مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 560
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۹, ۱:۰۰ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2278 بار
- سپاسهای دریافتی: 1686 بار
- تماس:
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
من ان كلبرك مغرؤرم كه ميميرم زبي ابي. . . ؤلي با خفت خؤاري بي شبنم نميكردم
اول علی اخر علی

- پست: 504
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۹, ۵:۴۹ ب.ظ
- محل اقامت: شهر کارون
- سپاسهای ارسالی: 3378 بار
- سپاسهای دریافتی: 3412 بار
- تماس:
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
سلام
می خواستم بگویم:
گفتن نمی توانم
آیا همین که گفتم،
یعنی
همین که
گفتم؟!
قیصر امین پور
می خواستم بگویم:
گفتن نمی توانم
آیا همین که گفتم،
یعنی
همین که
گفتم؟!
قیصر امین پور
را از من بگیر ولی کارون را نه
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
-
- پست: 14
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۷, ۱۱:۵۰ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2 بار
- سپاسهای دریافتی: 37 بار
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
من و انکاره شراب این چه حکایت باشد
عاقبت اینقدرم عقل کفایت باشد
تا بغایت ره میخانه نمیدانستم
ورنه مستوری ما تا به چه غایت باشد
زاهد و عجب و نمازو من و مستی و نیاز
تا تورا خود ز میانبا که عنایت باشد
زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
من که شبها ره تقوا زده ام با دف و چنگ
این زمان سر بره آرم چه حکایت باشد
بنده ی پیر مغانم که ز جهلم برهاند
پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد
دوش از غصه نخفتم که رفیقی میگفت
حافظ ار مست بود جای شکایت باشد
عاقبت اینقدرم عقل کفایت باشد
تا بغایت ره میخانه نمیدانستم
ورنه مستوری ما تا به چه غایت باشد
زاهد و عجب و نمازو من و مستی و نیاز
تا تورا خود ز میانبا که عنایت باشد
زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
من که شبها ره تقوا زده ام با دف و چنگ
این زمان سر بره آرم چه حکایت باشد
بنده ی پیر مغانم که ز جهلم برهاند
پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد
دوش از غصه نخفتم که رفیقی میگفت
حافظ ار مست بود جای شکایت باشد

- پست: 325
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸۹, ۱:۴۰ ب.ظ
- محل اقامت: ایران از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب
- سپاسهای ارسالی: 1369 بار
- سپاسهای دریافتی: 1309 بار
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آنست که مجنون باشی
شرط اول قدم آنست که مجنون باشی
اللهم عجل لولیک الفرج

- پست: 504
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۹, ۵:۴۹ ب.ظ
- محل اقامت: شهر کارون
- سپاسهای ارسالی: 3378 بار
- سپاسهای دریافتی: 3412 بار
- تماس:
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
سلام
یک روزمراصدا به هم خویش زدند
فرداش همانان به دلم نیش زدند
آن مدعیان که دم ز حق بیش زدند،
یک مشت نمک به این دل ریش زدند
صبا آقاجانی
یک روزمراصدا به هم خویش زدند
فرداش همانان به دلم نیش زدند
آن مدعیان که دم ز حق بیش زدند،
یک مشت نمک به این دل ریش زدند
صبا آقاجانی
را از من بگیر ولی کارون را نه
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

- پست: 560
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۹, ۱:۰۰ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2278 بار
- سپاسهای دریافتی: 1686 بار
- تماس:
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
دل ميرود زدستم صاحب دلان خدارا . .. . دردا كه روزي اشكار خواهد شد راز بنهان
اول علی اخر علی

- پست: 325
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸۹, ۱:۴۰ ب.ظ
- محل اقامت: ایران از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب
- سپاسهای ارسالی: 1369 بار
- سپاسهای دریافتی: 1309 بار
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
دلا تا کی در این کاخ مجازی
کنی مانند طفلان خاک بازی
تویی آن دست پرور مرغ گستاخ
که بودت آشیان بیرون از این خاک
چرا زان آشیان بیگانه گشتی؟
چو دونان جغد این ویرانه گشتی؟
بیفشان بال و پر ، زآمیزش خاک
بپر تا کنگر ایوان افلاک
عبدالرحمان جامی (یوسف و زلیخا)
کنی مانند طفلان خاک بازی
تویی آن دست پرور مرغ گستاخ
که بودت آشیان بیرون از این خاک
چرا زان آشیان بیگانه گشتی؟
چو دونان جغد این ویرانه گشتی؟
بیفشان بال و پر ، زآمیزش خاک
بپر تا کنگر ایوان افلاک
عبدالرحمان جامی (یوسف و زلیخا)
اللهم عجل لولیک الفرج

- پست: 504
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۹, ۵:۴۹ ب.ظ
- محل اقامت: شهر کارون
- سپاسهای ارسالی: 3378 بار
- سپاسهای دریافتی: 3412 بار
- تماس:
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
سلام
کودک
با گربههایش در حیاط خانه بازی میکند
مادر، کنار چرخ خیاطی
آرام رفته در نخ سوزن
عطر بخار چای تازه
در خانه میپیچد
صدای در!
ـ «شاید پدر!»
قیصر امین پور
کودک
با گربههایش در حیاط خانه بازی میکند
مادر، کنار چرخ خیاطی
آرام رفته در نخ سوزن
عطر بخار چای تازه
در خانه میپیچد
صدای در!
ـ «شاید پدر!»
قیصر امین پور
را از من بگیر ولی کارون را نه
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

- پست: 325
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸۹, ۱:۴۰ ب.ظ
- محل اقامت: ایران از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب
- سپاسهای ارسالی: 1369 بار
- سپاسهای دریافتی: 1309 بار
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
اللهم عجل لولیک الفرج

- پست: 618
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۷, ۱:۲۸ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1938 بار
- سپاسهای دریافتی: 1909 بار
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
تا کی ز چراغ مسجد و دود کنشت
تا کی ز زيان دوزخ و سود بهشت
رو بر سر لوح بين که استاد قضا
اندر ازل آن چه بودنی است نوشت
خیام
تا کی ز زيان دوزخ و سود بهشت
رو بر سر لوح بين که استاد قضا
اندر ازل آن چه بودنی است نوشت
خیام
در روح و جان من میمانی ای وطن

- پست: 338
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۸۸, ۱۱:۰۸ ق.ظ
- محل اقامت: شيراز
- سپاسهای ارسالی: 337 بار
- سپاسهای دریافتی: 1377 بار
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ترسم از تنهايى احوالم به رسوايى كشد
ترس تنهايىست ورنه بيم رسواييم نيست
سعدی
ترس تنهايىست ورنه بيم رسواييم نيست
سعدی
با کسی که میتونی زندگی کنی زندگی نکن
با کسی زندگی کن که بدون اون نمیتونی زندگی کنی
با کسی زندگی کن که بدون اون نمیتونی زندگی کنی
-
- پست: 14
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۷, ۱۱:۵۰ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2 بار
- سپاسهای دریافتی: 37 بار
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که چون همی سپرم
چنین که در دل من داغ زلف سرکش تست
بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم
برآستان مرادت گشاده ام در چشم
که یک نظر فکنی خود فکندی از نظرم
چه شکر گویمت ای خیل غم عفاک الله
که روز بی کسی آخر نمیروی ز سرم
غلام مردم چشمم که با سیاه دلی
هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم
بهر نظر بت ما جلوه میکند لیکن
کس این کرشمه نبیند که من همی نگرم
به خاک حافظ اگر یار بگذرد چون باد
ز شوق درد دل آن تنگنا کفن بدرم
تبسمی کن و جان بین که چون همی سپرم
چنین که در دل من داغ زلف سرکش تست
بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم
برآستان مرادت گشاده ام در چشم
که یک نظر فکنی خود فکندی از نظرم
چه شکر گویمت ای خیل غم عفاک الله
که روز بی کسی آخر نمیروی ز سرم
غلام مردم چشمم که با سیاه دلی
هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم
بهر نظر بت ما جلوه میکند لیکن
کس این کرشمه نبیند که من همی نگرم
به خاک حافظ اگر یار بگذرد چون باد
ز شوق درد دل آن تنگنا کفن بدرم