حامد حجتي، صاحب كتابهايي مانند «نيلبك» و «هزاره كبود» به تازگي شعري با زاويه ديد سيدالشهدا (ع) درباره شهادت مادرش، حضرت زهرا (س) سروده و در اختيار فارس قرار داده است.

مثل هرروز، روز خانه ما
با قنوت تو ميشود آغاز
بعد آغوش ميگشايي و ما
به هواي بهشت در پرواز
جدّمان گفته بود بوي بهشت
از پَر چادرت گرفته وجود
راست ميگفت، صبحها پيداست
كه بهشت برين نگاه تو بود
دل مظلوم حضرت مولا
شور ميزد در اين مدينه تو
يادمان هست جدّمان احمد
بوسه ميزد به دست و سينه تو
مثل هر روز زندگي جاري است
تو و دستان نازك و دستاس
با سرانگشت خود بيا و شانه بزن
به سر دختران پراحساس
ناگهان در سكوت خانه ما
با صداي مهيبِ دقُ الباب
به خودم آمدم ... و ترسيدم ...
مادرم رفت سمت در بيتاب
كيست آن سوي در ... نميداند
خانه مرتضي است اين خانه
با غلاف غضب كه ميكوبد؟
بر شكوه و جلال كاشانه
نعره ميزد كه تازيانه كجاست؟
مادرم پشت در سپر شده بود
آتش از خانهمان زبانه گرفت
باز هم مادرم پدر شده بود
ناگهان لحظه در سكوت شكست
چشمها را به سمت ماه كشيد
ميخ آتش گرفته و پهلو
رنگ مادر پريد و آه كشيد
فضه! آغوش درد را بگشا
رفت انگار مادرم از دست
فضه!... آرامتر ... تو را به خدا
به گمانم كه پهلويش بشكست
كاش آتش گرفته بود تنم
تا نميديدم ماجراي تو را
ريسمان بر دو دست بابا بود
تازه ميفهمم دردهاي تو را
مثل هر روز نيست امروزم
تا هميشه پُر است از هجران
با دو دستش قنوت ... نه يك دست
آه در بازويش نمانده توان
رنگ توفان گرفت بغض پدر
اشك ميآمد از دو چشم ترم
تا كبودي صورتت را ديد
رو گرفتي دوباره از پدرم
گفته بودي كه داغ تو تلخ است
قصهام هرم و دود دارد و من
مخزنالعشق فاطمه انگار
داغهاي كبود دارد و من
عطر چادر نماز مادر من
بوي پس كوچههاي باراني است
اين نماز نشستهات مادر
چقدر بيقرار توفاني است
آستين در دهان گرفتهام و
گريههايم امان نميدهد امشب
بعد اين چند سال ميفهمم
كه چرا زود پير شد زينب
ارث بردم من از تو داغت را
كربلا انتهاي كوچه توست
آه آتش گرفته پهلويم
روي ني كربلاي كوچه توست
كربلا داغها مكرر شد
آمدم كربلا شهيد شدم
روي نيزه بلند ميگويم
پيش داغ تو رو سپيد شدم
این ایام بر همه دوستان عزیز تسلیت باد
