگري را در دست خود نگه دار و بر در خانه ات بنشين و هنگامي كه ان دختر امد رقعه اي را كه در دست محكم نگه داشته اي به او نشان بده و بگو اين را شيخ جعفر نجفي نوشته و .... جوان طبق انچه راهنمايي شده بود عمل كرد وقتي دختر جني امد و رقعه را در دستان ان جوان ديد از او دور شد و به سمت اموالي كه برايش اورده بود رفت ولي وقتي رقعه ي دوم را روي اموال ديد برگشت به جوان گفت اگر ان رقعه ها را شيخ ننوشته بود ، تو را بخاطر اشكار كردن اسرارمان حتما ميكشتم و اموال را با خود ميبردم اما چاره اي جز اطاعت از دستور شيخ را ندارم وقادر به ايستادگي در مقابل ان بزرگوار را ندارم و اين را گفت و از نظر ناپديد شد و ان جوان ديگر او را نديد (7)
بسم الله ارجمن الرحیم
« بـســـم الله الـــرحمن الـــرحيم »
قسمت دوم
در كتاب « اسفار حضرت ادم (ع) » امده : اسم پدر جنيان « طارنوش » بوده و لقب ان « جانّ » ميباشد
وقتي فرزندان و نسل طارنوش در روي زمين زياد شد خداوند ديني براي انان برگزيد و ابوالجان و فرزندانش و جنيانِ پيروش ، احكام شريعت را قبول كردند و مدتي بدين منوال زندگي كردند تا اينكه بناي عصيان و نافرماني گذاشتند و خداوند پس انكه حجتش را بر انان تمام كرد، به عذابي دردناك گرفتارشان گردانيد و همه را بغير از مؤمنان هلاك گردانيد
پس از ان خداوند ، جن ديگري بنام « حليايش » را شريعت جديدي عطا نمود اما چون اساس فكر جنيان بر شرّ بود ، دوباره راه نافرماني در پيش گرفتند و مجدداْ خداوند بر انان عذاب نازل نمود . سپس خداوند جن ديگري بنام « مليقا » را حاكم بازماندگان از جنيان نمود ولي اين طايفه همچنان به راه نادرستي گام بر ميداشتند و باعث شدند تا خدواند بار ديگر بر انان عذاب نازل كرد
پس از ان عذاب ، جن ديگري بنام « هاموس » كه به زيور فضل و دانش و سداد اراسته بود حاكم جنيان گرديد . پس از فوت هاموس ، اشرار بني جانّ ، كفران نمودند و خداوند بر انان رسولاني ديگر فرستاد ولي جنيان هدايت پذير نبودند و حكمت الهي مقدّر گرديد كه بار ديگر انان را عذاب نمايد
بفرمان خداوند لشگري از فرشتگان به جنگ جنيان رفتند و همه را بغير از مومنين و كودكان را به هلاكت رساندن . شيطان نيز كودكي باز مانده از ان عذاب بود و در قسمت قبلي گفته شد كه چطور با فرشتگان همنشين و مقرب درگاه الهي شد
از سويي ديگر جمعيت جنيان پس گذشت مدتي افزوده شد و بتدريج از جزاير و مواضع غير مسكوني بيرون امده و در سرزمين هاي اباد سكنا گزيدند . با زياد شدن جمعيت جنيان ، بر تعداد كافران و نافرمانان از امر الهي افزوده شد تا جايي كه شيطان كه در ان موقع از مقربين بارگاه الهي بود از خداوند اجازه خواست به منظور هدايت و ارشاد جنيان بر زمين فرود ايد و خداوند نيز او را با جمعي از فرشتگان به زمين فرستاد و گروهي اندك نيز به اطاعت انان در امدند
از جانب شيطان « سهلوب بن ملاتب » ماموريت يافت تا به نزد بزرگان جنيان رفته و به هدايت و ارشاد انان مشغول گردد ولي جنيان از بس ياغي بودند اورا كه از مؤمنين جنيان بود ، كشتند
پس از اينكه غيبت سهلوب طولاني گشت ، شيطان يكي ديگر از پاكان جن را مامور ارشاد كرد كه او را نيز كشتند و همينطور رسولان متعددي از جانب شيطان فرستاده شد كه همگي بدست ان ناپاكان كشته شدند . اخر الامر شيطان بنا بر حكم الهي ، « يوسف بن ياسف » را مسئول هدايت جنيان ياغي نمود .
جنيان قصد جان يوسف را نموده بودند كه يوسف به لطايف الحيل از چنگ انان گريخت و تمام واقعه را براي شيطان گزارش كرد . خداوند به عزرائيل دستور داد با جمعي ديگر از فرشتگان به جنگ جنيان رفت و كافران و همه ي اهل طغيان را كشت و تعدادي نيز به اكناف عالم پراكنده شدند (1)
در بحار الانوار از حضرت علي عليه السلام نقل است كه : خداوند پيامبري بنام يوسف براي جنيان فرستاد ( در نسخه اي ديگر بنام يوسف بن يانان و در جايي ديگر بنام يوسف بن ياسف امده ) كه ان پيامبر ، جنيان را به خدا پرستي و اعمال نيك دعوت كرد ولي ان نافرمانان پيامبر خود را كشتند و اين واقعه قبل از خلقت بشر بوده
اطلاعات تكميلي در مورد ساير خصوصيات جنيان :
روش زندگي انان مانند حيوانات است و احتياج به لباس ندارند ، در سراسر نقاط زمين پراكنده هستند ، داراي نيروي خاصي هستند كه مانع از برخورد اشياء با انان ميشود ، بصورت خانوادگي زندگي ميكنند ، جا و مكان خاصي ندارند ، مانند انسان ها نر و ماده دارند ، داراي دستگاه تناسلي و جفتگيري هستند ، بچه در شكم مادر پرورده ميشود و مدت بارداري انان كمتر از انسان است و در هر شكم تنها يه بچه متولد ميشود و وضع حمل جنيان بسيار راحت است و رشد بچه نيز سريعتر است ، قدرت دافعه نسبت به انسان دارند يعني هر جا انساني پيدا شود ، جنيان بدونه اينكه خودشان متوجه بشوند از انسان دور ميشوند ، قدرت ديدشان از ماده عبور ميكند ، يعني ميتوانند اعماق زمين يا پشت كوه ها را مشاهده كنند ، بسيار دروغگو هستند بخصوص اگر توسط انسان ها براي كسب خبر و اعمال غريبه تسخير و احضار شوند ، جنيان تمامي ميتوانند انسان ها را ببينند ولي انسانها نميتوانند انها را ببينند مگر معدودي كه در هر زمان تعدادشان به اندازه انگشتان دو دست هم نخواهد شد كه اينان نيز خود دو گروه هستند يكي اناني كه تحت تعليمات امور غريبه قرار گرفته اند و دسته ديگر كساني هستند كه از بدو تولد بنا بر موهبت الهي و ذاتي ، قادر به ديدن جنيان ميباشند ، حيوانات تمامي جنيان را ميبينند ولي برايشان بدليل نداشتن قوه ي شعور امري عادي است ، داراي قوه ي ايجاد وهم و گمان در انسان ها هستند يعني ميتوانند خود را در ذهن انسان ها به شكل ها و اندازه هاي مختلفي ظاهر نمايند و يا به شكل حيواناتي كه با انسان ها مانوس هستند در مي اورند ، قدرت تلقين به ادمي را دارند و همين وسوسه هاي شيطاني از نوع تلقين است ، اعمال زشت و پليد انسان ها موجب صدمه ي جنيان و همين عمل باعث ازار رساندن جنيان به انسان ها ميشود ، بدليل نداشتن عنصر خاك ميتوانند طي الارض نمايند ولي سرعت سير انان كمتر از سرعت روح ادميان است ؛؛ رسد ادمي به جايي كه بجز خدا نبيند (2)
بسم الله ارجمن الرحیم
« بسم الله الرحمن الرحيم »
ابو علي سينا در رساله ي « حدود » نوشته : جن حيواني است هوايي ، ناطق ، داراي جسمي لطيف و شفاف و داراي قدرت شكل دهي به جسم خود به اشكال مختلف است
انسان از چهار عنصر خاك ، اب ، باد و اتش تشكيل شده در حالي كه جن فاقد عنصر خاك ميباشد و عنصر غالب در جن اتش ميباشد به همين علت قوه ي جاذبه ي زمين روي انان اثر ندارد
در تفسير منهج الصادقين از تاليفات ملا فتح الله كاشاني امده است : ميان خلقت جان « پدر جنيان » و حضرت ادم « پدر ادميان » شصت هزار سال فاصله بوده و در روايتي ديگر ، علامه مجلسي در سماء العالمِ بحار الانوار از حضرت امير المومنين علي (ع) روايت كرده : هفت هزار سال قبل از خلقت ادم ، بر روي زمين دو طايفه زندگي ميكردند ، طايفه ي جن و طايفه ي نسناس
نسناس طايفه اي بودند كه قدري به انسان شباهت داشتند و داراي يك دست و يك پا و بجاي دهان ، منقار داشتند و مانند چارپايان ميچريدند ، اغلب اين دو طايفه ، در جنگ و نزاع بودند اما فساد و سركشي جنيان بيشتر بود و خداوند جمعي از فرشتگان را به جنگ انان فرستاد
در اين جنگ جمع كثيري از جنيان كشته شدند جمعي نيز اسير و تعدادي نيز به جنگل ها و صحرا ها گريختند . به اذن خداوند كودكان و خردسالان و زنان و مومنين جنيان ، امان داده شدند . يكي از كودكان جنيان بنام « عزازيل » همين تخم جن ، شيطان لعنت الله عليه بود كه خداوند دو فرشته را مامور نگهداري و تربيت او نمود
فرشتگان ، اورا به اسمان ها بردند ، شيطان بواسطه ي تعليماتي كه گرفته بود و كثرت عبادت و بندگي خدا ، به درجه و مقامي رسيد كه همچو فرشتگان مقرب درگاه الهي گرديد ولي پس از هفت هزار سال عبادت ، هنگامي كه حضرت ادم خلق گرديد تمام فرشتگان كه شيطان نيز در بين انان بود ، بر ادم سجده نمودند ولي شيطان ، بخاطر خباثت و شرارت نهفته در ذاتش ، از امر خداوند سر پيچي كرد
جنيان چون مانند فرشتگان معصوم نيستند و دچار خطا و لغزش ميشوند ، بهمين خاطر بود كه ابليس مغرور به جنس خود كه از اتش بود به درگاه الهي عرض كرد : چگونه من كه از جنس اتش و برترم بر ادم كه از جنس خاك است سجده كنم
از حضرت امام صادق (ع) نقل شده (1) كه : پس اينكه ابليس از بارگاه الهي رانده شده ، قادر بود تا هفت اسمان بالا برود و به سخنان فرشتگان گوش كند و خبر هاي اسماني را كسب كند ( استراق سمع = دزديده گوش كردن ) اما با تولد حضرت مسيح (ع) از بالا رفت به سه اسمان بالايي منع شد و فقط ميتوانست تا چهار اسمان بالا برود و وقتي حضرت رسول اكرم (صل الله عليه و اله ) بدنيا امد ، ابليس از صعود به تمام طبقات اسمان ها منع شد و از ان پس فرشتگان ، شياطين جن را با تير هاي شهاب از در هاي اسمان راندند و براي هميشه از صعود به اسمان ها محروم شدند
از پيامبر اكرم (ص) نقل شده (2) كه فرمودند : خداوند جنيان را بر پنج گروه افريده ، گروهي از انان مانند باد در هوا در حركتند و گروهي شبيه مار ها و گروهي عقرب ها و گروهي ديگر حشرات زميني و گروهي ديگر همچون ادميان هستند كه ثواب و عقاب دارند
«شيرين يربوع» نوعي از جن است كه به شكل زنان و در بيشه زار ها و بيابانها زندگي ميكند اين نوع جن اگر بر انساني دست يابد با او بازي بازي ميكند ، مانند گربه با موش ، تا او را بتدريج بكشد و اگر ببيند كسي زيبا روي است ، مفتون و شيفته ي او شده ولي همچنان به اذيت و ازار ميپردازد
شيرين يربوع تا مدت زمان طولاني با « سعلات » همدم بود و زندگي ميكرد . فرزندان سعلات را كه از شيرين يربوع متولد شده اند بني سعلات گويند
نوع ديگري از جن وجود دارد بنام «الزولاب» كه در يمن بسر ميبرد و گاها در اطراف مصر هم ديده شده و بسيار شهوت ران است و همين عمل او باعث مرگ ادميان ميشود و اگر از ادميان كسي از او نترسد قدرت ازار پيدا نخواهد كرد
نوع ديگري از جن بنام «الغدار» وجود دارد كه در جزاير دريا ها زندگي ميكند و صداي بسيار مهيبي دارد شباهت بسياري به ادمي دارد و از قاتلين ادميان است
نوع ديگري از جن بنام «وشق» ميباشد كه شكل او نيمي شبيه ادمي و نيمي شبيه نسناس است
از انواع ديگر جن ميتوان از «منها» نام برد كه كارش فريب و گمراه كردن زاهدان و عابدان است و كاري ميكند كه پرهيزكاران چنين پندارند كه صاحب كرامات شده اند و بدين نحو فرد را دچار عُجب و غرور ميكند تا از صراط مستقيم گمراه گردند . ميگويند زاهدي ميهمان داشت و ميهمان ميديد كه هر شب هنگام افطار ، اطراف زاهد چراغاني ميشد و سفره ي رنگيني گسترده ميشد و ميهمان بسيار متعجب ميگشت تا اينكه از ان زاهد دليلش را سئوال كرد ، ابتدا زاهد از پاسخ گفتن طفره ميرفت ولي وقتي اصرار ميهمان خود را ديد ، در جوابش گفت : مدتي است كه هر شب چنين اتفاقي ميافتد تا من گمان كنم اينها از كراماتي است كه من بدست اوردم اما من در همان وهله ي نخست دانستم كه از شياطين جنيان است ولي به روي خودم نياوردم تا گمان كند مرا اغوا نموده در حالي كه من اورا فريب داده بودم و تا سخن زاهد به اينجا رسيد چراغ ها و سفره ي رنگين ناپديد شدند (3)
از انواع ديگر جن ميتوان به جني كه در بلوچستان زندگي ميكند و قدي كوتاه و پوشيده از مو دارد ، اشاره كرد كه در كتاب « روح هاي تسخير شده » از اين نوع جن نام اورده شده كه شيار هاي چشمان انان عمودي و پاهاي انان همچو چارپايان سم دار است و بسيار شبيه انسان ها ميباشند و بيشتر در دل شب ها فعاليت دارند و مجالس بزم و عروسي خود را در حمام ها ، سرداب ها ، اب انبار ها و ... برپا ميكنند
حتي بعضا توسط افرادي مشاهده شده كه اين نوع جنيان در خانه هايي به بازي مشغول بوده اند و چه بسا بارها از روي رختخواب انسانهاي بخواب رفته نيز عبور كرده اند . گزارش شده كه در بلوچستان بيشتر جنيان مردم ازار هستند (4) البته جنيان موجوداتي بسيار ترسو هستند و از سلاح سرد ميترسند و وجود كارد بزرگ و يا شمشيري در خانه باعث فرار انها ميشود (4)
شياطين جن اقسام گوناگوني دارند كه معروفترين انها بنام «غول» است و بيشتر در سر راه مسافريني كه تنها در بيابانها سرگردان شده اند ظاهر ميشود و در نهايت قصد جان او را خواهد كرد (5)
ساير انواع جنيان ميتوان به تيره هاي «آل» و «مرد آزما» و «بختك» اشاره كرد كه كه شبيه به انسان هستند كه دو گوش دو چشم و بيني و دهان مانند انسان دارند ولي بسيار قوي هيكل و نيرومند هستند (5)
جنيان مانند اتش سرخ رنگ هستند و در اين رنگ شدت و ضعف دارند يعني سرخ تيره ، سرخ روشن و غيره و نوعي از جنيان خاكستري رنگ هستند و طبيعتي خشن دارند و نوع ديگري سفيد رنگ و بسيار زيبا و مانند انسان سفيد پوست هستند و چشمانشان مانند انسان افقي قرار دارد ، همه ي جنيان مو دارند ولي شاخ و دم ندارند ، صدا دارند و بيشتر از حواس پنجگانه ي ادميان دارند و بر خلاف ادميان ، دستگاه گوارش ندارند زير فاقد عنصر خاك ميباشند و از هوا استفاده ميكنند و اب هم جز غذاي انها نميباشد ولي از بوي غذاي ادميان تغذيه ميكنند ، شخصي نقل ميكرد : براي سياحت به يكي از مناطق سر سبز شمال رفته بود كه شبانگاه با پختن غذا ، سنگ هايي به سويشان پرتاب ميشد و دانست كه از جانب جنيان و بخاطر بوي غذا بوده و بهمين خاطر ظرفي غذا به سمتي كه احساس ميكرد از انطرف سنگ ها پرتاب شده برده و در لابلاي درختان نهاده و پس از بازگشت ديگر سنگي پرتاب نشده (5)
در بين منجمين ، روز شنبه متعلق است به سياره ي زحل و روزي است كه در ان پدر جنيان «ابوالجان» خلق گرديد و همچنين عيد يهوديان است (6) از انجايي كه منجمين زحل را طالع نحس اكبر ميدانند و تعلق ان به روز شنبه ، لذا اين روز نحس و بد است و بيشتر شرارت ها و امور بد در اين روز اتفاق ميافتد كه در راس تمام اشرار « شيطان » از جنيان است
در بين جنيان مانند ادميان ، خوب و بد ، كافر و مومن وجود دارد و هر جني زير دست و در اطاعت روسا و پادشاهان خود هستند چنانكه هرگز از روساي خود نافرماني نميكنند . در هر روز از ايام هفته يكي از جنيان بر تمامي جنيان حكومت و پادشاهي ميكند و پادشاهي اين هفت جن هميشه ثابت است و حاكمان و پادشاهان جنيان عبارتند از
7)پادشاه روز شنبه بنام ميمون ابانوخ
پادشاه روز يكشنبه بنام سعيد المذهب ابو عبدالله
پادشاه روز دوشنبه بنام ابي الحارث
پادشاه روز سه شنبه بنام ابي محرزاحمر
پادشاه روز چهار شنبه بنام برقان باكنيه ي ابوالعجايب
پادشاه روز پنج شنبه بنام شهمورس كه قاضي جنيان نيز ميباشد
ارواح شرير كدامند
ارواح شرير كدامند و چه تفاوتي با جن دارند؟ مطالعات بر روي آثار بشر بدوي از قبيل نقاشي ها و كنده كاري هاي غارها نشان مي دهد كه انسان از ابتداي آفرينش وجود موجوداتي غير از خود را در محيط پيرامونش حس كرده است موجوداتي كه ترس و وحشت و حتي نوعي پرستش و كرنش را در آنها ايجاد مي كرده است پس از اختراع زبان و خط هر قوم و قبيله اي نامي بر آنان گذاردند و براي ارتباط يا دفع آنان آدابي را براي خود قائل شدند و اين آداب نسل به نسل تداوم يافت چنانكه امروز هنوز در آفريقا رسومي با همان روش سنتي براي ارتباط با اين موجودات ويا دفع آنان صورت مي گيرد به عنوان مثال در آيين مسيحيت جن گيري يك سابقه ديرينه دارد كه اغلب كشيش ها اقدام به آن مي كنند و در واقع معتقدند كه شيطان در قالب جسم فردي رسوخ مي كند البته تقريباً به غير از مسلمانان همگي اين موجودات را ارواح شرير مي نامند وبراي دفع شر آنان اعتقادات مخصوص به خود دارند. مثلاًبرخي از اروپاييان امروزي بر مبناي يك تفكر سنتي وقتي در خيابان راه مي روند دست هاي خود را تكان مي دهند تا از ارواح شرير دور بمانند ويا در روز معين از سال مراسمي برپا مي كنند كه در آن عده اي بسيار از مردم لباس شبيه به لباس اتاق عمل مي پوشند،بوقي در دست مي گيرند ودر آن مي دمند.اما بنابراعتقادات مسلمانان تنها موجودات ماواء الطبيعه فرشته ها و جن ها هستند و روح انسان وقتي كاملاًاز بدن انسان خارج شود نه تنها قدرتي ندارد بلكه انسان هم نمي تواند هيچ گونه تسلطي بر آن داشته باشد مگر به خواست خداوند. در كتاب ارتباط با ارواح اين طور آمده :تسلط ارواح عقب مانده بر انسان ها را در اصطلاح جن زدگي مي گويند كه در واقع به همان مفهوم افسون وتسخير است ما استفاده از اين اصطلاحات را به دو علت صلاح نمي دانيم اول اين كه جن واژه اي است مخصوص موجودات هوشمند كه بر طبق روايتي عاميانه معمولاًبراي ايجاد شر خلق گشته اند و همواره محكوم به بدي كردن مي باشند حال آنكه هيچ موجودي به خاطر بدي كردن آفريده نمي شود معشيت پروردگار چنان است كه راه تكامل و تعالي همواره به روي تمام موجودات هوشمند باز باشد دوم اين كه اصطلاح جن زدگي غالباًبدين معني به كار مي رود كه جسم شخص جن زده را يك جن ديگر و يا روح تصرف شود بعضي در واقع دو نوع سكونت درقالب يك بدن و اين فقط يك نوع استثناست نه يك تصرف يا دشمن و آزار بدين جهت واژه جن زدگي به مفهوم عاميانه براي ما قابل قبول نيست آنچه از اين متون و بسياري از متون ديگر برمي آيد اين است كه واژه جن در فرهنگ هاي ديگر نيز وجود دارد ولي عموماً آن را شيطان ويا ارواح شرير مي نامند در حالي كه ما مسلمانان معتقديم كه در ميان جنيان جن صالح و نيكوكار نيز وجود دارد.
+نوشته شده در&شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط احمد | آرشيو نظرات
مقابله با جن
مقابله با جن
بنا بر باورها و خرافاتی که در قدیم وجود داشته درباره آل و جن و دیگر موجودات پندارین اینگونه آمده است:
از خطرناکترین جنها آل است که موجودی نامریی به شکل زن لاغر و بلند قد با پستانهای آویخته توصیف شده. در صورت سرخ رنگ آل بینیی از جنس گل قرار دارد. آل روبروی زن زائو و نوزاد حاضر میشود و اگر فرصت یافت و زائو تنها ماند جگر او را میرباید. سپس به سرعت به طرف آب میرود و جگر زائو را به آب میزند. زائو بلافاصله میمیرد. برای جلوگیری از دستبرد آل باید دور بستر زائو را با کارد یا قیچی که ناف نوزاد را با آن زدهاند خط کشید. سه یا پنج پیاز را به سیخ کشید و قیچی یا کارد یا شمشیر و تفنگ و دیگر چیزهای فلزی و نوک تیز در کنار اطاق گذاشت. آل و از ما بهتران از چیزهای فلزی نوک تیز میترسند. فرو کردن سوزن به پارچهای و گذاشتن بالای سر زائو برای رفع آل خوب است. از اعتقادهای قدیمی ایرانیان یکی این است که آهن دیو و غول و اهریمن را دفع میکند و ضد جادو است.
تا شش روز باید بالای سر زائو و نوزاد شمع بسوزد. زائو نباید تنها بماند و کسی جز نزدیکانی که هنگام زادن در اطاق بودهاند نباید به دیدن او بیاید شاید آل باشد که به صورت انسان درآمده. شب ششم باید در اطاق زائو تا صبح همه بیدار بمانند و چراغها روشن باشد و در این شب باید دعاها و اشعار مذهبی و سرودها و آوازها خوانده و پیوسته به دف و دایره کوبیده شود تا آل بگریزد. روز ششم زائو نوزاد را به حمام میبرند و پس از شستشو، ماما نوزاد را بالای سر مادر میگیرد و با جام چهل کلید روی او آب میریزد تا بر سر مادر نیز ریخته شود. از آن هنگام دیگر آل توانایی ربودن جگر مادر و عوض کردن نوزاد را ندارد پسربچهای که ختنه شده نیز مانند زائو در معرض خطر آل است. به همین ترتیب باید مواظب او بود تا به حمام برود و با جام چهل کلید آب روی سرش ریخته شود تا آل بگریزد.
جن در اسلام
ادبیات اسلامی و احادیث و معتقدات عامه مسلمانان، با استناد به آیات قرآنی پیوسته نقش مهمی برای جنیان در زندگی روزمره مسلمانان قائل شدهاند. مولفین اسلامی به کرات از ازدواج اجنه با زنان مسلمان روایت کرده و کسانی از افراد سرشناس را زاده مشترک اجنه و آدمیان دانسته اند. محمد باقر مجلسی از امام جعفر صادق روایت میکند که قوم کرد جنیانی هستند که خداوند آنان را به صورت آدمیان در آورده است (حلیه المتقین فصل چهاردهم).
((درخواست ازدواج جن از انسان))
((درخواست ازدواج جن از انسان))
حجه الاسلام آقا سید محمد ابراهیم حسینی (صدر)نقل فرمودند که :من در سال1374 در روستای کرزان از توابع تویسرکان منبر می رفتم.روز تاسوعا بود. بامیزبان خود اقای محمود افشاری برای گردش به صحرا رفتیم .پدری با دوفرزندش را دیدیم که لوبیای قرمز می کاشتند.بعد از احوالپرسی سخن معجزه ائمه به میان آمد.آقای کریمی داستان جالبی نقل کرد وگفت :یکی از بچه ها به نام عباس مرد متدین ودقیق در انجام تکالیف شرعی است که با مادر وهمسر خود زندگی می کند.
روزی از محل کار خود خارج شده به سوی منزل میرود در بین راه صدای دختری به گوش میرسد که ایشان را با نام صدا میزند.وقتی که بر میگردد دختری زیبا با قیافه بسیار دلفریبی را مشاهده میکند آن دختر اظهار می کند عباس من عاشق تو شدم و در خواست ازدواج با تو را دارم .عباس با شنیدن این کلام در حالی که از اتهام مردم هراسان است که در کوچه با چنین دختری مشغول صحبت گردیده گفت : من همسر و مادری در تحت تکلف خود دارم و هیچ گونه توانایی اراده دو همسر ومادرم را ندارم .دختر اظهار میکند که من از شما توقع مخارج وغیره را ندارم بلکه نیازهای مادی شما را هم هرچه باشد برطرف خواهم کرد . عباس می گوید چون نمی خواستم در جایی که مردم متوجه بودند با او صحبت کنم تا مبادا آبرویم خدشه دار شود لذا بی اعتنایی کرده و به سوی منزل روانه شدم . وقتی به منزل رسیدم دیدم جلوتر از من آمده و در منزل نشسته است .گفتم: من تا به امروز اصلا تو را ندیده ام تو چطور ندیده عاشق من شده ای؟
گفت : من از طایفه جن هستم انسان نیستم ولی چکنم عاشق و دلباخته تو شده ام از تو تقاضای ازدواج دارم و تمام زندگی ترا تضمین میکنم که با خوشبختی زندگی کنی .عباس میگوید او هرچه اصرار می کرد من مخالفت میکردم تا اینکه گفت : عباس من میروم تو تا فردا با مادر و همسرت مشورت کن. در همین حال مادر وهمسرم نشسته بودند گفتند : گویا تو با کسی صحبت میکنی ما که غیر از تو کسی را نمی بینیم من جریان را شرح دادم مادرم گفت : عباس جن زده نشده باشی؟ آن روز گذشت فردا من طبق معمول به دکان رفته مشغول کار شدم ودر وقت همیشگی به خانه بر گشتم وقتی که وارد شدم دیدم باز آن دختر نشسته و منتظر است . بعد از سلام و جواب گفت : عباس! با مادر وهمسرت مشورت کردی؟ گفتم: دیروز من به تو گفتم من نیازی به ازدواج دوم ندارم و خواهش میکنم که دست از من بردار. او گفت : من در عشق تو بیقرارم و می سوزم استدعا میکنم با من ازدواج کنی و همین طور اصرار میکرد .
گفتم : خلاصم کن من ابدا به ازدواج دوم تن نخواهم داد باز دیدم رهایم نمی کند ناچار برای خلاصی خود سیلی محکمی به صورتش زدم . نگاه به من کرد وگفت: اگر من چنین سیلی به تو بزنم زنده نخواهی ماند .در همین حال وقتی از من مایوس شد یک سیلی به من زد .دیگر نفهمیدم جریان چه شد وقتی مادر وهمسرم می بینند من نقش زمین شدم مرا به پزشک می رسانند . ولی چون کاملا لال شده بودم از معالجه من نا امید می شوند. عباس بعد از مدت مدیدی با همین حال که قادر به سخن نبود زندگی میکند تا اینکه روزی آرزو میکند که به زیارت امام رضا (ع) نائل آید و این آرزو را با اشاره به نزدیکان خود میفهماند . مادر وهمسر و برادری که در تهران زندگی میکرد به همراه عباس به مشهد مقدس عازم میشوند . یک هفته در مشهد میمانند و هر روز به زیارت مشرف میشوند تا اینکه روزی در منزل عباس امام رضا(ع) وامام زمان (عج) را در خواب میبیند و شفای کامل پیدا میکند
زندگي جنيان
« بســـم الله الـــرحمـــن الـــرحيـــم »
قسمت سوم
زندگي جنيان به شرحي كه قبلاْ گفته شد ادامه داشت تا وقتي كه پيامبر مكرم اسلام (ص) به رسالت برگزيده شدند .نه نفر از رؤساي جنيان وقتي كلمات آسماني قران را از زبان حضرت شنيدند اسلام اوردند و هر يك قوم خود را به قبول دين محمدي (ص) فرا خواندند و سپس قوم خود را به نزد رسول اكرم اوردند و دسته جمعي به شرف اسلام نائل شدند (1)
در كتاب جنات الخلود امده كه دونفر از جنيان به حضور پيامبر (ص) امدند و اسلام را برگزيدند و حضرت نيز نام يكي را «عبدالرّحمان» و نام ديگري را «عبدالقادر» گذاشتند . همانطور كه گفته شد بعث خاتم نبيّين بر همه ي جن و انس بوده است
وقتي كه « بسم الله » گفته ميشود اثر بد جن هاي كافر خنثي ميشود و خود را كنار ميكشند اما مؤمنان جنيان چون با بشر دشمني ندارند ، فرار نميكنند
حضرت امام علي (ع) فرموده : وقتي كه لباس خود را از بدن در مياوريد بسم الله بگوييد تا جنيان ان را نپوشند و اگر نگوييد انرا تا صبح به تن خواهند كرد و حضرت امام زين العابدين (ع) فرموده : گوشت را از استخوانش بطور كامل پاك نكنيد كه جنيان از ان بهره ميبرند و اگر پاك كنيد انان چيزي از خانه ي شما خواهند برد و از حضرت امام موسي الكاظم (ع) نقل شده : خوردن سيب براي زهر ، سِحر ، رفع استيلاي جنيان و غلبه ي بلغم نافع است و هيچ چيز براي دفع شر جنيان مفيد تر از سيب نيست (2)
حضرت امام حسن عسگري(ع) فرموده : روزي حضرت امام موسي بن جعفر (ع) در خدمت پدر بزرگوارشان حضرت امام صادق (ع) بودند كه شخصي بنام «اشجع سلمي» وارد شد و قصيده اي را در مدح ان بزرگوار خواند . ان حضرت خواستند انعامي بدهند اما او تقاضا ي ديگري نمود و گفت : مولاي من ، گاهي در سفرهايم در بيابانها ي تاريك و وحشتناكي قرار ميگيرم كه خوف تمام وجودم را ميگيرد ، چيزي به من بياموز تا باعث ارامش قلبم شود . حضرت فرمود : هر گاه از امري ترسيدي ، دست راست خود را بالاي سر بگذار و با صداي بلند بگو : اَفَغَيرَ دينِ الله يَبغُونَ وَ لَهُ اَسلَمَ مَن في السّماواتِ وَ الاَرض طَوعاً وَ كَرهاً وَ اِليهِ يُرجَعُون ( ايه ي شريفه ي83 سوره ي مبارك آل عمران ) . پس از تعليم اين ايه ، اشجع سلمي ميگويد در بياباني به جني برخوردم و صدايي شنيدم كه ميگفت : او را بگيريد !! و منكه خوف كرده بودم فوراْ اين ايه ي شريفه را خواندم و شنيدم كه صداي ديگري گفت : چگونه او را بگيريم در حالي به قران توسل جسته است ؟! (3)
ميگويند جنيان از خادمانِ حضرت سليمان (ع) بودند و ان حضرت را در كارهايشان ياري ميدادند (4)
هميشه از كودكي با خود فكر ميكردم چرا پدرِ خدابيامزم هميشه مرا از نزديك شدن و دست زدن به سگ ها پرهيز ميداد ، در بين حيوانات چرا ميگفت سگ « عين النجس » است
در حديثي موثق از حضرت امام صادق (ع) امده كه : سگي كه تمام مو هاي بدنش يكدست سياه رنگ است ، جن است و از حضرت رسول (ص) نقل است كه : سگ ها از ضعيفان جن هستند و اگر به شما نزديك شدند چون نفس هاي بدي دارند از خودتان دورشان كنيد . حضرت امام صادق (ع) فرموده: سگي كه يكدست سياه رنگ است يا سفيد رنگ يا سرخ رنگ ، از جنيان است . در حديثي از ابو حمزه امده است كه : در بين راه مكه و مدينه در خدمت امام صادق (ع)بودم كه ناگهان ديدم سگ سياه يكرنگي به ان حضرت نزديك شد و ايشان رو به سگ كرده و فرمودند : تو را چه ميشود كه اينچنين دوان دوان ميروي ؟ .... و من ناگهان ديدم ان سگ شبيه مرغي شد و پرواز كرد و رفت . از حضرت پرسيدم شما هم ديديد ؟ يعني اين چه بود ؟ حضرت در جواب گفت : ابو حمزه ، نام او «عثم» و پيك جنيان مي باشدو ميرود كه خبر مرگ هشام را به جنيانِ اكناف زمين برساند (5)
يادتونه كه گفتيم جنيان به اشكال مختلف هستند و از جمله شبيه مار ؟! مرد هيزم فروش و اميني بود و ماري را كه لابه لاي هيزم هاي خود ديده بود كشته بود . جنيان او را ربودند و به نزد بزرگ قوم خودشون بردندو گفتند ، اين مرد ، پسر عمه ي ما را كشته و ما ميخواهيم اورا قصاص كنيم . هيزم فروش ميگويد كسي را نكشته و نميداند اينان چه ميگويند و من هيزم فروشي بيش نيستم و امروز فقط ماري را كه سد راهم شده بود با تبر كشتم ... ناگهان جنيان با خشم فرياد زدند ان مار پسر عمه ي ما بوده و .... در حال جدل بودند كه بزرگ جنيان گفت : او را رها كنيد و به همان جايي كه ربوده بودين باز گردانيد چرا كه شما نميتوانيد او را قصاص كنيد زيرا من از رسول الله (ص) شنيدم كه به ما جنيان ميفرمود : هر كس از شما در غير صورت اصلي خود درآيد و پس از ان كشته شود هيچ ديه و قصاصي ندارد و چون پسر عمه ي شما خودش را به شكل مار در اورده بود و مار نيز از دشمنان انسان ها محسوب ميشود پس او خطايي نكرده و ... مرد هيزم فروش به ان بزرگ جنيان گفت شنيدم از رسول الله (ص) اسم اوردي مگر ايشان را ادراك نموده اي ؟ وي گفت آري من يكي از جنياني هستم كه در پيشگاه مبارك ايشان قرار گرفته و سخنان گوهر بارشان را شنيده ام (6)
در قسمت هاي گذشته از قتل ادميان به دست جنيان نوشته بوديم كه گفتيد خيلي ترسيديد خوب حالا از قتل جنيان به دست ادميزاد هم نوشتم كه بدهكار جنايتكارا نباشم و شما هم دلتون خنك بشه اما نه صبر كنيد جايي نريد هنوز از اين داستان هاي شيوا بازم دارم
در بحرين فردي شتر خود را گم كرده بود وقتي در بيابان انرا يافت ، ريسماني به گردنش انداخت و بطرف منزل خود روان شد و در بين راه ، در حال گذراز قبرستان «عجمان» بود كه ناگهان دختري را در كمال زيبايي و لطافت ديد و حيران بود كه ان دختر كيست در قبرستان چه ميخواهد كه ناگهان ان دختر، صاحب شتر را به اسم صدا زد و گفت : براي برگشت خيلي تاخير داشتي و ميداني من چه مدت انتظار تو را ميكشم ؟ هم اكنون ارزوي وصلت با تورا دارم و ...... از انجايي كه ان دختر بي نهايت زيبا رو و خوش اندام بود ان مرد صاحب شتر نيز به او رغبت نشان داد ( شما بخونيد اب از لبو لوچش راه افتاد )و شتر خود را بر زمين خوابانيد تا ..... ( اقا سانسورش نكن ديگه ) وقتي كه تمام اعضاي دختر را نگاه ميكرد متوجه شد كه پاهاي او مانند پا هاي ادميان نيست و از مو پوشيده شد و كثيف ميباشد ، بسرعت متوجه شد كه ان دختر از جنس جنيان است و في الفور يك سرِ ريسمان شتر را به قطب شتر و سر ديگر ريسمان را حلقه كرده به گردن دختر جني مياندازد و بسرعت سوار شتر شده و او را تا دروازه هاي بحرين ميتازاند و وقتي مطمئن شد دختر جني مرده ، همه را خبر دار ميكند و مردم ميبينند كه چه موجود زشت و نفرت انگيزي است (7)
ببينم داستانهاي شيوا بس بود يا بازم بگم ؟ .... صدا نميرسه !!! چي ؟ ..... بازم داستان دوست داريد ؟
ببينم از ازدواج متقابل انسان و جن چيزي شنيديد ؟
در كتاب قصص العلما و همچنين در كتاب دارالسلام عراقي امده كه مرحوم شيخ الفقها ، شيخ جعفر كبير در لاهيجان بود و شخصي نزدش امد و گفت : ميخواهم كه با شما در خلوت امر مهمي را در ميان بگذارم .... وقتي مجلس را خلوت كردند ان شخص گفت : من در حباله ي خود دو زن دارم ، روزي به صحرا رفتم و در زميني خالي از اغيار ، دختري را ديدم كه بي نهايت زيبا بود كه ابتدا از ديدن او در ان بيابان وحشت كردم . ان دختر وقتي حال پريشان مرا ديد گفت نترس من دختري از طايفه ي جنيان هستم و عاشق تو شده ام . به خانه ي خود برو و برايم جاي خاصي مهيا كن ، من هر شب پيش تو مي ايم ( چه كم اشتها ) و هر چيزي از مال دنيا كه بخواهي برايت مياورم اما دو شرط دارد اول اينكه از اين به بعد از زنان خود بكلي كناره گيري كني و دوم اينكه اين راز را به هيچ كس نگويي و اگر هر كدام از دو شرط را رعايت نكني تو را خواهم كشت و اموالي كه برايت اورده ام را پس خواهم گرفت ...... من بر طبق گفته ي ان جنيّه عمل كردم و تاكنون از زنان خود بريده و با او همخوابي داشته ام و او نيز به قول خود عمل كرده و اموال بسياري برايم اورده است ( خدا شانس بده ) اما نزديكي با او مرا بشدت ضعيف كرده و مرگ خود را نزديك ميبينم و جرات هم ندارم از شرط هايش تخطي كنم . اي شيخ مرا از گردابي كه در ان افتاده ام نجاتم بده ..... شيخ بزرگوار وقتي خوف و استيصال ان جوان را ديد دو رقعه دعا نوشت و به ان جوان داد و گفت : يكي را بر روي اموالي كه جنيّه برايت اورده بگذار و ديگري را در دست خود نگه دار و بر در خانه ات بنشين و هنگامي كه ان دختر امد رقعه اي را كه در دست محكم نگه داشته اي به او نشان بده و بگو اين را شيخ جعفر نجفي نوشته و .... جوان طبق انچه راهنمايي شده بود عمل كرد وقتي دختر جني امد و رقعه را در دستان ان جوان ديد از او دور شد و به سمت اموالي كه برايش اورده بود رفت ولي وقتي رقعه ي دوم را روي اموال ديد برگشت به جوان گفت اگر ان رقعه ها را شيخ ننوشته بود ، تو را بخاطر اشكار كردن اسرارمان حتما ميكشتم و اموال را با خود ميبردم اما چاره اي جز اطاعت از دستور شيخ را ندارم وقادر به ايستادگي در مقابل ان بزرگوار را ندارم و اين را گفت و از نظر ناپديد شد و ان جوان ديگر او را نديد (7)
*****************************************
اي بابا ... تورو خدا بيخيال اين داستان هاي شيوا بشيد ميترسم سر از اداره ي منكرات در بيارم ها
خوب .... ممنون كه رضايت داديد ، منابع رو بنويسم و بعدش شما رو به خداي بزرگ بسپارم و رفع زحمت كنم
******************************
1- پژوهشي در سحر و جادو صفحه ي 82 كه بنقل از بحار الانوار ذكر شده (ولي ننوشته از كدوم جلد بحار) و همچنين گوهر شب چراغ صفحه ي 73 كه به نقل از مجمع البيان ذكر شده ( و او نيز ننوشته از كدام جلد مجمع البيان )
2- حلّية المتقين صفحات 23 و 67 و 97 و 98
3- جن ، افسانه يا واقعيت ؟ صفحات 36 و 37
4- منهاج الصادقين جلد هفتم پاورقي صفحه ي 15
5- دنياي اسرار اميز جن صفحات 43 و 44
6- آئينه ي سالكان صفحات 113 و 114 به نقل از فتوحات مكيه جلد سوم باب 312 صفحه ي 49 ( اين حكايت با كمي اختلاف در كتاب گلزار اكبري و لاله زار منبري نيز امده است )
7- گلزار اكبري و لاله زار منبري صفحات 357 و 358 نويسنده : مرحوم حاج شيخ علي اكبر نهاوندي ( مطالعه ي اين كتاب را به همگان توصيه ميكنم )
********************************
خدايا ؛ همه ي ما را از افات و بليات ارضي و سماوي و بخصوص از شر جن و انس و ابليس ، حفظ و در امان بدار....آمين
در كتاب « اسفار حضرت ادم (ع) »
« بـســـم الله الـــرحمن الـــرحيم »
قسمت دوم
در كتاب « اسفار حضرت ادم (ع) » امده : اسم پدر جنيان « طارنوش » بوده و لقب ان « جانّ » ميباشد
وقتي فرزندان و نسل طارنوش در روي زمين زياد شد خداوند ديني براي انان برگزيد و ابوالجان و فرزندانش و جنيانِ پيروش ، احكام شريعت را قبول كردند و مدتي بدين منوال زندگي كردند تا اينكه بناي عصيان و نافرماني گذاشتند و خداوند پس انكه حجتش را بر انان تمام كرد، به عذابي دردناك گرفتارشان گردانيد و همه را بغير از مؤمنان هلاك گردانيد
پس از ان خداوند ، جن ديگري بنام « حليايش » را شريعت جديدي عطا نمود اما چون اساس فكر جنيان بر شرّ بود ، دوباره راه نافرماني در پيش گرفتند و مجدداْ خداوند بر انان عذاب نازل نمود . سپس خداوند جن ديگري بنام « مليقا » را حاكم بازماندگان از جنيان نمود ولي اين طايفه همچنان به راه نادرستي گام بر ميداشتند و باعث شدند تا خدواند بار ديگر بر انان عذاب نازل كرد
پس از ان عذاب ، جن ديگري بنام « هاموس » كه به زيور فضل و دانش و سداد اراسته بود حاكم جنيان گرديد . پس از فوت هاموس ، اشرار بني جانّ ، كفران نمودند و خداوند بر انان رسولاني ديگر فرستاد ولي جنيان هدايت پذير نبودند و حكمت الهي مقدّر گرديد كه بار ديگر انان را عذاب نمايد
بفرمان خداوند لشگري از فرشتگان به جنگ جنيان رفتند و همه را بغير از مومنين و كودكان را به هلاكت رساندن . شيطان نيز كودكي باز مانده از ان عذاب بود و در قسمت قبلي گفته شد كه چطور با فرشتگان همنشين و مقرب درگاه الهي شد
از سويي ديگر جمعيت جنيان پس گذشت مدتي افزوده شد و بتدريج از جزاير و مواضع غير مسكوني بيرون امده و در سرزمين هاي اباد سكنا گزيدند . با زياد شدن جمعيت جنيان ، بر تعداد كافران و نافرمانان از امر الهي افزوده شد تا جايي كه شيطان كه در ان موقع از مقربين بارگاه الهي بود از خداوند اجازه خواست به منظور هدايت و ارشاد جنيان بر زمين فرود ايد و خداوند نيز او را با جمعي از فرشتگان به زمين فرستاد و گروهي اندك نيز به اطاعت انان در امدند
از جانب شيطان « سهلوب بن ملاتب » ماموريت يافت تا به نزد بزرگان جنيان رفته و به هدايت و ارشاد انان مشغول گردد ولي جنيان از بس ياغي بودند اورا كه از مؤمنين جنيان بود ، كشتند
پس از اينكه غيبت سهلوب طولاني گشت ، شيطان يكي ديگر از پاكان جن را مامور ارشاد كرد كه او را نيز كشتند و همينطور رسولان متعددي از جانب شيطان فرستاده شد كه همگي بدست ان ناپاكان كشته شدند . اخر الامر شيطان بنا بر حكم الهي ، « يوسف بن ياسف » را مسئول هدايت جنيان ياغي نمود .
جنيان قصد جان يوسف را نموده بودند كه يوسف به لطايف الحيل از چنگ انان گريخت و تمام واقعه را براي شيطان گزارش كرد . خداوند به عزرائيل دستور داد با جمعي ديگر از فرشتگان به جنگ جنيان رفت و كافران و همه ي اهل طغيان را كشت و تعدادي نيز به اكناف عالم پراكنده شدند (1)
در بحار الانوار از حضرت علي عليه السلام نقل است كه : خداوند پيامبري بنام يوسف براي جنيان فرستاد ( در نسخه اي ديگر بنام يوسف بن يانان و در جايي ديگر بنام يوسف بن ياسف امده ) كه ان پيامبر ، جنيان را به خدا پرستي و اعمال نيك دعوت كرد ولي ان نافرمانان پيامبر خود را كشتند و اين واقعه قبل از خلقت بشر بوده
اطلاعات تكميلي در مورد ساير خصوصيات جنيان :
روش زندگي انان مانند حيوانات است و احتياج به لباس ندارند ، در سراسر نقاط زمين پراكنده هستند ، داراي نيروي خاصي هستند كه مانع از برخورد اشياء با انان ميشود ، بصورت خانوادگي زندگي ميكنند ، جا و مكان خاصي ندارند ، مانند انسان ها نر و ماده دارند ، داراي دستگاه تناسلي و جفتگيري هستند ، بچه در شكم مادر پرورده ميشود و مدت بارداري انان كمتر از انسان است و در هر شكم تنها يه بچه متولد ميشود و وضع حمل جنيان بسيار راحت است و رشد بچه نيز سريعتر است ، قدرت دافعه نسبت به انسان دارند يعني هر جا انساني پيدا شود ، جنيان بدونه اينكه خودشان متوجه بشوند از انسان دور ميشوند ، قدرت ديدشان از ماده عبور ميكند ، يعني ميتوانند اعماق زمين يا پشت كوه ها را مشاهده كنند ، بسيار دروغگو هستند بخصوص اگر توسط انسان ها براي كسب خبر و اعمال غريبه تسخير و احضار شوند ، جنيان تمامي ميتوانند انسان ها را ببينند ولي انسانها نميتوانند انها را ببينند مگر معدودي كه در هر زمان تعدادشان به اندازه انگشتان دو دست هم نخواهد شد كه اينان نيز خود دو گروه هستند يكي اناني كه تحت تعليمات امور غريبه قرار گرفته اند و دسته ديگر كساني هستند كه از بدو تولد بنا بر موهبت الهي و ذاتي ، قادر به ديدن جنيان ميباشند ، حيوانات تمامي جنيان را ميبينند ولي برايشان بدليل نداشتن قوه ي شعور امري عادي است ، داراي قوه ي ايجاد وهم و گمان در انسان ها هستند يعني ميتوانند خود را در ذهن انسان ها به شكل ها و اندازه هاي مختلفي ظاهر نمايند و يا به شكل حيواناتي كه با انسان ها مانوس هستند در مي اورند ، قدرت تلقين به ادمي را دارند و همين وسوسه هاي شيطاني از نوع تلقين است ، اعمال زشت و پليد انسان ها موجب صدمه ي جنيان و همين عمل باعث ازار رساندن جنيان به انسان ها ميشود ، بدليل نداشتن عنصر خاك ميتوانند طي الارض نمايند ولي سرعت سير انان كمتر از سرعت روح ادميان است ؛؛ رسد ادمي به جايي كه بجز خدا نبيند (2)
***********************
خوب براي امروز بسه ، راستي مطلب امروز چطور بود ؟ ديگه ترسناك كه نبود هان ؟ ببينم مفيد بود يا شما بهترشو شنيده يا خونده بوديد ؟ حيف كه شما ها استقبال خوبي نكرديد وگرنه داستان هايي شيوا در رابطه با جنيان هم مينوشتم
منابع مطالب اين قسمت هم عبارت بودند از :
1- تاريخ روضة الصفا جلد اول صفحات 25 تا 28
2- دانستنيهايي در باره ي جن صفحات 17 تا 20
***********************
ابو علي سينا در رساله ي « حدود » نوشته
« بسم الله الرحمن الرحيم »
ابو علي سينا در رساله ي « حدود » نوشته : جن حيواني است هوايي ، ناطق ، داراي جسمي لطيف و شفاف و داراي قدرت شكل دهي به جسم خود به اشكال مختلف است
انسان از چهار عنصر خاك ، اب ، باد و اتش تشكيل شده در حالي كه جن فاقد عنصر خاك ميباشد و عنصر غالب در جن اتش ميباشد به همين علت قوه ي جاذبه ي زمين روي انان اثر ندارد
در تفسير منهج الصادقين از تاليفات ملا فتح الله كاشاني امده است : ميان خلقت جان « پدر جنيان » و حضرت ادم « پدر ادميان » شصت هزار سال فاصله بوده و در روايتي ديگر ، علامه مجلسي در سماء العالمِ بحار الانوار از حضرت امير المومنين علي (ع) روايت كرده : هفت هزار سال قبل از خلقت ادم ، بر روي زمين دو طايفه زندگي ميكردند ، طايفه ي جن و طايفه ي نسناس
نسناس طايفه اي بودند كه قدري به انسان شباهت داشتند و داراي يك دست و يك پا و بجاي دهان ، منقار داشتند و مانند چارپايان ميچريدند ، اغلب اين دو طايفه ، در جنگ و نزاع بودند اما فساد و سركشي جنيان بيشتر بود و خداوند جمعي از فرشتگان را به جنگ انان فرستاد
در اين جنگ جمع كثيري از جنيان كشته شدند جمعي نيز اسير و تعدادي نيز به جنگل ها و صحرا ها گريختند . به اذن خداوند كودكان و خردسالان و زنان و مومنين جنيان ، امان داده شدند . يكي از كودكان جنيان بنام « عزازيل » همين تخم جن ، شيطان لعنت الله عليه بود كه خداوند دو فرشته را مامور نگهداري و تربيت او نمود
فرشتگان ، اورا به اسمان ها بردند ، شيطان بواسطه ي تعليماتي كه گرفته بود و كثرت عبادت و بندگي خدا ، به درجه و مقامي رسيد كه همچو فرشتگان مقرب درگاه الهي گرديد ولي پس از هفت هزار سال عبادت ، هنگامي كه حضرت ادم خلق گرديد تمام فرشتگان كه شيطان نيز در بين انان بود ، بر ادم سجده نمودند ولي شيطان ، بخاطر خباثت و شرارت نهفته در ذاتش ، از امر خداوند سر پيچي كرد
جنيان چون مانند فرشتگان معصوم نيستند و دچار خطا و لغزش ميشوند ، بهمين خاطر بود كه ابليس مغرور به جنس خود كه از اتش بود به درگاه الهي عرض كرد : چگونه من كه از جنس اتش و برترم بر ادم كه از جنس خاك است سجده كنم
از حضرت امام صادق (ع) نقل شده (1) كه : پس اينكه ابليس از بارگاه الهي رانده شده ، قادر بود تا هفت اسمان بالا برود و به سخنان فرشتگان گوش كند و خبر هاي اسماني را كسب كند ( استراق سمع = دزديده گوش كردن ) اما با تولد حضرت مسيح (ع) از بالا رفت به سه اسمان بالايي منع شد و فقط ميتوانست تا چهار اسمان بالا برود و وقتي حضرت رسول اكرم (صل الله عليه و اله ) بدنيا امد ، ابليس از صعود به تمام طبقات اسمان ها منع شد و از ان پس فرشتگان ، شياطين جن را با تير هاي شهاب از در هاي اسمان راندند و براي هميشه از صعود به اسمان ها محروم شدند
از پيامبر اكرم (ص) نقل شده (2) كه فرمودند : خداوند جنيان را بر پنج گروه افريده ، گروهي از انان مانند باد در هوا در حركتند و گروهي شبيه مار ها و گروهي عقرب ها و گروهي ديگر حشرات زميني و گروهي ديگر همچون ادميان هستند كه ثواب و عقاب دارند
«شيرين يربوع» نوعي از جن است كه به شكل زنان و در بيشه زار ها و بيابانها زندگي ميكند اين نوع جن اگر بر انساني دست يابد با او بازي بازي ميكند ، مانند گربه با موش ، تا او را بتدريج بكشد و اگر ببيند كسي زيبا روي است ، مفتون و شيفته ي او شده ولي همچنان به اذيت و ازار ميپردازد
شيرين يربوع تا مدت زمان طولاني با « سعلات » همدم بود و زندگي ميكرد . فرزندان سعلات را كه از شيرين يربوع متولد شده اند بني سعلات گويند
نوع ديگري از جن وجود دارد بنام «الزولاب» كه در يمن بسر ميبرد و گاها در اطراف مصر هم ديده شده و بسيار شهوت ران است و همين عمل او باعث مرگ ادميان ميشود و اگر از ادميان كسي از او نترسد قدرت ازار پيدا نخواهد كرد
نوع ديگري از جن بنام «الغدار» وجود دارد كه در جزاير دريا ها زندگي ميكند و صداي بسيار مهيبي دارد شباهت بسياري به ادمي دارد و از قاتلين ادميان است
نوع ديگري از جن بنام «وشق» ميباشد كه شكل او نيمي شبيه ادمي و نيمي شبيه نسناس است
از انواع ديگر جن ميتوان از «منها» نام برد كه كارش فريب و گمراه كردن زاهدان و عابدان است و كاري ميكند كه پرهيزكاران چنين پندارند كه صاحب كرامات شده اند و بدين نحو فرد را دچار عُجب و غرور ميكند تا از صراط مستقيم گمراه گردند . ميگويند زاهدي ميهمان داشت و ميهمان ميديد كه هر شب هنگام افطار ، اطراف زاهد چراغاني ميشد و سفره ي رنگيني گسترده ميشد و ميهمان بسيار متعجب ميگشت تا اينكه از ان زاهد دليلش را سئوال كرد ، ابتدا زاهد از پاسخ گفتن طفره ميرفت ولي وقتي اصرار ميهمان خود را ديد ، در جوابش گفت : مدتي است كه هر شب چنين اتفاقي ميافتد تا من گمان كنم اينها از كراماتي است كه من بدست اوردم اما من در همان وهله ي نخست دانستم كه از شياطين جنيان است ولي به روي خودم نياوردم تا گمان كند مرا اغوا نموده در حالي كه من اورا فريب داده بودم و تا سخن زاهد به اينجا رسيد چراغ ها و سفره ي رنگين ناپديد شدند (3)
از انواع ديگر جن ميتوان به جني كه در بلوچستان زندگي ميكند و قدي كوتاه و پوشيده از مو دارد ، اشاره كرد كه در كتاب « روح هاي تسخير شده » از اين نوع جن نام اورده شده كه شيار هاي چشمان انان عمودي و پاهاي انان همچو چارپايان سم دار است و بسيار شبيه انسان ها ميباشند و بيشتر در دل شب ها فعاليت دارند و مجالس بزم و عروسي خود را در حمام ها ، سرداب ها ، اب انبار ها و ... برپا ميكنند
حتي بعضا توسط افرادي مشاهده شده كه اين نوع جنيان در خانه هايي به بازي مشغول بوده اند و چه بسا بارها از روي رختخواب انسانهاي بخواب رفته نيز عبور كرده اند . گزارش شده كه در بلوچستان بيشتر جنيان مردم ازار هستند (4) البته جنيان موجوداتي بسيار ترسو هستند و از سلاح سرد ميترسند و وجود كارد بزرگ و يا شمشيري در خانه باعث فرار انها ميشود (4)
شياطين جن اقسام گوناگوني دارند كه معروفترين انها بنام «غول» است و بيشتر در سر راه مسافريني كه تنها در بيابانها سرگردان شده اند ظاهر ميشود و در نهايت قصد جان او را خواهد كرد (5)
ساير انواع جنيان ميتوان به تيره هاي «آل» و «مرد آزما» و «بختك» اشاره كرد كه كه شبيه به انسان هستند كه دو گوش دو چشم و بيني و دهان مانند انسان دارند ولي بسيار قوي هيكل و نيرومند هستند (5)
جنيان مانند اتش سرخ رنگ هستند و در اين رنگ شدت و ضعف دارند يعني سرخ تيره ، سرخ روشن و غيره و نوعي از جنيان خاكستري رنگ هستند و طبيعتي خشن دارند و نوع ديگري سفيد رنگ و بسيار زيبا و مانند انسان سفيد پوست هستند و چشمانشان مانند انسان افقي قرار دارد ، همه ي جنيان مو دارند ولي شاخ و دم ندارند ، صدا دارند و بيشتر از حواس پنجگانه ي ادميان دارند و بر خلاف ادميان ، دستگاه گوارش ندارند زير فاقد عنصر خاك ميباشند و از هوا استفاده ميكنند و اب هم جز غذاي انها نميباشد ولي از بوي غذاي ادميان تغذيه ميكنند ، شخصي نقل ميكرد : براي سياحت به يكي از مناطق سر سبز شمال رفته بود كه شبانگاه با پختن غذا ، سنگ هايي به سويشان پرتاب ميشد و دانست كه از جانب جنيان و بخاطر بوي غذا بوده و بهمين خاطر ظرفي غذا به سمتي كه احساس ميكرد از انطرف سنگ ها پرتاب شده برده و در لابلاي درختان نهاده و پس از بازگشت ديگر سنگي پرتاب نشده (5)
در بين منجمين ، روز شنبه متعلق است به سياره ي زحل و روزي است كه در ان پدر جنيان «ابوالجان» خلق گرديد و همچنين عيد يهوديان است (6) از انجايي كه منجمين زحل را طالع نحس اكبر ميدانند و تعلق ان به روز شنبه ، لذا اين روز نحس و بد است و بيشتر شرارت ها و امور بد در اين روز اتفاق ميافتد كه در راس تمام اشرار « شيطان » از جنيان است
در بين جنيان مانند ادميان ، خوب و بد ، كافر و مومن وجود دارد و هر جني زير دست و در اطاعت روسا و پادشاهان خود هستند چنانكه هرگز از روساي خود نافرماني نميكنند . در هر روز از ايام هفته يكي از جنيان بر تمامي جنيان حكومت و پادشاهي ميكند و پادشاهي اين هفت جن هميشه ثابت است و حاكمان و پادشاهان جنيان عبارتند از
7)پادشاه روز شنبه بنام ميمون ابانوخ
پادشاه روز يكشنبه بنام سعيد المذهب ابو عبدالله
پادشاه روز دوشنبه بنام ابي الحارث
پادشاه روز سه شنبه بنام ابي محرز احمر
پادشاه روز چهار شنبه بنام برقان با كنيه ي ابوالعجايب
پادشاه روز پنج شنبه بنام شهمورس كه قاضي جنيان نيز ميباشد
پادشاه روز جمعه بنام ابيض با كنيه ي ابوالحسن زوبعه
****************************
خوب فكر كنم براي امروز كافي باشه و در انتها منابع مطالب امروز رو ذكر ميكنم
1- منهي الامال ص 44 و 46 و امالي شيخ صدوق ص 285
2- سفينه البحار جلد اول ص 186
3-عجايب المخلوقات ص 25 و 26
4- جن و شيطان ص 150 و 151
5- دنياي مرموز جن ص 20 و 32 و 33
6- منهاج العارفين و معراج العابدين ص 127
7- عجايب المخلوقات ص 18 تا 21
**************************************
مجددا خواهش دارم منو از نظرات ارشادي خودتون محروم ننماييد
عزت زياد ..... سرفراز باشيد
يا علي مدد
بسم الله الرحمن الرحیم
برای مشاهده ی عکس های جن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحيم
1 ـ اول وفات حضرت زينب (س) را به تما مي مسلمين جهان تسليت عرض مي نمايم
2 ـ وفات آيت الله مشكيني مرجع الي قدر اسلام را به تمامي مسلمانان به خصوص مغلدين آن حضرت تسليت عرض مي نمايم
» آداب انگشترى در روايات اسلامى:
نگين عقيق
الف) ايمنى دهنده در سفرها بوده و آدمى را از بدى ها حفظ مى كند(۱)
ب) با خير و نيكى روبه رو مى كند(۲)
ج) غم و غصه را رفع مى كند(۳)
ه) فقر را از بين مى برد(۵) و باعث گشايش رزق مى شود(۶)
و) كارها را به نيكى و خوبى تمام مى كند(۷)
ز) موجب اجابت دعا(۸) و برآورده شدن هر حاجتى مى شود(۹)
ح) موجب بركت و باعث ايمنى از بلا مى شود(۱۰)
ط) ايمنى از پادشاه ظالم(۱۱)
ى) همراه داشتن آن به هنگام نماز معادل هزار ركعت است(۱۲)
حضرت محمد (صلى الله عليه و آله) فرمودند: (يا على) همانا عقيق اولين كوهى است كه به ربوبيت خداى متعال و نبوت من و وصى بودن تو و امامت فرزندانت و اختصاص داشتن بهشت به پيروان تو و اختصاص آتش به دشمنان تو شهادت داده است.
انگشتر شرف شمس
شرف شمس در نوزده درجه حمل است و اين حروف عاليات كه هفت و سيزده اند، به همين اسم شريف شرف شمس شهرت دارد، برنگين انگشترى نقش كنند كه صورت صحيح آن اين است:
و اگر به اين اشكال ديده شود صحيح نيست و صورت صحيح آن همان است كه ذكر شد.
همگى آن را اسم اعظم دانسته اند و خاتم آن را كه اولين كلمه است، خاتم سليمانى گفته اندو آن را به عوالم خمسه كه حضرت خمس در اصطلاح عارفان است تفسير كرده اند و در صفحه ۹۲ و ۹۳ و ۲۲۲ و ۲۲۳ حظ و لذ در تأثير از جعفر خابيه امام صادق از اميرالمؤمنين عليهاالسلام امورى را برشمارد و انتساب آنها را به تورات و انجيل و قرآن ذكر كرده است و نيز بونى در كتاب شمس معارف كبرى جلد اول اوفاقى بسيار در خواص آن آورده است كه «ضحكه للمغفل و عبره للمحصل».
نگين فيروزه
الف) باعث بى نيازى و دورى فقر مى گردد.(۱۳)
ب) جهت ايجاد فرزند مؤثر است. (۱۴)
ج) در استجابت دعا مؤثر است.(۱۵)
د) عامل فتح و پيروزى است. (۱۶)
هـ) دور گرداننده دردها از ديدگان است.(۱۷)
و) موجب گشايش سينه مى گردد.(۱۸)
ز) قوت دل را زيادمى كند. (۱۹)
ح) باعث برآورده شدن حاجات مى شود.(۲۰)
يكى از خادمان امام هادى (عليه السلام) از آن حضرت جهت زيارت على بن موسى الرضا اجازه سفر به سرزمين توس گرفت. حضرت به او فرمودند: انگشترى با نگين عقيق زرد به همراه داشته باش كه بر روى آن حك شده باشد «ماشاءالله لاقوه الا بالله استغفرالله» و بر آن سوى نگين «محمد و على» حك كن.
خادم مى گويد: از نزد امام بيرون شدم و انگشترى را طبق دستور امام تهيه كردم و مجدداً براى خداحافظى به حضور امام رفتم. فرمودند: انگشترى ديگر با نگين فيروزه بايد همراهت نمايى كه در بين توس و نيشابور شيرى با تو روبه رو مى شود و قافله را از راه رفتن بازمى دارد، به سوى آن شير رفته و انگشتر را نشانش مى دهى، به او بگومولاى من مى گويد از راه كنار برو. بعد اضافه كرد، بايد نقش روى انگشتر (الملك لله» و سمت ديگر آن «الملك لله الواحد القهار» باشد كه انگشتر حضرت على (عليه السلام) اين نقش را داشته است. كه آن سپرى در برابر درندگان و عامل پيروزى در جنگهاست.
نگين ياقوت
الف) باعث از بين رفتن فقر مى شود.(۲۱)
ب) دارنده آن نجابت و بزرگى مى يابد.(۲۲)
ج) پريشانى را زايل مى كند.(۲۳)
رسول خدا (صلى الله عليه و آله) خطاب به امام حسين (عليه السلام) فرمودند:
فرزندم، انگشتر ياقوت و عقيق به دست كن كه فرخنده و مبارك است و هرگاه كسى به آنها نگاه كند نور صورتش زياد مى شود و يك ركعت نماز با آن دو، برابر با هفتاد ركعت نماز بدون آنهاست...
نگين زمرد
الف) سبب آسانى كارهاست.(۲۴)
ب) زايل كننده فقر است. (۲۵)
ج) فقر را به توانگرى مبدل مى كند.(۲۶)
از امام رضا (عليه السلام) درباره نگينى كه از سنگ زمرد ساخته مى شود، پرسيدند؟
امام فرمود: اشكالى ندارد اما به هنگام طهارت گرفتن (استنجار) آن را از دست درآورند.
نگين جزع يمانى
حضرت على (ع) فرمود: «انگشتر جزع يمانى در دست كنيد كه رد نمى كند مگر متمردان شياطين را»
نگين سنگ زمزم:
حسين بن عبدالله از امام على نقى (ع) سؤال كرد: «آيا خوب است از سنگ ريزه اى كه از چاه زمزم بيرون آرند، انگشترى سازند؟
فرمودند: بلى ، اما چون خواهد استنجاء كند، از دست بيرون آورد.»
نگين حديد چينى :
الف ) جهت نيرومندى نيك است . (۲۷)
ب ) باعث دورى اجانين و شياطين مى شود. (۲۸)
ج ) از شر هر موجودى در امان مى دارد.(۲۹)
د ) اثر چشم بد را از بين مى برد. (۳۰)
ه- ) باعث آسانى وضع حمل مى شود. (۳۱)
البته اين انگشتر به هيچ وجه به زنان باردار توصيه نمى شود چون براى جنين خطر دارد.
ژ ) براى اجابت حاجات دشوار نيك است . (۳۲)
ز ) باعث ايمنى از ترس مى شود . (۳۳)
ح ) همراه داشتن آن به هنگام نماز مكروه است (۳۴)
انگشتر در دست راست يا چپ:
از امام كاظم (ع) سؤال شد آيا انگشتر را بايد در دست راست كرد؟ فرمودند: هرطور كه مى خواهى، دست راست باشد يا چپ.
رسول خدا فرمود: يا على !انگشتر در دست راست كن كه اين عمل فضيلتى است از سوى خداى - عزوجل - براى آفريدگان مقربش.
ابوالعلاء از امام صادق (ع) در باره انگشتر به دست راست كردن سؤال كرد و گفت: من ديده ام بنى هاشم انگشترهاى خود را در دست راست مى نهند.
حضرت فرمود: پدرم امام محمدباقر (ع) در دست چپ انگشتر مى گذاشت و او (پدرم) افضل بنى هاشم و فقيه ترين آنها بود.
امام حسن عسكرى (ع) در سال دويست و شصت قمرى خطاب به شيعيان فرمودند: تاكنون امر ما اين بود كه انگشترتان را به دست راست بگذاريد. اين در حالى بود كه ما (اهل بيت) در ميان شما حاضر بوديم ولى اكنون امر مى كنيم انگشترى را به دست چپ كنيد به جهت آنكه ما از ميان شما غائب مى شويم تا زمانى كه پروردگار امرما و امر شما را ظاهر كند همانا اين بهترين دليل براى شما در ولايت ما اهل بيت است. همان لحظه شيعيان در حضور امام انگشترهاى خود را از دست بيرون كرده و در دست چپ شان قرار دادند و حضرت به آنان فرمودند: اين قضيه را براى شيعيان ما نقل كنيد.
رسول اكرم مى فرمايد: امتم را از دست كردن انگشتر در انگشت سبابه و وسط نهى مى كنم و در روايتى ديگر اين عمل (انگشتر در انگشت سبابه و وسط نمودن) را از افعال قوم لوط دانسته اند.
پى نوشت ها:
(۱ ۸، ، ۱۱ ، ۱۲ ، ۱۳) امام جعفر صادق (ع)
(۲و۳و۵و۷و۱۵و۲۵) رسول خدا (ص)
(۴ ۶، ، ۱۴ ، ۲۳ ، ۲۴ ، ۲۶) امام رضا (ع)
(۹) امام سجاد (ع)
(۱۰ ، ۲۲ ، ۲۷ ) حضرت على (ع)
(۱۶) امام هادى (ع)
( ۱۷ ، ۱۸ ، ۱۹ ، ۲۰ ، ۲۱) امام صادق (ع)
( ۲۸ ) باقرين (ع)
(۲۹ ، ۳۰ ، ۳۱ ، ۳۲ ، ۳۳ ) امام صادق (ع)
( ۳۴ ) حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف
منابع و مآخذ : الكافى ، تهذيب الاحكام ، وسايل الشيعه، مكارم الاخلاق ، امامى شيخ طوسى ، عيون اخبار الرضا، حليه المتقين، هزار و يك نكته.
جن زدگی
جن زدگی
تناسخ یکی از راههایی است که روح در قالب دیگری ظاهر می شود.اما در حقیقت خود تناسخ
بخشی از طیفی گسترده تر بنام تسخیر است.مفهوم تسخیر توسط شیطان یا ارواح نیک در
تمام مذاهب دیده می شود.اگر چه بیشتر مواردی که در قرون وسطی تسخیر شیطانی نامیده
می شده امروزه در مقوله بیماریهای روانی جا می گیرد:اما عده ای از محققین تفاوت
عمده ای میان اشتغال روح و بیماریهای روانی قائلند.جن زدایی طریقه سنتی برای خلاص
کردن اشخاصی است که توسط ارواح خبیث تسخیر شده اند.جن گیر:روح شیطانی را مخاطب قرار
می دهد و به او امر می کند تا بدن شخص را رها کند و خارج شود.جن زدایی معمولا در
مکانهای مقدس انجام می شود اما می توان آنرا در خانه شخص جن زده نیز انجام داد.بعد
از مراسم جن زدایی:شرایط جسمانی شخص جن زده که بیمار و آشفته بوده ممکن است بهبود
یابد.در سال ۱۹۶۵ دو پسر جن زده در الزاس دچار اعوجاج بدنی شده بودند و بدنشان گاهی
آنقدر متورم می شد که گویی می خواهند منفجر شوند.کف زرد از دهان آنان بیرون می
آمد.تسخیر شیطان ۴ سال طول کشید و سرانجام مناسک مذهبی آنها را از شر شیطان رها
کرد.گاه مناسک مذهبی هیچ تاثیری ندارد.در سال ۱۹۷۳ دانشجویی از دانشگاه مونیخ آلمان
بنام انلیز میشل رفتار غریبی از خود نشان می داد.مرتبا جیغ می کشید و خشم شدیدی
نشان می داد.گرچه رفتار او شبیه یک بیمار مغزی بود اما او را نزد پزشک نبردند.کشیش
اعتقاد داشت که او توسط شیطان تسخیر شده است.مراسم جن گیری برپا شد.انلیز در سال
۱۹۷۶ بر اثر سوء تغذیه و تشنگی مرد.والدین او ۲ جن گیر را متهم به قتل از روی غفلت
کردند.زیرا از کمکهای پزشکی استفاده نکرده بودند.همین مورد ثابت می کند که بعضی از
موارد جن زدگی ممکن است مربوط به بیماری روحی و مغزی باشد.به عنوان مثال کسانی که
صرع دارند به هنگام حمله بیماری:بدنشان سخت شده و از دهانشان کف خارج می شود و
سرشان را بشدت به جلو و عقب خم می کنند.بیماری هیستری نیز علایمی دارند که ممکن است
با جن زدگی اشتباه گرفته شود.بیمار هیستریک دست و پای خود را می پیچاند و به حالت
اول برنمی گردد:بدن خود را به حالت نیمه دایره درمی آورد(این یکی از علائم جن زدگی
نیز است)سه نشانه مشخص تسخیر عبارت است از:
۱-مشخصترین علامت در هم پیچیدگی صورت است.یکی از تسخیر شدگان چنین توصیف شده
است:صورتی کاملا از شکل افتاده داشت.نگاهش وحشیانه بود.زبانش بیش از حد بزرگ شده
بود و از دهانش بیرون زده بود.
۲-صدا کاملا تغییر می کند و بیشتر موارد کلفت و سنگین می شود.
۳-شخص می تواند با صدایی کاملا بیگانه صحبت کند.گویی شخصیت دیگری در او ظاهر شده
است.حرکات متناوب دست و پا و تمام بدن از علائم دیگر جن زدگی است.این حرکات گاه
بسیار شدید می شود و بر تمام اشیاء دور و بر نیز اثر می گذارد.
اگرچه تسخیر توسط شیطان:بدون اراده صورت می گیرد اما در مناطقی از آسیا و آمریکا
عقیده بر این است که مردان مقدس یا شمنها بعضی ارواح خبیث را به درون خود دعوت می
کنند و از نیروی آنها در معالجه امراض استفاده می کنند.علاوه بر این بعضی از ارواح
نیک نیز می توانند شخص را تسخیر کنند.یونانیان باستان عقیده داشتند که فرشته الهام
بر شعرا و هنرمندان حلول می کند و آنها را در خلق آثارشان یاری می دهد.امروزه در
میان قبایل بالی:دختران ده یازده ساله زیبا و باکره از رقصی مخصوص بهره می
گیرند.آنها به حالت مخصوصی فرو می روند و در آن حال چشمشان بسته است و حرکات خاصی
از آنها سر می زند که بعدا آنها را به یاد نمی آورند.در این حالت می گویند که ارواح
نیک در آنان حلول کرده است و باعث می شود ارواح شیطانی از آن منطقه دور شوند.نمونه
ای از تسخیر نیمه تمام:ماجرای خانم ای.جی.استوارت(نویسنده کتاب شاهین یا مرگ
اعلیحضرت جیمز چهارم)است.او معتقد است که پادشاه اسکاتلند است که در سال ۱۵۱۳ در
نبرد فلرون به دست انگلیسیها کشته شد.او تمام جزئیات مرگ خود را در آن جنگ بخاطر می
آورد.بسیاری از مطالبی که او در کتابش نوشت در تاریخ ثبت نشده بود اما به قدری
منطقی و معقول بود که می توانست براستی اتفاق افتاده باشد.او لباسهای قرن شانزدهمی
به تن می کرد و داستانهایی از آن دوران را با همان نثر می نوشت.البته یکی از
روانشناسان می گوید که ماجرای این خانم نمونه ای از کسانی است که به بیماری چند
شخصیتی مبتلا هستند.گفته می شود که در جن زدایی:شیطان پس از خروج از تن جن زده وارد
بدن راهب می شود.رابرت لوییز استیونسون در سال ۱۸۸۶ کتابی بنام دکتر جکیل و مستر
هاید نوشت که ماجرای دکتر نیک سیرتی بود که دارویی کشف می کند که او را مبدل به
انسانی شرور می کند.
بازگشت ارواح
بازگشت ارواح
زمان جدا شدن روح از بدن درست از همان لحظه اول هزاران افسوس گريبان گير ماست.
پس از گرفته شدن جان ، روح بالاي بدن قرار مي گيرد ، روح مومن را به آسمانها ميبرند و روح كافر را به پايين مي برند ، وقتي جنازه را حركت مي دهند ، اگر مومن است بلند صدا مي زند مرا زودتر به منزلم برسانيد و اگر كافر است مي گويد : عجله نكنيد ، مرا زودبه قبر نبريد .
در هنگام غسل دادن ، اگر مومن است در جواب ملك كه به او مي گويد : آيا دلت مي خواهد به دنيا برگردي ؟
مي گويد : نه ديگر هرگز نمي خواهم به تعب و سختي در دنيا برگردم.
روح ميت ، در تشييع جنازه و هنگام غسل حاضر است ، غسال را مي بيند ، تشييع كنندگان را مشاهده مي كند ، صحبت هايشان را مي شنود لذا امر شده در اطراف ميت خيلي قال و مقال و صحبت هاي متفرقه نكنند ، رفت و آمد زيادي ننمايند ، بلكه مشغول ذكر و تلاوت قرآن باشند
پس از اينكه او را دفن كردند روح علاقه و محبت ديگري به بدن پيدا ميكند.
وقتي كه مشيعين و تشييع كنندگان مي روند مي فهمد كه او را غريب و تنها رها كرده اند ، ناراحت مي شود .
اولين بشارتي كه به مومن در قبر داده مي شود ، اينست كه : خدا تو را و تمام تشييع كنندگان تو را آمرزيد .
ضمنا مومنين مواظب باشند كه رعايت مراسم مذهبي و مستحبات هنگام احتضار و غسل و كفن و دفن را بنمايند.
مخصوصا مستحب است ولي ميت پس از مراجعت تشييع كنندگان برگردد و تلقينش را بگويد ، اين آخرين تلقين است و قبل از آنهم دو تلقين وارد است : يكي در حال احتضار و دوم هنگام دفن .
مسلم است كه انيس هر كس در قبر عملش مي باشد .
اختيار كن انيسي براي خود از كردارهايت جز اين نيست كه انيس شخص در قبر كردارهاي اوست .
چگونه انيسي مي خواهيد ، آيا دوست داريد كه شب اول قبر با شخصي درنده خو وكثيف و زيان آور محشور شويد
در آن حال ديگر مرده ايد و راهي براي برگشتن نيست و شما تنها نظاره گر اعمال انيستان هستيد و ديگر هيچ كاري از دستتان بر نمي آيد ، البته اين انيس را خود انتخاب كرديد اين انيس در اصل خودتان هستيد البته زماني كه در دنيا بوديد ، اگر در دنيا قرآن تلاوت مي نموديد در اينجا نيز در جواب منكر سپري از جنس كلام خدا داريد .
در احاديث آمده است كه نكير ملطوف تر از منكر است، زيرا منكر همه چيز را منكر ميشود و اثبات ميخواهد
اگر در دنيا محبت اهل بيت در دل داشتيد اينجاست كه وقتي شب اول قبر از ترس دندانهايتان آنچنان به هم ميخورد كه گويا مي شكنند مولايتان به دادتان ميرسد و به نكير و منكر فرمان مي دهد دور شويد و با مهرباني شما را بشارت ميدهد و از جايگاه خوبي كه با اعمالتان ساخته ايد آگاهتان ميكند.
تا ميتوانيد براي رفتگانتان طلب آمرزش كنيد و فاتحه بفرستيد
اينك آنها هستند كه دستشان از دنيا كوتاه است ، شاد كردن دل يك مرده برابر با هزاران هزار درود و سلام ملائك و خداوند بر شماست .
شخصي در عالم خواب پدرش را پس از مرگ بسيار اندوهگين ميبيند از وي علت را جويا ميشود پدر سنگيني بار گناهانش را بيان ميكند. پس از مدتي پدرش را دوباره در خواب ميبيند اما با حالتي مسرور و شاد
دوباره از وي علت را مي پرسد : پدرش ميگويد كه درست زمانيكه در اينجا اسباب عذاب من فراهم ميشد خود را در باغي زيبا ديدم . ملائك گفتند كه پسرت مقداري خرما خيرات كرده براي شادي روح تو و يتيمي از اين خرما خورده است وبرتو فاتحه خوانده و ما از گناهان تو درگذشتيم و تو آمرزيده شدي.
جز اين نيست كه انسان در اين عالم دنيا ميهماني است كه اندكي نزد اهلش مي ماند ، پس از بين آنها كوچ مي كند وبه سوي قرارگاه باقي خود مي شتابد.
خداوند شيطان را مهلت داد
سؤال ديگري پيش مي آيد و آن چنين است بعد از اين كه شيطان خلق شد و نافرماني خدا را نمود در مقابل عظمت بزرگي وشوكت او تكبر ورزيد از ميان ملائكه بهشت و نعمتهاي آن رانده شد. چرا خداوند به او مهلت داد؟ چرا در خواست او رادربارهي عمر طولاني و ادامه حيات او پذيرفبت؟ چرا فورا او را نابود نكرد كه اين گونه به جنايت وخيانت خود ادامه دهد و مردم را بيشتر به سوي بدبختي و شقاوت وجهنم و عذاب بكشاند؟جواب اين كه: جهان جاي آزمون است ومي دانيم كه آزمايش جز در برابر دشمنان سرسخت و طوفان ها و بحران هاي خطرناك امكان پذير نيست. وجود نامبارك شيطان و حيات وزندگي او به عنوان يك دشمن و نقطه ي منفي براي تقويت پايه هاي دين باوري و نقاط مثبت ديگر نه تنها ضرر نداشته و ندارد بلكه مؤثر نيز خواهد بودقطع نظر از وجود شيطان در وجود خود ما غريزه هاي ديگري نيز هست كه انسان را در تمتمي زمينه ها مي آزميد تا در برابر نيروهاي عقلاني و روحاني قرار گيرد به اين ترتيب در اين ميان روح انسان پرورش مي يابد مهلت شيطان و ادامه حيات او هم تقويت اين تضاد است و تا او نباشد راه مستقيم شناخته نخواهد شد و صفت خوب و نيكو سيرتان وصفت بدو بدسيرتان مشخص نمي شودديگر اينكه اگر به او مهلت داده شد به خاطر آن همه ستايش و بندگي در برابر خداوند متعال بوده است سوم اينكه خداوند خواسته تا وي بيش تر در عذاب غرق شود زيرا هر چه عمر او طولاني تر شود و مهلت او بيشتر گرددگناه ابليس بيشتر خواهد شد((آن هايي كه كافر شدند (و راه طغيان را پيش گرفتند) تصور نكنند اگر به آن ها مهلت مي دهيم به سود آن هاست . ما به آن ها مهلت مي دهيم كه بر گناهان خود بيفزايند و عذاب هاي خوار كننده اي براي آن ها مي باشد)).از اين مهم تر هر چند خداوند شيطان را در انجام وسوسه هايش آزاد گذاشته ولي انسان را در برابر او بي دفاع نيافريده است.به او نيروي عقل شعور و خرد داده كه مي تواند سد محكم و نيرومندي در برابر وسوسه هاي شيطان باشد
بسياري مي پرسند
بسياري مي پرسند:با اينكه خداوند مي دانست او سرچشمه ي همه ي وسوسه ها و گمراهي ها و فريب كاري مي شود و همه ي بد بختي هاي انسان را از او خواهد بود آن هم موجودي هوشيار زرنگ كينه توز مكار پر فريب و مصمم.چرا او را آفريد؟؟اگر خدا انسان را براي تكامل و رسيدن به سعادت از طريق بندگي خود آفريده وجود شيطان كه يك موحود ويرانگر و ضد تكامل است چه دليلي مي تواند داشته باشد؟؟در پاسخ مي توان گفت خداوند شيطان را از آغاز افرينش انسان نيافريد چون خلقت او ازاول پاك وبي عيب بود وبه همين دليل ساليان درازي در ميان صف فرشتگان مقرب خدا جاي گرفته بود.اگر چه از نظر خلقت و آفرينش جز آنان نبود ولي بعدا با سوء استفاده از آزادي بنا را بر طغيان و سركشي گذاشت و راتده درگاه خداوند و فرشتگان گرديد ولقب شيطان گرفت
+
شيطان چگونه ازدواج مي كند
راجع به ازدواج ابليس كه چه موقع بوده و با چه كسي ازدواج نموده و همسر او چهگونه پيدا شده و دختر چه كسي است دو قول نقل شده مجمع البحرين در لغت شيطان مي نويسد وقتي خداوند متعال اراده كرد كه براي ابليس همسر ونسلي قرار دهد غضب را بر وي مستولي ساخت و از غضب او تكه آتشي پيدا شد از آن آتش براي او همسري آفريد در نقل ديگري آمده :ابليس كه اسم اولي او عزازيل است است از همان دوران جواني در ميان قوم خود مشغول عبادت و بندگي خداوند بود تا بزرگ شد و موقع ازدواج او رسيد.وقتي تصميم به ازدواج گرفت با دختر ((روحا))به اسم ((لهبا)) كه آن هم از طايفه ي جن بود ازدواج نمود بعد از آن كه آن ها با هم ازدواج كردند فرزندان زيادي از آن ملعون به وجود آمد كه از شمارش بيرون رفت به طوريكه زمين از آن ها پر شد همه ي آن ها مشغول عبادت شدند و مدتي طولاني خداوند را ستايش نمودند در ميان ايشان عبادت و بندگي خود ابليس از همه آن ها بيشتر بود از همين جهت بعد از آن كه خداوند اختلاف و خونريزي را در ميان طايفه ي جن و نسناس (طايفه اي به جاي انسان فعلي بودند) ديد هر دو طايفه را هلاك كرد و از ميان آن طايفه فقط ابليس را نگه داشت بعدا فشتگان او را به آسمان بردند آن ملعون هم در آسمان اول مدتي در ميان ملائكه خدا را عبادت كرد بعد به آسمان دوم وسوم تا آسمان هفتم پيش رفت و با ملائكه هر آسمان خدا را ستايش كرد تا وقتي كه خداوند آدم(ع) را خلق فرمود و دستور سجده داد او هم سرپيچي كرد و رانده شدپس زن وفرزند او هم جز هلاك شدگان هستند.او بدون زن وفرزند به آسمان رفت و آن جا هم كه احتياج به زن نداشت بعد از بيرون آمدن از بهشت هم زني براي او به وجود نيامد و در بحث بعد به بررسي علت آفرينش شيطان مي پردازيم
اولين دوروغ
اولين كسي كه دروغ گفت: "اين درخت جاويد است و اگر كسي از آن بخورد تا ابد زنده مي ماند و با خدا شريك مي شود به همين دليل خدا به شما گفت كه از اين درخت نخوريد"-اولين كسي كه به دروغ قسم خورد: "من شما را نصيحت ميكنم"-اولين كسي كه نماز خواند و يك ركعت آن چهار هزار سال طول كشيد-اولين كسي كه به خدا شرك ورزيد-اولين كسي كه غنا و آواز خواند هنگامي كه آدم از درخت نهي شده خورد-اولين كسي كه نوح خواند و گريست چون او را يه زمين فرستادند به ياد نعمت هاي بهشت و نعمت هاي آ» نوحه و گريه كرد.-اولين كسي كه لواط كرد ولواط داد هنگامي كه به ميان قوم لوط آمد خود را در اختيار آنان قرار داد تا با او لواط كنند-اولين كسي كه دستور ساختن منجنيق را داد تا حضرت ابراهيم (ع)را با آن در آتش اندازند-اولين كسي كه با ابوبكر بيعت كرد تا مردم را منحرف سازد و از مسير حق بازگرداند-اولين كسي كه عبادت و بندگي او فرشتگان را به تعجب در آورد-اولين كسي كه سحر و جادو كرد وآن دو را به مردم آموخت-اولين كسي كه ساز درست كرد وخود آن را نواخت-اولين كسي كه براي مخالفت با پيامبران ريش خود را تراشيد -اولين كسي كه براي زيبايي زلف گذاشت -اولين كسي كه براي مست شدن مردم شزاب را درست كرد-اولين كسي كه وارد جهنم مي شود خطبه مي خواند-اولين كسي كه خداي تعالي به او لعنت نمود-اولين كسي كه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل او را لعنت كردند-اولين كسي كه دستور مساحقه داد امام باقر فرمود:"وقتي خواسته ابليس يهني همان لواط در قوم لوط عملي شد خود را به صورت زن دراورد و به ميان آنان رفت و گفت:آيا مردان شما با هم لواط مي كنند؟در جواب گفتند آري.دستور داد شما هم با هم مساحقه كنيد


