نشنیده ای که زیر چناری کدوبنی
بر رست و ببالید بر او بر به روز بیست
پرسید از آن چنار که ؛ تو چند سالهای؟
گفتا ؛ دویست باشد و اکنون زیادتی است ....
خندید ازو کدو که من از تو به بیست روز
بر تر شدم بگو تو که این کاهلی ز چیست؟
او را چنار گفت که ؛ امروز ای کدو ...
با تو مرا هنوز نه هنگام داوری است
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پدید که از ما دو مرد کیست ....
ناصر خسرو قبادیانی
[HR]
