با سلام.
در این تاپیک جزئیات جنگ ویتنام را برای شما تعریف خواهم کرد تا بیشتر با این جنگ آشنا شوید.امیدوارم مورد پسند شما باشد.لازم به ذکر است منابع این مطالب در آخر تاپیک قرار دارند و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع مجاز نیست.
16 سال جنگ در ویتنام (1): ویتنام چگونه جنگید؟
مکان: ویتنام , کامبوج , لائوس نتیجه: پیروزی ویتنام شمالی جنگندگان: ویتنام جنوبی، ایالات متحده آمریکا، کره جنوبی، استرالیا، فیلیپین،زلاند نو،جمهوری خمر، تایلند، پادشاهی لائوس
در مقابل: ویتنام شمالی، ویتکنگ، جمهوری خلق چین، شوروی، کره شمالی
جنگ ویتنام (به انگلیسی: Vietnam War) نام مجموعه عملیات و درگیریهای نظامی است که بین نیروهای ویتنام شمالی و جبهه ملی آزادیبخش ویتنام جنوبی (معروف به «ویتکنگ») از یک سو، و نیروهای ویتنام جنوبی و متحدانش (به ویژه آمریکا)، از سوی دیگر رخ داد.
هدف نیروهای ویتنام شمالی و ویتکنگها بیرون راندن آمریکا و متحدانش از ویتنام و سرنگون کردن حکومت ویتنام جنوبی و ایجاد کشور واحد ویتنام بود. تمام این هدفها در پایان جنگ ویتنام تامین شد و کشوری که امروز جمهوری سوسیالیستی ویتنام نام دارد به وجود آمد.
جنگ ويتنام بيش از هر جنگ ديگري در قرن گذشته طول كشيد و تاريخ قرن بيستم را به سرزمين عجايب دوخت، آنجا كه جز مرگ و آتش خبري نبوده. امريكاييان سالانه 500 هزار تن بمب به اين سرزمين ريختند، جنگلها را با ناپالم سوزاندند و انسانها را زنده زنده بريان كردند، اما سرانجام پس از 10 هزار روز با 45 هزار كشته، 300 هزار زخمي و صرف 150 ميليارد دلار هزينه و يك سرافكندگي تاريخي بر كشتيها نشستند و گریختند و اکنون پس از گذشت ساليان بسياری از آن زخم خورده های آمريکايي از خود سوال می کنند که چرا به اين جهنم اعزام شدهاند.
اين جنگ بين سال های 1959 تا 1975 رخ داد؛ و در آن حدود 3 ميليون ويتنامی جان خود را از دست دادند. آمريکا هدف اصلی خود را از شروع اين جنگ جلوگيری از اشاعه کمونيسم در منطقه جنوب شرق آسيا بيان نمود و رئيس جمهور وقت آن زمان «جانسون» افراد وابسته به ويتنام شمالي را متهم کرد که دو بار با قايقهای انفجاری به کشتيهای آمريکايی حمله کرده اند و همين امر را بهانه ورود و حمله به ويتنام قرار داد.
بعدها نويسندهاي خطاب به ملت امريكا گفت: «آنچه ما در ويتنام از دست داديم فضيلت بود.» شايد او گمان ميكرد نظامياني كه در جنگ جهاني دوم براي رهايي از طاعون فاشيسم در هيبت ناجي اروپا ظاهر شدند خوي انساني دارند و همواره چنين خواهند بود؛ اما جنگ كره و بعدها جنگ ويتنام ثابت كرد كه آرزوهايي از اين دست فقط در كتاب تاريخ كودكان تحقق خواهد يافت.
آنچه که مشخص است اين جنگ نيز همچون ديگر جنگ های ايالات متحده از ميليتارسم نظامی برای کسب اهداف سياسی استفاده شده و هيچ منطق سياسی و منسجمی در پشت آن وجود نداشت و به نتيجه نرسيد.
ریشه جنگ
در جریان جنگ جهانی دوم هندوچین به تصرف نیروهای ژاپن درآمد و دست نیروهای فرانسه که پیش از آن نیروی مستعمراتی آن منطقه بودند از کشورهای منطقه موقتا کوتاه شد. با شکست ژاپن در پایان جنگ نیروهای ملی و نیز کمونیستهای ویتنام استقلال ویتنام را خواستار شدند و در دوم سپتامبر ۱۹۴۵ هوشی مین تشکیل کشور مستقل ویتنام را در هانوی اعلام کرد.
نیروهای فرانسه که از اسارت نیروهای ژاپن درآمده بودند دوباره سعی در کسب سلطه خود در هندوچین و ویتنام کردند. این امر با مقاومت نیروهای ویتنامی (معروف به ویت مین) زیر فرماندهی هوشی مین روبرو شد و جنگهای معروف به جنگ اول ویتنام در گرفت.
در سال ۱۹۵۰ رئیسجمهور آمریکا ترومن ۳۵ نفر از افراد گروه کمک و مشاوره نظامی را برای آموزش و مشاوره به کمک فرانسه فرستاد تا بتواند سلطه مستعمراتی خود را در ویتنام حفظ کند.
در ۱۹۵۴ نیرهای ویت مین شکست سختی در دین بین فو به نیروهای فرانسه وارد کردند.
ژوئيه ۱۹۵۴ به هنگام نخست وزيري «مندس فرانس» (عضو حزب راديكال چپ فرانسه) و به موجب قرارداد ژنو كه پس از شكست مفتضحانه ارتش فرانسه در پايگاه عظيم نظامي فرانسه در ويتنام (دين ـ بين ـ فو) امضا شد ويتنام به دو بخش شمالي وجنوبي تقسيم شد ومدار هفده درجه مرز دو ويتنام تعيين گرديد.
و در نتیجه فرانسه در کنفرانس ژنو به استقلال سه کشور مستعمره خود یعنی کامبوج و لائوس و ویتنام رضایت داد اما در موافقتنامههای کنفرانس ژنو ویتنام موقتا به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم شده بود.
خلع امپراتور
در شمال جمهوري دموكراتيك كه دوقدرت شوروي وچين از آن حمايت مي كردند تشكيل شد و رئيس دولت «هوشي مينه» (HO-CHI-MINH) برگزيده گرديد. در جنوب نگودين ديم (NGO-Dinh) رياست دولت را عهده دار شد. او درسال ۱۹۵۵ امپراتور را خلع و يك ديكتاتوري واقعي به وجود آورد.
هدف ظاهراً آن بود که پس از رایگیری از مردم ویتنام تکلیف حکومت در این کشور معلوم شود. حکومت ویتنام جنوبی زیر رهبری نگودين ديم با تشویق آمریکا از شرکت در مذاکرات مربوط به ترتیبات این رایگیری سر باز زد. در همین دوره حکومت ویتنام جنوبی با حمایت آمریکا به سرکوب شدید کمونیستها پرداخت و بسیاری از مردم به اتهام کمونیست بودن اعدام شدند.
برخی از نیروهای ویت مین که در جنوب باقی مانده بودند دست به مقاومت مسلحانه علیه حکومت نگودين ديم زدند و نیروهای ویتنام شمالی نیز پس از مدتی به حمایت از این مبارزات در جنوب پرداختند.
«بازي دومينو»
در آن زمان در آمريكا كوبيدن كمونيستها در هرنقطه از جهان محور سياست خارجي آمريكا را تشكيل مي داد. «جان فوستر دالس» وزير امورخارجه ژنرال آيزنهاور و معتقد به تئوري «بازي دومينو» بود، بدين معني كه اگر در هركجاي دنيا ازجمله جنوب شرقي آسيا كمونيستها بر يك كشور مسلط شوند همه كشورهاي ديگر در حلقه كمونيسم مي افتند. براساس همين تئوري جان فوستردالس عليه حكومت ملي دكتر مصدق با همكاري شاه كودتا كردند. جان فوستر دالس وايدن معتقد بودند كه احتمال دارد حزب كمونيست برايران مسلط شود واين يك تصور واهي بود.
براساس تئوري «دومينو» آمريكا درصدد حمايت از دولت ويتنام جنوبي برآمد واين عليرغم فساد ونارضايتي شديد مردم از دولت ويتنام جنوبي بود.
هوشي مين در بيستم دسامبر ۱۹۶۰ درصدد ايجاد «يك جبهه ملي آزاديبخش» برآمد كه از اتحاد ويت مين كه عليه فرانسويان جنگيده بودند تشكيل شده بود.
جبهه ملی آزادیبخش ویتنام جنوبی تشکیل شد. حکومت ویتنام جنوبی افراد این جبهه را ویتکنگ مینامید که کوتاه شده عبارت «کمونیست ویتنامی» (ویت نام کنگ سان - Việt Nam Cộng Sản) به زبان ویتنامی بود.
جنگهاي پارتيزاني
اين جبهه تازه شروع به جنگهاي پارتيزاني در ويتنام جنوبي كرد. آمريكا سلاح در اختيار مردم ساكن نقاط مرتفع شمال سايگون قرار داد و نيروهاي ويژه «سيا» آنها را تعليمات نظامي مي دادند.
به هنگام قتل جان كندي در نوامبر ۱۹۶۳ نزديك به شانزده هزار سرباز و كارشناس آمريكايي در ويتنام جنوبي مستقر شده بودند. درهمان زمان بسياري از «بونزها» (روحانيون بودايي) به عنوان اعتراض به نظام ويتنام جنوبي در ملأعام خودسوزي كردند وتوجه افكارعمومي جهان را به وقايع ويتنام جلب كردند.
۹ رئيس دولت
آمريكا دست از حمايت «نگودين ديم» برداشت. طي چهارسال ۹رئيس دولت در ويتنام جنوبي روي كار آمدند ورفتند، در حالي كه در سال ۱۹۶۷ كه جنگ شدت يافته بود ژنرال نگوين وان تيو (Ngvyen - van - thiev) كه به گفته ويت ـ كنگ عروسكي در دست آمريكاييها بود سرنوشت ويتنام را در دست گرفت.
شدت عمل
پس از قتل كندي، ليندون جانسون معاون او رئيس جمهوري آمريكا شد . جانسون طرفدار شدت عمل بود واعلام كرد كه كمر «هوشي مين » را بايد شكست واو تسليم ما شود. جانسون ضمناً مي خواست چشم زهري از شوروي و چين كه كمك هاي لجستيكي به ويتنام شمالي مي كردند بگيرد.
همه مردان رئیس جمهور
در آغاز سال ۱۹۶۴ ويتنام شمالي زير شديدترين و سخت ترين بمبارانهاي هوايي قرار گرفت. آمريكا در سال ۱۹۶۶ بيش از دويست هزار سرباز در جبهه ويتنام داشت. در سال ۱۹۶۸ اين رقم به ۴۸۵ هزار نفر رسيد ودر سال ۱۹۶۹ آمريكا ۵۳۶۰۰۰سرباز به جبهه جنگ ويتنام فرستاد. در مجموع يك ميليون و ششصدهزار جوان آمريكايي در جبهه جنگ ويتنام جنگيدند.
اما ارتش آمريكا براي جنگهاي چريكي وپارتيزاني آمادگي نداشت. سربازان آمريكايي در هركجاي ويتنام با «مين» و تله هايي كه «ويت كنگ » براي آنها فراهم كرده بود روبرو مي شدند. به موجب آمار بيست وپنج درصد سربازان آمريكايي در جنگهاي چريكي كشته شدند.
«ويت ـ كنگ » در گروههاي كوچكي و در دل جنگلهاي ويتنام ناگهان برسر سربازان آمريكايي فرود مي آمد و سلاحهاي نوين آمريكا را به غنيمت مي گرفت.
در اوج جنگ ويتنام حدود ۱۲۰هزار ويت كنگ قادر بودند با مقتدرترين ارتش جهان مقابله كنند. از آنجا كه هواپيماها وهليكوپترهاي شناسايي آمريكا همه ويتنام را زيرنظر داشتند ويتنام شمالي مجبور بود كمك هاي خود را از نقاط مرتفع به ويت ـ كنگ برساند.
طي هشت سال ويت ـ كنگ جاده هاي تازه و باريكي در دل جنگل وكوهستانها به وجود آورد. در بعضي مواقع براي رساندن كمك به ويت ـ كنگ در خط مستقيم راه فقط ۴۰۰كيلومتر بود ولي از كوره راهها ۱۵۴۰۰ كيلومتر. اگر يك جاده اي بمباران مي شد فوراً ويت كنگ جاده ديگري به وجود مي آورد.
بمب هاي آتش زا
هواپيماهاي بمب افكن ب ـ ۱۵ آمريكا صدها تن بمب برمراكز ويت ـ كنگ فرو ريختند. بمب هاي آتش زا بسياري از جنگلهاي ويتنام را سوزاند. هرچه آمريكا برشدت جنگ مي افزود مردم در رزم با آنها راسخ تر مي شدند.
جنگ ویتنام بر اساس اطلاعات جعلى بود
در سال 1384 یك روزنامه انگلیسى نوشت «آژانس امنیتى ملى «(NSA) آمریكا براى توجیه جنگ ویتنام از اطلاعات جعلى و دروغین استفاده كرده بود.
به گزارش فارس به نقل از روزنامه دیلى تلگراف، بر اساس اطلاعاتى كه توسط «رابرت هانیوك» ، تاریخ نگار آژانس امنیت ملى آمریكا، افشا شد، افسران رده میانى این سازمان، اطلاعات مربوط به حادثه خلیج «تانكین» را تحریف كرده بودند. در حادثه خلیج تانكین، ناوشكن هاى «مدداكس» و «ترنر جوى» در دوم اوت سال ۱۹۶۴ هدف حملات قایق هاى ویتنام شمالى قرار گرفتند و دو روز بعد به رغم شرایط بد آب و هوایى و سردرگمى در سلسله مراتب فرماندهى ارتش آمریكا، مدداكس اعلام كرد براى دومین بار هدف حمله قرار گرفته است.
به رغم آنكه فرمانده ناوشكن مدداكس گزارش هاى فوق را مشكوك خواند ولى اطلاعات جاسوسى از اعتراف ویتنام شمالى به قربانى ساختن دو كشتى آمریكایى حكایت داشت.
در واكنش به این حملات «لیندن جانسون» ، رئیس جمهورى وقت آمریكا دستور حملات هوایى علیه تأسیسات دریایى ویتنام شمالى را صادر كرده و كنگره آمریكا نیز اتخاذ تمامى اقدامات لازم شامل استفاده از نیروهاى مسلح براى دفاع از ویتنام جنوبى در مقابل ویتنام شمالى را تصویب كرد. هانیوك در ادامه خاطرنشان مى سازد تاریخ هاى مربوط به اطلاعات كلیدى دستكارى شده و حمله به دو كشتى در حمله نخستین، به كشته شدن دو ملوان اشاره مى كرده است. وى همچنین اعلام كرد كارمندان رده میانى آژانس امنیت ملى آمریكا بلافاصله متوجه اشتباهات خود شدند ولى براى پنهان داشتن آنها به اصطلاح «لاپوشانى» كردند. بر اساس گزارش دیلى تلگراف، مقامات ارشد آن زمان دولت آمریكا در شهادت هاى خود مقابل كنگره این كشور به این اسناد جعلى استناد مى كردند. به نوشته دیلى تلگراف، بنظر مى رسد جانسون چنان مصمم به مستقر ساختن نیروهاى آمریكایى در منطقه بود كه تمامى ماجرا را جعل كرده و ساخته بود. این اطلاعات كه به آغاز جنگ ویتنام انجامید، موجبات كشته شدن بیش از ۵۸ هزار سرباز آمریكایى و یك میلیون ویتنامى را فراهم آورد. دیلى تلگراف در ادامه نوشت: «افشاى این موضوع توسط آژانس امنیت ملى آمریكا به علت ترس از افزایش انتقادات از سازمان هاى اطلاعاتى این كشور در قبال جنگ عراق، مخفى نگاه داشته شده بود.»
گسترش جنگ
با حمایت چین و شوروی از نیروهای ویتکنگ و ویتنام شمالی و نیز حمایت آمریکا و متحدانش از نیروهای ویتنام جنوبی، درگیریهای ویتنام بالا گرفت و بتدریج به جنگی بزرگ در سراسر ویتنام و گاه در نقاط دیگر هندوچین تبدیل شد.
نخستين بمباران آمريكايى ها در پايان سال ۱۹۶۴ بود.دليل اين بمباران ويتنام شمالى حادثه اى بود كه به گفته آمريكايى ها در خلیج «تانكین» اتفاق افتاده بود.
آمريكايى ها ادعا كردند كه يك كشتى جنگى آمريكايى مورد گلوله باران قايقهاى ويتنام شمالى قرار گرفته و همين موضوع آنان را به پاسخ واداشته است. پاسخى كه سرآغاز جنگى خونين شد.
در هشتم ماه مارس ۱۹۶۸ نخستين واحدهاى ارتش آمريكا رسماً در بندر دانانگ پياده شدند. هرگز جنگى رسمى به ويتنام شمالى اعلام نشد. نيروهاى ويتنامى كه ازسوى مردم عادى و كشاورزان حمايت مى شدند از همين هنگام بر مقاومت خود افزودند و كوتاه زمانى پس از آن و با درگير شدن هر چه بيشتر آمريكايى ها در جنگ، سربازان آمريكايى به مرحله اى رسيدند كه در هر ويتنامى پارتيزانى را مى ديدند و به همين نسبت نيز بر جنايتهاى خود افزودند. صحنه كشتن يك اسير ويتنامى توسط رئيس پليس سايگون و يا دهكده هايى كه ابتدا با بمبهاى آتش زا بمباران شده و سپس توسط كماندوهاى آمريكايى نابود مى شدند هنوز در خاطره ها مانده است. آمريكا ولى پا را از اين فراتر نيز نهاد و با مواد شيميايى تمام مناطقى را كه تحت تسلط ويت كنگ بود با هواپيما سم پاشى كرد. نام عنصر نارنجى كه نام اين ماده شيميايى بود سالها به عنوان لكه ننگى بر تارك آمريكا درخشيد. عنصر نارنجى كه حتى تا امروز قربانى مى گيرد ماده اى بود كه عنصر اصلى آن دى اكسين بود و به بيماريهاى گوناگونى از جمله سرطان و معلوليتهاى ذهنى مى انجاميد.
توسعه جنگ
به تدريج خمر سرخ در كامبوج و سازمان آزاديبخش لائوس به كمك «ويت ـ كنگ » شتافتند وجنگ همه شبه جزيره هندوچين را فرا گرفت.
بيش از يك سوم جنگلهاي ويتنام سوخت. ميليونها ويتنامي به بيماريهاي پوستي دچار شدند. كودكان ناقص به دنيا آمدند. مواد شيميايي صدها هزار ويتنامي را به انواع بيماري دچار كرد.
به علت طولاني شدن جنگ سربازان آمريكايي به شدت عصباني بودند و هرموجود زنده را به رگبار مسلسل مي بستند. هزاران سرباز معتادشده وهزاران تن ديگر متمرد شده از ارتش فرار كردند. سربازان آمريكايي كه در بين ملتي كه با آنها خصومت داشتند مي جنگيدند از دادن شكنجه، تجاوز و كشتارهاي وحشتناك ابايي نداشتند.
فرار از ارتش
به موجب آمار به دست آمده حدود پانصدهزار سرباز آمريكايي ارتش را ترك كرده وبه كانادا و مكزيك پناهنده شدند. ويت ـ كنگ دست به حملات غافلگيرانه مي زد. در سي ام ژانويه ۱۹۶۸ در يك لحظه به مراكز پليس، پست، راديو و زندانها حمله شد و پرچم ويت ـ كنگ مدت ۲۵ روز برفراز همه ادارات دولتي شهر بزرگ «هوئه» (HUE ') به اهتزاز درآمد. در سايگون ويت كنگ حتي سفارت آمريكا را محاصره كرد. سربازان آمريكايي كه به وحشت افتاده بودند همه شهر را به توپ بستند.
حمله عید تت
حمله عید تت نامی است که به رشتهای از عملیات نظامی در جریان جنگ ویتنام داده شده است. این عملیات از ۳۰ ژانویه (مطابق با عید تت یا سال نوی ویتنامی) ۱۹۶۸ آغاز شد و تا تابستان ۱۹۶۹ با شدت و ضعف در مناطق مختلف ویتنام جنوبی ادامه داشت.
در این عملیات نیروهای جبهه ملی آزادیبخش ویتنام جنوبی یا «ویتکنگها» به نیروهای ویتنام جنوبی و آمریکایی حمله کردند. در سایگون این نیروها توانستند به داخل محوطه سفارت امریکا نیز برسند.
اگر چه این حملهها از نظر نظامی موفقیت زیادی نداشت اما گسترده بودن و شدت آن و نیز پوشش خبری آن در سراسر جهان و بویژه در داخل امریکا، افکار عمومی را بشدت بر ضد آمریکا بسیج کرد و تظاهرات ضد جنگ در امریکا را به دنبال داشت
کشتار می لای
در ۱۶ مارس ۱۹۶۸ میلادی، ۳۴۷ تا ۵۰۴ شهروند غیرنظامی جمهوری ویتنام (ویتنام جنوبی) توسط سربازان ارتش آمریکا به قتل رسیدند. اکثر قربانیان را غیرنظامیان زن و کودک تشکیل میدادند. قبل از قتل، برخی از قربانیان مورد تجاوز، شکنجه و قطع اعضا نیز قرار گرفته بودند. برخی از اجساد نیز در جریان کشتار توسط سربازان قطعه قطعه شده بودند. کشتار در دهکدههای می لای و می خه و سون می در جریان جنگ ویتنام رخ داد.
پس از وقوع حادثه، سعی شد که حادثه مخفی گردد، ولی سرانجام شایعات پخش شده باعث گشت که یک سال بعد ماجرا توسط رسانهها نقل گردد. پس از افشای کشتار، دادگاههای نظامی برای محاکمه سربازان مقصر در کشتار برگزار گشت که بیش از ۱۰ ماه طول کشیدند.
تمام کسانی که در این ماجرا متهم شدهبودند، به این استدلال که به آنها دستور داده شده بود که آن اعمال را انجام دهند (یا حتی صادقانه تصور میکردند که به آنها این اعمال دستور داده شده بود) از اتهام خود تبرئه شدند به غیر از ستوان کالی فرمانده دسته که به جرم دستور قتل محکوم به حبس ابد با اعمال شاقه شد. این حکم، رویهای که متفقین جنگ جهانی دوم در دادگاه نورنبرگ و دادگاه توکیو ایجاد کردند را نقض میکرد. در آن دادگاهها، استدلال شده بود که متهمین جنایت جنگی نمیتوانند از عذر "مامور و معذور" استفاده کنند و چندین ژنرال ژاپنی و آلمانی با همین استدلال اعدام شدند. دادگاههای می لای ،توسط کسانی که در این ماجرا سعی در اجرای عدالت داشند، متهم به سرپوش گذاردن بر کل ماجرا شدند.
یکی از نیروهای آمریکایی که در این کشتار شرکت کرده بود، می گوید:"همه داشتیم تفریح میکردیم. فضا مثل سالن تیراندازی بود... او با 45 میلیمتری بهش [نوزاد] شلیک کرد و نخورد. ما خندیدیم. او سه فوت جلوتر رفت و دوباره گلوله نخورد. ما خندیدیم. بعد قشنگ رفت بالای سرش و تمومش کرد."
دو روز پس از این حکم، به دستور شخصی ریچارد نیکسون، کالی تا زمان رای دادگاه تجدید نظر از زندان آزاد شد. کالی حدود سه سال را در زندان نظامی در جورجیا گذراند که در طول این مدت، اجازه دیدار غیر محدود را نیز داشت. پس از سه سال وی عفو شد.
شخصا انتظار نداشتم که این دادگاه کاری بکند.
جبهه تازه
ملت آمريكا كه روي پرده تلويزيون اين صحنه ها را مشاهده مي كرد بشدت عليه جنگ ويتنام به مبارزه برخاست، بدين ترتيب جبهه تازه اي عليه جنگ ويتنام در آمريكا گشوده شد. در همه دانشگاههاي آمريكا دانشجويان پيشتاز مبارزه با جنگ ويتنام شدند و در همه ايالات آمريكا مبارزه عليه جنگ ويتنام گسترش يافت. در يك روز بيش از يك ميليون آمريكايي در برابر كاخ واشنگتن عليه جنگ ويتنام به پا خاستند.
عشقبسازید، نه جنگ
این شعار، محبوب خردهفرهنگ هیپی نیز بود.
«عشقبسازید ، نه جنگ» (به انگلیسی: Make love, not war) شعاری مهم و فراگیر در تاریخ آمریکا (و بخصوص در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی) بودهاست.
این شعار توسط مخالفین جنگ ویتنام و علیه دولت آمریکا به کار میرفت. از گرشون لگمن (به انگلیسی: Gershon Legman) بعنوان ابداع کننده شعار نام برده شدهاست.
این شعار در خارج آمریکا (در اروپا بطور مثال ) نیز شهرت داشت. بطور نمونه، جان لنون در آهنگ Mind Games خود در سال ۱۹۷۳ این شعار را به کار برد.
الفرار
در ۳۱ مارس ۱۹۶۸ با نزديك شدن انتخابات آمريكا جانسون براي نجات حزب دموكرات دستور داد موقتاً بمباران ويتنام قطع شود.
جانسون كه به كلي محبوبيت خود را در آمريكا وجهان از دست داده بود و مي دانست دوباره به رياست جمهوري انتخاب نخواهد شد خود را كانديدا نكرد.
ريچارد نيكسون نامزد حزب جمهوريخواه كه قول داده بود به جنگ پايان مي دهد به رياست جمهوري آمريكا برگزيده شد. نيكسون مجبور شد در ۲۷ ژانويه ۱۹۷۳ در پاريس با كمونيستها قرارداد آتش بس را اجرا كند.
در آغاز ۱۹۷۵ ويت ـ كنگ دست به حمله وسيعي زد و۳۰ آوريل آمريكايي ها ورهبران ويتنام جنوبي از سايگون فرار كردند.
«ویتنامیکردن» جنگ
دولت آمریکا به تدریج مجبور شد تا نیروهای خود را از ویتنام فراخواند و کار دفاع از حکومت ویتنام جنوبی را به خود آن حکومت بسپارد.
سقوط سایگون
در اوايل سال ۱۹۷۵ دولت هانوى با اتكا به ويت كونگها بر شدت حملات خود افزود .در ۳۰ آوریل ۱۹۷۵ نیروهای ویتکنگ و ویتنام شمالی سایگون را گرفتند و جنگ ویتنام به پایان رسید.
در سال ۱۹۷۶ انتخاب مجلس ملی، راه را برای وحدت مجدد شمال و جنوب ویتنام فراهم نمود.
يك ميليون كشته
آمريكا سالي ۲۵ميليارد دلار خرج جنگ ويتنام كرد وشش ميليون تن بمب برفراز شهرها وجنگلهاي ويتنام فرو ريخت (تقريباً دوبرابر همه بمب هايي كه در جنگ دوم جهاني بر ژاپن وآلمان فرود آمد) كه يك ميليون نفر كشته شدند. پنجاه هزار جوان آمريكايي كشته وهزاران نفر معلول شدند . بزرگترين فاجعه اي كه سربازان آمريكايي در ويتنام به وجود آوردند وهنوز جهان از آن سخن مي گويد فاجعه «ماي لاي» (My-LAI) است كه درسال ۱۹۶۸ روي داد دراين دهكده به دستور يك گروهبان آمريكايي مردم ذبح شدند.
هر موجود زنده اي كه در دهكده بود حتي حيوانات اهلي قتل عام شدند. (فيلمي از اين فاجعه تهيه شده است .)
ـ بيش از هشتادميليون ليتر مواد شيميايي جنگلهاي ويتنام را خشكاند واز بين برد.
ـ صدها تصنيف عليه جنگ ويتنام تهيه شد و خوانندگان مشهوري آن را در سراسر جهان خواندند.
ـ داستانهاي زيادي در مورد جنگ ويتنام نوشته شد.
ويتناميها بيش از سي وسه سال براي استقلال كشورشان مبارزه كرده وسرانجام پيروز شدند.
جنگ ويتنام هنوز هم از ويتناميها قرباني ميگيرد
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از نشريه كامن دريمز، سرزمينهاي مركزي ويتنام با وجود گذشت 30سال از پايان حضور نظامي آمريكا در اين كشور هنوز هم قربانيهاي فراواني را در اثر اقدامات آمريكا شاهد است.
مطابق گزارشها وجود مقادير فراواني از بمبهاي عمل نكرده و زمينهاي مينگذاري شده از سوي آمريكا كه هنوز امكان پاكسازي اين حجم وسيع فراهم نيامده است، در حال حاضر نيز به كشته و زخمي شدن مردم ويتنام منجر ميگردد.
مطابق برآوردهاي نظامي موجود حدوداً 350 هزار تن از بمبهاي ارتش آمريكا كه بر سر مردم ويتنام ريخته شده است هنوز خنثي نگرديده است. بمبارانهاي آمريكا در طول جنگ به كشته شدن بيش از يك ميليون ويتنامي منجر گرديد.
گزارشها حاكي از آن است كه از پايان جنگ ويتنام تاكنون 40 هزار ويتنامي ديگر قرباني بمبهاي وحشيانه آمريكا شدهاند.
آمریکا در این جنگ به شدت وجهه خود در جهان را خراب کرد. بسیاری از سلاح ها را ساخت. و در پایان جنگ از رکود اقتصادی هم بیرون آمده بود. آمریکایی ها وقتی از جنگ ویتنام یاد می کنند، بیشتر فکر پول به باد رفته کشورشان و 50 هزار سرباز کشته شده شان هستند تا 3میلیون ویتنامی کشته شده و ملت زجر کشیده ویتنام.
این هم یادمان نرود که محمد رضا پهلوی برای کمک به آمریکا چند فروند فانتوم به ویتنام فرستاد.
جنگ ویتنام
مدیران انجمن: شوراي نظارت, مديران هوافضا

- پست: 111
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۰, ۴:۲۵ ب.ظ
- محل اقامت: ایران-تبریز
- سپاسهای ارسالی: 147 بار
- سپاسهای دریافتی: 241 بار
- تماس:
جنگ ویتنام
آخرین ويرايش توسط 2 on 1391, ويرايش شده در 0.
فرمايشات رهبر معظم انقلاب بيانگر اين نكته است كه ما هيچ وقت و در هيچ شرايطي در مقابل تهديدات دشمن نه تنها كوتاه نخواهيم آمد و تسليم نخواهيم شد بلكه آن ها را با همان سازوكارهاي متناسب خودمان تهديد خواهيم كرد.
*سردار احمد وحیدی*
[HIGHLIGHT=#00b050] [HIGHLIGHT=#00b050] * و [HIGHLIGHT=#ff0000] *
*سردار احمد وحیدی*
[HIGHLIGHT=#00b050] [HIGHLIGHT=#00b050] * و [HIGHLIGHT=#ff0000] *

- پست: 111
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۰, ۴:۲۵ ب.ظ
- محل اقامت: ایران-تبریز
- سپاسهای ارسالی: 147 بار
- سپاسهای دریافتی: 241 بار
- تماس:
Re: جنگ ویتنام
16 سال جنگ در ویتنام (2): پایان بحران اقتصادی
رکود اقتصادی دهه 1970در آمریکا از ماههای پایانی سال 1969میلادی آغاز شد. در این سال نرخ تورم در آمریکا بیشتر از 14درصد بود و اوضاع نامناسب اقتصادی در این سرزمین سبب شد تا قیمت هر اونس طلا برای اولین بار در تاریخ حضور این صنعت در بازار جهانی به مرز 800 دلار برسد.
گفته می شود در آن سالها اوپک برای تولید نفت و عرضه به بازار جهانی محدودیتهایی قایل شده بود و افزودن تولید برای کنترل قیمت نفت و تسکین شرایط را امری غیر بازاری می دانست.
در این سالها قیمت هر بشکه نفت خام در بازارهای بین المللی بیشتر از 10 دلار بود که با توجه به بزرگی اقتصاد جهانی در سالهای مورد بررسی رقمی بسیار بزرگتر از قیمت کنونی نفت بوده است. شایان ذکر است رشد قیمت نفت در سالهای رکود تورمی آمریکا بسیار بزرگتر از رشد کنونی بود.
طبق آمارهای موجود در مدت اخیر قیمت هر بشکه نفت در بازارهای جهانی از حدود 50 دلار به مرز 160 دلار رسید، یعنی حدودا سه برابر شد. این در حالیست که در دهه 1970 میلادی قیمت نفت از حدود 2 دلار به 10 دلار رسید که به معنای پنج برابر شدن قیمت در این فاصله زمانی است. در این سالها نیکسون رئیس جمهوری وقت آمریکا بود و به همین دلیل وی اولین کسی بود که برای حل مشکل اقدام کرد.
این بررسی تاریخی نشان می دهد بیشترین مشکل اقتصادی آمریکا در جریان ریاست جمهوری نیکسون بود. نیکسون برای جلوگیری از وخیم ترشدن اوضاع اقتصادی از نظریه های مختلف اقتصادی بهره برد. یکی از کارهایی که وی برای کنترل نرخ تورم انجام داد کنترل قیمت و دستمزد برای ممانعت از افزایش آن ها بود.
این کار که در اصول اقتصادی مداخله در مسیر بازار است در کوتاه مدت توانست اثر بخش باشد ولی به دلیل اینکه عملکرد طبیعی بازار را تحت تاثیر قرار می دهد در فاصله زمانی نه چندان طولانی مشکلات دیگری ایجاد می کند که یکی از آنها ایجاد اضافه تقاضا و عدم تمایل تولید کنندگان به تولید است.
به هر حال کنترل قیمتها مانع از افزایش نرخ تورم نشد و کشوری که در سالهای آغازین با تورم بالا و تبعات منفی آن مواجه بود در سال 1973 میلادی وارد رکود - کاهش نرخ رشد اقتصادی و نرخ رشد تولید ناخالص داخلی برای چندین دوره متوالی - هم شد. در این سالها صندوق ذخایر ارزی آمریکا برای اولین بار طرح افزایش نرخ بهره بانکی برای کنترل تورم را مطرح کرد و آمریکایی ها از این راه بهره بردند.
سال آغاز بحران اقتصادی در آمریکا تقریبا همزمان با بالا گرفتن تنش میان کمونیستهای ویتنام و آمریکا بود. در جریان این جنگ که میلیونها نفر جان باختند نیروهای آمریکایی در ویتنام حضور داشتند و درگیری در منطقه تقریبا آرام شده بود. ولی در سال 1970میلادی یعنی سالی که مقامات آمریکایی با وخامت اوضاع اقتصادی روبرو شدند به فکر استفاده از حربه قدیمی افتادند و جنگ در ویتنام بالا گرفت.
بالا گرفتن جنگ در این کشور و نیاز آنها به تجهیز نیروهای آمریکایی در جریان جنگ و تامین مواد خوراکی و پوشاک سربازان اندکی به رشد اقتصادی این سرزمین کمک کرد. در این سالها تولید بیشتر شد و به دلیل افزایش تقاضا، شرایط بازار اندکی بهبود یافت. طبق آمارهای موجود جنگ ویتنام تا سال 1975 میلادی ادامه داشت و بعد از پایان این جنگ رکود اقتصادی آمریکا نیز کاملا از بین رفته بود.
آمریکا این بار نیز با بهره گیری از حربه جنگ و فعال کردن کارخانه های سلاح سازی هم مشکل بیکاری را حل کردند و هم با ایجاد درآمد برای افراد زمینه را برای رشد تقاضا فراهم کردند.
البته در این فاصله آمریکا تجهیز تسلیحات جنگی اسرائیل را نیز بر عهده گرفت. جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1973میلادی با حمله اعراب به اسرائیل آغاز شد. در این جنگ اسرائیل به دلیل نداشتن توان نظامی کافی نمی توانست در برابر اعراب مقاومت کند و حمایتهای آمریکا سبب شد تا نه تنها این جنگ ادامه یابد بلکه در فاصله کوتاهی بالا بگیرد.
رکود اقتصادی دهه 1970در آمریکا از ماههای پایانی سال 1969میلادی آغاز شد. در این سال نرخ تورم در آمریکا بیشتر از 14درصد بود و اوضاع نامناسب اقتصادی در این سرزمین سبب شد تا قیمت هر اونس طلا برای اولین بار در تاریخ حضور این صنعت در بازار جهانی به مرز 800 دلار برسد.
گفته می شود در آن سالها اوپک برای تولید نفت و عرضه به بازار جهانی محدودیتهایی قایل شده بود و افزودن تولید برای کنترل قیمت نفت و تسکین شرایط را امری غیر بازاری می دانست.
در این سالها قیمت هر بشکه نفت خام در بازارهای بین المللی بیشتر از 10 دلار بود که با توجه به بزرگی اقتصاد جهانی در سالهای مورد بررسی رقمی بسیار بزرگتر از قیمت کنونی نفت بوده است. شایان ذکر است رشد قیمت نفت در سالهای رکود تورمی آمریکا بسیار بزرگتر از رشد کنونی بود.
طبق آمارهای موجود در مدت اخیر قیمت هر بشکه نفت در بازارهای جهانی از حدود 50 دلار به مرز 160 دلار رسید، یعنی حدودا سه برابر شد. این در حالیست که در دهه 1970 میلادی قیمت نفت از حدود 2 دلار به 10 دلار رسید که به معنای پنج برابر شدن قیمت در این فاصله زمانی است. در این سالها نیکسون رئیس جمهوری وقت آمریکا بود و به همین دلیل وی اولین کسی بود که برای حل مشکل اقدام کرد.
این بررسی تاریخی نشان می دهد بیشترین مشکل اقتصادی آمریکا در جریان ریاست جمهوری نیکسون بود. نیکسون برای جلوگیری از وخیم ترشدن اوضاع اقتصادی از نظریه های مختلف اقتصادی بهره برد. یکی از کارهایی که وی برای کنترل نرخ تورم انجام داد کنترل قیمت و دستمزد برای ممانعت از افزایش آن ها بود.
این کار که در اصول اقتصادی مداخله در مسیر بازار است در کوتاه مدت توانست اثر بخش باشد ولی به دلیل اینکه عملکرد طبیعی بازار را تحت تاثیر قرار می دهد در فاصله زمانی نه چندان طولانی مشکلات دیگری ایجاد می کند که یکی از آنها ایجاد اضافه تقاضا و عدم تمایل تولید کنندگان به تولید است.
به هر حال کنترل قیمتها مانع از افزایش نرخ تورم نشد و کشوری که در سالهای آغازین با تورم بالا و تبعات منفی آن مواجه بود در سال 1973 میلادی وارد رکود - کاهش نرخ رشد اقتصادی و نرخ رشد تولید ناخالص داخلی برای چندین دوره متوالی - هم شد. در این سالها صندوق ذخایر ارزی آمریکا برای اولین بار طرح افزایش نرخ بهره بانکی برای کنترل تورم را مطرح کرد و آمریکایی ها از این راه بهره بردند.
سال آغاز بحران اقتصادی در آمریکا تقریبا همزمان با بالا گرفتن تنش میان کمونیستهای ویتنام و آمریکا بود. در جریان این جنگ که میلیونها نفر جان باختند نیروهای آمریکایی در ویتنام حضور داشتند و درگیری در منطقه تقریبا آرام شده بود. ولی در سال 1970میلادی یعنی سالی که مقامات آمریکایی با وخامت اوضاع اقتصادی روبرو شدند به فکر استفاده از حربه قدیمی افتادند و جنگ در ویتنام بالا گرفت.
بالا گرفتن جنگ در این کشور و نیاز آنها به تجهیز نیروهای آمریکایی در جریان جنگ و تامین مواد خوراکی و پوشاک سربازان اندکی به رشد اقتصادی این سرزمین کمک کرد. در این سالها تولید بیشتر شد و به دلیل افزایش تقاضا، شرایط بازار اندکی بهبود یافت. طبق آمارهای موجود جنگ ویتنام تا سال 1975 میلادی ادامه داشت و بعد از پایان این جنگ رکود اقتصادی آمریکا نیز کاملا از بین رفته بود.
آمریکا این بار نیز با بهره گیری از حربه جنگ و فعال کردن کارخانه های سلاح سازی هم مشکل بیکاری را حل کردند و هم با ایجاد درآمد برای افراد زمینه را برای رشد تقاضا فراهم کردند.
البته در این فاصله آمریکا تجهیز تسلیحات جنگی اسرائیل را نیز بر عهده گرفت. جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1973میلادی با حمله اعراب به اسرائیل آغاز شد. در این جنگ اسرائیل به دلیل نداشتن توان نظامی کافی نمی توانست در برابر اعراب مقاومت کند و حمایتهای آمریکا سبب شد تا نه تنها این جنگ ادامه یابد بلکه در فاصله کوتاهی بالا بگیرد.
فرمايشات رهبر معظم انقلاب بيانگر اين نكته است كه ما هيچ وقت و در هيچ شرايطي در مقابل تهديدات دشمن نه تنها كوتاه نخواهيم آمد و تسليم نخواهيم شد بلكه آن ها را با همان سازوكارهاي متناسب خودمان تهديد خواهيم كرد.
*سردار احمد وحیدی*
[HIGHLIGHT=#00b050] [HIGHLIGHT=#00b050] * و [HIGHLIGHT=#ff0000] *
*سردار احمد وحیدی*
[HIGHLIGHT=#00b050] [HIGHLIGHT=#00b050] * و [HIGHLIGHT=#ff0000] *

- پست: 111
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۰, ۴:۲۵ ب.ظ
- محل اقامت: ایران-تبریز
- سپاسهای ارسالی: 147 بار
- سپاسهای دریافتی: 241 بار
- تماس:
Re: جنگ ویتنام
16 سال جنگ در ویتنام (3): ماجرای چراغهای روشن
رانندگي با چراغهاي روشن به نشانه اعتراض براي نخستين بار در جريان جنگ ويتنام و در آمريکا اتفاق افتاد. حدود 40 سال پيش جنبشهاي معترض به ادامه جنگ ويتنام دست به ابتکارات جديدي براي نشان دادن اعتراض خود به دولت آمريکا زدند که از جمله آن روشن گذاشتن چراغ خودروها و رانندگي با اين حالت در روشنايي روز بود.
در سال 1967 ميلادي جهان صحنه تظاهرات هاي جهاني عليه جنگ ويتنام بود. در اين سال نه تنها تظاهراتي در شهر هاي مختلف آمريکا وجود داشت بلکه مردم شهرهاي پکن، لندن، مسکو، جاکارتا، توکيو و پاريس نيز دست به تظاهرات مي زدند. در حقيقت بيشتر مردم کشورهاي جهان مخالف ادامه جنگ ويتنام بودند.
در آلمان نيز اين تظاهرات در شهرهاي فرانکفورت و برلين با جمع شدن مردم در مقابل سفارت آمريکا صورت گرفت و در بهار سال 1967به جنبشي عمومي و اجتماعي تبديل شد. در آمريکا موضوع تظاهرات اغلب نگراني مردم در خصوص جنايتهاي صورت گرفته در ويتنام و بحث حقوق بشر بود.
مردم آمده بودند تا اجراي عدالت را شاهد باشند اما نمي توانستند روحيه برادري جهان را ببينند. يکي از افرادي که در اين راهپيماييها شرکت داشت چنين مي گفت: من مي خواهم التهاب جنبش هاي حقوق بشري را که براي تشکيل قواي محکم تر با جنس صلح در آميخته شده اند، شاهد باشم.
به عقيده شرکت کنندگان در اين جنبش هرکس وظيفه دارد حرکتي در جهت صلح و حقوق بشر داشته باشد. اما تظاهرات مردمي در آمريکا نسبت به ساير کشور ها پرتنش تر بود.
در اين زمان برخي از جنبش هاي آمريکايي از مردم خواستند هرکس در هرجايي که هست، در روز هاي شنبه و يکشنبه چراغ هاي اتومبيل خود را روشن کرده و در حين رانندگي با موتور سيکلت، اتومبيل، کاميون، اتوبوس و يا هر وسيله نقليه ديگري به نشانه اعتراض با چراغ روشن حرکت کند.
همچنين مردم در ادامه اعتراضات خود به جنگ عليه ويتنام در 21 اکتبر همان سال مقابل پنتاگون دست به تظاهرات گسترده اي زدند.
جنگ ويتنام که ازسال 1950 تا 1975بين جبهه ملي آزادي بخش ويتنام شمالي ( ويتکنگ) از يک سو و نيروهاي ويتنام جنوبي و متحدانش (به ويژه آمريکا) از سوي ديگر رخ داد، در اصل صحنه رويارويي آمريکا با شوروي سابق بود.
هدف نيروهاي ويتنام شمالي و ويتکنگها بيرون راندن آمريکا و متحدانش از ويتنام و سرنگون کردن حکومت ويتنام جنوبي و ايجاد کشور واحد ويتنام بود.
16 سال جنگ در ویتنام (4): تبليغات در جنگ ويتنام و عراق
چکیده
آمریکا حدود پنجاه درصد ثروت جهان را در اختیار دارد ولی جمعیتش تنها 3/6 درصد جمعیت جهان است. در چنین وضعیتی، این کشور درصدد است با ایجاد یک الگوی رابطه بتواند این موقعیت را بیآنکه به منافع ملی آن آسیبی جدی وارد آید، در دستور کار خود قرار دهد. برای این کار باید احساسات و افکار عمومی جهانیان را با خود همراه کند و به این منظور به اهدافی مبهم و غیرواقعی نظیر حقوقبشر، ارتقا معیارهای زندگی و ایجاد (به اصطلاح) دمکراسی، متوسل میشود.در این مقاله، به تاریخ اخیر امریکا و تبلیغاتی که برای توجیه آن در نزد مردم این کشور به کار گرفته شده میپردازد. بافت تاریخی درگیریها به طور خاص مورد تأکید قرار میگیرد.
شکست رسانهای جنگ
رسانهها باعث شدند تا حرکتهای ضدجنگ در امریکا به هر نشانه کوچکی از موفقیت نیروهای امریکایی در عملیات "تت" با ترس و وحشت پاسخ دهند مبادا که کشورشان در این جنگ پیروز شود. برای نمونه، جرج مک گاورن نامزد ریاست جمهوری امریکا به جیمز وب از کهنه سربازان جنگ ویتنام و وزیر سابق نیروی دریایی گفت: «آنچه شما درک نمیکنید این است که من نمیخواستم امریکا در آن جنگ پیروز شود.»(Webb) و یا عنوان سرمقاله شماره آوریل – ژوئن 1968 نشریه ملی کهنه سربازان ویتنام این بود: «پروفسور خواستار تحقیق کنگره درباره رفتار رسانهها نسبت به جنگ ویتنام است.» که منظور لئونارد مگرودر بود که در آن زمان با یک "درخواست از کنگره" خواهان آن شده بود که کنگره در این مورد تحقیق کند که چگونه پیروزی عمده نیروهای امریکایی به عنوان یک شکست به مردم امریکا گزارش شده بود. این درخواست از سوی دوازده سازمان از سازمانهای بزرگ کهنه سربازان ویتنام و ژنرال وست مورلند نیز حمایت میشد.
"مگرودر" از کتاب ژنرال ویلیام وست مورلند با عنوان گزارشهای یک سرباز نیز چنین نقل میکند: «پس از شکست دشمن در عملیات "تت" باز هم میشد جنگ را به شکل مطلوبی پایان داد، اما قرار نبود این کار انجام شود. مطبوعات و تلویزیون به جای پیروزی، شکست را تبلیغ میکردند.»
هرچند صدا و تصویر شلیکهای توپ با عملیات "تت" و در کمتر از 24 ساعت از میادین نبرد به خانه امریکاییها منتقل شد، خبرنگاران قبلاً با به تصویر کشیدن سربازانی که به شکلی با عملکرد آنها موافق بودند از ایده پوشش خبری جنگ جهانی دوم در سالهای اول استفاده کرده بودند. با وجود این، بسیاری از مورخان معتقدند که: خبرگزاریها تأکید بیش از اندازه بر پوشش خبری جنگ را با ارسال گزارشهایی آغاز کردند که جنبههای خستگی از جنگ را نشان میداد. دوربینها ابعاد فرهنگی، اجتماعی، و تاریخی جنگ را به صورت تیره و تار نشان میدادند و در نتیجه درک و احساس امریکاییها را در این زمینه تغییر میدادند. برای نمونه، رسانهها در بسیاری از موارد گزارش میکردند که سربازان ویت کنگ به ساختمان سفارت امریکا حمله کردهاند در حالی که در واقع چنین حملهای هرگز صورت نگرفته بود بیست و شش نفر به طرف دیوارهای ساختمان سفارت حرکت کرده بودند ولی سه تفنگدار دریایی از ورود آنها به داخل ساختمان جلوگیری کردند.
بسیاری از منابع رسانهای با نقش امریکا در جنگ مخالف بودند و نگرشی انتقادی نسبت به جنگ داشتند. تصاویری که رسانهها میگرفتند همه را تحت تأثیر قرار میداد. این تصاویر میتوانست تأثیراتی ماندگار و فراموش ناشدنی بر همه ملت بر جای بگذارد. یکی از به یاد ماندنیترین صحنههای این جنگ، صحنهای بود که یک افسر ویتنام جنوبی را نشان میداد که داشت با یک تپانچه به شقیقه مرد کوچک اندامی که دستانش از پشت بسته بود، شلیک میکرد.
تنها با یک تصویر، جهان توانست بارها و بارها صحنه اعدام یک نیروی ویت کنگ را ببیند. آن چه بیشتر مایه نگرانی است این است که تصویر مزبور یک فیلم بدون صدا بود و خبرگزاری ان.بی.سی. برای تأثیرگذاری بیشتر، صدای شلیک گلوله را بر روی آن مونتاژ کرد. صدا از آن جهت مهم است که مردم امریکا را هر چه بیشتر به این جنگ نزدیک میکند. این تصویر با اضافه کردن صدا، صرفاً تصویر مردی نبود که با تپانچه سر مرد دیگری را نشانه گرفته است؛ بلکه تصویر مردی است که به طرفش شلیک شده و میمیرد. تصویر ادی آدامز از ژنرال نگوین نگاک لون به صورت مردی موقر و ملبس به لباس نظامی در حال شلیک به سر یک جوان ریزنقش ویتنامی مظنون، بیشک یکی از نگران کنندهترین عکسهای آن زمان بود. این ویت کنگ مظنون برعکس ژنرال "لون" یک پیراهن شطرنجی به تن دارد و دستانش از پشت بسته است. او عملاً یک جوان بیدفاع است ولی قدرت تأثیرگذاری این عکس از آنجا ناشی میشود که در آن، پسری با ظاهری تقریباً ترحمبرانگیز در مقابل هیکل تنومند "لون" نشان داده میشود.
جای تعجب نیست که این تصویر برای هفتهها رسانههای امریکایی را به سلطه خود درآورده بود و حتی بعدها به نماد تمامی اقدامات غلطی تبدیل شد که در جنگ ویتنام جریان داشت. این تصویر برای بسیاری از افراد این ایده را تداعی میکرد که مردم ویتنام جنوبی یعنی همان مردمی که امریکاییها در آنجا مستقر بودند، آن گونه که دولت میخواست به مردم بقبولاند که قربانیان بیدفاع حمله، کمونیستها نبودند؛ بلکه مردمی بودند که میتوانستند انواع وحشیگریها را از خود نشان دهند.
عکس "آدامز" که روز بعد سرمقاله نیویورک تایمز را با این عنوان تزیین کرد که «درگیریهای خیابانی در ویتنام ادامه دارد، دشمن همچنان بخشهایی از شهرها را در اشغال خود دارد؛ جانسون هرگز قصد تسلیم شدن ندارد» زمینه حرکت اعتراضآمیز ویتنام را فراهم آورد و الهامبخش سرمقالههای بسیاری شد که سرمقاله 23 فوریه 1968 وال استریت ژورنال با عنوان "منطق میدان نبرد" از آن جمله بود. در این سرمقاله، نویسنده میگوید: «مردم امریکا اگر تاکنون آماده نشدهاند، اکنون باید آماده پذیرش این دورنما شوند که تمامی تلاش صورت گرفته در ویتنام محکوم به فناست.» نظراتی از این دست همانند زبانههای آتش در فضای پس از عملیات "تت" شعلهور میشود. بدین ترتیب، مردم امریکا که هنوز آتش سوزان ناشی از عکس "آدامز" در اذهان آنها روشن بود و نیز جانسون رئیسجمهور وقت امریکا که قول داده بود تسلیم نشود به تدریج از موضع جانبداری از جنگ ویتنام عقب کشیدند.
از دیگر نمونههای کارکرد رسانهها، زمانی است که والتر کرانکایت جنگ ویتنام را محکوم میکند. هنگامی که "کرانکایت" عملیات تت را رسماً به عنوان یک شکست اعلام میکند، این اعلام به منزله نقطه عطفی در حمایت مردم امریکا از جنگ ویتنام به ثبت میرسد. او در برنامه ویژه خبری نیم ساعته پس از عملیات مزبور اعلام کرد که "اکنون بیش از هر زمان دیگری به نظر میرسد که این تجربه خونین ویتنام قرار است به بنبست برسد"(Auster) طبق گزارشهای رسیده لیندون جانسون رئیسجمهور وقت امریکا از دورنمای حمایت نکردن "کرانکایت" از جنگ احساس نگرانی میکرد و در واقع، پس از اعلام "کرانکایت" و پوشش رسانهای از عملیات "تت"، حمایت عمومی از جنگ در کل به میزان 25 درصد افت کرد. "کرانکایت" به تمایل رسانهها به آزادیخواهی (لیبرالیسم) اذعان دارد ولی هرگونه تحزب سیاسی در رسانهها را رد میکند.
هنگامی که امریکا در ویتنام بود، مردم امریکا خواهان جدیدترین اخبار جنگ بودند. اکنون این فرصت برای آنها فراهم بود که جنگ را از طریق روزنامهها، رادیو، مجلات و تلویزیون دنبال کنند. در حالی که بسیاری از خانوادهها برای کسب اطلاع از وضعیت جنگ شدیداً به اخبار جنگ تکیه داشتند، رأی دهندگان برای اطلاع از چگونگی پیشرفت جنگ به اخبار جنگ متکی بودند. در تلویزیون، اصحاب رسانه با نمایش عکس و فیلم از کشته و مجروحان نظامی و غیرنظامی، آزادی خود را مرتب تمرین میکردند. این سناریو معمولاً با عنوان "کباب و سیب زمینی با شمارش اجساد" شناخته میشد. استیون کینگ نظرش را در مورد پوشش خبری تلویزیون از جنگ ویتنام به طور خلاصه با این عبارت بیان میکند: "سهم روزانه ما از خون و جراحت"(Patterson 1, 80).
با پیشرفت جنگ، نگرش رسانهها و مردم هم رشد کرد. گردهماییهای سنتی، اخبار رسمی، و گزارش خلاصه مذاکرات در مطبوعات رایج شد و خبرنگاران آزادی خود را در آنها تمرین میکردند. هنگامی که جنگ به دورهای رسید که امریکا بیش از هر زمان دیگری در آن درگیر شده بود (یعنی سالهای 1964 تا 1969)، خبرنگاران با انجام مصاحبهها و چاپ مقالات انتقادی بیشتر، تحقیقات بیشتری را آغاز کردند. روش گزارش سنتی از 9/65 درصد در سال 1949 به 1/50 درصد در سال 1969 کاهش یافت.(Hammond 2, 102). توجه به روند پوشش خبری جنگ در تلویزیون حتی آسانتر بود. شنوندگان میتوانستند ببینند که جنگ در جریان است ولی جزئیات را دریافت نمیکردند. با وجود این، پژوهشگری به نام جرج ای.بیلی با دیدن شبکههای مختلف، مطالعات متعددی را در مورد پوشش خبری تلویزیون انجام داد. او به این نتیجه رسید که خبرگزاری ای.بی.سی. بین سالهای 1965 و 1966 تنها سیزده درصد برنامههای تفسیر زمانی پخش کرده و این رقم تا سالهای 1969 و 1970 به 47 درصد افزایش یافته بود. بیلی به این نکته پی برد که خبرگزاری سی.بی.اس. در همان دوره زمانی حجم این برنامهها را از 37درصد به 48 درصد و ان.بی.سی. از 28 درصد به 58 درصد افزایش داده است. او همچنین به این نتیجه رسید که مطبوعات با تمام آزادی که برای پخش اخبار جنگ داشتند، ولی حجم و نوع پوشش خبری جنگ با ادامه جنگ تغییر میکرد.
بین ماههای اوت و نوامبر 1968، سه برنامه خبری شبکهای برای پخش اخبار جنگ در جریان بود که 91 درصد پخش روزانه را به خود اختصاص داده بود. بعد از انتخابات نوامبر 1968، حجم این پوشش خبری به 61 درصد کاهش یافت. به نظر میرسد که این شبکهها از جنگ خسته شدند. رابرت جی.نورث شیلد تهیه کننده "گزارش هانتلی – برینکلی" در شبکه ان.بی.سی. در مصاحبهای در سال 1974 به طرف مصاحبهکننده گفت که مشکل خاص او در سال 1968، خستگی بود. مدیر تهیه یک برنامه در بسیاری از مواقع، احساس خود را با این عبارت بیان میکرد: "خدای من، باز هم ویتنام". (Hammond (2), 102-103) همچنین با طولانی شدن جنگ، اخبار جنگ نیز به تدریج کهنه میشد و ارزش گوش دادن نداشت. بنابراین، بسیاری از خبرنگاران برخی موضوعات تحقیقی را دنبال میکردند که جنجال برانگیزتر بود.
بسیاری از مردم نمیدانند که رسانهها تا چه اندازه بر جنگ مؤثرند. اما دیوید برینکلی گوینده اخبار شبکه ان.بی.سی. به این نکته واقف بود. او از آزادی مطبوعاتیاش برای بیان دقیق احساساتش استفاده میکرد و اذهان بینندگان را تحت تأثیر قرار میداد. یک بار، برینکلی گزارش خود را در خصوص تلفات جنگ ویتنام این گونه بیان کرد:
«رئیسجمهور در کنفرانس خبری هفته گذشتهاش گفت تنها چیزی که بعد از انتخاب او به ریاست جمهوری عوض شده، شکل میز است. خوب بعد از گذشت پنج ماه از آن زمان تاکنون، آنها از میزی با شکلی که میخواستند استفاده کردهاند ولی هیچ مشکلی حل نشد و جنگ و کشتار همچنان در ویتنام ادامه دارد. آنها امروز در سایگون آمار تلفات این هفته را اعلام کردند. هرچند این تلفات در قالب آمار بیان شد، هر رقم نشان دهنده یک مرد بود، مردانی که بیشترشان جوان بودند، هر یک از آنها امیدهایی داشت که کسی از آنها خبر نداشت، همه آنها خانواده و دوستانی داشتند که دیگر هرگز آنها را زنده نخواهند دید. به هر حال، اینها ارقام … است.» ( Hammond 2 104).
هرچند "برینکلی" همیشه جنگ را زیر سؤال میبرد، این اظهارات او که از تلویزیون پخش شد شاید تندترین اظهاراتش در این زمینه بوده است. بار دیگر، یک گزارشگر با استفاده از آزادیش برای گزارش آنچه میخواهد، هر وقت که میخواهد و بیهیچ راهبرد یا سانسوری از طرف دولت باعث شد تا مردم امریکا نیز به تدریج جنگ را زیر سؤال ببرند. این، یک جنگ دو جبههای بود؛ امریکا در یک بخش، در جبهههای نبرد میجنگید و در بخش دیگر با رسانهها در حال جنگ بود. اما اگر همان سانسور و مقرراتی که در مورد جنگ خلیج[فارس] وضع شد در جنگ ویتنام اعمال شده بود چه اتفاقی میافتاد؟
تفاوت بزرگ این دو جنگ این است که در جنگ ویتنام سانسور کمتر بر رسانهها اعمال میشد. در حالی که رسانهها در ارتباط با هرگونه پوشش خبری جنگ در جنگ خلیج[فارس] موظف بودند از دوازده قانون تبعیت کنند و به شدت سانسوری شدند. از این دوازده قانون، تنها موارد 3، 8، 10، 11، و 12 به موضوع این نوشتار مربوط میشود که در زیر توضیح داده میشود:
موارد زیر نباید گزارش شود؛ زیرا انتشار یا پخش آنها ممکن است عملیات را به مخاطره انداخته و جان نیروها را به خطر اندازد:
مورد 3- اطلاعات، عکسها، و تصاویری که ممکن است محل دقیق استقرار نیروها را مشخص کند و یا سطح امنیت اردوگاهها یا تأسیسات نظامی را نشان دهد. محلهای استقرار را به صورت زیر میتوان تعریف کرد: تمامی گزارشهای خبری مربوط به بارگیری وسایل و تجهیزات به کشتی که میتواند تاریخ بارگیری کشتی موردنظر را مشخص کند و نیز نشان میدهد که گزارش از "خلیجفارس"، "دریای سرخ"، یا "دریای عربی شمالی" ارسال میشود. گزارشهای خبری که در عربستان سعودی تهیه میشود و ممکن است با عناوینی نظیر "عربستان سعودی شرقی"، "مجاور مرز کویت" و عناوین دیگری از این دست تاریخگذاری شوند. برای برخی کشورهای دیگر غیر از عربستان سعودی، گزارشهای خبری که مشخص میکند گزارش مربوط از منطقه خلیجفارس ارسال میشود مگر در مورد کشوری که مشارکت در عملیات را پذیرفته باشد.
مورد 8 – اطلاعات مربوط به کارایی یا عدم کارایی دشمن در زمینه استتار، پوشش، فریب، هدفیابی، آتش مستقیم و غیرمستقیم، جمعآوری اطلاعات، یا اقدامات امنیتی.
مورد 10- تاکتیکها، تجهیزات ویژه، یا رویکردهای خاص نیروهای شرکت کننده در عملیات.
مورد 11- برخی تاکتیکها و رویکردهای عملیاتی خاص (نظیر سرعت یا زاویه حمله هوایی و یا مانورهای اجتناب و تاکتیکهای دریایی). از واژههای کلی نظیر "آهسته" یا "سریع" میتوان استفاده کرد.
مورد 12 – اطلاعات مربوط به آسیبپذیریهای عملیاتی یا پشتیبانی که از آنها میتوان علیه نیروهای امریکایی استفاده کرد نظیر جزئیات خسارات عمده جنگی یا تلفات عمده انسانی برخی یگانهای امریکا یا ائتلاف تا زمانی که چنین اطلاعاتی دیگر هیچ برتری تاکتیکی خاصی برای دشمن ایجاد نکند یا از سوی فرماندهی مرکزی(CENTCOM) صادر شود. خسارات و تلفات ممکن است به صورت "کم"، "متوسط" و یا "سنگین" بیان شوند.(Patterson(2), 23-27).
از تعداد 847 گزارش مورد بررسی در مطالعه پاترسون، 289 مورد از شبکه سی.بی.اس. و 272 مورد به شبکه ان.بی.سی. مربوط میشد. اکنون اگر دوازده قانون مزبور با این مطالعه موردی رسانهها مقایسه شود، واقعیتها شگفتانگیز است. در این 847 گزارش مرتبط با ویتنام روی هم رفته 901 بار این قوانین نقض شده است. در ارتباط با قانون "3" که با اطلاعات، عکسها و سایر موارد مشابهی مرتبط بود که محل استقرار نیروها را افشا میکرد، 204 گزارش (2/24 درصد) وجود داشت که محل استقرار برخی نیروهای نظامی شامل نام شهر و روستای آنها را افشا میکرد. همچنین باید یادآور شد که با تمام آزادی عملی که برای مطبوعات وجود داشت، فناوریها همانند امروز نبود. معمولاً بیست و چهار ساعت طول میکشید تا تصاویر میدان نبرد به دست مردم امریکا برسد و ارتباطات نظامی نیز از طریق سیمی و رادیویی انجام میشد که امروز یکی از علل کاهش نقض این قانون نیز به همین مسئله مربوط میشود. در ارتباط با قانون "8" تعداد 61 مورد (2/7 درصد) نقض قانون وجود داشت که در آنها به طور خاص به اقدامات امنیتی یا استتار دشمن اشاره شده بود. از این 61 گزارش، 19 مورد (2/2 درصد) به آتش مستقیم و غیرمستقیم دشمن مربوط میشد. جای تعجب است که با تمام آزادیعمل مطبوعات هیچ گزارشی در ارتباط با نقض قانون "10" وجود نداشت. البته هشت گزارش وجود داشت که در آنها هشت نفر از نیروهای کلاهسبز متهم بودند که یک جاسوس مظنون دوجانبه را کشتهاند. اما هیچ گزارشی در مورد روشها، تجهیزات، و تاکتیکهای مورد استفاده وجود نداشت.222 مورد (2/26 درصد) از نقض قوانین به قانون "11" مربوط میشد. مطبوعات در این گزارشها جنبههای مختلف عملیات زمینی، هوایی، و دریایی را مورد بحث قرار داده بودند. هفت مورد از این گزارشها در ذکر جزئیات دقیق تا آنجا پیش رفته بودند که بگویند هواپیماهای بی52 (B-52) بمبهای خود را از ارتفاع سیهزار پایی پرتاب میکنند. اطلاعاتی از این دست میتوانست برای عملیات جنگی نیروهای ویتنام شمالی مفید واقع شود. در نهایت، قانون "12" با بدترین بخش جنگ یعنی تلفات مرتبط بود. هر هفته، مطبوعات آمار هفتگی کشتهها و همچنین مجروحان و مفقودان را به مردم امریکا گزارش میکردند. آمار تلفاتی که گزارش میشد به صورت رسمی و به طور مستقیم از ارتش امریکا دریافت میشد. آمار "مفقودان" فقط به آمار مفقودان نیروهای همپیمان امریکا اختصاص داشت. از گزارشهای نمونهای که تجزیه و تحلیل شد، 45 مورد (3/5 درصد) با این موضوع و 26 مورد (سه درصد) دیگر با خسارات عمده جنگی مرتبط بود(Patterson (3), 27).
سرانجام اینکه از عملیات "تت" به عنوان جنگ رسانهای میتوان یاد کرد. از آنجا که جنگ ویتنام نخستین جنگ عمده ای بود که اخبار آن به طور کامل از تلویزیون پخش میشد، رسانهها در شکلدهی افکار عمومی نقش بزرگی ایفا کردند. وو نگوین جیاپ ژنرال ویتنامی به این نکته پی برد و از آن به نفع خود بهرهبرداری کرد. همچنین این واقعیت که اخبار جنگی رسانهها سانسور نمیشد نیز به سود او تمام شد. هرچند او به این نکته واقف بود که لزوماً نمیتواند شهرهایی را که آماج حمله قرار میدهد در دست خود حفظ کند، اما میدانست که اگر با بمباران، آتش، و مواردی از این دست بتواند این شهرها را ویران کند و رسانهها این مسئله را پیگیری کنند، تأثیر آن، از آنچه هست بسیار بیشتر نشان داده میشود. رسانهها عملیات "تت" را به تصویر کشیدند و باعث شدند تا مردم امریکا دیگر از جنگ ویتنام حمایت نکنند. مردم امریکا قساوتهایی را که از سوی رسانهها به تصویر کشیده میشد مشاهده میکردند و دیگر نمیخواستند نیروهایشان در معرض این قساوتها قرار بگیرند. این مسئله، نقطه اوج طرح ژنرال جیاپ بود؛ او رسانهها را به عنوان یک "متحد" بالقوه میدید و از آنها برای شکست امریکا استفاده میکرد. هرچند او در طی عملیات "تت" تلفات زیادی را متحمل شد، موفق شد امریکا را به عقبنشینی از جنگ وادار کند. جیاپ در 31 مارس 1968 به هدف خود دست یافت و آن، زمانی بود که جانسون رئیسجمهور وقت امریکا بر صفحه تلویزیون ظاهر شد و اعلام کرد که امریکا باید بمباران ویتنام شمالی را متوقف کند و برای دستیابی به راهحلی صلحآمیز خواهان دیدار مقامات امریکا با ویتنام شمالی شد.
عراق، جنگ استعماری بعدی
جنگ جدید عراق در بیستم مارس 2003 و در میان انبوهی از بحث و جدلهای بینالمللی آغاز شد. برای آغاز این جنگ نیز همانند جنگ ویتنام که چهل سال پیش از آن شروع شد توجیهات فراوانی وجود داشت و این بار هم بسیاری از این توجیهات صرفاً ساخته و پرداخته پنتاگون و رسانهها برای جلب حمایت مردم از این جنگ بود. اما جنگ عراق نیز همانند ویتنام نتیجه نگرش امریکا به بقیه جهان بود.
عراق قربانی تصادفی امپریالیسم امریکا نبود. جنگ 2003 دقیقاً آخرین رویداد تاریخ طولانی استعمار در عراق بود. بعد از جنگ جهانی اول، انگلیس برای بیش از سه دهه عراق را اشغال کرد و یک ساختار حکومتی در آن تأسیس کرد که به راحتی تحت تأثیر قدرتهای امپریالیستی خارجی قرار داشت. بعد از جنگ جهانی دوم، امریکا این نقش را بر عهده گرفت. اشغال عراق و سپس دستگیری صدامحسین، پایان فصل ویژه نفوذ امریکا در عراق بود که پیش از سی سال آغاز شده بود.
عراق؛ 1914 تا 1958
پس از جنگ جهانی اول و سقوط امپراتوری عثمانی، کنترل عراق در سال 1916 و براساس توافقنامه سایکس - پیکو که مرزهای خاورمیانه را به صورت قراردادی ترسیم میکرد، به انگلستان واگذار شد. در سال بعد، انگلستان بیدرنگ به بینالنهرین حمله کرد و اشغال بغداد و متعاقباً تاریخ اخیر استعمار عراق آغاز شد. انگلستان در سال 1920 از طریق حکم قیومیت جامعه ملل کنترل رسمی عراق را به دست گرفت و با اعمال نفوذ خود، خاندان سلطنتی هاشمی را بر این مستعمره حاکم کرد. با اوج گرفتن مناقشات، انگلیس به جای رشد حرکات ملیگرای داخلی، مجبور بود از گروههای طایفهای حاشیهای نظیر شیوخ حمایت کند تا بتواند یک فضای سیاسی کنترل شده را در عراق حفظ کند. با وجود این، هرگاه منافع انگلستان به طور مستقیم تهدید میشد، این کشور برای فرونشاندن درگیریها به قدرت نظامیاش متوسل میشد. به رغم تغییر و تحولات سیاسی و کودتاهای دولتی پی در پی، انگلستان تا سال 1958 کنترل عراق را در دست داشت. اما تأثیرات اشغال انگلیس تا بعد از این تاریخ و بسیار فراترا ز حاکمیت عراق به صورت چارچوبی برای یک نظام سیاسی مستعد به امپریالیسم خارجی ادامه یافت و تا این زمان نیز باقی مانده است.
صدامحسین و سازمان سیا
دوران پس از خروج انگلستان از عراق شاهد ظهور یک حزب سیاسی جدید یعنی حزب "بعث" و صدامحسین به عنوان رهبر نهایی این حزب بود. شروع مداخله امریکا در عراق از طریق ارتباطات سازمان سیا نیز از دیگر مشخصههای این دوره بود. بیثباتیهایی که انگلیس ایجاد کرده بود، راه را برای امپریالیسم امریکا هموار کرد. در سال 1958، یک انقلاب به رهبری عبدالکاظم قاسم پادشاه دست نشانده انگلیس را سرنگون کرد و به اشغال این کشور پایان داد. سال بعد، حزب بعث یک کودتای ناموفق را بر ضد قاسم سازماندهی کرد که قاسم در این کودتا مجروح شد. صدام حسین جزء کودتاچیان بود.
در سالهای بعد، سازمانسیا مکاتبات مخفیانهای را با حزب بعث آغاز و در نهایت تأمین مالی بعثیها را شروع کرد. حزب بعث در سال 1963، کار قاسم را یکسره کرد و کنترل عراق را موقتاً به دست گرفت. بدون حمایت سازمان سیا که سرنگونی قاسم را یک پیروزی بزرگ میدانست، این کودتا نمیتوانست موفق شود. یک دیپلمات امریکایی به نام جیمز آکینز در این مورد گفت: «سازمان سیا به طور قطع در این کودتا دخالت داشت. ظهور بعثیها از نظر ما راهی بود برای جایگزینی یک دولت طرفدار شوروی با یک دولت طرفدار امریکا؛ راهی که به ندرت پیش میآید». بعد از یک ضدکودتا که بعداً در همان سال رخ داد و موقتاً حزب بعث را از قدرت ساقط کرد، بعثیها در 17 جولای 1968 کنترل دائم عراق را به دست گرفتند. یک شورای انقلابی 15 نفره هدایت این دولت جدید را بر عهده گرفت. صدام حسین که چهار سال گذشته را به اتهام حمایت از بعثیها در زندان به سربرده بود به عنوان معاون رئیس این شورا منصوب شد. او درکمتر از یازده سال بعد در سال 1979 و پس از استعفای احمد حسن البکر قدرت مطلق عراق را به دست گرفت.
جنگ تبلیغات
جنگ در عراق از طریق تمایل ذاتی شدید به اطلاعات برای مردم امریکا توجیه شد. در حالی که بر اساس نقشه "شوک و بهت" ژنرال فرانکس بمبها بر روی بغداد فرو میریخت، پنتاگون و رسانهها توطئه میکردند تا نقشه "شوک و بهت" را بر روی تماشاچیان جنگ در اتاقهای پذیراییشان پیاده کنند. دولت با مسلح شدن به زرادخانهای از واقعیتها، شایعات، کلیدواژهها و بایتهای صوتی و از طریق ایجاد زنجیرهای از توجیهات برای تجاوز به عراق توانست در جنگ با افکار عمومی (دست کم تا اندازهای که نیاز داشت) پیروز شود. هشدار در مورد سلاحهای کشتارجمعی عراق، ادعای حمایت عراق از تروریسم، تأکید بر این ایده که مردم عراق باید از ظلم رژیم صدام حسین رها شوند، و اینکه جهان تا زمانی که صدام در قدرت باقی است کاملاً ناامن است از جمله این توجیهات بود. هیچ یک از این توجیهات به تنهایی چندان قانع کننده نبود ولی وقتی در کنار هم و به صورت زنجیره واحدی از شواهد محکومیت عراق ارائه شد در نهایت توانست احساسات امریکاییها را به نفع جنگ تحریک و تهییج کند. (Rutherford, 5-6 25)
تلاش برای جلب حمایت عمومی از جنگ مدتها قبل از شروع جنگ آغاز شد. و تا به امروز نیز ادامه دارد. بدیهی است که بسیاری از توجیهات جنگ قبل از جنگ و از طریق ارتباط مستقیم رهبران دولت و عمدتاً از سوی جرج بوش، کالین پاول و دونالد رامسفلد ارائه شد.
پل رادرفورد در کتابی با عنوان "تسلیحات متقاعدسازی جمعی؛ بازاریابی جنگ علیه عراق" تبلیغات جنگ دوم عراق را به عنوان استراتژی بازاریابی واحد پنتاگون و رسانههای امریکایی توصیف میکند. رادرفورد ابزار و روشهای این استراتژی را با ابزار و روشهای شرکتهای عمده دیگر مقایسه میکند. هدف آن بود که این جنگ به عنوان تلاش قهرمانانه ارتش امریکا برای نجات جهان از طرحهای شیطانی رژیم عراق ترسیم شود. رادرفورد توضیح میدهد که رسانهها چگونه به طرق مختلف ماهیت حقیقی جنگ را تحریف کردند و افکار عمومی را در مورد تلفات جانی و خسارات ناشی از این جنگ، اغفال کردند.
جنگ تبلیغات در 11 سپتامبر 2001 آغاز شد؛ روزی که سرزمین امریکا مخربترین و بیسابقهترین اقدام تروریستی را تجربه کرد. واکنش اولیه مردم با ترس، ابهام، و شک و تردید و سردرگمی همراه بود. بلافاصله با موجی از خشم و میهنپرستی ظاهر شد. آنچه باید انجام میشد، مشخص کردن یک دشمن بود. "تروریسم" به طور طبیعی مقصر اصلی بود. لذا، بوش با هدایت خشم مردم امریکا به طرف حمایت از یک جنگ برون مرزی جدید، جنگ علیه تروریسم را آغاز کرد.
اصل تازه تأسیس مقابله با تروریسم زمینهای برای دولت بوش فراهم آورد تا یک هدف ایدئولوژیک واقعی را برای تجاوز به عراق پیدا کند. این ایده که تروریستها در کشورهای عربی پنهان شدهاند به موضوعی تبدیل شد که اتخاذ هر تصمیمی را برای امریکا پس از یازده سپتامبر توجیه میکرد و این ایده بعدها زمینه یکی از آشکارترین مباحث سفسطهآمیز برای ورود به خاک عراق را برای مردم امریکا و دیگر کشورهای جهان فراهم کرد. امریکا به "خون تروریستها تشنه بود" و "جنگ افغانستان میل امریکاییها به انتقام را اشباع کرد" (Rutherford, 79-80). بدین ترتیب، "جنگطلبان" امریکا جنگ با تروریسم را به جنگ با عراق گره زدند. مسئله اصلی این نبود که عراق به تروریستها پناه داده است یا نه؛ تنها چیزی که مردم امریکا نیاز داشتند، جایی بود که کینه و انتقام خود را در آن خالی کنند.
حلقه بعدی که در زنجیره تبلیغاتی برای مردم امریکا به کار گرفته شد، تسلیحات کشتارجمعی بود. در اکتبر 2002، بوش خطاب به مردم امریکا ادعا کرد که «صدام حسین یک دیکتاتور آدمکش است که به سلاحهای کشتار جمعی خو گرفته است» و با استناد به اطلاعاتی که نشان میداد صدام نه تنها مشغول طرحریزی برای تولید سلاحهای کشتار جمعی است، بلکه این سلاحها را از قبل در اختیار داشته است، ادامه داد که «اگر ما بدانیم اکنون صدام حسین سلاحهای خطرناکی در اختیار دارد که البته این را میدانیم، آیا برای جهان عاقلانه است که برای مقابله با او تعلل ورزد و اجازه دهد که او روز به روز قویتر شود و سلاحهای خطرناکتری را توسعه دهد؟» (خطاب به مردم، هفتم اکتبر 2002)
بعدها در فوریه 2003 کالین پاول در تلاش برای جلب حمایت بینالملل از این حملات ادعاهای بوش را تکرار کرد. پاول با استناد به تصاویر ماهوارهای و گفتگوهای مقامات نظامی عراقی ادعا کرد که «برآورد محافظهکارانه ما این است که عراق انباری در اختیار دارد که بین 100 تا 500 تن عوامل سلاحهای شیمیایی در آن وجود دارد و برای پر کردن 16000 موشک جنگی کافی است» و ادامه داد که «صدام حسین سلاح شیمیایی در اختیار دارد. صدام حسین از این سلاحها استفاده کرده است و برای استفاده مجدد از این سلاحها – علیه همسایگانش و علیه مردم خودش – هیچ ابایی ندارد. و ما اطلاعاتی در اختیار داریم که به ما میگوید که او اخیراً به فرماندهانش در جبههها اجازه داده است تا از این سلاحها استفاده کنند. او اگر این سلاحها را در اختیار نداشت و یا قصد استفاده از آنها را نداشت چنین دستوراتی صادر نمیکرد.»(پاول)
آخرین حلقه زنجیره این تبلیغات، تصویری کلی از صدام حسین بود که او را به عنوان یک دیکتاتور شیطانی ترسیم میکرد که به مردم خود ظلم میکرد. هرچند برخی از اتهاماتی که علیه صدام ادعا میشد واقعی بود، مسلماً دستگاه رسانهای غرب در ترسیم صدام به عنوان یک حاکم مستبد زیادهروی کرد. بنا به گفته بوش، «شکی نیست که رهبر عراق یک مرد شیطانصفت است. همین بس که او مردم خودش را هم با گازهای شیمیایی آماج حمله قرار داد. ما میدانیم که او در حال توسعه سلاحهای کشتارجمعی بوده است.» ترسیم یک تصویر دیوگونه از صدام از سوی واشنگتن و به ویژه توسط بوش با روابط دوستانهای که در زمان جنگ ایران و عراق بین آنها [امریکا و صدام] وجود داشت در تناقض است. خود بوش زمانی یکی از دوستان صمیمی صدام بود. اما این مسئله به زمانی مربوط میشد که هنوز امریکا منافع استعماری در عراق نداشت، هنوز یازده سپتامبر انگیزه سیاسی مناسبی را به دست نداده بود، و هنوز تا رسیدن بوش به رئیسجمهوری، زمان زیادی باقی بود.
اما در این تبلیغات، ریاکاری کانون توجه نیست؛ بلکه ایده اصلی این است که امریکا توطئهای چید تا این جنگ را از طریق یک سلسله مجادلات غلط حاوی مسائل حقیقی و نیمه حقیقی به مردم امریکا تحمیل کند. شاید بزرگترین عامل فریب، چگونگی ترکیب این ادعاها بود نه درست بودن یا معتبر بودن آنها. تصور این که مردم به شواهدی قاطع برای جنگ و به ویژه در سایه یازده سپتامبر چگونه پاسخ میدهند، چندان مشکل نیست. در نهایت، موضوع تجاوز به عراق هم قدرت رسانهها و دولت را نشان میدهد و هم سادگی مردم امریکا را. احتمال آن نمیرود که این دستگاه تبلیغاتی بخواهد امپریالیسم پر سروصدایی را که آن را به وجود آورده تغییر دهد.
وضعیت غمافزای عراق بیشتر سؤال ایجاد میکند تا پاسخ و سادهلوحانه است که بگوییم همه دقیقاً میدانند فردا چه خواهد شد. جرج سیمونز پیشنهاد میکند که امریکا تا زمانی که لازم است در عراق باقی خواهد ماند تا بر بازسازی خط تولید نفت و اجرای قراردادهای بازسازی شرکتهای مختلف در این کشور نظارت کند. سیمونز عقیده دارد که چون این قراردادها بسیار سودآور است، لذا امریکا هرچند ظاهراً میتواند تعیین کند که کدام یک از این قراردادها باید اجرا شود و کدام یک نباید اجرا شود ولی برای کسب منفعت بیشتر ایستادگی خواهد کرد. جنگ ویتنام شکست آشکاری برای امپریالیسم امریکا بود. هیچ یک از اهداف این جنگ محقق نشد؛ چه اهدافی که جزء انگیزههای حقیقی واشنگتن بود و چه اهدافی که بخشی از این تبلیغات محسوب میشد. در عوض، دهها هزار نفر جان باختند و میلیاردها دلار هزینه شد. جنگ عراق نیز هرچند هنوز نتیجه نهاییاش مشخص نشده، ظاهراً به یک شکست تبدیل شده است. با بیش از 300 میلیارد دلاری که در این جنگ هزینه شده و حدود 500 میلیارد دلار دیگر که برای تثبیت تولید نفت لازم است، جای تردید است که امریکا اصولاً بتواند در عراق سودی ببرد. و هر چند به ظاهر امریکا با استقرار یک پایگاه نظامی در قلب اتحادیه عرب گامی به منظور تثبیت هژمونیاش در این منطقه برداشته است، هنوز مشخص نیست که سودی نصیبش شده باشد. آن چه روشن است این است که تعداد زیادی از کشورها و جامعه بینالملل در خصوص جنگ عراق به جرگه مخالفان سیاست امریکا در عراق، پیوستهاند.
رانندگي با چراغهاي روشن به نشانه اعتراض براي نخستين بار در جريان جنگ ويتنام و در آمريکا اتفاق افتاد. حدود 40 سال پيش جنبشهاي معترض به ادامه جنگ ويتنام دست به ابتکارات جديدي براي نشان دادن اعتراض خود به دولت آمريکا زدند که از جمله آن روشن گذاشتن چراغ خودروها و رانندگي با اين حالت در روشنايي روز بود.
در سال 1967 ميلادي جهان صحنه تظاهرات هاي جهاني عليه جنگ ويتنام بود. در اين سال نه تنها تظاهراتي در شهر هاي مختلف آمريکا وجود داشت بلکه مردم شهرهاي پکن، لندن، مسکو، جاکارتا، توکيو و پاريس نيز دست به تظاهرات مي زدند. در حقيقت بيشتر مردم کشورهاي جهان مخالف ادامه جنگ ويتنام بودند.
در آلمان نيز اين تظاهرات در شهرهاي فرانکفورت و برلين با جمع شدن مردم در مقابل سفارت آمريکا صورت گرفت و در بهار سال 1967به جنبشي عمومي و اجتماعي تبديل شد. در آمريکا موضوع تظاهرات اغلب نگراني مردم در خصوص جنايتهاي صورت گرفته در ويتنام و بحث حقوق بشر بود.
مردم آمده بودند تا اجراي عدالت را شاهد باشند اما نمي توانستند روحيه برادري جهان را ببينند. يکي از افرادي که در اين راهپيماييها شرکت داشت چنين مي گفت: من مي خواهم التهاب جنبش هاي حقوق بشري را که براي تشکيل قواي محکم تر با جنس صلح در آميخته شده اند، شاهد باشم.
به عقيده شرکت کنندگان در اين جنبش هرکس وظيفه دارد حرکتي در جهت صلح و حقوق بشر داشته باشد. اما تظاهرات مردمي در آمريکا نسبت به ساير کشور ها پرتنش تر بود.
در اين زمان برخي از جنبش هاي آمريکايي از مردم خواستند هرکس در هرجايي که هست، در روز هاي شنبه و يکشنبه چراغ هاي اتومبيل خود را روشن کرده و در حين رانندگي با موتور سيکلت، اتومبيل، کاميون، اتوبوس و يا هر وسيله نقليه ديگري به نشانه اعتراض با چراغ روشن حرکت کند.
همچنين مردم در ادامه اعتراضات خود به جنگ عليه ويتنام در 21 اکتبر همان سال مقابل پنتاگون دست به تظاهرات گسترده اي زدند.
جنگ ويتنام که ازسال 1950 تا 1975بين جبهه ملي آزادي بخش ويتنام شمالي ( ويتکنگ) از يک سو و نيروهاي ويتنام جنوبي و متحدانش (به ويژه آمريکا) از سوي ديگر رخ داد، در اصل صحنه رويارويي آمريکا با شوروي سابق بود.
هدف نيروهاي ويتنام شمالي و ويتکنگها بيرون راندن آمريکا و متحدانش از ويتنام و سرنگون کردن حکومت ويتنام جنوبي و ايجاد کشور واحد ويتنام بود.
16 سال جنگ در ویتنام (4): تبليغات در جنگ ويتنام و عراق
چکیده
آمریکا حدود پنجاه درصد ثروت جهان را در اختیار دارد ولی جمعیتش تنها 3/6 درصد جمعیت جهان است. در چنین وضعیتی، این کشور درصدد است با ایجاد یک الگوی رابطه بتواند این موقعیت را بیآنکه به منافع ملی آن آسیبی جدی وارد آید، در دستور کار خود قرار دهد. برای این کار باید احساسات و افکار عمومی جهانیان را با خود همراه کند و به این منظور به اهدافی مبهم و غیرواقعی نظیر حقوقبشر، ارتقا معیارهای زندگی و ایجاد (به اصطلاح) دمکراسی، متوسل میشود.در این مقاله، به تاریخ اخیر امریکا و تبلیغاتی که برای توجیه آن در نزد مردم این کشور به کار گرفته شده میپردازد. بافت تاریخی درگیریها به طور خاص مورد تأکید قرار میگیرد.
شکست رسانهای جنگ
رسانهها باعث شدند تا حرکتهای ضدجنگ در امریکا به هر نشانه کوچکی از موفقیت نیروهای امریکایی در عملیات "تت" با ترس و وحشت پاسخ دهند مبادا که کشورشان در این جنگ پیروز شود. برای نمونه، جرج مک گاورن نامزد ریاست جمهوری امریکا به جیمز وب از کهنه سربازان جنگ ویتنام و وزیر سابق نیروی دریایی گفت: «آنچه شما درک نمیکنید این است که من نمیخواستم امریکا در آن جنگ پیروز شود.»(Webb) و یا عنوان سرمقاله شماره آوریل – ژوئن 1968 نشریه ملی کهنه سربازان ویتنام این بود: «پروفسور خواستار تحقیق کنگره درباره رفتار رسانهها نسبت به جنگ ویتنام است.» که منظور لئونارد مگرودر بود که در آن زمان با یک "درخواست از کنگره" خواهان آن شده بود که کنگره در این مورد تحقیق کند که چگونه پیروزی عمده نیروهای امریکایی به عنوان یک شکست به مردم امریکا گزارش شده بود. این درخواست از سوی دوازده سازمان از سازمانهای بزرگ کهنه سربازان ویتنام و ژنرال وست مورلند نیز حمایت میشد.
"مگرودر" از کتاب ژنرال ویلیام وست مورلند با عنوان گزارشهای یک سرباز نیز چنین نقل میکند: «پس از شکست دشمن در عملیات "تت" باز هم میشد جنگ را به شکل مطلوبی پایان داد، اما قرار نبود این کار انجام شود. مطبوعات و تلویزیون به جای پیروزی، شکست را تبلیغ میکردند.»
هرچند صدا و تصویر شلیکهای توپ با عملیات "تت" و در کمتر از 24 ساعت از میادین نبرد به خانه امریکاییها منتقل شد، خبرنگاران قبلاً با به تصویر کشیدن سربازانی که به شکلی با عملکرد آنها موافق بودند از ایده پوشش خبری جنگ جهانی دوم در سالهای اول استفاده کرده بودند. با وجود این، بسیاری از مورخان معتقدند که: خبرگزاریها تأکید بیش از اندازه بر پوشش خبری جنگ را با ارسال گزارشهایی آغاز کردند که جنبههای خستگی از جنگ را نشان میداد. دوربینها ابعاد فرهنگی، اجتماعی، و تاریخی جنگ را به صورت تیره و تار نشان میدادند و در نتیجه درک و احساس امریکاییها را در این زمینه تغییر میدادند. برای نمونه، رسانهها در بسیاری از موارد گزارش میکردند که سربازان ویت کنگ به ساختمان سفارت امریکا حمله کردهاند در حالی که در واقع چنین حملهای هرگز صورت نگرفته بود بیست و شش نفر به طرف دیوارهای ساختمان سفارت حرکت کرده بودند ولی سه تفنگدار دریایی از ورود آنها به داخل ساختمان جلوگیری کردند.
بسیاری از منابع رسانهای با نقش امریکا در جنگ مخالف بودند و نگرشی انتقادی نسبت به جنگ داشتند. تصاویری که رسانهها میگرفتند همه را تحت تأثیر قرار میداد. این تصاویر میتوانست تأثیراتی ماندگار و فراموش ناشدنی بر همه ملت بر جای بگذارد. یکی از به یاد ماندنیترین صحنههای این جنگ، صحنهای بود که یک افسر ویتنام جنوبی را نشان میداد که داشت با یک تپانچه به شقیقه مرد کوچک اندامی که دستانش از پشت بسته بود، شلیک میکرد.
تنها با یک تصویر، جهان توانست بارها و بارها صحنه اعدام یک نیروی ویت کنگ را ببیند. آن چه بیشتر مایه نگرانی است این است که تصویر مزبور یک فیلم بدون صدا بود و خبرگزاری ان.بی.سی. برای تأثیرگذاری بیشتر، صدای شلیک گلوله را بر روی آن مونتاژ کرد. صدا از آن جهت مهم است که مردم امریکا را هر چه بیشتر به این جنگ نزدیک میکند. این تصویر با اضافه کردن صدا، صرفاً تصویر مردی نبود که با تپانچه سر مرد دیگری را نشانه گرفته است؛ بلکه تصویر مردی است که به طرفش شلیک شده و میمیرد. تصویر ادی آدامز از ژنرال نگوین نگاک لون به صورت مردی موقر و ملبس به لباس نظامی در حال شلیک به سر یک جوان ریزنقش ویتنامی مظنون، بیشک یکی از نگران کنندهترین عکسهای آن زمان بود. این ویت کنگ مظنون برعکس ژنرال "لون" یک پیراهن شطرنجی به تن دارد و دستانش از پشت بسته است. او عملاً یک جوان بیدفاع است ولی قدرت تأثیرگذاری این عکس از آنجا ناشی میشود که در آن، پسری با ظاهری تقریباً ترحمبرانگیز در مقابل هیکل تنومند "لون" نشان داده میشود.
جای تعجب نیست که این تصویر برای هفتهها رسانههای امریکایی را به سلطه خود درآورده بود و حتی بعدها به نماد تمامی اقدامات غلطی تبدیل شد که در جنگ ویتنام جریان داشت. این تصویر برای بسیاری از افراد این ایده را تداعی میکرد که مردم ویتنام جنوبی یعنی همان مردمی که امریکاییها در آنجا مستقر بودند، آن گونه که دولت میخواست به مردم بقبولاند که قربانیان بیدفاع حمله، کمونیستها نبودند؛ بلکه مردمی بودند که میتوانستند انواع وحشیگریها را از خود نشان دهند.
عکس "آدامز" که روز بعد سرمقاله نیویورک تایمز را با این عنوان تزیین کرد که «درگیریهای خیابانی در ویتنام ادامه دارد، دشمن همچنان بخشهایی از شهرها را در اشغال خود دارد؛ جانسون هرگز قصد تسلیم شدن ندارد» زمینه حرکت اعتراضآمیز ویتنام را فراهم آورد و الهامبخش سرمقالههای بسیاری شد که سرمقاله 23 فوریه 1968 وال استریت ژورنال با عنوان "منطق میدان نبرد" از آن جمله بود. در این سرمقاله، نویسنده میگوید: «مردم امریکا اگر تاکنون آماده نشدهاند، اکنون باید آماده پذیرش این دورنما شوند که تمامی تلاش صورت گرفته در ویتنام محکوم به فناست.» نظراتی از این دست همانند زبانههای آتش در فضای پس از عملیات "تت" شعلهور میشود. بدین ترتیب، مردم امریکا که هنوز آتش سوزان ناشی از عکس "آدامز" در اذهان آنها روشن بود و نیز جانسون رئیسجمهور وقت امریکا که قول داده بود تسلیم نشود به تدریج از موضع جانبداری از جنگ ویتنام عقب کشیدند.
از دیگر نمونههای کارکرد رسانهها، زمانی است که والتر کرانکایت جنگ ویتنام را محکوم میکند. هنگامی که "کرانکایت" عملیات تت را رسماً به عنوان یک شکست اعلام میکند، این اعلام به منزله نقطه عطفی در حمایت مردم امریکا از جنگ ویتنام به ثبت میرسد. او در برنامه ویژه خبری نیم ساعته پس از عملیات مزبور اعلام کرد که "اکنون بیش از هر زمان دیگری به نظر میرسد که این تجربه خونین ویتنام قرار است به بنبست برسد"(Auster) طبق گزارشهای رسیده لیندون جانسون رئیسجمهور وقت امریکا از دورنمای حمایت نکردن "کرانکایت" از جنگ احساس نگرانی میکرد و در واقع، پس از اعلام "کرانکایت" و پوشش رسانهای از عملیات "تت"، حمایت عمومی از جنگ در کل به میزان 25 درصد افت کرد. "کرانکایت" به تمایل رسانهها به آزادیخواهی (لیبرالیسم) اذعان دارد ولی هرگونه تحزب سیاسی در رسانهها را رد میکند.
هنگامی که امریکا در ویتنام بود، مردم امریکا خواهان جدیدترین اخبار جنگ بودند. اکنون این فرصت برای آنها فراهم بود که جنگ را از طریق روزنامهها، رادیو، مجلات و تلویزیون دنبال کنند. در حالی که بسیاری از خانوادهها برای کسب اطلاع از وضعیت جنگ شدیداً به اخبار جنگ تکیه داشتند، رأی دهندگان برای اطلاع از چگونگی پیشرفت جنگ به اخبار جنگ متکی بودند. در تلویزیون، اصحاب رسانه با نمایش عکس و فیلم از کشته و مجروحان نظامی و غیرنظامی، آزادی خود را مرتب تمرین میکردند. این سناریو معمولاً با عنوان "کباب و سیب زمینی با شمارش اجساد" شناخته میشد. استیون کینگ نظرش را در مورد پوشش خبری تلویزیون از جنگ ویتنام به طور خلاصه با این عبارت بیان میکند: "سهم روزانه ما از خون و جراحت"(Patterson 1, 80).
با پیشرفت جنگ، نگرش رسانهها و مردم هم رشد کرد. گردهماییهای سنتی، اخبار رسمی، و گزارش خلاصه مذاکرات در مطبوعات رایج شد و خبرنگاران آزادی خود را در آنها تمرین میکردند. هنگامی که جنگ به دورهای رسید که امریکا بیش از هر زمان دیگری در آن درگیر شده بود (یعنی سالهای 1964 تا 1969)، خبرنگاران با انجام مصاحبهها و چاپ مقالات انتقادی بیشتر، تحقیقات بیشتری را آغاز کردند. روش گزارش سنتی از 9/65 درصد در سال 1949 به 1/50 درصد در سال 1969 کاهش یافت.(Hammond 2, 102). توجه به روند پوشش خبری جنگ در تلویزیون حتی آسانتر بود. شنوندگان میتوانستند ببینند که جنگ در جریان است ولی جزئیات را دریافت نمیکردند. با وجود این، پژوهشگری به نام جرج ای.بیلی با دیدن شبکههای مختلف، مطالعات متعددی را در مورد پوشش خبری تلویزیون انجام داد. او به این نتیجه رسید که خبرگزاری ای.بی.سی. بین سالهای 1965 و 1966 تنها سیزده درصد برنامههای تفسیر زمانی پخش کرده و این رقم تا سالهای 1969 و 1970 به 47 درصد افزایش یافته بود. بیلی به این نکته پی برد که خبرگزاری سی.بی.اس. در همان دوره زمانی حجم این برنامهها را از 37درصد به 48 درصد و ان.بی.سی. از 28 درصد به 58 درصد افزایش داده است. او همچنین به این نتیجه رسید که مطبوعات با تمام آزادی که برای پخش اخبار جنگ داشتند، ولی حجم و نوع پوشش خبری جنگ با ادامه جنگ تغییر میکرد.
بین ماههای اوت و نوامبر 1968، سه برنامه خبری شبکهای برای پخش اخبار جنگ در جریان بود که 91 درصد پخش روزانه را به خود اختصاص داده بود. بعد از انتخابات نوامبر 1968، حجم این پوشش خبری به 61 درصد کاهش یافت. به نظر میرسد که این شبکهها از جنگ خسته شدند. رابرت جی.نورث شیلد تهیه کننده "گزارش هانتلی – برینکلی" در شبکه ان.بی.سی. در مصاحبهای در سال 1974 به طرف مصاحبهکننده گفت که مشکل خاص او در سال 1968، خستگی بود. مدیر تهیه یک برنامه در بسیاری از مواقع، احساس خود را با این عبارت بیان میکرد: "خدای من، باز هم ویتنام". (Hammond (2), 102-103) همچنین با طولانی شدن جنگ، اخبار جنگ نیز به تدریج کهنه میشد و ارزش گوش دادن نداشت. بنابراین، بسیاری از خبرنگاران برخی موضوعات تحقیقی را دنبال میکردند که جنجال برانگیزتر بود.
بسیاری از مردم نمیدانند که رسانهها تا چه اندازه بر جنگ مؤثرند. اما دیوید برینکلی گوینده اخبار شبکه ان.بی.سی. به این نکته واقف بود. او از آزادی مطبوعاتیاش برای بیان دقیق احساساتش استفاده میکرد و اذهان بینندگان را تحت تأثیر قرار میداد. یک بار، برینکلی گزارش خود را در خصوص تلفات جنگ ویتنام این گونه بیان کرد:
«رئیسجمهور در کنفرانس خبری هفته گذشتهاش گفت تنها چیزی که بعد از انتخاب او به ریاست جمهوری عوض شده، شکل میز است. خوب بعد از گذشت پنج ماه از آن زمان تاکنون، آنها از میزی با شکلی که میخواستند استفاده کردهاند ولی هیچ مشکلی حل نشد و جنگ و کشتار همچنان در ویتنام ادامه دارد. آنها امروز در سایگون آمار تلفات این هفته را اعلام کردند. هرچند این تلفات در قالب آمار بیان شد، هر رقم نشان دهنده یک مرد بود، مردانی که بیشترشان جوان بودند، هر یک از آنها امیدهایی داشت که کسی از آنها خبر نداشت، همه آنها خانواده و دوستانی داشتند که دیگر هرگز آنها را زنده نخواهند دید. به هر حال، اینها ارقام … است.» ( Hammond 2 104).
هرچند "برینکلی" همیشه جنگ را زیر سؤال میبرد، این اظهارات او که از تلویزیون پخش شد شاید تندترین اظهاراتش در این زمینه بوده است. بار دیگر، یک گزارشگر با استفاده از آزادیش برای گزارش آنچه میخواهد، هر وقت که میخواهد و بیهیچ راهبرد یا سانسوری از طرف دولت باعث شد تا مردم امریکا نیز به تدریج جنگ را زیر سؤال ببرند. این، یک جنگ دو جبههای بود؛ امریکا در یک بخش، در جبهههای نبرد میجنگید و در بخش دیگر با رسانهها در حال جنگ بود. اما اگر همان سانسور و مقرراتی که در مورد جنگ خلیج[فارس] وضع شد در جنگ ویتنام اعمال شده بود چه اتفاقی میافتاد؟
تفاوت بزرگ این دو جنگ این است که در جنگ ویتنام سانسور کمتر بر رسانهها اعمال میشد. در حالی که رسانهها در ارتباط با هرگونه پوشش خبری جنگ در جنگ خلیج[فارس] موظف بودند از دوازده قانون تبعیت کنند و به شدت سانسوری شدند. از این دوازده قانون، تنها موارد 3، 8، 10، 11، و 12 به موضوع این نوشتار مربوط میشود که در زیر توضیح داده میشود:
موارد زیر نباید گزارش شود؛ زیرا انتشار یا پخش آنها ممکن است عملیات را به مخاطره انداخته و جان نیروها را به خطر اندازد:
مورد 3- اطلاعات، عکسها، و تصاویری که ممکن است محل دقیق استقرار نیروها را مشخص کند و یا سطح امنیت اردوگاهها یا تأسیسات نظامی را نشان دهد. محلهای استقرار را به صورت زیر میتوان تعریف کرد: تمامی گزارشهای خبری مربوط به بارگیری وسایل و تجهیزات به کشتی که میتواند تاریخ بارگیری کشتی موردنظر را مشخص کند و نیز نشان میدهد که گزارش از "خلیجفارس"، "دریای سرخ"، یا "دریای عربی شمالی" ارسال میشود. گزارشهای خبری که در عربستان سعودی تهیه میشود و ممکن است با عناوینی نظیر "عربستان سعودی شرقی"، "مجاور مرز کویت" و عناوین دیگری از این دست تاریخگذاری شوند. برای برخی کشورهای دیگر غیر از عربستان سعودی، گزارشهای خبری که مشخص میکند گزارش مربوط از منطقه خلیجفارس ارسال میشود مگر در مورد کشوری که مشارکت در عملیات را پذیرفته باشد.
مورد 8 – اطلاعات مربوط به کارایی یا عدم کارایی دشمن در زمینه استتار، پوشش، فریب، هدفیابی، آتش مستقیم و غیرمستقیم، جمعآوری اطلاعات، یا اقدامات امنیتی.
مورد 10- تاکتیکها، تجهیزات ویژه، یا رویکردهای خاص نیروهای شرکت کننده در عملیات.
مورد 11- برخی تاکتیکها و رویکردهای عملیاتی خاص (نظیر سرعت یا زاویه حمله هوایی و یا مانورهای اجتناب و تاکتیکهای دریایی). از واژههای کلی نظیر "آهسته" یا "سریع" میتوان استفاده کرد.
مورد 12 – اطلاعات مربوط به آسیبپذیریهای عملیاتی یا پشتیبانی که از آنها میتوان علیه نیروهای امریکایی استفاده کرد نظیر جزئیات خسارات عمده جنگی یا تلفات عمده انسانی برخی یگانهای امریکا یا ائتلاف تا زمانی که چنین اطلاعاتی دیگر هیچ برتری تاکتیکی خاصی برای دشمن ایجاد نکند یا از سوی فرماندهی مرکزی(CENTCOM) صادر شود. خسارات و تلفات ممکن است به صورت "کم"، "متوسط" و یا "سنگین" بیان شوند.(Patterson(2), 23-27).
از تعداد 847 گزارش مورد بررسی در مطالعه پاترسون، 289 مورد از شبکه سی.بی.اس. و 272 مورد به شبکه ان.بی.سی. مربوط میشد. اکنون اگر دوازده قانون مزبور با این مطالعه موردی رسانهها مقایسه شود، واقعیتها شگفتانگیز است. در این 847 گزارش مرتبط با ویتنام روی هم رفته 901 بار این قوانین نقض شده است. در ارتباط با قانون "3" که با اطلاعات، عکسها و سایر موارد مشابهی مرتبط بود که محل استقرار نیروها را افشا میکرد، 204 گزارش (2/24 درصد) وجود داشت که محل استقرار برخی نیروهای نظامی شامل نام شهر و روستای آنها را افشا میکرد. همچنین باید یادآور شد که با تمام آزادی عملی که برای مطبوعات وجود داشت، فناوریها همانند امروز نبود. معمولاً بیست و چهار ساعت طول میکشید تا تصاویر میدان نبرد به دست مردم امریکا برسد و ارتباطات نظامی نیز از طریق سیمی و رادیویی انجام میشد که امروز یکی از علل کاهش نقض این قانون نیز به همین مسئله مربوط میشود. در ارتباط با قانون "8" تعداد 61 مورد (2/7 درصد) نقض قانون وجود داشت که در آنها به طور خاص به اقدامات امنیتی یا استتار دشمن اشاره شده بود. از این 61 گزارش، 19 مورد (2/2 درصد) به آتش مستقیم و غیرمستقیم دشمن مربوط میشد. جای تعجب است که با تمام آزادیعمل مطبوعات هیچ گزارشی در ارتباط با نقض قانون "10" وجود نداشت. البته هشت گزارش وجود داشت که در آنها هشت نفر از نیروهای کلاهسبز متهم بودند که یک جاسوس مظنون دوجانبه را کشتهاند. اما هیچ گزارشی در مورد روشها، تجهیزات، و تاکتیکهای مورد استفاده وجود نداشت.222 مورد (2/26 درصد) از نقض قوانین به قانون "11" مربوط میشد. مطبوعات در این گزارشها جنبههای مختلف عملیات زمینی، هوایی، و دریایی را مورد بحث قرار داده بودند. هفت مورد از این گزارشها در ذکر جزئیات دقیق تا آنجا پیش رفته بودند که بگویند هواپیماهای بی52 (B-52) بمبهای خود را از ارتفاع سیهزار پایی پرتاب میکنند. اطلاعاتی از این دست میتوانست برای عملیات جنگی نیروهای ویتنام شمالی مفید واقع شود. در نهایت، قانون "12" با بدترین بخش جنگ یعنی تلفات مرتبط بود. هر هفته، مطبوعات آمار هفتگی کشتهها و همچنین مجروحان و مفقودان را به مردم امریکا گزارش میکردند. آمار تلفاتی که گزارش میشد به صورت رسمی و به طور مستقیم از ارتش امریکا دریافت میشد. آمار "مفقودان" فقط به آمار مفقودان نیروهای همپیمان امریکا اختصاص داشت. از گزارشهای نمونهای که تجزیه و تحلیل شد، 45 مورد (3/5 درصد) با این موضوع و 26 مورد (سه درصد) دیگر با خسارات عمده جنگی مرتبط بود(Patterson (3), 27).
سرانجام اینکه از عملیات "تت" به عنوان جنگ رسانهای میتوان یاد کرد. از آنجا که جنگ ویتنام نخستین جنگ عمده ای بود که اخبار آن به طور کامل از تلویزیون پخش میشد، رسانهها در شکلدهی افکار عمومی نقش بزرگی ایفا کردند. وو نگوین جیاپ ژنرال ویتنامی به این نکته پی برد و از آن به نفع خود بهرهبرداری کرد. همچنین این واقعیت که اخبار جنگی رسانهها سانسور نمیشد نیز به سود او تمام شد. هرچند او به این نکته واقف بود که لزوماً نمیتواند شهرهایی را که آماج حمله قرار میدهد در دست خود حفظ کند، اما میدانست که اگر با بمباران، آتش، و مواردی از این دست بتواند این شهرها را ویران کند و رسانهها این مسئله را پیگیری کنند، تأثیر آن، از آنچه هست بسیار بیشتر نشان داده میشود. رسانهها عملیات "تت" را به تصویر کشیدند و باعث شدند تا مردم امریکا دیگر از جنگ ویتنام حمایت نکنند. مردم امریکا قساوتهایی را که از سوی رسانهها به تصویر کشیده میشد مشاهده میکردند و دیگر نمیخواستند نیروهایشان در معرض این قساوتها قرار بگیرند. این مسئله، نقطه اوج طرح ژنرال جیاپ بود؛ او رسانهها را به عنوان یک "متحد" بالقوه میدید و از آنها برای شکست امریکا استفاده میکرد. هرچند او در طی عملیات "تت" تلفات زیادی را متحمل شد، موفق شد امریکا را به عقبنشینی از جنگ وادار کند. جیاپ در 31 مارس 1968 به هدف خود دست یافت و آن، زمانی بود که جانسون رئیسجمهور وقت امریکا بر صفحه تلویزیون ظاهر شد و اعلام کرد که امریکا باید بمباران ویتنام شمالی را متوقف کند و برای دستیابی به راهحلی صلحآمیز خواهان دیدار مقامات امریکا با ویتنام شمالی شد.
عراق، جنگ استعماری بعدی
جنگ جدید عراق در بیستم مارس 2003 و در میان انبوهی از بحث و جدلهای بینالمللی آغاز شد. برای آغاز این جنگ نیز همانند جنگ ویتنام که چهل سال پیش از آن شروع شد توجیهات فراوانی وجود داشت و این بار هم بسیاری از این توجیهات صرفاً ساخته و پرداخته پنتاگون و رسانهها برای جلب حمایت مردم از این جنگ بود. اما جنگ عراق نیز همانند ویتنام نتیجه نگرش امریکا به بقیه جهان بود.
عراق قربانی تصادفی امپریالیسم امریکا نبود. جنگ 2003 دقیقاً آخرین رویداد تاریخ طولانی استعمار در عراق بود. بعد از جنگ جهانی اول، انگلیس برای بیش از سه دهه عراق را اشغال کرد و یک ساختار حکومتی در آن تأسیس کرد که به راحتی تحت تأثیر قدرتهای امپریالیستی خارجی قرار داشت. بعد از جنگ جهانی دوم، امریکا این نقش را بر عهده گرفت. اشغال عراق و سپس دستگیری صدامحسین، پایان فصل ویژه نفوذ امریکا در عراق بود که پیش از سی سال آغاز شده بود.
عراق؛ 1914 تا 1958
پس از جنگ جهانی اول و سقوط امپراتوری عثمانی، کنترل عراق در سال 1916 و براساس توافقنامه سایکس - پیکو که مرزهای خاورمیانه را به صورت قراردادی ترسیم میکرد، به انگلستان واگذار شد. در سال بعد، انگلستان بیدرنگ به بینالنهرین حمله کرد و اشغال بغداد و متعاقباً تاریخ اخیر استعمار عراق آغاز شد. انگلستان در سال 1920 از طریق حکم قیومیت جامعه ملل کنترل رسمی عراق را به دست گرفت و با اعمال نفوذ خود، خاندان سلطنتی هاشمی را بر این مستعمره حاکم کرد. با اوج گرفتن مناقشات، انگلیس به جای رشد حرکات ملیگرای داخلی، مجبور بود از گروههای طایفهای حاشیهای نظیر شیوخ حمایت کند تا بتواند یک فضای سیاسی کنترل شده را در عراق حفظ کند. با وجود این، هرگاه منافع انگلستان به طور مستقیم تهدید میشد، این کشور برای فرونشاندن درگیریها به قدرت نظامیاش متوسل میشد. به رغم تغییر و تحولات سیاسی و کودتاهای دولتی پی در پی، انگلستان تا سال 1958 کنترل عراق را در دست داشت. اما تأثیرات اشغال انگلیس تا بعد از این تاریخ و بسیار فراترا ز حاکمیت عراق به صورت چارچوبی برای یک نظام سیاسی مستعد به امپریالیسم خارجی ادامه یافت و تا این زمان نیز باقی مانده است.
صدامحسین و سازمان سیا
دوران پس از خروج انگلستان از عراق شاهد ظهور یک حزب سیاسی جدید یعنی حزب "بعث" و صدامحسین به عنوان رهبر نهایی این حزب بود. شروع مداخله امریکا در عراق از طریق ارتباطات سازمان سیا نیز از دیگر مشخصههای این دوره بود. بیثباتیهایی که انگلیس ایجاد کرده بود، راه را برای امپریالیسم امریکا هموار کرد. در سال 1958، یک انقلاب به رهبری عبدالکاظم قاسم پادشاه دست نشانده انگلیس را سرنگون کرد و به اشغال این کشور پایان داد. سال بعد، حزب بعث یک کودتای ناموفق را بر ضد قاسم سازماندهی کرد که قاسم در این کودتا مجروح شد. صدام حسین جزء کودتاچیان بود.
در سالهای بعد، سازمانسیا مکاتبات مخفیانهای را با حزب بعث آغاز و در نهایت تأمین مالی بعثیها را شروع کرد. حزب بعث در سال 1963، کار قاسم را یکسره کرد و کنترل عراق را موقتاً به دست گرفت. بدون حمایت سازمان سیا که سرنگونی قاسم را یک پیروزی بزرگ میدانست، این کودتا نمیتوانست موفق شود. یک دیپلمات امریکایی به نام جیمز آکینز در این مورد گفت: «سازمان سیا به طور قطع در این کودتا دخالت داشت. ظهور بعثیها از نظر ما راهی بود برای جایگزینی یک دولت طرفدار شوروی با یک دولت طرفدار امریکا؛ راهی که به ندرت پیش میآید». بعد از یک ضدکودتا که بعداً در همان سال رخ داد و موقتاً حزب بعث را از قدرت ساقط کرد، بعثیها در 17 جولای 1968 کنترل دائم عراق را به دست گرفتند. یک شورای انقلابی 15 نفره هدایت این دولت جدید را بر عهده گرفت. صدام حسین که چهار سال گذشته را به اتهام حمایت از بعثیها در زندان به سربرده بود به عنوان معاون رئیس این شورا منصوب شد. او درکمتر از یازده سال بعد در سال 1979 و پس از استعفای احمد حسن البکر قدرت مطلق عراق را به دست گرفت.
جنگ تبلیغات
جنگ در عراق از طریق تمایل ذاتی شدید به اطلاعات برای مردم امریکا توجیه شد. در حالی که بر اساس نقشه "شوک و بهت" ژنرال فرانکس بمبها بر روی بغداد فرو میریخت، پنتاگون و رسانهها توطئه میکردند تا نقشه "شوک و بهت" را بر روی تماشاچیان جنگ در اتاقهای پذیراییشان پیاده کنند. دولت با مسلح شدن به زرادخانهای از واقعیتها، شایعات، کلیدواژهها و بایتهای صوتی و از طریق ایجاد زنجیرهای از توجیهات برای تجاوز به عراق توانست در جنگ با افکار عمومی (دست کم تا اندازهای که نیاز داشت) پیروز شود. هشدار در مورد سلاحهای کشتارجمعی عراق، ادعای حمایت عراق از تروریسم، تأکید بر این ایده که مردم عراق باید از ظلم رژیم صدام حسین رها شوند، و اینکه جهان تا زمانی که صدام در قدرت باقی است کاملاً ناامن است از جمله این توجیهات بود. هیچ یک از این توجیهات به تنهایی چندان قانع کننده نبود ولی وقتی در کنار هم و به صورت زنجیره واحدی از شواهد محکومیت عراق ارائه شد در نهایت توانست احساسات امریکاییها را به نفع جنگ تحریک و تهییج کند. (Rutherford, 5-6 25)
تلاش برای جلب حمایت عمومی از جنگ مدتها قبل از شروع جنگ آغاز شد. و تا به امروز نیز ادامه دارد. بدیهی است که بسیاری از توجیهات جنگ قبل از جنگ و از طریق ارتباط مستقیم رهبران دولت و عمدتاً از سوی جرج بوش، کالین پاول و دونالد رامسفلد ارائه شد.
پل رادرفورد در کتابی با عنوان "تسلیحات متقاعدسازی جمعی؛ بازاریابی جنگ علیه عراق" تبلیغات جنگ دوم عراق را به عنوان استراتژی بازاریابی واحد پنتاگون و رسانههای امریکایی توصیف میکند. رادرفورد ابزار و روشهای این استراتژی را با ابزار و روشهای شرکتهای عمده دیگر مقایسه میکند. هدف آن بود که این جنگ به عنوان تلاش قهرمانانه ارتش امریکا برای نجات جهان از طرحهای شیطانی رژیم عراق ترسیم شود. رادرفورد توضیح میدهد که رسانهها چگونه به طرق مختلف ماهیت حقیقی جنگ را تحریف کردند و افکار عمومی را در مورد تلفات جانی و خسارات ناشی از این جنگ، اغفال کردند.
جنگ تبلیغات در 11 سپتامبر 2001 آغاز شد؛ روزی که سرزمین امریکا مخربترین و بیسابقهترین اقدام تروریستی را تجربه کرد. واکنش اولیه مردم با ترس، ابهام، و شک و تردید و سردرگمی همراه بود. بلافاصله با موجی از خشم و میهنپرستی ظاهر شد. آنچه باید انجام میشد، مشخص کردن یک دشمن بود. "تروریسم" به طور طبیعی مقصر اصلی بود. لذا، بوش با هدایت خشم مردم امریکا به طرف حمایت از یک جنگ برون مرزی جدید، جنگ علیه تروریسم را آغاز کرد.
اصل تازه تأسیس مقابله با تروریسم زمینهای برای دولت بوش فراهم آورد تا یک هدف ایدئولوژیک واقعی را برای تجاوز به عراق پیدا کند. این ایده که تروریستها در کشورهای عربی پنهان شدهاند به موضوعی تبدیل شد که اتخاذ هر تصمیمی را برای امریکا پس از یازده سپتامبر توجیه میکرد و این ایده بعدها زمینه یکی از آشکارترین مباحث سفسطهآمیز برای ورود به خاک عراق را برای مردم امریکا و دیگر کشورهای جهان فراهم کرد. امریکا به "خون تروریستها تشنه بود" و "جنگ افغانستان میل امریکاییها به انتقام را اشباع کرد" (Rutherford, 79-80). بدین ترتیب، "جنگطلبان" امریکا جنگ با تروریسم را به جنگ با عراق گره زدند. مسئله اصلی این نبود که عراق به تروریستها پناه داده است یا نه؛ تنها چیزی که مردم امریکا نیاز داشتند، جایی بود که کینه و انتقام خود را در آن خالی کنند.
حلقه بعدی که در زنجیره تبلیغاتی برای مردم امریکا به کار گرفته شد، تسلیحات کشتارجمعی بود. در اکتبر 2002، بوش خطاب به مردم امریکا ادعا کرد که «صدام حسین یک دیکتاتور آدمکش است که به سلاحهای کشتار جمعی خو گرفته است» و با استناد به اطلاعاتی که نشان میداد صدام نه تنها مشغول طرحریزی برای تولید سلاحهای کشتار جمعی است، بلکه این سلاحها را از قبل در اختیار داشته است، ادامه داد که «اگر ما بدانیم اکنون صدام حسین سلاحهای خطرناکی در اختیار دارد که البته این را میدانیم، آیا برای جهان عاقلانه است که برای مقابله با او تعلل ورزد و اجازه دهد که او روز به روز قویتر شود و سلاحهای خطرناکتری را توسعه دهد؟» (خطاب به مردم، هفتم اکتبر 2002)
بعدها در فوریه 2003 کالین پاول در تلاش برای جلب حمایت بینالملل از این حملات ادعاهای بوش را تکرار کرد. پاول با استناد به تصاویر ماهوارهای و گفتگوهای مقامات نظامی عراقی ادعا کرد که «برآورد محافظهکارانه ما این است که عراق انباری در اختیار دارد که بین 100 تا 500 تن عوامل سلاحهای شیمیایی در آن وجود دارد و برای پر کردن 16000 موشک جنگی کافی است» و ادامه داد که «صدام حسین سلاح شیمیایی در اختیار دارد. صدام حسین از این سلاحها استفاده کرده است و برای استفاده مجدد از این سلاحها – علیه همسایگانش و علیه مردم خودش – هیچ ابایی ندارد. و ما اطلاعاتی در اختیار داریم که به ما میگوید که او اخیراً به فرماندهانش در جبههها اجازه داده است تا از این سلاحها استفاده کنند. او اگر این سلاحها را در اختیار نداشت و یا قصد استفاده از آنها را نداشت چنین دستوراتی صادر نمیکرد.»(پاول)
آخرین حلقه زنجیره این تبلیغات، تصویری کلی از صدام حسین بود که او را به عنوان یک دیکتاتور شیطانی ترسیم میکرد که به مردم خود ظلم میکرد. هرچند برخی از اتهاماتی که علیه صدام ادعا میشد واقعی بود، مسلماً دستگاه رسانهای غرب در ترسیم صدام به عنوان یک حاکم مستبد زیادهروی کرد. بنا به گفته بوش، «شکی نیست که رهبر عراق یک مرد شیطانصفت است. همین بس که او مردم خودش را هم با گازهای شیمیایی آماج حمله قرار داد. ما میدانیم که او در حال توسعه سلاحهای کشتارجمعی بوده است.» ترسیم یک تصویر دیوگونه از صدام از سوی واشنگتن و به ویژه توسط بوش با روابط دوستانهای که در زمان جنگ ایران و عراق بین آنها [امریکا و صدام] وجود داشت در تناقض است. خود بوش زمانی یکی از دوستان صمیمی صدام بود. اما این مسئله به زمانی مربوط میشد که هنوز امریکا منافع استعماری در عراق نداشت، هنوز یازده سپتامبر انگیزه سیاسی مناسبی را به دست نداده بود، و هنوز تا رسیدن بوش به رئیسجمهوری، زمان زیادی باقی بود.
اما در این تبلیغات، ریاکاری کانون توجه نیست؛ بلکه ایده اصلی این است که امریکا توطئهای چید تا این جنگ را از طریق یک سلسله مجادلات غلط حاوی مسائل حقیقی و نیمه حقیقی به مردم امریکا تحمیل کند. شاید بزرگترین عامل فریب، چگونگی ترکیب این ادعاها بود نه درست بودن یا معتبر بودن آنها. تصور این که مردم به شواهدی قاطع برای جنگ و به ویژه در سایه یازده سپتامبر چگونه پاسخ میدهند، چندان مشکل نیست. در نهایت، موضوع تجاوز به عراق هم قدرت رسانهها و دولت را نشان میدهد و هم سادگی مردم امریکا را. احتمال آن نمیرود که این دستگاه تبلیغاتی بخواهد امپریالیسم پر سروصدایی را که آن را به وجود آورده تغییر دهد.
وضعیت غمافزای عراق بیشتر سؤال ایجاد میکند تا پاسخ و سادهلوحانه است که بگوییم همه دقیقاً میدانند فردا چه خواهد شد. جرج سیمونز پیشنهاد میکند که امریکا تا زمانی که لازم است در عراق باقی خواهد ماند تا بر بازسازی خط تولید نفت و اجرای قراردادهای بازسازی شرکتهای مختلف در این کشور نظارت کند. سیمونز عقیده دارد که چون این قراردادها بسیار سودآور است، لذا امریکا هرچند ظاهراً میتواند تعیین کند که کدام یک از این قراردادها باید اجرا شود و کدام یک نباید اجرا شود ولی برای کسب منفعت بیشتر ایستادگی خواهد کرد. جنگ ویتنام شکست آشکاری برای امپریالیسم امریکا بود. هیچ یک از اهداف این جنگ محقق نشد؛ چه اهدافی که جزء انگیزههای حقیقی واشنگتن بود و چه اهدافی که بخشی از این تبلیغات محسوب میشد. در عوض، دهها هزار نفر جان باختند و میلیاردها دلار هزینه شد. جنگ عراق نیز هرچند هنوز نتیجه نهاییاش مشخص نشده، ظاهراً به یک شکست تبدیل شده است. با بیش از 300 میلیارد دلاری که در این جنگ هزینه شده و حدود 500 میلیارد دلار دیگر که برای تثبیت تولید نفت لازم است، جای تردید است که امریکا اصولاً بتواند در عراق سودی ببرد. و هر چند به ظاهر امریکا با استقرار یک پایگاه نظامی در قلب اتحادیه عرب گامی به منظور تثبیت هژمونیاش در این منطقه برداشته است، هنوز مشخص نیست که سودی نصیبش شده باشد. آن چه روشن است این است که تعداد زیادی از کشورها و جامعه بینالملل در خصوص جنگ عراق به جرگه مخالفان سیاست امریکا در عراق، پیوستهاند.
آخرین ويرايش توسط 2 on 1391, ويرايش شده در 0.
فرمايشات رهبر معظم انقلاب بيانگر اين نكته است كه ما هيچ وقت و در هيچ شرايطي در مقابل تهديدات دشمن نه تنها كوتاه نخواهيم آمد و تسليم نخواهيم شد بلكه آن ها را با همان سازوكارهاي متناسب خودمان تهديد خواهيم كرد.
*سردار احمد وحیدی*
[HIGHLIGHT=#00b050] [HIGHLIGHT=#00b050] * و [HIGHLIGHT=#ff0000] *
*سردار احمد وحیدی*
[HIGHLIGHT=#00b050] [HIGHLIGHT=#00b050] * و [HIGHLIGHT=#ff0000] *

- پست: 111
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۰, ۴:۲۵ ب.ظ
- محل اقامت: ایران-تبریز
- سپاسهای ارسالی: 147 بار
- سپاسهای دریافتی: 241 بار
- تماس:
Re: جنگ ویتنام
16 سال جنگ در ویتنام (5): عکاس های ویتنام
خبرنگاري شايد تنها حرفه اي باشد كه گستره اي وسيع از تبادلات سياسي، فرهنگي و اجتماعي را همزمان پوشش مي دهد.
به همين نحو خبرنگاري جنگ نيز صرف نظر از پوشش و انعكاس رويدادها و مناقشات، مي تواند وجوه ديگر جنگ را مورد توجه قرار دهد. تجربيات و بررسي هاي اجتماعي نشان مي دهد كه جنگ به جز گروه هاي متخاصم، گروه هاي مختلف اجتماعي را به شدت تحت تاثير قرار مي دهد. گروه هايي كه شركت مستقيمي در جنگ نداشته اما به دليل همجواري با حوزه بحران و همچنين آسيب پذيري ذاتي شان بيشترين خسارات- صدمات را متحمل مي شوند. بسياري از عكاسان خبري نيز بيش از اينكه به برخوردهاي نظامي بپردازند توجه خود را به وضعيت اجتماعي جنگ زدگان غيرنظامي معطوف مي سازند. در اينگونه، پيام نه خود جنگ بلكه نتايج و اثرات جانبي آن در نزد غيرنظاميان است كه مي تواند سال هاي سال ادامه يابد.
فعاليت هاي بي وقفه خبرنگاران در جنگ ويتنام يكي از مصاديق اينگونه خبررساني است. تاثيرگذاري خبرنگاران در ويتنام به حدي بود كه باعث برهم خوردن بسياري از معادلات استراتژيك آمريكا شد.
جيمز نچوي (Nachtway) عكاس صاحبنام آژانس مگنوم با اينكه در ويتنام حضور نداشته مي گويد: پوشش خبري عكاسان تاثير زيادي بر افكار عمومي آمريكا گذاشت. آنها بودند كه واقعيت ويتنام را نشان دادند و ثابت كردند كه نظاميان تا چه حد از سياست آمريكا دور شده اند. عكاسان باعث شدند تا اعتراضات مردمي شكل بگيرد، تاريخ تغيير كند و زودتر از شر اين جنگ خلاص شويم. من با ديدن عكس هاي ويتنام بود كه تصميم گرفتم عكاس شوم.
ادی آدامز
اِدی آدامز (به انگلیسی: Eddie Adams) (زاده:۱۲ ژوئن ۱۹۳۳ - درگذشت: ۱۹ سپتامبر ۲۰۰۴) خبرنگار و عکاس خبرگزاری اسوشییتدپرس، مجله تایم و مجله پارید بود.
وی بخاطر عکس معروفی که از اعدام یک ویت کنگی غیر نظامی توسط سرتیپ نگوک لوآن در خلال جنگ ویتنام گرفت برنده جایزه پولیتزر و جایزه ورلد پرس شد. وی این عکس را در سال ۱۹۶۸ که بعنوان خبرنگار آسوشیتدپرس جنگ را پوشش میداد، گرفت و انتشار آن توسط خبرگزاری آسوشیتدپرس بازتابهای گستردهای در سطح جهانی داشت و اعتراضات فراوان مردم در نقاط مختلف جهان و از جمله آمریکا مسیر جنگ ویتنام را تغییر داد.
در جریان حمله عید تت که ویت کنگها پایگاههای آمریکاییها را در جنوب ویتنام مورد تعرض قرار دادند، چند مامور پلیس سایگون مردی را به اتهام همکاری با ویت کنگها دستگیر و دست بسته نزد ژنرال نگوک لوآن آوردند. وی نیز همانجا (بدون بررسی بیشتر یا رای دادگاه) اسلحه را به سمت سر او نشانه رفته و با شلیک گلولهای وی را کشت. آدامز که در صحنه حضور داشت مخفیانه از این رویداد عکس گرفت.

اما او چندی بعد در گفتگویی با مجله تایم از جنجال ناشی از این عکس و اقدامش ابراز تاسف کرد:
”ژنرال آن ویت کنگی را کشت، من هم ژنرال را کشتم، با دوربینم.هنوز هم عکاسی قویترین سلاح جهان است.مردم به عکاسان اطمینان دارند اما آنان به مردم دروغ میگویند، البته بدون دستکاری.آنها تنها نیمی از حقیقت اند......چیزی که عکاسها نمیگویند این است که اگر شما در آن لحظه، در آن مکان در آن روز حساس بودید و آن فرد را پس از آنکه یکی، دو تا یا سه تا آمریکایی را کشته میگرفتید چه میکردید؟ “
وی بجز جنگ ویتنام ۱۳ جنگ دیگر را نیز پوشش دادهاست.
فیلیپ جونز گریفیث
در بين عكاسان خبري جنگ ويتنام شايد نام فيليپ جونز گريفيث عكاس آژانس مگنوم و خبرنگار مجله لايف برجسته تر باشد.
تصوير جنگ ويتنام براي بسياري از شهروندان آمريكايي، تصويري مبهم و معما گونه بود. اما عكس هاي خبرنگاراني چون گريفيث و باروز توانست بسياري از نكات حيرت آور و تكان دهنده جنگ را آشكار كند.
در يكي از مهم ترين مراحل افشاگري خبري، گريفيث با پوشش تصويري آسيب ديدگان غيرنظامي ويتنامي از حقيقتي تلخ و تكان دهنده پرده برداشت؛ عامل نارنجي
اما عامل نارنجي چه بود؟ طي جنگ، مبارزين ويت كنگ با طراحي حملاتي پراكنده و غيرمنظم خسارات سنگيني را به نيروهاي آمريكايي وارد آورده و پس از هر حمله درون جنگل ها مخفي مي شدند. جنگل هايي كه به مثابه سنگري باعث عدم دسترسي نظاميان به ويت كنگ ها مي شد. در نهايت ارتش آمريكا تصميم گرفت به سم پاشي هوايي و پي درپي و با تخريب وسيع جنگل هاي ويتنام از شر حملات مبارزين در امان بماند. هواپيماهاي نظامي با پاشيدن چهل وشش ميليون ليتر ماده سمي عامل نارنجي و آلوده كردن بيست هزار روستا باعث آسيب ديدگي شديد پنج ميليون غيرنظامي مي شدند.
عامل نارنجي حاوي ماده بسيار خطرناكي به نام دي اكسين است كه كاركردي چون هورمون دارد. اين ماده مي تواند با حمله به سلول هاي رشد كننده جنين باعث تخريب آنان شود.
گريفيث در كتاب عامل نارنجي: آسيب هاي جانبي كه در سال 2003 منتشر شد فاجعه را اينگونه تشريح مي كند: 1967 طي خبررساني جنگ ويتنام با گزارشاتي مواجه شدم كه حاكي از آسيب ديدگي يك ميليون نفر براثر استنشاق ماده اي ناشناخته بود.
البته مقامات حكومتي با رد اين گزارشات ادعا مي كردند كه اين اخبار فقط شايعه هستند دو سال بعد گريفيث با گزارش هايي از چهار مجله محلي روبه رو مي شود كه حدس و گمان هايش را قوي تر مي كرد. آن گزارشات خبر از وجود مادراني مي داد كه كودكانشان ناقص الخلقه به دنيا آمده بودند. دولت ويتنام جنوبي سريعا اعلام كرد كه اين ضايعات بر اثر بيماري هاي مقاربتي به وجود آمده. در همين حال، آن چهار روزنامه نيز به دليل دخالت در امور جنگي توقيف شدند. گريفيث در زمينه پنهان كاري هاي دولت ويتنام جنوبي مي گويد: گزارشات سال 1970 نيز حاكي از وجود كودكان ناقص الخلقه بود. اطفالي كه بدون چشم، پا و يا دست به دنيا مي آمدند. من هرچه در بيمارستان ها مي گشتم چيزي پيدا نمي شد جز لبخند مودبانه پرستاران. به شكل بيمارگونه اي مشكوك بودم. يك سال بعد ويتنام را بدون هيچ نشانه اي از قربانيان عامل نارنجي ترك كردم.
اما اسناد پس از جنگ نشان داد كه همان سال (1971) ارتش آمريكا سم پاشي هاي هوايي را به دليل مشاهده مواردي از آسيب قطع كرده بود.
كاوش هاي گريفيث به بعد از جنگ موكول شد: در نخستين سفر پس از جنگ بود كه با كودكان معلول مواجه شدم. اول ملاقاتي با مادر و دو دختر نابينايش داشتم. دختراني كه چشمانشان بدون شبكيه بود. سپس پسران كوچكي كه حدقه چشمانشان خالي بود و نيز كودكاني كه حتي حدقه هم نداشتند. رشد جسمي تعدادي از آن متوقف شده بود. افرادي بيست ساله در جسمي ده ساله...
عكس هاي گريفيث از آسيب ديدگان و جنين هاي عجيب الخلقه آمريكا را به شدت تكان داد. سقط جنين، تولد ده ها هزار كودك ناقص الخلقه و تولد هزاران كودك مرده بخشي از تبعات عمليات عامل نارنجي بود. وي مي گويد: زندگي براي خانواده هاي قرباني عامل نارنجي هيچگاه به شكل طبيعي خود باز نمي گردد. حس بارداري براي زنان ويتنامي تا مدت ها به مانند بازي رولت وحشتناكي شده بود. جنگ بي پاياني بين سلامتي و نقصان. گريفيث به جز پوشش خبري و افشاي عامل نارنجي به تصويرگري اجتماعي ويتنام در حال جنگ نيز پرداخته است. در بسياري از عكس هاي وي مي توان به وضوح تحليل هاي انساني و جامعه شناختي اين عكاس را مشاهده كرد؛ تفاوت ها و شكاف هاي فرهنگي ميان آمريكاييان و مردمان آرام ويتنام. نوع نگاه بالابه پايين نظاميان از نگاه تيزبين او دور نمانده است.
با خاتمه جنگ گريفيث به پوشش خبري تحولات اجتماعي ويتنام ادامه مي دهد. وي مي گويد: جامعه ويتنام دو وجهي است. از يك طرف به جامعه اي شديدا مصرف گرا تبديل شده و از طرف ديگر تشنه كسب اطلاعات از وقايع جنگ است. شما جواناني را مي بينيد كه يا در موزه ها با يادداشت برداري به دنبال كشف حقايق دوران اشغال هستند و يا در كافه هاي هانوي به بحث درباره جنگ مي پردازند.
من هيچوقت در هانوي تنها نيستم جوانان دور من جمع مي شوند و از صحت و سقم روايات جنگ مي پرسند.
اما اين كنجكاوي ها باعث نشده تا جوانان ويتنامي به مدرنيته نينديشند. در يك نظرسنجي كه توسط نشريه اي ويتنامي صورت پذيرفت هوشي مين رهبر جنگجوي ويتنام به لحاظ اهميت در درجه دوم و پس از بيل گيتس مدير مايكروسافت قرار گرفت. البته پليس هم پس از چاپ نتايج اين نظرسنجي بلافاصله آن نشريه را توقيف كرد.
وي معتقد است: حالابسياري از جوانان ويتنامي براي تحصيل به آمريكا، فرانسه و استراليا مي روند. اما در عين حال مردم سنت هاي خود را نيز پاس مي دارند. به طور مثال برنج حامل روح نياكانشان است كه به شكلي ابدي و از طريق آن زنده خواهند ماند. ويتنام پس از جنگ به چيزهاي ديگري هم نياز دارد بسياري از جوانان با روزي يك دلار جذب كارخانجات آمريكايي مستقر در ويتنام مي شوند. گريفيث در حين خبررساني از ويتنام دلبسته اين كشور حاصل خيز شده است: مردم ويتنام آرام و سرشار از زندگي اند. آنان همواره مرا متعجب ساخته اند. اميدوارم باز هم اينچنين باشد. از لحظه لحظه زندگي و كار با اين مردم لذت بردم. همين خاطرات و احساسات باعث شده تا نتيجه بگيرم كه هيچ كاري بهتر از عكاسي براي من وجود ندارد.
عکسهای اعتراضگونه او از جنگ ویتنام که در کتابش با نام «شرکت ویتنام» در سال 1971 به چاپ رسید، نقش مهمی در تنویر افکار عمومی آمریکا علیه جنگ ویتنام داشت. او در سن 72 سالگی پس از مدتی جنگیدن با بیماری سرطان، در خانه خود در لندن در گذشت.
در شرایطی که بیشتر مطبوعات آمریکا به دفاع از جنگ ویتنام میپرداختند و جانب دولت را می گرفتند، اين عکسهای فیلیپ جونز گریفیث بود که روی دیگر سکه را نشان مردم داد و پرده از واقعیتی برداشت که در ویتنام در جریان بود.
چاپ کتاب عکسهایش با عنوان جالب «شرکت ویتنام» باعث شد تا دولت ویتنام در خلال همان جنگ ویزای ورود دوباره برای او صادر نکند. رییس جمهور ویتنام در همان زمان گفت نام او در سرلیست کسانی قرار دارد که اجازه ورود به ویتنام را ندارند.
عکسهای او در برانگیختن احساسات و اعتراضات بر ضد جنگ ویتنام کمک شایانی کرد. این کتاب بار دیگر در سال ۲۰۰۱ توسط انتشارات فیدون انتشار یافت. شاید بتوان گفت این اولین بار بود که عکس های جنگ رویکردی متفاوت یافته بود و پا را فراتر از گزارش صرف جنگ نهاده بود.
مجله تایم کتاب او را بهترین و کاملترین رپرتاژ تصویری جنگ دانست که تا آن زمان به چاپ رسیده بود و کارتیه برسون در باره کتابش گفت: نقش گریفیث در عکاسی جنگ مثل نقشی است که «گویا» در نقاشی داشته است.
او در کتاب «داستانهای مگنوم» گفته است: «من روایتگری هستم با ادراکی که حقیقت را نشان میدهد به مانند یک وکیل که مدارکی را برای هیئت ژوری می آورد. سعی میکنم آنچه را که اتفاق افتاده شرح دهم.»
گریفیث خود گفته: «هانری کارتیه برسون عکاس تاثیر فراوانی بر او گذاشته است. این تاثیر در سن 16 سالگی طی برنامهای در یک باشگاه عکاسی که در باره کارتیه برسون بو د، شروع شد.»
گریفیث در سال 1936 در یک روستا در شمال ولز از مادری پرستار و پدری که کارمند شرکت راه آهن بود، به دنیا آمد، در کودکی با دوربین جعبه ای کداک مدل «برانی» که خانوادهاش داشت، به عکاسی پرداخت و خیلی زود دریافت انگار این دستگاه پاسپورتش برای ورود به مناطق دور از خانه است.
در لیورپول داروسازی خواند و همزمان به عنوان عکاس آزاد به کار می پرداخت. در سال 1961 به عنوان عکاس تمام وقت برای روزنامه آبزرور لندن مشغول به کار شد و سال بعد از آن جنگ الجزایر را عکاسی کرد.
او در همین روزنامه بود که اصول اساسی روزنامه نگاری را از «دنیس هکت» یاد گرفت. او همیشه به گریفیث میگفت به هنگام عکاسی قانون 5 دبلیو را در ذهنت داشته باش (5w's) (در فارسی می توان به آن 5 چه اساسی روزنامه نگاری گفت: چه، چرا، چه کسی، چه مکانی و چه زمانی)، خود گریفیث میگوید در میان این اصول «چرا» از همه بیشتر مورد علاقهام بود.
همین «چرا» بود که او را در سال 1966 برای عکاسی از جنگ ویتنام به بخشی دیگر از کره زمین کشاند، جایی که تا سال 1973 عکاسی از آن را ادامه داد. او چهار سال در خانه بومیان ویتنام زندگی کرد.
به خاطر نگاه ویژهاش، عکسهایش در بین رسانهها به ویژه در آمریکا مشتری چندانی نداشت و برخی اوقات او مجبور میشد از بین خرید غذا و فیلم یکی را انتخاب کند.
حتی آژانس عکس پر اعتبار مگنوم که او عضوی از آن بود، برای فروش عکسهایش به دردسر میافتاد. او حتی پول چاپ کتابش را نداشت و آن را از قبل عکاسی از ژاکلین کندی در سفرش به کامبوج تامین کرد.
جنگ ویتنام و زمانی را که او در آنجا سپری کرد، بیشترین تاثیر را بر بقیه زندگی اش گذاشت. در میان تمامی کسانی که از جنگ ویتنام عکاسی کرده اند، هیچکدام شان به خوبی گریفیث ویتنام را نمی شناختند.
معمولا عکاسان برای چنین کاری به منطقه وارد میشوند چند روزی عکاسی میکنند و بعد هم برمیگردند بی آن که بفهمند واقعا چه اتفاقی افتاده است. گریفیث اما فرهنگ، مذهب و تاریخ ویتنام را پیش از رفتن به آنجا مورد مطالعه قرار داد. برای او «چرای» ویتنام مهم بود.
فرانسیس فورد کاپولا در یکی از صحنههای فیلمش با نام «اینک آخرالزمان» محصول 1979 دقیقا یکی از عکسهای او را بازسازی کرده است.
وقتی او را «عکاس جنگ» خطاب میکردند، او تصحیح می کرد «عکاس ضد جنگ».
گریفیث در سال 1966 به عنوان عکاس همکار به آژانس عکس مگنوم پیوست و از سال 1971 عضو ثابت آن شد و به مدت 5 سال در دهه 80 در جایگاه رئیس مگنوم به فعالیت پرداخت. او در خلال ماموریتهایش برای مجلاتی نظیر لایف و جئو به 120 کشور سفر کرد.
گریفیث در سال 2005 دوباره به ویتنام برگشت و اینبار با کتاب دیگری چاپ کرد با عنوان «ویتنام در آرامش». کتابهای دیگر او عبارتند از «عنصر نارنجی» که شامل عکسهایی است از مجروحین گازهای شیمیایی و تاثیرات آن بر نسلهای دیگر، و «ادیسه تاریک».
بنا به گفته ناشر کتابهای او «گیگی گیانوزی» او به هنگام مرگ بر روی کتاب جدیدش از کامبوج مشغول به کار بود که نتوانست آن را کامل کند. همین شخص میگوید او میتوانست بنشیند و برای سوژههایش گریه کند، اما وقتی از آنها عکس میگرفت بسیار جدی و علمی کارش را انجام می داد.
مرگ گرفیث همزمان شد با پنجمین سال جنگ عراق که او در صف مخالفان آن ایستاده بود.
«توسعه طلبی آمریکایی از روی دیوانگی است.» این جمله را او در مقدمه کتابی شامل بر منتخب عکسهای جنگ عراق که خارج از نظارت ارتش آمریکا گرفته شده بود، در سال 2005 نوشته بود.
او ادامه میدهد: «یکصد هزار کشته شده عراقی در این جنگ دیده نشدند، زیرا ارتش آمریکا هرگز اجازه نداد تا این عکسها به صفحات مجلات کثافت بزند، تا تلفات کم مایه بنماید و در عوض جشن پیروزی راحتتر و بی دردسر تر مهیا شود.»
او در همایشی در شهر نیویورک در واکنش به فرهنگی که در پی عصر دیجیتال در حال ظاهر شدن است گفته بود: «براین باورم که ما به آسانی و جاهلانه بر سقوط دنیا چشم میبندیم.»
اما او همچنان اعتقاد داشت که عکاسی دیجیتال و اینترنت تغییرات مثبتی را به همراه دارد.

کتاب شرکت تاریک



درمورد گریفیث مطالب بیشتری در قسمت نگاهي به ابعاد اجتماعي گزارشگري تصويري جنگ؛ عامل نارنجي خواهیم انداخت
عكاس جاودان سقوط سايگون
هوگ فان اس ، فتوژورناليست مشهور هلندي روز جمعه 15 مه در سن 67 سالگي در بيمارستان كوئين مري هنگ كنگ و به دليل سكته مغزي درگذشت. علي رغم مرگ هوگ فان اس ، او به دليل يكي از مشهورترين عكس هاي تاريخ جنگ ويتنام به يك عكاس فنا ناپذير تبديل شد. هوگ فان اس تنها عكاسي بود كه در روز 29 آوريل سال 1975 ميلادي ، روز سقوط سايگون ، پايتخت ويتنام جنوبي توسط نيروهاي ويت كنگ و ويتنام شمالي توانست عكس فرار آخرين آمريكايي هاي مقيم سايگون را بگيرد. در اين عكس كه نماد جاودان پايان جنگ ويتنام است ، آخرين آمريكايي ها و مقامات بلندپايه رژيم ويتنام جنوبي در هرج و مرج كامل از پشت بام ساختمان سازمان سيا درمحوطه سفارت آمريكا در سايگون از طريق هلي كوپتر ها فرار مي كنند. اين عكس سند شكست ابرقدرت آمريكا در جنگ ويتنام محسوب مي شود. نگاهي كوتاه به هوگ فان اس ، عكاس فنا ناپذير سقوط سايگون.

چهره هوگ فان اس ، در 18 فوريه سال 1969 در جزيره ماكائو. او در روز 6 ژوييه سال 1941 در هيلورسام هلند متولد شده بود. هوگ از سال 1969 تا سال 1975جنگ ويتنام را پوشش داد. هوگ فان اس ابتدا براي خبرگزاري آسوشيتدپرس كار مي كرد و سپس در يونايتد پرس انترنشنال به كار پرداخت.

عكس مشهور هوگ فان اس كه اورا فنا ناپذير كرد و به عنوان سند شكست خفت بار آمريكا در جنگ ويتنام محسوب مي شود. در اين عكس آخرين آمريكايي ها از طريق پشت بام ساختمان سازمان سيا در محوطه سفارت آمريكا كه در آن روزگار در شماره 22 خيابان جيا لونگ شهر سايگون قرار داشت ، با هلي كوپتر فرار مي كنند تا اسير نيروهاي ويت كنگ و ويتنام شمالي نشوند. امروز آدرس اين ساختمان به شماره 22 در خيابان لي تو ترونگ تغيير يافته در ضمن شهر سايگون نيز هوشي مين ويل ناميده مي شود.

يكي ديگر از عكس هاي مشهور هوگ فان اس از جنگ ويتنام. سربازان آمريكايي يك همقطار مجروح خود را حمل مي كنند در حالي كه يك سرباز ديگر در پشت درختي پناه گرفته است.

عكس ديگري كه هوگ فان اس از جنگ ويتنام و زشتي هاي اين جنگ گرفته است. تصوير يك سنگر آمريكايي ها در حالي كه تعدادي سرباز مجروح روي برانكارد ها دراز كشيده و يكي ديگر كه زخمش سطحي اما دردناك است روي زمين خيس از بارش باران نشسته و در انتظار هلي كوپتري هستند كه آنها را به بيمارستان نظامي انتقال دهد.

عكسي از زنان و كودكان ويتنامي در منطقه اي كه روزگاري جنگل انبوهي بوده اما بعد از استفاده آمريكايي ها از ماده مشهور نارنجي به بياني برهوت با درختاني بدون برگ مبدل شده است. اين عكس نيز از عكس هاي مشهور هوگ فان اس محسوب مي شود.هوگ فان اس كه از سال 1967 در هنگ كنگ سكونت گزيد علاوه بر جنگ ويتنام جنگ هاي مشهور ديگري را نيز از جمله اشغال افغانستان توسط شوروي و يا شورش مورو در فيليپين را پوشش داد. پيتر آرنت ، يكي ديگر از عكاسان جنگ ويتنام مي گويد: هوگ فان اس يكي از معدود فتوژورناليست هاي غربي بود كه علي رغم خطرات بسيار شاهد پايان جنگ ويتنام بوده و اين واقعه را براي ثبت در تاريخ با دوربينش ضبط كرد.
خبرنگاري شايد تنها حرفه اي باشد كه گستره اي وسيع از تبادلات سياسي، فرهنگي و اجتماعي را همزمان پوشش مي دهد.
به همين نحو خبرنگاري جنگ نيز صرف نظر از پوشش و انعكاس رويدادها و مناقشات، مي تواند وجوه ديگر جنگ را مورد توجه قرار دهد. تجربيات و بررسي هاي اجتماعي نشان مي دهد كه جنگ به جز گروه هاي متخاصم، گروه هاي مختلف اجتماعي را به شدت تحت تاثير قرار مي دهد. گروه هايي كه شركت مستقيمي در جنگ نداشته اما به دليل همجواري با حوزه بحران و همچنين آسيب پذيري ذاتي شان بيشترين خسارات- صدمات را متحمل مي شوند. بسياري از عكاسان خبري نيز بيش از اينكه به برخوردهاي نظامي بپردازند توجه خود را به وضعيت اجتماعي جنگ زدگان غيرنظامي معطوف مي سازند. در اينگونه، پيام نه خود جنگ بلكه نتايج و اثرات جانبي آن در نزد غيرنظاميان است كه مي تواند سال هاي سال ادامه يابد.
فعاليت هاي بي وقفه خبرنگاران در جنگ ويتنام يكي از مصاديق اينگونه خبررساني است. تاثيرگذاري خبرنگاران در ويتنام به حدي بود كه باعث برهم خوردن بسياري از معادلات استراتژيك آمريكا شد.
جيمز نچوي (Nachtway) عكاس صاحبنام آژانس مگنوم با اينكه در ويتنام حضور نداشته مي گويد: پوشش خبري عكاسان تاثير زيادي بر افكار عمومي آمريكا گذاشت. آنها بودند كه واقعيت ويتنام را نشان دادند و ثابت كردند كه نظاميان تا چه حد از سياست آمريكا دور شده اند. عكاسان باعث شدند تا اعتراضات مردمي شكل بگيرد، تاريخ تغيير كند و زودتر از شر اين جنگ خلاص شويم. من با ديدن عكس هاي ويتنام بود كه تصميم گرفتم عكاس شوم.
ادی آدامز
اِدی آدامز (به انگلیسی: Eddie Adams) (زاده:۱۲ ژوئن ۱۹۳۳ - درگذشت: ۱۹ سپتامبر ۲۰۰۴) خبرنگار و عکاس خبرگزاری اسوشییتدپرس، مجله تایم و مجله پارید بود.
وی بخاطر عکس معروفی که از اعدام یک ویت کنگی غیر نظامی توسط سرتیپ نگوک لوآن در خلال جنگ ویتنام گرفت برنده جایزه پولیتزر و جایزه ورلد پرس شد. وی این عکس را در سال ۱۹۶۸ که بعنوان خبرنگار آسوشیتدپرس جنگ را پوشش میداد، گرفت و انتشار آن توسط خبرگزاری آسوشیتدپرس بازتابهای گستردهای در سطح جهانی داشت و اعتراضات فراوان مردم در نقاط مختلف جهان و از جمله آمریکا مسیر جنگ ویتنام را تغییر داد.
در جریان حمله عید تت که ویت کنگها پایگاههای آمریکاییها را در جنوب ویتنام مورد تعرض قرار دادند، چند مامور پلیس سایگون مردی را به اتهام همکاری با ویت کنگها دستگیر و دست بسته نزد ژنرال نگوک لوآن آوردند. وی نیز همانجا (بدون بررسی بیشتر یا رای دادگاه) اسلحه را به سمت سر او نشانه رفته و با شلیک گلولهای وی را کشت. آدامز که در صحنه حضور داشت مخفیانه از این رویداد عکس گرفت.

اما او چندی بعد در گفتگویی با مجله تایم از جنجال ناشی از این عکس و اقدامش ابراز تاسف کرد:
”ژنرال آن ویت کنگی را کشت، من هم ژنرال را کشتم، با دوربینم.هنوز هم عکاسی قویترین سلاح جهان است.مردم به عکاسان اطمینان دارند اما آنان به مردم دروغ میگویند، البته بدون دستکاری.آنها تنها نیمی از حقیقت اند......چیزی که عکاسها نمیگویند این است که اگر شما در آن لحظه، در آن مکان در آن روز حساس بودید و آن فرد را پس از آنکه یکی، دو تا یا سه تا آمریکایی را کشته میگرفتید چه میکردید؟ “
وی بجز جنگ ویتنام ۱۳ جنگ دیگر را نیز پوشش دادهاست.
فیلیپ جونز گریفیث
در بين عكاسان خبري جنگ ويتنام شايد نام فيليپ جونز گريفيث عكاس آژانس مگنوم و خبرنگار مجله لايف برجسته تر باشد.
تصوير جنگ ويتنام براي بسياري از شهروندان آمريكايي، تصويري مبهم و معما گونه بود. اما عكس هاي خبرنگاراني چون گريفيث و باروز توانست بسياري از نكات حيرت آور و تكان دهنده جنگ را آشكار كند.
در يكي از مهم ترين مراحل افشاگري خبري، گريفيث با پوشش تصويري آسيب ديدگان غيرنظامي ويتنامي از حقيقتي تلخ و تكان دهنده پرده برداشت؛ عامل نارنجي
اما عامل نارنجي چه بود؟ طي جنگ، مبارزين ويت كنگ با طراحي حملاتي پراكنده و غيرمنظم خسارات سنگيني را به نيروهاي آمريكايي وارد آورده و پس از هر حمله درون جنگل ها مخفي مي شدند. جنگل هايي كه به مثابه سنگري باعث عدم دسترسي نظاميان به ويت كنگ ها مي شد. در نهايت ارتش آمريكا تصميم گرفت به سم پاشي هوايي و پي درپي و با تخريب وسيع جنگل هاي ويتنام از شر حملات مبارزين در امان بماند. هواپيماهاي نظامي با پاشيدن چهل وشش ميليون ليتر ماده سمي عامل نارنجي و آلوده كردن بيست هزار روستا باعث آسيب ديدگي شديد پنج ميليون غيرنظامي مي شدند.
عامل نارنجي حاوي ماده بسيار خطرناكي به نام دي اكسين است كه كاركردي چون هورمون دارد. اين ماده مي تواند با حمله به سلول هاي رشد كننده جنين باعث تخريب آنان شود.
گريفيث در كتاب عامل نارنجي: آسيب هاي جانبي كه در سال 2003 منتشر شد فاجعه را اينگونه تشريح مي كند: 1967 طي خبررساني جنگ ويتنام با گزارشاتي مواجه شدم كه حاكي از آسيب ديدگي يك ميليون نفر براثر استنشاق ماده اي ناشناخته بود.
البته مقامات حكومتي با رد اين گزارشات ادعا مي كردند كه اين اخبار فقط شايعه هستند دو سال بعد گريفيث با گزارش هايي از چهار مجله محلي روبه رو مي شود كه حدس و گمان هايش را قوي تر مي كرد. آن گزارشات خبر از وجود مادراني مي داد كه كودكانشان ناقص الخلقه به دنيا آمده بودند. دولت ويتنام جنوبي سريعا اعلام كرد كه اين ضايعات بر اثر بيماري هاي مقاربتي به وجود آمده. در همين حال، آن چهار روزنامه نيز به دليل دخالت در امور جنگي توقيف شدند. گريفيث در زمينه پنهان كاري هاي دولت ويتنام جنوبي مي گويد: گزارشات سال 1970 نيز حاكي از وجود كودكان ناقص الخلقه بود. اطفالي كه بدون چشم، پا و يا دست به دنيا مي آمدند. من هرچه در بيمارستان ها مي گشتم چيزي پيدا نمي شد جز لبخند مودبانه پرستاران. به شكل بيمارگونه اي مشكوك بودم. يك سال بعد ويتنام را بدون هيچ نشانه اي از قربانيان عامل نارنجي ترك كردم.
اما اسناد پس از جنگ نشان داد كه همان سال (1971) ارتش آمريكا سم پاشي هاي هوايي را به دليل مشاهده مواردي از آسيب قطع كرده بود.
كاوش هاي گريفيث به بعد از جنگ موكول شد: در نخستين سفر پس از جنگ بود كه با كودكان معلول مواجه شدم. اول ملاقاتي با مادر و دو دختر نابينايش داشتم. دختراني كه چشمانشان بدون شبكيه بود. سپس پسران كوچكي كه حدقه چشمانشان خالي بود و نيز كودكاني كه حتي حدقه هم نداشتند. رشد جسمي تعدادي از آن متوقف شده بود. افرادي بيست ساله در جسمي ده ساله...
عكس هاي گريفيث از آسيب ديدگان و جنين هاي عجيب الخلقه آمريكا را به شدت تكان داد. سقط جنين، تولد ده ها هزار كودك ناقص الخلقه و تولد هزاران كودك مرده بخشي از تبعات عمليات عامل نارنجي بود. وي مي گويد: زندگي براي خانواده هاي قرباني عامل نارنجي هيچگاه به شكل طبيعي خود باز نمي گردد. حس بارداري براي زنان ويتنامي تا مدت ها به مانند بازي رولت وحشتناكي شده بود. جنگ بي پاياني بين سلامتي و نقصان. گريفيث به جز پوشش خبري و افشاي عامل نارنجي به تصويرگري اجتماعي ويتنام در حال جنگ نيز پرداخته است. در بسياري از عكس هاي وي مي توان به وضوح تحليل هاي انساني و جامعه شناختي اين عكاس را مشاهده كرد؛ تفاوت ها و شكاف هاي فرهنگي ميان آمريكاييان و مردمان آرام ويتنام. نوع نگاه بالابه پايين نظاميان از نگاه تيزبين او دور نمانده است.
با خاتمه جنگ گريفيث به پوشش خبري تحولات اجتماعي ويتنام ادامه مي دهد. وي مي گويد: جامعه ويتنام دو وجهي است. از يك طرف به جامعه اي شديدا مصرف گرا تبديل شده و از طرف ديگر تشنه كسب اطلاعات از وقايع جنگ است. شما جواناني را مي بينيد كه يا در موزه ها با يادداشت برداري به دنبال كشف حقايق دوران اشغال هستند و يا در كافه هاي هانوي به بحث درباره جنگ مي پردازند.
من هيچوقت در هانوي تنها نيستم جوانان دور من جمع مي شوند و از صحت و سقم روايات جنگ مي پرسند.
اما اين كنجكاوي ها باعث نشده تا جوانان ويتنامي به مدرنيته نينديشند. در يك نظرسنجي كه توسط نشريه اي ويتنامي صورت پذيرفت هوشي مين رهبر جنگجوي ويتنام به لحاظ اهميت در درجه دوم و پس از بيل گيتس مدير مايكروسافت قرار گرفت. البته پليس هم پس از چاپ نتايج اين نظرسنجي بلافاصله آن نشريه را توقيف كرد.
وي معتقد است: حالابسياري از جوانان ويتنامي براي تحصيل به آمريكا، فرانسه و استراليا مي روند. اما در عين حال مردم سنت هاي خود را نيز پاس مي دارند. به طور مثال برنج حامل روح نياكانشان است كه به شكلي ابدي و از طريق آن زنده خواهند ماند. ويتنام پس از جنگ به چيزهاي ديگري هم نياز دارد بسياري از جوانان با روزي يك دلار جذب كارخانجات آمريكايي مستقر در ويتنام مي شوند. گريفيث در حين خبررساني از ويتنام دلبسته اين كشور حاصل خيز شده است: مردم ويتنام آرام و سرشار از زندگي اند. آنان همواره مرا متعجب ساخته اند. اميدوارم باز هم اينچنين باشد. از لحظه لحظه زندگي و كار با اين مردم لذت بردم. همين خاطرات و احساسات باعث شده تا نتيجه بگيرم كه هيچ كاري بهتر از عكاسي براي من وجود ندارد.
عکسهای اعتراضگونه او از جنگ ویتنام که در کتابش با نام «شرکت ویتنام» در سال 1971 به چاپ رسید، نقش مهمی در تنویر افکار عمومی آمریکا علیه جنگ ویتنام داشت. او در سن 72 سالگی پس از مدتی جنگیدن با بیماری سرطان، در خانه خود در لندن در گذشت.
در شرایطی که بیشتر مطبوعات آمریکا به دفاع از جنگ ویتنام میپرداختند و جانب دولت را می گرفتند، اين عکسهای فیلیپ جونز گریفیث بود که روی دیگر سکه را نشان مردم داد و پرده از واقعیتی برداشت که در ویتنام در جریان بود.
چاپ کتاب عکسهایش با عنوان جالب «شرکت ویتنام» باعث شد تا دولت ویتنام در خلال همان جنگ ویزای ورود دوباره برای او صادر نکند. رییس جمهور ویتنام در همان زمان گفت نام او در سرلیست کسانی قرار دارد که اجازه ورود به ویتنام را ندارند.
عکسهای او در برانگیختن احساسات و اعتراضات بر ضد جنگ ویتنام کمک شایانی کرد. این کتاب بار دیگر در سال ۲۰۰۱ توسط انتشارات فیدون انتشار یافت. شاید بتوان گفت این اولین بار بود که عکس های جنگ رویکردی متفاوت یافته بود و پا را فراتر از گزارش صرف جنگ نهاده بود.
مجله تایم کتاب او را بهترین و کاملترین رپرتاژ تصویری جنگ دانست که تا آن زمان به چاپ رسیده بود و کارتیه برسون در باره کتابش گفت: نقش گریفیث در عکاسی جنگ مثل نقشی است که «گویا» در نقاشی داشته است.
او در کتاب «داستانهای مگنوم» گفته است: «من روایتگری هستم با ادراکی که حقیقت را نشان میدهد به مانند یک وکیل که مدارکی را برای هیئت ژوری می آورد. سعی میکنم آنچه را که اتفاق افتاده شرح دهم.»
گریفیث خود گفته: «هانری کارتیه برسون عکاس تاثیر فراوانی بر او گذاشته است. این تاثیر در سن 16 سالگی طی برنامهای در یک باشگاه عکاسی که در باره کارتیه برسون بو د، شروع شد.»
گریفیث در سال 1936 در یک روستا در شمال ولز از مادری پرستار و پدری که کارمند شرکت راه آهن بود، به دنیا آمد، در کودکی با دوربین جعبه ای کداک مدل «برانی» که خانوادهاش داشت، به عکاسی پرداخت و خیلی زود دریافت انگار این دستگاه پاسپورتش برای ورود به مناطق دور از خانه است.
در لیورپول داروسازی خواند و همزمان به عنوان عکاس آزاد به کار می پرداخت. در سال 1961 به عنوان عکاس تمام وقت برای روزنامه آبزرور لندن مشغول به کار شد و سال بعد از آن جنگ الجزایر را عکاسی کرد.
او در همین روزنامه بود که اصول اساسی روزنامه نگاری را از «دنیس هکت» یاد گرفت. او همیشه به گریفیث میگفت به هنگام عکاسی قانون 5 دبلیو را در ذهنت داشته باش (5w's) (در فارسی می توان به آن 5 چه اساسی روزنامه نگاری گفت: چه، چرا، چه کسی، چه مکانی و چه زمانی)، خود گریفیث میگوید در میان این اصول «چرا» از همه بیشتر مورد علاقهام بود.
همین «چرا» بود که او را در سال 1966 برای عکاسی از جنگ ویتنام به بخشی دیگر از کره زمین کشاند، جایی که تا سال 1973 عکاسی از آن را ادامه داد. او چهار سال در خانه بومیان ویتنام زندگی کرد.
به خاطر نگاه ویژهاش، عکسهایش در بین رسانهها به ویژه در آمریکا مشتری چندانی نداشت و برخی اوقات او مجبور میشد از بین خرید غذا و فیلم یکی را انتخاب کند.
حتی آژانس عکس پر اعتبار مگنوم که او عضوی از آن بود، برای فروش عکسهایش به دردسر میافتاد. او حتی پول چاپ کتابش را نداشت و آن را از قبل عکاسی از ژاکلین کندی در سفرش به کامبوج تامین کرد.
جنگ ویتنام و زمانی را که او در آنجا سپری کرد، بیشترین تاثیر را بر بقیه زندگی اش گذاشت. در میان تمامی کسانی که از جنگ ویتنام عکاسی کرده اند، هیچکدام شان به خوبی گریفیث ویتنام را نمی شناختند.
معمولا عکاسان برای چنین کاری به منطقه وارد میشوند چند روزی عکاسی میکنند و بعد هم برمیگردند بی آن که بفهمند واقعا چه اتفاقی افتاده است. گریفیث اما فرهنگ، مذهب و تاریخ ویتنام را پیش از رفتن به آنجا مورد مطالعه قرار داد. برای او «چرای» ویتنام مهم بود.
فرانسیس فورد کاپولا در یکی از صحنههای فیلمش با نام «اینک آخرالزمان» محصول 1979 دقیقا یکی از عکسهای او را بازسازی کرده است.
وقتی او را «عکاس جنگ» خطاب میکردند، او تصحیح می کرد «عکاس ضد جنگ».
گریفیث در سال 1966 به عنوان عکاس همکار به آژانس عکس مگنوم پیوست و از سال 1971 عضو ثابت آن شد و به مدت 5 سال در دهه 80 در جایگاه رئیس مگنوم به فعالیت پرداخت. او در خلال ماموریتهایش برای مجلاتی نظیر لایف و جئو به 120 کشور سفر کرد.
گریفیث در سال 2005 دوباره به ویتنام برگشت و اینبار با کتاب دیگری چاپ کرد با عنوان «ویتنام در آرامش». کتابهای دیگر او عبارتند از «عنصر نارنجی» که شامل عکسهایی است از مجروحین گازهای شیمیایی و تاثیرات آن بر نسلهای دیگر، و «ادیسه تاریک».
بنا به گفته ناشر کتابهای او «گیگی گیانوزی» او به هنگام مرگ بر روی کتاب جدیدش از کامبوج مشغول به کار بود که نتوانست آن را کامل کند. همین شخص میگوید او میتوانست بنشیند و برای سوژههایش گریه کند، اما وقتی از آنها عکس میگرفت بسیار جدی و علمی کارش را انجام می داد.
مرگ گرفیث همزمان شد با پنجمین سال جنگ عراق که او در صف مخالفان آن ایستاده بود.
«توسعه طلبی آمریکایی از روی دیوانگی است.» این جمله را او در مقدمه کتابی شامل بر منتخب عکسهای جنگ عراق که خارج از نظارت ارتش آمریکا گرفته شده بود، در سال 2005 نوشته بود.
او ادامه میدهد: «یکصد هزار کشته شده عراقی در این جنگ دیده نشدند، زیرا ارتش آمریکا هرگز اجازه نداد تا این عکسها به صفحات مجلات کثافت بزند، تا تلفات کم مایه بنماید و در عوض جشن پیروزی راحتتر و بی دردسر تر مهیا شود.»
او در همایشی در شهر نیویورک در واکنش به فرهنگی که در پی عصر دیجیتال در حال ظاهر شدن است گفته بود: «براین باورم که ما به آسانی و جاهلانه بر سقوط دنیا چشم میبندیم.»
اما او همچنان اعتقاد داشت که عکاسی دیجیتال و اینترنت تغییرات مثبتی را به همراه دارد.

کتاب شرکت تاریک



درمورد گریفیث مطالب بیشتری در قسمت نگاهي به ابعاد اجتماعي گزارشگري تصويري جنگ؛ عامل نارنجي خواهیم انداخت
عكاس جاودان سقوط سايگون
هوگ فان اس ، فتوژورناليست مشهور هلندي روز جمعه 15 مه در سن 67 سالگي در بيمارستان كوئين مري هنگ كنگ و به دليل سكته مغزي درگذشت. علي رغم مرگ هوگ فان اس ، او به دليل يكي از مشهورترين عكس هاي تاريخ جنگ ويتنام به يك عكاس فنا ناپذير تبديل شد. هوگ فان اس تنها عكاسي بود كه در روز 29 آوريل سال 1975 ميلادي ، روز سقوط سايگون ، پايتخت ويتنام جنوبي توسط نيروهاي ويت كنگ و ويتنام شمالي توانست عكس فرار آخرين آمريكايي هاي مقيم سايگون را بگيرد. در اين عكس كه نماد جاودان پايان جنگ ويتنام است ، آخرين آمريكايي ها و مقامات بلندپايه رژيم ويتنام جنوبي در هرج و مرج كامل از پشت بام ساختمان سازمان سيا درمحوطه سفارت آمريكا در سايگون از طريق هلي كوپتر ها فرار مي كنند. اين عكس سند شكست ابرقدرت آمريكا در جنگ ويتنام محسوب مي شود. نگاهي كوتاه به هوگ فان اس ، عكاس فنا ناپذير سقوط سايگون.

چهره هوگ فان اس ، در 18 فوريه سال 1969 در جزيره ماكائو. او در روز 6 ژوييه سال 1941 در هيلورسام هلند متولد شده بود. هوگ از سال 1969 تا سال 1975جنگ ويتنام را پوشش داد. هوگ فان اس ابتدا براي خبرگزاري آسوشيتدپرس كار مي كرد و سپس در يونايتد پرس انترنشنال به كار پرداخت.

عكس مشهور هوگ فان اس كه اورا فنا ناپذير كرد و به عنوان سند شكست خفت بار آمريكا در جنگ ويتنام محسوب مي شود. در اين عكس آخرين آمريكايي ها از طريق پشت بام ساختمان سازمان سيا در محوطه سفارت آمريكا كه در آن روزگار در شماره 22 خيابان جيا لونگ شهر سايگون قرار داشت ، با هلي كوپتر فرار مي كنند تا اسير نيروهاي ويت كنگ و ويتنام شمالي نشوند. امروز آدرس اين ساختمان به شماره 22 در خيابان لي تو ترونگ تغيير يافته در ضمن شهر سايگون نيز هوشي مين ويل ناميده مي شود.

يكي ديگر از عكس هاي مشهور هوگ فان اس از جنگ ويتنام. سربازان آمريكايي يك همقطار مجروح خود را حمل مي كنند در حالي كه يك سرباز ديگر در پشت درختي پناه گرفته است.

عكس ديگري كه هوگ فان اس از جنگ ويتنام و زشتي هاي اين جنگ گرفته است. تصوير يك سنگر آمريكايي ها در حالي كه تعدادي سرباز مجروح روي برانكارد ها دراز كشيده و يكي ديگر كه زخمش سطحي اما دردناك است روي زمين خيس از بارش باران نشسته و در انتظار هلي كوپتري هستند كه آنها را به بيمارستان نظامي انتقال دهد.

عكسي از زنان و كودكان ويتنامي در منطقه اي كه روزگاري جنگل انبوهي بوده اما بعد از استفاده آمريكايي ها از ماده مشهور نارنجي به بياني برهوت با درختاني بدون برگ مبدل شده است. اين عكس نيز از عكس هاي مشهور هوگ فان اس محسوب مي شود.هوگ فان اس كه از سال 1967 در هنگ كنگ سكونت گزيد علاوه بر جنگ ويتنام جنگ هاي مشهور ديگري را نيز از جمله اشغال افغانستان توسط شوروي و يا شورش مورو در فيليپين را پوشش داد. پيتر آرنت ، يكي ديگر از عكاسان جنگ ويتنام مي گويد: هوگ فان اس يكي از معدود فتوژورناليست هاي غربي بود كه علي رغم خطرات بسيار شاهد پايان جنگ ويتنام بوده و اين واقعه را براي ثبت در تاريخ با دوربينش ضبط كرد.
فرمايشات رهبر معظم انقلاب بيانگر اين نكته است كه ما هيچ وقت و در هيچ شرايطي در مقابل تهديدات دشمن نه تنها كوتاه نخواهيم آمد و تسليم نخواهيم شد بلكه آن ها را با همان سازوكارهاي متناسب خودمان تهديد خواهيم كرد.
*سردار احمد وحیدی*
[HIGHLIGHT=#00b050] [HIGHLIGHT=#00b050] * و [HIGHLIGHT=#ff0000] *
*سردار احمد وحیدی*
[HIGHLIGHT=#00b050] [HIGHLIGHT=#00b050] * و [HIGHLIGHT=#ff0000] *

- پست: 111
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۰, ۴:۲۵ ب.ظ
- محل اقامت: ایران-تبریز
- سپاسهای ارسالی: 147 بار
- سپاسهای دریافتی: 241 بار
- تماس:
Re: جنگ ویتنام
16 سال جنگ در ویتنام (6): آخرين روح جنگ
این فیلم مستند درباره اقامه دعوای قربانیان عنصر نارنجی علیه دهها شرکت تولیدکننده مواد شیمیایی دیوکسین معروف به عنصر نارنجی است.
فیلم مستند اثرات مخرب مواد شیمیایی " عنصر نارنجی" در دانشگاه ایالت نیوجرسی آمریکا و نیز در ویتنام به نمایش گذاشته شد. روزنامه ویتنام نیوز نوشت: نیروهای آمریکایی در جنگ ویتنام در سطح وسیعی از این مواد برای درهم شکستن مقاومت ویت کنگها و برگ زدایی جنگلهای ویتنام استفاده کردند. این مستند ۵۷دقیقهای که "آخرین روح جنگ" نام دارد، مبارزه دشوار حقوقی قربانیان جنگ آمریکا در ویتنام و قربانیان مواد شیمیایی علیه ۳۲شرکت آمریکایی را به تصویر میکشد. پیش از این اعلام شد که تلاشهای قربانیان ویتنامی سلاحهای شیمیایی برای طرح دعوای خود در دادگاههای فدرالی آمریکا به نتیجه نمیرسد. طی ماه ژوئن سال ۲۰۰۵میلادی دادگاه فدرالی آمریکا دادخواهی قربانیان مواد شیمیایی علیه شرکتهای آمریکایی تولیدکننده این مواد را به بهانه اینکه زمینه حقوقی کافی وجود ندارد، رد کرده است. استفاده گسترده آمریکاییها از مواد شیمیایی دیوکسین ( عنصر نارنجی ) در جنگ علیه مردم ویتنام، هم اکنون نیز اثرات خطرناک خود را بروز میدهد. تحقیقات دانشمندان در هانوی نشان داده است که اثرات عنصر نارنجی به شکل سرطان خون در بازماندگان تجاوز آمریکا به ویتنام بروز کرده است. تنها ۸۰گرم از ماده دیوکسین در آب آشامیدنی میتواند هشت میلیون نفر را از پای درآورد. زمانی که متجاوزان آمریکایی طی سالهای ۱۹۶۴تا ۱۹۷۴در مقابل مقاومتهای مردم ویتنام عاجز ماندند در سطح گستردهای از مواد شیمیایی عنصر نارنجی استفاده کردند. این حملات شیمیایی علاوه بر تلفات افراد غیرنظامی حداقل سهمیلیون هکتار از جنگلهای ویتنام و لائوس را از بین برد. مواد شیمیایی بکار رفته توسط ارتش آمریکا در جنگ ویتنام، همچنان از میان مردم این کشور قربانی میگیرد.
این فیلم مستند درباره اقامه دعوای قربانیان عنصر نارنجی علیه دهها شرکت تولیدکننده مواد شیمیایی دیوکسین معروف به عنصر نارنجی است.
فیلم مستند اثرات مخرب مواد شیمیایی " عنصر نارنجی" در دانشگاه ایالت نیوجرسی آمریکا و نیز در ویتنام به نمایش گذاشته شد. روزنامه ویتنام نیوز نوشت: نیروهای آمریکایی در جنگ ویتنام در سطح وسیعی از این مواد برای درهم شکستن مقاومت ویت کنگها و برگ زدایی جنگلهای ویتنام استفاده کردند. این مستند ۵۷دقیقهای که "آخرین روح جنگ" نام دارد، مبارزه دشوار حقوقی قربانیان جنگ آمریکا در ویتنام و قربانیان مواد شیمیایی علیه ۳۲شرکت آمریکایی را به تصویر میکشد. پیش از این اعلام شد که تلاشهای قربانیان ویتنامی سلاحهای شیمیایی برای طرح دعوای خود در دادگاههای فدرالی آمریکا به نتیجه نمیرسد. طی ماه ژوئن سال ۲۰۰۵میلادی دادگاه فدرالی آمریکا دادخواهی قربانیان مواد شیمیایی علیه شرکتهای آمریکایی تولیدکننده این مواد را به بهانه اینکه زمینه حقوقی کافی وجود ندارد، رد کرده است. استفاده گسترده آمریکاییها از مواد شیمیایی دیوکسین ( عنصر نارنجی ) در جنگ علیه مردم ویتنام، هم اکنون نیز اثرات خطرناک خود را بروز میدهد. تحقیقات دانشمندان در هانوی نشان داده است که اثرات عنصر نارنجی به شکل سرطان خون در بازماندگان تجاوز آمریکا به ویتنام بروز کرده است. تنها ۸۰گرم از ماده دیوکسین در آب آشامیدنی میتواند هشت میلیون نفر را از پای درآورد. زمانی که متجاوزان آمریکایی طی سالهای ۱۹۶۴تا ۱۹۷۴در مقابل مقاومتهای مردم ویتنام عاجز ماندند در سطح گستردهای از مواد شیمیایی عنصر نارنجی استفاده کردند. این حملات شیمیایی علاوه بر تلفات افراد غیرنظامی حداقل سهمیلیون هکتار از جنگلهای ویتنام و لائوس را از بین برد. مواد شیمیایی بکار رفته توسط ارتش آمریکا در جنگ ویتنام، همچنان از میان مردم این کشور قربانی میگیرد.
فرمايشات رهبر معظم انقلاب بيانگر اين نكته است كه ما هيچ وقت و در هيچ شرايطي در مقابل تهديدات دشمن نه تنها كوتاه نخواهيم آمد و تسليم نخواهيم شد بلكه آن ها را با همان سازوكارهاي متناسب خودمان تهديد خواهيم كرد.
*سردار احمد وحیدی*
[HIGHLIGHT=#00b050] [HIGHLIGHT=#00b050] * و [HIGHLIGHT=#ff0000] *
*سردار احمد وحیدی*
[HIGHLIGHT=#00b050] [HIGHLIGHT=#00b050] * و [HIGHLIGHT=#ff0000] *

- پست: 111
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۰, ۴:۲۵ ب.ظ
- محل اقامت: ایران-تبریز
- سپاسهای ارسالی: 147 بار
- سپاسهای دریافتی: 241 بار
- تماس:
Re: جنگ ویتنام
منابع :
www2.irib.ir
ضد جنگ Antiwar.ir
سایت عملیات روانی arnet.ir
خبرگزاری فارس
[External Link Removed for Guests]
وب سایت دیپلماسی ایران [External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
جام جم آنلاين [External Link Removed for Guests]
عكاس جنگ. مستندي به كارگرداني كريستين فراي
عامل نارنجي: آسيب هاي جانبي در ويتنام 2003 انتشارات. Tollery
آژانس عكس مگنوم
ويتنام در صلح 2005 Tollery
[External Link Removed for Guests]
روزنامه اعتماد ملي
شریف نیوز [External Link Removed for Guests]
زمانه - ماهنامه انديشه و تاريخ سياسي ايران معاصر [External Link Removed for Guests]
همشهری آنلاین [External Link Removed for Guests]
خبرگزاری برنا [External Link Removed for Guests]
خبرگزاری ایرنا
ویکیپدیا
www2.irib.ir
ضد جنگ Antiwar.ir
سایت عملیات روانی arnet.ir
خبرگزاری فارس
[External Link Removed for Guests]
وب سایت دیپلماسی ایران [External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
جام جم آنلاين [External Link Removed for Guests]
عكاس جنگ. مستندي به كارگرداني كريستين فراي
عامل نارنجي: آسيب هاي جانبي در ويتنام 2003 انتشارات. Tollery
آژانس عكس مگنوم
ويتنام در صلح 2005 Tollery
[External Link Removed for Guests]
روزنامه اعتماد ملي
شریف نیوز [External Link Removed for Guests]
زمانه - ماهنامه انديشه و تاريخ سياسي ايران معاصر [External Link Removed for Guests]
همشهری آنلاین [External Link Removed for Guests]
خبرگزاری برنا [External Link Removed for Guests]
خبرگزاری ایرنا
ویکیپدیا
فرمايشات رهبر معظم انقلاب بيانگر اين نكته است كه ما هيچ وقت و در هيچ شرايطي در مقابل تهديدات دشمن نه تنها كوتاه نخواهيم آمد و تسليم نخواهيم شد بلكه آن ها را با همان سازوكارهاي متناسب خودمان تهديد خواهيم كرد.
*سردار احمد وحیدی*
[HIGHLIGHT=#00b050] [HIGHLIGHT=#00b050] * و [HIGHLIGHT=#ff0000] *
*سردار احمد وحیدی*
[HIGHLIGHT=#00b050] [HIGHLIGHT=#00b050] * و [HIGHLIGHT=#ff0000] *