گزارشي از يك ماموريت ويژه هوايي

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه مباحث مرتبط با متفرقه درباره نیروی هوایی ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: شوراي نظارت, مديران هوافضا

ارسال پست
Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 7545
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۷, ۴:۲۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 9280 بار
سپاس‌های دریافتی: 22106 بار

گزارشي از يك ماموريت ويژه هوايي

پست توسط sinaset »

گزارشي از يك ماموريت ويژه هوايي
خبرگزاري فارس: هوا به شدت غبار آلود بود به نحوي كه زمين را نمي توانستيم ببينيم و هدف را پيدا كنيم. سرانجام ثانيه هايي بعد بر روي هدف قرار گرفيتم. ليدر به محض ديدن هدف بمب هايش را روي آن رها كرد ولي به علت ديد كم بمب ها را مقداري زود رها كرده بود و به ابتداي هدف خورد و خسارت زيادي به همراه نداشت .
 تصویر 
به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاري فارس، حس در پرواز مي تواند يكي از اركان اصلي پرواز باشد. به طوري كه محيط زندگي، خانواده، كار و شرايط حاكم مي تواند روي اين حس تاثير مستقيم داشته باشد كه آن روز خلبان روز خوبي داشته باشد يا روز خوبي نداشته باشد.

اسفند ماه سال 1359 بود كه از يك پرواز برون مرزي موفق به پايگاه شكاري همدان بازگشتم و به محض فرود به خاطر موفقيت 100% در اين عمليات كه نقش حياتي داشت من از سوي فرمانده پايگاه مورد تقدير قرار گرفتم. هنور ساعاتي از حضورم در پايگاه نگذشته بود كه مقرر شد در يك فرميشن دو فروندي ماموريتي ديگر را انجام دهيم. كارهاي ابتدايي را انجام داديم و قرار بود من به عنوان شماره يك پرواز كنم كه در آخرين لحظات اعلام شد بنا به دلايلي ماموريت كنسل شده و به فردا موكول شده است و به من اعلام شد كه شما بايد فردا به عنوان شماره دو اين پرواز عمل كني .
 تصویر 
به منزل رفتم و فردا صبح اول وقت به پست فرماندهي آمدم. طبق برنامه به اتاق بريفينگ رفتيم و بعد از گرفتن تجهيزات به سمت آشيانه ها رفتيم . دقايقي بعد دوفروند فانتوم هر كدام مجهز به 6 تير بمب در ابتداي باند پروازي آماده انجام ماموريت بوديم. كمك خلبان من در اين پرواز "باقر گردان " بودند كه در اواخر سال 1387 در سانحه هواپيماي ايران 140 به درجه رفيع شهادت رسيد.
بعد از پرواز طبق برنامه پروازي خود را به ارتفاع 5000 پايي رسانديم و به سمت كرمانشاه ادامه داديم . در آسمان كرمانشاه با كاهش ارتفاع به 2000 پا تا حدود 15 مايلي مرز ادامه داديم و سپس با اشاره ليدر دسته، ارتفاع را به پايين ترين حد ممكن در حدود 50 پا رسانديم و از مرز عبور كرديم .

از نزديكي هاي مرز متوجه يك اشكال در هواپيمايم شده بودم. هواپيما خوب به فرامين جواب نمي داد. هرچه سعي مي كردم با ارتفاع پايين تر پرواز كنم نمي شد. متوجه شدم امروز روز من نيست چون در فكر اين بودم كه اگر ارتفاع را كم كنم به طور حتم سقوط خواهم كرد . عرق سردي برروي پيشاني ام نقش بسته بود و هر آن فكر مي كردم در حال سقوط هستم. با اينكه از مرز گذشته بوديم و من بايد ارتفاع را كم مي كردم ولي نمي توانستم دسته استيك را به پايين فشار دهم . همين مساله باعث شده بود كه در ديد رادارهاي دشمن قرار بگيرم . ليدر دسته كه متوجه من شده بود مدام با حركت دادن بال هاي هواپيمايش قصد داشت من را متوجه كند كه ارتفاع را كم كنم. من هم بال هاي جنگنده را تكان مي دادم ولي ارتفاع را كم نمي كردم، يعني نمي توانستم اين كار را انجام دهم . آنقدر در اين ارتفاع پرواز كردم كه ليدر مجبور شد سكوت راديويي را بشكند و به من اعلام كند شماره 2 بالا هستي پايين تر پرواز كن من هم جواب دادم كه هواپيما مشكل دارد و نمي توانم پايين تر پرواز كنم .
دو سه بار تصميم گرفتم برگردم ولي با خود گفتم اين همه مسير را آمده ام از اينجا به بعد هم خدا كمك مي كند و ادامه مي دهم .
 تصویر 
تقريبا 3 و 4 دقيقه به هدف مانده بود و هوا به شدت غبار آلود بود به نحوي كه زمين را نمي توانستيم ببينيم و هدف را پيدا كنيم . سرانجام ثانيه هايي بعد بر روي هدف قرار گرفيتم . من حدود 1500 پا عقب تر از شماره 1 و با ارتفاع بيشتر پرواز مي كردم . ليدر به محض ديدن هدف بمب هايش را روي آن رها كرد ولي به علت ديد كم بمب ها را مقداري زود رها كرده بود و به ابتداي هدف خورد و خسارت زيادي به همراه نداشت . پدافند دشمن كه متوجه حضور ما شده بود به شدت به سمت ما شليك مي كرد. من با توجه به اينكه بالاتر پرواز مي كردم به خوبي هدف را مي ديدم و به محض رسيدن روي هدف دو به دو بمب هايم را روي آن پرتاب كردم . با برخورد بمب ها به هدف منطقه سراسر آتش شده بود كه تمامي اين ماجرا توسط دوربين عقب هواپيمايم ضبط شده بود. با زدن هدف چند مايلي ادامه دادم چون اگر بلافاصله گردش مي كردم به طور حتم مورد اصابت پدافند قرار مي گرفتم. بعد از طي چند مايل به سمت مرز گردش كردم و به سلامت از مرز عبور كرديم .

شايد اين حس پرواز در آن روز باعث شده بود كه من بالاتر پرواز كنم و بتوانم در آن هواي غبار آلود هدف را به خوبي ببينم .
بعد از بازبيني فيلم هاي گرفته شده توسط جنگنده من، مشخص شده كه پست فرماندهي دشمن و همچنين تجمع نيروهاي بعثي دقيقا مورد هدف قرار گرفته و منهدم شده است . در آن روز متوجه شدم كه حس پرواز چقدر مهم است.
شايد يك روز بتواني يك ماموريت مشكل را به راحتي انجام دهي ولي روز ديگر نتواني ماموريتي به مراتب ساده تر را طبق برنامه انجام دهي!
*خاطره از سرتيپ خلبان "جعفر عمادي "
انتهاي پيام/
خبرگزاری فارس
"قرآن"(کلام خدا) ...راه سعادت و خوشبختی.
با عرض پوزش،دیگر در انجمن حضور ندارم،که به پیام ها پاسخ بدم.
ارسال پست

بازگشت به “متفرقه درباره نیروی هوایی”