سلسله پادشاهان

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: سلسله پادشاهان

پست توسط رونین »

به دنبال بودا در استوپای بزرگ سانچی

استوپا شناخته شده ترین و آشکارترین علامت بودائیسم است، این نماد حامل یادگارهای با ارزشی است که برای احترام به بودا و سایر شخصیت های مذهبی پدید آمده اند. یکی از برجسته ترین استوپاها استوپای سانچی است.
این بنا اولین نشانه ملموس مذهبی است که بعد از تولد بودا به کار گرفته می شود و همانند علامت خیره کننده ای است که پیروانش را برای اولین بار به خود جذب می کند.

تصویر

مانند دیگر آثار و بناهای هند سانچی هم در سال ۱۸۱۸ توسط یک محقق انگلیسی در بنگال کاوالری کشف شد.
این مجموعه در ابتدا مرمت و سپس به طور جدی در آن دست برده شد و تا یک قرن بعد از کشفش دولت هم لااقل به خاطر اینکه این بنای تاریخی بسیار مهم بود از آن آگاه شد و “جان مارشال” که ناظر میراث باستانی هند بود تمام منطقه را آماده کرد و بخش نهایی اصطلاحات این بنا را به طوری که اکنون وجود دارد به انجام رسانید.
بررسی اجمالی تعدادی از آثار تاریخی بودایی در هند ممکن است به ما این نکته را متذکر شود که اهمیت و مفهوم سانچی را خیلی بیشتر به عنوان تنها استوپایی که هنوز هم پابرجاست و تزئینات مجسمه ای حیرت انگیزی دارد بفهمیم.
بی نظری سانچی در مقایسه با دیگر استوپاها به دلیل وجود تزئینات هنری کاملی است از دروازه هایی که در اطراف راهروها هستند بنام “تورانا” که کلمه ای عمومی در سانسکریت است برای ساختار تمام ورودی های تشریفاتی مکان های مقدس. بر روی این دروازه ها نقش برجسته هایی است که عموما با نقوشی از الهه ها تزیین شده اند.

تصویر

“یاکشی ” ها از جمله این الهه ها می باشند. یاکشیها در حقیقت سمبلهایی از فراوانی هستند که معمولا ارتباط تنگاتنگی با درختان دارند.
آنها ارتباط مستقیم بین حاصلخیزی و زنان را نشان می دهند. بحت زدگی و تحیر انسان هند آن دوره از تجدید مداوم طبیعت و معجزه حاصلخیزی هر ساله زمین ارتباطی تنگاتنگ با دیگر اسرار داشت که یکی از آنها تولد بودا بود.
“مایا” مادر بودای آینده لحظه فرا رسیدن تولد پسرش را احساس می کرد پس در میان چوبهای مقدس در حالی که به درخت به طور ایستاده بسته شده بود او را متولد کرد.
بنابراین این افسانه باروری تدریجی انسان در طبیعت را هم نشان می دهد. به هر حال تصور کردن مبداء اساسی برای این داستان مشکل نیست.بسیاری از مادران در قبایل ابتدایی تولد در زیر درختان و در میان شاخه ها و برگها را تصدیق می کنند.
در اینجا ما مجبوریم سعی کنیم روش فکری خود را با ذهنیت هندیانی که زنان را به عنوان منبع حیات، عامل خوشبختی، وسیله آسایش مردان و کسانی که شادی و خوبی را به طور وسیع در دنیا ایجاد می کنند وفق دهیم ، پس بنابراین زنان نه تنها زینت بخش خانه ها بودند بلکه باعث زینت معابد هم بودند.

تصویر

شاید به همین دلیل صورت یاکشی در سانچی شامل آمیزه غم انگیزی از اصرار است. او رهگذران را هزاران سال گرفتار خود کرد و اینگونه به نظر می آید که سعی دارد آنها را با خود به سایه بان جنگل هدایت کند. یاکشی در واقع یک مجسمه شرقی از اسطوره های با عظمت و شگفت انگیز درختان است که از میان جنگل های افسون شده اروپای جدید تا بیابان های یونان و دافن، میرا و تاحوا کشیده شده است.
زمان به عقب بر می گردد. وجود شادی زیاد، خوشی سطحی و افسردگی از بودائیسم قدیم ما را احاطه می کند. حرکت می کنیم به اعماق زمان، به نظر می آید که ما می شنویم صداهای حقیقی از مردان و زنانی را که ایستاده پچ پچ می کنند. گله گاوی که اهسته می رود. سر و صدای شاخه ها و زمزمه های ضعیف عابدان. اینها صداهایی از روح هند باستان و معجزه هایی توسط بودا هستند.
باکشی در واقع یک مجسمه شرقی از اسطوره های با عظمت و شگفت انگیز درختان است که از میان جنگلهای افسون شده اروپای جدید تا بیابان های یونان و دافن، میرا و تاحوا کشیده شده است.

تصویر

نویسنده : انی کاظمی
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: سلسله پادشاهان

پست توسط رونین »

مجسمه های داى بوُتسوُ ، بودای بزرگ

از آیالوییزا مک دانلد ترجمه ع. پاشایى

داى بوُتسوُ daibutsu (بوداى بزرگ، یعنى مجسمه بزرگ بودا). از نظر فنى، داى بوُتسوُ به آن مجسمه هاى بوداها و بوداسَف ها گفته مى شود که ارتفاعشان به جوْروکوُ برسد (یک جوْ شش وشاکوُ، که یک واحد قدیمى اندازه گیرى است معادل با ۸/۴ متر و برابر با ۱۶ فوت). عقیده بر این بود که این اندازه قد واقعى بودا بود، بیش از دو برابر قد یک آدم معمولى. ساخت پیکره هاى عظیم بودایى در ژاپن ملهم از مدل هایى بود که در قاره یافت مى شد. قدیمى ترین داى بوُتسوُ به داى بوُتسوُى آسوکا معروف است، که استاد کوُراتسوُکوُرى نوتورى در ۶۰۶م آن را براى معبد آسوکادِه را ریخت. این معبد در استان کنونى نارا واقع بود; این پیکره با ارتفاع جوْروکوُ هنوز موجود است، اما وضع چندان خوبى ندارد.

معروف ترین داى بوُتسوُى کهن پیکره مفرغ اندود وایروچَنَه بودا (به ژاپنى: بیروُشانا) است، در معبد تؤداى جى در نارا که به داى بوُتسوُى نارا معروف است. این داى بوُتسوُ دوبار (در ۱۱۸۰ و ۱۵۶۸) بدجورى آسیب دید و هربار تقریباً تماماً مرمت شد; تنها قسمت هاى اصلى پیکره کنونى تکه هایى از تختِ گل برگِ نیلوفرى است.

در گزارش هاى تاریخى از دو داى بوُتسوُ یاد شده که امروزه دیگر وجود ندارند. روزگارى این دو داى بوُتسوُ با داى بوُتسوُى نارا به سه داى بوُتسوُ (سان داى بوُتسوُ) معروف بودند. این دو یکى مجسمه بوداسف اُوَلوکیتِشوارَه (کان نون) بود با هجده متر بلندى، در معبد چیشیکى جى در کاواچى (که اکنون قسمتى از استان ئوُساکا است)، و دیگرى یک مجمسه شش مترىِ بوداسف ماى تریه یَه (میروکوُ) در معبد سِکى دِه را در ئؤمى (استان کنونى شیگا). ساخت پیکره نشسته مفرغى بودا آمیتابه (آمیدا) در معبد کؤتوکوُئین در کاماکوُرا، معروف به داى بوُتسوُى کاماکوُرا (یا، هاسِه)، در نیمه قرن سیزدهم تمام شد.

این داى بوُتسوُى بلند ۵/۱۱ مترى در ساختمان معبدى بود که در ۱۴۹۵ از میان رفت، و از آن زمان تاکنون در هواى آزاد نشسته است، داى بوُتسوُى هؤکوْجى ــ معبدى در کیوتو که در ۱۵۸۹ به دست سردار تویوتومى هیده یوشى کامل شد ــ در اصل از چوب ساخته شده بود و ۱۸ متر بلندى داشت. در زمین لرزه ۱۵۹۶ ویران شد و در ۱۶۱۲ یک پیکره مفرغى ۱۹مترى جاى آن را گرفت. این پیکره هم در ۱۶۶۲ با زلزله دیگرى ویران شد، و سرانجام جاى آن را یک پیکره خیلى کوچک تر چوبى گرفت.

آیالوییزا مک دانلد

ترجمه ع. پاشایى
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: سلسله پادشاهان

پست توسط رونین »

آفرینش در آیین هندو به روایت منوسمرتى

اشاره[۱]

تکثّر و تنوّع متون مقدّس و اصلى هندو فراوان است و تقریباً در بیشتر آنها مسئله آفرینش طرح شده است. این نوشتار بر آن است تا آفرینش در آیین هندو را از منظر «منوسمرتى»، که یکى از منابع اصلى آیین هندوست، ارائه دهد.

کتاب طرحى کامل از آفرینش، ترتّب و ترتیب آفرینش موجودات، نقش هر یک در آفرینش و ربط و نسبت هر یک از آنها را با وجود قائم بذات و دیگر موجودات ارائه مى دهد. این طرح نمودار درخت وارونه اى است که ریشه و تنه درخت در بالا و شاخه هاى آن به سمت پایین اند، چرا که ریشه اصلى از دلِ خود، شاخه و شاخه هاى فرعى بیرون مى دهد، و آنها هم هر یک به نوبه خود چنین مى کنند; این حرکت نوعى تنزل است یعنى آن ذات مطلق خود را در برهما فرومى کاهد و او را مأمور امر آفرینش مى کند، از این رو پس از انهدام هر دوره بازسازى و آفرینش مجدّد از برهما و به دست او آغاز مى شود.

نویسنده : محمدصادق ابوطالبى

مقدمه

در یک تقسیم بندى کلى متون هندویى را به دو بخش تقسیم کرده اند: ۱٫ شروتى[۳]ها، به معناى به یادآمده، متون غیرالهامى یا سُنت.

وده[۱۲] در شمار متون سمرتى قرار مى گیرند.

شاستره عنوانى است کلى که بر قواعد و احکام یا مجموعه قوانین پس از دوره وده اطلاق مى شود.[۱۵]را نام برد.

هر چند منوسمرتى از جمله قانون نامه هاست و در نگاه نخست کتابى فقهى ـ حقوقى به نظر مى آید اما جاى جاى کتاب از نکات اخلاقى و حکمى پُر است و حتى بخش اعظم فصل اول از فصول دوازده گانه کتاب، به مبحث آفرینش اختصاص یافته که در این نوشتار قسمت هایى از آن ترجمه و در اختیار قرار گرفته است; متن اصلى کتاب به زبان سنسکریت است و تاکنون چندین ترجمه انگلیسى از آن منتشر شده است.

یکى از ترجمه هاى انگلیسى این اثر در مجموعه گرانسنگ متون مقدس شرق[۱۸] آمده است. ترجمه حاضر از روى این نسخه بوده و البته در موارد متعدد و به ویژه مواردى که احتیاج به دقت نظر بیشتر داشته، به ترجمه هاى دیگر از جمله “The Ordinances of Manu” و تفسیر ده جلدى معتبر و مهم مدهاتیتهى به نام tithi”¦”Manu Smrti with the Manubhasya of Medha و نیز در مواردى به ترجمه عربى کتاب به نام منوسمرتى کتاب الهندوس المقدس ترجمه احسان حقى مراجعه کرده و بهره برده ام.

ذکر این نکته ضرورى است که متون مقدس و اصلى آیین هندو نیز همانند دیگر عناصر و مؤلفه ها و نیز مذاهب آن بسیار متنوّع و متکثّر است. مبحث آفرینش نیز روایتى واحد و یگانه ندارد و به حسب متون مختلف و اندیشه هاى طرح شده در آنها متفاوت است، چنان که ریگوده آفرینش عالَم را به سه صورت تصویر مى کند.

۱٫ همچون سازه اى از چوب که نجارى الوهى و اسطوره اى، تْوَشْتَر[۲۰] سر هم مى کند;

۲٫ همچون تناسل و توالد که در آن چیزى از چیز دیگر زاده مى شود، در این نظریه ویشوه کرمه[۲۱] به مثابه پدر همه موجودات مطرح است;

۳٫ به مثابه قربانى جهانى که از اجزاى آن، اجزاى جهان ساخته مى شود; البته ریگوده این سه را با هم جمع مى کند و از جمع دو یا سه روایت از آفرینش در کنار هم، احساس ناسازگارى نمى کند.[۲۲]

در اندیشه اوپه نیشدى، برهمنْ جوهر هستى است که جهان را از خود پدید مى آورد، او هم علّت فاعلى عالم و هم علّت مادى آن است. و در آموزه هاى گى تا[۲۴] به مثابه زهدانى است که خدا همچون پدر کیهانى تخمه موجودات را در آن مى نهد تا به صورت هاى مختلف درآیند.

گویا منوسمرتى در پى جمع میان این روایت هاست و مسئله را به گونه اى طرح کرده و به پیش مى برد که نه تنها با روایت هاى متون دیگر تعارض ندارد، بلکه با چینشى واضح و شفاف تا حدودى هر یک از روایت ها را تبیین مى کند; بر ماست تا هر بخش از روایت منوسمرتى را با یکى از روایت ها تطبیق دهیم. به نظر نگارنده مى توان تمام روایت هاى آفرینش هندو را در منوسمرتى و در کنار هم یافت، امید آنکه این تحقیق در آینده تحقق پذیرد.

مطالب داخل پرانتز ( ) افزوده هاى مترجم انگلیسى به متن و مطالب داخل کروشه [_] افزوده هاى مترجم فارسى به متن مى باشد، و سخن آخر اینکه متن به صورت فقرات پشت سر هم آمده و عنوان گذارى از سوى راقم این سطور انجام شده است.

فصل اول: آفرینش

]پرسش فرزانگان[

۱٫ فرزانگان بزرگ به مَنو[۲۵] که با خاطرى جمع نشسته بود، تقرب یافتند، و او را نیایشى سزاوار کرده، چنین گفتند:

۲٫ اى یگانه الاهى! لطف فرما دقیق و به شیوه اى مناسب، قوانین دینى هر یک از طبقات (چهارگانه اصلى، ورنه[۲۷] را بر ما بنما.

۳٫ زیرا خدایا! تنها تویى آگاه ترین به مقصود، (یعنى) آن آیین ها و معرفت نفس که در قالب این احکام کامل مربوط به وجود قائم به ذات[۲۹] آموزش داده شده)، و ناشناختنى و دست نایافتنى است.

]پاسخ مَنو[


۴٫ او که قدرتش را حدّ و اندازه نیست، چون این گونه از سوى بزرگ فرزانگان عالى جاه موردپرسش قرارگرفت، آنان را به شایستگى حرمت نهاد وپاسخ فرمود، «گوش فرا دهید!»

]منشأ عالم[


۵٫ این (عالم) به هیئت سیاهى، غیر قابل رؤیت، فاقد نشانه هاى خاص، دست نایافتنى با عقل، ناشناختنى، گویى مستغرق در خواب عمیق بود.

۶٫ آنگاه وجود قائم به ذات الاهى (سْوَیَمْبْهوو که خود)نامحسوس ]است[، امّا (همه) اینها، عناصر اصلى و بقیه، را محسوس مى سازد با قدرت (خلاّق) و مقاومت ناپذیر ظاهر گشت، ]و[ آن سیاهى را زدود.

۷٫ اوکه (تنها) بااندام درون مى توانش درک کرد، اوکه لطیفْ غیرقابل تشخیص وازلى است، اوکه درک ناشدنى و دربرگیرنده همه مخلوقات است، ]به [(اراده) خویش جلوه کرد.

]آفرینش آب[

۸٫ او که میل داشت انواع مختلف موجودات را از جسم خود بیافریند، در ابتدا با یک تأمل، آب را آفرید و تخم خود را درون آن جاى داد.

]زایش برهما[

۹٫ آن (تخم) تخمى طلایى شد، به لحاظ درخشندگى بسان خورشید; خود او در مقام برهما،[۳۰] پدر و بنیان گذار کلِّ عالم، از آن (تخم) زاده شد.

۱۰٫ آب ها را ناراه[۳۴] نامیده اند.

]ماهیت برهما[

۱۱٫ از آن علّت (نخست)، که غیر قابل تشخیص، ابدى و واقع و ناواقع است، آن شخص (پوروشه)[۳۵] متولد شد که در این جهان به برهما مشهور است.

۱۲٫ آن شخص الوهى،[۳۶] یک سال تمام بر روى آن تخم خوابید، آنگاه خودِ او (تنها) با قوه مفکّره خویش آن ]تخم[ را به دو نیم تقسیم کرد.

]آفرینش آسمان و زمین[

۱۳٫ و او از آن دو نیمه، آسمان و زمین را شکل داد ]و[ در بین آنها عالم میانى، ]یعنى [جهات هشتگانه افق، و جایگاه ابدى آب ها را ]قرار داد[.

]آفرینش جهان از تنزلات مَهَت[[۳۷]

۱۴٫ او همچنین از خویشتن خویش (آتمنه[۳۸]) عقل را بیرون کشید که هم واقع و هم ناواقع است، وبه همین صورت ازعقل انانیّت را که کارکردخود ـ آگاهى دارد (و) متفرعن (است).

]آفرینش خدایان[

۱۵٫ به علاوه آن یگانه اعظم، نفس و همه (مخلوقات) پوشیده به کیفیات سه گانه و پنج اندامى را که شناسه هاى حسى را درک مى کنند، با نظم ]خاص [خودشان ]بیرون کشید[.

۱۶٫ او پس از چسباندن اجزاى بسیار کوچک، حتى آن شش که قدرت لایتناهى دارند به اجزاى خود، همه موجودات را آفرید.

۱۷٫ به دلیل اینکه آن شش (نوع) اجزاى بسیار کوچک، که کالبد (مخلوقات) را شکل مى دهند، وارد (آ ـ شرى[۴۰] (جسم) مى نامند.

۱۸٫ آن عناصر مهم همراه با کارکردشان وارد مى شوند و عقل به واسطه خود از کالبد همه موجودات ]و[ آن یگانه فناناپذیر جدا مى شود.

۱۹٫ و این (جهان) از اجزاى جسمانى بسیار کوچکِ این هفت پوروشه بسیار نیرومند بیرون جهید، فانى از جاودانه.

۲۰٫ در میان آنها هر (عنصر) بعدى، ویژگى عنصر قبلى را به دست مى آورد، و (در این زنجیره) هر یک از آنها جایگاهى اشغال مى کنند، حتى گفته اند صفات بسیار زیادى را دارا خواهند بود.[۴۱]

۲۱٫ اما در آغازْ او نام ها، اعمال و احوالى را بر طبق کلمات وده، براى همه (موجودات مخلوق) تعیین کرد.

۲۲٫ او، خداوند، همچنین طبقه خدایان ـ آنان که از نعمت حیات برخوردارند و سرشتشان فعّال است ـ را آفرید; و ]نیز[ طبقه نامحسوس سادهیه ها[۴۲] و قربانى ابدى را.

]آفرینش وده ها[

۲۳٫ امّا او براى اجراى صحیح قربانى از آتش،[۴۷] را بیرون کشید.

۲۴٫ زمان و تقسیم بندى هاى آن، ماه هاى قمرى و افلاک، رودها، اقیانوس ها، کوه ها، دشت ها، زمین ناهموار،

۲۵٫ زهدپیشگى، قوه ناطقه، رضا، میل و غضب ]و[ تمام این مخلوقات را او به همین صورت آفرید، چون علاقه مند بود به این موجودات هستى بخشد.

]تمایز میان فضیلت و رذیلت[

۲۶٫ بعلاوه، براى تمایز میان اعمال، او شایستگى را از ناشایستگى جدا ساخت و باعث شد مخلوقات به جفت ها(ى متضاد) نظیر تألّم و رضا مبتلا باشند.

۲۷٫ و با اجزاى بسیار کوچک فانى از پنج (عنصر) که ذکر شد، کل این (جهان) به ترتیبى خاص شکل مى گیرد.

۲۸٫ اما خداوند در آغاز براى هر (نوع موجود) روشى را معین کرد، در آفرینش هاى بعدى تنها همان روش به طور ناخواسته برگزیده شده است.

۲۹٫ هر آنچه را در آفرینش (نخست) به هر یک از موجودات تخصیص داد ]اعم از [ضرر یا فایده، مهربانى یا بى رحمى، فضیلت یا گناه، صدق یا کذب، آنها پس از ]آفرینش [ناخواسته ]نیز[ به آن ]موجودات[ چسبیدند.

۳۰٫ همان گونه که در تغییر فصول سال، هر فصل پذیراى علائم خاص خود است، موجودات مادى هم (در زندگى جدید)، مسیر اعمال معین خود را (از سر مى گیرند).

]آفرینش طبقه براهمنه ها و دیگر طبقات[

۳۱٫ و براى پیشرفت عوالم، او براهمنه ها، کشتریه ها، ویشیه ها و شوودره ها را از دهان، بازوان، ران ها و پاهاى خود آفرید.

]آفرینش مذکر و مونث[

۳۲٫ با تقسیم بدن خود، خداوندْ نیم مذکر ونیم مونث شد; او باآن (مونث) ویراج[۴۸] را آفرید.

]آفرینش مَنو[

۳۳٫ و اى مقدّس ترین در میان دوبار زاده شدگان![۵۰] آفریدگار کلّ این (جهان)ام که آن ویراج مذکر با اجراى ریاضت، خودش ]مرا [آفرید.

]آفرینش فرزانگان[

۳۴٫ پس من، در حالى که شوق آفرینش موجودات را داشتم، ریاضت هاى بسیار شاق به جا آوردم، و (با این کار) ده فرزانه عالى جاه، خدایان موجودات مخلوق را آفریدم،

۳۵٫ مَرى کى،[۶۰]

۳۶٫ آنان هفت مَنوى دیگر را که داراى هوش و ذکاوت بسیار بودند، خدایان و طبقات خدایان و فرزانگان عالى جاه داراى قدرت بى حدوحصر، آفریدند،

]آفرینش موجودات نیمه الوهى[

۳۷٫ یَکشه[۶۹]ها و طبقات متعدد ارواح، ]را آفریدند[،

]آفرینش ابرها و غیره[

۳۸٫ آذرخش، رعد و برق و ابرها، رنگین کمان هاى ناقص (رُهیته)[۷۰] و کامل، شهاب ها، صداهاى فوقِ طبیعى، ستارگان دنباله دار، و انواع گوناگون نورهاى آسمانى ]را آفریدند[،

]آفرینش پرندگان و حیوانات[


۳۹٫ (اسب سانان) کینَّره[۷۱]ها، میمون ها، ماهیان، انواع گوناگون پرندگان، گاو، گوزن، انسان، و حیوانات گوشت خوارِ داراى دو ردیف دندان ]را آفریدند[،

]آفرینش حشرات، خزندگان و جمادات[

۴۰٫ کرم ها و سوسک هاى بزرگ و کوچک، پروانه ها، شپش ها، مگس ها، حشرات، جمیع حشرات گزنده و نیش زننده، و انواع مختلف اشیاى ثابت ]را آفریدند[،

۴۱٫ بدین سان کلِّ این (موجودات)، ثابت و غیرثابت، به دست آن افراد عالى جاه از طریق ریاضت و به فرمان من، ]و[ (هر موجود) بر اساس (نتایج) اعمال خود، آفریده شد.

۴۲٫ و هر عمل مقرّر (مربوط) به (هر یک از) مخلوقات روى زمین، و نیز شیوه تولّدشان را دقیقاً به شما اعلام مى کنم.

]آفرینش بچه زایان، تخم گذاران، و گیاهان[

۴۳٫ گاو، گوزن، حیوانات گوشتخوار داراى دو ردیف دندان، راکشسهها، پیشاکهها، و انسان از رحم، زاده مى شوند.

۴۴٫ پرندگان، مارها، سوسمارها، ماهیان، لاک پشت ها، نیز (حیوانات) آبزى و خاکزىِ مشابه، از تخم تولّد مى یابند.

۴۵٫ حشرات گزنده و نیش زننده، شپش ها، مگس ها، حشرات و همه (موجودات) دیگر از این دست که در گرما تولیدمثل مى کنند، از رطوبت شدید بیرون مى جهند.

۴۶٫ تمام گیاهان از طریق بذر یا قلمه تکثیر مى شوند، ]و[ از جوانه رشد مى کنند; گیاهان یک ساله (آنهایى هستند) که گل و میوه بسیار مى دهند، ]و [پس از رسیدن میوه شان نابود مى شوند;

]گونه هاى مختلف گیاهان[

۴۷٫ (آن درختانى) که بدون گل میوه مى دهند وَنَس پَتى،[۷۳] خوانده مى شوند.

۴۸٫ و گیاهان گوناگون با ساقه هاى بسیار، از یک یا چند ریشه رشد مى کنند، ]و [گونه هاى مختلف علف، گیاهان بالارونده و خزنده همگى از بذر یا از جوانه سربرمى آورند.

۴۹٫ این (گیاهان) که تَمس[۷۴] متعددالشکل، نتیجه اعمالشان (در زندگى هاى قبلى)، آنها را احاطه کرده است، داراى آگاهى درونى و تجربه لذّت و درد هستند.

۵۰٫ اوضاع (گیاهان) در این چرخه همواره ترسناک و دائم التغییر زندگى و مرگ که موجودات آفریده شده در معرضِ آن اند، ]این چنین[ توضیح داده مى شود که آغاز آن با (آغاز) برهماست و پایان آن با (پایان) این (موجودات غیرمتحرکى که اخیراً ذکر شد).

]غیب شدن برهما[

۵۱٫ وقتى او که قدرتش درک ناشدنى است، بدان سان جهان را و مرا آفرید، در حالى که به طور مکرر یک دوره را به وسیله دوره دیگر فرو مى خورد، در خود غیب شد.

۵۲٫ وقتى که آن یگانه الوهى برخیزد آنگاه این عالم به حرکت در مى آید; وقتى که او به آرامى مى آرمد آنگاه این عالم به خواب فرو مى رود.

۵۳٫ و وقتى که او در خواب آرام است، موجودات مادى که سرشتشان فعل است از اعمال خویش دست مى کشند و نفس بى عمل مى شود.

]انحلال عظیم[

۵۴٫ وقتى آنان همه به یکباره در آن نفس کبیر منحل شوند، آنگاه او که نفس همه موجودات است، فارغ از هر دغدغه و مشغله اى به آرامى به خواب مى رود.[۷۵]

]خروج روح فردى[

۵۵٫ وقتى که این (روح) وارد ظلمت شده است،[۷۶] براى مدت زمانى طولانى با اندام هاى (حسى) متحد مى ماند، امّا کارکرد خود را به اجرا نمى گذارد; سپس کالبد جسمانى را ترک مى کند.

]تناسخ روح فردى[


۵۶٫ آن ]روح[ در حالى که (فقط) با اجزاى بسیار جزئى پوشیده است، وارد بذر سبزى یا تخم حیوان مى شود،آنگاه متحد(باجسمى نیک)،کالبدجسمانى(جدید)ى به خودمى گیرد.[۷۷]

]آفرینش امور با بیدار و خواب برهما[

۵۷٫ بدین سان او، یگانه زوال ناپذیر، با بیدارى و خواب (متناوب) ]خود[، پیوسته کلّ این (مخلوقات) متحرک و ثابت[۷۹]

]منشأ قانون[

۵۸٫ و او چون این قانون نامه هاى (قانون قدسى[۸۱]، در آغاز تنها به من آموخت; سپس من (آنها را) به مَرى کى و دیگر فرزانگان (آموختم).

]توصیه به آموزش از بْهریگو[

۵۹٫ این بْهریگو این قانون نامه ها را کاملاً براى تو قرائت مى کند; زیرا آن فرزانه، کلیّت آن ]قانون [را از من آموخت.

]آغاز سخن بْهریگو[


۶۰٫ سپس بْهریگو آن فرزانه بزرگ، چون مَنو آنسان بدو خطاب کرد،[۸۳]

]مَنْوَنْتَره و هفت منو[

۶۱٫ شش عالى جاه دیگر، منوهاى بسیار قدرتمند، به نسل این منو، زاده آن قائم بذات (سِوَیَمبْهو) که به طور مکرر موجودات خلق شده را آفریده است، تعلق دارند،

۶۲٫ (آنان عبارت اند از:) سِوارُکیشه،[۸۹]

۶۳٫ سوایَمبهووَه[۹۰] که در میان این هفت منوى جلیلْ نخستین آنان است، کلّ این (مخلوقات) متحرک و غیرمتحرک را آفرید، و در طى دوره اى (که به او اختصاص دارد) آنها را محافظت کرد.

]فقرات ۶۴ تا ۷۴ به مبحث ادوار جهانى و نام گذارى دوره هاى جهان اختصاص دارد، لذا ارتباط مستقیم با آفرینش ندارد و در اینجا نیامده است[.

]برهما عقل را مى آفریند و آن را در آفرینش به کار مى برد[

۷۴٫ در پایان آن روز و شب، او که خواب بود برمى خیزد و پس از بیدارى، عقل[۹۱] را که هم واقع و هم ناواقع است، مى آفریند.

]گرایش عقل به آفرینش و آفرینش اتر[

۷۵٫ عقل که به واسطه شوق برهما وادار به آفرینش شده بود، از طریق تغییر خویش به عمل آفرینش دست زد و از اینجا اتر[۹۳]

]آفرینش باد[

۷۶٫ و با تغییر خود، از اترْ باد نیرومند، پاک، ناقل تمام رایحه ها را بیرون مى ریزد; آن را داراى صفت لامسه مى دانند.

]آفرینش نور[

۷۷٫ پس با تغییر خود، از بادْ نور درخشان منبعث مى شود که پرتو مى افکند و تاریکى را مى زداید; آن را داراى صفت رنگ اعلام مى کنند.

]آفرینش آب[

۷۸٫ و با تغییر خود، از نورْ آب (به وجود مى آید) که داراى صفت طعم است، از آبْ زمین که صفت بویایى دارد. در آغاز آفرینش چنین است.

]مَنْوَنتره[

۷۹٫ دوره پیش گفته خدایان،(یا) دوازده هزار (سالِ آنان)، که در هفتاد و یک ضرب مى شد (دوره اى را مى سازند که) در اینجا دوره یک مَنو (مَنونَتره[۹۴])نامیده مى شود.

]منَونتره ها بى شمارند[


۸۰٫ منونَتره ها، ]یعنى[ آفرینش ها و انهدام هاى (این جهان) بى شمارند; به عبارتى برهما بارها و بارها این عمل را تکرار مى کند.

کتاب نامه

_. Sacred Books of The East, The Laws of Manu, tr. by Bدhler, Georg, ed by Mدller, Max, Curzon Press, 2001.

_. The Ordinances of Manu, tr. by Hopkins, Munshiram Manoharlal, New Delhi, 1995.

_. Manusmrti: with the "Manubha¦s¨ya of Medha¦tithi", Motilal Banarsida¦ss, Delhi, 1999.

_. A Dictionary of Hinduism, Stutley, Margaret and Stutley, James, Routledge & K. Paul, 1985.

_. The Cosmology of the Regveda, Cosmo Publications, 1999.

_. A Sanskit - English Dictionary, Monier - Williams, Oxford, 1998.

[1] مشخصات کتاب شناختى این اثر از این قرار است:

The Laws of Manu in “Sacred Books of the East”, tr. by Bدhler, Georg, ed by Mدller, Max, Curzon, 2001.

[2]. S¨ruti

[3]. Smrti

[4]. Veda

[5]. Upanis¨ad

[6]. Bra¦hmana

[7]. A¦ranyaka

[8]. S¨a¦stra

[9]. Su¦tra

[10]. Puraha

[11]. Maha¦bha¦rata

[12]. Ra¦ma¦ya¦na

[13]. A Dictionary of Hinduism, Margaret and James Stutley.

[14]. Dharmas¨astra

[15]. The Laws of Manu

[16]. Sacred Books of the East

[17]. Max Mu«ller

[18]. Bu«hler

[19]. Tvas¤tar

[20]. Rbhus

[21]. Vis¤vakarma

[22]. Wallis H. W., The Cosmology of the Rig Veda, Cosmo Publications, India, 1999.

[23]. Gi¦ta¦

[۲۴]. Prakriti

[25]. Manu.

[26]. Varna

[27]. منظور از طبقات میانى طبقات ممزوج است یعنى کسانى که به واسطه تعلق پدر به یک طبقه و مادر به طبقه دیگر، مى توان آنها را از دو طبقه دانست. بحث طبقات ممزوج (mixed Castes) در فصل دهم کتاب به تفصیل آمده است.

[۲۸]. Self-existent

[29]. Svayambhu¥

[۳۰]. با توجه به محتواى متن که او را خالق مى داند، عنوان برهما (Brhma¦) صحیح است. مترجم انگلیسى در جاى جاى ترجمه از واژه برهمن (Brhman)که در اصطلاح هندویى اشاره به ذات مطلق دارد استفاده کرده است. ترجمه هاى دیگر واژه برهما را به کار برده اند و ما نیز از این پس برهما را به کار مى بریم مگر اینکه محتواى متن نشان دهنده عنوان برهمن باشد.

[۳۱]. Na¦ra¦h

[32]. Nara به معناى مرد، نرینه.

[۳۳]. ayana

[34]. Na¦ra¦yana; اشاره دارد به فقره نهم همین فصل.

[۳۵]. purus¨a، در انگلیسى معادل هایى نظیر male، man،mankind براى پوروشه به کار مى برند، به نظر مى رسد در اینجا معادل فارسىِ شخص، مناسب ترین باشد زیرا ناظر به شخصى بودن اوست.

[۳۶]. منظور برهماست.

[۳۷]. Mahat

[38]. A¦tmana

[39]. A¦ – S¨ri

[40]. S¨arira

[41]. این عبارت اشاره دارد به این آموزه که عنصر نخست، اتر، تنها یک صفت دارد آن هم صوت; دومین عنصر، باد، دو صفت دارد صوت و لمس پذیرى; سومین عنصر، آتش یا نور، سه صفت دارد، الى آخر.

[۴۲]. Sa¥dhya، طبقه وجودهاى آسمانى نیمه الوهى .(A Dictionary of Hinduism)

[43]. Agni، اگنى در سنسکریت به معناى آتش است و طبق بند فوق یکى از وجودهاى نیمه الوهى است. مترجم کتاب واژه fireرا به جاى Agniآورده است امّا در برخى ترجمه ها اگنى آمده است.

[۴۴]. مترجم انگلیسى واژه wind را معادل Va¥yu (وایو)ى سنسکریت که به معناى باد است و در سنّت هندویى یکى از وجودهاى نیمه الوهى است، قرار داده است.

[۴۵]. مترجم انگلیسى معادل sun را براى Ravi (رَوى) برگزیده است; رَوى در سنسکریت به معناى جنبه یا صورتى خاص از خورشید است، گاه به معناى مطلق خورشید یا خداى ـ خورشید نیز مى آید. (Sanskrit-English Dictionary)

[46]. Veda، آوانویسى صحیح این واژه «وده» است که در ترجمه هاى فارسى بیشتر آن را ودا آوانویسى مى کند.

[۴۷]. Rik،Yagus،Saman; همان ریگ (= رگ)، یجور و سامه وده هستند.

[۴۸]. Vira¦g، ترجمه هاى دیگر آن را Vira¦jضبط کرده اند.

[۴۹]. Twice-born (دوبار زاده شدگان) در سنّت هندویى به سه طبقه نخست از طبقات چهارگانه اطلاق مى شود و مقدّس ترین و برترین در میان آن سه براهمنه ها هستند.

[۵۰]. منظور مَنو(Manu) است.

[۵۱]. Mari¦ki; ضبط دیگر آن Mari¦ci (مَرى چى) مى باشد، مرى چى در متون ودایى به معناى جزئى از نور آمده است و در متون غیر ودایى به نام پَرجاپَتى (parja¥pati) است که او را یکى از گونه هاى زیر مى انگارند:

ـ پسر سوَیَمبهو (برهما);

ـ یکى از هفت رشى (r¤si) بزرگ;

ـ نخستین پرجاپتى از ده پرجاپتى یا مخلوقات رده دوم;

ـ و پدر کشیپه (kas¨yapa);

در این متن مراد گونه سوم است.

[۵۲]. Atri

[53]. Angiras

[54]. Pulastya

[55]. Pulaha

[56]. Kratu

[57]. Praketas

[58]. Vas­is­tha

[59]. Bhrigu، در متون ودایى او را پسر ورونه، یا ایندره، یا پرجاپتى مى دانند. (A Dictionary of Hinduism)

[60]. Na¦rada

[61]. Yaks¨a

[62]. Kubera

[63]. Ra¦ks¨asa

[64]. Pis¨a¦ka

[65]. Gandharava

[66]. Asura

[67]. Na¦ga

[68]. Sarpa

[69]. Suparna

[70]. Rohita

[71]. Kinnara

[72]. Vanaspati

[73]. Vriks¨a

[74]. tamas، یکى از گونه هاى سه گانه; در فرضیه گونه [guna]هاى سه گانه عالم ماده، سَتوه[sattva] کیفیت روشنایى، رَجَس [rajas]کیفیت حرکت و فعالیت، تَمس کیفیت تاریکى است; لذا مترجم در ترجمه انگلیسى از تعبیر Darknes استفاده کرده است.

[۷۵]. در مورد این فقره به لحاظ محتوا و مفهوم، تفاسیر و برداشت هاى متفاوتى شده است. که مجال ذکر آنها در اینجا نیست، امّا به لحاظ ساختارعبارت، مفسرشهیرمدهاتیتى مى گوید: باید جاى جمله پایه و پیرو را عوض کرد که دراین صورت با قسمت اخیر فقره پنجاه و دو نیز سازگارى دارد (مدهاتیتى ج ۳ ص ۹۶)، براساس این نظریه ترجمه بند چنین مى باشد: آنگاه او که نفس همه موجودات است فارغ از هر مسئولیت و مشغولیت به آرامى مى آرمد، آنان به یکباره در آن نفس بزرگ مستغرق مى شوند.

[۷۶]. این فقره اتفاقاتى را که براى روح فردى ]شخصى[ (Individual) پس از مواجهه با مرگ رخ مى دهد، بیان مى کند.

[۷۷]. روح پس از مرگ بدن مادى و مفارقت از آن که در فقره پنجاه و پنج بیان شد، در حالى که مجموعه عوامل هشتگانه اولیه تشکیل دهنده بدن آن را احاطه کرده اند، وارد بذر یک نبات یا نطفه یک حیوان مى شود و کالبد جسمانى جدیدى متناسب با آن عناصر هشتگانه شکل مى یابد. اویدیا(avidya¦)، بودهى (Buddhi)، کرمه(Karma)، بهووته(bhu¥ta)، ایندْریه (Indriya)، مَنَس(manas)،واسَنا(Va¦sana¦)، و وایو (Va¥yu) هشت عنصر مذکور هستند.

[۷۸]. منظور از مخلوقات متحرک جانوران و مراد از مخلوقات ثابت، نباتات است. (مدهاتیتهى ج ۳، ص ۱۰۱)

[۷۹]. این فقره جمع بندى فقرات پیشین است.

[۸۰]. مترجم به جاى دهرمه (dharma) معادل قانون قدسى (sacred law) را نهاده است، در ترجمه هاى دیگر دهرمه آمده است.

[۸۱]. با دقت و از روى توجه.

[۸۲]. در واقع این عبارت اشاره دارد به فقره پنجاه و نه و منظور این است «چون مَنو به فرزانگان گفت من قانون را به بهریگو آموخته ام و او نیز تمام آن را براى تو مى خواند»، سپس بْهریگو نیز با خرسندى وظیفه خود را که همانا قرائت قانون است، آغاز کرد.

[۸۳]. این فقره پایان بخش مقدماتى است که خاستگاه حقیقى این قانون را بیان مى کند و از این پس متن اصلى رساله از زبان بْهریگو و در پاسخ به پرسش فرزانگان (بندهاى ۱ تا ۳) خواهد آمد. (مدهاتیتهى، ج ۳ ص ۱۴)

[۸۴]. Sva¦rokis¨a

[85]. Auttami

[86]. Ta¦masa

[87]. Raivata

[88]. Ka¦ks¨us¨a

[89]. Vivasvat

[90]. Sva¦yambhuva

[91]. Mind، مترجم این واژه را معادل واژه مَنَس (manas) سنسکریت که به معناى قوه عاقله و دانستگى است نهاده است.

[۹۲]. ether، مترجم اینواژه را معادلواژه آکاشه (a¥ka¦s¤a) سنسکریت به کاربرده است; درتوضیح آکاشه آورده اند: فراگیر درهمه، فضا، تهى بودن، و گویند آکاشه لطیف ترین عنصر از عناصر پنجگانه و در راس آنها است. (A Dictionary of Hinduism)

[93]. از ظاهر عبارت چنین بر مى آید که صوت کیفیتى جدا از اتر است که بعداً از آن سخن خواهد گفت، لکن طبق ترجمه هاپکینز منظور این است که این فضا همان چیزى است که دانشمندان براى آن کیفیت صوت قایل هستند.

(The ordinances of Manu, pp.10-11)

[94]. Manvantrah.

نویسنده : محمدصادق ابوطالبى-انی کاظمی-تاریخ تمدن
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: سلسله پادشاهان

پست توسط رونین »

تاریخ تمدن هند
تهیگى void / emptiness (تهیّت; تهیا; خالیا; خُلوّ، نیستى، فنا). از اِجیما یاسوُنورى، ترجمه ع. پاشایى

(سن. : ¦nyata¦u¨S; چ. : کوُنگ Kung; ژ.: کوُو ¦Ku). آموزه بودایى که بنا بر آن هرگونه وجودى از واقعیتِ جوهرى عارى است. به این معنا که همه چیزهایى که به طور مفهومى فهمیده یا از طریق کلمات بیان مى شوند یک جوهر جاوید و بى تغییر که به خود هستى داشته ]یا، قائم بالذّات[ باشد ندارند. آموزه «همه ]چیز [تهى است» (شوُونیّه nya¦u¨s)، همراه با گزاره هایى مانند «همه نپاینده است» و «همه بدون خود است»، یکى از آموزه هاى بنیادى فلسفه بودایى است. ]در هینه یانه، این سه نشانه، نپاینده بودن، رنج بودن و نه ــ خود یا نداشتن خود است.

بین قرن اول قم و قرن دوم م، آیین بوداى هندى یک نظام فلسفى پدید آورد که شالوده اش واقعیت ]= هستى[ِ مفردات یا عناصر وجود بود. نهضت مهایانه به مخالفت با این نظام برخاست. در داخل مهایانه یک رشته از سوره هاى پرَجِنیاپارَمیتا (کمال فراشناخت) پیدا شد که یکى از اندیشه هاى بنیادى آنها تهیّت بود. ناگارجوُنه که در ۲۰۰م مى زیست، تفسیرهایى مانند مادْیَمیکه شاسترَه (رساله یى در راه میانه) نوشت، که این مفهوم تهیّت را در آن روشنگرى کرد. بنا بر قول او، وجود همه چیز بستگى به علل و شرایط دارد (این معنى «تولید به هم بسته» یا زنجیر علّى است; ژ. : ئن گى) و به خودى هستى ندارد; این چیزها عارى از واقعیت جوهرى اند و تهى اند.

ادراکِ مبتنى بر مفهوم سازى و بیان کلامى همه چیز را به شکل باشنده هاى ثابت مى گیرد و واقعیت جوهرى را به آنها نسبت مى دهد. چنین ادراکى پر از رخنه هاى تناقضات است و چیزها را چنان که هستند نمى گیرد ]یا، کماهى نمى بیند و نمى شناسد[. چون فرض بر این است که از راه یک چنین ادراک متعارف است که دل بستگى ها، امیال، رنج، و پندارهاى انسانى به هستى مى آیند. براى زدودن اینها ]یا، محو هرگونه صفات و بشریت[ و رسیدن به روشن شدگى ]یا، اشراق[، ضرورى است دریابیم که «همه چیز تهى است». هنگامى که چنین شد، صورت آغازین همه گرفته مى شود. این دیدگاه تهیّت از تمایزاتِ اثبات و نفى، هستى و نیستى، که لزوماً با شرط متعارف همراه است، فراتر مى رود. آن را راه میانه خوانده اند به این معنا که موضعى است که عقل عملى از مفاهیم متضاد و متناقض فراتر مى رود، و هم به این دلیل بود که ناگارجوُنه این نام را براى کتابش انتخاب کرد.

چون فلسفه تهیّت از راه مکاشفه تناقضات در شناخت متعارف و نفى آن بیان مى شود غالباً آن را به خطا فلسفه نیستى ]به معناى عدم[ و نیهیلیسم (نیست انگارى) مى پندارند. تهیّت به معناى زدودن شناختِ مبتنى بر مفهوم سازى و بیان کلامىِ اشیا، به مثابه واقعیت جوهرى، است نه نفى کلى وجود و نه اثباتِ نیستى آن.

فلسفه تهیّتى که در سوره هاى پرَجِنیا پارَمیتا آمده، در نوشته هاى ناگارجوُنه در هند به شکل مکتب مادْیَمیکه توسعه یافته و در چین و ژاپن به شکل فرقه سه کتاب (چ. : سَن ـ لوُن; ژ. : سان رون، به معناى فرقه اى که براساس مطالعه سه رساله در باب فلسفه تهیّت بنا شده). اما قطعاً در تمام آیین بوداهاى بعدى تأثیر گذاشته و از خط هاى فرقه اى فراتر رفته است.

آیین بوداى ژاپنى مثل آیین بوداى هندى چندان روى جنبه نظرى فلسفه تهیّت تأکید نکرده است. برعکس، بر جنبه شهودى و عاطفى آن تأکید مى کند، و شکل آگاهى به نپایندگى (موُجوْکان) را مى گیرد.

منبع نوشته : اِجیما یاسوُنورى، ترجمه ع. پاشایى
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: سلسله پادشاهان

پست توسط رونین »

آیین هندو و دموکراسى

نویسنده : نسترن پاشایی-تاریخ ما

یک نظام اجتماعى و مجموعه اى از باورهاى دینى که در آغاز در هند و نپال یافت شد. آیین هندو بر باور به آموزه اى یا خدایى خاص بنا نشده است و عملاً گروهى از ادیان است که بر مفهوم نظم جهانى که همه چیز جزئى اصلى از آن است متمرکزند. بنابراین، آیین هندو، دربرگیرنده توازن مستمر علایق رقیب و تمرکز بر وظایف فردى در درون یک جهان بینى ِ کلى ِ پیچیده است

آیین هندو، بیش از آن که عموماً فکر مى کنند، بستگى تنگاتنگى با اندیشه دموکراسى دارد. در درون آیین هندو، فرمانروا و فرمانبردار، تولیدکننده و مشترى، زن و شوهر تضادهاى دوتایى ساده نیستند، بلکه درگیر ِ روابط پیچیده بده بستان اند که همان قدر که بر اخلاق مبتنى است بر قدرت هم متکى است، و هم بر حقوق و نیز بر وظایف بنا شده است. این نظام، چون آرمان گرا است، مسلماً بازدارنده سوءاستفاده هاى از قدرت نیست. اما در متن هندو، آگاهى یا شعور بزرگ ترى پیدا مى شود که عامل توازن بخشى فراهم مى آورد که به سادگى مى توان از آن غافل ماند، خصوصاً اگر شخص فقط بر یک نظریه یا جنبه متمرکز شود.

یک فرض این است که سنت هندو اجازه دموکراسى نمى دهد و آیین هندو به مثابه یک سنت فلسفى، که کاست زده و تسلیم طلب و مردسالار است، ذاتاً غیردموکراتیک است. اما این فرض رودرروى شاهد ِ تا حدى گیج کننده دموکراسى کنش مند[۳۳]) و سوسیالیست هند نو، و دیگر آن که از جنبه هاى درست آیین هندو به مثابه یک نظام سنتى ِ مفهومى، تحلیلى به دست دهیم. این نظام بر وظایف بیش از حقوق تأکید دارد و بیشتر طالب کثرت است تا یکسانى.

البته هند نو یک کشور هندو نیست; تنها کشور هندو در جهان امروز نپال است. بنابراین، مى توان این طور استدلال کرد که موفقیت دموکراتیک ِ هند هیچ ربطى به آیین هندو ندارد و نتیجه پذیرش موفقیت آمیز مدل هاى غربى است. از میان نویسندگان، آمریکایى ها ادعا کرده اند که نظام جدید «جانشین» سنت هاى هندى شده است. اما این تبیین به وضوح ساده تر و اروپامحورتر از آن است که متقاعدکننده باشد. آنچه در هند به مثابه دنیاورز و جدید تصویر شده است اساسش همچنان بسیار هندو است، و به این دلیل روشى که دموکراسى هندى بنابر آن عمل مى کند مى تواند از مدل هاى غربى متمایز شود.

مفاهیم بنیادى

آیین هندو بر مفاهیم ریتَه[۳۵] (نظم جهان کوچک ]عالم اصغر[) متمرکز است. «دَرمَه» یعنى وظیفه هر فرد است که باید در هر زمان معین متناسب آن عمل کند. و این یک نظم مخلوق ِ کلى را مجسّم مى کند که بى چون و چرا است و توضیح پذیر نیست. قطعاً وجود این جهان نظام مند را متکى بر خدایى نمى بینند که در مرکز (این عالم) قرار دارد. در واقع، هندوها بنا را بر این گذاشته اند که درباره مسئول این نظم اختلاف داشته باشند و دموکراتیک ترین راه را انتخاب کرده اند تا در نهایت درست و غلط را براساس اعتماد به وجدان و حس خوددارى هر فرد، به مثابه سرچشمه دَرمَه، تعیین کنند. البته این رویکرد کاملاً در تضاد با مدل هایى قرار مى گیرد که در آنها رهبران، از هر نوعى، مدعى اند که به طور منظم آنچه را مردم باید انجام دهند تعیین مى کنند.

حتى اگر دنیا را حرص و شهوت قدرت برانگیزد، همان گونه که متون فرهنگى هندو دائماً بر آن تأکید مى کنند، فرض بر این است که علایق نهایى کل نظام بر هر گونه منافع خصوصى غلبه مى کند. نیاز نظام مند به متعادل کردن ساختارهاى قدرت و ضرورت پرهیز از هرج و مرج و سوءاستفاده از قدرت (که اغلب چون «قانون ماهیان» که در آن ماهى درشت تر بدون کنترل ماهى هاى کوچک تر را مى بلعد تصویر مى شود) به نظام پیچیده اى از کنترل و نظارت به مثابه هسته مفهومى دموکراسى هندو احتیاج دارد. اما حق هر فرد که صدایش شنیده شود و به حساب آورده شود، تابعى است از وظیفه هر کس در اطاعت از یک نظم بالاتر.

این دیدگاه به طورکلى براى تمام روابط انسانى تلویحاً بیان کننده چند نکته است، به این معنا که نه فقط ترجیحات فردى را پایین تر از علایق متعالى تر مى داند و بر وظایف بیش از حقوق تأکید مى کند، بلکه پایگاه هاى متفاوت مبتنى بر سن، جنس و موقعیت در نظام کاست را هم به رسمیت مى شناسد. (این جا فقط جنبه هاى بسیار آشکار ذکر شده است.) معناى این در حوزه سیاسى این است که حتى قدرتمندترین فرمانروا هم وظایفى دارد و رفاه رعایا باید براى حکومتگران مهم باشد. به نظر نمى رسد که سنت هندو نمونه نظرى ِ انتخابات رسمى جهانى را توسعه داده باشد، اما شواهد زیادى هست که استقبال عمومى عنصر مهمى از حکم فرمانروا براى حکومت است (کِشَتره[۳۷]). اقتدار حکومت کردن در هند باستان، همانند چین کُنفوُسیوُسى، از فرمانروا بازپس گرفته مى شد اگر ثابت مى شد که او ناکارآمد است یا دیده مى شد که خلاف دَرمَه رفتار مى کند. به این ترتیب، مخالفت با فرمانروایى غیراخلاقى یا مستبد کارى شایسته است. شکل هاى مختلف اعتراض و مخالفت سیاسى رسمى به این صورت مشروعیت پیدا مى کنند.

برطبق نظریه هندو، صاحبان قدرت تکلیف دوگانه دارند: یکى محافظت از قلمرو خود در برابر حملات بیرونى، و دیگرى ارتقاى نظم دَرمَه اى در درون آن. فرمانروایان هندو باید این وظیفه را تکمیل کنند اما نه از این طریق که به رعایایشان مشروحاً بگویند که چه باید بکنند، بلکه باید به فرمان هاى موجود کارآیى بخشند و به دیگران توانایى بخشند که هر یک دَرمَه خود را به کمال رساند. بدین ترتیب، فرمان از بالا، از سوى دولت، تحمیل نمى شود بلکه مستقل از آن وجود دارد و از پایین به صورت مجموعه اى از ده ها هزار جهان منظم کوچک از نو پدید مى آید. این نظر کمابیش به شکل اجتناب ناپذیرى به مفهوم دولت کم گرا[۳۸] (طرفدار حداقل دخالت در کارها) منجر مى شود، که بیشتر به حفاظت در برابر تهاجم خارجى و قدرت بازدارنده مجازات مى پردازد. این نظر مشخص مى کند که فرمانروا باید تا جایى که ممکن است کم تر در امور شخصى شهروندان دخالت کند. به عنوان مثال، دولت باید به قوانین شخصى احترام بگذارد. گرایش این قوانین به این است که براساس سنن دینى، محلى، کاستى و خانوادگى باقى بمانند.

قانون گرایى و برابرى در هند

بر طبق قانون اساسى قدرتمند ۱۹۵۰، هند یک جمهورى دنیاورز و از ۱۹۷۶ جمهورى فدرال سوسیالیست است. استفاده از چنین برچسب هایى این حقیقت را که ارزش هاى هندو در دموکراسى هند نو کارا باقى مى مانند پنهان مى کند. هند دموکراسى پارلمانى را با به رسمیت شناختن ِ آشکار ِ نابرابرى ترکیب مى کند. وقتى که پاى رأى گیرى به میان آید، برابرى در برابر قانون از نظر قانون اساسى تضمین و اعمال مى شود و در یک نظام رأى گیرى سراسرى بزرگسالان براى مجلس عوام[۳۹] اعمال مى شود. اما براى رفتار تبعیض گذار گروه هاى معین از مردم پیش بینى هایى شده است. به این ترتیب تعدادى از گروه هایى که از نظر تاریخى فاقد امتیاز بوده اند ــ که چشمگیرترین آنها «جوامع عقب افتاده» گوناگون، و نیز زنان و کودکان هستند ــ از طریق سیاست هاى تبعیض ِ مثبت از رفتار ترجیحى برخوردار شده اند.

به نظر مى رسد که استراتژى هاى توسعه هند به طور ضمنى بیانگر آن است که هدف کشور هرگز برابرى کامل تمام شهروندان نیست، بلکه هدف نابرابرى متعادل است که خود مبتنى است بر مفاهیم هندو از وظایف فردى و پایگاه هاى تبعیضى. بنابراین، هند نو ظاهراً در درون یک ساختار غربى عمل مى کند اما کارکرد آن تابع ترکیب اصول غربى و بومى است. قانون اساسى هند کشور را تحت یک تعهد محکم براى محافظت از حقوق گوناگون انسانى قرار مى دهد اما به خاطر نیاز به در نظر گرفتن تکثر و پلورالیسم در هند نو برابرى مطلق را مطالبه نمى کند. همچنین تمام شهروندان را تحت مجموعه اى از وظایف بنیادینى قرار مى دهد که شامل وظایف پیشبرد هماهنگى و روح برادرى مشترک براى حفظ محیط و مهر ورزیدن به زندگان است.

پس دموکراسى هند نظام پیچیده اى از کنترل و نظارت است که براى اطمینان از یک کل هماهنگ که مبتنى بر اجزاى مؤلفه بسیارى است، طراحى شده است. این نکته که این نظام عملاً به سود اشخاص و گروه هایى عمل مى کند که از نظر اقتصادى و اجتماعى صاحب امتیازند، مسلماً در هند نه عجیب است و نه به تنهایى به مفاهیم هندو مربوط مى شود. در بسیارى از فرهنگ هاى غیرغربى مى توان به رسمیت شناختن آشکار نابرابرى ها را در پایگاه و نیاز به متعادل کردن آنها دید.

گفته اند که قانون اساسى نماینده اراده جمعى مردم هند است. قانون اساسى قانون نامه رفتارى را براى کشور شکل مى دهد که بالاتر از هر حکومتى است. این حقیقت که قانون اساسى چنین جدى گرفته شده و در طول سال ها چنین با خلاقیت تفسیر شده است سنگرگیرى دموکراسى هند را نشان مى دهد. از کارکرد این دموکراسى پیداست که یک نشاى خارجى نیست بلکه یک چارچوب ارجاع دورگه هندى است که باید متناسب با شرایطش مطالعه شود.

تعجب دانشمندان سیاسى از داستان موفقیت دموکراتیک هند وسیعاً مولود بى خبرى آنان از مفاهیم اساسى هندو (و گاهى هم مفاهیم اسلامى) است، که به مثابه نظام هاى ارزشى ِ مرکب ِ رو به تکامل نمودار شده است که پایه اى است براى راهى که هند نو در آن عمل مى کند. موقعیت سنگرى قانون اساسى نشان مى دهد که حتى یک نیروى متمایزاً هندو مانند حزب بهاراتیا جاناتا[۴۰] (BJP، حزب مردم هند) هم احتمالش نمى رود که عملاً بتواند به دموکراسى هندى زیان برساند. ممکن است BJP نحوه بیان این دموکراسى را تغییر دهد ولى در جوهر آن تغییرى ایجاد نمى کند. در واقع درک سریع عمومى از این امر که فسادپذیرى سیاست پیشگان در جامه هندو کم تر از رهبران دنیاورز نیست، سریعاً به امیدهاى صعود بنیادگرایى هندو در هند پایان بخشید.

اکنون همگان متفق اند که هند نو فقط اسماً دنیاورز و سوسیالیست است. در پشت این برچسب هاى مصلحت آمیز، که با واکنش هاى ضداستعمارى ِ پنهان آمیخته است، نیروهاى قدرتمند دموکراتیک کردن به کارشان ادامه مى دهند، اما براساس اصول هندو یا بومى عمل مى کنند بى آن که بردهوار از مدل هاى غربى نسخه بردارى کنند. وسیعاً دیده مى شود که مدل هاى غربى با تجربه استعمارى و نژادپرستى شایع علیه هندیان ِ خارج از کشور از اعتبار افتاده است.

مفاهیم دولت و مفاهیم دموکراسى

عموماً در نوشته هایى که درباره دولت هندى نوشته اند براى حوزه فرهنگى غیررسمى و مفاهیم «نامرئى» هندو ارزش پایینى قائل شده و درباره اهمیت ساختارهاى سیاسى مرئى مبالغه کرده اند. دانشمندان سیاسى در تعریف «دولت» در هند باستان، بدون این که نامى از دموکراسى به میان آورند، به مشکلاتى برخورده اند. در یک موقعیت استعمارى، مناسب بود که برخى محققان مدعى شوند که هند سنتى توده اى از فرمانروایان بىوجدان کوته فکر داشته است، نه نظم سیاسى زنده و نه مسلماً دموکراسى، در حالى که دیگران فرمانروایان هند باستان را پادشاهان الهى آرمانى دانسته اند. چند پژوهش پیشگام درباره هند، که تحت نفوذ عقاید آغازین آن دانشمندان غربى بود که بیشتر به زبان شناسى گرایش داشتند، مى خواستند نشان دهند که هند باستان ساختارهاى سیاسى اى برابر با ساختارهاى غرب را توسعه داده است، از جمله اشکال اولیه دموکراسى را. این ادعاها بیشتر به راهکار ضداستعمارى خدمت مى کرد تا راهکار ِ دانش پژوهى. درباره ابعاد دینى دولت هند کاملاً به عمد مبالغه شده است. همین فرآیند در مورد قانون هندى به کار رفته است; در نقش متون فرهنگى به مثابه منابع قانون کشورى، بیش از حد غلو شده است. آنچه از دست رفته بود ــ یا بهتر بگوییم، هرگز توسعه نیافته بود ــ دیدگاه چندرشته اى نهادهاى سیاسى هندو بود. این نقیصه به تصورات غلط جارى انجامیده است.

به عنوان مثال در پى کشف اَرتَه شاستره[۴۱] در ۱۹۰۵، که کتاب راهنماى جامع هندى درباره علم سیاست است، پژوهش ها بر این فرض تأکید داشتند که مفهوم برجسته در این زمینه، اَرتَه است که کسب ارزش دنیایى است، یعنى ثروت و قدرت. اما در چارچوب مفاهیم هندو، اَرتَه همیشه مطیع ِ مفهوم هسته اى دَرمَه مانده است. بدین ترتیب، حتى قدرتمندترین فرمانروایان هم نمى توانند فرمانرواى «مطلق» باشند; مستبدى که برترى دَرمَه را نادیده بگیرد نمونه شکست خورده این نقش است. فرمانرواى هندو، یعنى راجا، چه خوشش بیاید چه نیاید، خادم دَرمَه است، پاسخگوى علایق درجه اول یک جهان منظم. در واقع، او به رعایایش خدمت مى کند، چنان که مفهوم دقیق وظایف فرمانروا (راجا دَرمَه) این را بهوضوح نشان مى دهد. بیشتر نویسندگانى که درباره سیاست هندى نوشته اند نتوانستند این را بهوضوح ببینند و به نکات فنى نهادى پناه برده اند و در مورد طبیعت اساسى حکومت هندى اطلاعات غلطى پیدا کرده اند.

آشکارترین مثال متأخر از چنین فقدان درکى، بررسى تحمیل وضعیت حالت فوق العاده به مدت ۱۸ ماه در ۱۹۷۵ـ ۱۹۷۷ از سوى نخستوزیر ایندیرا گاندى بود. معلوم شد که حالت فوق العاده به دلیل اعتصابات و ناآرامى فزاینده اعلام شده است. ظاهراً حالت فوق العاده سبب تعلیق رسمى ساختارهاى دموکراتیک شده، اما در واقع، که این نکته اخیراً فهمیده شد، گاندى ــ با کارش به صورت یک دیکتاتور خیرخواه ــ از حالت فوق العاده استفاده کرد تا اشکال مؤثرترى از کنترل دموکراتیک را در حکومت هندى معرفى کند.

براى فهم این موضوع، لازم است که چهل و دومین اصلاحیه مهم قانون اساسى هند را مطالعه کنیم، که در ۱۹۷۶ به آن اضافه شد. از جمله، این اصلاحیه چند اصل راهنما را معرفى مى کند، بر پایه به رسمیت شناختن آشکار این که چارچوب سیاسى و قانونى موجود به اندازه کافى براى حفظ عدالت برابر و دست یابى کافى به درمان هاى قانونى کارى انجام نداده است. این پیش بینى هاى نو چون پایه اى براى توسعه علم قانون قدرتمند حقوق بشر هند عمل کرد; خصوصاً مسئولیت «دولت» را نسبت به شهروندانش بهبود بخشید. حالت فوق العاده نخستوزیر گاندى ابداً تخریب دموکراسى هند نبود بلکه به آن نیرو بخشید، به این معنا که نه تنها از طریق شوک درمانى اپوزیسیون را به سوى فرمانروایى استبدادى اش کشاند، بلکه براى دموکراسى جدید هند هم بنیادهاى مفهومى و ساختارى استوارتر و نیز یک علم قانون هندوى جدید که مبتنى بر وظیفه بود ایجاد کرد.

برطبق سنت، تحلیل دانشگاهى بر روى مستبد شرقى، یعنى راجا، متمرکز شده است. این دیدگاه به ساده سازى بیش از حد رؤیایى منجر مى شود که معلول ِ تمرکز سنتى در زمینه تحقیق بر شخصیت هاى رهبرى (که خودش غیردموکراتیک است) و ابهت شکوه شرقى بود. گمراه کننده است که راجا را فقط به معناى «شاه» بگیریم. همین برچسب ممکن است براى رهبرانى هم به کار رود که فقط تا زمانى که از اقبال عمومى برخوردارند حکم حکومت دارند. به نظر مى رسد که این امر به دو طریق سنجیده مى شود: نخست، معمولاً در سطح محلى، این امر با توافق جمعى یا نمایندگان تعیین مى شد که ادعاى فرمانروایى یک رهبر خاص به سود دَرمَه بود یا نه. دوم ــ گرچه این نظام حفاظت در برابر غاصبان را تضمین نمى کرد ــ مطالعات تاریخى نشان داده است که ساختارهاى سیاسى در هند وسیعاً وابسته به شبکه هاى تحت الحمایه سیاسى بود که نظم سلسله مراتبى داشتند، از سطح روستاها و شهرها گرفته تا فرمانروایان محلى و منطقه اى. این شبکه ها به ندرت از یک نظام متحد شبه قاره اى تشکیل مى شدند. چون موضع هر فرمانروا در این نظام نه تنها به قدرت و حمایت بلکه به اقبال عمومى ِ برخاسته از سران خاندان ها، گروه بندى هاى محلى و انجمن ها وابسته بود، مى توان این طور استدلال کرد که این نظام ِ مشروعیت بخشیدن به فرمانروایان سیاسى همان قدر دموکراتیک است که یک نظام انتخاباتى رسمى. دست کم شکلى از آن است.

نهادهایى که براى غرب آشنا به نظر مى رسند، شاید پیچیده تر از آن باشند که در نظر اول بوده اند. واقعیت هاى سیاست هندو را باید درون چارچوب مفاهیم اساسى هندو مطالعه کرد، که هم انعطاف پذیرى قابل توجهى در مهاجرنشین هاى هندى بیرون از هندو و هم در خود هند از خود نشان داده اند. مطالعاتى که درباره شکل گیرى دولت هندى صورت گرفته آشکارا بیش از حد بر کاسْت متمرکز شده است. این تمرکز ِ بر کاست، این واقعیت را که هر کسى مى تواند رهبر شود دست کم مى گیرد; و به این ترتیب مختصات کارکردى کشتریه را، که عضوى از کاست فرمانروا است، کسب مى کند، اگرچه پایگاه آن را به دست نمى آورد.

دموکراسى در هند نو

در هند نو حق رأى همگانى از طریق ِ قدرت ِ اعداد اثرات مهمى داشته است. سیاستمدارانى که به محرومان علاقه نشان مى دهند ریسک بالا بردن توقعات غیر واقعى را ایجاد مى کنند و باید این «رویکرد رفاهى» را با علایق نظام مستقر متوازن کنند. رشد طبقات متوسط هندى خطرى را به وجود مى آورد که شاید به بهاى از میان رفتن مستمندانْ غلبه یابد و این همان مشکل آشنا در دموکراسى غربى است.

مفاهیم هندو، که نظارت بر تمام تکثرها را به شکل یک الگوى یکپارچه لازم نمى داند، کمک کرده است که هند نو همبسته باقى بماند. از دیدگاه دموکراسى، مشکلى نیست که (از یک جمعیت ۹۰۰ میلیونى) هند امروز بیش از ۱۰۰ میلیون نفرشان مسلمان باشند تا هندو. شاید براى برخى مسلمانان زندگى تحت سلطه هندوان دشوار باشد و شاید بتوان از نارضایى آنان در سیاست داخلى بهره بردارى کرد، همان طور که در کشمیر اتفاق افتاده است. اقلیت هاى دیگر اعتراضاتى علیه فرمانروایى مرکزیت یافته هندو کرده اند. براى نمونه، در هند شمال شرقى، جایى که جدایى طلبان سیک مى خواهند خالصتان[۴۲] را به عنوان یک وطن مستقل در آن تأسیس کنند خشونتى رخ داده است.

دیگر آن که، چنان که باید درست نفهمیده اند که نارضایى اقلیت در هند، تا حد زیادى وابسته به مقاومت علیه نیروهاى هم شکل مرکزیت دهنده است. به این ترتیب، سیک ها در واقع به این معترض اند که به عنوان هندو طبقه بندى شوند; درحالى که براى بسیارى از مسلمانان مشکل است که هویت اسلامى شان را با این امر وفق دهند که با آنان چونان هندى هاى دنیاورز رفتار شود. هند نو که در یک سازمان پیچیده فدرال قرار دارد و مشخصاً متفاوت از تجربه ایالات متحد است و به نظر مى رسد که نزدیک تر است به گذر آلمانى ها از انبوهى از ایالت هاى کوچک قرون وسطایى به یک جمهورى فدرال، با شکل هاى نوى از «تنگناهاى دَرمَه اى» ِ باستان روبه رو است، یعنى با موقعیت هایى که در آنها عناصر به ظاهر ناسازگار باید سازگار شوند.

نظام سیاسى هند نو که دائماً تکثرهاى پیچیده را در هر سطحى متعادل مى کند، الگوهاى قدیم نظم دهى را باز مى آفریند، درحالى که بسیارى از سیاستمداران مصلحت را در این مى بینند که از نحوه بیان جدید ِ دنیاورز و دموکراتیک استفاده کنند. بنابراین، باید آموخت که براى مطالعه دموکراسى امروز هند عناصر بومى آن را «دید» که تا حد زیادى، اما نه منحصراً، خاستگاهى هندو دارند.

بهترین مثال متأخر، مفهوم طرح دعواى منافع عمومى هند است. هم نویسندگان خارجى و هم هندى این را به «طرح دعواى اقدام اجتماعى» تفسیر کرده اند، که گونه اى از فنون داورى آمریکایى است که بر طرح دعواى گروهى و منافع محرومان متمرکز است. اما طرح دعواى منافع عمومى هندى، از حدود رسمى و مفهومى مدل هاى خارجى پافراتر گذاشته است و تماماً ــ بى آن که سخن را دراز کنیمــ به مفاهیم مسئولیت پذیرى عمومى هندو متکى است. به عبارت دیگر، این یک شیوه هندوى دموکراتیک کردن است که کفه اش به سود محرومان مى چربد بى آن که ادعا کند که براى آنان حقوق برابر مطلق را تأمین مى کند.

در این فرآیند، موانع جاافتاده را از سر راه رویه قضایى برداشته اند تا دسترسى به دادگاه ها را اصلاح کنند، و هیئت هاى قضایى بالاتر آشکارا دادخواست هاى کتبى را ترغیب مى کنندــ و این کار عمدتاً از سوى قاضیانى صورت مى گیرد که در سیاست فعال اند و بر ترکیب شیوه بیان سوسیالیستى، حقوق بشرى و هندو تکیه مى کنند. برخى قضات که وجدانشان از گزارش هاى نقض حقوق بشر و سوءاستفاده از قدرت آزرده شده بود به میل خودشان عمل کرده اند. چنین فعالیت سیاسى ِ حقوقى در حد حرف باقى نمانده است. تمرکز بر اجرا را مى توان خود گواهى بر دموکراتیک سازى نظام قانونى دانست.

البته چنین استراتژى هایى محدودیت هاى خاص خود را دارد. این استراتژى ها نمى توانند میلیون ها هندى مستضعف را تغذیه کنند. اما طرح دعواى منافع عمومى مشخصاً موازنه قدرت بین فرمانروایان و فرمانبرداران را تحت تأثیر قرار داده است و بخشى است از «دموکراسى با مشخصه هاى هندو»ى جدید که در آن حق شنیده شدن، پیشینه هاى کهنى دارد. پاکستان شکل بسیار مشابه اى از طرح دعوا را توسعه داده است که متکى است بر نحوه بیان اسلامى درباره ارزش هاى دموکراتیک و همچنین بیش از یک ابزار ِ اجراى مفاهیم به سبک غربى حقوق بشر است.

کشورهاى جنوب آسیا عمیقاً درگیر ارزیابى مجدد آن مفاهیم سنتى هستند که اصول دموکراتیک را تقویت مى کنند، و از این استدلال حمایت مى کنند که فرهنگ و آیین هندو ذاتاً غیردموکراتیک نیستند. شاید فهم آن مشکل باشد، اما شاهد پیش روى ما است.

ورنرمنسکى[۴۳]

[۳۳]. secular

[34]. rita

[35]. dharma

[36]. kshatra

[37]. kshatriya

[38]. minimalist

[39]. Lok Sabha

[40]. Bharatiya Janata

[41]. Arthashastra

[42]. Khalistan

[43]. Werner Menski
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: سلسله پادشاهان

پست توسط رونین »

سرشت بودا در آیین بودای هندی

حتى در لایه هاى اولیه متون بودایى که تا کنون باقى مانده اند، بودا را به طرق مختلف نشان داده اند. برخى عبارات، او را کسى مى دانند که استادانه به سؤالاتى که به او عرضه شده، پاسخ مى دهد، یا با پاسخگویى به سؤالات و یا با بیان علت عدم پاسخگویى. بى گمان این عبارات طرح شده بودند تا بودا را مظهرى از مظاهر خرد نشان دهند که مى توان بینش تحلیل گر و دقیق او را نمونه و الگوى کسانى دانست که در جستوجوى رسیدن به فهم درست اند.

بودا را نمونه اى از فضیلت نیز دانسته اند، که بدون آسیب رسانى به دیگر موجودات زنده به هنر زندگى در این جهان دست یافته و علاقه وى به رفاه همه اشیاى زنده اطراف خود بى نظیر است. در مقابل این عبارات پراکنده که بودا را فردى برجسته قلمداد مى کنند، عبارات دیگرى هستند که او را معجزه گرى فوق بشرى مى دانند که مهارت فنون یوگایى به او قدرتى بخشید تا در یک چشم به هم زدن صدها کیلومتر را بپیماید، خود و شاگردانش را در آسمان سیر دهد، اندیشه هاى درست مردمان دیگر را بداند، گذشته و آینده را وارسى کند، جراحت هاى عمیق را تنها با نگاه به آنها شفا دهد، و حیوانات وحشى و خطرناک را تنها با صحبت آرام رام کند.

بعضى از متون او را به گونه اى نشان مى دهند که از شاگردانش مى خواهد تا درباره هر آن چه مى گوید از او سئوال کنند و هیچ چیز را به خاطر نفوذ و اقتدار او نپذیرند; در عبارات دیگر، او کسى است که حتى خردمندترین و فاضل ترین خدایان نزد او مى آیند تا اسرار ژرف گیتى را با کلماتى روشن براى آنان بیان کند. با وجود تنوع مطالب گفته شده درباره بودا در متونى که بوداییان آنها را معتبر مى دانند، عجیب نیست که یکى از نکاتى که درباره آنها مناقشات چشمگیرى بوده سرشت خودِ بودا است. نزد برخى از فیلسوفان بودایى بحث درباره سرشت بودا به همان اندازه مهم بود که بحث درباره سرشت خدا نزد الاهیدانان سنت هاى خدا پرستانه.

قدیمى ترین سند موجود درباره مباحثات درباره سرشت بودا، اثرى است به نام کَتهاوَتّهو آن را نوشته است. این رساله بالغ بر دویست موضوع را بیان مى کند که بیشتر آنها مباحثات داخلىِ بوداییان، و بسیارى هم مربوط به سرشت بودا است. براساس این متن، برخى بوداییان قائل به این نگرش اند که بودا همیشه در تمام فضا پر است و قدرت آن را دارد که به دلخواه تمام قوانین طبیعت را به حالت تعلیق در آورد; دیگران مى گفتند بودا تنها در جایى حضور دارد که بدن او هست و تمام قوانین طبیعى او را احاطه کرده است، همانگونه که دیگر موجودات زنده را.

آنان که بودا را موجودى جاودان و سارى و جارى در همه جا مى دانستند ادعا مى کردند که بوداى بشرى صرفاً ظهورى در شکل بشر بود که براى هدایت بشر ظاهر شد. آنان ادعا مى کردند که این تجّسم، نیاز واقعى به غذا و سرپناه و دیگر مایحتاج هاى مادى زندگى نداشت، بلکه او چنین هدایایى را از مریدان مى پذیرفت تا آنان به فوائد بخشش پى ببرند. علاوه بر این، مى گویند که این تجسم کاملاً فاقد هر گونه ویژگى روانى و جسمانىِ ناخوشایندِ یک انسان بود و هرگز بر این قصد نبود که بر تعلیم مردم درباره چگونگى پرورش فضیلت و رسیدن به نیروانه نظارت کند. عده اى دیگر از بوداییان به کلى این بینش را درباره بودا رد کردند و گفتند که او انسانى فانى بود; درست همانند همه دیگر موجوداتِ میرا، الاّ اینکه در میان قلمرو محدودِ موضوعاتى که او به آنها معرفت داشت، این موضوع مهم بود که چگونه مى توان به آرامش و شادى پایدار رسید. این موضوع بیش از هزار سال در هند مورد نزاع بود، در حالى که برخى از اعضاى جنبش یوگاچاره بودایى گفت که تمام امور خاصِ مربوط به آگاهى فردى صرفاً بخشى از یک یگانه و خودآگاهى عام، هستند که او آن را خرد بودا نام نهاد.

موضع رتنه کرتى ممکن است نتیجه منطقى نظریه اى باشد که نخستین بار در کتهاوتّهو به آن اشاره شد، یعنى کسى که با کسب یک ویژگى به نام بیدارى (بودى)،) خوانندش، در همه موجودات زنده موجود است. از این رو این ظرفیت، همه موجودات زنده را بودا یا لااقل در آستانه بوداشدن مى سازد. به واسطه این نگرش که هر موجود ذى شعورى خصلت جوهرى یک بودا را داراست، حتى اگر دیگران به طریقى این جوهر را از نظرها بپوشانند، این امر گامى کوتاه به سوى این نگرش بود که همه موجودات ذى شعور در ذات خود یکسان اند و لذا یک موجود فى الواقع با دیگرى متفاوت نیستند. این مسئله که آیا درجات بوداگى یا مقامات مختلف بودها وجود دارد، ارتباط تنگاتنگى با نزاع بر سر سرشت ذات بودا داشت. تیسّه مُگَّلى پوتّه گفته بود که بودابودن فقط رهابودن از توهم است، و انسان یا رهاست یا نیست; درجات رهایى و آزادى متصور نیست. متفکران دیگر این نظر را برگزیدند که گرچه اساساً همه موجودات در طبیعتِ خود بودایند امّا، آنان ذات خود را تا میزان مختلفى بروز مى دهند، و بنابراین مى توان از درجات بوداگى سخن گفت.


نویسنده آنی کاظمی
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: سلسله پادشاهان

پست توسط رونین »

آفرینش هفت آسمان در آیین هندو

]پرسش فرزانگان[

۱٫ فرزانگان بزرگ به مَنو که با خاطرى جمع نشسته بود، تقرب یافتند، و او را نیایشى سزاوار کرده، چنین گفتند:

۲٫ اى یگانه الاهى! لطف فرما دقیق و به شیوه اى مناسب، قوانین دینى هر یک از طبقات (چهارگانه اصلى، ورنه را بر ما بنما.

۳٫ زیرا خدایا! تنها تویى آگاه ترین به مقصود، (یعنى) آن آیین ها و معرفت نفس که در قالب این احکام کامل مربوط به وجود قائم به ذات آموزش داده شده)، و ناشناختنى و دست نایافتنى است.

]پاسخ مَنو[

۴٫ او که قدرتش را حدّ و اندازه نیست، چون این گونه از سوى بزرگ فرزانگان عالى جاه موردپرسش قرارگرفت، آنان را به شایستگى حرمت نهاد وپاسخ فرمود، «گوش فرا دهید!»

]منشأ عالم[

۵٫ این (عالم) به هیئت سیاهى، غیر قابل رؤیت، فاقد نشانه هاى خاص، دست نایافتنى با عقل، ناشناختنى، گویى مستغرق در خواب عمیق بود.

۶٫ آنگاه وجود قائم به ذات الاهى (سْوَیَمْبْهوو که خود)نامحسوس ]است[، امّا (همه) اینها، عناصر اصلى و بقیه، را محسوس مى سازد با قدرت (خلاّق) و مقاومت ناپذیر ظاهر گشت، ]و[ آن سیاهى را زدود.

۷٫ اوکه (تنها) بااندام درون مى توانش درک کرد، اوکه لطیفْ غیرقابل تشخیص وازلى است، اوکه درک ناشدنى و دربرگیرنده همه مخلوقات است، ]به [(اراده) خویش جلوه کرد.

]آفرینش آب[

۸٫ او که میل داشت انواع مختلف موجودات را از جسم خود بیافریند، در ابتدا با یک تأمل، آب را آفرید و تخم خود را درون آن جاى داد.

]زایش برهما[


۹٫ آن (تخم) تخمى طلایى شد، به لحاظ درخشندگى بسان خورشید; خود او در مقام برهما، پدر و بنیان گذار کلِّ عالم، از آن (تخم) زاده شد.

۱۰٫ آب ها را ناراه نامیده اند.

]ماهیت برهما[

۱۱٫ از آن علّت (نخست)، که غیر قابل تشخیص، ابدى و واقع و ناواقع است، آن شخص (پوروشه) متولد شد که در این جهان به برهما مشهور است.

۱۲٫ آن شخص الوهى، یک سال تمام بر روى آن تخم خوابید، آنگاه خودِ او (تنها) با قوه مفکّره خویش آن ]تخم[ را به دو نیم تقسیم کرد.

]آفرینش آسمان و زمین[

۱۳٫ و او از آن دو نیمه، آسمان و زمین را شکل داد ]و[ در بین آنها عالم میانى، ]یعنى [جهات هشتگانه افق، و جایگاه ابدى آب ها را ]قرار داد[.

]آفرینش جهان از تنزلات مَهَت[

۱۴٫ او همچنین از خویشتن خویش (آتمنه) عقل را بیرون کشید که هم واقع و هم ناواقع است، وبه همین صورت ازعقل انانیّت را که کارکردخود ـ آگاهى دارد (و) متفرعن (است).

]آفرینش خدایان[


۱۵٫ به علاوه آن یگانه اعظم، نفس و همه (مخلوقات) پوشیده به کیفیات سه گانه و پنج اندامى را که شناسه هاى حسى را درک مى کنند، با نظم ]خاص [خودشان ]بیرون کشید[.

۱۶٫ او پس از چسباندن اجزاى بسیار کوچک، حتى آن شش که قدرت لایتناهى دارند به اجزاى خود، همه موجودات را آفرید.

۱۷٫ به دلیل اینکه آن شش (نوع) اجزاى بسیار کوچک، که کالبد (مخلوقات) را شکل مى دهند، وارد (آ ـ شرى (جسم) مى نامند.

۱۸٫ آن عناصر مهم همراه با کارکردشان وارد مى شوند و عقل به واسطه خود از کالبد همه موجودات ]و[ آن یگانه فناناپذیر جدا مى شود.

۱۹٫ و این (جهان) از اجزاى جسمانى بسیار کوچکِ این هفت پوروشه بسیار نیرومند بیرون جهید، فانى از جاودانه.

۲۰٫ در میان آنها هر (عنصر) بعدى، ویژگى عنصر قبلى را به دست مى آورد، و (در این زنجیره) هر یک از آنها جایگاهى اشغال مى کنند، حتى گفته اند صفات بسیار زیادى را دارا خواهند بود.

۲۱٫ اما در آغازْ او نام ها، اعمال و احوالى را بر طبق کلمات وده، براى همه (موجودات مخلوق) تعیین کرد.

۲۲٫ او، خداوند، همچنین طبقه خدایان ـ آنان که از نعمت حیات برخوردارند و سرشتشان فعّال است ـ را آفرید; و ]نیز[ طبقه نامحسوس سادهیه ها و قربانى ابدى را.

]آفرینش وده ها[


۲۳٫ امّا او براى اجراى صحیح قربانى از آتش، را بیرون کشید.

۲۴٫ زمان و تقسیم بندى هاى آن، ماه هاى قمرى و افلاک، رودها، اقیانوس ها، کوه ها، دشت ها، زمین ناهموار،

۲۵٫ زهدپیشگى، قوه ناطقه، رضا، میل و غضب ]و[ تمام این مخلوقات را او به همین صورت آفرید، چون علاقه مند بود به این موجودات هستى بخشد.

]تمایز میان فضیلت و رذیلت[

۲۶٫ بعلاوه، براى تمایز میان اعمال، او شایستگى را از ناشایستگى جدا ساخت و باعث شد مخلوقات به جفت ها(ى متضاد) نظیر تألّم و رضا مبتلا باشند.

۲۷٫ و با اجزاى بسیار کوچک فانى از پنج (عنصر) که ذکر شد، کل این (جهان) به ترتیبى خاص شکل مى گیرد.

۲۸٫ اما خداوند در آغاز براى هر (نوع موجود) روشى را معین کرد، در آفرینش هاى بعدى تنها همان روش به طور ناخواسته برگزیده شده است.

۲۹٫ هر آنچه را در آفرینش (نخست) به هر یک از موجودات تخصیص داد ]اعم از [ضرر یا فایده، مهربانى یا بى رحمى، فضیلت یا گناه، صدق یا کذب، آنها پس از ]آفرینش [ناخواسته ]نیز[ به آن ]موجودات[ چسبیدند.

۳۰٫ همان گونه که در تغییر فصول سال، هر فصل پذیراى علائم خاص خود است، موجودات مادى هم (در زندگى جدید)، مسیر اعمال معین خود را (از سر مى گیرند).

]آفرینش طبقه براهمنه ها و دیگر طبقات[

۳۱٫ و براى پیشرفت عوالم، او براهمنه ها، کشتریه ها، ویشیه ها و شوودره ها را از دهان، بازوان، ران ها و پاهاى خود آفرید.

]آفرینش مذکر و مونث[


۳۲٫ با تقسیم بدن خود، خداوندْ نیم مذکر ونیم مونث شد; او باآن (مونث) ویراج را آفرید.

]آفرینش مَنو[


۳۳٫ و اى مقدّس ترین در میان دوبار زاده شدگان! آفریدگار کلّ این (جهان)ام که آن ویراج مذکر با اجراى ریاضت، خودش ]مرا [آفرید.

]آفرینش فرزانگان[


۳۴٫ پس من، در حالى که شوق آفرینش موجودات را داشتم، ریاضت هاى بسیار شاق به جا آوردم، و (با این کار) ده فرزانه عالى جاه، خدایان موجودات مخلوق را آفریدم،

۳۵٫ مَرى کى،

۳۶٫ آنان هفت مَنوى دیگر را که داراى هوش و ذکاوت بسیار بودند، خدایان و طبقات خدایان و فرزانگان عالى جاه داراى قدرت بى حدوحصر، آفریدند،

]آفرینش موجودات نیمه الوهى[


۳۷٫ یَکشهها و طبقات متعدد ارواح، ]را آفریدند[،

]آفرینش ابرها و غیره[

۳۸٫ آذرخش، رعد و برق و ابرها، رنگین کمان هاى ناقص (رُهیته) و کامل، شهاب ها، صداهاى فوقِ طبیعى، ستارگان دنباله دار، و انواع گوناگون نورهاى آسمانى ]را آفریدند[،

]آفرینش پرندگان و حیوانات[

۳۹٫ (اسب سانان) کینَّرهها، میمون ها، ماهیان، انواع گوناگون پرندگان، گاو، گوزن، انسان، و حیوانات گوشت خوارِ داراى دو ردیف دندان ]را آفریدند[،

]آفرینش حشرات، خزندگان و جمادات[

۴۰٫ کرم ها و سوسک هاى بزرگ و کوچک، پروانه ها، شپش ها، مگس ها، حشرات، جمیع حشرات گزنده و نیش زننده، و انواع مختلف اشیاى ثابت ]را آفریدند[،

۴۱٫ بدین سان کلِّ این (موجودات)، ثابت و غیرثابت، به دست آن افراد عالى جاه از طریق ریاضت و به فرمان من، ]و[ (هر موجود) بر اساس (نتایج) اعمال خود، آفریده شد.

۴۲٫ و هر عمل مقرّر (مربوط) به (هر یک از) مخلوقات روى زمین، و نیز شیوه تولّدشان را دقیقاً به شما اعلام مى کنم.

]آفرینش بچه زایان، تخم گذاران، و گیاهان[

۴۳٫ گاو، گوزن، حیوانات گوشتخوار داراى دو ردیف دندان، راکشسهها، پیشاکهها، و انسان از رحم، زاده مى شوند.

۴۴٫ پرندگان، مارها، سوسمارها، ماهیان، لاک پشت ها، نیز (حیوانات) آبزى و خاکزىِ مشابه، از تخم تولّد مى یابند.

۴۵٫ حشرات گزنده و نیش زننده، شپش ها، مگس ها، حشرات و همه (موجودات) دیگر از این دست که در گرما تولیدمثل مى کنند، از رطوبت شدید بیرون مى جهند.

۴۶٫ تمام گیاهان از طریق بذر یا قلمه تکثیر مى شوند، ]و[ از جوانه رشد مى کنند; گیاهان یک ساله (آنهایى هستند) که گل و میوه بسیار مى دهند، ]و [پس از رسیدن میوه شان نابود مى شوند;

نویسنده : انی کاظمی
تاریخ ما
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: سلسله پادشاهان

پست توسط رونین »

متافیزیک در آیین بودای هندی
آنی کاظمی
تاریخ ما

به سبب اهتمام تعالیم بودایى نقش باورنادرست به عنوان علتى براى ناخوشى، طبیعى بود که فیلسوفان بودایى بر مسائل هستى شناسى و نظریه علیّت تمرکز کنند. هستى شناسى مهم بود، زیرا نوعى خطاى فکرى که تصور مى شد به ناخوشى منجر مى شود در خطا بودن درباره آنچه هست بود. نظریه علیّت مهم بود، زیرا تصور بر این بود که امحاى علت ناخوشى به رفع خودِ ناخوشى مى انجامد.

نخستین تلاش ها براى نظام مند کردن تعالیم آیین بودا در گونه اى از ادبیات معروف به ابى درمه بود که در آن همه عوامل تجربه بشرى بر طبق طرح هایى متنوع طبقه بندى شده بودند. با بررسى روابط میان این مراتب علل، سرانجام به تدریج، نظریه مبسوط علیّت شکل گرفت که در آن انواع مختلف روابط علّى شماره شده بود. مکتب هاى ابى درمه بسیارى وجود داشت که هر کدام براى طبقه بندى و شمارش عوامل تجربه، مجموعه اى از طرح هاى کلى مختص به خود داشتند. در واقع هر کدام درباره اینکه خودِ واژه «ابى درمه» به چه معناست تفسیرى مختص به خود داشتند;

در میان تفسیرهاى محتمل از این واژه، یک تفسیر متداول این است که ابى درمه بدین معناست: «آموزه اى والاتر و پیشرفته تر، یا آموزه اى که به یک نظام برتر فرزانگى منتهى مى شود». تنوع رویکردهاى مقبول در متون ابى درمه، بحث درباره این متون را به هر طریق، بلکه به عام ترین شیوه دشوار مى سازد. در میان بیشتر مکتب هاى ابى درمه، این عقیده الزامى بود که بهترین طرح براى رسیدن به شناخت از هر موجود پیچیده، تجزیه آن موجود به اجزاى اساسى آن است. یک جزء اساسى این است که نتوان آن را به شیئى ساده تر تجزیه کرد.

اکثر بوداییان نظام گرا به این اصل اعتقاد دارند که قطعات یک ساختمانِ به غایت بسیط که اشیاء از آنها ساخته مى شوند اساساً واقعى اند، در حالى که اشیاى مرکب که از اجزاى ساده تر تشکیل مى شوند اساساً غیر واقعى اند; آنان مى گویند که واقعى بودن تنها از طریق اجماع یک انجمن تحقق مى یابد، مثلاً همان گونه که پیش تر در بخش سرشت بشر دیدیم در نزد بوداییان میل شدیدى به پذیرش این مطلب بود که منش یک شخص محصول عناصر بسیارى است; گرچه این عناصر را واقعى قلمداد مى کردند، درنهایت، این شخص را غیر واقعى مى دانستند. این نظر درباره یک شخص ممکن است یک خیال باشد، امّا او شخصى است که اداره جامعه را ممکن تر مى سازد، و بنابراین آن را مى توان واقعیتى اجماعى دانست; در مقابل واقعیت بنیادى.

ناگارجونه فیلسوف هر گونه تلاش براى ارائه تمایز میان حقائق اجماعى و حقائق بنیادى را زیر سؤال برد. یک برداشت از نوشته هاى فلسفى او این است که وى سعى داشت نشان دهد که هر تلاشى براى درک جهان تنها مى تواند تخمینى باشد که مى توان تا حدى درباره آن اتفاق نظر داشت; امّا هیچ شناختى نیست که بتواند ادعا کند که به وصف رضایت بخشِ اشیاء، آنگونه که واقعاً هستند رسیده است. ناگارجونه، همراه با نقد همه جانبه اصلِ اقدام براى تمایز میان واقعیات بنیادى و واقعیات اجماعى، این آموزه را که عناصر سازنده بسیط به عنوان عللِ اشیاى پیچیده، واقعى تر از خود اشیاى پیچیده اند نیز نقد کرد. این اصل بر این فرض استوار است که یک موجود هرچه بسیط تر باشد، از استقلال بیشترى برخوردار است.

در واقع او مى گفت که عناصر سازنده به ظاهر بسیط چندان به معلول هاى به ظاهر پیچیده خود بستگى ندارند. ناگارجونه به این واقعیت از وجود که بسته به اشیاى دیگر است نام تهیت داد; او گفت از آنجا که همه موجودات براى وجودشان به دیگر موجودات بسته اند پس همه اشیاء تهى اند.

فیلسوفان متأخر بودایى، بهویژه از درمه کرتى به بعد، به طور فزاینده اى توان خویش را به انکار ادعاهاى برخى از متفکران برهمایى اختصاص دادند، ادعا این بود که کل جهان مى تواند از علتى واحد ناشى شده باشد. درمه کرتى گفت، اگر همه اشیا در تاریخ هستى علتى واحد نظیر خدا یا نوعى ماده ازلى داشتند، پس براى توجیه تنوع صورى در عالم وجود در هر زمان معین هیچ راهى وجود نداشت، و توجیه این واقعیت که حوادث به ترتیب رخ مى دهند، نیز ممکن نبود. وى مى گفت، اگر تمام اختلافات دنیوى و صورى ذاتىِ علت هستند، پس این علت چیز یگانه اى نیست. ممکن است کسى بگوید که این اختلافى که در علت واحد هست تنها به عنوان قوه اى از یک جنس است; امّا این امر فقط مشکل چگونگىِ از قوه به فعل در آمدن را دو چندان مى کند. اگر این قوه با چیزى خارج از این علت که در آن هست، فعال مى شود، پس وساطت بیرونى را باید در زمره عوامل علّىِ وابسته به علت نخستین قلمداد کرد که در آن صورت چیزى بیش از یک علت واحد وجود ندارد. در کنار استدلال هاى عام علیه این باور که همه اشیا مى توانند علت واحدى داشته باشند، درمه کرتى نیز به طور خاص علیه وجود خداى خالق استدلال کرد.

او اظهار داشت که در عالم هیچ علامتى از اینکه ذى شعورى آن را طراحى کرده باشد وجود ندارد; حتى اگر فرضاً بپذیریم که جهان ممکن است به دست موجود ذى شعورى ساخته شده باشد، با این حال هیچ دلیلى نیست بر اینکه این موجود ربطى به موجودات زنده داشته باشد. نسل هاى بعدىِ فیلسوفان بودایى استدلال هاى درمه کرتى را علیه وجود خالق ذى شعور یگانه تفصیل دادند، امّا غالب این تفصیل ها بیشتر شکل پاسخ به اعتراضات مخالفان را به خود گرفت تا تدوین استدلال هاى تازه.

در طول پانصد سال اخیر که آیین بودا عاملى مهم در فلسفه هند بود (۶۰۰ – ۱۱۰۰)، نقد آموزه هاى بودایى از سوى فیلسوفان دینىِ جَینه و برهمایى، و نیز از سوى مادیگرایان ضد دین، متفکران بودایى را بر آن داشت تا برخى از استدلال هاى خود را پالایش کنند و حتى از برخى آراى عقیدتى خود دست بکشند. مباحثات داخلى بوداییان بیشتر به شکلى از فلسفه بودایى تبدیل شد تا استدلال در مقابل مخالفان غیر بودایى. در خود آیین بودا، سعى بر این بود تا به اختلافاتى که در قرون اولیه، بوداییان را به لحاظ عقیدتى تقسیم کرده بود، خاتمه دهند.

این روح تازه براى غلبه بر فرقه گرایى به تلاش هاى صادقانه بسیارى براى در هم آمیختن مکاتب ابى درمه کهن، مکاتب مادیه میکه، مکاتب یوگاچاره و معرفت شناسان بودایى منجر شد. موضوعات جدید معدودى در این دوره پانصد ساله اخیر پدیدار شد، و براى دفاع از آراى سابق به استدلال هاى چندان جدیدى دست نیافتند.

تخصص هاى دقیق به عنوان دل مشغولى اصلى اندیشمندان متأخر بودایى نظیر شانْتَرَ کشیته، و رتنه کرتى، جاى نوآورى هاى فلسفى را گرفت. در طى این دوره از روى گردانى آیین بودا در هند بود که فلسفه بودایى به تبت عرضه شد. به محض این که آیین بودا در آنجا استقرار یافت جمعى از اندیشمندان تبتى که قادر بودند تا بسیارى از این آموزه ها را از منظرى نو بررسى کنند جهشى تازه در آیین به وجود آوردند.
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: سلسله پادشاهان

پست توسط رونین »

طبیعت بشر در آیین بودای هندی

یک اعتقاد کلیدى در آموزه هاى بودایى این است که ناخشنودى نتیجه امیالى است که ریشه در باورهاى نادرست دارند. مهم ترین باروهاى نادرست عبارت اند از: (۱) هستى فردى خودِ شخص از هستى دیگران مهم تر است; (۲) با کسب و تملک اموال مى توان احساس رضایت کرد.

بودا مى گفت اگر به جاى این بدفهمى ها بتوانیم درک درستى از سرشت بشرى داشته باشیم، میل و طلب غیر واقع بینانه و ناکامى ها متوقف خواهد شد.

به عبارت دیگر مى توان از طریق شناخت این امور به سعادت دست یافت: (۱) هیچ کس از دیگرى مهم تر نیست، زیرا همه موجودات در نهایت سرشتى واحد دارند; (۲) ریشه همه تعارضات میان موجودات زنده، اندیشه مالکیت است. به عقیده بودا راه هایى که رضایت را براى انسان به ارمغان مى آورند هم نظرى اند و هم عملى.

انسان با توجه دقیق به افکار و احساسات خود و نحوه تأثیر گفتار و کردار خود بر دیگران، به تدریج مى تواند از انواع باورهایى که باعث رنج غیر ضرورى خود او و دیگران مى شود، آزاد گردد. در برخورد با این دیدگاه که هستى خودِ شخص از هستى دیگر موجودات مهم تر است فیلسوفان بودایى تدبیر اساسى اى اندیشیدند تا نشان دهند که در واقع انسان ها خودْ یا هویت فردى ندارند، یعنى سعى کردند نشان دهند که در یک شخص چیزى نیست که در سراسر عمر ثابت بماند، و نیز در نهایت هیچ چیزى نیست که شخص بر آن کنترل واقعى داشته باشد. قصور در پذیرش بى ثباتى، پراکندگى و غیر قابل کنترل بودن تن و جان، علت کلیدى این ناکامى است که شخص مى تواند با قبول اشیا چنان که حقیقتاً هستند، از آن مصون بماند.

از سوى دیگر، دریافت اینکه موجودات همگى و از همه نوع در معرض تغییراند و سرانجام مى میرند، به انسان این توانایى را مى بخشد تا ببیند که تمام موجودات سرنوشت بنیادى یکسانى دارند. این امر به ضمیمه درک این که موجودات زنده همگى براى خوشى و سعادت مى کوشند مرتبه مهمى در راه دریافت این است که هیچ یک از نیازهاى فرد و از جمله نیازهاى خودِ شخص، ارزشمندتر از رعایت نیازهاى دیگران نیست.

این عقیده که انسان خودِ پایدار ندارد داراى دو جنبه است: یکى شخصى و دیگرى اجتماعى. در سطح شخصى، در فلسفه بودایى بیش از آنکه انسان را ویژگىِ یگانه اى از گونه اى ثابت بدانند که همه ویژگى هاى فرعى ]او[ دستخوش تغییراند، او را مجموعه اى بى شمار از رویدادهاى جسمى و روحى مى دانند.

از آنجا که این رویدادهاى سازنده پیوسته، در حال تغییراند مى توان نتیجه گرفت که آنچه از این رویدادها ساخته مى شود همواره لااقل در ماهیت تنوع مى یابد. نظر به اینکه مردم احتمالا میل داشتند خود را داراى شخصیت و منش ثابت بدانند، بودا مى گفت که افراد همیشه مى توانند منش خویش را با مجاهدت بهبود ببخشند و یا آن را رها کنند تا با غفلت و فراموش کارى بدتر شود. نظر به جنبه هاى اجتماعىِ هویت فردى و در مقابل دیدگاه هاى رایج زمان، بودا بر آن بود که نَسبِ شخص نباید جایگاه او را در جامعه بشرى تعیین نماید.

بر طبق دیدگاه رایج در جامعه قدیمى و باستانى هند، وظایف، مسئولیت ها و طبقه اجتماعى شخص یا درجه پالودگى آیینىِ او تعیین مى شد; اینها به نوبه خود تحت تاثیر نَسب، جنسیت و دیگر عوامل گوناگون بودند که در طول حیات یک شخص ثابت مى ماند. فیلسوفان بودایى در نقد این دیدگاه با جایگزینى مفهوم پالودگى از راه عمل (کَرْمَه) به جاى مفهوم پالودگى از راه تبار، مفاهیم پالودگى و شرافت را از نو تعریف کردند، مثلاً برطبق معیارهاى بودایى، شخص شریفِ واقعى کسى نبود که دودمانى خالص ومحترم داشته باشد، بلکه کسى بود که برحسب عادت اعمال نیک وخالص بجا مى آورد.

اگر این مفاهیم اساسى را درباره سرشت بشرى به عنوان نقطه شروع فرض کنیم، نسل هاى بعدى متفکران بودایى تبیین سازوکارهایى را به عهده گرفتند که به توسط آنها همه اجزاء سازنده یک شخص با هم مؤثراند: همچنین این سازوکارها سعى داشتند تبیین کنند که چگونه انسان ها مى توانند به تدریج منش خود را عوض کنند. با آنکه درباره این اصل، توافق کلى صورت گرفته بود که در پسِ اعمال شخص، نیّات سرانجام به حالات روانى منجر مى شود، و اعمال خیرخواهانه به یک حس خیرخواهى منجر مى شوند، حال آنکه اعمال بدخواهانه به تشویش و ناراحتى منجر مى شوند، جزئیات دقیق درباره چگونگى وقوع علیّت کرمه اى موضوع منازعات بسیارى بود.

مشکل اصلى این بود که چگونه افعال ارتکابى در طول یک زندگى مى تواند بر منش یک شخص در زندگى دیگر تاثیر گذار باشد، زیرا بوداییان مفهوم تجدید حیاتى را که در نظام هاى فکرى هند رایج بود، پذیرفتند. گفتوگوها درباره اینکه انسان ها چگونه مى توانند منش خود را ارتقا دهد، با این پیش فرض است که آنان به نحوى غیرقابل برگشت منحرف نشده اند. بحثى که میان متفکران بودایى مطرح شد این بود که آیا موجوداتى را مى توان نشان داد که به قدرى منحرف شده باشند که حتى نتوانند امیدى به بهبود منش خویش داشته باشند. اگر چنین باشد، پس این گونه موجودات آشکارا وارث چرخه بى پایان زایش هاى مجدد خواهند بود.

بوداییان براى احتراز از توجیه ناپذیرى دو فرضیه دیگر که هر یک مى توانست سرشت بشر را شکل دهد، انسان را مجموعه اى از اجزاى درهم تنیده دانستند که پیوسته در حال تغییرند. یک نظریه این است که هر شخصى جوهر بنیادینى دارد که تحت هر شرایطى ثابت مى ماند.

این جوهر با مرگ بدن مادى از بین نمى رود و از طریق فرایند تناسخ در پى کسب بدنى نو مى باشد. براساس این دیدگاه، جزء بنیادین و ثابت یک شخص، ابدى است. نظریه دوم این است که شخص در بدو تولد هویتى به خود مى گیرد که آن را در طول حیات با خود دارد، ولى هنگام مرگ آن هویت به کلى از بین مى رود. دیدگاه بودایى، که راه میانه اى بین افراط و تفریط دانسته شده، این است که منش یک شخص دائماً در حال تغییر است و عواملى که تغییرات خاص را در جان شخص تعیین مى کنند حتى پس از مرگ بدن، که جایگاه جان است، همچنان موثراند. بنابراین بوداییان ادعا مى کردند که آنچه از یک موجود به بدن دیگر مى رود جوهرى ثابت نیست، بلکه مجموعه از تمایلاتى است که به شیوه هاى معین عمل مى کنند

آنی کاظمی
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: سلسله پادشاهان

پست توسط رونین »

مکتب دیانه

نویسنده : ال.اس.کازینز مترجم : علیرضا شجاعی

مکتب دیانه. سنّت هاى دیانه اى را که اَنـشىـ کائو آغاز کرده بود، قرن ها استمرار یافت. این سنّت ها با سلسله هاى آموزه هاى جدیدى که از هند و آسیاى میانه مى آمد، مدام افزایش مى یافتند. در طول دوره خاندان تانگ، یک مکتب جدید «دیانه»، به نام چَن مى دانند،یک رهرو هندى که گویا حدود سال ۵۲۰ میلادى وارد چین شده است. درباره زندگانى این پیران، آثار معنوى غنى و متنوعى پیدا شد. این سنّتچنان پویا بود که شمارى از سنّت هاى دیگر را در خود جذب کرد و تقریباً همه مکتب هاى بعدى دیانه چینى ادعا کردند که در سلسله اى از پیران چَنریشه دارند.

پنج تا از این سلسله ها پیش از این در پایان دوره تانگ پیدا شده بود. دوتا از مهم ترین اینها لینـجى(۶۵۷ـ۵۹۴)، که هر دوى آنها پس از تأسیس، چند قرن استمرار یافتند

آوازه آیین بوداى چَن بیشتر به خاطر تأکید بر خودانگیختگى و گرایش خاص به ضدیت با شمایل است. آموزگاران این مکتب نگران آن بودند که مبادا این اعمال معنوى حالت تکرارى و روزمرگى پیدا کند. به همین خاطر، براى مناسک و آثار دینى یا مدرسى، حدّ و مرز قرار دادند. تکیه بر اینها نباید از حد فراتر رود. چَن «وابسته نبودن به متون و جدا نبودن از متون» را تعلیم داد. هدف، تقلیل وابستگى به گونه هاى دینى خاص بود; میل به از میان بردن خود گونه ها را نداشتند، چون چنین میلى خود شکلى از وابستگى است. درحقیقت، چَن درنهایت ادبیات بس عظیم خود را توسعه داد، که بر گرد تمثیل ها و اعمال استادان چَن دور مى زد.

هدف اصلى تأکید مجدد بر این اندیشه بود که به واسطه مى توان به شهود رسید. روشن شدگى در گرو مجاهدت است و در همین زندگى به دست مى آید. آموزگاران چَن ادعا کردند که آن «یک انتقال خاصى بیرون از آموزه ها» است، یعنى یک انتقال مستقیم و بى گفتار میان استاد و شاگرد. سنّت بعدى بر این انتقال تأکید زیادى کرد. عمل را به خواندن ترجیح مى داد. چن اغلب بر روشن شدگى ناگهانى تأکید مى کند، اما در واقع مراحل مختلف یافت را معمولا تصدیق مى کرد. گاهى مى گویند که چَن نظر جدید بنیادینى را آورده است، به حدى که حتى مى توان گفت اصلا بودایى نیست. این سخن مبالغه آمیز است. درحقیقت، تقریباً چیزى در چَن نیست که نتوان آن را با آیین بوداى هندى آغازین برابر نهاد. فرق این دو بیشتر در روش است تا محتوا. چَن گونه هاى نامتعارف و نامعمول بیان را برگزید. احتمالاً آیین دائو در اینجا سرمشق بسیار مهمى ]براى آیین بودا [بوده است، خصوصاً به خاطر سنّت ساده و بى پیرایه اش
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: سلسله پادشاهان

پست توسط رونین »

سلسله اشکانی قسمت اول

اسامی و مختصر توضیح کوتاه هر پادشاه

1- ارشک یا اشک اول : پارتیان ارشک یا اشک اول را بنیانگذار قدرت سیاسی خویش شمرده وفرمانروایانشان به خود لقب اشک داده اند . آنان به همین جهت نیز به اشکانیان هم شهرت دارند . قیام علیه ی سلوکیان در روزگار حکومت آنطیو کوس دوم – علت قیام اهانتی بود که حاکم سلوکی پارت به تیرداد کرد . پس از این اهانت دو برادر مبادرت به قتل حاکم سلوکی کردند. ارشک پس از دو سال حکومت سرانجام کشته شد .

2- تیرداد : پس از مرگ اشک اول برادرش تیردادبه قدرت رسید وخود را اشک دوم لقب داد . تیرداد در مدت 37 سال سلطنت خود توانست قدرت سیاسی پارت را تثبیت کند وقلمرو حکومت اشکانی را توسعه بخشد . پیروزی بر سلو کوس دوم موجب اقتدار پارتیان گردید در اهمیت این پیروزی متذکر شویم که اشکانیان آن را مبداء تاریخ خویش گرفتند . تیرداد پس از پیروزی بر مقدونی ها پایتخت اشکانیان را از هکاتم پیلس به شهری جدید به نام دارا که خود فرمان بنای آن را داد منتقل نمود .

3- اردوان اول : فرزند تیرداد به نام اردوان اول ( اشک سوم ) به سلطنت رسید . آنتیو کوس کبیر ( آنتیوکوس سوم ) توانست در زمان این پادشاه همدان راتصرف کند سپس معبد اناهیتا وبعد از آن شهر صددروازه پایتخت پارتها وبعد از آن قلعه ی سیرینکا رانیز تصرف کرد.

4- فری یاپث : فرزند اردوان اول به نام فری یاپث ملقب به اشک چهارم به سلطنت رسید . درزمان این پادشاه نه مقدونی ها ونه فرمانروای باختر هیچکدام به لشکر کشی به قلمرو پارت نپرداختند . پارتها در ایام طولانی اشک چهارم نیروی کافی برای بسط متصرفات خود فراهم آورده بودند .

5- فرهاد اول : در روزگار حکومت اشک پنجم یعنی فرهاد اول سرزمین ماردی ها در دامنه های البرز وسرزمین ری به تصرف درآمد . همچنین طوایفی از ماردی ها را به جنوب شرقی ری کوچ داد تا نگهداری وپاسبانی راه پر اهمیت خراسان وماد بزرگ استفاده کند .

6- مهرداد اول : پس از مرگ فرهاد اول برادر او به نام مهرداد اول ( اشک ششم ) به قدرت رسید . در زمان حکومت این شاه پارتی قدرت پارت به معنای واقعی طلوع کرد وبسط یافت . مهرداد اول ابتدا توانست باختر را تصرف کند وسپس سرزمین ماد بزرگ را ضمیمه متصرفات خود کرد . بعد از آن منطقه ی بین النهرین را که اهمیت سیاسی واقتصادی داشت تصرف کرد . پس از 38 سال حکومت توانست زمینه ی تجدید حیات سیاسی ایران و وحدت واستقلال این کشور را فراهم آورد. غلبه بردمتریوس پادشاه سلوکی .

7- فرهاد دوم : فرزند مهرداد اول فرهاد دوم ( اشک هفتم ) به قدرت رسید . فرهاد دوم به جنگ با آنتیوکوس هفتم رفت ودر جنگ آتنه ئوس سردار معروف سپاه آنتیوکوس از میدان گریخت . آنتیوکوس که خود در جنگ زخمی شده بود خود را از بلندی صخره ای افکند وجان سپرد . جسد آنتیوکوس با احترام به سوریه روانه شد . پس از این جنگ سلوکی ها هیچگاه معترض ایران نشدند واین جنگ آخرین نبرد پارت ها وسلوکیان بود . فرهاد دوم در جنگ با سکاها کشته شد.

8- اردوان دوم : پس از فرهاد دوم عمویش اردوان دوم به نام اشک هشتم به قدرت رسید . دوره ی حکومت اردوان دوم عصر ضعف مقطعی حکومت اشکانی است . سکاها به ایران تجاوز کردند . قبایل مهاجم دیگری به نام طخارها که شعبه ای از قبایل یویه چی مغولی بودندبه ایران تجاوز کردند . اردوان دوم در جنگ با همین گروه کشته شد .

9- مهرداددوم : مهرداد دوم (اشک نهم) به مهرداد بزرگ نیز شهرت دارد . قدرت سیاسی پارت وارد مرحله ی نوینی گردید که توان مقابله در عرصه ی جهانی را داشت . مهرداد دوم ابتدا بین النهرین را تصرف کرد وسپس به مبارزه با سکاها وطخارها مبادرت ورزید وآنها رااز ایران اخراج کرد . سرزمین ارمنستان که دارای اهمیت فراوان بود راتصرف کرد .

10- سنتروک : سنتروک به نام (اشک دهم ) به قدرت رسید . ضعف در قدرت سیاسی پارت در زمان او ایجاد شد .

11- فرهاد سوم : فرهاد سوم به نام اشک یازدهم به قدرت رسید . ضعف در قدرت سیاسی پارت در زمان این پادشاه نیز ادامه پیدا کرد . صلح با سردار رومی لوکولوس . نخستین نبرد با رومیان که نتیجه ی آ ن شکست وناکامی وعقب نشینی از ارمنستان بود . در نبرد دوم فرهاد سوم با پومپه بار دیگر نتیجه ی جنگ به سود رومیان تمام شد . فرهاد سوم به دست پسران خود کشته شد .

12- مهردادسوم : حکومت مهرداد سوم ( اشک دوازدهم ) بیش از چهار سال دوام نداشت زیرا به دلیل اعمال خشونت های زیاد توسط مجلس مهستان از قدرت خلع شد .

13- ارد اول : برادر مهرداد سوم ارد اول به نام ( اشک سیزدهم ) قدرت را به دست گرفت . کراسوس سردار رومی در نبرد حران شکست خورد ورومیان برای نخستین بار شکست سختی از اشکانیان خوردند . در این جنگ کراسوس سردار رومی به دام سورن سردار مشهور پارتی افتاد وبه قتل رسید . در زمان این پادشاه پاکر پسر ارد به همراه یک سردار رومی به نام لابینیوس عازم تصرف سوریه گردید وتوانست تمامی بادیه الشام بجز شهر صور را تسخیر کند .

14- فرهاد چهارم : پس از کناره گیری ارد اول به خواست او فرهاد چهارم ( اشک چهاردهم ) به قدرت رسید . فرهاد توانست مدتی رومیان را از ارمنستان اخراج کند . در نتیجه ی بیدادگری این پادشاه مردم او را از سلطنت خلع کردند .

15- فرهادک : فرهاد چهارم به دست پسرش فرهادک که از مادری رومی به دنیا آمده بود به قتل رسید . فرهادک با عنوان فرهاد پنجم ( اشک پانزدهم ) به سلطنت رسید وبامادر رومی اش موزا ازدواج کرد . بیش از چهار سال سلطنت نکرد وبراثر شورش مردم از قدرت ساقط گردید و کشته شد .

16- ارد دوم : ارد دوم ( اشک شانزدهم ) چون ستمگری آغاز کرد پس از چهار سال سلطنت مقتول گردید .

17- ونن : ونن ( اشک هفدهم ) بنا به رای مجلس مهستان از روم احضار شد وبه سلطنت رسید وبعد از هفت سال خلع گردید .

18- اردوان سوم : اردوان سوم ( اشک هجدهم ) به قدرت رسید . درگیری های داخلی وضعف شاهان پس از اردوان سوم
19-
20-
21-
22- بلاش اول : (اشک بیست دوم ) بلاش کشور بحران زده ایران را از ضعف وسستی رهانید وبار دیگر آن را به اقتدار پیشین برگرداند . تصرف ارمنستان در نبرد کوربولو که سپاهیان پارتی قوای رومی راشکست دادند . پس از این شکست تیردادبه عنوان پادشاه ارمنستان تعیین گردید اما تاج را از دست نرون گرفت .
23- پاکر دوم : پاکر دوم ( اشک بیست و سوم )

24- خسرو : خسرو (اشک بیست و چهارم ) برای مدتی حدود بیست سال به عنوان پادشاه اشکانی سلطنت کرد که دوران حکومت او نقطه ی عطفی در جریان تشدید انحطاط قدرت پارت است . تراژان امپراطور معروف روم ارمنستان را تصرف کرد . تیسفون پایتخت اشکانیان را به تصرف در آورد. پس از مرگ تراژان هادریان جانشین اوشد او حاضر شد دختر پادشاه وتخت طلای ایران را که در جریان تصرف تیسفون به دست رومیان افتاده بود مسترد دارد.

25- بلاش دوم : بلاش دوم ( اشک بیست وپنجم ) به سلطنت رسید . بلاش برای تخلیه ی کشور از وجود قبایل آلان حاضر شد به آنان باج دهد که این خود نشانه ی ضعف قدرت پارت در این زمان است .

26- بلاش سوم : بلاش سوم ( اشک بیست و ششم ) به قدرت رسید . ارمنستان را تصرف کرد وحتی والیوس سوریانوس سردار رومی را شکست داد . چندی بعد رومیان به فرماندهی اویدیوس کاسیوس تیسفون را تصرف کردند و ضعف قدرت اشکانی بیش از پیش هویدا گشت .

27- بلاش چهارم : بلاش چهارم ( اشک بیست و هفتم ) به قدرت رسید . انحطاط اشکانیان همچنان تداوم یافت . تصرف تیسفون توسط رومیان . رومیان حتی توانستند 100000 تن از زنان وکودکان ایرانی رابه اسارت ببرند .

28- بلاش پنجم : بلاش پنجم ( اشک بیست و هشتم ) به قدرت رسید . انحطاط اشکانیان همچنان تداوم داشت . حکومت اشکانی دو قسمت شد . شرق کشور در اختیار بلاش پنجم بود وغرب کشور در اختیار برادر شاه اشکانی یعنی اردوان بود . اختلاف شدید داخلی در دربار .

29- اردوان : ( اشک بیست و نهم ) اردوان دربرابر رومیان پیروزی هایی کسب کرد اما این پیروزی ها با ظهور اردشیر بابکان عقیم ماند .


ایران دبیر

هر پادشاه و کارایی که انجام داده و بناهای مهم این دوره توضیح داده میشود
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: سلسله پادشاهان

پست توسط رونین »

اشکانیان-قسمت دوم

اشک اول


به روایت ژوستین، ارشک شخصی بی نام و نشان بود که مدتها به راهزنی اشتغال داشت. وی پس از اعلام استقلال دیودوت، از او پیروی کرده، با دسته‌ای از راهزنان به پارت آمد و آندروگوراس والی پارت را شکست داد.

ارشک سپس گرگان را گرفت و قشونی نیرمند ترتیب داد، زیرا از سلکوس – آخرین شاه سلوکیان – درهراس بود. سپس با پسر دیودوت پیمان اتحادی بست و سلوکوس را شکست داد.

ارشک در سال 248 قبل از میلاد در یکی از جنگها علیه سلوکوس کشته شد. برخی معتقدند که ارشک تنها آغازگر قیام بود، لیکن موفق به تشکیل حکومت نگشت و این مهم را برادرش – تیرداد – به انجام رسانید.
در هر حال مدت حکومت و یا قیام ارشک 2 سال از سال 250 تا 248 قبل از میلاد بود.

ارشک اول بعد از دو سال پادشاهی کشته شد و برادر او تیرداد جانشینش شد. تیرداد هم خود را ارشک نامید و به ارشک دوم تبدیل شد. گرچه ارشک و تیرداد پایه گذاران اشکانیان بودند ولی تاسیس آن توسط مهرداد اول یا ( متیره دات – ششمین اشک ) و قدرت یافتنش در دوره حکومت مهرداد دوم ( نهمین اشک اشکانی ) بود.


اشک دوم

تیرداد اول برادر اشک اول بود که پس از کشته شدن او به قدرت رسید ، تیرداد با سکا ها پیمان اتحاد بست و با سپاهی از سکاها بار دیگر عازم پارت شد ، اما در همان هنگام دیودورت درگذشت و پسرش به قدرت رسید . تیرداد اول با پسر دیودورت وارد مذاکره شد و او را از اتحاد با سلکوس دوم برحذر داشت ، و به طرف خود جلب کرد . در جنگی که رخ داد ، سلوکوس دوم شکست سختی خورد و به طرف سوریه عقب نشینی کرد ، لیک پس از فراهم آوردن سپاهی بار دیگر به جنگ تیرداد اول رفت ، به روایتی که صحت آن چندان مشخص نیست در آن جنگ که در سال 247 قبل از میلاد رخ داد ، نیز شکست خورد و اسیر گشت .


این سال مبدا تشکیل دولت اشکانیان محسوب می گردد . تیرداد اول با درایت بسیار به تحکیم مبانی دولت تازه تاسیس پرداخت ، و در نقاط صعب العبور و مستجکم به ساختن دژها و ساخلوها و استحکامات پرداخت ، در همین رابطه شهر دارا را در حدود دره گز در خراسان بساخت و به عنوان پایتخت خود قرارداد .


تیرداد نیز مانند هخامنشیان عنوان شاه بزرگ را برای خود برگزید . به روایتی اشکانیان خود را از نسل هخامنشیان می دانستند . و بر این اساس ، فری یاپت – پدر ارشک و تیرداد اول – پسر اردشیر دوم هخامنشی بوده است . صحت این ادعا نه قابل تکذیب و نه قابل اثبات است ، لیک آنچه مهم است ، این نکته می باشد که اشکانیان بهتر بود برای قدرت یابی بر ضد سلوکیان ، بکوشند تا تعصب ملی ایرانیان را تحریک کنند و حاکمیت خود را نوعی احیای شاهنشاهی از دست رفته جلوه گر سازند . درگذشت تیرداد اول به سبب پیری بود . مدت حکومت او 34 سال یعنی از سال 248 تا 214 قبل از میلاد بود .

سایت تاریخ ایران
سایت تاریخ باستان
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
ارسال پست

بازگشت به “تاريخ ايران”