غذای روح
فردی از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد خدا پذیرفت.
او را وارد اتاقی نمود که جمعی از مردم در اطراف یک دیگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه، ناامید و در عذاب بودند. هرکدام قاشقی داشت که به دیگ می رسید ولی دسته ی قاشق ها بلندتر از بازوی آن ها بود، بطوری که نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند!
عذاب آن ها وحشتناک بود. آنگاه خداوند گفت: اکنون بهشت را به تو نشان می دهم.
او به اتاق دیگری که درست مانند اولی بود وارد شد. دیگ غذا، جمعی از مردم، همان قاشقهای دسته بلند. ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند.
آن مرد گفت: نمی فهمم؟ چرا مردم در اینجا شادند در حالیکه در اتاق دیگر بدبخت هستند، باآنکه همه چیزشان یکسان است؟
خداوند تبسمی کرد و گفت: خیلی ساده است، در اینجا آن ها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند.
هر کس با قاشقش غذا در دهان دیگری می گذارد، چون ایمان دارد کسی هست در دهانش غذایی بگذارد.
غذای روح - آن لاندرز
درسی از بودا
می گویند بودا هر گاه با بی احترامی یا بد رفتاری کسی مواجه می شده…از او تشکر می کرده !
وقتی علت را می پرسیدند.. بودا می گفته : زندگی آینه ای است که ما خود را در آن می بینیم. نوع رفتار دیگران با ما نشانه وجود منشاء آن نوع رفتار در خود ماست که بعنوان همسان جذب شده است و بدین گونه می توان عیوب خود را یافت.
اگر مخالفان خود را به پای چوبهی اعدام می کشانی ! بدان صاحب عقلی هستی بسان طناب .
و اگر مخالفان خود را به زندان می فرستی! بدان صاحب عقلی هستی بسان قفس .
و اگر با مخالفان خود به جنگ درمی افتی! بدان صاحب عقلی هستی بسان چاقو
و اما اگر با مخالفان خود به بحث و گفتگو می پردازی و آنها را متقاعد می سازی و به سخنان حق آنها قناعت می کنی!
بدان صاحب عقلی هستی بسان عقل !!
منبع : تکناز
چند جمله با خدا
گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم …
گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش میشد بهت نزدیک شم …
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی …
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.::پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰)::.-
گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار میتونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.::مگه نمیدونید خداست که توبه رو از بندههاش قبول میکنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳)::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.::به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵)::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میکنه؛ عاشق میشم! … توبه میکنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.::خدا هم توبهکنندهها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
.::خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار میتونم بکنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.::ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیارن .خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)::
منبع:تکناز
مجموعه توصیه های اخلاقی
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
مجموعه توصیه های اخلاقی
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: مجموعه توصیه های اخلاقی
چند حکایت از مولایمان باقرالعلوم (ع)
كثیرالذكر
1- ابن قداح از امام صادق (ع) نقل مى كند كه فرمود: پدرم (امام باقر) كثیرالذکربود، خدا را بسیار یاد مى كرد، من در خدمت او راه مى رفتم مى دیدم كه خدا را 㳰كر مى كند. با او به طعام خوردن مىنشستم، مىدیدم كه زبانش به ذكر خدا گویاست. با مردم سخن مىگفت و این كار او را از ذكر خدا مشغول نمىكرد.
من مرتب مىدیدم كه زبانش به سقف دهانش چسبیده و مىگوید: «لاالهالاالله» او در خانه، ما راجمع مىكرد و مىفرمود تا طلوع خورشید خدا را ذكر كنیم، هر كه قراءت قرآن مىتوانست امر به قراءت قرآن مىكرد و هر كه ت امر به نمىتوانست امر به 㳰كر خدا مى فرمود.
بخاطر باطل، دست از حق نكشید
2- زرارة بن اعین گوید: ابو جعفر امام باقر(ع) در تشییع جنازهاى از قریش حاضر شدند، من نیز در خدمتش بودم، عطاء بن ابى رباح از جمله حاضران بود، زنى در پشت جنازه ضجه مىكشید و ناله مىكرد، عطاء به آن زن گفت: ساكت شو و صدایت بلند نشود وگرنه من بر مىگردم، زن ساكت نشده، عطا برگشت. من به امام باقر (ع) گفتم: عطاء برگشت. فرمود: چرا؟ گفتم: زن ساكت نشد او نیز برگشت. حضرت فرمود: به تشییع جنازه ادامه بده، ما اگر باطلى را با حق دیدیم و بخاطر باطل، دست از حق بركشیدیم حق مسلمان را ادا نكردهایم .
چون نماز میت خوانده شد، ولىّ میت به امام عرض كرد: برگردید خدا شما را رحمت كند، كه آمدن، شمارا ناراحت مىكند، امام برگشت، من به او گفتم: صاحب جنازه اجازه دادند برگردید، من هم با شما كار خصوصى دارم، فرمود: به راهت ادامهبده ما با اجازه او نیامدهایم تا با اجازه او برگردیم. بلكه از این عمل خواستهایم به اجر و فضل خدا برسیم، انسان هر قدر پشت سر جنازه باشد همان قدر اجر مىبرد.
عطاء بن ابى رباح از آخوندهاى دربارى بود كه بنى امیه بسیار تعظیمش مىكردند، حتى در میان مردم جار مىزدند: كسى جز عطاء حق فتوا دادن ندارد اگر او نباشد عبدالله بن ابى نجیح فتوا خواهد داد، عطاء یك چشم، پهن بینى، و بسیار سیاه رنگ بود چنانكه ابن جوزى در تاریخش گفته است (مرآت العقول) یعنى ظاهرش مثل باطنش چركین و تنفر آور بود. این گونه ناكسان بودند كه خانههاى وحى را به صورت خرابهها در آورده و مردم را از سعادت باز داشتند و با روسیاهى خداى خویش را ملاقات كردند.
این مطلب نیز قابل دقت است كه منصور خلیفه ستمگر عباسى مالك بن انس را در مكه ملاقات كرد، و از او در بسیارى از مسائل سؤالهاى و از فشارى كه عامل مدینه به او وارد آورده بود، اعت㳰ار نمود و گفت: كتابى بنویس كه مردم را وادار به عمل به آن كنم، تا نظام واحد شریعتى بوجود آید و همه بر یك مفتى گرد آیند، ولى بشرط آن كه از على بن ابى طالب در آن كتاب چیزى نقل نكنى، مالك به شرط او عمل كرد و در «موطّأ» چیزى از على (ع) نقل نكرد. (الامام الصادق و الم㳰اهب الاربعه/ ج 2 /ص 555)
امام (ع) فرمود: «والله لو اَحبّنا حجر حشره الله معنا و هل الدّین الاالحّب». به خدا قسم اگر سنگى هم ما را دوست بدارد، خدا آنرا با ما محشور خواهد فرمود، آیا دین جز محبت چیز دیگرى است؟ یعنى دین در محبت خلاصه مىشود
تسلیم
3- گروهى به محضر امام باقر (ع) مشرف شدند، دیدند امام بچهاى دارد مریض است و حضرت در مرض او بسیار ناراحت و بى آرام است. آنها پیش خود گفتند: خدا نكند كه این كودك بمیرد و گرنه به خود امام احتمال خطر مىرود. در این میان شیون زنان بلند شد، معلوم شد كه كودك از دنیا رفت، بعد از اندكى امام (ع) به نزد آنها آمد ولى خوشحال و قیافهاش باز بود.
گفتند: خدا ما را فداى تو كند، شما در حالى بودید كه ما فكر مىكردیم اگر اتفاقى بیافتد شما به وضعى درآیید كه موجب غصه ما باشد!! ولى مىبینیم كه قضیه بعكس شد؟
امام صلوات الله علیه فرمود: ما دوست مىداریم كه محبوب و عزیز ما در عافیت باشد، و چون قضاى خدا بیاید تسلم آن كار مىشویم كه خدا دوست داشته است: «فقال لهم: انا نحب ان نعافى فیمن نحب فا㳰ا جاء امرالله سلمناالله فیمایحب» خدایا مرا مورد غضب قرار مده
4- غلام امام باقر (ع) كه افلح نام داشت مىگوید: با آن حضرت به زیارت حج رفتم، امام چون وارد مسجدالحرام شد، به كعبه نگاه كرد و با صداى بلند گریست، گفتم: پدر و مادرم فداى تو باد، مردم تماشا مىكنند بهتر است صدایتان آهسته باشد. فرمود: و یحك یا اقلح! چرا گریه نكنم شاید خداوند با نظر رحمت به من نگاه كند كه فرداى قیامت پیش او به رستگارى برسم.
آنگاه بیت راطواف كرد، و آمد در نزد مقام ابراهیم نماز خواند وچون از سجده سر برداشت دیدم جاى سجدهاش از كثرت اشك خیس شده است. آنحضرت چون مىخندید مىگفت: خدایا مرا مورد غضب قرار مده «اللهم لاتمقتنى» .
محبت اهل بیت (ع)
5- ابوحمزه گوید: سعد بن عبدالله كه از اولاد عبدالعزیز بن مروان بود و امام او را سعد الخیر مىنامید محضر امام باقر (ع) آمد، و مانند زنان رقیق القلب اشك مىریخت. امام فرمود: یا سعد! چرا گریه مىكنى؟! عرض كرد چرا گریه نكنم حال آنكه از خانواده بنى امیه هستم و خدا آنها را در قرآن شجره ملعونه نامیده است .
امام فرمود: تو از آنها نیستى، تو اموى هستى از ما اهل بیت. آیا نشنیدهاى قول خدا را كه از ابراهیم (ع) نقل مىكند، فرمود: «فمن تَبعنى فانه منّى» (ابراهیم/39)
امام صادق (ع) نقل مى كند كه فرمود: پدرم (امام باقر) كثیرال㳰كر بود، خدا را بسیار یاد مى كرد، من در خدمت او راه مى رفتم مى دیدم كه خدا را 㳰كر مى كند. با او به طعام خوردن مىنشستم، مىدیدم كه زبانش به 㳰كر خدا گویاست. با مردم سخن مىگفت و این كار او را از 㳰كر خدا مشغول نمىكرد
محبت اهل بیت (ع)
6- بریدبن معاویه عجلى گوید: محضر ابى جعفر (ع) بودم، مردى كه از خراسان آمده بود داخل منزل آن حضرت گردید، او پاهاى خود را نشان داد كه در اثر پیاده رفتن چاك چاك شده بود، گفت: من از خراسان آمدم به خدا قسم مرا از خراسان و از راه دور به اینجا نیاورده مگر محبت شما اهل بیت. امام (ع) فرمود: «والله لو اَحبّنا حجر حشره الله معنا و هل الدّین الاالحّب». به خدا قسم اگر سنگى هم ما را دوست بدارد، خدا آنرا با ما محشور خواهد فرمود، آیا دین جز محبت چیز دیگرى است؟ یعنى دین در محبت خلاصه مىشود.
یاران مهدى
7- محمد بن ابراهیم نعمانى در كتاب (غیبت/ ص 273) از ابوخالد كابلى نقل كرده كه امام باقر(ع) فرمود: گویا مىبینم قومى را كه در مشرق قیام كرده حق را مىطلبند ولى حق را به آنها نمىدهند، باز مىطلبند، باز حق را به آنها نمىدهند، چون چنین دیدند، شمشیرهاى خویش بر شانه خود گذاشته قیام مسلحانه مىكنند، در این زمان حق را به آنها مىدهند ولى آنها قبول نمىكنند و گویند: باید خود قیام به حق كرده و حكومت تشكیل بدهیم و چون حكومت را تشكیل دادند آن را تحویل نمىدهند مگر به صاحبتان " امام زمان (ع)" كشتگان آنها شهیدانند، بدانید اگر من آن زمان را درك مىكردم خودم را در اختیار صاحب آن كار مىگذاشتم نگارنده گوید: چون این حدیث با انقلاب اسلامى ایران بسیار تطبیق مىشود لذا عین حدیث را مىآوریم.
«عن ابى خالد الكابلى عن ابى جعفر (ع) انه قال: كانى بقوم قد خرجوا بالمشرق یطلبون الحق فلا یعطونه ثم یطلبونه فلا یعطونه، فاذا راوا ذلك و ضعوا سیوفهم على عواتقهم فیعطون ماسالوه فلا یقبلونه حتى یقوموا ولا یدفعونها الا الى صاحبكم، قتلاهم شهداء، اما انى لو ادركت ذلك لاستبقیت نفسى لصاحب هذا الامر.»
منبع:تکناز
پیامبر و فرشته
«جبرئیل امین»، فرشته پیام رسان خداوند، به غار حرا نزد پیامبر اسلام حضرت محمد صلیالله علیه و آله رفت تا خبر مهمی را به او بگوید. جبرئیل نوشتهای به همراه خود آورده بود و از حضرت محمد صلیاللیه علیه و اله وسلم میخواست تا آن را بخواند. پیامبر فرمود: «نمیتوانم بخوانم.» فرشته دوبار دیگر از پیامبر خواست تا نوشته را بخواند و سرانجام لبهای آسمانی پیامبر مشغول خواندن شد. چه جملههای زیبایی بود! .....
کوه حرا
در کشور عربستان و در شهر مکّه، کوهی وجود دارد که نام آن «حرا» است. در بالای این کوه، غاری کوچک قرار دارد که قسمتی از آن را نور خورشید روشن میکند و قسمتهای دیگرش، تاریک است. کسانی که به زیارت خانه خدا و سفر حج میروند، یکی از جاهایی که حتماً به دیدنش میروند، غار حرا است؛ چون آن مکان، جایی است که پیامبر گرامی اسلام صلیالله علیه واله روزها و شبهای زیادی به آنجا میرفت و به راز و نیاز با خدا مشغول میشد.
«بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید...»
راز آن شب
سالیان دور در یکی از شبهای پایانی ماه رجب، در گوشهای از شهر مکه و در قله کوهی به نام حرا، اتفاق بزرگی افتاد؛ اتفاقی که سرنوشت انسانها را عوض کرد و مژده بزرگی برای آدمها آورد. در آن شب، حضرت محمد صلیالله علیه واله وسلم که 40ساله بود، در غار حرا مثل شبهای دیگر مشغول عبادت و راز و نیاز با خدای مهربان بود. ناگهان دید فرشتهای زیبا وارد غار شد. فرشته نزدیک و نزدیکتر میشد. از چهرهاش پیدا بود که خبر مهمی دارد. نام آن فرشته جبرئیل بود.
بخوان به نام خدا
شب مبعث یعنی شبی که فرشته بزرگ «جبرئیل» به دیدار پیامبر صلیالله علیه و اله وسلم در غار حرا رفت، شب آغاز یک ماموریت بزرگ و مهم بود. فرشته آمده بود تا به حضرت محمد صلی الله علیه و آله خبر پیامبر شدنش را از سوی خداوند اعلام کند او از پیامبر خواست تا اولین کلمههای دین جدید، اسلام، را بخواند. آن کلمهها، آیههای اولین سوره قرآن بودند: «بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید...»
آغاز راه
وقتی پیامبر گرامی اسلام صلیالله علیه واله وسلم اولین آیههای قرآن را خواند، فرشته مهربان نگاهی به پیامبر کرد و گفت: «ای محمد! تو فرستاده خدایی و من جبرئیل هستم» او با این جمله، آغاز یک ماموریت مهم را به پیامبر اعلام کرد. پیامبر مامور شده بود تا مردم را از گمراهی و بدبختی نجات دهد و به سوی سرزمین ستارهها و خوشبختی راهنمایی کند.
دین دانش و پاکی
اولین سخنانی که جبرئیل از سوی خداوند برای پیامبر آورد، نشان میداد که انسانها به یک دین و برنامه جدید که کاملترین و آخرین دین خدا بود، دعوت شدهاند. دینی که دانایی و پاکی از مژدههای آن بود. دینی که از مردم میخواست تا از گمراهی و نادانی دست بردارند و به خواندن و یادگیری و دانایی روی بیاورند و تلاش کنند تا پاکترین انسانها شوند. این برنامه برای همه انسانها بود و پیامبر مامور شده بود تا آن پیام را به گوش همه مردم برساند.
منبع:تکناز
وفای به عهد و پیمان
اگر به شیعیان ما توفیق یكدلی در وفا به عهدی كه بر عهده آنهاست، عطا میشد، یمن لقای ما از ایشان به تأخیر نمیافتاد و سعادت مشاهده ما همراه با «حقّ معرفت» برایشان حاصل میشد.
پایبند نبودن به عهد و پیمان
بیشكّ، همه انسانها به مروّت و جوانمردی علاقهمندی نشان داده و همگان این نكته را پذیرا هستند كه انسان باید نسبت به تعهّدات خود پایبندی داشته باشد، و بر سر قرار و تعهّد خود وفادار بماند و بی قیدی در وفای به عهد و پیمان، چه پیمان با خدا و چه پیمان با خلق خدا، از جدّیترین موانع در راه وصال مهدی موعود (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) میباشد، که در این فرصت به بررسی آن میپردازیم:
الف) فراموشی عهد و پیمان با خداوند:
خداوند متعال بر وفای به عهد و پیمانهای خود تأكید ورزیده و از بندگان خود خواسته كه به او وفادار باشند تا او هم به عهد خویش وفا كند: «اوفوا بعهدی اوف بعهدكم»؛1 به عهد و پیمان من پایبند باشید، تا كه به عهد و پیمانم با شما وفادار باشم.
یكی از نامههائی كه از جانب حضرت ولیّعصر (ارواحنا فداه) كه از طریق شیخ مفید (رحمه الله)2 به دست ما رسیده این توقیع مبارك و شریف است. پیش از هر توضیح، ترجمه كاملی از بیان امام (علیه السلام) آوردهایم تا خواننده خود بیشتر به تدبیر و تدبّر درباره آن نوشته بیندیشد. واقع این كه، بیان آن ولیّاللهالاعظم (سلام الله علیه) بسیار جامع و مانع است، بنابراین، آن را تقطیع نكرده و تحت عناوین گوناگون قرار ندادهایم تا از ابلاغ پیراسته سخن امام (روحیفداه) چیزی كاسته نگردد:
به نام خداوند بخشنده مهربان. اما بعد، سلام خداوند بر تو ای دوست با اخلاص در دین كه در اعتقاد و یقین به ما (نسبت به دیگران) امتیاز داری. در منظر تو خداوندی را كه جز او خدایی نیست سپاس گزارده، از او درود و رحمت بر آقا و مولای پیامبران حضرت محمد (صلوات الله علیه و آله) و نیز خاندان پاكش را خواستاریم.
پروردگار توفیقت را برای یاری حق دوام بخشد! و پاداش تو را به خاطر سخنانی كه با صداقت از جانب ما میگویی افزون گرداند! تو را آگاه میكنیم كه به ما اجازه داده شده است كه تو را به شرافت و افتخار مكاتبه مفتخر سازیم و موظف كنیم كه آنچه به تو مینویسیم به دوستان ما كه نزد تو میباشند، برسانی. خداوند به اطاعت از خود، عزیز و گرامیشان بدارد! و با حراست و عنایت خود امورشان را كفایت نماید! و مشكلاتشان را برطرف سازد! پس تو ـ كه خداوند با یاری خویش در برابر دشمنانش كه از دینش خارج شدهاند، تأییدت نماید ـ به آنچه كه یادآور میشویم متوجه و آگاه باش و در رساندن آن به كسانی كه اعتماد به آنها داری، بر طبق آنچه كه برای تو ـ اگر خدا بخواهد ـ ترسیم و تعیین میكنیم عمل نما!
گرچه هم اكنون در مكانی دور از جایگاه ستمگران سكنی گزیدهایم- چرا كه خداوند صلاح ما و شیعیان با ایمانمان را مادامی كه حكومت دنیا به دست تبهكاران باشد، در این كار به ما ارایه فرموده است- ولی در عین حال از تمام آنچه بر شما میگذرد، آگاهیم و چیزی از اخبار و احوال شما بر ما پوشیده و مخفی نیست.
همچنین از خطاها و لغزشهایی كه گذشتگان صالح از آن دوری میكردند، ولی بسیاری از شما مرتكب آن شدهاند نیز باخبریم. اینان عهد و میثاق مأخوذ خویش را چنان پشت سر انداختهاند كه گویا از آن آگاه نیستند. (با تمام این احوال) ما هرگز شما را رها نكرده و یادتان را از خاطر نبردهایم؛ كه اگر جز این بود و توجهات ما به شما نبود، بلاها و مصیبتها بر شما فرود میآمد و دشمنان شما را ریشهكن میكردند.
پس، از خداوند بترسید و تقوای الهی پیشه كنید و ما را یاری رسانید، تا از فتنهای كه به شما روی آورده است شما را نجات بخشیم؛ فتنه و آشوبی كه هر كس زمان مرگش رسیده باشد، در آن هلاك شود. و آن فتنه، نشانة نزدیكشدن حركت و جنبش ما و آگاهی شما از امر و نهی ما است. و خداوند نور خود را تمام خواهد كرد، گرچه مشركان را خوش نیاید. (در آن فتنه) از آتش جاهلیت كه گروههای اموی برای هراسانسازی گروه هدایتشده برافروختهاند، ایمن بمانید. در آن فتنه، من عهدهدار نجات كسی هستم كه برای خود مقام و جای¬گاهی نجوید و در عیبجویی و كناره گیری از آن فتنه به راهی پسندیده گام گذارد.
از حادثهای كه به هنگام فرا رسیدن ماه جمادیالاولی در همین سال روی خواهد داد عبرت گیرید و از خوابی كه شما را فرا گرفته است، برای حوادث بعدی بیدار شوید. به زودی از آسمان، نشانهای روشن و آشكار و از زمین نیز علامتی همانند آن برای شما پدیدار میشود. در مشرق زمین، حوادثی حزنانگیز و اضطرابآور روی خواهد داد و بعد از آن، گروههایی كه از اسلام روی گردانیده و خروج كردهاند، بر عراق سلطه پیدا خواهند كرد. بر اثر بدكاری و سوء اعمال آنان، اهل عراق دچار سختی معیشت میگردند. پس از مدتی، با نابودی طاغوتی از اشرار، ناراحتیها برطرف میشود و سپس پرهیزكارانِ نیكوكار از هلاكت او شاد میگردند.
كسانی كه از گوشه و كنار دنیا به حج میروند، به تمام آرزوها و اهداف خود میرسند. و ما را در آسان نمودن حج ایشان طبق دلخواهشان، برنامهای است كه بر اساس نظم و ترتیب و انسجام ظاهر میگردد.
پس هر یك از شما باید كاری كند كه وی را به محبت و دوستی ما نزدیك مینماید؛ و از آنچه كه باعث نزدیكی به كراهت و خشم ما است دوری گزیند؛ زیرا امر ما به طور ناگهانی فرا میرسد. در آن هنگام دیگر توبه و بازگشت سودی ندارد و پشیمانی از گناه، كسی را از كیفر ما نجات نمیبخشد. خداوند راه رشد و هدایت را به شما نشان دهد! و به رحمت خود، وسایل توفیق را به آسانی برایتان فراهم فرماید.3
در این نامه ارزشمند، امام زمان (سلام الله علیه) چند مانع را یادآوری فرموده و همگان را از آن بر حذر داشتهاند:
- عهد و پیمان خویش را با خدا و اولیای او نشكنید؛
- خود را در شعلة فتنهها و آشوبها نیندازید؛
- به اموری كه موجب ناخوشنودی امام است روی نیاورید.
ب) بی وفایی در عهد و میثاق با امام زمان (سلام الله علیه):
یكی از حقوق مسلّمی كه بایستی نسبت به وجود مقدس امام زمان ارواحنا فداه رعایت كنیم، وفای به عهد و پیمانی است كه خداوند متعال بر عموم آدمیان و به ویژه بر اهل ایمان واجب گردانیده است: «وَ قَد أَخَذَ مِیثَاقَكُم إِن كُنتُم مُؤمِنینَ»؛4 و اگر آماده ایمان آوردن هستید، خداوند از شما عهد و پیمانی (فطری) گرفته است.
خداوند متعال، دو گونه عهد و پیمان را ویژه امام زمان (سلام الله علیه) بر عهده ما قرار داده است:
1. عهد و پیمان عام؛ و آن عبارت است از پیمانی عمومی كه به مقتضای فطرت در نهاد تمام آدمیان به ودیعت نهاده شده است؛ چنانكه در زیارت آل یاسین به ساحت قدسی ولیّ عصر (ارواحنا فداه) این گونه تقدیم سلام میكنیم: «السَّلامُ عَلَیكَ یَا میثَاقَ اللَّهِ! الّذِی أَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ»؛5 سلام بر تو ای عهد و پیمان خدا! كه خداوند آن را بر خلق خویش محكم و مؤكّد ساخته است.
2. عهد و پیمان خاص؛ كه آن عبارت است از عهدی ویژه كه در واقع نوعی بیعت با امام (سلام الله علیه) است. حضرت مولی الموحدین علی (علیه السلام) میفرماید:... «وَ أمَّا حَقِّی عَلَیكُم فَالوَفَاءُ بالبَیعَةِ»؛6 و اما حق من بر شما، وفای شما به عهد و بیعتی است كه با من دارید. هر اندازه این نعمت والا یعنی عهد و بیعت با امام (سلام الله علیه) بیشتر مورد توجه قرار گیرد و از آن سپاس و شكرگزارده شود نعمت بهرهگیری از وجود مبارك امام (سلام الله علیه) بر مردم و رعایای آن حضرت افزوده میگردد تا كه انسان تحت ولایت بیشتر و تدبیر قویتر امام (سلام الله علیه) قرار گیرد. دعای عهد امام معصوم (علیه السلام) به ما این گونه آموخته است كه هر صبحگاهان قبل از هر كار و بعد از انجام فریضه صبح بگوییم:
«اَلّلهُمَّ إنّی اُجَدَّدُ لَهُ فی صَبیحَةِ یَومی هذا وَ ما عِشْتُ مِنْ اَیّامی عَهْداً وَ عَقداً وَ بَیْعَةً لَهُ فی عُنُقی لا اَحُولُ عَنْها وَ لا اَزُولُ اَبَداً ...»؛7 پروردگارا! من در صبح امروز و هر روزی كه زندهام، با امام خود تجدید عهد و پیمان میكنم. بیعت آن بزرگوار را بر گردن خویش تجدید مینهم و از آن بازنمیگردم و هرگز آن را (از صفحة دل) پاك نمیسازم.
بیانی از حضرت امام عصر (ارواحنا فداه) را مورد تأكید قرار میدهیم تا روشن شود وفای به این عهد و پیمان الهی است كه راه وصال را در اوج مرتبة كمال میسّر میسازد. آن حضرت در توقیعی كه به افتخار شیخ مفید (اعلی الله مقامه الشریف) صادر كردهاند، میفرمایند:
«وَ لَو أَنَّ أَشیَاعَنَا وَفَّقَهُمُ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَی اجتِمَاع مِنَ القُلُوبِ فِی الوَفَاءِ بِالعَهدِ عَلَیهِم، لَمَا تَأَخَّرَ عَنهُمُ الیُمْنُ بِلِقَائِنَا، وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَی حَقَّ الْمَعْرِفَةِ و صِدْقِهَا مِنْهُم بِنَا»؛ اگر شیعیان ما كه خداوند آنها را در طاعت خویش موفق بدارد، در وفای به عهدی كه بر عهده ایشان است، یكدل و متّحد اجتماع میكردند، خجستگی دیدار ما از ایشان به تأخیر نمیافتاد و سعادت دیدار ما، همراه با كمال و معرفت و درستی شناخت ما، زودتر به ایشان میرسد.
از جمله نكات قابل توجه در كلام نورانی امام (سلام الله علیه)، تأكید بر ملاقاتِ همراه با معرفت واقعی است؛ ملاقاتی كه بر وفای به عهد آن حضرت موكول شده است.
بسیار سزاست كه به این بیان امام با دیده عظمت و دقت بنگریم: اگر به شیعیان ما توفیق یكدلی در وفا به عهدی كه بر عهده آنهاست، عطا میشد، یمن لقای ما از ایشان به تأخیر نمیافتاد و سعادت مشاهده ما همراه با «حقّ معرفت» برایشان حاصل میشد. «حق معرفت» نكتهای نیست كه از آن به زودی بگذریم. به واقع حق معرفت امام (سلام الله علیه) هیچ گاه برای امثال ما حاصل نمیشود. در این باره در روایتی محكم با سندی قطعی از امام پنجم حضرت باقرالعلوم (علیه السلام) اینگونه آمده است:
«اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ لایُوصَفُ وَ كَیْفَ یُوصَفُ؟ وَ قالَ فی كِتابِه وَ ما قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ، فَلا یُوصَفُ بِقَدَرٍ اِلّا كانَ اَعْظَمُ مِنْ ذلِكَ، وَ اِنَّ النَّبِیَّ لایُوصَفُ ... وَ اِنّا لانُوصَفُ، وَ كَیْفَ یُوصَفُ قَوْمٌ رَفَعَ اللهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ هُوَ الشَّكُّ؟ ...»؛8 خداوند متعال قابل وصف نیست، همان گونه كه خداوند در كتابش فرمود: قدر خداوند را آن گونه كه هست كسی نداند، پس به اندازهای دانسته نشد مگر آنكه از آن بزرگتر است و ... نیز پیامبر به وصف نیاید ... و ما (ائمه اطهار علیهم السلام) توصیف نشویم؛ چگونه قومی را بتوان توصیف كرد در حالی كه خداوند از آنها هر پلیدی را كه همان شك باشد زدوده است؟!...
بنابراین شناخت امام (سلام الله علیه) آن گونه كه حق معرفت به ساحت قدس الهی او باشد، كاری سهل و شدنی نیست. اما در این توقیع شریف، امام زمان (سلام الله علیه) فرمودهاند: وفای به عهد، موجب رسیدن به معرفت حقیقی امام (سلام الله علیه) است. قدر این معرفت را كه كمال علم و دانش در آن است، باید سخت پاس داشت و از خدایتعالی آن را طلب كرد. اگر كسی به این مقام رسید، تا میتواند باید سجده شكر به جای آورد.
نكته حائز اهمیت دیگر، این كه فرمود: عَلَی اجتِمَاعٍ مِنَ القُلُوبِ فِی الوَفَاءِ بِالعَهدِ عَلَیهِم؛ اگر وفای به عهد جمعی را شیوه خود قرار دهند به یمن این دیدار مملو از معرفت نائل می آیند. پس ای عزیز! تنها راه مرو! بلكه دیگران را راهبر باش تا همه با هم شویم. ای كاش همه ما با هم بر این صراط گام می نهادیم و یكدله وفای او را به جان و دل پذیرا بودیم تا شرائط رسیدن به اوج كمال بر همه ما حاصل گردد.
ج) سهلانگاری در عهد و پیمان با دیگران:
وفای به عهد و پیمانی كه با دیگران میبندیم، از دستورهای اخلاقی مؤكّد در اسلام است تا جایی كه سهل انگاری در آن، از آسیبهای بزرگ اخلاقی شمرده شده و بی وفایی به میثاقهای مردم به تنهایی میتواند ارتباط انسان را با خداوندمتعال بر هم بزند تا آن جا كه راه دیدار امام را بر انسان مسدود سازد.
نكته این است كه نسبت به بندگان خداوند و مراعات حق و حقوق آنها قول و قرار به آنها و وقت آنها باید سخت دقّت كرده و مراعات آن را داشت تا كه انشاءالله این فضیلت اخلاقی در جان ما بنشیند و خود توفیقی دیگر را به همراه بیاورد.
مراعات ظرافتهای اخلاقی بیتردید در تكامل انسان سالك، نقشی جدی و اساسی دارد. چنانكه سهلانگاری در امور اخلاقی نیز تنزلآور و دوركننده از مقام قرب الهی است. در این فراز به گوشهای از بیان استاد حضرت آیتالله حسنزادة آملی (دامعزّهالعالی) میپردازیم. ایشان پس از نقل خاطرهای آموزنده را این گونه نگاشتهاند:
آری! در این راه، ناهمواریها، دستاندازها، پیچوخمها و خطرهای زیادی هست كه سالك باید هشیارانه مواظب و مراقب خود باشد و تمام اعضا و جوارح خود را همیشه كنترل نماید. 9
------------------------
پی نوشت ها:
1. بقره (2)، 40.
2. لازم به یادآوری است كه برخی معتقدند در طول 30 سال، 30 نامه و توقیع شریف از ناحیة مقدس امام عصر سلام الله علیه برای شیخ مفید اعلیاللهمقامه صادر شده است كه هر یك از این توقیعات دربردارندة پیامها و عبرتهایی گرانبهاست؛ ر.ك: لقمانی، احمد، شیخ مفید (معلم امت)، ص 36 .
3. طبرسی، الإحتجاج، ج 2، ص 596، و نیز بحارالأنوار، ج 53، ص 175.
4. حدید، (57)،8.
5. محدث قمی، كلیات مفاتیح الجنان، در زیارت حضرت صاحبالامر ، فرازی از زیارت آل یاسین.
6. نهجالبلاغه ترجمه فولادوند، خط 34، ص 58.
7. محدث قمی، ، دعای عهد امام زمان
8. محمد بن یعقوب كلینی، اصول كافی، ج 2، كتاب الایمان و الكفر، باب المصافحه، ح 16. برای شرح و توضیح بیشتر درباره این حدیث ر.ك: امام خمینی، چهل حدیث، ح 31، ص 451ـ 465.
9. مؤسسه تحقیقاتی فرهنگی اهل بیت ، فریادگر توحید، ص141.
كثیرالذكر
1- ابن قداح از امام صادق (ع) نقل مى كند كه فرمود: پدرم (امام باقر) كثیرالذکربود، خدا را بسیار یاد مى كرد، من در خدمت او راه مى رفتم مى دیدم كه خدا را 㳰كر مى كند. با او به طعام خوردن مىنشستم، مىدیدم كه زبانش به ذكر خدا گویاست. با مردم سخن مىگفت و این كار او را از ذكر خدا مشغول نمىكرد.
من مرتب مىدیدم كه زبانش به سقف دهانش چسبیده و مىگوید: «لاالهالاالله» او در خانه، ما راجمع مىكرد و مىفرمود تا طلوع خورشید خدا را ذكر كنیم، هر كه قراءت قرآن مىتوانست امر به قراءت قرآن مىكرد و هر كه ت امر به نمىتوانست امر به 㳰كر خدا مى فرمود.
بخاطر باطل، دست از حق نكشید
2- زرارة بن اعین گوید: ابو جعفر امام باقر(ع) در تشییع جنازهاى از قریش حاضر شدند، من نیز در خدمتش بودم، عطاء بن ابى رباح از جمله حاضران بود، زنى در پشت جنازه ضجه مىكشید و ناله مىكرد، عطاء به آن زن گفت: ساكت شو و صدایت بلند نشود وگرنه من بر مىگردم، زن ساكت نشده، عطا برگشت. من به امام باقر (ع) گفتم: عطاء برگشت. فرمود: چرا؟ گفتم: زن ساكت نشد او نیز برگشت. حضرت فرمود: به تشییع جنازه ادامه بده، ما اگر باطلى را با حق دیدیم و بخاطر باطل، دست از حق بركشیدیم حق مسلمان را ادا نكردهایم .
چون نماز میت خوانده شد، ولىّ میت به امام عرض كرد: برگردید خدا شما را رحمت كند، كه آمدن، شمارا ناراحت مىكند، امام برگشت، من به او گفتم: صاحب جنازه اجازه دادند برگردید، من هم با شما كار خصوصى دارم، فرمود: به راهت ادامهبده ما با اجازه او نیامدهایم تا با اجازه او برگردیم. بلكه از این عمل خواستهایم به اجر و فضل خدا برسیم، انسان هر قدر پشت سر جنازه باشد همان قدر اجر مىبرد.
عطاء بن ابى رباح از آخوندهاى دربارى بود كه بنى امیه بسیار تعظیمش مىكردند، حتى در میان مردم جار مىزدند: كسى جز عطاء حق فتوا دادن ندارد اگر او نباشد عبدالله بن ابى نجیح فتوا خواهد داد، عطاء یك چشم، پهن بینى، و بسیار سیاه رنگ بود چنانكه ابن جوزى در تاریخش گفته است (مرآت العقول) یعنى ظاهرش مثل باطنش چركین و تنفر آور بود. این گونه ناكسان بودند كه خانههاى وحى را به صورت خرابهها در آورده و مردم را از سعادت باز داشتند و با روسیاهى خداى خویش را ملاقات كردند.
این مطلب نیز قابل دقت است كه منصور خلیفه ستمگر عباسى مالك بن انس را در مكه ملاقات كرد، و از او در بسیارى از مسائل سؤالهاى و از فشارى كه عامل مدینه به او وارد آورده بود، اعت㳰ار نمود و گفت: كتابى بنویس كه مردم را وادار به عمل به آن كنم، تا نظام واحد شریعتى بوجود آید و همه بر یك مفتى گرد آیند، ولى بشرط آن كه از على بن ابى طالب در آن كتاب چیزى نقل نكنى، مالك به شرط او عمل كرد و در «موطّأ» چیزى از على (ع) نقل نكرد. (الامام الصادق و الم㳰اهب الاربعه/ ج 2 /ص 555)
امام (ع) فرمود: «والله لو اَحبّنا حجر حشره الله معنا و هل الدّین الاالحّب». به خدا قسم اگر سنگى هم ما را دوست بدارد، خدا آنرا با ما محشور خواهد فرمود، آیا دین جز محبت چیز دیگرى است؟ یعنى دین در محبت خلاصه مىشود
تسلیم
3- گروهى به محضر امام باقر (ع) مشرف شدند، دیدند امام بچهاى دارد مریض است و حضرت در مرض او بسیار ناراحت و بى آرام است. آنها پیش خود گفتند: خدا نكند كه این كودك بمیرد و گرنه به خود امام احتمال خطر مىرود. در این میان شیون زنان بلند شد، معلوم شد كه كودك از دنیا رفت، بعد از اندكى امام (ع) به نزد آنها آمد ولى خوشحال و قیافهاش باز بود.
گفتند: خدا ما را فداى تو كند، شما در حالى بودید كه ما فكر مىكردیم اگر اتفاقى بیافتد شما به وضعى درآیید كه موجب غصه ما باشد!! ولى مىبینیم كه قضیه بعكس شد؟
امام صلوات الله علیه فرمود: ما دوست مىداریم كه محبوب و عزیز ما در عافیت باشد، و چون قضاى خدا بیاید تسلم آن كار مىشویم كه خدا دوست داشته است: «فقال لهم: انا نحب ان نعافى فیمن نحب فا㳰ا جاء امرالله سلمناالله فیمایحب» خدایا مرا مورد غضب قرار مده
4- غلام امام باقر (ع) كه افلح نام داشت مىگوید: با آن حضرت به زیارت حج رفتم، امام چون وارد مسجدالحرام شد، به كعبه نگاه كرد و با صداى بلند گریست، گفتم: پدر و مادرم فداى تو باد، مردم تماشا مىكنند بهتر است صدایتان آهسته باشد. فرمود: و یحك یا اقلح! چرا گریه نكنم شاید خداوند با نظر رحمت به من نگاه كند كه فرداى قیامت پیش او به رستگارى برسم.
آنگاه بیت راطواف كرد، و آمد در نزد مقام ابراهیم نماز خواند وچون از سجده سر برداشت دیدم جاى سجدهاش از كثرت اشك خیس شده است. آنحضرت چون مىخندید مىگفت: خدایا مرا مورد غضب قرار مده «اللهم لاتمقتنى» .
محبت اهل بیت (ع)
5- ابوحمزه گوید: سعد بن عبدالله كه از اولاد عبدالعزیز بن مروان بود و امام او را سعد الخیر مىنامید محضر امام باقر (ع) آمد، و مانند زنان رقیق القلب اشك مىریخت. امام فرمود: یا سعد! چرا گریه مىكنى؟! عرض كرد چرا گریه نكنم حال آنكه از خانواده بنى امیه هستم و خدا آنها را در قرآن شجره ملعونه نامیده است .
امام فرمود: تو از آنها نیستى، تو اموى هستى از ما اهل بیت. آیا نشنیدهاى قول خدا را كه از ابراهیم (ع) نقل مىكند، فرمود: «فمن تَبعنى فانه منّى» (ابراهیم/39)
امام صادق (ع) نقل مى كند كه فرمود: پدرم (امام باقر) كثیرال㳰كر بود، خدا را بسیار یاد مى كرد، من در خدمت او راه مى رفتم مى دیدم كه خدا را 㳰كر مى كند. با او به طعام خوردن مىنشستم، مىدیدم كه زبانش به 㳰كر خدا گویاست. با مردم سخن مىگفت و این كار او را از 㳰كر خدا مشغول نمىكرد
محبت اهل بیت (ع)
6- بریدبن معاویه عجلى گوید: محضر ابى جعفر (ع) بودم، مردى كه از خراسان آمده بود داخل منزل آن حضرت گردید، او پاهاى خود را نشان داد كه در اثر پیاده رفتن چاك چاك شده بود، گفت: من از خراسان آمدم به خدا قسم مرا از خراسان و از راه دور به اینجا نیاورده مگر محبت شما اهل بیت. امام (ع) فرمود: «والله لو اَحبّنا حجر حشره الله معنا و هل الدّین الاالحّب». به خدا قسم اگر سنگى هم ما را دوست بدارد، خدا آنرا با ما محشور خواهد فرمود، آیا دین جز محبت چیز دیگرى است؟ یعنى دین در محبت خلاصه مىشود.
یاران مهدى
7- محمد بن ابراهیم نعمانى در كتاب (غیبت/ ص 273) از ابوخالد كابلى نقل كرده كه امام باقر(ع) فرمود: گویا مىبینم قومى را كه در مشرق قیام كرده حق را مىطلبند ولى حق را به آنها نمىدهند، باز مىطلبند، باز حق را به آنها نمىدهند، چون چنین دیدند، شمشیرهاى خویش بر شانه خود گذاشته قیام مسلحانه مىكنند، در این زمان حق را به آنها مىدهند ولى آنها قبول نمىكنند و گویند: باید خود قیام به حق كرده و حكومت تشكیل بدهیم و چون حكومت را تشكیل دادند آن را تحویل نمىدهند مگر به صاحبتان " امام زمان (ع)" كشتگان آنها شهیدانند، بدانید اگر من آن زمان را درك مىكردم خودم را در اختیار صاحب آن كار مىگذاشتم نگارنده گوید: چون این حدیث با انقلاب اسلامى ایران بسیار تطبیق مىشود لذا عین حدیث را مىآوریم.
«عن ابى خالد الكابلى عن ابى جعفر (ع) انه قال: كانى بقوم قد خرجوا بالمشرق یطلبون الحق فلا یعطونه ثم یطلبونه فلا یعطونه، فاذا راوا ذلك و ضعوا سیوفهم على عواتقهم فیعطون ماسالوه فلا یقبلونه حتى یقوموا ولا یدفعونها الا الى صاحبكم، قتلاهم شهداء، اما انى لو ادركت ذلك لاستبقیت نفسى لصاحب هذا الامر.»
منبع:تکناز
پیامبر و فرشته
«جبرئیل امین»، فرشته پیام رسان خداوند، به غار حرا نزد پیامبر اسلام حضرت محمد صلیالله علیه و آله رفت تا خبر مهمی را به او بگوید. جبرئیل نوشتهای به همراه خود آورده بود و از حضرت محمد صلیاللیه علیه و اله وسلم میخواست تا آن را بخواند. پیامبر فرمود: «نمیتوانم بخوانم.» فرشته دوبار دیگر از پیامبر خواست تا نوشته را بخواند و سرانجام لبهای آسمانی پیامبر مشغول خواندن شد. چه جملههای زیبایی بود! .....
کوه حرا
در کشور عربستان و در شهر مکّه، کوهی وجود دارد که نام آن «حرا» است. در بالای این کوه، غاری کوچک قرار دارد که قسمتی از آن را نور خورشید روشن میکند و قسمتهای دیگرش، تاریک است. کسانی که به زیارت خانه خدا و سفر حج میروند، یکی از جاهایی که حتماً به دیدنش میروند، غار حرا است؛ چون آن مکان، جایی است که پیامبر گرامی اسلام صلیالله علیه واله روزها و شبهای زیادی به آنجا میرفت و به راز و نیاز با خدا مشغول میشد.
«بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید...»
راز آن شب
سالیان دور در یکی از شبهای پایانی ماه رجب، در گوشهای از شهر مکه و در قله کوهی به نام حرا، اتفاق بزرگی افتاد؛ اتفاقی که سرنوشت انسانها را عوض کرد و مژده بزرگی برای آدمها آورد. در آن شب، حضرت محمد صلیالله علیه واله وسلم که 40ساله بود، در غار حرا مثل شبهای دیگر مشغول عبادت و راز و نیاز با خدای مهربان بود. ناگهان دید فرشتهای زیبا وارد غار شد. فرشته نزدیک و نزدیکتر میشد. از چهرهاش پیدا بود که خبر مهمی دارد. نام آن فرشته جبرئیل بود.
بخوان به نام خدا
شب مبعث یعنی شبی که فرشته بزرگ «جبرئیل» به دیدار پیامبر صلیالله علیه و اله وسلم در غار حرا رفت، شب آغاز یک ماموریت بزرگ و مهم بود. فرشته آمده بود تا به حضرت محمد صلی الله علیه و آله خبر پیامبر شدنش را از سوی خداوند اعلام کند او از پیامبر خواست تا اولین کلمههای دین جدید، اسلام، را بخواند. آن کلمهها، آیههای اولین سوره قرآن بودند: «بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید...»
آغاز راه
وقتی پیامبر گرامی اسلام صلیالله علیه واله وسلم اولین آیههای قرآن را خواند، فرشته مهربان نگاهی به پیامبر کرد و گفت: «ای محمد! تو فرستاده خدایی و من جبرئیل هستم» او با این جمله، آغاز یک ماموریت مهم را به پیامبر اعلام کرد. پیامبر مامور شده بود تا مردم را از گمراهی و بدبختی نجات دهد و به سوی سرزمین ستارهها و خوشبختی راهنمایی کند.
دین دانش و پاکی
اولین سخنانی که جبرئیل از سوی خداوند برای پیامبر آورد، نشان میداد که انسانها به یک دین و برنامه جدید که کاملترین و آخرین دین خدا بود، دعوت شدهاند. دینی که دانایی و پاکی از مژدههای آن بود. دینی که از مردم میخواست تا از گمراهی و نادانی دست بردارند و به خواندن و یادگیری و دانایی روی بیاورند و تلاش کنند تا پاکترین انسانها شوند. این برنامه برای همه انسانها بود و پیامبر مامور شده بود تا آن پیام را به گوش همه مردم برساند.
منبع:تکناز
وفای به عهد و پیمان
اگر به شیعیان ما توفیق یكدلی در وفا به عهدی كه بر عهده آنهاست، عطا میشد، یمن لقای ما از ایشان به تأخیر نمیافتاد و سعادت مشاهده ما همراه با «حقّ معرفت» برایشان حاصل میشد.
پایبند نبودن به عهد و پیمان
بیشكّ، همه انسانها به مروّت و جوانمردی علاقهمندی نشان داده و همگان این نكته را پذیرا هستند كه انسان باید نسبت به تعهّدات خود پایبندی داشته باشد، و بر سر قرار و تعهّد خود وفادار بماند و بی قیدی در وفای به عهد و پیمان، چه پیمان با خدا و چه پیمان با خلق خدا، از جدّیترین موانع در راه وصال مهدی موعود (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) میباشد، که در این فرصت به بررسی آن میپردازیم:
الف) فراموشی عهد و پیمان با خداوند:
خداوند متعال بر وفای به عهد و پیمانهای خود تأكید ورزیده و از بندگان خود خواسته كه به او وفادار باشند تا او هم به عهد خویش وفا كند: «اوفوا بعهدی اوف بعهدكم»؛1 به عهد و پیمان من پایبند باشید، تا كه به عهد و پیمانم با شما وفادار باشم.
یكی از نامههائی كه از جانب حضرت ولیّعصر (ارواحنا فداه) كه از طریق شیخ مفید (رحمه الله)2 به دست ما رسیده این توقیع مبارك و شریف است. پیش از هر توضیح، ترجمه كاملی از بیان امام (علیه السلام) آوردهایم تا خواننده خود بیشتر به تدبیر و تدبّر درباره آن نوشته بیندیشد. واقع این كه، بیان آن ولیّاللهالاعظم (سلام الله علیه) بسیار جامع و مانع است، بنابراین، آن را تقطیع نكرده و تحت عناوین گوناگون قرار ندادهایم تا از ابلاغ پیراسته سخن امام (روحیفداه) چیزی كاسته نگردد:
به نام خداوند بخشنده مهربان. اما بعد، سلام خداوند بر تو ای دوست با اخلاص در دین كه در اعتقاد و یقین به ما (نسبت به دیگران) امتیاز داری. در منظر تو خداوندی را كه جز او خدایی نیست سپاس گزارده، از او درود و رحمت بر آقا و مولای پیامبران حضرت محمد (صلوات الله علیه و آله) و نیز خاندان پاكش را خواستاریم.
پروردگار توفیقت را برای یاری حق دوام بخشد! و پاداش تو را به خاطر سخنانی كه با صداقت از جانب ما میگویی افزون گرداند! تو را آگاه میكنیم كه به ما اجازه داده شده است كه تو را به شرافت و افتخار مكاتبه مفتخر سازیم و موظف كنیم كه آنچه به تو مینویسیم به دوستان ما كه نزد تو میباشند، برسانی. خداوند به اطاعت از خود، عزیز و گرامیشان بدارد! و با حراست و عنایت خود امورشان را كفایت نماید! و مشكلاتشان را برطرف سازد! پس تو ـ كه خداوند با یاری خویش در برابر دشمنانش كه از دینش خارج شدهاند، تأییدت نماید ـ به آنچه كه یادآور میشویم متوجه و آگاه باش و در رساندن آن به كسانی كه اعتماد به آنها داری، بر طبق آنچه كه برای تو ـ اگر خدا بخواهد ـ ترسیم و تعیین میكنیم عمل نما!
گرچه هم اكنون در مكانی دور از جایگاه ستمگران سكنی گزیدهایم- چرا كه خداوند صلاح ما و شیعیان با ایمانمان را مادامی كه حكومت دنیا به دست تبهكاران باشد، در این كار به ما ارایه فرموده است- ولی در عین حال از تمام آنچه بر شما میگذرد، آگاهیم و چیزی از اخبار و احوال شما بر ما پوشیده و مخفی نیست.
همچنین از خطاها و لغزشهایی كه گذشتگان صالح از آن دوری میكردند، ولی بسیاری از شما مرتكب آن شدهاند نیز باخبریم. اینان عهد و میثاق مأخوذ خویش را چنان پشت سر انداختهاند كه گویا از آن آگاه نیستند. (با تمام این احوال) ما هرگز شما را رها نكرده و یادتان را از خاطر نبردهایم؛ كه اگر جز این بود و توجهات ما به شما نبود، بلاها و مصیبتها بر شما فرود میآمد و دشمنان شما را ریشهكن میكردند.
پس، از خداوند بترسید و تقوای الهی پیشه كنید و ما را یاری رسانید، تا از فتنهای كه به شما روی آورده است شما را نجات بخشیم؛ فتنه و آشوبی كه هر كس زمان مرگش رسیده باشد، در آن هلاك شود. و آن فتنه، نشانة نزدیكشدن حركت و جنبش ما و آگاهی شما از امر و نهی ما است. و خداوند نور خود را تمام خواهد كرد، گرچه مشركان را خوش نیاید. (در آن فتنه) از آتش جاهلیت كه گروههای اموی برای هراسانسازی گروه هدایتشده برافروختهاند، ایمن بمانید. در آن فتنه، من عهدهدار نجات كسی هستم كه برای خود مقام و جای¬گاهی نجوید و در عیبجویی و كناره گیری از آن فتنه به راهی پسندیده گام گذارد.
از حادثهای كه به هنگام فرا رسیدن ماه جمادیالاولی در همین سال روی خواهد داد عبرت گیرید و از خوابی كه شما را فرا گرفته است، برای حوادث بعدی بیدار شوید. به زودی از آسمان، نشانهای روشن و آشكار و از زمین نیز علامتی همانند آن برای شما پدیدار میشود. در مشرق زمین، حوادثی حزنانگیز و اضطرابآور روی خواهد داد و بعد از آن، گروههایی كه از اسلام روی گردانیده و خروج كردهاند، بر عراق سلطه پیدا خواهند كرد. بر اثر بدكاری و سوء اعمال آنان، اهل عراق دچار سختی معیشت میگردند. پس از مدتی، با نابودی طاغوتی از اشرار، ناراحتیها برطرف میشود و سپس پرهیزكارانِ نیكوكار از هلاكت او شاد میگردند.
كسانی كه از گوشه و كنار دنیا به حج میروند، به تمام آرزوها و اهداف خود میرسند. و ما را در آسان نمودن حج ایشان طبق دلخواهشان، برنامهای است كه بر اساس نظم و ترتیب و انسجام ظاهر میگردد.
پس هر یك از شما باید كاری كند كه وی را به محبت و دوستی ما نزدیك مینماید؛ و از آنچه كه باعث نزدیكی به كراهت و خشم ما است دوری گزیند؛ زیرا امر ما به طور ناگهانی فرا میرسد. در آن هنگام دیگر توبه و بازگشت سودی ندارد و پشیمانی از گناه، كسی را از كیفر ما نجات نمیبخشد. خداوند راه رشد و هدایت را به شما نشان دهد! و به رحمت خود، وسایل توفیق را به آسانی برایتان فراهم فرماید.3
در این نامه ارزشمند، امام زمان (سلام الله علیه) چند مانع را یادآوری فرموده و همگان را از آن بر حذر داشتهاند:
- عهد و پیمان خویش را با خدا و اولیای او نشكنید؛
- خود را در شعلة فتنهها و آشوبها نیندازید؛
- به اموری كه موجب ناخوشنودی امام است روی نیاورید.
ب) بی وفایی در عهد و میثاق با امام زمان (سلام الله علیه):
یكی از حقوق مسلّمی كه بایستی نسبت به وجود مقدس امام زمان ارواحنا فداه رعایت كنیم، وفای به عهد و پیمانی است كه خداوند متعال بر عموم آدمیان و به ویژه بر اهل ایمان واجب گردانیده است: «وَ قَد أَخَذَ مِیثَاقَكُم إِن كُنتُم مُؤمِنینَ»؛4 و اگر آماده ایمان آوردن هستید، خداوند از شما عهد و پیمانی (فطری) گرفته است.
خداوند متعال، دو گونه عهد و پیمان را ویژه امام زمان (سلام الله علیه) بر عهده ما قرار داده است:
1. عهد و پیمان عام؛ و آن عبارت است از پیمانی عمومی كه به مقتضای فطرت در نهاد تمام آدمیان به ودیعت نهاده شده است؛ چنانكه در زیارت آل یاسین به ساحت قدسی ولیّ عصر (ارواحنا فداه) این گونه تقدیم سلام میكنیم: «السَّلامُ عَلَیكَ یَا میثَاقَ اللَّهِ! الّذِی أَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ»؛5 سلام بر تو ای عهد و پیمان خدا! كه خداوند آن را بر خلق خویش محكم و مؤكّد ساخته است.
2. عهد و پیمان خاص؛ كه آن عبارت است از عهدی ویژه كه در واقع نوعی بیعت با امام (سلام الله علیه) است. حضرت مولی الموحدین علی (علیه السلام) میفرماید:... «وَ أمَّا حَقِّی عَلَیكُم فَالوَفَاءُ بالبَیعَةِ»؛6 و اما حق من بر شما، وفای شما به عهد و بیعتی است كه با من دارید. هر اندازه این نعمت والا یعنی عهد و بیعت با امام (سلام الله علیه) بیشتر مورد توجه قرار گیرد و از آن سپاس و شكرگزارده شود نعمت بهرهگیری از وجود مبارك امام (سلام الله علیه) بر مردم و رعایای آن حضرت افزوده میگردد تا كه انسان تحت ولایت بیشتر و تدبیر قویتر امام (سلام الله علیه) قرار گیرد. دعای عهد امام معصوم (علیه السلام) به ما این گونه آموخته است كه هر صبحگاهان قبل از هر كار و بعد از انجام فریضه صبح بگوییم:
«اَلّلهُمَّ إنّی اُجَدَّدُ لَهُ فی صَبیحَةِ یَومی هذا وَ ما عِشْتُ مِنْ اَیّامی عَهْداً وَ عَقداً وَ بَیْعَةً لَهُ فی عُنُقی لا اَحُولُ عَنْها وَ لا اَزُولُ اَبَداً ...»؛7 پروردگارا! من در صبح امروز و هر روزی كه زندهام، با امام خود تجدید عهد و پیمان میكنم. بیعت آن بزرگوار را بر گردن خویش تجدید مینهم و از آن بازنمیگردم و هرگز آن را (از صفحة دل) پاك نمیسازم.
بیانی از حضرت امام عصر (ارواحنا فداه) را مورد تأكید قرار میدهیم تا روشن شود وفای به این عهد و پیمان الهی است كه راه وصال را در اوج مرتبة كمال میسّر میسازد. آن حضرت در توقیعی كه به افتخار شیخ مفید (اعلی الله مقامه الشریف) صادر كردهاند، میفرمایند:
«وَ لَو أَنَّ أَشیَاعَنَا وَفَّقَهُمُ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَی اجتِمَاع مِنَ القُلُوبِ فِی الوَفَاءِ بِالعَهدِ عَلَیهِم، لَمَا تَأَخَّرَ عَنهُمُ الیُمْنُ بِلِقَائِنَا، وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَی حَقَّ الْمَعْرِفَةِ و صِدْقِهَا مِنْهُم بِنَا»؛ اگر شیعیان ما كه خداوند آنها را در طاعت خویش موفق بدارد، در وفای به عهدی كه بر عهده ایشان است، یكدل و متّحد اجتماع میكردند، خجستگی دیدار ما از ایشان به تأخیر نمیافتاد و سعادت دیدار ما، همراه با كمال و معرفت و درستی شناخت ما، زودتر به ایشان میرسد.
از جمله نكات قابل توجه در كلام نورانی امام (سلام الله علیه)، تأكید بر ملاقاتِ همراه با معرفت واقعی است؛ ملاقاتی كه بر وفای به عهد آن حضرت موكول شده است.
بسیار سزاست كه به این بیان امام با دیده عظمت و دقت بنگریم: اگر به شیعیان ما توفیق یكدلی در وفا به عهدی كه بر عهده آنهاست، عطا میشد، یمن لقای ما از ایشان به تأخیر نمیافتاد و سعادت مشاهده ما همراه با «حقّ معرفت» برایشان حاصل میشد. «حق معرفت» نكتهای نیست كه از آن به زودی بگذریم. به واقع حق معرفت امام (سلام الله علیه) هیچ گاه برای امثال ما حاصل نمیشود. در این باره در روایتی محكم با سندی قطعی از امام پنجم حضرت باقرالعلوم (علیه السلام) اینگونه آمده است:
«اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ لایُوصَفُ وَ كَیْفَ یُوصَفُ؟ وَ قالَ فی كِتابِه وَ ما قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ، فَلا یُوصَفُ بِقَدَرٍ اِلّا كانَ اَعْظَمُ مِنْ ذلِكَ، وَ اِنَّ النَّبِیَّ لایُوصَفُ ... وَ اِنّا لانُوصَفُ، وَ كَیْفَ یُوصَفُ قَوْمٌ رَفَعَ اللهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ هُوَ الشَّكُّ؟ ...»؛8 خداوند متعال قابل وصف نیست، همان گونه كه خداوند در كتابش فرمود: قدر خداوند را آن گونه كه هست كسی نداند، پس به اندازهای دانسته نشد مگر آنكه از آن بزرگتر است و ... نیز پیامبر به وصف نیاید ... و ما (ائمه اطهار علیهم السلام) توصیف نشویم؛ چگونه قومی را بتوان توصیف كرد در حالی كه خداوند از آنها هر پلیدی را كه همان شك باشد زدوده است؟!...
بنابراین شناخت امام (سلام الله علیه) آن گونه كه حق معرفت به ساحت قدس الهی او باشد، كاری سهل و شدنی نیست. اما در این توقیع شریف، امام زمان (سلام الله علیه) فرمودهاند: وفای به عهد، موجب رسیدن به معرفت حقیقی امام (سلام الله علیه) است. قدر این معرفت را كه كمال علم و دانش در آن است، باید سخت پاس داشت و از خدایتعالی آن را طلب كرد. اگر كسی به این مقام رسید، تا میتواند باید سجده شكر به جای آورد.
نكته حائز اهمیت دیگر، این كه فرمود: عَلَی اجتِمَاعٍ مِنَ القُلُوبِ فِی الوَفَاءِ بِالعَهدِ عَلَیهِم؛ اگر وفای به عهد جمعی را شیوه خود قرار دهند به یمن این دیدار مملو از معرفت نائل می آیند. پس ای عزیز! تنها راه مرو! بلكه دیگران را راهبر باش تا همه با هم شویم. ای كاش همه ما با هم بر این صراط گام می نهادیم و یكدله وفای او را به جان و دل پذیرا بودیم تا شرائط رسیدن به اوج كمال بر همه ما حاصل گردد.
ج) سهلانگاری در عهد و پیمان با دیگران:
وفای به عهد و پیمانی كه با دیگران میبندیم، از دستورهای اخلاقی مؤكّد در اسلام است تا جایی كه سهل انگاری در آن، از آسیبهای بزرگ اخلاقی شمرده شده و بی وفایی به میثاقهای مردم به تنهایی میتواند ارتباط انسان را با خداوندمتعال بر هم بزند تا آن جا كه راه دیدار امام را بر انسان مسدود سازد.
نكته این است كه نسبت به بندگان خداوند و مراعات حق و حقوق آنها قول و قرار به آنها و وقت آنها باید سخت دقّت كرده و مراعات آن را داشت تا كه انشاءالله این فضیلت اخلاقی در جان ما بنشیند و خود توفیقی دیگر را به همراه بیاورد.
مراعات ظرافتهای اخلاقی بیتردید در تكامل انسان سالك، نقشی جدی و اساسی دارد. چنانكه سهلانگاری در امور اخلاقی نیز تنزلآور و دوركننده از مقام قرب الهی است. در این فراز به گوشهای از بیان استاد حضرت آیتالله حسنزادة آملی (دامعزّهالعالی) میپردازیم. ایشان پس از نقل خاطرهای آموزنده را این گونه نگاشتهاند:
آری! در این راه، ناهمواریها، دستاندازها، پیچوخمها و خطرهای زیادی هست كه سالك باید هشیارانه مواظب و مراقب خود باشد و تمام اعضا و جوارح خود را همیشه كنترل نماید. 9
------------------------
پی نوشت ها:
1. بقره (2)، 40.
2. لازم به یادآوری است كه برخی معتقدند در طول 30 سال، 30 نامه و توقیع شریف از ناحیة مقدس امام عصر سلام الله علیه برای شیخ مفید اعلیاللهمقامه صادر شده است كه هر یك از این توقیعات دربردارندة پیامها و عبرتهایی گرانبهاست؛ ر.ك: لقمانی، احمد، شیخ مفید (معلم امت)، ص 36 .
3. طبرسی، الإحتجاج، ج 2، ص 596، و نیز بحارالأنوار، ج 53، ص 175.
4. حدید، (57)،8.
5. محدث قمی، كلیات مفاتیح الجنان، در زیارت حضرت صاحبالامر ، فرازی از زیارت آل یاسین.
6. نهجالبلاغه ترجمه فولادوند، خط 34، ص 58.
7. محدث قمی، ، دعای عهد امام زمان
8. محمد بن یعقوب كلینی، اصول كافی، ج 2، كتاب الایمان و الكفر، باب المصافحه، ح 16. برای شرح و توضیح بیشتر درباره این حدیث ر.ك: امام خمینی، چهل حدیث، ح 31، ص 451ـ 465.
9. مؤسسه تحقیقاتی فرهنگی اهل بیت ، فریادگر توحید، ص141.
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: مجموعه توصیه های اخلاقی
پند قرآنی
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ (الحجرات/١٠)
قطعا مؤمنین برادر یکدیگرند
فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ (المآئده/٤٨)
در کارهای خیر از همدیگر سبقت و پیشی بگیرید
وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا (بقره/٨٣ )
با مردم نیکو سخن بگوئید
وَأَوْفُوا بالْعَهْدِ (اسراء٣٤)
به عهد و پیمان خود وفا کنید
اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى (المائده/٨)
عدالت پیشه کنید که آن به تقوی نزدیکتر است
الا بذکر الله تطمئن القلوب (رعد/2
آگاه باشید تنها با یاد خدا دلها آرام و مطمئن می گردد
فَاحْكُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ (ص/٢٦)
بین مردم به حق حکم و قضاوت کن
إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْكُمْ (محمد/٧)
اگر (دین) خدا را یاری کنید او هم شما را یاری می کند
وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى (المآئده/٢)
در (کارهای ) نیک و تقوا با یکدیگر همکاری کنید
وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً (الانبیاء/٣٥)
با خیر و شر شما را آزمایش می کنیم
إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ (هود/١١٤)
قطعا نیکیها بدی ها را از بین می برند
وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ (النساء/١٩)
با زنان به نیکی و شایستگی معاشرت کنید
إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ (الحجرات/١٢)
قطعا بعضی از گمانها گناه است
وَیْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ (الهمزه/١)
وای بر هر عیب جوی هرزه زبان
لَئِنْ شَكَرْتُمْ لأزِیدَنَّكُمْ (ابراهیم/۷ )
اگر شکرگزار نعمتها بودید (نعمتهایم را) افزون خواهم نمود
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ (الحجرات۱۳)
همانا گرامی ترین شما در نزد خدا با تقواترین شماست
وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ (بقره/۱۹۱)
فتنه انگیزی از کشتار سخت تر (وبدتر) است
وَلا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَكُمْ (البقره/۲۳۷)
فضل و نیکی به یکدیگر را از یاد نبرید
وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ (الشوری/ ۳۸)
(مؤمنین) کارشان با مشورت یکدیگر انجام می گیرد
أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ (النساء/۸۲)
پس چرا در قرآن تدبر و اندیشه نمی کنند ؟
إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (المائده/۱۳)
قطعا خداوند نیکو کاران را دوست می دارد
وَوَصَّیْنَا الإنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا (الاحقاف/۱۵)
ما انسان را به احسان به پدر و مادر سفارش کردیم
إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ (الاسراء/۵۳)
همانا شیطان بین انسانها دشمنی و فساد ایجاد می کند
وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِیرَ (الحج/۲۸)
وافراد درمانده و فقیر را اطعام کنید
وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ (الحج/۳۰)
از گفتار باطل و نا حق دوری کنید
فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ (هود/١١٢)
همانگونه که مامور شدی (دستور رسیده تورا) پایداری و استقامت کن
فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ (العنکبوت/١٧)
فقط روزی را در نزد خدا(از جانب او) بجوئید
مَنْ كَفَرَ فَعَلَیْهِ كُفْرُهُ (الروم/٤٤)
هرکس کافر شود کفرش به ضرر خود اوست
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ (الروم/٦٠)
صبر کن که وعده خداوند حق است
ِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ (لقمان/١٣)
قطعا شرک به خدا ستم بسیار بزرگی است
أَلَیْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ (الزمر/٣٦)
مگر خدا کفایت گر بنده خود نیست ؟
إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ (لقمان/١٦) قطعا خداوند بسیار لطیف و آگاه است
وَیُنَزِّلُ الْغَیْثَ (لقمان/٣٤)
خداست که باران رحمت را نازل می کند
وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ (الاحزاب/٣٧)
خداوند سزاوارتر و مستحق تر است که از او بترسی
وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِیبًا (الاحزاب/٣٩)
خداوند آنچه را که در قلب شماست می داند
َ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا فِی قُلُوبِكُمْ (الاحزاب /٥١)
گفتار درست و محکم و استوار بگوئید
أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ (البقرة/٢٦٧)
از چیز های پاکیزه ای که به دست آورده اید انفاق کنید
هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَیْرُ اللَّهِ (فاطر/٣)
آیا آفریننده ای غیر از خدا هم هست ؟
تکناز
دکتر علی شریعتی :
« کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست
که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود آن هم به سه دلیل؛
اول آنکه کچل بود،
دوم اینکه سیگار می کشید .
و سوم – که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!
… چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،
آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه :
زن داشتم ،سیگار می کشیدم وکچل شده بودم.
وتازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران که ابراز انزجار می کند
ممکن است در خودش بوجود آید.
عاقبت فراموشی خدا
برخی از انسانها چون آیات خدا، فرامین او، پیامبران و ائمّه(علیه السلام) را فراموش میکنند، خودشان نیز به فراموشی سپرده میشوند و این فراموش شدن نه تنها در آخرت که در دنیا نیز دامن ایشان را میگیرد.
برخی از گناهکاران در روز قیامت کور محشور میشوند. ایشان از خداوند میپرسند:
قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِیرًا1
«پروردگارا! چرا نابینا محشورم كردی؟! با آن که بینا بودم!»
آنها در پاسخ سؤال خود اینگونه میشنوند:
قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَكَذَلِكَ الْیَوْمَ تُنسَى2
«آن گونه كه آیات من برای تو آمد، و تو آنها را فراموش كردی، امروزنیز تو فراموش خواهی شد!»
آری، برخی از انسانها چون آیات خدا، فرامین او، پیامبران و ائمّه(علیه السلام) را فراموش میکنند، خودشان نیز به فراموشی سپرده میشوند و این فراموش شدن نه تنها در آخرت که در دنیا نیز دامن ایشان را میگیرد؛ سندی بن محمّد میگوید گروهی به دنبال امیرالمؤمنین(علیه السلام) میرفتند، پیروان شماییم؟ حضرت فرمود: «چرا نشانی پیروان خود را در شما نمیبینیم؟!» 3.
حضرت یوسف(علیه السلام) از آن جوانهای غیور بود. انسان غیرتمند، زنا نمیکند. زلیخا میخواست یوسف(علیه السلام) را به دام اندازد. چهل در را پشت هم قفل کرد و از او تقاضای گناه کرد: وَرَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ4 حضرت یوسف(علیه السلام) دید زلیخا پارچهای روی چیزی انداخت. پرسید: این چه بود؟ زلیخا گفت: این بت و معبود من است. یوسف(علیه السلام) فرمود: «پس من معبود خود را چه کنم؟ چطور چشمان خدا را ببندم؟ من نمیتوانم چشم خدایم را ببندم»؛ بنابراین یوسف(علیه السلام) پا به فرار گذاشت. او را به زندان انداختند. زندان برای او گواراتر از گناه کردن بود. در زندان با دو نفر آشنا شد. یکی از آنها نانوا و دیگری هم مسئول میگساری شاه بود. نانوا خواب دید که بر سرش مقداری نان است و پرندگان نان روی سرش را بردند. دیگری هم خواب دید مشغول شرابگیری است. حضرت یوسف(علیه السلام) به ساقی فرمود:
یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الآخَرُ فَیُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّیْرُ مِن رَّأْسِهِ قُضِیَ الأَمْرُ الَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیَانِ 5
تو به سقایت شراب میروی.
امّا قول بده وقتی آزاد شدی، سفارش مرا به پادشاه بنمایی!
وَقَالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِی عِندَ رَبِّكَ 6
نزد شاه از من یاد بکنی.
به دیگری فرمود:
وَأَمَّا الآخَرُ فَیُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّیْرُ مِن رَّأْسِهِ 7
تو را به دار میزنند و آنقدر میمانی که پرندهها میآیند و مغزت را میخورند.
خواجه عبدالله انصاری(ره) میگوید: حضرت یوسف(علیه السلام) دوازده سال بیشتر از آنچه خداوند پیش از آن برایش مقّدر کرده بود، در زندان ماند؛ چرا که دوازده حرف از غیر خدا بر زبان آورد. آن دوازده حرف این بود که اگر نجات یافتی، پیش پادشاه سفارش مرا هم بکن.( اذْكُرْنِی عِندَ رَبِّكَ) اتفاقاً آن فرد هم یادش رفت که پیغام او را به شاه برساند!.
بین اهل معنا مشهور است که:
«کِلُّ ما شَغَلَکَ عَن ذِکرِ اللهِ فَهُوَ صَنَمُکَ»؛8
هر چه تو را از یاد خدا باز دارد، بت توست.
هیچ چیز نباید ما را از یاد خدا غافل کند. اگر از یاد او غافل نشویم، همیشه درست حرکت خواهیم کرد. در اینباره باید به یکدیگر تذکّر دهیم. ذکر بسیار خوب است و قرآن خود نیز ذکر است و در آن آمده است:
فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ 9؛
پس یادآوری کن وتذکّر ده.
باید به انسان یادآوری کرد که پیش از اینکه به این دنیا بیاید، درجای دیگری بوده و به او چیزهایی نشان داده شده است.
----------------
پی نوشت ها:
1. طه، آیۀ 125.
2. همان، آیۀ 126.
3. منبرهایی از نور، ص 62.
4. یوسف، آیۀ 23.
5. همان، آیۀ 41.
6. همان، آیه 42.
7. همان، آیۀ 42.
8. تفسیر خواجه هبدالله انصاری (ره)، ذیل آیۀ 42 سوره یوسف.
9. غاشیه، آیۀ 21.
نیّت و عمل صالح
ملاک ارزش در اسلام، ایمان و عمل صالح است و برای اینکه آنچه به آنها ایمان داریم در مقام عمل به عرصه ظهور برسد مقدماتی لازم است. لازمه ایمان کامل اعتقاد یقینی است و آنچه ایمان را به عمل مربوط میکند نیّت است.
توجه به نیت در انجام اعمال
امام زین العابدین (علیه السلام) در دعای مکارم الاخلاق می فرماید:
«وَ انْتَهِ بِنِیَّتِی إِلَى أَحْسَنِ النِّیَّاتِ، وَ بِعَمَلی اِلَی اَحْسَن الاَعْمَال»؛1نیت من را به بهترین نیتها ختم فرما! و عمل من را به نیکوترین اعمال منتهی کن.
نیت نیز مانند عمل، احسن و غیراحسن دارد و کمال و نقص اعمال تابع کمال و نقص نیات است. نیت پاک آن است که غیر حق در دل راه نداشته باشد.
محور درخواستهای امام:
ایمان کامل، اعتقاد در حد بالاترین مراتب یقین، بهترین نیت خالصانه و ارزشمندترین اعمال، چهار محور اساسی و سرفصلهای مطالب دعای شریف مکارمالاخلاق حضرت امام سجاد (علیهالسلام) است.
امام (علیهالسلام) در این دعا ابتدا محورهای فضایل و ارزشهای بلند را به چهار مطلب خلاصه کرده، که به منزلة وجوه جانبی هرم اخلاق به حساب میآیند. همه این جوانب به یک نقطه مرکزی در رأس منتهی میشوند. آن، نقطه¬ی محل تلاقی، قرب به خداوند متعال است. در این دیدگاه جوانب این هرم: بالاترین ایمان، برترین نوع یقین، نیکوترین نیت و ارزشمندترین عمل، برآورده شده است. این چهار عنصر متناهی، هر کدام روی بیرونی هرم این هرم را تشکیل داده است. نکته این جا است که این چهار عنصر ارزشمند در درون هرم با یکدیگر ارتباط داشته و در یکدیگر تأثیر و تأثّری جدی دارند و در نتیجه صفات ارزشمند دیگری را به وجود میآورند.2
نیّت و عمل:
از حضرت امام صادق (علیهالسلام) نقل شده است که فرمود: «اَلنّیّهُ اَفضَلُ مِنَ العَمَل. اَلا، وَ اِنّ النّیّهَ هِیَ العَمَل»3 نیت از عمل برتر است. آری، بلکه نیت خود عمل است.
منظور از نیت و عمل، مقدار کمّی آنها نیست، بلکه مقصود کیفیت آنها است. قرآن کریم نیز عمل نیک را عامل پیروزی در امتحان الهی میبیند: «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً...»4 خدا این عالم را با مرگ و زندگی آفرید، تا شما را بیازماید که عمل کدامیک از شما بهتر است. میبینید که در آیه شریفه نفرمود او شما را آفرید: «لِیَبْلُوَکُم اَیّکُم اَکثَرُ عَمَلا»؛ حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) می فرمایند: «اَلنّیه الصّالِحَه اَحَد العَمَلین؛»5 نیت خوب، خود یک عمل است.
انگیزه عبادات:
عبادات میتواند به انگیزههای مختلفی انجام گیرد. چنانچه فرموده است: «العِبَادَه ثَلاثه: قَومٌ عَبدوا الله عَز وجَلّ خَوفاً؛ فتلک عِبَاده العَبید، وَ قَومٌ عَبَدُوا الله تبارَکَ وَ تَعالی طَلَبَ الثَّوَاب؛ فَتِلکَ عِبادَه الاُجَرَاء، وَ قَومٌ عَبَدوا الله عزوجل حُبا لَهُ؛ فَتِلکَ عبادَهُ الاَحرار، وَ هِیَ اَفضَلُ العِبَادَهِ.»6
عبادتکنندگان سه دستهاند: گروهی خداوند را از ترس عذاب جهنم عبادت میکنند؛ این عبادت بردگان است و گروهی خداوند را به طمع بهشت عبادت میکنند؛ این عبادت مزدبگیران است و گروهی خداوند را از روی عشق و محبت به او عبادت میکنند؛ این عبادت آزادگان است، و این بهترین عبادتهاست.
زیربنای نیت:
آنچه انسان را به کار وادار میکند انگیزه اوست، و انگیزه، تابع معرفت و ایمان انسان است. معرفت و ایمان حقیقت نیّت را تشکیل میدهند. نیّت خالص، عمل صالح را با خود به همراه میآورد. انسان تا حدی میتواند خودکاوی کند و درباره انگیزه و نیت اعمال خود به تفکر بنشیند.
بحث داعی بر داعی که در فقه میشود. توضیح عقلانی ابزاری و استقلالی است که نظر استقلالی به کدام است، آن که واقعا انسان را به جانب آن کار سوق میدهد کدام است و آن آخرین چیزی است که از این کار توقع دارد.
می خواهم بروم مکّه ـ پولی ذخیره می شود ـ ثبتنام ـ عضویت در کاروان ـ تهیه بلیط ـ حرکت به فرودگاه ـ حرکت تا عربستان ـ اعمال.
اگر از اول همه این کار ها به خاطر انجام اعمال باشد، از شروع به تهیه پول عبادت است تا ثبت نام، بلیط و... . یکی از عبادتها که در احادیث آمده، بلیط خریدن نیست، ولی چون اینها همه به خاطر رسیدن به حجّ و انجام مناسک است پس پرتو عبادت به همه اینها میتابد. بلکه هر قدمی در این جهت عبادت است، کاسبی و پول در آوردن هم عبادت است.
امّا اهل نماز نیست، توجه به گفتار و قوانین و فرموده های دیگر خداوند متعال ندارد و واقعا به خاطرحج واجب نمیرود و برای دین مکه می رود و این که بگویند حاجی فلانی و مظاهرش فرقی ندارد، پس ارزشی ندارد. واین فرد قاعدتاً مراعات ضوابط شرعی نمیکند که گناه هم دارد.
عوامل مؤثر در رشد نیت صالح:
برای رشد نیت صالح چند عامل جدی مؤثر خواهد بود که عبارتند از:
1. عمل صالح.
2. تفکر در راز هستی.
3. در این حقیقت که همه هستی از خداست و دوست داشتنیتر از او کسی نیست و تنها اوست که سزاوار پرستش است.
4. با استمداد از خداوند متعال باید بر ایمان و یقین خود افزود و به نیت خالص دست یافت.
جایگاه نیت:
ملاک ارزش در اسلام، ایمان و عمل صالح است و برای اینکه آنچه به آنها ایمان داریم در مقام عمل به عرصه ظهور برسد مقدماتی لازم است. لازمه ایمان کامل اعتقاد یقینی است و آنچه ایمان را به عمل مربوط میکند نیّت است. خوردن، تلاش و کوشش، امساک از غذا، قرض دادن و قرض گرفتن، خدمت به مردم، مردمداری و ... همواره با ایمان ارتباط ندارند؛ هر کسی ممکن است چنین کارهایی را انجام بدهد. زمانی عمل انسان بهترین عمل محسوب میشود و با ایمان ارتباط پیدا میکند که واسطه آن نیّت الهی باشد. بهترین نیّتها ارزشمندترین اعمال را به دنبال میآورد.
رابطه نیّت و عمل صالح:
این جا سؤالی مطرح است که «چه ارتباطی بین عمل صالح و نیّت وجود دارد؟»
برای رسیدن به پاسخی درخور در قالب مثالی پاسخ را تقریب به ذهن خواهیم کرد. کسی لحظاتی را به منزل شما آمده ولی با چند انگیزه جدا گانه که ارزش کار او در این چند مورد هرگز یکسان نخواهد بود:
1. شما در خانهاید اول صبح یکی از دوستان در می زند و پس از سلام و تعارفات، از این و آن گفتن و... میگوید راستی، نیازی دارم، کمکی، پولی و... . شما میفهمید که اصل آمدن او برای رفع گرفتاری بوده، این مثل برخی از دعاها و عباداتی است که انسان وقتی گیر میکند اولش مدح و ثناء خداوند را گفته و صلواتی فرستاده و بعد عرض حاجت می کند. ولی حقیقت آمدن و دیدار او برای این است که گیر کرده، بیمارش بد حال است و... . این یک جور عبادت است، او هم خود فرموده بود که «اُدعُونی اَستَجِب لَکُم،»7 ؛ مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم. خدا هم تفضّلاً کارمان را جلو میاندازد. منظور حوائج دنیوی بود.
2. گاه شخص فکر کرده که حساب و کتابی بعد از این دنیا هست، سکرات جان کندن، شب اول قبر، حساب نکیر و منکر، حشر و قیامت، میزان و صراط، دوزخ و عقاب و... از ترس این که روزی به این گرفتاری ها مبتلا نشود عبادتش میکند. اگر ترس شب اول قبر و... نبود کاری به نماز و عبادت نداشت. بی شک، این نوع عبادت از اوّلی بهتر است. او بالاخره آخرت را در نظر گرفته است ممکن وضع مالی، جسمانی او و بستگانش نیز خوب باشد و نیاز دنیوی هم نداشته باشد. تنها به خاطر آخرت به عبادت پرداخته باشد. این به خاطر حساب فردا است.
3. رفیقی دلش برای آدم تنگ شده و تنها برای دیدن میآید، چشمداشتی هم ندارد، نه امروز و نه فردا. این فقط به حساب رفاقت است که خود نیز مراتبی دارد. گاه برای رفع دلتنگی خویش، یا برای این که به او خدمتی کردهای، یا برای تشکر از شما آمده، و یا عاشق وار آمده که بی تاب دیدن است.
در مقایسه بین آخرین مورد و اولین مورد، چه نمرهای به هر کدام می دهی؟ حقیقت این است که قابل نمره دادن نیستند. هر کدام در افق دیگری است. آن یکی اصلاً در برابر این ارزش ندارد، گو اینکه ظاهر هر دو یکی است. این تفاوت ارزش به خاطر نیّت است، نه عمل؛ که همه اینها دیداری یکساعته بیشتر نداشتند. این انگیزه است که منشأ اثر میشود.
این نیت چیزی نیست که در آستین آدم باشد. این بر مبنای معرفت، همّت، عشق، محبّت، روح شکرگزاری، حقشناسی است که باید اول اینها را کسب کرد. که امام (علیهالسلام) در این دعا آنها را مورد توجه و اشاره قرار داده اند
من و شما نماز، حج، صدقه، زکات، خدمت به مردم و ... داریم، حضرت امام علی (علیهالسلام) همین نماز، حج، صدقه، زکات، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد را داشتهاند. قضاوت با شما که یکی را در علیین قرار دادهاند که: «كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ، وَ مَا اَدریک مَا عِلّیون، یَشهَدُهُ المُقَرَّبون». 9؛ و ما کجائیم!...
------------------------------
پی نوشت ها:
1. امام سجاد (علیهالسلام)، صحیفه سجادیه، مکارم الاخلاق، ص ....
2. محمد تقی مصباح، بر درگاه دوست
3. اصول كافی، (كتاب الایمان و الكفر)، (باب الاخلاص)، ح 4.
4. سوره مبارکه ملک، آیه شریفه 2.
5. غررالحكم، 1265.
6. اصول كافی، ج 3، (كتاب ایمان و كفر)، (باب عبادت) ح 5، 131..
8. سوره مبارکه غافر، آیه شریفه 60.
9. سوره مبارکه مطففین، آیه شریفه 18 تا 20.
10-حجت الاسلام والمسلمین آقاتهرانی
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ (الحجرات/١٠)
قطعا مؤمنین برادر یکدیگرند
فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ (المآئده/٤٨)
در کارهای خیر از همدیگر سبقت و پیشی بگیرید
وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا (بقره/٨٣ )
با مردم نیکو سخن بگوئید
وَأَوْفُوا بالْعَهْدِ (اسراء٣٤)
به عهد و پیمان خود وفا کنید
اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى (المائده/٨)
عدالت پیشه کنید که آن به تقوی نزدیکتر است
الا بذکر الله تطمئن القلوب (رعد/2
آگاه باشید تنها با یاد خدا دلها آرام و مطمئن می گردد
فَاحْكُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ (ص/٢٦)
بین مردم به حق حکم و قضاوت کن
إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْكُمْ (محمد/٧)
اگر (دین) خدا را یاری کنید او هم شما را یاری می کند
وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى (المآئده/٢)
در (کارهای ) نیک و تقوا با یکدیگر همکاری کنید
وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً (الانبیاء/٣٥)
با خیر و شر شما را آزمایش می کنیم
إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ (هود/١١٤)
قطعا نیکیها بدی ها را از بین می برند
وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ (النساء/١٩)
با زنان به نیکی و شایستگی معاشرت کنید
إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ (الحجرات/١٢)
قطعا بعضی از گمانها گناه است
وَیْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ (الهمزه/١)
وای بر هر عیب جوی هرزه زبان
لَئِنْ شَكَرْتُمْ لأزِیدَنَّكُمْ (ابراهیم/۷ )
اگر شکرگزار نعمتها بودید (نعمتهایم را) افزون خواهم نمود
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ (الحجرات۱۳)
همانا گرامی ترین شما در نزد خدا با تقواترین شماست
وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ (بقره/۱۹۱)
فتنه انگیزی از کشتار سخت تر (وبدتر) است
وَلا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَكُمْ (البقره/۲۳۷)
فضل و نیکی به یکدیگر را از یاد نبرید
وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ (الشوری/ ۳۸)
(مؤمنین) کارشان با مشورت یکدیگر انجام می گیرد
أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ (النساء/۸۲)
پس چرا در قرآن تدبر و اندیشه نمی کنند ؟
إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (المائده/۱۳)
قطعا خداوند نیکو کاران را دوست می دارد
وَوَصَّیْنَا الإنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَانًا (الاحقاف/۱۵)
ما انسان را به احسان به پدر و مادر سفارش کردیم
إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ (الاسراء/۵۳)
همانا شیطان بین انسانها دشمنی و فساد ایجاد می کند
وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِیرَ (الحج/۲۸)
وافراد درمانده و فقیر را اطعام کنید
وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ (الحج/۳۰)
از گفتار باطل و نا حق دوری کنید
فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ (هود/١١٢)
همانگونه که مامور شدی (دستور رسیده تورا) پایداری و استقامت کن
فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ (العنکبوت/١٧)
فقط روزی را در نزد خدا(از جانب او) بجوئید
مَنْ كَفَرَ فَعَلَیْهِ كُفْرُهُ (الروم/٤٤)
هرکس کافر شود کفرش به ضرر خود اوست
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ (الروم/٦٠)
صبر کن که وعده خداوند حق است
ِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ (لقمان/١٣)
قطعا شرک به خدا ستم بسیار بزرگی است
أَلَیْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ (الزمر/٣٦)
مگر خدا کفایت گر بنده خود نیست ؟
إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ (لقمان/١٦) قطعا خداوند بسیار لطیف و آگاه است
وَیُنَزِّلُ الْغَیْثَ (لقمان/٣٤)
خداست که باران رحمت را نازل می کند
وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ (الاحزاب/٣٧)
خداوند سزاوارتر و مستحق تر است که از او بترسی
وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِیبًا (الاحزاب/٣٩)
خداوند آنچه را که در قلب شماست می داند
َ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا فِی قُلُوبِكُمْ (الاحزاب /٥١)
گفتار درست و محکم و استوار بگوئید
أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ (البقرة/٢٦٧)
از چیز های پاکیزه ای که به دست آورده اید انفاق کنید
هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَیْرُ اللَّهِ (فاطر/٣)
آیا آفریننده ای غیر از خدا هم هست ؟
تکناز
دکتر علی شریعتی :
« کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست
که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود آن هم به سه دلیل؛
اول آنکه کچل بود،
دوم اینکه سیگار می کشید .
و سوم – که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!
… چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،
آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه :
زن داشتم ،سیگار می کشیدم وکچل شده بودم.
وتازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران که ابراز انزجار می کند
ممکن است در خودش بوجود آید.
عاقبت فراموشی خدا
برخی از انسانها چون آیات خدا، فرامین او، پیامبران و ائمّه(علیه السلام) را فراموش میکنند، خودشان نیز به فراموشی سپرده میشوند و این فراموش شدن نه تنها در آخرت که در دنیا نیز دامن ایشان را میگیرد.
برخی از گناهکاران در روز قیامت کور محشور میشوند. ایشان از خداوند میپرسند:
قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِیرًا1
«پروردگارا! چرا نابینا محشورم كردی؟! با آن که بینا بودم!»
آنها در پاسخ سؤال خود اینگونه میشنوند:
قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَكَذَلِكَ الْیَوْمَ تُنسَى2
«آن گونه كه آیات من برای تو آمد، و تو آنها را فراموش كردی، امروزنیز تو فراموش خواهی شد!»
آری، برخی از انسانها چون آیات خدا، فرامین او، پیامبران و ائمّه(علیه السلام) را فراموش میکنند، خودشان نیز به فراموشی سپرده میشوند و این فراموش شدن نه تنها در آخرت که در دنیا نیز دامن ایشان را میگیرد؛ سندی بن محمّد میگوید گروهی به دنبال امیرالمؤمنین(علیه السلام) میرفتند، پیروان شماییم؟ حضرت فرمود: «چرا نشانی پیروان خود را در شما نمیبینیم؟!» 3.
حضرت یوسف(علیه السلام) از آن جوانهای غیور بود. انسان غیرتمند، زنا نمیکند. زلیخا میخواست یوسف(علیه السلام) را به دام اندازد. چهل در را پشت هم قفل کرد و از او تقاضای گناه کرد: وَرَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ4 حضرت یوسف(علیه السلام) دید زلیخا پارچهای روی چیزی انداخت. پرسید: این چه بود؟ زلیخا گفت: این بت و معبود من است. یوسف(علیه السلام) فرمود: «پس من معبود خود را چه کنم؟ چطور چشمان خدا را ببندم؟ من نمیتوانم چشم خدایم را ببندم»؛ بنابراین یوسف(علیه السلام) پا به فرار گذاشت. او را به زندان انداختند. زندان برای او گواراتر از گناه کردن بود. در زندان با دو نفر آشنا شد. یکی از آنها نانوا و دیگری هم مسئول میگساری شاه بود. نانوا خواب دید که بر سرش مقداری نان است و پرندگان نان روی سرش را بردند. دیگری هم خواب دید مشغول شرابگیری است. حضرت یوسف(علیه السلام) به ساقی فرمود:
یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الآخَرُ فَیُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّیْرُ مِن رَّأْسِهِ قُضِیَ الأَمْرُ الَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیَانِ 5
تو به سقایت شراب میروی.
امّا قول بده وقتی آزاد شدی، سفارش مرا به پادشاه بنمایی!
وَقَالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِی عِندَ رَبِّكَ 6
نزد شاه از من یاد بکنی.
به دیگری فرمود:
وَأَمَّا الآخَرُ فَیُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّیْرُ مِن رَّأْسِهِ 7
تو را به دار میزنند و آنقدر میمانی که پرندهها میآیند و مغزت را میخورند.
خواجه عبدالله انصاری(ره) میگوید: حضرت یوسف(علیه السلام) دوازده سال بیشتر از آنچه خداوند پیش از آن برایش مقّدر کرده بود، در زندان ماند؛ چرا که دوازده حرف از غیر خدا بر زبان آورد. آن دوازده حرف این بود که اگر نجات یافتی، پیش پادشاه سفارش مرا هم بکن.( اذْكُرْنِی عِندَ رَبِّكَ) اتفاقاً آن فرد هم یادش رفت که پیغام او را به شاه برساند!.
بین اهل معنا مشهور است که:
«کِلُّ ما شَغَلَکَ عَن ذِکرِ اللهِ فَهُوَ صَنَمُکَ»؛8
هر چه تو را از یاد خدا باز دارد، بت توست.
هیچ چیز نباید ما را از یاد خدا غافل کند. اگر از یاد او غافل نشویم، همیشه درست حرکت خواهیم کرد. در اینباره باید به یکدیگر تذکّر دهیم. ذکر بسیار خوب است و قرآن خود نیز ذکر است و در آن آمده است:
فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ 9؛
پس یادآوری کن وتذکّر ده.
باید به انسان یادآوری کرد که پیش از اینکه به این دنیا بیاید، درجای دیگری بوده و به او چیزهایی نشان داده شده است.
----------------
پی نوشت ها:
1. طه، آیۀ 125.
2. همان، آیۀ 126.
3. منبرهایی از نور، ص 62.
4. یوسف، آیۀ 23.
5. همان، آیۀ 41.
6. همان، آیه 42.
7. همان، آیۀ 42.
8. تفسیر خواجه هبدالله انصاری (ره)، ذیل آیۀ 42 سوره یوسف.
9. غاشیه، آیۀ 21.
نیّت و عمل صالح
ملاک ارزش در اسلام، ایمان و عمل صالح است و برای اینکه آنچه به آنها ایمان داریم در مقام عمل به عرصه ظهور برسد مقدماتی لازم است. لازمه ایمان کامل اعتقاد یقینی است و آنچه ایمان را به عمل مربوط میکند نیّت است.
توجه به نیت در انجام اعمال
امام زین العابدین (علیه السلام) در دعای مکارم الاخلاق می فرماید:
«وَ انْتَهِ بِنِیَّتِی إِلَى أَحْسَنِ النِّیَّاتِ، وَ بِعَمَلی اِلَی اَحْسَن الاَعْمَال»؛1نیت من را به بهترین نیتها ختم فرما! و عمل من را به نیکوترین اعمال منتهی کن.
نیت نیز مانند عمل، احسن و غیراحسن دارد و کمال و نقص اعمال تابع کمال و نقص نیات است. نیت پاک آن است که غیر حق در دل راه نداشته باشد.
محور درخواستهای امام:
ایمان کامل، اعتقاد در حد بالاترین مراتب یقین، بهترین نیت خالصانه و ارزشمندترین اعمال، چهار محور اساسی و سرفصلهای مطالب دعای شریف مکارمالاخلاق حضرت امام سجاد (علیهالسلام) است.
امام (علیهالسلام) در این دعا ابتدا محورهای فضایل و ارزشهای بلند را به چهار مطلب خلاصه کرده، که به منزلة وجوه جانبی هرم اخلاق به حساب میآیند. همه این جوانب به یک نقطه مرکزی در رأس منتهی میشوند. آن، نقطه¬ی محل تلاقی، قرب به خداوند متعال است. در این دیدگاه جوانب این هرم: بالاترین ایمان، برترین نوع یقین، نیکوترین نیت و ارزشمندترین عمل، برآورده شده است. این چهار عنصر متناهی، هر کدام روی بیرونی هرم این هرم را تشکیل داده است. نکته این جا است که این چهار عنصر ارزشمند در درون هرم با یکدیگر ارتباط داشته و در یکدیگر تأثیر و تأثّری جدی دارند و در نتیجه صفات ارزشمند دیگری را به وجود میآورند.2
نیّت و عمل:
از حضرت امام صادق (علیهالسلام) نقل شده است که فرمود: «اَلنّیّهُ اَفضَلُ مِنَ العَمَل. اَلا، وَ اِنّ النّیّهَ هِیَ العَمَل»3 نیت از عمل برتر است. آری، بلکه نیت خود عمل است.
منظور از نیت و عمل، مقدار کمّی آنها نیست، بلکه مقصود کیفیت آنها است. قرآن کریم نیز عمل نیک را عامل پیروزی در امتحان الهی میبیند: «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً...»4 خدا این عالم را با مرگ و زندگی آفرید، تا شما را بیازماید که عمل کدامیک از شما بهتر است. میبینید که در آیه شریفه نفرمود او شما را آفرید: «لِیَبْلُوَکُم اَیّکُم اَکثَرُ عَمَلا»؛ حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) می فرمایند: «اَلنّیه الصّالِحَه اَحَد العَمَلین؛»5 نیت خوب، خود یک عمل است.
انگیزه عبادات:
عبادات میتواند به انگیزههای مختلفی انجام گیرد. چنانچه فرموده است: «العِبَادَه ثَلاثه: قَومٌ عَبدوا الله عَز وجَلّ خَوفاً؛ فتلک عِبَاده العَبید، وَ قَومٌ عَبَدُوا الله تبارَکَ وَ تَعالی طَلَبَ الثَّوَاب؛ فَتِلکَ عِبادَه الاُجَرَاء، وَ قَومٌ عَبَدوا الله عزوجل حُبا لَهُ؛ فَتِلکَ عبادَهُ الاَحرار، وَ هِیَ اَفضَلُ العِبَادَهِ.»6
عبادتکنندگان سه دستهاند: گروهی خداوند را از ترس عذاب جهنم عبادت میکنند؛ این عبادت بردگان است و گروهی خداوند را به طمع بهشت عبادت میکنند؛ این عبادت مزدبگیران است و گروهی خداوند را از روی عشق و محبت به او عبادت میکنند؛ این عبادت آزادگان است، و این بهترین عبادتهاست.
زیربنای نیت:
آنچه انسان را به کار وادار میکند انگیزه اوست، و انگیزه، تابع معرفت و ایمان انسان است. معرفت و ایمان حقیقت نیّت را تشکیل میدهند. نیّت خالص، عمل صالح را با خود به همراه میآورد. انسان تا حدی میتواند خودکاوی کند و درباره انگیزه و نیت اعمال خود به تفکر بنشیند.
بحث داعی بر داعی که در فقه میشود. توضیح عقلانی ابزاری و استقلالی است که نظر استقلالی به کدام است، آن که واقعا انسان را به جانب آن کار سوق میدهد کدام است و آن آخرین چیزی است که از این کار توقع دارد.
می خواهم بروم مکّه ـ پولی ذخیره می شود ـ ثبتنام ـ عضویت در کاروان ـ تهیه بلیط ـ حرکت به فرودگاه ـ حرکت تا عربستان ـ اعمال.
اگر از اول همه این کار ها به خاطر انجام اعمال باشد، از شروع به تهیه پول عبادت است تا ثبت نام، بلیط و... . یکی از عبادتها که در احادیث آمده، بلیط خریدن نیست، ولی چون اینها همه به خاطر رسیدن به حجّ و انجام مناسک است پس پرتو عبادت به همه اینها میتابد. بلکه هر قدمی در این جهت عبادت است، کاسبی و پول در آوردن هم عبادت است.
امّا اهل نماز نیست، توجه به گفتار و قوانین و فرموده های دیگر خداوند متعال ندارد و واقعا به خاطرحج واجب نمیرود و برای دین مکه می رود و این که بگویند حاجی فلانی و مظاهرش فرقی ندارد، پس ارزشی ندارد. واین فرد قاعدتاً مراعات ضوابط شرعی نمیکند که گناه هم دارد.
عوامل مؤثر در رشد نیت صالح:
برای رشد نیت صالح چند عامل جدی مؤثر خواهد بود که عبارتند از:
1. عمل صالح.
2. تفکر در راز هستی.
3. در این حقیقت که همه هستی از خداست و دوست داشتنیتر از او کسی نیست و تنها اوست که سزاوار پرستش است.
4. با استمداد از خداوند متعال باید بر ایمان و یقین خود افزود و به نیت خالص دست یافت.
جایگاه نیت:
ملاک ارزش در اسلام، ایمان و عمل صالح است و برای اینکه آنچه به آنها ایمان داریم در مقام عمل به عرصه ظهور برسد مقدماتی لازم است. لازمه ایمان کامل اعتقاد یقینی است و آنچه ایمان را به عمل مربوط میکند نیّت است. خوردن، تلاش و کوشش، امساک از غذا، قرض دادن و قرض گرفتن، خدمت به مردم، مردمداری و ... همواره با ایمان ارتباط ندارند؛ هر کسی ممکن است چنین کارهایی را انجام بدهد. زمانی عمل انسان بهترین عمل محسوب میشود و با ایمان ارتباط پیدا میکند که واسطه آن نیّت الهی باشد. بهترین نیّتها ارزشمندترین اعمال را به دنبال میآورد.
رابطه نیّت و عمل صالح:
این جا سؤالی مطرح است که «چه ارتباطی بین عمل صالح و نیّت وجود دارد؟»
برای رسیدن به پاسخی درخور در قالب مثالی پاسخ را تقریب به ذهن خواهیم کرد. کسی لحظاتی را به منزل شما آمده ولی با چند انگیزه جدا گانه که ارزش کار او در این چند مورد هرگز یکسان نخواهد بود:
1. شما در خانهاید اول صبح یکی از دوستان در می زند و پس از سلام و تعارفات، از این و آن گفتن و... میگوید راستی، نیازی دارم، کمکی، پولی و... . شما میفهمید که اصل آمدن او برای رفع گرفتاری بوده، این مثل برخی از دعاها و عباداتی است که انسان وقتی گیر میکند اولش مدح و ثناء خداوند را گفته و صلواتی فرستاده و بعد عرض حاجت می کند. ولی حقیقت آمدن و دیدار او برای این است که گیر کرده، بیمارش بد حال است و... . این یک جور عبادت است، او هم خود فرموده بود که «اُدعُونی اَستَجِب لَکُم،»7 ؛ مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم. خدا هم تفضّلاً کارمان را جلو میاندازد. منظور حوائج دنیوی بود.
2. گاه شخص فکر کرده که حساب و کتابی بعد از این دنیا هست، سکرات جان کندن، شب اول قبر، حساب نکیر و منکر، حشر و قیامت، میزان و صراط، دوزخ و عقاب و... از ترس این که روزی به این گرفتاری ها مبتلا نشود عبادتش میکند. اگر ترس شب اول قبر و... نبود کاری به نماز و عبادت نداشت. بی شک، این نوع عبادت از اوّلی بهتر است. او بالاخره آخرت را در نظر گرفته است ممکن وضع مالی، جسمانی او و بستگانش نیز خوب باشد و نیاز دنیوی هم نداشته باشد. تنها به خاطر آخرت به عبادت پرداخته باشد. این به خاطر حساب فردا است.
3. رفیقی دلش برای آدم تنگ شده و تنها برای دیدن میآید، چشمداشتی هم ندارد، نه امروز و نه فردا. این فقط به حساب رفاقت است که خود نیز مراتبی دارد. گاه برای رفع دلتنگی خویش، یا برای این که به او خدمتی کردهای، یا برای تشکر از شما آمده، و یا عاشق وار آمده که بی تاب دیدن است.
در مقایسه بین آخرین مورد و اولین مورد، چه نمرهای به هر کدام می دهی؟ حقیقت این است که قابل نمره دادن نیستند. هر کدام در افق دیگری است. آن یکی اصلاً در برابر این ارزش ندارد، گو اینکه ظاهر هر دو یکی است. این تفاوت ارزش به خاطر نیّت است، نه عمل؛ که همه اینها دیداری یکساعته بیشتر نداشتند. این انگیزه است که منشأ اثر میشود.
این نیت چیزی نیست که در آستین آدم باشد. این بر مبنای معرفت، همّت، عشق، محبّت، روح شکرگزاری، حقشناسی است که باید اول اینها را کسب کرد. که امام (علیهالسلام) در این دعا آنها را مورد توجه و اشاره قرار داده اند
من و شما نماز، حج، صدقه، زکات، خدمت به مردم و ... داریم، حضرت امام علی (علیهالسلام) همین نماز، حج، صدقه، زکات، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد را داشتهاند. قضاوت با شما که یکی را در علیین قرار دادهاند که: «كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ، وَ مَا اَدریک مَا عِلّیون، یَشهَدُهُ المُقَرَّبون». 9؛ و ما کجائیم!...
------------------------------
پی نوشت ها:
1. امام سجاد (علیهالسلام)، صحیفه سجادیه، مکارم الاخلاق، ص ....
2. محمد تقی مصباح، بر درگاه دوست
3. اصول كافی، (كتاب الایمان و الكفر)، (باب الاخلاص)، ح 4.
4. سوره مبارکه ملک، آیه شریفه 2.
5. غررالحكم، 1265.
6. اصول كافی، ج 3، (كتاب ایمان و كفر)، (باب عبادت) ح 5، 131..
8. سوره مبارکه غافر، آیه شریفه 60.
9. سوره مبارکه مطففین، آیه شریفه 18 تا 20.
10-حجت الاسلام والمسلمین آقاتهرانی
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: مجموعه توصیه های اخلاقی
آرزوی پیامبر (ص)
«ای رسول خدا! همه چیز برای مهمانی آماده است. پیامبران و ملائكه به استقبال آمدهاند؛ آیا آمادهاید؟» فرمود: «نه. امّتم چه میشوند؟»
شفاعت امّت، آرزوی پیامبر
وقتی كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) از طرف خدا مأمور شد كه دعوت خود را علنی نماید، به بالای كوه مروه رفت و مردم را اینگونه مورد خطاب قرار دادند:
«قُولُوا لا اِلهَ إِلّا اللهُ تُفْلِحُوا»؛
بگویید معبودی جز خداوند نیست تا رستگار شوید.
ابولهب به سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله) سنگ پرتاب كرد و پیامبر را زخمی نمود، درحالی كه فریاد میزد: «ای مردم از او پیروی نكنید؛ او دروغگوست».
به دنبال این اقدام ابولهب، قریشیان آزار بسیاری به پیامبر رسانده و بارها به حضرت صدمه زدند، تا اینكه ملكی بر پیامبر نازل شد و عرض كرد: «یا رسول الله (صلی الله علیه و آله) من ملك موّكل كوهها هستم، خداوند مرا فرستاده تا به تلافی آزاری كه مردم قریش به تو رساندهاند، دو كوه اخشب را بر سر ایشان خراب كنم».
پیامبر فرمود:
«لا إِنَّ قَوْمِی لا یَعْلَمُونَ»؛
نه! قوم من جاهلاند و نمیدانند.
آری، پیامبر عظیمالشّأن اسلام نسبت به امّت خویش بسیار مهربان و صبور بود. در قرآن مجید آمده است:
«أَلَمْ نَشْرَحْ لَكْ صَدْرَكَ»؛
آیا ما به تو شرح صدر ندادیم (تا بتوانی مردم را تحمّل كنی)؟
هنگام ارتحال رسول اكرم، حضرت جبرئیل (علیه السلام) نازل شد و گفت: «ای رسول خدا! همه چیز برای مهمانی آماده است. پیامبران و ملائكه به استقبال آمدهاند؛ آیا آمادهاید؟» فرمود: «نه. امّتم چه میشوند؟» پاسخ آمد:
«وَلَسَوْفَ یُعْطِیكَ رَبُّكَ فَتَرْضی»؛
پروردگار تو، به قدری به تو اعطا خواهد نمود كه راضی شوی.
یعنی باب شفاعت برای تو مفتوح است و اینگونه است كه آرزوی پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مورد شفاعت امّت با وعدة الهی محقّق میگردد.
پارهای از ویژگیهای عباس(علیه السلام)
سلام بر ابوالفضل العباس، آن عزیزی که برادرش را با ایثار جان خویش یاری کرد» او در راه حیات و بقای حسین(علیه السلام) و اهداف او جان داد تا برادرش و اهداف او زنده بماند.
«عباس» -فرزند حضرت علی(علیه السلام)- كمالات ظاهری و باطنی بسیاری داشت. او مردی شجاع بوده و به او قمر بنیهاشم گفته میشد و در روزی كه به شهادت رسید، پرچم حسینبنعلی(علیه السلام) به دست مبارك ایشان بود1 در این بخش به پارهای از ویژگیهای آن حضرت اشاره خواهیم داشت:
الف. بندگی و عبودیت: امام صادق(علیه السلام) به زیارت عموی خود عباسبنعلی(علیه السلام) رفته و در زیارتنامهای كه در برابر ایشان انشا نمودند اینگونه فرمودند: «اَلسَّلامُ عَلَیكَ اَیُّهَا العَبدُ الصّالِح»؛2 سلام بر شما ای بنده شایسته، هم چنین آمده: «ای عزیزی كه مطیع خدا و رسول و امیرالمؤمنین، حسن و حسین(علیه السلام) بودی».3
همیشه مقام بندگی، مقدمة دیگر كمالات اولیا بوده است. در روایت آمده است كه «بِاَنَّهُ كانَ بَینَ عَینَیهِ اَثَرَ السُّجُود؛4 بر پیشانی او، اثر سجود پیدا بود» برای نمونه به بندگانی كه خداوند در كلام وحیانی خود معرفی كرده، با تأمل بنگرید:
1. حضرت نوح(علیه السلام) «كَذَّبَت قَبلَهُم قَومَ نُوحٍ فَكَذَّبوُا عَبدَنَا»؛5 قبل از آنها نوح بنده ما را تكذیب كردند.
2. حضرت لوط(علیه السلام) «كانَتا تَحتَ عَبدَینِ مِن عِبادِنا صالِحین»6 ؛ آن دو زن كه تحت فرمان دو بنده از بندگان ما كه هر دو صالح بودن (نوح و لوط).
3. حضرت داوود(علیه السلام) «اُذكُر عَبدَنا داوُد»7 ؛ (ای محمد) بنده ما داوود را یاد كن.
4. حضرت خضر(علیه السلام) «فَوَجَدا عَبداً مِن عِبادِنا»8 ؛ موسی و یوشع بنده از بندگان ما (حضرت خضر) را یافتند.
5. حضرت سلیمان(علیه السلام) «وَ وَهَبنا لَهُ داوُدَ سُلَیمانَ نِعمَ العَبد»9 ؛ ما به داوود سلیمان را بخشیدیم، او چه بنده خوبی است.
6. حضرت ایوب(علیه السلام) «وَ اذكُر عَبدَنا اَیُّوب»10 ؛ (ای محمد در قرآن) بنده ما ایوب را یاد كن.
7. حضرت مسیح(علیه السلام) «لَن یَستَنكِفَ المَسیحُ اَن یَكُونَ عَبدَاللهِ»11 ؛ عیسی را ناخوش نمیآید كه خود را بنده خدا بداند.
8. حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) «سُبحانَ الَّذی اَسری بِعَبدِهِ»12 ؛ منزه است خدایی كه بندهاش (محمد) را شبانه سیر دارد، «وَ اِن كُنتُم فی رَیبٍ مِمّا نَزََّلنا عَلَی عَبدِنا»13 ؛ اگر شما درباره آنچه بر بنده خودمان نازل كردهایم در شك هستید، «وَ ما اَنزَلنا عَلَی عَبدِنا»14 ؛ و آنچه ما بر بنده خود فرو فرستادیم.
به اعتراف حضرت امام صادق(علیه السلام) عباسبنعلی(علیه السلام) یكی از این بندگان صالح خدای تعالی است.
ب. عصمت: بیشك عصمت دارای مراتبی است كه اهلبیت رسولالله(صلی الله علیه وآله) در اوج آن قرار دارند تا آنجا كه انبیای عظام –به جز خاتم آنها- به آن مرتبه غبطه میخورند. رسولان الهی همگی معصوماند؛ امّا تعیین مرتبه کمال آنها و سطحبندی آنان نه در توان ما و نه در حد این مقال است. به نظر میرسد عباسبنعلی(علیه السلام) یکی از آن بزرگ پاسداران معصوم الهی است که در کربلا حضور یافته است. کوتاه سخن اینکه در کربلای حسینی سه معصوم از امامان حضور یافتهاند: حضرت امام حسین(علیه السلام)، امام علیبنحسین(علیه السلام) و حضرت امام محمد باقر(علیه السلام). غیر از آنان، چهار معصوم دیگر حاضر بودهاند: حضرت علیاکبر، حضرت علی اصغر، حضرت زینب کبری و حضرت عباس بن علی(علیهم السلام).
اما چرا عباس؟ پاسخ این پرسش را از سخن طبری به نقل از ابی مخنف برگرفتهایم: بعد از ظهر تاسوعا بود که سپاه عمر سعد همه بر جنگ آماده بودند.ناگهان عمر بن سعد فریاد زد: «یا خیل الله ارکبی و ابشری بالجنة»؛ ای لشکر خدا! سوار شوید که شما را به بهشت بشارت باد. همه بر اسب سوار و به سوی امام حسین(علیه السلام) حملهور شدند. عباس(علیه السلام) به امام حسین(علیه السلام) عرض کرد: «یا اخی! اتاک القوم؛ ای برادر! دشمن به شما رو آورده است» امام از جابرخاست و فرمود: «یا عباس اِرکَب بِنَفسِی اَنت یا اَخِی حتَّی تَلقَاهُم فَتَقُول لَهُم مَا لَکُم؟ و مَا بَدا لَکُم؟؛ ای عباس! سوار شو، جانم فدایت ای برادر! تا این که آنها را ملاقات کنی، پس به آنها بگو چه میکنید و چه میخواهید.» بیشک، از عبارت بنفسی انت (جانم فدایت) عصمت حضرت عباس ثابت میشود. چرا که هرگز در کلام امام، غلو راه ندارد. پس واقع را بیان میکند و عباس(علیه السلام) آنقدر کمال دارد و از خطا و عیب مبّری است که اینگونه مورد خطاب ولیالله(علیه السلام) قرار میگیرد.
ج. مواسات: از ویژگیهای ستوده اخلاقی «مواسات» یعنی اعانت و یاری و برابری با مقام امامت و ولایت است. در روایات فراوانی، اهلبیت(علیه السلام) یاران خود را به این شیوه فرا خواندهاند. در حدیث قدسی از امام صادق(علیه السلام) نقل است که خداوند به آدم (علیه السلام) آموخت که همه چیز را در چهار کلمه از تو خواستهام. آن کلماتت عبارتند از:
1. دربارۀ من، اینکه تنها مرا عبادت کن و شریکی برای من نیاور؛
2. دربارۀ خودت، بدان که تو محتاج به پاداش عمل خود هستی و من تنها تو را به عملت پاداش میدهم؛
3. دربارۀ رابطۀ من با تو، اینکه تو دعا کن، اجابت با من است؛
4. دربارۀ رابطۀ خودت با مردم، اینکه بر آنها خشنود باش، به آنچه برخود میپسندی.
حضرت امام صادق(علیه السلام) رابطه عباس(علیه السلام) با امام حسین(علیه السلام) را اینگونه وصف کرده و مورد سلام قرار داده است: «السلام علی ابی الفضل العباس المواسی اخاه بنفسه؛ سلام بر ابوالفضل العباس، آن عزیزی که برادرش را با ایثار جان خویش یاری کرد» او در راه حیات و بقای حسین(علیه السلام) و اهداف او جان داد تا برادرش و اهداف او زنده بماند. در بخش دیگر، امام صادق(علیه السلام) قمر بنی هاشم را اینگونه وصف کردهاند: «... فنعم الاخ المواسی ...؛ چه خوب برادر یکرنگ و یگانهای بودید» او در تمام مشکلات و مصائب امام، خود را شریک میدانست و تلاش میکرد تا فدایی و جاننثار حسین(علیه السلام) باشد. به حقیقت او، خود را برای امام میخواست نه امامش را برای خویش. او سپر بلای امام خود بود نه اینکه امام را سپر بلای خود سازد. در زیارت ناحیه مقدسه نیز این ویژگی جناب ابوالفضل بسیار بارز معرفی شده است. «السلام علی العباس بن امیرالمؤمنین المُواسِی اَخاهُ بِنَفسِه»، و سلام و درود بر عباس، فرزند امیرالمؤمنین، او که با تقدیم جان خود، برادر را یاری رسانید.
----------------------
پی نوشت ها:
1. مقاتل الطالبین، ص 84-85.
2. كامل الزیارات، ص 440-441.
3. العباس بن علی(ع)، ص198.
4. مقاتل الطالبین، ص 118؛ العباس بن علی(ع)، ص 64؛ العباس بن امیرالمؤمنین، ص 76.
5. قمر، آیه 54.
6. تحریم، آیه 10.
7. ص، آیه 17.
8. كهف، آیه 30.
9. ص، آیه 30.
10. ص، آیه 41.
11. نساء، آیه 172.
12. اسری، آیه 1.
13. بقره، آیه 23.
14. انفال، آیه 41.
منبع : یاران شیدای حسین بن علی(ع)، مرتضی آقاتهرانی
منبع اول تکناز
«ای رسول خدا! همه چیز برای مهمانی آماده است. پیامبران و ملائكه به استقبال آمدهاند؛ آیا آمادهاید؟» فرمود: «نه. امّتم چه میشوند؟»
شفاعت امّت، آرزوی پیامبر
وقتی كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) از طرف خدا مأمور شد كه دعوت خود را علنی نماید، به بالای كوه مروه رفت و مردم را اینگونه مورد خطاب قرار دادند:
«قُولُوا لا اِلهَ إِلّا اللهُ تُفْلِحُوا»؛
بگویید معبودی جز خداوند نیست تا رستگار شوید.
ابولهب به سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله) سنگ پرتاب كرد و پیامبر را زخمی نمود، درحالی كه فریاد میزد: «ای مردم از او پیروی نكنید؛ او دروغگوست».
به دنبال این اقدام ابولهب، قریشیان آزار بسیاری به پیامبر رسانده و بارها به حضرت صدمه زدند، تا اینكه ملكی بر پیامبر نازل شد و عرض كرد: «یا رسول الله (صلی الله علیه و آله) من ملك موّكل كوهها هستم، خداوند مرا فرستاده تا به تلافی آزاری كه مردم قریش به تو رساندهاند، دو كوه اخشب را بر سر ایشان خراب كنم».
پیامبر فرمود:
«لا إِنَّ قَوْمِی لا یَعْلَمُونَ»؛
نه! قوم من جاهلاند و نمیدانند.
آری، پیامبر عظیمالشّأن اسلام نسبت به امّت خویش بسیار مهربان و صبور بود. در قرآن مجید آمده است:
«أَلَمْ نَشْرَحْ لَكْ صَدْرَكَ»؛
آیا ما به تو شرح صدر ندادیم (تا بتوانی مردم را تحمّل كنی)؟
هنگام ارتحال رسول اكرم، حضرت جبرئیل (علیه السلام) نازل شد و گفت: «ای رسول خدا! همه چیز برای مهمانی آماده است. پیامبران و ملائكه به استقبال آمدهاند؛ آیا آمادهاید؟» فرمود: «نه. امّتم چه میشوند؟» پاسخ آمد:
«وَلَسَوْفَ یُعْطِیكَ رَبُّكَ فَتَرْضی»؛
پروردگار تو، به قدری به تو اعطا خواهد نمود كه راضی شوی.
یعنی باب شفاعت برای تو مفتوح است و اینگونه است كه آرزوی پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مورد شفاعت امّت با وعدة الهی محقّق میگردد.
پارهای از ویژگیهای عباس(علیه السلام)
سلام بر ابوالفضل العباس، آن عزیزی که برادرش را با ایثار جان خویش یاری کرد» او در راه حیات و بقای حسین(علیه السلام) و اهداف او جان داد تا برادرش و اهداف او زنده بماند.
«عباس» -فرزند حضرت علی(علیه السلام)- كمالات ظاهری و باطنی بسیاری داشت. او مردی شجاع بوده و به او قمر بنیهاشم گفته میشد و در روزی كه به شهادت رسید، پرچم حسینبنعلی(علیه السلام) به دست مبارك ایشان بود1 در این بخش به پارهای از ویژگیهای آن حضرت اشاره خواهیم داشت:
الف. بندگی و عبودیت: امام صادق(علیه السلام) به زیارت عموی خود عباسبنعلی(علیه السلام) رفته و در زیارتنامهای كه در برابر ایشان انشا نمودند اینگونه فرمودند: «اَلسَّلامُ عَلَیكَ اَیُّهَا العَبدُ الصّالِح»؛2 سلام بر شما ای بنده شایسته، هم چنین آمده: «ای عزیزی كه مطیع خدا و رسول و امیرالمؤمنین، حسن و حسین(علیه السلام) بودی».3
همیشه مقام بندگی، مقدمة دیگر كمالات اولیا بوده است. در روایت آمده است كه «بِاَنَّهُ كانَ بَینَ عَینَیهِ اَثَرَ السُّجُود؛4 بر پیشانی او، اثر سجود پیدا بود» برای نمونه به بندگانی كه خداوند در كلام وحیانی خود معرفی كرده، با تأمل بنگرید:
1. حضرت نوح(علیه السلام) «كَذَّبَت قَبلَهُم قَومَ نُوحٍ فَكَذَّبوُا عَبدَنَا»؛5 قبل از آنها نوح بنده ما را تكذیب كردند.
2. حضرت لوط(علیه السلام) «كانَتا تَحتَ عَبدَینِ مِن عِبادِنا صالِحین»6 ؛ آن دو زن كه تحت فرمان دو بنده از بندگان ما كه هر دو صالح بودن (نوح و لوط).
3. حضرت داوود(علیه السلام) «اُذكُر عَبدَنا داوُد»7 ؛ (ای محمد) بنده ما داوود را یاد كن.
4. حضرت خضر(علیه السلام) «فَوَجَدا عَبداً مِن عِبادِنا»8 ؛ موسی و یوشع بنده از بندگان ما (حضرت خضر) را یافتند.
5. حضرت سلیمان(علیه السلام) «وَ وَهَبنا لَهُ داوُدَ سُلَیمانَ نِعمَ العَبد»9 ؛ ما به داوود سلیمان را بخشیدیم، او چه بنده خوبی است.
6. حضرت ایوب(علیه السلام) «وَ اذكُر عَبدَنا اَیُّوب»10 ؛ (ای محمد در قرآن) بنده ما ایوب را یاد كن.
7. حضرت مسیح(علیه السلام) «لَن یَستَنكِفَ المَسیحُ اَن یَكُونَ عَبدَاللهِ»11 ؛ عیسی را ناخوش نمیآید كه خود را بنده خدا بداند.
8. حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) «سُبحانَ الَّذی اَسری بِعَبدِهِ»12 ؛ منزه است خدایی كه بندهاش (محمد) را شبانه سیر دارد، «وَ اِن كُنتُم فی رَیبٍ مِمّا نَزََّلنا عَلَی عَبدِنا»13 ؛ اگر شما درباره آنچه بر بنده خودمان نازل كردهایم در شك هستید، «وَ ما اَنزَلنا عَلَی عَبدِنا»14 ؛ و آنچه ما بر بنده خود فرو فرستادیم.
به اعتراف حضرت امام صادق(علیه السلام) عباسبنعلی(علیه السلام) یكی از این بندگان صالح خدای تعالی است.
ب. عصمت: بیشك عصمت دارای مراتبی است كه اهلبیت رسولالله(صلی الله علیه وآله) در اوج آن قرار دارند تا آنجا كه انبیای عظام –به جز خاتم آنها- به آن مرتبه غبطه میخورند. رسولان الهی همگی معصوماند؛ امّا تعیین مرتبه کمال آنها و سطحبندی آنان نه در توان ما و نه در حد این مقال است. به نظر میرسد عباسبنعلی(علیه السلام) یکی از آن بزرگ پاسداران معصوم الهی است که در کربلا حضور یافته است. کوتاه سخن اینکه در کربلای حسینی سه معصوم از امامان حضور یافتهاند: حضرت امام حسین(علیه السلام)، امام علیبنحسین(علیه السلام) و حضرت امام محمد باقر(علیه السلام). غیر از آنان، چهار معصوم دیگر حاضر بودهاند: حضرت علیاکبر، حضرت علی اصغر، حضرت زینب کبری و حضرت عباس بن علی(علیهم السلام).
اما چرا عباس؟ پاسخ این پرسش را از سخن طبری به نقل از ابی مخنف برگرفتهایم: بعد از ظهر تاسوعا بود که سپاه عمر سعد همه بر جنگ آماده بودند.ناگهان عمر بن سعد فریاد زد: «یا خیل الله ارکبی و ابشری بالجنة»؛ ای لشکر خدا! سوار شوید که شما را به بهشت بشارت باد. همه بر اسب سوار و به سوی امام حسین(علیه السلام) حملهور شدند. عباس(علیه السلام) به امام حسین(علیه السلام) عرض کرد: «یا اخی! اتاک القوم؛ ای برادر! دشمن به شما رو آورده است» امام از جابرخاست و فرمود: «یا عباس اِرکَب بِنَفسِی اَنت یا اَخِی حتَّی تَلقَاهُم فَتَقُول لَهُم مَا لَکُم؟ و مَا بَدا لَکُم؟؛ ای عباس! سوار شو، جانم فدایت ای برادر! تا این که آنها را ملاقات کنی، پس به آنها بگو چه میکنید و چه میخواهید.» بیشک، از عبارت بنفسی انت (جانم فدایت) عصمت حضرت عباس ثابت میشود. چرا که هرگز در کلام امام، غلو راه ندارد. پس واقع را بیان میکند و عباس(علیه السلام) آنقدر کمال دارد و از خطا و عیب مبّری است که اینگونه مورد خطاب ولیالله(علیه السلام) قرار میگیرد.
ج. مواسات: از ویژگیهای ستوده اخلاقی «مواسات» یعنی اعانت و یاری و برابری با مقام امامت و ولایت است. در روایات فراوانی، اهلبیت(علیه السلام) یاران خود را به این شیوه فرا خواندهاند. در حدیث قدسی از امام صادق(علیه السلام) نقل است که خداوند به آدم (علیه السلام) آموخت که همه چیز را در چهار کلمه از تو خواستهام. آن کلماتت عبارتند از:
1. دربارۀ من، اینکه تنها مرا عبادت کن و شریکی برای من نیاور؛
2. دربارۀ خودت، بدان که تو محتاج به پاداش عمل خود هستی و من تنها تو را به عملت پاداش میدهم؛
3. دربارۀ رابطۀ من با تو، اینکه تو دعا کن، اجابت با من است؛
4. دربارۀ رابطۀ خودت با مردم، اینکه بر آنها خشنود باش، به آنچه برخود میپسندی.
حضرت امام صادق(علیه السلام) رابطه عباس(علیه السلام) با امام حسین(علیه السلام) را اینگونه وصف کرده و مورد سلام قرار داده است: «السلام علی ابی الفضل العباس المواسی اخاه بنفسه؛ سلام بر ابوالفضل العباس، آن عزیزی که برادرش را با ایثار جان خویش یاری کرد» او در راه حیات و بقای حسین(علیه السلام) و اهداف او جان داد تا برادرش و اهداف او زنده بماند. در بخش دیگر، امام صادق(علیه السلام) قمر بنی هاشم را اینگونه وصف کردهاند: «... فنعم الاخ المواسی ...؛ چه خوب برادر یکرنگ و یگانهای بودید» او در تمام مشکلات و مصائب امام، خود را شریک میدانست و تلاش میکرد تا فدایی و جاننثار حسین(علیه السلام) باشد. به حقیقت او، خود را برای امام میخواست نه امامش را برای خویش. او سپر بلای امام خود بود نه اینکه امام را سپر بلای خود سازد. در زیارت ناحیه مقدسه نیز این ویژگی جناب ابوالفضل بسیار بارز معرفی شده است. «السلام علی العباس بن امیرالمؤمنین المُواسِی اَخاهُ بِنَفسِه»، و سلام و درود بر عباس، فرزند امیرالمؤمنین، او که با تقدیم جان خود، برادر را یاری رسانید.
----------------------
پی نوشت ها:
1. مقاتل الطالبین، ص 84-85.
2. كامل الزیارات، ص 440-441.
3. العباس بن علی(ع)، ص198.
4. مقاتل الطالبین، ص 118؛ العباس بن علی(ع)، ص 64؛ العباس بن امیرالمؤمنین، ص 76.
5. قمر، آیه 54.
6. تحریم، آیه 10.
7. ص، آیه 17.
8. كهف، آیه 30.
9. ص، آیه 30.
10. ص، آیه 41.
11. نساء، آیه 172.
12. اسری، آیه 1.
13. بقره، آیه 23.
14. انفال، آیه 41.
منبع : یاران شیدای حسین بن علی(ع)، مرتضی آقاتهرانی
منبع اول تکناز
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: مجموعه توصیه های اخلاقی
پارهای از ویژگیهای عباس(علیه السلام) قسمت دوّم
امام صادق(علیه السلام: درباره بصیرت قمر بنی هاشم فرموده اند:«عباس تیزبین و دوراندیش بود» او به ظاهر امر چندان نمیکرد؛ بلکه بیشتر به عمق و باطن کار چشم دوخته بود.
د. ایمان استوار: با گفتن شهادتین انسان به مرز «اسلام» وارد میشود؛ ولی ایمان عقد قلبی است که دل آنچه بر زبان آورده، او کند و سپس به عمل و رفتار آراسته گرداند. در تفکیک این دو واژه، به قرآن بنگریم که چگونه عدهای از مسلمانان را که به خطا خود را مؤمن میپنداشتند، از جرگۀ مؤمنین خارج کرده، آنها را تنها مسلمان مینامد:
«قالَت العرابُ آمَنَّا قُل لَم تُؤمِنُوا و لکِن قُولُوا أَسلَمنَا و لَمَّا یدخُلُ الِایمانُ فِی قُلُوبِکُم؛ عربهای بادیهنشین گفتند: ایمان آوردهایم، به آنها بگو، شما هنوز ایمان نیاوردهاید؛ بلکه بگوئید اسلام آوردهایم، چرا که هنوز ایمان در دل هایتان راه نیافته است».
آری، هنگامی که مسلمان به مرز ایمان پای نهاد، ایمان نیز مراحل و مراتبی دارد که تنها اشارهای اهل خرد را کافی است: «یا ایها الَّذِین آمَنُوا بِالله و رسُولِه؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید ایمان آورید» روشن است که این ها در مرحلهای از ایمان هستند، ولی خداوند آنها را به مراحلی فراتر از آن باز خوانده است».
درباره ایمان حضرت عباس(علیه السلام) به بیانی از امام صادق(علیه السلام) برمیخوریم که آن حضرت عموی خویش را این گونه ستودهاند: «کان العباس ... صلب الایمان؛ عباس(علیه السلام) پیوسته مردی سخت ایمان بود». ایمان او نرم و انعطافپذیر نبود. ایمان او به مقام صلابت و پایداری رسیده بود. در این نوع ایمان، ثبات رأی و رفتار، خود را بیشتر نشان میدهد و اصلاً تزلزل و کژی دیده نمیشود. این ایمان سخت و محکم، چون کوهی برافراشته است که با هر تندبادی نلرزد.
درسی که میتوان گرفت:
در روایات برای شخص مؤمن ویژگیهایی را برشمردهاند که از جمله آنها است: « المؤمِن کالجَبَل الرّاسِخ لا یُحَرِّکُه العَواصِف؛ مؤمن چون کوهی برافراشته است که تندبادها آن را از جای نمیتواند برکند» این ویژگی عالم ربانی است. امام علی(علیه السلام) مردم را سه گروه وصف فرمود که تنها گروه اول آنان ایمان راسخ دارند. و عباس(علیه السلام) از زمره گروه اوّل است.
ه. تیز بینی و دور اندیشی: امام صادق(علیه السلام) دربارۀ عباس(علیه السلام) فرموده است: «کَانَ العَباسُ نافِذُ البَصِیرَة؛ عباس پیوسته (بیداری) تیزبین و دوراندیش بود» او به ظاهر امر چندان نمیکرد؛ بلکه بیشتر به عمق و باطن کار چشم دوخته بود. شاهد صحت سند و دلالت این حدیث، رفتار قمر بنی هاشم است که او را تا سرحد عصمت، رفعت بخشیده است.
صادق آل محمد(علیه السلام) در سخن دیگری فرمود:: «کان علمنا العباس بن علی، نافذ البصیرة؛ پیوسته عموی ما عباس پسر امام علی(علیه السلام) تیزبین و روشن ضمیر بود».
و. محافظت از جان امام(علیه السلام): در زیارت ناحیه مقدسه، عباس(علیه السلام) اینگونه معرفی شده است: «الفَادِی لَهُ الواقِی؛ آن عزیزی که خود را فدا کرد و همه تلاش خود را برای حفظ و نگهداری امامش به کار بست». این حالت زاییده معرفتی است که فرد در آن، امام را همه چیز خود میبیند. آری، در بینش قرآنی ما «النَّبِی أولی بِالمُؤمِنِین مِن أَنفُسِهم؛ پیامبر بر مؤمنین از جانشان مقدم است» جایگاه ویژهای دارد. در کلام شیعی اثبات شده است که امام و رسول در جمیع کمالات برابرند. پس مؤمنین باید با امام(علیه السلام) آنگونه رفتار کنند که با رسولالله(صلی الله علیه وآله) رفتار میکنند.
ز: جان باختگی در راه امام(علیه السلام): در زارت ناحیه آمده «المقطوعة یداه» حضرت عباس(علیه السلام) دو دست مبارکش در راه امامش قطع شد. در قرآن آمده: «یا ایها الذین آمنوا هَل اَدُلُکُم عَلی تِجارَةٍ تُنجِیکُم مِن عَذابٍ اَلِیم تُؤمِنُون بِالله و رَسُولِه و تُجاهِدُون فِی سَبِیل الله بِأموالِکُم و انفُسِکم ذلِکُم خَیرٌ لَکُم اِن کُنتُم تَعلَمُون؛ ای اهل ایمان! آیا شما را به تجارتی که از عذاب دردناک نجاتتان دهد راهنمائی کنم؟ آن، ایمان آوردن به خدا و رسول او و جهاد کردن در راه خدا با اموال و جانتان است» عباس(علیه السلام) اعضاء و جوارح خویش را به راه احیای اسلام نهاد. زائران کربلا به «کف العباس؛ محل افتادن دستان عباس» میروند و محل قطع شدن و دفن دستان آن حضرت را زیارت میکنند. آری، او از همه چیزش در این راه گذشت.
ح. دیانت در رفتار: تمام حرکات و سکنات انسان زنده و عاقل، بر بینش او استوار است. جهانبینی انسان، دنبالهروی و پایبندی به سلسلهای از بایدها و نبایدها را به همراه آورد. نمونۀ عالی تربیت مکتب اسلام را میتوان در رفتار مشخص و گفتار ویژه قمربنی هاشم به روشنی دید. عباس(علیه السلام) عصر عاشورا هنگام ورود به شریعه فرات از فرط عطش آب را به دهان نزدیک کرد؛ ناگاه به خود آمد، با شدت آب را بر آب ریخت و گفت: «تَا الله مَا هَذا فِعال دِینِی؛ به خدا قسم، این رفتار خوشاینددین من نیست» البته دین و دیانت، خود دارای مراتب گوناگون از کمالات است. اینگونه وفاداری و درک دینی ابوالفضل العباس(علیه السلام) گویای سیر و سلوک و مقام عالی او در عرفان دینی است.
ط. علم و یقین: بیشک کسی که در دامن علیمرتضی(علیه السلام) –باب مدینۀ نبی اکرم (صلی الله علیه وآله)- تربیت شود و پس از او تحت تعلیم امام حسن(علیه السلام) و سپس امام حسین(علیه السلام) باشد. در علو کمال علمی خواهد بود. در روایت آمده است: «ان العباس بن علی زق العلم زقا؛ عباس بن علی قبل از آنکه توان تحصیل علم بیابد، آنرا تغذیه کرده است». از این عبارت فهمیده میشود که علم او، برگرفته از تعلیمات مدرسهای نبوده، بلکه علمی الهی بوده است که علم رسمی تفاوت بسیار دارد. در کتاب کبریت احمر آمده: «ان العباس من اکابر و افاضل فقهاء اهل البیت بل انه عالم غیر متعلم؛ عباس از بزرگترین و فاضلترین فقیهان (عمق اندیش) اهل بیت است، بلکه او دانشمندی تعلیم نادیده است» در این سخن، اشارهای است به اینکه او از علم الهی لدنی برخوردار بود.
ل. صبر و شکیبایی: در صبح عاشورا، عباس(علیه السلام) برادران خود (عبدالله، جعفر، عثمان) را که همه از یک مادر (ام البنین) بودند فراخواند و گفت: «تُقَدِمُوا حَتَّی أَراکُم قد نَصحتُم لله و لِرسُوله فاِنَّه لا وَلَد لَکُم؛ (ای برادران) پیش افتید تا خیرخواهی شما را به خدا و رسول ببینم، زیرا شما فرزندی ندارید».
شاید هدف او از این درخواست، برخی از امور زیر باشد:
1. اینکه در راه احیای دین جوانان بر جوانانی که دارای زن و فرزند میباشند، تقدم دارند؛
2. کسب اطمینان برای حفظ اعتقادات و باورهای دینی برادران خود؛
3. درک حزن و صبر و شکیبایی کردن بیشتر بر مصائب که اجر صابرین یابد؛
4. ترغیب آنها برای درک شهادت؛
5. آموزش به دیگران که در راه امام و اهداف بلندش باید از خود و هر دلبستگی گذشت. «ابو حنیفه دینوری» میگوید: عباس فرمود: «جانم فدای همگی شما، از جای برخیزید و از آقای خود حمایت کنید تا در این راه جان بازید، پس برادران همگی بر جهاد پیشی گرفتند تا که به مقام شهادت نائل آمدند»؛
6. راهیابی به مقام انقطاع کامل، یکی از درخواستهای بلند و مهمی که در مناجات شعبانیه آمده است: «الهی هب لی کمال النقطاع الیک؛ خدایا! کاملترین بریدگی از غیر خودت را به من عنایت کن». بنابراین، بهترین و برترین محبتها را باید به پای دوست ریخت که حضرت قمر بنی هاشم چنین کرد.
گذشت و مهربانی در سیره پیامبر(صلی الله علیه وآله)
پیامبر(صلی الله علیه وآله) با مردم به مهربانی و عطوفت سخن میگفت و آنان در کنار او احساس آسودگی میکردند. أنس بن مالک میگوید: «نه سال خدمتگذار و خادم رسول(صلی الله علیه وآله) بودم، هرگز به خاطر ندارم در این مدّت به من فرموده باشد: چرا این کار را انجام دادی؟ و هرگز در کارها به من عیب و ایرادی نمیگرفت».1
آن حضرت از همه دیرتر غضبناک میشد و از همه زودتر راضی میگردید.
پیرزنی از همسایگان پیامبر(صلی الله علیه وآله)، هر روز بر سر راه حضرت تیغ و خار و خاشاک قرار میداد و گاهی هم از روی پشتبام خاکستر بر سر مبارک او میریخت. حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) همواره انسانی آراسته، تمیز و معطّر بود. دندان های مبارکش را مسواک کرده و موهایش را شانه میزد و قبل از خروج از خانه در آیینه یا ظرف آب خود را میدید. تصوّر اینکه بر سر چنین شخصی خاکستر و خاکروبه بریزند و او عکسالعملی نشان ندهد خیلی سخت است. این کار همیشگی آن پیرزن بود. تا این که بعد از مدّتی برای جند روزی از او و آن عمل زشتش خبری نبود. پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) سراغ او را گرفت. گفتند او پیرزنی یهودی است و چند روزی است که مریض شده و در بستر بیماری است.حضرت فرمود به عیادت او برویم. وقتی که پیامبر وارد خانه پیرزن شد، سلام کرد و در کنار بستر او نشست. حضرت با مهربانی فرمود: «دیدم تو نیامدی من به عیادت تو آمدم». همین اخلاق و منش پیامبر است که سبب میشود انسانها پس از 1400 سال آن حضرت را از عمق جان دوست داشته باشند. مؤمنان و مسلمانان امروز پیامبر را ندیدهاند؛ «أَللّهُمَّ وَ کَما غِبنا عَن ذلِکَ وَ لَم نَشهَدهُ وَ آمَنّا بِهِ وَ لَم نَرَهُ صِدقا وَ عَدلاً»2؛ امّا حاضرند زندگی خود را هم برای او بدهند.
------------
پی نوشت ها:
1. سنن النبی(صلی الله علیه وآله)، ص122
2. بحار ج 87، ص99- مفاتیح الجنان، دعای سمات
قسمت اول از تکناز
امام صادق(علیه السلام: درباره بصیرت قمر بنی هاشم فرموده اند:«عباس تیزبین و دوراندیش بود» او به ظاهر امر چندان نمیکرد؛ بلکه بیشتر به عمق و باطن کار چشم دوخته بود.
د. ایمان استوار: با گفتن شهادتین انسان به مرز «اسلام» وارد میشود؛ ولی ایمان عقد قلبی است که دل آنچه بر زبان آورده، او کند و سپس به عمل و رفتار آراسته گرداند. در تفکیک این دو واژه، به قرآن بنگریم که چگونه عدهای از مسلمانان را که به خطا خود را مؤمن میپنداشتند، از جرگۀ مؤمنین خارج کرده، آنها را تنها مسلمان مینامد:
«قالَت العرابُ آمَنَّا قُل لَم تُؤمِنُوا و لکِن قُولُوا أَسلَمنَا و لَمَّا یدخُلُ الِایمانُ فِی قُلُوبِکُم؛ عربهای بادیهنشین گفتند: ایمان آوردهایم، به آنها بگو، شما هنوز ایمان نیاوردهاید؛ بلکه بگوئید اسلام آوردهایم، چرا که هنوز ایمان در دل هایتان راه نیافته است».
آری، هنگامی که مسلمان به مرز ایمان پای نهاد، ایمان نیز مراحل و مراتبی دارد که تنها اشارهای اهل خرد را کافی است: «یا ایها الَّذِین آمَنُوا بِالله و رسُولِه؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید ایمان آورید» روشن است که این ها در مرحلهای از ایمان هستند، ولی خداوند آنها را به مراحلی فراتر از آن باز خوانده است».
درباره ایمان حضرت عباس(علیه السلام) به بیانی از امام صادق(علیه السلام) برمیخوریم که آن حضرت عموی خویش را این گونه ستودهاند: «کان العباس ... صلب الایمان؛ عباس(علیه السلام) پیوسته مردی سخت ایمان بود». ایمان او نرم و انعطافپذیر نبود. ایمان او به مقام صلابت و پایداری رسیده بود. در این نوع ایمان، ثبات رأی و رفتار، خود را بیشتر نشان میدهد و اصلاً تزلزل و کژی دیده نمیشود. این ایمان سخت و محکم، چون کوهی برافراشته است که با هر تندبادی نلرزد.
درسی که میتوان گرفت:
در روایات برای شخص مؤمن ویژگیهایی را برشمردهاند که از جمله آنها است: « المؤمِن کالجَبَل الرّاسِخ لا یُحَرِّکُه العَواصِف؛ مؤمن چون کوهی برافراشته است که تندبادها آن را از جای نمیتواند برکند» این ویژگی عالم ربانی است. امام علی(علیه السلام) مردم را سه گروه وصف فرمود که تنها گروه اول آنان ایمان راسخ دارند. و عباس(علیه السلام) از زمره گروه اوّل است.
ه. تیز بینی و دور اندیشی: امام صادق(علیه السلام) دربارۀ عباس(علیه السلام) فرموده است: «کَانَ العَباسُ نافِذُ البَصِیرَة؛ عباس پیوسته (بیداری) تیزبین و دوراندیش بود» او به ظاهر امر چندان نمیکرد؛ بلکه بیشتر به عمق و باطن کار چشم دوخته بود. شاهد صحت سند و دلالت این حدیث، رفتار قمر بنی هاشم است که او را تا سرحد عصمت، رفعت بخشیده است.
صادق آل محمد(علیه السلام) در سخن دیگری فرمود:: «کان علمنا العباس بن علی، نافذ البصیرة؛ پیوسته عموی ما عباس پسر امام علی(علیه السلام) تیزبین و روشن ضمیر بود».
و. محافظت از جان امام(علیه السلام): در زیارت ناحیه مقدسه، عباس(علیه السلام) اینگونه معرفی شده است: «الفَادِی لَهُ الواقِی؛ آن عزیزی که خود را فدا کرد و همه تلاش خود را برای حفظ و نگهداری امامش به کار بست». این حالت زاییده معرفتی است که فرد در آن، امام را همه چیز خود میبیند. آری، در بینش قرآنی ما «النَّبِی أولی بِالمُؤمِنِین مِن أَنفُسِهم؛ پیامبر بر مؤمنین از جانشان مقدم است» جایگاه ویژهای دارد. در کلام شیعی اثبات شده است که امام و رسول در جمیع کمالات برابرند. پس مؤمنین باید با امام(علیه السلام) آنگونه رفتار کنند که با رسولالله(صلی الله علیه وآله) رفتار میکنند.
ز: جان باختگی در راه امام(علیه السلام): در زارت ناحیه آمده «المقطوعة یداه» حضرت عباس(علیه السلام) دو دست مبارکش در راه امامش قطع شد. در قرآن آمده: «یا ایها الذین آمنوا هَل اَدُلُکُم عَلی تِجارَةٍ تُنجِیکُم مِن عَذابٍ اَلِیم تُؤمِنُون بِالله و رَسُولِه و تُجاهِدُون فِی سَبِیل الله بِأموالِکُم و انفُسِکم ذلِکُم خَیرٌ لَکُم اِن کُنتُم تَعلَمُون؛ ای اهل ایمان! آیا شما را به تجارتی که از عذاب دردناک نجاتتان دهد راهنمائی کنم؟ آن، ایمان آوردن به خدا و رسول او و جهاد کردن در راه خدا با اموال و جانتان است» عباس(علیه السلام) اعضاء و جوارح خویش را به راه احیای اسلام نهاد. زائران کربلا به «کف العباس؛ محل افتادن دستان عباس» میروند و محل قطع شدن و دفن دستان آن حضرت را زیارت میکنند. آری، او از همه چیزش در این راه گذشت.
ح. دیانت در رفتار: تمام حرکات و سکنات انسان زنده و عاقل، بر بینش او استوار است. جهانبینی انسان، دنبالهروی و پایبندی به سلسلهای از بایدها و نبایدها را به همراه آورد. نمونۀ عالی تربیت مکتب اسلام را میتوان در رفتار مشخص و گفتار ویژه قمربنی هاشم به روشنی دید. عباس(علیه السلام) عصر عاشورا هنگام ورود به شریعه فرات از فرط عطش آب را به دهان نزدیک کرد؛ ناگاه به خود آمد، با شدت آب را بر آب ریخت و گفت: «تَا الله مَا هَذا فِعال دِینِی؛ به خدا قسم، این رفتار خوشاینددین من نیست» البته دین و دیانت، خود دارای مراتب گوناگون از کمالات است. اینگونه وفاداری و درک دینی ابوالفضل العباس(علیه السلام) گویای سیر و سلوک و مقام عالی او در عرفان دینی است.
ط. علم و یقین: بیشک کسی که در دامن علیمرتضی(علیه السلام) –باب مدینۀ نبی اکرم (صلی الله علیه وآله)- تربیت شود و پس از او تحت تعلیم امام حسن(علیه السلام) و سپس امام حسین(علیه السلام) باشد. در علو کمال علمی خواهد بود. در روایت آمده است: «ان العباس بن علی زق العلم زقا؛ عباس بن علی قبل از آنکه توان تحصیل علم بیابد، آنرا تغذیه کرده است». از این عبارت فهمیده میشود که علم او، برگرفته از تعلیمات مدرسهای نبوده، بلکه علمی الهی بوده است که علم رسمی تفاوت بسیار دارد. در کتاب کبریت احمر آمده: «ان العباس من اکابر و افاضل فقهاء اهل البیت بل انه عالم غیر متعلم؛ عباس از بزرگترین و فاضلترین فقیهان (عمق اندیش) اهل بیت است، بلکه او دانشمندی تعلیم نادیده است» در این سخن، اشارهای است به اینکه او از علم الهی لدنی برخوردار بود.
ل. صبر و شکیبایی: در صبح عاشورا، عباس(علیه السلام) برادران خود (عبدالله، جعفر، عثمان) را که همه از یک مادر (ام البنین) بودند فراخواند و گفت: «تُقَدِمُوا حَتَّی أَراکُم قد نَصحتُم لله و لِرسُوله فاِنَّه لا وَلَد لَکُم؛ (ای برادران) پیش افتید تا خیرخواهی شما را به خدا و رسول ببینم، زیرا شما فرزندی ندارید».
شاید هدف او از این درخواست، برخی از امور زیر باشد:
1. اینکه در راه احیای دین جوانان بر جوانانی که دارای زن و فرزند میباشند، تقدم دارند؛
2. کسب اطمینان برای حفظ اعتقادات و باورهای دینی برادران خود؛
3. درک حزن و صبر و شکیبایی کردن بیشتر بر مصائب که اجر صابرین یابد؛
4. ترغیب آنها برای درک شهادت؛
5. آموزش به دیگران که در راه امام و اهداف بلندش باید از خود و هر دلبستگی گذشت. «ابو حنیفه دینوری» میگوید: عباس فرمود: «جانم فدای همگی شما، از جای برخیزید و از آقای خود حمایت کنید تا در این راه جان بازید، پس برادران همگی بر جهاد پیشی گرفتند تا که به مقام شهادت نائل آمدند»؛
6. راهیابی به مقام انقطاع کامل، یکی از درخواستهای بلند و مهمی که در مناجات شعبانیه آمده است: «الهی هب لی کمال النقطاع الیک؛ خدایا! کاملترین بریدگی از غیر خودت را به من عنایت کن». بنابراین، بهترین و برترین محبتها را باید به پای دوست ریخت که حضرت قمر بنی هاشم چنین کرد.
گذشت و مهربانی در سیره پیامبر(صلی الله علیه وآله)
پیامبر(صلی الله علیه وآله) با مردم به مهربانی و عطوفت سخن میگفت و آنان در کنار او احساس آسودگی میکردند. أنس بن مالک میگوید: «نه سال خدمتگذار و خادم رسول(صلی الله علیه وآله) بودم، هرگز به خاطر ندارم در این مدّت به من فرموده باشد: چرا این کار را انجام دادی؟ و هرگز در کارها به من عیب و ایرادی نمیگرفت».1
آن حضرت از همه دیرتر غضبناک میشد و از همه زودتر راضی میگردید.
پیرزنی از همسایگان پیامبر(صلی الله علیه وآله)، هر روز بر سر راه حضرت تیغ و خار و خاشاک قرار میداد و گاهی هم از روی پشتبام خاکستر بر سر مبارک او میریخت. حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) همواره انسانی آراسته، تمیز و معطّر بود. دندان های مبارکش را مسواک کرده و موهایش را شانه میزد و قبل از خروج از خانه در آیینه یا ظرف آب خود را میدید. تصوّر اینکه بر سر چنین شخصی خاکستر و خاکروبه بریزند و او عکسالعملی نشان ندهد خیلی سخت است. این کار همیشگی آن پیرزن بود. تا این که بعد از مدّتی برای جند روزی از او و آن عمل زشتش خبری نبود. پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) سراغ او را گرفت. گفتند او پیرزنی یهودی است و چند روزی است که مریض شده و در بستر بیماری است.حضرت فرمود به عیادت او برویم. وقتی که پیامبر وارد خانه پیرزن شد، سلام کرد و در کنار بستر او نشست. حضرت با مهربانی فرمود: «دیدم تو نیامدی من به عیادت تو آمدم». همین اخلاق و منش پیامبر است که سبب میشود انسانها پس از 1400 سال آن حضرت را از عمق جان دوست داشته باشند. مؤمنان و مسلمانان امروز پیامبر را ندیدهاند؛ «أَللّهُمَّ وَ کَما غِبنا عَن ذلِکَ وَ لَم نَشهَدهُ وَ آمَنّا بِهِ وَ لَم نَرَهُ صِدقا وَ عَدلاً»2؛ امّا حاضرند زندگی خود را هم برای او بدهند.
------------
پی نوشت ها:
1. سنن النبی(صلی الله علیه وآله)، ص122
2. بحار ج 87، ص99- مفاتیح الجنان، دعای سمات
قسمت اول از تکناز
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: مجموعه توصیه های اخلاقی
در لحظات مختلف زندگی ...آموزنده !!
در لحظه شادی ، پروردگار را ستایش کن.
حمد و سپاس مخصوص اوست و هیچکس و هیچ چیز در مرتبه او شایسته ثنا نیست.
در لحظه سختی , فقط از خداوند کمک بخواه.
او بهترین فریادرس است و همیشه با تو و در کنار توست.
همانگونه که وقتی موسی(ع) را برای رهایی مردم از بردگی فرستاد , یا هنگامی که اسحاق , سرزمین موعود را به خاطر گرسنگی و قحطی ترک کرد به ایشان فرمود : من با شما هستم.
در لحظه گمراهی و حیرانی , فقط خدا را جست و جو کن.
او هدایت گر به سوی نعمت هاست. راه درست را از او بخواه چراکه تنها او از نهان و پیدا باخبر است.
در لحظه آرامش , معبود را مناجات کن.
او تنها اجابت کننده دعاهاست. برا همه دعا کن به خصوص برای کسانی که با تو مشکل دارند.
و در آخر , مثل من برای خواسته های خودت دعا کن , او همه را گوش می کند.
در لحظه ناامیدی , امیدت به خدا باشد.
او امید ناامیدان است و همیشه به یاد داشته باش که این نیز بگذرد.
در لحظه تنهایی , پروردگار را صدا بزن.
او هیچ وقت بنده اش را تنها نمی گذارد. همین الان می توانی حضورش را در کنارت حس کنی.
فقط کافی است صدایش بزنی. او تنها یار تنهایــیــهــاست.
در لحظه نیاز , حاجت خود را از درگاه خالق هستی طلب کن.
زیرا , نتیجه طلب از خلق اگر روا شود منت است و اگر نه ذلت , در حالی که طلب ار خالق برآورده شود نعمت است و اگر نه حکمت. و به خاطر داشته باش که او بی نیاز مطلق است.
در لحظه های دردناک، به خدا اعتماد کن.
او هرگز پشت تو را خالی نمی کند. برای هر دردی درمانی اندیشیده است.
در لحظه موفــقیت , از خدا فزونی ایمان بخواه.
و بدان که این مرحله پایان راه نیست بلکه آغازیست برای برداشتن گامهای بعدی.
در هر قدم او را به یاد داشته باش و در هر مرحله بر ایمان خود بیفزا.
در لحظه دلشکستگی , دلت را به خدا بده.
او بهترین مونس است , همیشه برای تو وقت دارد و هیچگاه دل تو را نمی شکند.
در لحظه عاشقی , خالق عشق را در نظر داشته باش.
باید از عشق زمینی به عشق آسمانی رسید.
در لحظه نگرانی و دلواپسی , از ذکرش غافل نشو.
یاد خدا آرام بخش دلـهاست. همه چیز در حیطه قدرت و کنترل اوست.
پس توکلت فقط به خدا باشد. کارها را به او بسپار تا زمان انتظار به آخر رسد.
در لحظه پیروزی , از معبود , تواضع و فروتنی طلب کن.
از غرور بپرهیز که بزرگترین اشتباه است.
در لحظه شکست , مطمئن باش که خدا دست تو را گرفته.
و نمی گذارد که زمین بخوری مگر آنکه خودت دست او را رها کنی.
هر شکستی باید مقدمه ای برای پیروزی باشد.
در لحظه ضعف وناتوانی , از خالق مطلق توانایی بخواه.
هیچ چیز برای او غیر ممکن نیست.
در لحظه کار، به خدا تکیه کن.
او محکم ترین تکیه گاه و پشتیان است. هرکاری را با نام او شروع کن.
بکوش , پشتکار داشته باش , سپس همه چیز را به او واگذار کن.
خداوند فرمود : حرکت از تو برکت از من.
در لحظه تاریکی , با نور کلامش دلت را روشن کن.
و آن را مایه برکت و روشنایی زندگی خود قرار بده.
در لحظه پریشانی , به خدا پناه ببر که او امن ترین پناهگاه است.
در لحظه دلتنگی , با معبود خود راز و نیاز کن. او دانای اسرار نهان و محرم رازهاست.
منبع: تکناز
در لحظه شادی ، پروردگار را ستایش کن.
حمد و سپاس مخصوص اوست و هیچکس و هیچ چیز در مرتبه او شایسته ثنا نیست.
در لحظه سختی , فقط از خداوند کمک بخواه.
او بهترین فریادرس است و همیشه با تو و در کنار توست.
همانگونه که وقتی موسی(ع) را برای رهایی مردم از بردگی فرستاد , یا هنگامی که اسحاق , سرزمین موعود را به خاطر گرسنگی و قحطی ترک کرد به ایشان فرمود : من با شما هستم.
در لحظه گمراهی و حیرانی , فقط خدا را جست و جو کن.
او هدایت گر به سوی نعمت هاست. راه درست را از او بخواه چراکه تنها او از نهان و پیدا باخبر است.
در لحظه آرامش , معبود را مناجات کن.
او تنها اجابت کننده دعاهاست. برا همه دعا کن به خصوص برای کسانی که با تو مشکل دارند.
و در آخر , مثل من برای خواسته های خودت دعا کن , او همه را گوش می کند.
در لحظه ناامیدی , امیدت به خدا باشد.
او امید ناامیدان است و همیشه به یاد داشته باش که این نیز بگذرد.
در لحظه تنهایی , پروردگار را صدا بزن.
او هیچ وقت بنده اش را تنها نمی گذارد. همین الان می توانی حضورش را در کنارت حس کنی.
فقط کافی است صدایش بزنی. او تنها یار تنهایــیــهــاست.
در لحظه نیاز , حاجت خود را از درگاه خالق هستی طلب کن.
زیرا , نتیجه طلب از خلق اگر روا شود منت است و اگر نه ذلت , در حالی که طلب ار خالق برآورده شود نعمت است و اگر نه حکمت. و به خاطر داشته باش که او بی نیاز مطلق است.
در لحظه های دردناک، به خدا اعتماد کن.
او هرگز پشت تو را خالی نمی کند. برای هر دردی درمانی اندیشیده است.
در لحظه موفــقیت , از خدا فزونی ایمان بخواه.
و بدان که این مرحله پایان راه نیست بلکه آغازیست برای برداشتن گامهای بعدی.
در هر قدم او را به یاد داشته باش و در هر مرحله بر ایمان خود بیفزا.
در لحظه دلشکستگی , دلت را به خدا بده.
او بهترین مونس است , همیشه برای تو وقت دارد و هیچگاه دل تو را نمی شکند.
در لحظه عاشقی , خالق عشق را در نظر داشته باش.
باید از عشق زمینی به عشق آسمانی رسید.
در لحظه نگرانی و دلواپسی , از ذکرش غافل نشو.
یاد خدا آرام بخش دلـهاست. همه چیز در حیطه قدرت و کنترل اوست.
پس توکلت فقط به خدا باشد. کارها را به او بسپار تا زمان انتظار به آخر رسد.
در لحظه پیروزی , از معبود , تواضع و فروتنی طلب کن.
از غرور بپرهیز که بزرگترین اشتباه است.
در لحظه شکست , مطمئن باش که خدا دست تو را گرفته.
و نمی گذارد که زمین بخوری مگر آنکه خودت دست او را رها کنی.
هر شکستی باید مقدمه ای برای پیروزی باشد.
در لحظه ضعف وناتوانی , از خالق مطلق توانایی بخواه.
هیچ چیز برای او غیر ممکن نیست.
در لحظه کار، به خدا تکیه کن.
او محکم ترین تکیه گاه و پشتیان است. هرکاری را با نام او شروع کن.
بکوش , پشتکار داشته باش , سپس همه چیز را به او واگذار کن.
خداوند فرمود : حرکت از تو برکت از من.
در لحظه تاریکی , با نور کلامش دلت را روشن کن.
و آن را مایه برکت و روشنایی زندگی خود قرار بده.
در لحظه پریشانی , به خدا پناه ببر که او امن ترین پناهگاه است.
در لحظه دلتنگی , با معبود خود راز و نیاز کن. او دانای اسرار نهان و محرم رازهاست.
منبع: تکناز
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: مجموعه توصیه های اخلاقی
جهاد در راه خدا
جهاد دارای مراتب و انواعی است که می توان گفت جهاد به سه نوع است كه ابتدا جهاد با مال، سپس جهاد با جان و در نهایت جهاد با زبان آمده است .
واژه «جهاد» از ریشه «جهد»گرفته شده كه به معنای كوشش آمده است.
واژه جهاد مفهومی وسیع تر از «قتال» دارد و مصداق آن منحصر در مبارزة نظامی نیست. «قتال» مصداقش تنها مبارزه و رویارویی نظامی است. كه فقط با جان تحقق می یابد. اما جهاد هم می تواند با جان و هم با مال و هم با امور دیگر باشد. «اَلّذینَ آمَنوُا وَ هَاجَروُا وَ جَاهَدوا فِی سَبیلِ اللهِ بِأَموَالِهِم وَأَنفُسهم ...»1 ؛ كسانی كه ایمان آورده اند و هجرت كرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداخته اند.
اما واژه «مجاهده» چون نظیر قتال از باب مفاعله است، در جایی به كار می رود كه انسانی دیگر، یا گروهی در مقابل گروه دیگر تلاش و كوشش نمایند، زحمت بكشند و نیرو و انرژی صرف كنند؛ یعنی صحنه ای است كه دو یا چند نفر در مقابل هم و بر ضد یكدیگر فعالیت می كنند.
اما اگر انسان به تنهایی و بدون آن كه به دیگران كاری داشته باشد، تلاش كند و صرف نیرو نماید، چه در راه علم و چه در راه عمل، نام این كار «اجتهاد» است. اجتهاد مصطلح نیز كه ما در باب مسائل فقهی داریم و در آن جا واژه «مجتهد» را به كار می بریم، در واقع كاربرد این اصطلاح در بعد تلاش علمی است. البته در فقه اهل تسنن بحث اجتهاد به رأی نیز مطرح است.
اما اگر مجاهده در میدان نظامی به كار برده شود، در این صورت معنای آن با قتال مساوی خواهد بود.
ولی هنگامی كه جهاد با نفس مطرح می شود نوعی دوگانگی و رویارویی بین عقل و نفس یا خدا و نفس در نظر گرفته می شود. «اَعدی عَدُوِّكَ نَفسُكَ الَّتِی مِن جَنبك» دشمن ترین دشمن تو نفس تو است که در بین دو چهلوی تو قرار دارد. توجه باشد که درجهاد اصغر نبرد با دشمن بیرونی است ولی در جهاد اكبر نبرد با دشمن درونی است.
جهاد و مراتب آن
جهاد در قرآن گاه با مال و گاه با جان مطرح شده است. «یا ایها الذین امنوا هل ادلكم علی تجاره تنجیكم من عذاب الیم. تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله باموالكم و انفسكم ذلكم خیر لكم ان كنتم تعلمون»2 نكته تفسیری این است كه در تمامی مواردی كه كلماتی از ریشه جهاد در قرآن به كار رفته و بحث جهاد با مال و جان مطرح شده همیشه بذل مال بر جان و (انفس) مقدم داشته شده است.3
گذشته از این كه تدارك عقبه جنگ با مال تأمین می شود. اما این روزها جهاد اقتصادی به شكل دیگری مطرح شده كه دیگر آن در حد یك برخورد تاكتیكی نیست بلكه به عنوان یك راه برد استراتژیك به حساب می آید. از این جهت است كه می فرماید: «انفروا خفافا و ثقالا و جاهدوا باموالكم و انفسكم فی سبیل الله.»4 سبك بار و گران بار، بسیج شوید و با مال و جان در راه خدا جهاد كنید! در چنین موقعیت است كه باید فقرا شكیبائی كرده، ثروتمندان فقیر نوازی كنند، و دولت اسلامی با برخوردی جدی دنبال حل مشكلات اقتصادی باشد.
از همه گذشته امروزه فضای باز هسته ای نیز دیگر مشكل جهانیان امروز ما است.
امام علی (علیه السلام) خود راه و مسیر را به جانب عرصه و ساحت دیگری باز فرموده و آن جهاد به زبان است. آن بزرگ فرمود: «والله الله فی الجهاد بأموالكم و انفسكم و السنتكم فی سبیل الله،»5 و خدا را خدا را در مورد جهاد در راه خدا با دارایی و جان ها و زبان ها یتان در راه خدا در نظر داشته باشید. این جا اشاره به جهاد در برابر تهاجم فرهنگی است كه دشمن سعی بر زدودن باورها و ارزش های پاك اسلامی دینی ما كرده تا كه روح و روان و ذهن جوانان ما را آشفته و مملو از تزریقات بیمارگونه خویش كند. پیش از این ها در دوره های گذشته نیز این سبك حملات بر جامعه اسلامی معمول بوده لیكن امروزه مسئله را سخت پیچیده تر، و وسیع تر از گذشته كرده اند.
تهاجم و شبیخون فرهنگی، امروزه از تهاجم و شبیخون نظامی اقتصادی كاربردی بیشتر و مؤثرتر دارد. ترویج و نشر شبهات، تضعیف ایمان، القاء وسوسه انگیز شایعه ها، از جمله ابزارهای به كار گرفته شده در این طرح است. به واقع آن ایمان مردم بود كه بر دشمنان كمر بسته غالب آمد. جوانان برای رسیدن به فوز شهادت چه گریه ها كه نكردند و چه سر و دست ها كه نشكستند! بخش مهم آن نهضت فرهنگی را قلم و بیان حضرت امام (سلام الله علیه) خود عهده دار شده بود. او با تمام دارائی و جان و ایمان مرد و زن این مرز و بوم و فراتر از آن سخن می گفت. سخنش از دل برآمده و لاجرم بر دل ها می نشست. البته قلم ها و قدم های دیگران نیز كه شاگردان آن رادمرد بزرگ بودند جای قدردانی و قدرشناسی دارد.
جهاد فرهنگی
جهاد فرهنگی جهاد در برابر دشمنانی است كه باورها و ارزش های ما را هدف گرفته اند و در این راستا از روش ها و تاكتیك های شیطانی مختلفی استفاده می¬كنند كه از جمله آن ها القاء شبهات برای ایجاد تزلزل فكری - عقیدتی است. نكته این جا است كه شبهات اصول پایه ای افكار انسانی را هدف می گیرد كه جمله ای از آن از قرار زیر است:
همه چیز مشكوك
از جمله شبهاتی كه القا می شود یكی این است كه اصولا پیدایش یقین برای بشر محال است؛ به راستی اگر پیدایش یقین محال و همه چیز برای انسان مشكوك باشد، آیا باز هم می توان روحیه شهادت طلبی و شوق لقای الهی را در افراد انتظار داشت؟
بی حساب نیست كه در اولین صفحه قرآن، از نفی هر گونه شك و تردید نسبت به قرآن، و یقین، آن هم یقین به امر غیبی و جهان نادیده سخن به میان آمده است:
«ذلك الكتاب لاریب فیه هدی للمتقین، الذین یؤمنون بالغیب...» این كتابی است كه در آن هیچ تردیدی نیست و مایه هدایت تقواپیشگان است؛ آنان كه به غیبت ایمان می آورند...
دین و قرائت های مختلف
از جمله این فعالیت ها، ترویج نظریاتی است كه اساس دین و ایمان و مسائل اسلامی را متزلزل می سازد. قرائت های مختلف از دین و قبض و بسط تئوریك شریعت، برداشت هایی كه ما و شما تا به حال از كتاب و سنت و منابع اسلامی داشته ایم تابع شرایط و ذهنیت هایی خاص بوده و اكنون با تغییر آن شرایط و ذهنیت ها دیگر نمی توان برداشت های سابق را پذیرفت و باید برداشت ها و قرائت های نو و تازه ای از دین و قرآن و سنت را حاكم كنیم و بپذیریم. اصولا برداشت از دین آزاد است و هر كس حق دارد برداشت خود را از دین داشته باشد و نمی توان و نباید حق فهم دین و تبیین احكام و تفسیر قرآن و احادیث را به فقها و مجتهدان منحصر دانست. نتیجه چنین تفكری این خواهد بود كه هر روز، هر كسی هر چه از دین برداشت كرده و هر چه فهمید دینش همان باشد و واقعیتی فراتر از نیست.
پاسخ این كه در زندگی مسائل مختلفی باعث شده تغییرات متعددی در مسائل و احكام فقهی پیدا شود و هیچ كس منكر چنین چیزی نیست. سخن در كلیت و تعمیم این تغییر است. از نظر منطقی، با ذكر چند مصداق و شاهد جزئی، نمی توان حكم كلی و عمومی داد و آن را صادر كرد.
بحث تغییر و تحول و به عبارت دقیق تر، امكان تغییر و تحول تنها در دایره ظنیات دین و فقه مطرح است و قطعیات آن ها را شامل نمی شود. اگر اصرار و تأكید كردید كه هیچ معرفتی ثابت نیست و هر معرفتی در معرض تغییر است. پس بر مبنای این نظریه خود این قاعده نیز باید رد شود.
مرکب قلم دانشمندان از خون شهدا برتر است
گو این که واژه جهاد بیش از هرچه جهاد مسلحانه را به ذهن متبادر می سازد، لیکن آن چه در این فراز از بحث قابل تأمل است این است که جهاد دارای مراتب و انواعی است که می توان گفت جهاد به سه نوع است كه ابتدا جهاد با مال، سپس جهاد با جان و در نهایت جهاد با زبان آمده است . شاید وجه این ترتیب این باشد كه اگر فقط با بذل مال خطر دشمن دفع می شود جانتان را به خطر نیندازد. اما اگر مبارزه با مال كارساز نبود آن گاه باید سلاح بردارید و آماده جان فشانی شوید و به جهاد با جان اقدام كنید. با این همه، ممكن است در میدان ها و شرایطی، نه مال و نه جان كارآیی نداشته باشد و خطر دشمن را دفع نكند و لازم باشد كه با زبان و قلم وارد عرصه شوید و از دین و اسلام دفاع كنید. از همین جا می توان پی برد كه چرا ائمه اطهار (علیهم السلام) فرموده اند: «مداد العلماء افضل من دماء الشهداء» مرکب قلم دانشمندان از خون شهدا برتر است.
-----------------
پی نوشت ها:
1. سوره مباركه توبه، آیه شریفه 20.
2. سوره مباركه صف، آیه شریفه 10-11.
3. محمد تقی مصباح، پیام مولا؛ از بستر شهادت، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1385، ص 243.
4. سوره مباركه توبه، آیه شریفه 41.
5. امام علی، نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه 47.
6. سوره مباركه بقره، آیه شریفه 2 و 3.
حجت الاسلام والمسلمین آقاتهرانی
جهاد دارای مراتب و انواعی است که می توان گفت جهاد به سه نوع است كه ابتدا جهاد با مال، سپس جهاد با جان و در نهایت جهاد با زبان آمده است .
واژه «جهاد» از ریشه «جهد»گرفته شده كه به معنای كوشش آمده است.
واژه جهاد مفهومی وسیع تر از «قتال» دارد و مصداق آن منحصر در مبارزة نظامی نیست. «قتال» مصداقش تنها مبارزه و رویارویی نظامی است. كه فقط با جان تحقق می یابد. اما جهاد هم می تواند با جان و هم با مال و هم با امور دیگر باشد. «اَلّذینَ آمَنوُا وَ هَاجَروُا وَ جَاهَدوا فِی سَبیلِ اللهِ بِأَموَالِهِم وَأَنفُسهم ...»1 ؛ كسانی كه ایمان آورده اند و هجرت كرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداخته اند.
اما واژه «مجاهده» چون نظیر قتال از باب مفاعله است، در جایی به كار می رود كه انسانی دیگر، یا گروهی در مقابل گروه دیگر تلاش و كوشش نمایند، زحمت بكشند و نیرو و انرژی صرف كنند؛ یعنی صحنه ای است كه دو یا چند نفر در مقابل هم و بر ضد یكدیگر فعالیت می كنند.
اما اگر انسان به تنهایی و بدون آن كه به دیگران كاری داشته باشد، تلاش كند و صرف نیرو نماید، چه در راه علم و چه در راه عمل، نام این كار «اجتهاد» است. اجتهاد مصطلح نیز كه ما در باب مسائل فقهی داریم و در آن جا واژه «مجتهد» را به كار می بریم، در واقع كاربرد این اصطلاح در بعد تلاش علمی است. البته در فقه اهل تسنن بحث اجتهاد به رأی نیز مطرح است.
اما اگر مجاهده در میدان نظامی به كار برده شود، در این صورت معنای آن با قتال مساوی خواهد بود.
ولی هنگامی كه جهاد با نفس مطرح می شود نوعی دوگانگی و رویارویی بین عقل و نفس یا خدا و نفس در نظر گرفته می شود. «اَعدی عَدُوِّكَ نَفسُكَ الَّتِی مِن جَنبك» دشمن ترین دشمن تو نفس تو است که در بین دو چهلوی تو قرار دارد. توجه باشد که درجهاد اصغر نبرد با دشمن بیرونی است ولی در جهاد اكبر نبرد با دشمن درونی است.
جهاد و مراتب آن
جهاد در قرآن گاه با مال و گاه با جان مطرح شده است. «یا ایها الذین امنوا هل ادلكم علی تجاره تنجیكم من عذاب الیم. تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله باموالكم و انفسكم ذلكم خیر لكم ان كنتم تعلمون»2 نكته تفسیری این است كه در تمامی مواردی كه كلماتی از ریشه جهاد در قرآن به كار رفته و بحث جهاد با مال و جان مطرح شده همیشه بذل مال بر جان و (انفس) مقدم داشته شده است.3
گذشته از این كه تدارك عقبه جنگ با مال تأمین می شود. اما این روزها جهاد اقتصادی به شكل دیگری مطرح شده كه دیگر آن در حد یك برخورد تاكتیكی نیست بلكه به عنوان یك راه برد استراتژیك به حساب می آید. از این جهت است كه می فرماید: «انفروا خفافا و ثقالا و جاهدوا باموالكم و انفسكم فی سبیل الله.»4 سبك بار و گران بار، بسیج شوید و با مال و جان در راه خدا جهاد كنید! در چنین موقعیت است كه باید فقرا شكیبائی كرده، ثروتمندان فقیر نوازی كنند، و دولت اسلامی با برخوردی جدی دنبال حل مشكلات اقتصادی باشد.
از همه گذشته امروزه فضای باز هسته ای نیز دیگر مشكل جهانیان امروز ما است.
امام علی (علیه السلام) خود راه و مسیر را به جانب عرصه و ساحت دیگری باز فرموده و آن جهاد به زبان است. آن بزرگ فرمود: «والله الله فی الجهاد بأموالكم و انفسكم و السنتكم فی سبیل الله،»5 و خدا را خدا را در مورد جهاد در راه خدا با دارایی و جان ها و زبان ها یتان در راه خدا در نظر داشته باشید. این جا اشاره به جهاد در برابر تهاجم فرهنگی است كه دشمن سعی بر زدودن باورها و ارزش های پاك اسلامی دینی ما كرده تا كه روح و روان و ذهن جوانان ما را آشفته و مملو از تزریقات بیمارگونه خویش كند. پیش از این ها در دوره های گذشته نیز این سبك حملات بر جامعه اسلامی معمول بوده لیكن امروزه مسئله را سخت پیچیده تر، و وسیع تر از گذشته كرده اند.
تهاجم و شبیخون فرهنگی، امروزه از تهاجم و شبیخون نظامی اقتصادی كاربردی بیشتر و مؤثرتر دارد. ترویج و نشر شبهات، تضعیف ایمان، القاء وسوسه انگیز شایعه ها، از جمله ابزارهای به كار گرفته شده در این طرح است. به واقع آن ایمان مردم بود كه بر دشمنان كمر بسته غالب آمد. جوانان برای رسیدن به فوز شهادت چه گریه ها كه نكردند و چه سر و دست ها كه نشكستند! بخش مهم آن نهضت فرهنگی را قلم و بیان حضرت امام (سلام الله علیه) خود عهده دار شده بود. او با تمام دارائی و جان و ایمان مرد و زن این مرز و بوم و فراتر از آن سخن می گفت. سخنش از دل برآمده و لاجرم بر دل ها می نشست. البته قلم ها و قدم های دیگران نیز كه شاگردان آن رادمرد بزرگ بودند جای قدردانی و قدرشناسی دارد.
جهاد فرهنگی
جهاد فرهنگی جهاد در برابر دشمنانی است كه باورها و ارزش های ما را هدف گرفته اند و در این راستا از روش ها و تاكتیك های شیطانی مختلفی استفاده می¬كنند كه از جمله آن ها القاء شبهات برای ایجاد تزلزل فكری - عقیدتی است. نكته این جا است كه شبهات اصول پایه ای افكار انسانی را هدف می گیرد كه جمله ای از آن از قرار زیر است:
همه چیز مشكوك
از جمله شبهاتی كه القا می شود یكی این است كه اصولا پیدایش یقین برای بشر محال است؛ به راستی اگر پیدایش یقین محال و همه چیز برای انسان مشكوك باشد، آیا باز هم می توان روحیه شهادت طلبی و شوق لقای الهی را در افراد انتظار داشت؟
بی حساب نیست كه در اولین صفحه قرآن، از نفی هر گونه شك و تردید نسبت به قرآن، و یقین، آن هم یقین به امر غیبی و جهان نادیده سخن به میان آمده است:
«ذلك الكتاب لاریب فیه هدی للمتقین، الذین یؤمنون بالغیب...» این كتابی است كه در آن هیچ تردیدی نیست و مایه هدایت تقواپیشگان است؛ آنان كه به غیبت ایمان می آورند...
دین و قرائت های مختلف
از جمله این فعالیت ها، ترویج نظریاتی است كه اساس دین و ایمان و مسائل اسلامی را متزلزل می سازد. قرائت های مختلف از دین و قبض و بسط تئوریك شریعت، برداشت هایی كه ما و شما تا به حال از كتاب و سنت و منابع اسلامی داشته ایم تابع شرایط و ذهنیت هایی خاص بوده و اكنون با تغییر آن شرایط و ذهنیت ها دیگر نمی توان برداشت های سابق را پذیرفت و باید برداشت ها و قرائت های نو و تازه ای از دین و قرآن و سنت را حاكم كنیم و بپذیریم. اصولا برداشت از دین آزاد است و هر كس حق دارد برداشت خود را از دین داشته باشد و نمی توان و نباید حق فهم دین و تبیین احكام و تفسیر قرآن و احادیث را به فقها و مجتهدان منحصر دانست. نتیجه چنین تفكری این خواهد بود كه هر روز، هر كسی هر چه از دین برداشت كرده و هر چه فهمید دینش همان باشد و واقعیتی فراتر از نیست.
پاسخ این كه در زندگی مسائل مختلفی باعث شده تغییرات متعددی در مسائل و احكام فقهی پیدا شود و هیچ كس منكر چنین چیزی نیست. سخن در كلیت و تعمیم این تغییر است. از نظر منطقی، با ذكر چند مصداق و شاهد جزئی، نمی توان حكم كلی و عمومی داد و آن را صادر كرد.
بحث تغییر و تحول و به عبارت دقیق تر، امكان تغییر و تحول تنها در دایره ظنیات دین و فقه مطرح است و قطعیات آن ها را شامل نمی شود. اگر اصرار و تأكید كردید كه هیچ معرفتی ثابت نیست و هر معرفتی در معرض تغییر است. پس بر مبنای این نظریه خود این قاعده نیز باید رد شود.
مرکب قلم دانشمندان از خون شهدا برتر است
گو این که واژه جهاد بیش از هرچه جهاد مسلحانه را به ذهن متبادر می سازد، لیکن آن چه در این فراز از بحث قابل تأمل است این است که جهاد دارای مراتب و انواعی است که می توان گفت جهاد به سه نوع است كه ابتدا جهاد با مال، سپس جهاد با جان و در نهایت جهاد با زبان آمده است . شاید وجه این ترتیب این باشد كه اگر فقط با بذل مال خطر دشمن دفع می شود جانتان را به خطر نیندازد. اما اگر مبارزه با مال كارساز نبود آن گاه باید سلاح بردارید و آماده جان فشانی شوید و به جهاد با جان اقدام كنید. با این همه، ممكن است در میدان ها و شرایطی، نه مال و نه جان كارآیی نداشته باشد و خطر دشمن را دفع نكند و لازم باشد كه با زبان و قلم وارد عرصه شوید و از دین و اسلام دفاع كنید. از همین جا می توان پی برد كه چرا ائمه اطهار (علیهم السلام) فرموده اند: «مداد العلماء افضل من دماء الشهداء» مرکب قلم دانشمندان از خون شهدا برتر است.
-----------------
پی نوشت ها:
1. سوره مباركه توبه، آیه شریفه 20.
2. سوره مباركه صف، آیه شریفه 10-11.
3. محمد تقی مصباح، پیام مولا؛ از بستر شهادت، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1385، ص 243.
4. سوره مباركه توبه، آیه شریفه 41.
5. امام علی، نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه 47.
6. سوره مباركه بقره، آیه شریفه 2 و 3.
حجت الاسلام والمسلمین آقاتهرانی
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: مجموعه توصیه های اخلاقی
اهمیّت خوشنودی خداوند
خداوند به حضرت موسی (علی نبیّنا و آله و علیه السلام) فرمود: «بار دیگر که برای مناجات آمدی، بدترین مخلوق مرا به همراه بیاور!» موسی (علیه السلام) هنگام بازگشت در فکر فرو رفت که چه کسی را ببرد؟ به هرکس که می اندیشید با خود می گفت: شاید خدا او را دوست داشته باشد.
اهمیّت خوشنودی حقّ
در همه کارها - هر چند کار ساده ای مثل نشانی دادن باشد - باید رضای حقّ را در نظر گرفت و به آن رنگ و بوی خدایی داد. علاوه بر این هیچ کاری را نباید کوچک انگاشت و کم به شمار آورد. در روایت آمده است که هیچ کار خوبی را دست کم نگیرید.
آیا ما دقیق می دانیم که خدا چه چیزی را بیشتر دوست دارد؟ شاید خدا نسبت به همین کار به ظاهر کوچک ما، حسّاسیّت بسیار داشته و آن را بیشتر از اعمال دیگر بپسندد. از سوی دیگر هیچ کار بدی را هم نباید دست کم انگاشت. چون ممکن است موجب غضب خدا شود. هیچ بنده ای از بندگان خدا را هم نباید کوچک به حساب بیاوریم؛ چون ممکن است او نزد خدا محبوب باشد.
در روایتی آمده است که خداوند به حضرت موسی (علی نبیّنا و آله و علیه السلام) فرمود: «بار دیگر که برای مناجات آمدی، بدترین مخلوق مرا به همراه بیاور!» موسی (علیه السلام) هنگام بازگشت در فکر فرو رفت که چه کسی را ببرد؟ به هرکس که می اندیشید با خود می گفت: شاید خدا او را دوست داشته باشد. سرانجام موسی (علیه السلام) سگی را یافت که تمام بدنش را کِرم گرفته و لاشه گندیده اش رها شده بود و بوی عفونتش رهگذران را آزار می داد. با خود گفت: شاید این منفورترین موجود نزد خدا باشد؛ اما این مطلب به ذهنش خطور کرد که شاید خدا همین موجود را نیز دوست داشته باشد. هنگامی که به میقات رفت، ندا رسید: « ای موسی! چیزی به همراه نیاوردی؟!» موسی پاسخ داد: «به هرچه نگریستم، آن را شایسته دوست داشتن تو دیدم». ندا رسید: «ای موسی! اگر آن سگ را به همراه آورده بودی، از چشم ما می افتادی!»
اگر این خصلت، عادت و ملکه انسان شد و در قلب انسان رسوخ کرد، دیگر در برابر کسی تکبّر نمی ورزد. این که برخی یک باره به همه توهین می کنند، بدان دلیل است که تربیت نشده اند. وقتی فردی بندگی نکند، به بندگان خدا – حتّی اگر مسلمان یا محبّ امیر مؤمنان (علیه السلام) هم باشند – بی حرمتی می کند. گاهی برخی افراد در برابر دین نیز می ایستند، برهمه ماست که در مقابل این افراد بایستیم؛ چون این مسأله شوخی بردار نیست.
ظنّ مؤمن به خود
ماگاهی با یکدیگر مانند جاسوس رفتار می کنیم؛ حال آن که باید این مواظبت و تجسّس را نسبت به اعمال خود داشته باشیم. بسیاری از ما متأسفانه به اشتباهات خود توجّه نداریم و آن ها را درست می پنداریم؛ امّا اشتباهات دیگران برایمان تحمّل ناپذیر است.
در روایات توصیه شده است که به دیگران حسن نظر داشته باشید و رفتارهای دیگران را تاحدّ امکان توجیه کنید، ولی خود را تبرئه نکنید؛ چون انسان نفسش را دوست دارد و از هر کاری که انجام می دهد، دفاع می کند. به عنوان مثال دانش آموزان معمولاً وقتی در درسی نمره نمی آورند، می گویند: «معلّم به ما نمره نداد»؛ اما هرگاه با نمره خوب قبول می شوند، آن را به خود نسبت می دهند و می گویند: «قبول شدیم»؛ زندگانی ما نیز این گونه است؛ معمولاً افراد از کار و مسئولیّت دیگران بسیار انتقاد می کنند؛ اما همین که نوبت به خودشان می رسد، کارهای خود را توجیه می کنند. در امور سیاسی، معمولاً شخص به هر گروه و جناح سیاسی که گرایش داشته باشد، تمام کارهای جناح خود را موجّه و قابل دفاع می داند، ولی طرف مقابل را تخطئه نموده و از او انتقاد می کند. این روش، با حق مداری و انصاف منافات دارد.
خداوند به حضرت موسی (علی نبیّنا و آله و علیه السلام) فرمود: «بار دیگر که برای مناجات آمدی، بدترین مخلوق مرا به همراه بیاور!» موسی (علیه السلام) هنگام بازگشت در فکر فرو رفت که چه کسی را ببرد؟ به هرکس که می اندیشید با خود می گفت: شاید خدا او را دوست داشته باشد.
اهمیّت خوشنودی حقّ
در همه کارها - هر چند کار ساده ای مثل نشانی دادن باشد - باید رضای حقّ را در نظر گرفت و به آن رنگ و بوی خدایی داد. علاوه بر این هیچ کاری را نباید کوچک انگاشت و کم به شمار آورد. در روایت آمده است که هیچ کار خوبی را دست کم نگیرید.
آیا ما دقیق می دانیم که خدا چه چیزی را بیشتر دوست دارد؟ شاید خدا نسبت به همین کار به ظاهر کوچک ما، حسّاسیّت بسیار داشته و آن را بیشتر از اعمال دیگر بپسندد. از سوی دیگر هیچ کار بدی را هم نباید دست کم انگاشت. چون ممکن است موجب غضب خدا شود. هیچ بنده ای از بندگان خدا را هم نباید کوچک به حساب بیاوریم؛ چون ممکن است او نزد خدا محبوب باشد.
در روایتی آمده است که خداوند به حضرت موسی (علی نبیّنا و آله و علیه السلام) فرمود: «بار دیگر که برای مناجات آمدی، بدترین مخلوق مرا به همراه بیاور!» موسی (علیه السلام) هنگام بازگشت در فکر فرو رفت که چه کسی را ببرد؟ به هرکس که می اندیشید با خود می گفت: شاید خدا او را دوست داشته باشد. سرانجام موسی (علیه السلام) سگی را یافت که تمام بدنش را کِرم گرفته و لاشه گندیده اش رها شده بود و بوی عفونتش رهگذران را آزار می داد. با خود گفت: شاید این منفورترین موجود نزد خدا باشد؛ اما این مطلب به ذهنش خطور کرد که شاید خدا همین موجود را نیز دوست داشته باشد. هنگامی که به میقات رفت، ندا رسید: « ای موسی! چیزی به همراه نیاوردی؟!» موسی پاسخ داد: «به هرچه نگریستم، آن را شایسته دوست داشتن تو دیدم». ندا رسید: «ای موسی! اگر آن سگ را به همراه آورده بودی، از چشم ما می افتادی!»
اگر این خصلت، عادت و ملکه انسان شد و در قلب انسان رسوخ کرد، دیگر در برابر کسی تکبّر نمی ورزد. این که برخی یک باره به همه توهین می کنند، بدان دلیل است که تربیت نشده اند. وقتی فردی بندگی نکند، به بندگان خدا – حتّی اگر مسلمان یا محبّ امیر مؤمنان (علیه السلام) هم باشند – بی حرمتی می کند. گاهی برخی افراد در برابر دین نیز می ایستند، برهمه ماست که در مقابل این افراد بایستیم؛ چون این مسأله شوخی بردار نیست.
ظنّ مؤمن به خود
ماگاهی با یکدیگر مانند جاسوس رفتار می کنیم؛ حال آن که باید این مواظبت و تجسّس را نسبت به اعمال خود داشته باشیم. بسیاری از ما متأسفانه به اشتباهات خود توجّه نداریم و آن ها را درست می پنداریم؛ امّا اشتباهات دیگران برایمان تحمّل ناپذیر است.
در روایات توصیه شده است که به دیگران حسن نظر داشته باشید و رفتارهای دیگران را تاحدّ امکان توجیه کنید، ولی خود را تبرئه نکنید؛ چون انسان نفسش را دوست دارد و از هر کاری که انجام می دهد، دفاع می کند. به عنوان مثال دانش آموزان معمولاً وقتی در درسی نمره نمی آورند، می گویند: «معلّم به ما نمره نداد»؛ اما هرگاه با نمره خوب قبول می شوند، آن را به خود نسبت می دهند و می گویند: «قبول شدیم»؛ زندگانی ما نیز این گونه است؛ معمولاً افراد از کار و مسئولیّت دیگران بسیار انتقاد می کنند؛ اما همین که نوبت به خودشان می رسد، کارهای خود را توجیه می کنند. در امور سیاسی، معمولاً شخص به هر گروه و جناح سیاسی که گرایش داشته باشد، تمام کارهای جناح خود را موجّه و قابل دفاع می داند، ولی طرف مقابل را تخطئه نموده و از او انتقاد می کند. این روش، با حق مداری و انصاف منافات دارد.
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: مجموعه توصیه های اخلاقی
سخنانی زیبا و پندآموز (برنارد شاو)
۱٫ یک مرد تا زمانی که صحبتهایش را انکار نکنید حرفی نمیزند!
۲٫ روش جوک گفتن من این است که واقعیت را بگویم. واقعیت خندهدارترین لطیفه دنیا است.
۳٫ وقتی که انسان بخواهد ببری را بکشد اسمش را ورزش میگذارد اما اگر ببر بخواهد او را بکشد اسمش درنده خویی است.
۴٫ عده کمی از مردم بیش از یک یا دو بار در سال فکر میکنند. من با یکی – دو بار فکر کردن در هفته برای خودم شهرتی دست و پا کردم.
۵٫ مرد خردمند سعی میکند خودش را با دنیا سازگار کند و مرد نابخرد اصرار دارد که دنیا را با خودش سازگار کند. بنابراین کلیه پیشرفتها بستگی به تلاشهای مرد نابخرد دارد.
۶٫ ما از تجربه کردن میآموزیم که انسان هیچگاه از تجربه کردن چیزی نمیآموزد.
۷٫ اگر وقت کافی باشد هر چیزی برای هر کسی دیر یا زود اتفاق میافتد.
۸٫ اگر در موزه ملی آتش سوزی شود، کدام نقاشی را نجات خواهم داد؟ البته آن را که به در خروجی نزدیکتر است.
۹٫ تنها کسی که با من درست رفتار میکند خیاطم است که هر بار که مرا میبیند، اندازههای جدیدم را میگیرد؛ بقیه به همان اندازه قبلی چسبیدهاند و توقع دارند من خودم را با آنها جور کنم.
۱۰٫ در زندگی دو تراژدی وجود دارد: اینکه به آنچه قلبت میخواهد نرسی و اینکه برسی!
۱۱٫ انسانهای خوشبین و بدبین هردو برای جامعه مفید هستند، خوشبین هواپیما را اختراع میکند و بدبین چتر نجات!!
۱۲٫ وقتی چیزی خندهدار است با دقت در آن حقیقتی پنهان را جست و جو کنید!
منبع : عصرایران
درانتظار بلال حبشی
پیامبر(ص) با مسلمانان درمسجد بودند و هنگام نماز بود،ولی بلال حبشی در مسجد دیده نمی شد تا اذان بگوید.همه در انتظارآمدن او بودند که سرانجام بلال با مقداری تاخیر به مسجد آمد.
پیامبر(ص)به او فرمود: چرا دیرآمدی؟
بلال گفت:به سوی مسجد می آمدم.از کنار در خانه ی حضرت زهرا(س) عبور کردم و دیدم فاطمه زهرا(س) مشغول دستاس ( آسیا کردن گندم یا جو) بود و فرزندش حسن گریه می کرد.به آن حضرت عرض کردم: یکی ازاین دوکار را به عهده ی من بگذار یا نگهداری کودک را و یا دستاس کردن را؟
فرمود:من نسبت به پسرم، مهربانتر هستم.
او به نگهداری کودک پرداخت و من به دستاس و آسیا کردن مشغول شدم، و همین باعث دیرآمدن من به مسجد شد.
پیامبر(ص) برای بلال دعا کرد و فرمود: خداوند به تو مهربانی کند که نسبت به فاطمه(س) مهربانی کردی!
تکناز
۱٫ یک مرد تا زمانی که صحبتهایش را انکار نکنید حرفی نمیزند!
۲٫ روش جوک گفتن من این است که واقعیت را بگویم. واقعیت خندهدارترین لطیفه دنیا است.
۳٫ وقتی که انسان بخواهد ببری را بکشد اسمش را ورزش میگذارد اما اگر ببر بخواهد او را بکشد اسمش درنده خویی است.
۴٫ عده کمی از مردم بیش از یک یا دو بار در سال فکر میکنند. من با یکی – دو بار فکر کردن در هفته برای خودم شهرتی دست و پا کردم.
۵٫ مرد خردمند سعی میکند خودش را با دنیا سازگار کند و مرد نابخرد اصرار دارد که دنیا را با خودش سازگار کند. بنابراین کلیه پیشرفتها بستگی به تلاشهای مرد نابخرد دارد.
۶٫ ما از تجربه کردن میآموزیم که انسان هیچگاه از تجربه کردن چیزی نمیآموزد.
۷٫ اگر وقت کافی باشد هر چیزی برای هر کسی دیر یا زود اتفاق میافتد.
۸٫ اگر در موزه ملی آتش سوزی شود، کدام نقاشی را نجات خواهم داد؟ البته آن را که به در خروجی نزدیکتر است.
۹٫ تنها کسی که با من درست رفتار میکند خیاطم است که هر بار که مرا میبیند، اندازههای جدیدم را میگیرد؛ بقیه به همان اندازه قبلی چسبیدهاند و توقع دارند من خودم را با آنها جور کنم.
۱۰٫ در زندگی دو تراژدی وجود دارد: اینکه به آنچه قلبت میخواهد نرسی و اینکه برسی!
۱۱٫ انسانهای خوشبین و بدبین هردو برای جامعه مفید هستند، خوشبین هواپیما را اختراع میکند و بدبین چتر نجات!!
۱۲٫ وقتی چیزی خندهدار است با دقت در آن حقیقتی پنهان را جست و جو کنید!
منبع : عصرایران
درانتظار بلال حبشی
پیامبر(ص) با مسلمانان درمسجد بودند و هنگام نماز بود،ولی بلال حبشی در مسجد دیده نمی شد تا اذان بگوید.همه در انتظارآمدن او بودند که سرانجام بلال با مقداری تاخیر به مسجد آمد.
پیامبر(ص)به او فرمود: چرا دیرآمدی؟
بلال گفت:به سوی مسجد می آمدم.از کنار در خانه ی حضرت زهرا(س) عبور کردم و دیدم فاطمه زهرا(س) مشغول دستاس ( آسیا کردن گندم یا جو) بود و فرزندش حسن گریه می کرد.به آن حضرت عرض کردم: یکی ازاین دوکار را به عهده ی من بگذار یا نگهداری کودک را و یا دستاس کردن را؟
فرمود:من نسبت به پسرم، مهربانتر هستم.
او به نگهداری کودک پرداخت و من به دستاس و آسیا کردن مشغول شدم، و همین باعث دیرآمدن من به مسجد شد.
پیامبر(ص) برای بلال دعا کرد و فرمود: خداوند به تو مهربانی کند که نسبت به فاطمه(س) مهربانی کردی!
تکناز
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: مجموعه توصیه های اخلاقی
شیوۀ سلوكی مر حوم ملاحسینقلی همدانی(ره)
شیوۀ توحیدی با شیوۀ معرفتی دو شیوۀ جدا از هم و ناآشنا با یكدیگر نیستند. چرا كه هر كدام نقش بر جانب یك سكّه است. كسی كه معرفت نفس را دنبال كرد، از طریق خویشتن به او راه مییابد.
بیشك، اهل معنا شیوههای گوناگونی در طیّ راه دارند كه دانستن شیوۀ سلوكی جناب آخوند(ره) برای رهپویان این راه، خود الگویی تضمین شده است.
1. شیوه توحیدی: ایشان در سیر و سلوك شیوهای توحیدی داشتهاند [كه در مرتبۀ اول آن معرفت نفس مطرح بود.] مرحوم ملاحسینقلی(رحمتاللهعلیه) میفرمودند: و راه دستیابی به عرفان و محبّت حق، شناخت ابعاد نفس است، روح الهی در همین تن خاكی و نفس بشری دمیده و باید آن را كاوید. «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ.»1 علامۀ بزرگوار جناب سیّدمحمدحسین طباطبایی(رض) میفرمایند: «گروهی دسته جمعی توطئه كردند، روش عرفانی، الهی و توحیدی مرحوم آخوند را به باد انتقاد گرفته و عریضهای به مرحوم شربیانی- زمانی كه او ریاست مسلمین را داشت- نوشتند كه ملاحسینقلی همدانی، روشی صوفیانه در پیش گرفته است. مرحوم شربیانی نامه را مطالعه فرمود و زیر نامه نوشت: «كاش خداوند مرا مثل آخوند صوفی قرار بدهد. با این جملهی آن عالم بزرگ، كار تمام شد.»2
2. روش معرفتی: روش استاد بزرگ، آخوند همدانی(ره)، همان طریق معرفت نفس بوده است. و میفرمودند: «برای رسیدن به معرفت نفس، سالك باید در هر شبانه روز مقدار نیم ساعت و یا بیشتر را معیّن نموده و به نفس خود توجّه كند تا آرام آرام تقویت یابد و معرفت نفس برای او حاصل شود و به وطن مقصود برسد.»3
ناگفته نماند كه شیوۀ توحیدی با شیوۀ معرفتی دو شیوۀ جدا از هم و ناآشنا با یكدیگر نیستند. چرا كه هر كدام نقش بر جانب یك سكّه است. كسی كه معرفت نفس را دنبال كرد، از طریق خویشتن به او راه مییابد. و آن سالك كه توانست او را بشناسد، خود را شناخته است. این است كه بر بیان پیامبر اعظم اسلام(صلواتاللهعلیه وآله) این حقیقت جاری گشته است كه فرمودند: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ.»4 هر كه خود را شناخت خدایش را شناخته است. و از جانبی دیگر خداوند متعال از این كه او را فراموش كنند، همه را نهی فرموده: «وَ لاتَكوُنوُا كَالَّذیِنَ نَسوُا اللهَ.»5 و نتیجه این خدا فراموشی را خود فراموشی دانست. بیان او این است كه «فَاَنسَاهُم اَنفُسَهُم، اوُلَئِكَ هُمُ الفَاسِقوُنَ.»6 ، پس خود را فراموش كردند. اینها همان اهل فسق و گناهاند. درهرحال، رابطهای طرفینی بین خدا فراموشی و خود فراموشی وجود دارد كه فسق و گناه در اینجا نقش جدّی ایفا میكند.
-------------------------
پی نوشت ها:
1. محمد ریشهری، میزان الحكمة، مكتب الاعلام اسلامی، 1370، چ 3، ج 6، ص 142.
2. سیّدمحمّدحسین حسینیتهرانی، مهر تابان؛ مصاحبات تلمیذ و علامه، باقر العلوم، بی تا، بخش دوّم، ص 140.
3. بر گرفته از: چلچراغ سالكان، ص 98.
4. محمد، محمدریشهری، میزان الحكمة، ج 6، ص 142.
5. سورۀ مباركۀ حشر، آیۀ شریفۀ 19.
1. سورۀ مباركۀ حشر، آیۀ شریفة 19.
حجت الاسلام والمسلمین آقاته
شیوۀ توحیدی با شیوۀ معرفتی دو شیوۀ جدا از هم و ناآشنا با یكدیگر نیستند. چرا كه هر كدام نقش بر جانب یك سكّه است. كسی كه معرفت نفس را دنبال كرد، از طریق خویشتن به او راه مییابد.
بیشك، اهل معنا شیوههای گوناگونی در طیّ راه دارند كه دانستن شیوۀ سلوكی جناب آخوند(ره) برای رهپویان این راه، خود الگویی تضمین شده است.
1. شیوه توحیدی: ایشان در سیر و سلوك شیوهای توحیدی داشتهاند [كه در مرتبۀ اول آن معرفت نفس مطرح بود.] مرحوم ملاحسینقلی(رحمتاللهعلیه) میفرمودند: و راه دستیابی به عرفان و محبّت حق، شناخت ابعاد نفس است، روح الهی در همین تن خاكی و نفس بشری دمیده و باید آن را كاوید. «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ.»1 علامۀ بزرگوار جناب سیّدمحمدحسین طباطبایی(رض) میفرمایند: «گروهی دسته جمعی توطئه كردند، روش عرفانی، الهی و توحیدی مرحوم آخوند را به باد انتقاد گرفته و عریضهای به مرحوم شربیانی- زمانی كه او ریاست مسلمین را داشت- نوشتند كه ملاحسینقلی همدانی، روشی صوفیانه در پیش گرفته است. مرحوم شربیانی نامه را مطالعه فرمود و زیر نامه نوشت: «كاش خداوند مرا مثل آخوند صوفی قرار بدهد. با این جملهی آن عالم بزرگ، كار تمام شد.»2
2. روش معرفتی: روش استاد بزرگ، آخوند همدانی(ره)، همان طریق معرفت نفس بوده است. و میفرمودند: «برای رسیدن به معرفت نفس، سالك باید در هر شبانه روز مقدار نیم ساعت و یا بیشتر را معیّن نموده و به نفس خود توجّه كند تا آرام آرام تقویت یابد و معرفت نفس برای او حاصل شود و به وطن مقصود برسد.»3
ناگفته نماند كه شیوۀ توحیدی با شیوۀ معرفتی دو شیوۀ جدا از هم و ناآشنا با یكدیگر نیستند. چرا كه هر كدام نقش بر جانب یك سكّه است. كسی كه معرفت نفس را دنبال كرد، از طریق خویشتن به او راه مییابد. و آن سالك كه توانست او را بشناسد، خود را شناخته است. این است كه بر بیان پیامبر اعظم اسلام(صلواتاللهعلیه وآله) این حقیقت جاری گشته است كه فرمودند: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ.»4 هر كه خود را شناخت خدایش را شناخته است. و از جانبی دیگر خداوند متعال از این كه او را فراموش كنند، همه را نهی فرموده: «وَ لاتَكوُنوُا كَالَّذیِنَ نَسوُا اللهَ.»5 و نتیجه این خدا فراموشی را خود فراموشی دانست. بیان او این است كه «فَاَنسَاهُم اَنفُسَهُم، اوُلَئِكَ هُمُ الفَاسِقوُنَ.»6 ، پس خود را فراموش كردند. اینها همان اهل فسق و گناهاند. درهرحال، رابطهای طرفینی بین خدا فراموشی و خود فراموشی وجود دارد كه فسق و گناه در اینجا نقش جدّی ایفا میكند.
-------------------------
پی نوشت ها:
1. محمد ریشهری، میزان الحكمة، مكتب الاعلام اسلامی، 1370، چ 3، ج 6، ص 142.
2. سیّدمحمّدحسین حسینیتهرانی، مهر تابان؛ مصاحبات تلمیذ و علامه، باقر العلوم، بی تا، بخش دوّم، ص 140.
3. بر گرفته از: چلچراغ سالكان، ص 98.
4. محمد، محمدریشهری، میزان الحكمة، ج 6، ص 142.
5. سورۀ مباركۀ حشر، آیۀ شریفۀ 19.
1. سورۀ مباركۀ حشر، آیۀ شریفة 19.
حجت الاسلام والمسلمین آقاته
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: مجموعه توصیه های اخلاقی
شناخت پاره ای ویژگی های حضرت زهرا (س)
(تکناز)
حضرت زهرا (سلام الله علیها) در برابر بی خردان که حق را به باطل سودا کرده بوده اند و یا دیگران را به جهالت دعوت کرده بودند تمام مراتب مجاهده را در آن مدت پس از رحلت رسول به کار گرفتندتا شاید مرده دلان و گوش های ناشنوا را بیدار کند.
حضرت صدیقه (سلام الله علیها)
صدّیقه بودن فاطمه (سلام الله علیها) یکی از برترین اوصاف جوان مردان روزگار صداقت است. هرکه از هر مرام و آیینی باشد از شخص دروغ گو به حكم فطرت خویش نفرت دارد و از راستی و صداقت لذت می برد. از جمله اسامی بزرگ بانوی اسلام "صدّیقه" بودن و سخت راستگویی آن سرور عزیز است.
یكی از اسامی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) صدّیقه است كه در واقع صفت ایشان بوده و براثر فراوان خواندن ایشان به این صفت، نام ایشان گردیده است. ابن ابی الحدید در شرح "نهجالبلاغه" اینگونه نوشته: از علی بن فارقی، استاد بزرگ مدرسة غربی بغداد پرسیدم: فاطمه راست میگفت؟ او گفت: آری، من گفتم: اگر راست میگفت، پس چرا ابوبکر فدک را به او باز نگرداند؟ وی با لبخندی پاسخ داد: اگر آن روز به مجرّد ادعاء، فدک را به او میداد، فردا خلافت شوهر خود را ادعّا میکرد و ابوبکر را از مقام خود بر کنار میساخت، و او هم نمیتوانست سخن وی را بپذیرد، چه قبول کرده بود که آن حضرت هر چه گوید راست است.1
از دلایل صدق حضرت فاطمه (سلام الله علیها):
در دعاها و زیارات و بیانات ائمه اطهار (علیهم السلام) ایشان صدیقه دانسته شدهاند از آن جمله زیارت معروفه ایشان می باشد که محدث قمی (ره) آورده است:
«اَلسَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ نَبِیِّ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ حَبِیبِ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ خَلِیلِ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ صَفِیِّ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ أَمِینِ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ خَیْرِ خَلْقِ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِیَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلاَئِكَتِهِ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ خَیْرِ الْبَرِیَّةِ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا سَیِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا زَوْجَةَ وَلِیِّ اللَّهِ وَ خَیْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الرَّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الْفَاضِلَةُ الزَّكِیَّةُ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیَّةُ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِیمَةُ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْكِ وَ عَلَى رُوحِكِ وَ بَدَنِكِ، أَشْهَدُ أَنَّكِ مَضَیْتِ عَلَى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّكِ، وَ أَنَّ مَنْ سَرَّكِ فَقَدْ سَرَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ، وَ مَنْ جَفَاكِ فَقَدْ جَفَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ مَنْ آذَاكِ فَقَدْ آذَى رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ مَنْ وَصَلَكِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ مَنْ قَطَعَكِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، لِأَنَّكِ بَضْعَةٌ مِنْهُ، وَ رُوحُهُ الَّذِی2 بَیْنَ جَنْبَیْهِ، كَمَا قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ،3 أُشْهِدُ اللَّهَ وَ رُسُلَهُ وَ مَلاَئِكَتَهُ أَنِّی رَاضٍ عَمَّنْ رَضِیتِ عَنْهُ، سَاخِطٌ عَلَى مَنْ سَخِطْتِ عَلَیْهِ، مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ مُوَالٍ لِمَنْ وَالَیْتِ، مُعَادٍ لِمَنْ عَادَیْتِ، مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ، مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ، وَ كَفَى بِاللَّهِ شَهِیداً، وَ حَسِیباً، وَ جَازِیاً، وَ مُثِیبا.»
معنای صدق و راستی
در لغت «صِدق» به معنای راستی، راست گویی، و ضدّ کذب آمده است.4و نیز «صِدِّیق» به معنای بسیار راستگو، کسی که کردارش گفتارش را تصدیق کند، می باشد. چنانكه درباره حضرت ادریس نبیّ در قرآن آمده است که «انَّهُ کَانَ صِدِّیقاً نَبِیّاً.»5 همانا او مردی بود که گفتار و کردارش یکی بود.6 صدق گفتاری آن است که آن چه می گوید به دقّت عین واقع باشد. وگرنه دروغ گو است. اما صدق رفتاری یعنی رفتار او تأیید گفتار او باشد، وگرنه منافق خواهد بود.
"صدق" دارای مراتب و انواعی است. صدق، گاه در کلام است، و گاه در رفتار تجلّی یافته است، که حضرت عالی ترین مرتبه هر دو مورد را دارا می باشند.
سیده زنان عالمیان
• ابن ابی الحدید معتزلی که از شارحین کتاب گران سنگ نهجالبلاغه است گوید: «قَد تَواتَرَ الخَبَرُ عَنه (صلوات الله علیه و آله) انه قال: فاطِمَه سَیّده نِساء العَالَمین.»7 این خبر از پیامبر (صلوات الله علیه و آله) به تواتر رسیده که فرمود: فاطمه سیدة زنان جهان است.
• رسول الله (صلوات الله علیه و آله) میفرماید: «فأیّمَا امرَاةٍ صَلَّتْ فی الیوم و اللیله، خَمس صَلواتٍ و صَامَت شَهر رمضان و حَجَّت بیت الله الحرام و زَکت مالها و اطاعت زَوجَها و والت عَلیاً بعدی، دخلتِ الجنّه بشفاعَهِ ابنتی فاطمه و انّها سیّده نساء العالمین. فقیل: یا رسول الله! أهی سیّده لنساء عالمها؟ فقال صلی الله علیه و آله و سلم: ذلک لمریم بنت عمران. فأما ابنتی فاطمه فهی سیده نساء العالمین من الاوّلین و الآخرین.»8 هر زنی که روز و شب نمازهای پنجگانه را خواند و ماه رمضان را روزهدار شود و بیتالله الحرام را زیارت کند و مالش را پاکیزه سازد و شویش را اطاعت کند و بعد از من علی را دوست و سرپرست گیرد، به شفاعت دخترم فاطمه داخل بهشت شود. او سرور زنان جهان است. گفتند: ای رسول خدا! او سرور زنان جهان دوران خویش است؟ آن حضرت فرمود: این مرتبت مریم بنت عمران را باشد و اما دخترم فاطمه سرور زنان جهان از پیشینیان و پسینیان است.
مجاهده به حقّ و دفاع از آن
جهاد و دفاع از حق دارای مراتب و سطوح است که گاه کف مرتبه ای سقف مرتبه ای دیگر است. حضرت زهرا (سلام الله علیها) در برابر بی خردان که حق را به باطل سودا کرده بوده اند و یا دیگران را به جهالت دعوت کرده بودند تمام مراتب مجاهده را در آن مدت پس از رحلت رسول به کار گرفتندتا شاید مرده دلان و گوش های ناشنوا را بیدار کند. او به تکلیف عمل می فرمود نتیجه هرچه که باشد باشد.
در این فراز اشاره ای مختصر به شیوه سیر مناظره و مبارزه ایشان می کنیم:
1. دعوت: فراخوانی دیگران بهسوی راه الهی، خود اوّلین گام است كه در كلام الهی آمده: « اُدعُ اِلَی سَبیِلِ رَبِّکَ»؛9 به سوی راه خدایت همه را فراخوان.
2. حکیمانه: اما شكل فراخوانی و دعوت را به چند شیوه، خداوند متعال بیان كرده است. «اُدعُ اِلَی سَبیِلِ رَبِّکَ بِالحِکمَهِ»10 مردم را به راه خداوند بر مبنای گفتاری حکیمانه فرا خوان!
3. نیکوترین موعظه: در قرآن کریم آمده است. «وَ المَوعِظَهِ الحَسَنَهِ»11 و نیز آن ها را با وعظ نیکو دعوت کن!
4. برترین جدال: خداوند متعال می فرماید: «وَ جادٍلهُم بٍالّتی هٍیَ اَحسَن...»12 و به نیکوترین وجه با آن ها جدال و مناظره کن! حضرت زهرا (سلام الله علیها) به تکرار در مسجد النّبی در جمع مسلمین حضور یافته و با شخص مدعی خلافت به احتجاج پرداخته اند. گاه برای دفاع از مقام ولایت و گاه به بهانه دریافت فدک، مسلمان نماهای به ظاهر مسلمان را به مناظره کشیده و گاه برای احقاق حق مقام ولایت صحابه و مسلمانان صدر اسلام را به شهادت به حق و رد باطل فرا خوانده اند.
5. ابراز احساسات و برانگیختن آن: گریه های شبانه روز حضرت زهرا (سلام الله علیها) در مدینۀالنّبی (صلی الله علیه و آله) جدّاً معنا دار بود.
6. مبارزه ای ماندگار: آن شهیده مظلومه در وسعت تاریخ دست به وصیت نامه ای زد تا که برای همیشه این سؤال باشد که چرا؟ او با وصیت به دفن شبانه، مظلومیت خود و ولایت را فریاد کرده است. بعید نمی دانم که امروزه وهابیت چون جواب این سؤال را پاسخ ندارد صورت مسأله را پاک می کند که قبر را بها ندهید که شرک است. آن حضرت به علی (علیه السلام) وصیت فرمود که جنازهاش شبانه دفن گردد و قبرش نامعلوم باشد.13 عایشه گوید: علی بر جنازه فاطمه نماز گزارد و او را شبانه دفن کرد و ابوبکر را خبر نکرد.14جناب شیخ مفید گوید: ابوبکر و عمر بر علی (علیه السلام) خرده گرفتند که چرا آنان را خبر نکرد تا بر دختر پیغمبر نماز بخوانند. آن حضرت در پاسخ فرمود: فاطمه خود چنین خواسته بود.15
در زیارت قبر آن بزرگوار به این نامعلوم بودن قبر اشاره شده است. علامه مجلسی (رحمه الله) آورده: «وَ تَقُولُ أَیْضاً اللَّهُمَّ إِنِّی یُوهِمُنِی غَالِبُ ظَنِّی أَنَّ هَذِهِ الرَّوْضَةَ مُوَارَاةُ سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ وَ مَثْوَاهَا وَ مَوْضِعُ قَبْرِهَا وَ مَعْزَاهَا فَصَلِّ عَلَیْهَا وَ بَلِّغْهَا مِنِّی السَّلَامَ حَیْثُ كَانَتْ وَ حَلَّتْ.16»
7. افشاگری: بیان صریح و بی پیرایه حضرت زهرا (سلام الله علیها) خود نموداری از جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و گفتن حق در برابر باطل است كه نمونههای آن قبل از درگیری و بعد از تهاجم به منزل فاطمه اطهر(سلام الله علیها) است.
8. جهاد تا سر حد شهادت: پای مردی آن بزرگ بانوی اسلام، عرصه را بر مسلمان نمای منافق تنگ کرد. نهایت کار گذشت از جان است که فرمود: «یا ایها الذین آمنوا! هل ادلّکم علی تجاره تنجیکم من عذاب الیم، تؤمنون بالله، و تجاهدونکم باموالکم، و انفسکم فی سبیل الله»17 ای کسانی که ایمان آورده اید آیا شما را به تجارتی دعوت کنم که از عذاب دردناکی شما را نجات دهد؟ به خداوند ایمان آورده و در راه خداوند به وسیله مال و جانتان مجاهده و تلاش کنید.
9. پذیرش هر مصیبت در راه هدف: در زیارتی از ایشان محدث قمی (ره) آورده است که «السَّلَامُ عَلَى الْبَتُولَةِ الطَّاهِرَةِ وَ الصِّدِّیقَةِ الْمَعْصُومَةِ وَ الْبَرَّةِ التَّقِیَّةِ سَلِیلَةِ الْمُصْطَفَى وَ حَلِیلَةِ الْمُرْتَضَى وَ أُمِّ الْأَئِمَّةِ النُّجَبَاءِ اللَّهُمَّ إِنَّهَا خَرَجَتْ مِنْ دُنْیَاهَا مَظْلُومَةً مَغْشُومَةً قَدْ مُلِئَتْ دَاءً وَ حَسْرَةً وَ كَمَداً وَ غُصَّةً تَشْكُو إِلَیْكَ وَ إِلَى أَبِیهَا مَا فَعَلَ بِهَا اللَّهُمَّ انْتَقِمْ لَهَا وَ خُذْ لَهَا بِحَقِّهَا! اللَّهُمَّ صَلِّ! عَلَى الزَّهْرَاءِ الزَّكِیَّةِ الْمُبَارَكَةِ الْمَیْمُونَةِ صَلَاةً تَزِیدُ فِی شَرَفِ مَحَلِّهَا عِنْدَكَ وَ جَلَالَةِ مَنْزِلَتِهَا لَدَیْكَ وَ بَلِّغْهَا مِنِّی السَّلَامَ وَ السَّلَامُ عَلَیْهَا وَ رَحْمَةُ. اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ.»18... بارالها، او از این دنیای خود مظلوم ... رفت درحالی كه پر از درد و حسرت و غم و غصه بود، او به تو و به پدرش شكایت آورد، از آن رفتاری كه نسبت به او شده، خداوندا! تو خود انتقام و حق او را بگیر! ای خدا بر زهرای پاك و بابركت و خجسته درود بفرست... .
10. شهادت: درباره شهادت بیبی دوعالم كسی تردید نكرده است. گذشته از تأیید تاریخی بر این موضوع در زیارتنامهها هم اینگونه آمده است: «السَّلَامُ عَلَى الْبَتُولَةِ الشَّهِیدَةِ، ابْنَةِ نَبِیِّ الرَّحْمَةِ، وَ زَوْجَةِ الْوَصِیِّ الْحُجَّةِ، وَ وَالِدَةِ السَّادَةِ الْأَئِمَّةِ، السَّلَامُ عَلَیْكِ یَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ، ابْنَةَ النَّبِیِّ الْمُصْطَفَى، السَّلَامُ عَلَیْكِ، وَ عَلَى أَبِیكِ، السَّلَامُ عَلَیْكِ وَ عَلَى بَعْلِكِ وَ بَنِیكِ، السَّلَامُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الْمُمْتَحَنَةُ، السَّلَامُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الصَّابِرَةُ، لَعَنَ اللَّهُ مَنْ مَنَعَكِ حَقَّكِ، وَ دَفَعَكِ عَنْ إِرْثِكِ، وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ ظَلَمَكِ، وَ أَعْنَتَكِ، وَ غَصَّصَكِ بِرِیقِكِ، وَ أَدْخَلَ الذُّلَّ بَیْتَكِ، وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ رَضِیَ بِذَلِكِ، وَ شَایَعَ فِیهِ، وَ اخْتَارَهُ، وَ أَعَانَ عَلَیْهِ، وَ أَلْحَقَهُمْ بِدَرْكِ الْجَحِیمِ، إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ بِوَلَایَتِكُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ، وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكُمْ مِنَ الْجِنِّ، وَ الْإِنْسِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ.»19 سلام بر بتول شهید، دختر پیامبر رحمت و همسر وصّی حجت و به همه فرزندان وی.
بندگی محبوبه رسول:
فاطمه (سلام الله علیها) در زمره عبادالله صالحین هستند که قرآن شریف آن بانو را از جمله «عباد الله» برآورد فرموده است. وقتی داستان ایثار پنج تن آل عبا (علیهمالسلام) را بیان کرده می فرماید: «إِنَّ الأَبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا»20 ابرار از کاسهای مینوشند که آن رنگ و بوی کافور به خود گرفته است. اما کافور خود چیست؟ «عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا»21آن چشمه گوارایی است که از آن عبادالله (بندگان خالص) مینوشند. این چشمه هر کجا و هر زمان که اینها اراده کنند از جایی میجوشد. سپس در مقام بیان این که آنها کیستند بر آمده است که عبادالله را معرفی میکند. آنها اصحاب کساء و پنج تن مبارک هستند که این داستان جزء مسلمان تاریخ اسلام است که «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَیَخَافُونَ یَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیرًا»22 وفاء به نذر خود کرده و از روزی که شر و سختیاش فراگیر محشر و اهل جمع است میترسند. داستان از آن قرار بود که حسنین (سلامالله علیهما) بیمار شده بودند و وقتی خدمت پیامبر اکرم (صلی اللهعلیه و آله) گفته شد فرمودند: سه روز روزه نذر کنید که اگر خوب شوند روزه بدارید، و چنین شد و به نذر خود وفا کردند. مبنای این روزه داری هم یکی خوف از سختی قیامت که شر آن گسترده است بود؛ ولی کار به این جا خاتمه نیافت که وقتی روزه گرفته شد، موقع افطار حادثهای رخ داد که؛ «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا»23 و به خاطر علاقة به خدای متعال، خاکنشین، یتیم و اسیر را طعام دادند. که سه قرص نان یکی حضرت امیر و دیگری حضرت فاطمه و دو نصف هم امام مجتبی و نیمی را امام حسین (علیهم السلام) دادند. «إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لاَنُرِیدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَ لاَشُكُورًا»24فقط به فقط ما شما را به خاطر وجه خدا طعام دادهایم و از شما هیچ توقع پاداش و تشکری نداریم. به گل جمال الهی این کار شایسته را انجام دادهایم. «إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا»25 ما از خدای خود به خاطر روزی میترسیم که در آن روز رخسار خلق غمگین است. اما در عوض پاداشهایی را که خداوند به این عبادالله عنایت فرموده به ردیف بیان میکند.
«فَوَقَاهُمْ اللَّهُ شَرَّ ذَلِكَ الْیَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُورًا»26خداوند آنها را از شرّ آن روز حفظ خواهد کرد و آنها را با روئی خندان و شادان ملاقات خواهد کرد.
-----------------------------
پی نوشت ها:
1. ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج 16، ص 284.
2. " التی". ر.ک: صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 574.
3. "علیه افضل سلام الله و صلواته". ر.ک: من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 574.
4. لوییس معلوف، المنجد، تحت واژه صدق.
5. سوره مبارکه ، آیه شریفه.
6. لوییس معلوف، المنجد، تحت واژه صدق.
7. شرح نهجالبلاغه، ج 10، ص 256.
8. شیخ صدوق، امالی، ص 393 و 394.
9. سوره مباركه نحل، آیه شریفه 125.
10. سوره مباركه نحل، آیه شریفه 125.
11. سوره مباركه نحل، آیه شریفه 125.
12. سوره مباركه نحل، آیه شریفه 125.
13. شیخ مفید، امالی، ص 281.
14. المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص162، تاریخ المدینه، ج 1، ص 11.
15. طبرسی، مفید اختصاص، ص 185.
16. بحار الأنوار، ج 97، ص196، ح 15- مصبا، [المصباحین] زِیَارَةُ فَاطِمَةَ ع فِی الرَّوْضَةِ تَقِفُ فِی الْمَوْضِعِ الْمَذْكُورِ وَ تَقُولُ
17. سوره مبارکه صف، آیه شریفه10.
18. بحار الأنوار، ج 97، ص 196، ح 15- مصبا، [المصباحین] زِیَارَةُ فَاطِمَةَ ع فِی الرَّوْضَةِ تَقِفُ فِی الْمَوْضِعِ الْمَذْكُورِ وَ تَقُولُ
19. بحار، ج 97، ص 198، باب 5، ح 16- ذِكْرُ زِیَارَتِهَا ع مِنْ بَیْتِهَا وَ بِالْبَقِیعِ تَقُولُ
20. سوره مبارکه انسان، آیه شریفه 5.
21. سوره مبارکه انسان، آیه شریفه 6.
22. سوره مبارکه انسان، آیه شریفه 7.
23. سوره مبارکه انسان، آیه شریفه 8.
24. سوره مبارکه انسان، آیه شریفه 9.
25. سوره مبارکه انسان، آیه شریفه 10.
26. سوره مبارکه انسان، آیه شریفه 11.
(تکناز)
حضرت زهرا (سلام الله علیها) در برابر بی خردان که حق را به باطل سودا کرده بوده اند و یا دیگران را به جهالت دعوت کرده بودند تمام مراتب مجاهده را در آن مدت پس از رحلت رسول به کار گرفتندتا شاید مرده دلان و گوش های ناشنوا را بیدار کند.
حضرت صدیقه (سلام الله علیها)
صدّیقه بودن فاطمه (سلام الله علیها) یکی از برترین اوصاف جوان مردان روزگار صداقت است. هرکه از هر مرام و آیینی باشد از شخص دروغ گو به حكم فطرت خویش نفرت دارد و از راستی و صداقت لذت می برد. از جمله اسامی بزرگ بانوی اسلام "صدّیقه" بودن و سخت راستگویی آن سرور عزیز است.
یكی از اسامی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) صدّیقه است كه در واقع صفت ایشان بوده و براثر فراوان خواندن ایشان به این صفت، نام ایشان گردیده است. ابن ابی الحدید در شرح "نهجالبلاغه" اینگونه نوشته: از علی بن فارقی، استاد بزرگ مدرسة غربی بغداد پرسیدم: فاطمه راست میگفت؟ او گفت: آری، من گفتم: اگر راست میگفت، پس چرا ابوبکر فدک را به او باز نگرداند؟ وی با لبخندی پاسخ داد: اگر آن روز به مجرّد ادعاء، فدک را به او میداد، فردا خلافت شوهر خود را ادعّا میکرد و ابوبکر را از مقام خود بر کنار میساخت، و او هم نمیتوانست سخن وی را بپذیرد، چه قبول کرده بود که آن حضرت هر چه گوید راست است.1
از دلایل صدق حضرت فاطمه (سلام الله علیها):
در دعاها و زیارات و بیانات ائمه اطهار (علیهم السلام) ایشان صدیقه دانسته شدهاند از آن جمله زیارت معروفه ایشان می باشد که محدث قمی (ره) آورده است:
«اَلسَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ نَبِیِّ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ حَبِیبِ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ خَلِیلِ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ صَفِیِّ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ أَمِینِ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ خَیْرِ خَلْقِ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِیَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلاَئِكَتِهِ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا بِنْتَ خَیْرِ الْبَرِیَّةِ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا سَیِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا زَوْجَةَ وَلِیِّ اللَّهِ وَ خَیْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الرَّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الْفَاضِلَةُ الزَّكِیَّةُ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیَّةُ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِیمَةُ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ، السَّلاَمُ عَلَیْكِ یَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْكِ وَ عَلَى رُوحِكِ وَ بَدَنِكِ، أَشْهَدُ أَنَّكِ مَضَیْتِ عَلَى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّكِ، وَ أَنَّ مَنْ سَرَّكِ فَقَدْ سَرَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ، وَ مَنْ جَفَاكِ فَقَدْ جَفَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ مَنْ آذَاكِ فَقَدْ آذَى رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ مَنْ وَصَلَكِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ مَنْ قَطَعَكِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، لِأَنَّكِ بَضْعَةٌ مِنْهُ، وَ رُوحُهُ الَّذِی2 بَیْنَ جَنْبَیْهِ، كَمَا قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ،3 أُشْهِدُ اللَّهَ وَ رُسُلَهُ وَ مَلاَئِكَتَهُ أَنِّی رَاضٍ عَمَّنْ رَضِیتِ عَنْهُ، سَاخِطٌ عَلَى مَنْ سَخِطْتِ عَلَیْهِ، مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ مُوَالٍ لِمَنْ وَالَیْتِ، مُعَادٍ لِمَنْ عَادَیْتِ، مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ، مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ، وَ كَفَى بِاللَّهِ شَهِیداً، وَ حَسِیباً، وَ جَازِیاً، وَ مُثِیبا.»
معنای صدق و راستی
در لغت «صِدق» به معنای راستی، راست گویی، و ضدّ کذب آمده است.4و نیز «صِدِّیق» به معنای بسیار راستگو، کسی که کردارش گفتارش را تصدیق کند، می باشد. چنانكه درباره حضرت ادریس نبیّ در قرآن آمده است که «انَّهُ کَانَ صِدِّیقاً نَبِیّاً.»5 همانا او مردی بود که گفتار و کردارش یکی بود.6 صدق گفتاری آن است که آن چه می گوید به دقّت عین واقع باشد. وگرنه دروغ گو است. اما صدق رفتاری یعنی رفتار او تأیید گفتار او باشد، وگرنه منافق خواهد بود.
"صدق" دارای مراتب و انواعی است. صدق، گاه در کلام است، و گاه در رفتار تجلّی یافته است، که حضرت عالی ترین مرتبه هر دو مورد را دارا می باشند.
سیده زنان عالمیان
• ابن ابی الحدید معتزلی که از شارحین کتاب گران سنگ نهجالبلاغه است گوید: «قَد تَواتَرَ الخَبَرُ عَنه (صلوات الله علیه و آله) انه قال: فاطِمَه سَیّده نِساء العَالَمین.»7 این خبر از پیامبر (صلوات الله علیه و آله) به تواتر رسیده که فرمود: فاطمه سیدة زنان جهان است.
• رسول الله (صلوات الله علیه و آله) میفرماید: «فأیّمَا امرَاةٍ صَلَّتْ فی الیوم و اللیله، خَمس صَلواتٍ و صَامَت شَهر رمضان و حَجَّت بیت الله الحرام و زَکت مالها و اطاعت زَوجَها و والت عَلیاً بعدی، دخلتِ الجنّه بشفاعَهِ ابنتی فاطمه و انّها سیّده نساء العالمین. فقیل: یا رسول الله! أهی سیّده لنساء عالمها؟ فقال صلی الله علیه و آله و سلم: ذلک لمریم بنت عمران. فأما ابنتی فاطمه فهی سیده نساء العالمین من الاوّلین و الآخرین.»8 هر زنی که روز و شب نمازهای پنجگانه را خواند و ماه رمضان را روزهدار شود و بیتالله الحرام را زیارت کند و مالش را پاکیزه سازد و شویش را اطاعت کند و بعد از من علی را دوست و سرپرست گیرد، به شفاعت دخترم فاطمه داخل بهشت شود. او سرور زنان جهان است. گفتند: ای رسول خدا! او سرور زنان جهان دوران خویش است؟ آن حضرت فرمود: این مرتبت مریم بنت عمران را باشد و اما دخترم فاطمه سرور زنان جهان از پیشینیان و پسینیان است.
مجاهده به حقّ و دفاع از آن
جهاد و دفاع از حق دارای مراتب و سطوح است که گاه کف مرتبه ای سقف مرتبه ای دیگر است. حضرت زهرا (سلام الله علیها) در برابر بی خردان که حق را به باطل سودا کرده بوده اند و یا دیگران را به جهالت دعوت کرده بودند تمام مراتب مجاهده را در آن مدت پس از رحلت رسول به کار گرفتندتا شاید مرده دلان و گوش های ناشنوا را بیدار کند. او به تکلیف عمل می فرمود نتیجه هرچه که باشد باشد.
در این فراز اشاره ای مختصر به شیوه سیر مناظره و مبارزه ایشان می کنیم:
1. دعوت: فراخوانی دیگران بهسوی راه الهی، خود اوّلین گام است كه در كلام الهی آمده: « اُدعُ اِلَی سَبیِلِ رَبِّکَ»؛9 به سوی راه خدایت همه را فراخوان.
2. حکیمانه: اما شكل فراخوانی و دعوت را به چند شیوه، خداوند متعال بیان كرده است. «اُدعُ اِلَی سَبیِلِ رَبِّکَ بِالحِکمَهِ»10 مردم را به راه خداوند بر مبنای گفتاری حکیمانه فرا خوان!
3. نیکوترین موعظه: در قرآن کریم آمده است. «وَ المَوعِظَهِ الحَسَنَهِ»11 و نیز آن ها را با وعظ نیکو دعوت کن!
4. برترین جدال: خداوند متعال می فرماید: «وَ جادٍلهُم بٍالّتی هٍیَ اَحسَن...»12 و به نیکوترین وجه با آن ها جدال و مناظره کن! حضرت زهرا (سلام الله علیها) به تکرار در مسجد النّبی در جمع مسلمین حضور یافته و با شخص مدعی خلافت به احتجاج پرداخته اند. گاه برای دفاع از مقام ولایت و گاه به بهانه دریافت فدک، مسلمان نماهای به ظاهر مسلمان را به مناظره کشیده و گاه برای احقاق حق مقام ولایت صحابه و مسلمانان صدر اسلام را به شهادت به حق و رد باطل فرا خوانده اند.
5. ابراز احساسات و برانگیختن آن: گریه های شبانه روز حضرت زهرا (سلام الله علیها) در مدینۀالنّبی (صلی الله علیه و آله) جدّاً معنا دار بود.
6. مبارزه ای ماندگار: آن شهیده مظلومه در وسعت تاریخ دست به وصیت نامه ای زد تا که برای همیشه این سؤال باشد که چرا؟ او با وصیت به دفن شبانه، مظلومیت خود و ولایت را فریاد کرده است. بعید نمی دانم که امروزه وهابیت چون جواب این سؤال را پاسخ ندارد صورت مسأله را پاک می کند که قبر را بها ندهید که شرک است. آن حضرت به علی (علیه السلام) وصیت فرمود که جنازهاش شبانه دفن گردد و قبرش نامعلوم باشد.13 عایشه گوید: علی بر جنازه فاطمه نماز گزارد و او را شبانه دفن کرد و ابوبکر را خبر نکرد.14جناب شیخ مفید گوید: ابوبکر و عمر بر علی (علیه السلام) خرده گرفتند که چرا آنان را خبر نکرد تا بر دختر پیغمبر نماز بخوانند. آن حضرت در پاسخ فرمود: فاطمه خود چنین خواسته بود.15
در زیارت قبر آن بزرگوار به این نامعلوم بودن قبر اشاره شده است. علامه مجلسی (رحمه الله) آورده: «وَ تَقُولُ أَیْضاً اللَّهُمَّ إِنِّی یُوهِمُنِی غَالِبُ ظَنِّی أَنَّ هَذِهِ الرَّوْضَةَ مُوَارَاةُ سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ وَ مَثْوَاهَا وَ مَوْضِعُ قَبْرِهَا وَ مَعْزَاهَا فَصَلِّ عَلَیْهَا وَ بَلِّغْهَا مِنِّی السَّلَامَ حَیْثُ كَانَتْ وَ حَلَّتْ.16»
7. افشاگری: بیان صریح و بی پیرایه حضرت زهرا (سلام الله علیها) خود نموداری از جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و گفتن حق در برابر باطل است كه نمونههای آن قبل از درگیری و بعد از تهاجم به منزل فاطمه اطهر(سلام الله علیها) است.
8. جهاد تا سر حد شهادت: پای مردی آن بزرگ بانوی اسلام، عرصه را بر مسلمان نمای منافق تنگ کرد. نهایت کار گذشت از جان است که فرمود: «یا ایها الذین آمنوا! هل ادلّکم علی تجاره تنجیکم من عذاب الیم، تؤمنون بالله، و تجاهدونکم باموالکم، و انفسکم فی سبیل الله»17 ای کسانی که ایمان آورده اید آیا شما را به تجارتی دعوت کنم که از عذاب دردناکی شما را نجات دهد؟ به خداوند ایمان آورده و در راه خداوند به وسیله مال و جانتان مجاهده و تلاش کنید.
9. پذیرش هر مصیبت در راه هدف: در زیارتی از ایشان محدث قمی (ره) آورده است که «السَّلَامُ عَلَى الْبَتُولَةِ الطَّاهِرَةِ وَ الصِّدِّیقَةِ الْمَعْصُومَةِ وَ الْبَرَّةِ التَّقِیَّةِ سَلِیلَةِ الْمُصْطَفَى وَ حَلِیلَةِ الْمُرْتَضَى وَ أُمِّ الْأَئِمَّةِ النُّجَبَاءِ اللَّهُمَّ إِنَّهَا خَرَجَتْ مِنْ دُنْیَاهَا مَظْلُومَةً مَغْشُومَةً قَدْ مُلِئَتْ دَاءً وَ حَسْرَةً وَ كَمَداً وَ غُصَّةً تَشْكُو إِلَیْكَ وَ إِلَى أَبِیهَا مَا فَعَلَ بِهَا اللَّهُمَّ انْتَقِمْ لَهَا وَ خُذْ لَهَا بِحَقِّهَا! اللَّهُمَّ صَلِّ! عَلَى الزَّهْرَاءِ الزَّكِیَّةِ الْمُبَارَكَةِ الْمَیْمُونَةِ صَلَاةً تَزِیدُ فِی شَرَفِ مَحَلِّهَا عِنْدَكَ وَ جَلَالَةِ مَنْزِلَتِهَا لَدَیْكَ وَ بَلِّغْهَا مِنِّی السَّلَامَ وَ السَّلَامُ عَلَیْهَا وَ رَحْمَةُ. اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ.»18... بارالها، او از این دنیای خود مظلوم ... رفت درحالی كه پر از درد و حسرت و غم و غصه بود، او به تو و به پدرش شكایت آورد، از آن رفتاری كه نسبت به او شده، خداوندا! تو خود انتقام و حق او را بگیر! ای خدا بر زهرای پاك و بابركت و خجسته درود بفرست... .
10. شهادت: درباره شهادت بیبی دوعالم كسی تردید نكرده است. گذشته از تأیید تاریخی بر این موضوع در زیارتنامهها هم اینگونه آمده است: «السَّلَامُ عَلَى الْبَتُولَةِ الشَّهِیدَةِ، ابْنَةِ نَبِیِّ الرَّحْمَةِ، وَ زَوْجَةِ الْوَصِیِّ الْحُجَّةِ، وَ وَالِدَةِ السَّادَةِ الْأَئِمَّةِ، السَّلَامُ عَلَیْكِ یَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ، ابْنَةَ النَّبِیِّ الْمُصْطَفَى، السَّلَامُ عَلَیْكِ، وَ عَلَى أَبِیكِ، السَّلَامُ عَلَیْكِ وَ عَلَى بَعْلِكِ وَ بَنِیكِ، السَّلَامُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الْمُمْتَحَنَةُ، السَّلَامُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الصَّابِرَةُ، لَعَنَ اللَّهُ مَنْ مَنَعَكِ حَقَّكِ، وَ دَفَعَكِ عَنْ إِرْثِكِ، وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ ظَلَمَكِ، وَ أَعْنَتَكِ، وَ غَصَّصَكِ بِرِیقِكِ، وَ أَدْخَلَ الذُّلَّ بَیْتَكِ، وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ رَضِیَ بِذَلِكِ، وَ شَایَعَ فِیهِ، وَ اخْتَارَهُ، وَ أَعَانَ عَلَیْهِ، وَ أَلْحَقَهُمْ بِدَرْكِ الْجَحِیمِ، إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ بِوَلَایَتِكُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ، وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكُمْ مِنَ الْجِنِّ، وَ الْإِنْسِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ.»19 سلام بر بتول شهید، دختر پیامبر رحمت و همسر وصّی حجت و به همه فرزندان وی.
بندگی محبوبه رسول:
فاطمه (سلام الله علیها) در زمره عبادالله صالحین هستند که قرآن شریف آن بانو را از جمله «عباد الله» برآورد فرموده است. وقتی داستان ایثار پنج تن آل عبا (علیهمالسلام) را بیان کرده می فرماید: «إِنَّ الأَبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا»20 ابرار از کاسهای مینوشند که آن رنگ و بوی کافور به خود گرفته است. اما کافور خود چیست؟ «عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا»21آن چشمه گوارایی است که از آن عبادالله (بندگان خالص) مینوشند. این چشمه هر کجا و هر زمان که اینها اراده کنند از جایی میجوشد. سپس در مقام بیان این که آنها کیستند بر آمده است که عبادالله را معرفی میکند. آنها اصحاب کساء و پنج تن مبارک هستند که این داستان جزء مسلمان تاریخ اسلام است که «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَیَخَافُونَ یَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیرًا»22 وفاء به نذر خود کرده و از روزی که شر و سختیاش فراگیر محشر و اهل جمع است میترسند. داستان از آن قرار بود که حسنین (سلامالله علیهما) بیمار شده بودند و وقتی خدمت پیامبر اکرم (صلی اللهعلیه و آله) گفته شد فرمودند: سه روز روزه نذر کنید که اگر خوب شوند روزه بدارید، و چنین شد و به نذر خود وفا کردند. مبنای این روزه داری هم یکی خوف از سختی قیامت که شر آن گسترده است بود؛ ولی کار به این جا خاتمه نیافت که وقتی روزه گرفته شد، موقع افطار حادثهای رخ داد که؛ «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا»23 و به خاطر علاقة به خدای متعال، خاکنشین، یتیم و اسیر را طعام دادند. که سه قرص نان یکی حضرت امیر و دیگری حضرت فاطمه و دو نصف هم امام مجتبی و نیمی را امام حسین (علیهم السلام) دادند. «إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لاَنُرِیدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَ لاَشُكُورًا»24فقط به فقط ما شما را به خاطر وجه خدا طعام دادهایم و از شما هیچ توقع پاداش و تشکری نداریم. به گل جمال الهی این کار شایسته را انجام دادهایم. «إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا»25 ما از خدای خود به خاطر روزی میترسیم که در آن روز رخسار خلق غمگین است. اما در عوض پاداشهایی را که خداوند به این عبادالله عنایت فرموده به ردیف بیان میکند.
«فَوَقَاهُمْ اللَّهُ شَرَّ ذَلِكَ الْیَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُورًا»26خداوند آنها را از شرّ آن روز حفظ خواهد کرد و آنها را با روئی خندان و شادان ملاقات خواهد کرد.
-----------------------------
پی نوشت ها:
1. ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج 16، ص 284.
2. " التی". ر.ک: صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 574.
3. "علیه افضل سلام الله و صلواته". ر.ک: من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 574.
4. لوییس معلوف، المنجد، تحت واژه صدق.
5. سوره مبارکه ، آیه شریفه.
6. لوییس معلوف، المنجد، تحت واژه صدق.
7. شرح نهجالبلاغه، ج 10، ص 256.
8. شیخ صدوق، امالی، ص 393 و 394.
9. سوره مباركه نحل، آیه شریفه 125.
10. سوره مباركه نحل، آیه شریفه 125.
11. سوره مباركه نحل، آیه شریفه 125.
12. سوره مباركه نحل، آیه شریفه 125.
13. شیخ مفید، امالی، ص 281.
14. المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص162، تاریخ المدینه، ج 1، ص 11.
15. طبرسی، مفید اختصاص، ص 185.
16. بحار الأنوار، ج 97، ص196، ح 15- مصبا، [المصباحین] زِیَارَةُ فَاطِمَةَ ع فِی الرَّوْضَةِ تَقِفُ فِی الْمَوْضِعِ الْمَذْكُورِ وَ تَقُولُ
17. سوره مبارکه صف، آیه شریفه10.
18. بحار الأنوار، ج 97، ص 196، ح 15- مصبا، [المصباحین] زِیَارَةُ فَاطِمَةَ ع فِی الرَّوْضَةِ تَقِفُ فِی الْمَوْضِعِ الْمَذْكُورِ وَ تَقُولُ
19. بحار، ج 97، ص 198، باب 5، ح 16- ذِكْرُ زِیَارَتِهَا ع مِنْ بَیْتِهَا وَ بِالْبَقِیعِ تَقُولُ
20. سوره مبارکه انسان، آیه شریفه 5.
21. سوره مبارکه انسان، آیه شریفه 6.
22. سوره مبارکه انسان، آیه شریفه 7.
23. سوره مبارکه انسان، آیه شریفه 8.
24. سوره مبارکه انسان، آیه شریفه 9.
25. سوره مبارکه انسان، آیه شریفه 10.
26. سوره مبارکه انسان، آیه شریفه 11.
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: مجموعه توصیه های اخلاقی
سجایای اخلاقی پیامبراعظم(صلوات الله علیه وآله)
خُلق عظیم:
رسول خدا(صلوات الله علیه وآله) در قرآن صاحب خُلق عظیم معرفی شده است واین ختم کلام در بیان سجایای اخلاقی پیامبر اکرم(صلوات الله علیه وآله) است.او با خُلق وخوی الهی خود مردم را به سوی خدا دعوت می نمود.
بهترین راه برای ارشاد وهدایت مردم و جوان ها، استفاده از شیوه اهل بیت علیهم السلام در تربیت است؛« کُونُوا دُعاةً النّاسِ بِغَیرِ أَلسِنَتِکُم»2؛ مردم را به جای زبان با عمل، به نیکی ها دعوت کنید.
اهل بیت علیهم السلام مردم را با عمل خویش هدایت می کردند، بنابراین اخلاق و رفتار ایشان برای ما بهترین الگو در رفتار ودعوت مردم به نیکی هاست.در همین راستاو ان شاءالله درمطالب بعدی به برخی از اخلاق حسنه پیامبر اکرم (صلوات الله علیه وآله) اشاره خواهیم کرد.
---------------------
پی نوشت ها:
2.الکافی،ج2،ص78
1.اعراف آیه 157
عمل به گفتار
شخصی با فرزندش نزد رسول خدا آمد و گفت: «ای رسول خدا! فرزند من بسیار خرما میخورد، بگویید نخورد». آن حضرت فرمود: «برو و فردا بیا». آن شخص رفت و فردای آن روز آمد. پیامبر(صلی الله علیه وآله) رو به فرزند کرده و فرمود: «کمتر خرما بخور». آن فرد گفت: «چرا دیروز نفرمودید؟» حضرت فرمود: «دیروز خودم خرما خورده بودم؛ نخواستم در حالی که خودم خرما خوردهام کسی را از خوردن آن منع کنم». اگر پیامبر همان روز اوّل هم میفرمود: «خرما نخور»، کسی متوّجه نمیشد که حضرت خود خرما خورده است؛ امّا خداوند میفرماید:
«لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفلَعُونَ»1
چرا چیزی میگوئید که به آن عمل نمیکنید؟
بزرگان اخلاق ما هم اینگونه بودند. از استاد بزرگوار آیتالله مصباح –دامتبرکاته- شنیدم که مرحوم احمدی میانجی(ره) فرموده بود: «من چیزی را که میگویم، پیشتر خودم به آن عمل کردهام. محال است خودم عمل نکنم و به دیگران بگویم عمل کنید». برخی از ما به فرزندمان میگوئیم دروغ نگو، امّا به عنوان مثال وقتی تلفن زنگ میزند، میگوئیم: «بگو، پدر نیست!» یا گاه به فرزند خود وعده میدهیم که فلان چیز را برایت میخرم، امّا نمیخریم؛ یا این که به کاری که هرگز آن را انجام نمیدهیم، تهدید میکنیم؛ مثلاً میگوئیم: «میکُشمت!» با این که خود میدانیم هرگز او را نخواهیم کشت.
------------
پی نوشت:
1. سوره صف، آیه 2
تکناز
خُلق عظیم:
رسول خدا(صلوات الله علیه وآله) در قرآن صاحب خُلق عظیم معرفی شده است واین ختم کلام در بیان سجایای اخلاقی پیامبر اکرم(صلوات الله علیه وآله) است.او با خُلق وخوی الهی خود مردم را به سوی خدا دعوت می نمود.
بهترین راه برای ارشاد وهدایت مردم و جوان ها، استفاده از شیوه اهل بیت علیهم السلام در تربیت است؛« کُونُوا دُعاةً النّاسِ بِغَیرِ أَلسِنَتِکُم»2؛ مردم را به جای زبان با عمل، به نیکی ها دعوت کنید.
اهل بیت علیهم السلام مردم را با عمل خویش هدایت می کردند، بنابراین اخلاق و رفتار ایشان برای ما بهترین الگو در رفتار ودعوت مردم به نیکی هاست.در همین راستاو ان شاءالله درمطالب بعدی به برخی از اخلاق حسنه پیامبر اکرم (صلوات الله علیه وآله) اشاره خواهیم کرد.
---------------------
پی نوشت ها:
2.الکافی،ج2،ص78
1.اعراف آیه 157
عمل به گفتار
شخصی با فرزندش نزد رسول خدا آمد و گفت: «ای رسول خدا! فرزند من بسیار خرما میخورد، بگویید نخورد». آن حضرت فرمود: «برو و فردا بیا». آن شخص رفت و فردای آن روز آمد. پیامبر(صلی الله علیه وآله) رو به فرزند کرده و فرمود: «کمتر خرما بخور». آن فرد گفت: «چرا دیروز نفرمودید؟» حضرت فرمود: «دیروز خودم خرما خورده بودم؛ نخواستم در حالی که خودم خرما خوردهام کسی را از خوردن آن منع کنم». اگر پیامبر همان روز اوّل هم میفرمود: «خرما نخور»، کسی متوّجه نمیشد که حضرت خود خرما خورده است؛ امّا خداوند میفرماید:
«لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفلَعُونَ»1
چرا چیزی میگوئید که به آن عمل نمیکنید؟
بزرگان اخلاق ما هم اینگونه بودند. از استاد بزرگوار آیتالله مصباح –دامتبرکاته- شنیدم که مرحوم احمدی میانجی(ره) فرموده بود: «من چیزی را که میگویم، پیشتر خودم به آن عمل کردهام. محال است خودم عمل نکنم و به دیگران بگویم عمل کنید». برخی از ما به فرزندمان میگوئیم دروغ نگو، امّا به عنوان مثال وقتی تلفن زنگ میزند، میگوئیم: «بگو، پدر نیست!» یا گاه به فرزند خود وعده میدهیم که فلان چیز را برایت میخرم، امّا نمیخریم؛ یا این که به کاری که هرگز آن را انجام نمیدهیم، تهدید میکنیم؛ مثلاً میگوئیم: «میکُشمت!» با این که خود میدانیم هرگز او را نخواهیم کشت.
------------
پی نوشت:
1. سوره صف، آیه 2
تکناز
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.