طنزی که هم اینک به دستمان رسید...!

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 763
تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۵, ۱۰:۵۲ ب.ظ
محل اقامت: مشهد
سپاس‌های دریافتی: 196 بار
تماس:

طنزی که هم اینک به دستمان رسید...!

پست توسط sohrab_poet »

گفت به اصغـــــر شله اکبــر لشه: روز مگس مي گزدم شب پشـــه!

اين حشــــرات آفت خواب مننــــد وز پي آزار و عذاب مننــــــــــد

بس مگس و پشّـــه ستمکاره اند آفت جــــــــــــان من بيچـــــاره اند

گشتـــه مگس زيب بر و دوش من برده پشه از ســــــر من هوش من

روز من ازدست مگس گشته شب شب ز پشــــــه آمده جانم به لب

نيست مرا خواب وخوراک اي خدا پشّـــه مرا ساخت هلاک اي خدا

کاش مـــن از زمره ي اعيان بُدم موسم گرمـــــــــا به شميران بُدم

پشّه نمي زد من بيچـــــــــــاره را طعنـــــــــــــه زنان عقرب جرّاره را

تا به سحـــــــــــر مانع خوابم نبود باعث اين حــــــــــــــــال خرابم نبود

مسکن مــن قلهک وتجريش بود ثروت مــن از همـــــه کس بيش بود

اين سخن اصغر شله را کوک کرد رو به ســـــوي آن لش مفلوک کرد

گفت : مزن لاف وگزاف اينهمـــه از بر مـــــــــــــن خيز وملاف اينهمــه

گر نکشيدي چپق چرس و بنگ از چه زني اينهمــــــــــه حرف جفنگ

آه و فغان بس بکن اي نرّه غول! رو بچران غــــــــــاز نداري چو پول

غلامرضا روحاني
تصویر
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴, ۹:۳۰ ب.ظ
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
sohrab_poet, ممنون. خيلي جالب بود. دستت درد نکنه.
Don't play games with the ones who love you
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”