چرا آخر جنگ نيرو به جبهه نميرفت؟

در اين بخش شهداء و ايثارگران جنگ معرفي و درباره‌ي حماسه دفاع مقدس بحث ميشود

مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 1118
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۳ آبان ۱۳۸۶, ۳:۵۶ ب.ظ
محل اقامت: ايران....از خزر تا خليج هميشه فارس
سپاس‌های ارسالی: 1224 بار
سپاس‌های دریافتی: 1160 بار
تماس:

پست توسط big-man »

منم منظورم ميهن پرستات نه بي همه چيزها....اين مشکلاتو هم ناشي از ايمان ضعيف مردم به ايرانه که اينم برميگرده به پروپاگاند يهود عليه ايران.......
خدایا ...!

نیازی به زمین لرزه نیست ...!

کاخِ آرزوهای این مردم به تلنگری هم فرو میریخت ...!!!
Major II
Major II
پست: 465
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۳ مرداد ۱۳۸۷, ۹:۲۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 221 بار
سپاس‌های دریافتی: 752 بار

Re: چرا آخر جنگ نيرو به جبهه نميرفت؟

پست توسط shadro »

با سلام خدمت شما دوستان گرامی،به نظر من وبا توجه به اسناد ومدارکی که موجود هست(اشاره به نامه سرلشگر محسن رضایی فرمانده وقت سپاه) ایران واقعا دیگه توان ادامه جنگ رو نداشت.

چگونه جنگ تمام شد؟؟؟؟

روز 27 تيرماه سال 1367 بود كه اخبار ساعت 14 راديوي سراسري خبر پذيرش قطعنامه 598 را اعلام نمود. انتشار اين خبر حكايت از تغيير اساسي در روند جنگ ايران و عراق داشت و در داخل كشور نيز با سوالات و ابهاماتي همراه بود. مهمترين سوالي كه تا امروز نيز بخشي از اذهان عمومي را مشغول كرده، اين است كه چه شرايطي در آن دوران صورت گرفت كه حضرت امام(ره) با پذيرش قطعنامه و پايان دفاع مقدس موافقت نمود؟

اين سوال وقتي ابعاد جديدي به خود مي گيرد كه از سخنان و كلام حضرت امام(ره) اينگونه برداشت مي شود كه ايشان در چند روز قبل مخالف پذيرش قطعنامه بودند. حضرت امام(ره) در مورخه 13 تيرماه 67 مي فرمايند: «اين روزها بايد تلاش كنيم تا تحولي عظيم در تمامي مسايلي كه مربوط به جنگ است به وجود آوريم، بايد همه براي جنگي تمام عيار عليه آمريكا و اذنابش به سوي جبهه رو كنيم. امروز ترديد به هر شكلي خيانت به اسلام است، غفلت از مسايل جنگ، خيانت به رسول الله(ص) است. اينجانب جان ناقابل خود را به رزمندگان صحنه هاي نبرد، تقديم مي نمايم.»

ايشان در منشور استقامت كه در تاريخ (29/4/67) صادر گرديد، اعلام مي دارند: «من تا چند روز قبل به همان شيوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ معتقد بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجراي آن مي ديدم، ولي به واسطه حوادث و عواملي كه از ذكر آن فعلاً خودداري مي كنم و به اميد خداوند در آينده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامي كارشناسان سياسي و نظامي سطح بالاي كشور كه من به تعهد و دلسوزي و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت كردم و در مقطع كنوني آن را به مصلحت انقلاب و نظام مي دانم و خدا مي داند.»

در سالهاي بعد اظهاراتي از برخي مسئولان كشور مطرح گرديد كه در آن به نقش متفاوت نظاميان و سياسيون در پذيرش قطعنامه اشاره داشت و از نامه نگاري هايي حكايت مي كرد كه در آن ايام خطاب به حضرت امام (ره)نوشته شده بود. محتواي اين نامه ها شرح مشكلات و معضلاتي بود كه كشور در سال با آن 1367 مواجه بود و تداوم جنگ را با ابهام روبه رو ساخته بود. از ميان اين نامه ها، نامه فرمانده وقت سپاه پاسداران از اهميت بيشتري برخوردار بود و در برخي اختلافات پيش آمده در سالهاي بعد مورد مناقشه قرار گرفت و به طرح مباحث مختلفي منجر شد.

در پي گفت وگوهاي منتشر شده درباره دلايل پايان جنگ تحميلي كه در هفته دفاع مقدس سال 1385 صورت گرفته بود، دفتر هاشمي رفسنجاني، براي اولين بار نامه امام خميني(ره) را به مسئولان لشكري و كشوري در زمان اعلام آتش بس در سال 67 منتشر كرد. در بخشي از اين نامه تاريخي آمده است: «حال كه مسئولان نظامي ما اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ مي باشند، صريحاً اعتراف مي كنند كه ارتش اسلام به اين زودي ها هيچ پيروزي به دست نخواهند آورد و نظر به اين كه مسئولان دلسوز نظامي و سياسي نظام جمهوري اسلامي از اين پس جنگ را به هيچ وجه به صلاح كشور نمي دانند و با قاطعيت مي گويند كه يك دهم سلاحهايي را كه استكبار شرق و غرب در اختيار صدام گذارده اند به هيچ وجه و با هيچ قيمتي نمي شود در جهان تهيه كرد و با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه يكي از ده ها گزارش نظامي سياسي است كه بعد از شكست هاي اخير به اينجانب رسيده و به اعتراف جانشين فرمانده كل نيروهاي مسلح، فرمانده سپاه يكي از معدود فرماندهاني است كه در صورت تهيه مايحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ مي باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاحهاي شيميايي و نبود وسائل خنثي كننده آن، اينجانب با آتش بس موافقت مي نمايم.» (25/4/67)

آقاي هاشمي رفسنجاني كه آن روزها جانشيني فرماندهي كل قوا را برعهده داشت، در مورد نامه آقاي رضايي و تأثير آن بر پذيرش قطعنامه مي گويد: «پس از مكتوب كردن نيازهاي جنگ توسط آقاي رضايي، من و 5 نفر ديگر تأكيد كرديم كه با شرايط فعلي تأمين نيازهاي كشور و جنگ قابل تحقق نيست و بايد قطعنامه را بپذيريم كه امام اين موضوع را پذيرفتند.»(1)

اما فرماندهان نظامي جنگ، ماجراي نامه فرمانده سپاه پاسداران را به گونه اي ديگر تشريح مي كنند. علي رغم اظهارات آقاي هاشمي، محسن رضايي در گفت وگو با سايت بازتاب در پاسخ به اين سوال كه «آقاي هاشمي رفسنجاني پذيرش قطعنامه را به دلايلي همچون خستگي نيروهاي نظامي، نامه وزراي اقتصاد و رئيس بانك مركزي مبني بر ناتواني تأمين هزينه هاي جنگ و نامه شما به عنوان فرمانده سپاه مبني بر ضرورت تأمين تداركات براي ادامه جنگ و سه سال وقت براي بازسازي نيروها مربوط كرده، البته آقاي هاشمي گفته اند مردم حاضر بودند اگر امام(ره) مي خواست رياضت بكشند ولي نامه آقاي رضايي پذيرش قطعنامه را قطعي كرد در حالي كه شما در مطالبي كه گفتيد، نگارش اين نامه را با تغيير استراتژي ها مربوط دانستيد نه پذيرش قطعنامه 598» چنين گفت:

«به هر حال نمي دانم برداشت آقاي هاشمي چه بوده است، اما اين بحث معروفي بين فرماندهان و آقاي هاشمي بود. فرماندهان به ويژه پس از عمليات خيبر، مي گفتند استراتژي سياسي نتيجه اي ندارد و اجازه بدهيد برنامه اي براي استراتژي نظامي تهيه و جنگ را تمام كنيم. هيچ گاه مسئولان سياسي و آقاي هاشمي اين را نپذيرفتند.»(2)
فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در دوران دفاع مقدس اضافه كرد: «بعد از عمليات رمضان، هميشه پيشنهادات فرماندهان را اگرچه براي انجام يك عمليات مي پذيرفتند، ولي براي پايان دادن به جنگ رد مي كردند. تنها موقعي كه راضي شدند، در اواخر جنگ بود؛ زماني كه ديدند استراتژي سياسي با شكست مواجه شده است، ولو قطعنامه 598 هم دستاورد عمليات فاو و كربلاي 5 بود. ولي آنها احساس مي كردند همين 598 هم عملي نباشد.»

رضايي سپس به ماجراي نامه نگاري خود كه خطاب به آقاي هاشمي در سال 1367 نوشته شده است، چنين اشاره مي كند: «آن زمان سپاه نامه اي را براي آقاي هاشمي رفسنجاني - نه امام(ره)- تنظيم كرد. زيرا امكانات كشور در اختيار مسئولان سياسي كشور بود. در اين نامه براي پيروزي در جنگ امكاناتي خواسته شده بود. آقاي هاشمي هم اين نامه و هم چند نامه ديگر از جمله نامه آقاي خاتمي وزير ارشاد وقت، نامه ميرحسين موسوي به عنوان مسئول دولت و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برده و گفته بود كه نظاميان اين گونه مي گويند و مسئولان سياسي و اقتصادي هم مي گويند پول نداريم. شما تكليف را روشن كنيد و امام هم با پذيرش قطعنامه موافقت كردند.»

ظاهراً در همين شرايط نامه هاي ديگري نيز از جانب دستگاه هاي اقتصادي و فرهنگي به درخواست آقاي هاشمي نوشته مي شود. آقاي هاشمي جلساتي با حضرت امام (ره) شكل داده و اين نامه ها را خدمت حضرت امام ارائه مي كنند. محسن رضايي به دو جلسه فشرده اي كه سياسيون با حضرت امام(ره) داشتند اشاره كرده و از نقش تأثيرگذار آن بر پذيرش قطعنامه چنين سخن مي گويد: «من در آن جلسات نبودم ولي آن طور كه آيت الله موسوي اردبيلي برايم تعريف مي كرد ظاهراً تلاش آقاي هاشمي و مسئولان سياسي اين بود كه امام(ره) قطعنامه را بپذيرد و اين اصرارها تا حدي بود كه امام ناراحت شده بودند و اوقاتشان تلخ شده بود و جلسه را ترك كرده بودند. آقاي اردبيلي برايم نقل كرد كه در جلسه بعد يكي از افراد حاضر در جلسه با ناراحتي اصرار كرد و از امام درخواست مي كرد كه قطعنامه را ولو توسط فرد ديگري بپذيرد كه امام فرمودند من فكر مي كنم و بعد اعلان مي كنم. بعد از 24 ساعت امام فرمودند من خودم قطعنامه را مي پذيرم.» (3)

سردار سرلشكر غلامعلي رشيد نيز از فرماندهان عالي رتبه دوران دفاع مقدس در تشريح اوضاع سال 67 و چگونگي نوشته شدن نامه محسن رضايي در برنامه تلويزيوني «محرمانه» (30/3/89) اعلام مي دارد: «آقاي هاشمي به عنوان جانشين فرمانده كل قوا به فرماندهان سپاه يعني آقاي محسن رضايي و ساير فرماندهان گفت كه من فرمانده كل قوا هستم و هر آنچه كه مي خواهيد براي انجام يك عمليات سرنوشت ساز، روي كاغذ بياوريد كه آقاي رضايي نامه اي مي نويسد و در آن نامه امكانات لازم براي شكست دشمن را در آن نامه مي نويسد.» (4)

سردار رشيد در ادامه سخنان خود مي افزايد: «البته آقاي هاشمي يك نامه از رئيس برنامه و بودجه دولت آقاي ميرحسين موسوي نيز دريافت مي كند كه وضعيت بد اقتصاد كشور در آن نامه تشريح مي شود و يك نامه از بخش فرهنگي و نامه اي ديگر در مورد تحليل سياسي از مراكز سياسي كشور مي گيرد و با يك دسته تحليل سياسي، نظامي، اقتصادي و فرهنگي خدمت امام(ره) مي رسد كه هر 4 تحليل مي گويند ادامه جنگ با اين وضع سخت است. البته نظاميان و خصوصاً فرماندهان سپاه معتقد بوديم كه آنقدر ظرفيت در درون ملت ايران و دولت حاكم وجود دارد كه ما قادريم «جنگ جنگ تا پيروزي» را تحقق بخشيم.»

دريابان شمخاني نيز در باره اين نامه مي گويد: «نامه محسن رضايي به آقاي هاشمي كه به رويت امام (ره) رسيد براي چگونگي ادامه جنگ به منظور دستيابي به يك صلح پايدار بود نه صلح در همان وقت.» (5)

در وراي اين اختلافات، در روايت ماجراي تلخ پذيرش قطعنامه بايد گفت كه هر چند اختلافات در چگونگي پايان جنگ بين مسئولان سياسي و نظامي آن دوران وجود داشت، اما آنچه نبايد از آن غفلت كرد توجه به اين نكته است كه تصميم فوق متناسب با شرايط آن روز كشور و با محوريت حضرت امام(ره) شكل گرفته و بي شك با در نظر گرفتن مصالح انقلاب و نظام اسلامي اتخاذ شده است و ايجاد شك و ترديد در آن و ايجاد اختلاف به بهانه رمزگشايي از علل پذيرش قطعنامه، مسيري نيست كه با رهنمودهاي بنيانگذار انقلاب اسلامي هم جهت باشد.

رهنمود آن پير فرزانه در همان نامه تاريخي مي تواند راهنماي امروز ما قرار گيرد: «مواظب باشيد ممكن است افراد داغ و تند با شعارهاي انقلابي شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند، صريحاً مي گويم بايد تمام همت تان در توجيه اين كار باشد. قدمي انحرافي حرام است و موجب عكس العمل مي شود. شما مي دانيد كه مسئولان رده بالاي نظام با چشمي خونبار و قلبي مالامال از عشق به اسلام و ميهن اسلامي مان چنين تصميمي گرفته اند، خدا را در نظر بگيريد و هر چه اتفاق مي افتد از دوست بدانيد.»(25/4/67
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 174
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۹ دی ۱۳۸۸, ۱۰:۵۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1001 بار
سپاس‌های دریافتی: 879 بار

Re: چرا آخر جنگ نيرو به جبهه نميرفت؟

پست توسط نادر70 »

با سلام
البته جناب shadro گویا اختلافی بین برخی از مسئولین در این زمینه بوده و شاید بعضا کار شکنی هایی نیز شده باشد. به متن زیر توجه کنید:

ناگفته هاي سردار غلامعلي رشيد از دفاع مقدس
عده اي مي خواستند جنگ را محترمانه تمام كنند!

چندي پيش نشست واكاوي عمليات والفجر 8 به ميزباني مركز اسناد و تحقيقات دفاع مقدس برگزار شد. در اين نشست سردار غلامعلي رشيد-جانشين رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح -طي سخناني به گوشه هايي از ناگفته هاي دفاع مقدس و چالش هاي جنگ پرداخت. آنچه مي خوانيد، مروري بر بخش هايي از اين ناگفته هاست.
¤¤¤
به اين دليل كه جنگ بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب اسلامي رخ داد و همچنين عدم آمادگي نيروهاي ما و از طرف ديگر مدت هشت ساله آن و گسترش آن در ابعاد زميني، هوايي ودريايي و انجام عمليات درسراسر مرزهاي غربي كشور از ويژگي و برجستگي هاي ممتاز و مهمي برخوردار است.
بعد از آزادسازي خرمشهر تا پايان سال 63 آيينه اي از تمام نقاط قوت ها و ضعف هاي ما اعم از تفكر و انديشه نظامي، فرماندهي و مديريت لجستيك، پشتيباني، طرح ريزي، تجهيزات و استراتژي جنگ بود. دراين مقطع يعني بعد ازفتح خرمشهر تا پايان سال63 درهر كدام از عمليات هايي كه انجام شد ما بعد از تصرف منطقه قادر به تثبيت آن و مقابله با حملات هوايي و زميني دشمن نبوديم.
يكي ديگر از دلايل عدم موفقيت دراين عمليات ها اين بود كه ما قادر به پشتيباني موثر از نيروهاي آفند كننده براي يك عمليات 45 روزه تا دو ماهه نبوديم و در بيشتر عمليات ها، يك هفته يا 15 روز به جز عمليات رمضان كه مراحل مختلفي داشت، در ديگر عمليات ها بعد از پيشروي اوليه قادر به رويارويي وماندن و غلبه به دشمن نبوديم و نهايتا اهداف تامين شده را رها مي كرديم.
خودمان را نقد كرديم
پس از عدم موفقيت درچند عمليات و براي طراحي عمليات والفجر 8 ما به نقد علت هاي عدم موفقيت نيروها در عمليات ها پرداختيم تا ببينيم چرا ما بعد از فتح خرمشهر قادر نبوديم يك بار ديگر موازنه قوا رابه نفع جمهوري اسلامي تغيير بدهيم. به اعتقاد من مشكل ما درعدم خلاقيت و ابتكار عمل، انتخاب درست زمين براي نبرد، شكستن خط و انتخاب دكترين هاي رزم نبود زيرا ما طرح ريزي درستي داشتيم و زمين منطقه نبرد را خوب انتخاب مي كرديم. دكترين هاي رزمي حرف نداشت و ابتكار و خلاقيت در ذهن فرماندهان ما موج مي زد. در ستاد طرح ريزي خيلي خوبي از افسران عالي رتبه ارتش و برادران سپاه داشتيم. ولي به معني اعم كلمه موضوع در پشتيباني بود. ما كشوري هستيم كه سه برابر عراق جمعيت داشتيم اما در نيروي انساني كمبود داشتيم كه چيز عجيبي بود و دشمن از ما نيروي انساني بيشتري داشت به طوري كه در عمليات رمضان اساسي ترين مشكل ما مهندسي رزمي و سلاح هاي ضدتانك بود. در والفجر مقدماتي حجم آتش پشتيباني و كمبود يگان هاي مكانيزه بود، در خيبر زمين عمليات خوب انتخاب مي شود ولي پشتيباني عمليات در عمق و شدت حملات هوايي و شيميايي دشمن و ضعف در غافلگيري در بخشي از منطقه (طلائيه) كه قبل ازعمليات لو رفت و فقدان پدافند در برابر تهاجم هوايي دشمن و ضعف شديد در پشتيباني آتش توپخانه به ويژه در غرب دجله باعث عدم موفقيت اين عمليات ها مي شد. بنابراين حدفاصل فتح خرمشهر تا عمليات والفجر8 به مدت 30ماه عمليات ها را به طور جدي مورد نقد قرار داديم و به اين نتيجه رسيديم كه اصل غافلگيري را بايد به طور كامل و با پيچيدگي متناسب با شرايط به شكل گيري جديدي پياده كنيم. زيرا كافي نيست دشمن زمين منطقه را نداند بلكه بايد آن را در زمين ديگري فريب داد.كافي نيست دشمن را فريب دهيم بلكه بايد خودي ها را هم فريب بدهيم و تمام كساني كه خارج از ارتش و سپاه و هر كسي كه به يك شكلي به قرارگاه ها سرمي زدند. زيرا اين افراد درگير عمليات ها از چند روز قبل از هر عمليات مي دانستند كه قرار است اتفاقي در قرارگاه هاي ما رخ دهد. بنابراين در طول طراحي عمليات والفجر8 به اين نتيجه رسيديم كه براي فريب مقامات خارج از ارتش و سپاه بايد چند منطقه را به عنوان مناطق عملياتي معرفي مي كرديم و مقامات وقتي در بحث ها شركت مي كردند متوجه نمي شدند كه بالاخره عمليات در چه منطقه اي انجام خواهد شد.

به دنبال اتمام محترمانه بودند
در طراحي عمليات والفجر8، اين نتيجه حاصل شد كه در استراتژي ما يك مشكل اساسي وجود دارد و براي حل مشكل تثبيت منطقه تصرف شده ومقابله با حملات هوايي و زميني دشمن، افزايش توان رزم، غلبه بر دشمن، تداوم عمليات به مدت دو ماه و به طور كلي در امر پشتيباني نيروها به اين نتيجه رسيديم كه يك اشكال اساسي در استراتژي جنگ وجود دارد و به اعتقاد من گره كار هم به پشتيبانان و هم به سياسيون برمي گشت نه به ما نظامي ها. به اعتقاد من استراتژي كه امام(ره) بعد از فتح خرمشهر اتخاذ كرده بودند و بعد از دو جلسه با اعضاي شوراي عالي دفاع براي ورود به خاك عراق تصميم گرفته شده بود، سياسيون آن استراتژي را تقليل داده بودند و يك استراتژي جنگ محدود در ذهن داشتند كه در حقيقت به پيروزي كامل فكر نمي كردند، چون تأمل امام(ره) در دو جلسه حكايت از نكته اي مي كند و در حقيقت مي خواستند اين نكته را تفهيم كنند كه ورود به خاك عراق يك جنگ اساسي است و بايد تا پايان رفت. تا پايان پذيري جنگ فراهم شود و اين جز با سقوط صدام امكان پذير نيست و نبايد تصور كرد با يك عمليات و يك جا پا و تبديل آن به يك استراتژي جنگي اين امكان پذير است.
سياسيون مي خواستند با انجام يك عمليات موفق و اتمام محترمانه جنگ، جنگ را تمام كنند. سياسيون به اين فكر مي كردند كه ما يك عمليات موفق انجام دهيم تا جنگ پايان يابد.
امام در پاسخ به برخي گروهك ها و براساس نص صريح قرآن فرمودند: «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم» و رزمندگان ما شعار مي دادند تا پيروزي. ولي به طور مشخص بعضي از سياسيون و مقامات مي گفتند جنگ جنگ تا يك عمليات. به ما مي گفتند شما يك عمليات انجام دهيد و به خانه هايتان برگرديد. اين جمله را در شب عمليات خيبر و فاو هم به ما گفتند. ولي بعد از فتح فاو به دليل بي اعتنايي دشمن ثابت شد كه اين استراتژي، استراتژي شكست خورده اي است و جنگ با انجام يك عمليات موفق به پايان نمي رسد.

آرزوهاي محال
فكر مي كنم نااميدي سياسيون در پيروزي قاطع بر دشمن ريشه در عدم ورود جدي آن ها در مسئله جنگ بود. آن ها قوت ها و ضعف هاي خودي را نمي دانستند، ما هم نمي خواستيم مثل افسران عالي رتبه ارتش و سپاه بيايند و در اتاق هاي جنگ بنشينند تا همه به طور دقيق همه نقاط قوت و ضعف ما را بدانند، بلكه در يك حدي كه نياز به تصميم گيري كلان هست همه قدرت ها و ضعف ها را نمي دانستند و يا اگر اطلاع داشتند فقط به نقاط قوت توجه مي كردند و وقتي ما از ضعف هاي خود صحبت مي كرديم با نگاه سياسي به مسائل نگاه مي كردند. قدرت ها و ضعف هاي دشمن را نمي خواستند بدانند. معمولا در جلسات نظاميان اصل بر اين است كه ركن دو و يا اطلاعات، آرايش، استعداد، گسترش، قدرت و ضعف ها را تشريح مي كرد ولي سياسيون گوش نمي كردند و دولت حاكم در جنگ وارد نمي شد.
در جريان فتنه88، خيلي از دولت ميرحسين موسوي حرف مي زدند در حالي كه ما در سال 63و 64 فرياد مي زديم كه چرا دولت وارد جنگ نمي شود. در حالي كه در يك سندي كه در عمليات خيبر و بدر به دست ما آمده بود در اين سند مشخص شد كه وزير نفت عراق به دستور صدام سه ماه در كنار يك فرمانده لشگر در حاشيه دجله زندگي كرده بود و گزارش داده بود كه پس از سه ماه زندگي در كنار يك فرمانده لشگر چه امكاناتي را به لشگر داده است. ما آرزو داشتيم كه حتي يك شب وزير راه، مخابرات، بهداشت و درمان و مسكن و وزرايي كه مي توانستند به ما كمك كنند در قرارگاه ها حضور پيدا كنند.
در پايان جنگ و بعد از پذيرش قطعنامه كه اين دولت به ستاد فرماندهي كل قوا تبديل شده بود من و شمخاني به تهران آمده بوديم و اوضاع و احوال جبهه را نقل مي كرديم، دو سه وزير تندتند مي نوشتند و به طور مشخص بهزاد نبوي كه معاون لجستيك و خاتمي معاون تبليغات شده بود. آنجا گفتم واقعا تمام اين نكاتي كه مي نويسيد براي شما ناشناخته است و آنان گفتند كه ما در اين جنگ مثل مردم عوام بوديم.

برويد خانه هايتان!
سياسيون مرعوب برخي از تحرك هاي جهاني و قدرت هاي حامي صدام شده بودند كه مجموعه اين تدابير اتخاذ شده براي ادامه جنگ از طرف سياسيون اشكالات متعددي داشت، زيرا ما نظامي ها هم مثل ديگر نقاط دنيا تحت امر سياستمداران بوديم و آن ها بايد به ما مي گفتند كه بجنگيم يا نجنگيم. ما در سطح عالي و استراتژيك به امام(ره) نگاه مي كرديم كه اهداف بسيار بلند، دل بسيار بزرگ و اميد و توكل به خداوند داشت و همواره هم به ما تاكيد مي كرد كه به خدا توكل كنيم و به مسوولان توكل نكنيد كه بعد از تامل و مشورت بسيار تصميم بزرگ مي گرفت. در سطح ديگر و در سطح كف يعني در سطح رزمندگان در تاكتيك و عمليات در ارتش و سپاه رزمندگاني شجاع و شهادت طلب وجود داشت كه مي خواستند حرف امام را محقق كنند ولي در وسط سطحي دفاعي وجود داشت كه به اصطلاح اهداف را از امام مي گرفت و آن را تبديل به استراتژي جنگي كرده نظارت مي كرد تا نظاميان بجنگند.
بعد از فتح خرمشهر كافي بود تا ثابت شود كه با اين روش نمي توان حتي در يك عمليات اميد به پيروزي داشت و دليل آن هم اين بود كه سياسيون قائل به هزينه كردن در جنگ نبودند و مي خواستند با هزينه اي ناچيز يك پيروزي ارزشمند نصيبشان شود و آن يك عمليات سرنوشت ساز بود. ما معتقديم ظرفيت دولت و ملت ايران در دهه اول انقلاب بسيار بيشتر از چيزي بود كه در جنگ به كار برده شد به همين خاطر فكر مي كنم كه مسئولين قدرت تصميم گيري نداشتند و اعتقادي هم نداشتند كه مي توانند گام هاي بلندي بردارند، البته شخصيتي مثل آقاي هاشمي رفسنجاني هم بعد از جنگ يك اتهام ديگري هم به نظاميان زد و گفت؛ نظاميان نتوانستند وگرنه استراتژي ما حرف نداشت كه البته منظور وي استراتژي سياسي خودش بود كه معتقد بود با پيروزي در يك عمليات به اهداف دست پيدا مي كنيم و شما به خانه هايتان برويد ما جنگ را تمام مي كنيم به همين منظور به من مي گفت نيروهاي مسلح نتوانستند.
به طور ميانگين در سال هاي دفاع مقدس سهم دفاعي كشور 13درصد بود. تنها در سال 59 رشدي داشته است و بعد از آن كاهش پيدا كرد و به 12 درصد رسيد. در سالهاي بعد از جنگ هم اين بودجه حكايتي دارد. همان زمان هم به ما قول دادند كه اگر جنگ تمام شود براي تقويت بنيه دفاعي هر سال دو ميليارد دلار مي دهيم كه بعد به يك ميليارد دلار رسيد و آن هم در دولت بعدي به 500ميليون دلار رسيد. ولي در دولت احمدي نژاد اين بودجه تكاني خورد و وضع بهتر شد. آيا مولفه هاي مختلف قدرت در خدمت قدرت دفاعي و نظامي به كار گرفته مي شد؟ همه اين ها مباحثي است كه مي توان در سطح استراتژيك به پرسش گرفته شود.
ما 20 لشگر و عراق 60 لشگر داشت
ما در عمليات هاي بدر و خيبر مي گفتيم كه اگر تعداد نيروهاي بسيج و سپاه از صدهزار نفر به 300هزار نفر و در قالب 500 گردان برسد و با نيروي آفندكننده و با اين گسترش نيرو عمليات انجام دهيم بلاشك دشمن تجزيه قوا خواهد شد. زيرا اين حجم نيرو ديگر از يك سمت منطقه وارد نمي شد بلكه در همه جبهه ها دشمن را دچار سردرگمي در تشخيص مكان عمليات مي كرد. دليلي هم كه باعث مي شد ما غلبه نكنيم وجود نيروي آزادي بود كه ارتش عراق از آن بهره مي برد.
يكي از دلايل لزوم افزايش نيروهاي بسيجي از 200گردان به 500 گردان، افزايش نيروي ارتش عراق از 20 لشگر به 50 لشگر بود. در سال 67 تعداد لشگرهاي ارتش عراق به 60لشگر رسيد، شش لشگر زرهي، سه لشگر مكانيزه و 41 لشگر پياده داشت كه در منطقه حتي به جز «ورشو» و «ناتو» اروپا هم هيچ كشوري اين حجم نيروي زرهي و مكانيزه نداشتند. ارتش بعث شش هزار دستگاه تانك و نفربر داشت و در خطوط پدافندي 360 گردان پياده و 70 گردان زرهي و مكانيزه و 90 گردان توپخانه داشت. همچنين 180 گردان پياده 52 گردان زرهي و 50 گردان توپخانه به جنگ 150 گردان ما مي آمد كه در روز اول با زمين مسلح جنگيده بود و در روز دوم تنها 100 گردان از اين نيرو باقي مانده بود پس بنابراين غلبه مي كرد. زيرا ارتش تنها 8 لشگر داشت و سپاه هم وقتي توان رزمي خود را ارتقا داد و به 12 لشگر عمدتا پياده رسيد مجموعا به 20 لشگر رسيد كه تجهيزات آن نيز در مقابل تجهيزات ارتش عراق بسيار كمتر بود. زيرا ما در سال اول جنگ در دوره اي كه بني صدر فرمانده كل قوا بود بخش اعظمي از زرهي و مكانيزه را از دست داده بوديم. سازمان گردان هاي زرهي عراق 52 تانك داشت، در حالي كه در آغاز سال 1360 و سال دوم جنگ ، گردان هاي تانك ما 17 الي 20 دستگاه بود و تا پايان جنگ نتوانستيم مانور زرهي انجام دهيم. زيرا اگر يك بار ديگر وارد كار مي شدند تمام از دست رفته بودند و دنيا هم كه به ما نمي فروخت ولي ارتش عراق حداقل سه بار تجهيزات و تانك هاي خود را تعويض كرد كه در اين كار با استفاده از شبه جزيره عربستان و كشورهاي منطقه از تمام نقاط دنيا سلاح به اين كشور داده مي شد به نوعي كه ارتش عراق به كلكسيون سلاح تبديل شده بود.

نسبت آتش يك به 30
در طول 24 ساعت يك قبضه از توپ هاي ما حق شليك 12 گلوله را داشت در حالي كه يك توپ عراقي حداقل 120 تا 180 گلوله را در يك شب شليك مي كرد و به همين منظور نسبت آتش دشمن به ما يك سي ام و زرهي يك پنجم بود ولي برتري با ما بود. او حق مانور داشت ولي ما نداشتيم چون اگر مانور مي كرديم تانك ما از بين مي رفت و نمي توانستيم جايگزين كنيم ولي او نگراني نداشت و از منابع مالي عربستان، كويت و امارات استفاده مي كرد و تجهيزات و نيروهاي خود را كامل مي كرد. ولي به اين دليل كه قدرت نرم افزاري نيروهاي ما بيشتر بود عمدتا پيروز بوديم و اين پيروزي تا پايان جنگ ادامه داشت در حالي كه قدرت ارتش عراق سخت افزاري بود. همچنين در جايي كه جمعيت كشور ما سه برابر عراق بود نيروي انساني او بيشتر بود و يكي از دلايل آن اين بود كه او طي 5 سال هيچ سربازي را ترخيص نكرده بود و نيروهاي احتياط را فراخوانده بود.
بعضي از مسئولين نيز قائل به هزينه كردن بيشتر نبودند چون اعتقادي به جنگ نداشتند وحرف ما را نمي فهميدند.
بعضي از مسئولان و مقامات عمدتا به خواست نظاميان با نگاهي سياسي جواب مي دادند و از بعد از فتح خرمشهر تنها به جمله« برويد با همين وضع موجود بجنگيد» را در مقابل خواسته هاي ما به كار مي بردند و اگر نمي توانيد برويد به امام (ره) بگوييد ما نمي توانيم و ما كه مي دانستيم مي خواهند از ما اعتراف بگيرند جواب مي داديم كه هرگز چنين كاري را نخواهيم كرد و اگر دو نفر با هم باشيم مي جنگيم و عاشورا به پا مي كنيم.

هاشمي گفت؛ بندپوتين هم نداريم!
درتاريخ هشتم خرداد سال 64 در دفترچه خاطرات جنگم نوشته ام. صبح ساعت هفت به اتاق فرماندهي كل سپاه رفتم. برادر رحيم (صفوي) و شمخاني آمدند بعد مطالب را جمع بندي شده در طول 10 روز گذشته را به بحث گذاشتيم و نكات لازم را براي مطرح شدن درحضور آقاي رئيس جمهور و رفسنجاني درنظر گرفتيم. يك ساعت بعد برادران ديگر هم آمدند. برادر غلامپور، بشردوست، علايي، محتاج،مبلغ و ساعت 30/9 سوار ماشين شديم و به مقر رياست جمهوري رفتيم، برادرمحسن رضايي نتايج بحث ها را مطرح كرد.
آقاي رئيس جمهور چهره اش بشاش بود و از مباحث استفاده مي كرد ولي از همان ابتدا آقاي هاشمي ناراحت بود و بالاخره درپايان جلسه با صحبت آقاي هاشمي آب پاكي روي دست ما ريخت، اين جلسه، يكي از سرنوشت سازترين جلسات جنگ بود و مطالب تا پيش امام (ره) برده خواهد شد و ما با حيرت بيرون آمديم.
دراين جلسه ما طرح500 گردان و امكانات داخل كشور را ارائه كرديم و گفتيم اجازه دهيد با همين امكانات موجود از 300 هزار بسيجي استفاده شود، درحد نياز صنعت كشور مقدورات و لوازمي مثل پوتين، كفش و تفنگ را برآورده كنند تا ما عمليات اول را با 300هزار بسيجي برآورده كنيم. ولي آقاي هاشمي گفتند ما بند پوتين اين نيروها را هم نمي توانيم تامين كنيم، حالا يك جمله اي ديگر نيز گفت كه از بس تلخ و گزنده بود ياراي گفتن را ندارم.
پس از صحبت هايي كه با آقاي هاشمي رفسنجاني توسط آقاي محسن رضايي انجام شد و ما آن جواب ها را شنيديم محسن رضايي درملاقاتي با امام (ره) نكاتي را بيان كرده بود و امام (ره) فرموده بود كه شما برگرديد و كارهاي خود را ادامه دهيد و بالاخره شما بايد دركارهاي خود تحت فرماندهي همان مسئولين باشيد و به اين شكل محسن رضايي طرح عمليات والفجر 8 را ارائه كرد.

جنگ هياتي نبود
ما تا چند هفته درمنطقه با برادر رضايي دعواهايي برادرانه داشتيم كه چرا چنين پيشنهادهايي را ارائه كرده است واگر نيرو و امكانات مانند عمليات هاي قبل باشد ممكن است دوباره زمين را از دست بدهيم كه ايشان هم ملاحظه ها و راهكارهايي مثل استقلال طراحي و فرماندهي سپاه از ارتش و... ارائه كرد كه اينجا من ناچار هستم از برادرمحسن رضايي دفاع كنم. زيرا در بعضي از كتب از صحبت هاي محسن رضايي كه درجلسات سفارش كرده بود اين بار ساده انديشي نكنيم و با ساده انديشي از پيشنهادهايي كه داده ايم گذر نكنيم. و با توجه به اين جمله متاسفانه دركتبي نوشته اند كه دراين عمليات سپاه براي اولين بار فهميد كه نبايد هياتي عمل كند و اصول جنگ را رعايت كند. در صورتي كه ما هميشه اصول جنگ را رعايت مي كرديم و منظور محسن رضايي اين بود كه از خوش بيني زياد درمقابل خواست هايمان درگرفتن امكانات براي عمليات پرهيز كنيم و روي امكانات قطعي حساب بازكنيم.درعمليات والفجر 8 نيروهاي ما با استفاده از اصل غافلگيري و استفاده از زمين توانستند درمنطقه فاو دشمن را شكست دهند و در مدت 75 روز منطقه تصرف شده را تثبيت كنند اما با وجود اين پيروزي كه براي رسيدن به اهداف نظامي و سياسي طراحي و اجرا شد نيز سياسيون نتوانستند به هدف خود كه همان پايان دادن به جنگ بود برسند به طوري كه پس از پيروزي ما در منطقه فاو، دشمن به اين مساله كاملا بي اعتنا بود.
شماره 19874 کیهان
[COLOR=#366092]پشتیبان [COLOR=#c00000]ولایت فقیه  باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد. 
امام روح الله (ره)
اخراج شده
نمایه کاربر
پست: 279
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۸۵, ۱:۱۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 324 بار
سپاس‌های دریافتی: 682 بار

Re: چرا آخر جنگ نيرو به جبهه نميرفت؟

پست توسط phoenix80 »

برای اینکه کسی نمیخواست کشته بشه
ارسال پست

بازگشت به “حماسه دفاع مقدس”