ببار ای برف .... در سکوت شب

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1649
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸, ۱۱:۱۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 14938 بار
سپاس‌های دریافتی: 14993 بار

ببار ای برف .... در سکوت شب

پست توسط oweiys »

به نام خداوند بخشاینده مهربان



ببارای برف، ببارای برف سنگین بر مزارش

به من میگفت برف را دوست داره

به من میگفت اگه آروم بباره

به من میگفت این برف زمستون

همین که آبشه اونوقت بهاره

ببارای برف، ببارای برف سنگین بر مزارش

به وقت بازی تو برف زمستون

صدای گامهاش وقتی می شد دور

پی او می دویدم توی برفا

به من می گفت ندو لیز زمین ها

بپوشان بستر پاکش به پاکی

بگو با او که من با خرس کوکی

برای خنده هاش دل تنگ گشتیم

بدنبالش همه جاها را گشتیم






تصویر
Senior Poster
Senior Poster
پست: 739
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۸۸, ۲:۲۶ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 326 بار
سپاس‌های دریافتی: 1085 بار

Re: ببار ای برف .... در سکوت شب

پست توسط HITMAN_KU »

حبیب وقتی این شعرو میخونه آدم میخاد گریه کنه
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 440
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۸, ۲:۳۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2919 بار
سپاس‌های دریافتی: 2347 بار

Re: ببار ای برف .... در سکوت شب

پست توسط DTN »

 برف


تصویر

برفِ نو، برفِ نو، سلام، سلام!
بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام.



پاکی آوردی ــ ای امیدِ سپید! ــ
همه آلودگی‌ست این ایام.



راهِ شومی‌ست می‌زند مطرب
تلخ‌واری‌ست می‌چکد در جام
اشک‌واری‌ست می‌کُشد لبخند
ننگ‌واری‌ست می‌تراشد نام



شنبه چون جمعه، پار چون پیرار،
نقشِ همرنگ می‌زند رسام.







مرغِ شادی به دامگاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام!
ره به هموارْجای دشت افتاد
ای دریغا که بر نیاید گام!



تشنه آنجا به خاکِ مرگ نشست
کآتش از آب می‌کند پیغام!
کامِ ما حاصلِ آن زمان آمد
که طمع بر گرفته‌ایم از کام...



خام سوزیم، الغرض، بدرود!
تو فرود آی، برفِ تازه، سلام!


احمد شاملو تصویر 
[COLOR=#92d050]
زندگی
، جیرهء مختصریست ؛ مثل یک فنجان چای  
تصویر ؛ [COLOR=#000000]و کنارش عشق است ، مثل یک حبهء قند. زندگی را با عشق ، نوش جان باید کرد سهراب سپهری
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1649
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸, ۱۱:۱۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 14938 بار
سپاس‌های دریافتی: 14993 بار

Re: ببار ای برف .... در سکوت شب

پست توسط oweiys »

تصویر



اشعار پایانی شعر برف مرحوم اخوان ثالث


....

خوب یادم نیست

تا کجاها رفته بودم ، خوب یادم نیست

این ، که فریادی شنیدم ، یا هوس کردم

که کنم رو باز پس ، رو باز پس کردم

پیش چشمم خفته اینک راه پیموده

پهندشت برف پوشی راه من بود

گامهای من بر آن نقش من افزوده

چند گامی بازگشتم ، برف می بارید

باز می گشتم

برف می بارید

جای پاها تازه بود اما

برف می بارید

باز می گشتم

برف می بارید

جای پاها دیده می شد ، لیک

برف می بارید

باز می گشتم

برف می بارید

جای پاها باز هم گویی

دیده می شد ‌لیک

برف می بارید

باز می گشتم

برف می بارید

برف می بارید ، می بارید ، می بارید

جای پاهای مرا هم برف پوشانده ست ....


تصویر
__________________________________

السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا المرتضي (ع)
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 837
تاریخ عضویت: شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸, ۶:۱۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 231 بار
سپاس‌های دریافتی: 1917 بار

Re: ببار ای برف .... در سکوت شب

پست توسط میهن پرست »

دوستی با من گفت
در میان برف با من بازگو
دوست داری پا به جای پای یک عابر نهی
یا که دل دریا زنی
گفتمش هیچ نه خیری دیده ام از عابران
نه دلی دارم که دریایی بود در کنج جان
پای خود در جای پای دوست خواهم جا نهاد.
تا خدا هست و خدایی میکند یار من اوست .مرا یاری کند. :razz: :razz: :razz:
دوستان شرمنده حیفم اومد چیزی ننویسم.هر چی تو اشعارم گشتم از برف شعری پیدا نکردم.مجبور شدم تند تند یه چیزی سر هم کنم.
شاید سالهای سال باشد که اتش امپراطوری پارس خاکستر شده باشد.اما روزی فرا خواهد رسید که ز خاکستر ها ققنوس برخیزد و ان هنگام اتش سالهای سال سکوت مردم ایران زبانه خواهد کشید و بار دیگر مردمی از سرزمین پارس از شرق تا چین واز غرب تا دروازه های روم حکمرانی میکنند و تمام دشمنان این مرز وبوم در اتش قهر ایران خواهند سوخت.ان روز نزدیک است...
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1649
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸, ۱۱:۱۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 14938 بار
سپاس‌های دریافتی: 14993 بار

Re: ببار ای برف .... در سکوت شب

پست توسط oweiys »

  [SIZE=85][COLOR=#434343] [COLOR=#363739]بین باز می بارد آرام برف     
 [SIZE=85][COLOR=#434343] [COLOR=#363739]فریبا و رقصنده و رام برف     
 [SIZE=85][COLOR=#434343] [COLOR=#363739]عروسانه می آید از آسمان     
 [SIZE=85][COLOR=#434343] [COLOR=#363739]در این حجله آرام و پدرام برف     
   [SIZE=85][COLOR=#434343] [COLOR=#363739]زمین را سراسر سپیدی گرفت
به هر شاخه ، هر شانه ، هر بام برف
نشسته به اندوه انبوه دشت
به بی برگی باغ ایام ، برف
  
    
  [SIZE=85][COLOR=#434343] [COLOR=#363739]ببین باز می بارد آرام برف
فریبا و رقصنده و رام برف
عروسانه می آید از آسمان
در این حجله آرام و پدرام برف
  
    
  [SIZE=85][COLOR=#434343] [COLOR=#363739]خزان هم به دامان مرگی خزید
کنون فصل سرد سرانجام برف
خزان هم به دامان مرگی خزید
کنون فصل سرد سرانجام برف
فرو بسته یک شهر ، چشمان خویش
و می بارد آرام آرام برف
  
    


کاری از قره باغی

تصویر
__________________________________

السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا المرتضي (ع)
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 57
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۰, ۲:۴۸ ب.ظ
محل اقامت: مشهد
سپاس‌های ارسالی: 206 بار
سپاس‌های دریافتی: 290 بار
تماس:

Re: ببار ای برف .... در سکوت شب

پست توسط !raeen »

با دیدن تیتر تاپیکتون یاد این شعر فروغ افتادم :
پشت شیشه برف میبارد
در سكوت سینه ام دستی
دانه اندوه میكارد
مو سپید آخر شدی ای برف
تا سرانجام چنین دیدی
در دلم باریدی ... ای افسوس
بر سر گورم نباریدی
چون نهالی سست میلرزد
روحم از سرمای تنهایی
میخزد در ظلمت قلبم
وحشت دنیای تنهایی ... تصویر




تقدیم :

تصویر


[External Link Removed for Guests]


Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 1788
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۴ شهریور ۱۳۸۹, ۹:۱۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3447 بار
سپاس‌های دریافتی: 5881 بار

Re: ببار ای برف .... در سکوت شب

پست توسط shafagh »

قصه های گذشته را کمتر
من دوباره یاد می ارم
کودکی بودم و زمستان بود
در حیاط قشنگ خانه ی ما
چون پر از اسمان برف می بارید
دوست دارم که شعر خاطره را
بیش از این ها ادامه دهم
لیک گویا زبان گفتن نیست
بگمانم که در دلم شوق
باز گشتن به عهد کودکی و
از پس ان غبار اینه ها
خویش را دوباره دیدن نیست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 356
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۸ خرداد ۱۳۸۶, ۶:۳۵ ب.ظ
محل اقامت: Victoria, Australia
سپاس‌های ارسالی: 6778 بار
سپاس‌های دریافتی: 2887 بار

Re: ببار ای برف .... در سکوت شب

پست توسط noora »

 
تصویر 


 پشت کاجستان، برف.

برف، یک دسته کلاغ.

جاده یعنی غربت.

باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب.

شاخ پیچک، و رسیدن، و حیاط.

  
من، و دلتنگ، و این شیشه‌ی خیس.

می‌نویسم، و فضا.

می‌نویسم، و دو دیوار، و چندین گنجشک.



یک نفر دلتنگ است.

یک نفر می‌بافد.

یک نفر می‌شمرد.

یک نفر می‌خواند.



زندگی یعنی: یک سار پرید.

از چه دلتنگ شدی؟

دلخوشی‌ها کم نیست: مثلا این خورشید،

کودک پس‌فردا،

کفتر آن هفته.



یک نفر دیشب مرد

و هنوز، نان گندم خوب است.

و هنوز، آب می‌ریزد پایین، اسب‌ها می‌نوشند.



قطره‌ها در جریان،

برف بر دوش سکوت

و زمان روی ستون فقرات گل یاس.       
 
*******************   شعر جنبش واژه‌ی زیست از سهراب سپهری     تصویرتصویر 
هرچه مردم نا آگاه تر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانی تر خواهد بود
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”