سلسله پادشاهان

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: سلسله پادشاهان

پست توسط رونین »

اردوان اول، اشك سوم

بیوگرافی و زندگینامه

اردوان اول با استفاده از درگیری آنتیوخوس سوم با آخه لااوس ، تصمیم گرفت تا در یک حرکت بزرگ و چشمگیر به ماد بتازد ، پس چنین کرد و راهی را که از گرگان به کوههای کردستان می رفت ، تحت تسلط خود درآورد . وی موفق به تسخیر همدان گشت . آنتیوخوس سوم با آگاهی از این وضع ، با یک سپاه 120 هزار نفره به سوی همدان رهسپار شد و توانست آن شهر را تسخیر کند و معبد آناهیتا را غارت کند ، لیک پارتیها با شیوه جنگ و گریز معروفشان ، به سوی پارت عقب نشستند و قنوات سر راه را کور کردند . سر انجام کار به مذاکره و انعقاد صلح انجامید ، بدینگونه از این زمان سلوکیان استقلال پارت را شناختند و به انعقاد معاهده با آنان پرداختند .
اردوان اول در سال 196 قبل از میلاد درگذشت و مدت 18 سال حکومت کرد، اطلاعات درباره او بسيار نا چيز است. او جانشين پدر ميشود و به گزارش يوستين 15 سال از 196 پ م تا سال 181 پ م حكومت ميكند. معني نام او فرياپيتا ، پدر دوست است و او اين لقب را براي سكه هاي خود نيز برگزيده است

اردوان اول . [ اَ دَ ن اَوْ وَ ] (اخ ) پادشاه اشکانی و او اشک سوم است . وی پس از پدر خود تیرداد (متوفی به سال ۲۱۴ ق .م .) بتخت نشست . در باب اسم او تردید هست ، زیرا ژوستن نام اشک سوم را فری یاپَت نوشته ، ولی در فهرست کتاب تروگ پومپه ، اردوان ذکر شده . نویسندگان جدید مانند راولین سُن (ششمین دولت مشرق ص ۵۴ (یوستی ) نامهای ایرانی ص ۴۱۲) و دیگران اشک سوم را اردوان می نامند، ولی گوت شمید عقیده دارد که نام شخصی او ارشک بوده و بدین جهت او را ارشک دوم دانسته . (تاریخ ایران ص ۳۶). اردوان پس از اینکه بتخت نشست (۲۱۴ ق . م .) خواست نام خود را با کارهای بزرگ بلند کند و از منازعه آن تیوخوس سوم پسر سلکوس کالی ّ نیکوس با آخه لائوس و با یکی از وُلات او استفاده کرده بماد تاخت و راهی را که از گرگان بکوههای کردستان میرفت در تحت تسلط خویش درآورد. از کیفیات این جنگ خبری نیست و همینقدر معلوم است که اردوان همدان را گرفت (پولی بیوس کتاب ۱۰ فصل ۲۷بند۱۳) ولی بهره مندی او نشان میدهد که قشونی نیرومند بمغرب ایران کشیده و سرداران ماهر داشته . بهرحال تصرف ماد، کلده و بین النهرین قدیم را در تحت تهدید گذاشت . در این احوال آن تیوخوس سوم (کبیر) لشکری نیرومند جمع کرده بطرف مشرق روانه شد تا تمامی ایالات سابق دولت سلوکی را برگرداند. ژوستن گوید (کتاب ۴۱، بند۵):که عده افراد قشون او یکصد هزار پیاده و بیست هزارسوار بود.



او پس از اینکه از کوههای زاگرس گذشت ، بطرف همدان رفت و چون شهر استحکاماتی نداشت و پارتیها هم آنرا محکم نکرده بودند، به آسانی این شهر را گرفت و چنانکه پولی بیوس گوید آنرا غارت کرد (همان کتاب و همان جا). در این اوان معبد اناهیتا در همدان نیز دچار خسارت و چپاول گردید و ذخایر آن معبد را بمقدار چهار هزار تالان تاراج کردند . آن تیوخوس پس از گرفتن همدان برخلاف انتظار اردوان بطرف مشرق ایران رفت ولی عبور از جاهای کم آب و بعد بی آب ، لشکرکشی او را مشکل کرد. با وجود این او پافشرد، ولی پارتیها، چنانکه عادتشان بود، در مقابل قشون نیرومند عقب نشسته چاه های قنوات را کور کردند. پولی بیوس گوید (کتاب ۱۰، فصل ۲۸، بند۵) که : حتی بعضی چاه هارا مسموم کردند. آن تیوخوس حرکت خود را سریعتر کرده از اینجاها گذشت و شهر صددروازه را تصرف کرد. او منتظر بود که شاه اشکانی پس از این بهره مندیها داخل مذاکره شود و سر اطاعت پیش آورد ولی اردوان برای چنین کاری حاضر نشد و لشکر خود را بطرف گرگان کشید با این نیت که لشکر آن تیوخوس را از تکیه گاهش دورتر کند و درصورت لزوم از مردمان سکائی کمک بطلبد. در این احوال آن تیوخوس پس از دادن قدری استراحت بلشکر خودش مجبورگردید بگرگان برود و زمانی که از کوههای شرقی البرزمیگذشت عبور لشکرش مشکل تر گردید، زیرا راه کوهستانی و رودهای زیادی که از کوه سرازیر میشد، حرکت لشکر را مشکل میکرد، بخصوص که سپاهیانش در موقع فرود آمدن دچار مقاومت پارتیها میشدند. با وجود این ، آن تیوخوس با زحمات زیاد از کوهها گذشته وارد گرگان شد و بعضی شهرهای آن را گرفت . از این جا رشته اطلاعات ما میگسلد، زیرا پولی بیوس نمی گوید وقایع بعد چه بوده ، همینقدر معلوم است که اردوان و پارتیها سر اطاعت فرود نمیاوردند و این جنگ مدتی بطول انجامید.

بالاخره آن تیوخوس خسته شده با اردوان داخل مذاکره گردید. از نوشته های ژوستن معلوم است که اردوان در این جنگ لیاقت و مردانگی خود را نشان داده (کتاب ۴۱ بند۵). و نیز چنین بنظر می آید که آن تیوخوس در ازاء شناسائی استقلال پارت ازاردوان خواسته که در مطیع کردن باختر به او کمک کندولی این معنی روشن نیست زیرا عبارت ژوستن این است که اردوان بمصاحبت او (یعنی آن تیوخوس ) پیوست و شاید مقصود او روابط دوستانه و آمیزش بعد از عقد صلح بوده .اما بستن عهد اتحاد هم با اردوان نباید بعید باشد زیرا ممکن است که چون آن تیوخوس از عهده اردوان برنیامده ، خواسته است از نیروی او در جنگی که با باختریهاداشته استفاده کند و بعد از اینکه کار باختر را ساخت و آنرا از نو جزء دولت سلوکی گردانید، از دو طرف پارت را در فشار گذارند.


کلیة این مسئله روشن نیست که اردوان در جنگ آن تیوخوس با اوتی دموس پادشاه باختر کمکی به او کرده یا نه . اگر اوضاع و احوال آن زمان مشرق ایران را در نظر آریم ، ظن ّ قوی این است که کمکی نکرده یا کم کرده زیرا در نفع دولت جوان پارت نبود که آن تیوخوس قوی گردیده در پشت پارتیها ایالتی قوی داشته باشد. بهر حال پارتیها چه کمک کرده و چه نکرده باشند، آن تیوخوس در باختر هم چندان بهره مندی نداشت و بالاخره داخل مذاکره با پادشاه باختر گردید. از نوشته های پولی بیوس در این باب چنین برمی آید (کتاب ۱۱، فصل ۳۴، بند۹): اوتی دموس از آن تیوخوس خواست آذوقه بقشون او بدهد و در ازای این کمک تمامی فیل های خود را به او داد. آن تیوخوس به اوتی دموس اجازه داد که حکومت باختر را حفظ کند و عنوان پادشاهی او را شناخت . پس ازآن ، آن تیوخوس دختر خود را به دمتریوس پسر اوتی دموس داد و بین دو مملکت عقد اتحاد تعرضی و دفاعی بسته شد. این گذشت ها بپادشاه باختر از آن جهت شد، که او به آن تیوخوس پیشنهاد کرد یک باختر قوی در مقابل حمله مردمان شمالی تشکیل کند، زیرا این مردمان همواره فشار می آوردند و اگر بهره مندمیگشتند تمامی مملکت باختر در خطر میافتاد. این خبربرای تاریخ ایران هم اهمیت دارد. بین سیحون و جیحون مردمان سکائی و آریائی از دیرزمانی سکنی داشتند و از کتیبه های داریوش اول و نوشته های مورّخین اسکندر این مطلب روشن است ، پس مردمان شمالی که بسرحدات باختر حمله میکردند مردمان آن طرف سیحون بوده اند و این اول دفعه ای است که در تاریخ بچنین واقعه ای برمیخوریم .


راست است ، که در زمان کوروش بزرگ جنگی بین ایرانیها و ماساژت ها بگفته هرودوت (کتاب ۱،بند۲۱۰ – ۲۱۲) روی داد، ولی بعد از آن دیگر خبری نیست و دیگر اینکه در زمان کوروش بزرگ مردمانی از شمال بسرحدات ایران حمله نمیکردند بل کوروش ، چنانکه هرودوت گوید، میخواست جهانگیریهای خود را به آن طرف رود سیحون ببرد، اما در این زمان ، چنانکه صریحاً از نوشته های پولی بیوس برمی آید، مردمان آن طرف سیحون فشار می آوردند و آن تیوخوس میخواست ، که باختر در مقابل آنها قوی باشد. آن تیوخوس در حوالی ۲۰۶ ق .م . از مشرق ایران و باختر رفت و از این زمان اطلاعی ، از اینکه اردوان چه کرد نداریم . سکوت نویسندگان قدیم در باب کارهای دیگر اردوان باید از اینجا باشد، که پارت پس از اینکه از طرف مغرب خیالش راحت شده ، بفکر همسایه شرقی اش یعنی باختر افتاده ، بخصوص که از این زمان تا چند سال دیگر باختر توسعه مییابد و قوی میگردد، وقایعی که دراین سرحدات پارت یا در روابط این دو دولت جوان روی داده ، چون هر دو از آسیای صغیر و سوریه دور بوده اند،به نویسندگان عهد قدیم نرسیده و یا رسیده ولی از آنجا که همواره امور غربی توجه آنها را بیشتر جلب میکرده ، اهمیتی به آن نداده اند، این بی اطلاعی ما منحصر به اواخر سلطنت اردوان نیست ، در زمان جانشین او هم اطلاعات ما بر وقایع پارت خیلی محدود است . بهرحال اردوان در حوالی ۱۹۶ق .م . درگذشت و سلطنت او از ۲۱۴ تا ۱۹۶ ق .م . بود.

در باب آن تیوخوس سوم باید بخاطر آوریم که بعد از حرکت از باختر بهند رفته مناسبات دوستانه با یکی از اعقاب سان دراکت ، که نامش یاکلا بود، ایجاد کرد. محل تلاقی دو پادشاه درکوفن که آنرا با کابل کنونی مطابقت میدهند، بوده . بعد آن تیوخوس از راه رُخج و سیستان و کرمان بکنار خلیج پارس برگشته (پولی بیوس ، کتاب ۱۰ بند۳۴). یک سفر جنگی به گرّا (القطیف کنونی ) که در سر راه تجارت ادویه هند با مغرب بود، و نیز بجزیره تی لُس (بحرین کنونی ) کرد و دارای هدایا و غنائم زیاد گردید. تی لُس در این زمان بجزیره تجار مروارید معروف بود. (پولی بیوس ، کتاب ۱۳ بند۹). بعد او بکنار رود اوْله اوس یعنی کرخه کنونی درآمده دراینجا شهری به اسم انطاکیه در جای اسکندریه که خراب کرده بودند، ساخت (این شهر را بعدها خاراکس نامیدند). (ایران باستان ج ۳ ص ۲۲۰۹ و ۲۲۱۳، نیز ص ۲۰۸۱ و ۲۲۱۵ و ۲۶۱۲ و ۲۶۷۶) (یشتهاتالیف پورداود ج ۱ص ۱۷۰).

پانوشته ها :

۱٫ لغت نامه علی اکبر دهخدا ؛ کلمه اردوان
۲٫ لغت نامه علی اکبر دهخدا ؛ اشکانیان
۳٫ لغت نامه علی اکبر دهخدا ؛ کلمه اردوان اول

سایت های
ایران ویج
شاه نامه
زرتشت و ایران باستان
کوروش بزرگ
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: سلسله پادشاهان

پست توسط رونین »


بناهای اشکانیان بخش اول
اشکانيان


در شمال خاوري ايران که اينکه کشورهاي آسياي ميانه قرار دارند، قوم ديگري به نام پارتيان، معماري کاملاً متفاوتي را تکوين بخشيدند. دو کار مهم پارتيان در زمينه معماري يکي دستيابي به گنبد روي گوشواره است و ديگري تکوين ايوان طاقدار است.
کاخ آشور در خاک عراق يکي از بناهاي اشکاني مربوط به قرن اول ميلادي است ، با اضافاتي از قرن سوم، که نقشه جالب تري را از لحاظ پيشرفت هاي بعدي ايرانيان ارائه مي دهد. در آن نخستين نمونه چهار ايوان را مي بينيم که به يک حياط چهارگوش مرکزي مشرف است. آرايش و نماسازي پارتيان با مايه هاي يوناني و يا با شکل هاي رومي پيوند نزديک داشت.


معبد کنگاور

کنگاور يکي از شهرهاي کرمانشاه است که از گذرگاه هاي اقوام ماد و هخامنشي بوده است. صفه يا سکويي که معبد کنگاور برروي آن بنا شده است 7 متر از سطح زمين ارتفاع دارد و به وسيله ديوار ضخيمي از چهار طرف احاطه شده است. راه ورود به معبد کنگاور مانند تخت جمشيد پلکاني دو طرفه است که هر طرف 60 پلکان سنگي دارد.
در قسمت عقب و در بالاترين نقطه صفه، آتشکده اي روباز قرار داشته و آناهيتا (مظهر و فرشته آب) در اين پرستشگاه نقش مؤثري ايفا مي کرده است. پس از پيمودن پله هاي دو طرفه، از گوشه جنوب شرقي 12 ستون در طرف راست و به قرينه آن، 12 ستون هم در طرف چپ برلبه خارجي ديوار صفه قرار داشته است.


کاخ نسا
کاخ نسا در عشق آباد ( اشک آباد) و در حاشيه ي غربي بيابان قره قوم واقع است. اين کاخ مربوط به قرن دوم و سوم قبل از ميلاد و بناي آن چهارگوش است و چهار ايوان دارد. تالار بزرگ آن داراي سه ايوان است. سقف اين تالار چوبي است که بر چهارستون به هم چسبيده استوار شده است.


کاخ و شهر هترا (الحضر)

شهر هترا در فاصله 3 کيلومتري رودخانه دجله و در جنوب غربي موصل واقع است. بناي شهر مربوط به سال 117 ميلادي است و حصار دور شهر شکل چند ضلعي دارد. در فاصله هر متر برجي قرار گرفته است. در پشت ديوار شهر خندقي حفر کرده بودند و شهر داراي 4 دروازه در چهار جهت بوده است. معروفترين بناي شهر هترا، نيايشگاه خورشيد بوده است.


کوه خواجه سيستان
مجموعه بناهاي کوه خواجه را «قلعه» هم مي نامند. اين بنا شامل يک قصر و يک معبد است. ورودي آن پلکاني دوطرفه دارد و داراي يک ورودي در ضلع جنوبي است. همچنين در دو ضلع غربي و شرقي آن، ايوان هاي مسقف وسيع قرارگرفته است.
به کارگيري گچ که از زمان پارت ها در فلات ايران رايج شد و تا دوران ساساني ادامه يافت، در قسمت هاي مختلف بنا به کار گرفته شده است. بدنه ديواره هاي کوه خواجه نقاشي هايي با رنگ هاي شاد و از جمله نقش سه ايزد، انساني بالدار خيالي و نقش شاه و ملکه همه نشاني از تأثير شديد هنر يوناني دارند.

بناي تاريخي تخت سليمان با قدمتي 3000 ساله

تصویر
تصویر


مجموعه آثار باستاني تخت سليمان در 42 كيلومتري شمال شرقي شهرستان تكاب در استان آذربايجان غربي قرار دارد

تصویر

تصویر
تصویر
تصویر

آثار باستاني اين مجموعه و درياچه جوشان آن، روي صفحه‌اي سنگي و طبيعي قرار گرفته كه از رسوبات آب درياچه به وجود آمده است.

تصویر
تصویر
قدمت اين منطقه از لحاظ سكونت‌گاه انساني به 3 هزار سال پيش باز مي گردد؛ و يكي از مهمترين آثار تاريخي كشور است كه به عنوان چهارمین اثر ایران در ميراث جهاني یونسکو به ثبت رسیده است.

تصویر
تصویر

اين مجموعه چه به لحاظ وجود آثار باستان شناختي و چه به لحاظ ارتباط با مدارك مكتوب تاريخي و اسطوره‌اي در شمال و غرب ايران كاملا منحصر به فرد است.

تصویر
تصویر
هم اينك در اين مجموعه آثاري از اوايل دوره ساساني تا دوره ايلخانان مغول شناسايي شده، ولي از آنجايي كه تاريخ نظري اين مجموعه به دوره هخامنشي و اشكاني مي‌رسد، بي‌ترديد در صورت ادامه حفاري، آثار مهمي از دوره‌هاي پيش از ساساني در اين محل كشف خواهد شد.

تصویر

تصویر
بخش طبيعي مجموعه تخت سليمان متشكل از يك كوه آهكي است كه در قله آن، چشمه بسيار بزرگي (با درياچه‌اي به قطر حدود 100 متر) وجود دارد.

تصویر
تصویر

اين كوه در طول هزاران سال در اثر رسوبات آهكي موجود در آب چشمه فوق شكل گرفته است. هم اينك در اطراف كوه تخت سليمان چندين تپه كوچك از اين نوع، در اطراف چشمه هاي آهكي در حال شكل گيري است.

تصویر

تصویر
كوه بلند زندان سليمان نيز يكي از همين كوه‌هاي رسوبي است كه در پنج كيلومتري تخت سليمان هزاران سال پيش شكل گرفته است (البته در حال حاضر چشمه به وجود آورنده اين كوه و درياچه آن خشك شده).

تصویر
تصویر
روند شكل گيري كوه‌هاي رسوبي در منطقه تخت سليمان امري طبيعي و مربوط به شكل خاص زمين و نوع املاح موجود در آب چشمه هاي منطقه است.

تصویر
تصویر
تصویر
تصویر

هترا تنها شهر بجا مانده از دوره اشكاني (عراق)


شهر هترا كه در معماري و فرهنگ آن آميزه‌اي از سه تمدن ايراني، يوناني و رومي به چشم می‌خورد، مهم‌ترين محوطه باستاني به جا مانده از دوران اشكانيان است. اهميت هترا وقتي آشكارتر می‌شود كه بدانيم هيچ بنا يا محوطه‌اي با اين درجه از اهميت از دوران اشكانيان در داخل مرزهاي ايران باقي نمانده است. اين شهر باستاني در مركز استپ‌هاي خشك شمال الجزيره، واقع در منطقه بين رودهاي دجله و فرات، واقع شده است. با توجه به معيارهاي امروز، هترا در ۲۹۰ كيلومتري شمال غرب بغداد و ۱۰۵ كيلومتري جنوب غرب موصل قرار گرفته است، اما در دوران باستان اين شهر در فاصله ۵۰ كيلومتري شمال غرب پايتخت آشور باستان واقع شده بود. هترا از اوايل قرن اول ميلادي قلمرو حكمراني يك سلسله محلي بوده است. موقعيت جغرافيايي اين محل كه در مرز بين امپراتوري اشكاني و روم و در مسير مهم كاروان‌هايي كه از سمت شرق به سوي سوريه، پترا ( در رادن)، بعلبك (در لبنان) و آسياي صغير می‌رفتند و همچنين اتصال اين شهر به شبكه راه‌هاي روم، سلسله حاكم بر اين شهر و البته خود اين شهر را قدرتمند ساخته و موجب شده بود كه روز به روز بر قدرت اين شهر و حاكمانش افزوده شود.



در نتيجه اين تحولات هترا كه در ابتدا يكي از هجده ايالت امپراتوري اشكاني بود تبديل به قلمرو كوچك و نسبتاً مستقلي می‌شود كه از شهر هترا و محيط پيرامونش تشكيل شده بوده است. در دوران اشكانيان كه ايران به صورت ملوك الطوايفي اداره می‌شد، حكمرانان اين شهر شاه خوانده می‌شدند و در سلسله مراتب پايين‌تر از شاه اشكاني كه شاه شاهان خوانده می‌شد، جاي می‌گرفتند. شواهد باستان‌شناسي و ترجمه متن كتيبه‌هاي موجود در اين شهر نشان می‌دهند كه هترا در قرن دوم ميلادي رونق گرفته و در همان دوران به ميزان چشمگيري بر وسعت‌اش افزوده شده است. بر اساس همين شواهد، دوران رونق هترا بسيار كوتاه بوده و تنها اندكي بعد با سقوط اين شهر و تصرف آن به دست ساسانيان، هترا براي هميشه خالي از سكنه مانده است.
گزارش برخي از تاريخ نگاران رومي نشان مي‌دهد كه در سال‌هاي اوليه حكومت ساسانيان، هترا در مقابله ايران و روم با روميان متحد شد و ارتشيان امپراتور گرديانوس سوم حدود سال 230 ميلادي در اين شهر مستقر شدند. همين مسئله پادشاهان ساساني را به تسخير هترا تحريك كرد.
اردشير اول، شاهنشاه ساساني نيز در اولين تلاش خود در حصر اين شهر در حدود سال 220 ميلادي شكست خورد و به سرنوشت ساير محاصره كنندگان اين شهر دچار شد. اما سرانجام در سال 240 و يا 241 ميلادي اين شهر به دست جانشين اردشير، شاپور اول تسخير شد. شاپور در اولين سال تاج گذاري‌اش به اين پيروزي نايل آمد.



سقوط هترا كه نهايتاً منجر به متروك ماندن ابدي اين شهر شد، بعدها آميخته به افسانه و داستان و در حالي كه هنوز رگه‌هايي از حقيقت را در خود داشت به كرات در داستان‌هاي عربي و فارسي نقل شد كه از آن جمله مي‌توان به كتاب‌هاي تاريخ طبري و تاريخ مسعودي اشاره كرد. در اين ميان داستان «نازميرا» شاهزاده خانم هترايي كه به خاطر عشق‌اش، به شهر هترا خيانت كرد به ادبيات غرب نيز راه پيدا كرد و دست ماية خوبي براي هانس كريستين اندرسن، نويسنده مشهور دانماركي در داستان «شاهزاده خانم و نخود» فراهم آورد.

از بين اشيائي كه تا كنون در اين محوطه كشف شده‌اند مي‌توان به 500 لوح اشاره كرد. اين الواح به خط و زبان آرامي نوشته شده‌اند و بر برخي از آنان تاريخ سلوكي حك شده است. تاريخ‌هاي حك شده سال‌هاي بين 409 (97 و يا 98 ميلادي) تا 549 سلوكي (237-238 ميلادي) را نشان مي‌دهند. بيشتر اين الواح نوشته‌هاي يادبود، نذورات، نوشته‌هاي الواح مقابر و يا لوح يادبود بناي ساختمان‌ها هستند و همگي به زبان آرامي ميانه و گويش محلي شرق بين‌النهرين و با رسم‌الخط آرامي ميانه يعني با استفاده از 22 حرف نوشته شده‌اند. علاوه بر اين متون آرامي نوشته‌هايي به خط و زبان يوناني و لاتين نيز در هترا پيدا شده‌اند كه هنوز مطالعات لازم روي آن‌ها صورت نگرفته است. در كنار اين نوشته‌ها مي‌توان از سكه‌هاي مسي و نقره‌اي بسياري نيز در زمره اشيا مكشوفه در هترا نام برد.
متون به دست آمده از اين شهر شامل اسامي بسياري از قبيل نذر كنندگان، بنيان‌گذاران، حكمرانان و مسئولين رسمي مي‌شود. در كنار نام‌هاي سامي كه عموماً اسامي آرامي و عربي هستند، تعداد زيادي از اسامي ايراني مانند آسپاد، افراهتا، ميترا، مهرداد، ماني و تيرداد نيز قرار دارند كه در واقع نمونه‌اي از بافت جمعيتي اين شهر را به ما نشان مي‌دهند. اكنون مسلم است كه اكثريت ساكنان اين شهر را اقوام سامي يعني آرامي‌ها و اعراب تشكيل مي‌داده‌اند و چنان كه در الواح مكشوفه آمده است حاكم هترا را با لقب «ملك‌الاعراب» كه به معناي شاه اعراب است، مي‌شناخته‌اند. خوشبختانه به لطف همين الواح باستان‌شناسان توانسته‌اند نام بسياري از شاهان هترا را پيدا كرده و ارتباط بين آن‌ها و موقعيت‌شان را در سلسله پادشاهان اين شهر مشخص كنند.



علاوه بر اين باستان‌شناسان از طريق همين الواح موفق شده‌اند كه نام خدايان اين شهر از جمله نام امه (يا شمش) خداي خورشيد را نيز كشف كنند. اين خدا نزد مردم هترا از ارج و منزلت ويژه‌اي برخوردار بوده و خداي نگهبان شهر هترا شمرده مي‌شده است به نحوي كه در بعضي از نوشته‌ها به شهر هترا به صورت «هتراي امه» اشاره شده است. اما در كل مذهب مردم هترا بيشتر به مذهب خواهر خوانده اين شهر در سوريه يعني به مذهب مردم پالميرا شباهت داشت چرا كه در اين جا نيز اديان رايج آميزه‌اي از مذاهب بين‌النهرين باستان، مذاهب ايراني و مذاهب يوناني ـ رومي بودند. درباره برج و باروي هترا مي‌توان گفت كه اين شهر در دو ديوار مدور هم مركز به شعاع 2 كيلومتر و محيط قريب 6 كيلومتر محصور شده بود. هنگامي كه دشمن موفق مي‌شد و از يكي از اين ديوار‌ها عبور مي‌كرد تازه با ديواري جديد و خندقي كه در فاصله بين دو ديوار حفر شده بود مواجه مي‌شد. اين ديوارها كه از خشت‌هاي گلي ساخته شده بودند حدود 10 متر ارتفاع و 3 متر پهنا داشتند و درواقع يك چند ضلعي بزرگ مي‌ساختند كه به شكل دايره به نظر مي‌رسيد.
حصار اين شهر داراي 4 دروازه، 11 بارو، 28 برج بزرگ و 160 برج كوچك بود. در مركز اين شهر بناي مستطيل شكل بسيار بزرگي قرار داشت كه تمنوس خوانده مي‌شد. اين بنا كه در حقيقت مجتمعي از معابد مختلف بود از اطراف در ديوارهاي بلندي محصور شده و فضاي داخلي آن به وسيله ديوارهاي كوچكتر به هفت قسمت با اندازه‌هاي مختلف تقسيم شده بود. اما اين فضاهاي داخلي فضاهاي بسته‌اي نبودند بلكه به صورت ايوان‌هاي مسقفي رو به شرق ساخته شده بودند و تيرهاي استوانه‌اي شكل بلندي سقف آن‌ها را بالا نگه مي‌داشتند. وجود چنين ساختمان‌هايي باعث شد افرادي نظير ارنست هرتزفلد به اين نتيجه برسند كه احتمالاً ساكنان اين شهر در اين اماكن چادر برپا كرده و در اين چادرها به شيوه صحرانشينان عرب زندگي مي‌كردند. او به اين نتيجه رسيده بود كه شيوه ساخت اين ساختمان‌ها با ورود اشكانيان به اين ناحيه به سرعت در اين منطقه رواج يافته بود و ساكنان محلي اين نقطه هنوز خود را با زندگي در اين ساختمان‌ها وفق نداده بودند.


زيارتگاه اصلي هترا كه در مركز اين بناي معروف به تمنوس قرار گرفته به معبد بزرگ و يا ايوان بزرگ مشهور است. معبد امه (يا همان شمش) خداي خورشيد نيز درست در كنار آن قرار دارد. در اين محل و در ناحيه مركزي هترا علاوه بر اين دو معبد كه به خدايان هترايي تعلق داشتند معبدي هلنيستي (يوناني) با مجسمه‌هاي خدايان رومي و يوناني از جمله آپولو (كه در فرهنگ هترايي بالمارين خوانده مي‌شد)، پوسيون، اروس، هرمس و فورتونا نيز قرار داشت. معبد شهيرو، ايزدبانوي ستاره صبح نيز از ديگر ساختمان‌هاي مهم اين مجموعه بوده است. علاوه بر اين‌ها معبد ديگري نيز در ناحيه مركزي هترا وجود دارد كه محققان هنوز درباره آن به توافق نرسيده‌اند اما چنين به نظر مي‌رسد كه اين معبد زماني به پيروان آيين ميترايي تعلق داشته است.


از آن جايي كه مركز اين شهر به معابد خدايان گوناگون تخصيص داده شده و هيچ اثري از وجود كاخ شاهي در اين ناحيه به چشم نمي‌خورد بعضي محققان به اين نتيجه رسيده‌اند كه اين شهر يك شهر مذهبي و مقدس بوده و نوعي حكومت مذهبي بر آن حكمراني مي‌كرده است. با اين حال نمي‌توان انكار كرد كه هترا قدرت و توان مالي و رونق اقتصادي‌اش را مديون نقش اين شهر به عنوان يك مركز تجاري بوده است.
امروزه از طريق الواح و نوشته‌هاي بر جا مانده مي‌دانيم كه معبد اصلي و معبد امه (يا شمش) اوايل قرن دوم ميلادي ساخته شده‌اند. معابد كوچك‌تر و زيارتگاه‌هايي كه به شيوه يوناني ساخته شده‌اند بايد از قدمت بيشتري نسبت به اين بنا برخوردار باشند.


بيشتر بناهاي هترا از سنگ آهك و سنگ گچ ساخته شده‌اند و همگي آن‌ها تلفيقي از معماري آشوري، هلنيستي (يوناني)، اشكاني (پارتي) و رومي هستند. ديوارهاي معبد اصلي از سنگ‌هاي كنده‌كاري شده با نقوش و تصاوير مرسوم دوران اشكانيان درست شده‌اند. اين نقوش به خصوص در حاشيه قسمت ورودي و بالاي تيرهاي سقف چشمگيرتر هستند. در عين حال تاثير معماري هلنيستي (يوناني) در نقش‌هاي حكاكي شده در سرستون‌ها، پايه ستون‌ها، قرنيزها و گچ‌بري‌هاي تزئيني كاملاً مشهود است. مجسمه‌ها و پيكره‌هاي بازمانده از اين دوران نيز از ويژگي‌هاي بارزي برخوردارند. نماي روبروي مجسمه‌هاي هترا با مشخصه‌هاي مجسمه‌هاي اشكاني نوعي از هنر دوران پسا هلنيستي كه با هنر شرقي تركيب شده است را به نمايش مي‌گذارد. مجسمه‌ها عموماً شمايل خدايان و يا افراد سلسه خاندان فرمانروايي اين شهر هستند كه بيشتر لباس‌هاي اشكاني به تن دارند، لباس‌هايي با آستين‌هاي بلند، شلوار و بالا‌پوش‌هايي كه تا روي زانو مي‌آيند.


به رغم تمام اين اوصاف، هترا كه روزگاري شهري پر رونق و زيبا بود پس از متروكه ماندن در سال 241 ميلادي به تدريج رو به زوال گذاشت و در اين مدت زلزله نيز به روند تخريب آن كمك كرد.


متاسفانه اكنون نيز جنگ و درگيري‌ها در عراق وضعيت شهر هترا را وخيم‌تر كرده و لرزه‌هاي ناشي از انهدام مهمات يكي از انبارهاي تسليحاتي به جامانده از دوره صدام كه در نزديكي اين شهر قرار دارد، بيش از پيش به روند تخريب اين آثار باستاني دامن زده است و اين محوطه باستاني كه از سال 1985 در فهرست ميراث جهاني يونسكو به ثبت رسيده، اكنون در وضعيت اسفناكي به سر مي‌برد.

سایت هفت شهر
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: سلسله پادشاهان

پست توسط رونین »

  چهارم 

فریاپت یا فری‌یاپیت(اشک چهارم) جهارمین شاه ایران از سلسله اشکانی است(ح۱۹۱- ح۱۷۶ پ.م). او پس از پدرش اردوان یکم به شاهی رسید.دوران سلطنت او به آسودگی گذشت، زیرا باختری ها متوجه هند بودند و با اشکانیان كاری نداشتند. پادشاهی او همزمان با سلطنت آنتیوخوس سوم سلوکی بود.او پدر فرهاد یکم و مهرداد یکم بود که پس از او به ترتیب به پادشاهی رسیدند.البته در بعضی روایات بیان شده نام اصلی او مشخص نیست و فری یاپت در اصل حکم لقب او بوده است ، وی پسر اردوان اول بود که پس از درگذشت وی در سال 196 قبل از میلاد به قدرت رسید ، دوران حکومت او به صلح و آرامش گذشت ، در روایتی آمده است که مردم به دلیل علاقه بسیار زیاد به او ، جسدش را سوزاندند و خاکستر آن را قسمت کردند و هر کس ذره ای از آن خاکستر را برداشت و همراه خود نگه داشت . مدت حکومت فری یاپت 15 سال یعنی از سال 196 تا 181 قبل از میلاد بود

اشک پنجم

فرهاد اول پسر بزرگ فری یاپت بود . اگرچه برادر کوچکترش – مهرداد – در شجاعت و جنگاوری برتری زیادی نسبت به او داشت . اما مجلس بزرگان اشکانی – مهستان – نظر به ارشدیت فرهاد ، تنها او را لایق جانشینی پدر دانست ، به هر حال او برادرش را در کار حکومت دخالت زیادی می داد . فرهاد اول توانست بر ناحیه مازندران کنونی غلبه یابد ، که تا آن زمان یکی از ایالات سلوکی بود ، و آن را به مملکت خود منضم کرد . اما سلوکیان که درگیر گرفتاریهای غربی بودند به این مسئله توجه چندانی نکردند ، پس از آن فرهاد اول موفق شد ری و قزوین را که سلوکیان در آن دارای استحکامات بسیار قوی مانند قلعه آپامه آ – در حدود دوشان تپه بودند ، نیز تسخیر نماید و این نشانگر قدرت بسیار او بوده است . درگذشت فرهاد اول در سال 174 قبل از میلاد بوده و به مدت 7 سال از سال 181 تا 174 قبل از میلاد حکومت کرد .

تصویر

تصویر

تصویر

تصویر

تصویر
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: سلسله پادشاهان

پست توسط رونین »

متفرقه اول - دامغان پایتخت اشکانیان


دامغان در حدود چهارصد سال پیش از میلاد مسیح چنان عظمتی داشت که اشک سوم و تیرداد اشکانی در سال 249 پیش از میلاد آن را پایتخت خود اعلام نمودند. این شهر تا قرن اول میلادی اهمیت خود را حفظ کرد و مرکز ایالت بزرگ قومس بود. برخی ها طرح این شهر را به هوشنگ نسبت داده اند. این نظریه به واقعیت نزدیکتر است که مردم این منطقه در اطراف رودخانه چشمه علی که در دره کوههای شمالی جاری است اسکان یافتند و مدنیتی را بوجود آوردند. چنانکه نوشته اند، نزدیک به چهارصد سال پیش از میلاد جمعی از مغان در مسیر رود سکنی گزیدند و به همین علت، نخست این منطقه ده مغان نامیده می شده و به مرور زمان و در آخر الامر به دامغان تبدیل گردید. دامغان مدتی پایتخت زمستانی اشکانیان بود و تا کشته شدن یزدگرد، آخرین پادشاه ساسانی موقعیت خود را حفظ کرد. در دوره های حکومت امویان، عباسیان، طاهریان، سامانیان، سربداران و دیلمیان دامغان از موقعیتی ممتاز برخودار بود.

دامغان پایتخت ساسانیان

آنچه تاکنون خلاف آن ثابت نشده این است که پایتخت زمستانی اشکانیان شهر صد دروازه بوده و اردشیرساسانی پس از آنکه در سال 397 قبل از هجرت پیغمبر اسلام اردوان اشکانی را کشت و سلسله ی اشکانیان منقرض شد مدتی پایتخت زمستانی خود را دامغان و تیسفون قرار داد که تیسفون تا کشته شدن یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی پایتخت ساسانیان بوده و خرابی تیسفون در تاریخ معلوم است. ولی نسبت به دامغان (صددروازه) نظریه ی آنان را که نوشته اند در محلی نزدیک شهر کنونی بوده به علاوه در تاریخی ذکر نشده کمترین آثاری از چنان شهر بزرگی نیست و اگر می بود بایستی واقعه ی خرابی آن و احداث شهر با این باره ی مهم ضبط می گردید و تاریخ ایران در زمان ساسانیان روشن است.

دامغان و قومس
در مجموعه ی جغرافیای تاریخی تالیف "لسترنج" به نام "سرزمین های خلافت شرقی" نوشته شده است که: ایالت "قومس (کومس)" در دامنه ی جبال البرز و در سرزمینی کم پهنا بین کوه های البرز در شمال و کویر لوت در جنوب محصور است و شاه راه بزرگ خراسان که از ری در اقلیم جبال می آید و به نیشابور در خراسان منتهی میگردد و از سراسر ایالت قومس می گذرد و همه ی شهرهای قومس در سر این راه واقع بوده و امروز نام قومس استعمال نمی شود زیرا عمده ی این جزء خراسان جدید شده و قسمت باختری آن از نواحی ری (تهران کنونی) گردیده و کرسی ایالت قومس "دامغان" بوده که اعراب "الدامغان" می نویسند و به عادت خود اسم ایالت را بر کرسی آن اطلاق و دامغان را قومس نیز می گفته اند.


دامغان در زمان گذشته
بی تردید دامغان از جمله شهرهای بسیار قدیمی و مهم این کشور است و شاید قدمت آن از شهرهای آباد ادوار بسیار بعید بیشتر باشد. بعضی مورخین بنای این شهر و شوشتر را بهوشنک نبیره کیومرث نسبت داده اند. صاحب مجمل التواریخ و القصص که در حدود سال 520 هجری کتاب خود را تالیف نموده ضمن بیان سلطنت هوشنک در این باره گوید: «ابتداء عمارت کردن در عالم اندر عهد او بود و کاریز کندن و تالیف علم نجوم از وی خاست بعد از آنکه ادریس علیه السلام بدست آورد و اصطخر را وی بنا نهاد… و دامغان وی کرد و بسواد کوفه شهری کرد و گویند خود کوفه است و بمرک برون شد از جهان» برخی نیز معتقدند مغان یعنی پیروان حضرت زردشت آنجا را معمور و آباد کرده و بنام خود نامیده اند چه به پندار ایشان دامغان اول ده مغان بوده و بمرور برای سهولت تلفظ بدامغان تبدیل شده. دامغان همان شهر صد دروازه است که ونانیان آنرا هکاتوم پویلس می نامیدند و باید دانست بر خلاف آنچه بعضی تصور میکنند این شهر صد دروازه نداشته و ای نام گذاری از آنجا حاصل شده که یونانیان در زمانهای سابق هر شهر بزرگی را باین اسم میخوانند چنانکه شهر معظم تب را که مدتها پایتخت مصر بوده و کالویس سردار اگوست در 28 سال قبل از میلاد آنرا خراب و ویران ساخته به همین نام موسوم بوده است.

شاید هم چون عده دسته های مامور رساندن اخبارو اطلاعات صدتا بوده این تسمیه پدیدار شده، توضیح اینکه چون در زمان قدیم وسایل مخابره وجود نداشته و دامغان هم از همه جهه خاصه از نظر لشکر کشی حائز اهمیت و اعتبار بوده برای آگاهی از اخبار و پیش آمدها در فواصل معینی بالای تپه های بزرگ که هم اکنون آثارش در قسمتهائی از راه سمنان تا بسطام بخوبی نمودار است دسته هائی میگماشتند تا بمحض بروز حادثه یا خبری با علائمی (در روز منعکس ساختن نور با اشیاء صیقلی- دود، در شب آتش) آنرا بیکدیگر خبر داده به شهر اطلاع دهند بهرحال شهر سد دروازه مرکز ولایتی بوده بنام قومس و برای قومس دو وجه تسمیه ذکر کرده اند:


تصویر


قومس در ابتدا کوه مس بوده و چون معدن مس در کوههای این ولایت زیاد بوده و بدین مناسبت باین اسم نامیده شده و بعد در لفظ کوه مس تحریف گشته و بقومس تبدیل گردیده است.
قومس در اول کومه شه بوده چه کومه در لغت بمعنای پناهگاهیست که زارعین برای محافظت زراعت و صیادان برای کمین کردن شکار از نی و چوب میسازند و چون این سرزمین فوق العاده آباد و دارای چشمه ها و مرغزارهای خوب و با صفا و شکار بسیار بوده بدین جهت بدستور سلاطین آنزمان که غالب اوقات خود را صرف شکار میکرده اند در نقاط مختلف این ولایت بساختن و ایجاد پناهگاههای مختلفه برای کمین کردن شکار پرداخته و هر یک از آنها را کومه شه میگفته اند، کثرت استعمال، کومه شه را بقومس تبدیل نموده است.

اکنون عقاید جهانگردان و جغرافی نویسان درباره قومس به شرح زیر نگاشته میشود:

شمس الدین ابی عبدالله محمد بن احمد بن ابی بکر البناء الشامی المقدسی در کتاب خود مرسوم باحسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم گوید:
«قومس ولاتیست گشاده، کیاهناک، باطراوت، میوه هایش بسیار خوبست و وسعتش هشتاد در هفتاد فرسخ میباشد، کوه بسیار و شهر کم دارد،‌جمعیتش زیاد نیست، اما چهارپایان و خراجش کثیر است هوایش نیکوست، مرکزش دامغان و شهرهایش سمنان، بسطام، بیار مغون میباشد.

عماد الدین اسمعیل بن نور الدین علی بن جمال الدین محمود بن عمردر کتاب تقویم البلدان در اینباره گوید:
«قومس بضم قاف و سکون و او و فتح میم و سین مهمله فارسی آن کومش است و ناحیه ایست وسیع میان سمنان و بسطام که شهر بزرگش دامغان میباشد»

ابن خرداد به درالمسالک الممالک درباره قومس اطلاعات مختصر و ناچیزی داده که چندان قابل توجه نمیباشد اما آنچه درباره دامغان نوشته اند بشرح زیر است:‌

مقدسی چنین گوید:
«دامغان شهریست کوچک میان ریگزار و سنگریزه، اطراف و جوانبش خراب و گرمابه هایش کثیف است، بازار های خوب ندارد، بزرگانی از آنجا برنخاسته اند اما هوایش سازگار و خوب میباشد، برج و باروئی با سه دروازه دارد و مسجد جامع بزرگش در میان کوچه ها بنا شده است»

صاحب معجم البلدان در کتاب معروف خود چنین آورده:

«دامغان شهر بزرگیست میان ری و نیشابور، مسعر بن مهلهل میگوید «شهریست که میوه های بسیار خوب دارد، شب و روز در آنجا باد میوزد، آبش از شکاف کوهی جاریست و برای مشروب ساختن صد و بیست دهکده به صد و بیست قسمت تقسیم میگردد مقسم (1) آب بدیع و زیبائی دارد، در نزدیکی دامغان قریه ایست بنام جمالین، چشمه ای در اینجاست که خون میزاید یعنی آبش جامع تمام صفات خون است بمحض اینکه زیبق در آن افکنده شود فورا آب بسنک سفت و محکمی مبدل میگردد، این قریه را غنجان هم میگویند، در دامغان سیبهای گلرنگ خوبی بنام سیب قومسی میآیدت که آنرا بولایت عراق میبرند، معادن زاج و طلا در این شهر زیاد است و میان دامغان و بسطام بیش از دو منزل راه نیست» اما من که در سال 613 بعزم خراسان از این شهر میگذشتم از همه آنچه ذکر شد بسبب توقف اندک چیزی مشاهده نکردم بین دامغان و گردکوه یک منزل راه نیست و بخوبی میتوان قلاع آنجا را که میان کوهها بنا شده است از شهر مشاهده کرد. گروهی از اهل علم بدامغان منسوبند چون ابراهیم بن اسحق الزراد و قاضی القضاه ابو عبدالله محمد بن علی بن محمد که در سنه 400 در دامغان تولد یافته.»

ابی القاسم بن حوقل در مسالک و الممالک چنین نقل کرده:
اما قومس شهر بزرگ آن دامغان است که بسبب کمی آب باینکه وسعت بسیار دارد زیاد معمور نیست؛

مندرجات کتاب مراصد الاطلاع نیز از حدود آنچه تاکنون ذکر گردیده تجاوز نمیکند.

غیر از محققین مذکور دیگران هم کم و بیش درباره دامغان اطلاعاتی داده اند از جمله در کتاب حدودالعالم من الشرق الی المغرب که بسال 372 تالیف یافته دامغان چنین توصیف شده:
شهریست با آب اندک و بر دامن کوه نهاده؛ مردمان جنگی دارد از آنجا شراب خیزد با علم های نیکو.

ناصر خسرو قبادیانی حکیم و شاعر و سیاح معروف که سفرنامه او مشتمل بر یک سلسله اطلاعات مفید و دقیق تاریخی و جغرافیائیست متاسفانه از اظهار نظر درباره جغرافیای این شهر خودداری کرده و فقط نوشته که روز آدینه هشتم ذیقعده سال 437 بدین شهروارد شده است.

حمداله مستوفی صاحب کتب تاریخ گزیده، ظفرنامه، نزهه القلوب در کتاب اخیر خویش که بسال 740 تالیف گشته چنین متذکر شده:
«دامغان از اقلیم چهار طولش از جزایر خالدات فح یه و عرض از خط استوا لوک، هوشنک ساخته دور باروش هزار گام است و هوایش بگری مایل است؛ آبش از رود و از میوه هاش امرود نیکوست»

از مطالعه نظریات و نوشته های بالا در نتیجه گرفته میشود نخست اینکه دامغان شهری بسیار قدیمی است دویم اینکه در زمان قدیم آباد بوده و بمرور در اثر هجوم وحشیانی مانند: مغول و تیمور و فتنه های دیگر از اهمیت و اعتبار افتاه و بوضع کنونی در آمده است. اشمیت که از سال 1931 مسیحی در دامغان کاوش میکرده در تپه حصار دخمه بزرگی از اعصار ما قبل تاریخ و آثاری از دوره ساسانیان یافته که دلالت بر قدمت این شهر مینماید. مسیو گدار در رساله خود آورده که دامغان از قدیم تا هنگام تسلط افاغنه بزرگترین شهر شمالی ایران بوده و چند بنائی که نسبه از دستبرد حوادث مصون و محروس مانده بعظمت و قدمت دامغان شهادت میدهد.

دلیل دیگر بر بزرگی و قدیمی بودن دامغان اینکه زمان سلطنت اشکانیان این شهر پایتخت و مرکز کشور بوده است. از بعضی قرائن و امارات نیز بخوبی روشن میشود که دامغان در عهد باستان جمعیت کثیری داشته، صاحب مطارح الانظار ضمن حوادث ربیع الاول 239 مینویسد« در ایام متوکل در دامغان چهل و پنجهزار کس بعلت زلزله مردند و زیر کوهها از هم شکافته گردید» همچنین سید، جزائری در کتاب نعمانیه خود از کتاب المدهش که از تالیفات زمخشریست در حوادث سال 241 هجری نقل میکند که در ری و جرجان و طبرستان و نیشابور و اصفهان و قم کاشان و دامغان ناگهان زلزله شد و در دامغان از آن زلزله بیست و پنجهزار نفر زیر آوار کشته شدند.

خواندمیر (متوقفی بسال 941 دردهلی) در حبیب السر چنین شرح میدهد «ابن جوزی درتنقیح از محمد بن حبیب هاشمی نقل نموده که در ایام متوکل سیزده قریه از قرای قیروان بزمین فرو رفت چنانکه از ساکنان آن قراء زیاده از چهل و دو نفر نجات نیافتند و در سنه اثنی و اربعین و ماتین در دامغان زلزله ای واقع شد که نصف عمارات آن بلد ویران گشت و ثلث ابنیه بسطام نیز بزلزله خراب شد و در ری و جرجان و نیشابور و صنعا نیز این حادثه دست داد» اگر این سه روایت که دامغان در سالهای 239 و 241 و 242 بعلت زلزله خراب و جمعیت زیادی از آن تلف شده درست باشد میتوان گفت دامغان آنروزی از همه نظر مخصوصاً از جهه جمعیت و وسعت بمراتب از بخارا و بلخ بالاتر بوده لیکن تصور میرود وقایع مذکور تنها یکبار اتفاق افتاده و این اختلاف سال در اثر عدم دقت در ضبط تاریخ وقوع حادثه بوده است با وجود این باید اقرار کرد شهری که بیک زلزله بیست و پنجهزار جمعیتش هلاک گردد دست کم باید نزدیک یک ملیون ساکن داشته باشد. از اینها گذشته موقعیت طبیعی این شهر نیز بویران شدنش کمک کرده چه همانگونه که بیشتر اوقات سر راه بوددن بآبادانی شهرها و آبادیها میافزاید گاهی نیز عکس احالت اتفاق میافتد و باید گفت متاسفانه سر نوشت تقدیر دامغان چنین بوده است.

دامغان امروز
دامغان امروز شهریست سر راه تهران و مشهد که تا پایتخت 343 کیلومتر فاصله دارد،‌ارتفاع ان از سطح دریا 115 مترو طول و عرض جغرافیائیش بترتیب 54 درجه و 19 دقیقه و 36 درجه و ده دقیقه میباشد. دامغان بوسیله رشته راه آهن تهران و مشهد بمرکز مرتبط است.

اینراه پس از عبور از سمنان و گذشتن از قسمتهای کوهستانی وارد دشت نسبه همواری شده پس از آنکه از دامغان گذشت مجدداً با کوهها مصادف میگردد و همین جاست که مهندسین راه برای دوری جستن از کوه بریهای پر زحمت و پر خرج راهرا از دامنه کوهها و برجستگیها کشید و بشاهرود پیوسته اند. در 135 کیلومتر فاصله میان سمنان و دامغان رویهم و یادوک 695 پل بزرگ و کوچک ساخته شده و نیز بین شاهرود و دامغان که 65 کیلومیتر مسافتست 158 پل و 14 ویادوک بنا گریده و از اینرو میتوان کمی بوضعیت طبیعی و پست و بلندیهای اینحدود آشنا گردید.

بین دامغان و گرگان که در شمال است به جهت وجود یک سلسله کوههای مرتفع راه شوسه وجود ندارد و تها عبور و مرور از معابر تنگ و خطرناک کوهستانها انجام میگیرد. آب این شهر خوب و سازگار و هوایش تقریباً معتدل است اما چون در انتهای دالانی از شعبات کوه البرز قرار گرفته پیوسته در معرض وزش بادهائیست که تقریباً همیشه در این معبر جریان دارد بدین جهت اغلب برای دامغان غبار آلود و پر از گرد و خاک میباشد و بی شک همین آشفتگی تقریباً دائمی هواست که افسانه چشمه بادخان را پدید آورده است. سرعت و شدت این بادها گاه آنچنانست که فضا را کاملا تیره و تار میسازد و بهمین جهه است که در دامغان در اشجار بلند مخصوصاً سپیدار چنار کمتر دیده میشود و بیشتر درختان کوتاه مانند انار، آلو، انجیر، الو پرورش میابد. قوت و مداومت باد را از خراشیدگیهائی که به مرور روی جدار مناره های محکم پدید آمده میتوان استنباط کرد.

بطوریکه قبلاً ذکر شد در دامغان همه گونه محصول عمل میآید پنبه و گندمش زیاد و مرغوب و پسته اش از نظر خوبی جنس و خوشمزگی زبانزد همه جاست و گرچه در ادرکان یزد و کرمان نیز پسته خوب و درشت بدست میآید اما عطر و طعم پسته دامغان را ندارد بعلاوه عمر درختان پسته دامغان بیشتر است لیکن اشجار پسته این شهر هر سه یا چهار و گاهی پنج یا شش سال یکبار باور میگردند و بسیار مواقع نیز در معرض سرمازدگی واقع شده و بی برک و بر میشوند. انگور و زردآلوی دامغان خوبست. میوه های دیگر نیز کم و بیش دارد مخصوصاً صیفی کاری آن در خور یادآوریست. صنایع دامغان تقریباً منحصر بهنرهای دستی: چیت زنی (نوعی قلمکاری) و بافتن پارچه های نخی است.

از لحاظ معدن دامغان بسیار غنی است چه در کوههای نزدیک آن بیشتر معادن مخصوصاً سرب، آهن مغناطیس، طلا، زغال سنگ و غیره وجود دارد اما سای ذغال سنگ که با وسایل نقاص کمی استخراج میگردد از معادن دیگر بهره برداری نمیشود، معادن طلای دامغان خیلی مهم و قابل استفاده است و اگر روزی دولت باستخراج آن اقدام نماید سود سرشاری خواهد داشت. در ازمنه سابق مردم به طرزی بس ساده و عامیانه با شستن خاکهای زردار طلا بدست میآورده اند، اما اکنون این کار متروک شده و کسی دنبال نمیکند.

از مؤسسات مفید این شهر بیمارستان رضائی است که یک میلیون ریال مخارج ساختمان و بعضی لوازم آنرا در ان اوایل سالهای ساخت آقایان حاجی محمد علی و حاجی محمد حسین برادران رضائی پرداخته اند؛ پی ریزی این بیمارستان از اول سال 1319 شروع و در وقایع شهریور 1320 متوقف شده مجدداً از فروردین 1321 آغاز و تمام شده است.

مرجع : شهر دامغان
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: سلسله پادشاهان

پست توسط رونین »

متفرقه دوم-اشکانیان
سلطه ی جانشینان اسکندر بر قلمرو هخامنشی (با وجود خشونت نظامی سلوکیان) در سراسر ایران طولانی نشد و فترت حاکمیت در ایران، شصت و پنج سالی بیش نکشید. حتی در همان دوران اقتدار نظامی سلوکیان - مقارن با سال هایی که مهاجران یونانی در استان باکتریا (باختر، بلخ) به رهبری سر کرده ی خویش به نام دیودوتس، اعلام استقلال کردند (حدود 250 پیش از میلاد) - در استان پارت (پارتیا، پرثوه) نیز دولت ایرانی مستقلی به وجود آمد که به نام موسس آن دولت، ارشکان (اشکان، اشکانیان) نامیده شد. بعدها به دنبال طرد سلوکیان از ایران، این دولت به شاهنشاهی بزرگی تبدیل شد که در توالی شاهنشاهی های بزرگ شرق، ششمین شاهنشاهی بزرگ دنیای باستان محسوب شد. این دولت طی چندین قرن فرمانروایی، از بسیاری جهات هماورد و رقیب و حریف روم بود.

تصویر


ارشک اول موسس این دولت که بر وفق روایات، سرکرده ی طایفه آریایی پرنی (اپرنی) از طوایف وابسته به اتحادیه ی داهه از عشایر سکایی حدود باختر بود - بنابر مشهور - حدود دو سال بعد از اعلام استقلال کشته شد. برادر وی تیردات، که جانشین او گردید خود را ظاهرا به احترام نام او ارشک خواند (ارشک دوم). پادشاهان بعد از وی هم از همین بابت، نام ارشک را به عنوان نوعی لقب بر نام خود افزودند. بدین گونه، سلسله ی جانشینان ارشک به نام «ارشکان» یا «اشکان» یا «اشکانیان» خوانده شدند.

تصویر

هر چند دولت اشکانی به وسیله ی ارشک اول و برادرش تیردات (که امروز دیگر تردیدی در تاریخی بودن آنان نیست) پایه گذاری شد، اما تاسیس واقعی آن به وسیله ی میتره دات (مهرداد) اول، (ششمین اشک) و تحکیم نهایی آن به وسیله ی مهرداد دوم، (نهمین اشک) انجام شد. ظاهرا، مقارن این احوال که چندی بعد منجر به طرد قطعی سلوکیان از ایران شد، پادشاهان این سلسه خود را وارث ملک پادشاهان قدیم پارس (هخامنشی ها) خواندند. چنانکه از یک مورخ یونانی (آریان) نقل شده است، نسبت خود را هم به هخامنشی ها رساندند، البته با انتساب به ارتخشیر دوم. اما، شاهنشاهی پارت با شاهنشاهی هخامنشی به کلی تفاوت داشت. نه تنها نظام حکومت آن هرگز استواری و انسجام آن دولت را دارا نبود، بلکه وسعت آن هم حتی بدون مصر که از زمان اسکندر به کلی از ایران جدا شد، به پای وسعت شاهنشاهی هخامنشی نرسید.



قلمرو آنان که شامل تعدادی دولت های مستقل دست نشانده هم می شد، در آنچه به وسیله ی حکام (ساتراپ های) اشکانی اداره می شد، شامل هجده استان ( ساتراپی ) بود که یازده استان را از استان های علیا و هفت استان را، استان های سفلی می خواندند. استان های علیا، شامل ولایات شرقی این قلمرو و استان های سفلی خوانده می شد، عبارت بودند از :

1. میان رودان - بین النهرین - (Mesopotimia) با سرزمین های شمال بابل.

2. آپولونیاتیس (Apolloniatis) : جلگه ی واقع در شرق دجله.

3. خالونی تیس (Chalonitis) : بلندی های اطراف ابرسن (زاگرس).

4. ماد غربی : حدود نهاوند.

5. کامبادین (Cambaden) : حدود بیستون و بخش کوهستانی ماد.

6. ماد علیا : اکباتانا (همدان)

7. رگیان (Rhagiane) : نواحی شرقی ماد.

تصویر

ولایت شرقی که استان های علیا خوانده می شدند، از این قرار بودند :

8. خوارنه (Choarene) : سردره ی خوار.

9. کومیسنه (Comisene) : کومس (قومس) ناحیه ی کناره کویر.

10. هورکانیا (Hyrcania) : گرگان.

11. استابنه (Astabene) : ناحیه ی استو (قوچان)

12. پارتیا (Parthyene) : خراسان.

13. اپه ورکتی کنه (Apavarcticene) : ابیورد، حدود کلات.

14. مرگیانه (Margiane) : ولایت مرو.

15. آریا (Aria) : هریو، ولایت هرات.

16. انائون (Anauen) : بخش جنوبی هرات.

17. زرنگیان (Zarangiane) : زرنج، کناره ی هامون.

18. آراخوزیا (Arachosia) : رخج در ساحل علیای هیرمند در ناحیه ی قندهار.

تصویر

ولایت سکستان در قسمت سفلای هیرمند، دولت محلی مستقل داشت و بر خلاف آنچه در بعضی ماخذ آمده است، استان نوزدهم قلمرو اشکانیان محسوب نمی شد. علاوه بر این استان های هجده گانه که فقط قسمتی از قلمرو داخلی هخامنشی ها بود، تعدادی از استان های سابق هخامنشی هم در این دوره به صورت امارت های مستقل در اطراف این ولایت وجود داشت. فرمانروایان این مناطق خود را متحد و تحت الحمایه ی اشکانیان می شمردند. اما، در عین آنکه به پادشاه متبوع خود باج می دادند و در هنگام ضرورت، سپاه مجهز زیر فرمان او قرار می دادند، در سایر امور استقلال داشتند. بنابراین، در برخی موارد هم از تبعیت دولت پارت خارج می شدند و به تبعیت دولت مهاجم یا مخاصم در می آمدند. بدین گونه، قلمرو اشکانیان شامل یک مجموعه ی ملوک الطوایفی بود که خاندان ارشک، در راس آنها قرار داشت. اتحاد آنها، به خصوص در مواقع جنگ، وحدت و تمامیت قلمرو ارشک ها را تامین می کرد. تعدادی از این دولت های تابع که در نهایت جزو قلمرو رسمی پادشاه اشکانی محسوب می شدند، از این قرار بود :

19 . ارمنستان که پادشاه مستقل آن، بیشتر متحد و دست نشانده ی پارت بود. اما، با توجه به اینکه وی از خاندان اشکانیان بود، ولی بارها به روم می تاخت، و بهانه ی جنگ ایران و روم می شد.

20. امارت اسروئن (Osroene) در شمال شرقی میان رودان که زیر سلطه ی سلاله ی عرب ابجر (Abgar) اداره می شد. مرکز آن «ادسا» (Edessa) نام داشت که بعد اورفه و الرها خوانده شد.

21. امارت کردئن (Cordoen) - بیت کردو - در جنوب دریاچه ی وان و مشرق دجله که سرزمینی کوهستانی بود.

22. امارت آدیابن (Adiabene) - حدیب، حاجی آباد - در کنار رود زاب که شامل سرزمین آشور می شد و مرکز آن، اربل (Arbela) خوانده می شد.

23. امارت هترا (Hatra)، الحضر در واحه، واقع در مغرب دجله که قلعه ای استوار داشت.

24. امارت آتروپاتن (Atropaten) سرزمین آذربایجان که ماد کوچک نیز خوانده می شد و در دوران سلوکی هم مستقل بود. این ولایت در عهد اشکانیان زیر فرمانروایی یک شاهزاده ی اشکانی اداره می شد. پادشاه این ولایت، متحد و تحت الحمایه ی اشک بود. آذربایجان در عهد سلوکی نیز مانند عهد اشکانیان، یک مرکز دینی آریایی بود. در عین حال، یک سنگر ایرانیگری در مقابل یونانی مآبی رایج زمان نیز محسوب می شد.

25. امارت میسان (Mesene) که در سرزمین های میان رودان جنوبی در اطراف مصب دجله و فرات قرار داشت و مرکز آن به نام «خاراکس» (Charax) تقریبا در محل خرمشهر کنونی واقع بود.

26. امارت ایلام (Elymais) در شرق دجله که شامل شوش و اهواز کنونی بود و تا قسمتی از دره های ابرسن ادامه داشت. با آنکه مهرداد اول آنجا را تسخیر کرد، بعدها دوباره استقلال محلی یافت و بارها در مقابل اشکانیان قیام کرد.

27. امارت پارس که پادشاهان کوچک محلی آن، از زمان سلوکیان مستقل بودند. در عهد اشکانیان، قسمتی از نواحی جنوبی کرمان هم به آنان تعلق یافت. قلمرو آنان، کانون آیین زرتشت و آتش مقدس قوم بود و با آنکه اشکانیان آنجا را به انقیاد درآوردند، دعوی استقلال آنان باقی ماند.

تصویر
سوار پارتی - Palazzo Madama - تورین - ایتالیا

سرزمین های باختر و سغد، هرگز جزو قلمرو اشکانیان درنیامدند. چنانکه سرزمین های واقع در شمال دره ی اترک هم که جزیی از سرزمین عشایر داهه و سکایی بود، از شمول در داخل قلمرو ارشک ها خارج ماندند. حتی، طوایف ساکن در آن نواحی بارها در مرزهای شرقی اشکانیان، مزاحم و معارض دولت آنان نیز می شدند.
به دنبال طرد نهایی سلوکیان از خاک ایران، دولت اشکانی که در توسعه به جانب غرب ظاهرا ناظر به تسخیر تمام میراث هخامنشی ها بود، با دولت روم که او نیز در توسعه به جانب شرق خواهان دستیابی به میراث فتوحات اسکندر به نظر می رسید، در نواحی ارمنستان و سوریه با یکدیگر تصادم پیدا کردند.
اولین تصادم، بین یازدهمین اشک (فرهاد سوم) با پمپه، سردار معروف روم روی داد. این برخورد به جنگ منجر نگردید و در واقع فقط یک تصادم سیاسی بود (حدود 63 پیش از میلاد).
تصادم واقعی، اول بار در عهد «ارد اول» اشک سیزدهم واقع شد که محرک آن تجاوز «کراسوس» (سردار روم) به مرزهای ایران بود. این برخورد در حران (کاره) به شکست و قتل کراسوس و اسارت عده ی زیادی از سربازان او منجر گشت (53 پیش از میلاد). از آن پس، روم بارها با پارت که خود را حریف و هماورد واقعی او نشان داد، به زورآزمایی پرداخت. بهانه، مرزهای سوریه و مسایل ارمنستان بود، اما تعرض همواره جز در مواردی که پارت خود را ناچار به تلافی یا استرداد می یافت، از جانب روم می شد. بالاخره، از عهد ارد اول (اشک سیزدهم) تا عهد اردوان پنجم (اشک بیست و هشتم) که آخرین پادشاه این سلسله نیز بود، لااقل هفت جنگ عمده ایران و روم را در روی یکدیگر قرار داد. چند بار هم تیسفون، تختگاه اشکانیان، به دست رومیان افتاد.
اما، در تمام موارد سودای جهانگیری روم از طرف اشکانیان با مانع مواجه شد و روم هرگز موفق نشد که قسمتی از خاک ایران را به قلمرو خود ملحق کند. حتی، آخرین اشک این خاندان که بعدها مغلوب اردشیر بابکان موسس دولت ساسانی گشت، حمله ی خائنانه و نفرت انگیز «کاراکالا» امپراتور دیوانه ی روم را به شدت در هم شکست (215 پیش از میلاد). در این راستا، خاندان اشکانیان که در معرض سقوط و انقراض بود، قلمرو خود را نه با یک فاتح اجنبی، بلکه به یک مدعی ایرانی باخت.

تصویر
سوار سنگین اسلحه ی پارتی در نبرد با شیر. عکس از موزه بریتانیا

پادشاهی اشکانیان، چهارسد و هفتاد سال طول کشید و در این مدت، بیست و نه اشک از این سلسله در ایران فرمانروایی کردند. پایتخت آنان در دوران اعتلای سلطنت ایشان، تیسفون و سلوکیه در نزدیک دجله بود. در اوایل تاسیس دولت، شهر نسا در نزدیک عشق آباد کنونی و شهر دارا در ناحیه ی ابیورد و در هنگام تابستان که پادشاه از بابل به ماد و پارت و گرگان می رفت، گاه اکباتانا و گاه شهر هکاتوم پلیس (سد دروازه در قومس) مقر موقت دربار شد. بی شک نظام ملوک الطوایفی که از اسباب فقدان تمرکز در قدرت بود، اختلافات خانوادگی که همین عدم تمرکز آن را مخاطره آمیزتر می کرد و شاید نفرت و مخالفت موبدان زرتشتی که سیاست تسامح و اغماض اشکانیان را به نظر مخالفت می دیدند، از عوامل انحطاط دولت آنان شد.

جنگ های فرساینده ای که در مدت پنج سده آنان را در شرق و غرب مشغول داشت نیز، خود عامل عمده ای در ایجاد ناخرسندی هایی شد که از زیاده روی های دایم طبقات جنگجو و قدرتمند در بین طبقات فرودین جامعه حاصل می شد.

تصویر
تنگ شیشه ای دمیده در قالب به رنگ سبز روشن - یافت شده در منطقه ی آذربایجان
سده 1 و 2 میلادی

حاصل عمده ی فرمانروایی آنان، حفظ تمدن ایران از تهاجمات ویرانگر طوایف مرزهای شرقی و نیز، حفظ تمامیت ایران در مقابل تجاوز خزنده ی روم به جانب شرق بود. در هر دو مورد، مساعی آنان اهمیت قابل ملاحظه ای برای تاریخ ایران داشت.


تصویر
مجسمه ی سفالی باکوس - پارتی - یافت شده در شوش - طول : 15 سانتیمتر
عکس از تارنمای موزه ملی

نام شاهان اشکانی :

ارشک (اشک یکم) حدود۲۵0- ۲۴۷ پیش از میلاد
تیرداد یکم (اشک دوم) حدود ۲۴۷- ۲۱۱ پیش از میلاد
اَردوان یکم (اشک سوم) حدود ۲۱۱- ۱۹۱ پیش از میلاد
فریاپت (اشک چهارم) حدود ۱۹۱- ۱۷۶ پیش از میلاد
فرهاد یکم (اشک پنجم) حدود ۱۷۶- ۱۷۱ پیش از میلاد
مهرداد یکم (اشک ششم) حدود ۱۷۱- ۱۳۸ یا ۱۳۷ پیش از میلاد
فرهاد دوم (اشک هفتم) حدود ۱۳۸ یا ۱۳۷- ۱۲۸ پیش از میلاد
اردوان دوم (اشک هشتم) حدود ۱۲۸- ۱۲۳ پیش از میلاد
مهرداد دوم (اشک نهم) حدود ۱۲۳ - ۷۶ پیش از میلاد
سیناتروک (اشک دهم) ۷۶ یا ۷۵ - ۷۰ یا ۶۹ پیش از میلاد
فرهاد سوم (اشک یازدهم) ۷۰ یا ۶۹ - ۵۸ یا ۵۷ پیش از میلاد
مهرداد سوم (اشک دوازدهم) ۵۸ یا ۵۷ - ۵۶ پیش از میلاد
اُرد یکم (اشک سیزدهم) حدود ۵۶ - ۳۷ یا ۳۶ پیش از میلاد
فرهاد چهارم (اشک چهاردهم) حدود ۳۷ - ۲ پیش از میلاد
فرهاد پنجم یا فرهادک (اشک پانزدهم) ۲ پیش از میلاد - ۴ میلادی
ملكه موزا (۲ پیش از میلاد - ۴ میلادی) همراه با پسرش فرهاد پنجم
اُرد دوم (اشک شانزدهم) ۴ - ۶ یا ۷ میلادی
ونُن یکم (اشک هفدهم) ۷ یا ۸ - ۱۲ میلادی
اردوان سوم (اشک هیجدهم) ۱۲ - ۳۹ یا ۴۰ میلادی
تیرداد سوم حدود ۳۶ - 39 میلادی
وردان (اشک نوزدهم) ۳۹ یا ۴۰ - ۴۵ میلادی
گودرز (اشک بیستم) ۴۱ - ۴۵ میلادی
ونن دوم (اشک بیست و یکم) ۵۱ میلادی
بلاش یکم (اشک بیست و دوم) ۵۱ - ۷۷ یا ۷۸ میلادی
پاکور (اشک بیست و سوم) ۷۸ - ۱۰۸ یا ۱۱۰ میلادی
اردوان چهارم ۱۰۸ - ۱۱۰ میلادی
خسرو (اشک بیست و چهارم) حدود ۱۱۰ - ۱۲۸ یا ۱۲۹ میلادی
بلاش دوم (اشک بیست و پنجم) ۱۲۸ یا ۱۲۹ - ۱۴۷ میلادی
مهرداد چهارم (۱۲۸؟ یا ۱۲۹؟ - ۱۴۷؟ میلادی)
بلاش سوم (اشک بیست و ششم) ۱۴۷ - ۱۹۱ میلادی
بلاش چهارم (اشک بیست و هفتم) ۱۹۱ - ۲۰۸ میلادی
بلاش پنجم (اشک بیست و هشتم) ۲۰۸ - حدود ۲۱۶ میلادی
اردوان پنجم (اشک بیست و نهم) حدود ۲۱۶ - ۲۲۶ میلادی
بلاش ششم
اردوازد

تصویر
سر مرمری پارتی - یافت شده در شوش - طول : 10 سانتیمتر، عرض : 7 سانتیمتر
عکس از تارنمای موزه ی ملی


باشگاه پژوهشی ایران بوم
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: سلسله پادشاهان

پست توسط رونین »

متفرقه سوم-اشکانیان

اشكانیان، نخستین شورای حكومتی ایران را تشكیل دادند


اشكانیان نخستین مجلس ایران را با تاثیر از فرهنگ یونانی بنا نهادند. هرچند این تاثیر یك‌سویه نبود و ایرانیان نیز در مقابل، روش حكومت خودكامه پادشاهی شرقی خود را به سلوكیان(سلسله پادشاهی قبل از اشكانیان)و از آن طریق به یونانیان و سپس رومی‌ها منتقل كردند. ‌حكومت اشكانیان به نوعی حكومت فدرالی بود. برخی از شهرهای سلوكی دارای حكومت خودمختاری بودند و در نهایت به حكومت مركزی باج می‌دادند.



در مركز نیز یك مجلس مشورتی داشتند كه امور مهم در آنجا حل‌وفصل می‌شد و این مجلس نخستین مجلس ایرانیان بود. این مجلس از شاهزادگان اشكانی و از روسای خانواده‌های درجه اول تشكیل می‌شد كه مهستان نام داشت. مورخان رومی از این مجلس با نام <سنا> یاد كرده‌اند.


اشكانیان مجلس دیگری نیز داشتند كه مركب از اعضای مجلس مهستان و روحانیون درجه اول بود كه مجلس مغستان نام داشت. این مجلس اختیار چندانی نداشت. در مقابل، قدرت در دست مجلس مهستان بود.


گرچه در ابتدا سلطنت اشكانیان حكومت مطلقه و نوعی دیكتاتوری محض بود ولی بعدها به واسطه نفوذی كه مجلس مهستان در امور دولتی یافت تا حدودی جلوی دیكتاتوری اشكانیان گرفته شد.



رویكرد اشكانیان به حكومت شورایی در میان ایرانیان سابقه نداشته است و پس از حكومت اشكانیان نیز این شیوه از میان حكومتگران ایرانی رخت بربست تا در زمان ناصر‌الدین شاه قاجار كه مجلس تنظیمات پایه‌گذاری شد و بار دیگر در حكومت ایران شورایی به وجود آمد تا آنكه عاقبت در دوره مشروطه كار حكومت در ایران به عهده شورای ملی گذاشته شد.



شاهان اشكانی كه به حكومت شورایی تن دادند نیز به خاطر تاثیری بود كه از شیوه حكومت رومیان و یونانیان كه توسط پادشاهان سلوكی به اشكانیان منتقل شده بود، گرفتند.


حكومت مبتنی بر نظر شورا، سوغات مقدونیان برای ایرانیان بود و در مقابل پادشاهان سلوكی نیز در حكومت از ایرانیان اثر پذیرفتند. حكومت سلطنتی سلوكی‌ها كه از مشرق‌زمین سرچشمه می‌گرفت، استبداد مطلق بود و هیچ مجلس یا شورایی اختیارات آن را محدود نمی‌ساخت. دربار بر مبنای دربارهای شرقی ساخته شده بود. این ساخت حكومت سلطنتی از هخامنشی‌ها به سلوكیان و ساسانیان و از آنها به روم زمان دیوكلسی و بیزانس زمان قسطنطین رسید. در دوران سلوكی به تدریج قدرت شاهان سلوكی افزایش یافت و شاهان به مقام الهی دست یافتند و پرستش پادشاه به صورت رسمی درآمد. نوع حكومت اشكانیان نیز ملوك‌الطوایفی بود و هرچند آنها نیز در ابتدا مانند دولت سلوكی، حكومت مطلقه داشتند ولی بعدها بر اثر نفوذ فرهنگ و تمدن هلنی(آداب و رسوم یونانی)، مقداری از این استبداد كاسته شد و پادشاهان این دوره نیز ناگزیر باید در امور مهم مجلس مشورت می‌كردند.



در دوره اشكانیان، افكار آزادیخواهانه‌ای در اثر هلینسم در روم و ایران توسعه یافته بود. در روم غلا‌مان آزادشده بهترین مصنوعات فلزی را می‌ساختند و آنهایی كه ثروتی داشتند در خدمات دولتی به درجات عالی حتی اشغال تخت و تاج قیصرها می‌رسیدند. در ایران نیز مشاهده می‌شود كنیزی كه دولت روم به فرهاد چهارم پادشاه اشكانی اهدا كرده بود ملكه ایران شد.(این كنیز موزا زن فرهاد چهارم و در واقع مادر و زن فرهادك یعنی فرهاد پنجم است. )



در مورد اندیشه‌های اعتقادی و سیاسی نیز به اشكانیان نسبت داده‌اند كه آنها به تقلید از یونانیان و سلوكیان خودشان را <خداوند، خداوندگار> خوانده‌اند ولی سندی از قبیل سكه یا چیز دیگری كه این ادعا را ثابت كند به دست نیامده است. روایات و حتی سكه‌هایی در دست است كه بر آن عنوان <پسر خدا> نقش شده نه <خدا> و این تقلیدی است از اسكندر زیرا اشكانیان خودشان را جانشین هخامنشیان و اسكندر می‌دانستند. ساسانیان هم بر این اساس پا را از این فراتر نهاده و در میان <ایزدان> جا می‌گرفتند.


ذكر این نكته ضروری است كه هلنیسم به معنای مجموع تمدن و فرهنگ یونان است كه در ایران توسط اسكندر مقدونی گسترش یافت و در جنبه‌های مختلف تاثیر خود را گذاشت. از جمله تاثیرات هلنیسم در مذهب، سیاست، معماری، شهرسازی و... بود. البته فرهنگ و تمدن هلنی بیشتر در طبقات بالا‌ی جامعه تاثیر خود را گذاشت و مردم عادی كمتر تحت تاثیر این فرهنگ قرار گرفتند. در این اصل كه این عنوان از اثرات سلطه سلوكیان بر ایران بود جای تردید نیست زیرا در دولت ماد و هخامنشی چنین عنوانی را نمی‌یابیم و در مورد عناوین در آن زمان به <شاه شاهان> یا <شاه این كشور بزرگ> و... بسنده می‌شد.


به طور كلی سلطنت استبدادی شرقی نشان داد كه از دموكراسی یونانی نیرومندتر است و بالا‌خره شكل خود را به دنیای مغرب‌زمین نیز تحمیل كرد. شاهان یونانی و امپراتوران رومی به روش سلا‌طین شرقی تبدیل به خدایان روی زمین شدند و فرضیه حقوق آسمانی شاهان از طریق روم و قسطنطنیه به اروپای جدید منتقل شد.

تکناز
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: سلسله پادشاهان

پست توسط رونین »

متفرقه چهارم: اشکانیان در یک نگاه

( 250 ق . م - 224 م )

اشکانیان که از قوم پارت بودند از ایالت پارتیا که مشتمل بر خراسان فعلی بود برخاستند . نام سرزمین پارت در کتیبه های داریوش پرثوه آمده است که به زبان پارتی پهلوه می شود .

چون پارتیان از اهل ایالت پهله بودند ، از این جهت در نسبت به آن سرزمین ایشان را پهلوی نیز می توان خواند .


ایالت پارتیها از مغرب به دامغان و سواحل جنوب شرقی دریای خزر و از شمال به ترکستان و از مشرق به رود تجن و از جنوب به کویر نمـک و سیستــان محـدود می شد .
قبایل پارتی در آغاز با قوم داهه که در مشرق دریای خزر می زیستند در یک جا سکونت داشتند و سپس از آنان جدا شده در ناحیة خراسان مسکن گزیدند .

اشکانیان به قدرت رسیدند
دورة اشکانی 470 سال امتداد داشت . در اوایل این دوره که تقریباً یک صد سال دوام یافت ، اشکانیان به تحکیم مبانی دولت جوان خود پرداختند و دولت یونانی باختر را در شرق و دولت یونانی سلوکی را در غرب مغلوب نمودند . در اواسط دورة اشکانی که روزگار عظمت ایشان است ، شاهان آن سلسله با بهره مندی در برابر رومیان و مردمان نیمه متمدن آریایی که سکها خوانده می شدند ، می جنگیدند و خود را در عظمت به پای دولت روم رسانیدند . اشکانیان در اواخر عصر خود ، روی به انحطاط گذاشتند و سرانجام به دست ساسانیان منقرض گشتند و مرکز قدرت از خراسان به فارس منتقل گشت .

قلمرو اشکانیان

حدود کشور اشکانی در دورة عظمت آن از طرف مغرب به رود فرات ، و از مشرق پنجاب و سند ، و از طرف جنوب خلیج فارس و دریای عمان و اقیانوس هند ، و از شمال کوههای هیمالایا و رود سیحون و دریای خزر و کوههای قفقاز بوده است .


نظام اداری

شاه ونمایندگان او در شهرها

اساس سلطنت در دورة اشکانی بر ملوک الطوایفی بود . شاهنشاهان ایشان خود را شاه ممالک و به زبان یونانی بازیلوس بازی لئون
Bosileus Basilion یعنی ، شاه شاهان می خواندند .


علاوه بر شهربانان که نمایندة شاهنشاه در استانها بودند ویسبذان یا تیولداران نیز وجود داشتند که قسمتی از ولایات را که ویس خوانده می شد به طور تیول به آنان واگذار شده بود .

ظاهراً نه تنها فرمانروایانی که از نسل شاهان بودند ، عنوان شاه داشتند بلکه هر یک از ایالات هیجده گانة اشکانی نیز پادشاه داشتند که او را به پهلوی کذک خوذای یعنی کدخدا می نامیدند .

سه مجلس تصمیم گیری

شاهنشاه اشکانی همواره با دو مجلس که یکی شورای خاندان سلطنتی و دیگری مجلس ریش سفیدان یا سنا بود مشورت می کرد .
ظاهراً مجلس سومی هم وجود داشت که از ائتلاف آن دو مجلس در مواقع ضروری تشکیل می شد که آن را مهستان می نامیدند . مجلس مهستان همیشه پسر شاه را به جای او برمی گزید و گاهی برادرشاه یا عموی او را به سلطنت بر می داشت .

اداره ی ایالات

حکام ایلات یا استانداران را در دورة اشکانی بدخش یا بدیــشخ می خواندنــد . سرزمینهای استاندار نشین اشکانی را به هیجده ایالت رسانیده اند و آنها ولایاتی از قبیل :

بابل و همدان و ری و قومس و پارت و گرگان و زرنگ (سیستان ) و غیره بودند .

غیر از این ولایات هیجده گانه دیگر ولایتها حکومتهای خود مختار داشتند و شاهان ایشان همه ساله باجی به شاهنشاه بزرگ اشکانی می پرداختند و در مواقع جنگ او را به سپاه و سرباز یاری می کردند .

بعضی از این ولایات عبارت از : آذربایجان ، خوزستان ، پارس و ارمنستان و غیره بودند . بسیاری از پادشان محلی مانند امیران پارس و خوزستان حق سکه زدن داشتند . در ممالک اشکانی بیش از شصت شهر یونانی وجود داشت که مردم آن بنا بر قوانین و رسوم خود اداره می شدند و همینها بودند که موجب انتشار آداب و اخلاق یونانی در مشرق زمین گردیدند .


سپاه

در این دوره مرد نجیب و آزاده ، سواری که وقت خود را در جنگ یا شکار می گذرانید .

اشکانیان دارای ارتش منظم نبودند . هر ویسبذ یا فئودال بزرگ دارای سپاه خاص خود بود و در هنگام جنگ از مردان آزاد و بردگان خود استفاده می کرد . سوار نظام اشکانی مجهز به سلاح آهنین و زرهی که به زانو می رسید بود .

این زره از پوست شتر ساخته شده و به آن قطعاتی از آهن می دوختند . کمانداران علاوه بر تیر و کمان مجهز به نیزه و شمشیر نیز بودند . لشکر پارتی غیر از اسب از شتر نیز استفاده می کرد . شیوة نبرد در آن دوره جنگ و گریز بود . پیاده نظام کمتر از سواره نظام اهمیت داشت و لشکر پیاده را بیشتر بردگان و روستائیان تشکیل می دادند .
سپاه پارتی بیشتر تدافعی بود نه تهاجمی . سوار نظام کلاهخودی از آهن یا پولاد بر سر می گذاشت و یک شلوار چرمی تاگوژگ پا می پوشید . پارتیها جنگ را با فریادها و حمله شروع می کردند و صدای طبل و دهل مانند غرش رعد و به همه جا می پیچید . شیوة جنگ آنان چنین بود که سپاه بیگانه را به داخلة کشور کشانیده همواره عقب می نشستند و آذوقه را معدوم و چاههای آب را پر از خاک می کردند . آنگاه مردم محل را بر دشمن می شورانیدند تا سرانجام او را شکست می دادند
.

تمدن اشکانی

شهرها و پایتختها

پایتخت دولت اشکانی بر حسب توسعة آن کشور تغییر می کرد .

زمانی که اشکانیـان در سرزمین پـارت حکومــت داشتند ، پایتخت آنان در شهر نسـا ( نزدیک عشق آباد ) و سپس در شهر اساک نزدیک قوچان بود .
در زمان تیرداد اول پایتخت خود را به هکاتم پیلس یا شهر صد دروازه در نزدیکی دامغان انتقال دادند ، بعداز آنکه مرز ایشان به رود فرات رسید شهر تیسفون را که در جانب چپ دجله مقابل شهر سلوکیه ساخته بودند به پایتختی برگزیدند .


پادشاهان اشکانی به مناسبت تغییر فصل در شــهـرهای مختـلف ایران از قبیـل ری و همـدان و گرگـان و بابل گردش می کردند .
در زمان بلاش اول شهر جدیدی به نام ولاشکرد در نزدیکی بابل بوجود آمد . ظاهراً قصد بلاش از ایجاد این شهر آن بود که یک مرکز جدید بازرگانی به جای شهر قدیم سلوکیه تأسیس کرده باشد .

دین اشکانیان

اشکانیان در آغاز به جهت معاشرت با قوم داهه و سکها مظاهر طبیعت را مانند آفتاب و ماه و ستارگان می پرستیدند .
پس از آنکه با سلوکیها و یونانیان نزدیک شدند به پرستش ارباب انواع یونانی و خدایان ایشان نیز خو گرفتند ، عده ای از ایشان به مذهب زرتشت در آمدند . چنانکهبلاش اول در صدد گردآوری اوستا برآمد .

از مذاهب معروف دورة اشکانی مهرپرستی است .

خدای مهر یا خورشید که در عین حال خدای عدالت نیز بود از دیر باز در فلات ایران مورد پرستش بود . مهر با شمشا ( شمس ) خدای بابلی یکی دانسته شده است . دینی بود که مردم را به صلح همگانی دعوت می کرد . از آداب این مذهب تقدیس گاو و غسل تعمید و استعمال نان و آب و شراب مقدس بود .
مهر پرستان یکدیگر را برادر و مربیان خویش را پدر می خواندند . سپس مهرپرستی اشاعه یافته از ایران به اروپا رفت و رومیان پیش از قبول دین عیسی غالباً مهرپرست بودند .

اشکانیان نسبت به مذاهب بیگانه بی نظر بودند و ادیان مختلف در کشور ایشان آزاد بود . چنانکه یهودیان ، اشکانیان را حامی خود می شمردند .

مسکوکات

سکه های پارتی فقط از نقره و برنج بود و در زمان آنها پول طلا تنها از راه بازرگانی به ایران وارد می شد .

واحد پول اشکانیان « درخم » نام داشت که کلمه ای است یونانی و بعدها به صورت درهم و درم در آمده است .

خط و زبان سکه های اشکانی ، یونانی است . عناوینی که شاهان به تقلید سلوکی بر روی سکه های خود ضرب کرده اند بسیار است . روی سکه ها صورت شاهان اشکانی است که بر تخت نشسته و کمانی به دست گرفته و زه آن را می کشند .

بعضی از سکه ها نیز دارای صــورت خدایــان یونانی می باشد . مسکوکات پارتی بر طبق تقویـم سلوکیـان تاریــخ گذاری می شـد که مبدأ آن ســال آن سال 31 ق . م یعنـی ، سـال جلـوس سلوکوس نیکاتر بر تخت شاهی است .


از قرن اول بعد از میلاد ، کـم کـم خط سکه های پارتی از یونانی به خط و زبان آرامی تبدیل می شود و از مرغوبیت جنس و فلز آنها کاسته می گردد .
سکه های نقره اشکانی عبارت از یک درهمی و چهاردرهمی است که ضرب آنها بیشتر در شهرهای یونانی بین النهرین بعمل می آمده است .


زبان

زبان پارتها از خانوادة زبانهای هند و اروپایی و از دستة زبانهای ایرانیمیانه است و آن زبانی است که به نام پهلوی معروف گردیده است .
زبان پهلوی شمالی را پارتی یعنی اشکانی و زبان پهلوی جنوبی را پارسیک یا پهلوی ساسانی می نامند .


اشکانیان از بدو تأسیس دولت خود تا زمان گودرز اشک بیستم (51 م ) تحت تأثیر هلنیسم و یونانی مآبی قرار گرفتند . در این دوره پادشاهان و شاهزادگان اشکانی غالباً به زبان یونانی آشنا بودند .


چنانکه اردوان اول اشکانی و ارد اول این زبان را بخوبی می دانستند . فرهنگ و آداب یونانی آنقدر در این دوره رواج داشت که پادشاهان اشکانی چون ارد بآسانی از نمایشهایی که هنرمندان یونانی می دادند استفاده می کردند .

اما دانستن زبان یونانی از زمان گودرز به بعد رو به انحطاط گذارد. زیرا ، خطوط یونانی سکه های آن زمان خوانا نیست .

خط ملی اشکانیان ، خط آرامی بود که از زمان هخامنشیان به ایشان به ارث رسیده بود .

بعضی از پادشاهان ایشان مانند : مهرداد چهارم و بلاش اول و اردوان پنجم سکه های خود را به زبان پهلوی و خط آرامی ضرب کرده اند .

از جمله از اسنادی که در این زمان پیدا شده ، قباله ای است مربوط به فروش یک تاکستان به زبان پهلوی و خط آرامی که در اورامان کردستان بدست آمده است


سایت رشد

بنده در مورد اکثر این موارد مطلب ارائه خواهم کرد تصویر تصویر
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: سلسله پادشاهان

پست توسط رونین »


متفرقه پنجم- هنر در زمان اشکانیان


از هنر این دوره اطلاعات زیادی در دست نیست و آثار مكشوفه به دلیل در دسترس نبودن معیارهای معتبر تاریخ گذاری، كمتر راهگشا هستند با این حال اندك آثار موجود ، حاكی از رهایی تدریجی هنر این دوره از تأثیر هنرهای یونانی و رومی است. در دوره ی اشكانیان هنر ایران تا حدودی ملهم و متأثر از سنت های پیشین خود بود.

با این حال این هنر كاملاً ایرانی به شمار می رفت و اگر چه از نظر تكنیك و موضوع تا حدی دچار انحطاط شده بود ولی صبغه ی ملی خود را حفظ كرده بود. هنرمندان این عهد به اقتضای زمان، كم كم آثار هنر، یونانی را كه محصول حكومت اسكندر و جانشینان او بود از خاطره ها زدودند و هنری نو و ایرانی به وجود آوردند. از جلوه های مهم هنری این عهد ، هنر گچبری را می توان نام برد كه رواج بسیاری داشت و نقوش آن تلفیقی از سبك یونانی و هخامنشی است.

بهترین آثار هنری گچبری این عهد بر روی دیوارهای مكشوف در آشور، اوروك (در عراق) و كوچه خواجه (در سیستان) یافت شده است. رونق هنر گچبری بیشتر به سبب وفور گچ معدنی و سهولت كار با آن بوده كه رغبت بیشتری در استفاده از این روش تزئینی را سبب می گشته است.

در آن روزگار ملاط گچ به سهولت بر دیوار كشیده می شد و به سرعت خود را می گرفت و سفت می شد لذا هنرمندان اشكانی به سرعت و سهولت می توانستند سطح وسیعی را با نقش و نگاره های زنجیره ای بپوشانند. رواج این نوع نقوش تكرار شونده را برخی مرتبط با نقوش مشابهی می دانند كه در بافته های ایلیاتی پارتیان چادر نشین مشاهده می شود.

تصویر

در دوره ی اشكانی صنایع دستی نیز ترقی كرد و این خود عامل مهمی در تجارت و بازرگانی با بنادر سوریه و فینیقیه بود. یكی از عمده ترین كالاهای صادراتی زمان اشكانیان، بافته های پارچه ای بود كه به نقش ها و تصاویر مقتبس از نقوش اساطیر ایرانی و یونانی مزین بود. برخی از این پارچه ها نیز با پولك های نقره و نخهای زری و نقوش زرین تزئین می شد.

حجّـاری ها و مجسمه های كوچكی كه از گل ِ پخته شكل گرفته اند و مجسمه های مفرغی كه از جنس عاج و به نحو ناشیانه و زمخت ساخته شده اند، نمونه هایی از آثار این دوره محسوب می گردند. كوزه های سفالین عهد اشكانی عمدتاً دارای نقش هایی بوده اند و انواع ساده و رنگی آنها دارای اهمیت هنری چندانی نمی باشند.

هنر چهره پردازی اشكانیان نیز نوعی شیوه واقع نمایی را اختیار كرده و تضاد با شیوه ی آرمانی یونانیان به ویژه در مسكوكات این دوره مشهود است. به گونه ای كه در نقش روی سكه های این دوره حتی به جزئیات ناچیز هم توجه شده است .

تصویر

هنر اشكانی ، پرتو افكن تمدن های همجوار خود نیز گشت و بر اقوام بدوی همسایه خود ، تا دشت های روسیه جنوبی و حتی چین تاثیر گذاشت. اشكانیان به نوبه ی خود از هنر این اقوام الهام گرفتند و شیوه ی جواهر سازی رنگارنگ و پر زرق و برق از آن زمان در ایران رایج گشت.

در مجموع باید گفت با وجود شاخصه های هنری مزبور به دلیل آنكه سلاطین اشكانی و اطرافیان آنها توجه زیادی به امور هنری نداشتند در مدت طولانی حكومت آنان هنر ایران به پیشرفت قابل ملاحظه ای دست نیافت. آثار برجای مانده نیز نشان می دهد كه هنرمندان پارتی چندان در فكر ابداع و نوآوری نبودند و بیشتر به ظواهر امور علاقه نشان می دادند. با این حال هنر پارتی راه خود را به سوی آینده گشود و موفق شد آنچه را كه میراث اجدادی و ملی خود محسوب می شد احیا و به قرون بعد رهسپار سازد.


تصویر

منابع :

1- هوار، كلمان : ایران و تمدن ایرانی، ترجمه حسن انوشه، تهران، امیركبیر، 1368.

2- گیرشمن ، رمان : ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین، علمی و فرهنگی، 1363.

3- راوندی، مرتضی : تاریخ اجتماعی ایران (جلد اول)، تهران، امیر كبیر، 1357.

4- سایت تبیان
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: سلسله پادشاهان

پست توسط رونین »

دیوار چین دیگر در ایران

یکی از معروفترین آثار تاریخی استان گلستان دیوار دفاعی گرگان است که به نامهای سد اسکندر، سد انوشیروان، سد فیروز و قزل آلان(مار سرخ) در طی دوره های مختلف شهرت یافته است. دیوار دفاعی سد اسکندر، بزرگترین دیوار دفاعی جهان پس از دیوار چین است که براثر بی تدبیریها در طی سالها، اکنون تنها خرابه هایی از آن برجای مانده و آبکش شده است. این دیوار به طول بالغ بر 170 کیلومتر زمانی در این منطقه بوده است که متاسفانه به دلیل عدم نگهداری و حراست صحیح به کلی از بین رفته و تنها خرابه هایی از آن باقی مانده است.


 تصویر 

دیوار دفاعی گرگان از شرق دریای خزر در ناحیه گمیشان شروع و پس از گذر از شمال آق قلا و گنبد کاووس به طرف شرق ادامه داشته و در کوههای پیش کمر(شمال شهر کلاله) محو می شود و طول طول دیوار حدود 155 کیلومتر است.مورخان اسلامی از پایان و امتداد دیوار ذکری نکرده و به نظر می رسد از موقعیت جغرافیایی آن بی اطلاع بوده اند، مسیر دیوار از طرف شرق به موازات گرگان رود پیش رفته و از محوطه های باستانی مهمی چون قره شیخ تپه، ملا علی تپه، آبادان تپه، ملک علی تپه و قره محمد تپه که در قسمت شمالی دیوار واقع شده اند، می گذرد.


دیوار دفاعی در قسمت میانی از شمال شهر جرجان قدیم یا گنبد کاووس کنونی عبور کرده و پس از عبور از نقاط باستانی مهمی چون قلعه سلطانعلی، قلعه قزاقلی، قلعه کوک، یاس تپه و خرابه های بی بی شیروان به طرف غرب ادامه پیدا می کند.این دیوار در نزدیکی دریا به سبب تغییرات آب سطح دریا، مسیر دیوار به درستی معلوم نیست و در حال حاضر دیوار در فواصل و مسیرهای مختلف بین 2 الی 5 متر ارتفاع دارد و عرض دیوار حدود 10 متر و در فواصل مختلف قلعه هایی در سمت جنوب دیوار ساخته شده که نزدیکترین فاصله ها 50 متر و طولانی ترین آن به 10 کیلومتر می رسد.

قلعه های این دیوار، مربع یا مستطیل شکل هستند و اندازه آنها متفاوت است، اندازه کوچکترین آنها 120 در 120 متر و بزرگترین آنها 200 در 280 متر است.بررسی هیئتهای باستانی از شناسایی 30 قلعه در این منطقه خبر می دهند ولی نظر می رسد که در مجموع 40 قلعه در آن وجود داشته است و در قسمت شمالی دیوار، خندقی قرار گرفته که بیشتر در قسمت میانی دیوار مشهود است.

ابن اسفندیار در «تاریخ طبرستان» نام این دیوار را "فیروزکند نوشت"، حمدالله مستوفی در «نزهه القلوب» آن را اثر "فیروز ساسانی" می داند و از زمانی که جهانگردان اروپایی در قرون 16 و 17 میلادی به ایران مسافرت کرده اند، نام اسکندر به آن اضافه شد.در قرون اخیر «اشمیت» با بررسی هوایی که در این منطقه انجام داد، طول آن را 170 کیلومتر و زمان احداث آن را بین حمله اسکندر و اوایل اسلام دانست، «رابینو» نیز در کتاب مازندران و استرآباد آن را بنای اسکندر می داند که در دوره انوشیروان تجدید بنا شد.پروفسور «آرند» سوئدی تاریخ بنای آن را تا زمان ساسانیان می داند، «ریچارد فرای» نیز در مقاله سیستم دفاعی عهد ساسانیان بنیاد این دیوار را به انوشیروان نسبت می دهد، اشیائی که در حین کاوش های دیوار دفاعی به دست آمده، سفال، شیشه و فلز بودند که سفال آن از اهمیت بیشتری برخوردار است.

سفالینه دیوار دفاعی به سه گروه، سفال خاکستری دوره اشکانی، سفال قرمز دوره اشکانی و سفال قرمز دوره ساسانی تقسیم می شود و نتایجی که باستان شناسان از کاوش های دیوار دفاعی گرفته اند، موارد زیر است.اما نتیجه مهم درباره زمان بنیاد دیوار است که باستان شناسان به دلایل ذیل آن را به دوره اشکانی نسبت می دهند، آجرهای به کار رفته در ساختمان دیوار بیشتر 10×40×40 سانتی متر بوده که اغلب در بناهای اشکانی مورد استفاده بوده است و کاربرد آجر و آجرچینی در ساختمان دیوار قابل مقایسه با بناهای شناخته عصر پارتی مانند کاخ آشور و قلعه ضحاک است.بررسیها نشان می دهد که بنیاد دیوار در زمان اشکانیان هم زمان با حکمرانی مهرداد دوم (87-123 ق.م) انجام گرفته باشد و به نظر در دوره ساسانی بازسازی و تعمیر شده است و از آنجا که هجوم قبایل وحشی مثل سکاها و هیاطله به شمال شرق ایران در دوره اشکانی به خصوص در زمان مهرداد دوم آغاز شده بود برای دفاع از هجوم این قبایل دیوار دفاعی گرگان ساخته شد.


منبع :مهر


منابع برای مطالعه

منابع كلي:

1- *- ايران از آغاز تا اسلام، گيرشمن.

2- *- تاريخ مردم ايران قبل از اسلام، دكتر زرين كوب.

3- *- ايران قديم، حسن پيرنيا، مشيرالدوله (درواقع خلاصه اي است از كتاب 3 جلدي ايران باستان).

4- ايران باستان، دكتر مشكور.

5- ميراث باستاني ايران، ريچارد فراي.

6- تاريخ اجتماعي ايران در عهد باستان، دكتر مشكور.

7-ايران باستان، ويسهوفر.

8- *- ايران باستان، 4 جلدي، انتشارات سمت، ژاله آموزگار، روزبه زرين كوب و … .

منابع اختصاصي:
ایران باستان:

9- ايران در سپيده دم تاريخ، جرج كامرون.

10-*- دنياي گمشده عيلام، والتر هينتس.

11- *- تاريخ ايلام، آميه، ترجمه شيرين بياني.

12- تاريخ و تمدن عيلام، دكتر مجيدزاده.

13- *- تاريخ ماد، دياكونوف.

14-تاريخ شاهنشاهي هخامنشي، اومستد.

15- تاريخ ايران كمبريج ج 3، بخش اول.

16- *- اشكانيان، دياكونف.

17- *- پارتيان، مالكوم كالج.

18- *- ايران در زمان ساسانيان، كريستين سن، ترجمه رشيد ياسمي، ويرايش جديد.

19-تاريخ و تمدن ساساني، تورج دريايي.

20- نقد و منابع تاريخ ايران پيش از اسلام، مريم ميراحمدي.

21- *- مجموعه كتاب هاي دكتر اردشير خداداديان به اختصار مطالعه شوند. هخامنشيان، سلوكيان، اشكانيان و …

22- شاهنشاهي اشكاني، ترجمه ثاقب فر، انتشارات ققنوس.
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: سلسله پادشاهان

پست توسط رونین »

سورنا_ سردار اشکانی- اشکانیان- معرفی سرداران- قسمت اول

سورنا (سورن پهلو) یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ در زمان اشکانیان است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و رومیها را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار با شکستگی سخت و تاریخی روبرو ساخت.

او جوانی بود آریایی، خردمند، نیکوچهره، تنومند، دلیر، بلندبالا، با موی بلند و ظریف که پیشانیبندی به سبک ایرانیان باستان بر سر میبست.وی از خاندان سورن یکی از هفت خاندان معروف ایرانی (در زمان اشکانیان و ساسانیان) بود. سورن در زبان فارسی پهلوی به معنی نیرومند میباشد. (نمونه دیگر این واِِژه در کلمه اردیسور آناهیتا یعنی ناهید بالنده و نیرومند بکار رفته است.)

از دیگر نام آوران این خاندان وینده فرن (گندفر) است که در سده نخست میلادی استاندار سیستان بود؛ قلمرو او از هند و پنجاب تا سیستان و بلوچستان امتداد داشت. برخی پژوهشگران او را با رستم دستان قهرمان حماسی ایران یکی میدانند. ذکر نام رستم در منظومه پهلوی اشکانی درخت آسوریک ارتباط او را با اشکانیان نشان میدهد.

ژول سزار (Julius)، پومیه (Pompee) و کراسوس (crassus) سه تن از سرداران و فرمانروایان بزرگ روم بودند که سرزمینهای پهناوری را که به تصرف دولت روم در آمده بود، به طور مشترک اداره می کردند. آنها در سوم اکتبر سال 56 پیش از میلاد در نشست لوکا (Luca) تصمیم حمله به ایران را گرفتند.


کراسوس فرمانروای بخش شرقی کشور روم آن زمان یعنی شام(سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، سودای چیرگی برایران، دستیابی به گنجینه های ارزشمند ایران و سپس گرفتن هند را در سر می پروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. وی فاتح جنگ بردگان و درهم کوبنده اسپارتاکوس سردار قدرتمند انقلاب بردگان بود.

کراسوس (رییس دوره ای شورا) با سپاهی مرکب از42 هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان رابرعهده داشت به سوی ایران روانه شد و ارد (اشک13) پادشاه اشکانی ،سورنا سردار نامی ایران را مامور جنگ با کراسوس و دفع یورش رومیها کرد. نبرد میان دو کشور در سال 53 پیش از میلاد در جلگه های میان رودان (بین النهرین) و در نزدیکی شهر حران یا کاره (carrhae) روی داد. در جنگ حران، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و به یاری سواران پارتی که تیراندازان چیره دستی بودند، توانست یک سوم سپاه روم را نابود و اسیر کند. کراسوس و پسرش فابیوس Fabius (پوبلیوس) دراین جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومیها موفق به فرار گردیدند.

روش نوین جنگی سورنا، شیوه جنگ وگریز بود. این سردار ایرانی را پدیدآورنده جنگ پارتیزانی (جنگ به روش پارتیان) در جهان میدانند. ارتش او دربرگیرنده زره پوشان اسب سوار، تیراندازان ورزیده، نیزه داران ماهر، شمشیرزنان تکاور و پیاده نظام همراه با شترهایی با بار مهمات بود.

افسران رومی درباره شکستشان از ایران به سنای روم چنین گزارش دادند:

سورنا فرمانده ارتش ایران در این جنگ از تاکتیک و سلاحهای تازه بهره گرفت. هر سرباز سوار ایرانی با خود مشک کوچکی از آب حمل میکرد و مانند ما دچار تشنگی نمیشد. به پیادگان با مشکهایی که بر شترها بار بود آب و مهمات می رساندند. سربازان ایرانی به نوبت با روش ویِِژهای از میدان بیرون رفته وبه استراحت میپرداختند. سواران ایران توانایی تیر اندازی از پشت سر را دارند. ایرانیان کمانهایی تازه اختراع کردهاند که با آنها توانستند پای پیادگان ما را که با سپرهای بزرگ در برابر انها و برای محافظت از سوارانمان دیوار دفاعی درست کرده بودیم به زمین بدوزند. ایرانیان دارای زوبینهای دوکی شکل بودند که با دستگاه نوینی تا فاصله دور و به صورت پیدرپی پرتاب می شد. شمشیرهای آنان شکننده نبود. هر واحد تنها از یک نوع سلاح استفاده می کرد و مانند ما خود را سنگین نمی کرد. سربازان ایرانی تسلیم نمیشدند و تا آخرین نفس باید میجنگیدند. این بود که ما شکست خورده، هفت لژیون را به طور کامل از دست داده و به چهار لژیون دیگر تلفات سنگین وارد آمد.

جنگ حران که نخستین جنگ بین ایران و روم به شمار میرود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومیها پس از پیروزیهای پی درپی برای اولین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند و این شکست به قدرت آنان در دنیای آنروز سایه افکند و نام ایران را بار دیگر در جهان پرآوازه کرد و نام دولت پارت و شاهنشاهی اشکانی را جاودانه ساخت.

همانگونه که دولت بزرگ هخامنشی در مرزهای خود در باختر برای نخستین بار با گسترش و کشورگشایی یونان برخورد کرد و پیشرفت یونان را درشرق و آسیا متوقف گردانید، دولت جهانگیر روم نیز در پیشرفت مرزهای خود درخاور، با سد قدرتمند ایرانی روبرو شد و از آن زمان به بعد گسترش و توسعه آن دولت در آسیا، پایان پذیرفت.

پس از پیروزی سورنا بر کراسوس و شکست روم از ایران، دولت مرکزی روم دچار اختلاف شدید شد. پس از این جنگ نزدیک به یک قرن، رود فرات مرز شناخته شده بین دو کشور گردید و مناطق ارمنستان، ترکیه، سوریه، عراق تبدیل به استانهایی از ایران گردیدند. رومیها برای جلوگیری از شکستهای آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند به وجود سواره نظام درسپاه خود توجه بیشتری بنمایند.

بد نیست یادآوری شود که سورنا پس از شاه مقام اول کشور را داشت؛ وی ارد را به تخت سلطلنت نشانید و به سبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری شاهنشاه ایران کمربند شاهی را به کمر پادشاه بست. او به هنگام گرفتن شهر سلوکیه نخستین کسی بود که برفراز دیوار دژ شهر برآمد و با دست خود دشمنانی را که مقاومت میکردند بزیر افکند. سورنا در این هنگام بیش از 30 سال نداشت.

مرگ سورنا ، باعث شد اروپائیان مرگ او را برگردن اشک سیزدهم بیافکنند تا بدین گونه انتقام از پادشاه مقتدر امپراتوری ایران بگیرند . و متاسفانه این دسیسه کارگر افتاد بگونه ای که زخم این نیرنگ سپاه ایران را ضعیف و ضعیف تر نمود . و تا پایان دوره سلسله اشکانی دیگر سپاهی به اقتدار و بزرگی دوران اشک سیزدهم پدید نیامد .

سایت داستان های تاریخ
ویکیدا
اشکانیان
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: سلسله پادشاهان

پست توسط رونین »

هترا- بناهای اشکانیان- معرفی بنا-

تغيير مكرر مرزهاي جغرافيايي از مشخصه‌هاي بارز تاريخ طولاني ايران است. در طول تاريخ اين سرزمين كهن، مرز‌هاي سياسي و فرهنگي بارها تغيير شكل داده‌اند، به دفعات پيشروي كرده و يا پس نشسته‌اند و در هر عقب نشيني بخشي از آثار و ميراث ايران را در سرزمين‌هاي دور به يادگار گذاشته‌اند. هترا نيز از جمله همين ميراث ايراني است كه اكنون كيلومترها دورتر از مرزهاي سياسي امروز ايران، داخل خاك عراق واقع شده است.

شهر هترا كه در معماري و فرهنگ آن آميزه‌اي از سه تمدن ايراني، يوناني و رومي به چشم مي‌خورد، مهم‌ترين محوطه باستاني به جا مانده از دوران اشكانيان است.

اهميت هترا وقتي آشكارتر مي‌شود كه بدانيم هيچ بنا يا محوطه‌اي با اين درجه از اهميت از دوران اشكانيان در داخل مرزهاي ايران باقي نمانده است. اين شهر باستاني در مركز استپ‌هاي خشك شمال الجزيره، واقع در منطقه بين رودهاي دجله و فرات، واقع شده است. با توجه به معيارهاي امروز، هترا در 290 كيلومتري شمال غرب بغداد و 105 كيلومتري جنوب غرب موصل قرار گرفته است، اما در دوران باستان اين شهر در فاصله 50 كيلومتري شمال غرب پايتخت آشور باستان واقع شده بود. هترا از اوايل قرن اول ميلادي قلمرو حكمراني يك سلسله محلي بوده است.


موقعيت جغرافيايي اين محل كه در مرز بين امپراتوري اشكاني و روم و در مسير مهم كاروان‌هايي كه از سمت شرق به سوي سوريه، پترا ( در رادن)، بعلبك (در لبنان) و آسياي صغير مي‌رفتند و همچنين اتصال اين شهر به شبكه راه‌هاي روم، سلسله حاكم بر اين شهر و البته خود اين شهر را قدرتمند ساخته و موجب شده بود كه روز به روز بر قدرت اين شهر و حاكمانش افزوده شود. در نتيجه اين تحولات هترا كه در ابتدا يكي از هجده ايالت امپراتوري اشكاني بود تبديل به قلمرو كوچك و نسبتاً مستقلي مي‌شود كه از شهر هترا و محيط پيرامونش تشكيل شده بوده است.

در دوران اشكانيان كه ايران به صورت ملوك الطوايفي اداره مي‌شد، حكمرانان اين شهر شاه خوانده مي‌شدند و در سلسله مراتب پايين‌تر از شاه اشكاني كه شاه شاهان خوانده مي‌شد، جاي مي‌گرفتند. شواهد باستان‌شناسي و ترجمه متن كتيبه‌هاي موجود در اين شهر نشان مي‌دهند كه هترا در قرن دوم ميلادي رونق گرفته و در همان دوران به ميزان چشمگيري بر وسعت‌اش افزوده شده است. بر اساس همين شواهد، دوران رونق هترا بسيار كوتاه بوده و تنها اندكي بعد با سقوط اين شهر و تصرف آن به دست ساسانيان، هترا براي هميشه خالي از سكنه مانده است.

وجود اين شهر در گزارش‌هاي باستاني مانند گزارش آميانوس مارسلينوس، تاريخ نگار رومي ذكر شده است. اين مورخ كه در سال 363 ميلادي از بقاياي اين شهر ديدن كرده است مي‌نويسد «هترا از مدت‌ها پيش ويران و متروك مانده است. اين شهر داراي ديواري گرد و مدور و ضخيم است و بواسطه برج و باروهايي كه در فواصل معيني بنا شده‌اند استحكام مي‌يافته است و با خندقي عميق و پهن كه شهر را در احاطه دارد محافظت مي‌شده است.


محيط شهر متجاوز از سه ميل است و در وسط آن آثار كاخ سلطنتي ديده مي‌شود». ياقوت حموي، جغرافي‌دان مسلمان نيز كه بين سال‌هاي 575 تا 626 هجري قمري مي‌زيسته بقاياي اين شهر را ديده و گزارش‌هاي جالب توجهي درباره آن نوشته است. خرابه‌ها و بقاياي شهر مذكور توسط جهانگردان اروپايي قرن نوزدهم و مشخصاً ابتدا توسط جي راس در سال 1836 و يا 1837 كشف شد. اولين بررسي‌هاي دقيق و علمي و ثبت اطلاعات مربوط به اين محوطه باستاني توسط والتر آندريا، بين سال‌هاي 1906 تا 1911 انجام شد. او از اعضاي تيم باستان‌شناسان آلماني بود كه در بقاياي آشور كه در همان حوالي قرار داشت، مشغول حفاري بودند.

نخستين و تنها حفاري‌هاي سازمان دهي شده در اين محوطه از سال 1955 به بعد توسط مقامات دولتي عراق صورت گرفتند كه آن هم بيشتر روي قسمت معبد بزرگ هترا متمركز بود. در حفاري‌هاي بعدي اين محوطه كه بين سال‌هاي 1950 تا 1960 انجام شد باستان‌شناسان موفق شدند قسمت‌هاي زيادي از اين شهر باستاني را از زير خاك بيرون بياورند كه براي مثال مي‌توان به دوازده معبد جديد، مكان‌هاي زيارتي كوچك‌تر، دروازه شمالي شهر و چندين مقبره اشاره كرد.

نام اين شهر آن طور كه در متون كتيبه‌هاي هترايي آمده است در زبان آرامي به صورت «هُتَر» يا «هُآتَرا» است كه به نظر مي‌رسد بيشتر به معناي محيط بسته، حصار و يا پرچين باشد و نشانگر اين مطلب است كه اين شهر در واقع محلي محصور و حفاظت شده بوده است.

علي‌رغم اين كه برخي از محققان معتقدند سكونت و تمدن در اين ناحيه از دوران آشوري‌ها و يا نهايتاً از دوران هخامنشيان آغاز شده است، اما تا كنون هيچ مدركي دال بر وجود شهر هترا پيش از دوران اشكاني به دست نيامده است و چنين ادعاهايي همگي مبتني بر فرضيات هستند. نام اين شهر براي اولين بار در سال 117 ميلادي در گزارش تراجان، پادشاه روم كه به بين النهرين لشگر كشي كرده بود، ثبت شده است. تراجان كه به قصد گسترش مرزهاي امپراتوري روم به لشگركشي پرداخته بود، تا كرانه‌هاي رود دجله پيش رفت و از كناره آن به سمت جنوب حركت كرد و تمامي سرزمين‌هاي اين ناحيه تا خليج فارس را به تصرف خود در آورد و حتي تا نزديكي تيسفون، پايتخت اشكانيان نيز پيشروي كرد.

او هنگام بازگشت به هترا (هتروس) يورش برد اما حمله او بي‌حاصل بود و پس از مدتي محاصره هترا به دليل كمبود آب، هيزم و علوفه شكسته شد. اين همان سرنوشتي بود كه انتظار امپراتور سپتيميوس مي‌كشيد. او نيز هشتاد سال بعد از تراجان، به بهانه حمايت بارسمياس شاه هترا از پسنيوس، رقيب او، در سال‌هاي 193 و 197 دوبار اين شهر را محاصره كرد، ولي كاري از پيش نبرد.

پس از اين دوران و درست تا پايان قرن دوم هترا به اوج رونق و قدرت خود رسيد و تبديل به يكي از زيباترين شهرهاي مشرق زمين شد. اما دوران رونق هترا چندان به طول نيانجاميد و با انقراض خاندان آرساسي‌ها، خاندان حاكم بر هترا، به دست ساسانيان همه چيز در هترا تغيير كرد. گزارش برخي از تاريخ نگاران رومي نشان مي‌دهد كه در سال‌هاي اوليه حكومت ساسانيان، هترا در مقابله ايران و روم با روميان متحد شد و ارتشيان امپراتور گرديانوس سوم حدود سال 230 ميلادي در اين شهر مستقر شدند. همين مسئله پادشاهان ساساني را به تسخير هترا تحريك كرد.

اردشير اول، شاهنشاه ساساني نيز در اولين تلاش خود در حصر اين شهر در حدود سال 220 ميلادي شكست خورد و به سرنوشت ساير محاصره كنندگان اين شهر دچار شد. اما سرانجام در سال 240 و يا 241 ميلادي اين شهر به دست جانشين اردشير، شاپور اول تسخير شد. شاپور در اولين سال تاج گذاري‌اش به اين پيروزي نايل آمد. سقوط هترا كه نهايتاً منجر به متروك ماندن ابدي اين شهر شد، بعدها آميخته به افسانه و داستان و در حالي كه هنوز رگه‌هايي از حقيقت را در خود داشت به كرات در داستان‌هاي عربي و فارسي نقل شد كه از آن جمله مي‌توان به كتاب‌هاي تاريخ طبري و تاريخ مسعودي اشاره كرد.

در اين ميان داستان «نازميرا» شاهزاده خانم هترايي كه به خاطر عشق‌اش، به شهر هترا خيانت كرد به ادبيات غرب نيز راه پيدا كرد و دست ماية خوبي براي هانس كريستين اندرسن، نويسنده مشهور دانماركي در داستان «شاهزاده خانم و نخود» فراهم آورد. از بين اشيائي كه تا كنون در اين محوطه كشف شده‌اند مي‌توان به 500 لوح اشاره كرد. اين الواح به خط و زبان آرامي نوشته شده‌اند و بر برخي از آنان تاريخ سلوكي حك شده است. تاريخ‌هاي حك شده سال‌هاي بين 409 (97 و يا 98 ميلادي) تا 549 سلوكي (237-238 ميلادي) را نشان مي‌دهند.

بيشتر اين الواح نوشته‌هاي يادبود، نذورات، نوشته‌هاي الواح مقابر و يا لوح يادبود بناي ساختمان‌ها هستند و همگي به زبان آرامي ميانه و گويش محلي شرق بين‌النهرين و با رسم‌الخط آرامي ميانه يعني با استفاده از 22 حرف نوشته شده‌اند. علاوه بر اين متون آرامي نوشته‌هايي به خط و زبان يوناني و لاتين نيز در هترا پيدا شده‌اند كه هنوز مطالعات لازم روي آن‌ها صورت نگرفته است. در كنار اين نوشته‌ها مي‌توان از سكه‌هاي مسي و نقره‌اي بسياري نيز در زمره اشيا مكشوفه در هترا نام برد. متون به دست آمده از اين شهر شامل اسامي بسياري از قبيل نذر كنندگان، بنيان‌گذاران، حكمرانان و مسئولين رسمي مي‌شود. در كنار نام‌هاي سامي كه عموماً اسامي آرامي و عربي هستند، تعداد زيادي از اسامي ايراني مانند آسپاد، افراهتا، ميترا، مهرداد، ماني و تيرداد نيز قرار دارند كه در واقع نمونه‌اي از بافت جمعيتي اين شهر را به ما نشان مي‌دهند.

اكنون مسلم است كه اكثريت ساكنان اين شهر را اقوام سامي يعني آرامي‌ها و اعراب تشكيل مي‌داده‌اند و چنان كه در الواح مكشوفه آمده است حاكم هترا را با لقب «ملك‌الاعراب» كه به معناي شاه اعراب است، مي‌شناخته‌اند. خوشبختانه به لطف همين الواح باستان‌شناسان توانسته‌اند نام بسياري از شاهان هترا را پيدا كرده و ارتباط بين آن‌ها و موقعيت‌شان را در سلسله پادشاهان اين شهر مشخص كنند.

علاوه بر اين باستان‌شناسان از طريق همين الواح موفق شده‌اند كه نام خدايان اين شهر از جمله نام امه (يا شمش) خداي خورشيد را نيز كشف كنند. اين خدا نزد مردم هترا از ارج و منزلت ويژه‌اي برخوردار بوده و خداي نگهبان شهر هترا شمرده مي‌شده است به نحوي كه در بعضي از نوشته‌ها به شهر هترا به صورت «هتراي امه» اشاره شده است.

اما در كل مذهب مردم هترا بيشتر به مذهب خواهر خوانده اين شهر در سوريه يعني به مذهب مردم پالميرا شباهت داشت چرا كه در اين جا نيز اديان رايج آميزه‌اي از مذاهب بين‌النهرين باستان، مذاهب ايراني و مذاهب يوناني ـ رومي بودند. درباره برج و باروي هترا مي‌توان گفت كه اين شهر در دو ديوار مدور هم مركز به شعاع 2 كيلومتر و محيط قريب 6 كيلومتر محصور شده بود.

هنگامي كه دشمن موفق مي‌شد و از يكي از اين ديوار‌ها عبور مي‌كرد تازه با ديواري جديد و خندقي كه در فاصله بين دو ديوار حفر شده بود مواجه مي‌شد. اين ديوارها كه از خشت‌هاي گلي ساخته شده بودند حدود 10 متر ارتفاع و 3 متر پهنا داشتند و درواقع يك چند ضلعي بزرگ مي‌ساختند كه به شكل دايره به نظر مي‌رسيد.

حصار اين شهر داراي 4 دروازه، 11 بارو، 28 برج بزرگ و 160 برج كوچك بود. در مركز اين شهر بناي مستطيل شكل بسيار بزرگي قرار داشت كه تمنوس خوانده مي‌شد. اين بنا كه در حقيقت مجتمعي از معابد مختلف بود از اطراف در ديوارهاي بلندي محصور شده و فضاي داخلي آن به وسيله ديوارهاي كوچكتر به هفت قسمت با اندازه‌هاي مختلف تقسيم شده بود. اما اين فضاهاي داخلي فضاهاي بسته‌اي نبودند بلكه به صورت ايوان‌هاي مسقفي رو به شرق ساخته شده بودند و تيرهاي استوانه‌اي شكل بلندي سقف آن‌ها را بالا نگه مي‌داشتند.

وجود چنين ساختمان‌هايي باعث شد افرادي نظير ارنست هرتزفلد به اين نتيجه برسند كه احتمالاً ساكنان اين شهر در اين اماكن چادر برپا كرده و در اين چادرها به شيوه صحرانشينان عرب زندگي مي‌كردند. او به اين نتيجه رسيده بود كه شيوه ساخت اين ساختمان‌ها با ورود اشكانيان به اين ناحيه به سرعت در اين منطقه رواج يافته بود و ساكنان محلي اين نقطه هنوز خود را با زندگي در اين ساختمان‌ها وفق نداده بودند. زيارتگاه اصلي هترا كه در مركز اين بناي معروف به تمنوس قرار گرفته به معبد بزرگ و يا ايوان بزرگ مشهور است.

معبد امه (يا همان شمش) خداي خورشيد نيز درست در كنار آن قرار دارد. در اين محل و در ناحيه مركزي هترا علاوه بر اين دو معبد كه به خدايان هترايي تعلق داشتند معبدي هلنيستي (يوناني) با مجسمه‌هاي خدايان رومي و يوناني از جمله آپولو (كه در فرهنگ هترايي بالمارين خوانده مي‌شد)، پوسيون، اروس، هرمس و فورتونا نيز قرار داشت. معبد شهيرو، ايزدبانوي ستاره صبح نيز از ديگر ساختمان‌هاي مهم اين مجموعه بوده است. علاوه بر اين‌ها معبد ديگري نيز در ناحيه مركزي هترا وجود دارد كه محققان هنوز درباره آن به توافق نرسيده‌اند اما چنين به نظر مي‌رسد كه اين معبد زماني به پيروان آيين ميترايي تعلق داشته است.

از آن جايي كه مركز اين شهر به معابد خدايان گوناگون تخصيص داده شده و هيچ اثري از وجود كاخ شاهي در اين ناحيه به چشم نمي‌خورد بعضي محققان به اين نتيجه رسيده‌اند كه اين شهر يك شهر مذهبي و مقدس بوده و نوعي حكومت مذهبي بر آن حكمراني مي‌كرده است. با اين حال نمي‌توان انكار كرد كه هترا قدرت و توان مالي و رونق اقتصادي‌اش را مديون نقش اين شهر به عنوان يك مركز تجاري بوده است. امروزه از طريق الواح و نوشته‌هاي بر جا مانده مي‌دانيم كه معبد اصلي و معبد امه (يا شمش) اوايل قرن دوم ميلادي ساخته شده‌اند. معابد كوچك‌تر و زيارتگاه‌هايي كه به شيوه يوناني ساخته شده‌اند بايد از قدمت بيشتري نسبت به اين بنا برخوردار باشند.


تصویر


تصویر


تصویر

تصویر

تصویر

سایت دیزاین - بوکان
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: سلسله پادشاهان

پست توسط رونین »

سلسله اشکانیان Parthian Empire

250 ) ق . م - 224 م )

اشکانیان که از قوم پارت بودند از ایالت پارتیا که مشتمل بر خراسان فعلی بود برخاستند . نام سرزمین پارت در کتیبه های داریوش پرثوه آمده است که به زبان پارتی پهلوه می شود .

 چون پارتیان از اهل ایالت پهله بودند ، از این جهت در نسبت به آن سرزمین ایشان را پهلوی نیز می توان خواند .
ایالت پارتیها از مغرب به دامغان و سواحل جنوب شرقی دریای خزر و از شمال به ترکستان و از مشرق به رود تجن و از جنوب به کویر نمـک و سیستــان محـدود می شد .

قبایل پارتی در آغاز با قوم داهه که در مشرق دریای خزر می زیستند در یک جا سکونت داشتند و سپس از آنان جدا شده در ناحیة خراسان مسکن گزیدند .
تمدن و فرهنگ اشکانی  
 دورة اشکانی 470 سال امتداد داشت . در اوایل این دوره که تقریباً یک صد سال دوام یافت ، اشکانیان به تحکیم مبانی دولت جوان خود پرداختند و دولت یونانی باختر را در شرق و دولت یونانی سلوکی را در غرب مغلوب نمودند . در اواسط دورة اشکانی که روزگار عظمت ایشان است ، شاهان آن سلسله با بهره مندی در برابر رومیان و مردمان نیمه متمدن آریایی که سکها خوانده می شدند ، می جنگیدند و خود را در عظمت به پای دولت روم رسانیدند . اشکانیان در اواخر عصر خود ، روی به انحطاط گذاشتند و سرانجام به دست ساسانیان منقرض گشتند و مرکز قدرت از خراسان به فارس منتقل گشت .
حدود کشور اشکانی در دورة عظمت آن از طرف مغرب به رود فرات ، و از مشرق پنجاب و سند ، و از طرف جنوب خلیج فارس و دریای عمان و اقیانوس هند ، و از شمال کوههای هیمالایا و رود سیحون و دریای خزر و کوههای قفقاز بوده است .
(این موارد قبلا هم در لابه لای پست ها ارسال شده است رونین) 
شاه در دورة اشکانی : اساس سلطنت در دورة اشکانی بر ملوک الطوایفی بود . شاهنشاهان ایشان خود را شاه ممالک و به زبان یونانی بازیلوس بازی لئون Bosileus Basilion یعنی ، شاه شاهان می خواندند .

علاوه بر شهربانان که نمایندة شاهنشاه در استانها بودند ویسبذان یا تیولداران نیز وجود داشتند که قسمتی از ولایات را که ویس خوانده می شد به طور تیول به آنان واگذار شده بود .

 ً نه تنها فرمانروایانی که از نسل شاهان بودند ، عنوان شاه داشتند بلکه هر یک از ایالات هیجده گانة اشکانی نیز پادشاه داشتند که او را به پهلوی کذک خوذای یعنی کدخدا می نامیدند . شاهنشاه اشکانی همواره با دو مجلس که یکی شورای خاندان سلطنتی و دیگری مجلس ریش سفیدان یا سنا بود مشورت می کرد . 
ظاهراً مجلس سومی هم وجود داشت که از ائتلاف آن دو مجلس در مواقع ضروری تشکیل می شد که آن را مهستان می نامیدند . مجلس مهستان همیشه پسر شاه را به جای او برمی گزید و گاهی برادر شاه یا عموی او را به سلطنت بر می داشت .

 زبان پارتها از خانوادة زبانهای هند و اروپایی و از دستة زبانهای ایرانیمیانه است و آن زبانی است که به نام پهلوی معروف گردیده است .
زبان پهلوی شمالی را پارتی یعنی اشکانی و زبان پهلوی جنوبی را پارسیک یا پهلوی ساسانی می نامند .
 
 سکه های پارتی فقط از نقره و برنج بود و در زمان آنها پول طلا تنها از راه بازرگانی به ایران وارد می شد . واحد پول اشکانیان « درخم » نام داشت. سکه های نقره اشکانی عبارت از یک درهمی و چهاردرهمی است که ضرب آنها بیشتر در شهرهای یونانی بین النهرین بعمل می آمده است . 
بازرگانی و راهها :

 اشکانیان علاوه بر اینکه خود با روم و چین و ممالک دیگر به تجارت می پرداختند ، کشور ایشان نیز از لحاظ اینکه سر راه مشرق و مغرب واقع شده بود از نظر ترانزیت موقعیت مهمی را در اقتصاد دنیای قدیم داشت . مهمترین شاهراههای بازرگانی آن دوره از سر حــدات چین آغاز شده و از فلات ایران عبور می کرد و به بین النهرین منتهی می شد . 
 کاروانهای بازرگانی شرق و غرب در محلی موسوم به « برج سنگی » که در آسیای مــرکزی قرار داشـت تلاقی می کردند و از جنوب افغانستان گذشته به هند می رفتنــد . این راه را جادة ابریشم می خواندند . اشکانیان از بازرگانی حمـایـت مـی کردند زیرا عوارض گمرکی که از این راه عاید خزانة دولت می شد رقم بزرگی را تشکیل می داد . 
 کشاورزی : در زمان اشکانیان کشاورزی رواج فراوان داشت . یکی از طرق آبیاری حفر قنات یا کاریز بود . اراضی کشور بیشتر سرزمینهایی بود که به عنوان تیول به ویسبذان داده بودند . کشاورزی بیشتر به دست بردگان اداره می شد که آنان را بندک ( بنده ) می خواندند . بردگان بردو نوع بودند : دسته ای که همیشه در بندگی می ماندند و دستة دیگر که آنشهریک خوانده می شدند . از این بردگان غالباً در امور کشاورزی استفاده می شد و آنان می توانستند بر اثر فعالیت از دسترنج خویش ، خود را آزاد کنند و از محصول کشاورزی استفاده نمایند . درهنگام انتقال اراضی کشاورزی به مالکان جدید ، کشاورزان و بردگان نیز با زمین یکجا فروخته می شدند . 
اشكانيان مخترع پيل الكتريكي

آيا ايرانيان مخترع پيل الكتريكي بوده اند؟

 تا چند سال پيش همه تصور ميكردند كه پيل الكتريكي را نخستين بار دانشمند ايتاليايي لوييجي گالواني در سال 1786 اختراع كرد.گالواني از قرار دادن دو فلز در آب نمك جريان برق بدست آورد. چقدر مايه تعجب است وقتي ميبينيم كه بر حسب تصادف ،گالواني هم براي ساختن پيل همان فلزهايي را استفاده كرد كه 1800 سال پيش از وي ايرانيان براي ساختن پيل بكار برده بودند. پيل مورد استفاده ايرانيان در قريه اي در اطراف بغداد به دست آمده است.باستان شناساني كه در آثار تمدن اشكانيان حفاري ميكردند در كلبه يك كاهن يا كيمياگر ايراني تعداد زيادي از اين پيلها به دست آوردند. بايد در نظر داشت كه در زمان فرمانروايي اشكانيان كه از 250 سال قبل از ميلاد مسيح تا 226 سال بعد از ميلاد ادامه داشت قسمت مهمي از كشور فعلي عراق و منجمله نواحي بغداد جز امپراطوري ايران محسوب مي شد. براي نخستين بار يك باستانشناس آلماني به نام ويلهلم كونيك يك پيل الكتريكي اشكانيان را 20 سال پيش در مرز عراق و ايران كشف كرد و هنگامي كه آن را به موزه برلين برد مشاهده كرد كه دوستانش نير قطعات شكسته و خورد شده نظير اين پيل را پيش تر به موزه آورده اند.  

 باستان شناس آلماني پس از مدتي حدس زد كه شايد اين جسم عجيب يك پيل الكتريكي بوده است ولي دوستانش در اين مورد ترديد داشتند تا آنكه او پس از ساليان دراز تحقيق عاقبت موفق شد در خرابه هاي شهر سلوكيه متعلق به اشكانيان آلات ديگري كشف كند كه حدس قبلي او را تاييد نمود. اين دانشمند در حفاري هاي خود مقدار زيادي از اين پيلها را پيدا كرد كه به وسيله ميله هاي برنزي به يكديگر متصل بودند و در آخر فقط دو سيم از تركيب آنها بوجود آمده بود و سر اين دو سيم به دستگاه ديگري فرو رفته بود.  
 كونيك مشاهدات خود را در كتابي منتشر ساخت.تا آنكه افكارش در سراسر جهان پخش شد و پس از آزمايشهاي فراواني كه در اين مورد به عمل آمد ، سرانجام چندي پيش يك مهندس امريكايي به نام ويلاردگري ثابت كرد كه اين دستگاه عجيب را اشكانيان براي آب دادن فلزات بخصوص طلا و نقره بكار مي برده اند. گري در گزارش خود مي نويسد:«اشكانيان از اتصال اين پيلها به يكديگر مقدار قابل توجهي نيروي برق بدست مي آوردند و آن را به وسيله دو سيم وارد دستگاه آبكاري كرده و با استفاده از املاح طلا و نقره ، دستبند ها و زينت آلات خود را آب طلا و نقره ميدادند كه امروز گالوانو پلاستي يا آبكاري الكتريكي مي نامند.» در آن زمان كيمياگران و جواهرسازان باستاني كه به اينكار مي پرداختند ساختمان پيل را نيز مانند ساير معلومات خويش به عنوان يك راز مگو تلقي كرده و جز به اهل فن به كسي ابراز نمي داشتند و در نتيجه از اين اختراع جز كاهنها و كيمياگران ، ديگران اطلاع نداشتند 

سایت دیار کهن
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
ارسال پست

بازگشت به “تاريخ ايران”