سايت گل- مدتهاست از آن پرويز برومندي که جلوي همه ميايستاد و هر کسي نميتوانست سمتش برود خبري نيست. بازي زمانه روي بدش را به پرويز نشان داده و زندگي او به سکانس تلخش رسيده است. سکانسي که فقط اسمي از يک ستاره باقي ميماند. خبرنگار تماشا به بهانه مرگ حجازي با او تماس گرفته و در مقدمه اين مصاحبه مينويسد:
اگر شرايطش بهتر بود حتما حرفهاي ديگري هم به من ميزد اما فقط به اين اکتفا کرد: «تو اين همه سال کجا بودي؟ چطوري فکر کردي من زنده هستم؟» پرويز در تنهايي خودش روزگار سپري ميکند و هر بار هم تاکيد ميکند که زنده است. بهانه ما براي صحبت با برومند اتفاقات بازي استقلال- سايپا و ماجرايش با حجازي بود اما او آنقدر حرف داشت که آن اتفاق در لابهلاي حرفها گم شد.
الان چه کار ميکني؟ کجا هستي؟
من الان بيکارم و با همسرم دارم زندگي ميکنم؛ زندگي سختي را دارم ميگذرانم.
آن همه شهرت و اتفاقات بايد به اين زندگي سخت ختم ميشد؟
نميدانم. من الان بيکارم. کاري ندارم. ميخوابم... تمريني ميکنم تا بشه شب. شب هم تلويزيون نگاه ميکنم. زندگيام همين جوري خلاصه ميشه.
اينجوري زندگي کردن هم خيلي سخت است. خرج زندگي؟
اه اه.... ولش کنيد فقط بهت ميگم که خيلي سخت دارم زندگي ميکنم.
از پولهاي دوران بازيگريات پساندازي مانده؟
من دوست ندارم اين چيزها به رسانهها کشيده شود. من در زندگيام همه چيزم را دادم رفت و الان فقط بچههايم را دارم. تيم راهآهن را هم بعد از رفتن از استقلال از ليگيک آوردم بالا... فقط همان سال را بازي کردم. بعدش هم اکبر ميثاقيان پيشنهاد مربيگري داد که قبول نکردم.
چرا قبول نکردي؟
من هنوز هم داعيه بازي کردن دارم. بدنم را نگه داشتم. دارم تمريناتم را انجام ميدهم. هنوز ادعا دارم ميتوان بازي کنم. ميتوانم حداقل الان بشوم گلر سوم استقلال... اگه يه مربي بياد... يه مربي که من برايش زحمت کشيدم. يعني پرويز برومند آنقدر بدبخت شده که گلر سوم يک تيم هم نميتواند بشود؟!
اصلا فرض کنيد يه گلر سومي وسط زمين فوتبال افتاد مرد... فرض کنند آن گلر پرويز برومند است. سخته؟ نه سخت نيست. من الان به هيچ چيزي براي دروازهباني نياز ندارم. فقط احتياج دارم بدنم آماده بشود. من 40روز فرصت ميخواهم تا بدنم رو آماده کنم چون اضافه وزن هم ندارم. در ليگ برتر فوتبال يه مربي وجود ندارد که بياد به پرويز برومند اعتماد کند؟ بيايد همه حرفهايي که از اول فوتبالم وجود داشت تا الان را بگذارد کنار و بگويد پرويز برومند من امروز شما را شناختم. نه پرويز برومند قبلي... نه پرويز برومند جام جهاني رفته... نه پرويز برومند استقلال بازي کرده... شما را به عنوان پرويز برومندي که همين الان شناختم قبول ميكنم. اگر خوب بودي که بمان ولي اگر خوب نبودي فکر ميکنم مُردي!
کدامتان سراغ من را گرفتيد؛ ببينيد پرويز برومند مرده يا زنده است... اصلا چطوري زندگي ميکند. يک مثال برايت ميزنم از يکي از دوستانم که در دوران استقلال هميشه با من بود. روزي شد که من کتفم آسيب ديد؛ به امير قلعهنويي گفتم من دستم 6ماه ديگر خوب ميشود برميگردم؛ معرفت نکردند اين کار را بکنند و رفتند توپالوويچ را آوردند. من دلم شکست و اشتباه بزرگ زندگيام را کردم. قلعهنويي به من گفت بمان ما برنامه داريم براي تو، اما من لج کردم. آن موقع جوان بودم، کلهام باد داشت و از استقلال رفتم. همان موقع 140ميليون تومان از استقلال ميخواستم. با اين حال گفتم رضايتنامه را بدهيد من بروم. همين شخصي که گفتم ميدانست من 140ميليون طلب دارم و بخشيدم. در ايام عيد من از او دو ميليون خواستم، آنقدر من را اينور و آنور دواند. آنقدر من را بازي داد. بخواند خودش متوجه ميشود. با خودم گفتم بس کنيد... يه زماني من 200ميليون از اين باشگاه ميخواستم و نگرفتم و رفتم. اين برايم خيلي درد داشت. همين آقا اگر من فردا بميرم اولين نفري است كه ميآيد بالاي جنازهام. نه به خاطر برومند... خودتان ميدانيد براي چه ميآيد.
چرا آن موقع از 200 ميليون گذشتي که الان پشيمان باشي؟
ميداني چرا؟ من زندگيام را دادم و فكر ميکردم در ميآورم و به اين پولها نياز ندارم. اگر ميدانستم جامعه اين شکلي ميشود. اگر ميدانستم دوست و رفيقهايم ميروند قايم ميشوند. اگر ميدانستم که همه باورشان شده که پرويز برومند نابود شده؛ هيچ وقت از يک تومانش هم نميگذشتم.
الان رابطهاي با باشگاه استقلال داري؟
هيچ رابطهاي ندارم. فقط قبل از عيدي آن اتفاق افتاد و ديگر سراغشان نرفتم.
شما در دوران بازي دوستاني داشتيد مثل احمد مومنزاده يا مهدي هاشمينسب. اينها الان با شما ارتباط دارند؟
نه... هيچ کدام از اين ها با من تماس ندارند. دوست ندارم راجع به آنها صحبت کنم. چون من يکسري دوست داشتم اما وقتي تو هم از ماضي و گذشته حرف ميزني يعني پس هيچ وقت نبوده و آن زمان هم دوستي نبود. من پرويز برومندي بودم که يک زماني بازي ميکردم اما الان پرويز برومندي هستم که در خانهام نشستهام و کسي سراغي از من نميگيرد. همه اين اتفاقاتي هم که بر سرم آمده مقصرش خودم بودم. نه از دوستي انتظار دارم و نه کسي... بزرگترين دوستهاي من دردي از من دوا نميکنند. الان بهترين دوست من همسرم است که کنارم است يا مادر، خواهر و برادرم هستند که کنارم هستند.
آخرين باري که استاديوم آزادي رفتي کي بود؟
سال85... الان پنج ساله فوتبال را از استاديوم نگاه نکردم.
چرا نميروي استاديوم؟
ما فرهنگ جامعهمان عوض شده است. من فرهنگم براي يک برهه از زمان است و در همان فرهنگ ماندم. فرهنگ آن دوره الان با اين دوره از زمان هيچ ربطي ندارد و در تضاد هستند. من فرهنگ آن مردمان را، فرهنگ آن تماشاگرمان را دوست دارم. دوست دارم همه دوستانم آن شکلي با من باشند که آن زمان بودند... ولي نيستند. ببين، پس تقصير آنها نيست. تقصير من است. من هم بايد فرهنگم عوض ميشد که نشده؛ پس ميماند توقع و انتظارم که بيهوده است.
از گلرهاي جديدي که هستند، كار كدامشان را ميپسندي؟
به نظرم گلر جديدي نداريم. شما ميخواهيد بهترين گلرهاي ايران را نام ببريد. الان بهترين گلر ايران رحمتي است که از دوران من است.
حرف آخر؟
آهاي من پرويز برومند هستم... نمردهام. همه کساني که يك روزي پرويز برومند را ميشناختيد... همه کساني که يك روزي برايتان زحمت کشيدم و براي شما فوتبال بازي کردم... من زندهام. همه مديرها، همه مربيها، من زنده هستم. همه همدورهايها، همه رفقايي که توي اردو با هم بوديم... من زنده هستم. کساني كه يك روزي براي من هورا کشيديد و يك روزي به من ناسزا گفتيد... من زنده هستم. همه کساني که اشتباه نميکنيد.... من زنده هستم. همه مردها؛ همه نامردها... من زنده هستم. همه کساني که يك روزي خودم را به خاطرتان خراب کردم... پرويز برومند زنده است. همه روزنامههاي ورزشي که يك روزي روي جلدتان بودم... من زنده هستم.



