فیلسوفان مشهور دنیا

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با فلسفه به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

فیلسوفان مشهور دنیا

پست توسط رونین »

اسامی فیلسوفان مشهور دنیا


آدام اسمیت
آسپاسیا
آتناسیس
آپولونیوس
آرتور شوپنهاور
ارسطو
اپیکتت
اپیکور
اسوالد اشپنگلر
افلاطون
امپدوکل
انسلم
انکساغورث
اورلیوس اوتین
ایزوکرات
هربرت اسپنسر
ویلیام اکام
مارک اورل
فردریک انگلس
باروخ اسپینوزا
دزیدریوس اراسموس
ارد بزرگ
جان اریجینا
فرانسیس بیکن
کارل پوپر
ژان پل سارتر
رژین پی‌یترا
لئون تروتسکی
ته آنو (فیثاغورسی) و دخترانش می‌یا، آریگنوت و دامو
تمیستا
برترآندراسل
جولیا دومنا
نوآم چامسکی
دنیس دیدرو
سیمون دوبووار
دکارت
دمکریت
دینون
دیده رو
ژان ژاک روسو
کنفسیوس
امانول کانت
ویلارد اورمن کواین
ادموند گتیه
هانس-گئورگ گادامر
لوکریتوس
مارتین لوتر
ژان لاکان
جان لاک
لئونیتوم
آناکسیمن میلتوسی
کارل مارکس
هربرت مارکوزه
ولتر
لودویگ ویتگنشتاین
ماکس وبر
توماس هابس
هگل
مارتین هایدگر
جان هیک
دیوید هیوم
هراکلیتوس
هیپاتیا
....................................................................................................
آدام اسمیت


علم اقتصاد که در مقایسه با علوم دیگر علم نوپایی محسوب می‌شود، پس از نگارش کتاب "ثروت ملل" آدام اسمیت، به‌صورت یک علم مدوّن پا به عرصه علوم دانشگاهی گذاشت. آدام اسمیت، بنیان‌گذار مکتب کلاسیک و پدر علم اقتصاد، قائل به مسأله بازار آزاد و آزادی اقتصاد با رسم وظایف بسیار کمی برای دولت، در حد ایجاد امنیت و آموزش‌های همگانی است. وی اعتقاد دارد که اگر بازار، به‌حال خود رها گردد، خودبه‌خود با مکانیسم‌های خویش، از پس مشکلات برخواهد آمد و نیازی به دخالت دولت نیست.

زندگی‌نامه[1]

آدام اسمیت در سال 1723 در اسکاتلند در شهر کرک‌کالدی(Kirkcaldy)، در نزدیکی ادینبورگ انگلستان، دیده به جهان گشود. پدر وی که مأمور بازرسی از گمرک بود، مدتی پس از تولّد وی، دار فانی را وداع گفت و وظیفه سرپرستی آدام اسمیت را مادرش برعهده گرفت.

وی در 4 سالگی، توسط کولی‌ها دزدیده شد؛ ولی با پیگیری‌های عمویش نجات یافت و به آغوش خانواده‌اش بازگشت. او در دوران کودکی در بازی‌های کودکانه همسالان خود شرکت نمی‌کرد و عموماً در بیماری به‌سر می‌برد؛ تا اینکه دوران کودکیش را با مشقّت و بیماری پشت سر گذاشت و پس از گذراندن آموزش‌های اولیه در سن چهارده ‌‌سالگی، وارد دانشگاه گلاسکو شد و به تحصیل فلسفه اخلاق پرداخت.

وی این دوره را تحت نظر فیلسوف بزرگ، فرانسوا هاچسن گذرانده و در سن هفده سالگی با مدرک فوق لیسانس، فارغ‌التحصیل شد؛ البته او در دوره سه ساله دانشگاه آکسفورد نیز شرکت داشته است. سپس اسمیت به شهر خود بازگشت و با تشکیل کلاس‌های آزاد، به‌مباحثی چون آیین‌های سیاسی، جامعه‌شناسی و اقتصاد، شهرت علمی خویش را تثبیت کرد.

او در سال 1751، به‌سمت استادی دانشگاه گلاسکو منصوب شد و به‌تدریس درس فلسفه اخلاق (که در آن به مباحث علوم اجتماعی مبادرت داشت)، پرداخت. او در سال 1759، اولین اثر عظیم علمیش را به‌نام نظریه احساسات اخلاقی (که هیچ ربطی به علم اقتصاد ندارد)، خلق نمود. وی در این کتاب که موضوع آن اخلاق است، به اخلاق مسیحیت آن زمان حمله می‌کند و برمسائلی چون وعد و وعید برای جهان آخرت می‌تازد و در نظریه‌اش فکر ضد فئودالی مساوی بودن کلیه انسان‌ها را به نمایش می‌گذارد. این کتاب، پس ازقرن هیجدهم تقریباً از خاطره‌ها زدوده شد.


او در سال 1763، پس از دریافت یک پیشنهاد برای تدریس خصوصی برای دوک بوکلو، که یکی از اشراف زمانه خود بود، از دانشگاه استعفا داد و خانواده‌ی بوکلو را به‌مدت سه سال، در سفری در قاره اروپا، همراهی کرد. در طی این سفر بود که در کشور فرانسه، با چهره‌های سرشناس آن‌روز مثل فرانسوا کنه، تورگو، ژان ژاک روسو و ولتر آشنا شد.[2] وی پس از پایان مسافرت، نگارش کتاب ثروت ملل را آغاز نمود. نگارش این کتاب، که دوازده سال به‌درازا کشید و در زمان حیاتش به‌زبان‌های دانمارکی، فرانسه، آلمانی، ایتالیایی و اسپانیایی ترجمه شد، یک انقلاب علمی در جهان محسوب می‌شود.


آدام اسمیت هیچ‌گاه ازدواج نکرد و تا جایی‌که در تاریخ ثبت شده، به‌طور جدی با هیچ زنی ارتباط نداشته است. او تا شش سال مانده به پایان عمرش که زمان فوت مادرش بود، با مادرش زندگی می‌کرد. او با یکی از معاصران و دوستان صمیمی خود، دیوید هیوم و بیشتر نخبگان زمانه خود، ارتباطات علمی داشت و در جلسات آنان شرکت می‌کرد.

او بالاخره در 17 جولای 1790 دیده از جان فروبست و به‌علّت تأثیرات انقلاب فرانسه، مرگ او در چشم هیچ‌کس مهم نیامد و او را در گوری که بر آن نوشته شده است "آدام اسمیت نویسنده ثروت ملل اینجا خفته است"، دفن کردند.

ثروت ملل

کناب ثروت ملل اسمیت که هنوز به‌عنوان مهمترین کتاب اقتصادی جهان محسوب می‌شود، تلاش جامعی در تحلیل کارکرد یک اقتصاد سرمایه‌داری آزاد است. بنا به‌عقیده مورخان اقتصاد، تقارن انتشار این کتاب و اعلان استقلال امریکا، امری تصادفی نیست. در این کتاب، آدام اسمیت مرزهای اقتصاد را آن‌قدر گسترش می‌دهد، تا حوزه‌های دیگری مانند علوم‌ سیاسی و حتی مردم‌شناسی را نیز پوشش دهد. وی کتاب را در پنج جلد نگاشته، که فقط دو جلد اول کتاب، به‌طور واقعی الهام‌بخش نسل‌های بعدی شده است. وی در این دو جلد، علت بنیادی ثروت ملت‌ها را معرفی می‌کند؛ اما جلدهای سوم تا پنجم، پیرامون موضوعاتی است، که فرد انتظار ندارد آن‌ها را در یک کتاب اقتصادی بیابد.

در سرتاسر کتاب، سه اصل اساسی به‌وضوح مشهود است:

تقسیم کار؛ او تمام اقتصاد جهان را به‌مثابه یک کارخانه بزرگ تلقی می‌کند؛ که پایه آن تقسیم کار است.

آزادی بشر؛ وی معتقد است که سیاست‌های اقتصادی، نباید به‌علایق اشخاص و یا یک طبقه خاصّ بستگی داشته باشد؛ بلکه باید منافع عموم جامعه را در نظر بگیرد.

تلاش برای منافع عمومی جامعه؛ اگرچه آدام اسمیت یک بدگمانی عمیقی درباره رفتار بازرگانان و قانون‌گذاران داشت و وظیفه دولت را تأمین آن دسته از خدمات اجتماعی می‌دانست که بخش خصوصی قادر یا مایل به انجام آن نیست.

اسمیت یک مدافع اقتصاد آزاد، تجارت آزاد و تحرّک آزاد نیروی انسانی و کالاها و آزادی عملکرد بازار بود. او در کتابش به تقسیم كار، پول، ارزش و قیمت، توزیع درآمد، تراكم سرمایه و توسعه‌ی اقتصادی، نظام فئودالی و تحوّل آن به نظام سرمایه‌داری، نظام‌های گوناگون اقتصاد سیاسی و نقش دولت می‌پردازد.

آرای اسمیت[3]
نظریات اسمیت یک زیربنای روان‌شناسی به‌نام نفع شخصی دارد. در دیدگاه او، محرّک اساسی فعالیت‌های اقتصادی "نفع شخصی" است.
لازم به‌ذکر است برخی از اقتصاددانان چون "شومپیتر"، اعتقاد دارند که نظریات اسمیت، از ترکیب تفکرات فلاسفه و سیاست‌مدارن ایجاد شده است.[4]

خلاصه‌ای از نظریات وی در بخش‌های مختلف اقتصاد، بدین شرح است:
نظریه تولید؛ او برای اولین بار با اهمیت دادن به نیروی کار، از انرژی و قدرت انسانی، به‌عنوان یکی از منابع ثروت اقتصادی نام می‌برد. همین امر باعث شد که دانشمندان بعدی به این مهمّ اهمیت بیشتری دهند. وی می‌خواست عامل کار را در مقابل قوای طبیعت، به‌عنوان مهم‌ترین محرّک تولید بشناساند. درواقع، زمین و سرمایه، بدون کمک و همکاری نیروی کار، قادر به تولید کالایی نخواهند بود.

تقسیم كار؛ اسمیت معتقد است که نیروی کار، هنگامی در فرایند تولید مؤثر خواهد بود، که تقسیم کار، به‌مرحله اجراء درآید. به این‌صورت که برای تهیه هر کالا، هر جزء از آن کالا را فردی به‌عهده بگیرد؛ برای مثال در یک کارخانه سنجاق‌سازی، با تقسیم کار، ده کارگر در هر روز می‌توانند 48000 سوزن تولید کنند. در صورتی‌که اگر تقسیم کار صورت نپذیرد، شاید هر فرد، توانایی تولید بیش از بیست سنجاق را نداشته باشد. تقسیم کار سبب می‌شود بهره‌وری و مهارت نیروی كار به‌طور نسبی افزایش یابد. علاوه‌بر این، تعداد زیاد ماشین، سبب تسهیل و سادگی كار شده و در زمان صرفه‌جویی خواهد شد.
البته خود اسمیت انجماد و رکود فکری را جزء عیوب تقسیم کار می‌دانست.

نیروی کار مولد و غیر مولد؛ وی نیروی کار مولّد را در حیطه کالا پنداشته و از خدمات، نامی نمی‌برد. او در کتابش، کار صنعت‌گران و بازرگانان را به‌اندازه کشاورزان، مولّد نمی‌دانست. در واقع او نتوانسته بود ارزش خدمات را درک کند؛ در حالی‌که اقتصاد امروز، تولید را در دو عرصه کالا و خدمات تقسیم‌بندی می‌کند.

نظریه ارزش مبادله؛ اسمیت در فصول ششم و هفتم کتاب خود، به بررسی نظریه ارزش می‌پردازد. او در این فصول، ارزش مبادله کالاها را ناشی از دو چیز می‌داند: کمیابی و کار. به‌طور طبیعی، کالاهایی که دارای ارزش استفاده زیاد هستند، غالبا از دیدگاه مبادله، دارای ارزش کم و یا در برخی موارد، فاقد ارزش‌اند؛ برعکس، کالاهای دارای ارزش مبادله‌ی زیاد، عموما ارزش استفاده زیادی ندارند؛ مثلا الماس که استفاده چندانی هم ندارد، در مقایسه با آب که ارزش استفاده بسیار بالا و حیاتی دارد، از قیمت بسیار بالاتری نسبت به آب برخوردار است. در حالی‌که قیمت آب، تقریبا ناچیز است. ارزش مبادله در مثل آب و الماس، مربوط به ‌کمیابی کالا است؛ یعنی قیمت بالای الماس، ناشی از کمبود آن نسبت به آب است.

کار یکی دیگر از مسائلی است که به کالاها ارزش مبادله می‌بخشد. وی اعتقاد دارد که قیمت طبیعی یا ارزش واقعی هرکالا، برای کسی که می‌خواهد آن‌را به‌دست آورد، معادل زحمت و رنجی است، که برای تحصیل آن متحمل شده است. اگر شخص تولیدکننده بخواهد کالای تولیدی خود را با کالای دیگری مبادله کند، قیمت کالا، معادل مقدار کاری خواهد بود که صرف تولید شده است. بنابراین کار، معیار ارزش مبادله تمام کالاها است.

نظریه توزیع ثروت؛ آدام اسمیت در نظریه توزیع ثروت، سه عامل را دخیل می‌داند:

دستمزد؛ نرخ دستمزد، در اکثر موارد، با تعادل عرضه و تقاضای آن به‌دست می‌آید. در کتاب ثروت ملل رابطه میان دستمزد و رشد جمعیت نیز مورد بررسی قرار گرفته است،
بهره؛ هرگاه یک فرد مازاد بر احتیاجات معیشتی خود، دارای ذخایر مالی باشد، می‌کوشد تا از این ذخایر برای کسب درآمد استفاده کند. البته اسمیت میان سود و بهره، تفاوتی قائل نیست و از سود، به‌عنوان بازدهی‌ای که شامل بهره و پاداش مخاطره(ریسک سرمایه)است، نام می‌برد.
اجاره زمین؛ وی اعتقاد دارد که اجاره زمین، سهم مالک از تولید ملّی است.

نظریه رشد و توسعه اقتصادی؛ اولین نظریه رشد در مکتب کلاسیک، توسط اسمیت ارائه شده است. در این نظریه، مباحث زیر مطرح است:

- تولید تابع عوامل تولید است؛
- سرمایه‌گذاری تابع سود است؛
- تراکم سرمایه موجب پیشرفت فنی می‌شود؛
- سود، به عرضه نیروی کار و سطح تکنیک بستگی دارد؛
- تعداد کارگران فعّال، به‌میزان دستمزد(سهم عامل کار از درآمد ملی) بستگی دارد؛
- دستمزد به حجم سرمایه‌گذاری بستگی دارد.

وی پروسه رشد اقتصادی را در نظام سرمایه‌داری می‌بیند. از نظر وی، سرمایه‌داری، نه تنها منابع تولیدی را در جهت باارزش‌ترین کاربردها هدایت می‌کند، باعث رشد و پیشرفت اقتصادی نیز می‌شود. رفاه اقتصادی به ظرفیت تولیدی بستگی دارد؛ ظرفیت تولیدی هم به نوبه‌ی خود، به انباشت سرمایه و تقسیم کار وابسته است. با تقسیم کار و تخصّص نیروی انسانی، بهره‌وری کار بالا رفته و درآمد واقعی افزایش می‌یابد. با افزایش درآمد، سود زیاد شده و پس‌انداز و سرمایه‌گذاری افزایش می‌یابد؛ که خود، باعث پیشرفت در شیوه فنّی تولید خواهد شد.

در نتیجه، هزینه‌ها کاهش یافته و میزان سود را افزایش می‌دهد و پس‌انداز و سرمایه‌گذاری بیشتر، ممکن می‌شود. از طرف دیگر، با ازدیاد سرمایه‌گذاری، تقاضای نیروی کار شدت می‌پذیرد و در وضعی که عرضه نیروی کار ثابت باشد، دستمزد واقعی بالا رفته و در حدی بالاتر از سطح معیشتی دستمزد قرار می‌گیرد. به‌مرور زمان، جمعیت رشد می‌کند و عرضه نیروی کار را بالا می‌برد و دستمزد واقعی را به اندازه‌ی پیشین، یعنی حد معیشتی، تنزل می‌دهد. با افزایش عرضه نیروی کار میزان سود دوباره بالا رفته و بر مقدار پس‌انداز و سرمایه‌گذاری می‌افزاید. هرگاه میزان پیشرفت فنّی در حد افزایش سرمایه‌گذاری‌ها و در نتیجه، تقاضای نیروی کار از رشد جمعیت و عرضه آن پیشی گیرد، میزان دستمزد روند صعودی خواهد داشت و در هر مرحله، به‌علت رابطه‌ی مستقیم بین انباشت سرمایه، بهره‌وری کار و میزان تولیدات واقعی، می‌توان بیان داشت که رشد تولید سرانه از مصرف سرانه بیشتر است. از این‌رو اقتصاد اسمیت دارای رشد ثابت و منظمی خواهد بود.

دست نامرئی
اسمیت اعتقاد دارد در اقتصاد بازار، بازار به‌صورت غير متمركز به تنظيم روابط عرضه و تقاضا پرداخته و در شرايط رقابت كامل، وضعيت موجود را به‌طور خودکار تعديل مي‌نمايد. در اين نظام نياز، باعث ايجاد توليد گشته(یعنی یک دست نامرئی، نیازمند را به‌سمت تولید می‌کشاند) و هیچ نیازی به دستور برای تولید نیست. در این نظریه، اگر توليدكنندگان، کالاها را گران‌تر از قیمت بازار بفروشند، موجب ورود تولیدکنندگان دیگر به تولید آن کالا خواهند شد. در نتیجه، وفور کالا ایجاد شده و سپس قیمت کاهش می‌یابد(فشار دست نامرئی برای کاهش قیمت). دست نامرئی سبب تخصص در توليد، تعيين قيمت توسط بازار و تصحيح رفتارهاي غير اقتصادي در جامعه خواهد شد. همین امر دلیلی برای بی‌نیازی سيستم اقتصاد آزاد به عدم دخالت دولت در بازار است.

نظریه دست نامرئی آدام‌ اسميت،‌ براساس این فرض‌ بنا شده که مردم‌ عقلاني‌ عمل‌ مي‌كنند و برمبنای اصالت فرد، در همه‌ اوقات‌ سعي‌ مي‌كنند رفاه‌ و منافع شخصي خود را ارتقا دهند.

این نظریه، از نظریه دست راهنمای "هوچسن" در فلسفه اخلاق اخذ شده؛ که اعتقاد دارد تصمیمیات غریزی افراد، با به‌کار بستن عقل سلیم و از طریق دخالت الهی، منجر به نتایج اجتماعی مطلوبی خواهد شد؛ البته اسمیت رسیدن به نتایج مطلوب را بدون دخالت الهی و فقط از طریق تعقیب منافع شخصی توسط افراد در شرایط رقابت کامل، میسر می‌داند؛ هرچند افراد، قصد تأمین آن‌را نداشته باشند.

نقش دولت

وی برای دولت سه وظیفه قائل است:

- ایجاد شرایطی که از طریق آن، دولت، امنیت خارجی کشور را تأمین کند.
- تأسیس و اداره‌ی سازمان‌هایی که امنیت داخلی کشور را تأمین می‌نماید.
- تولید برخی از کالاهای عمومی و فراهم آوردن خدمات اجتماعی که بخش خصوصی به‌طرزی سودمند نتواند آن‌ها را تولید و یا ارائه نماید.

وی با توجه به اینکه عموما حمایت از صنایع داخلی باعث ایجاد انحصار می‌گردد اعتقاد داشت که دخالت دولتها باعث انحصار و در نتیجه بالا رفتن قیمت‌ها خواهد شد؛ که این امر رفاه عمومی را کاهش خواهد داد.[5]

این نظریه با به‌وجود آمدن بحران بزرگ خدشه‌دار شد و نظریه دخالت دولت کینز، لزوم حمایت دولت از اقتصاد را در شرایط بحرانی تأیید کرد.

تجارت خارجی[6]
اسمیت در کتاب ثروت ملل در مورد تجارت خارجی معتقد است، در مبادلات خارجی هر دو کشور سود می‌برند. نظریه تجارت خارجی اسمیت، براساس اصل تقسیم کار بین‌المللی بنا شده است. در این نظریه، نفع هر کشور در این خواهد بود که کالا را ارزان بخرد و کالایی را صادر کند، که هزینه تولید آن کمتر از قیمت جهانی است. البته اسمیت ذخیره طلا و نقره را متّضمن پیشرفت اقتصادی نمی‌داند.

[1]. اسمیت، آدام؛ ثروت و ملل، ابراهیم‌زاده، سیروس، تهران، پیام، 1357، ص1 و بلاگ، مارک؛ اقتصاددانان بزرگ(قبل از کینز)، غلامعلی فرجادی، وثقی، 75، ص 36 و بلاگ، مارک؛ اقتصاددانان بزرگ جهان، حسن گلریز، تهران، نی، تهران، 1375، ص9 و هایلبرد ونر، رابرت؛ بزرگان اقتصاد، احمد شهسا، تهران، جامعه و اقتصاد، 1370، ص42 -77 و
chamber biographical dictionary editor: Melanie parry sixth edition 1997 imprint of chambers harrap publishers ltd p#: 1712.
[2]. اقتصاددانان بزرگ جهان،مارک بلاگ، حسن گلریز، تهران، نی، 1375، ص9.
[3]. تفضلی، فریدون؛ تاریخ عقاید اقتصادی، تهران، نی، 1387، ص95–97 و حاجیانپور، حمید؛ آدام اسمیت و ظهور مکتب لیبرالیسم کلاسیک، کیهان اندیشه، شماره 80، ص63 – 74 و دادگر، یدالله؛ تاریخ تحولات اندیشه اقتصادی، قم، انتشارات دانشگاه مفید، 1383، ص227– 240
[4]. لاژوژی، ژوزف؛ عقاید اقتصادی، ابراهیم مدرسی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1353، ص21.
[5]. حاجیانپور، حمید؛ ص63- 74.
[6]. قدیریانی اصلی، باقر؛ سیر اندیشه اقتصادی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1366، ص68.

قسمت اول از سایت آرمین_ پژوهشکده باقر العلوم
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1649
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸, ۱۱:۱۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 14938 بار
سپاس‌های دریافتی: 14993 بار

Re: فیلسوفان مشهور دنیا

پست توسط oweiys »

با سلام

و البته مثل اغلب موارد جای بسیاری از فیلسوفان مسلمان و شرقی خالی است (ابوعلی سینا و زکریای رازی و ....)
__________________________________

السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا المرتضي (ع)
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: فیلسوفان مشهور دنیا

پست توسط رونین »

oweiys نوشته شده:با سلام

و البته مثل اغلب موارد جای بسیاری از فیلسوفان مسلمان و شرقی خالی است (ابوعلی سینا و زکریای رازی و ....)


سلام به همه :razz: :razz:

خب متاسفانه تقصیر من نیست، ولی به شما قول میدم که در مورد بزرگان کشور خودمون هم مطلب ارسال کنم، البته باید این نکته رو هم ذکر کنم خودماهم مقصر هستیم

موفق باشید تصویر تصویر

  ضمن التماس دعا در این ماه مبارک و عزیز

لطفا از انجمن علوم کشاورزی دیدن فرمایید 
  تصویر تصویر تصویر تصویرتصویر تصویر تصویر  
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1649
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸, ۱۱:۱۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 14938 بار
سپاس‌های دریافتی: 14993 بار

Re: فیلسوفان مشهور دنیا

پست توسط oweiys »

سلام مجدد

البته رونین جان منظورم از بسیاری از موارد ؛ نویسنده های غربی هستش ، باور کنید دلم میسوزه وقتی در کتابی یک فیلسوف غربی به یک

نتیجه اخلاقی رسیده ، در حالی که مثلا پیامبر(ص) در حدیثی ، 1400 سال قبل به زیبایی به اون موضوع اشاره داشته/
__________________________________

السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا المرتضي (ع)
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: فیلسوفان مشهور دنیا

پست توسط رونین »

دانشمندان و فیلسوفان ایرانی

اسامی دانشمندان ايرانی:
قبل از حمله اعراب و دوره اسلامي :

اسكيلاس- دوره هخامنشي (زمان حكومت داريوش از سال 486- 521 ق.م.) دريا نورد و مكتشف و مهندس سازنده قنات
ستاسپ- دوره هخامنشي ( زمان حكومت خشايار شاه 2466-486 ق.م.) دريا نورد و مكتشف
بوبراندا-دوره هخامنشي (زمان خشايار شاه) مهندس
آرتاخه-دوره هخامنشي (زمان خشايار شاه) مهندس و سازنده كانال آتوس
استانس- دوره هخامنشي شيميدان و استاد دموكريتوس
برازه- دوره ساساني (زمان فرمانروائي اردشير( 241-226 م) مهندس و احيا كننده شهر فيروز آباد
برانوش- دوره ساساني- سازنده شادروان شوشتر
فرغان- دوره ساساني- سازنده تاق كسرا
جهن برزين- دوره ساساني - سازنده تخت (تاقديس)
شيده- دوره ساساني - سازنده كاخ خورنق
ابولؤلؤ(فيروز) - قاتل عمربن خطاب (خليفه اعراب و متجاوز به ايران) - هنرمند ، صنعت كار و سازنده آسياهاي بادي

________________________________________
بعد از حمله اعراب و دوره اسلامي :
روزبه- دوره خلافت عمربن خطاب - طراح شهرهاي بصره و كوفه
يعغوب بن طارق- (مرگ در 796 م / 180 ه )احتمالا از نژاد ايراني ستاره شناس
نوبخت - ( مرگ 770776 م / 171-170 ه) ستاره شناس و مهندس ايراني كه تحت سر پرستي خالد بن برمك كه وي نيز ايراني بود طرح بغداد را انجام داد
ماشاءالله (مناسه) - ( مرگ در 815 يا 820 م ) يهودي ايراني الاصلي كه در پروژه شهر بغداد با نوبخت همكاري ميكرد
ابوسهل فضل بن نوبخت - ( مرگ در 816-815 م / 201-200 ه)از خاندان نوبختي ستاره شناس و كتابدار هارون الرشيد
ابو موسي جابرين حيان - در 160 هجري قمري در كوفه بر آمد - اهل توس ، شيميدان و كاني شناس و ستاره شناس
بنو موسي ( محمد ، احمد و حسن ) - سده سوم هجري - خراساني الاصل ، مهندس مكانيك ، هندسه دان ، و رياضي دان
ابو سعيد ضرير جرجاني (گرگاني ) مرگ در ( 846-945 م /232-231 ه) ستاره شناس و رياضي دان
سهل طبري - در اوايل سده نهم ميلادي ( سده سوم هجري ) بر آمد - اهل طبرستان ( تبرستان ) ستاره شناس وپزشك
احمدبن محمد نهاوندي ( مرگ در 835 تا 845 م / 221 تا 231 ه) - در جندي شاپور بر آمد - ستاره شناس م مؤلف زيج
يحيي بن ابي منصور ( مرگ در 831 م / 216 ه ) از نژاد ايراني كه در بغداد بر آمد ستاره شناس و مؤلف زيج، نوه اش هارون بن علي هم ستاره شناس و مؤلف زيج بود
خالد بن عبدالملك مرورودي - اهل مرورود در خراسان بزرگ - در زمان مامون خليفه عباسي بر آمد - ستاره شناس بود و پسرش محمد و نوه اش عمر هم منجم بودند
ابوالعباس احمد بن محمد بن كثير فرغاني - اهل فرغانه در ماوراء النهر (ورا رود ).در زمان مامون برآمد - ستاره شناس و نظريه پرداز نجومي
عمربن فرخان طبري - ( مرگ در 815 م / 200 ه) از مردم طبرستان - ستاره شناس و معمار
محمد بن عمربن فرخان طبري - پسر شخص بالا درآغاز سده نهم ميلادي ( سده سوم هجري ) بر آمد . ستاره شناس و مؤلف نجوم

ابو معشر جعفر بن محمد بن عمر بلخي - ( 272 - 172 ه ) ( 886- 786 م ) اهل بلخ در خراسان بزرگ - ستاره شناس و نظريه پرداز در نجوم .
سهل بن بشر ( يا سهل بن حبيب بن هاني ) - در نيمه اول سده نهم ميلادي ( سده سوم هجري ) در خراسان بر آمد . ستاره شناس و منجم
علي بن سهل بن طبري- ( سده نهم ميلادي / سده سوم هجري ) مؤلف فردوس الحكمه در طب و هوا شناسي ، نجوم
محمد بن عيسي ماهاني ( مرگ در 874 تا 884 ميلادي / 261 تا 271 ه ) اهل ماهان كرمان ، رياضي دان و ستاره شناس و مهندس .معادله درجه سوم موسوم به معادله ماهاني از اوست
فضل بن حاتم نيريزي -( مرگ در 922 م / 310 ه ) رياضي دان ، هندسه دان و ستاره شناس
ابوبكر حسن بن خصيب - در اواخر سده نهم ميلادي ( سوم هجري ) بر آمد . ستاره شناس از نژاد ايراني بود
ابوبكر زكرياي رازي - ( مرگ در 924- 923 م / 312 - 311 ه ) فيزيك دان ، شيمي دان و پزشك و مهندس و فيلسوف - كاشف الكل
احمد بن داوود دينوري ( 210 / 200 تا 282 ه 825 - 815 تا 895 م ) در دينور اصفهان بر آمد . ستاره شناس ، مورخ ، رياضي دان ، گياه شناس و لغت نويس
ابو نصر محمد فارابي .(340/339- 258/257 ه51/950-71/870 م) زاده فاراب تركستان -فيزيكدان،موسيقي شناس،فيلسوف ايراني
احمدبن سهل بلخي(934م/323ه) زاده شاستيان بلخ ،رياضيدان وجغرافي دان
مطهر بن طاهرمقدسي-(356ه 966م) دربست سيستان برآمد- دايره المعارف نويس وبازگوكننده اعداد بزرگ هندي
يقبوب بن محمد رازي-كه ابن نديم وي رااز مهندسان و محاسبان دانسته است
استخري(اصطخري)- وي را نيزابن نديم از محاسبان ومهندسان بشمار آورده است
محمد بن لره- اهل اصفهان بوده ودر فهرست ابن نديم در زمره مهندسان و محاسبان بشمار آورده شده است
محمد بن احمد كاتب خوارزمي- از دايره المعارف نويسان سده چهارم هجري است.كاتب مفاتيح العلوم وي شامل مباحثي در حساب،هندسه،نجوم،موسيقي،مكانيك و شيمي
اخوان الصفا- گروه از مهندسان و دانشمندان و فيلسوفان كه در سده دهم ميلادي( سده چهارم هجري) بر آمدند. بعضي از اعضاي اين گروه مخفي مثل ابو سليمان محمد بن بشير بستي مقدسي، ابو الحسين علي بن هارون زنجاني و محمد بن احمد نهرجوري ايراني بوده اند آنان دايره المعارفي شامل كليه شعب معرفت پديد آوردند
ابو جعفر خازن-زاده خراسان( مرگ در 350/360/ه961/ 971 م) رياضي دان و ستاره شناس
ابو الفتح اصفهاني- رياضيدان سده چهارم هجري
ابو سهل ويجي بن رستم كوهي-(سده چهارم هجري) اهل طبرستان ، رياضي دان،مهندس، ستاره شناس. وي رهبر ستاره شناسان در رصد خانه اي بود كه شرف الدوله ديلمي ساخته بود
ابو سعيد احمد سنجري- (415-340ه)(1024-951م) رياضي دان
عبدالرحمن بن عمر صوفي رازي،زاده ري(376-291ه)(986-903م) ستاره شناس
ابو نصر محمد بن عبدالله(كلو اذاني)- از دودمان اردشير بابك كلواذاني(تولدش پيش از سال سيصد هجري) از جمله رياضي دانان
ابو حامد احمد بن محمد صاغاني-(مرگ در 380ه 990 م) از مردم صاغان مرو ، رياضيدان- ستاره شناس، مخترع و سازنده اسطرلاب و ديگر ابزارهاي نجومي
ابو الرضا عباس بوزجاني- ( 388/387-329ه)(998/997-940م) زاده بوزجان در حوالي نيشابور ، رياضيدان، هندسه دان، مهندس، ستاره شناس و نظري پرداز در نجوم
ابو منصور موفق-(سده چهارم هجري) شيمي دان و دانشمند و علم مواد
ابو نصر اسمعيل بن حماد جوهري-(مرگ در 393ه 1002م) زاده فاراب و مقيم نيشابور. لغت نويس و مبتكرانديشه هاي پرواز
فارابي،ابو نصر(مرگ در 340/339 هجري يا 951/950م) دانشمند و فيلسوف ، در طبقه بندي علوم و در تبيين قوانين صوت و در تعريف دانش ها نقش عمده اي داشت
ابوريحان محود بن احمد بيروني- ( 440-363 هجري)(1048-973 م) ايراني نژاد زاده خوارزم، رياضيدان،زمين شناس، جغرافي دان،جهانگرد، فيلسوف،و نظريه پرداز در علوم طبيعي ودانشمند علوم تجربي


ابو علي حسين بن عبدلله بن سينا- (427-370 هجري)(1037-980 م) زاده افشنه در بخارا كه در همدان درگذشت. رياضيدان،زمين شناس،فيزيكدان،پزشك، فيلسوف
ابوبكر محمدبن حسن حاسب كرجي-( مرگ در 421/420 هجري 1030/1029 م) رياضيدان ايراني صاحب كتاب نسوي نامه
عمر بن ابراهيم خيامي (عمر خيام)(517/516-440/430هجري)(1124/1123-1048/1038 ميلادي) زاده نيشابور ،رياضيدان،ستاره شناس،شاعر و فيلسوف
عبدالرحمن خازني-فيزيك دان و مخترع برآمده در خراسان بزرگ در ابتداي سده ششم هجري
ابوبكر علي بن محمد خراساني - شيميدان ايراني كه بقول ابن نديم و بگفته كيمياگران به كيميا دست يافت
بديع اسطرلابي(مرگ در بغداد در 1140/1139 م) اهل اصفهان- ستاره شناس و سازنده اسطرلاب
محمد بن احمد خرقي-(مرگ در مرو در 1139/1138م) ستاره شناس، جغرافي دان ايراني كه نظريه اي در باب چگونگي حركت ستارگان نيز ارائه داده است
مويد الدين طغراني(مرگ در 1112/1111م) زاده اصفهان - شاعر و شيميدان ايراني
عبدالملك بن محمد شيرازي- رياضيدان و ستاره شناسي كه در نيمه دوم سده دوازدهم ميلادي(ششم هجري) برآمد
محمد بن ابوبكر فارسي-رياضيدان و ستاره شناس ايراني نيمه دوم سده سيزدهم ميلادي(هفتم هجري)
المظفر-(سده ششم هجري) اهل توس ،مخترع گونه اي از اسطرلاب خطي
نصرالدين طوسي-( 672-598 هجري) اهل توس ، رياضيدان، ستاره شناس،دانشمند علم مواد
قطب الدين شيرازي-(1236-1311م)-رياضيدان،ستاره شناس، نور شناس، پزشك، فيلسوف ايراني
محمد ابن اشرف شمس قندي- رياضيدان و ستاره شناس سده سيزدهم ميلادي (هفتم هجري)
شمس الدين محمد بن ايوب دينسري-(سده هفتم هجري)- دايره المعارف نويس و نگارنده كتاب نوادر التبا در لتحفه البهادر كه شامل مباحثي از علوم طبيعي است
غياث الدين جمشيد محمد طبيب ( الكاشي) - (790-832 هجري قمري) از مردم كاشان، رياضيدان و محاسب
محمد حافظ اصفهاني (نتيجه الدوله) سده دهم هجري ، مولف رساله هايي در انواع دستگاههاي مكانيكي
حسين معمار-معمار بقعه هارون در سال 918هجري
بهاالدين عاملي-(1031-953هجري) رياضيدان، معمار، فيلسوف
احمد معماري لاهوري و برادرش استاد حميد لاهوري- سده يازدهم هجري معماران ايراني سازنده تاج محل در هندوستان

وبلاگ محمد_ریاضی نوین
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 1407
تاریخ عضویت: جمعه ۳ شهریور ۱۳۸۵, ۱:۳۱ ق.ظ
محل اقامت: مازندران
سپاس‌های ارسالی: 6679 بار
سپاس‌های دریافتی: 5422 بار

Re: فیلسوفان مشهور دنیا

پست توسط airplane »

اقا رونین عزیز و دوست داشتنی دمت گرم یک لحظه لیست بالا رو خالی از فلاسفه خودمون دیدم خدایی شاکی شدم اما پست بعدید بهم دلگرمی داد.

البته اسامی بزرگانی چون امام خمینی ، ایت الله جوادی املی حسن زاده املی بهجت فومنی ،علامه جعفری ، حر عاملی ، و خیلی از بزرگان دیگه واقعا خالی هست
آیا می دانید هر فرد پس از مرگ با اهدای اعضای خویش می تواند سبب نجات یا ارتقای سلامتی بیش از 50 نفر شود


برای عضویت در انجمن اهدای عضو به لینک زیر مراجعه کنید


[External Link Removed for Guests]

[COLOR=#000000]تا چند زنم بروی [COLOR=#0070c0]دریاها خشت بیزار شدم ز بت‌پرستان  

خیام که گفت دوزخی خواهد بود که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت



 
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: فیلسوفان مشهور دنیا

پست توسط رونین »

آپولونیوس


ریاضیدان و ستاره شناس یونانی که از (٢۵٠ـ ٢٢٠ ق م )درشهر پرگا در آسیای صغیر (ساحل جنوبی ترکیه امروزی) در زمان سلطنت بطلمیوس به دنیا آمد. آپولونیوس در موزیوم علم و دانش را فرا گرفت.
آپولونیوس اتحاد ثلاثه‌ای را که دانشمندان بزرگی مانند ارشمیدس و اقلیدس به وجود آورده بودند را کامل کرد. هر چند که از نظر مقام هم شأن اقلیدس و ارشمیدس نیست، ولی او کسی است که هندسه یونانی را کامل کرد.

او همانند اقلیدس کتابی در زمینة هندسه تألیف کرد. موضوع این کتاب در زمینة قطوع مخروطی است که در اصل در هشت کتاب بود.
در این کتاب از سه نوع منحنی بحث شده است که اقلیدس در کتابش نامی از آنها نبرده است. هندسه متعارف از دایره و کثیرالاضلاع ‌ها گفتگو می‌کند و سه منحنی دیگر به نام بیضی ـ سهمی و هذلولی را نیز مورد بحث قرار می‌دهد و همة آنها از تقاطع سطحی مخروطی با یک صفحه به وجود می‌آیند و دلیل نامگذاری آنها به قطوع به همین دلیل است.
کتاب آپولونیوس که از این منحنیات بحث و گفتگو می‌کند به نام مقاطع مخروطی است.

مقاطع مخروطی آپولونیوس تا مدتهای مدید مورد قبول واقع نشد و گروهی از دانشمندان آن را فقط روشی برای تمرین ورزیدگی فکری در زمینة ریاضی می‌دانستند اما بعدها در زمان کپلر و نیوتن به اهمیت آن پی بردند.

نام‌هایی که این ریاضی‌دان بزرگ برای این منحنی‌ها انتخاب کرد، در روزگار ما نیز معمول است و رواج دارد و اختلاف زیادی میان تئوری های او و آنچه در کتابهای جدید نوشته شده وجود ندارد.

گرچه براساس مدل بطلمیوس به مشاهده آسمان می پرداخت ولی توانست به درستی حرکت رجعی مریخ و دیگر سیارات را توجیه کند. او معتقد بود که سیارات حول خورشید می چرخند و خورشید نیز حول زمین. او در یک کتاب در زمینه نورشناسی نشان می‌دهد که آیینه کروی نمی تواند پرتوهای موازی نور را به یک نقطه هدایت کند . او به تکمیل نوعی ساعت آفتابی که خطوط ساعتی آن روی یک سطح مخروطی کشیده شده بودند هم پرداخت.

وب سایت آکا ایران
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: فیلسوفان مشهور دنیا

پست توسط رونین »

آرتور شوپنهاور
انديشمند آلمانی ( ۱۷۸۸–۱۸۶۰ )

"آرتور شوپهناور" در 22 فوریه‌ي 1788، در شهر "دانتزیگ" آلمان (گدانسك در لهستان امروزي) ديده به جهان گشود. پدر او كه پيشه‌ي بازرگانی داشت، به سبب مهارت، مزاج گرم، سرشت پابرجا و عشق به آزادی، نام آور بود.

هنگامی که آرتور پنج سال داشت، پدرش از "دانتزیگ" به "هامبورگ" كوچ کرد؛ زیرا "دانتزیگ" به دليل چيرگي "پروس" در سال 1793، استقلال [ =خودسالاري ] خود را از دست داده ‌بود. بدین ترتیب، شوپنهاور جوان، میان تجارت و داد و ستد بزرگ شد و با وجود تشویق و تحریک پدر، اين كار را ترك كرد، ولي اثرات آن در وی باقی ماند که عبارت بود از رفتاری كمابيش خشن، ذهنی حقيقت‌‌بین و شناختي نسبت به امور دنیا و مردم؛ همین امر، وی را در برابر فیلسوفان رسمی آکادمیک، که او از آنها بيزار بود، قرار داد. شوپنهاور می‌گوید:
"طبیعت، نهاد و یا اراده، از پدر به ارث می‌رسد و هوش، از مادر."
مادر او زني باهوش بود و یکی از نام آور‌ترین داستان نویسان روزگار خود گردید. این زن از همنشيني با شوهر عامی خود چندان خشنود نبود و پس از مرگ او، آزادانه به عشق ورزی پرداخت و به "وایمار"، که در آن زمان، مناسب‌ترین مكان براي اين گونه زندگی بود، رفت.

آرتور شوپنهاور، همچون "هملت"، بر ضد ازدواج دوباره‌ي مادرش شورش کرد. این درگيري با مادر سبب شد که او فلسفه‌ي خود را با باورهايي نیمه حقیقی درباره‌ي زنان چاشنی دهد. یکی از نامه‌های مادرش، چگونگي روابط آنها را روشن می‌سازد :
"تو ستوه آور و آزار دهنده هستی و زندگی با تو بسيار دشوار است؛ خودخواهی‌ات همه‌ي ويژگي هاي نیک تو را در بر گرفته است و همه‌ي این ويژگي ها بيهوده است؛ زیرا تو نمی‌توانی از خرده‌گيري بر دیگران دوري کنی."
از اين رو مادر و فرزند از يكديگر جدا شدند و شوپنهاور، گاهی مانند دیگر ميهمانان به خانه‌ي مادر خود می‌رفت؛ روابط آن دو بسيار رسمی و مؤدبانه گردید و آن ناسازگاري و کدورتی که گاهی میان افراد خانواده دیده می‌شود، بين آن دو وجود نداشت.
رابطه ي مادر و فرزند را "گوته" تیره‌تر کرد، زیرا به مادر خبر داد که فرزندش مردی بسيار نام آور خواهد شد؛ مادر هرگز نشنیده‌ بود که دو نابغه از یک خانواده به وجود بیاید. سرانجام، روزی، درگيري به اوج خود رسید و مادر، رقیب و فرزند خود را از پله‌ها پایین انداخت و فرزند به مادرش گفت که آیندگان، مادر را تنها از راه فرزند خواهند شناخت. پس از آن شوپنهاور به زودی "وایمار" را ترک گفت و دیگر میان آن دو ديداري صورت نگرفت.
تامس تافه می گوید:
"درباره‌ی ديدگاههاي او [شوپنهاور] درباره‌ی زنان چیزی نمی‌توان گفت، جز اینکه این ديدگاهها شاید کمی عجیب و غریب باشد."
شوپنهاور با پايان دوره‌ي دبیرستان و دانشگاه، مدتی را به همنشيني با مردم و عشقبازی گذرانید كه نتایج آن، در سرشت و فلسفه‌اش آشکار گردید. او افسرده و دریده و شكاك بار آمد؛ دچار وسوسه‌ي ترس و گمانهاي بد شد، پیپ خود را در قفل و کلید نهان می‌کرد و هرگز نگذاشت تیغ سلمانی به گردنش برسد؛ همیشه زیر بالش خود طپانچه‌ای پُر می‌گذاشت، شاید برای آنکه کار دزدان را آسانتر سازد. از سر و صدا بیزار بود و در این ‌باره می‌نویسد:
"... ميزان بردباري که شخص می‌تواند در برابر سر و صدا داشته باشد، با استعداد ذهنی او نسبت عکس دارد و از این راه می‌توان به درجه ي هوش و استعداد او پی برد... سر و صدا برای مردم هوشمند، رنج و عذاب است... نیروی فراوانی که از برخورد اشياء و چکش زدن و افتادن آنها به وجود مي آيد، هر روز مرا رنج و عذاب داده ‌است."
شوپنهاور به كمك یک هندو از باورهاي بودائیان آگاهی یافت و پس از بررسي و انديشه‌ي زیاد به آئین بودایی، باور کامل پيدا كرد. وي از اینکه قدر و اهمیت‌اش را كسي نمي شناخت، سخت آشفته گرديده و این حس در او به درجه‌ي بیماری رسیده‌ بود.
"رساله ي اجتهادیه ي" او در سال 1812 با نام "چهار اصل دلیل کافی" نوشته شد و پس از آن، شوپنهاور، همه‌ي زمان خود را صرف تدوین شاهکار خود به نام "جهان همچون اراده و تصور" نمود. به نظر او این کتاب دیگ جوش پر از انديشه ها و باورهاي کهن نیست، بلکه از انديشه‌اي زيبا و تازه ترکیب شده است. این امر بيانگر خودخواهی و غرور گستاخانه‌ای است، ولي کاملاً درست است.
شوپنهاور با نوشتن اين كتاب، مدعي شد كه پاسخ همه‌ي مسائل فلسفی را يافته است؛ تا آنجا که مي‌خواست بر نگین انگشتری خود، تصویر "سفینکس" را در حال انداختن خود به گرداب، نقش کند؛ زیرا سفینکس گفته بود که اگر کسی براي مسائل و چيستان‌های او پاسخي بيابد، خود را به گرداب خواهد افکند.
با این همه، کتاب شوپنهاور، توجه مردم را جلب نکرد؛ مردم به اندازه‌ي کافی بدبخت بودند و دیگر نمي‌‌خواستند کتابی درباره‌ي بدبختی و سيه‌روزي خویش بخوانند. از اين رو، شوپنهاور به سختی از مردم رنجید و نسبت به اجتماع بدبین گشت. شانزده سال پس از انتشار اين کتاب، به شوپنهاور خبر رسید که بخش بزرگي از نسخه هاي چاپی کتاب را به جای کاغذ باطله فروخته‌اند.
شوپنهاور همه‌ي باورها و آرای خود را در این کتاب گنجانید؛ تا آنجا که کتابهای ديگر او، تنها شرح این کتاب به شمار مي رود. وي در سال 1836، رساله‌ای به نام "اراده در طبیعت" منتشر کرد که تا اندازه‌اي در کتاب "جهان همچون اراده و تصویر"، که در سال 1844 منتشر شد، گنجانیده شده‌ بود. او در سال 1841، کتابی به نام "دو مسئله‌ي بنيادي اخلاقی" نوشت و در سال 1851، کتابی به نام "مقدمات و ملحقات" را منتشر كرد که می‌توان آن را به "پیش غذاها و دسرها" نیز برگردان کرد. این کتاب به انگلیسی به نام "مقاله ها" یا "رساله ها" برگردان شده است و از خواندنی‌ترین آثار او به شمار مي رود. شوپنهاور در ازاي نوشتن آن، تنها ده جلد از نسخه هاي چاپی آن را دریافت کرد. با چنین شرايطي، خوشبین بودن دشوار است.
شوپنهاور آرزو داشت که فلسفه‌ي خود را در یکی از دانشگاههای بزرگ آلمان تدریس کند؛ این فرصت در سال 1822 پیش آمد و وی را به عنوان دانشیار به دانشگاه "برلین" فرا خواندند.

او از روي عمد، همان ساعاتی را که هگل در آن درس می داد، برای تدریس برگزيد و بر اين باور بود که دانشجویان به او و هگل همچون آیندگان خواهند نگريست؛ ولي به دليل عدم پيشباز دانشجويان، ناگزير شد در اتاق خالی تدریس کند. از اين رو، از امر تدريس كناه گرفت و برای انتقام، هجونامه‌های* تلخی بر ضد هگل نوشت. در سال 1831، بيماري وبا شهر "برلین" را فرا گرفت و هگل و شوپنهاور هر دو گريختند، ولی هگل پس از بازگشت، گرفتار بيماري شد و پس از چند روز درگذشت. شوپنهاور به "فرانکفورت" رفت و مانده‌ي عمر هفتاد و دو ساله‌ي خود را در آنجا سپري كرد.
دانشگاهها از او و آثارش بی‌خبر بودند؛ گویا هر پیشرفت مهم فلسفی می‌بایست بيرون از فضاي دانشگاه صورت گیرد. نیچه می‌گوید :
"هیچ چیز، دانشمندان آلمان را مانند عدم شباهتی که میان شوپنهاور و آنان بود رنج نداد. "
سرانجام، شوپنهاور به نام‌آوري رسيد و نزد همگان، پرآوازه گشت. مردم طبقه‌ي متوسط از وکلا و پزشكان و بازرگانان، او را فیلسوفی یافتند که با واژه هاي بر سر و صدای مظنونات [ =پندارها ] دانش الهي سر‌ و ‌کار ندارد؛ بلکه ديدگاهي پذيرفتني درباره‌ي رويدادها و زندگی روزانه دارد. اروپایی که از بردباريها و کوشش های 1848 سرخورده بود، به پيشباز اين فلسفه که بازتاب نومیدی 1815 بود، رفت. حمله ي دانش به الهیات، نفرت سوسیالیسم از تهيدستي و جنگ و اجبار حیاتی درگيري برای زندگی؛ همگي عواملی بودند که سبب نام‌آوري شوپنهاور شدند.
وي با آزمندي، همه‌ي گفتارهايي را که درباره ي او می‌نوشتند، مي خواند؛ از دوستان خود درخواست کرده ‌بود که هرچه درباره‌ي او چاپ می‌شود، برایش بفرستند. در سال 1854، واگنر نسخه‌ای از "حلقه ي نیبلونگ" را به همراه ستايشي از فلسفه‌ي موسیقی شوپنهاور برای او فرستاد. بدین ترتیب، این بدبین بزرگ در سنین پیری تا اندازه‌اي خوشبین گردید؛ پس از غذا به گرمی، فلوت می‌نواخت و از روزگار سپاسگزار بود که او را از آتش جوانی رهانيده ‌است. در سال 1858و در هفتادمین سال زايش وی، از همه ي بخش‌هاي اروپا، سیل تبریک و شادباش به سوی او روان گردید.
شوپنهاور تنها دو سال پس از كسب چنين آوازه‌اي زنده ماند و در 21 سپتامبر 1860، هنگامي كه به تنهايي سرگرم خوردن صبحانه بود و ظاهراً تندرست به نظر می‌رسید؛ درگذشت.



برگرفته از :

- ویل دورانت، تاریخ فلسفه، برگردان عباس زریاب، چاپ هجدهم، تهران: شرکت انتشارات علمی فرهنگی، تابستان ۱۳۸۴.
- تافه، تامس؛ فلسفه ي آرتور شوپنهاور؛ برگردان عبدالعلی دست غیب؛ نشر پرسش، 1379.
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مريم فودازي
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: فیلسوفان مشهور دنیا

پست توسط رونین »

ارسطو


ارسطو در سال 384 پيش از ميلاد در شهر استاگيرا مقدونيه که در 300 کيلومتري شمال آتن قرار دارد به دنيا آمد. پدر او دوست و پزشک پادشاه مقدونيه جد اسکندر مقدوني بود.ارسطو در جواني براي تحصيل در آکادمي افلاطون راهي آتن شد . در آنجا توسط افلاطون عقل مجسم (Nous) آکادمي نام گرفت.

وي پس از مرگ افلاطون آکادمي را ترک کرد و به آسياي صغير رفت . در آنجا با دختر يک خانواده ثروتمند و پر نفوذ ازدواج کرد. بعد از مدت نه چندان طولاني فيليپ پادشاه مقدونيه ارسطو را براي آموزش فرزندش اسکندر به دربار خود دعوت نمود. زماني که ارسطو شروع به تربيت اسکندر کرد اسکندر 13 سال داشت . او حدود 12 سال به اين کار مشغول بود.

پس از آن به آتن رفت و مدرسه خود را به نام لوکيون بنا کردبر خلاف آکادمي افلاطون که در آن تاکيد بشتر بر رياضيات و سياست و فلسفه نظري بود در لوکيون به پزوهش هايي در مورد زيست شناسي روان شناسي اخلاق هنر و شعر نيز پرداخته مي شد. گفته مي شود در اين زمان وي از حمايتهاي همه جانبه و فراوان اسکندر برخوردار بوده است به طوريکه با کمکهاي او موفق به تاسيس اولين باغ وحش تاريخ مي شود.

پس از مرگ اسکندر در سال 323 پ م آتنيها بر عليه حکومت مقدوني شورش کردند. ارسطو نيز از اثرات اين شورش در امان نماند. در اين زمان يکي از روحانيون آتن بر عليه ارسطو شکايت کرد که او منکر تاثير صدقه و قرباني است . ارسطو بدين ترتيب مجبور به فرار از آتن و مخفي شدن شد تا مانع جنايت دوم آتنيان برضد فلسفه شود. يک سال بعد از اين واقعه او در سن 63 سالگي درگذشت.

اکثر آثار به جا مانده از ارسطو کتب مدوني که خود او تهيه کرده باشند نيستند. بلکه بيشتر شبيه به جزوات درسي هستند که شاگردان او تهيه کرده اند . سبک نوشتن او بر خلاف افلاطون فاقد آراستگي هاي ادبي است. آثار ارسطو تمام علوم يونان باستان به غير از رياضيات را شامل مي شود. بعضي از شاخه هاي علوم که ارسطو به آنها پرداخت تقريبا اولين بار بود که در تاريخ بشر کسي به شکلي جدي و مدون به آنها مي پرداخت.

با دقت در تمام فعاليتهاي ارسطو اشتياق عجيب ارسطو به مشاهده گري دنيا و تفسير آن مشاهدات آشکار مي گردد. ارسطو بر خلاف استادش تلاشي در به پرواز درآوردن پرنده ذهن نمي کند و ترجيح مي دهد با نوعي واقع گرايي خوب ببيند و سپس مشاهداتش را با وضع قوانين دقيقي مورد بررسي قرار دهد. او با جرات تمام اين گونه مشاهده کردن و تفسير مشاهدات بر اساس قوانين مشخص را به تمام شاخه هاي علم تعميم مي دهد. از اين روست که هنگام مطالعه ارسطو با نجوم ارسطو- زيست شناسي ارسطو – روانشناسي ارسطو – سياست ارسطو و..... مواجه مي شويم. او همراه با بررسي اين علوم به تقسيم بندي و شاخه بندي علوم نيز مي پردازد.

گرچه تا به امروز اکثر نظريات ارسطو در علوم طبيعي مانند مرکزيت کره زمين , تفاوتهاي فيزيولوژيک زن و مرد يا رد نظريه اتمي دموکريتوس و سقوط اجسام به زمين با سرعتهاي متفاوت بر اساس وزن و بسياري ديگر رد شده است. اما تقسيم بندي علوم ارسطو و حتي بعضي از نوشته هاي او در زمينه علوم طبيعي تا هزاران سال در تاريخ بشري تاثير گذاشته است. که همين موضوع سبب گشته است تا اين ادعا مطرح شود که نظريات ارسطو پيشرفت علوم را هزار سالي به عقب انداخته است.

اما شايد مهمترين مبحثي که هنگام مطالعه اين مشاهده گر بزرگ با آن مواجه مي شويم نه مشاهدات او بلکه شيوه تفسير و استنتاجي است که او براي اين مشاهدات و در کل براي تفکر وضع کرده است. در واقع در ميان مطالب مطروحه توسط ارسطو مطلبي که کمتر از همه مورد دستبرد زمان واقع شده است منطق ارسطو است , که همين امر موجب شده است که ارسطو به عنوان واضع منطق نيز مطرح گردد . مهمترين اثر ارسطو در منطق ارغنون (Organon) است که شامل پنج بخش مقولات (Categories) تعبيرات (On Interpretation) تحليل (Analytics) که خود شامل و بخش مي باشد.

ارسطو تمام علوم را در دايره فلسفه مي داند.او دانش بشري را به سه بخش عمده فلسفه نظري , فلسفه عملي و فلسفه ادبي تقسيم مي کند. فلسفه ادبي شامل مواردي همچون شعر و ادبيات و سخنراني و چيزهاي نظير اينها مي شود. فلسفه عملي هم در برگيرنده مواردي نظير اخلاق و سياست و اقتصاد است.او فلسفه نظري را نيز به سه بخش عمده تقسيم مي کند : 1 علوم طبيعي نظير فيزيک و زيست شناسي 2 رياضيات 3 فلسفه متافيزيک و خدا شناسي .

اکنون اجمالا به فلسفه نظري ارسطو مي پردازيم. در علوم طبيعي همانطور که در قبل گفته شد مشهورترين کارهاي ارسطو اشتباهات علمي اوست. قسمت دوم فلسفه نظري او که رياضيات است وي به علت عدم علاقه چندان وارد موضوع نمي شود. قسمت سوم فلسفه نظري ارسطو که بيشتر موضوع مورد بحث ماست فلسفه متافيزيک اوست .

ارسطو در اين مبحث معرفت شناسي با استادش افلاطون موافق است که آگاهي و علم بر کليات تعلق مي گيرد و نه بر عالم محسوسات که عالم جزييات است. همانطور که در نوشتار قبلي (افلاطون) ذکر شد افلاطون عقيده داشت اين کليات يا به عبارت ديگر مثالها هستند که تشکيل عالم واقعي را مي دهند. و محسوسات ما غير واقعي و در واقع پرتوي از عالم مثال هستند. اختلاف ارسطو با افلاطون از همين جا شروع مي شود.

ارسطو بر خلاف استاد معتقد است که اين کليات و مثالها فقط ذهني هستن و وجود خارجي ندارند. به عبارت ديگر بر خلاف افلاطون که ديدي آبژکتيو نسبت به اين مسئله دارد ارسطو داراي نگرشي سابژکتيو نسبت به اين مسئله است. ارسطو در رد نظريه مثل افلاطوني دلايل زيادي را ذکر مي کند که در اينجا به آنها نمي پردازيم. شايد بتوان اين اختلاف را به خلق و خوي اين دو نسبت داد. ارسطو فاقد شور و هيجان افلاطون براي خيال پردازي و پرواز ذهن است. اما در عوض مشاهده گري است حرفه اي که بيشترين بهره را از حواس خود مي برد.

ارسطو با مشاهده يک شي در جهان دو تفسير از آن شي ارايه مي دهد يکي تفسيري که به حالت بالقوه اش مربوط مي شود و ديگري که به حالت بالفعل آن مرتبط است. براي مثال در نگاه او يک دانه بالقوه يک گياه کامل است. زماني که اين قوه به فعليت درآمده بالفعل تبديل به يک گياه مي شود. يا خاک بالقوه مي تواند کوزه باشد و با تبديل شدن به کوزه اين قوه به فعليت در مي آيد.

ارسطو به حالت اوليه و بالقوه اشيا هيولي يا ماده خام مي گويد. حالت بالفعل اين ماده خام را نيز صورت نام مي نهد. اين چنين است که وجود براي ارسطو مرکب است از ماده خام يا هيولي و صورت آن. براي او اين ترکيب هم ترکيبي است جدايي ناپذير.تنها يک مسئله در اينجا هست و آن اينکه در اين ترکيب صورت تغيير پذير است. پس مي توان مرگ و زوال و فساد يا تغييراتي را که در اين جهان مشاهده مي کنيم نتيجه تغيير صورت ماده دانست. در اينجا بايد به اين نکته توجه داشت که صورت و ماده خام داراي حالاتي نسبي اند و شکلي سلسله مراتبي دارند . يعني صورت يک جسم مي تواند ماده جسم ديگر باشد , همچنانکه نبات هيولي (ماده خام) حيوان است وجماد نيز هيولي نبات مي باشد.

جدايي ناپذيري ماده و صورت موجب مي شود که هيچ گاه با ماده اي اوليه روبرو نشويم , بدين ترتيب ماده المواد از نظر ارسطو امري کاملا ذهني است و وجود خارجي ندارد. او اين چنين نظريات فيلسوفان قبل از خود را در مورد ماده المواد مانند هواي طالس آب آناکسيمنس يا جزء لايتجزا يا همان اتم دموکريتوس و بالاخره مثل افلاطون را مردود مي شمرد.

به نظر ارسطو براي دگرگوني هايي که در اطراف ما رخ مي دهد چهار علت اوليه وجود دارد: يک: علت مادي (Material Cause) دو: علت صوري (Formal Cause) که پيش از اين در باره آنها صحبت شد. علت سومي که ذکر مي کند علت فاعلي يا محرکه (Efficient Cause) است , که اين امري است که اسباب تغيير را فراهم مي آورد, مانند نقش نجار در تبديل چوب به صندلي . آخرين علت بروز تغييرات علت غايي (Final Cause) مي باشد و اين هم امري است که تغييرات براي تبديل صورت به آن انجام مي شود . هر چند براي صورت گرفتن هر تغيير همه اين عوامل لازم هستند ولي با کمي دقت متوجه نوعي اتحاد در سه علت آخر مي شويم , در حاليکه علت صوري و غايي به ميزان زيادي همخواني دارند علت فاعلي يا محرکه هم مانند شوق و ميل و کششي است در راستاي علت صوري و غايي.

ارسطو نيز مانند افلاطون ولي به گونه اي ديگر وجود را داراي سلسله مراتب مي کند و نيز باز مانند او در سلسله مراتبش دچار نوعي کمال گرايي به شيوه اي متفاوت از افلاطون مي شود. براي مثال او به سلسه مراتبي از جماد - نبات – حيوان – انسان معتقد است که در اين سلسه مراتب در هر مرحله وجود کمالي مي يابد و به درجه بالاتري صعود مي کند.

به عقيده ارسطو وجه تمايز و برتري انسان نسبت به حيوان عقل اوست پس عقلانيت يکي از بالاترين درجات کمال است. در اين رده بندي ارسطو عقل مجرد و صرف که کاملا در حالت صورت و فعل است نه به شکل ماده و هيولي در قله قرار دارد..

خداي ارسطو هم خالق جهان نيست بلکه محرک اوليه جهان است. زيرا ارسطو چون بسيار ديگري از يونانيان باستان به جهاني ازلي و ابدي معتقد بود. اين خدا خدايي نيست که جهان را مستقيما به وسيله نيروهاي خاصي بچرخاند. او در اين باره مي گويد خدا جهان را به شيوه اي مي گرداند که معشوقي عاشقش را. پس خداي ارسطو شخصا هيچ دخالتي در امور دنياي ما نمي کند و نظاره گريست صرف(مانند خود ارسطو!!!) تنها منظره اي که مي بيند فقط خود اوست , زيرا نظاره بر اين جهان ناقص موجب نقص او هم مي شود , در حاليکه که او کمال مطلق است.

در پايان اين نوشتار به شکلي کاملا مختصربه دو بخش از فلسفه عملي ارسطو يعني اخلاق و سياست پرداخته میشود. بيشتر نظريات ارسطودر باب اخلاق را مي توان از کتاب اخلاق نيکوماخوسي او مطاله کرد.

در فلسفه اخلاق ارسطو که متاثر از فلسفه نظري اوست خير و سعادت هر موجودي در غايتي است که براي او معين شده است . و چون کمال انسان در عقلانيت مشخص شده است . پس خوشبختي و سعادت انسان در زندگيي مبتني بر عقلانيت است. به عقيده ارسطو عقلانيت هم چنين حکم مي کند که فضيلت اخلاقي در امري باشد که حد وسط و تعادل در آن رعايت شده باشد. بدين گونه است که ارسطو توصيه به انتخاب شجاعت ميان تهور و ترس و اقتصاد ميان بخل و اسراف و...... مي کند.

در سياست هم ارسطو پي گرفتن راه وسط را دنبال مي کند. از سويي به مخالفت با دموکراسي بر مي خيزد , چون معتقد است که دموکراسي بر اين اصل استوار است که همه مردم با هم برابرند , در حاليکه به اعتقاد او اصلا اينطور نيست. ارباب بر برده برتري دارد , مرد بر زن , اشراف بر عامه مردم , ... . در ضمن چون در دموکراسي که حکومت به دست عامه مي افتد عامه مردم را به راحتي مي توان فريفت , پس امکان سقوط و اضمحلال اين نوع حکومت زياد است. اما در نظر ارسطو حکومت آريستوکراسي (اشرافي) هم با اينکه در کل نسبت به دموکراسي ارجحيت دارد اما اين هم داراي معايب خاص خود است , نظير اينکه معمولا منجر به استبداد يا حکومت پول و ثروت بر مردم مي شود. پيشنهاد ارسطو ترکيبي از اين دو نوع حکومت يا در واقع حد وسطي بين آنهاست. بدين شکل که مثلا گروهي از مردمان برتر براي حکومت(احتمالا گروهي از اشراف) با هم به اداره کشور بپردازند.


وبلاگ زندگی نامه اساطیر
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: فیلسوفان مشهور دنیا

پست توسط رونین »


اپیکتت یا اپیکتتوس
(به یونانی: Επίκτητος، ح‌۵۵-ح‌۱۳۵) فیلسوف رواقی یونان بود. او در حدود سال ۵۵ میلادی در فریقیه به دنیا آمد. او که غلام زاده و خود تحت رقیت و بندگی بود توسط صاحب ستمگری ناقص‌العضو شده اما در هر حال نمونه یک روح آزاده نحیف و متکی به نفس بود و چون به یکی از درباریان نرون فروخته شد صاحبش به او اجازه داد که دروس رواقی کالیوس موسونیوس روفوس را تعلیم بگیرد و نزد او بود که فن استخراج فلسفه‌ای جامع و عمومی را از تجارب شخصی فرا گرفت.

با مرگ رووس، اپبکتت که در خلال این احوال قانونا آزادی هم یافته بود؛ در روم به تدریس فلسفه پرداخت. اما می سین که از آزادی زبان این برده قدیمی وحشت داشت از شهر اخراجش نمود. آنگاه به نیکوپولیس رفت که در آنجا بین مستمعین فراوانش آدرین امپراتور آینده هم بود. او نفوذ فوق العاده‌ای بر امپراتور دیگری یعنی مارک اورل اعمال نمود.

از اپیکتتوس اثر نوشته‌ای در دست نیست و آنچه که از تعلیمات او باقی‌است نوشته شاگردش آریان است.
اپیکتت در حدود سال ۱۳۵ درگذشت.



اپیکور

زندگی




اپیکور در سال 341 پ م یعنی 7 سال بعد از مرگ افلاطون در جزیره ساموس (واقع در دریای اژه) مستعمره آتنیها به دنیا آمد. پدر و مادرش از خانواده‌های فقیر و بینوای این شهر بودند. ولی اپیکور با اینهمه در زادگاه خود به تحصیل مشغول گشت. در ۱۲ سالگی شیفته فلسفه شد و در شهر تئوس نزد نوزیفانوس شاگردی کرد و با حکمت دموکریت آشنا شد.

در ۱۹ سالگی به آتن رفت و در آکادمی افلاطون به مدت یک سال به فراگرفتن فلسفه اشتغال داشت پس از آن در شهرهای کولوفن و موتیلنه و لامپساکوس به تدریس پرداخت. تا آن که خود مکتبی را پایه ریزی کرد به نام "اپیکوریسم" یا طرفداران زیبایی و لذت.

او را از اولین فیلسوفان مادّی شمرده اند. بعد از چندی باغی را در حومه آتن مرکز نشر عقاید خود قرار داده و برای همیشه همانجا ماند و کم کم طرفداران زیاد پیدا نموده و خود شهرت فوق العاده‌ای کسب کرد و بعد از مرگش نیز مکتب فلسفی او مورد توجه عده زیادی قرار گرفت. اپیکور رساله‌ها و طومارهای زیادی برشته تحریر درآورده که به جز چند نامه از آنها اثری باقی نمانده است.

اپیکور با سیاست چندان میانه‌ای نداشت و نمی‌توان او را مانند ارسطو یک فیلسوف قانون گذار خواند اپیکور به سال ۲۷۱ پیش از میلاد قبل از میلاد در ۷۱ سالگی بدرود حیات گفت.

متافیزیک اپیکور
اپیکور در متافیزیک دنباله رو دموکریتوس است. بنا بر اعتقاد او اجزای پایه ای جهان اتمها یعنی ذرات ریز و تجزیه ناپذیری هستند که در فضای خلا بین خود در حال حرکت هستند. اشیا مجموعه از اتمها هستند که تمام خواص ماکروسکپی آنها و اتفاقاتی که برای آنها می افتد به بیانی اتمی قابل توجیه است.
فلسفه متافیزیک اپیکور که درواقع مقدمه ای برای اثبات وجود اتمها و خلا می باشد از دو نقطه زیر شروع می شود :پ

1 ما اجسام در حال حرکت را مشاهده می کنیم
2 چیزی از نیستی پا به هستی نمی گذارد.

اپیکور مورد اول را از تجربه اخذ می کند .مورد دوم نیز اصلی معمولی و مورد قبول فلاسفه یونان باستان است.

از نکته اول اپیکور بدین شکل استفاده می کند که چون اجسام در حال حرکتی وجود دارند پس قاعدتا فضای خالی نیز باید موجود باشد که اجسام توانایی حرکت داشته باشند . اپیکور این فضای خالی را خلا می نامد. استفاده اپیکور از مورد دوم هم به این شرح است : اشیا و موادی که ما می بینیم قابل تقسیم به اجزای ریزتری هستند که خود این اجزا و تکه ها هم به نوبه خود قابل تقسیم می باشند. واین روند همچنان ادامه خواهد داشت. به اعتقاد اپیکور این روند نمی تواند تا بی نهایت باشد زیرا در این صورت تکه ها و اجزا به عدم میل خواهند کرد که این موضوع بر خلاف اصل عدم امکان پدیداری وجود از عدم است. پس می توان نتیجه گرفت که ذراتی غیر قابل تجزیه سازنده مواد و اشیا هستند. او با همین اصل ازلی و ابدی بودن جهان را نیز نتیجه گیری می کند.

بیشتر نظریه اتمی اپیکور از کارهای دموکریتوس برگرفته شده است با این حال او در گسترش و پیرایش این نظریه بسیار کوشیده است به شکلی که موجب تفاوتهای که در زیر اشاره می شود گشته است:

1 دموکریتوس معتقد بود حرکت هر اتم ناشی از حرکات قبلی و برخوردهای قبلی آن با اتمهای دیگر است .اپیکور برای رفع ایراد ارسطو در این زمینه که پس منشا حرکت اولیه چیست؟ حرکتی ذات و اولیه برای اتمها قایل شد

2 اپیکور علاوه بر برخورد جبری اتمها با هم قایل به یکسری از حرکات وتغییر جهت تصادفی در حرکت اتمها بود که به این وسیله آزادی و اختیار عمل انسانها را نیز توجیه می کرد .(بر خلاف نگرش دموکریتوس که بیشتر جبرگرایانه است) چون اگر تمام حرکات اتمها جبری و متعین باشد حرکات اجسام و انسانها نیز کاملا جبری خواهد شد. این مطلب در زمینه حرکات تصادفی نظریه کوانتوم و اصل عدم قطعیت هایزنبرگ را به اندیشه خواننده امروزی متبادر می سازد !

3 اپیکور برخلاف دموکریت خواص ماده را مستقیما متاثر از خواص اتمها نمی دانست . در عوض خواص ماده را در برآیند خواص عده ای از اتمها در ساختاری خاص جستجو می کرد. مثلا مزه یک غذا در اثر مزه اتمهای آن نیست بلکه این مزه از برهمکنش اتمها اعضای حسی ما با اتمها غذا حاصل می شود.

یک جنبه مهم از فلسفه اپیکور میل او به حذف توصیف پدیده ها طبیعی براساس قدرت خدایان و ماورا طبیعت و جایگزین کردن آن با مکانیسم توصیفی خودش می باشد. او آرزو داشت که ترس و اعتقاد مردم به خدایان را از بین برد و توضیحات مبتنی بر نظریه اتمی اش را جایگزین خواست و اراده خدایان برای توضیح پدیده های طبیعی نظیر زلزله و رعد و برق و غیره سازد. اپیکور تنها جایگاهی که برای خدایان قایل است ذهن آدمی است. خدای او بکلی با تصورات و تعبییرات متداول فرق می کند . خدای او ایده آل های ذهنی اوست.

به نظر اپیکور مسئول ذهن و روان و فکر آدمی (mind) اندامی در بدن (brain) اوست وطبیعتا امری است کاملا مادی و قابل توجیه با نظریه اتمی که مسلما مرگ و نابودی هم دارد.

اپیکور در شناخت شناسی کاملا تجربه گرا و غیرشک گراست . او معتقد است که تمام اطلاعات و معلومات ما از طریق حواس به دست می آیند و در صورت استفاده درست , داده های حسی قابل اعتماد می باشند . به نظر او ذهن ما در عین حالی که فرآیندی مادی است اصول و پیش فرض هایی برای استدلال و استنتاج هم دارد که خود اینها نتایج تجارب تکرار شده انسان است.

اپیکور بر ضد شک گرایی اینچنین استدلال می کند:

1 اگر شخصی کاملا شک گرا باشد هیچ تصمیمی در زندگی نمی تواند بگیرد و این چنین شخصی محکوم است به سکون و مرگ.

2 اگر از کسی که معتقد است هیچ چیز را نمی توان شناخت سوال کنیم که آیا او می داند هیچ چیز را نمی توان شناخت؟ او با هر پاسخی دچار تناقض بزرگی در گفتارش خواهد شد. زیرا با پاسخ منفی روشن است که اعتقاد اولیه خود را نقض کرده و درصورتی که جواب او مثبت باشد به این مطلب معترف شده است که جواب این سوال را می داند و شناخته است که باز هم ناقض گزاره هیچ چیز را نمی توان شناخت است.

3 اگر شخص شک گرا بگوید چیزی نمی تواند شناخته شود یا واقعیت را نمی توانیم تشخیص دهیم می توانیم به او چنین اعتراض کنیم که که اطلاعاتش را در باره مفاهیمی نظیر دانش و واقعیت و غیره چگونه کسب کرده است؟ اگر کاملا به حواس بی اعتماد باشیم قادر به کار بردن مفاهیمی که از طریق حواس به دست می آیند نیز نخواهیم بود.

اخلاقیات اپیکوری

مبنای اخلاقیات اپیکور در لذت است . او می گوید تنها چیزی که دارای ارزش اصیل است لذت شخصی است و بقیه چیزهای ارزشمند ارزششان تنها بواسطه حفاظت و سیانت از لذت شخصی است . با اینحال دید پیچیده او از لذت سبب جانبداری او از نوعی زندگی آرام و زاهدانه همراه با تقوا به عنوان لذت مطمئن می شود. این نگرش اپیکور در باره لذت او را از فلاسفه سیرناییک نظیر آریستیپوس جدا می سازد.

بنا بر اعتقاد اپیکور تمام اعمال برای کسب لذت و دوری از درد است .ارزش و خوبی لذات و بدی دردها هم نیازی به دلیل ندارد و بدون واسطه و با علم حضوری درک می شود. در فلسفه اپیکور گرچه همه لذات خوب و همه دردها بد محسوب می شوند اما این به معنای انتخاب همه لذات و اجتناب از همه دردها نیست . چه بسا نتیجه دردی کوتاه مدت موجب خوشی و لذت بلند مدتی شود ویا لذت کوتاه مدت سبب درد بزرگ و بلند مدت.

برای اپیکور لذایذ و ارضای امیال شخصی به هم گره خورده اند.

به اعتقاد او دو نوع لذت وجود دارد:

1 لذتهای جنبنده و متغییر 2 لذتهای ایستا و پایدار

برای مثال زمانی که هنگامی که گرسنه باشیم از غذا خوردن لذت می بریم این لذت از نوع اول است که با عمل غذا خوردن ما همراه است اما هنگامی که احساس سیری و عدم نیاز به غذا کردیم این حس نیز به نوبه خود لذت بخش است . لذت اخیر از نوع دوم است که اپیکور آن را به لذایذ نوع اول ترجیح می دهد. او در تقسیم بندی دگر لذایذ ودردها را به دو نوع فیزیکی و روانی یا ذهنی نیز تقسیم بندی می کند . موضوع لذایذ فیزیکی فقط زمان حال است در صورتیکه موضوع لذایذ ودردهای ذهنی شامل گذشته وآینده نیز می شود . مانند افسوس خوردن از اشتباهات گذشته و یا تشویش برای آینده . اپیکور معتقد است همین ترس از آینده و به خصوص ترس از خدایان و مرگ بزرگ ترین مانع لذت بردن از زندگی است به شکلی که دور کردن اینها از خود سبب آرامشی بسیار دلپذیر خواهد گشت.

همانطور که در قبل گفته شد اپیکور لذات را در ارضای امیال می داند به همین جهت تلاش قابل ملاحظه ای در جهت روشن شدن موضوع امیال کرده است. زمانی که لذت نتیجه ارضای امیال و درد نتیجه نرسیدن به مطلوب باشد دو راه حل پیش روی ماست: 1 تلاش کنیم میل را بر آورده سازیم یا 2 تلاش کنیم که امیال خود را حذف کنیم . اپیکور در بیشتر موارد راه حل دوم را توصیه می نماید .زیرا معمولا راحت تر حاصل می شود و از پایداری بیشتری برخوردار است .

تقسیم بندی امیال نیز نزد اپیکور چنین است :

1 امیال طبیعی و ضروری : مانند میل به غذا یا داشتن سرپناه اینگونه امیال به راحتی ارضا می شوند و حذف آنها بسیار مشکل و در برخی موارد غیر ممکن است. اینها برای ادامه حیات ضرروی اند طبیعی است که اپیکور رای به ارضای اینها می دهد .

2 امیال طبیعی و غیر ضروری : مانند میل به غذایی بسیار لذیذ و بسیار گرانقیمت .به نظر اپیکور اگر این امیال بدون تلاش خاصی برآورده شوند ارضای آنها مانعی ندارد در غیر این صورت بهتر است حذف شوند.

3 امیال پوچ : مانند میل به قدرت و ثروت وشهرت و... ارضای این امیال فوق العاده مشکل است زیرا طبیعی نیستند و حدود طبیعی ندارند و فقط تحت تاثیرات زندگی اجتماعی پدیدار شده اند. توصیه اپیکور حذف این امیال است.

سایت ایران پردیس
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: فیلسوفان مشهور دنیا

پست توسط رونین »

دانشمندان بزرگ ایرانی

جابربن حیان (حدود ۷۲۱- حدود ۸۱۵ میلادی) دانشمند و کیمیاگر و فیلسوف مسلمان بود. او را «پدر علم شیمی» نامیده‌اند آشکار می‌شود. سپس خشکی آن راو بسیاری از روش‌ها (مانند تقطیر) و انواع ابزارهای اساسی شیمی مانند قرع و انبیق را به او نسبت می‌دهند.

در مورد تاریخ دقیق تولد و مرگ و محل تولد وی اختلاف نظر وجود دارد. برخی او را عرب و گروهی ایرانی و زاده طوس می‌دانند. به نظر برخی صفت کوفی که در روایات بسیاری به دنبال نام جابر آمده است، نشانگر زادگاه او نیست، بلکه حاکی از آن است که وی مدتی در کوفه اقامت داشته است.



* ۱ اعتقادات جابر
* ۲ منزلت جابر در علم شیمی
* ۳ اکسیر و عقیده جابر درباره آن
* ۴ عقیده جابر درباره فلزات
* ۵ تعریف جابر از بعضی فلزات و تبدیل آنها



اعتقادات جابر


جابر هم شیعه، هم فیلسوف و هم کیمیاگر (شیمیدان) بوده است. او در سیاست، شیعه، در بحث و استدلال فیلسوف و در علم و دانش، شیمیدان بود. بالاتر از همه اینها او یک صوفی بود. آنچنان که پسوند صوفی را همچون جزئی از نام خود پیوسته به همراه داشت و به نام جابر بن حیان صوفی خوانده می‌شد. نام امام جعفر صادق فراوان در کتابهای جابر آمده است، زیرا وی از شاگردان امام جعفر صادق بوده است. ارتباط جابر با امام جعفر صادق باید کوتاه مدت بوده باشد، زیرا شهادت امام جعفرصادق در سال ۷۶۵ میلادی یعنی حدود بیست سال پس از ولادت جابر، اتفاق افتاده است.

منزلت جابر در علم شیمی

جابر نخستین شیمیدان ایرانی است. وی اولین کسی است که به علم شیمی شهرت و آوازه بخشید و بی‌تردید نخستین مسلمانی است که شایستگی کسب عنوان شیمیدان را دارد. بعضی عقیده بر این دارند که وی عرب بوده اما اینطور نبوده است. ظاهراً همین بلندی مقام، پرآوازگی و دانش عظیم او موجب شده است که بعضی او را مورد قدردانی و ستایش و بعضی دیگر مورد حسادت و کینه‌توزی خود قراردهند.

اکسیر و عقیده جابر درباره آن

عقیده براین بود همچنان که طبیعت می‌تواند اشیا را به یکدیگر تبدیل کند، مانند تبدیل خاک و آب به گیاه و تبدیل گیاه به موم و عسل به‌وسیله زنبور عسل و تبدیل قلع به نقره در زیر زمین و … کیمیاگر نیز می‌تواند با تقلید از طبیعت و استفاده از تجربه‌ها و آزمایشها همان کار طبیعت را در مدت زمانی کوتاهتر انجام دهد. اما کیمیاگر برای اینکه بتواند یک شیء را به شیء دیگر تبدیل کند، به‌وسیله‌ای نیازمند است که اصطلاحا آن را اکسیر می‌نامند.

اکسیر در علم کیمیا، به منزله دارو در علم پزشکی است. جابر اکسیر را که از آن در کارهای کیمیایی خود استفاده می‌کرد، ازانواع موجودات سه گانه (فلزات، حیوانات و گیاهان) به دست می‌آورد. او خود، در این زمینه می‌گوید: هفت نوع اکسیر وجود دارد:

* اکسیر فلزی: اکسیر بدست آمده از فلزات.
* اکسیر حیوانی: اکسیر بدست آمده از حیوانات.
* اکسیر گیاهی: اکسیر بدست آمده از گیاهان.
* اکسیر حیوانی - گیاهی: اکسیر بدست آمده ازامتزاج مواد حیوانی و گیاهی.
* اکسیر فلزی - گیاهی: اکسیر بدست آمده از امتزاج موادفلزی و گیاهی.
* اکسیر فلزی - حیوانی: اکسیر بدست آمده از امتزاج مواد فلزی و حیوانی.
* اکسیر فلزی - حیوانی - گیاهی: اکسیر بدست آمده از امتزاج مواد فلزی و گیاهی و حیوانی.


عقیده جابر درباره فلزات

فلزات اصلی هفت تاست: طلا، نقره، مس، آهن، سرب، جیوه و قلع

این فلزات به تعبیر جابر قانون صنعت را تشکیل می‌دهند. به عبارت دیگر قوانین علم کیمیا بر این هفت فلز استوار است. با این حال، خود این کانی‌ها از ترکیب دو کانی اساسی، یعنی گوگرد و جیوه بوجود می‌آیند که به نسبتهای مختلف، در دل زمین، باهم ترکیب می‌شوند. بنابراین، تفاوت میان فلزات هفتگانه تنها یک تفاوت عرضی وجود دارد نه جوهری که محصول تفاوت نسبت ترکیب گوگرد و جیوه در آن است. اما طبیعت هر یک از گوگرد و جیوه تابع دو عامل زمینی و زمانی است. به عبارت دیگر، تفاوت خاک زمینی که این دو کانی در آن بوجود می‌آیند و همچنین تفاوت وضعیت کواکب به هنگام پیدایش آنها موجب می‌شود که طبیعت گوگرد و یا جیوه تفاوت پیدا کند.

تعریف جابر از بعضی فلزات و تبدیل آنها

* قلع

دارای چهار طبع است. ظاهر آن، سرد و تر و نرم و باطنش گرم و خشک و سخت … پس هرگاه صفات ظاهر قلع به درون آن برده شود و صفات باطنی آن به بیرون آورده شود، ظاهرش خشک و در نتیجه قلع به آهن تبدیل می‌شود.

* آهن

از چهار طبع پدید آمده است که از میان آنها، دو طبع، یعنی حرارت و خشکی شدید به ظاهر آن اختصاص دارد و دو طبع دیگر یعنی برودت و رطوبت به باطن آن. ظاهر آن، سخت و باطن آن نرم است. ظاهر هیچ جسمی به سختی ظاهر آن نیست. همچنین نرمی باطن آن به اندازه سختی ظاهرش است. از میان فلزات جیوه مانند آهن است. زیرا ظاهر آن آهن و باطن آن جیوه است.

* طلا

ظاهر آن گرم و تر و باطنش سرد و خشک است. پس جمیع اجسام (فلزات) را به این طبع برگردان. چون طبعی معتدل است.

* زهره(=مس)

گرم و خشک است ولی خشکی آن از خشکی آهن کمتر است زیرا طبع اصلی مس، همچون طلا، گرم و تر بوده است اما در آمدن خشکی بر آن، آن را فاسد کرده است. لذا با از میان بردن خشکی، مس به طبع اولیه خود برمی‌گردد.

* جیوه

طبع ظاهری آن سرد و تر و نرم و طبع باطنی‌اش گرم و خشک و سخت است. بنابراین ظاهر آن، همان جیوه و باطنش آهن است. برای آن که جیوه را به اصل آن یعنی طلا برگردانی، ابتدا باید آن را به نقره تبدیل کنی.

* نقره

اصل نخست آن، طلا است ولی با غلبه طبایع برودت و یبوست، طلا به درون منتقل شده است و در نتیجه ظاهر فلز، نقره و باطن آن طلا گردیده است. بنابراین اگر بخواهی آن را به اصلش یعنی طلا برگردانی، برودت آن را به درون انتقال ده، حرارت آن آشکار می‌شود. سپس خشکی آن را به درون منتقل کن، در نتیجه، رطوبت آشکار و نقره تبدیل به طلا می‌شود.



از نگاه دیگر


نویسنده : اِنی کاظمی

نویسنده نگاره : مستوره خضرایی : جابربن حیّان ، دانشمندی در سدة دوم که مجموعة بزرگی از آثار در کیمیا، مذهب ، فلسفه ، طب ، ریاضیات ، نجوم و موسیقی به او منسوب است .

۱) شخصیت جابر.

وجود واقعی داشتن یا نداشتن جابربن حیان یکی از موضوعات جنجالی تاریخ و تاریخ علم در سدة اخیر به شمار می آید و پژوهشگرانی چون هنری ارنست استیپلتون ، یولیوس روسکا ، پل کراوس ، فؤاد سزگین و سیدحسین نصر در رد یا تأیید آن استدلالهایی کرده اند.

پیشینة شبهه در مورد وجود او دست کم به قرن چهارم باز می گردد. نام او اولین بار در تعالیق ( تعلیقات ) ابوسلیمان منطقی سجستانی (متوفی ۳۷۰ یا ۳۹۰) آمده است . ابوسلیمان که بزرگِ حلقه ای علمی در بغداد بود، در اینکه جابر مؤلف مجموعه آثاری باشد که به وی نسبت داده اند، تردید کرده و گفته است که مؤلف واقعی آن مجموعه را، که شخصی به نام حسن بن نَکَد موصلی بوده ، شخصاً می شناخته است . در همان دوره ابن ندیم با تألیف الفهرست در ۳۷۷، تلاش کرد تشکیکاتی را که در آن زمان در مورد جابر وجود داشت ، برطرف کند ( رجوع کنید بهابن ندیم ، ص ۴۲۰؛ زندگینامة علمی دانشوران ، ذیل مادّه ) اما شبهه در مورد وجود جابر همچنان ادامه یافت ( رجوع کنید به صفدی ، متوفی ۷۶۴؛ ۱۴۱۱، ج ۱، ص ۲۵).

در آثار کیمیایی ابن اُمَیل (متوفی ح ۳۵۰) و ابن وحشیه (قرن چهارم )، از آثار جابر نام برده شده است ( رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل مادّه ). ابن ندیم کنیة ابوعبداللّه را برای جابر ذکر کرده و رازی در آثار کیمیایی اش از او با عنوان «استاد ما، ابوموسی » یاد کرده است (ابن ندیم ، ص ۴۲۰ـ ۴۲۱).

در منابع شرح حال و غیر آن ، که جابر را معرفی کرده اند، گاه او را کوفی ( رجوع کنید به همانجا؛ قفطی ، ص ۱۶۰) و گاه اَزْدی خوانده اند زیرا بنا بر برخی گزارشها، جابر از قبیلة ازد در کوفه بوده است ( رجوع کنید به هولمیارد ، ص ۶۶ به بعد). گاهی نیز به سبب گرایش او به تصوف ، او را صوفی خوانده اند ( رجوع کنید به ابن صاعد اندلسی ، ص ۲۳۳؛ ابن خلّکان ، ج ۱، ص ۳۲۷). ابن خلّکان (متوفی ۶۸۱) نیز او را طَرسوسی خوانده است (همانجا).

بیشتر منابع ، سال تولد جابر را ۱۰۳ یا ۱۰۴ دانسته اند (برای تفصیلات رجوع کنید به هولمیارد، همانجا). بر اساس برخی منابع ، جابر در کوفه و بغداد می زیسته ، اما دربارة زمان اقامت وی در این شهرها اطلاعی در دست نیست . ابن ندیم (همانجا) در گزارشی عجیب ، از قول شخصی ثقه به نشانی خانة جابر در بغداد و کشف آزمایشگاه او

در کوفه در زمان عزالدوله دیلمی (حک :۳۵۶ـ۳۶۷) اشاره کرده است که پس از بررسی این محل ، هاونی در آنجا پیدا شده است و گویا در آن قطعه ای طلا به وزن دویست رطل وجود داشته است . طبق نوشتة ابن ندیم ، جابر به سبب مناسب بودن آب و هوای کوفه ، در این شهر به کار اکسیر می پرداخته است . وی با برمکیان در ارتباط بوده و احتمالاً برای جعفر برمکی (متوفی ۱۸۷)، کتابی در بارة صناعت فاخر کیمیا نگاشته بوده است . او در این کتاب آزمایشهای عجیبی را در بارة یک روش بسیار پیشرفتة کیمیاگری وصف کرده است .

در ۱۸۸، با افول برمکیان در زمان هارون الرشید، جابر زندگی مخفیانه اش را در کوفه ادامه داد. طبق روایتی ، او تا زمان خلافت مأمون (حک :۱۹۸ـ ۲۱۸) زنده بوده است . در روایتی دیگر، او در سال ۲۰۰ در شهر طوس درگذشت در حالی که کتاب الرّحمة را زیر بالین داشت ( رجوع کنید به هولمیارد، همانجا).

در بارة این مطلب که آیا جابر شاگرد امام جعفر صادق علیه السلام بوده یا نه ، بحثهای بسیاری شده است . در مهم ترین منابع رجالی شیعی ، از قبیل رجال النجاشی و رجال الطوسی (هر دو تألیف شده در قرن پنجم )، در میان اصحابِ امام جعفر صادق علیه السلام هیچ ذکری از فردی به نام جابربن حیان به میان نیامده است اما شماری از مؤلفان ، از جمله ابن خَلَّکان (همانجا)، ابن ندیم (همانجا)، ابن طاووس (متوفی ۶۴۴؛ ص ۱۴۶)، صَفَدی (متوفی ۷۶۴؛ ۱۹۶۲، ج ۱۱، ص ۳۴)، امین (متوفی ۱۳۳۱ ش ؛ ج ۴، ص ۳۰)، صدیق حسن خان (متوفی ۱۳۰۷؛ ج ۲، ص ۴۶۲) و تستری (متوفی ۱۳۴۳ ش ؛ ج ۲، ص ۵۰۶ ـ ۵۰۷)، جابر را از شاگردان امام جعفر صادق علیه السلام دانسته اند.


در رساله های منسوب به جابر تصریح شده که کل آثار وی زیر نظر امام ششم ، نوشته شده که به عقیدة برخی پژوهشگران از نظر زمانی کاملاً غیرممکن است . پل کراوس ، پژوهشگر چک ، مسئلة نگارش این آثار را به طور همه جانبه بررسی کرده و به چندین ارجاع ناهمخوان (از لحاظ زمانی ) به آثار ارسطو، اسکندر افرودیسی ، جالینوس و دیگر متون یونانی ــ که بعدها در سدة سوم ترجمه شدند ــ توجه نموده است .

کراوس چنین نتیجه گرفته که مجموعة آثار جابر دستاورد مشترک یک مکتب نه یک شخص بوده که به احتمال بسیار بین نیمة دوم سدة سوم و نیمة نخست سدة چهارم تألیف شده اند ( رجوع کنید بهکراوس ، ۱۹۴۳، مقدمه ). دیگر پژوهشگران برجسته ، همچون سیدحسین نصر (ص ۴۲ـ۴۳، ۲۵۸ـ ۲۶۸)، فؤاد سزگین (ج ۴، ص ۱۳۲ به بعد) و هانری کوربن (ص ۱۴۷ به بعد) از نتیجه گیری کراوس انتقاد کرده اند.

آنان اظهار داشته اند که دلایلی وجود دارد که نشان می دهد پیش تر نیز ترجمه های عربی از متون یونانیِ مورد بحث وجود داشته است . به علاوه ، تحلیل تطبیقی چندین نسخة خطی از آثار منسوب به جابر ظاهراً روش دیگری را برای بررسی این انتسابها آشکار ساخته ( رجوع کنید به جابربن حیان ، ۱۹۹۶، مقدمة لوری ، ص ۷۲ـ۷۹؛ نیز رجوع کنید بهسزگین ، ج ۴، ص ۲۳۱ـ۲۳۳) که بر اساس آنها هستة اصلی یادداشتهای احتمالاً کوتاه بسیار کهن در بارة کیمیاگری ، لابه لای مجموعه تفاسیر مشروحی که مؤلفان دیگر بعدها نوشتند قرار گرفتند و محو شدند. سپس در استنساخ و بازنویسیِ سوم این دو جزء، بُعد عقیدتی دیگری بدان افزوده شده که موجب یکدستی این رساله ها گردیده و مجموعه ای منسجم را شکل داده است . بنا بر نظر سزگین (ج ۴، ص ۱۰ـ۳۰، ۱۲۰ـ۱۲۵)، احتمال دارد که آموزه های علم کیمیا در طول تطور تاریخی خود از لحاظ نظری و عملی در محافل شیعی عراق ، حتی در زمان حکومت بنی امیه (۱۴ـ۱۳۲)، ارتقا یافته و طی دو سدة بعدی از لحاظ عقیدتی متداول تر شده باشد (نیز رجوع کنید به لوری ، ۱۹۹۶، ص ۴۸ـ۵۱، ۷۱ـ ۷۸).

صرف نظر از اینکه مؤلف آثار منسوب به جابر چه کسی بوده ، بدیهی است که این آثار مجموعه ای منسجم از آموزه های جابر را تشکیل می دهد. بخش عمدة این آثار از تعداد زیادی رساله های کوتاه تشکیل شده است : مائة و اثناعشر کتاباً (صدودوازده کتاب )، سبعون کتاباً (هفتاد کتاب )، الموازین ، خمسمائة کتاباً (پانصد کتاب ) و چندین مجموعة کوچک تر دیگر. کراوس در فهرست آثار منسوب به جابر حدود سه هزار عنوان را ذکر کرده ( رجوع کنید به کراوس ، ۱۹۴۳؛ قس سزگین ، ج ۴، ص ۲۳۱ـ ۲۶۸) که از آن میان حدود ۲۱۵ اثر موجود است و سزگین (ج ۴، ص ۲۶۸ـ۲۶۹) سی عنوان دیگر را نیز به فهرست موجود افزوده است .

با اینکه برخی از این رساله ها بسیار کوتاه اند (در حد چند برگ )، کل مجموعه یکی از مظاهر اصلی تفکر سنّتی علمی در دورة اسلامی است . هدف غایی اغلب این رساله ها کیمیاگری است ؛ یعنی ، ساخت اکسیر اعظم ، مادّه ای کامل که می تواند سرب و فلزات کم بها را به طلا و نقره بدل کند. در آثار منسوب به جابر، در بارة علوم و معارف دیگری همچون فلسفه ، حساب و هندسه ، پزشکی ، احکامِ نجوم ، علوم الخواص و دین نیز تألیفاتی وجود دارد. البته به دین نه به طورمستقل بلکه بیشتر به صورت جنبی در قالب علم کیمیا پرداخته شده است .

کیمیا، سلطان تمام علوم محسوب می شده است ؛ دانش شاهانه ای که علوم دیگر از آن نشئت می گیرند و بدان باز می گردند. ظاهراً هدف غایی کیمیاگری درک عمق حکمتی است که خداوند با آن جهان هستی را آفرید و تمام پدیده های طبیعی را سامان داد. به تعبیر جابر، کیمیا تمام فلسفه (اَلْفلسفةُ کُلُّها) است و سالکی که موفق به کشف اسرار آن شود، به علوم دینی یا دنیوی دیگر نیازی ندارد.

آرایی که در آثار منسوب به جابر می یابیم ، چند وجهی است . کیهان شناسی او که مبتنی بر نظریة صدور فیض از منبع الاهی است ، آنگونه که در کتاب التصریف شرح داده ( رجوع کنید بهجابربن حیان ، ۱۳۵۴، ص ۳۹۲ـ۴۲۴)، ملهم از مکتب نوافلاطونی است . جابر در این کتاب مبنای حرکت و هماهنگی و ترکیبهای گوناگون چهار عنصر را شرح داده است . طبیعت شناسی جابر بر مبنای ترکیب چهار عنصر ارسطو (آب ، آتش ، خاک و باد) است ، با این تمایز که وی طبایع چهارگانة اصلی (گرمی ، سردی ، خشکی وتری ) را ریشة این عناصر دانسته است که به طور مستقل وجود دارند.

بدین طریق وی می توانسته است امکان استحالة جوهری را توجیه کند. کیمیاگر در هر مادّه ای می تواند بر میزان هر «طبعی » بیفزاید، از آن بکاهد یا حتی آن را حذف کند. او می تواند به فلز سرد و خشکی چون سرب ، گرمی و تری بیفزاید و فلزی کاملاً جدید مانند طلا به دست آورد. در آرای جابر این امر قطعی است که وی وجود جوهرهای ثابت (ذوات ) را مسلّم نمی دانسته است . در حیات طبیعی (از جمله حیات مواد معدنی )، همه چیز طی جنبشی فراگیر در حال تغییر است ؛ تحولی جهانی از اجسامی سخت و متراکم به کالبدهایی سبک تر، ظریف تر و روحانی تر. کیمیاگر به منظور ارتقا یا تسریع این سیر جهانی در آن سهیم می شود.

مؤلفانِ آثار منسوب به جابر تلاش بسیاری کرده اند تا نسبتِ ترکیبِ خواصِ طبیعیِ مجموعة بزرگی از مواد و قواعدِ تبدلات یا استحالة شیمیایی (یا داروشناختی ) آنها را کشف کنند. آنان هفت درجة ممکن برای ظاهر و هفت درجة ممکن برای باطن قائل شدند. درجة گرمی ، سردی و غیره هر مادّه ای طبق دستگاهی از نسبتهای عددی تنظیم ، و در جدولهای مفصّلی عرضه می شده است . این نسبتها «میزان » نامیده شده و بنابراین ، «علم موازین » همان اصل دانش کیمیا بوده است . گرچه آنان تصریح کرده اند که این دانش از منابع قدیم (آثار جالینوس ، بلینوس / آپولونیوس تیانایی ) نشئت گرفته ، روش آنان از بسیاری جهات بدیع است .

برای مواد معدنی ، گیاهان و جانوران میزانهایی وجود دارد اما برترین شکل علم موازین در میزان الحروف آمده است . در مجموعه آثار منسوب به جابر، فرض بر این است که میان کلمات و ساختار عینی چیزهایی که نامگذاری می کنند، همگونی کامل وجود دارد. ۲۸ حرف الفبای عربی به چهار گروه تقسیم می شود: گرم ، سرد، خشک وتر، و هر گروه از یک تا هفت درجه تغییر می کند. نامهایی چون اُسرُب (سرب ) یا ذَهَب (طلا)، طبق علم «میزانِ حروف » در ساختار عینیشان ، میزان چهار خاصیت موجود در فلز را بیان می کنند. بنابراین ، کیمیاگر بی واسطه و مستقیماً به دانش نحوة کار با فلز دسترسی دارد، بدون اینکه مجبور به آزمایشهای دشوار و طولانی باشد. کراوس در اثر استادانه اش ، > جابربن حیان : مشارکت در اندیشة علمی در اسلام < (1986)، ضمن ارجاع دادن به منابع بسیار از جمله چندین نسخة خطی ، جزئیات تعالیم جابر را شرح داده است . کراوس همچنین به موضوع منابع یونانی آرای جابر پرداخته است اما به رغم تلاشهای او هنوز معلوم نیست که برخی از مهم ترین منابع جابر از یونانی ترجمه شده بودند یا در واقع رساله های مجعول متأخر بودند که بعدها در دورة اسلامی به عربی نوشته شدند.

جابر ادعا کرده است که می تواند موجود زنده ، جانور و حتی انسان بیافریند ( رجوع کنید به کراوس ، ۱۹۸۶، فصل ۳)، زیرا کیمیاگری که در فن خود استاد است ، قادر به تبدیل هر مادّه ای به مادّة دیگر است و کارهای او ادامة کار خدا در روی زمین است .

به نظر هانری کوربن ، برای درک بهتر چنین اظهاراتی احتمالاً باید آنها را در چارچوبی نمادین یا استعاری تفسیر کرد. آثار منسوب به جابر را نویسندگانی نوشته اند که در محیطی گنوسی (مجموعه ای از ادیان و مذاهب و نحله های دینی که در قرون اول و دوم پیش از میلاد و نیز از قرن اول تا سوم میلادی در فلسطین ، شامات ، بین النهرین و مصر وجود داشتند؛ رجوع کنید بهغنوصیه * ) و رازآمیز می زیستند.

به طور کلی جابر در چارچوب تفکر شیعی می اندیشیده و به نظر او کیمیا علمی الاهی بوده که خداوند به پیامبران و امامان خود عرضه کرده است . جابر، حضرت آدم و موسی و عیسی علیهم السلام و فلاسفه و حکمای یونان همچون فیثاغورس ، افلاطون و آپولونیوس تیانایی را امامان عصر خود می دانست . طی دورة اسلامی ، این عطیة الاهی (علم کیمیا) به طور عمده به امامان سپرده شد و در واقع آثار جابر در موارد متعدد، مشتمل است بر نقل قولهایی از متون مربوط به علم کیمیا و خطبة البیان منسوب به امام علی علیه السلام و نیز دارای ارجاعات بسیار به حکمت کیمیای امام جعفر صادق .

به رغم فحوای شیعی نوشته های منسوب به جابر، این نظریة کراوس که مؤلفان ، اسماعیلی مذهب بوده اند، پذیرفتنی به نظر نمی رسد. اول به دلیل موضع آشکار اتخاذ شده در کتاب الخمسین در مورد جانشینی موسی پسر امام جعفر صادق به جای او ( رجوع کنید به جابربن حیان ، ۱۳۵۴، ص ۴۹۹ـ۵۰۰) و دوم به دلیل این اعتقاد افراطی جابر یا گروهی از شیعیان مبنی بر تقدم و برتری حروف (برگرفته از نام بزرگان دین ) بر یکدیگر، مثل عین (در علی ) بر میم (در محمد)، آنگونه که در کتاب الماجد ( رجوع کنید بههمان ، ص ۱۱۵ـ ۱۲۵) شرح داده شده است . آنگونه که در آثار منسوب به جابر آمده ، راه دستیابی به دانش راه یگانه ای است . سالک ابتدا باید ریاضیات ، منطق ، فلسفه و پزشکی بخواند تا برای مطالعة کیمیا به خوبی آماده شود.

سپس باید در آزمایشگاهش برای یافتن اکسیر اعظم یا حَجَرالفلاسفه تلاش کند. همچنین می تواند از مشاهدات حاصل از عملیات کیمیاگری خود به عنوان راهنما استفاده کند. اگر این عملیات با موفقیت پیش برود، معلوم می شود وی در صراط مستقیم به سوی دستیابی به علم الاهیِ نهفته در کتاب طبیعت ، به خصوص دنیای معدنیها، گام برمی دارد. علاوه بر این ، هنگامی که سالک در حال کار است ، خود نیز در حال تبدیل شدن است . به عقیدة جابر، انسان همان است که می داند. اگر وی اسرار روح را که زندگی می بخشد و خلق می کند و موجب دگرگونی موجودات می شود، درک کند، خودِ وی نیز روحانی شده است . کیمیاگر در پایان جستجویش در صراط مستقیم به سوی دستیابی به حجرالفلاسفه سیر می کند و به تعبیر جابر «امام همین است » ( رجوع کنید به همو، ۱۸۹۳، ص ۹۲). بنابراین ، سالکی که نمی تواند امام زمان خویش را ملاقات کند، با کیمیاگری و از طریق دانش امام ، به او دست می یابد. در این مرحله ، کیمیاگر به «شخص روحانی » تبدیل شده که مرتبه ای از سلسله مراتب روحانی نوع بشر است .

جابر این سلوک را در رساله ای کوتاه اما مهم با عنوان کتاب الماجد شرح داده که طریق بنیادی و انقلابی به سوی علم الاهی است ( رجوع کنید به کوربن ، فصل ۳؛ برای تعالیم گوناگون شیعی جابر رجوع کنید به لوری ، ۱۹۸۹). سالک در حین کیمیاگری ــ که همواره با تحول خود فرد نیز همراه است ــ مرید امام می شود و طی پیشرفتهایی که حاصل می کند به انسان جدیدی بدل می گردد. ظاهراً تلاش در جهت خلق یک «انسان بزرگ » والاترین هدف کیمیاگر است . اهمیت تاریخ در نظر جابر یا مؤلفان آثار منسوب به جابر در چند نوشته جلوه گر شده است . در این رساله ها، پس از امام موسی کاظم علیه السلام نام هیچ امام دیگری ذکر نشده است اما ظاهراً ظهور حضرت قائم را به انتشار علوم سرّی ربط می دهند. مؤلف در کتاب البیان ( رجوع کنید بهجابربن حیان ، ۱۹۲۸، ص ۱۱ـ۱۲) اظهار داشته که زمان افشای اسرار نزدیک است ، حضرت قائم تمام علوم را آشکار و عیان خواهد کرد (نیز رجوع کنید به لوری ، ۲۰۰۰، ص ۸۰ ـ۸۱، ۸۶ ـ۹۰) و انسانیت به طور کامل و جدید نمود خواهد یافت .

جابر در کتاب اخراج ما فی القوّةِ الی الفِعل ( رجوع کنید به جابربن حیان ، ۱۳۵۴، ص ۷۱ـ۷۲؛ نیز رجوع کنید به لوری ، ۱۹۸۹، ص ۱۱۱ـ۱۱۳) گفته است که تاریخ بشر قابل قیاس با کیمیاگریِ عظیمی است که هدف آن رسیدن از نقص («انسان صغیر») به کمال («انسان کبیر») است . در اینجا کیمیا صرفاً نمادین نیست بلکه وسیله ای مادّی است که موجب این تحول نوع بشر می شود؛ بنابراین ، می توان نتیجه گرفت که مجموعة آثار جابر نه فقط شامل مجموعه ای از نظرپردازیهای علمی و عقیدتی است ، بلکه همچنین حاوی طرحی «خیالی » برای تکامل بشریت است .

منابع : ابن خلّکان ؛ ابن صاعد اندلسی ، التعریف بطبقات الامم : تاریخ جهانی علوم و دانشمندان تا قرن پنجم هجری ، چاپ غلامرضا جمشیدنژاد اول ، تهران ۱۳۷۶ ش ؛ ابن طاووس ، فرج المهموم فی تاریخ علماء النجوم ، نجف ۱۳۶۸، چاپ افست قم ۱۳۶۳ ش ؛ ابن ندیم ؛ امین ؛ تستری ؛ جابربن حیان ، مختار رسائل جابربن حیان ، چاپ پ . کراوس ، قاهره ۱۳۵۴/۱۹۳۵؛ صدیق حسن خان ، ابجدالعلوم ، ج ۲، بیروت ۱۳۹۵؛ خلیل بن ایبک صفدی ، الغیث المسجم فی شرح لامیّة العجم ، بیروت ۱۴۱۱/۱۹۹۰؛ همو، کتاب الوافی بالوفیات ، ویسبادن ۱۹۶۲ـ ؛ علی بن یوسف قفطی ، تاریخ الحکماء، و هو مختصرالزوزنی المسمی بالمنتخبات الملتقطات من کتاب اخبار العلماء باخبار الحکماء ، چاپ یولیوس لیپرت ، لایپزیگ ۱۹۰۳؛

  Corbin, L , alchimie comme art hiإratique , Paris 2003; Dictionary of scientific biography , ed. Charles Coulston Gillispie, New York: Charles Scribner , s Sons, 1981, s.v. “Ja ¦bir ibn H ¤ayya ¦n” (by M. Plessner); EI 2 , s.v. “Dja ¦bir B . H ¤ayya ¦n” (by P. Kraus and M. Plessner); Eric

John Holmyard, Alchemy , Middlesex, Engl. 1957; Jabir ibn Hayyan, The Arabic works of Ja bir ibn Hayya n , ed. Eric John Holmyard, Paris 1928; idem, La chimie au moyen age , vol. 3: L , alchimie arabe , ed. Marcelin Berthelot and Olivier Houdas, Paris 1893; idem, Dix traitإs d , alchimie, Les dix premiers traitإs du Livre des Soixante-dix , Prإsentإs, traduits de l , arabe et commentإs par Pierre Lory, [Paris] 1996; Paul Kraus, Le corpus des إcrits ja biriens , Cairo 1943; idem, Ja ¦bir ibn H ¤ayya ¦n: contribution ب l , histoire des idإes scientifiques dans l , islam, Ja bir et la science grecque , Paris 1986; Pierre Lory, Alchimie et mystique en terre d , islam , Paris 1989; idem, “Eschatologie alchimique chez Ja bir ibn H ¤ayya n”, Revue des mondes musulmans et de la Mediterranإe , no. 91-94 (2000); Hossien Nasr, Science and civilization in Islam , Cambridge 1968; Syed Nomanul Haq, Name, natures and things: the alchemist Ja bir ibn Hayya n and his book of stones , Dordrecht 1994; Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , Leiden 1967-1984. 
/ پیر لوری /

۲) آثار. مهم ترین نکته در بررسی آثاری که به جابربن حیّان منسوب است ، پذیرش یا عدم پذیرش وجود شخصیت تاریخی جابر است (در این باره رجوع کنید به بخش اول مقاله ). از میان پژوهشگران معاصر، پل کراوس ، شرق شناس اتریشی (۱۹۰۴ـ ۱۹۴۴)، بر اساس پژوهشهایش بیش از همه در وجود شخصیت تاریخی جابر و اصالت آثار منسوب به او تشکیک کرد.

به نظر کراوس ( رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ اول ، تکمله ، ذیل مادّه )، اصطلاحاتی که در آثار جابر وجود دارند، همان اصطلاحاتی هستند که در مکتب حنین بن اسحاق (متوفی ۱۹۴ـ ۲۶۰) به وجود آمدند، لذا مجموعة آثار منسوب به جابر نباید پیش از پایان سدة سوم پدید آمده باشد. همچنین به نظر کراوس (همانجا؛ نیز رجوع کنید به سزگین ، ج ۴، ص ۱۳۷)، غیرممکن است که اثری از مجموعة آثار منسوب به جابر را، بدون تردید در اصالت کل این آثار، جعلی بدانیم . در مقابل ، به نظر سزگین (ج ۳، ص ۷۰ـ۷۵)، در بارة اهمیت جایگاه حنین و شاگردانش در ترجمة متنهای علمی به عربی مبالغه شده و چند تن از دانشمندان و نویسندگان مسلمان ترجمه هایی کهن تر از ترجمه های حنین و معاصران او می شناخته اند و پاره ای از آثار جالینوس و ارسطو قبل از اواسط قرن دوم به عربی ترجمه شده بود، به طوری که مقایسة نوشته ای از جالینوس و ارسطو در ترجمة موجود حُبیش یا یحیی بن البطریق با نقل قولهای جابر از آنها حاکی است که جابر هیچ یک از دو ترجمة مذکور را در اختیار نداشته است ، لذا استناد جابر به این آثار، سندی برای تردید در وجود تاریخی او نیست .


همچنین کراوس (ج ۱، ص LXIII ) این نوشتة ابوسلیمان سجستانی را که شخصی به نام حسن بن النَکَد موصلی مجموعة آثار جابر را نگاشته و آنها را به جابر نسبت داده ، شاهد اصلی بر اصالت نداشتن مجموعه آثار جابر دانسته است . سزگین (ج ۴، ص ۲۱۹) این دلیل را نیز ناکافی خوانده و نوشته است که از اظهارات سجستانی این نکته برمی آید که موصلی آثار چندی تألیف کرده و آنها را به جابر نسبت داده است ، چرا که در زمان او جابر شخصیتی مطرح بوده و آثارش طالبان بسیاری داشته است (برای آگاهی از مشروح نظریات سزگین در این باره رجوع کنید به سزگین ، ج ۴، ص ۱۷۵ـ ۲۲۹). در هر حال ، چه همانند کراوس مجموعة آثار جابر را مجموعه ای از نوشته های دیگران بدانیم که بدو منسوب شده اند و چه مانند سزگین صاحب و مؤلف واقعی این آثار را جابر بدانیم ، در سرزمینهای اسلامی از حیث تعداد، مجموعه ای وسیع و حتی حیرت انگیز از آثاری که نویسندة آنها جابربن حیّان دانسته شده است وجود دارد، و بسیاری از کتاب شناسان و فهرست نویسان و دانشمندان اسلامی به تفصیل یا اجمال از مجموعة آثار جابر یاد کرده اند. بنابراین در این مقاله به منظور آشنایی با وسعت این مجموعه و ترجمه های آن ، گزارشی از آثاری که جابر نویسندة آنها دانسته شده است ارائه می شود.

ابن ندیم (ص ۴۲۲ـ۴۲۳) از جابر نقل کرده که سیصد کتاب در موضوع فلسفه ، ۳۰۰ ، ۱ کتاب در موضوع حِیَل و ۳۰۰ ، ۱ کتاب در صنایع مجموعه و آلات حرب (ماشینهای مکانیکی و جنگ افزارها) تألیف کرده است . بر این اساس ، عبداللّه نعمه ، نویسندة معاصر (ص ۲۴۵)، تعداد تألیفات جابر را بیش از ۹۰۰ ، ۳ عنوان دانسته است . همچنین از نظر کسانی که به وجود تاریخی جابر معتقدند، وی فهرستهایی از آثار خود تألیف کرده است ( رجوع کنید به دانش پژوه ، ص ۱۰۱۳). ابن ندیم (ص ۴۲۱) از دو فهرست آثار جابر یاد کرده است . یکی فهرست کبیر، حاوی آنچه او در بارة علوم و صنایع مختلف تألیف کرده و دیگری فهرست صغیر، حاوی آنچه فقط در موضوع کیمیا تألیف کرده است .


بنا به نوشتة کراوس (ج ۱، ص ۳)، طغرایی ، دیگر کیمیاگر مسلمان (متوفی ۵۱۵)، فهرست سومی نیز از آثار جابر می شناخته که حاوی مجموعة آثار جابر تا زمان تألیف میزان الصغیر (یکی از آخرین رساله های منسوب به او) بوده است . ابن ندیم (ص ۴۲۱ـ ۴۲۳) فهرست موضوعی آثار جابر را به خصوص در زمینة کیمیا و کیمیاگری داده است . این فهرست موضوعی ــ که چند بخشی است ــ شامل مجموعة ۱۱۲ کتاب (که ابن ندیم ، ص ۴۲۱ نام تمامی آنها را برشمرده )، هفتاد کتاب ، دَه کتاب افزوده شده به مجموعة هفتاد کتاب ، بیست کتاب و هفده کتاب است ( رجوع کنید به همان ، ص ۴۲۱ـ۴۲۲). در ادامه ، ابن ندیم (ص ۴۲۲ـ۴۲۳) از مجموعة چند کتاب در پزشکی و کیمیا، سی کتاب که خود جابر نامی بر آنها ننهاده ، دو کتاب بزرگ در طب و نیز مجموعه آثار طبی جابر که تعداد آنها به پانصد جلد می رسیده ، یاد کرده است . از میان این آثار، کراوس (ج ۱، ص ۷۵ـ۹۹) و سزگین (ج ۴، ص ۲۵۲ـ۲۵۷) توانسته اند مجموعة دیگری از آثار منسوب به جابر، شامل آثاری در بارة رابطة تعادلی مواد را با نام کتب الموازین ، شناسایی نمایند.

این مجموعه در اصل شامل ۱۴۴ رساله بوده که ابن ندیم (ص ۴۲۳) تنها چهار رسالة آن را بر شمرده و با عنوان اربعة کتب فی المطالب از آنها یاد کرده است . علاوه بر همة این آثار، سزگین ۴۴ عنوان از دیگر آثار منسوب به جابر را با نسخه های باقیمانده از آنها ( رجوع کنید بهج ۴، ص ۲۵۸ـ۲۶۵) و ۱۰۲ عنوان دیگر را ــ که تنها اسم آنها در دیگر آثار ذکر شده و از خود آنها نسخه ای باقی نمانده ( رجوع کنید بههمان ، ج ۴، ص ۲۶۵ـ ۲۶۸) ــ معرفی کرده است . فهرست تکمیلی سزگین (ج ۴، ص ۲۶۸ـ۲۶۹) شامل نام و نشانی سی کتاب دیگر است که در کتابنامه ای که کراوس از آثار جابر تهیه کرده بود، از آنها یاد نشده است (برای صورت تفصیلی آثار جابر و معرفی نسخه های خطی باقیمانده از آنها رجوع کنید بهبروکلمان ، ج ۱، ص ۲۷۸ـ ۲۷۹، > ذیل < ، ج ۱، ص ۴۲۸ـ ۴۲۹؛ سزگین ، ج ۳، ص ۲۲۳، ج ۴، ص ۲۳۱ـ۲۶۹؛ هولمیارد ، ص ۴۶ـ۵۷).

یکی از مهم ترین جنبه های مورد بررسی در مجموعة آثار منسوب به جابر، زمان تدوین یا نگارش آنهاست . نقل قولهایی که در این مجموعه وجود دارد، بهترین قرینه برای محاسبة زمان تقریبی تألیف این آثار است . در مجموع این نقل قولها و به عبارت دیگر منابعی که برای تألیف این مجموعه از آنها بهره جسته اند به دوره ای تعلق دارند که می توان آن را نخستین دورة آثار مجعول (دوره ای که در آن آثاری جعلی به نام دانشمندان یونانی به وجود آمد) در عصر پیش از اسلام دانست .

نوشته های مورد استناد در مجموعة جابری نام دانشمندانی چون سقراط و افلاطون و فُرفوریوس و آپولونیوس بر خود دارند اما مشخصة اصلی کیمیا در مجموعة جابری ، یعنی تهیة اکسیر از مواد آلی و به کارگیریِ روشهای کیمیاگری با استفاده از نوشادر (کلرور آمونیم ) حاصل از مواد آلی و غیرآلی در نوشته های یونانی نیامده اند ( رجوع کنید به سزگین ، ج ۴، ص ۱۵۶). از دیگر منابع مهم مجموعة آثار منسوب به جابر رساله هایی هستند منسوب به افلاطون . در مجموعة آثار جابر به استثنای کتاب النفس یا کتاب النفس الکبیر که احتمالاً همان گفتگوی فایدون بوده ، از دیگر منابع منسوب به افلاطون نامی ذکر نشده است . از سقراط نیز در مجموعة جابری نام برده شده که البته تأثیر به سزایی در تکوین نظام کیمیایی این مجموعه داشته است . منبع مهم این مجموعه در بارة نظام خلق جاندار و تولید مواد در آزمایشگاه ( رجوع کنید به بخش اول این مقاله ) نوشته ای منسوب به فرفوریوس با عنوان کتاب التولید است ( رجوع کنید به سزگین ، ج ۴، ص ۱۶۲ـ۱۶۳).

از مهم ترین و پرحجم ترین منابع مجموعة جابری ، برخی از کتابهای آپولونیوس تیانایی ، دانشمند یونانی ، است که در منابع اسلامی به نام بلینوس معرفی شده است . در مجموعة جابری به ویژه از کتاب سرّالخلیقة و صنعة الطبیعة بلیناس نام برده شده است (برای بررسی تفصیلی منابع مجموعة جابری رجوع کنید به سزگین ، ج ۴، ص ۱۵۰ـ۲۳۱).

در مجموعة جابری ، آثاری وجود دارند که به منزلة شرحی بر سایر آثار این مجموعه ، یا شروحی بر آثار گذشتگان از جمله دانشمندان یونانی محسوب می شوند که از جمله می توان اینها را نام برد: شرح کتاب الرحمة المُعَنْوَن بکتاب الاُسّ (همان ، ج ۴، ص ۲۵۹)؛ تفسیر کتاب الاسطقس (همان ، ج ۴، ص ۲۲۳) و کتاب شرح المجسطی (ابن ندیم ، ص ۴۲۳). شرحهای منسوب به جابربن حیّان بر کتابهای مجسطی بطلمیوس و اصول اقلیدس اگرچه به جای نمانده اند، از نخستین شروحی بوده اند که در قلمرو عالم اسلام بر آثار این دو دانشمند پرآوازة یونانی نوشته شدند. در عین حال ، شروحی نیز بر مجموعة جابری نوشته شده است ، از جمله ابن ابی العَزاقر شلمغانی (متوفی ۳۲۱) و ابوقران نَصِیبِینی (سدة سوم ) هر یک شرحی بر کتاب الرحمة نوشته اند ( رجوع کنید به همان ، ص ۴۲۴ـ۴۲۵؛ کراوس ، ج ۱، ص ۹). علاوه بر شرحی بدون نام مؤلف ( رجوع کنید به سزگین ، ج ۴، ص ۲۳۲)، شرحی نیز از طغرایی به نام سِرّالحکمة فی شرح کتاب الرحمة یا در نسخه ای دیگر با عنوان مفاتیح الرحمة بر این کتاب وجود دارد ( رجوع کنید به بروکلمان ، > ذیل < ، ج ۱، ص ۴۳۹). نعمه (ص ۲۴۴) از شرح رازی بر کتاب الاثنینِ جابر یاد کرده است .

سالم بن احمدبن شَیخان (۹۹۵ـ۱۰۴۶) تفسیری برکتابهای جنات الخُلد و الرحمة الصغیر نوشته است ( رجوع کنید به سزگین ، ج ۴، ص ۲۵۹).

از مجموعة جابری ترجمه های مختلفی به زبانهای اروپایی شده است . مهم ترین و کهن ترین این ترجمه ها، ترجمة مجموعة هفتاد کتاب است که گراردوس (ژرار) کرمونایی آنها را به زبان لاتین در سده های میانه ترجمه کرد (برای آگاهی از مجموعه ترجمه های گراردوس از آثار جابر رجوع کنید به اشتاین اشنایدر ، ص ۱۹ـ ۲۳، ش ۱۵۲؛ مظهر، ص ۶۱۷ـ ۶۱۸). عنوان ترجمه شدة مهم ترین این آثار عبارت است از: الهیئة ، با عنوان Liber Condonation is (سزگین ، ج ۴، ص ۲۴۲)؛ البیان و التبیان ، با عنوان

 Liber qui est LXX et est postremus (همان ، ج ۴، ص ۱۴۶)؛ کتاب الاسرار ، با عنوان Secreta secretorum (مظهر، ص ۵۵۰)؛ کتاب الموازین ، با عنوان Libver de ponderibisartis (همان ، ص ۵۵۱)؛ کتاب المجردات ، باعنوان denudatorum Liber (همان ، ص ۶۱۷)؛ کتاب التصریف ، با عنوان mutotorium Liber (همانجا)؛ کتاب الثلاثین ، با عنوان XXX verbis (همانجا)؛ مصحّحات سقراط ، با عنوان Ad laudem socratis dixit Gebenis (همان ، ص ۶۱۸)؛ الوصیة ، با عنوان Geberi testamuntum (همانجا)؛ و الخالص ، با عنوان Sumina perfectionis (همانجا). برخی از آثار جابر به دیگر زبانهای اروپایی نیز ترجمه شده است . روسکا مجموعه آثار کتاب المُلک ، کتاب الزیبق الشرقی ، کتاب الزیبق الغربی ، کتاب نارالحجر و کتاب ارض الحجر را در مجموعة > کیمیاگران عرب < ، جلد ۲، هایدلبرگ ۱۹۲۴ به فرانسه ترجمه کرده و به چاپ رسانده است . مجموعة کتاب التجمیع ، کتاب الرحمة الصغیر و کتاب الموازین الصغیر و اسرارالکیمیا را نیز برتولت به فرانسه ترجمه کرده و در جلد سوم مجموعة > کیمیای عربی < ، در ۱۸۹۳ در پاریس به چاپ رسانده است (تجدیدچاپ در آمستردام ۱۹۶۷). کتاب الماجد را نیز هانری کوربن به فرانسه ترجمه و در ۱۹۵۰ در زوریخ چاپ کرده است . پیر لوری نیز ده کتاب از مجموعة هفتاد کتاب را به فرانسه ترجمه و در ۱۹۸۳ در پاریس چاپ کرده است (چاپ دوم ۱۹۹۶).  

مهم ترین مجموعه ترجمه های آثار جابر به زبان آلمانی مجموعه ای است که دارمستتر از روی ترجمة لاتینی آنها فراهم آورده و در ۱۹۲۲ در برلین به چاپ رسانده است . دیگر ترجمة آلمانی ، ترجمه ای است که رکس از کتاب اخراج ما فی القوة الی الفعل تهیه کرده و در ۱۹۷۵ در ویسبادن به چاپ رسانده است . استیل کتاب هتک الاستار را به انگلیسی ترجمه و در ۱۸۹۲ در لندن چاپ کرده است . به نوشتة نعمه (ص ۲۵۱؛ مظهر، ص ۶۱۹)، خواص اکسیر الذهب نیز به انگلیسی ترجمه شده است . مجموعه ای از آثار جابر نیز به زبان فارسی وجود دارند که به نظر می رسد از عربی به فارسی ترجمه شده باشند، اگرچه در تعلق پاره ای از این آثار به مجموعة جابری تردید وجود دارد (برای آگاهی از نام و مشخصات این مجموعه رجوع کنید به منزوی ، ج ۵، ص ۴۰۱۷ـ ۴۰۱۸). نهایة الطلب ، یکی از آثاری که از جابربن حیّان دانسته شده ، را شخص ناشناسی به فارسی ترجمه کرده و عزالدین علی جِلْدَکی * بر آن شرحی به زبان فارسی نوشته است ( رجوع کنید به همان ، ج ۵، ص ۳۹۸۹). این متن همراه با شرح جلدکی به چاپ نیز رسیده است ( رجوع کنید به سرکیس ، ج ۱، ستون ۶۶۵).

قدیم ترین اثر چاپی در مجموعة جابری ، مجموعة یازده رساله است که با عنوان مجموعة احدعشر کتاباً فی علم الاکسیر الاعظم در ح ۱۳۰۹/ ۱۸۹۲ در بمبئی چاپ شده است (همانجا). مجموعه آثار عربی چاپ شده از آثار منسوب به جابر، مجموعه ای است که پل کراوس آن را در سه جلد از ۱۳۵۴ تا ۱۳۶۳ در قاهره منتشر کرد (تجدید چاپ : بغداد، به سرپرستی قاسم محمد رجب ، ۱۹۷۱)، در این کتاب به طور کلی هفده اثر از مجموعة جابری به صورت گزیده یا به صورت کامل به چاپ رسیده اند. مجموعة دیگر از آثار چاپ شدة جابری مجموعه ای است شامل متن کامل چهارده رساله که پیر لوری آنها را در ۱۳۶۷ ش / ۱۹۸۸ در دمشق در یک جلد، با عنوان اربع عشرة رسالة فی صنعة الکیمیا به چاپ رسانید. هجده اثر دیگر

از مجموعة جابری به صورت منفرد و توسط افراد مختلف به چاپ رسیده است (برای آگاهی از مشخصات این آثار

رجوع کنید به صالحیه ، ج ۲، ص ۵ ـ۱۰). مشار نیز (ج ۲، ستون ۲۸۲) از چاپ مجموعة پانصد رساله از مجموعة جابری در موضوع جفر در استراسبورگ در ح ۹۳۶/ ۱۵۳۰، همچنین چاپ کتابِ کشف الاسرار و هتک الاستار در لیدن در ح ۱۰۹۹/ ۱۶۸۸ یاد کرده است .

منابع : ابن ندیم ؛ محمدتقی دانش پژوه ، فهرست کتابخانة اهدائی آقای سیدمحمد مشکوة به کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران ، ج ۳، بخش ۲، تهران ۱۳۳۵ ش ؛ یوسف الیان سرکیس ، معجم المطبوعات العربیّة و المعرّبة ، قاهره ۱۳۴۶/۱۹۲۸، چاپ افست قم ۱۴۱۰؛ محمدعیسی صالحیه ، المعجم الشامل للتراث العربی المطبوع ، ج ۲،

قاهره ۱۹۹۳؛ خانبابا مشار، مؤلفین کتب چاپی فارسی و عربی ، تهران ۱۳۴۰ـ۱۳۴۴ ش ؛ اسماعیل مظهر، «جابربن حیان »، المقتطف ، ج ۶۸، ش ۵ (شوال ۱۳۴۴)، ش ۶ (ذیقعده ۱۳۴۴)؛ احمد منزوی ، فهرستوارة کتابهای فارسی ، تهران ۱۳۷۴ ش ـ ؛ عبداللّه نعمه ، فلاسفة الشیعة : حیاتهم و آراؤهم ، قم ۱۹۸۷؛

  Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur , Leiden 1943-1949, Supplementband , 1937-1942; EI 1 , suppl., s.v. “Dja ¦bir B .H ¤aiya ¦n” (by P. Kraus); Eric John Holmyard, “Jabir ibn Hayyan”, in Proceeding of the Royal Society of Medicine , vol.16, London 1923; Paul Kraus, Ja ¦bir ibn H ¤ayya ¦n: contribution ب l , histoire des idإes scientifiques dans l , Islam , Cairo 1942-1943; Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , Leiden 1967-1984; Moritz Steinschneider, Die europجischen غbersetzungen aus dem Arabischen bis Mitte des 17. Jahrhunderts , Graz 1956. 

دانشمندان بزرگ ایران زمین
تاریخ ما -- تاریخ و تمدن جهان باستان
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: فیلسوفان مشهور دنیا

پست توسط رونین »

اسپنسر


هربرت اسپنسر H.Spencer یکی از بزرگترین فلاسفه قرن نوزدهم به شمار می رود. او به سال 1820 متولد گردید. پدر و جدش معلم بودند و خود وی نیز هنگام تحصیل به ریاضیات و علوم فنی علاقمند بود و مهندسی آموخت. لیکن دروس او منظم نبود و به کتاب خواندن نیز اشتیاقی نداشت و معلومات فراوان خود را از راه تجربه و تتبعات شخصی به دست آورد. از آغاز عمر به بحث درباره مسایل سیاسی و دینی و فلسفی علاقه داشت و از مطالعات علوم طبیعی یکرشته تحول و تکامل برایش پیش آمد و تصمیم گرفت یک رشته تصنیفها را به عنوان فسلفه تالیفی مبنی بر همان نظر تصنیف کند.

در این مقصود رنج برد و ضعف پیری مانع کارش نگردید. وقتی که به این کار همت گماشت کتاب معروف داروین هنوز نوشته نشده بود و چون این کتاب منتشر شد اسپنسر در فلسفه و عقیده خود استوارتر گردید و از تحقیقات داروین نیز استفاده کرد.اسپنسر آدمی منطقی و جدی و از خیالات شاعرانه به کلی دور بود. اهل ذوق نبود و شور و عشق نداشت و تاهل نیز اختیار نکرد و به ثروت نیز اعتنایی نداشت.

از کتاب های او می توان مبادی اولیه اصول شناخت زندگی -اصول روانشناسی - اصول علوم اجتماعی اصول اخلاق را نام برد. وی هشتاد و سه سال زندگی کرد و به سال 1903 درگذشت.




اراسم


دیدیه اراسم Desiderius Erasmus دانشمند و فیلسوف و ادیب هلندی و یکی از علمای مشهور قرن پانزدهم میلادی است که به سال 1466 در روتردام متولد شد. پس از اتمام تحصیلات داخل سلسله رهبانان گردید و در بعضی مدارس به تدریس پرداخت و سپس او را به تعلیم پسر ژاک چهارم پادشاه سلاطین وقت به جلب او به دربارهای خویش کوشیدند و چون در آن وقت اصلاح و تعدیل دین مسیحی لازم به نظر می آمد او در این معنی با لوتر به مکاتبه پرداخت و آنگاه که لوتر دست به کار دعوت زد وی از مکاتبه با لوتر خودداری کرد و بر ضد وی چیزهایی نوشت و چون در همه تالیفات او حریت فکر و آزادی عقیده مشهور بود بیشتر تالیفات او از طرف واتیکان ممنوع و سوخته شده مخصوصا با نوشتن کتب « مدح دیوانگی » که با همه اصناف بشری سروکار دارد و انتقاد می کند.

طایفه رهبانان با او خصومتی سخت پیدا کردند. وی به سال 1536 در شهر بال بدرود حیات گفت.


اریجینا


جوهانس اسکوتس اریجینا J.S.Erigena در حدود سال 810 میلادی در ایرلند متولد شد و به وسیله چارلز تاس بریاست آکادمی ایرلند انتخاب گردید. آلفرد بزرگ او را رئیس خانقاه مامسبری کرد. اریجینا توسط راهبان خانقاه مزبور در سال 877 به تقل رسید. فلسفه او شاعرانه است. به نظر او خدا جوهر همه اشیاء است و هیچ کس قادر نیست او را مستقیما بشناسد. ما باید خدا را توسط کتب مقدس بشناسیم و چنانچه عقل مخالفت کرد اعتنایی به آن نکنیم.

مکتب های فلسفی
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
ارسال پست

بازگشت به “فلسفه”