در برکه ی خیال تو برگی شناورم
سنگینی سکوت ... مرا غرق می کند
گردابی از نگاه تو پیچیده در دلم
گویی نگاه قلب تو هم فرق می کند
....
یادت شده تلاطم امواج و زورقی
در رود پر شتاب زمان سِیر می کند
چشمم چو راهبی به کلیسای چشم تو
دائم خیال خدمت آن دِیر می کند
....
چون قاصدک رها به بیابان حیرتم
دستان سرد باد مرا لمس می کند
گاهی زدست عشق تو رنجور می شوم
چون غنچه ای مرا به قفس حبس می کند
....
روزی برای برکه ی تو سنگ می شوم
سنگین تر از سکوت ... که شب جلوه می کند
همچون شبی که از غم خورشید می تکد
چون اشک یک هلال کزان چکه می کند
صهبانا
[External Link Removed for Guests]
لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 1788
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۴ شهریور ۱۳۸۹, ۹:۱۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3447 بار
- سپاسهای دریافتی: 5881 بار
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ه بگو ساغر و پيمانه كو
اب حيات رخ جانانه كو
يك نفس ان نقش كه شد جلوه گر
برد خرد از سر فرزانه كو
باد بها ر و گل و سرو و چمن
بلبل و آن نغمه ي مستانه كو
شوكت بازار و سر خواجگي
وان همه انديشه ي كاشانه كو
فتنه چها كرد و زمان نيز هم
نقش و نشان و ره ميخانه كو
ساقي مه روي كرامت سرشت
مرغ دل و دام رخش دانه كو
شمع کجا رفت و چه شد شعله اش
گرد رخش گردش پروانه كو
اب حيات رخ جانانه كو
يك نفس ان نقش كه شد جلوه گر
برد خرد از سر فرزانه كو
باد بها ر و گل و سرو و چمن
بلبل و آن نغمه ي مستانه كو
شوكت بازار و سر خواجگي
وان همه انديشه ي كاشانه كو
فتنه چها كرد و زمان نيز هم
نقش و نشان و ره ميخانه كو
ساقي مه روي كرامت سرشت
مرغ دل و دام رخش دانه كو
شمع کجا رفت و چه شد شعله اش
گرد رخش گردش پروانه كو
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
یا محمد گر علی مولا نبود هیچ مردی لایق زهرا نبود

- پست: 40
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۶, ۳:۲۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 78 بار
- سپاسهای دریافتی: 158 بار
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
اول گر کند عاشق رها
تا ثريا مي رود دل ها جدا
اين مثل بهر تو کردم زير و رو
تو که با عشق و دلم کردي جفا
من هنوز در باور خود عاجزم
که چه ساده خود زِمن کردي سوا
من به عشق تو شدم معشوقه باز
تو که بودي در شبم ماه خدا
من که گفتم با توام تا آخرش
آخر آن چشمکِ پر ماجرا
عشق تو بود اولين مهر در دلم
آخرين هم هست، اي نام آشنا
اين دلم بهر تو گشت رسواي عام
آن همه ضربه به عشق من چرا؟
باز هم بهر تو گويم اين مثل
با تو که راه دلت رفته خطا
عشق اول گر کند عاشق رها
تا ثريا مي رود دل ها جدا
(همراه)
تا ثريا مي رود دل ها جدا
اين مثل بهر تو کردم زير و رو
تو که با عشق و دلم کردي جفا
من هنوز در باور خود عاجزم
که چه ساده خود زِمن کردي سوا
من به عشق تو شدم معشوقه باز
تو که بودي در شبم ماه خدا
من که گفتم با توام تا آخرش
آخر آن چشمکِ پر ماجرا
عشق تو بود اولين مهر در دلم
آخرين هم هست، اي نام آشنا
اين دلم بهر تو گشت رسواي عام
آن همه ضربه به عشق من چرا؟
باز هم بهر تو گويم اين مثل
با تو که راه دلت رفته خطا
عشق اول گر کند عاشق رها
تا ثريا مي رود دل ها جدا
(همراه)
عجیب است! از خورشید احساس که دور می شوم، می سوزم ...

- پست: 40
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۶, ۳:۲۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 78 بار
- سپاسهای دریافتی: 158 بار
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
اگر تيري که سرخ است بر دلت خورد
سپـــس احســـاس آرام تنت مُرد
بدان صيادي عاشق در کمين است
که قلبت را به دام افکنـده و بُرد
(همراه)
سپـــس احســـاس آرام تنت مُرد
بدان صيادي عاشق در کمين است
که قلبت را به دام افکنـده و بُرد
(همراه)
عجیب است! از خورشید احساس که دور می شوم، می سوزم ...

-
- پست: 527
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۰, ۷:۳۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1884 بار
- سپاسهای دریافتی: 2113 بار
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
به نام خداوند شعر و سرود
هوا خواه توام تا زنده ام من
ز احسان تو بس شرمنده ام من
ترا از جان و از دل می پرستم
که مهرت را به دل آکنده ام من
(ای خدای بزرگ......)
(آزیتا - س 9/5/69)
{آزیتا(دریا)}
هوا خواه توام تا زنده ام من
ز احسان تو بس شرمنده ام من
ترا از جان و از دل می پرستم
که مهرت را به دل آکنده ام من
(ای خدای بزرگ......)
(آزیتا - س 9/5/69)
{آزیتا(دریا)}
[COLOR=#548dd4] کسی شد شمع , آبش می
هر که شد تصویر ,قابش می کنند
هر که با افسانه پردازان نشست
با فسون خویش, خوابش می کنند
برای عضویت در انجمن اهدای عضو به لینک زیر مراجعه
[External Link Removed for Guests]
[FONT=System]دریا سرنوشتم را به یاد آور .............
به جان نمی رسد تا به تو بر فشانمش
برکه توان نهاد دل , تا ز تو واستانمش
قوت شرح عشق تو , نیست زبان خامه را
گرد در امید تو , چند به سر دوانمش ؟
DARYA 
هر که شد تصویر ,قابش می کنند
هر که با افسانه پردازان نشست
با فسون خویش, خوابش می کنند
برای عضویت در انجمن اهدای عضو به لینک زیر مراجعه
[External Link Removed for Guests]
[FONT=System]دریا سرنوشتم را به یاد آور .............
به جان نمی رسد تا به تو بر فشانمش
برکه توان نهاد دل , تا ز تو واستانمش
قوت شرح عشق تو , نیست زبان خامه را
گرد در امید تو , چند به سر دوانمش ؟
DARYA 

- پست: 40
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۶, ۳:۲۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 78 بار
- سپاسهای دریافتی: 158 بار
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
شب گذشت اي ماه من در روز مهر جايت کجاست؟
در ميان اين اجانب روی آشــنايت کجاســت؟
وقت دلتنگي که من محتاج آغوشــت شوم
دوستيت، عشقت، وفايت، دلبريهايت کجاست؟
(همراه)
در ميان اين اجانب روی آشــنايت کجاســت؟
وقت دلتنگي که من محتاج آغوشــت شوم
دوستيت، عشقت، وفايت، دلبريهايت کجاست؟
(همراه)
عجیب است! از خورشید احساس که دور می شوم، می سوزم ...

- پست: 40
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۶, ۳:۲۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 78 بار
- سپاسهای دریافتی: 158 بار
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
با نگاه عاشقم قلب تو را آزرده ام
در سکوت سرد تو حالا گلي پژمرده ام
ديده ام با اشک خود بر روي احساسم نوشت
با شتابم آبروي عاشقان را برده ام
هرچه خود را بر در و ديوار اين عالم زدم
ظاهرا بي فايده است از ديد تو من مرده ام
در کلام واپسینت شاکی از مهرم شدی
فکر کردی این همه احساس را دزدیده ام
شاخه خشکيده نفرت ولي در دست من
خرد گشته تا بگويم در فراقت زنده ام
من دگر طوفان نباشم در ميان اين غزل
مي روم در گوشه اي اکنون نسيمي ساده ام
محمد(همراه)
در سکوت سرد تو حالا گلي پژمرده ام
ديده ام با اشک خود بر روي احساسم نوشت
با شتابم آبروي عاشقان را برده ام
هرچه خود را بر در و ديوار اين عالم زدم
ظاهرا بي فايده است از ديد تو من مرده ام
در کلام واپسینت شاکی از مهرم شدی
فکر کردی این همه احساس را دزدیده ام
شاخه خشکيده نفرت ولي در دست من
خرد گشته تا بگويم در فراقت زنده ام
من دگر طوفان نباشم در ميان اين غزل
مي روم در گوشه اي اکنون نسيمي ساده ام
محمد(همراه)
عجیب است! از خورشید احساس که دور می شوم، می سوزم ...

- پست: 40
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۶, ۳:۲۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 78 بار
- سپاسهای دریافتی: 158 بار
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
گفتي که قلب من به تو هرگز وفا نمي کند
گفتي هواي عشق تو طوفان به پا نمي کند
گفتم که خاطرات تو رعد پرآوای غم است
اما چرا وجود من اشک را صدا نمي کند
از بخشش نگاه خود يک عمر دريغم کرده اي
نوازش افتادگان شاه را گدا نمي کند
با اين که احوال مرا قلب تو همراهي نکرد
اما دل بي همرهم چون و چرا نمي کند
احساس نوپاي تنم بيمار گشت و گوشه گير
اکسير عشق بدون تو مرا شفا نمي کند
از لابلاي قيل و قال چرا ضمير و باطنت
براي حس عشق ناب روئي به ما نمي کند
محمد (همراه)
گفتي هواي عشق تو طوفان به پا نمي کند
گفتم که خاطرات تو رعد پرآوای غم است
اما چرا وجود من اشک را صدا نمي کند
از بخشش نگاه خود يک عمر دريغم کرده اي
نوازش افتادگان شاه را گدا نمي کند
با اين که احوال مرا قلب تو همراهي نکرد
اما دل بي همرهم چون و چرا نمي کند
احساس نوپاي تنم بيمار گشت و گوشه گير
اکسير عشق بدون تو مرا شفا نمي کند
از لابلاي قيل و قال چرا ضمير و باطنت
براي حس عشق ناب روئي به ما نمي کند
محمد (همراه)
عجیب است! از خورشید احساس که دور می شوم، می سوزم ...

- پست: 177
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۸ تیر ۱۳۸۹, ۵:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1621 بار
- سپاسهای دریافتی: 558 بار
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
سلاااااااممم...
پیامک من به یکی از دوستان(سروده خودم):
گاهی به یک کرشمه دلم چیده می شود گاهی هوای دل نپسندیده می شود
گاهی دلم به غفلت و بی شرم از خدا بسیار می کند گناه و بخشیده می شود
جواب او:
ای نگار من مبادا ناکسان رامت کنند با بدان کمتر نشین ترسم که بدنامت کنند
من نگویم با کسی الفت نگیر هر که بهرت تب کند بهرش بمیر
جواب من به او:
خوب میدانم چه گویی هم که این افسانه ای ست رهروی در آن همانا فتنه ای(=آزمایش) ست
فتنه چون از سر گذشتی کار دل راحت بود لیک این پیمانه را هرکس نیارد کو خورد
...........
...........
بهر من کو تب کنی کاو بی طمع؟ تب کند تا من بمیرم بهر او
پیامک من به یکی از دوستان(سروده خودم):
گاهی به یک کرشمه دلم چیده می شود گاهی هوای دل نپسندیده می شود
گاهی دلم به غفلت و بی شرم از خدا بسیار می کند گناه و بخشیده می شود
جواب او:
ای نگار من مبادا ناکسان رامت کنند با بدان کمتر نشین ترسم که بدنامت کنند
من نگویم با کسی الفت نگیر هر که بهرت تب کند بهرش بمیر
جواب من به او:
خوب میدانم چه گویی هم که این افسانه ای ست رهروی در آن همانا فتنه ای(=آزمایش) ست
فتنه چون از سر گذشتی کار دل راحت بود لیک این پیمانه را هرکس نیارد کو خورد
...........
...........
بهر من کو تب کنی کاو بی طمع؟ تب کند تا من بمیرم بهر او
[FONT=Tahoma, Tahoma, Tahoma, Tahoma, Tahoma] که خاطره هایتان از امیدهایتان قوی تر شدند ، روزگار افولتان در راه است . . .

- پست: 177
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۸ تیر ۱۳۸۹, ۵:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1621 بار
- سپاسهای دریافتی: 558 بار
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
اشعار پیامکی دیگر:
توضیح:در ادبیات ما(جمعی از دوستان) کمخین(خین=خون) واژه ای ست که بی وفایی و تعدادی از صفات بد دیگر را نشان میدهد تا جایی که بزرگان در وصف آن گفته اند: آن کس که وفا نمی کند کمخین است نامردی و کج روی کند کمخین است
پرخینی آدم به وفا داری اوست هر کس که به غیر این کند کمخین است
خب بگذریم...
شعر مهندس به من:
ای دل به خدا رفیق ما کمخین شد ای چرخ رفیق با وفا کمخین شد
ما هر چه عسل بود دهانش کردیم با گشتن دوست دست ما کمخین شد ( گشتن=گزیدن )
جواب من:
گر ز کمخینی من رنجیده ای پاسخ کمخینی خود دیده ای
من نیم کمخین این دور و زمان کو ز کمخینان همی باشد عیان
لهوزی و بی بخاری،ماندگی بی وفایی،عاجزی، درماندگی
بی پیامک غرق در شارژ پُرند سودی از شارژ پر خود میبرند؟
خلاصه ببخشین اگه جو اینجا جدی بود و من غیر جدی...
توضیح:در ادبیات ما(جمعی از دوستان) کمخین(خین=خون) واژه ای ست که بی وفایی و تعدادی از صفات بد دیگر را نشان میدهد تا جایی که بزرگان در وصف آن گفته اند: آن کس که وفا نمی کند کمخین است نامردی و کج روی کند کمخین است
پرخینی آدم به وفا داری اوست هر کس که به غیر این کند کمخین است
خب بگذریم...
شعر مهندس به من:
ای دل به خدا رفیق ما کمخین شد ای چرخ رفیق با وفا کمخین شد
ما هر چه عسل بود دهانش کردیم با گشتن دوست دست ما کمخین شد ( گشتن=گزیدن )
جواب من:
گر ز کمخینی من رنجیده ای پاسخ کمخینی خود دیده ای
من نیم کمخین این دور و زمان کو ز کمخینان همی باشد عیان
لهوزی و بی بخاری،ماندگی بی وفایی،عاجزی، درماندگی
بی پیامک غرق در شارژ پُرند سودی از شارژ پر خود میبرند؟
خلاصه ببخشین اگه جو اینجا جدی بود و من غیر جدی...
[FONT=Tahoma, Tahoma, Tahoma, Tahoma, Tahoma] که خاطره هایتان از امیدهایتان قوی تر شدند ، روزگار افولتان در راه است . . .

- پست: 177
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۸ تیر ۱۳۸۹, ۵:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1621 بار
- سپاسهای دریافتی: 558 بار
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
این که با کسی که بی قرار نیست
گفتگو کنی که انتظار چیست
خنده دار نیست؟
(سروده خودم نبود)
گفتگو کنی که انتظار چیست
خنده دار نیست؟
(سروده خودم نبود)
[FONT=Tahoma, Tahoma, Tahoma, Tahoma, Tahoma] که خاطره هایتان از امیدهایتان قوی تر شدند ، روزگار افولتان در راه است . . .
