نواب‌صفوی و اعدام انقلابی کسروی!

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با تاريخ ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

Major
Major
نمایه کاربر
پست: 547
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۸, ۵:۲۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3625 بار
سپاس‌های دریافتی: 3960 بار

Re: نواب‌صفوی و اعدام انقلابی کسروی!

پست توسط Qaher1406 »

جهانبانی نوشته شده:
mortaza-iri نوشته شده:اندر خدمات اقای کسروی همین بس که حتی دین ستیزی دولت پهلوی رو هم کافی نمیدونست!
و اینکه شهید نواب فتوای اعدام کسروی رو داشته و بدونید قبل از اینکه اون مرتد رو به سزای اعمال ننگینش برسونه مدتها باهاش بحث کرده بوده و این اقای کسروی بالاخره نواب رو تهدید به قتل میکنه!! و یکم بعد که اسلام ستیزی اون اقا بیشتر میشه دیگه فتوای اعدامش گرفته میشه و اون فرد رو اعدام میکنن(که اگر نکرده بودن خدا میدونه الان یه بهایئت جدید توی ایران به وجود اومده بود یا نه؟)
و در نهایت اینکه ما باید غیرت داشته باشیم اما دیگه الان حکومت اسلامی وجود داره و هیچکس حق نداره از قوانین حکومت اسلامی سرپیچی کنه!(پس غیرت و کار دینی در محدوده قانون و اگر قانون خوب نبود به روش قانونی اصلاحش میکنیم!!)
یاحق...





این کاری که نواب کرده اسمش جنایت , ترور , قتل , آدمکشی هستش


کسروی دانش آموخته حوزه علمیه بود و نگارنده ی ده ها کتاب ! مطمئن باشید هر چقدر هم بیسواد و جاهل بوده باشد هزاران برابر امثال نواب میدانسته


این شخص محترم (نواب) غیر از فعالیتهایی از قبیل ترور کسروی هیچ کار مفید دیگری انجام نداده

دوست عزیزتصویر همین کارش جهاد درراه خداست مگه جهاد فی سبیل الله کم کاریست کافی است سری به احادیث وروایات بیندازید تاببینید جهاد دراسلام چه جایگاهی داره
موفق باشید
عبارات حک‌شده بر شمشیر پیامبر(ص)

آیت‌الله سیدمحمد ضیاءآبادی در کتاب «خاتم انبیا، رحمت بی‌انتها» آورده است: مرحوم علامه مجلسی(ره) از امالی مرحوم شیخ صدوق(ره) نقل کرده است که در دستگیره شمشیر رسول اکرم(ص) این چند جمله نوشته شده بود:

« صِلْ مَنْ قطعک و قُلِ الحقَّ و لَوْ عَلیکَ یا علی نَفْسِکَ و أحْسِنْ بِمَنْ أسَاءَ إلیْکَ »

ترجمه

« اگر کسی از تو برید، تو به او بپیوندو(همیشه و در هر جا) آنچه حق است بگو اگرچه به زیانت تمام شودونیکی کن درباره کسی که به تو بدی کرده است »

[External Link Removed for Guests]
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 4395
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۴, ۱:۱۴ ب.ظ
محل اقامت: کرج پلاک 43!
سپاس‌های ارسالی: 6717 بار
سپاس‌های دریافتی: 12105 بار
تماس:

Re: نواب‌صفوی و اعدام انقلابی کسروی!

پست توسط Mohammad 1985 »

  , با استدلال شما میشه همه جنایتهای گروهایی مثل طالبان رو توجیح کرد !
به همه سياستمداران مشکوک باش.
جکسون براون
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: نواب‌صفوی و اعدام انقلابی کسروی!

پست توسط رونین »

سلام خدمت کاربران گرامی و ارجمند :razz: :razz:

فکر کنم لزومی به ادامه بحث نباشد، جنانچه مایل هستید در پیام های خصوصی یکدیگر را از نظرات خود مطلع فرمایید با تشکر رونین
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Rookie Poster
Rookie Poster
پست: 24
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۹, ۱۲:۰۲ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 355 بار
سپاس‌های دریافتی: 87 بار

Re: نواب‌صفوی و اعدام انقلابی کسروی!

پست توسط جهانبانی »

alibig نوشته شده:
جهانبانی نوشته شده:
mortaza-iri نوشته شده:اندر خدمات اقای کسروی همین بس که حتی دین ستیزی دولت پهلوی رو هم کافی نمیدونست!
و اینکه شهید نواب فتوای اعدام کسروی رو داشته و بدونید قبل از اینکه اون مرتد رو به سزای اعمال ننگینش برسونه مدتها باهاش بحث کرده بوده و این اقای کسروی بالاخره نواب رو تهدید به قتل میکنه!! و یکم بعد که اسلام ستیزی اون اقا بیشتر میشه دیگه فتوای اعدامش گرفته میشه و اون فرد رو اعدام میکنن(که اگر نکرده بودن خدا میدونه الان یه بهایئت جدید توی ایران به وجود اومده بود یا نه؟)
و در نهایت اینکه ما باید غیرت داشته باشیم اما دیگه الان حکومت اسلامی وجود داره و هیچکس حق نداره از قوانین حکومت اسلامی سرپیچی کنه!(پس غیرت و کار دینی در محدوده قانون و اگر قانون خوب نبود به روش قانونی اصلاحش میکنیم!!)
یاحق...





این کاری که نواب کرده اسمش جنایت , ترور , قتل , آدمکشی هستش


کسروی دانش آموخته حوزه علمیه بود و نگارنده ی ده ها کتاب ! مطمئن باشید هر چقدر هم بیسواد و جاهل بوده باشد هزاران برابر امثال نواب میدانسته


این شخص محترم (نواب) غیر از فعالیتهایی از قبیل ترور کسروی هیچ کار مفید دیگری انجام نداده

دوست عزیزتصویر همین کارش جهاد درراه خداست مگه جهاد فی سبیل الله کم کاریست کافی است سری به احادیث وروایات بیندازید تاببینید جهاد دراسلام چه جایگاهی داره
موفق باشید
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 696
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۰, ۱۲:۳۲ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1326 بار
سپاس‌های دریافتی: 2342 بار
تماس:

Re: نواب‌صفوی و اعدام انقلابی کسروی!

پست توسط serat&mersad »

این کاری که نواب کرده اسمش جنایت , ترور , قتل , آدمکشی هستش
کسروی دانش آموخته حوزه علمیه بود و نگارنده ی ده ها کتاب ! مطمئن باشید هر چقدر هم بیسواد و جاهل بوده باشد هزاران برابر امثال نواب میدانسته
این شخص محترم (نواب) غیر از فعالیتهایی از قبیل ترور کسروی هیچ کار مفید دیگری انجام نداده جهانبانی

وای!!! بلابه دوراصلامعلوم هست داری درباره کی(نواب صفوی عزیز)حرف میزنی؟

سیدمجتبی نواب صفوی:

سیدمجتبی نواب صفوی درسال1303درمحله خانی آبادتهران متولدشد.دراواخرسال1320پس ازطی تعلیمات ابتدایی ومتوسطه واردنجف اشرف شد.سیدمجتبی ازطرف مادرمنتسب به سادات دُرچه اصفهان وازطرف پدرمیرلوحی است وعنوان نواب صفوی راازخاندان مادربه ارث برده است.وقتی ایشان در15سالگی به نجف اشرف رفت وبه تحصیل پرداخ،همزمان درسه حوزه مختلف درس می خواند.اساتیدایشان، آقای ابوالحسن اصفهانی،آیت الله امینی(صاحب الغدیر)وآیت الله مدنی بودند.اوبامرحوم علامه جعفری همدرس بود.نواب صفوی دراواخرسال1323پس ازحدود4سال تحصیل درنجف اشرف وهمزمان باتحولات سیاسی درایران باعزمی راسخ آماده برای مبارزه باطاغوت واردتهران می شود.

دایه سه روزه:
مادر شهید نقل می‌کند: مدتی از تولد مجتبی گذشته بود.به علت اینکه شیر من کم بود به ناچار بچه را به دایه سپردم.بعد از چند روز دایه با ‏ناراحتی آمد و بچه را به من داد و گفت:من از پس این کار بر نمی آیم پس از اصرار فراوان، دایه علت آن را برای عمه مجتبی اینچنین ‏توضیح می دهد: شب اولی، بچه بیقراری می کرد یواش به پشت او زدم که خوابش برد. آن شب خواب دیدم، هود جی از آسمان آمد و چند ‏خانم عرب کنار گهواره بچه رفتند و به من گفتند:» برو بچه ما را پس بده .» وقتی بیدار شدم آن خواب را حساب نکردم. شب بعد دوباره مثل ‏همین خواب را دیدم. باز هم از آن خواب گذشتم .سومین شب اوایل غروب بود. ناگهان دید مهمان هود جی که در خواب دیده بودم به همراه ‏چند خانم پایین آمدند. سراغ بچه رفتند او را تکان دادند و روی سینه من گذاشتند و گفتند.» گفتیم که برو بچه ما را پس بده.» من بیهوش ‏افتادم. بعد از مدتی که همسرم مرا به هوش آورده بود، دیدم من لیاقت این بچه را ندارم. او را بر گردانم. ‏

نواب صفوی در ملاقات با شاه:
نواب هنگام داخل شدن كه سربازها به احترام نظامی تفنگ ها را بالا برده بودند مثل همیشه دستش را از داخل عبا درآورده و عبا را از دست راستش گرفته بدست چپ به گونه ای كه عبا باز نباشد و گفته بود «آها آها» و خیلی متین سلام با دست داده بود و آمده بود بالا. محمود جم جلو می آید آن طور كه خودش برای امام جمعه نقل كرده بود نواب خیلی محكم دست می دهد و گفتم: «آقای نواب اینجا مراسم...» گفت: چی؟ گفتم: اولا كه در باز می‌شود شما ابتدا باید سلام كنید.
گفت: لازم نیست شما بگویید خودم می دانم.

گفتم: ضمنا ربع ساعت هم بیشتر برای شما وقت نگرفتیم. گفت: خب

گفتم: بعد آرام آرام با اعلیحضرت صحبت بكنید و سر ساعت هم وقت تمام است. دوباره گفت: خب

هنگام ملاقات شاه دیده بود كه این شخص كسروی را كشته و...

دست داده بود و نشسته بود و مرحوم نواب خودش می گفت یك میزگردی را جلوی ما گذاشته بودند (آن روزها محمد مسعود در روزنامه مرد امروز نوشته بود كه اشهدان لااله الا الله اشهدان محمد رسول ا... من مسلمانم فلان و فلانم ولی به آقای بروجردی می‌گویم كه حجاب در اسلام نیست و عقیده به حجاب ندارم و متأسفانه این نامرد (محمد مسعود) قمی هم بوده.)

مرحوم نواب آمده بود كه شكایتی بكند كه چرا اجازه چنین حرف هایی را می‌دهید و شهید نواب می‌گفت با دستم همین طور می كوبیدم روی میز تق،تق، چرا در این مملكت كسانی باشند كه اعتنا به تعالیم اسلامی نكنند؟ و محمدرضا پهلوی هم هاج و واج مانده بود.

محمود جم بعدها می گفت كه من از اتاق بغلی تق و تق دست نواب را كه بر میز می زد می شنیدم و شاه گفته بود بسیار خوب.

فردای آن روز محمود جم به امام جمعه گفته بود: آقا می‌خواهم مطلب بامزه‌ای بگویم این شخصی كه شما برای دیدار با شاه معرفی كرده بودید عادی آمد و رفت. آقای نواب هم كه از قبل وقت گرفته بود چنین برخورد كرد. به طوری كه شاه بعد از رفتن نواب مرا خواست و گفت: نه به آخوند دیروزی و نه به سید امروزی. این آخوند كه مال عهد دقیانوس بود و این سید هم مثل یك افسر كه با یك سرباز دارد صحبت می‌كند با من صحبت كرد و اصلا انگار نه انگار شاهی وجود دارد. این چه كسی بود فرستاده بودی اینجا؟

پیشنهاد تولیت آستان رضوی:
بعد از به قدرت رسیدن محمدرضا پهلوی در سال ۱۳۳۲، او پیشنهاد نایب تولیت آستان قدس رضوی با اختیارات کامل از طرف شاه برای ‏خرج در مصارف شریعه را به نواب نمود.نواب با شنیدن این پیشنهاد به دکتر سیدحسن امامی (امام جمعه شاه) می‌گوید: « اینکه به شما ‏می‌گویم مکلف هستید عینا به این توله سگ پهلوی برسانید. به اوبگویید تو می‌خواهی مرا با دادن پست و مقام و پول فریب بدهی و خودت ‏آزادانه هر کاری که می‌خواهی با دین خدا و مملکت اسلامی انجام دهی؟ این محال است و من یا تو را می‌کشم و به جهنم می‌فرستمت و ‏خودم به بهشت می‌روم و یا تو مرا می‌کشی و با این جنایت، باز هم به جهنم رفته و من به بهشت می‌روم و در آغوش اجدادم قرار می‌گیرم ‏در هر حال تا زنده‌ام امکان ندارد ساکت باشم.‏

زندانی بدهکار:
همراه با شهید نواب و برادر ایشان به زیارت حضرت عبدالعظیم (ع) رفتیم پس از زیارت در صحن نشسته بودیم که صدای گریه سوزناک ‏زنی توجه ما را به خود جلب کرد.نواب به برادرش گفت: هادی برو ببین این زن چرا اینقدر گریه می‌کند. هادی با خجالت رفت و از او ‏پرسید. زن گفت: شوهر من قرضی داشت و نتوانسته این قرضش را بدهد، حالا او را به زندان انداخته‌اند.شهید نواب آدرس طلبکار را ‏گرفت و بلافاصله هادی را به دنبال او فرستاد. او یکی از تجار بود. پس از آمدن تاجر، نواب با لحنی تند به او گفت: از خدا خجالت ‏نمی‌کشی که یک برادر مسلمانت را که استطاعت مالی نداشته، گرفتار کردی و او را به زندان انداختی؟ آن تاجر گفت: چشم آقا! رضایت ‏می‌دهم. فردای آن روز آن زندانی بدهکار از زندان آزاد شد. نقل از همسر شهید

مومن و شمع:
یکبار وقتی شهید نواب مشغول سخنرانی بود ناگهان درخواست شمع نمود. پس از آوردن شمع، نواب شمع را روشن کرده و گفتند که در اتاق ‏را کمی باز کنند. شعله شمع بر اثر وزش بادی که از بیرون آمد، کمی خم شد. ایشان گفتند: « مومن همانند این شمع است و معصیت و گناه ‏حتی اگر به اندازه وزش نسیمی باشد، مومن را به طرف ر است و چپ منحرف می‌کند و از صراط الهی دور می‌کند.‏

جنازه رضاخان:
وقتی رضاخان مرد، می‌خواستند جنازه او را به نجف آورده و در آنجا دفن کنند. آنها حتی پنهانی از بعضی اشخاص بی‌خبر و بی‌تفاوت ‏امضا هم در این مورد گرفته بودند که ما حاضریم جنازه پادشاه کشور شیعه را در نجف دفن کنند.وقتی شهید نواب از این موضوع اطلاع ‏پیدا کرد سراغ پسر محسن ثلاثی از تجار نجف رفت و نوشته را که نزد او بود در ر وز روشن گرفته و در میان جمعی که در اثر سر و ‏صدای او جمع شده بودند، پاره کرد و قضیه در همین جا فیصله پیدا کرد که اگر اقدام نواب نبود جنازه رضاخان در نجف دفن می‌شد و ‏دولت پادشاهی عراق هم که مانند ایران وابسته به انگلستان بود، نمی‌گذاشت صدای کسی به مخالفت بلند شود و مردم وقتی باخبر می‌شدند ‏که کار از کار گذشته بود.‏

مرد میدان:
یک روز در کوچه ایستاده بودم که یکی از منبری‌های معروف آن زمان آمد و از من سراغ خانه نواب صفوی را گرفت. بردمش پیش آقا! آقا ‏مرا فرستاد نان و پنیری تهیه کردم و صبحانه‌ای جلوی مهمان آقا گذاشتم. آن روحانی خطاب به شهید نواب گفت: حیف این همه استعداد شما ‏نیست شما اگر چند سال در حوزه باشید، می‌توانید از مراجع باشید. خلاصه کلی از اقا تعریف کرد بعد انتقاداتی هم به عملکرد ایشان نمود. ‏صحبتش که تمام شد نواب فرمود: « همه اینهایی که گفتی درست ولی اینقدر خوش استعدادها و نویسندگان بزرگ آمده‌اند و دهها جلد کتاب ‏نوشته‌اند که تمامی آنها در کتابخانه‌ها نبار شده است. اینها یک مجری نمی‌خواهد که مطالبشان را به صحنه عمل بیاورند.‏
نقل از ابوالقاسم دولابی

عزاداری امام حسین (ع)‏:
شهید نواب در عزاداری امام حسین (ع) و در هنگام خواندن دعا عجیب گریه می‌کرد. تعلق فوق‌العاده‌ای هم به عزاداری سیدالشهدا (ع) ‏داشت. در زمان مصدق وقتی برای ایشان قر ار تعقیب صادر شد، ایام محرم بود.در اوج بگیر و ببند برای دستگیری ایشان، به همراه او به ‏جایی می‌رفتیم که ناگهان دیدیم آقا نیست. از آن طرف متوجه شدیم دسته عزاداری و سینه زنی شور خاصی پیدا کرده، نگاه کردیم دیدیم ‏شهید نواب رفته وسط سینه‌زنها و شور گرفته و سینه می‌زند. ما با اضطراب مراقب ایشان بودیم که مبادا گرفتار مامورین دولتی شویم. ‏شهید نواب یک پیاهن مشکی از کسی گرفته بود و وسط دسته با شور و هیجان سینه می‌زد.‏
نقل از ابوالقاسم دولابی

تراشیدن ریش:
یکبار شهید نواب در خیابان آقایی را دید که صورتش را تراشیده بود. او با رویی گشاده آن مرد را بغل کرد و بعد از سلام و علیک گرم با ‏صمیمیت گفت: « برادر! چرا ما نباید مثل پیامبر باشیم، چرا ما نباید شکل مسلمانان باشیم؟ محاسن متعلق به پیامبر و علی ابن ابیطالب ‏است، متعلق به امام حسین است» خلاصه آنقدر با او صحبت کرد که طرف از روز بعد محاسن گذاشت دفعه بعد که شهید نواب او را با ‏محاسن دید، با همان رفتار دوستانه قبلی به او گفت: « به به ! واقعا انسان وقتی شما را می‌بیند لذت می‌برد. چقدر به زیبایی شما افزوده شده ‏است حالا شما شیعه ائمه اظهار و اولیای خدا شده‌اید چر شما باید شکل چرچیل و استالین باشید؟

جواب نامه رزم‌آرا:
زمانی که سر لشکر رزم آرا با مخالفتهای فدائیان اسلام روبرو شد، یکی از وکلای دادگستری را نزد عبدالحسین واحدی فرستاد و از ایشان ‏خواست تا به نواب پیغام دهد: « آقای رزم آرا حاضر است تمام پر ونده‌های موجود شما در دادگستری و شهربانی را از بین ببرد و هرگونه ‏مطلبی باشد اجرا کند به شرط اینکه شما دستور بدهید فدائیان اسلام با حکومت ایشان مبارزه نکنند». که نواب پاسخ می‌دهد: « پرونده‌هایی ‏که ذکر کردید از نظر من ارزشی ندارد. من از بابت آنها کوچکترین ترسی ندارم ولی پرونده هیات حاکمه روز به روز نزد ما کامل‌تر ‏می‌شود و روزی که دادگاه شرع حکم آن را صادر کند، اجرایش خواهم کرد. شما کوچکتر از آن هستید که مرا تبرئه کنید بلکه باید تلاش کنید ‏که پیش ما تبرئه شوید». لازم به ذکر است رزم آرا را بعدا بوسیله اعدام انقلابی فدائیان اسلام به درک واصل شد.‏

نهیب به یاسر عرفات:
اسدالله صفا نقل می‌کند: در یکی از سفرهایی که به کشورهای عربی داشتیم به دیدن یاسر عرفات رفتیم مرحوم خلخالی در معرفی من گفت: ‏ایشان از یاران شهید نواب صفوی هستند. عرفات به محض شنیدن نام نواب دو زانو نشیت و با دست سه بار روی زانوهایش زد و گفت: « ‏نواب، نواب، نواب» او وقتی تعجب ما را دید گفت: آن سالی که شهید نواب برای سخنرانی به دانشگاه الازهرا مصر آمده بود، بنده در آن ‏دانشگاه درس می‌خواندم. ایشان یک ساعت و نیم با شور و حرارت سخنرانی کرد بعد از سخنرانی من با زحمت نزدیک او شدم.‏
او دست مرا گرفت و مرا سوار ماشین حامل خود کرد بعد از اینکه اسم و رسمم را پرسید، گفت: برای چه به اینجا آمده‌ای؟ گفتم: آمدم درس ‏بخوانم. به محض گفتن این جمله شهید نواب با عصبانیت سرم داد کشید و گفت: اسرائیلی‌ها دارند ناموس شما را به خطر می‌اندازند آنوقت ‏تو آمده‌ای اینجا درس بخوانی برو با هموطن‌هایت آنها را از فلسطین بیرون کن و با آنها جهاد کن.‏

شهادت:
سرانجام نواب صفوی به همراه خلیل طهماسبی، سید محمد واحدی و مظفر ذوالقدر پس از سالها مبارزه فعال و پویا در سحرگاه ۲۷ دیماه ‏‏۱۳۳۴ به دست مامورین سفاک پهلوی به شهادت رسیدند.از حالات لحظات آخر آنها نقل می‌کنند که شهید نواب می‌گفت: « خلیلم، مظفرم، ‏محمدم عجله کنید، غسل شهادت کنید، جده‌ام زهرا (س) منتظر ماست». لازم به ذکر است شب شهادت نواب و یارانش مصادف با شهادت ‏حضرت زهرا (س) بود. آنها را پس از شهادت در مسگرآباد تهران دفن کنند که پس از جند سال تعدادی از دوستان نواب، شبانه و مخفیانه ‏جنازه آنها را از آن محل که کم‌کم به پارک تبدیل شده بود از قبر خارج کرده و پس از چند روز در قم به خاک می‌سپارند. از شهید نواب ‏صفوی سه فرزند دختر به نامهای فاطمه، زهرا و صدیقه به یادگار مانده است.‏

قسمتی از وصیتنامه:
بسم الله الرحمن الرحیم
‏… آه برادران، من دیدم و دیده هر عاقلی می‌بیند که محبت خدا از هر محبتی شیرینتر و اطاعت فرمانش از اطاعت شیطان و شهوت نفس، ‏گرامی‌تر و پرهیز از عذاب آینده جاویدی که انبیا برای بدکاران وعده کرده‌اند از پرهیز از معصیت‌های زودگذر دنیا عاقلانه‌تر و امید به ‏رحمت و نعمت لذت حتمی و بی‌آرام بهشت از امید به لذت فانی و خیالی و احتمالی دنیا پابرجاتر و استوارتر می‌باشد…. فراموش نکنید که ‏راه راست از هر کجا کج شد بیراهه و به سوی هلاک است وپس از پیغمبر راه از خانه اوصیا او(علی و یازده فرزند عزیزش تا امام زمان – ‏عج-) بوده که زنده و غایب است و خدا زمین را بوسیله او پر از عدل و داد می‌کند. انشاالله.به یاری خداوند توانا
تهران،برادر شما سید مجتبی نواب صفوی

واقعا"که مدیریت روخواب برده که یه نفرباوقاحت کامل داره به همین راحتی به نواب صفوی اهانت میکنه!اونوقت کسی روکه به راحتی به کتاب الله اهانت میکنه ودرسوزاندن این آیات نورانی سهیمه روانسان میدونه! :sad:

سعدی عزیزچه نیکو...
خوروخواب خشم وشهوت شعب است وجهل ظلمت..................حیوان خبرنداردزجهان آدمیت
دارم آتیش میگیرم انگاربه پدرومادرعزیزم توهین شده ومن یه جانشستم وحتی نمیتونم جواب این هتاکی روبدم :lol:

[External Link Removed for Guests]
به سوی میدانهای جنگ وجهادبشتابیدومرگ رادرآغوش بگیریدوآنرابفشاریدکه شهیدان راه خدارادرنزدخدامقامی بس بزرگ است.
ان الحسین مصباح الهدی وسفینه النجاه.
گرگ اجل یکایک ازاین گله می برد...این گله رانگرکه چه آسوده می چرد.
اللَّـهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وآلِ مُحَمَّد

[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests]
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: نواب‌صفوی و اعدام انقلابی کسروی!

پست توسط رونین »

فکر کنم به طور واضح از دوستان خواستم مطلب را ادامه ندهند

کاربر گرامی serat&mersad کسی هم خوابش نبرده در مورد بسیاری از موارد و رویداد های تاریخی نمیشود به طور کامل و قطعی نظر داد

بنده با قفل کردن و محدودیت ها مخالفم اما فکر کنم بعضی وقت ها لازم باشه!!
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
قفل شده

بازگشت به “تاريخ ايران”