سکنه باستانی تنکابن
درموردسکنه باستانی تنکابن آنها را منتسب به آمارها یا همان آمارد میدانند، دردوران بسیار کهن یعنی درزمانی که شاهنشاهان هخامنشی برایران فرمان میراندند، در کرانه جنوبی دریای خزر اقوام کادوسی وتپوری وآمارد میزیستند که پیوستگی نژادی آنهابانژادآریایی کاملا مشخص نشدهاست.تپورها در مازندران وطبرستان وکادوسیهادرگیلان سکونت داشتند.درموردمحل سکونت مرها یاآمارهااطلاعات ماناقص است برخی ازمحققین نوشته اندآماردهادردره سفیدرودبوده اندکه نام قدیم رودخانه مذکورآماردبی (آمردیوس) ازنام همین قوم ومنسوب به آنهاست که درقسمت غربی سرزمین مردها بوده وقسمت شرقی آن هم خط میانه آمل و نور بوده گفته میشودنام این شهر نیزازنام آنان مشتق شده که البته اکثرتاریخنگاران نام آنها را مشتق از آموئی ها(گروهی ازمهاجران آریایی)می دانند. گروهی دیگرازمورخین محل سکونت آماردهارادرنواحی کوهستانی بین آمل وتنکابن قلمدادکردند.چنین به نظرمیرسدکه محل سکونت آماردها بین دوطایفه کادوسیها(کادوزیها)وتپورهابودهاست، یعنی ازآمل فعلی(رود ارازیاهراز)به طرف مغرب تنکابن تادیلمان. مرد که در گاتها (اوستا) به صورت مرت در فرس هخامنشی مرتیه در پهلوی هرتوم و در فارسی مردم آمدهاست، صفتی است به معنای درگذشتن، نیست شدنی که از ریشه مر (Mar) میباشد که در فرس هخامنشی به معنی مردن و در پهلوی مورتن است. هرودت در شرح طوایف پارسی مینویسد: «پارسیها به شش طایفه شهری و ده نشین و چهار طایفه چادرنشین تقسیم شدهاند شش طایفه اولی عبارتند از: پاسارگادیان، مرفیان، ماسپیان، پانتالیان، دروسیان، گرمانیان و مردها یکی از چهار طایفه دوم هستند.» چنانکه از نوشتههای مورخان و دانشمندان دورههای پیش از میلاد برمی آید مرزهای تحت سلطه چهارگانه سزمین گروه مردهابرخی بدین گونه بودهاست از خاور به مرز ورگانا (استان گرگان) و بخشی به پارت از شمال به دره یا در اکسیپن (کاسو – کاساک – کازاک قزاقهای قفقازیه کنونی بازماندگان این نژادند) به هر حال آنچه در این میان موردنظر ماست در صحت آن اطمینان داریم وجود قومی به نام آمارد در جنوب غربی دریای مازندران است. مردمان مردی دارای کارگاههای دستی خانگی بودهاند که به کمک و دستیاری آن پوشاک و خوراک و ابزارآلات و ساز و برگهای خانگی – جنگی و کشاورزی و فرآوردههای دیگر برای خود تهیه مینمودند لباس آمردها از پوست بز و کلیچه (نیم تنه با آستین) کوتاهی که خودشان آن را سبززن میگفتند تهیه میشدهاست تیرو کمانی داشتند از چوب خیزران که در زمینشان میروئید تیرها را در دست چپ و کمان را به شانه مینهادند و شمشیری به خود آویزان میکردند سپر و نیزه و خنجر کوچکی داشتند که خنجر با با بندی مانند بند شمشیر به خود میآویختند اسلحه گروه آمردها عبارت بود از سپر و نیزه کوچک، حربه برندهای داشتند که مانند قمه بود و پابندی مثل شیشه که آن را حمایل میانداختند. از گفته تاریخ نگاران چنین استنباط میشود که قبل از حمله اسکندر به مردها در ۳۳۱ سال قبل از میلاد کسی به منطقه تحت سیطره آنها هجوم نیاورده بود بعد از حمله اسکندر نیز آنها مستقل بودند دیو دور سی سی لی از مورخان یونانی شرحی کامل از چگونگی حمله اسکندر به ماردها بیان میکند پیرنیا نیز گزیدهای در باب چگونگی حمله اسکندر به ماردها بیان کردهاست درباره خوی و احوال آماردها گواهیهایی از مورخان باختری برای ما ماندهاست. مثلاً ژوستن آنان را نیرومند و شجاع خوانده آریان میگوید که آماردها مردی بودند بی بضاعت ولی در کشیدن بار فقر و قحطی دلیر، کنت کورث نیز در این مورد مینویسدسربازان آماردی بالشکریان اسکندرمقدونی شجاعانه جنگیدند درجنگ گوگامل که آخرین جنگ داریوش سوم واسکندربودتیراندازان چیره دست آماردی شرکت داشتند ورشادت بسیاری نشان دادند، پس از آنکه اسکندر پارس را غارت و شهرهای زیادی را ویران ساخت داخل ولایت ماردها شد، این قوم از مردمان دارای اخلاق و آداب خاصی بودند آنها مردمانی زحمتکش و دلیر بودند که اسکندر تنها و با تهدید به آتش زدن تمامی جنگلها موفق به تسلیم کردن آنها گردید ودرازای بازپس گزفتن(بوسیفال)اسبش آن مناطق را به حال خودواگذاشت.دردوره شهریاری پادشاهان اشکانی مردهاازاستقلال داخلی برخوردار بودندودرمقابل قوای حکومت مرکزی ایران به شدت مقاومت میکردند.فرهاداول شاهنشاه اشکانی سرانجام توانست آنهارا پس حدود۲۰سال جنگ پیوسته ومقاومت مغلوب ومطیع خودساخت وتعدادزیادی ازآنها رابرای مرزبانی به قسمت شرقی کشور فرستاد. در نتیجه بی گمان پیش از ورود و استقرار آریاییها در این سرزمین، اقوام بومی در مناطق مختلف تنکابن میزیسته اندبه ویژه استخوانهایی که در مناطق کوهستانی پیدا شده، حاکی از آن است که اقوامی از آماردها(آمردها)در این دیار سکونت داشهاند.
مردم آمار ( زبان سکایی : آمارد ) قومی آریایی و سکایی که در خاور سفیدرود زندگی میکردند. قوم آمارد قومی مستقل شناخته می شوند. شاید تاتها و دیلمیان را بتوان فرزندان آنان دانست. [۱]
دیاکونوف نام قدیم سفیدرود را آمرد یا آماردوس ذکر میکند و مینویسد «منطقهٔ کوهستانی واقع در جنوب خاوری مسیر پایین ارس و بعد نواحی مصب»آمرد" که توسط قبایل کادوسیان و کاسپی مسکون بوده مطیع ماد نگشته و جز ان سرزمین محسوب نمیشود.[۲]
به گفتهی مورخان امروزی نیز این قوم در غرب مازندران کنونی و شرق گیلان [۳] و به نقلی دیگر در غرب تبرستان میزیستند.[۴]
منبع : ویکیپدیا
ما فرزندان آماردیم-سکنه باستانی تنکابن
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

- پست: 219
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۹, ۱:۲۱ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 301 بار
- سپاسهای دریافتی: 989 بار
- تماس:

- پست: 1407
- تاریخ عضویت: جمعه ۳ شهریور ۱۳۸۵, ۱:۳۱ ق.ظ
- محل اقامت: مازندران
- سپاسهای ارسالی: 6679 بار
- سپاسهای دریافتی: 5422 بار
Re: ما فرزندان آماردیم-سکنه باستانی تنکابن
قابل توجه اینکه من چند جا شنیدم که منطقه امل پیغمبرخیز ترین منطقه دنیا بعد از فلسطین بوده.
دوستان اطلاعاتی دارن
دوستان اطلاعاتی دارن
آیا می دانید هر فرد پس از مرگ با اهدای اعضای خویش می تواند سبب نجات یا ارتقای سلامتی بیش از 50 نفر شود
برای عضویت در انجمن اهدای عضو به لینک زیر مراجعه کنید
[External Link Removed for Guests]
[COLOR=#000000]تا چند زنم بروی [COLOR=#0070c0]دریاها خشت بیزار شدم ز بتپرستان
خیام که گفت دوزخی خواهد بود که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت
برای عضویت در انجمن اهدای عضو به لینک زیر مراجعه کنید
[External Link Removed for Guests]
[COLOR=#000000]تا چند زنم بروی [COLOR=#0070c0]دریاها خشت بیزار شدم ز بتپرستان
خیام که گفت دوزخی خواهد بود که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت

- پست: 219
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۹, ۱:۲۱ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 301 بار
- سپاسهای دریافتی: 989 بار
- تماس:
Re: ما فرزندان آماردیم-سکنه باستانی تنکابن
منظورتون شما بعد از اسلام یا قبل از اسلام میباشد ؟
ما فرزندان آماردیم- بودیم هستیم و خواهیم بود.

- پست: 219
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۹, ۱:۲۱ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 301 بار
- سپاسهای دریافتی: 989 بار
- تماس:
Re: ما فرزندان آماردیم-سکنه باستانی تنکابن
شهسوار
شهسوار نام پیشین شهر تنکابن در ایران است.
شهسوار به معنی شوالیه است.
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
شهسوار نام پیشین شهر تنکابن در ایران است.
شهسوار به معنی شوالیه است.
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
ما فرزندان آماردیم- بودیم هستیم و خواهیم بود.

- پست: 219
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۹, ۱:۲۱ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 301 بار
- سپاسهای دریافتی: 989 بار
- تماس:
Re: ما فرزندان آماردیم-سکنه باستانی تنکابن
[SIZE=85] چرا ما از تاریخ خودمون بیخبریم وقتی که ما صاحب تمدن بودیم اروپا و آمریکایی نبود . آمریکا ئیها که تمدنی ندارند مدام برای خودشون گذشته های خیالی میسازن و ما رو با فیلمهایی مثل 300 و ...... زیر سوال میبرند . راستی چرا ما چیزی از تمدنمون نمی دونیم من فکر می کنم نمی خوان که ما بدونیم کی هستیم اینکه هی تاریخ کسایی رو تو کتابها به بچه ها بگن که از جنس ایرانی و پارسی نیستن خودش خیانتی به بزرگی فرو ختن این مملکته جای افسوس زیادی داره اما حقیقت همیشه هست اگر چه خروارها خاک روش رو بپوشونه و با گذشت زمان از دیدگان بعضی ها محو بشه حقیقت مثل خورشیدیه که پشت ابر مونده
مسیر مهاجرت آلانها و وندالها در سدههای ۴ و ۵ میلادی. نارنجی: لشکرکشیها، زرد: ناحیههای اقامتی.

[SIZE=200]آلان ها
آلانها یکی از اقوام ایرانیتبار شمالی عهد باستان بودند.[۱] ريشه آلانها در شرق درياي خزر است و نخست در تاريخ، در خوارزم، در سرزميني كه اكنون مرغزار خيوه است، به نام اٌرس ناميده مي شدند، سپس به قفقاز مهاجرت كردند. نام آلان صورتی از واژه آریا است.[۱][۲] بازمانده این قوم که در اوستیا در مرز روسیه و گرجستان زندگی میکنند قومیت و زبان خود را ایرون مینامند.[۳]
حماسه نرت حماسه ملی مردمان ایرانیتبار قفقاز شمالی و مردمان بازمانده آلان است.[۴]
تاریخ آلانها را میتوان به سه دوره تقسیم کرد.
از آغاز تا عصر مسیحیت و مهاجرت بزرگ
از پایان دوره پیشین تا حمله مغول
از حمله مغول تا کنون.محتویات [نهفتن]
۱ آلانهای اروپایی
۲ آلانهای قفقازی
۳ آلانها پس از حملۀ مغل
۴ منابع
آلانهای اروپایی [ویرایش]
در دورۀ اول ایشان قبایل چادر نشین، دامدار و رزمجو بودند که جنگجویان حرفهای در اختیار شاهنشاهی اشکانی، ساسانی و امپراتوران رومی قرار میداند. از جمله سواره نظام ایشان بسیار پرآوازه بودند. تاخت و تاز هونها، آلانها را به دو بخش تقسیم کرد، بخش اروپایی و بخش قفقازی. گروهی از آلانهای اروپایی به صورت مردمانی کوچنشین درآمدند که میان شرق و غرب اروپا پراکنده شدند و به همراه قبایل آلمانی ویزیگوت و وندالها به سمت سرزمین گل و اسپانیا رهسپار شدند. حتی گروهی از آنان تا شمال آفریقا نیز جلو رفتند. آلانها در این کوچ در کنار رومیان در نبرد کاتالانیا در سال ۴۵۱ میلادی با هونها به سرکردگی آتیلا جنگیدند. پس از مرگ آتیلا، آلانها به همراه قبایل آلمانی تلاش کردند که از زیر یوغ هونها خارج شوند. بخش بزرگی از آنان در سرزمین گل و بخشی دیگر در منطقه کاتالانیا اسپانیا ساکن شدند. نام کاتالانیا تشکیل شده از گوت و آلان است و به معنی استان گوتها و آلانها. نام آلن در انگلیسی (Alan) و فرانسوی (Alain) یادگار این قوم است. آلانها هم چنین تاثیر عمیقی بر ادبیات فلکلور سِلتی گذاشتند. افسانه شاه آرتور و سلحشوران میز گرد ریشه در افسانههای قبایل آلانی اروپا دارد. گروهی از آلانهای اروپایی در سواحل کنار دریای سیاه و شبه جزیره کریمه باقی ماندند.
آلانهای قفقازی [ویرایش]
آلانهای قفقازی بخشایی از دشتهای قفقاز و دامنههای کوهساران سرچشمهای رود کوبان را از زلنچوک (Zelenchuk)در غرب تا دریال «درِ اَلانان» یا «دروازه آلانها» (Daryal gorge) در شرق را تسخیر کردند. به این صورت آنها یکجانشین شدند و به کشاورزی و دامپروری پرداختند. سپس شهرهایی ایجاد شد و ساختارهای حکومتی پدیدآمد. هم چنین مراودات فرهنگی و سیاسی با بیزانسیها، گرجیها، ابخازها، خزرهاو روسهاایجاد شد. از جمله این ارتباطات میتوان به ازدواجهای میان خاندانهای سلطنتی اشاره کرد. از قرن پنجم با تبلیغایت مسیحیگری به وسیله بیزانسیها و پس از آن گرجیها و آمدن مبلغان مسیحی به سرزمین آلانها ایشان در قرن دهم مسیحیت را پذیرفتند. گاهی ایشان از دروازه آلانها وارد اران شده و پس از آن تا آذربایجان آمده کشتار و غارت می کردند در شاهنامه فردوسی در مورد گوشمال شدن ایشان به سبب حمله به ایران بوسیله خسرو انوشیروان نوشته شده است.ز دریا به راه آلانان کشید یکی مرز ویران و بیکار دید
به آزادگان گفت ننگست این که ویران بود بوم ایران زمین
ز لشکر فرستادهای برگزید سخنگوی و دانا چنان چون سزید
بدو گفت شبگیر ز ایدر بپوی بدین مرزبانان لشکر بگوی
شنیدم ز گفتار کارآگهان سخن هرچ رفت آشکار و نهان
که گفتید ما را ز کسری چه باک چه ایران بر ما چه یک مشت خاک
کنون ما به نزد شما آمدیم سراپرده و گاه و خیمه زدیم
در و غار جای کمین شماست بر و بوم و کوه و زمین شماست
فرستاده آمد بگفت این سخن که سالار ایران چه افگند بن
سپاه آلانی شدند انجمن بزرگان فرزانه و رای زن
سپاهی که شان تاختن پیشه بود وز آزادمردی کماندیشه بود
از ایشان بدی شهر ایران به بیم نماندی بکس جامه و زر و سیم
فرستاده پیغام شاه جهان بدیشان بگفت آشکار و نهان
رخ نامداران ازان تیره گشت دل از نام نوشینروان خیره گشت
بزرگان آن مرز و کنداوران برفتند با باژ و ساو گران
از ایشان هر آنکس که پیران بدند سخنگوی و دانشپذیران بدند
همه پیش نوشینروان آمدند ز کار گذشته نوان آمدند
چو پیش سراپردهی شهریار رسیدند با هدیه و با نثار
خروشان و غلتان به خاک اندرون همه دیده پر خاک و دل پر ز خون
بر ایشان ببخشود بیدار شاه ببخشید یک سر گذشته گناه
بفرمود تا هرچه ویران شدست کنام پلنگان و شیران شدست
یکی شارستانی برآرند زود بدو اندرون جای کشت و درود
در سال 875 میلادی سرداران خلیفه بغداد به قفقاز تاختند و بنیان کشورهای کرجیها، آلانهاو ابخازها را برانداختند. و سرزمین خزرها را هم ویران کردند. اما آلانها کشور و دولت خود را بازسازی کردند. در متون بیزانسی، فارسی و عربی قرون وسطی از ایشان نام برده شده است. مسعودی نوشته است: «پادشاهی آلانها از داغستان تا ابخازستان امتداد دارد و شاه آلانها سی هزار سوار جنگی در خدمت دارد و روستاها بسیار نزدیک هم می باشند».
آلانها پس از حملۀ مغل [ویرایش]
هجوم مغولها در قرن سیزدهم و یورش های تیمور در قرن جهاردهم ضریه ای مرگبار بر کشور و مردم آلان داشت. عزالدین ابن الاثیر الجزری گزارش داده است: «تاتارها به آلانها تاختند، ایشان را کشتار کردند و از هیچ هتک حرمت و چپاولی فروگزار نکردند و اسیر بسیار گرفتند و سپس به سوی قبچاقها تاختند». باقی مانده آلانها به سه گروه تقسیم شدند. یک گروه به سمت کوهپایه ها و دره های قفقاز مرکزی عقب نشستند و تا به امروز در آن مکانها زندگی می کنند و خود را «آس» و «ایرَته» و سزمینشان را «آسِتیا»، «ایرستان» و «الانیه» می نامند. تعداد آنها حدود چهاصد هزار نفر تخمین زده می شود. شاخه شرقی این گروه خود را «ایرون» می نامد و شاخه شرقی خود را «ایگوران». نام آلان به صورت «الّان» هنوز در میان فولکلور آنها باقی مانده است.
گروه دوم به همراه قبچاقها به سوی اروپا محاجرت کردند و در مجارستان ساکن شدنددر نامه ها و تاریخنامه های مجاری و روسی از ایشان به عنوان «آس» و «یاس» «Yas» نام برده شده است. سرزمینی که ایشان اشغال کردند امروزه Jászság نامیده می شود که به معنی استان "Yas" ها است. آنها زبان و فرهنگ خود را تا قرن ۱۵ میلادی حفظ کردند ولی پس از آن کم کم زبان مجاری را پذیرفتند و میان ایشان جذب شدند.
گروه سوم به خدمت خاقان های مغول درآمدند. بنا به نوشته تاریخنامه های چینی سلحشوری آنان «Asu»ها تاثیر فراوان در گسترش و پیشرفت مغولها داشته است. یک میسیونر کاتولیک به نام John de Marignolli که پنج سال را در چین می گذراند، نوشته است در آن منطقه که ساکن بوده است تعداد آلانها به سی هزار نفر می رسیده است. با گذشت زمان تعداد آنها به دلیل کشته شدن در جنگها کاسته می شود و باقی آنها نیز در جمعیت محلی حل می شوند.
آلانها خط و نوشتاری بوجود نیاوردند و هیچ متنی به زبان آنها باقی نمانده است مگر کتیبه ای با الفبای یونانی بر روی سنگ آرامگاهی در سرشاخه رود کوبان. [۵]
منابع [ویرایش]
↑ ۱٫۰ ۱٫۱ محسنی، محمد رضا 1389: "پان ترکیسم، ایران و آذربایجان" انتشارات سمرقند، ص 109
↑ آرتور امانوئل كريستنسن، "فراسوي درياي خزر"، انتشارات طهوري ،1385، ص 44 و 45
↑ Agustí Alemany, Sources on the Alans Handbook of Oriental Studies, sect. 8, vol 5) (Leiden:Brill) 2000.
↑ John Colarusso. Nart Sagas from the Caucasus: Myths and Legends from the Circassians, Abazas, Abkhaz, and Ubykhs. Princeton University Press. xxiv, 552.
↑ V. I. Abaev, H. W. Bailey. ALANS. Encyclopaedia Iranica. بازدید در تاریخ ۱۲ اکتبر ۲۰۱۰.
مسیر مهاجرت آلانها و وندالها در سدههای ۴ و ۵ میلادی. نارنجی: لشکرکشیها، زرد: ناحیههای اقامتی.

[SIZE=200]آلان ها
آلانها یکی از اقوام ایرانیتبار شمالی عهد باستان بودند.[۱] ريشه آلانها در شرق درياي خزر است و نخست در تاريخ، در خوارزم، در سرزميني كه اكنون مرغزار خيوه است، به نام اٌرس ناميده مي شدند، سپس به قفقاز مهاجرت كردند. نام آلان صورتی از واژه آریا است.[۱][۲] بازمانده این قوم که در اوستیا در مرز روسیه و گرجستان زندگی میکنند قومیت و زبان خود را ایرون مینامند.[۳]
حماسه نرت حماسه ملی مردمان ایرانیتبار قفقاز شمالی و مردمان بازمانده آلان است.[۴]
تاریخ آلانها را میتوان به سه دوره تقسیم کرد.
از آغاز تا عصر مسیحیت و مهاجرت بزرگ
از پایان دوره پیشین تا حمله مغول
از حمله مغول تا کنون.محتویات [نهفتن]
۱ آلانهای اروپایی
۲ آلانهای قفقازی
۳ آلانها پس از حملۀ مغل
۴ منابع
آلانهای اروپایی [ویرایش]
در دورۀ اول ایشان قبایل چادر نشین، دامدار و رزمجو بودند که جنگجویان حرفهای در اختیار شاهنشاهی اشکانی، ساسانی و امپراتوران رومی قرار میداند. از جمله سواره نظام ایشان بسیار پرآوازه بودند. تاخت و تاز هونها، آلانها را به دو بخش تقسیم کرد، بخش اروپایی و بخش قفقازی. گروهی از آلانهای اروپایی به صورت مردمانی کوچنشین درآمدند که میان شرق و غرب اروپا پراکنده شدند و به همراه قبایل آلمانی ویزیگوت و وندالها به سمت سرزمین گل و اسپانیا رهسپار شدند. حتی گروهی از آنان تا شمال آفریقا نیز جلو رفتند. آلانها در این کوچ در کنار رومیان در نبرد کاتالانیا در سال ۴۵۱ میلادی با هونها به سرکردگی آتیلا جنگیدند. پس از مرگ آتیلا، آلانها به همراه قبایل آلمانی تلاش کردند که از زیر یوغ هونها خارج شوند. بخش بزرگی از آنان در سرزمین گل و بخشی دیگر در منطقه کاتالانیا اسپانیا ساکن شدند. نام کاتالانیا تشکیل شده از گوت و آلان است و به معنی استان گوتها و آلانها. نام آلن در انگلیسی (Alan) و فرانسوی (Alain) یادگار این قوم است. آلانها هم چنین تاثیر عمیقی بر ادبیات فلکلور سِلتی گذاشتند. افسانه شاه آرتور و سلحشوران میز گرد ریشه در افسانههای قبایل آلانی اروپا دارد. گروهی از آلانهای اروپایی در سواحل کنار دریای سیاه و شبه جزیره کریمه باقی ماندند.
آلانهای قفقازی [ویرایش]
آلانهای قفقازی بخشایی از دشتهای قفقاز و دامنههای کوهساران سرچشمهای رود کوبان را از زلنچوک (Zelenchuk)در غرب تا دریال «درِ اَلانان» یا «دروازه آلانها» (Daryal gorge) در شرق را تسخیر کردند. به این صورت آنها یکجانشین شدند و به کشاورزی و دامپروری پرداختند. سپس شهرهایی ایجاد شد و ساختارهای حکومتی پدیدآمد. هم چنین مراودات فرهنگی و سیاسی با بیزانسیها، گرجیها، ابخازها، خزرهاو روسهاایجاد شد. از جمله این ارتباطات میتوان به ازدواجهای میان خاندانهای سلطنتی اشاره کرد. از قرن پنجم با تبلیغایت مسیحیگری به وسیله بیزانسیها و پس از آن گرجیها و آمدن مبلغان مسیحی به سرزمین آلانها ایشان در قرن دهم مسیحیت را پذیرفتند. گاهی ایشان از دروازه آلانها وارد اران شده و پس از آن تا آذربایجان آمده کشتار و غارت می کردند در شاهنامه فردوسی در مورد گوشمال شدن ایشان به سبب حمله به ایران بوسیله خسرو انوشیروان نوشته شده است.ز دریا به راه آلانان کشید یکی مرز ویران و بیکار دید
به آزادگان گفت ننگست این که ویران بود بوم ایران زمین
ز لشکر فرستادهای برگزید سخنگوی و دانا چنان چون سزید
بدو گفت شبگیر ز ایدر بپوی بدین مرزبانان لشکر بگوی
شنیدم ز گفتار کارآگهان سخن هرچ رفت آشکار و نهان
که گفتید ما را ز کسری چه باک چه ایران بر ما چه یک مشت خاک
کنون ما به نزد شما آمدیم سراپرده و گاه و خیمه زدیم
در و غار جای کمین شماست بر و بوم و کوه و زمین شماست
فرستاده آمد بگفت این سخن که سالار ایران چه افگند بن
سپاه آلانی شدند انجمن بزرگان فرزانه و رای زن
سپاهی که شان تاختن پیشه بود وز آزادمردی کماندیشه بود
از ایشان بدی شهر ایران به بیم نماندی بکس جامه و زر و سیم
فرستاده پیغام شاه جهان بدیشان بگفت آشکار و نهان
رخ نامداران ازان تیره گشت دل از نام نوشینروان خیره گشت
بزرگان آن مرز و کنداوران برفتند با باژ و ساو گران
از ایشان هر آنکس که پیران بدند سخنگوی و دانشپذیران بدند
همه پیش نوشینروان آمدند ز کار گذشته نوان آمدند
چو پیش سراپردهی شهریار رسیدند با هدیه و با نثار
خروشان و غلتان به خاک اندرون همه دیده پر خاک و دل پر ز خون
بر ایشان ببخشود بیدار شاه ببخشید یک سر گذشته گناه
بفرمود تا هرچه ویران شدست کنام پلنگان و شیران شدست
یکی شارستانی برآرند زود بدو اندرون جای کشت و درود
در سال 875 میلادی سرداران خلیفه بغداد به قفقاز تاختند و بنیان کشورهای کرجیها، آلانهاو ابخازها را برانداختند. و سرزمین خزرها را هم ویران کردند. اما آلانها کشور و دولت خود را بازسازی کردند. در متون بیزانسی، فارسی و عربی قرون وسطی از ایشان نام برده شده است. مسعودی نوشته است: «پادشاهی آلانها از داغستان تا ابخازستان امتداد دارد و شاه آلانها سی هزار سوار جنگی در خدمت دارد و روستاها بسیار نزدیک هم می باشند».
آلانها پس از حملۀ مغل [ویرایش]
هجوم مغولها در قرن سیزدهم و یورش های تیمور در قرن جهاردهم ضریه ای مرگبار بر کشور و مردم آلان داشت. عزالدین ابن الاثیر الجزری گزارش داده است: «تاتارها به آلانها تاختند، ایشان را کشتار کردند و از هیچ هتک حرمت و چپاولی فروگزار نکردند و اسیر بسیار گرفتند و سپس به سوی قبچاقها تاختند». باقی مانده آلانها به سه گروه تقسیم شدند. یک گروه به سمت کوهپایه ها و دره های قفقاز مرکزی عقب نشستند و تا به امروز در آن مکانها زندگی می کنند و خود را «آس» و «ایرَته» و سزمینشان را «آسِتیا»، «ایرستان» و «الانیه» می نامند. تعداد آنها حدود چهاصد هزار نفر تخمین زده می شود. شاخه شرقی این گروه خود را «ایرون» می نامد و شاخه شرقی خود را «ایگوران». نام آلان به صورت «الّان» هنوز در میان فولکلور آنها باقی مانده است.
گروه دوم به همراه قبچاقها به سوی اروپا محاجرت کردند و در مجارستان ساکن شدنددر نامه ها و تاریخنامه های مجاری و روسی از ایشان به عنوان «آس» و «یاس» «Yas» نام برده شده است. سرزمینی که ایشان اشغال کردند امروزه Jászság نامیده می شود که به معنی استان "Yas" ها است. آنها زبان و فرهنگ خود را تا قرن ۱۵ میلادی حفظ کردند ولی پس از آن کم کم زبان مجاری را پذیرفتند و میان ایشان جذب شدند.
گروه سوم به خدمت خاقان های مغول درآمدند. بنا به نوشته تاریخنامه های چینی سلحشوری آنان «Asu»ها تاثیر فراوان در گسترش و پیشرفت مغولها داشته است. یک میسیونر کاتولیک به نام John de Marignolli که پنج سال را در چین می گذراند، نوشته است در آن منطقه که ساکن بوده است تعداد آلانها به سی هزار نفر می رسیده است. با گذشت زمان تعداد آنها به دلیل کشته شدن در جنگها کاسته می شود و باقی آنها نیز در جمعیت محلی حل می شوند.
آلانها خط و نوشتاری بوجود نیاوردند و هیچ متنی به زبان آنها باقی نمانده است مگر کتیبه ای با الفبای یونانی بر روی سنگ آرامگاهی در سرشاخه رود کوبان. [۵]
منابع [ویرایش]
↑ ۱٫۰ ۱٫۱ محسنی، محمد رضا 1389: "پان ترکیسم، ایران و آذربایجان" انتشارات سمرقند، ص 109
↑ آرتور امانوئل كريستنسن، "فراسوي درياي خزر"، انتشارات طهوري ،1385، ص 44 و 45
↑ Agustí Alemany, Sources on the Alans Handbook of Oriental Studies, sect. 8, vol 5) (Leiden:Brill) 2000.
↑ John Colarusso. Nart Sagas from the Caucasus: Myths and Legends from the Circassians, Abazas, Abkhaz, and Ubykhs. Princeton University Press. xxiv, 552.
↑ V. I. Abaev, H. W. Bailey. ALANS. Encyclopaedia Iranica. بازدید در تاریخ ۱۲ اکتبر ۲۰۱۰.
ما فرزندان آماردیم- بودیم هستیم و خواهیم بود.

- پست: 1649
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸, ۱۱:۱۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 14938 بار
- سپاسهای دریافتی: 14993 بار
Re: ما فرزندان آماردیم-سکنه باستانی تنکابن
با سلام
در زمان پهلوی نام تنکابن به شهسوار تبدیل شد .
در شمال کشور مناطقی وجود دارد که هیچگاه فتح نشدند ؛ مازندران ؛ دژی در میان دریا و جنگل های کوهستانی ، اولین حکومت شیعه
ایرانی و ....
جهان را گر بهشتی در میان است یقینا آن بهشت مازندران است
شهسوار نام پیشین شهر تنکابن در ایران است.
در زمان پهلوی نام تنکابن به شهسوار تبدیل شد .
در شمال کشور مناطقی وجود دارد که هیچگاه فتح نشدند ؛ مازندران ؛ دژی در میان دریا و جنگل های کوهستانی ، اولین حکومت شیعه
ایرانی و ....
جهان را گر بهشتی در میان است یقینا آن بهشت مازندران است
__________________________________
السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا المرتضي (ع)
السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا المرتضي (ع)

-
- پست: 221
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۷, ۷:۰۰ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 329 بار
- سپاسهای دریافتی: 448 بار
Re: ما فرزندان آماردیم-سکنه باستانی تنکابن
تو این شهر هیچ کسی از اسم تنکابن استفاده نمیکنه.همه میگن شهسوار
اسم تنکابن فقط تو مکان های اداری و رسمی به کار میره و نه بین ساکنین شهر
اسم تنکابن فقط تو مکان های اداری و رسمی به کار میره و نه بین ساکنین شهر
[FONT=System][External Link Removed for Guests]
[FONT=System]
[FONT=System]618
[FONT=System]
[FONT=System]618