سال 1945 ميلادي بود که خانواده اولسون از آمريکا، تدارک شام را ميديدند و به اين نتيجه رسيدند که هيچ چيزي بهتر از خروس خانواده براي شام آنها مناسبتر نيست و طبق معمول، بيچاره آقايون هستند که بايد کارهاي بيرحمانه اي چون بردن سر مرغ و خروس را انجام دهند و آقاي اولسون نيز از اين امر مستثنائ نبود بدين علت تبری را جهت قطع کردن سر خروس بيچاره تهيه ميکند و به يکباره سر خروس نگون بخت را از بدن جدا ميکند ولي خروس خانواده با اين ضربه از پا در نمي آيد و در مقابل ديدگان حيرت زده آقاي اولسون، بدون سر شروع به دويدن به اينطرف آنطرف ميکند. آقاي اولسون با اين تفکر که هر لحظه خروس نگون بخت نقش زمين خواهد شد او را با نگاه هايش دنبال ميکرد ولي نه تنها او نقش زمين نشد بلکه هيجده ماه بدون سر زنده ماند ! تعجب نکنيد چرا که آقاي اولسون خروس بيچاره را از طريق گردن بريده شده غذا ميداد و چون خروس ها تمامی غذا را بدون جویدن فرو می دهند چون دندان ندارند پس مشکلی برای خوردن ندارند و ناگفته نماند که او پول کلاني نيز با نشان دادن خروس بي سر خود به ديگران به جيب زد. در زير عکسي از اين خروس بي سر را داريد.
بچه ها خودم شاخ در آوردم...!!!!!
پارس پلانت
!!!!!!!!!!!!!!!!
(( خدا دوست دارد آن لب که ببوسد نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد
خدا دوست دارد من و تو بخندیم نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم ))
این مساله از نظر عملی غیر ممکن هستش مگر اینکه خروس معروف ما مغزش در جایی دیگری غیر از سرش بوده باشه که این هم باز نمیشه یک احتمال دیگه هم هست که این آقا سر خروس رو با یکسری پر پوشونده باشه و جوری گریم کرده باشه که انگار سر نداره تا بتونه باهاش نمایش بده و پول در بیاره که با شرایط اون زمان هم جور در میومده .
یه احتمال دیگه که خیلی بیمزه هستش فتوشاپه
و از همه بی مزه تر اینکه مثل اینکه خوب سر کار رفتیم