مصــــعب بن زبیر که بود؟

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 3101
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۸۵, ۴:۲۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 19718 بار
سپاس‌های دریافتی: 21369 بار

مصــــعب بن زبیر که بود؟

پست توسط SAMAN »

مصعب بن زبیر از افراد مشهور صدر اسلام، حاکم بصره و قاتل مختار ثقفی است.

پدرش: زبیر بن عوام، پسرعمو پیامبر اکرم (ص) و از سران فتنه در جنگ جمل در زمان علی علیه السلام.

برادرش: عبدالله بن زبیر، اولین حاکم «آل زبیر»، که حکومت حجاز داشت.
مصعب، از نوجوانی در دستگاه حکومتی برادرش عبدالله، که بر حجاز (مکه) حاکمبود، رشد کرد و در کنار او روزگارش را می گذراند و در وقایعی که برایخلافت، پیش می آمد، شاهد بود. تا زمانی که از طرف برادر، فرماندار و والیبصره شد.


از مهمترین حوادث زندگی مصعب، رویارویی او با مختار ثقفیمی باشد. در زمان قیام «مختار»، اغلب قاتلان حادثه کربلا، به بصره فرارکرده و مخصوصا اشراف و بزرگان کوفه در همان راستا، به بصره رفته و بهمصعب، پناهنده شدند و مصعب از آنها استقبال و حمایت کرد، تا جایی که پس ازمدتی آن شهر، پایگاه دشمنان خدا و جانیان شد. او با پشتیبانی آنها (اشرافو سران کوفه) و برادرش عبدالله بن زبیر، توانست بر عراق (بصره و کوفه)،مسلط شود و آنها را به زیر نفوذ خود درآورد و به جنگ مختار برود.

نبرد مصعب با مختار
چند سال بعد از حادثه کربلا و شهادت حضرت حسین بن علی (ع) یعنی سال 66هـ.ق مختار ثقفی قیام کرد و به خونخواهی آنحضرت و یارانش برخاست. در اینقیام «ابراهیم فرزند مالک اشتر»، از قبیله مذحج، فرمانده سپاه مختار و عدهبسیاری از قبیله «همدان»، مختار را همراهی کردند و گروه کثیری از «موالی»(و ایرانیانی که در کوفه از سالهای قبل بودند) همراه او شدند و علیهنیروهای «ابن زیاد» و سپاه شام، جنگیدند و در این جنگ عبیدالله بن زیادفرمانده سپاه شام و «حصین بن نمیر» و عده زیادی از بزرگانشان به هلاکترسیدند و مختار و یارانش پیروز شده و بر کوفه و عراق مسلط شد و با اینپیروزی توانست، قاتلان امام (ع) و کربلا را تحت تعقیب قرار داده و آنها رابه شدیدترین وجهی به سزای اعمالشان برساند، او خانه هاشان را خراب واموالشان را می گرفت و به یکی از ایرانیانی که در خدمتش بود، می بخشید.

در چنین موقعیتی اکثر اشراف و بزرگان کوفه به بصره فرار کرده و به «مصعببن زبیر» پناهنده شدند. این فراریان کوفه، که به نقل تاریخ حدود 10000 نفرمی باشند در بصره جمع شده بودند و «مصعب» را تحریک و وادارش کردند تا درمقابل مختار، بپا خاسته و او را سرکوب کند و کوفه را از تحت سلطه زبیری هادرآورد. در بین این فراریها، محمد بن اشعث از قاتلان امام حسین (ع) بود کهبه عنوان یکی از فرماندهان زبیر، مصعب را دائما تحریم می کرد، و با تبلیغمردم را از حمایت مختار باز می داشت.

از طرفی، «ابراهیم اشتر[COLOR=#0070c0]»  که قبلا از والیان مختار در موصل بود و آنجاحاکمیت داشت، آنروز دیگر حاضر به بازگشت به کوفه برای پشتیبانی مختار نشد،هرچند که مختار تلاش کرد تا مردم کوفه را بسیج و در مقابل زبیری ها قد علمکند، اما زبیری ها خواستار آن بودند که نیروهای مختار ثقفی با «عبدالله بنزبیر» برادر مصعب به عنوان «امیرالمؤمنین» بیعت نمایند.

اما یاران مختار هم می گفتند شما باید با مختار بیعت نموده و خلافترا به «آل رسول»، واگذارید. لذا درگیری شد و مصعب همراه بیشتر مردم بصرهبه رویارویی سپاه مختار آمد و دو گروه با هم جنگیدند و این درگیری و جنگبه نفع مصعب و لشگریانش شد و عده ای از یاران مختار فرار و عده زیادی کشتهشدند و مختار و سپاهش به کوفه عقب نشینی کردند. مصعب او را تعقیب کرد وزمانیکه مختار در قصر حکومتی مخفی شد، مصعب او را محاصره نمود و بالاخرهبعد از مدتی زد و خورد از دو طرف و درگیری سرانجام مختار در جنگ توسط 2برادر از یاران مصعب کشته شد.[HIGHLIGHT=#fac08f] آنها آنقدر بر او شمشیر زدند تا بر زمینافتاد و سرش را بریدند و نزد مصعب برده و 30000 درهم جایزه گرفتند، به سال67 هـ.ق این واقعه رخ داد. 

نگاهی به برخی جنایات او (مصعب)
1- در مورد او نقل شده که دائما در پی قتل شیعیان بوده است. (ص 576 تاریخ خلفا به نقل «انساب الاشراف»)

2- مصعب دو همسر مختار به نام های ام ثابت و عمره را احضار کرد و گفت تااز مختار بیزاری جویند. ام ثابت، اینکار را کرد ولی عمره که دختر نعمان بنبشیر انصاری بود، از آن خودداری کرد، مصعب او را به زندان انداخت و بهبرادرش «عبدالله» نامه نوشت که این زن بر این باور است که مختار پیغمبراست لذا به فرمان عبدالله، مصعب دستور داد تا او را به محله جبانه کوفهبردند و گردنش را زدند.

مصعب پس از مختار در قصر کوفه ماند و کارگزاران خود را به هر شهر و دیاریفرستاد و تمام عراق را تحت نفوذ آورد. نسبت به مسائل نژادی، تعصبات عربیزیادی داشت و به خصوص، نسبت به ایرانیان آنهم بیشتر به دلیل اینکه آنهامختار را همراهی کرده بودند بدبین بود. و همینکه اشراف و زبیری ها بر شهرمسلط شدند، دستور داد که «موالی» (موالی ایرانی و غیرایرانی بودند که ازیک طرف خاطره خوشی از زمان حضرت علی (ع) و رفتار انسانی و اسلامی آنحضرتداشتند و از طرف دیگر، فشار بنی امیه و اشراف را مدت چهل سال تحمل کرده ولذا دنبال فرصتی بودند تا بتوانند موقعیت خود را در جامعه عوض کرده و ازذلت و خواری رها شوند.) را بکشند و گفت: کفر آنها ظاهر گشته تکبرشان زیادو شکرشان (خضوع آنها در برابر اعراب) کم شده است. بنا بر اقوال مورخین،این افراد که 6000 نفر از یاران مختار بود که تسلیم او نشدند و از اوامان خواستند، اما او دستور داد که همگی را گردن زده و آنها را به قتلرساندند.

گفته شده که دو هزار نفر از این تعداد، عرب و چهارهزار نفر ایرانی بودند.

3- سال 68 هـ ق که «عبدالملک بن مروان» برای فتح عراق، عازم آن سرزمین شدتا بتواند آنجا را تصرف کند و حکومت آل زبیر را براندازد به جنگ مصعب آمدولی شکست خورد و به شام بازگشت. بعد از این جریان، مصعب که حاکم عراق بود،مروانی های شهر بصره را مجبور کرد تا زنهایشان را طلاق دهند، اموالشان راگرفت و خانه هایشان را خراب نمود. (تاریخه خلفا ص 575 به نقل «الفتوح»)

حکمرانی عبدالملک و شکست مصعب:

سال 72 هـ.ق، عبدالملک (حاکم شام) چون دید که کار «عبدالله بن زبیر» وزبیریان، استوار و بیشتر سرزمین شرق اسلامی و عراق و حجاز تحت قدرت و نفوذآنهاست با مشورت اطرافیان و بزرگان قوم، تصمیم گرفت به طرف آنها رفته وعراق را قتح کند، لذا با لشگری بزرگ حرکت و به سمت عراق روانه شد. مصعبنیز پس از اطلاع از موضوع، لشگریانش را آماده و برای مقابله با عبدالملکرفتند و در محلی در نزدیکی بغداد بر کناره غربی رود دجله (دیر حانات)،روبرو شدند. لشگر مصعب از عظمت سپاه عبدالملک، سست شده و وحشت کردندعبدالملک طی نامه ای توسط برادرش محمد، سران و بزرگان سپاه مصعب، [HIGHLIGHT=#ffc000]مانندابراهیم اشتر را که بعد از مختار، در کنار مصعب مانده بود،  به اطاعت وتسلیم و وعده صله و جایزه فرمان داد، اما آنها نپذیرفتند، جنگی در گرفت ودو سپاه رو در روی یکدیگر شدند عده ای از یاران مصعب، شبانه فرار کرده وبه عبدالملک پیوستند، و عده ای از هر دو طرف روی برگرداندند [HIGHLIGHT=#ffc000]و بعضی ازوفاداران مصعب که پیشاپیش آنها، ابراهیم بود،  پایداری کردند تا اینکه[HIGHLIGHT=#ffc000]ابراهیم کشته  شد و این مسئله، خود ضعف عجیبی بر مصعب، غالب کرد. مصعب درآن حال، تن به مرگ داد و همراه خواص خود پیاده جنگیدند تا آنجا که عده ایفرار کرده و عده ای کشته شدند و مصعب نیز به هلاکت رسید. مدت حکومت او برعراق 8 سال بود.

سرانجام خباثت و جنایت مصعب

[HIGHLIGHT=#ffc000]«عبدالله بن ظبیان» قاتل مصعب بود که از پشت سر به او حمله کرد و قبل ازاینکه او متوجه شود با شمشیرش به او زد و سپس از اسب پیاده شد و سر او راکه بر زمین افتاده بود از بدنش جدا کرد و بعد نزد عبدالملک برد. 

عبدالملک با دیدن سر مصعب، اندوهگین شد و گفت: دیگر کجا قریش می تواند کسیچون او پرورش دهد. دوست داشتم صلح را می پذیرفت و من اموالم را با او قسمتمی کردم.

قتل او روز پنجشنبه 15 جمادی الاول سال 72 هـ ق و به نقلی 71 هـ .ق بود. ( لعنت الله علیه )
شاعری در این زمینه چنین گفته است (اخبار الطوال، ص 356)
کشته شدن مردی که در «دیر جاثلیق» کشته شد، خواری و زبونی را برای دو شهر کوفه و بصره به ارمغان آورد.

به نقل تاریخ، مصعب تا آخرین لحظات مقاومت کرد و در واپسین ساعات از «عروةبن مغیره» سیره حسین بن علی علیه السلام را به هنگام شهادت پرسید. او گفتکه حسین (ع) حکم «ابن زیاد» را نپذیرفت و مقاومت و شکیبایی کرد و تسلیم اونشد.

مصعب با تازیانه به اسب خود زد و گفت: آن پیشگامان بنی هاشم در کربلاپایداری کردند و برای همه آزادگان سنت پایداری و مقاومت را هدیه نمودند.



[External Link Removed for Guests]

پ ن : اوف بر ابراهیم مالک که به بیان خود مختار شکاک و بد دل بود! شیعه علی دست در دست دشمن علی !
پیام حکم قتل خود شنفتن مرا خوشتر بود, از یک تملق به نزد مردمان سفله گفتن!
ارسال پست

بازگشت به “تاريخ ايران”