اوشو/ Osho در یازده دسامبر 1931 پا به این جهان گذاشت و در 19 ﮊانویه 1990 رخت از آن بست. اوشو تعلیماتش را تنها در قالب کلمات ادا نمیکرد.بلکه زندگی او سرمشقی از تعالیم و اعتقاداتش بود. او زندگی را به حد تمام و کمال تجربه کرد; زندگی وی آکنده از عشق، شجاعت، وقار و شوخ طبعی خاصی بود که از طریق آن به قلب میلیونها نفر از مردم دنیا راه یافت. ((ﮊان لایل)) در مجله ی Vogue درباره ی اوشو می نویسد: (( او مردی است مهربان و شفیق، در نهایت صداقت... یکی از باهوش ترین، ادیب ترین، پر مغزترین و مطلع ترین سخنورانی است که تا به حال دیده ام)). با این وجود، اوشو همیشه از خویش به عنوان انسانی معمولی یاد می کردو بر این نکته تاکید داشت که آنچه که او بدان دست یافته، برای همه کس دست یافتنی است.
اوشو در سال 1953 در سن بیست و یک سالگی به نور حق مشرف شد و از آن پس کمر همت بر آن بست تا آنچه را که خود از آن بهره مند شده بود، به دیگر انسانها نیز منتقل سازد. او تصویر ذهنی خویش از انسان ایده آل امروزی را ((زوربای بودایی)) می نامید; ترکیبی کاملا جدید; ((ملاقات بین زمین و آسمان، ملاقات بین مرئی و نامرئی، ملاقات قطبهای متضاد)). زوربا شخصیتی است زمینی و اهل خوشگذرانی های دنیوی، در حالی که بودامظهر طریقت معنوی است.
اوشو از سال 1963 به سخنرانی در اقصی نقاط هند پرداخت و همچنین روشهایی عملی برای مراقبه جهت دگرگونی و ارتقای معنوی انسانها ابداع نمود.
در سال 1974 کمون خویش را در شهر ((پونا)) در هند بنیان نهاد و بسیاری از مردم، مخصوصا از جهان غرب، به آنجا سرازیر شدند. امروزه کمون اوشو یکی از بزرگترین مراکز معنوی بین المللی در جهان بشمار می آید.
به مدت بیش از 35 سال، اوشو شخصا به تعلیم و همکاری با کسانی که نزد او می آمدند، پرداخت. اوشو معتقد بود که زندگی انسان امروزی بایستی بر پایه ی مراقبه بنا شده باشد، منتها مراقبه ای که با نیازها و واقعیات زندگی انسان امروزی هماهنگ است. او شیوه های متعدد نوینی برای مراقبه ابداع کرد تا هرکس بسته به نیاز و روحیه ی خویش، آن را برگزیده و با آن کار کند. او همچنین طی همکاری با درمانگران، روشهای جدید درمانی بر پایه ی مراقبه را ابداع نمود.
اوشو در طول زندگی خویش، در تمام زمینه های ممکن مربوط به پیشرفت خودآگاهی آدمی، سخن رانده است. مراقبه، عشق، زندگی و مرگ، علوم، فلسفه، روانشناسی، تعلیم و تربیت، خلاقیت و روابط بین آدمها. سخنان او حاکی از طراوت، شوخ طبعی و بینش و بصیرت استثنایی وی است.
اوشو عارفی است که خرد و حکمت لایزال مشرق زمین را یه مشکلات و سوالات مبرمی که انسا امروزی با آن روبروست ربط می دهد. او از هماهنگی و کلیتی که در هسته و ذات همه ی مذاهب و آیینهای سنتی نهفته است سخن می گوید و حقیقت فراگیر نهفته در جوهر مذاهب را برای آدمی روشن می سازد.
نام پدری اوشو، ((راجنیش)) است. لقب ((باگوان)) به معنای ((آقا)) و ((سرور)) را به ابتدای نام وی افزوده بودند و او را با اختصار ((باگوان)) مورد خطاب قرار می دادند و در کتابها و نوشته ها از او به عنوان ((باگوان شری راجنیش)) یاد می کردند ( شری لقبی احترام آمیز به معنای مقدس و معظم است). در ﮊانویه سال 1989 اوشو به علت سوُ تعبیرهای به وجود آمده، لقب باگوان را از ابتدای نام خویش حذف کرد و گفت: ((دیگر مسخره بازی بس است)). از آن پس او را اوشو راجنیش نامیدند. وجه تسمیه اوشو (Osho) از لغت -oceanic- برگرفته از ((ویلیام جیمز)) فیلسوف و روانشناس آمریکایی به معنای ((حل شده در اقیانوس)) است; واژه ی -oceanic- در واقع به بیان این تجربه می پردازد ، و ((اوشو)) به معنای کسی است که این پدیده را تجربه می کند. واﮊه ی ((اوشو)) همچنین در فرهنگ کهن خاور دور کاربرد داشته و به معنای ((شخص متبرک و ملکوتی، کسی که آسمان بر او باران گل می باراند)) می باشد. البته اوشو در سپتامبر همان سال، ((راجنیش)) را نیز از نام خود حذف نمود، زیرا راجنیش نامی برگرفته از مذهب هندو است و اوشو نمی خواست که نمایانگر فرقه یا آیین خاصی باشد.
یکی از وقایع مهم زندگی اوشو، مهاجرت وی به آمریکا در سال 1981 بود. دلیل اولیه او برای سفر به آمریکا، معالجه بود، ولی به علت وجود پیروان بسیار در آمریکا، تصمیم گرفت که آنجا بماند. مریدان اوشو یا به عبارتی ((سانیاسین/ Sannyasin)) ها بدین منظور در نقطه ای دورافتاده در ایالت اوریگون اراضی را خریداری کرده و طی مدت 4 ماه شهری به نام ((راجنیش پورام/ Rajneeshpuram)) در آنجا بنا نهادند. محبوبیت اوشو به طور روزافزون در آمریکا افزایش یافت و سیل آدمها از اقصی نقاط این کشور به سوی راجنیش پورام که به عنوان یک مرکز معنوی شهرت یافته بود، سرازیر شد. ولی این امر به مذاق دولتمردان آمریکا خوش نیامد. آنها از افزایش محبوبیت اوشو نگران بودند، زیرا اوشو کلیه -ارزشهای- جامعه ی آمریکا را زیر سوال برده و راهی جدید جلوی انسانها قرار داده بود. بدین منظور دولت آمریکا بر آن شد تا به هر ترتیب از شر اوشو خلاص شود. این مساله تا بدانجا پیش رفت که وزیر دادگستری وقت آمریکا، نابودی کمون باگوان را بزرگترین اولویت خویش قرار داد.
آنها در نهایت در سال 1986 اوشو را به دروغ متهم به نقض قانون مهاجرت کرده و او را دستگیر نموده و به دادگاه کشاندند. در پی این وقایع، اوشو مجبور به ترک خاک آمریکا و بازگشت به هند شد.
اوشو یک ((نویسنده)) به معنای رایج کلمه نیست. او تا بحال شخصا هیچ کتابی ننوشته است. کتابهای نشر شده به نام اوشو که تعداد آنها بیش از 600 عنوان می رسد، در واقع نسخه برداری از سخنرانی های وی هستند. حدود 7000 سخنرانی از اوشو بر روی نوار کاست و 1700 سخنرانی بر روی نوار دیدئو ضبط شده است. اوشو پرفروش ترین -نویسنده- در هند بشمار می آید. سالانه بیش از یک میلیون نسخه از کتابها و نوارهای اوشو در هند به فروش می رسد. کتابهای اوشو به 19 زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است.
روزنامه Sunday Times چاپ انگلستان از اوشو به عنوان یکی از هزار شخصیت تاریخ ساز قرن بیستم میلادی یاد کرده است. روزنامه ی Sunday Midday چاپ هند نیز او را در زمره ی ده شخصیتی که سرنوشت هند را تغییر داده اند (در کنار شخصیتهایی همچون گاندی، نهرو و بودا) قرار داده است.
اوشو در ژانویه 1990 کالبد خاکی خویش را ترک گفت. او در مورد تعالیم خویش می گفت: ((پیام و رسالت من، ترویج آیین و مکتب و فلسفه ی خاصی نیست. پیام من نوعی کیمیا است، راه و روشی است جهت دگرگونی معنوی آدمی.))
"ادامه دارد"
اوشو (Osho)
مدیر انجمن: شوراي نظارت

-
- پست: 803
- تاریخ عضویت: جمعه ۶ مرداد ۱۳۸۵, ۱۱:۵۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 273 بار
زندگی وابستگی متقابل است. هیچکس مستقل نیست. حتی برای لحظهای نمیتوانی تنها زندگی کنی. به حمایت تمام هستی نیازمندی، هر آن، دَم است و بازدَم. نه این یک پیوند نیست، این وابستگی متقابل محض است.
آنگاه که در پیوند هستیم، آن را بدیهی فرض میکنیم. زن تصور میکند مرد را میشناسد، و مرد تصویر میکند که زن را میشناسد. نه مرد و نه زن چیزی نمیدانند. شناختن دیگری ناممکن است، دیگری همواره یک راز باقی میماند. بدیهی دانستن وجود دیگری توهین است، بی احترامی است.
تمام تاکید من نه بر اسمها که بر افعال است؛
تا میتوانی از اسمها حذر کن، اینکار در زبان امکانپذیر نیست، ولی در عرصه زندگی میتوانی، چه زندگی خود یک فعل است. زندگی یک اسم نیست، واقعاً " زندگی کردن " است و نه " زندگی ". عشق نیست، عشق ورزیدن است. پیوند نیست، پیوند یافتن است. ترانه نیست، ترانه خواندن است. رقص نیست، رقصیدن است.اگر ایجاد پیوند آزاد باشد، با آزادی همراه باشد، شادی از راه خواهد رسید، چون آزادی ارزش غایی است، چیزی از آن بالاتر نیست. اگر عشق تو سوی آزادی رهنمونت کند، شق تو عین برکت است، و اگر سوی بردگی براندت نه برکت که لعنت است.عشق به مثابه یک پیوند رخ مینماید اما در خلوت ژرف آغاز میگردد. هنگامی که به تمامی در تنهایی خود خرسندی، هنگامی که مطلقاً به دیگری نیازمند نیستی، وقتی حضور دیگری یک احتیاج نمینماید، آنگاه است که توانایی دریافت عشق را خواهی داشت. اگر وجود دیگری نیاز تو باشد، تنها میتوانی بهره کشی کنی. تزویر کنی، مسلط شوی، اما عشق نمیتوانی بورزی.
شهامت به معنای زندگی در پیوند با دیگران و در عین حال مستقل باقی ماندن است. انسان نوین، انسان با شهامت خواهد بود. در گذشته، تنها دو نوع ابله در جهان زندگی میکرده اند، گونهٔ این دنیایی و گونهٔ آن دنیایی – ولی هر دو ابله بوده اند. انسان واقعاً بی باک کسی است که در این جهان زندگی میکند ولی به این دنیا تعلق ندارد.
بزرگترین معجزه در جهان آن است که تو هستی، من هستم.
برگرفته از کتاب "پیوند"
آنگاه که در پیوند هستیم، آن را بدیهی فرض میکنیم. زن تصور میکند مرد را میشناسد، و مرد تصویر میکند که زن را میشناسد. نه مرد و نه زن چیزی نمیدانند. شناختن دیگری ناممکن است، دیگری همواره یک راز باقی میماند. بدیهی دانستن وجود دیگری توهین است، بی احترامی است.
تمام تاکید من نه بر اسمها که بر افعال است؛
تا میتوانی از اسمها حذر کن، اینکار در زبان امکانپذیر نیست، ولی در عرصه زندگی میتوانی، چه زندگی خود یک فعل است. زندگی یک اسم نیست، واقعاً " زندگی کردن " است و نه " زندگی ". عشق نیست، عشق ورزیدن است. پیوند نیست، پیوند یافتن است. ترانه نیست، ترانه خواندن است. رقص نیست، رقصیدن است.اگر ایجاد پیوند آزاد باشد، با آزادی همراه باشد، شادی از راه خواهد رسید، چون آزادی ارزش غایی است، چیزی از آن بالاتر نیست. اگر عشق تو سوی آزادی رهنمونت کند، شق تو عین برکت است، و اگر سوی بردگی براندت نه برکت که لعنت است.عشق به مثابه یک پیوند رخ مینماید اما در خلوت ژرف آغاز میگردد. هنگامی که به تمامی در تنهایی خود خرسندی، هنگامی که مطلقاً به دیگری نیازمند نیستی، وقتی حضور دیگری یک احتیاج نمینماید، آنگاه است که توانایی دریافت عشق را خواهی داشت. اگر وجود دیگری نیاز تو باشد، تنها میتوانی بهره کشی کنی. تزویر کنی، مسلط شوی، اما عشق نمیتوانی بورزی.
شهامت به معنای زندگی در پیوند با دیگران و در عین حال مستقل باقی ماندن است. انسان نوین، انسان با شهامت خواهد بود. در گذشته، تنها دو نوع ابله در جهان زندگی میکرده اند، گونهٔ این دنیایی و گونهٔ آن دنیایی – ولی هر دو ابله بوده اند. انسان واقعاً بی باک کسی است که در این جهان زندگی میکند ولی به این دنیا تعلق ندارد.
بزرگترین معجزه در جهان آن است که تو هستی، من هستم.
برگرفته از کتاب "پیوند"

-
- پست: 803
- تاریخ عضویت: جمعه ۶ مرداد ۱۳۸۵, ۱۱:۵۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 273 بار
susan جان ممنون از لطفت
((زندگی چیزی است غیرممکن; نبایستی باشد، ولی هست. بودن ما، درختان، پرندگان، اینها همه معجزه است. واقعا معجزه است، برای اینکه کل کائنات بی جان است. میلیونها و میلیونها ستاره و میلیونها و میلیونها منظومه ی شمسی همگی فاقد حیات هستند. فقط بر روی زمین، این سیاره ی ناچیز- که در مقایسه با کا کائنات ذره ای غبار بیش نیست - حیات و زندگی به وجود آمده است. زمین خوش اقبال ترین مکان در کل هستی است; چرا که در آن پرنده ها می خوانند، درختان رشد می کنند و شکوفه می دهند، انسانها عشق می ورزند، آواز می خوانند، می رقصند. واقعا اتفاقی غیرقابل باور رخ داده است))
((زندگی چیزی است غیرممکن; نبایستی باشد، ولی هست. بودن ما، درختان، پرندگان، اینها همه معجزه است. واقعا معجزه است، برای اینکه کل کائنات بی جان است. میلیونها و میلیونها ستاره و میلیونها و میلیونها منظومه ی شمسی همگی فاقد حیات هستند. فقط بر روی زمین، این سیاره ی ناچیز- که در مقایسه با کا کائنات ذره ای غبار بیش نیست - حیات و زندگی به وجود آمده است. زمین خوش اقبال ترین مکان در کل هستی است; چرا که در آن پرنده ها می خوانند، درختان رشد می کنند و شکوفه می دهند، انسانها عشق می ورزند، آواز می خوانند، می رقصند. واقعا اتفاقی غیرقابل باور رخ داده است))

- پست: 412
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۵, ۱۰:۴۶ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 64 بار
- تماس:
عمر اشو قد نداد.اما عمر هيچ اشويي قد نميدهد که به آن درجه از شهامت و آگاهي
برسد تا با چاپ کتابي سفيد با برگهايي سفيد،بي نام و نشان به مردم اين حقيقت را بفهماند
که بايد امي بود.بايد قلم را قسم داد که اي قلم ننويس،که اگر همان لحظه را هم بنويسي،
خواننده را از اين دم غافل کرده اي.
و بودا زبانش را هم قسم داد.او در سکوتي عميق در زير درخت بدي مينشست و به جاي
حرف زدن،نه به عالم بالا،که به عالم درون فرو ميرفت تا با شعله درونش دنيايي را از شمع
وجودش روشن سازد.
اگر رهروي طريقت دلي حرف نزن،که واژه هايت فقط عنتران مشتي معرکه گير خواهد بود.
و تو ميخواهي مردم را از گذشته و آينده به در آوري و طعم لذت بخش لحظه حاضر
را به آنان بچشاني....
تازه با چه شهامتي ميخواهي آن برگهاي سفيد را به دهان اين همه قلم گرسنه بدهي؟
نه،عمر هيچ کس قد نميدهد...
برسد تا با چاپ کتابي سفيد با برگهايي سفيد،بي نام و نشان به مردم اين حقيقت را بفهماند
که بايد امي بود.بايد قلم را قسم داد که اي قلم ننويس،که اگر همان لحظه را هم بنويسي،
خواننده را از اين دم غافل کرده اي.
و بودا زبانش را هم قسم داد.او در سکوتي عميق در زير درخت بدي مينشست و به جاي
حرف زدن،نه به عالم بالا،که به عالم درون فرو ميرفت تا با شعله درونش دنيايي را از شمع
وجودش روشن سازد.
اگر رهروي طريقت دلي حرف نزن،که واژه هايت فقط عنتران مشتي معرکه گير خواهد بود.
و تو ميخواهي مردم را از گذشته و آينده به در آوري و طعم لذت بخش لحظه حاضر
را به آنان بچشاني....
تازه با چه شهامتي ميخواهي آن برگهاي سفيد را به دهان اين همه قلم گرسنه بدهي؟
نه،عمر هيچ کس قد نميدهد...
مرا دوست بدار،اندكي ولي طولاني!

-
- پست: 130
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۵, ۱۱:۳۵ ب.ظ
- محل اقامت: شيراز
- سپاسهای دریافتی: 7 بار
- تماس:
سلام
Ines ممنون. مطالب جالبي بود. من با اوشو يه آشنايي مختصري داشتم. ولي مطالب شما عالي بود. دست شما درد نكنه.
البته درك انديشه هاي اوشو نياز به ذهن باز داره و تعداد زيادي از افراد هستند كه توان درك آن را ندارند.
شاد باشيد و موفق در پناه حق
Ines ممنون. مطالب جالبي بود. من با اوشو يه آشنايي مختصري داشتم. ولي مطالب شما عالي بود. دست شما درد نكنه.
البته درك انديشه هاي اوشو نياز به ذهن باز داره و تعداد زيادي از افراد هستند كه توان درك آن را ندارند.
شاد باشيد و موفق در پناه حق
اندر دل بي وفا هزاران غم باد
آن را که وفا نيست زعالم کم باد
ديدي که مرا هيچ کسي ياد نکرد
جز غم که هزار آفرين بر غم باد
آن را که وفا نيست زعالم کم باد
ديدي که مرا هيچ کسي ياد نکرد
جز غم که هزار آفرين بر غم باد

- پست: 309
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۵, ۹:۳۷ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 12 بار
- سپاسهای دریافتی: 70 بار
سلام
تمامي پيام اشو در مراقبه خلاصه ميشه...
خودش ميگه:" سکوت مقدس ترين چيزي ست که در تمامي متون مقدس يافته ام"
تمامي پيام اشو در مراقبه خلاصه ميشه...
خودش ميگه:" سکوت مقدس ترين چيزي ست که در تمامي متون مقدس يافته ام"
وقتی هنوز خورشید نبود، زمین و آسمون نبود وقتی اثر از خلقت و نشونی از کهکشون نبود، نفس نبود، صدا نبود، هوا نبود
خدا خودش تنها نشست، قصه عالم رو نوشت، از جنس عشق شهرکی ساخت، اسم اونو گذاشت بهشت، از آب و خاک و گل اون، پیکر آدم رو سرشت
خدا خودش تنها نشست، قصه عالم رو نوشت، از جنس عشق شهرکی ساخت، اسم اونو گذاشت بهشت، از آب و خاک و گل اون، پیکر آدم رو سرشت

-
- پست: 130
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۵, ۱۱:۳۵ ب.ظ
- محل اقامت: شيراز
- سپاسهای دریافتی: 7 بار
- تماس:
dibas نوشته شده:تمامي پيام اشو در مراقبه خلاصه ميشه...
خودش ميگه:" سکوت مقدس ترين چيزي ست که در تمامي متون مقدس يافته ام"
سلام من با dibas كاملاً موافقم. مراقبه باعث شناخت و توسعه آگاهي ميشه.

اندر دل بي وفا هزاران غم باد
آن را که وفا نيست زعالم کم باد
ديدي که مرا هيچ کسي ياد نکرد
جز غم که هزار آفرين بر غم باد
آن را که وفا نيست زعالم کم باد
ديدي که مرا هيچ کسي ياد نکرد
جز غم که هزار آفرين بر غم باد

-
- پست: 803
- تاریخ عضویت: جمعه ۶ مرداد ۱۳۸۵, ۱۱:۵۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 138 بار
- سپاسهای دریافتی: 273 بار
دوستان از همگی به خاطر شرکت در تاپیک اشو ممنونم
جمله بسیار زیبا و پر معنی هست.
*مراقبه تسليم است ، نه تقاضا . مراقبه تحميل كردن مسير خود به هستی نيست ، بلكه آرام گرفتن در مسيری است كه هستی ميخواهد در آن باشی . مراقبه با دنده ی خلاص رفتن است .
* زندگی فقط فرصتی است برای تعالی ، برای بودن ، برای شكوفا شدن . زندگی به خودی خود خالی است ، تا خلاق نباشی قادر نخواهی بود آن را با رضايت خاطر پر كنی . تو نغمه ای در دل داری كه بايد سراييده شود و رقصی كه بايد اجرا شود .
سکوت مقدس ترين چيزي ست که در تمامي متون مقدس يافته ام
جمله بسیار زیبا و پر معنی هست.
*مراقبه تسليم است ، نه تقاضا . مراقبه تحميل كردن مسير خود به هستی نيست ، بلكه آرام گرفتن در مسيری است كه هستی ميخواهد در آن باشی . مراقبه با دنده ی خلاص رفتن است .
* زندگی فقط فرصتی است برای تعالی ، برای بودن ، برای شكوفا شدن . زندگی به خودی خود خالی است ، تا خلاق نباشی قادر نخواهی بود آن را با رضايت خاطر پر كنی . تو نغمه ای در دل داری كه بايد سراييده شود و رقصی كه بايد اجرا شود .

- پست: 412
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۵, ۱۰:۴۶ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 64 بار
- تماس:
عمر اشو قد نداد.اما عمر هيچ اشويي قد نميدهد که به آن درجه از شهامت و آگاهي
برسد تا با چاپ کتابي سفيد با برگهايي سفيد،بي نام و نشان به مردم اين حقيقت را بفهماند
که بايد امي بود.بايد قلم را قسم داد که اي قلم ننويس،که اگر همان لحظه را هم بنويسي،
خواننده را از اين دم غافل کرده اي.
و بودا زبانش را هم قسم داد.او در سکوتي عميق در زير درخت بدي مينشست و به جاي
حرف زدن،نه به عالم بالا،که به عالم درون فرو ميرفت تا با شعله درونش دنيايي را از شمع
وجودش روشن سازد.
اگر رهروي طريقت دلي حرف نزن،که واژه هايت فقط عنتران مشتي معرکه گير خواهد بود.
و تو ميخواهي مردم را از گذشته و آينده به در آوري و طعم لذت بخش لحظه حاضر
را به آنان بچشاني....
تازه با چه شهامتي ميخواهي آن برگهاي سفيد را به دهان اين همه قلم گرسنه بدهي؟
نه،عمر هيچ کس قد نميدهد...
برسد تا با چاپ کتابي سفيد با برگهايي سفيد،بي نام و نشان به مردم اين حقيقت را بفهماند
که بايد امي بود.بايد قلم را قسم داد که اي قلم ننويس،که اگر همان لحظه را هم بنويسي،
خواننده را از اين دم غافل کرده اي.
و بودا زبانش را هم قسم داد.او در سکوتي عميق در زير درخت بدي مينشست و به جاي
حرف زدن،نه به عالم بالا،که به عالم درون فرو ميرفت تا با شعله درونش دنيايي را از شمع
وجودش روشن سازد.
اگر رهروي طريقت دلي حرف نزن،که واژه هايت فقط عنتران مشتي معرکه گير خواهد بود.
و تو ميخواهي مردم را از گذشته و آينده به در آوري و طعم لذت بخش لحظه حاضر
را به آنان بچشاني....
تازه با چه شهامتي ميخواهي آن برگهاي سفيد را به دهان اين همه قلم گرسنه بدهي؟
نه،عمر هيچ کس قد نميدهد...
مرا دوست بدار،اندكي ولي طولاني!
