قسمت چهارم-هخامنشیان-بخش پنجاه وششم
معناي پاسارگاد چيست؟
در138 کیلومتری شهر شیراز ، در جاده آسفالت شیراز به آباده ، کمی دورتر از جاده امروزی ( حدود 3 کیلومتر) به بقایای شهری می رسیم که روزگاری پایتخت بزرگترین و بی نظیرترین پادشاهی جهان بوده است. این پایتخت در دشتی به نام مرغاب واقع است که مساحت تقریبی این دشت تقریباً 15×20 کیلومتر است. رودی به نام پلور که البته در عهد باستان به آن مِدوس می گفتند در آن جریان دارد و در کل این دشت 1200 متر از سطح دریاهای آزاد ارتفاع دارد.
پیش از ساخته شدن پاسارگاد در دشت مرغاب ، این منطقه از تمدنی کهن برخوردار بوده است که روستاهایی مانند : تل نخودی ، تل سه آسیاب ، دوتولان ، تل خاری در هزاره های سوم و چهارم در آنجا ایجاد گردیده و در دوره خود دارای رونق و شکوهی بی نظیر بودند.
هنگامیکه بازمانده های این پایتخت کهن ایران را مشاهده می کنید ناخودآگاه از خود می پرسید چرا در اینجا این پایتخت بنا شده است؟ انگیزه از برپایی آن چه بوده است؟
بر اساس نوشته های تاریخ نگاران قدیم کوروش بزرگ ، آستیاگ ( آستیاژ ، آستیاگس) پادشاه ماد را در این دشت شکست داده و این کار مبنای ایجاد بزرگترین و قدرتمند ترین پادشاهی ایران می باشد. از این رو کوروش بزرگ فرمان بنای پایتختی را در این دشت داد. هرچند با ایجاد تخت جمشید ( توسط سایر پادشاهان هخامنشی ) برجستگی پاسارگاد کمتر گردید اما ارزشمند بودن آن هیچ گاه کمرنگ نگردید بطوریکه پس از بنای تخت جمشید هنوز پادشاهانی بودند که برای تاجگذاری پاسارگاد را برمی گزیدند. کوروش پاسارگاد را در550 تا 559 قبل از میلاد بنا کرد و البته در سال 336 قبل از میلاد این شهر به همراه گنجینه پربهای آن به دست اسکندر مقدونی افتاد..
معنای پاسارگاد چیست؟
در مورد این واژه هنوز نظری قطعی داده نشده است اما هرودوت در کتاب خود ادعا می کند که پاسارگادی مهمترین قوم پارسیان بوده اند و ریشه هخامنشیان از آنهاست. پاسارگاد در برخی از نوشتارهای قدیمی پارسه گَدَ نیز گفته شده است. اما در کل معناهایی که برای آن مطرح شده است شامل: زیستگاه پارسیان ، تختگاه پارسه ، محل استقرار پارسیان و دژ پارسیان می باشد. در این دشت که در سینه خود هویت ایرانیان را نگه داشته و مانند بغضی در گلو هر لحظه منتظر حکایت تاریخ آن دوره است ، نشانه های زیادی از تمدن ایرانیان وجود دارد که البته مربوط به دوره های گوناگونی است.
این دوره ها را در کل می توان به سه دوره متمایز تقسیم نمود:
1- آثار پیش ار تاریخ و قبل از هخامنشیان: در ایوان سنگی مسقفی ( البته امروز اثری از سقف در آن نیست ) در شما آرامگاه کوروش به نام تُل تخت ( تخت سلیمان) تکه سفالهای نقش داری و قسمتی از یک مجسمه مربوط به دوران عیلامی کشف شده است.
2- دوره هخامنشی: شاید بدون هیچگونه شک و تردید بایستی گفت که با شکوه ترین آثاری که در حال حاضر در دشت پاسارگاد ایران می باشد ، مربوط به این دوره می باشد. آثاری مانند: کاخ پذیرایی کوروش بزرگ - کاخ شرقی با نقش برجسته انسان بالدار - کاخ اختصاصی کوروش بزرگ - تَل تخت - اولین چهارباغ ایرانی - آب نماهای کاخ شاهی - ویرانه برج سنگی - بنای معروف به زندان - دژ پاسارگاد - آتشکده پاسارگاد - حوضچه های سنگی و در نهایت آرامگاه کوروش بزرگ.
3- آثار بعد از اسلام: مسجد اتابکان که توسط اتابک زنگی در رمضان سال 621 ه . ق ساخته شده است.. کتیبه و محراب و قبله نمایی که بر روی قبر کوروش کنده شده مربوط به این دوران است. علاوه بر این اتابک زنگی در صد متری شمال آرامگاه کوروش بنایی اسلامی بنا کرده که البته امروز هیچ اثری از آن نیست و ویرانه ای بیش از آن نمانده است و از روی آن می توان به عظمت معماری دوران کوروش بزرگ پی برد که بنای آن هنوز پا برجاست اما سایر آثار بعد از آن یا کاملاً مفقود شده اند و یا بکلی ویران گردیده اند. در سال 1328 خورشیدی ، قطعه سنگی از یک کتیبه که روی آن جمله ( السلطان المطاع ابوالفارس) به خط ثلث زیبا حکاکی شده است از زیر خاک یافت شد و از آنجا که لقب ابوفارس مربوط به شاه شجاع مظفری (759 تا 776 ه. ق) بوده و چند سکه از او نیز در همان محل یافت گردیده می توان گمان برد که این پادشاه نیز در این منطقه بناهایی را ایجاد کرده بوده است که امروز از آنها هیچ برجای نمانده است.
آرامگاه کوروش بزرگ به همراه ستونها و درگاه مسجد اتابکان ( آثار دوره اسلامی )
قبله نما در گوشه غربی آرامگاه کوروش بزرگ( واژه قبله در گوشه سمت چپ دیده می شود.)
نقش برجسته انسان بالدار - اعتقاد بر این است که این تصویر ، ذوالقرنین یا همان کوروش بزرگ است.
آرامگاه کوروش بزرگ در سال 1840 میلادی کار دو هنرمند فرانسوی فلاندن و کست.
کمی که می گذرد و شما پس از مشاهده تمدن نیاکانتان به خودتان باز می گردید و می خواهید جای آنها بیاندیشید و کشف نمایید که آنها چگونه این بناها را ایجاد کرده اند. قبل از هر چیز توجه تان به مقبره باشکوه کوروش بزرگ جلب می شود. مدل سازه این مقبره با تمامی مقبره های سرزمین ما فرق دارد و به آن یگانگی خاصی می دهد. هرچند شاید برای ما فرق کند اما جالب آنکه مقبره ای دیگر شبیه به آن در سرزمین ما موجود است که بعد از آن ساخته شده است و شاید بد نباشد در اینجا به آن نیز اشاره ای کنیم که مانند بسیاری از اثرهای با شکوه سرزمین در حال نابودی است و آن مقبره ای در کازرون( سر مشهد) می باشد که به گور دختر ( آرامگاه منسوب به چیش پش - دوره هخامنشی ) مشهور است.آرامگاه کوروش بزرگ در طول این قرن ها با اُبهت ایستاده است ولی باستان شناسان هنوز نتوانسته اند بطور یقین بگویند که این بنا توسط کدام قوم سرزمین کوروش بنا شده است و هر کدام گمانه هایی زده اند. برخی آنرا طرحی از آن مردمان میانرودان بخصوص شبیه زیگورات می دانند. برخی دیگر آنرا طرحی مشترک و آمیخته از میان رودان و سایر اقوام می دانند. گروهی آنرا از آن قومهای لودیه و ایونیه خطاب کرده اند و برخی باستان شناسان می گویند این بنا از بناهای سنتی خود ایرانیان است و نظریه دهندگان آخر ادعا کرده اند سازه یونانی و یا ساخته شده اقوام آناتولی غربی است. اگر کمی به شواهد و آثار بر جای مانده بر روی بنا دقت نماییم می توانیم تا حدودی تشخیص دهیم که بنای فوق ساخته و پرداخته کدام یک از مردمان سرزمین کوروش بزرگ است. از آنجا که معماران ، ایونیه و لیدیه ای در ساخت بنا از ابزاری خاص استفاده کرده اند و در مقبره کوروش نیز این آثار یافت گردیده می توان حدس زد که این بنا توسط ایشان و به دستور کوروش بزرگ در زمان زنده بودن خود او ساخته اند :
1- به کار گیری سنگهای تراش خورده که با اتصال های دم گیری شده اند.
2- اندازه داخلی اتاق با اندازه های ایونی مطابقت دارد.
3- نحوه برجستگی ها و فرورفتگی ها در حاشیه درگاه و سقف شیب دارد.
4- استفاده از بست های آهنی و سربی ، دُم چلچله ای.
5- اندازه های خارجی کل سازه. البته بیان گردیده که غیر از مهندسان و معماران ، مُغ ها نیز در ساخت آن مؤثر بوده اند و آنها توصیه کرده اند مقبره رو به شرق ساخته شود.
در مورد تاریخ ساخت قبر نیز گمانه ها مختلف است اما می توان تخمین زد که مقبره در 530 یا 540 پیش از میلاد بنا گردیده است. تصویر دم چلچله ای از آرامگاه کوروش بزرگ که می تواند گواه و تأییدی باشد بر معماران لیدی و ایونیه آرامگاه کوروش بزرگ. جنس فلزات از سرب و آهن می باشد. اما برخی از این دم چلچله های آرامگاه به سرقت رفته است اما جای خالی آنها هنوز باقی است
سایت علمی دانشجویان
سلسله پادشاهان
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: سلسله پادشاهان
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: سلسله پادشاهان
قسمت چهارم-هخامنشیان-بخش پنجاه وهفتم
عکس زیبا ازآرامگاه کوروش کبیر

البته بعضی ها اعتقاد دارند که این مقبره تنها یادگاری از اوست و جنازه این شاه هخامنش درون آن قرار ندارد.
آخرین نیوز: تاریخ نگاران یونانی می گویند 10 سال از فتح بابل گذشته بود که کوروش هنگام لشگرکشی به شمال شرق ایران و در جنگ با اقوام سکاها کشته می شود.
جنازه او را به دشت مرغاب(پاسارگاد)می آورند و در این بنای زیبا که به یاد او ساخته اند قرار می دهند.
البته بعضی ها اعتقاد دارند که این مقبره تنها یادگاری از اوست و جنازه این شاه هخامنش درون آن قرار ندارد.
نمادی از کوروش کبیر در میدان مرکزی المپیای سیدنی استرالیا

بیگمان، به باور بیشینهی ایرانیان فرهیخته و غالب مورخان منصف، «كوروش بزرگ» یكی از برجستهترین شخصیتهای تاریخ ایران است. بخشیدن چنین پایگاه و منزلتی به كوروش، نه صرفاً از برای فتوح درخشان و شتابناك او - كه این خود، نمودار هوشیاری و دانایی سیاسی و نظامی كورش و نشانهی توانایی والا و سامانمندی حكومتاش در ممكن ساختن اداره و تدبیر چنین قلمرو پهناوری است - بلكه از آن روست كه وی در طول دوران شهریاری خود، به شیوهای سخت انسانی و مردمدارانه رفتار و حكومت كرده بود؛ حقیقتی كه در غالب متون تاریخی بازتاب یافته و ملل بیگانه و حتا دشمن را به وجد آورده و آنان را ناگزیر به اعتراف ساخته بود. چنان كه بابلیان در سدهی ششم پیش از میلاد، كوروش را كسی میدانستند كه صلح و امنیت را در سرزمینشان برقرار ساخته، قلبهایشان را از شادی آكنده و آنان را از اسارت و بیگاری رهانده است؛
یونانیان كه كورش آنان را در كرانههای آسیای صغیر مقهور قدرت خویش ساخته بود - با وجود خصومتی كه غالباً با پارسها داشتند - در وی به چشم یك فرمانروای آرمانی مینگریستند. «آخیلوس» هماورد ایرانیان در نبرد ماراتون، دربارهی كورش مینویسد:" او مردی خوشبخت بود، صلح را برای مردماناش آورد… خدایان دشمن او نبودند؛ چون كه او معقول و متعادل بود"؛ هردوت می گوید كه مردم پارس، كورش را پدر میخواندند و در میانشان، هیچ كس یارای برابری با وی را نداشت(هینتس، 1380، ص100)؛ گزنفون مینویسد: "پروردگار كورش را علاوه بر خوی نیك، روی نیك نیز داده و دل و جاناش را به سه ودیعهی والای "نوعدوستی، دانایی، و نیكی" سرشته بود. او در ظفر و پیروزی هیچ مشكلی را طاقتفرسا و هیچ خطری را بزرگ نمیپنداشت و چون از این امتیازات خداداد جهانی و روانی برخوردار بود، خاطره و ناماش تا به امروز در دلهای بیدار مردم روزگار، پایدار و باقی است"(سیرت كورش بزرگ، ص 4). وی می افزاید: «كدام وجودی مگر كورش از راه جنگ و ستیز صاحب امپراتوری عظیمی شده است ولی هنگامی كه جان به جان آفرین داد، همهی ملل مغلوب او را "پدری محبوب" خواندند؟ این عنوانی است كه به "ولی نعمت" میدهند نه به وجودی "غاصب" (همان، ص 8-367).
به هر حال آن چه درباره ی كورش برای محقق جای تردید ندارد، قطعاً این است كه لیاقت نظامی و سیاسی فوق العاده در وجود وی با چنان انسانیت و مروتی درآمیخته بود كه در تاریخ سلالههای پادشاهان شرقی پدیدهای به كلی تازه به شمار میآمد. كورش برخلاف فاتحانی چون اسكندر و ناپلئون، هر بار كه حریفی را از پای در میافكند، مثل یك شهسوار جوانمرد دستاش را دراز میكرد و حریف افتاده را از خاك بر میگرفت. رفتار او با آستیاگ، كرزوس و نبونید نمونههایی است كه سیاست تسامح او را مبتنی بر مبانی اخلاقی و انسانی نشان میدهد. تسامح دینی او بدون شك عاقلانهترین سیاستی بود كه در چنان دنیایی به وی اجازه می داد بزرگترین امپراتوری دیرپای دنیای باستان را چنان اداره كند كه در آن كهنه و نو با هم آشتی داشته باشند، متمدن و نیمه وحشی در كنار هم بیاسایند و جنگ و طغیان به حداقل امكان تقلیل یابد. درست است كه این تسامح در نزد وی گهگاه فقط یك نوع ابزار تبلیغاتی بود، اما همین نكته كه فرمانروایی مقتدر و فاتح از اندیشهی تسامح، اصلی سیاسی بسازد و آن را در حد فكر همزیستی مسالمتآمیز بین ملل مطرح كند، و گر چند از آن همچون وسیلهای برای تحكیم قدرت خویش استفاده نماید، باز از یك خودآگاهی اخلاقی حاكی است(زرینكوب، ص1-130). چنین است كه منش و شخصیت والا و انسانی كوروش، در عصری كه ویرانگری و خونریزی روال عادی شاهان خاورمیانه بود، ما را بر آن میدارد كه وی را یكی از برجستهترین مردان تاریخ ایران، بلكه جهان بدانیم.
از سوی دیگر، تلقی كسانی كه كارنامهی سیاسی و فتوح نظامی كوروش و جانشیناناش را در حد عملیاتی صرفاً كشورگشایانه و سلطهجویانه ارزیابی میكنند، دریافتی سطحی و دور از واقع، بلكه سخت بدبینانه است. در نگاه مورخان معاصر، رهاورد كلان و چشمگیر كوروش و دودمان شاهنشاهی وی (هخامنشی) برای جهان باستان، برپایی «نخستین دولت متمركز» در تاریخ است: دولتی واحد، مركزگرا و مداراجو كه بر اقوامی پرشمار و دارای تفاوتهای عمیق مذهبی و زبانی و نژادی، فرمان میراند. آن چه كه هخامنشیان را در طول دویست و سی سال قادر به حفظ و تدبیر چنین حكومتی ساخت، مدیریت سیاسی برتر، انعطافپذیری ، تكثرگرایی و دیوانسالاری مقتدر این دودمان بود. بنابراین آن چه كه به عنوان دستاوردهای سیاسی و نظامی كوروش ستوده میشود، نه فقط از آن روست كه وی در زمانی اندك موفق به گشایش و فتح سرزمینهایی بسیار شده بود، بلكه از بابت «دولت متمركز و در عین حال تكثرگرایی» است كه او برای نخستین بار در تاریخ جهان باستان بنیان گذارد و كوشید تا بر پایهی الگوهای برتر و بیسابقهی اخلاقی - سیاسی، صلح و امنیت و آرامش را در میان اتباع خود برقرار سازد. تاكنون بسیاری از مطالعات منطقهای نشان دادهاند كه اكثریت عظیم نخبگان اقوام تابعه، شاه پارسی را نه به چشم فرمانروایی بیگانه و جبار، بلكه تضمین كنندهی ثبات سیاسی، نظم اجتماعی، رفاه اقتصادی، و از این رو، حافظ مشاغل خود مینگریستند و می دانستند (ویسهوفر، ص80). بر این اساس، چشمپوشی از عملكرد كوروش و جانشیناناش در برپایی و تدبیر نخستین «دولت متمركز و در عین حال تكثرگرا» و تقلیل و تحویل كارنامهی آنان به «مجموعه عملیاتی كشورگشایانه و سلطهجویانه» كرداری دور از انصاف و واقعبینی است. آن چه كه از تاریخ خاورمیانهی پیش از هخامنشی بر ما آشكار است، این است كه گسترهی مذكور، در طول تاریخ خود، مركز و عرصهی جنگ و كشمكش هموارهی قدرتهای منطقه بوده و چه بسیار اقوام و كشورهایی كه در این گیرودار با ضربات دشمنان (مانند اورارتو و آشور) یا فروپاشی تدریجی (مانند مانا، كاسی، سومر) از میان رفته بودند. اما با برآمدن هخامنشیان به رهبری كوروش بزرگ، مردمان و ملل خاورمیانه پس از صدها سال پراكندگی و آشفتگی و پریشانی ناشی از جنگهای فرسایشی و فروپاشی تدریجی، اینك در پرتو حكومت متمركز و تكثرگرای هخامنشی كه نویدبخش برقراری ثبات و امنیت در منطقه بود، بیدغدغهی خاطر از آشوبها و جنگهای پیایی مرگآور و ویرانگر، و بیهراس از یورشهای غارتگرانه و خانمان برانداز بیگانگان و آسوده از ترس اسارت و دربهدری و بردهكشی، به كار و تولید و زندگی و سازندگی میكوشیدند و اگر دولت هخامنشی به واسطهی شكوهگرایی و درایت خود، میراث تمدنهای پیشین و گذشته را پاس نمیداشت و در جذب و جمع و ارتقای آنها نمیكوشید، در هیاهوی هموارهی ستیزهجوییها و خودفرسودگیهای تمدنهای بومی، میراث گرانسنگ آنان به یكباره از میان میرفت و از صفحهی تاریخ زدوده میشد.
اگر تا پیش از این، آشوربانیپال (پادشاه آشور) افتخار میكرد كه هنگام فروگرفتن ایلام آن سرزمین را به «برهوت» تبدیل كرده، بر خاك آن نمك و بتهی خار پاشیده، مردمان آن را به بردگی كشیده و پیكرهی خدایاناش را تاراج كرده است (هینتس، 1376، ص 186)؛ و یا سناخریب (پادشاه آشور) در هنگام چیرگی بر بابل اذعان میدارد كه: "شهر و معابد را از پی تا بام در هم كوبیدم، ویران كردم و با آتش سوزاندم؛ دیوار، بارو و حصار نمازخانههای خدایان، هرمهای آجری و گلی را در هم كوبیدم» "ایسرائل، ص25"؛ كوروش در زمان فتح بابل افتخار میكند كه با "صلح" وارد بابل شده، ویرانیهایاش را "آباد" كرده، فقر شهر را "بهبود" بخشیده، "مانع از ویرانی" خانهها شده و پیكرههای تاراج شدهی خدایان را به میهن خود بازگردانده است)ایسرائل، ص 218(. آیا این شیوهی درخشان و بیسابقهی كوروش در رفتار با اقوام مغلوب كه الگوی سیاسی - اخلاقی جدیدی را برای فرمانروایان و دودمانهای پس از خود برجای گذارد، نمودار سیاست و منش مردمدارانه و مداراجویانهی وی ، و نشانهی تحولی نو و مثبت در تاریخ و تمدن خاورمیانه نیست؟
چیكدهی سخن آن كه، هخامنشیان به پیشوایی كوروش بزرگ با برقراری نخستین حكومت متمركز و در عین حال تكثرگرا و مداراجو در منطقه، نظامی را پدید آوردند كه به گونهای بیسابقه، ثبات سیاسی، نظم اجتماعی و ترقی اقتصادی را برای اقوام تابعهی خود فراهم آورد و نیز، تمدنها و هنرهای فراموش شده، یا رو به انحطاط، یا زندهی اقوام بومی و پراكندهی منطقه را پس از جمع و جذب و ارتقا، در قالب هنر و تمدن شاهوار، نوین و مقتدر هخامنشی، محفوظ، بلكه جاودانه ساختند؛ در نگاه ما، جایگاه و منزلت والای كوروش و هخامنشیان در تاریخ و تمدن جهان باستان، از این بابت است.
منبع: تکناز
عکس زیبا ازآرامگاه کوروش کبیر

البته بعضی ها اعتقاد دارند که این مقبره تنها یادگاری از اوست و جنازه این شاه هخامنش درون آن قرار ندارد.
آخرین نیوز: تاریخ نگاران یونانی می گویند 10 سال از فتح بابل گذشته بود که کوروش هنگام لشگرکشی به شمال شرق ایران و در جنگ با اقوام سکاها کشته می شود.
جنازه او را به دشت مرغاب(پاسارگاد)می آورند و در این بنای زیبا که به یاد او ساخته اند قرار می دهند.
البته بعضی ها اعتقاد دارند که این مقبره تنها یادگاری از اوست و جنازه این شاه هخامنش درون آن قرار ندارد.
نمادی از کوروش کبیر در میدان مرکزی المپیای سیدنی استرالیا

بیگمان، به باور بیشینهی ایرانیان فرهیخته و غالب مورخان منصف، «كوروش بزرگ» یكی از برجستهترین شخصیتهای تاریخ ایران است. بخشیدن چنین پایگاه و منزلتی به كوروش، نه صرفاً از برای فتوح درخشان و شتابناك او - كه این خود، نمودار هوشیاری و دانایی سیاسی و نظامی كورش و نشانهی توانایی والا و سامانمندی حكومتاش در ممكن ساختن اداره و تدبیر چنین قلمرو پهناوری است - بلكه از آن روست كه وی در طول دوران شهریاری خود، به شیوهای سخت انسانی و مردمدارانه رفتار و حكومت كرده بود؛ حقیقتی كه در غالب متون تاریخی بازتاب یافته و ملل بیگانه و حتا دشمن را به وجد آورده و آنان را ناگزیر به اعتراف ساخته بود. چنان كه بابلیان در سدهی ششم پیش از میلاد، كوروش را كسی میدانستند كه صلح و امنیت را در سرزمینشان برقرار ساخته، قلبهایشان را از شادی آكنده و آنان را از اسارت و بیگاری رهانده است؛
یونانیان كه كورش آنان را در كرانههای آسیای صغیر مقهور قدرت خویش ساخته بود - با وجود خصومتی كه غالباً با پارسها داشتند - در وی به چشم یك فرمانروای آرمانی مینگریستند. «آخیلوس» هماورد ایرانیان در نبرد ماراتون، دربارهی كورش مینویسد:" او مردی خوشبخت بود، صلح را برای مردماناش آورد… خدایان دشمن او نبودند؛ چون كه او معقول و متعادل بود"؛ هردوت می گوید كه مردم پارس، كورش را پدر میخواندند و در میانشان، هیچ كس یارای برابری با وی را نداشت(هینتس، 1380، ص100)؛ گزنفون مینویسد: "پروردگار كورش را علاوه بر خوی نیك، روی نیك نیز داده و دل و جاناش را به سه ودیعهی والای "نوعدوستی، دانایی، و نیكی" سرشته بود. او در ظفر و پیروزی هیچ مشكلی را طاقتفرسا و هیچ خطری را بزرگ نمیپنداشت و چون از این امتیازات خداداد جهانی و روانی برخوردار بود، خاطره و ناماش تا به امروز در دلهای بیدار مردم روزگار، پایدار و باقی است"(سیرت كورش بزرگ، ص 4). وی می افزاید: «كدام وجودی مگر كورش از راه جنگ و ستیز صاحب امپراتوری عظیمی شده است ولی هنگامی كه جان به جان آفرین داد، همهی ملل مغلوب او را "پدری محبوب" خواندند؟ این عنوانی است كه به "ولی نعمت" میدهند نه به وجودی "غاصب" (همان، ص 8-367).
به هر حال آن چه درباره ی كورش برای محقق جای تردید ندارد، قطعاً این است كه لیاقت نظامی و سیاسی فوق العاده در وجود وی با چنان انسانیت و مروتی درآمیخته بود كه در تاریخ سلالههای پادشاهان شرقی پدیدهای به كلی تازه به شمار میآمد. كورش برخلاف فاتحانی چون اسكندر و ناپلئون، هر بار كه حریفی را از پای در میافكند، مثل یك شهسوار جوانمرد دستاش را دراز میكرد و حریف افتاده را از خاك بر میگرفت. رفتار او با آستیاگ، كرزوس و نبونید نمونههایی است كه سیاست تسامح او را مبتنی بر مبانی اخلاقی و انسانی نشان میدهد. تسامح دینی او بدون شك عاقلانهترین سیاستی بود كه در چنان دنیایی به وی اجازه می داد بزرگترین امپراتوری دیرپای دنیای باستان را چنان اداره كند كه در آن كهنه و نو با هم آشتی داشته باشند، متمدن و نیمه وحشی در كنار هم بیاسایند و جنگ و طغیان به حداقل امكان تقلیل یابد. درست است كه این تسامح در نزد وی گهگاه فقط یك نوع ابزار تبلیغاتی بود، اما همین نكته كه فرمانروایی مقتدر و فاتح از اندیشهی تسامح، اصلی سیاسی بسازد و آن را در حد فكر همزیستی مسالمتآمیز بین ملل مطرح كند، و گر چند از آن همچون وسیلهای برای تحكیم قدرت خویش استفاده نماید، باز از یك خودآگاهی اخلاقی حاكی است(زرینكوب، ص1-130). چنین است كه منش و شخصیت والا و انسانی كوروش، در عصری كه ویرانگری و خونریزی روال عادی شاهان خاورمیانه بود، ما را بر آن میدارد كه وی را یكی از برجستهترین مردان تاریخ ایران، بلكه جهان بدانیم.
از سوی دیگر، تلقی كسانی كه كارنامهی سیاسی و فتوح نظامی كوروش و جانشیناناش را در حد عملیاتی صرفاً كشورگشایانه و سلطهجویانه ارزیابی میكنند، دریافتی سطحی و دور از واقع، بلكه سخت بدبینانه است. در نگاه مورخان معاصر، رهاورد كلان و چشمگیر كوروش و دودمان شاهنشاهی وی (هخامنشی) برای جهان باستان، برپایی «نخستین دولت متمركز» در تاریخ است: دولتی واحد، مركزگرا و مداراجو كه بر اقوامی پرشمار و دارای تفاوتهای عمیق مذهبی و زبانی و نژادی، فرمان میراند. آن چه كه هخامنشیان را در طول دویست و سی سال قادر به حفظ و تدبیر چنین حكومتی ساخت، مدیریت سیاسی برتر، انعطافپذیری ، تكثرگرایی و دیوانسالاری مقتدر این دودمان بود. بنابراین آن چه كه به عنوان دستاوردهای سیاسی و نظامی كوروش ستوده میشود، نه فقط از آن روست كه وی در زمانی اندك موفق به گشایش و فتح سرزمینهایی بسیار شده بود، بلكه از بابت «دولت متمركز و در عین حال تكثرگرایی» است كه او برای نخستین بار در تاریخ جهان باستان بنیان گذارد و كوشید تا بر پایهی الگوهای برتر و بیسابقهی اخلاقی - سیاسی، صلح و امنیت و آرامش را در میان اتباع خود برقرار سازد. تاكنون بسیاری از مطالعات منطقهای نشان دادهاند كه اكثریت عظیم نخبگان اقوام تابعه، شاه پارسی را نه به چشم فرمانروایی بیگانه و جبار، بلكه تضمین كنندهی ثبات سیاسی، نظم اجتماعی، رفاه اقتصادی، و از این رو، حافظ مشاغل خود مینگریستند و می دانستند (ویسهوفر، ص80). بر این اساس، چشمپوشی از عملكرد كوروش و جانشیناناش در برپایی و تدبیر نخستین «دولت متمركز و در عین حال تكثرگرا» و تقلیل و تحویل كارنامهی آنان به «مجموعه عملیاتی كشورگشایانه و سلطهجویانه» كرداری دور از انصاف و واقعبینی است. آن چه كه از تاریخ خاورمیانهی پیش از هخامنشی بر ما آشكار است، این است كه گسترهی مذكور، در طول تاریخ خود، مركز و عرصهی جنگ و كشمكش هموارهی قدرتهای منطقه بوده و چه بسیار اقوام و كشورهایی كه در این گیرودار با ضربات دشمنان (مانند اورارتو و آشور) یا فروپاشی تدریجی (مانند مانا، كاسی، سومر) از میان رفته بودند. اما با برآمدن هخامنشیان به رهبری كوروش بزرگ، مردمان و ملل خاورمیانه پس از صدها سال پراكندگی و آشفتگی و پریشانی ناشی از جنگهای فرسایشی و فروپاشی تدریجی، اینك در پرتو حكومت متمركز و تكثرگرای هخامنشی كه نویدبخش برقراری ثبات و امنیت در منطقه بود، بیدغدغهی خاطر از آشوبها و جنگهای پیایی مرگآور و ویرانگر، و بیهراس از یورشهای غارتگرانه و خانمان برانداز بیگانگان و آسوده از ترس اسارت و دربهدری و بردهكشی، به كار و تولید و زندگی و سازندگی میكوشیدند و اگر دولت هخامنشی به واسطهی شكوهگرایی و درایت خود، میراث تمدنهای پیشین و گذشته را پاس نمیداشت و در جذب و جمع و ارتقای آنها نمیكوشید، در هیاهوی هموارهی ستیزهجوییها و خودفرسودگیهای تمدنهای بومی، میراث گرانسنگ آنان به یكباره از میان میرفت و از صفحهی تاریخ زدوده میشد.
اگر تا پیش از این، آشوربانیپال (پادشاه آشور) افتخار میكرد كه هنگام فروگرفتن ایلام آن سرزمین را به «برهوت» تبدیل كرده، بر خاك آن نمك و بتهی خار پاشیده، مردمان آن را به بردگی كشیده و پیكرهی خدایاناش را تاراج كرده است (هینتس، 1376، ص 186)؛ و یا سناخریب (پادشاه آشور) در هنگام چیرگی بر بابل اذعان میدارد كه: "شهر و معابد را از پی تا بام در هم كوبیدم، ویران كردم و با آتش سوزاندم؛ دیوار، بارو و حصار نمازخانههای خدایان، هرمهای آجری و گلی را در هم كوبیدم» "ایسرائل، ص25"؛ كوروش در زمان فتح بابل افتخار میكند كه با "صلح" وارد بابل شده، ویرانیهایاش را "آباد" كرده، فقر شهر را "بهبود" بخشیده، "مانع از ویرانی" خانهها شده و پیكرههای تاراج شدهی خدایان را به میهن خود بازگردانده است)ایسرائل، ص 218(. آیا این شیوهی درخشان و بیسابقهی كوروش در رفتار با اقوام مغلوب كه الگوی سیاسی - اخلاقی جدیدی را برای فرمانروایان و دودمانهای پس از خود برجای گذارد، نمودار سیاست و منش مردمدارانه و مداراجویانهی وی ، و نشانهی تحولی نو و مثبت در تاریخ و تمدن خاورمیانه نیست؟
چیكدهی سخن آن كه، هخامنشیان به پیشوایی كوروش بزرگ با برقراری نخستین حكومت متمركز و در عین حال تكثرگرا و مداراجو در منطقه، نظامی را پدید آوردند كه به گونهای بیسابقه، ثبات سیاسی، نظم اجتماعی و ترقی اقتصادی را برای اقوام تابعهی خود فراهم آورد و نیز، تمدنها و هنرهای فراموش شده، یا رو به انحطاط، یا زندهی اقوام بومی و پراكندهی منطقه را پس از جمع و جذب و ارتقا، در قالب هنر و تمدن شاهوار، نوین و مقتدر هخامنشی، محفوظ، بلكه جاودانه ساختند؛ در نگاه ما، جایگاه و منزلت والای كوروش و هخامنشیان در تاریخ و تمدن جهان باستان، از این بابت است.
منبع: تکناز
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: سلسله پادشاهان
قسمت چهارم-هخامنشیان-بخش پنجاه وهشتم
معرفى کتاب : چرا يک يونانی زندگینامهی کوروش بزرگ را نوشت؟
گزنوفون در سال 445 پيش از ميلاد در دهکدهی کوچکی در نزديکی آتن چشم به جهان گشود و نزد سقراط آموزش ديد. در جوانی از مزدوران سپاه کوروش کوچک شد تا وی را در جنگ با برادرش اردشير درازدست ياری رساند. جنگ ميان دو برادر با کشته شدن کوروش کوچک به پايان رسيد و گزنوفون و ديگر مزدوران يونانی آواره شدند. گزنوفون گزارش اين جنگ و بازگشت مزدوران يونانی به سرزمين خودشان را در کتاب بازگشت ده هزار نفر به شيوايی آورده است. رهاورد ديگر گزنوفون از سفرش به شرق جهان باستان، آشنايی با شيوهی فرمانروايی کوروش بزرگ، بنيانگذار شاهنشاهی هخامنشيان، بود که به صورت کتاب کوروشنامه به يادگار مانده است.
هنگامی که گزنوفون به ميهن خود بازگشت، سقراط جام شوکران را نوشيده بود و هرج و مرج بر آتن سايه افکنده بود. بيم آن میرفت که جنگهای داخلی نيز ميان شهرهای يونانی درگيرد. هر يک از انديشمندان يونانی در پی راهکاری برای بهبود زندگی مردم بودند. افلاطون شهری آرمانی را معرفی کرد که در آنجا به کسی ستم نمیشود، زيرا انديشمندان پاکنهاد به ادارهی شهر میپردازند. ارسطو گفت اگر فرمانروايان با علم سياست آشنا باشند و کشور را بر پايهی منطق اداره کنند، میتوانند چنان شهری را پديد آورند. گزنوفون با نگارش کتاب کوروشنامه میخواست به مردم آتن بگويد چنين فرمانروايی در جهان وجود داشته است و آنها بايد بکوشند چنين انسانی پرورش دهند.
گزنوفون در مقدمهی اين کتاب میگويد که روزگاری گمان میکرد برای انسان بسيار آسانتر است که بر جانوران فرمانروايی داشته باشد تا بر انسانهای ديگر. مگر نه اينکه گلهها به همان جايی میروند که شبانان راهنمايیشان میکنند و هرگز از راهنمايی فرمانروايان خود، يعنی شبانان، سرپيچی نمیکنند. گزنوفون میگويد: « اما هنگامی که ديدم چگونه کوروش، پادشاه ايران، بر شمار بسياری از آدميان حکومت کرد و شهرهای بسيار و قومهای گوناگون را به زير فرمان خود درآورد، از عقيدهی نخست خود بازگشتم و ناچار به اعتراف شدم که نه تنها حکومت بر مردم کاری غيرممکن نيست، بلکه دشوار نيز نخواهد بود، مشروط بر اينکه حکومتکننده با تدبير و با کياست باشد. »
گزنوفون کوروش بزرگ را نديده بود، زيرا سالها از مرگ آن فرمانروای نيکنام میگذشت، اما وصف او را از مردمی که به روزگار کوروش زيسته بودند، شنيده بود. خودش میگويد: «در قلمرو کوروش ملتها و قومهای بسيار همه طوق طاعتش را بر گردن نهادند و با آنکه از يکديگر روزها، بلکه ماهها فاصله داشتند و گروهی هرگز او را به چشم خود نديده بودند و برخی اطمينان داشتند که هرگز او را نخواهند ديد، اما همگی يکدل و يک جهت میکوشيدند در زير رايت سلطنتش درآيند و فرمانهايش را تمکين کنند.» از اين رو گزنوفون زندگینامهی کوروش را از تولد تا مرگ به صورت کتابی خواندنی نوشت تا مردم يونان با خواندنش از رفتار آن فرمانروای نيککردار درس بگيرند.
يوزف ويسهوفر، تاريخپژوه آلمانی، در کتاب ايران باستان اشاره میکند که کوروش بزرگ نه تنها در فنون جنگی و مهارتهای سياسی سرآمد بود، بلکه در دوستی، آزادیخواهی، نرمش و مدارا و مهربانی نسبت به دشمنان خود نيز بیهمتا بود. او در کنار منابع ديگر، از کتاب کوروشنامه به عنوان يکی از منابع مناسب برای شناخت کوروش نام میبرد و يادآور میشود که: «اين کتاب تا قرن هيجدهم ميلادی پرخوانندهترين کتاب همهی اعصار بود و در ادبيات و هنر اروپا بيش از همه به توصيف گزنوفون از شاه ايران مراجعه و استناد میشد.»
بخش بزرگی از کتاب کوروشنامه به گزارش لشکرکشیهای کوروش بزرگ، شيوههای جنگی وی و رفتارش با سپاهيان خود و قومهای شکستخورده اختصاص دارد. اما از آنجا که نويسندهی اين کتاب يکی از شاگردان سقراط بوده، جایجای آن را با آموزههای اخلاقی درآميخته است. گزنوفون در اين کتاب به معرفی فرمانروايی بزرگ پرداخته است که از يک سو از هوش بسيار برخوردار بود و از همهی نبردها پيروز بيرون میآمد و از سوی ديگر، انسانی اخلاقمدار بودکه نيکی به ديگران برايش از همهی شادیهای عالم لذتبخشتر بود. به راستی چنين کتابی نبايد پرخوانندهترين کتاب همهی اعصار باشد؟
برای آگاهی بيشتر:
1 . گزنوفون. کورشنامه. ترجمهی رضا مشايخی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1386
2 . ويسهوفر. يوزف.ايران باستان (از 550 پيش از ميلاد تا 650 پس از ميلاد) ترجمهی مرتضی ثاقبفر. تهران: ققنوس، 1377
3- جزیره دانش
گزنوفون: «پژوهش کرديم تا بدانيم کوروش از چه نوع آموزش و پرورشی بهره جسته است که توانسته اين گونه در فرمانروايی بر انسانها سرآمد همگان باشد.»
معرفى کتاب : چرا يک يونانی زندگینامهی کوروش بزرگ را نوشت؟
گزنوفون در سال 445 پيش از ميلاد در دهکدهی کوچکی در نزديکی آتن چشم به جهان گشود و نزد سقراط آموزش ديد. در جوانی از مزدوران سپاه کوروش کوچک شد تا وی را در جنگ با برادرش اردشير درازدست ياری رساند. جنگ ميان دو برادر با کشته شدن کوروش کوچک به پايان رسيد و گزنوفون و ديگر مزدوران يونانی آواره شدند. گزنوفون گزارش اين جنگ و بازگشت مزدوران يونانی به سرزمين خودشان را در کتاب بازگشت ده هزار نفر به شيوايی آورده است. رهاورد ديگر گزنوفون از سفرش به شرق جهان باستان، آشنايی با شيوهی فرمانروايی کوروش بزرگ، بنيانگذار شاهنشاهی هخامنشيان، بود که به صورت کتاب کوروشنامه به يادگار مانده است.
هنگامی که گزنوفون به ميهن خود بازگشت، سقراط جام شوکران را نوشيده بود و هرج و مرج بر آتن سايه افکنده بود. بيم آن میرفت که جنگهای داخلی نيز ميان شهرهای يونانی درگيرد. هر يک از انديشمندان يونانی در پی راهکاری برای بهبود زندگی مردم بودند. افلاطون شهری آرمانی را معرفی کرد که در آنجا به کسی ستم نمیشود، زيرا انديشمندان پاکنهاد به ادارهی شهر میپردازند. ارسطو گفت اگر فرمانروايان با علم سياست آشنا باشند و کشور را بر پايهی منطق اداره کنند، میتوانند چنان شهری را پديد آورند. گزنوفون با نگارش کتاب کوروشنامه میخواست به مردم آتن بگويد چنين فرمانروايی در جهان وجود داشته است و آنها بايد بکوشند چنين انسانی پرورش دهند.
گزنوفون در مقدمهی اين کتاب میگويد که روزگاری گمان میکرد برای انسان بسيار آسانتر است که بر جانوران فرمانروايی داشته باشد تا بر انسانهای ديگر. مگر نه اينکه گلهها به همان جايی میروند که شبانان راهنمايیشان میکنند و هرگز از راهنمايی فرمانروايان خود، يعنی شبانان، سرپيچی نمیکنند. گزنوفون میگويد: « اما هنگامی که ديدم چگونه کوروش، پادشاه ايران، بر شمار بسياری از آدميان حکومت کرد و شهرهای بسيار و قومهای گوناگون را به زير فرمان خود درآورد، از عقيدهی نخست خود بازگشتم و ناچار به اعتراف شدم که نه تنها حکومت بر مردم کاری غيرممکن نيست، بلکه دشوار نيز نخواهد بود، مشروط بر اينکه حکومتکننده با تدبير و با کياست باشد. »
گزنوفون کوروش بزرگ را نديده بود، زيرا سالها از مرگ آن فرمانروای نيکنام میگذشت، اما وصف او را از مردمی که به روزگار کوروش زيسته بودند، شنيده بود. خودش میگويد: «در قلمرو کوروش ملتها و قومهای بسيار همه طوق طاعتش را بر گردن نهادند و با آنکه از يکديگر روزها، بلکه ماهها فاصله داشتند و گروهی هرگز او را به چشم خود نديده بودند و برخی اطمينان داشتند که هرگز او را نخواهند ديد، اما همگی يکدل و يک جهت میکوشيدند در زير رايت سلطنتش درآيند و فرمانهايش را تمکين کنند.» از اين رو گزنوفون زندگینامهی کوروش را از تولد تا مرگ به صورت کتابی خواندنی نوشت تا مردم يونان با خواندنش از رفتار آن فرمانروای نيککردار درس بگيرند.
يوزف ويسهوفر، تاريخپژوه آلمانی، در کتاب ايران باستان اشاره میکند که کوروش بزرگ نه تنها در فنون جنگی و مهارتهای سياسی سرآمد بود، بلکه در دوستی، آزادیخواهی، نرمش و مدارا و مهربانی نسبت به دشمنان خود نيز بیهمتا بود. او در کنار منابع ديگر، از کتاب کوروشنامه به عنوان يکی از منابع مناسب برای شناخت کوروش نام میبرد و يادآور میشود که: «اين کتاب تا قرن هيجدهم ميلادی پرخوانندهترين کتاب همهی اعصار بود و در ادبيات و هنر اروپا بيش از همه به توصيف گزنوفون از شاه ايران مراجعه و استناد میشد.»
بخش بزرگی از کتاب کوروشنامه به گزارش لشکرکشیهای کوروش بزرگ، شيوههای جنگی وی و رفتارش با سپاهيان خود و قومهای شکستخورده اختصاص دارد. اما از آنجا که نويسندهی اين کتاب يکی از شاگردان سقراط بوده، جایجای آن را با آموزههای اخلاقی درآميخته است. گزنوفون در اين کتاب به معرفی فرمانروايی بزرگ پرداخته است که از يک سو از هوش بسيار برخوردار بود و از همهی نبردها پيروز بيرون میآمد و از سوی ديگر، انسانی اخلاقمدار بودکه نيکی به ديگران برايش از همهی شادیهای عالم لذتبخشتر بود. به راستی چنين کتابی نبايد پرخوانندهترين کتاب همهی اعصار باشد؟
برای آگاهی بيشتر:
1 . گزنوفون. کورشنامه. ترجمهی رضا مشايخی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1386
2 . ويسهوفر. يوزف.ايران باستان (از 550 پيش از ميلاد تا 650 پس از ميلاد) ترجمهی مرتضی ثاقبفر. تهران: ققنوس، 1377
3- جزیره دانش
گزنوفون: «پژوهش کرديم تا بدانيم کوروش از چه نوع آموزش و پرورشی بهره جسته است که توانسته اين گونه در فرمانروايی بر انسانها سرآمد همگان باشد.»
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: سلسله پادشاهان
قسمت چهارم-هخامنشیان-بخش پنجاه ونهم
مطالبی درباره تخت جمشید
نام تخت جمشید: تخت جمشید نام امروزی «پارسَه» است. «پارسه» از زبان پارسی باستان است و یونانیان آن را پِرسپولیس (به یونانی یعنی «پارسه شهر») خواندهاند.این بنا را تخت جمشید یا قصر شاهی جمشید پادشاه اسطورهای ایران مینامند که در شاهنامه فردوسی آمده است. آنگونه که در منابع متعدد و گوناگون تاریخی آمدهاست ساخت تخت جمشید در حدود ۲۵ قرن پیش در دامنه غربی کوه رحمت،به عبارتی میترا یا مهر و در زمان داریوش کبیر آغاز گردید و سپس توسط جانشینان وی با تغییراتی در بنای اولیه آن ادامه یافت.بر اساس خشت نوشتههای کشف شده در تخت جمشید در ساخت این بنای با شکوه معماران،هنرمندان،استادکار ان،کارگران،زنان و مردان بیشماری شرکت داشتند که علاوه بر دریافت حقوق از مزایای بیمه کارگری نیز استفاده میکردند.
چگونگی سازه
وسعت کامل کاخهای تخت جمشید ۱۲۵ هزار متر مربع است که بر روی سکوئی که ارتفاع آن بین ۸ تا ۱۸ متر بالاتر از سطح جلگهٔ مردوشت است، بنا شدهاند و از بخشهای مهم زیر تشکیل یافته است:
* کاخهای رسمی و تشریفاتی تخت جمشید (کاخ دروازه ملل)
* سرای نشیمن و کاخهای کوچک اختصاصی
* خزانهٔ شاهی
* دژ و باروی حفاظتی
...
پلکانهای ورودی سکو و دروازهٔ خشایارشا
ورود سکو، دو پلکان است که روبروی یکدیگر و در بخش شمالغربی مجموعه قرار دارندکه همچون دستانی است که آرنج خویش را خم کرده و بر آن است تا مشتاقان خود را از زمین بلند کرده و در سینه خود جای دهد. این پلکانها از هر طرف ۱۱۱ پلهٔ پهن و کوتاه(به ارتفاع۱۰ سانتیمتر) دارند. بر خلاف عقیده بسیاری از مورخین که مدعی بودند ارتفاع کم پلهها به خاطر این بوده که اسبها نیز بتوانند از پلهها بالا بروند، پلهها را کوتاهتر از معمول ساختهاند تا راحتی و ابهت میهمانان (که تصاویرشان با لباسهای فاخر و بلند بر دیوارهای تخت جمشید نقش بسته) هنگام بالا رفتن حفظ شود. بالای پلکانها، بنای ورودی تخت جمشید، «[دروازه بزرگ]» یا «[دروازه خشایارشا|دروازهٔ خشایارشا]»، قرار گرفتهاست. ارتفاع این بنا ۱۰ متر است. این بنا یک ورودی اصلی و دو خروجی داشتهاست که امروزه بقایای دروازههای آن برجاست. بر دروازهٔ غربی و شرقی طرح مردان بالدار و بر و طرح دو گاو سنگی با سر انسانی حجاری شده است. این دروازهها در قسمت فوقانی با شش کتیبهٔ میخی تزیین یافتهاند. این کتیبهها پس از ذکر نام اهورامزدا به اختصار بیان میکند که: «هر چه بدیده زیباست، به خواست اورمزد انجام پذیرفتهاست.»[2]
دو دروازه خروجی یکی رو به جنوب و دیگری رو به شرق قرار دارند و دروازه جنوبی رو به کاخ آپادانا، یا کاخ بزرگ بار، دارد.
پلکانهای کاخ آپادانا
کاخ آپادانا در شمال و شرق دارای دو مجموعه پلکان است. پلکانهای شرقی این کاخ که از دو پلکان - یکی رو به شمال و یکی رو به جنوب - تشکیل شدهاند، نقوش حجاریشدهای را در دیوار کنارهٔ خود دارند. پلکان رو به شمال نقشهایی از فرماندهان عالیرتبهٔ نظامی [ماد|مادی] و پارسی دارد در حالی که گلهای نیلوفر آبی را در دست دارند، حجاری شدهاست. در جلوی فرماندهان نظامی افراد گارد جاویدان در حال ادای احترام دیده میشوند. در ردیف فوقانی همین دیواره، نقش افرادی در حالی که هدایایی به همراه دارند و به کاخ نزدیک میشوند، دیده میشود.
کاخ آپادانا
کاخ آپادانا از قدیمیترین کاخهای تخت جمشید است. این کاخ که به فرمان داریوش بزرگ بنا شدهاست، برای برگزاری جشنهای نوروزی و پذیرش نمایندگان کشورهای وابسته به حضور پادشاه استفاده میشدهاست
این کاخ توسط پلکانی در قسمت جنوب غربی آن به «کاخ تچرا» یا «کاخ آینه» ارتباط مییابد. کاخ آپادانا از ۷۲ ستون تشکیل شدهاست که در حال حاضر ۱۴ ستون آن پابرجاست ته ستونهای ایوان کاخ گرد ولی ته ستونهای داخل کاخ مربع شکل میباشد
کاخ تچر
تچر یا تچرا به معنای خانه زمستانی میباشد.این کاخ نیز به فرمان داریوش کبیر بنا شده و کاخ اختصاصی وی بودهاست. روی کتیبهای آمده : «من داریوش این تچر را ساختم.»این کاخ یک موزه خط به شمار میرود از پارسی باستان گرفته در این کاخ کتیبه وجود دارد تا خطوط پهلوی بالای ستونها از نمای جلوییهای مصری استفاده شدهاست. قسمت اصلی کاخ توسط داریوش بزرگ و ایوان و پلکان سنگی جنوبی توسط خشایار شاه و پلکان سنگی غربی توسط اردشیر دوم بنا شدهاست
کاخ هدیش
این کاخ که کاخ خصوصی خشایارشا بودهاست در مرتفعترین قسمت صفهٔ تخت جمشید قرار دارد. این کاخ از طریق دو مجموعه پلکان به کاخ ملکه ارتباط دارد. احتمال میرود آتش سوزی از این مکان شروع شده باشد به خاطر نفرتی که آتنیها از خشایارشا داشتند به خاطر به آتش کشیده شدن آتن به دست وی. رنگ زرد سنگها نشان دهنده تمام شدن آب درون سنگها به خاطر حرارت است. اینجا مکان کوچکی بوده ۶*۶ ستون قرار داشتهاست. به خاطر ویرانی شدیدی که شده اطلاعات زیادی در مورد این کاخ در دسترس نیست خیلیها از اینجا به عنوان کاخ مرموز نام بردهاند. هدیش به معنای جای بلند میباشد و چون خشایار شاه نام زن دوم او هدیش بودهاست نام کاخ خود را هدیش میگذارد این کاخ در جنوبی ترین قسمت صفه قرار دارد و قسمتهای زیادی از کف از خود کوه میباشد
کاخ ملکه
این کاخ توسط خشایارشا ساخته شدهاست و به نسبت سایر بناها در ارتفاع پایینتری قرار گرفتهاست. بخشی از این کاخ در سال ۱۹۳۱ توسط شرقشناس مشهور، پرفسور هرتزفلد، خاکبرداری و از نو تجدیدبنا شد و امروزه به عنوان موزه و ادارهٔ مرکزی تأسیسات تخت جمشید مورد استفاده قرار گرفتهاست.
ساختمان خزانهٔ شاهنشاهی
این ساختمان که شامل چندین تالار، اطاق و حیاط تشکیل شدهاست با دیوار عظیمی از بقیهٔ تخت جمشید جدا میشود.
کاخ صدستون
وسعت این کاخ در حدود ۴۶۰۰۰ مترمربع است و سقف آن بهوسیلهٔ صد ستون که هر کدام ۱۴ متر ارتفاع داشتهاند، بالا نگه داشته میشدهاست.
کاخ شورا
به این مکان کاخ شورا یا تالار مرکزی میگویند. احتمالا شاه در اینجا با بزرگان به بحث و مشورت میپرداختهاست. با توجه به نقوش حجاری شده از یکی از دروازهها شاه وارد میشده و از دو دروازه دیگر خارج میشدهاست. به این دلیل به این جا کاخ شورا میگویند که در اینجا دوسر ستون انسان وجود داشته که جاهای دیگری نیست و سر انسان سمبل تفکر است.
سرانجام تخت جمشید
مجموعه کاخهای تخت جمشید، در سال (۳۳۰ پیش از میلاد) به دست اسکندر مقدونی به آتش کشیده شد و تمام بناهای آن به صورت ویرانه در آمد. از بناهای بر جای مانده و نیمه ویرانه، بنای مدخل اصلی تخت جمشید است که به کاخ آپادانا معروف است و مشتمل بر یک تالار مرکزی با ۳۶ ستون و سه ایوان ۱۲ ستونی درقسمتهای شمالی، جنوبی و شرقی است که ایوانهای شمالی و شرقی آن بهوسیله پلکانهایی به حیاطهای مقابل متصل و مربوط میشوند. بلندی صفه در محل کاخ آپادانا ۱۶ متر و بلندی ستونهای آن ۱۸ متر است. اینمجموعه در فهرست آثار تاریخی ایران و نیز در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است.
جایگاه کنونی این سازه
در دورهٔ نو و با بازگشت و پیدایش حس میهن خواهی در میان ایرانیان و ارجگذاری به گذشتگان این سرزمین، همانگونه که ارد بزرگ میگوید:سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند به اسطورهای کشورهای دیگر دلخوش می کند فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند .
شهر تخت جمشید اعتبار بسیاری یافت. در زمان حکمرانی خاندان پهلوی در ایران به این بنا توجه فراوانی گردید و محمدرضاشاه پهلوی جشنهای پادشاهی خویش را در این سازهٔ کهن انجام میداد. با آغاز رویداد انقلاب اسلامی این سازه را یادگار شاهان خواندند و بسیار مورد بیمهری قرار دادند. ولی امروزه میتوان تخت جمشید را نامآورترین و دوستداشتنیترین سازه در ایران و در میان ایرانیان و همچنین نماد شکوه گذشتگان دانست.
منبع: تکناز
مطالبی درباره تخت جمشید
نام تخت جمشید: تخت جمشید نام امروزی «پارسَه» است. «پارسه» از زبان پارسی باستان است و یونانیان آن را پِرسپولیس (به یونانی یعنی «پارسه شهر») خواندهاند.این بنا را تخت جمشید یا قصر شاهی جمشید پادشاه اسطورهای ایران مینامند که در شاهنامه فردوسی آمده است. آنگونه که در منابع متعدد و گوناگون تاریخی آمدهاست ساخت تخت جمشید در حدود ۲۵ قرن پیش در دامنه غربی کوه رحمت،به عبارتی میترا یا مهر و در زمان داریوش کبیر آغاز گردید و سپس توسط جانشینان وی با تغییراتی در بنای اولیه آن ادامه یافت.بر اساس خشت نوشتههای کشف شده در تخت جمشید در ساخت این بنای با شکوه معماران،هنرمندان،استادکار ان،کارگران،زنان و مردان بیشماری شرکت داشتند که علاوه بر دریافت حقوق از مزایای بیمه کارگری نیز استفاده میکردند.
چگونگی سازه
وسعت کامل کاخهای تخت جمشید ۱۲۵ هزار متر مربع است که بر روی سکوئی که ارتفاع آن بین ۸ تا ۱۸ متر بالاتر از سطح جلگهٔ مردوشت است، بنا شدهاند و از بخشهای مهم زیر تشکیل یافته است:
* کاخهای رسمی و تشریفاتی تخت جمشید (کاخ دروازه ملل)
* سرای نشیمن و کاخهای کوچک اختصاصی
* خزانهٔ شاهی
* دژ و باروی حفاظتی
...
پلکانهای ورودی سکو و دروازهٔ خشایارشا
ورود سکو، دو پلکان است که روبروی یکدیگر و در بخش شمالغربی مجموعه قرار دارندکه همچون دستانی است که آرنج خویش را خم کرده و بر آن است تا مشتاقان خود را از زمین بلند کرده و در سینه خود جای دهد. این پلکانها از هر طرف ۱۱۱ پلهٔ پهن و کوتاه(به ارتفاع۱۰ سانتیمتر) دارند. بر خلاف عقیده بسیاری از مورخین که مدعی بودند ارتفاع کم پلهها به خاطر این بوده که اسبها نیز بتوانند از پلهها بالا بروند، پلهها را کوتاهتر از معمول ساختهاند تا راحتی و ابهت میهمانان (که تصاویرشان با لباسهای فاخر و بلند بر دیوارهای تخت جمشید نقش بسته) هنگام بالا رفتن حفظ شود. بالای پلکانها، بنای ورودی تخت جمشید، «[دروازه بزرگ]» یا «[دروازه خشایارشا|دروازهٔ خشایارشا]»، قرار گرفتهاست. ارتفاع این بنا ۱۰ متر است. این بنا یک ورودی اصلی و دو خروجی داشتهاست که امروزه بقایای دروازههای آن برجاست. بر دروازهٔ غربی و شرقی طرح مردان بالدار و بر و طرح دو گاو سنگی با سر انسانی حجاری شده است. این دروازهها در قسمت فوقانی با شش کتیبهٔ میخی تزیین یافتهاند. این کتیبهها پس از ذکر نام اهورامزدا به اختصار بیان میکند که: «هر چه بدیده زیباست، به خواست اورمزد انجام پذیرفتهاست.»[2]
دو دروازه خروجی یکی رو به جنوب و دیگری رو به شرق قرار دارند و دروازه جنوبی رو به کاخ آپادانا، یا کاخ بزرگ بار، دارد.
پلکانهای کاخ آپادانا
کاخ آپادانا در شمال و شرق دارای دو مجموعه پلکان است. پلکانهای شرقی این کاخ که از دو پلکان - یکی رو به شمال و یکی رو به جنوب - تشکیل شدهاند، نقوش حجاریشدهای را در دیوار کنارهٔ خود دارند. پلکان رو به شمال نقشهایی از فرماندهان عالیرتبهٔ نظامی [ماد|مادی] و پارسی دارد در حالی که گلهای نیلوفر آبی را در دست دارند، حجاری شدهاست. در جلوی فرماندهان نظامی افراد گارد جاویدان در حال ادای احترام دیده میشوند. در ردیف فوقانی همین دیواره، نقش افرادی در حالی که هدایایی به همراه دارند و به کاخ نزدیک میشوند، دیده میشود.
کاخ آپادانا
کاخ آپادانا از قدیمیترین کاخهای تخت جمشید است. این کاخ که به فرمان داریوش بزرگ بنا شدهاست، برای برگزاری جشنهای نوروزی و پذیرش نمایندگان کشورهای وابسته به حضور پادشاه استفاده میشدهاست
این کاخ توسط پلکانی در قسمت جنوب غربی آن به «کاخ تچرا» یا «کاخ آینه» ارتباط مییابد. کاخ آپادانا از ۷۲ ستون تشکیل شدهاست که در حال حاضر ۱۴ ستون آن پابرجاست ته ستونهای ایوان کاخ گرد ولی ته ستونهای داخل کاخ مربع شکل میباشد
کاخ تچر
تچر یا تچرا به معنای خانه زمستانی میباشد.این کاخ نیز به فرمان داریوش کبیر بنا شده و کاخ اختصاصی وی بودهاست. روی کتیبهای آمده : «من داریوش این تچر را ساختم.»این کاخ یک موزه خط به شمار میرود از پارسی باستان گرفته در این کاخ کتیبه وجود دارد تا خطوط پهلوی بالای ستونها از نمای جلوییهای مصری استفاده شدهاست. قسمت اصلی کاخ توسط داریوش بزرگ و ایوان و پلکان سنگی جنوبی توسط خشایار شاه و پلکان سنگی غربی توسط اردشیر دوم بنا شدهاست
کاخ هدیش
این کاخ که کاخ خصوصی خشایارشا بودهاست در مرتفعترین قسمت صفهٔ تخت جمشید قرار دارد. این کاخ از طریق دو مجموعه پلکان به کاخ ملکه ارتباط دارد. احتمال میرود آتش سوزی از این مکان شروع شده باشد به خاطر نفرتی که آتنیها از خشایارشا داشتند به خاطر به آتش کشیده شدن آتن به دست وی. رنگ زرد سنگها نشان دهنده تمام شدن آب درون سنگها به خاطر حرارت است. اینجا مکان کوچکی بوده ۶*۶ ستون قرار داشتهاست. به خاطر ویرانی شدیدی که شده اطلاعات زیادی در مورد این کاخ در دسترس نیست خیلیها از اینجا به عنوان کاخ مرموز نام بردهاند. هدیش به معنای جای بلند میباشد و چون خشایار شاه نام زن دوم او هدیش بودهاست نام کاخ خود را هدیش میگذارد این کاخ در جنوبی ترین قسمت صفه قرار دارد و قسمتهای زیادی از کف از خود کوه میباشد
کاخ ملکه
این کاخ توسط خشایارشا ساخته شدهاست و به نسبت سایر بناها در ارتفاع پایینتری قرار گرفتهاست. بخشی از این کاخ در سال ۱۹۳۱ توسط شرقشناس مشهور، پرفسور هرتزفلد، خاکبرداری و از نو تجدیدبنا شد و امروزه به عنوان موزه و ادارهٔ مرکزی تأسیسات تخت جمشید مورد استفاده قرار گرفتهاست.
ساختمان خزانهٔ شاهنشاهی
این ساختمان که شامل چندین تالار، اطاق و حیاط تشکیل شدهاست با دیوار عظیمی از بقیهٔ تخت جمشید جدا میشود.
کاخ صدستون
وسعت این کاخ در حدود ۴۶۰۰۰ مترمربع است و سقف آن بهوسیلهٔ صد ستون که هر کدام ۱۴ متر ارتفاع داشتهاند، بالا نگه داشته میشدهاست.
کاخ شورا
به این مکان کاخ شورا یا تالار مرکزی میگویند. احتمالا شاه در اینجا با بزرگان به بحث و مشورت میپرداختهاست. با توجه به نقوش حجاری شده از یکی از دروازهها شاه وارد میشده و از دو دروازه دیگر خارج میشدهاست. به این دلیل به این جا کاخ شورا میگویند که در اینجا دوسر ستون انسان وجود داشته که جاهای دیگری نیست و سر انسان سمبل تفکر است.
سرانجام تخت جمشید
مجموعه کاخهای تخت جمشید، در سال (۳۳۰ پیش از میلاد) به دست اسکندر مقدونی به آتش کشیده شد و تمام بناهای آن به صورت ویرانه در آمد. از بناهای بر جای مانده و نیمه ویرانه، بنای مدخل اصلی تخت جمشید است که به کاخ آپادانا معروف است و مشتمل بر یک تالار مرکزی با ۳۶ ستون و سه ایوان ۱۲ ستونی درقسمتهای شمالی، جنوبی و شرقی است که ایوانهای شمالی و شرقی آن بهوسیله پلکانهایی به حیاطهای مقابل متصل و مربوط میشوند. بلندی صفه در محل کاخ آپادانا ۱۶ متر و بلندی ستونهای آن ۱۸ متر است. اینمجموعه در فهرست آثار تاریخی ایران و نیز در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است.
جایگاه کنونی این سازه
در دورهٔ نو و با بازگشت و پیدایش حس میهن خواهی در میان ایرانیان و ارجگذاری به گذشتگان این سرزمین، همانگونه که ارد بزرگ میگوید:سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند به اسطورهای کشورهای دیگر دلخوش می کند فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند .
شهر تخت جمشید اعتبار بسیاری یافت. در زمان حکمرانی خاندان پهلوی در ایران به این بنا توجه فراوانی گردید و محمدرضاشاه پهلوی جشنهای پادشاهی خویش را در این سازهٔ کهن انجام میداد. با آغاز رویداد انقلاب اسلامی این سازه را یادگار شاهان خواندند و بسیار مورد بیمهری قرار دادند. ولی امروزه میتوان تخت جمشید را نامآورترین و دوستداشتنیترین سازه در ایران و در میان ایرانیان و همچنین نماد شکوه گذشتگان دانست.
منبع: تکناز
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: سلسله پادشاهان
قسمت چهارم-هخامنشیان-بخش شصت
تشكيلات داخلي كشور در زمان داريوش
بنا به گفتهي هرودوت، داريوش سراسر متصرفات امپراطوري را به بيست يا بيست و شش ايالت - يا ساتراپي به زبان يوناني- تقسيم كرد. اما داريوش در كتيبهي نقش رستم شمار اين ايالات را سي واحد قيد كرده است. پادشاه به هريك از ايالات يك نفر والي ميفرستاد كه يونانيان او را ساتراپ و ايرانيان خشترياوان ميناميدند- و امروزه فرماندار يا شهربان خوانده ميشود. در ضمن براي آنكه از تمركز قدرت در دست فرد واحد جلوگيري شود و كثرت نفوذ و قدرت ناشي از تمركز شور استقلال در سرهاي فرمانروايان ايالات نيفكند.
يك نفر را به عنوان فرمانده نيروهاي پادگان و به همراه او مأموري را با شغل دبيري به هر ناحيه گسيل ميداشت. فرمانده قوا و دبير در نهان بر كار يكديگر نظارت داشتند و دبير احكام را مستقيماً از مركز به دست ميآورد. دبير در واقع حكم بازرس و جاسوس شاه را داشت و مأمور بود در كار والي فرمانده نيروها تجسس كند و معلوم دارد كه آيا احكام و فرامين مركز به خوبي اجرا ميشود يا نه و در نتيجه وظيفهي وي اقتضا ميكرد كه مستقيماً با مركز كشور در تماس باشد. - يونانيان فرمانده قوا راكارانس (Karanos) ميناميدند.
هر ايالت داراي قلعههايي مستحكم بود و گروهي به نام ارگاپات مسئوليت نگاهداري آنها را به عهده داشتند. علاوه بر تشكيلات موجود در هر ايالت، در مركز كشور سازماني براي حفظ امنيت عمومي تشكيل شده بود كه در هر ايالت يك شعبه داشت. كار عمده و مهم اين شعب، فرستادن آگاهيهاي لازم در مورد فرمانروايان و فرماندهان به ادارهي كل بود كه چنان كه گفتيم، در مركز قرار داشت. علاوه بر اين تشكيلات - كه تا آن زمان در هيچ يك از كشورها سابقه نداشت- هر سال از طرف پادشاه يك هيت بازرسي- كه اعضاي آنها چشم و گوش شاه خوانده ميشدند- به ولايت فرستاده ميشد. گروهي سپاهي اين هيت را همراهي ميكردند تا در موقع لزوم آن را از كمك نظامي خويش برخوردار سازند.
داريوش براي ايجاد سرعت در امر لشكركشي، در سراسر كشور با ايجاد راههاي بسيار دست زد كه مهمترين آنها به «راهشاهي» معروف بود. اين راه كه سارد را به شوش ميپيوست، به قول هرودوت 2400 كيلومتر درازا داشت. راه مزبور از سارد پايتخت ليدي سابق شروع ميشد، پس از گذشتن از فريجيه (فريجيه يا فريگيا در مركز آسياي صغير و شهرهاي مهم آن قونيه، سيزيك، ابيدوس ترواوگورديوم بود. فريگيان شديداً در برابر هيتيان پايداري كردند، ولي در سال 700 پ. م. كشورشان ضميمهي ليدي شد.) به رودهاليس (قزل ايرماق كنوني) و از آنجا به پتريوم پايتخت قديمي اقوام هيت ميرسيد. سپس براي رسيدن به فرات و ساموزارت (Samozarte) ، از قسمتهاي كوهستاني ميگذشت، در نينوا رود دجله واقع در نزديكي موصل را پشت سر ميگذاشت، در امتداد اين رودخانه در راهي كه امروزه موصل را به بغداد ميپيوندد ادامه مييافت و پس از عبور از سوريان به شوشتر منتهي ميشد. در فاصلههاي معيني از اين راه، مهمانخانههايي به منظور استراحت مسافران بنا شده بود. همچنين در هر يك از اين نقاط گروهي نظامي مستقر شده بودند تا از دامنههاي صعبالعبور سلسله كوهها محافظت كنند. علاوه بر اين، در قلعههاي مستحكم جادهي مزبور پادگانهاي نظامي استقرار يافته بود.
در منزلهاي بين راه اسبان تندرو وجود داشت تا چاپارها چه در زمان صلح و چه در مواقع جنگ و لشكركشي بتوانند در كوتاهترين مدت و با شتاب تمام احكام و فرمانها را به ولايات و ساتراپها برسانند. ترتيب رساندن نامه و فرمان به اين نحو بود كه پيك يا چاپاري آن نامه يا فرمان را حمل و در منزلي كه بدان ميرسيد، تسليم چاپار بعدي ميكرد و اين ترتيب همچنان ادامه مييافت. تا بالاخره نامه يا فرمان به صاحب آن ارائه گردد. چاپارها با رعايت اين مراتب كه به وسيلهي داريوش سازمان يافته بود، راهي بسيار دراز و دشوار را تنها در مدت يك هفته ميپيمودند، در حالي كه كاروانهاي تجاري براي طي اين راه نود روز صرف ميكردند. در زبان پارسي قديم چاپارهاي مزبور و حركت آنها به وسيلهي اسبان تازه نفس را آنگارايون (Angareioun) ميگفتند.
جادهي قديم كه بابل را از راه كرخميش (Karkhemish) به مصر ميپيوست، به جادهي عمدهي ديگري كه از بابل به حلوان ، بيستون و همدان ميرفت، ملحق ميشد. با پيروزيهاي تازهاي كه در مرزهاي شرقي شاهنشاهي ايران به دست آمد، اين راه تا درهي كابل عليا گسترش يافت و از آنجا در امتداد جريان رود مزبور به درهي سند رسيد. همچنين در كنار اين جادههاي بزرگ، احداث گرديد. در ميان جادههاي اخير بايد از راهي نام ببريم كه شوش را به تخت جشميد پيوند ميداد. قسمتي از قطعات سنگ فرش شدهي اين جاده در ناحيهي بهبهان شناخته شده است. در مسير اين راه، در نزديك فهليان باقيماندههاي يك سايبان سلطنتي وجود دارد كه پايههاي ستون سنگي آن به سبك خاص شوشي پايتخت جمشيدي است. اين راه در فاصلهي ميان فهليان و نيشابور به سمت چپ ميپيچيد و از طريق ابواب پارس به فلات ايران باز ميشد. جادهي ديگري از لرستان ميگذشت و شوش به همدان - كه درباريان ماههاي گرم تابستان را در آن ميگذارانيدند- متصل ميساخت.
داريوش براي تأمين امنيت و استقرار آرامش و سكون نقاط مختلف كشور خويش نيرويي به نام سپاه جاويدان به وجود آورد. وجه تسميهي اين نيرو آن بود كه هر وقت يكي از افراد سپاه مزبور در اثر مرگ يا جنگ تلف ميشد، جاي او را با يكي از افراد ورزيدهي جديد پر ميكردند. سپاه جاويدان از پياده نظام و سواره نظام تشكيل ميشد و شمار افراد آن به ده هزار تن ميرسيد. علاوه بر اين ده هزار سپاهي، چهارهزار سوراه و پياده مأمور حفاظت كاخ سلطنتي بودند. نظر به اينكه سپاه جاويدان وظيفهي برقراري نظم و ترتيب ايالتها را به عهده داشت، ميتوان آن را با ژاندارمري تطبيق داد.
تا پيش از دوران سلطنت داريوش، ماليات سازمان منظمي نداشت و عاملان دولت بنا به ميل و سليقهي خويش از مردم ماليات ميگرفتند. به گفتهي مورخان يوناني، داريوش ماليات ايالتهاي تابع را به دو نوع نقدي و جنسي تقسيم كرد و مقرر داشت كه از هر ايالت به فرا خور استعداد اقتصادي آن ماليات گرفته شود. براي مثال، وي آسياي صغير را به چهار ناحيهي مشخص تقسيم كرد كه هر يك از آنها به تفاوت از چهارصد تا پانصد تالان ] 1 [ ميپرداخت. يونانيان ميگويند ماليات كل كشور ايران سالانه هيجده هزار تالان بود و ايرانيان تالان را از وزن بابلي اخذ كردهاند. همان طور كه گفته شد، بخشي از ماليات نيز به صورت جنسي از ماليات دهندگان گرفته ميشد. ايالت پارس از پرداخت ماليات معاف بود و در عوض هدايايي براي پادشاه ارسال ميداشت.
طرز كار داريوش در زمينهي اخذ ماليات، عادلانه و به نحوي بود كه پرداخت آن بر دوش تأديه كنندگان سنگيني نميكرد و آنان را گرفتار فقر و فاقه نميساخت. پلوتارك در اين زمينه چنين مينويسد: «داريوش پس از تعيين ميزان مالياتها و تقسيم آن به نقدي و جنسي، در صدد بر آمد تا تعيين كند كه آيا مردم قدرت پرداخت آن را دارند يا نه. مع هذا پس از آنكه از گران نبودن بار مالياتهاي وضع شده اطمينان حاصل كرد، ميزان تعيين شده را به نصف تقليل داد و اظهار داشت كه چون هر ولايتي براي هزينههاي خود عوارضي از مردم اخذ ميكند، بايد از مقدار ماليات كاست تا بر كسي تحميل نشده باشد.»
يكي ديگر از اقدامات داريوش كبير ايجاد مجدد ارتباط بين دو درياي مديترانه و سرخ از طريق يكي از شاخههاي رود نيل بود. توضيح آنكه به سال 609 پيش از ميلاد نشائو پادشاه مصر كانالي بين آن دو دريا حفر كرده ولي بعداً كانال مزبور پر و فاقد استفاده شده بود. داريوش با توجه به اهميت اين راه آبي، دستور داد آن را پاك و قابل بهرهبرداري كنند. حفريات مصر معلوم ميدارد كه داريوش به هنگام افتتاح كانال مزبور در مصر حضور داشته است. در ضمن آثاري كه در تنگهي سوئز كشف گرديده، از داريوش نيز كتيهاي در مورد كانال مزبور به دست آمده است.
داريوش براي آسان شدن كار دادو ستد، سكهاي به نام دريك به وجود آورد كه از طلاي خالص تهيه و بر يك طرف آن تصوير تيراندازي تيرو كمان در دست نقش شده بود.
داريوش پس از تسخير يك سرزمين با منكوب كردن شورشيان گوشه و كنار كشور، با شكست خوردگان خوش رفتار ميكرد و چنانچه دوستي او را ميپذيرفتند، از ياريشان دريغ نميورزيد. كتيبههاي بازمانده از اين پادشاه، نكتهي مورد اشاره را به خوبي نشان ميدهد. از جمله مسائلي كه در نزد داريوش اهميت فراوان داشت آن بود كه فرمانهايش موبهمو اجرا گردد و ارادهاش در سراسر متصرفات ايران محترم شمرده شود.
پژوهشهايي كه توسط دانشمندان خارجي در متون كتيبهها و الواح باقيمانده از داريوش در بيستون، تختجشميد، شوش و نقش رستم صورت گرفته است اين نكته را مسلم ميدارد كه بين فرمانهاي اين پادشاه و قوانين حمورابي ] 2 [ هماننديهايي وجود داشته و داريوش از قوانين مزبوره استفادههاي فراوان برده است. الواح داريوش به زبانهاي مختلف آرامي، بابلي و فارسي قديم نوشته شده به مراكز همهي ساتراپها ارسال ميگرديد. اينك به منظور معرفي داريوش كبير از زبان خود او، مفاد كتيبهي بزرگ آن پادشاه را كه در نقش رستم به دست آمده است،
«خداي بزرگي است اهورامزدا كه آبها را آفريد. او اين سرزمين را آفريد. او انسان را آفريد: نيكيهاي او به انسان كه وي آفريده، ارزاني شده است. داريوش، شاهيگانه، شاهي از شاهان بسيار كه داراي فرمانهاي بسيار است. منم داريوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه ممالك جهان از هر زبان، شاه اين ناحيهي بزرگ و وسيع، پسر ويشتاسب هخامنشي، پارسي فرزند پارسي. به لطف اهورامزدا اينها هستند ممالكي كه من خارج از پارس گرفتهام و در آنها من تسلط دارم، خراج آنها به من ميرسد و هر چه از سوي من بدانها فرمان داده شود، آن را مجري ميدارند و تصميمات من مورد احترام قرار ميگيرد: ماد ، عيلام ، پارت ، هرات ، بلخ ، سغد ، خوارزم ، زرنگ ، رخج ، ثتهگوش (افغانستان مركزي)، قدو (Gadu) ، گندار ، هند ، اپونيه كيمريان آميرگي ، بابل ، آشور ، عربستان ، مصر ، ارمنستان ، كاپادوكيه ، ساروس ، يمن ، اسكودره (Skudra) ، كرسه (Karsa) ، آنچه بدي به كار رفته بود، من به خوبي بدل كردم. سرزمينهايي كه خرافات و جنگ در ميانشان بود و يكديگر را ميكشتند، بلطف اهورامزدا يكديگر را نكشتند، و من هر يك را به جاي خود مستقر كردم، و آنها تصميمات را به اجرا در آوردند، و ديگر قوي ضعيف را نميزند و غارت نميكند. اهورامزدا به همهي مغان مرا حفظ كنند، من و سراي مرا و لوحهاي كه نوشته شده است.»
سایت علمی دانشجویان
تشكيلات داخلي كشور در زمان داريوش
بنا به گفتهي هرودوت، داريوش سراسر متصرفات امپراطوري را به بيست يا بيست و شش ايالت - يا ساتراپي به زبان يوناني- تقسيم كرد. اما داريوش در كتيبهي نقش رستم شمار اين ايالات را سي واحد قيد كرده است. پادشاه به هريك از ايالات يك نفر والي ميفرستاد كه يونانيان او را ساتراپ و ايرانيان خشترياوان ميناميدند- و امروزه فرماندار يا شهربان خوانده ميشود. در ضمن براي آنكه از تمركز قدرت در دست فرد واحد جلوگيري شود و كثرت نفوذ و قدرت ناشي از تمركز شور استقلال در سرهاي فرمانروايان ايالات نيفكند.
يك نفر را به عنوان فرمانده نيروهاي پادگان و به همراه او مأموري را با شغل دبيري به هر ناحيه گسيل ميداشت. فرمانده قوا و دبير در نهان بر كار يكديگر نظارت داشتند و دبير احكام را مستقيماً از مركز به دست ميآورد. دبير در واقع حكم بازرس و جاسوس شاه را داشت و مأمور بود در كار والي فرمانده نيروها تجسس كند و معلوم دارد كه آيا احكام و فرامين مركز به خوبي اجرا ميشود يا نه و در نتيجه وظيفهي وي اقتضا ميكرد كه مستقيماً با مركز كشور در تماس باشد. - يونانيان فرمانده قوا راكارانس (Karanos) ميناميدند.
هر ايالت داراي قلعههايي مستحكم بود و گروهي به نام ارگاپات مسئوليت نگاهداري آنها را به عهده داشتند. علاوه بر تشكيلات موجود در هر ايالت، در مركز كشور سازماني براي حفظ امنيت عمومي تشكيل شده بود كه در هر ايالت يك شعبه داشت. كار عمده و مهم اين شعب، فرستادن آگاهيهاي لازم در مورد فرمانروايان و فرماندهان به ادارهي كل بود كه چنان كه گفتيم، در مركز قرار داشت. علاوه بر اين تشكيلات - كه تا آن زمان در هيچ يك از كشورها سابقه نداشت- هر سال از طرف پادشاه يك هيت بازرسي- كه اعضاي آنها چشم و گوش شاه خوانده ميشدند- به ولايت فرستاده ميشد. گروهي سپاهي اين هيت را همراهي ميكردند تا در موقع لزوم آن را از كمك نظامي خويش برخوردار سازند.
داريوش براي ايجاد سرعت در امر لشكركشي، در سراسر كشور با ايجاد راههاي بسيار دست زد كه مهمترين آنها به «راهشاهي» معروف بود. اين راه كه سارد را به شوش ميپيوست، به قول هرودوت 2400 كيلومتر درازا داشت. راه مزبور از سارد پايتخت ليدي سابق شروع ميشد، پس از گذشتن از فريجيه (فريجيه يا فريگيا در مركز آسياي صغير و شهرهاي مهم آن قونيه، سيزيك، ابيدوس ترواوگورديوم بود. فريگيان شديداً در برابر هيتيان پايداري كردند، ولي در سال 700 پ. م. كشورشان ضميمهي ليدي شد.) به رودهاليس (قزل ايرماق كنوني) و از آنجا به پتريوم پايتخت قديمي اقوام هيت ميرسيد. سپس براي رسيدن به فرات و ساموزارت (Samozarte) ، از قسمتهاي كوهستاني ميگذشت، در نينوا رود دجله واقع در نزديكي موصل را پشت سر ميگذاشت، در امتداد اين رودخانه در راهي كه امروزه موصل را به بغداد ميپيوندد ادامه مييافت و پس از عبور از سوريان به شوشتر منتهي ميشد. در فاصلههاي معيني از اين راه، مهمانخانههايي به منظور استراحت مسافران بنا شده بود. همچنين در هر يك از اين نقاط گروهي نظامي مستقر شده بودند تا از دامنههاي صعبالعبور سلسله كوهها محافظت كنند. علاوه بر اين، در قلعههاي مستحكم جادهي مزبور پادگانهاي نظامي استقرار يافته بود.
در منزلهاي بين راه اسبان تندرو وجود داشت تا چاپارها چه در زمان صلح و چه در مواقع جنگ و لشكركشي بتوانند در كوتاهترين مدت و با شتاب تمام احكام و فرمانها را به ولايات و ساتراپها برسانند. ترتيب رساندن نامه و فرمان به اين نحو بود كه پيك يا چاپاري آن نامه يا فرمان را حمل و در منزلي كه بدان ميرسيد، تسليم چاپار بعدي ميكرد و اين ترتيب همچنان ادامه مييافت. تا بالاخره نامه يا فرمان به صاحب آن ارائه گردد. چاپارها با رعايت اين مراتب كه به وسيلهي داريوش سازمان يافته بود، راهي بسيار دراز و دشوار را تنها در مدت يك هفته ميپيمودند، در حالي كه كاروانهاي تجاري براي طي اين راه نود روز صرف ميكردند. در زبان پارسي قديم چاپارهاي مزبور و حركت آنها به وسيلهي اسبان تازه نفس را آنگارايون (Angareioun) ميگفتند.
جادهي قديم كه بابل را از راه كرخميش (Karkhemish) به مصر ميپيوست، به جادهي عمدهي ديگري كه از بابل به حلوان ، بيستون و همدان ميرفت، ملحق ميشد. با پيروزيهاي تازهاي كه در مرزهاي شرقي شاهنشاهي ايران به دست آمد، اين راه تا درهي كابل عليا گسترش يافت و از آنجا در امتداد جريان رود مزبور به درهي سند رسيد. همچنين در كنار اين جادههاي بزرگ، احداث گرديد. در ميان جادههاي اخير بايد از راهي نام ببريم كه شوش را به تخت جشميد پيوند ميداد. قسمتي از قطعات سنگ فرش شدهي اين جاده در ناحيهي بهبهان شناخته شده است. در مسير اين راه، در نزديك فهليان باقيماندههاي يك سايبان سلطنتي وجود دارد كه پايههاي ستون سنگي آن به سبك خاص شوشي پايتخت جمشيدي است. اين راه در فاصلهي ميان فهليان و نيشابور به سمت چپ ميپيچيد و از طريق ابواب پارس به فلات ايران باز ميشد. جادهي ديگري از لرستان ميگذشت و شوش به همدان - كه درباريان ماههاي گرم تابستان را در آن ميگذارانيدند- متصل ميساخت.
داريوش براي تأمين امنيت و استقرار آرامش و سكون نقاط مختلف كشور خويش نيرويي به نام سپاه جاويدان به وجود آورد. وجه تسميهي اين نيرو آن بود كه هر وقت يكي از افراد سپاه مزبور در اثر مرگ يا جنگ تلف ميشد، جاي او را با يكي از افراد ورزيدهي جديد پر ميكردند. سپاه جاويدان از پياده نظام و سواره نظام تشكيل ميشد و شمار افراد آن به ده هزار تن ميرسيد. علاوه بر اين ده هزار سپاهي، چهارهزار سوراه و پياده مأمور حفاظت كاخ سلطنتي بودند. نظر به اينكه سپاه جاويدان وظيفهي برقراري نظم و ترتيب ايالتها را به عهده داشت، ميتوان آن را با ژاندارمري تطبيق داد.
تا پيش از دوران سلطنت داريوش، ماليات سازمان منظمي نداشت و عاملان دولت بنا به ميل و سليقهي خويش از مردم ماليات ميگرفتند. به گفتهي مورخان يوناني، داريوش ماليات ايالتهاي تابع را به دو نوع نقدي و جنسي تقسيم كرد و مقرر داشت كه از هر ايالت به فرا خور استعداد اقتصادي آن ماليات گرفته شود. براي مثال، وي آسياي صغير را به چهار ناحيهي مشخص تقسيم كرد كه هر يك از آنها به تفاوت از چهارصد تا پانصد تالان ] 1 [ ميپرداخت. يونانيان ميگويند ماليات كل كشور ايران سالانه هيجده هزار تالان بود و ايرانيان تالان را از وزن بابلي اخذ كردهاند. همان طور كه گفته شد، بخشي از ماليات نيز به صورت جنسي از ماليات دهندگان گرفته ميشد. ايالت پارس از پرداخت ماليات معاف بود و در عوض هدايايي براي پادشاه ارسال ميداشت.
طرز كار داريوش در زمينهي اخذ ماليات، عادلانه و به نحوي بود كه پرداخت آن بر دوش تأديه كنندگان سنگيني نميكرد و آنان را گرفتار فقر و فاقه نميساخت. پلوتارك در اين زمينه چنين مينويسد: «داريوش پس از تعيين ميزان مالياتها و تقسيم آن به نقدي و جنسي، در صدد بر آمد تا تعيين كند كه آيا مردم قدرت پرداخت آن را دارند يا نه. مع هذا پس از آنكه از گران نبودن بار مالياتهاي وضع شده اطمينان حاصل كرد، ميزان تعيين شده را به نصف تقليل داد و اظهار داشت كه چون هر ولايتي براي هزينههاي خود عوارضي از مردم اخذ ميكند، بايد از مقدار ماليات كاست تا بر كسي تحميل نشده باشد.»
يكي ديگر از اقدامات داريوش كبير ايجاد مجدد ارتباط بين دو درياي مديترانه و سرخ از طريق يكي از شاخههاي رود نيل بود. توضيح آنكه به سال 609 پيش از ميلاد نشائو پادشاه مصر كانالي بين آن دو دريا حفر كرده ولي بعداً كانال مزبور پر و فاقد استفاده شده بود. داريوش با توجه به اهميت اين راه آبي، دستور داد آن را پاك و قابل بهرهبرداري كنند. حفريات مصر معلوم ميدارد كه داريوش به هنگام افتتاح كانال مزبور در مصر حضور داشته است. در ضمن آثاري كه در تنگهي سوئز كشف گرديده، از داريوش نيز كتيهاي در مورد كانال مزبور به دست آمده است.
داريوش براي آسان شدن كار دادو ستد، سكهاي به نام دريك به وجود آورد كه از طلاي خالص تهيه و بر يك طرف آن تصوير تيراندازي تيرو كمان در دست نقش شده بود.
داريوش پس از تسخير يك سرزمين با منكوب كردن شورشيان گوشه و كنار كشور، با شكست خوردگان خوش رفتار ميكرد و چنانچه دوستي او را ميپذيرفتند، از ياريشان دريغ نميورزيد. كتيبههاي بازمانده از اين پادشاه، نكتهي مورد اشاره را به خوبي نشان ميدهد. از جمله مسائلي كه در نزد داريوش اهميت فراوان داشت آن بود كه فرمانهايش موبهمو اجرا گردد و ارادهاش در سراسر متصرفات ايران محترم شمرده شود.
پژوهشهايي كه توسط دانشمندان خارجي در متون كتيبهها و الواح باقيمانده از داريوش در بيستون، تختجشميد، شوش و نقش رستم صورت گرفته است اين نكته را مسلم ميدارد كه بين فرمانهاي اين پادشاه و قوانين حمورابي ] 2 [ هماننديهايي وجود داشته و داريوش از قوانين مزبوره استفادههاي فراوان برده است. الواح داريوش به زبانهاي مختلف آرامي، بابلي و فارسي قديم نوشته شده به مراكز همهي ساتراپها ارسال ميگرديد. اينك به منظور معرفي داريوش كبير از زبان خود او، مفاد كتيبهي بزرگ آن پادشاه را كه در نقش رستم به دست آمده است،
«خداي بزرگي است اهورامزدا كه آبها را آفريد. او اين سرزمين را آفريد. او انسان را آفريد: نيكيهاي او به انسان كه وي آفريده، ارزاني شده است. داريوش، شاهيگانه، شاهي از شاهان بسيار كه داراي فرمانهاي بسيار است. منم داريوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه ممالك جهان از هر زبان، شاه اين ناحيهي بزرگ و وسيع، پسر ويشتاسب هخامنشي، پارسي فرزند پارسي. به لطف اهورامزدا اينها هستند ممالكي كه من خارج از پارس گرفتهام و در آنها من تسلط دارم، خراج آنها به من ميرسد و هر چه از سوي من بدانها فرمان داده شود، آن را مجري ميدارند و تصميمات من مورد احترام قرار ميگيرد: ماد ، عيلام ، پارت ، هرات ، بلخ ، سغد ، خوارزم ، زرنگ ، رخج ، ثتهگوش (افغانستان مركزي)، قدو (Gadu) ، گندار ، هند ، اپونيه كيمريان آميرگي ، بابل ، آشور ، عربستان ، مصر ، ارمنستان ، كاپادوكيه ، ساروس ، يمن ، اسكودره (Skudra) ، كرسه (Karsa) ، آنچه بدي به كار رفته بود، من به خوبي بدل كردم. سرزمينهايي كه خرافات و جنگ در ميانشان بود و يكديگر را ميكشتند، بلطف اهورامزدا يكديگر را نكشتند، و من هر يك را به جاي خود مستقر كردم، و آنها تصميمات را به اجرا در آوردند، و ديگر قوي ضعيف را نميزند و غارت نميكند. اهورامزدا به همهي مغان مرا حفظ كنند، من و سراي مرا و لوحهاي كه نوشته شده است.»
سایت علمی دانشجویان
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: سلسله پادشاهان
قسمت چهارم-هخامنشیان-بخش شصت ویکم
داريوش، نخستين نظام دادرسي را بر پهنه گيتي گستراند.
جوامع انساني در شكل و شمايل قبيله اي هم بي قانون نزيسته اند. زندگي قبيله اي نيز مانند ساير زندگي هاي اجتماعي انساني مبتني بر ضوابط و اصول تعيين شده اي كه مورد احترام اعضاي قبيله بود اداره مي شد. انسان ها در قبيله يا در جوامع كوچكتري كه پيش از زندگي قبيله اي در تاريخ زندگي اجتماعي انسان ها شكل گرفته بودند، مبتني بر قانون و با تكيه بر اصولي كه نظم عمومي را ايجاد كردند ادامه حيات مي دادند. هر چند قوانين موجود در اين جوامع اغلب به صورتي شكل مي گرفت كه تنها بر آورنده نيازهاي قومي و قبيله اي افراد بوده و تامين منابع عمومي يا رعايت حقوق ساير قبيله ها را در بر نمي گرفت اما روند حل اختلاف در بسياري از نظام هاي بدوي و اجتماعي وجود داشته است.
در جوامع كوچك تر همانگونه كه گاهي قانونگذاري با مشاركت مستقيم فرد فرد اعضاي يك دهكده يا قبيله به تصويب مي رسيد، شكايت ها و اعتراض افراد نسبت به شرايط و امكانات نامطلوب زندگي نيز مطرح شده و در حضور تمام ساكنان يك دهكده به اين مشكلات رسيدگي مي شد. هر چند در برخي موارد زعيم يا رييس دهكده به صورت خصوصي مشكلات افراد قبيله را بررسي مي كرد اما در هر صورت هر دهكده يا قبيله به مثابه يك نظام سياسي خود مختار داراي نظام قضايي مستقل بود كه همين امر موجب وقوع جنگ هاي قبيله اي و منطقه اي مي شد كه اغلب در جريان زندگي چندين نسل ادامه مي يافت.
تاريخ دادرسي را اما در تمدن شش هزار ساله ايراني مي توان در دوره هاي متفاوتي بررسي كرد. نگاهي گذرا به روند پژوهش هاي صورت گرفته در تحولات زندگي مدني و اجتماعي انسان ها در دوره هاي مختلف تاريخ ايران نشان دهنده سابقه تاريخي قابل توجه نظام قضايي كشور است. به گونه اي كه نظام قضايي ايران نيز همپاي ساير تحولات اجتماعي و سياسي رشد يافته و در جريان اين تحول قواعد و اصول ديگري به آن اضافه شده است.
«سيد حسن امين» پژوهشگر و صاحبنظر در حوزه تاريخ در اين باره معتقد است كه نظام قضايي ايران بر اثر تاسيس دولت هاي پادشاهي جديد در تاريخ ايران همانند هخامنشي، ساساني و صفوي ها، حمله نظامي بيگانگان مانند حمله هاي اسكندر، عرب و مغول و انقلاب هاي خودجوش مردم ايران مانند انقلاب مشروطيت و انقلاب اسلامي به شدت دگرگون و بارها اصلاح شده است. به اعتقاد اين محقق هر چند در گذشته هاي دور، تغييرات بنيادين نهاد دادرسي در ايران نتيجه مستقيم تسلط بيگانگان به ويژه تازيان و مغول ها بود اما در قرن هاي اخير روند تغيير اين تحولات تحت تاثير مشاركت سياسي مردم و تاسيس نظام عادلانه مبتني بر خواسته هاي اهالي كشور بوده است.
دادرسي در فرهنگ كهن ايران
در فرهنگ هاي كهن ايران يعني تا پيش از تاسيس دولت هاي پارس و ماد، مفاهيم حقوقي و آيين هاي قضايي متداول در جوامع انساني با باورهاي ديني همخوان بوده است. نكته حايز اهميت در اينجا، اعتقاد به انتقام جويي الهي در ميان مردم و پيوند اين عقيده با آيين ها و ضوابط جاري جامعه است.
شواهد اين ارتباط پيش از تاسيس دولت هاي عظيم و نيرومند ايراني در آموزه ها و باورهاي عيلامي از يك سو و آيين مهر (ميتراييسم) از سوي ديگر بارز است. اين نوع نگرش بعدها و در دوره هاي ديگر با پشتوانه حكومت هاي متمركز به صورت امري عرفي پذيرفته شد.
عيلامي ها نخستين قومي بودند كه در ايران زمين، حدود چهار هزار سال پيش از ميلاد، نظام هاي حقوقي تاسيس كردند و ضوابط اين نظام حقوقي را در سراسر قلمرو خود كه علاوه بر خوزستان و سواحل خليج فارس، لرستان، پشتكوه، بختياري و ايلام امروز را نيز در بر مي گرفت، رواج دادند.
نظام حقوقي و اداري عيلامي ها در شوش كه پايتخت بود، بيش از ساير نقاط اجرا مي شد. تاكنون نزديك به 300 لوح سنگي متعلق به 2300 تا 1700 سال پيش از ميلاد، در شوش كشف شده است كه نشان مي دهد اجراي قراردادها در اين زمان با سوگند به اسم خداي شوش تضمين مي شده است.
اگر چه در سال هاي بعد تمدن عيلامي ها به رغم مقاومت هاي طولاني در برابر اقوام نيرومندي چون سومري ها، اكدي ها، آشوري ها و بابلي ها دوام آورده اند. با پيروزي حمورابي، پادشاه بزرگ بابل، قوانين و نظام حقوقي بابل به ويژه قوانين حمورابي در زمينه هاي گوناگون زندگي اجتماعي انسان ها مانند زراعت، آبياري، ازدواج، ميراث، دروغ، خانواده، حق الزحمه پزشك و معمار به اجرا در آمده و بر فضاي زندگي ايرانيان حاكم شد.
در تصاوير باقي مانده از اين دوران در سنگ نبشته هاي حمورابي كه بخشي از آن در حفاري هاي شوش به دست آمده و در حال حاضر در موزه لوور فرانسه نگهداري مي شود، حمورابي قوانين را از خداي خورشيد دريافت مي كند.
در دوراني كه آيين (ميتراييسم) به عنوان وجه مشترك انديشه ايرانيان حاكم شد روند اجراي قوانين تغييرات قابل توجهي به خود ديد. مهر يا ميترا به معني «پيمان» است و مهر، هميشه چهره قضايي داشته است، اقدام ؟؟ روي الواح گلين كه قدمت آنها به چهارده قرن پيش از ميلاد مي رسد، متن عهدنامه اي را نوشته اند كه براي استواري آن از ميترا مدد خواسته اند. در آيين مهر، مهم ترين اصل ثابت ديني، اخلاقي و حقوقي، پايبندي به قول، وفاداري به پيمان و كتمان اسرار و رموز معرفت مهري است. چنانچه در مراسم تشرف به كيش مهر با نشان دادن دشنه اي خون آلود به سالك نوآموز هشدار مي داده اند كه كيفر فاش كردن اسرار مهري، مرگ است.
در هر حال از ادله اثبات دعوي نزد آرياييان به جز سوگند به مهر و ميترا و ديگر ايزدان، اطلاعات موثق ديگري در دست نيست. تنها ابعاد تاريك و پنهان اين بخش تا اين اندازه روشن است كه قرن پيش از ظهور زرتشت «اشخاص باگذر از ميان آتش، از گناهي كه مرتكب شده اند و از لكه اي كه تهمت ايجاد كرده است، پاك و مبرا مي شوند.»
داياكو رهبر عدالت
قوم ماد مردمي آريايي نژاد و در آغاز فاقد قدرت مركزي و نظام حقوقي بودند و بي قانوني بر سراسر خاك آنها حاكم بود. داياكو يا ديوكس كه رهبر تيره اي از مادهاي شمال كشور بود، بر آن شد كه عدل و داد را در ميان مردم برقرار كند.
در تاريخ هرودوت به نقل از كتاب دادرسي و نظام هاي قضايي در ايران نوشته سيد حسن امين، اهالي دهكده اقامتگاه داياكو، اين فرد را براي رفع اختلاف هاي خود به داوري برگزيدند. «داياكو» در سال هاي بعد و به دنبال حمايت مردم به پادشاهي رسيد و دادخواهان و شاكيان شكواييه هاي خود را براي او مي فرستادند تا براساس انصاف در مورد آنها داوري كند. اگر چه دولت ماد از نظر داخلي مستقل بود اما در عرصه هاي بين المللي و به منظور جلوگيري از حمله بيگانگان به دولت آشور خراج و ماليات مي داد.
مادي ها به اندازه اي به اجراي قوانين خود پايبند بودند كه قانون را لايتغير و انعطاف ناپذير مي دانستند و به همين دليل در يونان باستان هر قاعده و حكم عامي را كه لازم الاجرا بود به قوانين ايران تشبيه مي كردند به گونه اي كه اين امر به صورت مثل به زبان هاي اروپايي راه يافت و تاكنون نيز اين مثل در افواه جاري است. نظام قضايي ايرانيان با روي كار آمدن هخامنشيان نيز با تغييرات قابل توجهي مواجه شد. در دولت هخامنشي كه قلمرو آنها در اوج قدرت از رود نيل تا هندوستان گسترده بود، شورايي هفت نفره به نام «قاضيان شاهي» فعاليت مي كردند و عزل و نصب قضات و نيز رياست هيات دادرسان به ويژه در امور جزايي با شخص پادشاه بود.
پس از فتح بابل به دست كوروش كبير، هخامنشيان در زمينه حقوق عمومي، نشر نخستين اعلاميه حقوق بشر مراحل آزادي اديان، تكثر ديني و با به رسميت شناختن حقوق خصوصي منتشر شد. اما چنانكه از كتيبه بيستون بر مي آيد در زمينه حقوق قراردادها و معاملات قواعد، رسوم بازرگاني به دستور كوروش قانون مدوني به نام «قانون شاهي» براساس قوانين كشورهاي تابع به خصوص قوانين بابليان كه نظامي پيشرفته بود، تدوين شد و بعدها پايه كار قانونگذاران رم قرار گرفت.
صورت جلسه بسياري از دادرسي هايي كه از عصر هخامنشي در تاريخ ثبت شده است. محاكمات سياسي و موضوع آن خيانت به شاه است. نمونه ديگر محاكمه داريوش، فرزند اردشير دوم است كه متهم به سوء قصد نسبت به پدر شده بود و قضات او را به اتفاق آرا محكوم كردند.
با نفوذ اسكندر در ايران، اسكندر ايرانيان را با مردم يونان برابر دانست و به همين دليل بسياري از ايرانيان از او به مثابه يك فاتح بزرگ استقبال كردند. شهرها در اين دوره داراي شوراي ملي دموكراتيك و كارمندان ديواني مسئول بوده است حال آن كه چنين ساختاري در ايران پيش از اسكندر و مشاركت ملي و عام در نظام سياسي و حقوقي سابقه نداشته است.
حدود سال هاي 261 تا 246 پيش از ميلاد يكي از ساتراب هاي پارتي تبار كه بعدها «اشك اول» خوانده شد در برابر جانشينان اسكندر سربرداشت و دولتي مستقل تشكيل داد.
از وضعيت دادرسي و قضاوت در دوران اشكاني، اطلاعات زيادي در دست نيست اما در زمينه حقوق خانواده، زنان از حقوق قابل توجهي برخوردار نبوده اند. همچنين در زمينه حقوق خصوصي، نمونه چند قرارداد اجاره متعلق به اواسط عصر اشكاني كشف شده است كه نشان مي دهد از همان زمان، ايرانيان قراردادهاي مهم را كتابت مي كرده اند.
اتحاد دين و دولت
شاهنشاهي ساساني را اردشير بابكان بنيان نهاد. اردشير در مراسم تاجگذاري خود گفت: «خاطر آسوده داريد كه قوي و ضعيف يا دني و شريف همگان را از عدالت بهره مند خواهيم داشت و عدالت را رسمي پسنديده و آييني متبع خواهيم كرد.»
در دوره ساساني با اتكا به دين ايراني تمهيد همه محاكمه ها و تصميم گيري مورد پيمان ها به دست روحانيان زرتشتي سپرده شد. به گونه اي كه هيچ امري به زعم ايرانيان در اين دوره وجهه شرعي نداشت مگر آن كه يك مغ آن را تصويب كند.
در اين دوره مجموعه قوانين ساساني در كتاب اوستا با عنوان ويديو داد (قانون ضد ديو) مشتمل بر 22 فصل مدون شد. ضمن اين كه بخشي ديگر از قوانين با عنوان «ويسپرد» به معناي همه خداوندان و كتابي با نام «ماتيكان هزار داتستان» كه از منابع مهم حقوقي مدون عصر ساساني است، گرد هم آمد. علاوه بر اين كتاب ها و كتاب «داتستان دنيك» كه بعدها تاليف شد.
سازمان قضايي و آداب قضا كه در دست موبدان زرتشتي بود به طور رسمي و بنا به قانون «ماديان هزار دادستان» فعاليت كرد. به گونه اي كه دادگاه هاي متعدد زير نظر يك موبد به شكايت ها رسيدگي مي كردند.
افزون بر دادرسي مذهبي كه در دوره ساسانيان در انحصار موبدان زرتشتي بود، نوعي محاكمه نظامي نيز در ايران عصر ساساني رواج داشت. معيارهاي اساسي حقوقي و اخلاقي، اصول سه گانه «پندار نيك، گفتار نيك و كردار نيك» بود.
در هر حال در ايران باستان از زمان عيلامي ها و آريايي هاي كهن، تا عصر ساساني نظام قضايي و آيين دادرسي همپاي تحولات اقتصادي رشد يافته و به تكامل رسيده است. آنجه مسلم است اين كه نظام هاي حقوقي در تمام اين دوره ها بازتابي از باورهاي مذهبي بوده است. نظام دادرسي و حقوقي ايران در دوره هخامنشي دچار تحولات قابل توجهي شد به گونه اي كه پس از اتحاد اقوام پارس و ماد تحت نفوذ اين دولت، نظام حقوقي سراسري جديدي در ايران جايگزين نظام هاي حقوقي قومي شد. پس از غلبه ايران به كشور هاي همجوار، نظام قضايي كشور از حقوق ملل تاثيراتي پذيرفت و داريوش كه بزرگ ترين قانون گذار ايراني بود قانوني جهان شمول برگزيد كه تا دوره هاي بعدي و حتي پس از حمله اسكندر نيز در ايران اجرا مي شد اما پس از ظهور ساسانيان و پذيرش دين زرتشت اين قانون از صحنه قوانين رسمي كشور خارج شد.
منابع:
_ محمدي ملايري، محمد، 1372، تاريخ فرهنگ ايران. تهران: يزدان.
_ امين، سيد حسن، 1381، دادرسي و نظام قضايي در ايران. تهران: دفتر پژوهش هاي فرهنگ.
-سایت علمی دانشجویان
داريوش، نخستين نظام دادرسي را بر پهنه گيتي گستراند.
جوامع انساني در شكل و شمايل قبيله اي هم بي قانون نزيسته اند. زندگي قبيله اي نيز مانند ساير زندگي هاي اجتماعي انساني مبتني بر ضوابط و اصول تعيين شده اي كه مورد احترام اعضاي قبيله بود اداره مي شد. انسان ها در قبيله يا در جوامع كوچكتري كه پيش از زندگي قبيله اي در تاريخ زندگي اجتماعي انسان ها شكل گرفته بودند، مبتني بر قانون و با تكيه بر اصولي كه نظم عمومي را ايجاد كردند ادامه حيات مي دادند. هر چند قوانين موجود در اين جوامع اغلب به صورتي شكل مي گرفت كه تنها بر آورنده نيازهاي قومي و قبيله اي افراد بوده و تامين منابع عمومي يا رعايت حقوق ساير قبيله ها را در بر نمي گرفت اما روند حل اختلاف در بسياري از نظام هاي بدوي و اجتماعي وجود داشته است.
در جوامع كوچك تر همانگونه كه گاهي قانونگذاري با مشاركت مستقيم فرد فرد اعضاي يك دهكده يا قبيله به تصويب مي رسيد، شكايت ها و اعتراض افراد نسبت به شرايط و امكانات نامطلوب زندگي نيز مطرح شده و در حضور تمام ساكنان يك دهكده به اين مشكلات رسيدگي مي شد. هر چند در برخي موارد زعيم يا رييس دهكده به صورت خصوصي مشكلات افراد قبيله را بررسي مي كرد اما در هر صورت هر دهكده يا قبيله به مثابه يك نظام سياسي خود مختار داراي نظام قضايي مستقل بود كه همين امر موجب وقوع جنگ هاي قبيله اي و منطقه اي مي شد كه اغلب در جريان زندگي چندين نسل ادامه مي يافت.
تاريخ دادرسي را اما در تمدن شش هزار ساله ايراني مي توان در دوره هاي متفاوتي بررسي كرد. نگاهي گذرا به روند پژوهش هاي صورت گرفته در تحولات زندگي مدني و اجتماعي انسان ها در دوره هاي مختلف تاريخ ايران نشان دهنده سابقه تاريخي قابل توجه نظام قضايي كشور است. به گونه اي كه نظام قضايي ايران نيز همپاي ساير تحولات اجتماعي و سياسي رشد يافته و در جريان اين تحول قواعد و اصول ديگري به آن اضافه شده است.
«سيد حسن امين» پژوهشگر و صاحبنظر در حوزه تاريخ در اين باره معتقد است كه نظام قضايي ايران بر اثر تاسيس دولت هاي پادشاهي جديد در تاريخ ايران همانند هخامنشي، ساساني و صفوي ها، حمله نظامي بيگانگان مانند حمله هاي اسكندر، عرب و مغول و انقلاب هاي خودجوش مردم ايران مانند انقلاب مشروطيت و انقلاب اسلامي به شدت دگرگون و بارها اصلاح شده است. به اعتقاد اين محقق هر چند در گذشته هاي دور، تغييرات بنيادين نهاد دادرسي در ايران نتيجه مستقيم تسلط بيگانگان به ويژه تازيان و مغول ها بود اما در قرن هاي اخير روند تغيير اين تحولات تحت تاثير مشاركت سياسي مردم و تاسيس نظام عادلانه مبتني بر خواسته هاي اهالي كشور بوده است.
دادرسي در فرهنگ كهن ايران
در فرهنگ هاي كهن ايران يعني تا پيش از تاسيس دولت هاي پارس و ماد، مفاهيم حقوقي و آيين هاي قضايي متداول در جوامع انساني با باورهاي ديني همخوان بوده است. نكته حايز اهميت در اينجا، اعتقاد به انتقام جويي الهي در ميان مردم و پيوند اين عقيده با آيين ها و ضوابط جاري جامعه است.
شواهد اين ارتباط پيش از تاسيس دولت هاي عظيم و نيرومند ايراني در آموزه ها و باورهاي عيلامي از يك سو و آيين مهر (ميتراييسم) از سوي ديگر بارز است. اين نوع نگرش بعدها و در دوره هاي ديگر با پشتوانه حكومت هاي متمركز به صورت امري عرفي پذيرفته شد.
عيلامي ها نخستين قومي بودند كه در ايران زمين، حدود چهار هزار سال پيش از ميلاد، نظام هاي حقوقي تاسيس كردند و ضوابط اين نظام حقوقي را در سراسر قلمرو خود كه علاوه بر خوزستان و سواحل خليج فارس، لرستان، پشتكوه، بختياري و ايلام امروز را نيز در بر مي گرفت، رواج دادند.
نظام حقوقي و اداري عيلامي ها در شوش كه پايتخت بود، بيش از ساير نقاط اجرا مي شد. تاكنون نزديك به 300 لوح سنگي متعلق به 2300 تا 1700 سال پيش از ميلاد، در شوش كشف شده است كه نشان مي دهد اجراي قراردادها در اين زمان با سوگند به اسم خداي شوش تضمين مي شده است.
اگر چه در سال هاي بعد تمدن عيلامي ها به رغم مقاومت هاي طولاني در برابر اقوام نيرومندي چون سومري ها، اكدي ها، آشوري ها و بابلي ها دوام آورده اند. با پيروزي حمورابي، پادشاه بزرگ بابل، قوانين و نظام حقوقي بابل به ويژه قوانين حمورابي در زمينه هاي گوناگون زندگي اجتماعي انسان ها مانند زراعت، آبياري، ازدواج، ميراث، دروغ، خانواده، حق الزحمه پزشك و معمار به اجرا در آمده و بر فضاي زندگي ايرانيان حاكم شد.
در تصاوير باقي مانده از اين دوران در سنگ نبشته هاي حمورابي كه بخشي از آن در حفاري هاي شوش به دست آمده و در حال حاضر در موزه لوور فرانسه نگهداري مي شود، حمورابي قوانين را از خداي خورشيد دريافت مي كند.
در دوراني كه آيين (ميتراييسم) به عنوان وجه مشترك انديشه ايرانيان حاكم شد روند اجراي قوانين تغييرات قابل توجهي به خود ديد. مهر يا ميترا به معني «پيمان» است و مهر، هميشه چهره قضايي داشته است، اقدام ؟؟ روي الواح گلين كه قدمت آنها به چهارده قرن پيش از ميلاد مي رسد، متن عهدنامه اي را نوشته اند كه براي استواري آن از ميترا مدد خواسته اند. در آيين مهر، مهم ترين اصل ثابت ديني، اخلاقي و حقوقي، پايبندي به قول، وفاداري به پيمان و كتمان اسرار و رموز معرفت مهري است. چنانچه در مراسم تشرف به كيش مهر با نشان دادن دشنه اي خون آلود به سالك نوآموز هشدار مي داده اند كه كيفر فاش كردن اسرار مهري، مرگ است.
در هر حال از ادله اثبات دعوي نزد آرياييان به جز سوگند به مهر و ميترا و ديگر ايزدان، اطلاعات موثق ديگري در دست نيست. تنها ابعاد تاريك و پنهان اين بخش تا اين اندازه روشن است كه قرن پيش از ظهور زرتشت «اشخاص باگذر از ميان آتش، از گناهي كه مرتكب شده اند و از لكه اي كه تهمت ايجاد كرده است، پاك و مبرا مي شوند.»
داياكو رهبر عدالت
قوم ماد مردمي آريايي نژاد و در آغاز فاقد قدرت مركزي و نظام حقوقي بودند و بي قانوني بر سراسر خاك آنها حاكم بود. داياكو يا ديوكس كه رهبر تيره اي از مادهاي شمال كشور بود، بر آن شد كه عدل و داد را در ميان مردم برقرار كند.
در تاريخ هرودوت به نقل از كتاب دادرسي و نظام هاي قضايي در ايران نوشته سيد حسن امين، اهالي دهكده اقامتگاه داياكو، اين فرد را براي رفع اختلاف هاي خود به داوري برگزيدند. «داياكو» در سال هاي بعد و به دنبال حمايت مردم به پادشاهي رسيد و دادخواهان و شاكيان شكواييه هاي خود را براي او مي فرستادند تا براساس انصاف در مورد آنها داوري كند. اگر چه دولت ماد از نظر داخلي مستقل بود اما در عرصه هاي بين المللي و به منظور جلوگيري از حمله بيگانگان به دولت آشور خراج و ماليات مي داد.
مادي ها به اندازه اي به اجراي قوانين خود پايبند بودند كه قانون را لايتغير و انعطاف ناپذير مي دانستند و به همين دليل در يونان باستان هر قاعده و حكم عامي را كه لازم الاجرا بود به قوانين ايران تشبيه مي كردند به گونه اي كه اين امر به صورت مثل به زبان هاي اروپايي راه يافت و تاكنون نيز اين مثل در افواه جاري است. نظام قضايي ايرانيان با روي كار آمدن هخامنشيان نيز با تغييرات قابل توجهي مواجه شد. در دولت هخامنشي كه قلمرو آنها در اوج قدرت از رود نيل تا هندوستان گسترده بود، شورايي هفت نفره به نام «قاضيان شاهي» فعاليت مي كردند و عزل و نصب قضات و نيز رياست هيات دادرسان به ويژه در امور جزايي با شخص پادشاه بود.
پس از فتح بابل به دست كوروش كبير، هخامنشيان در زمينه حقوق عمومي، نشر نخستين اعلاميه حقوق بشر مراحل آزادي اديان، تكثر ديني و با به رسميت شناختن حقوق خصوصي منتشر شد. اما چنانكه از كتيبه بيستون بر مي آيد در زمينه حقوق قراردادها و معاملات قواعد، رسوم بازرگاني به دستور كوروش قانون مدوني به نام «قانون شاهي» براساس قوانين كشورهاي تابع به خصوص قوانين بابليان كه نظامي پيشرفته بود، تدوين شد و بعدها پايه كار قانونگذاران رم قرار گرفت.
صورت جلسه بسياري از دادرسي هايي كه از عصر هخامنشي در تاريخ ثبت شده است. محاكمات سياسي و موضوع آن خيانت به شاه است. نمونه ديگر محاكمه داريوش، فرزند اردشير دوم است كه متهم به سوء قصد نسبت به پدر شده بود و قضات او را به اتفاق آرا محكوم كردند.
با نفوذ اسكندر در ايران، اسكندر ايرانيان را با مردم يونان برابر دانست و به همين دليل بسياري از ايرانيان از او به مثابه يك فاتح بزرگ استقبال كردند. شهرها در اين دوره داراي شوراي ملي دموكراتيك و كارمندان ديواني مسئول بوده است حال آن كه چنين ساختاري در ايران پيش از اسكندر و مشاركت ملي و عام در نظام سياسي و حقوقي سابقه نداشته است.
حدود سال هاي 261 تا 246 پيش از ميلاد يكي از ساتراب هاي پارتي تبار كه بعدها «اشك اول» خوانده شد در برابر جانشينان اسكندر سربرداشت و دولتي مستقل تشكيل داد.
از وضعيت دادرسي و قضاوت در دوران اشكاني، اطلاعات زيادي در دست نيست اما در زمينه حقوق خانواده، زنان از حقوق قابل توجهي برخوردار نبوده اند. همچنين در زمينه حقوق خصوصي، نمونه چند قرارداد اجاره متعلق به اواسط عصر اشكاني كشف شده است كه نشان مي دهد از همان زمان، ايرانيان قراردادهاي مهم را كتابت مي كرده اند.
اتحاد دين و دولت
شاهنشاهي ساساني را اردشير بابكان بنيان نهاد. اردشير در مراسم تاجگذاري خود گفت: «خاطر آسوده داريد كه قوي و ضعيف يا دني و شريف همگان را از عدالت بهره مند خواهيم داشت و عدالت را رسمي پسنديده و آييني متبع خواهيم كرد.»
در دوره ساساني با اتكا به دين ايراني تمهيد همه محاكمه ها و تصميم گيري مورد پيمان ها به دست روحانيان زرتشتي سپرده شد. به گونه اي كه هيچ امري به زعم ايرانيان در اين دوره وجهه شرعي نداشت مگر آن كه يك مغ آن را تصويب كند.
در اين دوره مجموعه قوانين ساساني در كتاب اوستا با عنوان ويديو داد (قانون ضد ديو) مشتمل بر 22 فصل مدون شد. ضمن اين كه بخشي ديگر از قوانين با عنوان «ويسپرد» به معناي همه خداوندان و كتابي با نام «ماتيكان هزار داتستان» كه از منابع مهم حقوقي مدون عصر ساساني است، گرد هم آمد. علاوه بر اين كتاب ها و كتاب «داتستان دنيك» كه بعدها تاليف شد.
سازمان قضايي و آداب قضا كه در دست موبدان زرتشتي بود به طور رسمي و بنا به قانون «ماديان هزار دادستان» فعاليت كرد. به گونه اي كه دادگاه هاي متعدد زير نظر يك موبد به شكايت ها رسيدگي مي كردند.
افزون بر دادرسي مذهبي كه در دوره ساسانيان در انحصار موبدان زرتشتي بود، نوعي محاكمه نظامي نيز در ايران عصر ساساني رواج داشت. معيارهاي اساسي حقوقي و اخلاقي، اصول سه گانه «پندار نيك، گفتار نيك و كردار نيك» بود.
در هر حال در ايران باستان از زمان عيلامي ها و آريايي هاي كهن، تا عصر ساساني نظام قضايي و آيين دادرسي همپاي تحولات اقتصادي رشد يافته و به تكامل رسيده است. آنجه مسلم است اين كه نظام هاي حقوقي در تمام اين دوره ها بازتابي از باورهاي مذهبي بوده است. نظام دادرسي و حقوقي ايران در دوره هخامنشي دچار تحولات قابل توجهي شد به گونه اي كه پس از اتحاد اقوام پارس و ماد تحت نفوذ اين دولت، نظام حقوقي سراسري جديدي در ايران جايگزين نظام هاي حقوقي قومي شد. پس از غلبه ايران به كشور هاي همجوار، نظام قضايي كشور از حقوق ملل تاثيراتي پذيرفت و داريوش كه بزرگ ترين قانون گذار ايراني بود قانوني جهان شمول برگزيد كه تا دوره هاي بعدي و حتي پس از حمله اسكندر نيز در ايران اجرا مي شد اما پس از ظهور ساسانيان و پذيرش دين زرتشت اين قانون از صحنه قوانين رسمي كشور خارج شد.
منابع:
_ محمدي ملايري، محمد، 1372، تاريخ فرهنگ ايران. تهران: يزدان.
_ امين، سيد حسن، 1381، دادرسي و نظام قضايي در ايران. تهران: دفتر پژوهش هاي فرهنگ.
-سایت علمی دانشجویان
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: سلسله پادشاهان
قسمت چهارم-هخامنشیان-بخش شصت ودوم
هويت ايراني در شاهنامه
هويت ايراني ريشه در اسطوره هايي دارد كه از هزاران سال پيش نياكان ما آن ها را خلق كردند و استمرار بخشيدند و داستان هاي حماسي درباره شاهان و پهلوانان آرماني ايرانيان چون كيخسرو و گرشاسپ و آرش و رستم، در تاريخ ايران پشتوانه هاي فكري و معنوي نيرومندي بود كه همبستگي ملّي را سخت تقويت مي كرد. از سپيده دم تاريخ تاكنون به رغم آن كه ايران بارها در معرض هجوم دشمنان خود بوده، و گاه شكست هاي وحشتناكي متحمّل شده و سرتاسر كشور به دست بيگانگان افتاده، ولي ايرانيان هيچ گاه هويت خود را فراموش نكردند و در سخت ترين روزگاران كه گمان مي رفت همه چيز نابود شده، حلقه هاي مرئي و نامرئي هويت ملّي چنان آنان را با يك ديگر پيوند مي داد كه مي توانستند ققنوس وار ازميان تلي از خاكستر دگربار سر برآورند.شاهنامه منبعي بسيار غني از ميراث مشترك ايرانيان است كه در آن مي توان استمرار هويت ايراني را از دنياي اسطوره ها و حماسه ها تا واپسين فرمان روايان ساساني آشكارا ديد. فردوسي بي گمان در احياي زبان فارسي كه از اركان هويت ملّي است، نقش بي چون وچرايي داشته است و محتواي شاهنامه داراي ويژگي هايي است كه سبب شده است تا هويت ملّي تا امروز استمرار يابد. برخي از اين ويژگي ها عبارت اند از:
1.يك پارچگي سياسي: در سراسر شاهنامه هيچ دوره اي نيست كه ايران بدون فرمان روا باشد حتّي فرمان رواي بيگانه اي چون اسكندر را از تاريخ حذف نكرده، بلكه هويت ايراني بدو داده اند.
2. يك پارچگي جغرافيايي: از آغاز شاهنامه تا دوران فريدون، فرمان روايان ايراني بر كلّ جهان فرمان مي رانند و از ايرج به بعد بر ايران شهر كه تا پايان شاهنامه كانون رويدادهاست، هرچند در دوره هاي مختلف مرزهاي ايران شهر تغيير مي كند. مثلاً زماني ارمنستان بخشي از قلمرو ايران است و زماني ديگر نيست.
3. يك پارچگي روايات: در شاهنامه برخلاف ديگر منابع فارسي و عربي دربارة تاريخ ايران روايات يك دست است. بدين معني كه خواننده هيچ گاه با روايات گوناگوني از يك رويداد واحد روبه رو نمي شود.
اين ويژگي ها به خود شاهنامه مربوط نمي شود، بلكه هرسه در كتابي به پهلوي به نام خوداي نامگ (xwadāy-nāmag) ، تاريخ رسمي دورة ساساني كه در زمان خسرو انوشيروان مدوّن شده، جمع بوده است . اين كتاب از قرن دوم هجري به بعد به عربي و فارسي ترجمه شد و منظومه هاي گران قدري براساس تحريرهاي منثور فارسي شكل گرفت و فردوسي كاخ بلند نظم خود را بر پاية يكي از تحريرهاي فارسي خداي نامه، يعني شاه نامه ابومنصوريِ تأليف يافته به سال 345 هجري پي افكند. بنابراين هنرِ اصلي فردوسي در انتخاب مهم ترين منبع در زمينة تاريخ و حماسة ملّي است كه حاكي از نبوغ اوست در درك شرايط اجتماعي و فرهنگي و سياسي ايران در آن روزگاران.
در عصر تاريخي شاهنامه، ايدة ايراني يك پارچه به لحاظ سياسي و ديني در سه مقطع آشكارا قابل تشخيص است و در سرتاسر دورة ساساني به عنوان جرياني مستمر حضور دارد: مقطع نخست، زمانِ داراي دارايان، آخرين پادشاه كياني در تاريخ ملّي است كه داريوش سوم، آخرين پاده هخامنشي را فراياد مي آورد و برخي رويدادهاي مربوط به پادشاهي اوست كه در دوران اين پادشاه كياني بازتاب يافته است. دوران اين پادشاه در خداي نامه محلّ تلاقي دو ايده كليدي در انديشه ايرانيان باستان است: يكي ايده ايراني يك پارچه به لحاظ سياسي با مركزيت ايران شهر و ديگري ايده ديني واحد در سراسر قلمرو پادشاهي. تدوين كنندگان خداي نامه ايراني يك پارچه به لحاظ سياسي و ديني در عصر هخامنشي را در دوره داراي دارايان تجسّم بخشيدند. به گـزارش دينـكرد و ارداويراف نامه ، داراي دارايان 2 نسخه از همة نسك هاي اوستا را در اختيار داشت كه يكي در خزانة شاهي نگهداري مي شد و ديگري در دز نِبِشت، ولي اسكندر مقدوني آن ها را برآورد و سوخت. بنابراين اسكندر هم يك پارچگي سياسي ايران شهر را درزمان داراي دارايان نابود كرد و هم يك پارچگي ديني را. هم چنان كه از زمان اسكندر، قلمرو ايران شهر مركزيت خود را ازدست داد و به ايالت هايي با شاهان مختلف تقسيم شد، اوستا نيز كه نماد يك پارچگي ديني آن دوران بود، پراكنده گشت و ازهمين رو فرمان روايان سراسر دوران اسكندر تا اردشير يكم ساساني را A«ملوك الطّوايفA» خوانده اند.
مقطع دوم، پادشاهي اردشير بابكان است كه از يك سو به گزارش تاريخ طبري ، مدعي بود به كين خواهي پسرعم خود داراي دارايان برخاست و بنابر گزارش كارنامه اردشير بابكان ، سراسر ايران شهر را در نظام پادشاهي واحدي متمركز ساخت و از ديگر سو به هيربدان عصر خود، تنسر يا توسر دستور داد تا متون پراكنده اوستاي عهد اشكاني را گِرد آورد و سامان بخشد.
متون پهلوي، شكل گيري دوباره يك پارچگي سياسي و ديني در زمان ساسانيان را با عباراتي چون: abāzārāyīh ī Ērānڑahr و Abāz ō ewxwadāyīh بيان كرده اند. ولي دراين باره مسئله بحث انگيز اين است كه در شاهنامه و خداي نامه، گذشته از خاطره مبهمي از داريوش سوم هخامنشي كه در داراي دارايان كياني باقي مانده، سخني از پادشاهان ماد و هخامنشي نيست و مسئله اي كه ذهن پژوهش گران تاريخ ملّي را مشغول داشته اين است كه آيا ساسانيان از پادشاهان هخامنشي اطّلاعي نداشته اند؟ در حالي كه آنان از همان ايالتي برخاستند كه ساليان سال موطن و تخت گاه هخامنشيان بوده است. نخست اين فرضيه پيش كشيده شد كه علّت خالي بودن تاريخ ملّي از ذكر پادشاهان ماد و پارس اين است كه داستان هاي مربوط به نواحي جنوب و مغرب ايران در دورة اشكانيان به تدريج جاي خود را به داستان ها و رواياتي سپرد كه هستة اصلي آن از قوم اوستايي يا كياني برخاسته بودند. تأثير و نفوذ محافل ديني زردشتي در تدوين خداي نامه سبب شد تا ساسانيان از هخامنشيان بي اطّلاع بمانند . بي گمان تأثير محافل زردشتي را در حذف تاريخ هخامنشي از تاريخ ملّي نمي توان ناديده گرفت ولي برخي ايران شناسان شواهدي عرضه كرده اند كه نشان مي دهد برخلاف آن چه در تاريخ رسمي دوره ساساني گزارش شده، ساسانيان از هخامنشيان بي اطّلاع نبوده اند ، برخي از اين شواهد عبارت اند از:
1. در مجموعة مانوي كلن، قطعه اي هست كه در آن ماني اردشير يكم را A« دارا اردشيرA» ناميده است و اين نامِ تركيبي گواه كوشش آگاهانة ساسانيان است كه خود را با دودمان شاهي هخامنشي پيوند دهند.
2. ساسانيان سنگ نبشته ها و پيكره نگاري هاي خود را نزيكِ سنگ نبشته هاي هخامنشيان در فارس برپا كردند و با همان عناويني خود را معرّفي كرده اند كه پادشاهان هخامنشي .
3. سكوت تاريخ ملّي دربارة هخامنشيان مدرك قانع كننده اي براي اين نظر نمي تواند باشد كه پادشاهان اوّلية ساساني از هخامنشيان بي اطّلاع بوده اند. هم چنان كه از سكوت خداي نامه و شاهنامه دربارة كرتير موبدان موبد پرآوازة ساساني يا كشمكش هاي نرسه با بهرام سكانشاه نمي توان نتيجه گرفت كه ساسانيان از كرتير يا اين كشمكش ها اطّلاعي نداشته اند .
4. يهوديان، ارمنيان و مسيحيان نسطوري كه در ايران دورة ساساني مي زيسته و گاه روابط نيكويي با دربار داشته اند، بعيد است كه اطّلاعات موجود در كتاب مقدّس دربارة هخامنشيان به ويژه كورش را به ساسانيان انتقال نداده باشند .
سرانجام مقطع سوم زمان خسرو انوشيروان در قرن ششم ميلادي است كه اين معمار واقعي شاهنشاهي ساساني از يك سو پس از كشته شدن پدربزرگش پيروز در جنگ با هپتاليان و تاخت وتاز اقوام وحشي در مرزهاي شمالي يك پارچگي سياسي غرور ملّي از دست رفتة ايرانيان را بازسازي كرد و از ديگر سو به دنبال تشتّّت ديني در زمان پدرش قباد يكم كه پيامد ظهور مزدك و رواج آموزه هاي او بود، دستور داد تا روايات پراكندة ديني و ملّي در قالب خداي نامه مدوّن گردد. گذشته از اين به روايتي، در همين زمان مجمعي از موبدان زردشتي به رياست وه شاپور موبدان موبد خسرو انوشيروان، 21 نسك اوستا را تعيين كرد و به اتّفاق نظر بر رأي خود مهر نهاد
خداي نامه تاريخي بود مشتمل بر زنجيره اي پيوسته از دودمان ها و شاهاني كه از قديم ترين ايّام تا زمان تدوين آن يكي پس از ديگري بر ملّت و كشوري واحد فرمان مي راندند اين امر به علاوة شرح دلاوري ها و پهلواني هاي پهلوانان در هر دوره مي توانست غرور ملّي ايرانيان را در جنگ با دشمنان شمالي بيدار و تقويت كند. شرح پُرآب وتاب جنگ هاي مداوم ايران و توران در دورة كياني و تطبيق توراني و ترك، ابزار مناسبي بود براي ترويج روحية فداكاري و جان فشاني در دفاع از مرز و بوم ايران شهر دربرابر دشمنان شمالي.
پس از فتح ايران به دست اعراب مسلمان، يك پارچگي سياسي و ديني از ايران رخت بربست. ولي ايده ايراني يك پارچه با ترجمة خداي نامه به زبان عربي و فارسي دري باقي ماند و در قرن چهارم هجري با سرايش شاهنامه شكل نهايي يافت. به تازگي تابوتي در استانبول كشف شده كه به يك ايراني مسيحي به نام خرداد پسر هرمَزدآفريد كه در قرن نهم ميلادي به بيزانس سفر كرده بود، تعلّق دارد. در كتيبه اي كه به پهلوي برروي اين تابوت نوشته شده، خرداد موطن خود را كه در آن زمان بخش شرقي سرزمين خلافت اسلامي بوده، و آن را دارالسلام مي گفتند، چنين معرّفي مي كند :
az mān ī Ērānڑahr, az rōstā ī čālagān, az deh ī xīڑt
نكته جالب كتيبه اين است كه در زماني كه ايران شهر وجود خارجي نداشته يك ايراني مسيحي موطن خود را هم چنان ايران شهر دانسته است.
فردوسي جامه فاخري بر تحرير ويژه اي از خداي نامه پوشاند و در زمانه اي كه هويت ايراني جدّاً در معرض تهديد بود و بيم آن مي رفت كه فرهنگ ايراني نيز مانند فرهنگ هاي ملل ديگر در فرهنگ قوم غالب حل شود با نمايش گذشته شكوهمند ايران، احساس ايراني بودن را در دل ها نشاند. گفتيم كه فردوسي تحرير ويژه اي از خداي نامه را مبناي كار خود قرار داد. اين تحرير ويژه چه بوده است كه چنين تأثير شگرفي را برجاي نهاده است؟ اين تحرير نه تماماً ساخته و پرداختة دستگاه شاهي و دبيران دربار بوده است و نه ساخته و پرداختة دستگاه ديني ساساني. به احتمال زياد طبقة متوسّط اجتماعي و عمدتاً طبقة دهقان در شكل گيري و استمرار اين تحرير كه بي گمان اساس آن همان خداي نامة رسمي بوده، نقش اساسي داشته و ازقضا شاهنامه را نيز دهقان فرزانه اي سروده است. ويژگي اصلي اين تحرير اين است كه در بخش مفصّلي از آن كه بر آن بخش پهلواني نام نهاده اند، به جاي شاهان بيش تر با پهلوانان هم دلي شده و دربرابر، پادشاهي چون گشتاسپ كه در تحرير رسمي خداي نامه سخت محبوب است، جاه طلب و نيرنگ باز معرّفي شده است.
پس از فروپاشي شاهنشاهي ساساني، هويت ديني ايراني رنگ باخت، ولي مليت گرايي موجود در خداي نامه در شاهنامه تبلور و تكامل يافت. با اين كه در دورة ظهور شاهنامه برخلاف دوران شكل گيري كهن الگوي آن، خداي نامه، يك پارچگي سياسي بر ايران حاكم نبود، ولي تا اندازه اي مي توان اين دو دوران را با يك ديگر سنجيد. در قرن چهارم هجري دشمنان شمالي همان تركاني بودند كه اين بار جذب فرهنگ ايراني شده و خود حكومت را به دست گرفته بودند. به جاي امپراتوري روم، اعراب مسلماني بودند كه هويت خود را در تحقير ملّت هاي ديگر به ويژه ايرانيان مسلمان مي جستند و از دين جديد چون ابزاري براي فزون خواهي و باج خواهي هرچه بيش تر نيك بهره مي بردند و از همين رو در شاهنامه تازيان در هيئت اژي دهاكة آزمند دشمن قديمي ايرانيان تجسّم يافته است.
پس از فردوسي هويت ايراني نه در بستر حكومتي يك پارچه به لحاظ سياسي و ديني، بلكه در بستري فرهنگي، ادبي و هنري استمرار يافت. ايرانيان، شاهنامه را چون شناسنامة ملّي خود حفظ كردند و منتظر فرصتي بودند تا يك پارچگي سياسي و جغرافيايي روزگار كهن را زنده كنند كه كردند. پس از خلق شاهنامه تا 500 سال بعد كه صفويان يك پارچگي سياسي را به ايران بازگرداندند، به رغم وجود حكومت هاي محلّي، ايدة ايران شهر هم چنان به حيات خود ادامه داد. گواه اين معني در مديحه هاي شاعراني چون خاقاني و نظامي، سنايي، خواجوي كرماني و عبيد زاكاني نهفته است كه پادشاهان ممدوح خود را ولو آن كه بر شهر كوچكي چون مراغه حكم مي راندند، A«شاه ايرانA» يا A«خسرو ايرانA» خطاب مي كردند.
هويت ايراني در شاهنامه در تحقير ملّت هاي ديگر نيست كه رنگ و جلا مي يابد، كه خود بر بنيادهاي فكري، معنوي و اخلاقي نيرومندي استوار است و از همين رو ملّي گرايي ايرانيان در طول تاريخ، هيچ گاه به نژادپرستي منفوري چون نازيسم و فاشيسم در قرن بيستم مبدّل نشد. در قرن بيست ويكم ايرانيان مي توانند با تعميق اين بنيادها، به ويژه بنيادهاي اخلاقي كه در سرتاسر شاهنامه موج مي زند، در دنيايي كه به سبب پيشرفت هاي برق آساي بشر در فنّاوري ارتباطات، بيم آن مي رود كه بسياري از فرهنگ هاي بومي فراموش شوند، هويت ايراني خود را حفظ كنند و آن را استمرار بخشند.
سخن آخر اين كه اگر ديوان حافظ ناخودآگاه جمعي ايرانيان را بازمي تاباند، شاهنامه خودآگاه جمعي ايرانيان است.
منبع:www.bia2javan
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: سلسله پادشاهان
قسمت چهارم-هخامنشیان-بخش شصت وسوم
سنگ نبشته ها و فرمان داریوش بزرگ برای ساخت آبراه سوئز در مصر
نویسنده: رامین جازویه
سنگنبشتهها و فرمان داریوش بزرگ
برای ساخت آبراه سوئز در مصر
سرزمین مصر در سال 525 پیش از میلاد به تصرف کبوجیه/ کمبوجیه دوم، دومین پادشاه هخامنشی در آمد. با اینکه مصریان چندین بار شوریدند تا استقلال خود را باز یابند و یکبار نیز برای کوته زمانی موفق به این کار شدند، اما دوران فرمانروایی هخامنشیان بر مصر که به غلبه اسکندر مقدونی پیوسته شد، دوران پایان تمدن درخشان و دیرینهٔ مصر و پادشاهی بومی فراعنه بود.
از دوران فرمانروایی هخامنشیان بر مصر، آثار و یادمانهای پرشماری برجای مانده است که بیشترین آنها از زمان داریوش بزرگ است. این آثار، از کوشش هخامنشیان برای سازندگی و اصلاحات اداری در مصر و نیز از روحیهٔ مدارای مذهبی آنان حکایت دارد. یکی از مهمترین آثار بجای مانده از زمان داریوش در مصر، آبراهی است که رود نیل را به دریای سرخ پیوند میدهد. در طول مسیر این آبراه، تاکنون پنج ستون سنگی یادمانی از این پادشاه شناسایی شده است.
ساخت آبراهی که دریای سرخ (احمر) را به رود نیل و دریای مدیترانه متصل کند، سرگذشتی طولانی دارد. فراعنه مصر دستکم از هزاره دوم پیش از میلاد (و شاید از هزاره سوم) در اندیشه ساخت چنین آبراهی بودهاند و در زمان فرعون نخائو/ نخو (609 تا 594 پیش از میلاد) ساخت آبراه تا اندازه زیادی پیش رفته بود.
ابوریحان بیرونی در «تحدید نهایات الاماکن»، از نخستین فرعونی که فرمان ساخت آبراه را داد با نام «ساسسطراطیس» یاد میکند؛ در حالیکه هرودوت (کتاب دوم، بندهای 158 و 159) نخائو را آغازگر ساخت آبراه میداند. هرودوت همچنین نقل میکند که کار ساخت آبراه را داریوش به پایان رسانید؛ اما بیرونی و دیودور سیسیلی (کتاب یکم، بند 33) آوردهاند که داریوش از بیم اینکه تفاوت سطح دریاها موجب آبگرفتگی مصر شود، از ادامه کار خودداری کرد و آبراه را نیمهتمام گذاشت. این دو تاریخنگار متفقاً گزارش کردهاند که ساخت آبراه در زمان بطلمیوس دوم/ فیلادلفوس (285 تا 246 پیش از میلاد) دومین پادشاه سلسله بطالسه (بطلمیوسیان) به پایان رسید. اما گزارش هرودوت مطابق با سنگنبشته داریوش است و از پایان ساخت آبراه و روان شدن کشتیها در زمان همین پادشاه حکایت میکند.
نظر استرابو در این باره مطابق با بیرونی است. او گزارش میدهد که حفر این آبراه را نخستین بار «سوستریس» پیش از جنگهای تروا آغاز کرد و داریوش آنرا دنبال نمود. اما به همان دلیل پیشگفته از ادامه کار خودداری کرد (کتاب هفدهم، بند 25). نام پادشاهی که استرابو نقل میکند، شباهت فراوانی با نامی دارد که بیرونی آورده است.
بخشی از مسیر این آبراه باستانی با مسیر فعلی کانال سوئز (در عربی «قناة السُوَیْس») که در سال 1869 میلادی ساخت آن به پایان رسید، متفاوت است. کانال فعلی سوئز از شهر سوئز در شمال خلیجی به همین نام که در انتهای بنبست دریای سرخ/ احمر (دریای قلزم) واقع است، آغاز میشود و پس از عبور از دریاچههای تلخ و تمساح به بندر پورت سعید در کنار دریای مدیترانه (دریای مغرب) میرسد. اما مسیر آبراه باستانی فقط تا دریاچه تمساح با مسیر فعلی کانال مطابقت دارد و از این دریاچه به سمت غرب میپیچد و به شهر زقازیق (بوباستیس) میرسد که در کنار شاخابهای از رود نیل واقع است.
تفاوت مسیر آبراه باستانی با امروزی در اهداف سازندگان آنها نهفته است. هدف از ساخت این آبراه در دوران باستان- برخلاف منظور سازندگان کانل سوئز امروزی- تنها پیوند دریای مدیترانه با دریای سرخ و اتصال آبهای آزاد سرزمینهای شرق و غرب نبوده است. بلکه هدف اصلیتر، پیوند دریاییِ شهرها و روستاهای بزرگ و پرشمار مصر و حاشیه رود نیل با سرزمینهای شرقی و ایجاد راه آبی تجاری بوده است. به همین دلیل نیز هست که مسیر آبراه، دریای سرخ و رود نیل را به یکدیگر متصل میسازد.
آب راهی که در زمان فراعنه و داریوش برای اتصال دریای سرخ به رود نیل و دریای مدیترانه ایجاد شده است، دارای چهار بخش طبیعی و سه بخش مصنوعی است.
بخشهای طبیعی آبراه عبارتند از:
1- دریاچه بزرگ تلخ، 2- دریاچه تمساح، 3- شاخابهای از رود نیل، 4- رود نیل.
بخشهای مصنوعی و حفاری شدهٔ آبراه عبارتند از:
1- فاصله میان شهر سوئز تا دریاچه تلخ، 2- فاصله میان دریاچه تلخ تا دریاچه تمساح، 3- فاصله میان دریاچه تمساح تا شاخابه نیل که از وادی تومیلات میگذرد و به کنار شهر زقازیق میرسد. از اینجا به بعد کشتیها از طریق شاخابه نیل به سوی رود نیل میرفتهاند و سپس سوار بر نیل به شهرهای گوناگون عزیمت کرده و یا به دریای مدیترانه وارد میشدهاند.
مسیر آبراه باستانی و محل کتیبه های داریوش بزرگ
بازنگاری از غیاث آبادی، 1388
نظریهای نیز وجود دارد که دریاچههای تلخ و تمساح بخشی از مسیر نبودهاند و آبراهه از کنار این دریاچهها میگذشته است. در این باره استرابو نظر دیگری دارد. او نقل میکند که چون دریاچه تلخ بخشی از مسیر آبراه بوده است، آب شیرین رود نیل موجب رفع تلخی آن و عزیمت ماهیها و پرندگان به آنجا شده است (کتاب هفدهم، بند 25).
اکنون بخشی از این آبراه باستانی در ساخت کانال آبرسانی اسماعیلیه بکار رفته است.
داریوش پنج کتیبه بر روی سنگ گرانیت سرخرنگ (سنگ سماق) در کنار این آبراه مهم نگاشته است که یادمانی از انجام این برنامه بزرگ و شگفت مهندسی و زمینپیمایی در عصر باستان است. سنگها بلندایی در حدود 3 متر دارند و بومی استقرارگاه خود نیستند؛ بلکه از جای دیگری تهیه شده و پس از پایان سنگتراشی در محل فعلی خود نصب گردیدهاند. ظاهراً هر پنج نسخه رونوشتی از یکدیگر هستند و تفاوتی در مضمون با هم ندارند.
نخستین کتیبه در ابتدای آبراه و در نزدیکی شهر فعلی سوئز قرار دارد. دومین کتیبه در شهر شَلوف/ الشَلوفه است که امروزه در میانهٔ میدانی در این شهر جای دارد. سومین کتیبه در ابتدای دریاچه تلخ و در محل شهر فعلی کبریت/ کِبرِِت برپا شده است. چهارمین کتیبه در نزدیکی شهر سرابیوم/ سرابهاوم و پنجمین کتیبه نیز در نزدیکی تل مسخوطه/ تلالمسخوطه قرار دارد.
هیچیک از این پنج کتیبه سالم باقی نماندهاند و آگاهی از محتوا و مضامین آنها با قیاس با یکدیگر و اصلاح بخشهای منهدم شده هر کدام با بخشهای سالم مانده در نسخهای دیگر ممکن میشود.
نخستین کتیبه را شارل دولسپس Charles du Lesseps در سال 1866 میلادی و در روند ساخت کانال سوئز شناسایی کرد و رونوشتهای دیگر آن به مرور تا سال 1913 میلادی به دست آمدند.
سنگهای یادمانی داریوش بجز کتیبه و فرمان او، دربردارندهٔ نقوش و نگارههایی نیز هستند. شخص داریوش در یک سمت سنگ یادمانها در جامه ایرانی و در برابر خدای ایرانی (اهورامزدا) و در سمت دیگر، در جامه فراعنه مصر و در برابر خدای مصری (خدابانو «نـوت/ نِت») دیده میشود. در هر دو سوی سنگ یادبودها، نشان خورشید/ گوی بالدار بر بالای سر او و خدایان در اهتزاز است. در بخش مصری کتیبه و در زیر نقش داریوش و نوت، نگارههایی از نمایندگان سرزمینهای تحت حاکمیت او در حالیکه زانو بر زمین زدهاند، همراه با نام سرزمین متبوعه آنان به خط و زبان مصری ثبت شده است. مشابه این نگارهها در پایهٔ تندیس سنگی داریوش که در مصر ساخته شد و در شوش بدست آمد نیز دیده میشود.
حضور داریوش در سنگ یادمانها با تشریفات دوگانهٔ ایرانی و مصری، و نیز یادکرد توأمان او از خدایان ایرانی و مصری، نشانهای دیگر از احترام ایرانیان به آیینها و باورداشتهای ملتها و اقوام دیگر و حتی ملل مغلوب است.
سنگنبشتههای یادمانی داریوش بزرگ در کنار این آبراه با نام کلی کتیبه داریوش در سوئز و با نشان DZ شناخته میشوند. هر تختهسنگ دو رو دارد که در یک روی آن کتیبههایی به خطها و زبانهای میخی فارسی باستان، عیلامی، اَکَدی (بابلی نو) و در روی دیگر، کتیبهای به خط هیروگلیف و زبان مصری نویسانده شده است. متنهای اکدی که در پایینترین بخش سنگها قرار داشتهاند، تقریباً بطور کامل از میان رفته و متنهای عیلامی نیز بسیار آسیب دیده است. در متن هیروگلیف مصری که بخشهایی از آن سالم مانده است، مضامین و تعابیری وجود دارد که در متن فارسی باستان دیده نمیشود.
سالمترین متن بازمانده به هیروگلیف در میان کتیبههای داریوش، نسخهای است که در نزدیکی تل مسخوطه قرار دارد.
سنگنبشته داریوش در آبراه سوئز، نسخه تل مسخوطه، متن هیروگلیف
در این متن، نام داریوش به آوای مصری آن یعنی «تریوش» در یک قاب بیضوی در میان تصویر او و تصویر خدابانو «نوت» نوشته شده است. او خود را و خدای خورشید را پسران نوت میخواند و یادآور میشود که به یاری و پشتیبانی نوت و کمانی که او تقدیم داشته، توانسته است همه دشمنانش را شکست دهد و همگان برایش خراج آورند و در خدمتش باشند. او همچنین تبار خود را یادآور میشود و میافزاید که نوت دستان خود را برای یاریاش دراز کرده است.
نام داریوش به هیروگلیف مصری: تریوش
در ادامهٔ متن هیروگلیف نام شماری از پادشاهان پیشین مصر و ایران و از جمله نام کورش آمده است که البته تا حد زیادی از میان رفتهاند. نامبرداری و یاد نیک از پادشاهان پیشینِ یک ملت مغلوب و شکستخورده، کاری جوانمردانه و بسیار نادر و استثنایی در جهان باستان و حتی در دنیای امروز است.
اما سالمترین متن فارسی باستان در میان رونوشتهای گوناگون این کتیبه متعلق به نسخههای شَـلوف و کبریت است.
سنگنبشته داریوش در آبراه سوئز، نسخه کبریت، متن فارسی باستان و عیلامی
بخش نخستِ این متن، یک سطر و یک واژه دارد که همانا نام داریوش به تنهایی است. این نام همانند متن هیروگلیف در یک قاب بیضوی در میان تصویر او و تصویر خدا (در اینجا اهورامزدا) نوشته شده است. بخش دوم دارای هفت سطر به فارسی باستان در سمت راست نگارهها و پشت سر داریوش، و نیز چهار سطر به عیلامی و سه سطر به اکدی است که در سمت چپ نگارهها و پشت سر اهورامزدا نوشته شده است. بخش سوم که در بر گیرنده متن اصلی فرمان ساخت آبراه است در زیر نگارهها، دارای دوازده سطر به فارسی باستان و هفت سطرِ بازمانده به عیلامی است که ادامه متن عیلامی به همراه کل متن اکدی آن از میان رفته است. روی دیگر این تخته سنگ به مانند نسخه تلمسخوطه دارای متنی آسیب دیده به هیروگلیف است.
نخستین آوانویسی و ترجمهها از متن فارسی باستان را کایتان آندرهویچ کاسوویچ C. ***sowicz در سال 1872 در سن پترزبورگ، تولمن H. C. Tolman در سال 1908، ویسباخ F. H. Weissbach در سال 1911 و کنت R. G. Kent در سال 1942 به زبانهای فرانسه، انگلیسی و آلمانی منتشر کردند. این آوانویسی و ترجمهها تا زمان رونالد کنت به مرور درستتر و تکمیلتر شدهاند. ترجمه این نگارنده به ویژه بر خوانش کاسوویچ از متن اصلی و پیشنهادهای والتر هینتس W. Hinz برای تلفظ واژگان فارسی باستان و بازنگری در برگردان پیشین خود در کتاب کتیبههای هخامنشی (چاپ چهارم، 1388) استوار است.
بخش نخست (DZa)، بند 1:
داریوش [فارسی باستان: دارَیَـوَهـوش].
بخش دوم (DZb)، بند 1، سطرهای 1 تا 7:
شاه بزرگ، شاهانْ شاه، شاه سرزمینها، شاه در این زمین بزرگ، پسر ویشتاسپ [ویـسْـتـاسْـپَـه]، هخامنشی [هَـخـامَـنـیـشـیَـه].
بخش سوم (DZc)، بند 1، سطرهای 1 تا 4:
خدای بزرگ است اهورامزدا [اهـورامَـزداه]، که بیافرید آن آسمان را. که بیافرید این زمین را، که بیافرید آدمی را، که بیافرید از برای آدمی شادی را، که داریوش را شاهی فرا داد، که داریوش را شهریاریای فرا داد بزرگ، با اسبان خوب، با مردمان خوب.
بخش سوم، بند 2، سطرهای 4 تا 7:
من داریوش، شاه بزرگ، شاهانْ شاه، شاه سرزمینهایی با گوناگون مردمان، شاه در این زمین بزرگ، پهناور و دورکرانه، پسر ویشتاسپ، هخامنشی.
بخش سوم، بند 3، سطرهای 7 تا 12:
گوید داریوش شاه، من پارسیام، از پارس [پـارسَـه] مصر [مودرایَه] را گرفتم، من فرمان دادم به کندن این آبراه [یَــوْیـا]، از رودی به نام نیل [پـیـراوَه] که در مصر روان است، به سوی دریایی که از پارس میرود، پس آنگاه این آبراه کنده شد، چنانکه فرمان من بود، و کشتیها [نـاوْیـا] در این آبراه از مصر به سوی پارس رفتند، چنانکه خواست من بود.
مقدمه داریوش در این کتیبه تفاوتهایی با دیگر کتیبههای او دارد. برای نمونه در اینجا آفرینش آسمان پیش از آفرینش زمین آمده است و یا اینکه از آوردن عبارت معروفش «یک شاه از بسیاران، یک فرمانروا از بسیاران» خودداری شده است.
داریوش در کتیبه سوئز با آوردن عبارت «از رودی به نام نیل که در مصر روان است، تا دریایی که از پارس میرود» ابتدا و انتهای آبراه را که رود نیل و دریای سرخ باشد، مشخص کرده است. در اینجا خواننده انتظار دارد که بجای «تا دریایی که از پارس میرود»، جمله «تا دریایی که به پارس میرود» نوشته شده باشد. اما گویا این متن در حالی دیکته شده که داریوش در پارس (ایران) بوده و بجای واژه «اَبــیــیْ»، واژه «هَــچــا» را بکار برده است. در نتیجه متن کتیبه در یکجا از دید گویندهٔ مقیم در مصر و در جای دیگر از دید گویندهٔ مقیم در ایران نوشته شده است
نکته دیگر در کتیبه داریوش اشارهٔ او به «گرفتن» مصر است؛ در حالیکه میدانیم مصر در زمان کبوجیه/ کمبوجیه دوم تصرف شده بود. این نه یک اشتباه است و نه انتساب دستاورد پیشینیان به نفع خود. بلکه این سخن داریوش اشاره به تصرف دوباره مصر پس از مرگ مشکوک کمبوجیه و نبردش با حاکم ایرانی مصر دارد.
سنگنبشتههای ارجمند داریوش بزرگ هخامنشی در سوئز به همراه بیش از یکصد کتیبه دیگر هخامنشی در مصر و آثار فراوان دیگری که از آنان در مصر بجای مانده است، اسناد مهمی از حضور سازنده آنان در کشورها و سرزمینهای دیگر است. شاید نتوان از حمله هخامنشیان به کشورهای دیگر دفاع کرد؛ اما رویکرد آنان به آبادانی و سازندگی و احترام به ادیان و باورداشتها، در قیاس با تباهکاریها و ویرانگریهای جهانگشایان دیگر، ارزنده و ستایش برانگیز است. ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــ
منابع:
بیرونی، ابوریحان، تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافاتالمساکن، ترجمه احمد آرام، دانشگاه تهران، 1352.
Feierabend, Peter, Egypt, Konemann, Germany, 2005.
Hinz, Walther, Neue Wege im Altpersischen, Wisbaden, 1973.
Kent, Ronald G., Old Persian, Second Edition, American Oriental Society, New Haven, 1953.
Perry. Cheryl, Egypt- Land and Lives of the Pharaohs Revealed, Global Book Publishing, Willoughby, Australia, 2005
سنگ نبشته ها و فرمان داریوش بزرگ برای ساخت آبراه سوئز در مصر
نویسنده: رامین جازویه
سنگنبشتهها و فرمان داریوش بزرگ
برای ساخت آبراه سوئز در مصر
سرزمین مصر در سال 525 پیش از میلاد به تصرف کبوجیه/ کمبوجیه دوم، دومین پادشاه هخامنشی در آمد. با اینکه مصریان چندین بار شوریدند تا استقلال خود را باز یابند و یکبار نیز برای کوته زمانی موفق به این کار شدند، اما دوران فرمانروایی هخامنشیان بر مصر که به غلبه اسکندر مقدونی پیوسته شد، دوران پایان تمدن درخشان و دیرینهٔ مصر و پادشاهی بومی فراعنه بود.
از دوران فرمانروایی هخامنشیان بر مصر، آثار و یادمانهای پرشماری برجای مانده است که بیشترین آنها از زمان داریوش بزرگ است. این آثار، از کوشش هخامنشیان برای سازندگی و اصلاحات اداری در مصر و نیز از روحیهٔ مدارای مذهبی آنان حکایت دارد. یکی از مهمترین آثار بجای مانده از زمان داریوش در مصر، آبراهی است که رود نیل را به دریای سرخ پیوند میدهد. در طول مسیر این آبراه، تاکنون پنج ستون سنگی یادمانی از این پادشاه شناسایی شده است.
ساخت آبراهی که دریای سرخ (احمر) را به رود نیل و دریای مدیترانه متصل کند، سرگذشتی طولانی دارد. فراعنه مصر دستکم از هزاره دوم پیش از میلاد (و شاید از هزاره سوم) در اندیشه ساخت چنین آبراهی بودهاند و در زمان فرعون نخائو/ نخو (609 تا 594 پیش از میلاد) ساخت آبراه تا اندازه زیادی پیش رفته بود.
ابوریحان بیرونی در «تحدید نهایات الاماکن»، از نخستین فرعونی که فرمان ساخت آبراه را داد با نام «ساسسطراطیس» یاد میکند؛ در حالیکه هرودوت (کتاب دوم، بندهای 158 و 159) نخائو را آغازگر ساخت آبراه میداند. هرودوت همچنین نقل میکند که کار ساخت آبراه را داریوش به پایان رسانید؛ اما بیرونی و دیودور سیسیلی (کتاب یکم، بند 33) آوردهاند که داریوش از بیم اینکه تفاوت سطح دریاها موجب آبگرفتگی مصر شود، از ادامه کار خودداری کرد و آبراه را نیمهتمام گذاشت. این دو تاریخنگار متفقاً گزارش کردهاند که ساخت آبراه در زمان بطلمیوس دوم/ فیلادلفوس (285 تا 246 پیش از میلاد) دومین پادشاه سلسله بطالسه (بطلمیوسیان) به پایان رسید. اما گزارش هرودوت مطابق با سنگنبشته داریوش است و از پایان ساخت آبراه و روان شدن کشتیها در زمان همین پادشاه حکایت میکند.
نظر استرابو در این باره مطابق با بیرونی است. او گزارش میدهد که حفر این آبراه را نخستین بار «سوستریس» پیش از جنگهای تروا آغاز کرد و داریوش آنرا دنبال نمود. اما به همان دلیل پیشگفته از ادامه کار خودداری کرد (کتاب هفدهم، بند 25). نام پادشاهی که استرابو نقل میکند، شباهت فراوانی با نامی دارد که بیرونی آورده است.
بخشی از مسیر این آبراه باستانی با مسیر فعلی کانال سوئز (در عربی «قناة السُوَیْس») که در سال 1869 میلادی ساخت آن به پایان رسید، متفاوت است. کانال فعلی سوئز از شهر سوئز در شمال خلیجی به همین نام که در انتهای بنبست دریای سرخ/ احمر (دریای قلزم) واقع است، آغاز میشود و پس از عبور از دریاچههای تلخ و تمساح به بندر پورت سعید در کنار دریای مدیترانه (دریای مغرب) میرسد. اما مسیر آبراه باستانی فقط تا دریاچه تمساح با مسیر فعلی کانال مطابقت دارد و از این دریاچه به سمت غرب میپیچد و به شهر زقازیق (بوباستیس) میرسد که در کنار شاخابهای از رود نیل واقع است.
تفاوت مسیر آبراه باستانی با امروزی در اهداف سازندگان آنها نهفته است. هدف از ساخت این آبراه در دوران باستان- برخلاف منظور سازندگان کانل سوئز امروزی- تنها پیوند دریای مدیترانه با دریای سرخ و اتصال آبهای آزاد سرزمینهای شرق و غرب نبوده است. بلکه هدف اصلیتر، پیوند دریاییِ شهرها و روستاهای بزرگ و پرشمار مصر و حاشیه رود نیل با سرزمینهای شرقی و ایجاد راه آبی تجاری بوده است. به همین دلیل نیز هست که مسیر آبراه، دریای سرخ و رود نیل را به یکدیگر متصل میسازد.
آب راهی که در زمان فراعنه و داریوش برای اتصال دریای سرخ به رود نیل و دریای مدیترانه ایجاد شده است، دارای چهار بخش طبیعی و سه بخش مصنوعی است.
بخشهای طبیعی آبراه عبارتند از:
1- دریاچه بزرگ تلخ، 2- دریاچه تمساح، 3- شاخابهای از رود نیل، 4- رود نیل.
بخشهای مصنوعی و حفاری شدهٔ آبراه عبارتند از:
1- فاصله میان شهر سوئز تا دریاچه تلخ، 2- فاصله میان دریاچه تلخ تا دریاچه تمساح، 3- فاصله میان دریاچه تمساح تا شاخابه نیل که از وادی تومیلات میگذرد و به کنار شهر زقازیق میرسد. از اینجا به بعد کشتیها از طریق شاخابه نیل به سوی رود نیل میرفتهاند و سپس سوار بر نیل به شهرهای گوناگون عزیمت کرده و یا به دریای مدیترانه وارد میشدهاند.
مسیر آبراه باستانی و محل کتیبه های داریوش بزرگ
بازنگاری از غیاث آبادی، 1388
نظریهای نیز وجود دارد که دریاچههای تلخ و تمساح بخشی از مسیر نبودهاند و آبراهه از کنار این دریاچهها میگذشته است. در این باره استرابو نظر دیگری دارد. او نقل میکند که چون دریاچه تلخ بخشی از مسیر آبراه بوده است، آب شیرین رود نیل موجب رفع تلخی آن و عزیمت ماهیها و پرندگان به آنجا شده است (کتاب هفدهم، بند 25).
اکنون بخشی از این آبراه باستانی در ساخت کانال آبرسانی اسماعیلیه بکار رفته است.
داریوش پنج کتیبه بر روی سنگ گرانیت سرخرنگ (سنگ سماق) در کنار این آبراه مهم نگاشته است که یادمانی از انجام این برنامه بزرگ و شگفت مهندسی و زمینپیمایی در عصر باستان است. سنگها بلندایی در حدود 3 متر دارند و بومی استقرارگاه خود نیستند؛ بلکه از جای دیگری تهیه شده و پس از پایان سنگتراشی در محل فعلی خود نصب گردیدهاند. ظاهراً هر پنج نسخه رونوشتی از یکدیگر هستند و تفاوتی در مضمون با هم ندارند.
نخستین کتیبه در ابتدای آبراه و در نزدیکی شهر فعلی سوئز قرار دارد. دومین کتیبه در شهر شَلوف/ الشَلوفه است که امروزه در میانهٔ میدانی در این شهر جای دارد. سومین کتیبه در ابتدای دریاچه تلخ و در محل شهر فعلی کبریت/ کِبرِِت برپا شده است. چهارمین کتیبه در نزدیکی شهر سرابیوم/ سرابهاوم و پنجمین کتیبه نیز در نزدیکی تل مسخوطه/ تلالمسخوطه قرار دارد.
هیچیک از این پنج کتیبه سالم باقی نماندهاند و آگاهی از محتوا و مضامین آنها با قیاس با یکدیگر و اصلاح بخشهای منهدم شده هر کدام با بخشهای سالم مانده در نسخهای دیگر ممکن میشود.
نخستین کتیبه را شارل دولسپس Charles du Lesseps در سال 1866 میلادی و در روند ساخت کانال سوئز شناسایی کرد و رونوشتهای دیگر آن به مرور تا سال 1913 میلادی به دست آمدند.
سنگهای یادمانی داریوش بجز کتیبه و فرمان او، دربردارندهٔ نقوش و نگارههایی نیز هستند. شخص داریوش در یک سمت سنگ یادمانها در جامه ایرانی و در برابر خدای ایرانی (اهورامزدا) و در سمت دیگر، در جامه فراعنه مصر و در برابر خدای مصری (خدابانو «نـوت/ نِت») دیده میشود. در هر دو سوی سنگ یادبودها، نشان خورشید/ گوی بالدار بر بالای سر او و خدایان در اهتزاز است. در بخش مصری کتیبه و در زیر نقش داریوش و نوت، نگارههایی از نمایندگان سرزمینهای تحت حاکمیت او در حالیکه زانو بر زمین زدهاند، همراه با نام سرزمین متبوعه آنان به خط و زبان مصری ثبت شده است. مشابه این نگارهها در پایهٔ تندیس سنگی داریوش که در مصر ساخته شد و در شوش بدست آمد نیز دیده میشود.
حضور داریوش در سنگ یادمانها با تشریفات دوگانهٔ ایرانی و مصری، و نیز یادکرد توأمان او از خدایان ایرانی و مصری، نشانهای دیگر از احترام ایرانیان به آیینها و باورداشتهای ملتها و اقوام دیگر و حتی ملل مغلوب است.
سنگنبشتههای یادمانی داریوش بزرگ در کنار این آبراه با نام کلی کتیبه داریوش در سوئز و با نشان DZ شناخته میشوند. هر تختهسنگ دو رو دارد که در یک روی آن کتیبههایی به خطها و زبانهای میخی فارسی باستان، عیلامی، اَکَدی (بابلی نو) و در روی دیگر، کتیبهای به خط هیروگلیف و زبان مصری نویسانده شده است. متنهای اکدی که در پایینترین بخش سنگها قرار داشتهاند، تقریباً بطور کامل از میان رفته و متنهای عیلامی نیز بسیار آسیب دیده است. در متن هیروگلیف مصری که بخشهایی از آن سالم مانده است، مضامین و تعابیری وجود دارد که در متن فارسی باستان دیده نمیشود.
سالمترین متن بازمانده به هیروگلیف در میان کتیبههای داریوش، نسخهای است که در نزدیکی تل مسخوطه قرار دارد.
سنگنبشته داریوش در آبراه سوئز، نسخه تل مسخوطه، متن هیروگلیف
در این متن، نام داریوش به آوای مصری آن یعنی «تریوش» در یک قاب بیضوی در میان تصویر او و تصویر خدابانو «نوت» نوشته شده است. او خود را و خدای خورشید را پسران نوت میخواند و یادآور میشود که به یاری و پشتیبانی نوت و کمانی که او تقدیم داشته، توانسته است همه دشمنانش را شکست دهد و همگان برایش خراج آورند و در خدمتش باشند. او همچنین تبار خود را یادآور میشود و میافزاید که نوت دستان خود را برای یاریاش دراز کرده است.
نام داریوش به هیروگلیف مصری: تریوش
در ادامهٔ متن هیروگلیف نام شماری از پادشاهان پیشین مصر و ایران و از جمله نام کورش آمده است که البته تا حد زیادی از میان رفتهاند. نامبرداری و یاد نیک از پادشاهان پیشینِ یک ملت مغلوب و شکستخورده، کاری جوانمردانه و بسیار نادر و استثنایی در جهان باستان و حتی در دنیای امروز است.
اما سالمترین متن فارسی باستان در میان رونوشتهای گوناگون این کتیبه متعلق به نسخههای شَـلوف و کبریت است.
سنگنبشته داریوش در آبراه سوئز، نسخه کبریت، متن فارسی باستان و عیلامی
بخش نخستِ این متن، یک سطر و یک واژه دارد که همانا نام داریوش به تنهایی است. این نام همانند متن هیروگلیف در یک قاب بیضوی در میان تصویر او و تصویر خدا (در اینجا اهورامزدا) نوشته شده است. بخش دوم دارای هفت سطر به فارسی باستان در سمت راست نگارهها و پشت سر داریوش، و نیز چهار سطر به عیلامی و سه سطر به اکدی است که در سمت چپ نگارهها و پشت سر اهورامزدا نوشته شده است. بخش سوم که در بر گیرنده متن اصلی فرمان ساخت آبراه است در زیر نگارهها، دارای دوازده سطر به فارسی باستان و هفت سطرِ بازمانده به عیلامی است که ادامه متن عیلامی به همراه کل متن اکدی آن از میان رفته است. روی دیگر این تخته سنگ به مانند نسخه تلمسخوطه دارای متنی آسیب دیده به هیروگلیف است.
نخستین آوانویسی و ترجمهها از متن فارسی باستان را کایتان آندرهویچ کاسوویچ C. ***sowicz در سال 1872 در سن پترزبورگ، تولمن H. C. Tolman در سال 1908، ویسباخ F. H. Weissbach در سال 1911 و کنت R. G. Kent در سال 1942 به زبانهای فرانسه، انگلیسی و آلمانی منتشر کردند. این آوانویسی و ترجمهها تا زمان رونالد کنت به مرور درستتر و تکمیلتر شدهاند. ترجمه این نگارنده به ویژه بر خوانش کاسوویچ از متن اصلی و پیشنهادهای والتر هینتس W. Hinz برای تلفظ واژگان فارسی باستان و بازنگری در برگردان پیشین خود در کتاب کتیبههای هخامنشی (چاپ چهارم، 1388) استوار است.
بخش نخست (DZa)، بند 1:
داریوش [فارسی باستان: دارَیَـوَهـوش].
بخش دوم (DZb)، بند 1، سطرهای 1 تا 7:
شاه بزرگ، شاهانْ شاه، شاه سرزمینها، شاه در این زمین بزرگ، پسر ویشتاسپ [ویـسْـتـاسْـپَـه]، هخامنشی [هَـخـامَـنـیـشـیَـه].
بخش سوم (DZc)، بند 1، سطرهای 1 تا 4:
خدای بزرگ است اهورامزدا [اهـورامَـزداه]، که بیافرید آن آسمان را. که بیافرید این زمین را، که بیافرید آدمی را، که بیافرید از برای آدمی شادی را، که داریوش را شاهی فرا داد، که داریوش را شهریاریای فرا داد بزرگ، با اسبان خوب، با مردمان خوب.
بخش سوم، بند 2، سطرهای 4 تا 7:
من داریوش، شاه بزرگ، شاهانْ شاه، شاه سرزمینهایی با گوناگون مردمان، شاه در این زمین بزرگ، پهناور و دورکرانه، پسر ویشتاسپ، هخامنشی.
بخش سوم، بند 3، سطرهای 7 تا 12:
گوید داریوش شاه، من پارسیام، از پارس [پـارسَـه] مصر [مودرایَه] را گرفتم، من فرمان دادم به کندن این آبراه [یَــوْیـا]، از رودی به نام نیل [پـیـراوَه] که در مصر روان است، به سوی دریایی که از پارس میرود، پس آنگاه این آبراه کنده شد، چنانکه فرمان من بود، و کشتیها [نـاوْیـا] در این آبراه از مصر به سوی پارس رفتند، چنانکه خواست من بود.
مقدمه داریوش در این کتیبه تفاوتهایی با دیگر کتیبههای او دارد. برای نمونه در اینجا آفرینش آسمان پیش از آفرینش زمین آمده است و یا اینکه از آوردن عبارت معروفش «یک شاه از بسیاران، یک فرمانروا از بسیاران» خودداری شده است.
داریوش در کتیبه سوئز با آوردن عبارت «از رودی به نام نیل که در مصر روان است، تا دریایی که از پارس میرود» ابتدا و انتهای آبراه را که رود نیل و دریای سرخ باشد، مشخص کرده است. در اینجا خواننده انتظار دارد که بجای «تا دریایی که از پارس میرود»، جمله «تا دریایی که به پارس میرود» نوشته شده باشد. اما گویا این متن در حالی دیکته شده که داریوش در پارس (ایران) بوده و بجای واژه «اَبــیــیْ»، واژه «هَــچــا» را بکار برده است. در نتیجه متن کتیبه در یکجا از دید گویندهٔ مقیم در مصر و در جای دیگر از دید گویندهٔ مقیم در ایران نوشته شده است
نکته دیگر در کتیبه داریوش اشارهٔ او به «گرفتن» مصر است؛ در حالیکه میدانیم مصر در زمان کبوجیه/ کمبوجیه دوم تصرف شده بود. این نه یک اشتباه است و نه انتساب دستاورد پیشینیان به نفع خود. بلکه این سخن داریوش اشاره به تصرف دوباره مصر پس از مرگ مشکوک کمبوجیه و نبردش با حاکم ایرانی مصر دارد.
سنگنبشتههای ارجمند داریوش بزرگ هخامنشی در سوئز به همراه بیش از یکصد کتیبه دیگر هخامنشی در مصر و آثار فراوان دیگری که از آنان در مصر بجای مانده است، اسناد مهمی از حضور سازنده آنان در کشورها و سرزمینهای دیگر است. شاید نتوان از حمله هخامنشیان به کشورهای دیگر دفاع کرد؛ اما رویکرد آنان به آبادانی و سازندگی و احترام به ادیان و باورداشتها، در قیاس با تباهکاریها و ویرانگریهای جهانگشایان دیگر، ارزنده و ستایش برانگیز است. ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــ
منابع:
بیرونی، ابوریحان، تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافاتالمساکن، ترجمه احمد آرام، دانشگاه تهران، 1352.
Feierabend, Peter, Egypt, Konemann, Germany, 2005.
Hinz, Walther, Neue Wege im Altpersischen, Wisbaden, 1973.
Kent, Ronald G., Old Persian, Second Edition, American Oriental Society, New Haven, 1953.
Perry. Cheryl, Egypt- Land and Lives of the Pharaohs Revealed, Global Book Publishing, Willoughby, Australia, 2005
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: سلسله پادشاهان
قسمت چهارم-هخامنشیان-بخش شصت وچهارم
سلسله قدرتمند هخامنشی
بدون ترديد يكي از نوابغ مسلم تاريخ وبنيان گذاران بزرگ دوران گذشته ((كورش)) سرسلسله سلطنتي هخامنشي است كه در اندك زماني با فعاليت و اراده قابل تقديري بساط امپراتوريهاي متزلزل آن عصر را يكي بعد از ديگري برچيد و امپراتوري آريايي نژاد ايراني را بنياد نهاد.
امپراتوري هخامنشي بيش از دو قرن سيادت ،آسياي غربي را بر حود حفظ كرد ودر قلمرو عظيمي كه از رود سند تا درياي مديترانه بسط داشت.ولي به عللي با حريفان سرسختي از نژاد يوناني ،از همان بادي امر ،دچار كشمكشهاي متوالي شد تا عاقبت بدست اسكندر مقدوني منهدم شد ولي هيچگاه از يادها نرفت.
اما چرا پادشاهان اين دوره جاودان ماندند وايرانيان هنوز به آنها افتخار ميكنند ؟ براي پاسخ به اين سوال ،من به برخي از خصوصيات اخلاقي اين پادشاهان وبرخي از كارهاي آنان اشاره ميكنم:
همان طور كه ميدانيد كورش هخامنشي در عصر خود اثري بجاي گذاشت كه منشور كورش هخامنشي نام دارد.اين استوانه امروزه در موزه بريتانيا در شهر لندن نگهداري ميشود.البته استوانه كورش آسيب هاي جدي به خود ديده است و بسياري از سطر هاي آن از بين رفته .در بخشي از اين منشور آمده است:
((منم كورش شاه 4گوشه جهان ....پسر كمبوجيه،نبيره چيش پيش..........آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم،همه مردم گامهاي مرا با شادماني پذيرفتند........ .ارتش بزرگ من به صلح وآرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر وارد آيد......من براي صلح كوشيدم......من همه شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم.فرمان دادم تمام نيايشگاههايي كه بسته شده بودند را بگشايند........همه مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند را به جايگاههاي خود برگرداندم و خانه هاي ويران آنان را آباد كردم.......من براي همه مردم جامعه اي آرام فراهم ساختم وصلح وآرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.))
البته اين تنها بخشي از متن منشور كورش كبير بود .
آيا ميدانيدكه:منشور كورش هخامنشي ، كهن ترين بيانيه حقوق بشر شناخته شده جهان وسند سربلندي ايرانيان است .
آيا ميدانيد كه:نمايندگان وحقوق دانان كشور هاي گوناگون جهان از كورش بعنوان نخستين بنياد گذار حقوق بشر ياد ميكنند.
آيا ميدانيد:اولين هنرستان فني وحرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش ساخته شد.
آيا ميدانيد:ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544ق.م براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت،ساخته شد.
آيا ميدانيد:اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري وكشوري به مدت 401 سال خدمت وسپس باز نشستگي وگرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد.
آيا ميدانيد: داريوش كبير طرح سواد آموزي اجباري وبه صورت رايگان بنيان گذاشت.
آيا ميدانيد: داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند وجاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت.
آيا ميدانيد:داريوش براي اولين بار در ايران وزارت آب_راه_سازمان املاك سازمان اطلاعات_سازمان پست را بنياد نهاد.
ايا ميدانيد:در طول سلطنت داريوش 242 حكمران بر عليه او شورش كردند واو با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند.
لازم به ذكر هست ذکرشود كساني كه ميخواهند اطلاعاتي بيشتر و مفصلتر درباره اين سلسله قدرتمند بدونن بهتره به كتاب هايي مثل ((منشور كورش هخامنشي ))به كوشش رضا مرادي كرماني و كتاب جامع((كورش هخامنشي ،بنيان گذار ايران پهناور)) نوشته ناهيد فرشادمهر مراجعه كنند .
منبع:سایت هخامنشیان
سلسله قدرتمند هخامنشی
بدون ترديد يكي از نوابغ مسلم تاريخ وبنيان گذاران بزرگ دوران گذشته ((كورش)) سرسلسله سلطنتي هخامنشي است كه در اندك زماني با فعاليت و اراده قابل تقديري بساط امپراتوريهاي متزلزل آن عصر را يكي بعد از ديگري برچيد و امپراتوري آريايي نژاد ايراني را بنياد نهاد.
امپراتوري هخامنشي بيش از دو قرن سيادت ،آسياي غربي را بر حود حفظ كرد ودر قلمرو عظيمي كه از رود سند تا درياي مديترانه بسط داشت.ولي به عللي با حريفان سرسختي از نژاد يوناني ،از همان بادي امر ،دچار كشمكشهاي متوالي شد تا عاقبت بدست اسكندر مقدوني منهدم شد ولي هيچگاه از يادها نرفت.
اما چرا پادشاهان اين دوره جاودان ماندند وايرانيان هنوز به آنها افتخار ميكنند ؟ براي پاسخ به اين سوال ،من به برخي از خصوصيات اخلاقي اين پادشاهان وبرخي از كارهاي آنان اشاره ميكنم:
همان طور كه ميدانيد كورش هخامنشي در عصر خود اثري بجاي گذاشت كه منشور كورش هخامنشي نام دارد.اين استوانه امروزه در موزه بريتانيا در شهر لندن نگهداري ميشود.البته استوانه كورش آسيب هاي جدي به خود ديده است و بسياري از سطر هاي آن از بين رفته .در بخشي از اين منشور آمده است:
((منم كورش شاه 4گوشه جهان ....پسر كمبوجيه،نبيره چيش پيش..........آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم،همه مردم گامهاي مرا با شادماني پذيرفتند........ .ارتش بزرگ من به صلح وآرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر وارد آيد......من براي صلح كوشيدم......من همه شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم.فرمان دادم تمام نيايشگاههايي كه بسته شده بودند را بگشايند........همه مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند را به جايگاههاي خود برگرداندم و خانه هاي ويران آنان را آباد كردم.......من براي همه مردم جامعه اي آرام فراهم ساختم وصلح وآرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.))
البته اين تنها بخشي از متن منشور كورش كبير بود .
آيا ميدانيدكه:منشور كورش هخامنشي ، كهن ترين بيانيه حقوق بشر شناخته شده جهان وسند سربلندي ايرانيان است .
آيا ميدانيد كه:نمايندگان وحقوق دانان كشور هاي گوناگون جهان از كورش بعنوان نخستين بنياد گذار حقوق بشر ياد ميكنند.
آيا ميدانيد:اولين هنرستان فني وحرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش ساخته شد.
آيا ميدانيد:ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544ق.م براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت،ساخته شد.
آيا ميدانيد:اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري وكشوري به مدت 401 سال خدمت وسپس باز نشستگي وگرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد.
آيا ميدانيد: داريوش كبير طرح سواد آموزي اجباري وبه صورت رايگان بنيان گذاشت.
آيا ميدانيد: داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند وجاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت.
آيا ميدانيد:داريوش براي اولين بار در ايران وزارت آب_راه_سازمان املاك سازمان اطلاعات_سازمان پست را بنياد نهاد.
ايا ميدانيد:در طول سلطنت داريوش 242 حكمران بر عليه او شورش كردند واو با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند.
لازم به ذكر هست ذکرشود كساني كه ميخواهند اطلاعاتي بيشتر و مفصلتر درباره اين سلسله قدرتمند بدونن بهتره به كتاب هايي مثل ((منشور كورش هخامنشي ))به كوشش رضا مرادي كرماني و كتاب جامع((كورش هخامنشي ،بنيان گذار ايران پهناور)) نوشته ناهيد فرشادمهر مراجعه كنند .
منبع:سایت هخامنشیان
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: سلسله پادشاهان
قسمت چهارم-هخامنشیان-بخش شصت وپنجم
پایتخت هخامنشیان
به طور کلی هخامنشیان در طول دوران حکومت خود شش پایتخت داشته اند که عبارتند از : انشان ، هگمتانه ، بابل ، شوش ، پاسارگاد و تخت جمشید.
دو پایتخت پاسارگاد و تخت جمشید جدیدالتأسیس بودند و توسط هخامنشیان بنا شدند. پاسارگاد توسط کورش کبیر و تخت جمشید توسط داریوش هخامنشی احداث شد.
بنای پاسارگاد توسط کورش
مکانی که کورش بزرگ در پاسارگاد آغاز به ساختن آن کرد ، در مقایسه با قلعه های کوهستانی مادی ، تفاوت داشت ، اما از بعد فقدان نظام و جوهره شهری با آنها مشترک بود.
پاسارگاد مجموعه ای است از کاخها ، عمارات دولتی ، آثار مذهبی ، یک صفه دژ مانند و گور کوروش ، که جدا از یکدیگر در دشت مرغاب واقعاند و قسمتهایی از آن نیز به کمک مجاری آبیاری به چمنزار و باغ بدل شده است.
بنای تخت جمشید توسط داریوش
داریوش اول نیز به ایجاد ساختمانهایی در پاسارگاد ادامه داد لیکن اقامتگاه شاهی خود را به 80 کیلومتری جنوب پاسارگاد ، یعنی جلگه حاصلخیزتر و زیبای مرودشت ، منتقل کرد که قبلاً شهر انشان در آنجا رونق یافته بود. گرچه این اقامتگاه شاهی که تخت جمشید یا پرسپولیس نام گرفته دارای طرحی بسیار متمرکزتر است ، اما چندان بی شباهت به طرح پاسارگاد نیست.
ساختار و نقشه تخت جمشید
صفه تخت جمشید را کاخها ، تالارهای بارعام ، خزانه و پلکان با شکوه روبازی اشغال میکرد و حفاظت آن را استحکاماتی از خشت خام بر ستیغ کوه مجاور ، به نام کوه رحمت ، تأمین می نمود.
نگاهی به پایتخت ها هخامنشی
شوش نیز که ظاهراً نخستین اقامتگاه داریوش بوده است دارای وضعیت مشابهی است. بنابراین شوش ، تخت جمشید و پاسارگاد ، سه پایتخت شاهنشاهی که نسبتاً به خوبی بررسی شده اند، و همچنین اکباتان چهارمین پایتخت آنان که کمتر شناخته شده است ، باید شهرهای مسکونی فرمانروایان بوده باشند، تا اقامتگاههایی که جنبه شهریت داشتهاند و نباید آنها را با شهرهای امروزی یا قرون اخیر مقایسه کرد.
پایتخت سلسله های بعدی
در حدود 300 ق . م. شالوده ، سلوکیه پایتخت سلوکیان ، در غرب رود دجله و در ناحیه مدائن ریخته شد. در ناحیه مدائن شهرهای تیسفون در شرق دجله ، و سلوکیه و وهاردشیر در غرب دجله ، مستقر بودهاند ، که البته موقعیت مکانی دقیق آنها روشن نیست.
البته تیسفون شهری پارتی (اشکانی) و وهاردشیر شهری ساسانی است که در طول زمان در ناحیه مدائن و یا تیسفون شکل گرفته و در مواردی از مکانی به مکان دیگر جا به جا شده اند. در واقع در این منطقه یک مجموعه شهری وجود داشته است (هوف ، نظری اجمالی به پایتختهای قبل از اسلام) .
سایت هخامنشیان
پایتخت هخامنشیان
به طور کلی هخامنشیان در طول دوران حکومت خود شش پایتخت داشته اند که عبارتند از : انشان ، هگمتانه ، بابل ، شوش ، پاسارگاد و تخت جمشید.
دو پایتخت پاسارگاد و تخت جمشید جدیدالتأسیس بودند و توسط هخامنشیان بنا شدند. پاسارگاد توسط کورش کبیر و تخت جمشید توسط داریوش هخامنشی احداث شد.
بنای پاسارگاد توسط کورش
مکانی که کورش بزرگ در پاسارگاد آغاز به ساختن آن کرد ، در مقایسه با قلعه های کوهستانی مادی ، تفاوت داشت ، اما از بعد فقدان نظام و جوهره شهری با آنها مشترک بود.
پاسارگاد مجموعه ای است از کاخها ، عمارات دولتی ، آثار مذهبی ، یک صفه دژ مانند و گور کوروش ، که جدا از یکدیگر در دشت مرغاب واقعاند و قسمتهایی از آن نیز به کمک مجاری آبیاری به چمنزار و باغ بدل شده است.
بنای تخت جمشید توسط داریوش
داریوش اول نیز به ایجاد ساختمانهایی در پاسارگاد ادامه داد لیکن اقامتگاه شاهی خود را به 80 کیلومتری جنوب پاسارگاد ، یعنی جلگه حاصلخیزتر و زیبای مرودشت ، منتقل کرد که قبلاً شهر انشان در آنجا رونق یافته بود. گرچه این اقامتگاه شاهی که تخت جمشید یا پرسپولیس نام گرفته دارای طرحی بسیار متمرکزتر است ، اما چندان بی شباهت به طرح پاسارگاد نیست.
ساختار و نقشه تخت جمشید
صفه تخت جمشید را کاخها ، تالارهای بارعام ، خزانه و پلکان با شکوه روبازی اشغال میکرد و حفاظت آن را استحکاماتی از خشت خام بر ستیغ کوه مجاور ، به نام کوه رحمت ، تأمین می نمود.
نگاهی به پایتخت ها هخامنشی
شوش نیز که ظاهراً نخستین اقامتگاه داریوش بوده است دارای وضعیت مشابهی است. بنابراین شوش ، تخت جمشید و پاسارگاد ، سه پایتخت شاهنشاهی که نسبتاً به خوبی بررسی شده اند، و همچنین اکباتان چهارمین پایتخت آنان که کمتر شناخته شده است ، باید شهرهای مسکونی فرمانروایان بوده باشند، تا اقامتگاههایی که جنبه شهریت داشتهاند و نباید آنها را با شهرهای امروزی یا قرون اخیر مقایسه کرد.
پایتخت سلسله های بعدی
در حدود 300 ق . م. شالوده ، سلوکیه پایتخت سلوکیان ، در غرب رود دجله و در ناحیه مدائن ریخته شد. در ناحیه مدائن شهرهای تیسفون در شرق دجله ، و سلوکیه و وهاردشیر در غرب دجله ، مستقر بودهاند ، که البته موقعیت مکانی دقیق آنها روشن نیست.
البته تیسفون شهری پارتی (اشکانی) و وهاردشیر شهری ساسانی است که در طول زمان در ناحیه مدائن و یا تیسفون شکل گرفته و در مواردی از مکانی به مکان دیگر جا به جا شده اند. در واقع در این منطقه یک مجموعه شهری وجود داشته است (هوف ، نظری اجمالی به پایتختهای قبل از اسلام) .
سایت هخامنشیان
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.

- پست: 4395
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۴, ۱:۱۴ ب.ظ
- محل اقامت: کرج پلاک 43!
- سپاسهای ارسالی: 6717 بار
- سپاسهای دریافتی: 12105 بار
- تماس:
Re: سلسله پادشاهان
آیا می دانید سرعت اینترنت و دسترسی به اون در زمان سلسله هخامنشی به مراتب بیشتر الان بوده ! و به جای اینکه الان چهارمین کشور از آخر باشیم ! اولین کشور از اول لیست بودیم !!!!
همچنین بر خلاف الان که اینترنت کم سرعت رو با بالاترین قیمت داریم اون زمان اینترنت پر سرعت رو با کمترین قیمت داشتیم !
همچنین بر خلاف الان که اینترنت کم سرعت رو با بالاترین قیمت داریم اون زمان اینترنت پر سرعت رو با کمترین قیمت داشتیم !
به همه سياستمداران مشکوک باش.
جکسون براون
جکسون براون

- پست: 1921
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 6415 بار
- سپاسهای دریافتی: 11867 بار
Re: سلسله پادشاهان
آشنایی با تاریخ تمدن هند باستان
جدول گاهشماری تاریخ هند از آغاز تا سال ۱۹۳۱
نویسنده : انی کاظمی
قم
۴۰۰۰ : فرهنگ نوسنگی در میسور
۲۹۰۰: فرهنگ موهنجو- دارو
۱۶۰۰: هجوم آریاییها به هند
۱۰۰۰-۵۰۰: تشکیل وداها
۸۰۰- ۵۰۰: اوپانیشادها
۵۹۹-۵۲۷: مهاویر، بنیانگذار آیین جین
۵۶۳- ۴۸۳: بودا
۵۰۰: سوشروتة طبیب
۵۰۰: کپیله و فلسفه سانکیه
۵۰۰: پورانههای کهن
۳۲۹: هجوم یونانیان به هند
۳۲۵: اسکندر از هند میرود.
۳۲۲-۱۸۵: سلسلة ماوریا
۳۲۲-۲۹۸: چندره گوپتة ماوریا
۳۰۲- ۲۹۸: مگاستنس در پاتلیپوتره
۲۷۳-۲۲۲: آشوکا
میلادی
۱۲۰: کنیشکه، پادشاه کوشانی
۱۲۰: چرکة طبیب
۳۲۰-۵۳۰: سلسلة گوپته
۳۲۰- ۳۳۰: چندره گوپتة اول
۳۳۰-۳۸۰: سمودرگوپته
۳۸۰-۴۱۳: ویکره مادیتیه – پادشاه آیودهیا
۳۹۹-۴۱۴: فا- هین -زایر چینی- در هند
۱۰۰-۷۰۰: معابد و نقوش فرسکوهای – غارهای آجانتا
۴۰۰: کالیداس، شاعر و نمایشنامهنویس
۴۵۵-۵۰۰: هجوم هونها به هند
۴۹۹: آریبهط ریاضیدان
۵۰۵-۵۸۷: وراهه میهیرة منجم
۵۹۸-۶۶۰: برهمگپت منجم
۶۰۶-۶۴۸: هرشه- وردنهشاه
۶۰۸-۶۴۲: پولکشین دوم، شاه سلسلة چالوکیه
۶۲۹-۶۴۵: یوان چوانگ ]زایر چینی[ در هند
۶۲۹-۶۵۰: سرونگ- تسان گامپو، شاه تبت
۶۳۰-۸۰۰: عصر طلایی تبت
۶۳۹: سرونگ- تسان گامپو، لهاسا را بنیاد مینهد.
۷۱۲: اعراب سند را فتح میکنند.
۷۵۰: پیدا شدن مملکت پادشاهی پلوه
۷۵۰-۷۸۰: بنا نهادن بوروبودور، در جاوه
۷۶۰: معبد کیلاسه
۷۸۸-۸۲۰: شنکره، فیلسوف ویدانته
۸۰۰-۱۳۰۰: عصر طلایی کامبوج
۸۰۰-۱۴۰۰: عصر طلایی راجپوتانا
۹۰۰: ظهور مملکت پادشاهی چوله
۹۷۳- ۱۰۴۸: بیرونی، دانشمند ایرانی
۹۹۳: بنانهادن دهلی
۹۹۷-۱۰۳۰: سلطان محمود غزنوی
۱۰۰۸: سلطان محمود به هند هجوم میبرد.
۱۰۷۶-۱۱۲۶: ویکره مادیتیه چالوکیه
۱۱۱۴: بهاسکرة ریاضیدان
۱۱۵۰: بنا نهادن آنگکوروات
تاریخهای قبل از ۱۶۰۰ میلادی قطعی نیست، و تاریخهای قبل از ۳۲۹ قم هم حدسی است.
میلادی
۱۱۸۶: هجوم ترکها به هند
۱۲۰۶-۱۵۲۶: سلطنت دهلی
۱۲۰۶-۱۲۱۰: سلطان قطبالدین ایبک
۱۲۸۸-۱۲۹۳: مارکوپولو در هند
۱۲۹۶-۱۳۱۵: سلطان علاءالدین
۱۳۰۳: علاءالدین چیتور را فتح میکند.
۱۳۲۵-۱۳۵۱: سلطان محمدبن تغلق
۱۳۳۶: بنا نهادن ویجیهنگر
۱۳۳۶-۱۴۰۵: تیمور (تیمور لنگ)
۱۳۵۱-۱۳۸۸: سلطان فیروز شاه
۱۳۹۸: تیمور به هند حمله میکند.
۱۴۴۰-۱۵۱۸: کبیر شاعر
۱۴۶۹-۱۵۳۸: بابا نانک، بنیادگذار آیین سیخ
۱۴۸۳-۱۵۳۰: بابر سلسلة تیموریان هند را بنیاد مینهد.
۱۴۸۳-۱۵۷۳: سورداس شاعر
۱۴۹۸: واسکودگاما به هند میرسد
۱۵۰۹-۱۵۲۹: کریشنا رایه بر ویجیهنگر حکومت میکند.
۱۵۱۰: پرتغالیها گوآ را اشغال میکنند.
۱۵۳۰-۱۵۴۲: همایون
۱۵۳۲-۱۶۲۴: تولسیداس شاعر
۱۵۴۲-۱۵۴۵: شیرشاه
۱۵۵۵-۱۵۵۶: بازگشت و مرگ همایون
۱۵۶۰-۱۶۰۵: اکبرشاه
۱۵۶۵: سقوط ویجیهنگردر تلیکوته
۱۶۰۰: تأسیس شرکت هندشرقی
۱۶۰۵-۱۶۲۷: جهانگیر
۱۶۲۸-۱۶۵۸: شاه جهان
۱۶۳۱: مرگ ممتاز محل
۱۶۳۲-۱۶۵۳: ساختن تاج محل
۱۶۵۸-۱۷۰۷: اورنگ زیب
۱۶۷۴: فرانسویها پوندیشری را بنیاد مینهند.
۱۶۷۴-۱۶۸۰: راجه شیواجی
۱۶۹۰: انگلیسیها کلکته را بنیاد مینهند.
۱۷۵۶-۱۷۶۳: جنگ فرانسه و انگلیس در هند
۱۷۵۷: نبرد پلاسی
۱۷۶۵-۱۷۶۷: رابرت کلایو، فرماندار بنگال
۱۷۷۲-۱۷۷۴: وارن هیستینگز، فرماندار بنگال
۱۷۸۸-۱۷۹۵: محاکمة وارن هیستینگز
۱۷۸۶-۱۷۹۳:لرد کورانوالیس، فرماندار بنگال
۱۷۹۸-۱۸۰۵: مارکی ولزلی، فرماندار بنگال
۱۸۲۸-۱۸۳۵: لرد ویلیام کوندیش- بنتنیک فرماندار کل هند
۱۸۲۸: رامموهن روی برهما- سمج را بنیاد مینهد.
۱۸۲۹: الغای(رسم) ساتی
۱۸۳۶-۱۸۸۶: راماکریشنا
۱۸۵۷: شورش سپاهیان
۱۸۵۸: هند ضمیمة حکومت بریتانیا میشود.
۱۸۶۱: تولد رابیندرانات تاگور
۱۸۶۳-۱۹۰۲: ویویکاننده (نارندرنات دوت)
۱۸۶۹: تولد مهندس کارمچاند گاندی
۱۸۷۵: دیاننده، آریا- سمج را
میلادی
تأسیس میکند.
۱۸۸۰- ۱۸۸۴: مارکی ریپن، نایبالسطنه
۱۸۸۵: تأسیس کنگرة ملیهند
۱۸۸۹-۱۹۰۵: بارون کرزن، نایبالسطنه
۱۹۱۶-۱۹۲۱: بارون چمزفرد، نایبالسطنه
۱۹۱۹: آمریستار
۱۹۲۱-۱۹۲۶: ارلریدینگ، نایبالسطنه
۱۹۲۶-۱۹۳۱: لرد ایروین، نایبالسطنه
۱۹۳۱: لرد ولینگتن، نایبالسلطنه
برچیده از کتاب “تاریخ و تمدن، جلد اول، مشرق زمین، هند باستان، ویل دورانت”
ادامه دارد............
جدول گاهشماری تاریخ هند از آغاز تا سال ۱۹۳۱
نویسنده : انی کاظمی
قم
۴۰۰۰ : فرهنگ نوسنگی در میسور
۲۹۰۰: فرهنگ موهنجو- دارو
۱۶۰۰: هجوم آریاییها به هند
۱۰۰۰-۵۰۰: تشکیل وداها
۸۰۰- ۵۰۰: اوپانیشادها
۵۹۹-۵۲۷: مهاویر، بنیانگذار آیین جین
۵۶۳- ۴۸۳: بودا
۵۰۰: سوشروتة طبیب
۵۰۰: کپیله و فلسفه سانکیه
۵۰۰: پورانههای کهن
۳۲۹: هجوم یونانیان به هند
۳۲۵: اسکندر از هند میرود.
۳۲۲-۱۸۵: سلسلة ماوریا
۳۲۲-۲۹۸: چندره گوپتة ماوریا
۳۰۲- ۲۹۸: مگاستنس در پاتلیپوتره
۲۷۳-۲۲۲: آشوکا
میلادی
۱۲۰: کنیشکه، پادشاه کوشانی
۱۲۰: چرکة طبیب
۳۲۰-۵۳۰: سلسلة گوپته
۳۲۰- ۳۳۰: چندره گوپتة اول
۳۳۰-۳۸۰: سمودرگوپته
۳۸۰-۴۱۳: ویکره مادیتیه – پادشاه آیودهیا
۳۹۹-۴۱۴: فا- هین -زایر چینی- در هند
۱۰۰-۷۰۰: معابد و نقوش فرسکوهای – غارهای آجانتا
۴۰۰: کالیداس، شاعر و نمایشنامهنویس
۴۵۵-۵۰۰: هجوم هونها به هند
۴۹۹: آریبهط ریاضیدان
۵۰۵-۵۸۷: وراهه میهیرة منجم
۵۹۸-۶۶۰: برهمگپت منجم
۶۰۶-۶۴۸: هرشه- وردنهشاه
۶۰۸-۶۴۲: پولکشین دوم، شاه سلسلة چالوکیه
۶۲۹-۶۴۵: یوان چوانگ ]زایر چینی[ در هند
۶۲۹-۶۵۰: سرونگ- تسان گامپو، شاه تبت
۶۳۰-۸۰۰: عصر طلایی تبت
۶۳۹: سرونگ- تسان گامپو، لهاسا را بنیاد مینهد.
۷۱۲: اعراب سند را فتح میکنند.
۷۵۰: پیدا شدن مملکت پادشاهی پلوه
۷۵۰-۷۸۰: بنا نهادن بوروبودور، در جاوه
۷۶۰: معبد کیلاسه
۷۸۸-۸۲۰: شنکره، فیلسوف ویدانته
۸۰۰-۱۳۰۰: عصر طلایی کامبوج
۸۰۰-۱۴۰۰: عصر طلایی راجپوتانا
۹۰۰: ظهور مملکت پادشاهی چوله
۹۷۳- ۱۰۴۸: بیرونی، دانشمند ایرانی
۹۹۳: بنانهادن دهلی
۹۹۷-۱۰۳۰: سلطان محمود غزنوی
۱۰۰۸: سلطان محمود به هند هجوم میبرد.
۱۰۷۶-۱۱۲۶: ویکره مادیتیه چالوکیه
۱۱۱۴: بهاسکرة ریاضیدان
۱۱۵۰: بنا نهادن آنگکوروات
تاریخهای قبل از ۱۶۰۰ میلادی قطعی نیست، و تاریخهای قبل از ۳۲۹ قم هم حدسی است.
میلادی
۱۱۸۶: هجوم ترکها به هند
۱۲۰۶-۱۵۲۶: سلطنت دهلی
۱۲۰۶-۱۲۱۰: سلطان قطبالدین ایبک
۱۲۸۸-۱۲۹۳: مارکوپولو در هند
۱۲۹۶-۱۳۱۵: سلطان علاءالدین
۱۳۰۳: علاءالدین چیتور را فتح میکند.
۱۳۲۵-۱۳۵۱: سلطان محمدبن تغلق
۱۳۳۶: بنا نهادن ویجیهنگر
۱۳۳۶-۱۴۰۵: تیمور (تیمور لنگ)
۱۳۵۱-۱۳۸۸: سلطان فیروز شاه
۱۳۹۸: تیمور به هند حمله میکند.
۱۴۴۰-۱۵۱۸: کبیر شاعر
۱۴۶۹-۱۵۳۸: بابا نانک، بنیادگذار آیین سیخ
۱۴۸۳-۱۵۳۰: بابر سلسلة تیموریان هند را بنیاد مینهد.
۱۴۸۳-۱۵۷۳: سورداس شاعر
۱۴۹۸: واسکودگاما به هند میرسد
۱۵۰۹-۱۵۲۹: کریشنا رایه بر ویجیهنگر حکومت میکند.
۱۵۱۰: پرتغالیها گوآ را اشغال میکنند.
۱۵۳۰-۱۵۴۲: همایون
۱۵۳۲-۱۶۲۴: تولسیداس شاعر
۱۵۴۲-۱۵۴۵: شیرشاه
۱۵۵۵-۱۵۵۶: بازگشت و مرگ همایون
۱۵۶۰-۱۶۰۵: اکبرشاه
۱۵۶۵: سقوط ویجیهنگردر تلیکوته
۱۶۰۰: تأسیس شرکت هندشرقی
۱۶۰۵-۱۶۲۷: جهانگیر
۱۶۲۸-۱۶۵۸: شاه جهان
۱۶۳۱: مرگ ممتاز محل
۱۶۳۲-۱۶۵۳: ساختن تاج محل
۱۶۵۸-۱۷۰۷: اورنگ زیب
۱۶۷۴: فرانسویها پوندیشری را بنیاد مینهند.
۱۶۷۴-۱۶۸۰: راجه شیواجی
۱۶۹۰: انگلیسیها کلکته را بنیاد مینهند.
۱۷۵۶-۱۷۶۳: جنگ فرانسه و انگلیس در هند
۱۷۵۷: نبرد پلاسی
۱۷۶۵-۱۷۶۷: رابرت کلایو، فرماندار بنگال
۱۷۷۲-۱۷۷۴: وارن هیستینگز، فرماندار بنگال
۱۷۸۸-۱۷۹۵: محاکمة وارن هیستینگز
۱۷۸۶-۱۷۹۳:لرد کورانوالیس، فرماندار بنگال
۱۷۹۸-۱۸۰۵: مارکی ولزلی، فرماندار بنگال
۱۸۲۸-۱۸۳۵: لرد ویلیام کوندیش- بنتنیک فرماندار کل هند
۱۸۲۸: رامموهن روی برهما- سمج را بنیاد مینهد.
۱۸۲۹: الغای(رسم) ساتی
۱۸۳۶-۱۸۸۶: راماکریشنا
۱۸۵۷: شورش سپاهیان
۱۸۵۸: هند ضمیمة حکومت بریتانیا میشود.
۱۸۶۱: تولد رابیندرانات تاگور
۱۸۶۳-۱۹۰۲: ویویکاننده (نارندرنات دوت)
۱۸۶۹: تولد مهندس کارمچاند گاندی
۱۸۷۵: دیاننده، آریا- سمج را
میلادی
تأسیس میکند.
۱۸۸۰- ۱۸۸۴: مارکی ریپن، نایبالسطنه
۱۸۸۵: تأسیس کنگرة ملیهند
۱۸۸۹-۱۹۰۵: بارون کرزن، نایبالسطنه
۱۹۱۶-۱۹۲۱: بارون چمزفرد، نایبالسطنه
۱۹۱۹: آمریستار
۱۹۲۱-۱۹۲۶: ارلریدینگ، نایبالسطنه
۱۹۲۶-۱۹۳۱: لرد ایروین، نایبالسطنه
۱۹۳۱: لرد ولینگتن، نایبالسلطنه
برچیده از کتاب “تاریخ و تمدن، جلد اول، مشرق زمین، هند باستان، ویل دورانت”
ادامه دارد............
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم
شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار
زیبنده یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید.