
هر چه مي خواهد دل تنگت بگو
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 115
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۰, ۹:۵۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 754 بار
- سپاسهای دریافتی: 315 بار
Re: هر چه مي خواهد دل تنگت بگو
دل تنگ من نمی خواد جملات ادبی بگه دل من از مشکلات جامعه به تنگ اومده و میخواد فریاد بزنه ولی نمی تونه 

هر جا که دیدی سایه آدم های کوچک بزرگ است، بدان که خورشید در حال غروب کردن است...

- پست: 1788
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۴ شهریور ۱۳۸۹, ۹:۱۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3447 بار
- سپاسهای دریافتی: 5881 بار
Re: هر چه مي خواهد دل تنگت بگو
گر امانت به سلامت ببرم باکی نیست بیدلی سهل بود گر نبود بی دینی
حافظ
من مرغم و در سلسله ی خاک اسیر ای کاش که بگسلد زپا این زنجیر
شد دانه ی دام ما محقر میلی عنقا بنگر بدام با یک انجیر
حافظ
من مرغم و در سلسله ی خاک اسیر ای کاش که بگسلد زپا این زنجیر
شد دانه ی دام ما محقر میلی عنقا بنگر بدام با یک انجیر

- پست: 1407
- تاریخ عضویت: جمعه ۳ شهریور ۱۳۸۵, ۱:۳۱ ق.ظ
- محل اقامت: مازندران
- سپاسهای ارسالی: 6679 بار
- سپاسهای دریافتی: 5422 بار
Re: هر چه مي خواهد دل تنگت بگو
سلام به همه دوستان وهمه اونهایی که به من و خاله خوب من ازیتاخانوم لطف دارن.
ولله بعدچند روز امروز موفق شدم بیام توسایت.
دیدم یکی ازعزیزان تو سایت یه گله ای تو پست خصوصی ازمن کرده که انصافا ناراحت شدم.
بنده خدا گفته که باتوجه به فعالیتهای مثبت و پرباری که ازیتا خانوم تو سایت داشتن و الان هم جدیدا دارند چرا شما چندین بارتو پستهای مختلف وبصورت عمومی ازمدیریت سایت خواستید(البته به گفته خودت ازطرف ازیتا که راست ودروغش هم بگردن خودت ) که همه پستهای ایشون روحذف کنن و ایشون دیگه از انجمن رفتند؟
باید به عرض دوستان برسونم که بنده خودم به ایشون سی سی رو معرفی کردم و ایشون هم بادیدن جو سایت خیلی مشتاق شدن که فعالیت کنندتوسایت.مخصوصا توبخش های عمومی و شعر و شاعری که البته خودشون هم جزشعرا هستن.بعدیک مدت و اون بحثهایی که قبلا درمورداسپمرهاو ... شده بود ایشون خودشون به کررات ازم خواستندکه درخواست ایشون مبنی برحذف همه پستهاشون ازتوسایت روازمدیریت بخوام.بنده هم ازاین کارامتناع کردم.اما اسرارهای بیش ازاندازه ایشون وتاکیدبرحذف همه پستهاشون (حالا به چه دلیل هم باخودشون)باعث شد که من همچین تقضایی روبکنم.والاخداگواهه که من ازشماهامشتاق ترم که ایشون بیان توسایت وفعالیت کنند.
البته من یه گله از ازیتاخانم دارم که بهتربود لااقل یه پست اول کار در رد اون درخواستهایی که ازطرف من بوده میزدن بعدمیومدن توسایت فعالیت خودشون روازسرمیگرفتن تا لااقل دوستان دیگه به بنده همچین ... رو نمیزدن.
البته اومدن اینبارایشون رو من خداشاهده به هیچ عنوان حتی خبرهم نداشم چون فاصله مکانی ماازشمال تااصفهان خیلی زیاده.
اما خیلی خوسحال شدم وقتی دیدم ایشون نیومده به کاپیتان ۲ارتقا پیداکردند.راه ۵ساله خواهرزاده رو خاله۵ماهه رفته!!!
البته من رفتم تو تاپیک ارتقای درجه کاربران که از مدیرتشکرکنم هرچی گشتم پست اعلام ارتقای درجه ایشون روندیدم.حالانمیدونم دلیلش چی بوده.انشالله که مشکل خاصی پیش نیومده باشه واسه تیم مدیریتی سایت.
فقط امیدوارم مدیران و کاربران سایت اون درخواست های من ازطرف ازیتاخانوم رو به پای من نزارن و انشالله ازیتاخانم خودشون هم توضیحی دراین موردو اینکه اون درخواستها ازطرف خودشون بوده وخودشون اصراربه حذف پستهاداشتن رومیدن تارفع سوء تفاهم پیش اومده بشه
آیا می دانید هر فرد پس از مرگ با اهدای اعضای خویش می تواند سبب نجات یا ارتقای سلامتی بیش از 50 نفر شود
برای عضویت در انجمن اهدای عضو به لینک زیر مراجعه کنید
[External Link Removed for Guests]
[COLOR=#000000]تا چند زنم بروی [COLOR=#0070c0]دریاها خشت بیزار شدم ز بتپرستان
خیام که گفت دوزخی خواهد بود که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت
برای عضویت در انجمن اهدای عضو به لینک زیر مراجعه کنید
[External Link Removed for Guests]
[COLOR=#000000]تا چند زنم بروی [COLOR=#0070c0]دریاها خشت بیزار شدم ز بتپرستان
خیام که گفت دوزخی خواهد بود که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت

- پست: 240
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۶ دی ۱۳۹۰, ۵:۴۰ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 164 بار
- سپاسهای دریافتی: 885 بار
Re: هر چه مي خواهد دل تنگت بگو
خستــــــــــــــه ام...
ای دشمن حق ما دلیر و حق پرستیم برگرد تا سربند یا زهرا نبستیم
آماده ی نبرد [HIGHLIGHT=#00b050] [HIGHLIGHT=#00b050]و [HIGHLIGHT=#f2f2f2]پ
آماده ی نبرد [HIGHLIGHT=#00b050] [HIGHLIGHT=#00b050]و [HIGHLIGHT=#f2f2f2]پ

-
- پست: 527
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۰, ۷:۳۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1884 بار
- سپاسهای دریافتی: 2113 بار
Re: هر چه مي خواهد دل تنگت بگو
به نام خداوند سایت بهشت نویسنده ی نامه ی سرنوشت
سلام
بی مقدمه میرم سر اصل مطلب
اول جاداره تشکر ویژه داشته باشم از airplanعزیز و عذر خواهی بکنم از بابت دردسری که براش درست کردم و باعث ناراحتیش شدم
و دوم درخواست میکنم از اون شخصی که ایشون رو در پست خصوصی به نوعی زیر سوال برد و محکومش کرد که از airplan معذرت خواهی
کنه و از دلش در بیاره
آره واقعیت اینه که من از پسر گلم خواستم که این درخواست رو از جانب من داشته باشه و بخواد که پست هام حذف بشند
اما وقتی دیدم مدیران محترم سایت هیچ هیچ هیچ گونه اهمیتی به حرف من پیرزن و به قولی مادر بزرگ سایت ندادند,
خواستم جور دیگری اقدام کنه
یک مبارزه
اون هم از نوع منفی
و اینگونه که اینقدر فعالیت داشته باشم تا روزی برسه که خودم دسترسی پیدا کنم با رسیدن به اون بالابالاها , خودم مبادرت به این
کار کرده(حذف کردن پست هام ) و بعد دست نگه دارم
آره مدیران محترم سایت :
باز هم ازتون میخوام به تقاصام عمل کنید و گرنه به مبارزم ادامه خواهم داد
جاداره از پسر گلم airplanعزیزم تشکر بسیار ویژه بکنم و ازش معذرت خواهی بکنم که همه جوره باعث دردسرش شدم
و باز هم از اون شخص بخوام که از دلش در بیاره چون گناه airplanگناه بی گناهست
برای تموم اعضای سایت {به ویژه پسرم airplan (م.ب) که خیلی دوستش دارم} آرزوی خوشبختی, سعادت, سلامتی و موفقیت میکنم
و درضمن از airplanعاجزانه میخوام باز هم مثل قبل تو سایت فعالیت چشمگیر داشته باشه و با مطالب قشنگ و نو و به روزش من و
دیگران رو بهره مند کنه (هر چند ازم دلخوره)
{آزیتا(دریا)}
سلام
بی مقدمه میرم سر اصل مطلب
اول جاداره تشکر ویژه داشته باشم از airplanعزیز و عذر خواهی بکنم از بابت دردسری که براش درست کردم و باعث ناراحتیش شدم
و دوم درخواست میکنم از اون شخصی که ایشون رو در پست خصوصی به نوعی زیر سوال برد و محکومش کرد که از airplan معذرت خواهی
کنه و از دلش در بیاره
آره واقعیت اینه که من از پسر گلم خواستم که این درخواست رو از جانب من داشته باشه و بخواد که پست هام حذف بشند
اما وقتی دیدم مدیران محترم سایت هیچ هیچ هیچ گونه اهمیتی به حرف من پیرزن و به قولی مادر بزرگ سایت ندادند,
خواستم جور دیگری اقدام کنه
یک مبارزه
اون هم از نوع منفی
و اینگونه که اینقدر فعالیت داشته باشم تا روزی برسه که خودم دسترسی پیدا کنم با رسیدن به اون بالابالاها , خودم مبادرت به این
کار کرده(حذف کردن پست هام ) و بعد دست نگه دارم
آره مدیران محترم سایت :
باز هم ازتون میخوام به تقاصام عمل کنید و گرنه به مبارزم ادامه خواهم داد
جاداره از پسر گلم airplanعزیزم تشکر بسیار ویژه بکنم و ازش معذرت خواهی بکنم که همه جوره باعث دردسرش شدم
و باز هم از اون شخص بخوام که از دلش در بیاره چون گناه airplanگناه بی گناهست
برای تموم اعضای سایت {به ویژه پسرم airplan (م.ب) که خیلی دوستش دارم} آرزوی خوشبختی, سعادت, سلامتی و موفقیت میکنم
و درضمن از airplanعاجزانه میخوام باز هم مثل قبل تو سایت فعالیت چشمگیر داشته باشه و با مطالب قشنگ و نو و به روزش من و
دیگران رو بهره مند کنه (هر چند ازم دلخوره)
{آزیتا(دریا)}
[COLOR=#548dd4] کسی شد شمع , آبش می
هر که شد تصویر ,قابش می کنند
هر که با افسانه پردازان نشست
با فسون خویش, خوابش می کنند
برای عضویت در انجمن اهدای عضو به لینک زیر مراجعه
[External Link Removed for Guests]
[FONT=System]دریا سرنوشتم را به یاد آور .............
به جان نمی رسد تا به تو بر فشانمش
برکه توان نهاد دل , تا ز تو واستانمش
قوت شرح عشق تو , نیست زبان خامه را
گرد در امید تو , چند به سر دوانمش ؟
DARYA 
هر که شد تصویر ,قابش می کنند
هر که با افسانه پردازان نشست
با فسون خویش, خوابش می کنند
برای عضویت در انجمن اهدای عضو به لینک زیر مراجعه
[External Link Removed for Guests]
[FONT=System]دریا سرنوشتم را به یاد آور .............
به جان نمی رسد تا به تو بر فشانمش
برکه توان نهاد دل , تا ز تو واستانمش
قوت شرح عشق تو , نیست زبان خامه را
گرد در امید تو , چند به سر دوانمش ؟
DARYA 

- پست: 1649
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸, ۱۱:۱۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 14938 بار
- سپاسهای دریافتی: 14993 بار
Re: هر چه مي خواهد دل تنگت بگو
سلام
نظرم اينه كه مرد درداش براي خودشه ، لبخندش براي خانوادش !
خانوم آزيتا
حيف نيست پستهاتون حذف بشن .... مگه غير از اين كه بازگشت كارها به سوي خدا است/
هر چه مي خواهد دل تنگت بگو
نظرم اينه كه مرد درداش براي خودشه ، لبخندش براي خانوادش !
خانوم آزيتا
حيف نيست پستهاتون حذف بشن .... مگه غير از اين كه بازگشت كارها به سوي خدا است/
__________________________________
السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا المرتضي (ع)
السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا المرتضي (ع)

-
- پست: 527
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۰, ۷:۳۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1884 بار
- سپاسهای دریافتی: 2113 بار
Re: هر چه مي خواهد دل تنگت بگو
به نام خداوند این روزگار
سلام
oweiys عزیز با تشکر از شما
منظورتون رو نفهمیدم
(( مگه غير از اين كه بازگشت كارها به سوي خدا است/))
و ارتباط اون رو با درخواست من؟!!!!!!
{آزیتا(دریا)}
سلام
oweiys عزیز با تشکر از شما
منظورتون رو نفهمیدم
(( مگه غير از اين كه بازگشت كارها به سوي خدا است/))
و ارتباط اون رو با درخواست من؟!!!!!!
{آزیتا(دریا)}
[COLOR=#548dd4] کسی شد شمع , آبش می
هر که شد تصویر ,قابش می کنند
هر که با افسانه پردازان نشست
با فسون خویش, خوابش می کنند
برای عضویت در انجمن اهدای عضو به لینک زیر مراجعه
[External Link Removed for Guests]
[FONT=System]دریا سرنوشتم را به یاد آور .............
به جان نمی رسد تا به تو بر فشانمش
برکه توان نهاد دل , تا ز تو واستانمش
قوت شرح عشق تو , نیست زبان خامه را
گرد در امید تو , چند به سر دوانمش ؟
DARYA 
هر که شد تصویر ,قابش می کنند
هر که با افسانه پردازان نشست
با فسون خویش, خوابش می کنند
برای عضویت در انجمن اهدای عضو به لینک زیر مراجعه
[External Link Removed for Guests]
[FONT=System]دریا سرنوشتم را به یاد آور .............
به جان نمی رسد تا به تو بر فشانمش
برکه توان نهاد دل , تا ز تو واستانمش
قوت شرح عشق تو , نیست زبان خامه را
گرد در امید تو , چند به سر دوانمش ؟
DARYA 

- پست: 31
- تاریخ عضویت: جمعه ۱۵ مهر ۱۳۹۰, ۱:۴۲ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 44 بار
- سپاسهای دریافتی: 129 بار
Re: هر چه مي خواهد دل تنگت بگو
ای کاش میشد از دل بعضیا خبردار شد.اونوقت بود که چقد همه ی کارها زودتر انجام میشد .
وای که جقدر خسته ام از بازی روزگار که چقدر مرا به بازی گرفت و هر بار بازنده من بودم .
وای که جقدر خسته ام از بازی روزگار که چقدر مرا به بازی گرفت و هر بار بازنده من بودم .

- پست: 1863
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۸, ۳:۴۲ ب.ظ
- محل اقامت: کرمان/رفسنجان
- سپاسهای ارسالی: 10774 بار
- سپاسهای دریافتی: 12391 بار
- تماس:
Re: هر چه مي خواهد دل تنگت بگو
حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم،
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم،
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت،
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر داشت میرفت
گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
.
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه
گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
هههههههههههههییییییییییییییییییییییی
گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم،
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم،
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت،
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر داشت میرفت
گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
.
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه
گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
هههههههههههههییییییییییییییییییییییی

- پست: 486
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۸۵, ۳:۵۸ ق.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 4873 بار
- سپاسهای دریافتی: 2877 بار
Re: هر چه مي خواهد دل تنگت بگو
اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم
چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
دلم صد بار میگوید که چشم از فتنه بر هم نه
دگر ره دیده میافتد بر آن بالای فتانم
تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی
و گر نه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم
رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی
خلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانم
به دریایی درافتادم که پایانش نمیبینم
کسی را پنجه افکندم که درمانش نمیدانم
فراقم سخت میآید ولیکن صبر میباید
که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم
مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی
شب هجرم چه میپرسی که روز وصل حیرانم
شبان آهسته مینالم مگر دردم نهان ماند
به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
من آزادی نمیخواهم که با یوسف به زندانم
من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت
هنوز آواز میآید به معنی از گلستانم
"سعدی"
آشنایان ره عشق درین بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
-
- پست: 1
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۲, ۱:۵۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 3 بار
Re: دلتنگی
ghasedak66230 نوشته شده:دلم براتون خیلی تنگ شده...
ای کاش می تونستین احساسمو درک کنین...
ای کاش تو مرور خاطرات گذشته همراهیم می کردین و دوباره به یاد میاوردین که ما واقعا همدیگه رو دوست داشتیم...
ای کاش لحظه هایی رو که در کنار همدیگه خندیدیم، گریه کردیم و حتی دعوا کردیم یادتون میومد، شاید اون موقع اینجوری رفتار نمی کردین...
ای کاش باور می کردین میشه گذشته رو فراموش کرد به امید آینده ای روشن تر...
ای کاش چیزایی که من میبینم، شما هم می دیدین...
ای کاش می دیدین که مرگ چقدر نزدیکه و اگه یه روز سر برسه دیگه حسرت خوردن هیچ فایده ای نداره...
ای کاش گرمای اشکامو حس می کردین-گرمایی که از اعماق وجودم بر میادو اشکی که یادگار لحظه جاودانه با هم بودنمونه...
ای کاش آرزوی دوستتونو برآورده می کردین و بهش ثابت می کردین که وقتی از این دنیا رفت یه تلنگری به اطرافیانش زد و بعد شمع زندگیش خاموش شد...
ای کاش به جای فاتحه خوندن براش، رابطه دوستیمونو محکم تر می کردین تا او هم از شاد بودن گروهش-گروهی که برای ساختنش کلی زحمت کشیده بود- شاد می شد...
ای کاش می دونستین که من همیشه یه یادتونم و دوستتون دارم، دوستی افسانه ای ما چیزی نیست که بتونم فراموشش کنم، بی وفایی کاری نیست که قادر به انجام دادنش باشم...
ای کاش به یاد می سپردین که: "هیچ وقت فراموشتون نمی کنم و همیشه به دوستیمون وفادار باقی می مونم"
خدایا!
شکرت به خاطر تمام چیزایی که بهم هدیه کردی...
خدایا!
شکرت به خاطر تمام چیزایی که ازم گرفتی...
" خدایا!
من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری، من چون تویی دارم و تو چون خود نداری"
[External Link Removed for Guests]